مصاحبه با استاد | چگونه در دوراهی های زندگی، راه درست را انتخاب کنیم؟ - صفحه 7 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | چگونه در دوراهی های زندگی، راه درست را انتخاب کنیم؟233MB19 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | چگونه در دوراهی های زندگی، راه درست را انتخاب کنیم؟18MB19 دقیقه













استاد عزیز و خانم شایسته سلام. امیدوارم حال همگی خوب باشه.
دیشب استاد یک مقداری یک مسئله ای ذهنم رو درگیر کرده بود که امروز برای سحری پاشدم و نماز رو خوندم در همون حین الهام شد که دقیقا جوابش ایناییه که میگی. حمد و سوره ،رکوع و سجده و تشهد که همش به این معناست که خدا از هر چیزی که تو در ذهنت داری بالا تره، فقط ار اون کمک بخواه ، نام اون رو به زبونت بیار ، ازش بخواه که به راهی هدایتت کنه که نعمت بهت بده ، اون واحده و همتایی نداره تو ذهنت همتا و شریک براش درست نکن و تمرکز کن روی توکل و دوری از شرک و امید به هدایتی که همیشه راهی پر از نور و نعمت رو نشونت داده تا حالا ، مطمئن باش جواب همش رو میگیری.
یکی دیگه که من متاسفانه نماز نمی خوندم معمولا که به سبب ماه رمضان نماز رو شروع کردم و وقتی خوندم به لطف و رحمت خدا و بعد استاد خیلی تغییر رو تو خودم حس کردم نسبت به اخرین باری که نماز خونده بودم (همون پارسال) با اینکه اونموقع هم دائم به فایل های استاد گوش میکردم ولی از نماز این حس رو نمیگرفتم. وقتی میخونم به معنا ی اون کامل توجه میکنم، چشمامو می بندم، حس میکنم تمام جملات رو و پر از ارامش میشم. حس تکلیف دیگری داره که میگه باید بیشتر و بیشتر روی این موضوع توحید و شرک کار کنی ، از واکنش مردم نترسی ، با اعتماد به نفس باشی وقتی جایی میری و خودت رو در اغوش خدا ببینی، از هیچی تهدیدی نترسی ، ترس های کوچیک و بزرگی در زندگیت داری رو باید حل کنی و…
ایام رمضان و نزدیک عید فرکانسم رو خیلی بالا برده خدا رو شکر. سعی میکنم بهترش کنم و بالا ببرمش. بعد از سحری ربنا و شجریان و اسماء الحسنی گوش میدم و کامنت مینویسم و میخونم ، قبل از افطار یک برنامه هست به نام زندگی پس از زندگی که میبینم کامل میرم تو حس و حال شیرینی ، سعی میکنم خاطرات شیرین گذشته رو به یاد بیارم ، به خاطر خانواده پر جمعیت و پر هیجان شاکر باشم ، به خاطر پدر بزرگ و مادر بزرگ هایم شاکر باشم و دستشان را ببوسم ، نعماتی را که دارم بشمارم و نام ببرم ، به سبب روزه اگر کمی از کلمات مناسبی استفاده نمی کنم اونا رو اصلاح کنم ، نگاهم رو اصلاح کنم ، دائم پاک و مطهر باشم ، با ارامش خاصی به کار ها و درس هایم برسم و…
خدارو شکر که از زندگی لذت تمام را میبرم و خدا هم لذت و حلاوت بیشتری رو به زندگیم میاره . این قانون جهان هستی .
در پناه حق.
سلام به استاد و همه دوستان عزیزم.
به یک درکی رسیدم دوست داشتم باهاتون به اشتراک بذارم و خیلی ارزشمنده
البته الان درکش کردم ولی مهم اینه چقدر بتونم عمل کنم بهش.
من همیشه برام سوال بود که فرق افکار با باور چیه و کلا چه فرق هایی با هم دارن و هی میشنیدم از استاد که باورها افکار غالب هستند و اون ها هستند که شرایط رو رقم میزنند و بعد به خودم میگفتم پس اینکه ما در هر لحظه داریم فرکانس میفرستیم چی میشه اگه باورهای ما کار ها رو میکنن و اینا اصلا چقدر هر کدوم تاثیر دارن و … کلا فکر میکنم درباره اش تلبته همیشه باید فکر کنم چون به قول استاد همیشه باید سوال داشته باشی همیشه
بعد اینو نوشتم تو دفترم: هر شخصی در هر لحظه میتونه در برخورد با دونفر دو برخورد مجزا داشته باشه و این منم که میگم چجوری با من رفتار کنه یا به من چی بگه چجوری؟ با فرکانس های هر لحظه ام. اون فرکانس های لحظه ایه من ممکن دچار پارازیت بشه، چجوری؟ با نجواهای ذهن و به همین دلیل فرکانس های غالب که قدرت بیشتری داره یعنی در مقابل نجواهایی که هر لحظه ممکنه بیاد و پارازیت ایجاد کنه مقابله میکنه و این قدرت بیشتر از تکرار بیشتر یا همون باور کردن ما نشات میگیره و کار اصلیو میکنه.
و وقتی روی باورهات کار میکنی انرژی زیادی برای کنترل ذهن نمیخواد در اون لحظات بذاری چون دیگه ناخوداگاه رفته تو ذهنت و اتومات چیره میشه بر اون فرکانس ناجالب یا پارازیت که از نجوای ذهن میاد و چون در هر لحظه داریم فرکانس میفرستیم مهمه که باورهای ۸وبی داشته باشیم یعنی فرکانس های غالب و به همین دلیل باید ذهنمون رو کنترل کنیم در هرلحظه
یه مثال میزنم: مثلا من دیشب اسنپ گرفتم تز جایی برم به جای دیگه من دارم روی اخساس لیاقت خودم کار میکنم تو هر زمینه ای و به خودم گفتم بهترین خودرو های اسنپ لایق خدمت به هستند و من قدردان اون ها و وقت من ارزشمنده و همیشه خیلی سریع ماشین ها میان برام، دیشب که اسنپ گرفته بودم یکم تاخیر داشت تو ماشین پیدا کردن ( البته تاخیرش در حد ۳ دقیقه اینا بود چون معمواچلا تا اسنپمیگیرم زیر ۳۰ ثانیه اوکی میشه هرجا باشم)، بعد همون لحظه نجوا اومد و گفت که دیدی دیر شد یا مثلا تو که میگفتی همیشه ماشین زود میاد بعد چون جهان به فرکانس های هر لحظه من پاسخ میده الان تو این لحظه مهم و حیاتیه من چه جوابی میدم چون نجوا که همیشه هست اون کنترل ذهن یا اون تقواعه مهمه بعد من تلاش کردم ذهنم رو سریع کنترل کنم و گفتن نه، چون قراره ماشینی که لایق منه و لیاقت خدمت به منو داره بیاد احتمالا الان میاد و دوستان ۳ ثانیه نشد که یه پژو پارس مشکی جلوی من ظاهر شد گفت کجا میرید گفتم فلان جا گفت خب من اسنپم بشین بریم و تو ماشین درخواست منو قبول کرد ( درخواست سفرم رو و همش خدا خدا میکرد کس دیگه قبول نکنه).
یعنی به نظر من به همین سادگی کافی بود مثلا من بگم ای بابا راست میگه این ذهن چقدر دیر میاد یا چقدر شلوغه یا هر چی دیگه تا همه شرایط یه جور دیگه رفم بخوره.
خدایا کمکم کن تو هر لحظه بتونم تقوا داشته باشم و کنترل کنم خودمو.
یه حسی بهم کن این مطالب رو بنویسم.
و من خیلی کار دار خیلییی الان صفره صفرم ولی خداروشکر که میدونم صفره صفرم
عاشقتونم❤️
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام استاد عزیز و مریم جان
چقد تحسین برانگیز هست در صلح بودن شما دو نفر
از اینکه کل روز رو باهم هستین و باز همینقدر احترام همدیگه رونگه میدارین و باهم مهربون هستین
من عاشق این رابطه ها هستم هر چند اگه از این رابطه ها بخام باید ببینم خودم چقد براش تلاش کردم یادممیاد وقتی ب رابطه خودم نکاه کردم و دیدم که اونجوری که خودم میخام نیست
مسئولیت و پذیرفتم چنین مکالمه ای با درون خودم کردمتو اون لحظه
پریسا نباید بخای کسی بهت احترام بزاره در صورتی که تو ب اون بی احترامی میکنی
اگه احترام میخای باید احترام بزاری
اگه ارزش بخای باید ارزش قائل بشی
اگه مهر و محبت بخای باید مهر ومحبت و پخش کنی
یادمه تو قدم اول (البته اون نوشته رو العان پیدا نمیکنم )
انقدر از بعضی از آدمها بدم میومد که ظاهر میکردماون احساس نفرت و اما العان آگاهانه مچ خودم و میگیرم و خودم و میکشم کنار و میگم همه جزئی از من هستن و من باید دوسشون داشته باشم حداقل دوسشون ندارم اصلا راجبشون فکر نکنم (دوس داشتن که زوری نیست)
خلا ها نیومدن که من ونابود کنن باعث حسرت و کمبود من بشن
دیشب ی مطلبی خوندم از سایت تلگرامعباس برزگر
اگه نعمتی داری سپاسگذار باش و جشن بگیر
اگه نعمتی ونداری سپاسگذار باش و رشد کن
یادمه تو برنامه ی خندوانه فکر منم محمدرضا علی مردانی بود
قدرت بیان میخاست ونداشت ،تلاش ۵،۶ماه کرد
باتمام اون ترس ها و نگاهها و بالاخره رسید
اون ایمان داشت بخودش و عزت نفس عالی داشت
همونی که استاد میگه خودش و دید ،پذیرفت مسئله رو دنبال حل مسئله شد تسلیم نشد و دست ب دامن خدا افتاد
زمانی که تسلیمشد اتفاق قشنگه افتادتوزمینه سلامتی
اصل مطلب اینه اعتمادبنفس
البته من خودم مهارت اجتماعی بالا دارم اما برای انتخاب دوستهمیشگیخیلی لول فکریم بالا رفته ودوست دارم انسانهایی باشنکنارمکهبال پرواز باشن برام
استاد من العان خودم و مثل آتشفشان هاوایی تصور میکنم از دل اونهمه تضاد چی ساخته از خودش
اونهمه آشوب رسیده ب این حد از زیبایی ،الله اکبر
چ کرده فایل سفر ب دور آمریکا برای من سپاسگذارم
من اینو از خدای خودم میخام و براش دارم بها میدم
چ ذهنیچجسمی
من جزوه دانشجوهای قانون سلامتی ،قدم ها و عزت نفس ،هستم
من بهای بهشتی روکه میخام پرداخت میکنم
بعضی موقع کم میارم اما یادحرف مایک میفتم
گریه کن ،ناراحت بشو
أما توش نمون
بهرحال نبایدانقدر نگاه تندو تیز ب خودمون داشته باشیم
من هم تودوران کودکی احساس خفگی میکردم یادمه همیشه فکر میکردمدرونمادرم درون خاهرهام چ احساسی و چنگاهی هست که انقدر آرومن نمیدونم ی همچیناحساسی
أمامن همیشه سعی میکردمقافیه رونبازم واوناعتمابنفس وهمیشه حفظ نگه دارم
بهرحال من تا همینالعانوتا اخر عمر محتاج شنیدناینآگاهی ها هستم
استاد و مریمجان خدا نگه دارتون باشه
مریمجاناینمدل موبسیار زیباست
نشانه امروزمنمصاحبه ۳۰بوده و تفاوت مدل مو شما رو دیدم
بسیار همعالی شده این قسمت
باز زمانی که تل قرمز میزنین ب سرتون 🤩
من دوست دارم
خدا حافظ همه ما باشه
پریسا شعبانی
سلام استاد عزیزم
من اولین کاری که هر روز انجام میدم استفاده از بخش هدایت اون روزه.
حدود یک سال و نیمه که این برنامه هر روزمه
و هدایتهای دقیق تر و راهگشانر ازین بخش به عمرم ندیدم
اینروزها که دارم روی دوره شیوه حل مساعل کار میکنم، سه تا موضوع بسیار اساسی و عمیق توی زندگیم وجود داشت که خداروشکر توی جلسه دوم بعد از کلی کنکاش درون خودم تونستم پیداشون کنم که توضیحاتتون تو صفحه اون جلسه دادم.
اما موضوعی که باعث شد این کامنتو بزارم موضوع هدایت و الهاماتیه که خدا به قلب ما میکنه اما خیلی اوقات دقیقا همونطور که اشاره کردید ما برای قبول کردنش مقاومت داریم.
یکی از مساعلی که خیلی خیلی شخصی بود و اصلا قابل گفتن نبود حتی تو دوره، یک مساله ای بود که بیش از یکسال منو رنج میداد به شکلی که زندگیو برام سخت کرده بود
و من بارها قبل از شروع دوره و هزاران بار بعد از شروع دوره دربارش از خدا هدایت خواسته بودم.
الان که فکر میکنم از همون روزهای اول خدا منو هدایت کرده بود ولی ذهن من میخاست اون مساله رو به شکل نود و نه درصد آدمای دیگه حل کنه و بنابراین تا همین دیروز صبح که دیگه خیلی واضح خدا مستقیم بهم کلماتی گفت ،من نمیخاستم روی حرف خدا حساب کنم .چون ذهنم راه حلو یه جور دیگه برنامه ریزی کرده بود
راه حل چی بود؟
من دیروز صبح با یک خواب بسیار بسیار بد از خواب بیدار شدم.و هنوز چشمام بسته بود ولی دقیقا توی خواب و بیداری گفتم اه عجب روز گندی که اینجوری شروع شد.هنوز چشمام باز نشده بود و در عرض چند ثانیه این اتفاقات افتاد.و دقیقا مثل یک فیلم که انگار یک گوینده یا راوی روی فیلم حرف میزنه یک صدای محکم و رسا گفت:
فقط کافیه اعراض کنی.جهان فلان موضوعو از مدار تو خارج میکنه.
این صدا انقدر محکم و واضح بود که من پاشدم نشستم روی تخت.
به جرات میتونم بگم ندایی با این قدرت و شفافی تو تمام عمرم نشنیده بودم.
موضوعی که توی خواب دیده بودم ارتباط مستقیم و غیر قابل انکاری دقیقا با مساله من در واقعیت داشت.از تمام جوانب.
و صدها بار شاید هزار بار خدا به طرق مختلف دقیقا اینو بمن گفته بود.ولی من ازونجایی که راه حلو یه چیز دیگه میدونستم.یعنی برام مهم بود که هم نتیجه تغییر کنه و هم اطرافیان به گوششون برسه که من فلان موضوعو از فلان روش حل کردم و یجورایی اعتبارشو بخودم بدم حاضر نبودم به الهامات خدا عمل کنم و عملا اون رنج هر روز داشت رشد میکرد و کشنده تر میشد.
ولی همین دوروز پیش که داشتم جواب سوال جلسه دومو مینوشتم که کامنت کنم دوباره تمام که توی دفترم مینوشتمو مرور کردم و هر جا اون مساله رو میخوندم میگفتم دوتا از بزرگترین مساعلم حل شد یا بهتره بگم ریشه اش مشخص شد کاش اینهم حل میشد.
در واقع راهش بهم گفته شده بود ولی من اصرار داشتم یجور دیگه حلش کنم
ولی دیروز صبح با این اتفاق دیگه کاملا انگار برام واضح شد که راه چیه.
چرا من اصرار دارم به همه بگم آره منننننننن این موضوعو اینطوری حلش کردم.
چرا برای اینکه بقیه به به و چه چه کنن دارم خودمو آزار میدم.مگه بیمارم؟
خود آقاجان به حرف خدا گوش کن و اون موضوع از مدار تو خارج میشه.جهان اینکارو میکنه تو نمیخاد کاری بکنی.
همونطور که استاد گفتن هدایتها خیلی واضحه ولی این ماییم که برای عمل بهشون لج میکنیم با خدا.
یا مثلا حتی در مورد مساعل مالیم که ریششو پیدا کردم،
خدا دیگه مثلا چجوری باید بمن ثابت کنه که ریشه مساعلت توی باورهای مذهبی نهفته در درون خودته.
قرانو هم که داری میخونی ( با نگاه فرکانسی)
داری میبینی اون حرفهایی که مذهب میزد که اگه پول داشته باشی از خدا دوری میشی یک مشت دروغ بوده و خدا دقیقا همه جا برعکسشو گفته.
دیگه حمید دنبال چی هستی؟؟؟
فقط باید با نکات مربوط به جلسه سوم اون باورهارو تو وجودت نهادینه کتی.
یعنی خدا سمت خودشو کامل انجام داده مونده سمت تو.
چرا بجای عمل به آنچه بهت الهام شده باز نشونه های بیشتر میخای.
دیگه نشونه ای واضح تر از اون همه آیاتی که بررسی کردی از کجا باید بیاد؟
همین مسیرو پیش برو و سعی کن عمل کننده به الهاماتت باشی نه این که همش دنبال نشونه بگردی.
چه حرف زیبایی زد استاد:
گفت بعضی چیزا اصلا احتیاجی به نشونه نداره و دیگه تو کاملا مطمئنی که راه درست چیه.
دیگه تردیدت واسه چیه؟
به نام یار مهربان
پله آخر
انگار این پروژه در حُکم یک پیش نیاز بوده
تا به خواست الله در مدار دوره جدید و فوق العاده قرار بگیریم
اگر در مدارش باشم خداوند هدایت می کند این دوره رو تهیه کنم
اگر این پیش نیاز رو به خوبی یاد گرفته باشم
اگر این آگاهی هارو در عمل انجام داده باشم
خداوند خودش این دوره رو برام هدیه میکنه
هیجان اینو دارم که قراره چه موضوع جدید و فوق العاده ای رو استاد مطرح کنن
درمورد این آگاهی های ناب
تصمیم و دو راهی
ما چطور میتونیم تصمیم بگیریم و در دوراهی نمونیم
اگر بتونیم بر هیجانات و احساساتمون غلبه کنیم می تونیم تصمیم بگیریم
یعنی قدرت تصمیم گیری یک عضله هست هرچقدر زودتر تصمیم بگیریم
این عضله تقویت میشه
من همیشه وقتی میخوام یک تصمیم مهم بگیریم
البته در همه تصمیماتم از خداوند هدایت واضح و روشن میخوام تا قلبم اطمینان پیدا کنه و خواست خداوند رو در تصمیم شریک میکنم
و میشینم مینویسم
مزایای این تصمیم
معایب این تصمیم
و با شناختی که از خودم دارم بهش نمره میدم
اولویت بندی میکنم
چه چیزهای برام مهم هست
آرامشم
آزادیم
خواسته هام
…
بعد با هدایت الله تصمیمو میگیریم
و از آنجایی که بین تصمیم تا عمل به اون تصمیم یک بازه زمانی هست
ذهن شروع میکنه به نجوا
که فلان کارو چطور میخوای انجام بدی؟
هزاران بار تیلیاردها بار به خودم
میگم
چطور در گذشته تو همون لحظه های حساس الله هدایت کرد
زمان بندی طلایش رو در زندگیم جاری ساخت و همه چی رو چید
اینبار هم الله هدایت می کند
یعنی سِلاح من در خصوص نجوا های ذهن این کلمه هست
الله در موقع و لحظه خودش هدایت می کند همان گونه که در گذشته هدایت کرد
و می تونم حریف ذهنم بشم تا منو از پا درنیاره
و این از رحمت الله هست که این سِلاح رو دارم
هذا من فضل ربی
ممنونم استاد عزیزم
ممنونم مریم جونم
ممنونم از همه ای هم دوره هام از انرژی که بهم دادید
از کامنت های زیبایی که نوشتین
انشاالله هم دیگررو در دوره جدید ملاقات کنیم
عاشق همتونم
در پناه یکتا بی همتا
عشق براتون
به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانیش همیشگیست درود خدمت استاد گرامی و مریم خانم گل و دوستان همفرکانسیم
من مدتیه که روی باورهای ثروت کار می کردم تصمیم گرفتم باورهای جدیدی رو بسازم، تنها مکالمه ای که می شنیدم این بود که باورهای توحیدی رو شروع کن، برای من جالب بود که بعد از بهبود یک مرحله خدا من رو به مرحله بعدی هدایت کرد.
با خودم فکر کردم چه خوب من تو دو راهی قرار نگرفتم و به راحتی وارد مرحله عالی تر که مطمئنم نتایجم عمیقتری هم با خودش داره، شدم
واقعاً استاد صحیح میگن که زمانی که قوانین رو عمل می کنید و در مدار درست قرار می گیرد با استمرار تو اجرای قوانین، آسان میشی برای آسانی ها و من خیلی راحت به مدارهای بالاتر وارد شدم.
به خودم خیلی افتخار کردم، به خاطر تعهد عمل به آموزش ها
هفته گذشته مشکلی برای برادر کوچیکم، پیش اومد و خواهر و برادرم به شدت درگیر شدند و اتفاقات ناگواری برای اونها هم پیش اومد و چون من به اون قضیه ورود نکردم مشکلی برای من پیش نیومد و البته خبر دار شدم آخرش قضیه به خیر و خوشی تموم شده.
دوستان همفرکانسیم اصول آسونه متعهدانه بهش عمل کنید ایمان داشته باشید خدا شما رو هدایت می کنه.
هر مسیری ویژگی خودش رو داره و همه مراحل زندگی هم مثل هم نیستند از مسیر لذت ببرید و درسهاش رو یاد بگیرید
کامنت شصت و هفتم
25 بهمن 1403
خونه تکونی ده روزه:
پروردگارم تو وقتی تعهد آدم رو می بینی مسیر رو براش هموار می کنی.
امروز همه ی کارها رو انجام دادم.
فقط گردگیری درها مونده و جارو زدن اتاق دخترکم.
همه چیز به همین سرعت حل شد و تمام کارها انجام شد!
خدایا شکرت به خاطر اینکه کارهام داره تموم میشه.
سپاسگزارم.
تعهد سوم:
خدایا شکرت که خونه تکونیم انقدر سریع پیش رفت.
امروز اصلا برنامه نداشتم مبل ها رو تمیز کنم. اما تو اتفاقات رو طوری کنار هم چیدی که کارهام خیلی سریع تر پیش رفت و من کارهایی که قرار بود فردا انجام بدم رو هم انجام دادم. سپاسگزارم.
خدایا شکرت که خونواده ی همسرم انقدر فوق العاده هستن. امروز با اینکه خودشون قرار بود سقف خونشون رو رنگ بزنن، اما باز هم از دخترکم مراقبت کردن که من بتونم به کارهام برسم.
خدایا این انسان ها شگفت انگیزانه عزیزن. همشون رو سالم و سلامت نگه دار. شکرت.
خدایا شکرت به خاطر ناهار فردا که از مامان نازنین همسرم بهمون رسید و نیازی نیست برای فردا غذا بپزم.
خدایا شکرت به خاطر سلامتی هممون. سلامتی خودم، همسرم، دخترم و خانواده هامون. سپاسگزارم.
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم
سلام به خانم شایسته ی عزیز
سلام به همه دوستان گلم
و سلام به خود خودم
خدارو سپاسگزارم که توفیق نوشتن داد
وقتی دیدم گام آخر رو عنوان کردن و قراره بزودی دوره ای که استاد مدتها براش تحقیق کرده رو رونمایی کنید یه احساس عجیبی بهم دست داد احساس شادی و شعف درونی همراه با ترس و نگرانی از خدای قادر مطلق خواستم تا منم در مدار این دوره قرار بگیرم الان ذهنم داره بهم میخنده و ریشخند میزنه ولی من با توجه به فکت ها و تجربه های قبلی بهش میگم چطور قبلاً شد الآنم میشه چطور براحتی سه چهار تا محصول رو خریدم الآنم اگه ایمانم رو حفظ کنم و توکل کنم حتما حتما میشود
میشود
بله من سپاسگزاری میکنم و ادامه میدم لاجرم نتیجه اتفاق خواهد افتاد این لاجرم رو خیلی دوست دارم
آغاااا کامنت داداش ابراهیم رو خوندم کلی خندیدم بعدش آهنگ شیرین شیرینو دانلود کردم واااای اشکم در اومد بخدا یاد چیزایی افتادم و اشکام رو هی پاک میکردم
خوبه منم بگم خدا اشکاتو دربیاره که اشک منو درآوردی والا
ولی نه
همیشه برای همه بهترین ها رو آرزو میکنم
این روزا یکمی از لایه های درونی ذهنم برام آشکار شد و خدا رو شکر حداقل یک درجه از قبل خودم بهتر شدم
همسرم شبها یکی از کانالهای ماهواره رو نگاه میکنه استاد شهبازی درسهایی از مولانا رو توضیح میدهند
چقدر شبیه آموزه های استاد هست اصلا خودشه
اصله
از من ذهنی سخن میگن که چقدر میتونه ما رو به بیراهه بکشونه هر وقت این من ذهنی رو تونستی بزاری کنار الهامات از قلبت تراوش میکنه قلب جایگاه الهامه پس باید پاکه پاکه پاک باشه خالی باشه عاری از هر گونه کبر و حسد و دروغ و …تمام صفات رذیله باشه صاف که شد اونوقت الهامات خیلی روشن و واضح میاد بالا
خدایا شکرت بخاطر این آگاهی ها
غرق نور الهی باشید.
به نام هدایت الله
با سلام خدمت استاد و خانم شایسته و همه دوستان خوبم
خداروشکر میکنم امروز هم با فایل مصاحبه با استاد کلی آگاهیهای زیادی را دریافت کردم و درسهای زیادی یاد گرفتم از این فایل ارزشمندخدایا شکرت که چقدر راحت به ما الهام میکنی و ما باید راحت فقط انجام بدیم خدا جونم همینطور کمکم کن به همین الهامات توجه کنم تا الهامات بزرگ رو هم درک کنم و باورهامو در همه زمینهها تغییر بدهم برای رسیدن به یک زندگی توحیدی با ثروت فراوان و با رابطه و عشق همراه شادی و سلامتی و خوشبختی
بعضی اوقات قانع نمیشیم که به نشونه خداوند اطمینان کنیم،یا با خودت میگوییم که شاید این نشونه از طرف خدوادند نباشد؟ وقتی که منتظر نشونه های بعدی هستیم شروع میکنم به شک و تردید و اعتماد خودمان را نسبت به خداوند کم میکنیم و همه بار را خودمان بر دوش می کشیم ولی وقتی که به خداوند اعتماد کنیم هر لحظه خیال راحت است که او پشتیبان ما هستش و خودمان دیگر تنها نمیبینم.
ما در جهان دو قطبی زندگی میکنیم، که هر لحظه بر سر یک دو راهی قرار میگیریم،نکته این جاست که باید برای هر تصمیم مان از خداوند هدایت بخواهیم و رودروایسی کنار بگذاریم که برای این تصمیم کوچیک منتظر خداوند باشم، ما باید عادت کنیم برای هر کارمان از خداوند هدایت بخواهیم و ذهنمان را آرام کنیم ،چون همیشه محتاط هستش و ما را می ترساند، این جاست که باید تسلیم کامل خدواند باشیم و هیج روزنه ترسی را به خودمان راه ندهیم.به نظرمن هرروز هرلحظه توزندگی ما با دوتا انتخاب روبه رو هستیم، چون توی جهان دو قطبی زندگی میکنیم تضاد بین خیرو شر، خوب وبد، اگر توی مسیر هدایت باشیم این جمله استاد کمک کننده بود برای من که هرچی پیش بیاد به نفع منه، فقط کافیه بسپاری، ذهنتو کنترل کنی، بخای، تسلیم باشی وازنشانه ها پیروی کنی، نشانه وقتی واضح که تو گوش به زنگ باشی که دریافت کنی، این شامل همه مردم نمیشه، فقط کسانی که ایمان اوردند، توکل کردند
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله
سلام خدمت استاد جانم وخانوم شایسته نازنین
و همه دوستان عزیزم
باران :
استاد من خیلی دلم تنگ میشه برا این پروژه کاش تموم نمیشد اینقد حالمو خوب کرده اینقد نتایج گرفتم خداروشکر
خب استاد من دقیقا دیروز سر یه راهی گیر کردم میخواستم برم جایی قلبم میگفت برو ،نجواهای شیطان میگفت نرو و ترس مینداخت تو دلم ،همون لحظه چشمامو بستم گفتم خدایا من نمیدونم چیکار کنم خودت بهم بگو نشونه برام بفرست خدا میدونه یهو یه نشونه اومد که برو ،منم به ایوب جان گفتم منم میام و رفتم اینقد حس و حال خوبی داشت اینقد کارام آسون و راحت انجام شد و یه کاریم انجام دادم تا شب همش میگفتم خدایا شکرت بهم گفتی چیکار کنم و بهترین حس و بهم دادی .
من هروقت سر دو راهی قرار میگیرم تمرکز میکنم از خدا هدایت میخوام ،نشونه میخوام .مثلا من تصمیم داشتم برم جنوب برا مسافرت تمام کارامو انجام دادم (قبل سفر تقریبا 2هفته قبلش یه اتفاقی افتاد من همون لحظه گفتم خدایا من نیاز به تمرکز بیشتر دارم رو خودم کار کنم)بعد با 2خانواده برنامه ریزی کردیم و قرار شد بریم .دو شب قبل مسافرت یکی از خانواده ها میخواستیم باهاشون بریم مسافرت مسافرتو کنسل کردن ،من اولش ناراحت شدم گفتم من برنامه ریزی کردم شما نباید دقیقه 90برنامه رو بهم بریزید اونام بنده خدا کار براشون پیش اومد من همش فکر میکردم چرا اینجور شد،بعد شب نماز خوندم قرآنم خوندم گفتم خدایا من ازت هدایت میخوام برم خودم تنهایی یا وایسم بعد با اینا برم یه نشونه برام بفرست ،بعد یه پولی قرار بود بیاد دستمون بریم مسافرت باهاش.استاد اون پول که قرار بود طی اون یکی دو روزه بیاد طول کشید تا 10 روز بعدش ،همون شب که گفتم نشونه میخوام روز بعدش همسرم تماس گرفت گفت پولو هنوز نیومده رو حسابم ،منم همون لحظه گفتم باشه فعلا بیخیال شدم نمیریم خیره انشالله ،بیخیال شدیم ،و چند روز بعد شد برف شدید بیشتر جاده ها بسته شد و خلاصه من فهمیدم دلیل اینکه نرفتیم مسافرت چی بود ،و هروز بیشتر میفهمم چرا جور نشده .منم درخواست داشتم که بیشتر رو خودم کار کنم و همینم شد هم برا کارم که شروع کردم تمرکزمو بیشتر کردم نتایج عالی گرفتم وهم رو دوره ها و پروژه ،وقتی انسان توکل میکنه ایمان داره به خدا نباید نگران چیزی باشه به نشونه ها توجه کنه ،من ایمانم روز به روز قوی تر میشه چون به نشونه ها توجه میکنم ،حتی اتفاق به ظاهر بد باشه میگم این خیره مطمئنم .
خداروشکر برا این پروژه عالی پر از آگاهی و نتایج عالی گرفتم .
استاد گلم و خانوم شایسته عزیزدلم ممنونیم ازتون برا این پروژه بی نظیر خیییلی عالی و تاثیر گذار بود.
خدا نگهدار همگی