مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار» - صفحه 11 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار»247MB33 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار»32MB33 دقیقه














بانام خداوند غفور رحیم
بانام خداوند عشق وثروت
بانام خداوندهدایتگر
سلام وهزاران درود خدمت استادعباسمنش عزیز
استادشایسته نازنین
همه دوستان هم فرکانس درسایت عباسمنش
خداوند راشاکرم بازم به من فرصت داد تا باپروژه پراازخیربرکت
” مهاجرت به مداربالاتر”
همراه شوم
خدایاشکرت،خدایاشکرت،خدایاشکرت
” گام سوم”
” رابطه متقابل بین تقواوثروت پایدار”
تمرین :
• با توجه به آگاهی های این قسمت، باورهای قدرتمند کننده ای را لیست کن که ارتباط مستقیم بین ” تقوا و ثروت پایدار ” را نشان می دهد.
• از خلال توضیحات استاد عباس منش در این قسمت، چه راهکارهایی برای ایجاد و تقویت باور به فراوانی آموخته ای با توجه به اینکه، «باور به فروانی» نقشی بسیار اساسی در تجربه موفقیت مالی پایدار دارد؟
پاسخ:
باعنایت به آموزشهای استاد دراین 5سال درقالب فایلهای رایگان ودوره ثروت 1 ودوره مقدس دوازده قدم به این درک رسیدم که خداوند ثروتمندان رادوست دارد وحمایت میکندزیراثروتمندان باعث گسترش جهان میشوند این قاعده کلی جهان هستی است درهمین راستا ازروزی که خدادوستم داشت ومنوبه این مسیرزیباوالهی هدایت کرد کارکردن روی باورهای توحیدی اولیت اولم بوده اولویت دوم کارکردن روی باورفراوانی وباورثروت متمرکز شده ام
دراینجا تعدادی ازجملات تاکیدی ثروت ساز وباوربه فراوانی که باصدای خودم ضبط کردم وهرروزگوش میدم براتون لیست کردم به امیداینکه مورداستفاده دوستان عزیز قراگیرد
جملات تاکیدی:
خدا روزی رسانِ شکست ناپذیر من است و هم اکنون مبالغ هنگفت پول در پناه لطف الهی و به شیوه هایی عالی به من می رسد
خداوندمیخواهد من صاحب همه چیز باشم
همه چیزهایی که دوست دارم وزندگی ام را
دراین دنیازیباتروباشکوه ترمیکنه
خداوند بی نهایت است جهان هستی بی نهایت
است اینطورنیست اگر من چیززیادی ازخدابخواهم خدا به سختی بیفته
کافی است من فرکانسهای مناسب به جهان هستی ارسال کنم آنگاه ازجنس واساس همان رادریافت خواهم کرد
من به آگاهی های خداوند وصلم
آگاهی های خداونددروجودمن است
آگاهی های خداوند به شکل ایده به من الهام میشود
من هرچه ثروتمندترشوم نزدخدامحبوب ترمیشوم
ثرومندشدت راحترین کاردنیااست
به فضل خدای رحمان درآمد من هرروزبیشتر میشود
به فضل خدای رحمان دارایی های من همواره درحال افزایش است
ثروتمندشدن معنوی ترین کاردنیااست
خدابیشترازمن میخواهد که من ثروتمندترشوم
من باثروتمندترشدن به گسترش جهان کمک میکنم
ثروتمندشدن باشکوه است
پول و ثروت همه جا هست
ثروت و نعمت به اندازه تمام مردم دنیا وجود داره
پول و نعمت و برکت خداوند مانند باران برسر من میبارد
خداروسپاسگذارم که هر روز درهای بیشتری از ثروت به روی من باز میشود
بینهایت راه وجود داره برای ثروتمند شدن ثروتمند بودن با شکوه است
ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست خداوند ثروتمندان رو دوست داره
ثروت زیاد من رو به خدا نزدیک نزدیک تر میکنه
من در این دنیا امدم تا با ثروت زیاد از زندگی لذت ببریم
ثروتمند شدن آسون و راحته من روز به روز ثروتمند تر میشوم
من هر روز از هر جهت ثروتمند تر می شوم
بی نهایت ثروت به طرف من می آید
بی نهایت راه برای ثروتمند شدن وجود دارد
من هر پولی که خرج می کنم 10 برابرش به طرف من بر میگردد
ثروتمند شدن آسان ترین کار دنیاست
پول بدست آوردن آسون ترین کار دنیاست مثل آب خوردن
ثروت مثل اکسیژن است
هر روز و هر روز ثروت در حال زیاد شدنه
بی نهایت فرصت برای ثروت ساختن وجود داره
بی نهایت ایده برای ثروتمند شدن وجود داره
من ذهنی ثروت سازدارم
من در هر زمان و در هر مکان ثروت میسازم
من ذهنی ثروتمند با ایده های ثروت آفرین دارم
هر روز راه های ساخت ثروت برای من بیشتر میشه
هر روز فرصت های شغلی در حال زیاد شدنه
هر روز وضعیت مالی من بهتر میشه
من هر چی ثروتمد تر بشم کارای خیر بیشتری می کنم
خداوند برای من فقط ثروت شادی و نعمت و سلامتی میخواهد
من هر کجا باشم بهترین جا برای کسب ثروته
همه افراد شانس یکسانی برای ثروتمند شدن دارن
من ذهن میلیاردی دارم
من با ثروت مند شدن به پیشرفت جهان کمک می کنم
ثروتمندان همیشه وقتشون برای تفریح و شادی ازاده
من وقتی ثروتمند میشم سلامتیم بیشتر میشه
پول و ثروت باعث میشه من به همه رویاهام برسم
ثروت و فراوانی زیباترین نعمت خداوند است
ثروت و دارایی باعث ارامش و نزدیکی من به خدا میشود
من خلاق ترین فرد جهانم و ایده های من باعث تحول جهان میشه
من لایق تمام نعمت ها خداوند هستم
زندگی بامزه، آسان و مملو از ثروت است
جهان تمام نیازهای من برای خواستههایم را فراهم میکند
به فضل خداوندتمام رویاهای من به حقیقت میپیوندند
پول وثروت ازهرجهت به سمت من می اید
جهان عالی است و هیچ محدودیتی ندارد
ثروت دردرون من جریان دارد
من با پول دوست هستم
من بر پولدار شدن متمرکز هستم
خیلی خوشحال و شکرگزارم که هر روز پول بیشتری وارد زندگی ام میشود
هماکنون پول دریافت میکنم
خداوند بیشتر از آنچه که میخواهم به من پول میدهد
پول بخش جداییناپذیری از زندگی من است
من می دانم که پول برای رسیدن به یک زندگی خوب ضروری است
همیشه به اندازۀ کافی پول دارم
من همیشه پول کافی خواهم داشت تا نیازهایم را محقق کنم
من می توانم به راحتی هزینه های خود را بپردازم چون هر روز پول زیادی جذب میکنم
من سپاسگزار منبع بیکران ثروتم هستم
من در هر لحظه خیلی راحت، مشتاقانه و آسان ثروت را میپذیرم
در هر قدم، فرصتی فوق العاده برای من ظاهر میشود
من آهن ربای پول هستم
همۀ چیزهای خوب، خیلی ساده و بدون زحمت به سمت من میآیند
تادرودی دیگربدرود
بسم الله الرحمن الرحیم
پروردگارم تو را سپاس می گویم و به تو پناه می برم از شر شیطان رانده شده
چه جالب فلسفه رانده شدگی و دور شدن شیطان از بارگاه الهی در این فایل به زبان ساده گفته شد و نشانه ساده اش بیان شد.
هر فکری یا حرفی و یا عملی که در کل احساس خوبی می دهد از فرکانس خداست، در مقابل هر چیزی چیزی که تو را از فرکانس خدا و احساس خوب دور می کند شیطانی است، چون هر فکر و کلام و عملی که از احساس بد سرچشمه بگیرد در درگاه الهی رانده شده و مطرود است، چه زیبا در قرآن نشانه اش را بارها و به نحو مختلف بیان می کند.
ٱلشَّیۡطَٰنُ یَعِدُکُمُ ٱلۡفَقۡرَ وَیَأۡمُرُکُم بِٱلۡفَحۡشَآءِۖ وَٱللَّهُ یَعِدُکُم مَّغۡفِرَهࣰ مِّنۡهُ وَفَضۡلࣰاۗ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِیمࣱ بقره268
شیطان به شما وعدۀ فقر مىدهد و شما را وادار به بدیها مىکند و خداوند از جانب خود به شما وعدۀ بخشش و فراوانى مىدهد و خدا وسعتبخش و داناست.
وَقَالَ ٱلشَّیۡطَٰنُ لَمَّا قُضِیَ ٱلۡأَمۡرُ إِنَّ ٱللَّهَ وَعَدَکُمۡ وَعۡدَ ٱلۡحَقِّ وَوَعَدتُّکُمۡ فَأَخۡلَفۡتُکُمۡۖ وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیۡکُم مِّن سُلۡطَٰنٍ إِلَّآ أَن دَعَوۡتُکُمۡ فَٱسۡتَجَبۡتُمۡ لِیۖ فَلَا تَلُومُونِی وَلُومُوٓاْ أَنفُسَکُمۖ مَّآ أَنَا۠ بِمُصۡرِخِکُمۡ وَمَآ أَنتُم بِمُصۡرِخِیَّ إِنِّی کَفَرۡتُ بِمَآ أَشۡرَکۡتُمُونِ مِن قَبۡلُۗ إِنَّ ٱلظَّـٰلِمِینَ لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِیمࣱ ابراهیم22
در آن هنگام که کار بندگان خاتمه پذیرد، شیطان مىگوید: خداوند به شما وعدۀ درست داد و من نیز به شما وعده دادم؛ ولى خلف وعده کردم. من بر شما تسلطى نداشتم. فقط دعوت کردم، شما هم پذیرفتید؛ بنا بر این مرا ملامت نکنید بلکه خود را ملامت نمایید. نه من مىتوانم به فریاد شما برسم و نه شما مىتوانید فریادرس من باشید و من به شرکى که شما با فریب من مبتلا شدید معتقد نیستم. براى ستمکاران عذاب دردناکى خواهد بود
این طرز بیان سمبلیک قرآن در مورد شیطان خبر از فرکانس هایی مختلف و متفاوت رفتار و اعمال می دهد، خبر از مراتب فرکانسی می دهد که در درون هر فرد روی می دهد.
چیزی خیلی مهم است آگاهی از این مشیت ها و سنت های هستی است تا آگاهانه از آنها برای زندگی دنیایی استفاده کنیم و رشد کنیم.
لذا وقتی بدانی که احساس بد نتیجه ای است که آبشخور شیطانی دارد، به هر نحوی که شده خودت را از آن رها می کنی چون شیطان عدو مبین است و قسم خورده تا بلا سر ما بیاورد و اتفاقات بد را برایمان فراهم نماید، این شور بختی زمانی رخ می دهد که با مرتبه شیطانی وجود همنشین شویم، یعنی با نگرانی ها، ترسها، خشم ها و … مانوس شویم و آنها را به عنوان واقعیتی همیشگی بپذیریم
لذا معنی اعوذ بالله من الشیطان الرجیم یعنی این نگرانی ها، ترسها، غم ها و … آمده تا مرا از حقیقت یکتای هستی دور کند و این جمله یعنی آگاهانه به منبع هستی پناه می برم و کانون توجه ام را کنترل می کنم. با آگاهی از این که آتش می سوزاند دستم را زود می کشم.
خدایا شکرت
ساخت یک باور مثل ساختن یک ساختمان است. همانطور که از کودکی تا به اکنون اینگونه باورهای ما زمان برده تا ساخته شود. یادم هست یکی از باورهای مخرب در مورد ثروت را از زبان مادرم شنیدم، او با نقل قولی از پدرش می گفت که: ارباب دلش می لرزد اما فقیر نه
از آنجا که ارباب دارایی بسیار دارد، هر لحظه در دل ترس از دست دادن آنها را دارد، اما فقیر هیچی ندارد و خیالش راحت هست. این جمله رنج ناخودآگاهی را از داشتن ثروت در ذهنم ایجاد کرد که تا به اکنون همراهم هست و ثروت روان و پایدار را دریافت نمی کنم.
در حالی که این یک دروغ محض است، ثروت واقعی از خداست، به قول استاد ثروت خود خداست، چطور می شود خدای حقیقی را شناخت در حالی که ثروت و نعمت نداشت؟
دردسر فقر که به عینه بینهایت بیشتر از ثروت است، چطور این موضوع را از یاد بردم، چطور می شود که بخشش کنی در حالی که چیزی برای بخشیدن نداری، چطور می خواهی برای عزیزانت رفاه و آرامش فراهم کنی و هدیه بگیری در حالی که پولش را نداری و دست دلت می لرزد که خرج کنی.
اتفاقا دل فقیر است که می لرزد باباااا
این چه منطق بی پایه و اساسی هست که ذهنم پذیرفته!!!!!
اتفاقا خیلی منطقی است که ثروت آسایش و آرامش می آورد، ثروت است که نیازهایت را برطرف می کند و تو را از نیاز های زندگی مادی فارغ می کند، به تو امکانی می دهد تا بتوانی عملکرد بهتری را در زندگی از خود بروز بدهی، و رفتارهای بهتری را انجام بدهی ، چون فقر و نیازمندی نمی گذارد تو از فکر مایحتاج اولیه زندگی بیرون بیایی، این چیزی است که اغلب آنرا با پوست و اسخوان لمس کرده ایم، ثروت به تو بال پرواز می دهد، به تو چتری می دهد تا از قابلیت های خود و جهان بهره ببری،
حال که این ثروت خود خداست، باورها و ایمانی است که در وجودت به خدا ساختی، اعتقاداتی بنیادین است از ذات سرشار از فراوانی خداوند در درون داری.
چند روز پیش یک کتابی را می خواندم که در مورد بیگ بنگ مطالبی را می گفت، نکته ای که برایم حیرت انگیز بود اینکه در ابتدای امر خلقت این جهان مادی، تراکم حجم و جرم ماده اولیه دنیا بسیار بسیار بالا بود، به حدی که جرم یک سر سوزن از آن ماده بیش از پانزده میلیون تن بود (برایم غیر قابل تصور است)
به قول مولانا ذات سرشار از فراوانی خدا از پُرّی چاک کرد و جوشید
کل عالم را سبو دان ای پسر
کاو بود از علم و خوبی تا بهسر
قطرهای از دجلهٔ خوبی اوست
کان نمیگنجد ز پُری زیر پوست
گنج مخفی بُد ز پُری چاک کرد
خاک را تابانتر از افلاک کرد
گنج مخفی بد ز پری جوش کرد
خاک را سلطان اطلسپوش کرد
این است ذات بینهایت و فراوان پرودگار که ذهن شیطانی آنرا فراموش می کند و به وعده های دروغین خود را فریفته و به باد داده
خدایا شکرت که توفیق نوشتنم دادی و مهم تر اینکه منطق های بی پایه و اساس ذهنم را به چالش کشیدی
الهی شکرت
الهی شکرت
الهی شکرت
سلام و درود خدا به شما علی آقا عزیز
واقعا عالی نوشتی و چقدر موشکافانه مطلب را درک کردی و به ما هم گفتی اینکه هر فکری که حس منفی به انسان بدهد یک وسوسه شیطانی است.
قبلا فکر میکردم وسوسه شیطان فقط در مورد مسایل جنسی ، دروغ ، دزدی و این جور چیزهاست حالا متوجه شدم که حس ترس ، حس نداشتن و اینکه دلار گران شد، فلان جنس گران شد ، اجاره داره میرسه میخای چکار کنی ، فرصتهای کسب ثروت دیگه تمام شده ، اینها هم همه وسوسه شیطان است
ممنونم از شما بابت این آگاهی
خدایا به تو پناه می برم از شر شیطان و نجواهایش
به نام خدای زیبایی ها
خدایا شکرت
سلام ..سلام ..
استاد میخوام راجع به یه جمله مهم از این فایل صحبت کنم تشخیص الهامات خداوند از نجوای شیطان ؛ قبلش یه سری موضوعات مهم دیگه رو بگم که اتفاقا خیلی مربوطه به بحث های قشنگ دوره هم جهت با جریان خداوند
من چند وقت پیش باید یه تصمیمی رو در زمینه کاری ام میگرفتم و طبق معمول نمیدونستم چه انتخابی درسته و از خداوند پرسیدم که بهم جواب بده یعنی ازش نشونه خواستم ؛ خدایا اولین گزینه ای که بهم گفته بشه یعنی جواب توست و من به فاصله یه ساعت دوبار از زبان دو نفر متفاوت یک جواب مشترک دریافت کردم و با خودم گفتم حتما انتخاب درست همینه اما نکته اینجا بود که حسم نسبت بهش نه بد بود ، نه خوب ، یه جورایی خنثی بودم.اما بازم گفتم خدایا من به اعتبار خودت اینو انجام میدم من که ایده ای ندارم و انجامش دادم و خداروشکر هرچی جلوتر رفتم راضی تر بودم ؛
تا اینکه دیروز یه اتفاق نادلخواه ، یه تضاد رو تجربه کردم ، چیزی که به شدت منو تحت تاثیر قرار داد ، فشار استرسی و ناراحتی زیادی بهم وارد شده بود و طوری که تمام راه های قبلی که برای تایم اوت گرفتن بلد بودم تا جلوی مومنتوم منفی رو بگیرم هم دیگه بهم جواب نداد …
در این بین یه سوال برام پیش اومد ؛ “نکنه من اشتباه فهمیدم ! نکنه اون انتخاب الهام نبود و از جانب شیطان بوده . * وای دیدی اشتباه کردم چرا حواسم نبود… اصلا این تضاد که الان داره نابودم میکنه نتیجه اون تصمیم اشتباه هست و هی داشت ادامه میداد . .. ادامه میداد …تو خودت اول نظر دیگه ای داشتی اما یهو با حرف دو نفر(الهامات در واقع) نظرت رو چرا عوض کردی ، باید همون با عقل خودت پیش می رفتی ! ”
بعد من تلاش میکردم آگاهانه جلوشو بگیرم ؛ نه سمیه تو از طریق هدایت پیش رفتی ، درست میشه تو قبلا تضادهای زیادی رو حل کردی و همه این چیزا رو پشت سر گذاشتی.
اونم جواب میداد : نه نه از کجا مطمئنی هدایت بوده ؟ اینبار خیلی فرق میکنه ، اینبار فقط خودت نیستی دیگران هم درگیر هستند ، این جا رفتی زیر سوال ، فلان اتفاق میفته ! بهمان موضوع بهم میریزه
خیلی بی قرار بودم و حتی نمیتونستم یه جا بشینم. ذهنم میخواست راجع بهش حرف بزنم ، فکر کنم ، بررسی اش کنم ، اما و اگرها رو زیر و رو کنم …
ذهنم دائم داشت سرزنش ام میکرد که نباید این مسئله پیش می اومد تقصیر خودته ، حواست نبود ، این اشتباه بزرگ از تو بعیده دیگه یه بچه هم این اشتباه رو نمیکنه . اگه اون تصمیم رو نمیگرفتی اصلا این مسائل برات پیش نمیرفت ،
یکی از سخت ترین کارها این بود که راجع بهش با کسی صحبت نکنم ، اینکه خودمو کنترل کنم و نَرم سراغ درد دل کردن با دیگران خیلی سخت بود اما … اما انجامش دادم و با هیشکی حرفی نزدم و نخواستم هیچ سوالی هم از کسی بپرسم و گفتم سمیه ببین شعار تو همیشه این بوده که بین تو و این مردم چیزی نیست ، همه چی بین تو و خداست .
رفتم سراغ خودش اما بازم حواسم رو جمع کردم که درددل نکنم ، پس نشستم برای خدا نوشتم :
خدای من خدایا من واقعا خسته ام من دیگه هیچی نمیدونم
خدایا من به هرخیری که ازت بهم برسه فقیرم خدایا مثل پیامبرت موسی…خدایا قلبم رو آروم کن
خداایا نمیدونم واقعا رفتار درست چیه که آرومم کنه
نمیدونم ! من اول فکر کردم به الهامات تو گوش دادم و اون تصمیم رو گرفتم. فکر کردم تو گفتی این مسیرم هست !
خدایا من نمیدونم الان اگه اون تشخیص هم اشتباه بوده ،
تو خودت مسیر رو برام روشن کنی ، راحت کنی.
خدایا میخوام ذهنم آروم باشه ، میخوام ذهنم در سکوت باشه. خدایا من فقط تو رو دارم خدایا دلم رو آروم کن.
خدایا این مسئله رو خودت مدیریت کن خدایا مشکلی پیش نیاد و همه چی به ساده گی پیش بره.
خدایا این اتفاق رو از حافظه دنیا پاک کن همه چی رو ،انگار هیچ اتفاقی نیفتاده باشه.
خدایا من خیلی همیشه همه چی رو قضاوت کردم خدایا بخاطر همین ،نگران قضاوت دیگران هم هستم خدایا توبه میکنم توبه میکنم از هر قضاوتی که کردم
خداایا من رو عفو کن و هدایتم کن
اینا رو نوشتم ، و یه تسبیح هم دستم گرفتم و برای اینکه صدای توی سرم رو خاموش کنم شروع کردم ذکر گفتن و هر کلمه رو تو سرم با صدای بلند تکرار میکردم که صدای این از صدای نجوا بلندتر باشه
داشت کم کم اون صدای نجواهای سرزنشگر کمرنگ و کمرنگ تر میشد …
و اینقدر ادامه دادم تا دیگه ساکت شد و بلاخره موفق شدم تایم اوت بگیرم از یه راه جدید .
گفتم حالا که ساکت شده برم سراغ سپاسگزاری ، دفتر سپاسگزاری ام رو که باز کردم بنویسم یه لحظه یه نگاهی به صفحات قبلش کردم ، یه صفحه توجه ام و جلب کرد مربوط به پونزده روز پیش :
خدای مهربانم سپاسگزارم که تو تنها تو رب و فرمانروای منی
خدایا منو ببخش که بنده فراموشکار تو هستم
تو ارباب منی و تو کارهای منو انجام میدی
خدایا میدونم که در زمان درست و مکان درست این تصمیم منو به سرانجام میرسونی من پیش خودم فکر کردم و گزینه ای رو انتخاب کردم اما این چیزیه که من با عقل خودم انتخاب کردم و فقط یه پیشنهاده ، این چیزیه که من با ذهن محدود خودم انتخاب کردم ؛ بازم تو بهم بگو گزینه درست چیه ؟ تو هدایتم کن ، ایمان دارم که تو هدایتم میکنی .من تسلیم تو هستم .
اینجا بود که فهمیدم هیچ اشتباهی رخ نداده ، من خیلی واضح به خدا اجازه داده بودم برام انتخاب کنه . اما ذهنم میخواست طور دیگه ای نشون بده ، چقدر خوب شد که اینا رو ثبت کرده بودم تا ذهنم رو قانع کنم .
و اینکه در نهایت من تونستم حالم رو خوب کنم درسته خیلی خیلی سخت بود و تقریبا یه روز طول کشید ، یه روز کامل تحت فشار بودم، اما نه تنها جلوی مومنتوم منفی رو گرفتم بلکه رفتم توی مومنتوم مثبت و نتیجه هم مشخصه امروز ، انگار اصلا نه خانی اومده و نه خانی رفته !
انگار هیچ وقت من آدم دیروزی نبودم !
واقعا همونطوری که درخواست کرده بودم اون تضاد اینقدر ساده حل شد که انگار هیچوقت نبوده و انگار از حافظه دنیا پاک شد .الان که تموم شده باورم نمیشه اینقدر راحت حل شد!
باورم نمیشه ذهنم چطور تونست اونقدر اتفاقات وحشتناک رو برام پیش بینی کنه و من داشتم باورش میکردم ؟
همش با خودم میگم یعنی این منم که ازش عبور کردم
منی که دیروز ته چاه بودم و امروز در اوج !؟
این همون ذهنه که دیروز دنیا رو برای من تموم شده میدونست و امروز میگه خب اتفاق بزرگی هم نبود ، کار خاصی هم نکردی ، کنترل هم نمیکردی خودش حل میشد !
این همون ذهنه که دیروز میگفت باعث بدبختی دیگران هم شدی ! من ؟ من خودم بنده فقیر خداوندم توانایی بدبختی یا خوشبختی دیگران رو ندارم .
این اتفاق تاثیر بزرگی روی من داشت ، بهتره بگم تاثیرات بزرگ ، چندتا درس حرفه ای مهم گرفتم که برای شغلم خیلی کمک کننده است و اگه این تضاد پیش نمی اومد منم یاد نمیگرفتم.
جسارت ، اعتماد به نفس ، صراحت گفتار و از همه مهم تر ایمان منو به قانون بیشتر کرد .
و بعدش درس های اخلاقی :اولا ،وقتی با اولین تضاد برخورد میکنم و یه اتفاقی میفته که نادلخواهم هست نباید همه چیز رو ببرم زیر سوال ، و به همه چی شک کنم ، نباید به الهامات شک کنم ، نباید بخوام که فرار کنم و خودمو سرزنش کنم که چرا به تضاد برخوردم ؟باید راه حلش رو پیدا کنم ، اگه بخوام هیچوقت به هیچ تضادی برخورد نکنم نباید هیچ تصمیمی هم در زندگیم بگیرم ،زاویه دیدم رو درست کنم، یکم صبور باشم و به برنامه ریزی خدا اعتماد کنم وقتی توی مسیر درست باشم همه چی خیره .
دوما ،ذهن من همیشه میخواد هر اتفاقی رو بدترین اتفاق جلوه بده، هزاران بار که تضادی پیش اومده و برای هر هزار بار گفته این دیگه با بقیه فرق داره ، این دیگه نابودت میکنه ، این تو بمیری دیگه از اون تو بمیری ها نیست ! اینجا دیگه فقط مسئله خودت نیستی ! اینجا پای فلان و بهمان هم درگیره ! این فرق داره !
خجالتم نمیکشه از این ترفند تکراری . منم خجالت نمیکشم از این گول خوردن از ترفند تکراری !!!!
سوما ؛ مهم ترین درس اینه که وقتی بتونی ذهنت رو کنترل کنی و وارد مومنتوم منفی نشی، نتیجه به نفع تو میشه مهم نیست چقدر ظاهراتفاق بد باشه کنترل نتیجه با توست. واکنش تو به اتفاق و زاویه دید تو به اتفاق نتیجه رو تغییر میده .
اینقدر دیروز برام وحشتناک بود که امروز بعد ختم بخیر شدن قضیه واقعا فکر کردم که من اینقدررررر خوشحالم که دیگه چیزی از خدا نمیخوام ، فکر کن چقدر ما ثروتمندیم که در آرامش هستیم اما چون همیشه هست برامون طبیعی شده و نمیفهمیم این ثروت بزرگیه ولی وقتی یه خللی درش ایجاد میشه سریع میفهمیم ، دردش رو حس میکنیم و ناسپاسی میکنیم
اما موقع آرامش سپاسگزار نبودیم .
قشنگی ماجرا اینه که من دقیقا امروز بیام برسم به گام سوم پروژه که شما جواب این سوال رو بدین که چطور تفاوت بین الهامات و نجواها رو تشخیص بدیم و من بارها این جواب شما رو شنیده باشم اما امروز تازه درکش کردم چون بصورت عملی تجربه اش کردم.
سپاسگزارم استاد عزیز و مریم جان بخاطر این پروژه
رَبَّنَا لَا تُزِغۡ قُلُوبَنَا بَعۡدَ إِذۡ هَدَیۡتَنَا وَهَبۡ لَنَا مِن لَّدُنکَ رَحۡمَهًۚ إِنَّکَ أَنتَ ٱلۡوَهَّابُ. آمین
سلام به استاد عزیز و گرانقدرم و مریم جان عزیزم و تمامی دوستان گرامی.
امروز میخوام راجع به ثروت از تجربههای گذشتم تا به امروز صحبت کنم.
تا 5 سال پیش که با استادعزیز آشنا نشده بودم نگاهم به داشتن ثروت طور دیگهای بود و از اونجایی که بینهایت باور عدم فراوانی روم کار میکرد همیشه با کمبودها مواجه میشدم.
داستان زندگی من تو این زمینه از این قرار بود که یه همسر بینهایت تنبل و عدم مسئولیتی داشتم . یاد دل به کار نمیداد اگر کاریم انجام میداد همیشه به دردسر خودش و ما و حتی خانوادهاش منجر میشد. یادم میاد هر سال شب عید ما کلی بدهی و قرض داشتیم. همیشه همسرم تو معاملاتی که انجام میداد شکست میخورد جالب اینجاست که اگرم گاهی بر حسب اتفاق و یا بگیم شانس تو معاملهای سود میکرد از اونجایی که هیچ مدیریت و هیچ سبک کاری درستی نداشت همونم از دست میدادیم .
خب نتیجه و عواقب چنین باورهایی نباید بیشتر از این میشد در واقع اگه از خودمو و باورهای خودم بخوام بگم منم دست کمی از همسرم نداشتم . درسته که مدیریت امور مالی به عهده ی ایشون بود و من یک زن خانهدار بودم ولی اینجا هم به خاطر باورهای غلطی که داشتم توقع ثروتمند شدن رو فقط از همسرم میخواستم. طوری که وظیفه ی ایشون میدونستم که منو به خواستههام برسونه .با توجه به خرابکاریهایی که میکرد و طرز کار کردنش که همیشه تو مخم بود ما نه تنها به ثروتی نمیرسیدیم ، در کنار نداشتن ثروت زندگی افتضاحی هم داشتیم . تو اون دوران احساس میکردم فقط همسرم مقصره . چون نمیتونه وظیفشو درست انجام بده پس مسئولیت تمام کارها و چیزهایی که به پول ربط داشت گردن ایشونه و هر جایی که کم کاری میشه بنابراین ایشون مقصرهستن.
زیاد حرص میزدیم ، یه جاهایی زیاد تقلا میکردیم، همیشه به دیگران باج میدادیم ، نزول میکردیم ، قرض میگرفتیم ، وام میگرفتیم و باز همیشه هشتمون گرو نهمون بود.
حالا این بخشی از تلاشهای بیهوده ای برای بدست اووردن ثروت بود. روزایی که مایحتاجمون رفع میشد کلاهمونو مینداختیم آسمون هفتم . بخش بدترش این بود که همیشه حالمون بد بود همیشه غمگین و ناراحت و ناامید و در نهایت عصبی بودیم .
مشاجره ها و بحثهای بیهوده و بیثمر بینمون خیلی اتفاق میافتاد. همیشه خودمونو با دیگران مقایسه میکردیم بیشتر به نقاط ضعف همدیگه توجه داشتیم. من از ایشون توقع داشتم و ایشون از من توقع میکرد که باید با قناعت زندگی کنم . یکی از اخلاقهای بد دیگم این بود که همیشه به همسرم احساس گناه میدادم و اونو مورد سرزنش و مقایسه با افراد دیگران قرار میدادم . از کار و رفتاراش کینه به دل میگرفتم همیشه در پی انتقام بودم در نتیجه از همسرم بیزار و متنفر میشدم . به خاطر توقعاتی که از هم داشتیم بخصوص از سمت من روابطمون به هم میخورد . اگه گاهی رابطه ی خوبی بینمون بود فقط به خاطر ترسهایی که داشتیم و رفتارهای تحمیلی ای که فک میکردیم باید انجام بدیم.
یادمه همیشه پیش دیگران نقاب میزدیم ، طوری رفتار میکردیم که انگار دو معشوقه کنار هم دارن زندگی میکنن. البته زندگیمونو با عشق شروع کردیم ولی بعد از چند سال به خاطر وضعیت نامناسب مالی مشاجرههامون شروع شد. هر دومون باورهای کمبود داشتیم حالا من به یه شکل عمل میکردم همسرم به یه شکل دیگه ! هیچ تفاهمی تو این زمینه نداشتیم . دو نگاه متفاوت که فقط باعث آسیب زدن بیشتر به زندگیمون میشد. همیشه برای زنده بودن زندگی میکردیم هیچ لذتی در کار نبود اگه پولی هم بدست میووردیم همیشه ترس از دست دادنشو داشتیم. خودمونم خودمونو باور نداشتیم هم بیرونمون داغون بود هم از درون داغون بودیم.
تو اون دوران ایمانی در کار نبود . توقع و انتظاراتمونم از خدا به شکل دیگهای بود. فکر میکردیم با خدای ناعادلی روبرو هستیم خدایی که اصلاً فکر بندههاش نیست و هیچ جا هوای ما رو نداره .
همیشه فکر میکردیم خدا حامی آدمهای ثروتمنده ! چیزی که میدیدیم این بود که به ثروتمندان ثروت بیشتری میداد پس در نتیجه تصورمون این بود که خدا اصلاً حواسش به آدمای ضعیفی مثل مانیس. البته یه باور غلط دیگهای هم اینجا دخیل بود و اون این بود که فکر میکردیم کسانی که این دنیا با درد و رنج بیشتری مواجه میشن خداوند در آخرت به آنها پاداشهای بیشتری میده . تنها دل خوشیمونم همین باور بود. فکر میکردیم همیشه مورد امتحان و آزمایش خدا قرار گرفتیم در کل که همیشه برای نداشتن همه چیز تمام بهانههامون به عوامل بیرونی ربط داشت . هیچ وقت و هیچ وقت یادم نمیاد که یه نیم نگاهی به درون خودم داشته باشم و تو وجود خودم دنبال عیب و ایراد کارا و اتفاقات بگردم.
به همین خاطر بود که همیشه از زمین و زمان گلهمند بودم جز خودم.
البته که تو اون دوران همه ی این احساسات مخرب فقط به خاطر نداشتن آگاهی بود . واقعاً هیچ آگاهی نسبت به هیچ کدوم از این موضوعاتی که گفتم نداشتم مثل همه آدمهای دور و ورم زندگی میکردم. اعتقادات اونها رو داشتم. باورهای اونها رو تقلید میکردم . مثل روش اونها زندگی میکردم تا حدودی همه شبیه هم بودیم.
بنابراین مثل هم فکر میکردیم و مثل هم زندگی میکردیم مقایسه و حسرتهام از اونجایی شروع شد که بعد از گذشتن گذشت چندین سال ، پیشرفتهای بقیه رو میدیدم در حالی که خودمون تو همون مقطع و تو همون شرایط و موقعیت مونده بودیم. واقعا صورتمونو با سیلی سرخ نگه میداشتیم و زندگیمون داغون داغون بود. همونطور که گفتم شاید یه جاهایی به طور موقت و کوتاه مدت اوضاع زندگیمون کمی بهتر از قبل میشد اما در اصل شکل و روش زندگی ما تغییر نمیکردو هیچ پیشرفتی صورت نمیگرفت.
تا اینکه 5 سال پیش با استادعزیز آشنا شدم. متاسفانه به دلایل کمبود مالی ای که داشتیم چن تا از دورههای استادعزیز رو با قیمت خیلی کم از جای دیگه خریدم البته موقعه خریدم آگاهی نداشتم به اینکه از روش غلطی دارم خرید میکنم. واقعاً نمیدونستم که وارد چالش اشتباهی شدم . وقتی که دورهها رو خریدم و شروع به گوش کردنش کردم تازه متوجه شدم این نوع خرید اشتباست و استاد عزیز رضایت ندارن و فقط باید از طریق سایت خریداری کنم. ولی از اونجایی که به هیچ وجه موقعیت و شرایط خرید از استاد عزیز رو نداشتم و اون دوران به جایی رسیده بودم که به شدت نیاز به آگاهیهای جدید داشتم، یه جورایی نیاز شدید به کمک داشتم، کسی باشه که بتونه منو از این مسیر اشتباه و از این منجلاب بیرون بکشه خوب یادمه که واقعاً به جایی رسیده بودم که خسته شده بودم حتی از دست خودمم خسته شده بودم .
به خاطر این نیازم به حرف شیطون گوش کردم و گفتم اینا رو گوش میدم ، هر وقت وضعمون اوکی شد هزینه ی استاد رو پرداخت میکنم که همین کارم کردم . حالا اینجا جا داره که از استادعزیز حلالیت بطلبم ولی گوش کردن همون فایلها تو اون دوران باعث شد که من ترغیب بشم و بعد از گذشته 5 سال هنوزم که هنوزه مشتاقانه دنبال رو مسیر استادعزیز باشم.
بله کم کم مسیر زندگی ما تغییر کرد. نگاهم به زندگی خیلی عوض شد . چون باورهام تغییر کردن ، نگاهم به همسرم خیلی تغییر کرد. البته که با روند تکاملی شکل گرفت .این نبود که تا متوجه بشم تغییر کنم و عملکرد خوبی داشته باشم. بالاخره زمان برد تا اینکه متوجه شدم هیچکس مقصر نیست .خدای من خدای عادلیه ! خدای مهربونو و بخشنده و سخاوتمندیه . خدایی که قدرت بدست اووردن هر چیزیو به ما داده و این ما هستیم که به علت عدم آگاهی تو منجلاب میمونیم و مسیر اشتباه رو تا آخرش میریم تا جایی که به عجز و ناتوانی خودمون پی ببریم.
و وقتی که تسلیم شدیم ، مسیر بهمون نشون داده میشه و مورد هدایت خداوند قرار میگیریم .خدا رو شکر میکنم و سپاسگزارم که دست از اون افکار و باورهای غلطم برداشتم و از شکنجه دادن خودمو و همسرم نجات پیدا کردم. پذیرم که آسیبهای زیادی به خودمو و همسرم وارد کردم. تو این سالها خیلی سعی کردم جبران کنم بخصوص نسبت به همسرم .
فکر میکنم آرامش و شادی ای که تو زندگیمون بدست اووردیم بهترین هدیه و بهترین دستاوردی باشه که به خودمو و همسرم تونستم اهدا کنم . خدا رو سپاس میگم بخاطر اتمام ، تمام اون جنگ و دعواهایی که با همسرم داشتم. به خاطر توقعاتی که گاهی به طور بیرحمانه ازش درخواست میکردم. متاسفانه خیلی تو عدم اعتماد به نفسش دخیل بودم نمیگم مقصر بودم و خودمو سرزنش نمیکنم چون هر کسی پاسخ فرکانس خودشو دریافت میکنه اما میپذیرم که تمامی احساسات و رفتارها و واکنشهام به خاطر عدم ایمان و باورهای کمبودی بود که داشتم به همین جهت با همسرم روابط خوبی نداشتم..
اولین دورهای که کار کردیم ثروت 1 بود که خدا را شکر ، رو همسرمم خیلی تاثیر زیادی گذاشت . از همون روز عهد کردیم که دیگه نزول نگیریم ، وام نگیریم ، قرض نگیریم و همسرم چکی کار نکنه . هر چقدر هم کم ، فقط نقدی کار کنه .خب اوایلش خیلی سخت بود اما یواش یواش یاد گرفتیم و کلاً همسرم روش کار کردنشو تغییر داد خودشم متوجه شد که چ اشتباهاتی داشته.
بنابراین زندگیمون تغییر کرد و خیلی از اون کمبودها از بین رفت. دیگه خودمو با کسی مقایسه نمیکنم باور کردم که هر کی هر جایی که هست باید همون جا باشه به قول استاد عزیز همه سر جای خودشونن .کسی جای کسی دیگه رو اشغال نکرده . بقدری ثروت و فراوونی هست که همه میتونن داشته باشن. الب
منم دوست دارم ثروتمند بشم اما عجلهای ندارم هر بار خودمو با سال پیش مقایسه میکنم ، همین که پیشرفت خودمونو میبینم و متوجه میشم ، بیشتر امیدوار میشم . میدونم که هر کسی به نسبت باورهای قویای که داره نتیجه دریافت میکنه اگه هنوز به اونجایی که میخوام نرسیدم حتماً به خاطر مقاومتها و ترمزهایی هستش که ریشه تو وجودم داره و نیازه که پیداشون کنم و بیشتر روشون کار کنم تا اتفاقات خیلی قشنگ تر و بهتری داسته باشم.
از اونجایی که استاد به این خوبی و عزیزی دارم و هر روز ایمانم نسبت به روز قبل بیشتر میشه حتماً روزهای خیلی خیلی بهتری رو تجربه خواهم کرد. الانشم از موقعیت و شرایط زندگیم راضی هستم . خدا رو شکر نعمتهای زیادی در اختیار دارم و از زندگیم میتونم لذت بیشتری ببرم . صد البته که با استاد عزیز موافقم که ثروت تقوا میاره . دیدید که چقدر به خاطر نداری و فقری که داشتم از خدا دور بودم و ایمانم به خدا چقدر ضعیف بود !!!
به همسرمم توقع و انتظاراتم رو با شکوه و شکایت بیان نمیکنم. .
سعی میکنم تمام توقعاتم رو از خداوند درخواست کنم و به همسرم در غالب احساس بگم نه زور و تحمیل ! میدونم خداوند نعمتهاشو از طریق دستان خودش که بنده هاش هستن میده که همسرم یکی از دستانشه .
امروز به ویژگیهای مثبتش بیشتر توجه میکنم و همین که میبینم تلاشش رو میکنه و خودشو تغییر داده برام ارزشمنده .
البته تمام این تغییرات را با تغییرات خودم بدست اووردم با تغییر افکار و باورهای خودم !
هر روز خدا رو شکر میکنم که اینجا هستم کنار استاد و تمامی دوستان عزیزم . اینکه هر روز تجربههای بهتری کسب میکنم بینهایت خداوند رو سپاس میگم .
امیدوارم هر روز به درجات بالاتری برسیم و ایمانمون هر روز مستحکمتر از روز قبل باشه . اجازه ندیم دیدن تضادها و مشکلات ، ایمان ما را سست کنن. بیشتر توکل کنیم و بیشتر تسلیم باشیم تا نتایج بهتری دریافت کنیم .
استاد جونم مرسی که هستید.
الهی که باشید همیشه.
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
استاد ذکر کردند که اگر به گذشته باز گردند از زندگی لذت بیشتری برده به این دلیل که اطمینان دارند خداوند تمام درخواستها را اجابت خواهد کرد و با داشتن احساس بهتر اتفاقات خوب سریع تر رقم می خورد و به دلیل اطمینان به این قانون نسبت به نتیجه رهاتر بودند و راه خود را با لذت بیشتری ادامه می دادند و باور داشتند که به تمام اهداف خود به راحتی دست می یابند بر روی هر کاری عشق و انرژی بگذاریم و باورهای مناسب داشته باشیم با رعایت قانون تکامل به راحتی به ان دست می یابیم و احساس خوب در تمام شرایط بهترین نتیجه ای است که می توانیم بگیریم.
زمانی که بر روی باورهای خود کار می کنیم هیچگاه به مسیر سخت هدایت نخواهیم شد. دو مسئله اساسی که استاد با ان مواجه شده به دلیل این که در ابتدای مسیر کار کردن بر روی باورهای خود بودند در ایشان اثر بدی به جا گذاشت مرگ دوستان و فرزندشان بود. اما با ساختن اهرم رنج و لذت و باور به این که اگر احساس ما به هر دلیلی بد باشد اتفاقات بد رقم خواهد خورد و مثل این است که دستمان را در اتش فرو ببریم باور داشتند به این قانون عمل کرده و سعی کردند از زاویه ای به ان نگاه کنند که نتایج بهتری داشته باشد و به احساس کمی بهتر دست یابند.
باورهای نامناسب هیچگاه از بین نخواهد رفت بلکه مانند کاشی سیاهی است که به وسیله باورهای مناسب بر روی ان رنگ سفید می پاشیم و دلیل تاثیر گذاری استاد نیز صداقت و درستی سخنانشان و نتایجی بود که از تغییر باورهایشان گرفتند.
با رعایت قانون تکامل نتایج پایدار را برای خود رقم زدند.
استاد تمام مطالب کتابهایی را که مطالعه می کردند به صورت عملی اجرا کرده و انهایی که نتیجه می داد را در قران بررسی کرده و همواره بر روی اصل تمرکز می کردند.
به میزانی که بتوانیم مسائل بزرگتر و مهمتری را حل کنیم به همان میزان ثروت پایدار بیشتری خواهیم ساخت.
خدایا شکرت
عاشقتونیم
کامنت سی و یکم
18 دی 1403
تعهد اول:
امروز چیزهایی که باید توی ویدیو میگفتم رو نوشتم، از خودم فیلم گرفتم، فیلم رو ادیت کردم و توی کانال تلگرامم گذاشتم.
تعهد دوم:
گزارش کارم رو توی کامنت های سایت نوشتم.
تعهد سوم:
پروردگارا سپاسگزارم به خاطر سلامتی خودم، همسرم و فرزندم.
سپاسگزارم به خاطر خانواده ها و فامیل های نازنینمون.
خدایا شکرت به خاطر حس خوبی که سر صبح تجربه کردم. تو با آهنگ های زیبایی که توی ماشین زیبای خودم میشنیدم با من حرف زدی. من قربون صدقت میرفتم و تو لبخند میزدی. وقتی در اوج لذت بودم اما مردد از اینکه آیا واقعا داری من رو میبینی، برای اینکه بهم بفهمونی هستی، آهنگ یاسمن رو برام گذاشتی. آهنگی که هم اسم خودمه. خدایا شکرت که انقدر نزدیکی. سپاسگزارم.
گاهی وقتا باید سپاسگزاری هام رو دوباره مرور کنم که یادم بیاد چقدر نعمت دارم و چقدر خداوند به من نزدیکه. خدایا شکرت به خاطر هر چیزی که دارم تجربه میکنم و نشانه ای از قدرت و عظمت توست.
خداوندا سپاسگزارم که امروز صبح داشت بارون میبارید و همون لحظه توی ماشین آهنگی پلی میشد که داشت از بارون میگفت. خدایا شکرت به خاطر این حس عمیق و لذت بخشی که تجربه کردم.
خداوندا سپاسگزارم به خاطر مادر عزیز همسرم که وقتی ما نبودیم، از فرزندم نگهداری کرد. تو به فرزندم یک مادربزرگ فوق العاده دادی. ازت سپاسگزارم که سایش بالا سرمونه. خودت به سلامتی حفظش کن.
پروردگارا شکرت که امروز نزدیک ترین فرکانس به تو رو تجربه کردم. سپاسگزارم که در احساسی که به تو داشتم عمیق شدم و از حضورت در کنارم لذت بردم.
پروردگارا سپاسگزارم که توی اون حالت معنوی که داشتم، بهم ایده های زیادی میدادی و کمکم میکردی قدم های بعدیم رو واضح تر و زیباتر ببینم. سپاسگزارم.
خداوندا شکرت که امروز صدای دوتا از عزیزان راه دورم رو شنیدم و با هم با انرژی بسیار بالایی صحبت کردیم.
خداوندا شکرت که وقتی من دارم کاری انجام میدم و دست تنها هستم، کمکم میکنی که بتونم به راحتی از پسش بربیام. خدایا شکرت.
خداوندا شکرت که هر چقدر هم من ناسپاس بشم، بازم وقتی بهت برگردم منو میبخشی. بخشش و بزرگواریت رو شکر میکنم.
ومن ادامه دادم و حالا بعد از گذشت تمام اون روزایی که پشت سر گذاشتم صدای نجواهای ذهنم خیلی خیلی ساکت تر شده و دیگه قدرتی نداره که بخواد منو مایوس کنه و من الان به قانون مطمئن شدم به وضوح دیدم که قانون دقیقه و جواب میده هرگز رد خور نداره و غیر ممکنه که از مسیر درست بری و به قوانین عمل کنی و رو خودت کار کنی و نتیجه نگیری. مگه میشه به یقیین برسی و بهش عمل نکنی. بله دوستای خوبم آرام آرام مطمئن میشی که این تنها قانون حاکم بر جهان هستی هست و نشانه های خیلی واضحی داره تک تک آدمایی که اطرافم میبینم زندگیشون گواه اینه که دارن به قانون عمل میکنن و خوشبختن یا به قانون عمل نمیکنن و بدبختن. دستشون و تو آتیش کردن و سوختن یا از آتیش فاصله گرفتن و با درک این موضوع که آتیش سوزاننده است فقط از گرماش لذت میبرن و دستشونو نمیسوزونن حالا آگاهانه یا نا آگاهانه . پس حالا که اینقدر به یقیین رسیدم که قانون میگه نباید توی احساس بد بمونی دیگه واقعا با هر شرایطی شده باید احساسم و خوب کنم و در دوره ی جهانبینی توحیدی 1 چقدر عالی راهکارش و بهم یاد دادین که چطوری بتونم با وجود نجواهای ذهن بازهم تو شرایط به ظاهر سخت با تغییر زاویه دید به احساس خوب برسم و مسلمه که وقتی میدونی موندن تو احساس بد اتفاقات بد بیشتری رو برات به وجود میاره تمام تلاشت توی رویارویی با مشکلات و تضادها باید روی این باشه که احساستو خوب کنی و نجواهای شیطان رو ساکت کنی. خلاصه که استاد خیلی خیلی ازتون ممنونم خداجونم شکرررررت.
سلام بر استاد عزیز
سلام بر دوستان خوب خودم
نکته های عالی من از این فایل مصاحبه یاد گرفتم و آنها را برای خودم اینجا می نویسم
اولین نکته برایم این بود که
از زندگی خودم لذت ببرم
حالم خوب باشد
به باور فراوانی ایمان داشته باشم
به توحید و ایمان به خدای خودم ایمان داشته باشم
از همه مهمتر اینکه خیالم راحت باشد که هر چه که می خواهم به آن دست پیدا خواهم کرد
درس دوم برایم این بود که
به الهامات و ایده های که به من می شود عمل کنم
مایوس و ناامید نشوم
همیشه دنبال هدف و مقصود خودم باشد
احساس خوب برای من باید همیشه سرلوحه و انگیزه باشد
من باید همیشه دنبال حال خوب باشم این مهمترین رکن این جهان هستی زیبا است
نکته زیبایی دیگر
توانایی کنترل ذهن خودم است که در همه شرایط بتوانم ذهن خودم را کنترل کنم
در ضمن یاد داشته باشم که وقتیکه مسیرم درست باشد همیشه و همیشه برای من راه هموار می شود و دیگر سختی ها برای من هیچ معنی و معنا نخواهد داشت
یادم باشد که احساس خوب برای من برابر است با اتفاقات خوب
هر چه بتوانم بیشتر و بیشتر احساسات خودم را خوب نگه دارم و تلاش کنم برای این کار
جهان هستی هم در این راه به من کمک خواهد کرد و دستهای من را می گیرد تا من بتوانم بیشترین حال خوب و بیشترین اتفاقات خوب را در زندگی خودم تجربه کنم
نکته دیگری که آموختم این بود که
باید تکامل همه چیز را طی کنم
باید صبر کنم و قدم به قدم جلو بروم تا تکامل خودم را طی کنم
این مهمترین درس برای امروز من بود
خدای من ممنون از تخاطر این همه آگاهی
خدای من ممنون از تو بخاطر این همه قانون عالی
سپاس از خدای خوب خودم
سپاس از خدای قدرتمند خودم
سپاس از خدای فراوانی ها
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
تمرین این قسمت
با توجه به آگاهی های این قسمت، باورهای قدرتمند کننده ای را لیست کن که ارتباط مستقیم بین ” تقوا و ثروت پایدار ” را نشان می دهد
-هر چقدر ثروتمندتر شوی نزد خداوند محبوب تری
-تقوا همواره همراه با داشتن ثروت است
-با داشتن ثروت از حرص دور می شویم
-با داشتن ثروت از طمع دور می شویم
-با داشتن ثروت از عجله دور می شویم
-با داشتن ثروت از حسادت رقابت چشم و هم چشمی دور می شویم
-با داشتن ثروت از آز دور می شویم
-با داشتن ثروت به دیگران باج نمی دهیم
-با داشتن ثروت به گسترش جهان کمک می کنیم
-با داشتن ثروت توحیدی تر عمل می کنیم
-با داشتن ثروت از زندگی لذت می بریم
-به جای رقابت کردن با دیگران با خودمان رقابت می کنیم
-با داشتن ثروت جایگاه دیگران را در ذهن خود بزرگ نمی دانیم خود را ضعیف و ناتوان نمی بینیم قدرت را به دیگران نمی دهیم
-با داشتن ثروت به دنبال کلاه برداری و سوء استفاده از دیگران نیستیم
-با داشتن ثروت ذهن پاک و سالمی داریم
-ثروت باعث نزدیکی ما به خداوند می شود
-با داشتن ثروت می توانیم به دیگران کمک کرده و از ثروت خود به آنها ببخشیم
-تنها در صورتی ثروتمند می شویم که ثروت را جزئی از خداوند بدانیم
-اگر زمانی ثروت خود را از دست دهیم خداوند همواره هدایتگر و همراه ماست
-اگر تنها در ذهن خود به خداوند قدرت دهیم ثروت نعمت و سلامتی داریم ثروت هیچ گاه جدا از خداوند نیست
-اگر بر روی خداوند حساب کنیم از نظر مالی به قناعت و بی نیازی می رسیم
-از جایی به بعد داشتن ثروت زیاد برای ما اهمیتی نخواهد داشت چون داشتن 100 میلیارد ثروت با 1 میلیارد تفاوتی ندارد و نیازهای ما را برطرف می کند اگر در مسیر صحیح باشیم
-ثروت و مال قابل اتکا نیست خداوند است که به ما ثروت و نعمت عطا می کند
-باران رحمت الهی همواره در حال باریدن است بر روی باورهای خود کار کنیم با دیگران رقابت و مسابقه ندهیم خداوند به اندازه ی باور و ظرف وجودیمان به ما ثروت و نعمت می دهد
از خلال توضیحات استاد عباس منش در این قسمت، چه راهکارهایی برای ایجاد و تقویت باور به فراوانی آموخته ای با توجه به اینکه، «باور به فروانی» نقشی بسیار اساسی در تجربه موفقیت مالی پایدار دارد؟
-به مشاهده ی نمودهای فراوانی بپردازیم
-منابع طبیعی جدید که هر بار کشف می شوند
-افراد ثروتمند که هر روز از راه های ساده تری به ثروت های بیشتر دست میابند
-کسب و کارهایی که با وجود داشتن هزینه های پایین به ثروت فراوان دست میابند
-خانه ها ویلا ها ماشین ها مراکز تفریحی لوکس… که تعداد آنها هر بار بیشتر می شود
-افراد فقیری که وضعیت و شرایط زندگی آنها از گذشته بسیار بهتر شده است
-فرصت ها و موقعیت ها هر روز برای ساختن ثروت بیشتر و بیشتر می شود
-رستوران هایی که هر بار صف های طولانی تری برای آنها وجود دارد
-تنوع مشاغل که هر بار بیشتر شده و هر کسی با هر استعداد و توانمندی می تواند به کسب درآمد بپردازد
-گونه های گیاهی و جانوری که بی نهایت و غیر قابل شمارشند
-خداوند می فرمایید اگر تمام درختان قلم و تمام آب ها مرکب شوند باز هم نمی توانند کلمات خداوند را بر زبان جاری کنند
-خداوند اراده کرده که جهان هر بار رشد و گسترش یابد
خدایا شکرت
عاشقتونیم
سلام وعرض ادب به خواهران گل و نازنین این سایت بهشتی ممنون از تکرار این باورهای فوق العاده که درمورد ثروت و همچنین باورفراوانی که بسیار عالی بودن و خواستم بابت تمام فعالیت ها و حضورتون تو سایت ازتون تشکر کنم وبراتون ثروت و آرامش و آسان شدن برای آسانی هار آرزو میکنم ..همینطور پر انرژی و پرقدرت بمونید برامون…
به نام خداوند مهربان
سلام آقای بهاری
سپاسگذار و ممنون از لطف و محبت شما آقای بهاری.
ما هم برای شما آسانی ها را ارزومندیم، اسانی در:
سلامتی،موفقیت، ثروت و شادی تا همه در کنار یکدیگر در این خانواده الهی به قوانین عمل کرده و با تغییر باورهای مان هر روز خود را بهتر از دیروز و آرامشی در پرتو آگاهی های استاد عزیزمان بیابیم و در ارتباط با یکدیگر شاد و خرسند شویم مانند کامنت شما برای ما که پر از محبت و لطف بود.
همواره شاد و سلامت در پناه رب یکتایمان باشید.
خدایا شکرت
سلام استاد عزیزم
برام همیشه سوال بوده که شما وقتی کارتونو شروع کردید چه کارایی کردید که تونستید توی موضوعات مختلف اینقدر خوب مسلط بشید که بتونید توی یک زمان کم دوره های مختلفی در زمینه های مختلف مانند معنویت.ثروت و تندخوانی و…. رو برگزار کنید؟اینهمه تسلط و اعتمادبنفس برای اجرای اینها از کجا اومد و چطور تونستید؟چون من و برخی از دوستان هم مطمینا میخوای کاری رو شروع کنیم ولی بخاطر کم و کاستیهایی که داریم جراتشو نداریم!!لطفا بگید که این موارد فنی رو چطور رهبری و مدیریت کردید و برای اونها چقدر زمان گذاشتید؟اصلا چطور شد که موفق شدید؟
درضمن خودتون بتنهایی مطمینا نمیتونید همزمان همه ی کارها رو انجام بدید چون کار زیادی باید برای سایت و محتوا و… داشته باشید،ممنون میشم از تیمتون و اینکه چطور تیمتونو جمع میکنید و براتون چکارا میکنن هم توضیح بدید. باور کنید این سوال خیلی از دوستانه.
ممنونم که دوستات عزیزم امتاز بدن به سوالم?
شاد و سلامت باشید
حسن از اهواز