اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خیلی خوشحالم که هر وقت که میخام با استفاده از این سایت میتونم با شما در ارتباط باشم و حرفها اگاهی ها و قوانینی که درک کردم رو به اشتراک بزارم و میدونم که استاد عزیز باعشق مطالعه میکنن و خیلی خوشحال میشم اگر توی کامنتی قانونی رو اشتباه درک کردم با یه جمله بهم گوش زد کنه تا خودم توی سایت بگردم و دنبال اصلاح خودم باشم.
چقذر این فایل کوتاه اگاهی زیادی داشت از احساس لیاقت و نزدیک بودن خدا گرفته تا باورهای توحیدی ایمان ومهاجرت و تقسیم کار با خدا همه این مسائل رو باید بگردم توی سایت هم فایل ببینم وهم توی عقل کل کامنت دوستان بخونم
از خودم میگم خیلی باید روی این موضوعات کار کنم مخصوصا احساس لیاقت و باورهای توحیدی
هر چه بیشتر با اعمالم و نتایجم فکر میکنم میبینم عامل تمام نتایجی که انتظارش رو داشتم و نیافتاده فقط همین دو باوره که نتونستم توی خودم تقویتش کنم و خداراشکر میکنم که اینجا فهمیدم و میتونم بهبود ببخشم .
تمام اتفاقات خوبی که منتظرش هستیم تمام نتایجی که میخایم فقط و فقط بر میگرده به احساس لیاقت و توحیدی نبودنمون اما خوبی زندگی اینه که توی از موقعی با هر افکار و باوری میشه ذهن رو تغییر داد و به هر انچه که میخایم برسیم
خیلی از افرادی که بهشون برخورد میکنم اصلا به اینده یا حتی به فردا هم امید ندارن و فقط میگن اگر از این دنیا بریم خوب میشه و اونجا زندگی بهتر میشه و ههمون وقت به خودم میگم تو که نتونستی اینجا خوب زندگی کنی اونطرف اوضاع بدتر میشه
امید به اینده شورو شوق داشتن برای زندگی بهتر شاید بزرگترین انگیزه برای حرکت کردن و ساختن دنیای جدیده .تا قبل از اشنایی با شما اصلا امیدی به اینده و ساختن زندگی که خودم میخام رو نداشتم اما از وقتی باشما اشنا شدم همیشه هر جا با نگاه به افرادی که ماشینهای به روز خارجی یا درامدهای ملیاردی یا خونهای بزرگ ویلایی و ارامش و ازادی دارن به خودم میگم اگر اینا بهش رسیدن من هم میتونم برسم باید بخوام باید باورهارو تغییر بدم باید احساس لیاقت داشته باشم و از خداوند بخوام تا از خزائن رحمت الهی بهم ببخشه
خداراشکر میکنم که در مسیری هستم که شاید خیلی از افرادی که کنارم هستن و باشون برخورد میکنم این اگاهی ها رو نمیدونن و نمیخان که بدونن و تغییر کنن
و من امروز چقدر دقیقا به تیتر این فایل مقدس نیاز داشتم
تقسیم کار با خداوند
خدای من
فقط خوندن همین ی جمله به تنهایی تمام غصه های منو شست و برد
اصلا نمیشه گفت تقسیم کار با خداوند
به نظر معنی واقعیش این هست که همه رو از صفر تا صد رو بدی دست خودش
فقط ی ذره توکل میخواد که ایا این کارو میخوای انجام بدی یا نه
مث اینکه مامان از خونه میزنه بیرون و بچه کوچکه رو به بچه بزرگه میسپاره
دقیقا بحث اعتماد
بحث توکل
بحث اصلی یعنی ایمان
آیا واقعا میسپاری به خودش؟؟
این توکل رو داری؟
این ایمان رو داری؟
اصلا این اعتماد رو بسپاری به خودش و خیالت راحت باشه که به بهترین شکل انجام میده؟؟؟
دلم میخواد زار زار گریه کنم
دلم میخواد زجه بزنم
اصلا دلم میخواد خودمو به گل و خاک بزنم
اخه چرا این همه شرک هنوز تو وجود من ریشه کرده؟؟
اصلا دلم میخواد چنان بکوبم تو گوشم که تا زنده هستم دردش باشه
اخه لامصب تو دنبال چی هست تو قدرت خدا؟؟؟
مگه چقدر باید خدا برات معجزه کنه تا بتونی ی ذره ایمان واقعی بهش داشته باشی؟؟؟
استاد شما میگین انسان فراموشکاره
اما من میگم
انسان
یعنی من ی احمق واقعی هستم که کله من پر از سیمان هست اصلا تو کله من مغز که نیست که ی ذره بالا پایین کنه
وای چرا من اینقدر زود میزنم جاده خاکی
و استاد خدا میدونه جز این سایت مقدس جز این فضای عرفانی هیچ چیزی نیست که بتونه منو آروم کنه و بهم امید بده
و من هر لحظه هم شکرگزاری کنم بابت وجود مقدستون بخدا هنوز کمه
استاد تمام نجات هایی که تو زندگیتون برای هر کسی انجام دادین به کنار اما همیشه یادتون باشه ی دختر رو از ته منجلاب از ته گرفتاری از ته کثافت کاری نجات دادین و خدا میدونه پاداش این لطف شما چی میتونه باشه
ایشالا همه تایم خدا شریک لحظه هاتون
چند روزی بود به خاطر ی پرونده شکایت که ازمن شده بود اونم به ناحق به شدت ذهنم درگیر بود هم اینکه طرف با زور و قلدری این کارو کرده بود هم اینکه واقعا متنفرم از جو کلانتری که خدایا من دوباره چجوری برم تو این جو قرار بگیرم و از خودم دفاع کنم
دیروز ی فایل مقدس ازتون گوش دادم که واقعا قلب منو جلا داد و گفت ساناز فقط از خدا هدایت بخواه
فقط توکل و کن و اونو تنها منبع قدرت قرار بده
استاد من روانی جمله ای هستم که هر بار میشنوم با جان و دل وجودم به لرزه درمیاد.
تنها تورو میپرستم و تنها از تو جاری میجویم.
غصم میگیره وقتی میبینم این همه شرک تو وجودم زوده که اینقدر اویزان به دیگران بودم تا اونا برام کاری کنن
و اما امروز صبح وقتی سایت باز کردم که فایل جدید گوش بدم دیدم نوشته بود تقسیم کار با خداوند
گفتم خدایا ببین تو حتی زودتر از من بیدار شده بودی که بگی دختر اروم بگیر بگی باباجون من هستم بسپار به من اینقدر خودتو درگیر نکن
وای خدا میدونه این جمله چه ارامشی به قلب من تزریق کرد.
خدایا هزاران بار شکرت
از وقتی یادم میاد نمیدانم چرا ولی همیشه فکر میکردم خدا پدرمه و همیشه میگفتم چون خدا پدرمه قطعا خیلی هوامو داره و نمیزاره هیچوقت دخترش اذیت بشه
و وقتی پدرم فوت کرد با اینکه به شدت سختم بود و ضربه بدی دیدم اما باز ته دلم میگفتم پدر واقعیت هنوز هست هنوز اون حامی اصلیه هست نگران نباش و شاید گاهی فکر کردن به اینکه خدا پدر اصلی من هست باعث شد راحت داغ پدرمو تحمل کنم
و این روزها میگم اره پدرم هست و ازم محافظت میکنه
اصلا من دست پدرمو میگیرم میبرم دادگاه بهشون نشون میدم که پدر قوی دارم و اونا نمیتونن بهم زور بگن اره پدرم باهاشون دعوا میکنه و شاید لازم بشه حتی کتکشون هم میزنه
اره وقتی من پدرمو دارم چرا غصه بگیرم
خدایا هزاران بار شکرت
و خدایا هزاران بار هزاران بارشکرت
و وقتی دیدم خدا امروز منو هدایت کرده که این فایل رو ببینم گفتم دیگه دل نگرانی تمام
دیگه دغدغه فکری تمام
گفتم دختر دقیقا به همین تاریخ پارسال توجه کن ببین کدوم یکی از اون دغدغه ها مونده و هنوز حل نشده
تو اصلا نمیبینی رو دوش خدا هستی و داره همه کارا رو برات انجام میده؟
پس ایمان داشته باش که این موضوع هم به راحتی حل میشه چون پشتش ی قدرت محضی هست
و خدارو شکر که این موضوع پیش اومد که خدارو روبه من یادآوری کنه که بگه ی وقت نری جاده خاکی
خدایا هزاران بار شکرت
و استاد عزیزم ی دنیا ازتون ممنونم که دست خدا شدین تا ناجی قلب من باشین
با سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگوارم و خدمت خانم شایسته ی عزیز و شما همه ی دوستانم.
بطور کاملا هدایتی و از طریق آیکون نشانه ی امروز من، به این فایل هدایت شدم.
خیلی وقت پیش ها، این فایل رو دیده بودم ولی اینطور دیدن از راه هدایت شدن کجا و اونطوری که اون روزها وقتی در مدارهای پایین تر بودم و فایل رو دیدم کجا…
استاد عزیزم از بس عاشقانه گفتید این مطالب و آگاهی هارو،به همین دلیله که الله ازش استفاده میکنه برای پیشبرد اهداف جهان هستی، که یکی ش هدایت شدنه افراد دیگه ست.
ممنون و سپاسگزارم استاد از اینهمه مهربانی.
استاد، امروز که توی جاده ی فیروزکوه به سمت قائمشهر درحال رانندگی بودم، همینطور که داشتم به خدا و قوانین و موقعیت و مدار این لحظه ی خودم و اینکه قدم بعد چیه فکر میکردم، یه چیزایی از دوره ی قانون آفرینش که در موردش شنیده یا در فایلهای خودتون دیده بودم یادم اومد و احساس کردم کلماتی رو شنیدم که گفت این دوره رو هدفگذاری کن و تهیه ش کن و دسته کم دو تا دلیل هم بهم گفت که چرا باید بخرم و به چه دلایلی.اون لحظات احساسم خوب بود فکر میکنم و یادمه که احساس خوبی داشتم برای داشتنه این دوره.حدود 2 ساعت بعد رسیدم خونه و موقع خوردنه شام که دوست داشتم با احساسِ خوبِ دیدنِ یکی از فایلهای هدایتی همراه باشه شام خوردنم،اومدم به سایت و با زدن آیکون نشانه ی امروز من، به هدایت پروردگار وارد این صفحه شدم.که یک گنج بی نظیر بود برام و پر از عشق و آگاهی .
خیییلی جالب بود اینکه امروز اسم این دوره به ذهنم اومد و یه چیزایی رو به یادم آورد و اون کلمات رو شنیدم در درونم. اینهمه هماهنگی و نشانه ی روشن برام هیجان برانگیز و عجیب بود.به وجد اومده بودم وقتی آگاهی های این فایل رو میشنیدم.
.ممنونم استاد از شما..بیییی نهایت سپاس.
از شما خانوم شایسته ی عزیز که عاشقانه، پرسنده و خواهنده ی انتشار این آگاهی ها هستید،ممنون و سپاسگزارم.با آرزوی شادی ها و شادی های رنگارنگ…
خدایا من هرآنچه که دارم از آن توست و از تو به من رسیده است
سلام و درود و سپاس بر استاد عباسمنش عزیز و سرکار خانم شایسته گرامی
خداوند را بابت فرصت زندگی کردن و داشتن روزی جدید و بودن در این سایت الهی شاکر و سپاسگزارم
روز 133
هرچقدر فکر کردم چهچیزی راجع به این قسمت بنویسم چیزی به ذهنم نرسید بعد با خودم گفتم که موضوع این جلسه تقسیم کار با خداوند است پس چه بهتر که از همین امروز و برای نوشتن کامنت امروز، این کار را شروع کنم
یعنی تقسیم کار با خداوند
یعنی گفتن از خداوند و نوشتن از من
خداوند دارای صفات زیبا و منحصربفرد خودش است که اگر من بعنوان بنده او این صفات را درک کرده و باور کنم و خداوند را به این صفات همواره بهیاد داشته باشم مسلما زندگی من در تمام جهات بهشت خواهد شد
خداوند خودش را سمیع و بصیر نامیده است، یعنی اینکه هرچیزی را که ما برزبان بیاوریم یا از ذهنمان عبور دهیم میشنود و یا اشراف کامل بر تمام زندگی ما دارد
خداوند غنی است و ثروتمند و کلید تمام خزائن زمین و آسمانها بدستان اوست
خداوند قادر است و توانمند و توان انجام هرکاری را دارد:
و از خدای خود آمرزش طلبید و به درگاهش توبه که خدای من بسیار مهربان و دوستدار بندگان است
یعنی اینکه خداوند من را بسیار بسیار دوست دارد
بنظر من ترکیبی از این صفات خداوند و باور کردن آنها میتواند به من این اجازه را بدهد که از خدای خودم که خالق من میباشد و آسمان و زمین را مسخر من ساخته، درخواست کنم و ایمان داشته باشم که صددرصد و یقیناً پاسخ خداوند نیز مثبت و در جهت خواستههای من میباشد
باور کردن من شرط اصلی و اساسی اجابت درخواستهای من میباشد همانگونه که در آیه زیبای 186 سوره بقره شرط اجابت دعاهای بندگان را
فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَ لْیُؤْمِنُوا بی
میداند و به بندگان میفرماید که اگر میخواهید دعاهای شما اجابت شود بایستی که شما نیز مرا اجابت کرده و به من ایمان بیاورید همانگونه که استاد عباسمنش میفرمایند که قدرت را از همهکس و همهچیز گرفته و فقط بخداوند بدهیم
همانگونه که حضرت سلیمان وقتی درخواست میکند از خداوند او را وهاب میداند یعنی اینکه باور کرده که اوست که فقط میتواند ببخشد چون او بخشنده است و مالک
133. دومین رد پای من برای این فایل پر از آگاهی و روز شمار امروزم 22اردیبهشت
وقتی رد پای اولم رو نوشتم یهویی دیدم تو پرانتز نوشته شده تقسیم کار با خدا
قبلا این فایل رو گوش دادم ولی سعی میکنم دوباره اگر خدا بخواد گوش بدم و از آگاهی هاش استفاده کنم
من صبح که کارای نقاشیمو انجام دادم و بسته بندی کردم ، از مادرم درخواست کردم تا ببره جلو مدرسه کنار خونه مون ظهر بفروشه و گفت باشه
چون من کلاس داشتم حاضر شدم و رفتم کلاس تمرینمو هم بردم و عکس استاد رنگ روغنم رو که روی دو تا چوب کشیده بودم با خط تحریری که مدرکشو امسال گرفتم ، نوشتم و بسته بندی کردم
وقتی رفتم بیرون میخواستم از مسیر همیشگی برم به تجریش ، ولی یهویی به دلم اومد که از اون راه نه از راه بی آر تی برو و مسیرمو عوض کردم و رفتم
یک ساعت زودتر رسیدم سر کلاس
انقدر زمان برام مدیریت شد
از خدا میخوام همیشه اینجوری بهم بگه و در کمترین زمان و سریعترین زمان برسم به مکانی که باید باشم
وقتی رفتم اول هدیه هنرجوی استاد که الان استاد شده و کنار استادم کار میکنه دادم
وقتی صبح داشتم هدیه استادمو میذاشتم به نایلون یهویی یاد نازنین افتادم ،اسمش هم مثل خودش نازنین هست که هنرجوی استادمه که الان خودش استاد شده
گفتم برای استاد هدیه بدم یه هدیه هم برای نازنین بدم برای روز معلم
اول خواستم از نقاشیام و زیرلیوانیام هدیه بدم یه حسی میگفت نه و خودمم میخواستم متفاوت تر باشه
دیروز هم که فایلی درمورد بخشش دیده بودم که استاد هم میگفت چیزی رو ببخش که برات با ارزشه
و من اصلا حواسم به گردنبند پالتی که خریده بودم از میدان انقلاب نبود که اونم هدایتی دیدم و گرفتم که آرزوم بود اون مدل گردنبند و داشته باشم که طرح پالته و گرفتمش و آویزون کرده بودم به دیوار میز کارم
چند ماه بود رو دیوار تا اینکه صبح که پرسیدم خدا من چی هدیه بدم به نازنین ؟
قشنگ حس کردم که بدون اراده خودم سرمو برگردوندم و چشمم دقیقا افتاد رو گردنبند طرح پالت
گفتم نه اینو دوست دارم آخه خدا
و اون لحظه حس کردم که تو ازم درخواست کردی بخشندگی رو بهت یاد بدم
حتی تو حرفای رونالدو هم که هدایتی دیدم میگفت بخشیدم از بهترین چیزهام
حتی تو حرفای الهه قمشه ای که در مورد خدا میگفت که اگر میخواین مثل خدا بشین خب باید سعی کنید صفات خدا رو در خودتون عملی کنید
و با خوندن قرآن که تنها نیست
و یاد حرفای استاد عباس منش افتادم که میگفت بخشندگی در قرآن
که همه اینا تو یه بازه زمانی نزدیک به هم برای من تکرار شدن جملات یکی بودن ولی از طریق 3 نفر متفاوت خدا برای من گفت
و من وقتی اینارو یادم آوردم ، داشتم به پالتم که خیلی خیلی دوستش داشتم و با هر بار نگاه کردن بهش کیف میکردم نگاه میکردم
و گفتم آره باید این درس رو هم یاد بگیرم قراره بهم گذشتن از همه چیز رو یاد بدی
و از کوچیک ترینش میخوای یاد بدی
باشه
چشم
البته من چند ماه پیش هم سعی کردم که بگذرم از خیلی چیزا ولی انگار مرحله ای هست و دقیقا در زمانش خدا یه سری درسای جدید بهم میده
و بلند شدم و گردنبند رو برداشتم و گفتم حداقل یه عکس بگیرم یادگاری نگه دارم عکسشو
یهویی حس کردم گفته شد عکس چرا
رها باش
وقتی از خودش بگذری باید از عکسشم بگذری و رهاش کنی تا دوباره بهت داده بشه
ولی گوش ندادم و عکس گرفتم و هی میفهمیدم که عکس نگیر اینجوری برات بهتره
و گوش ندادم
ولی سعیمو میکنم
و من امروز داشتم درس یاد میگرفتم و وقتی هدیه دادم خیلی خوشحال بودم حس نکردم که دلم برای گردنبند مونده راحت هدیه اش دادم
بعد که استاد اومد و تمرین جدید از مجسمه شروع شد یه سری حرفایی بهمون زد که مهارتتونو بیشتر کنید و کارای دیگه انجام ندید
شما باید کار کنید تا مهارت کسب کنید
با کار کردن و تمرین مداومه که اشکالاتتون رفع میشه و در نقاشی استاد میشید
اینارو که میگفت از خدا میخواستم که هرلحظه کمکم کنه و بعد تاکید داشت که مهارتتونو بیشتر کنید الهام برای نقاشی جدید بهتون داده میشه
خدا بهتون میگه چیکار کنید البته اینو غیر مستقیم میگفت از صحبتاش مشخص بود که منظورش خداست
اواخر کلاس نقاشیمو که هدیه کشیده بودم به استادم تقدیم کردم خیلی حس خوبی داشت وقتی عکس خودش و استادش رو دید خیلی خوشحال شد
از خدا میخواستم کمکم کنه تا بتونم تلاشمو بکنم برای همه چیز
توی کلاس یکی از بچه ها گفت نمایشگاه کتاب رفتین ؟ و در موردش صحبت شد گفتم چه خوب میتونم ببرم اونجا نقاشیامو بفروشم
ولی توجه نکردم وقتی رسیدم خونه داشتم تمرین طراحی میکردم یهویی شنیدم از تلویزیون که مادرم روشن کرده بود میگن که نمایشگاه کتاب هست
اون لحظه بهم گفته شد میتونی فردا بری اونجا و نقاشیاتو ببری بفروشی
و اگر خدا بخواد فردا میرم برای فروش
امروز مادرم و خواهرم به لطف خدا که شامل حالم شد کمکم کردن و نقاشیامو بردن جلو در دو تا مدرسه و 20 هزار تمن فروش داشتن خداروشکر بابت تمام ثروتی که خدا بهم عطا کرده
امروز بازم هدایتی وقتی میرفتم کلاس رنگ روغنم نمیدونم چی شد گفتم بذار طرح تمرینمو ببرم کلاس که چاپش کردم
تو کلاس یکی از همکلاسیام گفت که چاپ کرده خوب در نبومده یهویی گفتم بیا این برای تو من چاپ میکنم طرح مجسمه رو ، چاپگر داریم
و خیلی خوشحال شد و گفت این دومین هدیه امروزه که یهویی بهم هدیه میدن
و انقدر ذوق داشت که برای عکس و خیلی درس داشت برام که برای حتی کوچیکترین هدیه انقدر خوشحال بود
وقتی عکس استادم رو کشیدم خیلی شبیه عکسی که از طرحش کشیدم نشده بود و همه اش میگفتم یعنی استادم میپسنده با ایراد توی طراحی چهره اش که یکم فرق کرده با عکس اصلیش
ولی امروز متوجه شدم که هیچ چیز مهم نیست مهم اینه که شاد میشن با هدیه ای که داده میشه
و میدونم که خدا هر لحظه هدایتم میکنه تا درسایی که باید یاد بگیرم رو یاد بگیرم
اى اهل ایمان! هنگامى که خدا و پیامبرش شما را به حقایقى که به شما زندگى مى بخشد، دعوت مى کنند اجابت کنید، و بدانید که خدا میان آدمى و دلش حایل و مانع مى شود و مسلماً همۀ شما به سوى او گردآورى خواهید شد
اینو که شنیدم از خدا خواستم کمکم کنه و طبق آیه ای که گفته حائل بشه به قلبم
امروز صبح ساعت 5 بیدار شدم و رفتم نون سنگک گرفتم انقدر خیابون خلوت بود من بودم و خدا
من بودم و آسمون خدا و درختای زیبا و پرستوهایی که از شوق پرواز میکردن و گنجشکا و کبوترا و همه و همه تسبح میگفتن خدا رو
با هر بار شنیدن صدای پرنده ها پرستو و گنجشکا و دیدن درختا و هوای ملایم و خوبی که میوزید میگفتم بهشت برین ،همینجاست بهشت خدایا شکرت
و هی به زبونم بهشت جاری میشد و سپاسگزاری میکردم
برگشتنی از درختا توت سفید و قرمز چیدم و وقتی میچیدم میگفتم به به خود بهشته از درختای بهشت دارم میوه بهشتی میچینم
و بهم گفته شد نخور
یه لحظه میخواستم توت رو که چیدم بخورم ولی پرسیدم که چرا
بعد متوجه شدم من صبحانه نخوردم و نباید توت بخورم و نخوردم و رفتم خونه
برگشتنی تو راه یه لحظه یاد سال 94 افتادم که به تهران اومدیم ، و من چون از شهرستان اومدیم و خیلی باورای محدود داشتم و خجالتی بودم و متعصب که نمیخواستم فارسی حرف بزنم و خیلی چیزای دیگه
تا سه ماه گریه میکردم که جریانش مفصله و انقدر به خودم بد گذروندم که مریض شدم و یه روز از درد شکم با حرف خواهرم به خودم اومدم و 3 ماه بعد تصمیم گرفتم که تلنگری که بهم زده شد و خدا از طریق خواهرم بهم گفت که دیگه اومدی تهران
مهم نیست که شهر خودت باشی یا جای دیگه
مهم اینه که سالمی
و این جمله رو بهم گفت
طیبه هرکجا بخت خوش افتاد همانجاست بهشت
از اونروز تصمیم گرفتم به تهران با یه نگاه خوب و جدید نگاه کنم که واقعا برای من شد بهشت
و الان این شهرکی که از سال 94 اینجاییم ، و من اونموقع با دیدگاه محدودم نفرین میکردم تهرانو
الان شده برای من بهشت و ساختمونای 9 و 8 طبقه اش خود خود بهشته برای من
درسته از بچگی تو خونه حیاط دار بزرگ شده بودیم با کلی مرغ و خروس و اردک ولی اینجا هم برام بهشته
و میدونم به درخواست بعدیم که درمورد خونه هست رو نوشتم به اونم میرسم
الان بلافاصله بعد نوشتن این حرف
شنیدم باید تلاش کنی ، عمل کنی تا بهت داده بشه
و من چشم میگم و تمام تلاشمو میکنم
امروز خیلی حس زیبایی بود لحظه طلوع خودشید و دیدم ،چون خونه مون جوریه که از طبقه 8 قشنگ کوه ها دیده میشن و طلوع و غروب آفتاب رو به راحتی میتونیم ببینیم
همیشه دوست داشتم که خونه مون جوری باشه که در بالاترین قسمتی باشه که بشه همه جای شهر رو دید و پشت بوم داشته باشه
الان که مینویسم یاد نوشته ام برای خدا و اینکه گذاشتمش تو جعبه آرزوهام افتادم
سال فکر کنم 98 بود که درخواستمو نوشتم
همیشه دوست داشتم یه اتاق داشته باشم که توش نقاشی بکشم و فقط و فقط برای کارای هنریم وسایلامو بذارم تا راحت کار کنم
یادمه نوشته بودم که خدایا، میخوایم خونه شهرستانمونو بفروشیم و تو تهران خونه بگیریم ، من میخوام یه خونه داشته باشیم
خونه ای که درسته تو تهران حیاط دار نیست به پول ما ،ولی جایی باشه که ما طبقه آخر باشیم و پشت بومش برای ما باشه و حتی انقدر ذوق اتاقمو داشتم و برای اتاقم خیلی چیزا تصور میکردم و کمد دلخواهم و خیلی چیزای دیگه
وقتی نوشتم بعد چند ماه خونه مون فروش رفت و به طرز شگفت انگیزی دقیقا خونه عمه ام اینا رو خریدیم ، اصلا به خونه شون فکر نمیکردیم که بخریمش ولی خدا جوری هدایتمون کرد که گفتیم باشه و خریدیمش
دقیقا خونه مورد علاقه من بود
پشت بوم داشت
که 8 طبقه بود و کلیدش برای طبقه آخر داده میشد
و دقیقا وقتی اومدیم به این خونه خواهرم ازدواج کرد و اتاقی که برای هردومون بود برای من شد که راحت میتونستم کارای نقاشیمو انجام بدم
یادمه آبجیم همیشه میگفت وقتی خونه بگیریم من ازدواج میکنم و دقیقا این شد جوری رقم خورد که براش خواستگار اومد و ازدواج کرد و رفت
همیشه هم خوشبین بود میگفت هستن پسرایی که خوبن و برای زندگی مشترک من میان و هرکس که برای من باشه خودش میاد
همیشه وقتی مرور میکردم میگفتم ببین گفتیم و شد ولی اونموقع آگاه نبودم و نمیدونستم همه چی باوره و اگر خواسته هایی که داری ،باورای متضاد با اونا رو نداشته باشی به راحتی دریافتش میکنی
و من الان که هدایتی یادم ادمد و خدا یادم انداخت گفتم آره من دقیقا اونموقع که مینوشتم میگفتم بله من دارمش یعنی جوری تصورش میکردم اتاقمو که هر روز با این فکر سپری میکردم که دارم کارای نقاشیمو تو اتاقم انجام میدم
حتی عشق پرده رنگی بودم و میگفتم هفت رنگ رنگین کمان رو میگیرم و پرده اتاقمو رنگی میکنم ،مخالفت داشتن خانواده ام و میگفتن نه
و من میگفتم میخرم و خریدیم حتی وقتی پرده اتاق منو دید مادرم گفت برای حال پذیرایی هم رنگی بخریم
همه اینا که اتفاق افتاد دقیقا باورایی داشتم که هیچ مانعی براش نبود و به راحتی رخ داد
حتی تجسمی که میکردم و یادمه چنان ذوقی میکردم مثلا وقتی فکر میکردم میرم پشت بوم و آسمونو نگاه میکنم یا ناهار میبرم پشت بوم و اونجا میخورم و کیف میکنم یا نقاشی میکشم رو پشت بوم
حتی اونموقع هنوز خونه نگرفته بودیم من تجسم میکردم شب و روزم شده بود فکر کردن به خونه ای که درخواست کردم و با ذوق هم کار میکردم تو پیجم فروش داشتم و هم تجسم میکردم
اونموقع آگاه نبودم
ولی الان که آگاهم و یاد اون سال افتادم ، درسی یاد گرفتم ازش که مثل اون باشه احساسم و حالم خوب باشه
باید برای باقی خواسته هامم اینجوری عمل کنم
یادمه چنان اطمینانی داشتم که تو برگه کاغذ نوشتم هنوزم دارمش ، میدونستم که خدا بهم عطا میکنه
یادش بخیر و شادی خیلی حس خوبی بهم دست داد با یادآوری این اتفاق و از خدا سپاسگزارم که یادم آورد
اول که میخواستم رد پای امروزمو بنویسم
دو کلمه نوشتم بعد گفتم خدایا تو بگو چی بنویسم من هیچی نمیدونم امروز و چجوری بنویسم تمام درس ها و لحظات زیباش رو
که حس کردم پاک کن نوشته ات رو و دوباره درخواست کن
پاک کردم و دوباره درخواست کردم
یهویی حائل باش به قلبم به زبونم جاری شد
و نوشتم
و بعدش که هدایتی یادآوری شد قضیه گرفتن خونمون تو سال 98 و اسباب کشیمون در 9 تیر ماه
که امسال میشه 4 سال که خونه خریدیم و انقدر خوش میگذره که هر بار حس میکنم تو یه هتل بسیار زیبام
حتی با اینکه 4 سال گذشته ، وقتی میرم بیرون و میام خونه بیشتر وقتا چراغ اتاقمو روشن میذارم تا برم بیرون و از پایین اتاقمو نگاه کنم و کیف کنم
و انقدر با هر لحظه ای که به پرده رنگیای اتاقم نگاه میکنم و میبینم سپاسگزاری میکنم که واقعا حسم عالی میشه
خیلی دوست دارم بگذرم از همه چیز این دنیا ، درسته مقاومت هایی دارم ولی میدونم اگر تلاش کنم و کنترل کنم ذهنم رو میشه
خدا همه کارارو برام انجام میده کافیه که تلاش کنم
امروز خیلی درک های زیادی داشتم که اینجا طولانی میشه و در دیدگاه دیگه مینویسم با عشق تا رد پام بمونه و هر موقع دوباره خوندمش کلی آگاهی هاش دوباره ایمانم رو بیشتر کنه
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسسسسسگزارم
سلام عزیزان جان
روز 133
تقسیم کار با خدا وند
خدایا شکرت
خدایا شکرت که مدتهاست دارم کارهاموباهات تقسیم میکنم و باعشق نشستم روی دوش خدا از وقتی که کارهامو با خدا تقسیم کرده ام خیالم راحت شده
تسلیم تر شده ام اعتمادم ایمانم توکلم بیشتر شده
چون خدا نیروی حاکم بر خیر و نیکی و برکت و عشق الهی است
خدا همه کارست خودش داره کارهامو انجام می دهد
خدایا شکرت که دارم یاد میگیرم که فقط روی نیرویی که در درونم جاری است حساب کنم ن روی عقل محدود خودم
خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدانم تو علمت بر تمام عالم محیط است
خدایا شکرت که این روزها هر چه بیشتر بهت اعتماد میکنم آشناتر شده ام به خودم با تو هماهنگ تر شده ام و خودت داری تمام کارهامو براحتی و زیبایی و عزتمندانه انجام میدهی
خدایا شکرت که هر چقدر جلوتر میرم میبینم نیازمندی ام بهت بیشتر و بیشتر میشود
بیشتر خودمو لایق هم صحبتی با خدا میبینم
هر چقدر ایمانم بیشتر میشود بیشتر باور میکنم که من پاره ای از وجود پاک خداوند هستم من انسان مقدسی هستم
من از روح خدا در وجودم دمیده شده
چی بالاتر از این که تکه ای ارزشمند از خود خودش اصلش باشی
خدایی که هر لحظه هست و هدایت ما را بر خودش واجب کرده است
خدایا شکرت از وقتی یاد گرفتم تقسیم کار کنم با جان جانانم چرخ زندگی ام روانتر شده بخدا خودش داره بقدر فهم الآنم داره تمام کارهامو انجام می دهد براحتی
خدایا شکرت که من لایق بندگی کردن هستم تو در من چیزی دیدی که من نمیدانم و امید و توکل دارم که خودت در زمان درست بهم میگی توکلم فقط بتوست هرآنچه دارم از آن توست
من بیتو هیچی نیستم
مالک اصلی تویی
خودت بهم بگو طرح الهی من چیه در من چه دیدی که شایسته بندگی کردن دانستی و در بعد انسانی مرا خلق کردی
خدایا من تسلیمم هیچی نمیدانم رها میکنم و میسپارم بخودت
خدایا شکرت که فقط از تو بینهایت انتظار دارم و از مخلوقاتت انتظارم بیش از حد پایین آمده
از خودم هم انتظار دارم که در مسیر درست الهی ثابت قدم ومتعهد تر باشم استمرارم را در عمل نشان دهم ایمانم را قوی تر کنم و تمام کارهایم را با ایمانی قوی به خودت بسپارم و رها و آزاد باشم
به آنچه که بهم گفته میشود و احساس آرامش را در من بوجود میآورد عمل کنم چون خداوند قطب نمای درونم را با احساس آرامش روشن کرده
و من عمل میکنم به ایده های الهامی که جان جانانم در من نهاده
خدایا شکرت که بهم گفتی من نزدیکم اجابت میکنم درخواست اجابت کننده را
خدایا بهم میخواهی میشود
من بهت اعتماد و ایمان و باور دارم
تمام ذرات هستی در معرض هدایت تو هستند هیچ برگی بدون اذن تو بر زمین نمی افتد .
خدایا شکرت که فقط روی تو حساب باز کرده ام و ایماد دارم که جلوی نشتی های انرژی ام را میگیری به ساده ترین راه ترمزهای درونم را برمن آشکار میسازی و جلوی این نشتی انرژی را میگیری برام چون من بنده ارزشمند تو هستم
جهان بواسطه من رسد و پیشرفت میکند
من را لایق رسد وپیشرفت دانستی که خلقم کردی اجازه ورود م به این جهان مادی را صادر کردی
خدایا من اجازه میدهم که هر لحظه در معرض فهم و درک و شعور هدایت تو باشم
خدایا شکرت که نشتی های انرژی ام را در احساس لیاقت و ثروتمند شدنم را بهم نشان دادی و خودت همه کاره ام هستی و همه راهکارها را برام حل کردی
خدایا شکرت که ترمزهایی که جلوی ورود نعمت ها و ثروتهای بیحسابت را در زندگیام گرفتن را بهم شناساندی و آنها را سکوی پرتاب من بسمت لایق بودن و دریافت رزق بیحساب کردی
خدایا تو بخشنده و مهربان و رزاق و وهاب و عزیز و بزرگوار و بهترین جواب دهنده به درخواست های من هستی
پس بهم بگو تو علمش را داری تو از باطن و اسرار درونم باخبر و آگاهی مرا به خودم بشناسان
بهم بگو برای چه کاری ام هدام که از مسیر زیبای زندگی إلهی در این چند صباحی که هستم لذت ببرم و بندگی ات کنم
خدایا از هر خیری از تو به من برسد من سخت نیازمند وفقیرم خدایا شکرت
خدایا ایمان و توکلم فقط بتوست
من تسلیمممممممممم تو بگو
خدایا شکرت که من همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین موقعیت قرار دارم
خدایا شکرت که تمام اوضاع و شرایط و انسانها وسیله ای است برای رساندن موهبت های الهی به من
خدایا شکرت که مرا جذب کننده الهامات الهی ات قرار دادی
خدایا شکرت که من همواره درحال جذب بهترین دستان خوبت در زمین هستم
خدایا شکرت که تمام اتفاقات زندگی ام بر اساس باورها و فرکانس های من بوجود میآید
خدایا شکرت که اجازه دادم که تو مرا هدایت کنی
خدایا شکرت که قلبم باز شده بروی الهامات الهی ات
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت وسعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
افرادی نتیجه میگیرن که حرف ها و این شیوه تفکر رو باور کنند.
داستان ماشین slkکه از نمایشگاه ماشین اومد بیرون و یک خواسته در استاد شکل گرفت و با دیدن اون ماشین گفتن که من اینو میخوام.
ذهن من قانع شده چیزهایی که میخوام رو داشته باشه.
با داشتن این ماشین به خودشون میگن که “خواسته ها به حقیقت میپیوندند، اگر دذ مسیر درست حرکت کنیم ث ادامه بدیم و از مسیر لذت ببریم. ”
اصول خیلی ساده است، هیچ راز خاصی نیست.
همه چیز ساده است و یک روند تکاملی پیشرفت هست.و هر چی پیشرفت کنی بزرگ و بزرگتر میشه مثل گلوله برفی که بزرگ و بزرگتر میشه. مثال تکامل رقص های مایکل جکسون
دلیل موفقیت فرد روند تکاملی یک مسیر درست هست.
بیشتر افراد تکامل رو نمیبینن و دنبال یک رمز خاص هستن و ذهن شون اونا رو گول میزنه.
یک کلمه یا یک اسم اعظم نیست بلکه عادات درست هست که باعث رفتار درست میشه و اون رفتار باعث یک نتیجه درست میشه.
باید شخصیت تغییر کنه تا موفقیت اتفاق بیفته. تا نتیجه ها تغییر کنه.
ساختن دریم برد به عنوان یک تکنیک برای رسیدن به خواسته ها
و مثال دریم برد استاد جان بنام “فیلم زندگی”
بببینیم امروز چه خواسته ابی داریم. با توجه به خواسته ها
خواسته ها از طریق ورودی ذهن شکل میگیره.
توجه به خواسته ها در حد مناسب باعث به حقیقت پیوستن اونا میشه براحتی
چقدر من سپاسگزار وجودت هستم، دلم میخواد بگم من چقدر خوشبختم که اینقدر داداش دارم، اینقدر دوست گل و ناب دارم، چقدر خدا منو پر میکنه با وجود چنین انسان های ارزشمندی چون شما “سید عظیم بساطیان”
چقدر ممنون این همه پیگیر بودنت هستم، چقدر سپاسگزارم واقعا که برام از وجود ارزشمندت در این مسیر توحید و عشق ردپا میگذاری.
من چندین ماه هست که قسمت اعلان دیدگاه گذاشتن اعضای منتخب برام نمیاد.
چند روزی تلاش کردم و حتی از آقا ابراهیم مدیر سایت خواستم پیگیری کنن که چه مشکلی هست و بعد این ایده اومد که اینم یک درسی داره. و وقتس تصمیم گرفتم که از این تضاد درسش رو بگیرم و بیشتر هدایتی کامنت شما دوستان ارزشمند رو دنبال میکردم و میکنم.
و یکی از درس هاش این بود داشته ها و امکاناتم رو ببینم، حتی امکاناتی مثل قابلیت اطلاع رسانی دیدگاه گذاشتن اعضای منتخب به ایمیل.
و سپاسگزار این امکانات در سایت باشم.
درسی گرفتم که وابسته به شخص یا اشخاص خاصی نباشم و اجازه بدم تا حتی اینقدر رها بودن رو تمرین کنم.
درس دیگه اش این بود که یک مدت فقط حواسم به کامنت های خودم، باورهای خودم و… باشه.
حالا میخوام اینجا یک چیزی رو بگم تا یادم باشه.
من درسته پارسال همین اردیبهشت ماه بود رسما یکی از دوستان سایت رو کاملا معجزه وار و هدایتی باهاش آشنا شدم و از پارسال تا اکنون کلی دوست از اعضای خانواده بزرگ عباسمنش رو باهاشون آشنا شدم، دیدمشون اما یادم نره اصل چیه.
الان خونه یکی از دوستان یک عروسی در شهر اردبیل دعوت شدیم و اینجا هستیم و به واسطه این عروسی و آشنایی با کلی آدم دوست داشتنی و دوست خوب آشنا شدم ولی به خودم بگم رها باش و اصل رو دریاب.
واقعا خداروشکر
خداروشکر برای این باران های زیبا در ایران توی این بهار زیبا
خداروشکر برای این کامنت ها و بودن ها
این جمله زیبات رو تکرار میکنم تا یک چیزی رد و تایید کنم برای خودم،نسبت به درک اکنونم.
اینکه نوشتین:
واقعا چقدر استاد گرامی با یک اصول خاصی و چقدر مفید و با برنامه ریزی درست و لذت بردن از مسیر ”
به تک تک خواسته هاشون ” رسیدن ”
آره واقعا استاد جان با یک اصول اساسی اونم با لذت به تک تک خواسته هاشون رسیدن.
آره واقعا استاد جان استادی هستن که سوار بر جریان هدایت شدن و هربار مسلط تر و با درک عمیق تر با هدایت کاراشون رو پیش بردن، با مدیریت خدا نه مدیریت خودشون یا عقل شون، نه با برنامه ریزی کردن…
به نام خدای زیبایی ها
سلام استاد عزیز و خانوم شایسته
خیلی خوشحالم که هر وقت که میخام با استفاده از این سایت میتونم با شما در ارتباط باشم و حرفها اگاهی ها و قوانینی که درک کردم رو به اشتراک بزارم و میدونم که استاد عزیز باعشق مطالعه میکنن و خیلی خوشحال میشم اگر توی کامنتی قانونی رو اشتباه درک کردم با یه جمله بهم گوش زد کنه تا خودم توی سایت بگردم و دنبال اصلاح خودم باشم.
چقذر این فایل کوتاه اگاهی زیادی داشت از احساس لیاقت و نزدیک بودن خدا گرفته تا باورهای توحیدی ایمان ومهاجرت و تقسیم کار با خدا همه این مسائل رو باید بگردم توی سایت هم فایل ببینم وهم توی عقل کل کامنت دوستان بخونم
از خودم میگم خیلی باید روی این موضوعات کار کنم مخصوصا احساس لیاقت و باورهای توحیدی
هر چه بیشتر با اعمالم و نتایجم فکر میکنم میبینم عامل تمام نتایجی که انتظارش رو داشتم و نیافتاده فقط همین دو باوره که نتونستم توی خودم تقویتش کنم و خداراشکر میکنم که اینجا فهمیدم و میتونم بهبود ببخشم .
تمام اتفاقات خوبی که منتظرش هستیم تمام نتایجی که میخایم فقط و فقط بر میگرده به احساس لیاقت و توحیدی نبودنمون اما خوبی زندگی اینه که توی از موقعی با هر افکار و باوری میشه ذهن رو تغییر داد و به هر انچه که میخایم برسیم
خیلی از افرادی که بهشون برخورد میکنم اصلا به اینده یا حتی به فردا هم امید ندارن و فقط میگن اگر از این دنیا بریم خوب میشه و اونجا زندگی بهتر میشه و ههمون وقت به خودم میگم تو که نتونستی اینجا خوب زندگی کنی اونطرف اوضاع بدتر میشه
امید به اینده شورو شوق داشتن برای زندگی بهتر شاید بزرگترین انگیزه برای حرکت کردن و ساختن دنیای جدیده .تا قبل از اشنایی با شما اصلا امیدی به اینده و ساختن زندگی که خودم میخام رو نداشتم اما از وقتی باشما اشنا شدم همیشه هر جا با نگاه به افرادی که ماشینهای به روز خارجی یا درامدهای ملیاردی یا خونهای بزرگ ویلایی و ارامش و ازادی دارن به خودم میگم اگر اینا بهش رسیدن من هم میتونم برسم باید بخوام باید باورهارو تغییر بدم باید احساس لیاقت داشته باشم و از خداوند بخوام تا از خزائن رحمت الهی بهم ببخشه
خداراشکر میکنم که در مسیری هستم که شاید خیلی از افرادی که کنارم هستن و باشون برخورد میکنم این اگاهی ها رو نمیدونن و نمیخان که بدونن و تغییر کنن
در پناه الله یکتا شادو ثروتمند باشید
به نام خدای معجزه ها
یادگار 133
سلام استاد عزیزم و مریم قشنگم
و سلام به همه همراهان این مسیر الهی
خدایا هزاران بار شکرت
و من امروز چقدر دقیقا به تیتر این فایل مقدس نیاز داشتم
تقسیم کار با خداوند
خدای من
فقط خوندن همین ی جمله به تنهایی تمام غصه های منو شست و برد
اصلا نمیشه گفت تقسیم کار با خداوند
به نظر معنی واقعیش این هست که همه رو از صفر تا صد رو بدی دست خودش
فقط ی ذره توکل میخواد که ایا این کارو میخوای انجام بدی یا نه
مث اینکه مامان از خونه میزنه بیرون و بچه کوچکه رو به بچه بزرگه میسپاره
دقیقا بحث اعتماد
بحث توکل
بحث اصلی یعنی ایمان
آیا واقعا میسپاری به خودش؟؟
این توکل رو داری؟
این ایمان رو داری؟
اصلا این اعتماد رو بسپاری به خودش و خیالت راحت باشه که به بهترین شکل انجام میده؟؟؟
دلم میخواد زار زار گریه کنم
دلم میخواد زجه بزنم
اصلا دلم میخواد خودمو به گل و خاک بزنم
اخه چرا این همه شرک هنوز تو وجود من ریشه کرده؟؟
اصلا دلم میخواد چنان بکوبم تو گوشم که تا زنده هستم دردش باشه
اخه لامصب تو دنبال چی هست تو قدرت خدا؟؟؟
مگه چقدر باید خدا برات معجزه کنه تا بتونی ی ذره ایمان واقعی بهش داشته باشی؟؟؟
استاد شما میگین انسان فراموشکاره
اما من میگم
انسان
یعنی من ی احمق واقعی هستم که کله من پر از سیمان هست اصلا تو کله من مغز که نیست که ی ذره بالا پایین کنه
وای چرا من اینقدر زود میزنم جاده خاکی
و استاد خدا میدونه جز این سایت مقدس جز این فضای عرفانی هیچ چیزی نیست که بتونه منو آروم کنه و بهم امید بده
و من هر لحظه هم شکرگزاری کنم بابت وجود مقدستون بخدا هنوز کمه
استاد تمام نجات هایی که تو زندگیتون برای هر کسی انجام دادین به کنار اما همیشه یادتون باشه ی دختر رو از ته منجلاب از ته گرفتاری از ته کثافت کاری نجات دادین و خدا میدونه پاداش این لطف شما چی میتونه باشه
ایشالا همه تایم خدا شریک لحظه هاتون
چند روزی بود به خاطر ی پرونده شکایت که ازمن شده بود اونم به ناحق به شدت ذهنم درگیر بود هم اینکه طرف با زور و قلدری این کارو کرده بود هم اینکه واقعا متنفرم از جو کلانتری که خدایا من دوباره چجوری برم تو این جو قرار بگیرم و از خودم دفاع کنم
دیروز ی فایل مقدس ازتون گوش دادم که واقعا قلب منو جلا داد و گفت ساناز فقط از خدا هدایت بخواه
فقط توکل و کن و اونو تنها منبع قدرت قرار بده
استاد من روانی جمله ای هستم که هر بار میشنوم با جان و دل وجودم به لرزه درمیاد.
تنها تورو میپرستم و تنها از تو جاری میجویم.
غصم میگیره وقتی میبینم این همه شرک تو وجودم زوده که اینقدر اویزان به دیگران بودم تا اونا برام کاری کنن
و اما امروز صبح وقتی سایت باز کردم که فایل جدید گوش بدم دیدم نوشته بود تقسیم کار با خداوند
گفتم خدایا ببین تو حتی زودتر از من بیدار شده بودی که بگی دختر اروم بگیر بگی باباجون من هستم بسپار به من اینقدر خودتو درگیر نکن
وای خدا میدونه این جمله چه ارامشی به قلب من تزریق کرد.
خدایا هزاران بار شکرت
از وقتی یادم میاد نمیدانم چرا ولی همیشه فکر میکردم خدا پدرمه و همیشه میگفتم چون خدا پدرمه قطعا خیلی هوامو داره و نمیزاره هیچوقت دخترش اذیت بشه
و وقتی پدرم فوت کرد با اینکه به شدت سختم بود و ضربه بدی دیدم اما باز ته دلم میگفتم پدر واقعیت هنوز هست هنوز اون حامی اصلیه هست نگران نباش و شاید گاهی فکر کردن به اینکه خدا پدر اصلی من هست باعث شد راحت داغ پدرمو تحمل کنم
و این روزها میگم اره پدرم هست و ازم محافظت میکنه
اصلا من دست پدرمو میگیرم میبرم دادگاه بهشون نشون میدم که پدر قوی دارم و اونا نمیتونن بهم زور بگن اره پدرم باهاشون دعوا میکنه و شاید لازم بشه حتی کتکشون هم میزنه
اره وقتی من پدرمو دارم چرا غصه بگیرم
خدایا هزاران بار شکرت
و خدایا هزاران بار هزاران بارشکرت
و وقتی دیدم خدا امروز منو هدایت کرده که این فایل رو ببینم گفتم دیگه دل نگرانی تمام
دیگه دغدغه فکری تمام
گفتم دختر دقیقا به همین تاریخ پارسال توجه کن ببین کدوم یکی از اون دغدغه ها مونده و هنوز حل نشده
تو اصلا نمیبینی رو دوش خدا هستی و داره همه کارا رو برات انجام میده؟
پس ایمان داشته باش که این موضوع هم به راحتی حل میشه چون پشتش ی قدرت محضی هست
و خدارو شکر که این موضوع پیش اومد که خدارو روبه من یادآوری کنه که بگه ی وقت نری جاده خاکی
خدایا هزاران بار شکرت
و استاد عزیزم ی دنیا ازتون ممنونم که دست خدا شدین تا ناجی قلب من باشین
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا هزاران بار شکرت
خدایا هزاران بار شکرت
با سلام و عرض ادب خدمت استاد بزرگوارم و خدمت خانم شایسته ی عزیز و شما همه ی دوستانم.
بطور کاملا هدایتی و از طریق آیکون نشانه ی امروز من، به این فایل هدایت شدم.
خیلی وقت پیش ها، این فایل رو دیده بودم ولی اینطور دیدن از راه هدایت شدن کجا و اونطوری که اون روزها وقتی در مدارهای پایین تر بودم و فایل رو دیدم کجا…
استاد عزیزم از بس عاشقانه گفتید این مطالب و آگاهی هارو،به همین دلیله که الله ازش استفاده میکنه برای پیشبرد اهداف جهان هستی، که یکی ش هدایت شدنه افراد دیگه ست.
ممنون و سپاسگزارم استاد از اینهمه مهربانی.
استاد، امروز که توی جاده ی فیروزکوه به سمت قائمشهر درحال رانندگی بودم، همینطور که داشتم به خدا و قوانین و موقعیت و مدار این لحظه ی خودم و اینکه قدم بعد چیه فکر میکردم، یه چیزایی از دوره ی قانون آفرینش که در موردش شنیده یا در فایلهای خودتون دیده بودم یادم اومد و احساس کردم کلماتی رو شنیدم که گفت این دوره رو هدفگذاری کن و تهیه ش کن و دسته کم دو تا دلیل هم بهم گفت که چرا باید بخرم و به چه دلایلی.اون لحظات احساسم خوب بود فکر میکنم و یادمه که احساس خوبی داشتم برای داشتنه این دوره.حدود 2 ساعت بعد رسیدم خونه و موقع خوردنه شام که دوست داشتم با احساسِ خوبِ دیدنِ یکی از فایلهای هدایتی همراه باشه شام خوردنم،اومدم به سایت و با زدن آیکون نشانه ی امروز من، به هدایت پروردگار وارد این صفحه شدم.که یک گنج بی نظیر بود برام و پر از عشق و آگاهی .
خیییلی جالب بود اینکه امروز اسم این دوره به ذهنم اومد و یه چیزایی رو به یادم آورد و اون کلمات رو شنیدم در درونم. اینهمه هماهنگی و نشانه ی روشن برام هیجان برانگیز و عجیب بود.به وجد اومده بودم وقتی آگاهی های این فایل رو میشنیدم.
.ممنونم استاد از شما..بیییی نهایت سپاس.
از شما خانوم شایسته ی عزیز که عاشقانه، پرسنده و خواهنده ی انتشار این آگاهی ها هستید،ممنون و سپاسگزارم.با آرزوی شادی ها و شادی های رنگارنگ…
بنام تنها قدرت هستی…
خداوندیکه همه چیز از آن اوست…
خداوندیکه صاحب قدرت هستی و کل کیهان و اسمانها و زمین است..و انرژی این خداوند در تمام جهان وجود دارد…
.
سلام و درود به نشانه خداوند…نشانه ایی که مرا بسوی مدارهای بالاتر فرا می خواند….
این فایل!بازم یاداوری قوانین بدون تغییرش…
قوانینی که ما هر لحظه در حال فرکانسهایی به جهان هستیمون می باشیم..و جهان افراد شرایط موقعیتها را بسمت ما روانه میکند…
عدالت دقیق منظم اللهی که هیچ چیزی وارد این روزنه نمیشه اینقدر دقیق و قوی…
همینه که خانم شایسته عزیز..میگه شما با قدرتی بزرگ طرفین..
قدرتی که بخشندگی بی حساب داره..
قدرتی که بی نهایته …بی نهایت
……که فقط باید با خودشناسیمون درکش میکنیم..
این فایل مهر بزرگی تو وجودم ساخت که تقسیم کار با این خداوند عزوجلم داشته باشم..
تقسیم بندی که باعث میشه…من روی هیچ کسی جز این نیروی برتری که در درون منه و هر لحظه در حال هدایت منه….روی کسی حساب باز نکنم…
و مدام جاهایی که ذهنم شروع کرد..بتونم با احساس خوب و ماندن در این مسیر ادامه بدم..ادامه بدم احساس خوب یعنی متصل شدن به منبع..منبعی که…
من و خداوند از یه جوهره هستیم…
جوهره ایی که برای گسترش جهانم می باشد…
گسترش اطرافم..گسترش وجودم که اشرف مخلوق خداوند هستم..
و این جوهره همواره منو هدایت میکنه به مسیر بهتر به مسیری که احساس لیاقت رو در درونم جریحه دار میکنه..
احساس لیاقتی که به من نشون میده که من خداگونه شدم..توکلم ایمانم خودباوریم قوی میشه و..هیچ نیاز به عوامل بیرونی ندارم..
چون من خود خود خود خداوندم…من توانایی انجام خیلی از کارها رو دارم.که واقعا این مدتی که روی خودم کار کردم..کارهایی که به نوعی برای من وحشت زده بود..
کارها و باورهایی که یه عمر منو از خودم بیخود کرده بود.تونستم با هدایتش جلو برم.سخت بود چون ذهنم نمیتونست این منطق رو درک کنه..
منطقی که سالها جز کوچک شمرده شدن برایمان نداشت…و جز 99/9 در صد جامعه مان بودم…
میخام بگم..وقتی نیروی درونتو باور میکنی و اینقدر روی باورات کار میکنی که بازم برای همیشه این کار کردن ادامه داره…
باعث میشه که به قدرت درونیت پی ببری..و بدونی مسیرت درسته..
مسیر درست باعث میشه!که حرکت کنی ..پا روی ترسهات بزاری.عمل کنی به ایده ها و کم کم خودتو جدا کنی از بدنه جامعه ..این بزرگترین خودشانسی برای ما…ست
و این سیکل نیاز زیاد به کنترل ذهن داره.به شخصه یجاهایی کم میارم..
ولی اینقدر نتیحه از اینراه گرفتم..که مچ خودمو میگیرم و نزارم این پاشنه تقویت پیدا کنه..
و نکته مهمی خانم شایسته عزیز بیان کردن..
فاکتور بسیار مهم تقسیم بندی کارها به خداوند..حز پوشه اصلی این دوره ،! کار کردن روی خودمون قرار بدییم..
وقتی ذهن قفل میشه وقتی بجایی میرسی که هیچی از دستت بر نمیاد..و تو حالت سردرگمی قرار میگیری..ایمان میاری به این نوع تفکر….
تقسیم بندی کارها با خداوندد.و براش منطق میسازی منطقی
که تو لایق همه چیزهای خوبی…
خداوند بی نهایت قدر تمتده و بسیار بخشنده هست ،و تو به تمام خاسته هات میرسی.
و اینقدر منطقو راجع به وجود خودت و وجودی که در درونته،’که آن ‘وجود خداوند می باشد..اینقدر قوی کنی تا ذهن حرفهای پوچ و بی ارزشش را ساکت کند…
منطق همین وجود خودت را بیدار کردن.همون خودشناسی…
و وجود خدادند با ایات قرآن….
که میگه. من از رگ گردن بهت نزدیکم..و دعای هر دعاکننده ایی را اجابت میکنم.
در چه صورتی؟
در صورتی که آنها به من ایمان بیاورند..
ایمان یعنی خودشناسی و تو،تو مدار خداوند قرار گرفتن..که بازم این تکامل هر روز داره انجام میشه برای من..
تکاملی که پایه اشش قوی و منطقی درست و دقیق باشد..
منطقی که میگه ما جهان را مسخر شما کرده اییم.یعنی ما اینجهان را برای شما ساخته اییم..
به باوری قوی…که خداوند در درون ما هست و اون بسیار بخشنده.بسیار قدرتش بی نهایته..و تمام کارها رو به این آفرینندمون..بسپارییم..
و خیالمان راحت باشه..
و جای نگرانی نباشه..نگرانی یعنی احساس بد نداشتن..
.کسی ایمان داره که بهش گفته میشه و اون انجامش میده..
بقول استاد ایمان..یعنی احساس خوب داره و قلبش محکم و استواره..و برای اون هدف قدم برمیداره و حرکت میکنه..
حرکت یعنی ایمان!..
من خودم حسشو چیشدم..حسش بینظیره..خیلی زیاد.حسیه که احساس میکنی تمام دنیا و اخرت رو بهت دادن…یه هدیه با ارزش که با هیچی نمیتونی مقایسش کنی..
بازم سپاسگزار خداوند و این روز هستم.که مرا هدایت نموده، که در اینراه ادامه بدم..و پا روی ترسهام بزارم.ترسهایی که یه عمر مرا از وجود خودم دور کرده بود…
و چیزی بنام نور چیزی بنام احساس خوب تو زندگیم نبود..
و امروز سپاسگزار خداوندم،که این درس را بگیرم و ادامه بدم.و بدانم مسیر خوب مسیر درست، تنها چیزیه که من میتونم زندگی خوبی را در دنیا و اخرتم بسازم!…
بقول استاد رمز خوشبختی همینه…
که فقط سپاسگزار خداوتد باشی و بهش اعتماد داشته باشی که تو رو میتوته به تمام خاسته هات برسونه هر خاسته ایی داشته باشی..
و نکته مهم..روی هیچ عوامل بیرونی حساب باز نکنی هیچکس هیچکس..
پکیچ خوشبختی یه انسان توحید توحید توحید و فقط روی خداوند حساب باز کردن و نه هیچ عوامل بیرونی..
که این درکش نیاز به تکامل داره و کارکردن روی باورامون!…از جان و دل پذیرا بودن در عمل…عمل… عمل….
پس کل
به نام خداوند هدایتگر مهربان
خدایا من هرآنچه که دارم از آن توست و از تو به من رسیده است
سلام و درود و سپاس بر استاد عباسمنش عزیز و سرکار خانم شایسته گرامی
خداوند را بابت فرصت زندگی کردن و داشتن روزی جدید و بودن در این سایت الهی شاکر و سپاسگزارم
روز 133
هرچقدر فکر کردم چهچیزی راجع به این قسمت بنویسم چیزی به ذهنم نرسید بعد با خودم گفتم که موضوع این جلسه تقسیم کار با خداوند است پس چه بهتر که از همین امروز و برای نوشتن کامنت امروز، این کار را شروع کنم
یعنی تقسیم کار با خداوند
یعنی گفتن از خداوند و نوشتن از من
خداوند دارای صفات زیبا و منحصربفرد خودش است که اگر من بعنوان بنده او این صفات را درک کرده و باور کنم و خداوند را به این صفات همواره بهیاد داشته باشم مسلما زندگی من در تمام جهات بهشت خواهد شد
خداوند خودش را سمیع و بصیر نامیده است، یعنی اینکه هرچیزی را که ما برزبان بیاوریم یا از ذهنمان عبور دهیم میشنود و یا اشراف کامل بر تمام زندگی ما دارد
خداوند غنی است و ثروتمند و کلید تمام خزائن زمین و آسمانها بدستان اوست
خداوند قادر است و توانمند و توان انجام هرکاری را دارد:
إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ
چون به چیزى اراده فرماید کارش این بس که مى گوید باش پس موجود مى شود
خداوند رحمان و رحیم و وهاب است یعنی بسیار بخشنده است، بخشندگی بسیار فراتر از آنچه من میتوانم تصور کنم
خداوند ودود است:
وَاسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ ۚ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ
و از خدای خود آمرزش طلبید و به درگاهش توبه که خدای من بسیار مهربان و دوستدار بندگان است
یعنی اینکه خداوند من را بسیار بسیار دوست دارد
بنظر من ترکیبی از این صفات خداوند و باور کردن آنها میتواند به من این اجازه را بدهد که از خدای خودم که خالق من میباشد و آسمان و زمین را مسخر من ساخته، درخواست کنم و ایمان داشته باشم که صددرصد و یقیناً پاسخ خداوند نیز مثبت و در جهت خواستههای من میباشد
باور کردن من شرط اصلی و اساسی اجابت درخواستهای من میباشد همانگونه که در آیه زیبای 186 سوره بقره شرط اجابت دعاهای بندگان را
فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَ لْیُؤْمِنُوا بی
میداند و به بندگان میفرماید که اگر میخواهید دعاهای شما اجابت شود بایستی که شما نیز مرا اجابت کرده و به من ایمان بیاورید همانگونه که استاد عباسمنش میفرمایند که قدرت را از همهکس و همهچیز گرفته و فقط بخداوند بدهیم
همانگونه که حضرت سلیمان وقتی درخواست میکند از خداوند او را وهاب میداند یعنی اینکه باور کرده که اوست که فقط میتواند ببخشد چون او بخشنده است و مالک
تمامی اعتبار این کامنت صرفا متعلق بخداوند است
روز 133 فصل پنجم روز شمار تحول زندگی من:
به نام خداوند بخشنده ی هدایتگر
خیلی خوشحالم که دو تا فایل با موضوع هدایت
رو گوش دادم و سعی کردم در عمل ازش استفاده کنم و
این پنج شیش روز تعطیلی
حسابی خوشحال باشم و کلی بهم خوش بگذره و هدایتی پیش برم. و واقعا فوق العاده بود.
خدارو سپاسگزارم برای درک این آگاهی که باید
بارها و بارها فایلها رو گوش بدم و هر بار یک درک و آگاهی جدیدی رو کسب میکنم.
خدارو شکر بابت سفر به باغبهادران
خدایا شکر برای غذاها و نوشیدنی های خوشمزه
خداروشکر برای دوستای عزیزم و عشق خوب و مهربانم
خداروشکر برای امنیت جاده و این هم زمانی ها و هم مکانی ها خدایا شکرت برای معاشقه های ناب
خدایا شکرت برای لباس هام وسایلم و هنرجوهام
خدایا شکرت برای وجود هنرجوهای
خوب و خوش حسابم
خدایا شکرت برای قدم 6
خدایا شکرت برای حمام و خونه ی راحت و زیبامون
خدایا شکرت که قراره تو همین ماه قدم 7 رو هم بخرم
خدایا شکرت بابت پول های پربرکتی که وارد حسابم میشه.
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
133. دومین رد پای من برای این فایل پر از آگاهی و روز شمار امروزم 22اردیبهشت
وقتی رد پای اولم رو نوشتم یهویی دیدم تو پرانتز نوشته شده تقسیم کار با خدا
قبلا این فایل رو گوش دادم ولی سعی میکنم دوباره اگر خدا بخواد گوش بدم و از آگاهی هاش استفاده کنم
من صبح که کارای نقاشیمو انجام دادم و بسته بندی کردم ، از مادرم درخواست کردم تا ببره جلو مدرسه کنار خونه مون ظهر بفروشه و گفت باشه
چون من کلاس داشتم حاضر شدم و رفتم کلاس تمرینمو هم بردم و عکس استاد رنگ روغنم رو که روی دو تا چوب کشیده بودم با خط تحریری که مدرکشو امسال گرفتم ، نوشتم و بسته بندی کردم
وقتی رفتم بیرون میخواستم از مسیر همیشگی برم به تجریش ، ولی یهویی به دلم اومد که از اون راه نه از راه بی آر تی برو و مسیرمو عوض کردم و رفتم
یک ساعت زودتر رسیدم سر کلاس
انقدر زمان برام مدیریت شد
از خدا میخوام همیشه اینجوری بهم بگه و در کمترین زمان و سریعترین زمان برسم به مکانی که باید باشم
وقتی رفتم اول هدیه هنرجوی استاد که الان استاد شده و کنار استادم کار میکنه دادم
وقتی صبح داشتم هدیه استادمو میذاشتم به نایلون یهویی یاد نازنین افتادم ،اسمش هم مثل خودش نازنین هست که هنرجوی استادمه که الان خودش استاد شده
گفتم برای استاد هدیه بدم یه هدیه هم برای نازنین بدم برای روز معلم
اول خواستم از نقاشیام و زیرلیوانیام هدیه بدم یه حسی میگفت نه و خودمم میخواستم متفاوت تر باشه
دیروز هم که فایلی درمورد بخشش دیده بودم که استاد هم میگفت چیزی رو ببخش که برات با ارزشه
و من اصلا حواسم به گردنبند پالتی که خریده بودم از میدان انقلاب نبود که اونم هدایتی دیدم و گرفتم که آرزوم بود اون مدل گردنبند و داشته باشم که طرح پالته و گرفتمش و آویزون کرده بودم به دیوار میز کارم
چند ماه بود رو دیوار تا اینکه صبح که پرسیدم خدا من چی هدیه بدم به نازنین ؟
قشنگ حس کردم که بدون اراده خودم سرمو برگردوندم و چشمم دقیقا افتاد رو گردنبند طرح پالت
گفتم نه اینو دوست دارم آخه خدا
و اون لحظه حس کردم که تو ازم درخواست کردی بخشندگی رو بهت یاد بدم
حتی تو حرفای رونالدو هم که هدایتی دیدم میگفت بخشیدم از بهترین چیزهام
حتی تو حرفای الهه قمشه ای که در مورد خدا میگفت که اگر میخواین مثل خدا بشین خب باید سعی کنید صفات خدا رو در خودتون عملی کنید
و با خوندن قرآن که تنها نیست
و یاد حرفای استاد عباس منش افتادم که میگفت بخشندگی در قرآن
که همه اینا تو یه بازه زمانی نزدیک به هم برای من تکرار شدن جملات یکی بودن ولی از طریق 3 نفر متفاوت خدا برای من گفت
و من وقتی اینارو یادم آوردم ، داشتم به پالتم که خیلی خیلی دوستش داشتم و با هر بار نگاه کردن بهش کیف میکردم نگاه میکردم
و گفتم آره باید این درس رو هم یاد بگیرم قراره بهم گذشتن از همه چیز رو یاد بدی
و از کوچیک ترینش میخوای یاد بدی
باشه
چشم
البته من چند ماه پیش هم سعی کردم که بگذرم از خیلی چیزا ولی انگار مرحله ای هست و دقیقا در زمانش خدا یه سری درسای جدید بهم میده
و بلند شدم و گردنبند رو برداشتم و گفتم حداقل یه عکس بگیرم یادگاری نگه دارم عکسشو
یهویی حس کردم گفته شد عکس چرا
رها باش
وقتی از خودش بگذری باید از عکسشم بگذری و رهاش کنی تا دوباره بهت داده بشه
ولی گوش ندادم و عکس گرفتم و هی میفهمیدم که عکس نگیر اینجوری برات بهتره
و گوش ندادم
ولی سعیمو میکنم
و من امروز داشتم درس یاد میگرفتم و وقتی هدیه دادم خیلی خوشحال بودم حس نکردم که دلم برای گردنبند مونده راحت هدیه اش دادم
بعد که استاد اومد و تمرین جدید از مجسمه شروع شد یه سری حرفایی بهمون زد که مهارتتونو بیشتر کنید و کارای دیگه انجام ندید
شما باید کار کنید تا مهارت کسب کنید
با کار کردن و تمرین مداومه که اشکالاتتون رفع میشه و در نقاشی استاد میشید
اینارو که میگفت از خدا میخواستم که هرلحظه کمکم کنه و بعد تاکید داشت که مهارتتونو بیشتر کنید الهام برای نقاشی جدید بهتون داده میشه
خدا بهتون میگه چیکار کنید البته اینو غیر مستقیم میگفت از صحبتاش مشخص بود که منظورش خداست
اواخر کلاس نقاشیمو که هدیه کشیده بودم به استادم تقدیم کردم خیلی حس خوبی داشت وقتی عکس خودش و استادش رو دید خیلی خوشحال شد
از خدا میخواستم کمکم کنه تا بتونم تلاشمو بکنم برای همه چیز
توی کلاس یکی از بچه ها گفت نمایشگاه کتاب رفتین ؟ و در موردش صحبت شد گفتم چه خوب میتونم ببرم اونجا نقاشیامو بفروشم
ولی توجه نکردم وقتی رسیدم خونه داشتم تمرین طراحی میکردم یهویی شنیدم از تلویزیون که مادرم روشن کرده بود میگن که نمایشگاه کتاب هست
اون لحظه بهم گفته شد میتونی فردا بری اونجا و نقاشیاتو ببری بفروشی
و اگر خدا بخواد فردا میرم برای فروش
امروز مادرم و خواهرم به لطف خدا که شامل حالم شد کمکم کردن و نقاشیامو بردن جلو در دو تا مدرسه و 20 هزار تمن فروش داشتن خداروشکر بابت تمام ثروتی که خدا بهم عطا کرده
امروز بازم هدایتی وقتی میرفتم کلاس رنگ روغنم نمیدونم چی شد گفتم بذار طرح تمرینمو ببرم کلاس که چاپش کردم
تو کلاس یکی از همکلاسیام گفت که چاپ کرده خوب در نبومده یهویی گفتم بیا این برای تو من چاپ میکنم طرح مجسمه رو ، چاپگر داریم
و خیلی خوشحال شد و گفت این دومین هدیه امروزه که یهویی بهم هدیه میدن
و انقدر ذوق داشت که برای عکس و خیلی درس داشت برام که برای حتی کوچیکترین هدیه انقدر خوشحال بود
وقتی عکس استادم رو کشیدم خیلی شبیه عکسی که از طرحش کشیدم نشده بود و همه اش میگفتم یعنی استادم میپسنده با ایراد توی طراحی چهره اش که یکم فرق کرده با عکس اصلیش
ولی امروز متوجه شدم که هیچ چیز مهم نیست مهم اینه که شاد میشن با هدیه ای که داده میشه
و میدونم که خدا هر لحظه هدایتم میکنه تا درسایی که باید یاد بگیرم رو یاد بگیرم
خدایا شکرت بی نهایت سپاسگزارم
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
133. روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا
رد پای 22 اردیبهشت ماه رو مینویسم
حائل باش به قلبم
دعایی که بعد از شنیدن این آیه از خدا خواستم
چند روز پیش فایلای اینستاگرام رو که هدایتی رفتم ببینم ،از الهه قمشه ای دیدم آیه 24 سوره انفال
یَـٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ ٱسۡتَجِیبُواْ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمۡ لِمَا یُحۡیِیکُمۡۖ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ یَحُولُ بَیۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَقَلۡبِهِۦ وَأَنَّهُۥٓ إِلَیۡهِ تُحۡشَرُونَ
اى اهل ایمان! هنگامى که خدا و پیامبرش شما را به حقایقى که به شما زندگى مى بخشد، دعوت مى کنند اجابت کنید، و بدانید که خدا میان آدمى و دلش حایل و مانع مى شود و مسلماً همۀ شما به سوى او گردآورى خواهید شد
اینو که شنیدم از خدا خواستم کمکم کنه و طبق آیه ای که گفته حائل بشه به قلبم
امروز صبح ساعت 5 بیدار شدم و رفتم نون سنگک گرفتم انقدر خیابون خلوت بود من بودم و خدا
من بودم و آسمون خدا و درختای زیبا و پرستوهایی که از شوق پرواز میکردن و گنجشکا و کبوترا و همه و همه تسبح میگفتن خدا رو
با هر بار شنیدن صدای پرنده ها پرستو و گنجشکا و دیدن درختا و هوای ملایم و خوبی که میوزید میگفتم بهشت برین ،همینجاست بهشت خدایا شکرت
و هی به زبونم بهشت جاری میشد و سپاسگزاری میکردم
برگشتنی از درختا توت سفید و قرمز چیدم و وقتی میچیدم میگفتم به به خود بهشته از درختای بهشت دارم میوه بهشتی میچینم
و بهم گفته شد نخور
یه لحظه میخواستم توت رو که چیدم بخورم ولی پرسیدم که چرا
بعد متوجه شدم من صبحانه نخوردم و نباید توت بخورم و نخوردم و رفتم خونه
برگشتنی تو راه یه لحظه یاد سال 94 افتادم که به تهران اومدیم ، و من چون از شهرستان اومدیم و خیلی باورای محدود داشتم و خجالتی بودم و متعصب که نمیخواستم فارسی حرف بزنم و خیلی چیزای دیگه
تا سه ماه گریه میکردم که جریانش مفصله و انقدر به خودم بد گذروندم که مریض شدم و یه روز از درد شکم با حرف خواهرم به خودم اومدم و 3 ماه بعد تصمیم گرفتم که تلنگری که بهم زده شد و خدا از طریق خواهرم بهم گفت که دیگه اومدی تهران
مهم نیست که شهر خودت باشی یا جای دیگه
مهم اینه که سالمی
و این جمله رو بهم گفت
طیبه هرکجا بخت خوش افتاد همانجاست بهشت
از اونروز تصمیم گرفتم به تهران با یه نگاه خوب و جدید نگاه کنم که واقعا برای من شد بهشت
و الان این شهرکی که از سال 94 اینجاییم ، و من اونموقع با دیدگاه محدودم نفرین میکردم تهرانو
الان شده برای من بهشت و ساختمونای 9 و 8 طبقه اش خود خود بهشته برای من
درسته از بچگی تو خونه حیاط دار بزرگ شده بودیم با کلی مرغ و خروس و اردک ولی اینجا هم برام بهشته
و میدونم به درخواست بعدیم که درمورد خونه هست رو نوشتم به اونم میرسم
الان بلافاصله بعد نوشتن این حرف
شنیدم باید تلاش کنی ، عمل کنی تا بهت داده بشه
و من چشم میگم و تمام تلاشمو میکنم
امروز خیلی حس زیبایی بود لحظه طلوع خودشید و دیدم ،چون خونه مون جوریه که از طبقه 8 قشنگ کوه ها دیده میشن و طلوع و غروب آفتاب رو به راحتی میتونیم ببینیم
همیشه دوست داشتم که خونه مون جوری باشه که در بالاترین قسمتی باشه که بشه همه جای شهر رو دید و پشت بوم داشته باشه
الان که مینویسم یاد نوشته ام برای خدا و اینکه گذاشتمش تو جعبه آرزوهام افتادم
سال فکر کنم 98 بود که درخواستمو نوشتم
همیشه دوست داشتم یه اتاق داشته باشم که توش نقاشی بکشم و فقط و فقط برای کارای هنریم وسایلامو بذارم تا راحت کار کنم
یادمه نوشته بودم که خدایا، میخوایم خونه شهرستانمونو بفروشیم و تو تهران خونه بگیریم ، من میخوام یه خونه داشته باشیم
خونه ای که درسته تو تهران حیاط دار نیست به پول ما ،ولی جایی باشه که ما طبقه آخر باشیم و پشت بومش برای ما باشه و حتی انقدر ذوق اتاقمو داشتم و برای اتاقم خیلی چیزا تصور میکردم و کمد دلخواهم و خیلی چیزای دیگه
وقتی نوشتم بعد چند ماه خونه مون فروش رفت و به طرز شگفت انگیزی دقیقا خونه عمه ام اینا رو خریدیم ، اصلا به خونه شون فکر نمیکردیم که بخریمش ولی خدا جوری هدایتمون کرد که گفتیم باشه و خریدیمش
دقیقا خونه مورد علاقه من بود
پشت بوم داشت
که 8 طبقه بود و کلیدش برای طبقه آخر داده میشد
و دقیقا وقتی اومدیم به این خونه خواهرم ازدواج کرد و اتاقی که برای هردومون بود برای من شد که راحت میتونستم کارای نقاشیمو انجام بدم
یادمه آبجیم همیشه میگفت وقتی خونه بگیریم من ازدواج میکنم و دقیقا این شد جوری رقم خورد که براش خواستگار اومد و ازدواج کرد و رفت
همیشه هم خوشبین بود میگفت هستن پسرایی که خوبن و برای زندگی مشترک من میان و هرکس که برای من باشه خودش میاد
همیشه وقتی مرور میکردم میگفتم ببین گفتیم و شد ولی اونموقع آگاه نبودم و نمیدونستم همه چی باوره و اگر خواسته هایی که داری ،باورای متضاد با اونا رو نداشته باشی به راحتی دریافتش میکنی
و من الان که هدایتی یادم ادمد و خدا یادم انداخت گفتم آره من دقیقا اونموقع که مینوشتم میگفتم بله من دارمش یعنی جوری تصورش میکردم اتاقمو که هر روز با این فکر سپری میکردم که دارم کارای نقاشیمو تو اتاقم انجام میدم
حتی عشق پرده رنگی بودم و میگفتم هفت رنگ رنگین کمان رو میگیرم و پرده اتاقمو رنگی میکنم ،مخالفت داشتن خانواده ام و میگفتن نه
و من میگفتم میخرم و خریدیم حتی وقتی پرده اتاق منو دید مادرم گفت برای حال پذیرایی هم رنگی بخریم
همه اینا که اتفاق افتاد دقیقا باورایی داشتم که هیچ مانعی براش نبود و به راحتی رخ داد
حتی تجسمی که میکردم و یادمه چنان ذوقی میکردم مثلا وقتی فکر میکردم میرم پشت بوم و آسمونو نگاه میکنم یا ناهار میبرم پشت بوم و اونجا میخورم و کیف میکنم یا نقاشی میکشم رو پشت بوم
حتی اونموقع هنوز خونه نگرفته بودیم من تجسم میکردم شب و روزم شده بود فکر کردن به خونه ای که درخواست کردم و با ذوق هم کار میکردم تو پیجم فروش داشتم و هم تجسم میکردم
اونموقع آگاه نبودم
ولی الان که آگاهم و یاد اون سال افتادم ، درسی یاد گرفتم ازش که مثل اون باشه احساسم و حالم خوب باشه
باید برای باقی خواسته هامم اینجوری عمل کنم
یادمه چنان اطمینانی داشتم که تو برگه کاغذ نوشتم هنوزم دارمش ، میدونستم که خدا بهم عطا میکنه
یادش بخیر و شادی خیلی حس خوبی بهم دست داد با یادآوری این اتفاق و از خدا سپاسگزارم که یادم آورد
اول که میخواستم رد پای امروزمو بنویسم
دو کلمه نوشتم بعد گفتم خدایا تو بگو چی بنویسم من هیچی نمیدونم امروز و چجوری بنویسم تمام درس ها و لحظات زیباش رو
که حس کردم پاک کن نوشته ات رو و دوباره درخواست کن
پاک کردم و دوباره درخواست کردم
یهویی حائل باش به قلبم به زبونم جاری شد
و نوشتم
و بعدش که هدایتی یادآوری شد قضیه گرفتن خونمون تو سال 98 و اسباب کشیمون در 9 تیر ماه
که امسال میشه 4 سال که خونه خریدیم و انقدر خوش میگذره که هر بار حس میکنم تو یه هتل بسیار زیبام
حتی با اینکه 4 سال گذشته ، وقتی میرم بیرون و میام خونه بیشتر وقتا چراغ اتاقمو روشن میذارم تا برم بیرون و از پایین اتاقمو نگاه کنم و کیف کنم
و انقدر با هر لحظه ای که به پرده رنگیای اتاقم نگاه میکنم و میبینم سپاسگزاری میکنم که واقعا حسم عالی میشه
خیلی دوست دارم بگذرم از همه چیز این دنیا ، درسته مقاومت هایی دارم ولی میدونم اگر تلاش کنم و کنترل کنم ذهنم رو میشه
خدا همه کارارو برام انجام میده کافیه که تلاش کنم
امروز خیلی درک های زیادی داشتم که اینجا طولانی میشه و در دیدگاه دیگه مینویسم با عشق تا رد پام بمونه و هر موقع دوباره خوندمش کلی آگاهی هاش دوباره ایمانم رو بیشتر کنه
خدایا شکرت
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسسسسسگزارم
سلام عزیزان جان
روز 133
تقسیم کار با خدا وند
خدایا شکرت
خدایا شکرت که مدتهاست دارم کارهاموباهات تقسیم میکنم و باعشق نشستم روی دوش خدا از وقتی که کارهامو با خدا تقسیم کرده ام خیالم راحت شده
تسلیم تر شده ام اعتمادم ایمانم توکلم بیشتر شده
چون خدا نیروی حاکم بر خیر و نیکی و برکت و عشق الهی است
خدا همه کارست خودش داره کارهامو انجام می دهد
خدایا شکرت که دارم یاد میگیرم که فقط روی نیرویی که در درونم جاری است حساب کنم ن روی عقل محدود خودم
خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدانم تو علمت بر تمام عالم محیط است
خدایا شکرت که این روزها هر چه بیشتر بهت اعتماد میکنم آشناتر شده ام به خودم با تو هماهنگ تر شده ام و خودت داری تمام کارهامو براحتی و زیبایی و عزتمندانه انجام میدهی
خدایا شکرت که هر چقدر جلوتر میرم میبینم نیازمندی ام بهت بیشتر و بیشتر میشود
بیشتر خودمو لایق هم صحبتی با خدا میبینم
هر چقدر ایمانم بیشتر میشود بیشتر باور میکنم که من پاره ای از وجود پاک خداوند هستم من انسان مقدسی هستم
من از روح خدا در وجودم دمیده شده
چی بالاتر از این که تکه ای ارزشمند از خود خودش اصلش باشی
خدایی که هر لحظه هست و هدایت ما را بر خودش واجب کرده است
خدایا شکرت از وقتی یاد گرفتم تقسیم کار کنم با جان جانانم چرخ زندگی ام روانتر شده بخدا خودش داره بقدر فهم الآنم داره تمام کارهامو انجام می دهد براحتی
خدایا شکرت که من لایق بندگی کردن هستم تو در من چیزی دیدی که من نمیدانم و امید و توکل دارم که خودت در زمان درست بهم میگی توکلم فقط بتوست هرآنچه دارم از آن توست
من بیتو هیچی نیستم
مالک اصلی تویی
خودت بهم بگو طرح الهی من چیه در من چه دیدی که شایسته بندگی کردن دانستی و در بعد انسانی مرا خلق کردی
خدایا من تسلیمم هیچی نمیدانم رها میکنم و میسپارم بخودت
خدایا شکرت که فقط از تو بینهایت انتظار دارم و از مخلوقاتت انتظارم بیش از حد پایین آمده
از خودم هم انتظار دارم که در مسیر درست الهی ثابت قدم ومتعهد تر باشم استمرارم را در عمل نشان دهم ایمانم را قوی تر کنم و تمام کارهایم را با ایمانی قوی به خودت بسپارم و رها و آزاد باشم
به آنچه که بهم گفته میشود و احساس آرامش را در من بوجود میآورد عمل کنم چون خداوند قطب نمای درونم را با احساس آرامش روشن کرده
و من عمل میکنم به ایده های الهامی که جان جانانم در من نهاده
خدایا شکرت که بهم گفتی من نزدیکم اجابت میکنم درخواست اجابت کننده را
خدایا بهم میخواهی میشود
من بهت اعتماد و ایمان و باور دارم
تمام ذرات هستی در معرض هدایت تو هستند هیچ برگی بدون اذن تو بر زمین نمی افتد .
خدایا شکرت که فقط روی تو حساب باز کرده ام و ایماد دارم که جلوی نشتی های انرژی ام را میگیری به ساده ترین راه ترمزهای درونم را برمن آشکار میسازی و جلوی این نشتی انرژی را میگیری برام چون من بنده ارزشمند تو هستم
جهان بواسطه من رسد و پیشرفت میکند
من را لایق رسد وپیشرفت دانستی که خلقم کردی اجازه ورود م به این جهان مادی را صادر کردی
خدایا من اجازه میدهم که هر لحظه در معرض فهم و درک و شعور هدایت تو باشم
خدایا شکرت که نشتی های انرژی ام را در احساس لیاقت و ثروتمند شدنم را بهم نشان دادی و خودت همه کاره ام هستی و همه راهکارها را برام حل کردی
خدایا شکرت که ترمزهایی که جلوی ورود نعمت ها و ثروتهای بیحسابت را در زندگیام گرفتن را بهم شناساندی و آنها را سکوی پرتاب من بسمت لایق بودن و دریافت رزق بیحساب کردی
خدایا تو بخشنده و مهربان و رزاق و وهاب و عزیز و بزرگوار و بهترین جواب دهنده به درخواست های من هستی
پس بهم بگو تو علمش را داری تو از باطن و اسرار درونم باخبر و آگاهی مرا به خودم بشناسان
بهم بگو برای چه کاری ام هدام که از مسیر زیبای زندگی إلهی در این چند صباحی که هستم لذت ببرم و بندگی ات کنم
خدایا از هر خیری از تو به من برسد من سخت نیازمند وفقیرم خدایا شکرت
خدایا ایمان و توکلم فقط بتوست
من تسلیمممممممممم تو بگو
خدایا شکرت که من همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین موقعیت قرار دارم
خدایا شکرت که تمام اوضاع و شرایط و انسانها وسیله ای است برای رساندن موهبت های الهی به من
خدایا شکرت که مرا جذب کننده الهامات الهی ات قرار دادی
خدایا شکرت که من همواره درحال جذب بهترین دستان خوبت در زمین هستم
خدایا شکرت که تمام اتفاقات زندگی ام بر اساس باورها و فرکانس های من بوجود میآید
خدایا شکرت که اجازه دادم که تو مرا هدایت کنی
خدایا شکرت که قلبم باز شده بروی الهامات الهی ات
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت وسعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
بنام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین
سلام به استاد عزیز و گرانقدرم
افرادی نتیجه میگیرن که حرف ها و این شیوه تفکر رو باور کنند.
داستان ماشین slkکه از نمایشگاه ماشین اومد بیرون و یک خواسته در استاد شکل گرفت و با دیدن اون ماشین گفتن که من اینو میخوام.
ذهن من قانع شده چیزهایی که میخوام رو داشته باشه.
با داشتن این ماشین به خودشون میگن که “خواسته ها به حقیقت میپیوندند، اگر دذ مسیر درست حرکت کنیم ث ادامه بدیم و از مسیر لذت ببریم. ”
اصول خیلی ساده است، هیچ راز خاصی نیست.
همه چیز ساده است و یک روند تکاملی پیشرفت هست.و هر چی پیشرفت کنی بزرگ و بزرگتر میشه مثل گلوله برفی که بزرگ و بزرگتر میشه. مثال تکامل رقص های مایکل جکسون
دلیل موفقیت فرد روند تکاملی یک مسیر درست هست.
بیشتر افراد تکامل رو نمیبینن و دنبال یک رمز خاص هستن و ذهن شون اونا رو گول میزنه.
یک کلمه یا یک اسم اعظم نیست بلکه عادات درست هست که باعث رفتار درست میشه و اون رفتار باعث یک نتیجه درست میشه.
باید شخصیت تغییر کنه تا موفقیت اتفاق بیفته. تا نتیجه ها تغییر کنه.
ساختن دریم برد به عنوان یک تکنیک برای رسیدن به خواسته ها
و مثال دریم برد استاد جان بنام “فیلم زندگی”
بببینیم امروز چه خواسته ابی داریم. با توجه به خواسته ها
خواسته ها از طریق ورودی ذهن شکل میگیره.
توجه به خواسته ها در حد مناسب باعث به حقیقت پیوستن اونا میشه براحتی
بنام خداوند جان ”
بنام خداوند باران ”
بنام خداوند خورشید و ماه ”
سلام و درود بر خواهر و جواهر ارزشمندم
فهیمه ی توحیدی و بهشتی ”
حالتون عالی و متعالی ”
امیدوارم در بهترین احساس خودت باشی ”
بعدازنماز صبح بیدار موندم و صدای این بارون زیبا آدم رو دیونه میکنه ”
خداوند را شکر به خاطر این همه نعمت ”
خداوند رو شاکرم برای وجود نازنین خواهر ”
کامنت زیبا و مفید شما رو مطالعه کردم ”
البته همیشه پیگیرم ”
واقعا چقدر استاد گرامی با یک اصول خاصی و چقدر مفید و با برنامه ریزی درست و لذت بردن از مسیر ”
به تک تک خواسته هاشون ” رسیدن ”
و واقعا ایمان داشتن که اتفاق می افتد ”
چقدر آگاهی ها داخل این فایل هستش ”
و انسان را به فکر فرو میبره ”
مرسی فهیمه جان که نوشتی ”
وقتی آدم فعالیت دوستان رو می بینه و حضور گرمشون ، چقدر لذت بخشه ”
براتون بهترینها رو آرزو دارم ”
.
.
امیدوارم با عشق و به سادگی هر چه تمام تر ، به تک تک خواسته هاتون برسید .
عاشقتم فراوان ”
برو بالاااااااااا
من بیشتر ”
در پناه جان ، جانان باشی ”
فرشته ی عاشق الله
فهیمه پژو هنده “
سلام داداش عظیم خودم
سلام به تو دوست ارزشمندم
سلام به تو دوست پیگیرم
چقدر من سپاسگزار وجودت هستم، دلم میخواد بگم من چقدر خوشبختم که اینقدر داداش دارم، اینقدر دوست گل و ناب دارم، چقدر خدا منو پر میکنه با وجود چنین انسان های ارزشمندی چون شما “سید عظیم بساطیان”
چقدر ممنون این همه پیگیر بودنت هستم، چقدر سپاسگزارم واقعا که برام از وجود ارزشمندت در این مسیر توحید و عشق ردپا میگذاری.
من چندین ماه هست که قسمت اعلان دیدگاه گذاشتن اعضای منتخب برام نمیاد.
چند روزی تلاش کردم و حتی از آقا ابراهیم مدیر سایت خواستم پیگیری کنن که چه مشکلی هست و بعد این ایده اومد که اینم یک درسی داره. و وقتس تصمیم گرفتم که از این تضاد درسش رو بگیرم و بیشتر هدایتی کامنت شما دوستان ارزشمند رو دنبال میکردم و میکنم.
و یکی از درس هاش این بود داشته ها و امکاناتم رو ببینم، حتی امکاناتی مثل قابلیت اطلاع رسانی دیدگاه گذاشتن اعضای منتخب به ایمیل.
و سپاسگزار این امکانات در سایت باشم.
درسی گرفتم که وابسته به شخص یا اشخاص خاصی نباشم و اجازه بدم تا حتی اینقدر رها بودن رو تمرین کنم.
درس دیگه اش این بود که یک مدت فقط حواسم به کامنت های خودم، باورهای خودم و… باشه.
حالا میخوام اینجا یک چیزی رو بگم تا یادم باشه.
من درسته پارسال همین اردیبهشت ماه بود رسما یکی از دوستان سایت رو کاملا معجزه وار و هدایتی باهاش آشنا شدم و از پارسال تا اکنون کلی دوست از اعضای خانواده بزرگ عباسمنش رو باهاشون آشنا شدم، دیدمشون اما یادم نره اصل چیه.
الان خونه یکی از دوستان یک عروسی در شهر اردبیل دعوت شدیم و اینجا هستیم و به واسطه این عروسی و آشنایی با کلی آدم دوست داشتنی و دوست خوب آشنا شدم ولی به خودم بگم رها باش و اصل رو دریاب.
واقعا خداروشکر
خداروشکر برای این باران های زیبا در ایران توی این بهار زیبا
خداروشکر برای این کامنت ها و بودن ها
این جمله زیبات رو تکرار میکنم تا یک چیزی رد و تایید کنم برای خودم،نسبت به درک اکنونم.
اینکه نوشتین:
واقعا چقدر استاد گرامی با یک اصول خاصی و چقدر مفید و با برنامه ریزی درست و لذت بردن از مسیر ”
به تک تک خواسته هاشون ” رسیدن ”
آره واقعا استاد جان با یک اصول اساسی اونم با لذت به تک تک خواسته هاشون رسیدن.
آره واقعا استاد جان استادی هستن که سوار بر جریان هدایت شدن و هربار مسلط تر و با درک عمیق تر با هدایت کاراشون رو پیش بردن، با مدیریت خدا نه مدیریت خودشون یا عقل شون، نه با برنامه ریزی کردن…
سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
ارادتمندت فهیمه