مصاحبه با استاد | باورهای قدرتمند کننده برای درمان وابستگی - صفحه 22 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | باورهای قدرتمند کننده برای درمان وابستگی
    203MB
    19 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | باورهای قدرتمند کننده برای درمان وابستگی
    18MB
    19 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

395 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم قنبری گفته:
    مدت عضویت: 3412 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته گرامی

    استاد خوشحال شدم دوباره فایل های سفرتون رو دیدم دلم تنگ شده بود برا سفرها خریدها کارای پارادایس استاد جان لطفا سریال زندگی در بهشت رو بیشتر ادامه بدید اون فیلما خیلی حس خوبی داشت من خیلی ایده و الهام میگفتم که در زندگی روزمره ام چجوری تنوع ایجاد کنم و با یه سری کارای عادی زندگیمو بهبود بدم.

    استاد جان من خودم به شخصه در خاانوده ای بزرگ شدم که مواد مخدر رو یه چیز بسیار منفعل میدونن و در وجود من هم این نفرت وجود داره حتی بااینکه دوستانی دارم که اهل قلیون یا سیگار هستن ولی در کنار اونا میشنم و همراشون چایی میخورم البته گاهی خودم از این مثبت بودن خودم متعجب میشم و باخودم میگم شاید امتحان کردنش بد نباشه ولی وقتی در شرایطش باشم که کسی بهم پیشنهاد میده سریع رد میکنم.

    راسی استاد جان من یه کتابی جدیدا خوندم و واقعا اثر زیادی رو ذهنم گذاشته کتابخانه نیمه شب اثر مت هیگ خیلی خیلی جالبه در مورد یک فردیه که بخاطر ناامیدی از زندگی خودکشی میکنه و وارد یه کتابخونه بین مرگ و زندگی میشه اونجا بینهایت کتاب وجود داره که هر کدوم این کتاب ها یک زندگی احتمالی این فرده و این فرد اجازه داره هرکدومو خواست امتحان کنه و اگه ازاون زندگی خوشش اومد توی اون بمونه و اون فرد میاد از حسرتاش شروع میکنه وقتی میره توی اون زندگی ها میفهمه حسرت های چیزای اشتباهی بودن و کم کم همه حسرت هاش ازبین میرن استاد پیشنهاد میکنم بخونینش منی که گاهی فکر میکردم اگه فلان کارو میکردم فلان اتفاق میوفتاد الان نگاهم بهتر شده به این زاویه از زندگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    هادی قره قانی گفته:
    مدت عضویت: 2189 روز

    به نام خدا من هادی یک نیکوتینی🖐️

    ۳سال و ۲ماه و ۲ روز به لطف خدا پاکی🌱

    هرروز کار بزرگی رو که انجام دادم می‌شمرم تا برام هم تمرینی برای اعتماد به نفسم باشه که عجب کاری کردی پسر!! چه قدرت و توکلی داشتی! و هم توی بقیه کارام برام الگو بشه این کار😍

    چه حس خوب و قشنگی و چه حس قدرتی 🥰

    .

    این حسو فقط ی آدم که قبلاً سیگار می‌کشیده و الان با اراده خودش و کمک خداوند، ترک کرده درک میکنه.

    عجب قانونی، عجب سیستمی استاد عزیز🥰

    تمامی تعهدها و اصولی که در قانون جذب یاد میگیریم و هر روز ادامه میدیم در بین این انجمن ها بعنوان اصل و اساس قرار داره.

    از «قبول کردن تمامی مسئولیتها» تا الی آخر . همه و همه هم در قانون پایدار هست و هم در انجمن ها.

    عین قانون – عین زندگی!! همون‌طور که اگر مدتی قانونو رها کردیم و هرروز با خودمون مرورش نکردیم و در زندگیمون به کارش نبردیم و تغییر نکردیم، عین زندگی قبلیمون میشه و حتی بدترش/ اگر بیماران هم در انجمن ها حضور نداشته باشند و تمرین نکنن اونا هم عین آب خوردن بدون اینکه متوجه بشن به دوران قبل بر میگردند. برا همین جلساتی در طول هفته برگزار می کنند تا کنار هم دیگه با ادم های هم فرکانس خودشون تمرین کنن!

    من هیچ وقت در انجمن ها نبودم ولی قطعا فرکانس جمعی این افراد و باورهاشون به قدری بالا هست که کاری که همه غیر ممکن میدوننش؛ ممکن میکنن.

    همه ما باگ ها و عادتهای اشتباه زیادی شاید داشته باشیم ک نیاز باشه تغییرشون بدیم، چه با انجمن چه با قانون! مهم اینه که برای تغییرش قدم برداریم و تو مسیر بیفتیم قطعا هدایت و کمک خدا نصیب توکل کننده هاخواهد شد .

    قانونی که استاد عزیز به خوبی راه درک اونو هموارتر کردن، به من کمک کرد تا انتخاب کنم یک عمر از کشیدن سیگار رنج ببرم و یا ترکش کنم و از نعمت بزرگ سلامتی بهره ببرم. 💚

    الهی شکرت خدای بزرگ برای نعمت سلامتی و پاکی💚💚

    و الهی صد هزار بار شکر برای وجود شما استاد عزیز و دوستان عزیزی که در مسیر قشنگ و بی انتها همسفر شده ایم. 🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    یداله رحمانی قورتانی گفته:
    مدت عضویت: 1326 روز

    لام به استاد عزیزم و همه هم فرکانسی های دوست داشتنی

    من خودم به شخصه یک معتاد بودم معتاد که میگم یعنی یاد اونروزها که میفتم تن و بدنم میلرزه ولی یک روزی دیگه خسته شدم و ناخوداگاه واسه خودم اهرم رنج و لذت ساختم الان 11سال از اون روزا میگذره من فقط ترک کرده بودم ولی همچنان با رفیقای قبلم و محیط قبل بودم و این روند ادامه داشت تا اینکه خدا گوشما محکم گرفت به خودم اومدم دیدم دورو ورم پر شده از مشکلات دیگه خسته شده بودم داشتم کم میاوردم تا اینکه به وسیله داداشم با استاد اشنا شدم و دوره عزت نفسا ازش گرفتم و شروع کردم رو خودم کار کنم نمیدونید تز وقتی خودما پیدا کردم چقدر عوض شدم اخه من به هیچ کس حتی خانومم نگفته بودم تا چه حد معتاد بودم روزی که برا داداشم تعریف کردم و کل داستان اعتیادما گفتم بهم گفت تو کار فوق العاده ای کردی منی کخ میترسیدم بگم معتاد بودم این شد برام باور که تو که این عادت سخت را خودت تک و تنها گذاشتی کنار پس حتما میتونی بقیه عادت های بدم بذاری کنار و شروع کردم رو خودم کار کنم و به کمک دوره عزت نفس خودما پیدا کنم با تمرین اگهی بازرگانی تواناییهاما به خودم نشون بدم بعدش اشنا شدم با بچه های naو رفتم کلاساشون اولش نمیتونستم برم ولی از وقتی رفتم و گفتم من یک معتاد بودم تازه انرزی گرفتم خدا را شکر میکنم که به شما اشنا شدم تا بیام تو مسیر درست منی که یک روزی نمیتونستم از جام تکون بخورم قبل از مصرف الان دارم از زندگیم لذت میبرم و حالم عالیه منی که کل زندگیم شده بود ی مشت عادت بد الان یکی یکی دست روشون میذارم و تغیرشون میدم اونم به کمک خدا و دستان خدا چون خودما شناختم چون فهمیدم و درکش کردم که چه عادتی را ترک کردم و خداوندا هزار مرتبه شاکرم که با این سایت اشنا شدم

    تک تکتونا دوستتون دارم به امید موفیقیت های بیشتر برا همگی عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    اشکان ناصری گفته:
    مدت عضویت: 1345 روز

    الله و اکبر . خدایا صد هزار مرتبه شکرت که منو هدایت کردی به این فایل بی نظیر . استاد بی نهایت سپاسگذارم . چقدر این نشانه برام بجا بود و چقدر بهش نیاز داشتم . چقدر بحث واستگی ای که مطرح شد کامل بود . من شخص خودم مدتیه دارم از سعی میکنم این وابستگی و از بین ببرم . شخصا آدم بشدت وابسته ای تو زندگیم بودم . و این یکی از اون موصوعاتیه که همیشه منو درگیر خودش میکرد.

    از همه طرف وابسته بودم و شرک میورزیدم و جوری شده بودم که فکر میکردم این بخشی از هویت منه . به پدر و مادر وابسته بودم . به رفیق وابسته بودم . به یک رابطه ای که هیچوقت شکل نگرفت مدتها وابسته بودم . آخ که این ذهن چقدر راحت آدمو برده ی خوش میکنه وقتی که باور نکنی خدایی برای توکل کردن هست . ادعایی ندارم و نمیتونم بگم کاملا تغییر کردم . ولی از این مطمئنم که دیگه نگاهم به آدما نیست . قبلا شخصی بودم که میترسیدم تنهایی رو تجربه کنم . خیلی میترسیدم .احساس میکردم آدما باید حتما پیشم باشن . من در مورد پدر و مادر خودم میدیدم که چقدر در تمام ابعاد بهشون نیاز دارم .

    اوایل که وارد قوانین شدم و با شما آشنا شدم استاد اصن مدتها در فکر بودم من اگه تغییر دارم میکنم پس چرا هنوز احساس میکنم همون آدم قبلی ام ؟ به این جواب رسیدم که وابسته ام . به افراد و چیزهایی که امروز هستن ولی فردا ممکنه نباشن.از زمانی که بچه بودم مدام بغل مادرم بودم . تا چند وقت پیش میتونم به جرعت بگم اصن هویتی نداشتم واسه خودم . کل زندگیم توسط امر و نهی های خانواده میگذشت و من روز به روز متنفر تر از خودم . این کسب رضایت ضعیفم میکرد . میترسیدم مبادا آدما ازم دور شن . نکنه که یروز رابطه عاطفی که دوسش دارم رو از دست بدم . هنوز در این مورد آخر درگیری دارم ولی میدونم که مثل قبل نیست . من سالها عشق کسیو تو ذهن میپروروندم که اصن هیچ شناختی ازش نداشتم . با فکرش خودمو ازار میدادم و میگفتم من دیوانه وار این شخصو میخوام.سر آخر چیشد؟ در عرض یک هفته بعد آشنایی این قضیه برام واضح شدکه اشکانن تو تا خودتو نپذیری دنیاهم تورو نمیپذیره و من تصمیم گرفتم همونجا به قضیه پایان بدم .اما دست خدا رسوند . عاشقانه ام رسوند . همون آدم من رو به سمت شما هدایت کرد . بارها و بارها خداروشکر میکنم که اصن دنیای من تغییر کرد .

    اشک تو چشام جمع شده از اینکه حالا قدرت اینو دارم ابصار زندگیم و بدم دست اونی که از رگ گردن به من نزدیکتره .الان خوب میشناسمش . دیگه برام اون بالا بالاها نیست . بابا همینجاست . وقتی همون عزیز دلی که اون روز من رو در اون حال و هوای سخت با شما آشنا کرد و هر روز بخاطر وجود این دست خداوند سپاسگذارم که منو با این خدایی آشنا کرد که سالها دنبالش بودم.

    این خدا همه چیز میده به فراوونی

    بابا بخدا همین توحید زندگیتو از این رو به اون رو میکنه . همین توحید باعث میشه که وقتی تجسم میکنی اشک تو چشات جمع شه که چجوری همون اهدافیم که روزی آرزوی دیرینه ات بود الان انقدر بهت نزدیکه و حتی بدستشون آوردی . هر از گاهی ناسپاس شدم و میشم . هر از گاهی کینه میاد سراغم .اما الان میدونم که اینا تا زمانی باهامن که من وابسته باشم . تا زمانی که من بپذیرم دنیای بیرون عامل خوشبختیمه . در کل دوست دارم تویی که این کامنتو میخونی و وابسته ای بهت بگم به اونی وابسته شو که این دنیا رو انگشتش میچرخونه . یه تصویر ازش بساز . قشنگ ترین چیزی که در ذهنت مجسم میکنی . بعد میبینی که خدا عین رود جاری تو زنگیت سرازیر میشه . اولش با حال خوب و بعد هر اون چیزی که مردونه ازش طلب کردی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    محمد جواد الیاسی گفته:
    مدت عضویت: 798 روز

    سلام

    اساسا من برای اینکه ببینم چقدر تونستم آموزه هایی که استاد عباسمنش یا هر کس دیگه ای که داره دربارش صحبت میکنه رو تو زندگیم پیاده کنم،

    فرض رو بر این میگیرم که اصلا این منابع و فایل هایی که عباسمنش توش صحبت میکنه رو ندارم فرض میکنم اون آدمایی که انرژی مثبت بهم منتقل میکنن دیگه ارتباطم باهاشون قطع شده و دسترسی بهشون ندارم.

    اگر این موارد از زندگی من حذف بشن آیا من باز هم میتونم با همون کیفیت و با همون بازدهی بالا رو خودم کار کنم؟ یا خوب کارکردن من وابسته است به اینکه یه فایلی باشه یه کتاب صوتی باشه یه فردی باشه که به من آرامش بده؟

    اگه پیشرفت و رشد من وابسته به ایناست معنیش اینه که نمیتونم درست عمل کنم به اون چیزی که دارم در موردش فکر میکنم و هیچ نتیجه ای هم حاصل نمیشه.

    نتیجه زمانی حاصل میشه که من حتی در نبود اینها هم بتونم قوی عمل کنم بتونم متعهد باشم به اصولی که بهش رسیدم

    بتونم خودمو کنترل کنم و ذهنمو کنترل کنم

    وگرنه اگه اینجوری نباشه مثل کسی میمونه که میره مسجد و‌ مناجات میکنه ولی وقتی برمیگرده خونش همون آدمیه که قبلاً بوده یه ذره تغییر کرده ولی بعد مدت کوتاهی برمیگرده به همون حالت قبلیش

    تغییر خودت رو نباید وابسته بدونی به مسجد به کلیسا به یه فایل آموزشی به یک استاد و …

    همه ی اینها کمک میکنه ولی این تویی که نتایج رو بوجود میاری. تو باید تکیه کنی به قدرت خداوند و بعد از اون تکیه کنی به توانایی های خودت

    اگه عباسمنش در مورد کنترل ذهن صحبت نکنه خودت بدون تکیه بر اینها عرزه داری ذهنتو کنترل کنی؟

    آیا میتونی در مقابل چیزی که برخلاف انتظاراتت هست عصبانی نشی و صداتو نبری بالا؟

    میتونی به چیزهای منفی و بد فکر نکنی؟

    اینا همش یعنی اینکه در عمل چند مرده حلاجی. عمل و حرفت چقدر بهم نزدیکه

    من خودم در مورد اینکه بتونم به حرفم عمل کنم افتضاحم افتضاااح واقعا افتضاحم

    اگه در عمل نتونی اون چیزی که میگی رو انجام بدی تمام این کار کردن ها دوهزار نمی ارزه واقعا میگم. اگه این مطالب و بریزی دور آتیش شون بزنی خیلی بهتر از اینه که همرات باشن و تو بازهم همون آدمی باشی که تا 6 ماه پیش بود یا آموزه ها مشکل دارن و جواب نمیدن و چرت و پرته یا مشکل از توئه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    بازیار گفته:
    مدت عضویت: 1169 روز

    سلام بر استاد عباس منش بزرگوار

    و سلام بر استاد شایسته مهربان

    و سلام بر اعضای سایت.

    پروژه مهاجرت به مدار بالاتر

    گام 23 باورهای قدرتمند کننده برای درمان وابستگی

    خدا رو شکر بابت یک مدار دیگر.

    آگاهی های گام 23:

    — بهترین راه برای وابسته نشدن، فکر کردن به گذرا بودن دنیا است.

    — هر وابستگی به هر فردی که داشته باشیم، بالاخره با مرگ، که هیچ گریزی از آن نیست از او جدا می شویم.

    — در مورد وابستگی به هر چیزی در دنیا باز هم باید فکر کنم که ماندگاری من در دنیا ابدی نیست و روزی این جدایی اتفاق خواهد افتاد و مهم نیست که چقدر وسیله ای را دوست دارم، گذرا بودن دنیای مادی خیلی کمک می‌کند که آدم وابسته به هیچ کس و هیچ چیز نشود و هیچ چیز را دائمی نبیند.

    — سعی کنم آدم‌ها را مثل استاد، از بعد فرکانسی ببینم

    وقتی که من از لحاظ فرکانسی افکار و باورها و شخصیتم را قوی تر کنم ، مهم نیست که من چقدر تلاش می‌کنم که با اون آدم‌ها باشم ،در صورت تغییر فکری مسیر ما از هم جدا می‌شود اگر من این مسئله را درک کنم آنوقت به قانون کبوتر با کبوتر باز با باز پی میبرم در واقع اگر آدمهای نامناسب اطرافم هستن بدانم که خودم یک ایرادی دارم،و این کمک می‌کند به جای اینکه از کسی ایراد بگیرم دنبال رفع عیب از خودم باشم و این هم بدانم آدم‌ها ممکن است به هر دلیلی مسیر فکری و شکل نگاهشون عوض بشه و از دنیای من بیرون بیان و در آن صورت جهان افرادی وارد زندگی من می‌کند که با من هماهنگ باشند.باید روی خودم کار کنم و شخصیتم بهتر شود و آدم بهتری شوم سالم تر مفیدتر آرام تر وشاد تر باشم و بعد اجازه بدهم خداوند آدمهای مناسب وارد زندگیم کند،و از بودن با آنها لذت ببرم.

    — در مورد وابستگی مادی همینطور که استاد شایسته اشاره کردند بهترین الگوی در دسترس استاد عباس منش هستن که از لحاظ مالی در سطح بسیار بالایی هستن که خداوند روز به روز برکتشان بدهد.استاد در یک فایلی از میرداماد مثال می‌زنند که به یک بنده خدایی می‌گوید اسبهای من میخشان به گِل است اما خر لنگ شما میخش به دل است و استاد میگن که چون ملک و املاک و پول را سرمایه اصلی نمی‌دانند به خاطر همین روی آنها تمرکز ندارن و به آنها وابسته هم نیستن،ضمن اینکه استاد هم از اول اینچنین نبوده اند ولی به مرور و طی تکامل به این مرحله رسیده اند.

    سرمایه اصلی ما می‌تواند توانایی ها مهارت‌ها و اعتماد به نفس و توکل باشد،وثروت مادی هم نتیجه ی اینها است،دارایی اصلی توانایی در یادگیری است،توانایی حل مسائل است.توانایی کنترل احساسات، توانایی در باور کردن خداوند و توکل کردن است، توانایی در ارتباطات و توانایی در بیرون آمدن از منطقه امن و جسارت است

    –در مورد درمان اعتیاد استاد به درستی اشاره به پیچیدگی بسیار زیاد آن کردند و اینکه درمان پیچیده ایی دارد استاد با کمال تواضع بدون اینکه هیچ راهکاری بدهند (چون که خودشان هیچ موقع مصرف کننده مواد مخدر و حتی سیگار نبوده اند) ،انجمن معتادان گمنام را معرفی کرده اند چون در آنجا کسانی هستن که وجه مشترکشان اعتیاد بوده و خیلی بهتر می‌توانند همدیگر را درک و کمک نمایند یک جمله یی در نشریات انجمن معتادان گمنام هست که میگه هیچ چیز ارزش درمانی کمک یک معتاد به یک معتاد دیگر را ندارد و اتفاقا از ویژگی های استاد یکی هم این است که در حوضه یی که تجربه ندارند نظر نمی‌دهند.

    –ولی در کل بیماری اعتیاد و مصرف مواد مخدر ریشه در خلاء معنوی و روحانی دارد و آدم ها به دلیل همین کمبود به مواد مخدر و الکل پناه می برند و با همین وسیله احساساتشان را سرکوب میکنند

    سپاسگزارم استاد عزیز

    18 11 1403

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    آوه پیری نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3389 روز

    سلام استاد عباسمنش عزیزم

    سلام استاد شایسته عزیز

    سلام دوستان عزیز و توانمندم

    ● قانون فرکانسیِ کبوتر با کبوتر باز با باز

    اگه بخوام در مورد این موضوع که استاد عزیزم در موردش گفتن به خوبی درک کردم و با تک تک سلول های بدنم باورش دارم

    چون من دیدم طی زندگیم همیشه و همیشه هیچ انسانی توی زندگیم ثابت نبوده همیشه افراد مختلف هم وارد زندگیم شدن از دوستانم که هر کدوم مدت کوتاهی با من بودن هر زمان که بین من و اون افراد فاصله می افتاد همیشه به خودم اینو میگفتم کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز اینا با جنس من یکی نبودن ولی اونموقع دقیقا نمیفهمیدم جنس منظورش باور ها شخصیت وجودی منه

    حتی توی خانواده فامیل و افراد نزدیک هم این اتفاق افتاده هستن افرادی از فامیل که من سالهاست دیگه هیچ ارتباطی با اونها ندارم و میفهمم برای اینه که من دارم هر روز به این نگاه میکنم توی زندگی چکار کنم که برای رسیدن به خواسته هام چه کاری انجام بدم ولی اون افراد فامیل و چون گاها تو باقالی ها بودن همیشه دایره ی رفتار و زندگی شون به چیزهای بی ارزش و مزخرفی درگیر بودن وقتی به این فکر میکردم میفهمیدم بایدم ما دیگه باهم ارتباطی نداشته باشیم چون من توی یک دنیای دیگه ای هستم

    حتی چند سالی میشه یکی از آشنایان ما گاهی با فاصله یک ارتباطی و برقرار میکنه باهامون اونموقع که قانون و نمیدونستم وقتی حرفش میشد که میخوان بیان خونمون من همیشه عصبی میشدم ای بابا چرا باید بیان من دوست ندارم باهاشون هیچ ارتباطی داشته باشم ولی بعد از آشنا شدن با قانون هر وقت حرف از اومدن اونها میشد لحظه اول یکم عصبی میشدم ولی در لحظه به خودم میگفتم نه این اتفاق نمی افته منی که دارم روی خودم کار میکنم منی که توی یک فرکانس دیگه ای هستم قاعدتا نباید این ارتباط برقرار بشه و به خدا میگفتم خدایا من دارم روی خودم کار میکنم من با ارتباط برقرار کردن با اون ها شاید برام یکم سخت بشه کنترل ذهن تو خودت درست کن من حال خودم و خوب نگه میدارم میسپرم به تو جالبه توی تمام مواقع بعد چند دقیقه پیام میدادن که ما برامون کار پیش اومده نمیتونیم بیایم ایشالا یک وقت دیگه من همونجا گفتم خدایا دمت گرم عاشقتم میدونم کار تو بود کلی سپاسگزاری میکردم و ذوق که آره من خلقش کردم :)

    ● دارایی های اصلی و درونی خود را بهتر بشناسیم و بیشتر روی آنها حساب کنیم

    دارایی اصلی که استاد فرمودن توانایی ها توکل و اعتماد به نفس و خودباوری

    میتونم بگم توانایی های خودم خوب میشناسم چیه و مدتیه دارم با تمام وجودم از اون استفاده میکنم و نسبت به توانایی هام خودباوری دارم که برای پیشبرد اول مسیر کمک کنه فقط میتونم بگم نسبت به توکل و ایمان به خدا ضعف دارم البته ایمان دارم ولی گاهی طبق عادت قبل خدا رو یک انسان یک موجود احساسی میبینم که با کار کردن روی خودم تکاملم رو هم توی این موضوع طی میکنم به امید این سیستم قدرتمند (خدا) حل میکنم این موضوع رو

    این چموش مزاحم همیشه هر وقت که دارم خوب عمل میکنم تو موضوع ایمان به خدا تسلیم بودن یک جور موزیانه ای وارد میشه که این حس و میاره که من شک میکنم آیا تسلیمم یا دارم شرک میورزم همین شک منو ذره ذره فاصله میندازه ولی خداروشکر فاصله در حد چند دقیقه و گاهی چند ساعت سریع مچش و میگیرم با اونکه میدونم تکامل میخواد رشد کردن توی این موضوع ولی گاهی سخت میگیرم به خودم که منی که فهمیدم داستان چیه نباید این اتفاق بی افته ولی بعد میگم بابا من انسانم دارای احساس نمیشه هیچ انسانی همیشه توی یک حالت احساسی باشه غیر ممکن مگه رباتیم

    ولی موضوع دارایی های فیزیکی که مثل تجهیزات و مالی و امثال اینا نه این و توش مشکل دارم گاهی میشه بخاطر نبودن یکسری تجهیزات کاریم حسم بد میشه و بعد مدتی کنترلش میکنم و به خودم میگم مشکلی نیست الان اوت تجهیزات و ندارم در عوضش من از جنبه ی دیگه ی کسب و کارم ثروت خلق میکنم و اون تجهیزات و تهیه میکنم و توی این مسیر قبل رسیدن به اون تجهیزات هم رشد میکنم وقتی حلقش کردم اونوقت خیلی بهتر میتونم از اون تجهیزات استفاده کنم میتونم به تمام ویژگی هاش مسلط بشم و بهتر مورد استفاده قرار بگیره

    ● مسیر تکاملی رفع وابستگی به هر عامل بیرونی و اتصال به نیروی درونی

    در مورد وابستگی اگه بخوام بگم

    وابستگی عاطفی قبلا خیلی شدید بودم توش در حدی که خودم نابود میکردم و بابت وابستگی عاطفی چندین بار ضربه خوردم ولی بعد گذشت و گذشت فکر کردم فهمیدم مشکل از خودم دارم خودم با دست خودم عذاب میدم الان چندسالی میشه توی موضوع عاطفی اصلا وابسته نیستم یعنی اصلا واقعا در حدی که اگه اون آدمی که باهاش توی رابطه عاطفی باشم اگه بخواد بزاره بره به هر دلیلی با احترام بهش میتونم بگم اصلا برام مهم نیست چون اینقدر عذاب های وحشتناک به خودم دادم که دیگه بی حس شدم یجورایی توی این موضوع

    وابستگی به خانواده هم بخوام بگم هم تقریبا چندسال میشه وابستگی ندارم که بخواد اذیت کنه منو بخاطر اینکه توی این موضوع محکم تر بشم تصمیم دارم مستقل بشم تنها زندگی کنم توی آینده نزدیک به امید خدا

    هم بخاطر اینکه اگه یکمقدار بخواد توی لایه های زیرین ذهنم وابستگی باشه از بین بره هم اینکه یک محیط ایزوله ای رو برای خودم بسازم که با انرژی قدرتمندم (خدای) خودم بیشتر خلوت کنم و تمام زمانم و روی رشد کسب و کارم و خلق های جدید توی کسب و کارم بزارم

    استاد عباسمنش عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد

    سپاسگزارم بابت آموزش های ارزشمندتون

    استاد شایسته عزیز و مهربان از شما هم سپاسگزارم

    دوستان عزیز و توانمندم بابت کامنت های ارزشمندتون ازتون سپاسگزارم

    برای هممون بهترین ها رو آرزو میکنم توی هر جنبه از زندگی چون واقعا هممون لایق بهترین هر جنبه از زندگی هستیم وقتی اینجا هستیم

    خدای عزیزم

    انرژی قدرتمندم

    صاحب اختیار من

    صاحب وجب به وجب جهان

    انرژی دوست داشتنی تو وجودم

    من تسلیمم و به هر نعمتی که از سمتت وارد زندگیم بشه نیازمندم

    نعمت ثروت

    نعمت سلامتی

    نعمت شادی

    نعمتی آرامش

    نعمت روابط عالی

    خدایا عاشقتم که عاشقمی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    سعیده خاجوئی گفته:
    مدت عضویت: 701 روز

    سلام به استاد عباسمنش بزرگوار و استاد شایسته مهربان.

    سلام به همه فرشته های بهشتی.

    وابستگی…

    چند روزه (از 15 ام)همسرم برای انجام کار مورد علاقش مهاجرت کرده بندر عباس.و من و دو تا پسرم که 11 ساله و 5 ساله هستند شیراز هستیم.

    دقیق معلوم نیست تا کی بمونه ولی مهم اینه که اقدام عملی انجام داده.

    خب این اتفاق چطور افتاد که همسرم دلش قرص بشه و بتونه بره؟

    قبلا میگفت اگر من برم بچه ها چی میشن؟

    چطور میخوای از بچه ها مراقبت کنی؟

    بخوای بری سرکار بچه ها رو کی نگه میداره؟

    اما منی که دارم روی خودم کار میکنم و دارم یواش یواش شخصیتم رو بهبود میدم،قبل از رفتن همسرم به این باور رسیدم که نگهدارنده همه ما خداست‌.

    حافظ بچه ها خداست.

    حالا چه همسرم باشه چه نباشه‌.

    اگر فکر‌کنم که اگر همسرم باشه بچه ها بهتر نگهداری میشن،نوعی شرکه.

    این باور رو ایجاد کردم که سعیده تو حتی نمیتونی از خودت محافظت کنی،نمیتونی جلو مرگ خودت رو بگیری،هر لحظه ممکنه نفسی که میره دیگه برنگرده پس قلبا باید نگهدار بچه ها رو خدا بدونی.

    ساخت این باورها همش قلبی بود و حتی کلمه ای هم به همسرم نگفتم.

    فرکانس کار خودش رو میکنه.

    و این شد که همسرم بدون ذره ای نگرانی راجع به بچه ها عازم بندر عباس شد و یه روز قبل رفتن ایشون هم من شروع به کار بیرون کردم.

    و جالبیش این بود که همسرم نه تنها مخالفت نکرد تازه خیلی هم استقبال کرد.

    اتفاقا بچه هام هم در نبود پدرشون خیلی رفتارشون با هم خوبه.

    خیلی با من مهربونن و احترام میذارن بهم.

    خیلی جو صمیمی بینمون حاکمه.هیچ مشکل و خلایی در نبود پدرشون پیش نیومده خداروشکر.

    اصلا نبود همسرم رو احساس نمیکنم.

    چون دیگه وابستگی فکری ندارم.

    خلاصه وقتی بند های شرک و وابستگی رو از وجودت پاره کنی جهان هم بهت پاداش میده.

    خدایا شکرت به خاطر تمام نعماتت.

    خلاصه دو روز اولِ نبود همسرم لامپ بالکن رو روشن میذاشتم.

    به خودم اومدم که سعیده واقعا تو برای یه لامپ روشن قدرت قائلی؟؟؟الان دیگه لامپ بالکن که مشرف به کوچه هست رو هم خاموش میکنم.

    خلاصه دو روز هم در هال رو قفل میکردم.

    بعد متوجه شدم اینم از ترس میاد.

    گفتم سعیده تو اگه راست میگی و قدرت رو میدی به خدا پس این در قفل چی میگه؟؟

    خلاصه امشب دیگه در هال رو قفل نکردم.

    در کوچه هم که قفل نیست.

    خدایا وقتی همه چیو به تو میسپارم دیگه خیالم راحته.

    همه این باورهای خوبی گه دارم میسازم از برکت وجود این سایت و دوره 12 قدمه.

    یادمه تو چکاپ فرکانسی قدم اول نوشته بودم همسرم بیکاره و من مخارج خونه رو پرداخت میکنم.

    بعدمدتی همسرم شروع به کار کرد و الان اینقدر کار کردن و درامد داشتن براش مهمه که رفته یه استان دیگه برای کار و پرداخت خرج خونه.

    تو چکاپ نوشته بودم پسر11 ساله ام خیلی دوستم داره ولی اصلا ابراز احساسات نمیکنه بهم.درصورتی که خیلی دلم میخواست ابراز احساسات کلامی کنه.

    الان چون مدارم خیلی خیلی عوض شده پسرم مدام بهم میگه دوست دارم مامان.

    بی دلیل میبوستم.

    پیاده میریم بیرون دست میندازه دور گردنم.

    امروز چون کلاس فوتبالش نزدیک خونه مادرمه بعد از کلاس رفت خونه مادرم.

    بعد چند ساعت بهش زنگ زدم،گفت مامان،خاله برام هات داگ خرید خیلی خوشمزه بود ولی بدون تو صفا نداشت.(پسرم با پسرخالش و پسردائیش از خونه مادرم رفته بودن بیرون دوری بزنن که خواهرم برای 3 تاشون خرید کرده بود.)

    خدایا این همه عشق دریافتی رو من کجای دلم بگذارم؟

    بعضی وقتا اینقدرررررر از پسر 5 ساله ام محبت دریافت میکنم که میگم خدایا این خودتی.

    خود خودتیا که داری با زبون و رفتار این بچه بهم عشق میورزی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    معصومه مقدس گفته:
    مدت عضویت: 1979 روز

    بنام خالق هستی که همه چیزم هستی

    با سلام خدمت استاد عزیزم و همه همراهان گرامی

    سلامی ویژه به خانم شایسته عزیز و مهربان

    گام 23: باورهای قدرتمندکننده برای درمان وابستگی

    1- راهکار برای رفع وابستگی:

    در این زمینه من در طول زندگی م به یک فرد وابسته شدم که به حدی این وابستگی بود که اصلا قابل تصور هم برای من نبود

    چون من ادمی بودم که اکثرا دیگران به من وابسته میشدن و من اون ادمی بودم که هر کسی میومد و میرفت چه دوست چه اقوام خانواده و …. اصلا انقدر برام مهم نبود

    ولی اون ادم که اومد من از همون ابتدا ترس از رها شدگی داشتم

    خییییییییییییییییییییلی کتاب روانشناسی خوندم خییییییییییییییییییلی کار کردم

    حتی به همون دلیل با سایت اشنا شدم و با استاد و کم کم هی پیشرفت کردم

    ولی میتونم بگم که توحید من کمک کرد که بتونم این وابستگی و کم کم کاهش دادم و این هم باز تکامل داره و داره طی میشه که رها کردم خیلی چیزها رو

    اینکه من دارم با مهم کردن دیگری اینکه حال من به بودن و نبودن اون ادم بستگی داره البته اینکه بگم نبودنش حال م بد نمیکرد ولی رفتارش چرا تاثیر زیادی داشته روی من و من خیلی به خودم گفتم معصومه تو داری قدرت به یکی دیگه میدی و این شرک هست و قدرت و از خدا و خودت گرفتی دادی به یک ادم دیگه و با این روش کم کم تونستم خودم پیدا کنم و خیلی بهم کمک کرد

    ولی بودن در سایت گوش کردن به فایل ها مخصوصا فایل های توحیدی که خییییییییییییییلی به من کمک کرد و روی وعده های خداوند روی نشونه های خداوند حساب کنم و اون ها رو دارم برای خودم مرور میکنم که خداوند چیا بهم گفته و دارم عمل میکنم و این به من خیلی کمک کرد

    و از شما بی نهایت سپاسگذارم که باعث شدید با بزرگ ترین ترسم مواجه بشم و اینکه خودم محیطی که بهش وابسته بودم به ادمی که یک زمان بیش از خودم دوستش داشتم و ترک کنم و همه چیز بسپرم به خداوند تا اون برام هر انچه که میخوام بیاره

    و اینکه در مورد فایل دارایی اصلی شما چیست یکی از فایل هایی که من هر چند مدت یکبار نگاه میکنم تصویری ش هم نگاه میکنم با اون بک گراند زیبای غروب پشت

    تاثیر زیادی روی من داره برای اینکه کلا از سرمایه های مالی برای شروع کار نیاز نیست به خودم یاداوری کنم و اینکه سرمایه من در درون خودم هست

    3- در مورد اعتیاد گفتم من اصلا نظری ندارم با اینکه از دیروز بالای 10 بار فایل گوش کردم

    ولی الان که داشتم گوش میکردم یادم افتاد که من خودم یک نمونه دارم

    اول بگم که من خودم تفکراتم شبیه استاد بوده که خیلی بدم میومد

    و یک نکته بگم که در من هم بوده این هست که اعتیاد یک خلاف میدونستیم و معتاد یک خلافکار میدونستیم در حالیکه الان متوجه شدم که اعتیاد هم یک عملکردی در مغز داره و اینکه میشه به هر چیزی اعتیاد داشت و از اون زمان کم کم باورم تغییر کرد که اعتیاد یک بیماری هست

    از اون زمان خب دید من بهبود پیدا کرد و این خیلی کمک کننده هست

    ولی حالا دلیلی که من انقدر تنفر داشتم این بود که پدری داشتیم که هم به سیگار هم مواد اعتیاد داشت و اینکه میدیدم همش عصبی و بد دهن و بدخلق بود و همیشه یکی از دلیل های اصلی بحث های شبانه روزی خونه ما رو بخاطر اعتیاد پدرم میدونستم چون از صبح که بیدار میشد ( ظهر بیدار میشد ) بدون دلیل چون مواد بهش نمیرسید شروع میکرد به فحش و بد و بیراه دادن الکی تا مادرم هم دیگه خسته میشد و یک دعوا راه میفتاد که خب دیگه واقعا این تاثیری که روی ما داشت باعث شد هم من هم برادرهام از اعتیاد و معتاد و حتی سیگار بیزار بودیم

    البته هنوز هم دوری میکنم از این افراد ولی دیدگاه خلافکار ندارم ولی خب در کل فاصله دارم با این افراد

    اما حالا اصل داستان

    حدود 17 سال پیش اگه اشتباه نکنم پدرم بخاطر سرفه های شدید و مشکلاتی که داشت رفت دکتر

    دکتر بهش گفت که اگه به سیگار کشیدن ادامه بدی میمیری

    همین یک جمله به پدرم که بسیار جون عزیز هست و میترسه از مرگ همون زمان سیگار گذاشت کنار

    ادمی که روزی دو پاکت بهمن میکشید الان کنار ادم سیگاری نمیتونه بشینه میگه بوش اذیتم میکنه

    در این حد ادم ها میتونن تغییر کنن

    و دومی اینکه من هرگز باور نداشتم که یک معتاد بتونه کامل پاک بشه و دیگه برنگرده به مواد

    چون همش میدیدم که ادم ها برمیگردن

    و میدونم که حقیقتا نمیخوان

    یجورایی مثل یک بیمار افسردگی که تا خودش نخواد کسی نمیتونه کمکی بهش بکنه

    خلاصه که باورم این بود که نمیشود چون نمیخواهند

    و حالا در مورد پدرم که اعتیاد داشت با اون شدتی که تعریف کردم براتون

    ولی از یک زمانی به بعد که چند سال بعد از ترک سیگارش بود یهو دیدم کم کم پدرم دیگه چیزی استفاده نمیکنه و الان بیش از 10 سال یا بیشتر هست اصلا هیچ خبری از مواد نیست و اون رفتار های عصبی درش خییییییییییییییلی کمتر شده و ارومتر شده البته که خب یکم اهل بحث هست ولی اون رفتار های انفجاری بی دلیل دیگه نداره

    ولی اینکه بدون اینکه بخواد حتی انجمنی بره یا بخواد کسی کمکش کنه یا بخواد حتی دوره ای درد بکشه برای ترک کردن

    نه اصلا من هیچکدوم از این علایم ندیدم درش

    فقط اینکه متوجه شدم که خودش خواست کنار بزاره و به مرور کنار گذاشته به همین راحتی

    و الان باور دارم که ادم تغییر میکنه

    ولی وقتی خودش بخواد

    با اینکه پدرم در سنی بالای 60 65 سال ترک کرد که برعکس در این سن بیشتر پیشنهاد میشه که از این مواد استفاده کنن افراد پیر اما برعکس دیدم که پدرم این کار انجام داد

    این نشون میده که ادم ها میتونن کارهایی بکنن که ما فکر میکنیم انجام نشدنی هست.

    ولی اینکه گذرا ببینیم زندگی هم بهم باز کمک میکنه وابستگی در من اصلا بوجود نیاد

    در هر حال که مهمترین چیزهای زندگی م از دست رفته و دیگه وابستگی وجود نداره

    فقط قدردان داشته هام هستم از خداوند

    خیلی خوب بود این یاداوری برای من که ببینم چه چیزهایی ممکن میشه وقتی انسانی بخواد و خداوند کارها رو میتونه خیلی برات اسون کنه

    استاد خیلی از شما سپاسگذارم برای این فایل و همینطور از خانم شایسته عزیز

    خدایا تنها تو را میپرستم و از تو یاری میجویم مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به انها نعمت دادی

    خدایا من اسان کن برای اسانی ها

    در پنا ه خدای همیشه هدایتگر که وعده هاش حق باشیم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2129 روز

    به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی ها

    سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم و مریم جون عزیز که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین

    راهکار برای رفع وابستگی: فکر کردن به گذرا بودن دنیا و فکر کردن به مرگ خودم و کسانی که دوستشون دارم و فکر کردن به دائمی نبودن هیچ چیزی در دنیا ،کمک می‌کنه که کمتر وابسته باشیم

    این دیدگاه خیلی وقتا به منم کمک کرده ، اما نمی‌دونم تو موارد خیلی حاد مثلا اگر خدای نکرده نزدیکترین هام اگر فوت کنن آیا اون موقع هم میتونم بااین دیدگاه آروم بشم یا نه ، اما طبق قانون رو خودم کار میکنم و هرروز خودمو بهبود میدم تا بتونم اون موقع ها هم از پس خودم بربیام ،چون اعتماد دارم خداوند بیشتر از تحملم بهم رنج نمی‌ده و من دراین مسیرم و دارم یاد میگیرم که در هر شرایطی احساسمو خوب نگه دارم ، امیدوارم انقد رشد پیدا کنم که تو هر شرایطی ،بتونم از طریق تغییر نگرشم به اون مسئله و ازطریق تسلیم بودن دربرابر تصمیم خداوند و توحیدی بودن ،احساسمو خوب نگه دارم ، و این هدفمه و من همچنان در این مسیر توحیدی ثابت قدم هستم .

    راجب تغییر فرکانس و تغییر آدمها هم خیلی جاها تجربشو دارم که این اتفاق برام افتاده و منم متعهد هستم که رو خودم کار کنم و همچنان خودمو بهبود بدم تا جهان هم منو هدایت کنه به انسانهای فرکانس بالاتر و چون این روزا شدیدا حواسم به کار کردن رو خودمه ،تمرکزم رو خودمه ، برای همین کمتر به دیگران وابسته هستم ، دایره ی وابستگیم خیلی کوچیکه اما فکر میکنم که اگر اونام نباشن باز بتونم زودی خودمو جمو جور کنم و به مسیری که توش هستم متعهد باشم تا بیشتر تغییر کنم بیشتر خودمو بهبود بدم و تجربیات ارتباطی بهتری داشته باشم .

    راجب مهمترین سرمایه ی زندگیمم ، از زمانی که تو این سایت توحیدی هستم ،متوجه شدم که مهمترین سرمایه ی من همین آگاهی هاست که از طریق این ها تونستم خودمو بهتر بشناسم ، خدای خودمو بهتر بشناسم ، توانمندی هام بیشتر شده و از طریق پا گذاشتن رو ترس هام ، مهارت های زیادی بدست آوردم و تونستم رشد کنم ، رشد اجتماعی ، رشد شخصیتی ،رشد کاری، رشد مالی و….

    اینا واقعا شدن سرمایه هام ، چون هرآنچه از ارتباط خوب و آرامش و خونه و ماشین هم دارم همشون به واسطه ی همین آگاهی هاست ، پس در اصل این آگاهی ها هستند که سرمایه ی اصلی من هستند و من قلبا به این موضوع باور دارم و سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرار دادین تا خوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زیستن باشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: