اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خدمت استاد توحیدی و مریم جان و همه خانواده توحیدی عباسمنش
احساس لیاقت
وقتی به زندگی ام نگاه می کنم می بینم این احساس لیاقت چقدر ریز و مخفی است من تا حالا اینقدر دقیق درباره این موضوع کنکاش نکرده بودم خودم رو
من در خانواده ای به دنیا اومدم که پدرم خیلی دست و دلباز بود چه زمانهایی که وضع مالی ش خوب بود و چه در زمان سختی ها و مسائل
دارم خودم رو با خواهرم مقایسه می کنم که من همیشه رعایت پدرم رو می کردم و می گفتم نکنه پول نداشته باشه که من فلان درخواست رو بکنم
بعد می دیدم خواهرم از اون چیز بزرگتر می خواد و پدرم براش فراهم می کنه
همین الان هم من مدت زیادی پیش پدرم کار می کردن ولی موقعی که می خواستم پولم رو بگیرم روم نمی شد و همسان اندازه پول تو جیبی از پدرم می گرفتم در صورتی که پدرم پول داشت و من روم نمی شد ازش پول بگیرم
توی زندگی متاهلی م هم همیشه به علت احساس عدم لیاقت هیچ چیزی از همسر سابقم نخواستم ، نه پول ، نه توجه ، نه مسیولیت پذیری ، البته خودم فکر می کردم دلیلش اینه که من قدرتمندم و همه چیز رو خودم به دست میارم
ولی الان نفهمیدم نهههههههههه
این از قدرت نمیاد این رفتارهای من به خاطر اینکه خودم رو لایق این که آدم ها برام وقت بزارن و بهم وفادار باشن و برام پول خرج کنن نمی دونم
همش می خوام خودم برای خودم کاری کنم
من در روابطم هم خیلی به افراد سرویس می دم و این اون ها رو هی از من دور تر و دور تر می کنه
دیدم که یک آدم با من و خواهر دو رفتار متفاوت داره و این الان برام واضحه که به خاطر احساس عدم لیاقت من و احساس لیاقت خواهرمه
جالبه که من وقتی احساس لیاقت خواهر یا دوستان رو می دیدم همیشه می گفتم چه آدم های خودخواهی ولی می دیدم افراد چه قدر بیشتر به اون ها اهمیت می دن نسبت به من
و این موضوع ادامه داشت تا وارد یک رابطه جدید شدم
طرفم فردی بود که با باورهای جدیدم تو زندگی من وارد شد و از لحاظ تیپ و چهره و استایل و موقعیت و ثروت در جایگاه خوبی هست و من که کلی روی خودم کار کرده بودم این رابطه رو قبول کردم
اول رابطه با هدایا و هزینه کردن و رفتار خیلی خوب شروع شد ولی چون ما با هم کار می کردیم کم کم احساس عدم لیاقت من شروع به کار کرد
کمکم هزینه کردن ها تموم شد توجه کردن ها و کادو خریدن ها همه تبدیل شد به توقع که چرا تو درآمد زایی برای شرکت نداری
و من الان کاملا می دونم از کجا
من لایق توجه هستم چون من ارزشمندم
من لایق ثروت آسان و فراوان هستم و من ارزشمندم
من لایق عشق هستم و من ارزشمندم
من لایق دوست داشتن هستم و من ارزشمندم
من لایق زندگی راحت و با آرامش همراه با سلامتی هستم و من ارزشمندم
تصمیم گرفتم با فایل های معرفی دوره اینقدر کار کنم تا بتونم به راحتی این دوره ارزشمند رو خریداری کنم
سپاس گذار خداوند استم که مرا در زمان مناسب به این دوره هدایت کرد.
و از استاد عزیز هم سپاس گذار استم که این دوره حیاتی را آماده کرد.
من وقت به گذشته و تجربیات گذشته ام نگاه میکنم تمام مشکلات زندگی ام از احساس عدم لیاقت نشات میگیرد، من در شرایط بزرگ شدم که عزت نفسم را از دست دادم و شرایط خیلی سخت را گذراندم، همیشه به خودم لعنت می فرستادم چون خودم را بدبخت ترین فرد دنیا میدانستم و همیشه از خودم متنفر بودم، مشکل اساسی من وابستگی به افراد است، من خیلی زود وابسته میشم حتی به جنس موافقم، این وابستگی زندگی را برایم جهنم ساخته، من هر چند وقت به افراد وابسته میشم چون عزت نفس پایین دارم، همین الان هم به یکی از افراد وابسته ام که زندگی را برایم جهنم ساخته، تمام روز به او فکر میکنم و تمام روز احساسم بد است، و آن فرد هم ازم دور شده و ازم متنفر است، من دلیل این وابستگی را عزت نفس پایین میدانستم و فکر میکردم که با کار کردن روی دوره عزت نفس این مشکل حل میشود و دوره عزت نفس را خریدم و کار کردم البته همین حالا هم رویش کار میکنم ولی نتیجه نگرفتم و فعلا هم به فرد شدیداً وابسته استم و وقتی که آن فرد را میبینم احساسم خراب میشه و به هم میریزم.
امید دارم که با کار کردن روی این دوره این مشکل من حل شود.
و یک سوال هم از استاد داشتم که آیا با کار کردن روی احساس ارزشمندی این مشکل من حل خواهد شد؟ چون بی نهایت زجر میکشم.
استاد چقدر خوشحالم که این دوره زیبارو استارتشو زدید،ان شاالله تو مدار دریافتش قرار بگیرم. دقیقا احساس لیاقت یکی از بزرگترین پاشنه های آشیل خودمه با اختلاف، تو اکثر مسئله هایکه بهش برخورد کردم دیدم این ضعف لیاقتی هم بطور نامحسوس هم محسوس خودنمایی میکنه.
چقدر تو روابط و چقدر تو زمینه شغلی وچقدر تو دریافت نعمت من خودم از این ضعف لیاقتی ضربه خوردم، مثلا تو روابط انقدر این احساس عدم لیاقت در وجودم بود که اگه ارتباطی هم شکل میگرفت بخاطر این ضعف بطرز عجیبی باعث میشد،بیشتر ناخوداگاه، رفتارها و گفتگوهایی کنم که این رابطه انجام نشه، البته این مدت دارم رو خودم کار میکنم بهتر شدم ولی این از اون پاشنه های آشیلی هست که باید هر لحظه روش کار کرد، یا تو زمینه شغلی چقدر باعث شد که خودم رو لایق فلان سِمت یا فلان شغل نبینم و اصلا براش اقدامی نکنم، یا در مورد خواسته ها بخاطر همین ضعف احساسی جرات خواسته های بزرگ خودمو نمیدونستم، استاد دقیقا دست گذاشتید روی بزرگترین پاشنه آشیل بشریت واقعا دمتونگرم
استاد فقط یه خواهشی داشتم یه معرفی از سرفصلها یا کلیت دوره بگید، چون یسری ابهامات تو ذهنم هست اگه توضیح بیشتر بفرمایید تا درکمون نسبت به این دوره بالاتر بره.سپاسگزارم
جدا از دوره ی فوق العاده ای که استاد تهیه کردن و قطع به یقین فوق العاده مهم و کاربردی و کلی از خوندن کامنت های همگی لذت بردم
تجربه سفرم با اتوبوس برای رفتن به خوابگاه دانشجویی رو به شهر رشت می خوام برات به اشتراک بذارم
من همیشه از بوشهر میرفتم به تهران و بعد به رشت اما این سری خیلی هدایتی تصمیم گرفتم
که از شیراز برم رشت
و چه سفری
سفر به دور آمریکا این سری تاثیر خودش رو گذاشت عالی هم تاثیر گذاشت
تا دلتون بخواد توی مسیر زیبایی دیدم چشمم می چرخه و زیبایی میبینه از رود هایی که در مسیر های کوهستانی دیدم
از آدم های فوق العاده ای که همسفر م هستن
بدون هیچ مشکلی در آرامش کامل دارم سفر می کنم با اینکه از ساعت 6:30
صبح توی مسیرم اصلا خسته نیستم
چون ماه کامل رو دیدم در فاصله خیلی نزدیک به یک کوه
طلوع خورشید و دیدم
غروب خورشید رو دیدم با یک تصویر فوق العاده زیبا مثل همون هایی که توی سفرنامه دیدم رنگ آسمون به نارنجی تبدیل شده بود
هوا یه ذره خنک ولی عالیه
اما دلیلی که یه دفعه تصمیم گرفتم کامنت بذارم درباره این سفر وجود آدم های به شدت فوق العاده ایی بود که در این سفر طولانی همراهم هستن
صندلی های جلویی یه خانواده 4نفره نشتن با دوتا فرزند زیبا و با نمک ،، که کلی کیف می کنم با دیدنشون
اتوبوس به شدت آرومه
راننده فوق العاده
برای شام که پیاده شدیم همه هوای همو داشتن
یکی چایی داد به یه خانم مسن که قشنگ دیدم سورپرایز شد
راننده داشت به یکی از مسافرا می گفت اگه شام نداری می خوای برات شام بگیرم
توی میز کناری به من که داشتم شام می خوردم یکی قرمه سبزی تعارف کرد
خیلی ها اون بیرون داشتن با خنده باهم حرف میزدن خیلی حال کردم از معجزات پشت سرهمی
خدا داشت برام رقم می زد
که با دیدن این صحنه کف کردم
یک خانم خیلی زیبا که به همراه همسرشون پیاده شدن از اتوبوس ما من اون لحظه تازه متوجه شدم آقا نابینا هستن و شما باید میدیدین که با چه عشق و لبخندی و چه آرامشی دستش رو گرفته بود و هدایتش می کرد داخل رستوران
وای خدایا
خدای من
الله اکبر
چند تا نکته داشت برام گفتم ببین عشق این دونفر چطوره که خانمی به این زیبایی اولا خوشحاله که در کنار مردی با این ویژگی زندگی کنه و حتما این آقا انسان فوق العاده ای هستن
دوم اینکه مرده چه باور و احساس لیاقتی داشته که خودش رو لایق زندگی با همچین زنی دونسته و خدا و جهان آنها را در مسیر هم قرار داده
سه ببین خانم چه قدرتی داشته که خودش تصمیم گرفته در کنار همچین مردی زندگی کنه و قطعا خیلی ها بهش گفتن کار اشتباهیه ولی تصمیم خودش و گرفته و الان خیلی خوشحاله
چهارم که بازم قانون و مرور می کنم به آنچه توجه کنی بیشتر می بینی
چند روز پیش بود که رابطه ایی استاد و خانم شایسته رو تحسین می کردم و همچنین کامنت های وجیهه بانو عزیز و آقا سید حبیب حافظان عزیز که برای هم کامنت های عاشقانه میذاشتن رو تحسین کردم و امروز به این زوج فوق العاده برخورد کردم
همین الان که دارم تایپ می کنم اونا دارن
می خندن
خدایا شکرت ببین چه کردی
توی این سفر فوق العاده با اتوبوس عالی که کلی امکانات داره با آدم هایی که باخوشون صلح هستن هر کسی هرجور خواسته حجاب داره یکی کامل چادری یکی اصلا حجاب نذاشته با اینکه چندتا پسر جوان مثل من داخل اتوبوس هست اما هیچکس احساس ناامنی نمیکنه همه شاد و خوشحال و راحت
خدایا شکرت
همه این ها رو مدیون اول خدا و بعد استاد و و خانم شایسته بعد دوستانی که اینجا کامنت زیباشون رو می خونم، هستم
سلام به استاد عزیز و مهربانم که کلام خدا و دست خدا هستند برای هدایت ما
استاد جانم زندگی من 180 درجه متفاوت شده با استفاده و عمل کردن به دوره ی عزت نفس و الان که دوره ی احساس لیاقت رو دیدم از خوشحالی گریه ام گرفت .من یک زن بودم توی خونه که حتی تنها بلد نبود تا دو تا خیابون اونطرف تر بره با همسرم فوق العاده مشکل داشتم آرزوی جدایی داشتم خودم داغون بودم با دخترام رابطه ی بدی داشتم جسمم بیمار بود و سرطان داشتم درآمدم صفر بود
استاد من عزیز من مهربان من
الان بعد از دو سال من جز موفق ترین زنان شهرم هستم از تمام خانم های فامیل بالا ترم
درآمدم این ماه سیصد میلیون بوده
رابطه عاشقانه با همسرم و دخترام
شغلم عالی
سلامتی عالی
نمیدونم چقدر ازتون تشکر کنم تا آخر عمر مدیونتون هستم
زندگی من جز معدود زندگی های هست که با وجود
مشکلاتی که حتی یکیش کافی انسان رو از پا در بیاره بوده و الان در سطح عالیه با دوره ی عزت نفس الان
هم میخوام دوره ی احساس لیاقت رو کار کنم
و بشم جز نفر های اول ایران به لطف الله
خدایا چطور شکرت رو بگم که زبانم قاصره
استاد زندگی نامه ی من برای خودم خیلی عجیب و غریب بوده و الان من به لطف الله و شما دارم توی رویاهام و آرزوهام زندگی میکنم
خدا رو صد هزار مرتبه شکر بابت حضور شما و تمام خانوادهی عباسمنش
1. بهبود دائمی یعنی استاد که خودشون میگن باید سعی کنیم هر روز یک پیشرفت کنیم خودشون دارن روی محصولاتشون این نکته رو رعایت میکنند، توی سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا این نکته کاملاً مشخص بود که با بهبودهای دائمی کوچک و هر روزه چه تغییرات عظیمی مثلاً در پرادایس رخ داد یا مثلاً با بهبود کوچولو کوچولو توی دوره دوازده قدم من خودم بعد از یک سال پیشرفتهای خوبی داشتم و جالب اینه اصلاً متوجه نشده بودم که پیشرفت کردم ولی اگه ثبت کرده باشیم خیلی راحت میتونیم حال و هوای قبل و بعد از تغییرات رو با هم مقایسه کنیم
2. قانون جهان هستی چیه؟ قانون اینه که ما در هر لحظه در حال ارسال فرکانسهایی به جهان هستی هستیم و جهان هستی در هر لحظه به ما واکنش نشون میده و اتفاقات شرایط افراد ایدههای متناسب با فرکانس ارسالی ما رو به ما بر میگردونه و مهمترین فرکانس ارسالی که در اغلب لحظات در حال ارساله فرکانس ارزشمندی یا فرکانس بی ارزشیه
3. ریشه اصلی باورهای ما باور احساس لیاقت بی قید و شرط یا نداشتن این باوره! دوستانی که به خود شناسی بیشتر رسیدن خیلی راحت این موضوع رو بارها تکرار کردند و با نگاه کردن به افراد بسیار موفق در هر حوزه ای میتونیم متوجه این داستان بشیم که این آدم واسه خودش و کار خودش ارزش قائله
4. تفاوت بین عزت نفس و احساس خودارزشمندی: احساس خودارزشمندی باید به این دلیل که ما به دنیا اومدیم داشته باشیم فقط همین!! یعنی ما اینقدر ارزش داشتیم که خداوند از روح خودش در ما دمیده باشه و با اومدنمون به این دنیا بی واسطه داره هدایتمون میکنه! خدا برای هدایت کردنمون نگاه به پول توی بانکت نمیندازه نگاه به تعداد دوستات نمیندازه نگاه به فالورات نمیندازه نگاه به درامدت نمیکنه نگاه به جنسیتت نمیکنه … فقط به این دلیل که ارزشمندی هدایت میکنه فارغ از رنگ چشمت رنگ پوستت قدت سنت این که کدوم کشوری به هیچ کدوم نگاه نمیکنه به خودت نگاه میکنه چون هر انسانی فارغ از اینکه بدونه یا ندونه ارزشمند به دنیا اومده و از دنیا میره ولی اعتماد به نفس بیشتر به عوامل بیرونی و دستاوردها برمیگرده
5. احساس ارزشمندی درون ما هست فقط باید پیداش کنیم این باور درون ما هست فقط روش گرد و غبار حرفهای بقیه نشسته باید کم کم پاک کنیم تا گوهر ارزشمند وجودیمون رو پیداش کنیم و نمایان کنیم
6. مهم نیست چرا و به چه دلیل احساس لیاقتمون ضربه خورده دنبال دلیل و مقصر نباشیم بیایم و روی خودمون کار کنیم و آگاهانه درستش کنیم و بقیه رو سعی کنیم که ببخشیم چون اون ها هم همینطوری بزرگ شده بودن و فکر میکردن کار درست همینه مثلاً مامانم فکر میکنه اگه من و با پسرخالم مقایسه کنه من پیشرفت میکنم (خودمم تا همین چند وقت فکر میکردم راه درستش همینه!) بنابراین اون کاری که فکر میکرده به صلاحم هست رو انجام داده ولی خب قانون رو نمیدونسته پس به جای اینکه بیام از مادرم از خودم خرده بگیرم که چرا هی خودم رو مقایسه میکنم بیام و کم کم پله پله درستش کنم تا قلبم آروم بشه تا حال دلم بهتر بشه و بعدش نتایج رخ میده
7. احساس عدم لیاقت باعث میشه
• نری به کسی که خوشت اومده پیشنهاد بدی
• دستت رو نبری بالا سر کلاس سوال بپرسی جواب بدی
• پیشنهاد ارتقای شغلی ندی
• برای خودت حد و مرز نداشته باشی و برای دیگران خودت رو به سختی بندازی
• خودت رو از بقیه پایینتر ببینی و نتونی خودت رو ارزشمند بدونی
8. احساس ارزشمندی توی درون خودته ربطی به بقیه نداره وقتی که خودت با خودت هستی داری چجوری با خودت حرف میزنی؟ این اون احساس لیاقت درونیه
9. ساختن احساس لیاقت درونی => احساس درونی بهتر => دریافت نعمتها => افزایش احساس لیاقت => احساس درونی بهتر و تقویت باور ارزشمندی => نتایج بزرگتر => …
درمورد بند دوم من همیشه از بازسازی احساس لیاقت یا عزت نفس میترسیدم، من از چکاپ کردن خودم میترسیدم، یادمه استاد میگفت بچهها تو دوره دوازده قدم یه سررسید پر کردن ولی من کلاً 4 تا کلمه نوشتم و سریع رد شدم چرا؟ چون از شناخت خودم و آشغالای زیر مبلا و فرش میترسم هنوزم هست این ترس ولی دارم میرم تو دلش من دوره رو خریدم و بهترین عملکردم از لحاظ خوندن کامنت و نوشتن کامنت و پایبندی به دوره توی این دوره احساس ارزشمندی بوده و بازم میخام بهترش کنم چون من بارها توی دورههای مختلف فهمیده بودم که مشکلم عزت نفسه ولی هی میگفتم نه بزار ثروت 1 رو کار کنم بزار راهنمای عملی رو کار کنم به رویاهام برسم عزت نفس که نتیجه عینی نداره و ای دل غافل از این که “عزت نفس ریشه همه موفقیت هاست” هنوز نمیدونستم احساس لیاقت چیه که بفهمم چقدر توش در همه مثالها من ته ته از لحاظ بدترین عملکرد رو دارم. این نشونه خوبیه شاید تغییر این باور خیلی سخت باشه و واقعاً روزهایی منو داره از پا در میاره ولی مطمئناً نتایج خوبی داره و تا الانم داشته که توی کامنتهای دیگم کم کم اشاره کردم
در مورد بند سوم من بعد از دوره احساس لیاقت وقتی استاد خودم رو میبینم که بسیار انسان متواضع فروتن و بسیار موفقی هست میبینم ایشون داره همه قوانین رو کاملاً درست اجرا میکنه مثلاً میگه برای خودتون ارزش قائل باشید برای کارتون مهارتتون ارزش قائل باشید خودتون مسییر خودتون رو برید مسیر هر کسی توی جهان یکتاست بیخیال باشید همه چیز درست میشه و این نشون دهنده اینه که همه افراد موفق هم ازین آگاهیها ناخودآگاه دارن استفاده میکنن
من به این دلیل که خودم رو لایق هم صحبتی با خدا نمیدونستم و هیچ وقت ایده ای بهم الهام نمیشد: ((چون خودم رو لیاقت هم صحبتی با خدا نمیدونستم
نتایج من توی یک ماه اول دوره:
من هیچ وقت جرئت نمیکردم سوال بپرسم از استادا یا جواب بدم در مورد موضوعی که بهش اشراف نداشتم و همش فکر میکردم من خلاق نیستم ایده ندارم ولی الان بعد از گذشت یک ماه هر وقت برام سوال پیش بیاد میپرسم هر وقت جواب بدم دستم رو میبرم بالا و جواب میدم هر ایده ای حتی هر چه قدر بدیهی باشه سر کلاس مطرح میکنم و جالب اینجاست که نه تنها استاد یا بقیه مسخرم نمیکنن بلکه میگن ببین چقدر خوب و خلاق تونستی تو به این مسئله نگاه کنی! حتی از قصد سوال هایی میپرسم که بسیار ساده باشن و یاد گرفتمشون ولی میپرسم که این ترسم از سوال پرسیدن خودم بهتر بشه
مورد بعدی مقایسه است که من الان خیلی کمتر دارم مقایسه میکنم هنوزم هست البته زیادم هست ولی نسبت به روز اول خیلی خیلی بهتره و آگاهتر شدم به مقایسه هام
مورد بعدی اینه که دارم کم کم برای خودم ارزش بیشتری قائل میشم مثلاً برای خودم قهوه میخرم شیرکاکایو میخرم دلستر میخرم کاری که هیچ وقت تنها بودم انجام نمیدادم و همش وقتی با بقیه بیرون میرفتم برای بقیه همه چیز میخریدم ولی برای خودم هیچ وقت چیزی نمیخریدم برای خودم دارم بیشتر ارزش قائل میشم و پول از جاهای مختلف سمتم میاد
من یه چند تا کتاب از دانشگاهم گذاشتم برای فروش و با اینکه اگهیش رفته خیلی عقب ولی هنوز مشتریها پیام میدن و سوال میکنن و تونستم چند تا کتاب رو به قیمت بسیار مناسبی بفروشم
کیفیت غذاهایی که این چند وقت دارم میخورم رو بیشتر دوست دارم و داره همه چیز میشه مثل روزای اول دوره دوازده قدم زندگیم روغن کاری شده
من همیشه برای دانشگاهم چندین ساعت توی مسیر رفت و برگشتم با ماشین – یه دوستی رو دعوت کردم به کافه و من مهمونشون کردم و ایشون ایده ای بهم گفت که بیام پادکستهای علمی و کتابهای حوزه کاری خودم رو از یه سایت رایگان گوش کنم و چقدر بعد از گذشت دو روز دو تا پادکست گوش دادم و از خستگی توی مسیر برگشت جلوگیری میکنه چون من مسیر رفتم رو که صبح ساعت 6 میرم فایل دوره گوش میکنم ولی مسیر برگشت به علت خستگی و اینکه دیروفته و تمرکز ندارم و خوابمم میگیره پادکست عالی جواب میده – این نکترم بگم من قبلاً عین تراکتور فایل گوش میدادم ولی درک الانم اینه که باید قانون یادم باشه که تا وقتی حالم خوبه و احساسم خوبه دارم درست عمل میکنم وقتی خستم و به خودم فشار بیارم یعنی بازم برای خودم ارزش قائل نیستم
جمله استاد: عاشقانه دوست دارم همه ما خودمون رو لایق خوشبختی بدونیم فقط به این دلیل که به دنیا اومدیم یعنی اگر که شما وارد این دنیای زیبا شدی یعنی لایق این دنیا بودی لایق خوشبختی این دنیا بودی لایق تمام نعمتهای این دنیا بودی هیچ شرط و شروطی هم نداره …
من سوال شمارو اینطور برای خودم نوشتم تا بهتر درک کنم کجا ها بیشتر باید روی خودم کار کنم
اگه عزت نفس و احساس لیاقت رو در وجودم پیدا میکردم کجا ها خیلی بیشتر پیشرفت میکردم
اگه به این فکر نمیکردم که مردم در مورد من چی فکر میکنن و چطور من رو در ذهن شون ترسیم میکنند
اگه دست از راضی کردن همه برمیداشتم و نمیخاستم همه در مورد من خوب فکر کنند و به این باور میرسیدم که مهم هم نیست چقدر تلاش کنم در هر صورت من نمیتونم همه آدم ها رو از خودم راضی کنم
اگه با اینکه همکارم یک بار مسئله ای رو برام توضیح داد و من متوجه نشدم دوباره ازش میخاستم که بهم توصیح بده و ابن دفعه یک دفعه آرام تر و به این فکر نمیکردم که الان میگه بابا تو چرا نمیفهمی و به این میرسیدم که انسان با تمرین یاد میگیره مثل راه رفتن مثل صحبت کردن و این جزئی از طبیعت انسان هست که باید تمرین کنه تا یاد بگیره
اگه حتی برای کامنت نوشتن همش به این فکر نمیکردم که بابا بیخیال اینجا همه استاد خودشناسی و موفقیت هستن تو چی میخای بگی و حرف دلم رو همون لحظه مینوشتم
اگه هر چی میپوشم هر آرایشی میکنم برای دل خودم و برای احساس خوب خودم میبود نه اینکه بقیه به به و چه چه کنند و بگن چقدر زیباست چیزی میپوشیدم جوری بودم که قلبم باهاش هماهنگ بود
اگه اندام ام رو با بقیه مقایسه نمیکردم و خودم رو میپذیرفتم همینطور که بودم با تمام نقاط ضعف و قوت ام و میگفتم این من هستم و نیازی هم نیست و قرار هم نبوده که من شبیه یک بازیگر یا یک اندامی که جامعه در نظرگرفته که تو اگه تو این قالب باشی زیبایی وگر نه دیگه هیچی دیگه زن زیبایی اینطور هست که فلان باشه فلان باشه رو قبول نمیکردم مثلا اندامی مثل باربی و همه این محدودیت ها و مرز هایی که انسان ها کشیدند رو در ذهنم میشکستم و میریختم دور و بهشون توجه نمیکردم
و با همینچیزی که هستم همین بدن همین پوست همین مو احساس خوبی داشتم و اُکی بودم با خودم
اگه فارغ از اینکه مردم اندامم رو ببینند یا نبینند برای سلامتی خودم برای احساس خوب خودم برای شور اشتیاق سرزندگی و شادابی ارزشمندی و قدرتمندی خودم ورزش میکردم و این روش درست رو تا روزی که زنده هستم جزئی از شیوه زندگیم بدونم
اگه شرایط خونه و زندگیم رو با بقیه مقایسه نمیکردم و دوستم اگه یک قالی نو خریده بود نمیخاستم من بهترش رو بخرم اگه به داشته های دیگران کاری نداشتم و خودم رو باهاشون مقایسه نمیکردم
اگه داشته هام رو نه پول هام مدارک تحصیلی ام خونه و ماشین هام و حساب بانکی ام نمیدونستم
بجاش ثروت ام احساس خوب ام آرامشی که دارم فرزندان سالم و صالح ام رابطه زیبایی که با همسرم دارم زمان هایی که باهم هستیم و صلح و دوستی و آرامش توی خونه من جاری شده از لبخند های بیشتری که بر لب دارم از در آغوش گرفتن فرزندانم از خوردن یک جایی داغ باهمسرم و طبیعت زیبای اطرافم باور های زیبایی که برای خودم ساختم صداقت و درستکاری و وفاداری ام قلب پاک ام زدودن تمام رفتار های نامناسب مثل پاک کردن کینه حسادت خشم حرص آز از سینه ام میدونستم و این ها ملاک ثروتمند بودنم میبود ثروتم خدایی بود که در وجودم پیدا کردم و آرامشی که برام به ارمغان آورده خیلی وقت ها آرامش دارم همه چیز هایی که دارم رو دارم و بعد ذهنم میگه اینها چه فایده ببین اون خونه ویلایی که دوستت داره که نداری این ها که ثروت نیست حالا دروغم نمیگی غیبت هم نمیکنی این هم شد هنر حالا یه رابطه زیبا هم داری چه فایده اون خونه زندگی رو که نداری و ذهن نجوا گرم میخاد بهم بگه تمام تلاش هات برای این مسیر الکی بوده و تو پیشرفتی نکردی .
اگه تا کسی رو میدیدم که یکم وضع اش از من بهتر سریع شرایط خودم رو باهاش مقایسه نمیکردم و اون رو از خودم بالاتر نمیدونستم
اگه خودم رو لایق یک رابطه زیبا و قشنگ میدونستم و بیشتر باور میکردم که من یک زن ارزشمند و توانمند هستم اگه قدرت خلق زندگی مو بیشتر باور میکردم و خودم برای خواسته هام و اهداف ام حرکت میکردم و منتظر بقیه نبودم که با اسب سفید بیان دنبالم و همه شرایط مناسب و عالی بشه و من برم وارد اون شرایط بشم خودم مسئولیت زندگیم و خلق خواسته هام رو به عهده میگرفتم
اگه تمام تلاش و تمرکز ام این بود که فقط یک کوچولو از دیروز خودم بهتر باشم و خودم رو با اطرافیانم مقایسه نمیکردم
اگه بیشتر توانایی ها و استعداد ها و قدرت هایی که خداوند در وجودم گذاشته رو باور میکردم و حرکت میکردم و به این باور میرسیدم که همین که قدم اول رو برداشتی قدم دوم بهت گفته خواهد شد نترس برو جلو مسیر آرام آرام برات باز میشه
اگه به پشتیبانی و همایت و هدایت ها و الهامات خداوند بیشتر باور داشتم و اینکه تو هر مسیری برم همایت و هدایتم میکنه و من آرام آرام هدایت میشم جواب ها به من گفته خواهد شد
اگه موفقیت ها و همایت های خداوند در گدشته رو بیشتر بیاد خودم میآوردم که هرکز از همون اول همه مسیر ها بهم نگفته نشد و من رفتم حرکت کردم و مسیر ها برام باز شد دستان خداوند اومدند و لطف خداوند شامل حالم شد
اگه به یاد خودم بیارم که همون زمان هم شیطان میگفت بابا بیخیال تو نمیتونی اصلا امکان نداره بهتره بیخیال بشی و همیشه نجواهاش بوده و من حرکت کردم و خداوند هدایت همایت و یاریم کرد
اگه نمیخاستم داشته هام و موفقیت هام رو بکنم تو چشم بقیه و بهشون ثابت کنم ببینین من کجا رسیدم و فقط برای خودم برای کشف خودم تجربه خودم در این جهان مادی حرکت میکردم و به این باور میرسیدم که خداوند قدرت خلق زندگی هر کس رو بهش داده و من میتونم اونجور که دوست دارم زندگی کنم و به نگاه بقیه و تحسین و تشویق ها و انتقاد های بقیه کمتر توجه میکردم
اگه مسیری که میدونم درسته رو با قدرت با ایمان ادامه بدم و رها نکنم و به قول قرآن استقامت کنم و پاش بایستم
این ها مواردی هست که باید روی عزت نفس احساس لیاقت و ارزشمندی خودم بیشتر کار کنم تا حدی که بتونم روی خودم کار کنم پیشرفت خواهم کرد و به مراحل بالاتر خواهم رفت
بیصبرانه منتطر دوره تون هستم استاد نازنینم و از خداوند براتون خیر برکت فراوانی و برکت خواهانم هر جا هستید ساد و خوشبخت و سربلند و عزتمند باشید و همچنان هر دوست نازنینی که کامنت من رو با چشمان و قلب نازنین اش دنبال کرد .
اینکه داری رشد میکنی 20 سال در حال یادگیری و هر روز بهتر از دیروز هستی ایتا ثروته
حتی مادیات هم رشد داشتی و باز نمیبی و مقایسه میکنم گاهی البته خیلی کم شده میدونم خداوند به وقتش هر انچه من میخام میده کافیه ظرفم بزرگ بشه و در مدار فراوانی بیشتر قرار بگیرم خیلی وقت بود ماننت نکزاشته بودم ولی کامنت شما حرف دل من بود
من لیاقت آرامش داشتم که الان این نعمت رو دارم
لیاقت ثروت هم دارم از خدا بیشتر میخام میدونم اکر در مدارش قرار بگیرم داده میشود
چون او فراوانه و کمی و کاستی نداره
کمی و کاستی از منه
ممنونم از کامنت خوبتون و از استاد جااان و مریم بانو کرانقدر سپاسگزارم و از خداوند مه عر رپز بیشتر هدایتم میکنه
اینکه داری رشد میکنی 20 سال در حال یادگیری و هر روز بهتر از دیروز هستی ایتا ثروته
حتی مادیات هم رشد داشتی و باز نمیبی و مقایسه میکنم گاهی البته خیلی کم شده میدونم خداوند به وقتش هر انچه من میخام میده کافیه ظرفم بزرگ بشه و در مدار فراوانی بیشتر قرار بگیرم خیلی وقت بود ماننت نکزاشته بودم ولی کامنت شما حرف دل من بود
من لیاقت آرامش داشتم که الان این نعمت رو دارم
لیاقت ثروت هم دارم از خدا بیشتر میخام میدونم اکر در مدارش قرار بگیرم داده میشود
چون او فراوانه و کمی و کاستی نداره
کمی و کاستی از منه
ممنونم از کامنت خوبتون و از استاد جااان و مریم بانو کرانقدر سپاسگزارم و از خداوند مه عر رپز بیشتر هدایتم میکنه
به نام آن یگانه آفریدگار که مرا به این زیبایی آفرید و تمام نعمت های جهان را مسخر من ساخت
سلام به استاد عزیزم و مریم جان زیبا و همه همکلاسی های عزیزم
من رویا طالبی
همان موجودی که به افتخار «نفخت فیه من روحی» نشان یافته، این است که اشرف مخلوقات بوده و به مقامی رفیع دست یافته که خلیفهٔ خدا بر روی زمین گردد و همین استعدادها و ظرفیت شگفتانگیز انسان،باعث شده که او به عنوان خلیفه خدا انتخاب شود.
ما تیکه ای از خداوندیم
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
معشوق همینجاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بیصورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید
از خواجۀ آن خانه نشانی بنمایید
یک دستۀ گل کو اگر آن باغ بدیدید
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید
با این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
از یار مهربانم می خواهم در مدار آگاهی های این دوره از نگاه استاد عزیزم باشم و بتوانم اصل خویش را صیقل دهم چرا که ما در محیط ایزوله زندگی نمی کنیم و این انرژی های منفی گرد و غباری می آورد بر روی اصل خودمان و می خواهم به اصل خودم برگردم و خدای گونه زندگی کنم و غنی زندگی کنم
به نام آن یگانه آفریدگار که مرا به این زیبایی آفرید و تمام نعمت های جهان را مسخر من ساخت
سلام به استاد عزیزم و مریم جان زیبا و همه همکلاسی های عزیزم
من رویا طالبی
همان موجودی که به افتخار «نفخت فیه من روحی» نشان یافته، این است که اشرف مخلوقات بوده و به مقامی رفیع دست یافته که خلیفهٔ خدا بر روی زمین گردد و همین استعدادها و ظرفیت شگفتانگیز انسان،باعث شده که او به عنوان خلیفه خدا انتخاب شود.
ما تیکه ای از خداوندیم
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
معشوق همینجاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بیصورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید
از خواجۀ آن خانه نشانی بنمایید
یک دستۀ گل کو اگر آن باغ بدیدید
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید
با این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
از یار مهربانم می خواهم در مدار آگاهی های این دوره از نگاه استاد عزیزم باشم و بتوانم اصل خویش را صیقل دهم چرا که ما در محیط ایزوله زندگی نمی کنیم و این انرژی های منفی گرد و غباری می آورد بر روی اصل خودمان و می خواهم به اصل خودم برگردم و خدای گونه زندگی کنم و غنی زندگی کنم
خیلی سورپرایز شدم چهارشنبه صبح که فایل معرفی دوره لیاقت روی سایت رفت.
انقدر ذوق کردم که بلافاصله به همسرم زنگ زدم و گفتم.
جفتمون سپردیم به خدا که ما این دوره رو میخوایم و مطمئنم میرسه دستمون در بهترین زمان.
خیلی سخته آدم بخواد از احساسِ بی لیاقتی و حسِ بی ارزشی که خودش برای خودش ساخته به واسطه افکارش حرف بزنه.
برای من سخته.
اما دیدم بچه ها نوشتن با شجاعت.
برای همین منم میخوام مثل بچه ها از خودم بنویسم…
من علارغم اینکه همیشه درسم خوب بود تو دوران مدرسه و دانشگاه هیچوقت تلاش نمیکردم که شرایط خوبی برای خودم خلق کنم، یعنی نمیدیدم خودمو، فکر میکردم معمولیه دیگه…
میفهمیدم درسم خوبه، نمره هام خوبن، خیلی هم تلاشِ خاصی نمیکنم و معمولی درس میخونما ولی متوجه نبودم که من این نعمتهارو دارم، این استعداد و هوش رو دارم در زمینه ریاضی و …
هنوزم قدردانِ خودم نیستم با مجموعه ی استعدادها و توانمندی هایی که دارم.
میدونم که دارما، بهم میگن، اما خودم باورشون ندارم که میتونم زندگیمو بهتر بسازم برای خودم.
یعنی ترمزِ ناتوانی غلبه داره بر توانایی هام.
با اینکه این همه کار کردم و موفقیت داشتم، بازم به چشمم نمیان.
زمانِ مدرسه ابتدایی، خجالتی هم بودم، با اینکه جواب سوال رو میدونستم، از ترس اینکه اشتباه بگم بقیه مسخره ام کنن نمیگفتم بلند، یه بار که یواش جواب رو گفتم یکی از اطرافیانم با صدای بلند جواب منو گفت و دیدم اون شجاعت کرده ولی من نه…
دوران تحصیلم تو دانشگاه کاردانی هم یادمه درس ریاضی رو که 3 ترم داشتیم، من سه بار 20 شدم از بس که دوست داشتم ریاضی مون رو.
ولی آیا اون 20 ها باعث شدن من متوجهِ هوش و استعدادم بشم؟ نه.
هنوزم برام معمولی بود…
برای کنکور کاردانی من درس نخوندم.
چون حس میکردم من که نمیتونم رشته ی الکترونیک دانشگاه خوب قبول شم.
فکرِ مخربِ منو ببین…
نمره هام خوب بودنا، ولی خودم خودمو باور نداشتم که خوبم.
بدون درس خوندن، کارورزی هامو رفتم سال آخر هنرستان بدون غیبت، رمان هامو هم خوندم، آبجی بزرگم میگفت سمانه الان وقت درس خوندنه نه رمان…
من اهمیت ندادم، چون خودمو مهم نمیدیدم…
با اون شرایط کاردانی الکترونیک دانشگاه آزاد تهران، نزدیک خونه مون، قبول شدم و رفتم.
همه گفتن دختر خوب تو که نخونده با همون معلوماتِ هنرستانت آزاد قبول شدی، خب یه کم میخوندی سراسری قبول میشدی.
اما گوش من بدهکار نبود و نبود…
کاردانی با معدل خوب تموم شد، حس کردم کارشناسی سخته از پسش برنمیآم و تلاشی هم نکردم مجدد.
یعتی باز تو خودم ندیدم که بتونم قبول شم…
عجبا!
چندین سال فاصله افتاد و مشغول به شغل های موقت شدم، چون باز خودمو ارزشمند و لایقِ داشتنِ شغل های بهتر نمیدیدم، هنوزم نمیدونم…
تا اینکه تو مسیرم هدایت شدم به کارشناسیِ گرافیک…
رفتم علمی کاربردی گرافیک خوندم و اتفاقا خیلی خوش گذشت.
اونجا ولی انگار یه نیمچه حس لیاقتی داشتم، چون از الکترونیک خودمو پرت کردم تو گرافیکی که هیچی ازش نمیدونستم ولی دوستش داشتم.
با پشتکار و تلاش از پَسِش براومدم، حتی گاهی از بچه هایی که 3 سال هنرستان و 2 سال کاردانی گرافیک خونده بودن بهتر عمل میکردم، چرا، چون عشق داشتم به درس های هیجان انگیزی که اولین بار بود از نزدیک باهاشون روبه رو میشدم، طراحی لوگو، عکاسی، بسته بندی، خط، صفحه ارایی، فتوشاپ و ….
و اما مجدد بازی و الگوی تکرار شونده ی من در تمام عمرم حتی الان:
اینکه سمانه خودش رو لایق نمیدونه یه جای خوب، با درآمد خوب، مشغول به کار ببینه.
چون میترسه از مسئولیت ها.
از بلد نبودن ها.
از تمسخرها یا سرزنش های احتمالی.
از سیکلِ معیوبِ کمال گرایی که داخلشم و تازه کمی روی بهبودگرایی دارم کار میکنم…
یکی از مواردی که متوجه شدم که احساس لیاقتم ایراد داره رو تو توضیح این دوره متوجه شدم.
اینکه من وقتی دستاورد دارم خودمو ارزشمند میدونم وقتی دستاوردم قطع میشه احساسِ بی ارزشی و پوچی و بی عرضگی و ناتوانی میکنم…
نمیتونم بپذیرم به خودیِ خود ارزشمندم.
با همین چیزی که الان هستم…
یعنی حتما باید یه آپشنِ خفن در من فعال شه تا حس کنم دوست داشتنی و ارزشمندم.
انگار که این حس نالایقی پاشنه آشیل من باشه.
چون ترمزم رو میکشه و جلو نمیرم.
خیلی دوست دارم راهکار داشته باشم برای درمانش.
چون کاملا میدونم الان چیزی نیستم یا جایی نیستم که باید باشم از لحاظ موقعیت شغلی و رفاهِ مالی.
من گاهی دنبالِ تایید هم هستم و این مسئله اذیتم میکنه، منو دچار نجوا میکنه، نسبت به بی توجهی بعضی ها بهم حتی دچار خشم و کینه هم میشم که چرا فلانی نمیبینه؟؟؟
البته دارم کار میکنم خودم به خودم توجه بدم، و منتظر توجه بیرونی نباشم…
در زمینه ی نه گفتن، کمی دارم بهتر میشم و دارم تمرین میکنم با درستِ خودم زندگی کنم و تجربه کنم بیشتر خودمو.
حسم میگه اونی که صلح درونی داره، حسِ لیاقتش نسبت به خودش بالاست و خودشو دست کم نمیگیره و آروم جلو میره.
نوشتن از اینکه من نمیتونم یا بلد نیستم خودمو بالا بکشم از لحاظِ شغل یا موقعیت مالی برام سخته، اما چیزیه که سالهای ساله درگیرشم.
تو تجربه های جدیدِ شغلی، من بیشتر میترسم تا اقدام کنم…
منم مثل بقیه دوست دارم روی حسِ لیاقت و ارزشمندیم با تمرین های استاد کار کنم.
چون حس میکنم پایه و ریشه ی منو احساس لیاقت و ارزشمندی بهبود بهتری میده.
از خداوند یکتا میخوام منو بذاره تو مدارِ این دوره و دسترسی بهش برام باز شه.
تا حدودی که یادم میومد نوشتم و احساسِ شجاعت دارم که پا روی نجواها گذاشتم که میگفت ننویس، کامنت بقیه رو بخون، لازم نیست بنویسی…
اما میدونم تا حرفها رو از تو دلم بیرون نکشم تو مسیرِ بهبود و درمان قرار نمیگیرم…
بنام الله یکتاوهدایتگر
سلام به استادعزیزم ومریم جون
خداروهزاران مرتبه شکرت دوره جدید(احساس لیاقت)روی سایت اومدصبح ازخواب بیدارشدم اومدم سایت بازکردم کامنت های بچه هابخونم دیدم دوره اومده روی سایت اول صبح خیلی خبرعالی بودبرام که شنیدم وخداروهزاران مرتبه شکرکردم ودیروزتوی دفترم تمرین ستاره قطبی نوشتم خدایامنودرمداردوره احساس لیاقت استادقراربده تاخریداری کنم وانشاالله توکل به الله یکتامنودرمدارخریدنش قراربده تاخریدکنم استادسپاسگزارشماهستم بابت تهیه این دوره ارزشمندخدایاصدهزارمرتبه شکرت
به نام الله یکتا
سلام خدمت استاد توحیدی و مریم جان و همه خانواده توحیدی عباسمنش
احساس لیاقت
وقتی به زندگی ام نگاه می کنم می بینم این احساس لیاقت چقدر ریز و مخفی است من تا حالا اینقدر دقیق درباره این موضوع کنکاش نکرده بودم خودم رو
من در خانواده ای به دنیا اومدم که پدرم خیلی دست و دلباز بود چه زمانهایی که وضع مالی ش خوب بود و چه در زمان سختی ها و مسائل
دارم خودم رو با خواهرم مقایسه می کنم که من همیشه رعایت پدرم رو می کردم و می گفتم نکنه پول نداشته باشه که من فلان درخواست رو بکنم
بعد می دیدم خواهرم از اون چیز بزرگتر می خواد و پدرم براش فراهم می کنه
همین الان هم من مدت زیادی پیش پدرم کار می کردن ولی موقعی که می خواستم پولم رو بگیرم روم نمی شد و همسان اندازه پول تو جیبی از پدرم می گرفتم در صورتی که پدرم پول داشت و من روم نمی شد ازش پول بگیرم
توی زندگی متاهلی م هم همیشه به علت احساس عدم لیاقت هیچ چیزی از همسر سابقم نخواستم ، نه پول ، نه توجه ، نه مسیولیت پذیری ، البته خودم فکر می کردم دلیلش اینه که من قدرتمندم و همه چیز رو خودم به دست میارم
ولی الان نفهمیدم نهههههههههه
این از قدرت نمیاد این رفتارهای من به خاطر اینکه خودم رو لایق این که آدم ها برام وقت بزارن و بهم وفادار باشن و برام پول خرج کنن نمی دونم
همش می خوام خودم برای خودم کاری کنم
من در روابطم هم خیلی به افراد سرویس می دم و این اون ها رو هی از من دور تر و دور تر می کنه
دیدم که یک آدم با من و خواهر دو رفتار متفاوت داره و این الان برام واضحه که به خاطر احساس عدم لیاقت من و احساس لیاقت خواهرمه
جالبه که من وقتی احساس لیاقت خواهر یا دوستان رو می دیدم همیشه می گفتم چه آدم های خودخواهی ولی می دیدم افراد چه قدر بیشتر به اون ها اهمیت می دن نسبت به من
و این موضوع ادامه داشت تا وارد یک رابطه جدید شدم
طرفم فردی بود که با باورهای جدیدم تو زندگی من وارد شد و از لحاظ تیپ و چهره و استایل و موقعیت و ثروت در جایگاه خوبی هست و من که کلی روی خودم کار کرده بودم این رابطه رو قبول کردم
اول رابطه با هدایا و هزینه کردن و رفتار خیلی خوب شروع شد ولی چون ما با هم کار می کردیم کم کم احساس عدم لیاقت من شروع به کار کرد
کمکم هزینه کردن ها تموم شد توجه کردن ها و کادو خریدن ها همه تبدیل شد به توقع که چرا تو درآمد زایی برای شرکت نداری
و من الان کاملا می دونم از کجا
من لایق توجه هستم چون من ارزشمندم
من لایق ثروت آسان و فراوان هستم و من ارزشمندم
من لایق عشق هستم و من ارزشمندم
من لایق دوست داشتن هستم و من ارزشمندم
من لایق زندگی راحت و با آرامش همراه با سلامتی هستم و من ارزشمندم
تصمیم گرفتم با فایل های معرفی دوره اینقدر کار کنم تا بتونم به راحتی این دوره ارزشمند رو خریداری کنم
بسم الله ژاله خانم این گوی و این میدان
سلام
سپاس گذار خداوند استم که مرا در زمان مناسب به این دوره هدایت کرد.
و از استاد عزیز هم سپاس گذار استم که این دوره حیاتی را آماده کرد.
من وقت به گذشته و تجربیات گذشته ام نگاه میکنم تمام مشکلات زندگی ام از احساس عدم لیاقت نشات میگیرد، من در شرایط بزرگ شدم که عزت نفسم را از دست دادم و شرایط خیلی سخت را گذراندم، همیشه به خودم لعنت می فرستادم چون خودم را بدبخت ترین فرد دنیا میدانستم و همیشه از خودم متنفر بودم، مشکل اساسی من وابستگی به افراد است، من خیلی زود وابسته میشم حتی به جنس موافقم، این وابستگی زندگی را برایم جهنم ساخته، من هر چند وقت به افراد وابسته میشم چون عزت نفس پایین دارم، همین الان هم به یکی از افراد وابسته ام که زندگی را برایم جهنم ساخته، تمام روز به او فکر میکنم و تمام روز احساسم بد است، و آن فرد هم ازم دور شده و ازم متنفر است، من دلیل این وابستگی را عزت نفس پایین میدانستم و فکر میکردم که با کار کردن روی دوره عزت نفس این مشکل حل میشود و دوره عزت نفس را خریدم و کار کردم البته همین حالا هم رویش کار میکنم ولی نتیجه نگرفتم و فعلا هم به فرد شدیداً وابسته استم و وقتی که آن فرد را میبینم احساسم خراب میشه و به هم میریزم.
امید دارم که با کار کردن روی این دوره این مشکل من حل شود.
و یک سوال هم از استاد داشتم که آیا با کار کردن روی احساس ارزشمندی این مشکل من حل خواهد شد؟ چون بی نهایت زجر میکشم.
یارب العالمین
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
سلام به همه دوستان
استاد چقدر خوشحالم که این دوره زیبارو استارتشو زدید،ان شاالله تو مدار دریافتش قرار بگیرم. دقیقا احساس لیاقت یکی از بزرگترین پاشنه های آشیل خودمه با اختلاف، تو اکثر مسئله هایکه بهش برخورد کردم دیدم این ضعف لیاقتی هم بطور نامحسوس هم محسوس خودنمایی میکنه.
چقدر تو روابط و چقدر تو زمینه شغلی وچقدر تو دریافت نعمت من خودم از این ضعف لیاقتی ضربه خوردم، مثلا تو روابط انقدر این احساس عدم لیاقت در وجودم بود که اگه ارتباطی هم شکل میگرفت بخاطر این ضعف بطرز عجیبی باعث میشد،بیشتر ناخوداگاه، رفتارها و گفتگوهایی کنم که این رابطه انجام نشه، البته این مدت دارم رو خودم کار میکنم بهتر شدم ولی این از اون پاشنه های آشیلی هست که باید هر لحظه روش کار کرد، یا تو زمینه شغلی چقدر باعث شد که خودم رو لایق فلان سِمت یا فلان شغل نبینم و اصلا براش اقدامی نکنم، یا در مورد خواسته ها بخاطر همین ضعف احساسی جرات خواسته های بزرگ خودمو نمیدونستم، استاد دقیقا دست گذاشتید روی بزرگترین پاشنه آشیل بشریت واقعا دمتونگرم
استاد فقط یه خواهشی داشتم یه معرفی از سرفصلها یا کلیت دوره بگید، چون یسری ابهامات تو ذهنم هست اگه توضیح بیشتر بفرمایید تا درکمون نسبت به این دوره بالاتر بره.سپاسگزارم
به نام خدا
سلام به روی ماه همگی
جدا از دوره ی فوق العاده ای که استاد تهیه کردن و قطع به یقین فوق العاده مهم و کاربردی و کلی از خوندن کامنت های همگی لذت بردم
تجربه سفرم با اتوبوس برای رفتن به خوابگاه دانشجویی رو به شهر رشت می خوام برات به اشتراک بذارم
من همیشه از بوشهر میرفتم به تهران و بعد به رشت اما این سری خیلی هدایتی تصمیم گرفتم
که از شیراز برم رشت
و چه سفری
سفر به دور آمریکا این سری تاثیر خودش رو گذاشت عالی هم تاثیر گذاشت
تا دلتون بخواد توی مسیر زیبایی دیدم چشمم می چرخه و زیبایی میبینه از رود هایی که در مسیر های کوهستانی دیدم
از آدم های فوق العاده ای که همسفر م هستن
بدون هیچ مشکلی در آرامش کامل دارم سفر می کنم با اینکه از ساعت 6:30
صبح توی مسیرم اصلا خسته نیستم
چون ماه کامل رو دیدم در فاصله خیلی نزدیک به یک کوه
طلوع خورشید و دیدم
غروب خورشید رو دیدم با یک تصویر فوق العاده زیبا مثل همون هایی که توی سفرنامه دیدم رنگ آسمون به نارنجی تبدیل شده بود
هوا یه ذره خنک ولی عالیه
اما دلیلی که یه دفعه تصمیم گرفتم کامنت بذارم درباره این سفر وجود آدم های به شدت فوق العاده ایی بود که در این سفر طولانی همراهم هستن
صندلی های جلویی یه خانواده 4نفره نشتن با دوتا فرزند زیبا و با نمک ،، که کلی کیف می کنم با دیدنشون
اتوبوس به شدت آرومه
راننده فوق العاده
برای شام که پیاده شدیم همه هوای همو داشتن
یکی چایی داد به یه خانم مسن که قشنگ دیدم سورپرایز شد
راننده داشت به یکی از مسافرا می گفت اگه شام نداری می خوای برات شام بگیرم
توی میز کناری به من که داشتم شام می خوردم یکی قرمه سبزی تعارف کرد
خیلی ها اون بیرون داشتن با خنده باهم حرف میزدن خیلی حال کردم از معجزات پشت سرهمی
خدا داشت برام رقم می زد
که با دیدن این صحنه کف کردم
یک خانم خیلی زیبا که به همراه همسرشون پیاده شدن از اتوبوس ما من اون لحظه تازه متوجه شدم آقا نابینا هستن و شما باید میدیدین که با چه عشق و لبخندی و چه آرامشی دستش رو گرفته بود و هدایتش می کرد داخل رستوران
وای خدایا
خدای من
الله اکبر
چند تا نکته داشت برام گفتم ببین عشق این دونفر چطوره که خانمی به این زیبایی اولا خوشحاله که در کنار مردی با این ویژگی زندگی کنه و حتما این آقا انسان فوق العاده ای هستن
دوم اینکه مرده چه باور و احساس لیاقتی داشته که خودش رو لایق زندگی با همچین زنی دونسته و خدا و جهان آنها را در مسیر هم قرار داده
سه ببین خانم چه قدرتی داشته که خودش تصمیم گرفته در کنار همچین مردی زندگی کنه و قطعا خیلی ها بهش گفتن کار اشتباهیه ولی تصمیم خودش و گرفته و الان خیلی خوشحاله
چهارم که بازم قانون و مرور می کنم به آنچه توجه کنی بیشتر می بینی
چند روز پیش بود که رابطه ایی استاد و خانم شایسته رو تحسین می کردم و همچنین کامنت های وجیهه بانو عزیز و آقا سید حبیب حافظان عزیز که برای هم کامنت های عاشقانه میذاشتن رو تحسین کردم و امروز به این زوج فوق العاده برخورد کردم
همین الان که دارم تایپ می کنم اونا دارن
می خندن
خدایا شکرت ببین چه کردی
توی این سفر فوق العاده با اتوبوس عالی که کلی امکانات داره با آدم هایی که باخوشون صلح هستن هر کسی هرجور خواسته حجاب داره یکی کامل چادری یکی اصلا حجاب نذاشته با اینکه چندتا پسر جوان مثل من داخل اتوبوس هست اما هیچکس احساس ناامنی نمیکنه همه شاد و خوشحال و راحت
خدایا شکرت
همه این ها رو مدیون اول خدا و بعد استاد و و خانم شایسته بعد دوستانی که اینجا کامنت زیباشون رو می خونم، هستم
خدا شکرت شاد و پیروز باشید
یا حق
سلام بر محمد عزیز
خداوند رو بسیار شاکرم که نگاه تون رو به سوی زیبایی ها برده و دنیا رو براتون زیباتر کرده
خدارو شاکرم که جوانی چون شما به جای رفتن به دنبال عیش و نوش های نازیبای این جهان از خیل عظیم
انسانهای (و اکثرهم لایعقلون) فاصله گرفته و زندگی توحیدی پیشه کرده
چقدر تحسین میکنم شمارو که نشون دادید که پختگی به سن نیست به درک آگاهی و توجه به عظمت عشقه
براتون بهترین هارو از خالق زیبایی ها میخوام
زندگیتون سراسر نعمت و برکت و عشق و نور باد
در پرتو آگاهی
تندرست و شاد و ثروتمند باشید
سلام به معشوقهام الله
سلام به یکتای هستی
سلام به خانواده ی استاد عباسمنش
به تمام خواهرها و برادرهایم
سلام به استاد عزیز و مهربانم که کلام خدا و دست خدا هستند برای هدایت ما
استاد جانم زندگی من 180 درجه متفاوت شده با استفاده و عمل کردن به دوره ی عزت نفس و الان که دوره ی احساس لیاقت رو دیدم از خوشحالی گریه ام گرفت .من یک زن بودم توی خونه که حتی تنها بلد نبود تا دو تا خیابون اونطرف تر بره با همسرم فوق العاده مشکل داشتم آرزوی جدایی داشتم خودم داغون بودم با دخترام رابطه ی بدی داشتم جسمم بیمار بود و سرطان داشتم درآمدم صفر بود
استاد من عزیز من مهربان من
الان بعد از دو سال من جز موفق ترین زنان شهرم هستم از تمام خانم های فامیل بالا ترم
درآمدم این ماه سیصد میلیون بوده
رابطه عاشقانه با همسرم و دخترام
شغلم عالی
سلامتی عالی
نمیدونم چقدر ازتون تشکر کنم تا آخر عمر مدیونتون هستم
زندگی من جز معدود زندگی های هست که با وجود
مشکلاتی که حتی یکیش کافی انسان رو از پا در بیاره بوده و الان در سطح عالیه با دوره ی عزت نفس الان
هم میخوام دوره ی احساس لیاقت رو کار کنم
و بشم جز نفر های اول ایران به لطف الله
خدایا چطور شکرت رو بگم که زبانم قاصره
استاد زندگی نامه ی من برای خودم خیلی عجیب و غریب بوده و الان من به لطف الله و شما دارم توی رویاهام و آرزوهام زندگی میکنم
خدا رو صد هزار مرتبه شکر بابت حضور شما و تمام خانوادهی عباسمنش
الله حافظ شما باشه
نکته برداری معرفی دوره احساس لیاقت قسمت اول
1. بهبود دائمی یعنی استاد که خودشون میگن باید سعی کنیم هر روز یک پیشرفت کنیم خودشون دارن روی محصولاتشون این نکته رو رعایت میکنند، توی سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا این نکته کاملاً مشخص بود که با بهبودهای دائمی کوچک و هر روزه چه تغییرات عظیمی مثلاً در پرادایس رخ داد یا مثلاً با بهبود کوچولو کوچولو توی دوره دوازده قدم من خودم بعد از یک سال پیشرفتهای خوبی داشتم و جالب اینه اصلاً متوجه نشده بودم که پیشرفت کردم ولی اگه ثبت کرده باشیم خیلی راحت میتونیم حال و هوای قبل و بعد از تغییرات رو با هم مقایسه کنیم
2. قانون جهان هستی چیه؟ قانون اینه که ما در هر لحظه در حال ارسال فرکانسهایی به جهان هستی هستیم و جهان هستی در هر لحظه به ما واکنش نشون میده و اتفاقات شرایط افراد ایدههای متناسب با فرکانس ارسالی ما رو به ما بر میگردونه و مهمترین فرکانس ارسالی که در اغلب لحظات در حال ارساله فرکانس ارزشمندی یا فرکانس بی ارزشیه
3. ریشه اصلی باورهای ما باور احساس لیاقت بی قید و شرط یا نداشتن این باوره! دوستانی که به خود شناسی بیشتر رسیدن خیلی راحت این موضوع رو بارها تکرار کردند و با نگاه کردن به افراد بسیار موفق در هر حوزه ای میتونیم متوجه این داستان بشیم که این آدم واسه خودش و کار خودش ارزش قائله
4. تفاوت بین عزت نفس و احساس خودارزشمندی: احساس خودارزشمندی باید به این دلیل که ما به دنیا اومدیم داشته باشیم فقط همین!! یعنی ما اینقدر ارزش داشتیم که خداوند از روح خودش در ما دمیده باشه و با اومدنمون به این دنیا بی واسطه داره هدایتمون میکنه! خدا برای هدایت کردنمون نگاه به پول توی بانکت نمیندازه نگاه به تعداد دوستات نمیندازه نگاه به فالورات نمیندازه نگاه به درامدت نمیکنه نگاه به جنسیتت نمیکنه … فقط به این دلیل که ارزشمندی هدایت میکنه فارغ از رنگ چشمت رنگ پوستت قدت سنت این که کدوم کشوری به هیچ کدوم نگاه نمیکنه به خودت نگاه میکنه چون هر انسانی فارغ از اینکه بدونه یا ندونه ارزشمند به دنیا اومده و از دنیا میره ولی اعتماد به نفس بیشتر به عوامل بیرونی و دستاوردها برمیگرده
5. احساس ارزشمندی درون ما هست فقط باید پیداش کنیم این باور درون ما هست فقط روش گرد و غبار حرفهای بقیه نشسته باید کم کم پاک کنیم تا گوهر ارزشمند وجودیمون رو پیداش کنیم و نمایان کنیم
6. مهم نیست چرا و به چه دلیل احساس لیاقتمون ضربه خورده دنبال دلیل و مقصر نباشیم بیایم و روی خودمون کار کنیم و آگاهانه درستش کنیم و بقیه رو سعی کنیم که ببخشیم چون اون ها هم همینطوری بزرگ شده بودن و فکر میکردن کار درست همینه مثلاً مامانم فکر میکنه اگه من و با پسرخالم مقایسه کنه من پیشرفت میکنم (خودمم تا همین چند وقت فکر میکردم راه درستش همینه!) بنابراین اون کاری که فکر میکرده به صلاحم هست رو انجام داده ولی خب قانون رو نمیدونسته پس به جای اینکه بیام از مادرم از خودم خرده بگیرم که چرا هی خودم رو مقایسه میکنم بیام و کم کم پله پله درستش کنم تا قلبم آروم بشه تا حال دلم بهتر بشه و بعدش نتایج رخ میده
7. احساس عدم لیاقت باعث میشه
• نری به کسی که خوشت اومده پیشنهاد بدی
• دستت رو نبری بالا سر کلاس سوال بپرسی جواب بدی
• پیشنهاد ارتقای شغلی ندی
• برای خودت حد و مرز نداشته باشی و برای دیگران خودت رو به سختی بندازی
• خودت رو از بقیه پایینتر ببینی و نتونی خودت رو ارزشمند بدونی
8. احساس ارزشمندی توی درون خودته ربطی به بقیه نداره وقتی که خودت با خودت هستی داری چجوری با خودت حرف میزنی؟ این اون احساس لیاقت درونیه
9. ساختن احساس لیاقت درونی => احساس درونی بهتر => دریافت نعمتها => افزایش احساس لیاقت => احساس درونی بهتر و تقویت باور ارزشمندی => نتایج بزرگتر => …
درمورد بند دوم من همیشه از بازسازی احساس لیاقت یا عزت نفس میترسیدم، من از چکاپ کردن خودم میترسیدم، یادمه استاد میگفت بچهها تو دوره دوازده قدم یه سررسید پر کردن ولی من کلاً 4 تا کلمه نوشتم و سریع رد شدم چرا؟ چون از شناخت خودم و آشغالای زیر مبلا و فرش میترسم هنوزم هست این ترس ولی دارم میرم تو دلش من دوره رو خریدم و بهترین عملکردم از لحاظ خوندن کامنت و نوشتن کامنت و پایبندی به دوره توی این دوره احساس ارزشمندی بوده و بازم میخام بهترش کنم چون من بارها توی دورههای مختلف فهمیده بودم که مشکلم عزت نفسه ولی هی میگفتم نه بزار ثروت 1 رو کار کنم بزار راهنمای عملی رو کار کنم به رویاهام برسم عزت نفس که نتیجه عینی نداره و ای دل غافل از این که “عزت نفس ریشه همه موفقیت هاست” هنوز نمیدونستم احساس لیاقت چیه که بفهمم چقدر توش در همه مثالها من ته ته از لحاظ بدترین عملکرد رو دارم. این نشونه خوبیه شاید تغییر این باور خیلی سخت باشه و واقعاً روزهایی منو داره از پا در میاره ولی مطمئناً نتایج خوبی داره و تا الانم داشته که توی کامنتهای دیگم کم کم اشاره کردم
در مورد بند سوم من بعد از دوره احساس لیاقت وقتی استاد خودم رو میبینم که بسیار انسان متواضع فروتن و بسیار موفقی هست میبینم ایشون داره همه قوانین رو کاملاً درست اجرا میکنه مثلاً میگه برای خودتون ارزش قائل باشید برای کارتون مهارتتون ارزش قائل باشید خودتون مسییر خودتون رو برید مسیر هر کسی توی جهان یکتاست بیخیال باشید همه چیز درست میشه و این نشون دهنده اینه که همه افراد موفق هم ازین آگاهیها ناخودآگاه دارن استفاده میکنن
من به این دلیل که خودم رو لایق هم صحبتی با خدا نمیدونستم و هیچ وقت ایده ای بهم الهام نمیشد: ((چون خودم رو لیاقت هم صحبتی با خدا نمیدونستم
نتایج من توی یک ماه اول دوره:
من هیچ وقت جرئت نمیکردم سوال بپرسم از استادا یا جواب بدم در مورد موضوعی که بهش اشراف نداشتم و همش فکر میکردم من خلاق نیستم ایده ندارم ولی الان بعد از گذشت یک ماه هر وقت برام سوال پیش بیاد میپرسم هر وقت جواب بدم دستم رو میبرم بالا و جواب میدم هر ایده ای حتی هر چه قدر بدیهی باشه سر کلاس مطرح میکنم و جالب اینجاست که نه تنها استاد یا بقیه مسخرم نمیکنن بلکه میگن ببین چقدر خوب و خلاق تونستی تو به این مسئله نگاه کنی! حتی از قصد سوال هایی میپرسم که بسیار ساده باشن و یاد گرفتمشون ولی میپرسم که این ترسم از سوال پرسیدن خودم بهتر بشه
مورد بعدی مقایسه است که من الان خیلی کمتر دارم مقایسه میکنم هنوزم هست البته زیادم هست ولی نسبت به روز اول خیلی خیلی بهتره و آگاهتر شدم به مقایسه هام
مورد بعدی اینه که دارم کم کم برای خودم ارزش بیشتری قائل میشم مثلاً برای خودم قهوه میخرم شیرکاکایو میخرم دلستر میخرم کاری که هیچ وقت تنها بودم انجام نمیدادم و همش وقتی با بقیه بیرون میرفتم برای بقیه همه چیز میخریدم ولی برای خودم هیچ وقت چیزی نمیخریدم برای خودم دارم بیشتر ارزش قائل میشم و پول از جاهای مختلف سمتم میاد
من یه چند تا کتاب از دانشگاهم گذاشتم برای فروش و با اینکه اگهیش رفته خیلی عقب ولی هنوز مشتریها پیام میدن و سوال میکنن و تونستم چند تا کتاب رو به قیمت بسیار مناسبی بفروشم
کیفیت غذاهایی که این چند وقت دارم میخورم رو بیشتر دوست دارم و داره همه چیز میشه مثل روزای اول دوره دوازده قدم زندگیم روغن کاری شده
من همیشه برای دانشگاهم چندین ساعت توی مسیر رفت و برگشتم با ماشین – یه دوستی رو دعوت کردم به کافه و من مهمونشون کردم و ایشون ایده ای بهم گفت که بیام پادکستهای علمی و کتابهای حوزه کاری خودم رو از یه سایت رایگان گوش کنم و چقدر بعد از گذشت دو روز دو تا پادکست گوش دادم و از خستگی توی مسیر برگشت جلوگیری میکنه چون من مسیر رفتم رو که صبح ساعت 6 میرم فایل دوره گوش میکنم ولی مسیر برگشت به علت خستگی و اینکه دیروفته و تمرکز ندارم و خوابمم میگیره پادکست عالی جواب میده – این نکترم بگم من قبلاً عین تراکتور فایل گوش میدادم ولی درک الانم اینه که باید قانون یادم باشه که تا وقتی حالم خوبه و احساسم خوبه دارم درست عمل میکنم وقتی خستم و به خودم فشار بیارم یعنی بازم برای خودم ارزش قائل نیستم
جمله استاد: عاشقانه دوست دارم همه ما خودمون رو لایق خوشبختی بدونیم فقط به این دلیل که به دنیا اومدیم یعنی اگر که شما وارد این دنیای زیبا شدی یعنی لایق این دنیا بودی لایق خوشبختی این دنیا بودی لایق تمام نعمتهای این دنیا بودی هیچ شرط و شروطی هم نداره …
بیرون ز تو نیست هرآنچه در عالم هست
از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی
سلام استاد نازنین من
من سوال شمارو اینطور برای خودم نوشتم تا بهتر درک کنم کجا ها بیشتر باید روی خودم کار کنم
اگه عزت نفس و احساس لیاقت رو در وجودم پیدا میکردم کجا ها خیلی بیشتر پیشرفت میکردم
اگه به این فکر نمیکردم که مردم در مورد من چی فکر میکنن و چطور من رو در ذهن شون ترسیم میکنند
اگه دست از راضی کردن همه برمیداشتم و نمیخاستم همه در مورد من خوب فکر کنند و به این باور میرسیدم که مهم هم نیست چقدر تلاش کنم در هر صورت من نمیتونم همه آدم ها رو از خودم راضی کنم
اگه با اینکه همکارم یک بار مسئله ای رو برام توضیح داد و من متوجه نشدم دوباره ازش میخاستم که بهم توصیح بده و ابن دفعه یک دفعه آرام تر و به این فکر نمیکردم که الان میگه بابا تو چرا نمیفهمی و به این میرسیدم که انسان با تمرین یاد میگیره مثل راه رفتن مثل صحبت کردن و این جزئی از طبیعت انسان هست که باید تمرین کنه تا یاد بگیره
اگه حتی برای کامنت نوشتن همش به این فکر نمیکردم که بابا بیخیال اینجا همه استاد خودشناسی و موفقیت هستن تو چی میخای بگی و حرف دلم رو همون لحظه مینوشتم
اگه هر چی میپوشم هر آرایشی میکنم برای دل خودم و برای احساس خوب خودم میبود نه اینکه بقیه به به و چه چه کنند و بگن چقدر زیباست چیزی میپوشیدم جوری بودم که قلبم باهاش هماهنگ بود
اگه اندام ام رو با بقیه مقایسه نمیکردم و خودم رو میپذیرفتم همینطور که بودم با تمام نقاط ضعف و قوت ام و میگفتم این من هستم و نیازی هم نیست و قرار هم نبوده که من شبیه یک بازیگر یا یک اندامی که جامعه در نظرگرفته که تو اگه تو این قالب باشی زیبایی وگر نه دیگه هیچی دیگه زن زیبایی اینطور هست که فلان باشه فلان باشه رو قبول نمیکردم مثلا اندامی مثل باربی و همه این محدودیت ها و مرز هایی که انسان ها کشیدند رو در ذهنم میشکستم و میریختم دور و بهشون توجه نمیکردم
و با همینچیزی که هستم همین بدن همین پوست همین مو احساس خوبی داشتم و اُکی بودم با خودم
اگه فارغ از اینکه مردم اندامم رو ببینند یا نبینند برای سلامتی خودم برای احساس خوب خودم برای شور اشتیاق سرزندگی و شادابی ارزشمندی و قدرتمندی خودم ورزش میکردم و این روش درست رو تا روزی که زنده هستم جزئی از شیوه زندگیم بدونم
اگه شرایط خونه و زندگیم رو با بقیه مقایسه نمیکردم و دوستم اگه یک قالی نو خریده بود نمیخاستم من بهترش رو بخرم اگه به داشته های دیگران کاری نداشتم و خودم رو باهاشون مقایسه نمیکردم
اگه داشته هام رو نه پول هام مدارک تحصیلی ام خونه و ماشین هام و حساب بانکی ام نمیدونستم
بجاش ثروت ام احساس خوب ام آرامشی که دارم فرزندان سالم و صالح ام رابطه زیبایی که با همسرم دارم زمان هایی که باهم هستیم و صلح و دوستی و آرامش توی خونه من جاری شده از لبخند های بیشتری که بر لب دارم از در آغوش گرفتن فرزندانم از خوردن یک جایی داغ باهمسرم و طبیعت زیبای اطرافم باور های زیبایی که برای خودم ساختم صداقت و درستکاری و وفاداری ام قلب پاک ام زدودن تمام رفتار های نامناسب مثل پاک کردن کینه حسادت خشم حرص آز از سینه ام میدونستم و این ها ملاک ثروتمند بودنم میبود ثروتم خدایی بود که در وجودم پیدا کردم و آرامشی که برام به ارمغان آورده خیلی وقت ها آرامش دارم همه چیز هایی که دارم رو دارم و بعد ذهنم میگه اینها چه فایده ببین اون خونه ویلایی که دوستت داره که نداری این ها که ثروت نیست حالا دروغم نمیگی غیبت هم نمیکنی این هم شد هنر حالا یه رابطه زیبا هم داری چه فایده اون خونه زندگی رو که نداری و ذهن نجوا گرم میخاد بهم بگه تمام تلاش هات برای این مسیر الکی بوده و تو پیشرفتی نکردی .
اگه تا کسی رو میدیدم که یکم وضع اش از من بهتر سریع شرایط خودم رو باهاش مقایسه نمیکردم و اون رو از خودم بالاتر نمیدونستم
اگه خودم رو لایق یک رابطه زیبا و قشنگ میدونستم و بیشتر باور میکردم که من یک زن ارزشمند و توانمند هستم اگه قدرت خلق زندگی مو بیشتر باور میکردم و خودم برای خواسته هام و اهداف ام حرکت میکردم و منتظر بقیه نبودم که با اسب سفید بیان دنبالم و همه شرایط مناسب و عالی بشه و من برم وارد اون شرایط بشم خودم مسئولیت زندگیم و خلق خواسته هام رو به عهده میگرفتم
اگه تمام تلاش و تمرکز ام این بود که فقط یک کوچولو از دیروز خودم بهتر باشم و خودم رو با اطرافیانم مقایسه نمیکردم
اگه بیشتر توانایی ها و استعداد ها و قدرت هایی که خداوند در وجودم گذاشته رو باور میکردم و حرکت میکردم و به این باور میرسیدم که همین که قدم اول رو برداشتی قدم دوم بهت گفته خواهد شد نترس برو جلو مسیر آرام آرام برات باز میشه
اگه به پشتیبانی و همایت و هدایت ها و الهامات خداوند بیشتر باور داشتم و اینکه تو هر مسیری برم همایت و هدایتم میکنه و من آرام آرام هدایت میشم جواب ها به من گفته خواهد شد
اگه موفقیت ها و همایت های خداوند در گدشته رو بیشتر بیاد خودم میآوردم که هرکز از همون اول همه مسیر ها بهم نگفته نشد و من رفتم حرکت کردم و مسیر ها برام باز شد دستان خداوند اومدند و لطف خداوند شامل حالم شد
اگه به یاد خودم بیارم که همون زمان هم شیطان میگفت بابا بیخیال تو نمیتونی اصلا امکان نداره بهتره بیخیال بشی و همیشه نجواهاش بوده و من حرکت کردم و خداوند هدایت همایت و یاریم کرد
اگه نمیخاستم داشته هام و موفقیت هام رو بکنم تو چشم بقیه و بهشون ثابت کنم ببینین من کجا رسیدم و فقط برای خودم برای کشف خودم تجربه خودم در این جهان مادی حرکت میکردم و به این باور میرسیدم که خداوند قدرت خلق زندگی هر کس رو بهش داده و من میتونم اونجور که دوست دارم زندگی کنم و به نگاه بقیه و تحسین و تشویق ها و انتقاد های بقیه کمتر توجه میکردم
اگه مسیری که میدونم درسته رو با قدرت با ایمان ادامه بدم و رها نکنم و به قول قرآن استقامت کنم و پاش بایستم
این ها مواردی هست که باید روی عزت نفس احساس لیاقت و ارزشمندی خودم بیشتر کار کنم تا حدی که بتونم روی خودم کار کنم پیشرفت خواهم کرد و به مراحل بالاتر خواهم رفت
بیصبرانه منتطر دوره تون هستم استاد نازنینم و از خداوند براتون خیر برکت فراوانی و برکت خواهانم هر جا هستید ساد و خوشبخت و سربلند و عزتمند باشید و همچنان هر دوست نازنینی که کامنت من رو با چشمان و قلب نازنین اش دنبال کرد .
درود دوست مهربونم
انکار شما از زبان من نوشتی چقدر شبیه من
منم همش درمقایسه مادیات بودم
و نمیدیدم که این ثروته که غیبت نکنی
این مه همسرت کنارت احساس ارامش کنه
ابنکه خونه آرامش داره اینکه در گیری مردم رو نداری
اینکه حالت خوبه
اینکه داری رشد میکنی 20 سال در حال یادگیری و هر روز بهتر از دیروز هستی ایتا ثروته
حتی مادیات هم رشد داشتی و باز نمیبی و مقایسه میکنم گاهی البته خیلی کم شده میدونم خداوند به وقتش هر انچه من میخام میده کافیه ظرفم بزرگ بشه و در مدار فراوانی بیشتر قرار بگیرم خیلی وقت بود ماننت نکزاشته بودم ولی کامنت شما حرف دل من بود
من لیاقت آرامش داشتم که الان این نعمت رو دارم
لیاقت ثروت هم دارم از خدا بیشتر میخام میدونم اکر در مدارش قرار بگیرم داده میشود
چون او فراوانه و کمی و کاستی نداره
کمی و کاستی از منه
ممنونم از کامنت خوبتون و از استاد جااان و مریم بانو کرانقدر سپاسگزارم و از خداوند مه عر رپز بیشتر هدایتم میکنه
سلام دوست مهربونم
انکار شما از زبان من نوشتی چقدر شبیه من
منم همش درمقایسه مادیات بودم
و نمیدیدم که این ثروته که غیبت نکنی
این مه همسرت کنارت احساس ارامش کنه
ابنکه خونه آرامش داره اینکه در گیری مردم رو نداری
اینکه حالت خوبه
اینکه داری رشد میکنی 20 سال در حال یادگیری و هر روز بهتر از دیروز هستی ایتا ثروته
حتی مادیات هم رشد داشتی و باز نمیبی و مقایسه میکنم گاهی البته خیلی کم شده میدونم خداوند به وقتش هر انچه من میخام میده کافیه ظرفم بزرگ بشه و در مدار فراوانی بیشتر قرار بگیرم خیلی وقت بود ماننت نکزاشته بودم ولی کامنت شما حرف دل من بود
من لیاقت آرامش داشتم که الان این نعمت رو دارم
لیاقت ثروت هم دارم از خدا بیشتر میخام میدونم اکر در مدارش قرار بگیرم داده میشود
چون او فراوانه و کمی و کاستی نداره
کمی و کاستی از منه
ممنونم از کامنت خوبتون و از استاد جااان و مریم بانو کرانقدر سپاسگزارم و از خداوند مه عر رپز بیشتر هدایتم میکنه
به نام آن یگانه آفریدگار که مرا به این زیبایی آفرید و تمام نعمت های جهان را مسخر من ساخت
سلام به استاد عزیزم و مریم جان زیبا و همه همکلاسی های عزیزم
من رویا طالبی
همان موجودی که به افتخار «نفخت فیه من روحی» نشان یافته، این است که اشرف مخلوقات بوده و به مقامی رفیع دست یافته که خلیفهٔ خدا بر روی زمین گردد و همین استعدادها و ظرفیت شگفتانگیز انسان،باعث شده که او به عنوان خلیفه خدا انتخاب شود.
ما تیکه ای از خداوندیم
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
معشوق همینجاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بیصورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید
از خواجۀ آن خانه نشانی بنمایید
یک دستۀ گل کو اگر آن باغ بدیدید
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید
با این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
از یار مهربانم می خواهم در مدار آگاهی های این دوره از نگاه استاد عزیزم باشم و بتوانم اصل خویش را صیقل دهم چرا که ما در محیط ایزوله زندگی نمی کنیم و این انرژی های منفی گرد و غباری می آورد بر روی اصل خودمان و می خواهم به اصل خودم برگردم و خدای گونه زندگی کنم و غنی زندگی کنم
عشق براتون
در پناه یکتای بی همتا
سلام رویا جان عزیزدلم خوبی
سپاسگذارم
ممنون هستی
از کامنت شما بسیار لذت بردم ممنون سپاسگذارم .
به نام آن یگانه آفریدگار که مرا به این زیبایی آفرید و تمام نعمت های جهان را مسخر من ساخت
سلام به استاد عزیزم و مریم جان زیبا و همه همکلاسی های عزیزم
من رویا طالبی
همان موجودی که به افتخار «نفخت فیه من روحی» نشان یافته، این است که اشرف مخلوقات بوده و به مقامی رفیع دست یافته که خلیفهٔ خدا بر روی زمین گردد و همین استعدادها و ظرفیت شگفتانگیز انسان،باعث شده که او به عنوان خلیفه خدا انتخاب شود.
ما تیکه ای از خداوندیم
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
معشوق همینجاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار
در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بیصورت معشوق ببینید
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید
از خواجۀ آن خانه نشانی بنمایید
یک دستۀ گل کو اگر آن باغ بدیدید
یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید
با این همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما پرده شمایید
از یار مهربانم می خواهم در مدار آگاهی های این دوره از نگاه استاد عزیزم باشم و بتوانم اصل خویش را صیقل دهم چرا که ما در محیط ایزوله زندگی نمی کنیم و این انرژی های منفی گرد و غباری می آورد بر روی اصل خودمان و می خواهم به اصل خودم برگردم و خدای گونه زندگی کنم و غنی زندگی کنم
سپاسگذارم
سپاسگذارم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به همه ی عزیزان.
خیلی سورپرایز شدم چهارشنبه صبح که فایل معرفی دوره لیاقت روی سایت رفت.
انقدر ذوق کردم که بلافاصله به همسرم زنگ زدم و گفتم.
جفتمون سپردیم به خدا که ما این دوره رو میخوایم و مطمئنم میرسه دستمون در بهترین زمان.
خیلی سخته آدم بخواد از احساسِ بی لیاقتی و حسِ بی ارزشی که خودش برای خودش ساخته به واسطه افکارش حرف بزنه.
برای من سخته.
اما دیدم بچه ها نوشتن با شجاعت.
برای همین منم میخوام مثل بچه ها از خودم بنویسم…
من علارغم اینکه همیشه درسم خوب بود تو دوران مدرسه و دانشگاه هیچوقت تلاش نمیکردم که شرایط خوبی برای خودم خلق کنم، یعنی نمیدیدم خودمو، فکر میکردم معمولیه دیگه…
میفهمیدم درسم خوبه، نمره هام خوبن، خیلی هم تلاشِ خاصی نمیکنم و معمولی درس میخونما ولی متوجه نبودم که من این نعمتهارو دارم، این استعداد و هوش رو دارم در زمینه ریاضی و …
هنوزم قدردانِ خودم نیستم با مجموعه ی استعدادها و توانمندی هایی که دارم.
میدونم که دارما، بهم میگن، اما خودم باورشون ندارم که میتونم زندگیمو بهتر بسازم برای خودم.
یعنی ترمزِ ناتوانی غلبه داره بر توانایی هام.
با اینکه این همه کار کردم و موفقیت داشتم، بازم به چشمم نمیان.
زمانِ مدرسه ابتدایی، خجالتی هم بودم، با اینکه جواب سوال رو میدونستم، از ترس اینکه اشتباه بگم بقیه مسخره ام کنن نمیگفتم بلند، یه بار که یواش جواب رو گفتم یکی از اطرافیانم با صدای بلند جواب منو گفت و دیدم اون شجاعت کرده ولی من نه…
دوران تحصیلم تو دانشگاه کاردانی هم یادمه درس ریاضی رو که 3 ترم داشتیم، من سه بار 20 شدم از بس که دوست داشتم ریاضی مون رو.
ولی آیا اون 20 ها باعث شدن من متوجهِ هوش و استعدادم بشم؟ نه.
هنوزم برام معمولی بود…
برای کنکور کاردانی من درس نخوندم.
چون حس میکردم من که نمیتونم رشته ی الکترونیک دانشگاه خوب قبول شم.
فکرِ مخربِ منو ببین…
نمره هام خوب بودنا، ولی خودم خودمو باور نداشتم که خوبم.
بدون درس خوندن، کارورزی هامو رفتم سال آخر هنرستان بدون غیبت، رمان هامو هم خوندم، آبجی بزرگم میگفت سمانه الان وقت درس خوندنه نه رمان…
من اهمیت ندادم، چون خودمو مهم نمیدیدم…
با اون شرایط کاردانی الکترونیک دانشگاه آزاد تهران، نزدیک خونه مون، قبول شدم و رفتم.
همه گفتن دختر خوب تو که نخونده با همون معلوماتِ هنرستانت آزاد قبول شدی، خب یه کم میخوندی سراسری قبول میشدی.
اما گوش من بدهکار نبود و نبود…
کاردانی با معدل خوب تموم شد، حس کردم کارشناسی سخته از پسش برنمیآم و تلاشی هم نکردم مجدد.
یعتی باز تو خودم ندیدم که بتونم قبول شم…
عجبا!
چندین سال فاصله افتاد و مشغول به شغل های موقت شدم، چون باز خودمو ارزشمند و لایقِ داشتنِ شغل های بهتر نمیدیدم، هنوزم نمیدونم…
تا اینکه تو مسیرم هدایت شدم به کارشناسیِ گرافیک…
رفتم علمی کاربردی گرافیک خوندم و اتفاقا خیلی خوش گذشت.
اونجا ولی انگار یه نیمچه حس لیاقتی داشتم، چون از الکترونیک خودمو پرت کردم تو گرافیکی که هیچی ازش نمیدونستم ولی دوستش داشتم.
با پشتکار و تلاش از پَسِش براومدم، حتی گاهی از بچه هایی که 3 سال هنرستان و 2 سال کاردانی گرافیک خونده بودن بهتر عمل میکردم، چرا، چون عشق داشتم به درس های هیجان انگیزی که اولین بار بود از نزدیک باهاشون روبه رو میشدم، طراحی لوگو، عکاسی، بسته بندی، خط، صفحه ارایی، فتوشاپ و ….
و اما مجدد بازی و الگوی تکرار شونده ی من در تمام عمرم حتی الان:
اینکه سمانه خودش رو لایق نمیدونه یه جای خوب، با درآمد خوب، مشغول به کار ببینه.
چون میترسه از مسئولیت ها.
از بلد نبودن ها.
از تمسخرها یا سرزنش های احتمالی.
از سیکلِ معیوبِ کمال گرایی که داخلشم و تازه کمی روی بهبودگرایی دارم کار میکنم…
یکی از مواردی که متوجه شدم که احساس لیاقتم ایراد داره رو تو توضیح این دوره متوجه شدم.
اینکه من وقتی دستاورد دارم خودمو ارزشمند میدونم وقتی دستاوردم قطع میشه احساسِ بی ارزشی و پوچی و بی عرضگی و ناتوانی میکنم…
نمیتونم بپذیرم به خودیِ خود ارزشمندم.
با همین چیزی که الان هستم…
یعنی حتما باید یه آپشنِ خفن در من فعال شه تا حس کنم دوست داشتنی و ارزشمندم.
انگار که این حس نالایقی پاشنه آشیل من باشه.
چون ترمزم رو میکشه و جلو نمیرم.
خیلی دوست دارم راهکار داشته باشم برای درمانش.
چون کاملا میدونم الان چیزی نیستم یا جایی نیستم که باید باشم از لحاظ موقعیت شغلی و رفاهِ مالی.
من گاهی دنبالِ تایید هم هستم و این مسئله اذیتم میکنه، منو دچار نجوا میکنه، نسبت به بی توجهی بعضی ها بهم حتی دچار خشم و کینه هم میشم که چرا فلانی نمیبینه؟؟؟
البته دارم کار میکنم خودم به خودم توجه بدم، و منتظر توجه بیرونی نباشم…
در زمینه ی نه گفتن، کمی دارم بهتر میشم و دارم تمرین میکنم با درستِ خودم زندگی کنم و تجربه کنم بیشتر خودمو.
حسم میگه اونی که صلح درونی داره، حسِ لیاقتش نسبت به خودش بالاست و خودشو دست کم نمیگیره و آروم جلو میره.
نوشتن از اینکه من نمیتونم یا بلد نیستم خودمو بالا بکشم از لحاظِ شغل یا موقعیت مالی برام سخته، اما چیزیه که سالهای ساله درگیرشم.
تو تجربه های جدیدِ شغلی، من بیشتر میترسم تا اقدام کنم…
منم مثل بقیه دوست دارم روی حسِ لیاقت و ارزشمندیم با تمرین های استاد کار کنم.
چون حس میکنم پایه و ریشه ی منو احساس لیاقت و ارزشمندی بهبود بهتری میده.
از خداوند یکتا میخوام منو بذاره تو مدارِ این دوره و دسترسی بهش برام باز شه.
تا حدودی که یادم میومد نوشتم و احساسِ شجاعت دارم که پا روی نجواها گذاشتم که میگفت ننویس، کامنت بقیه رو بخون، لازم نیست بنویسی…
اما میدونم تا حرفها رو از تو دلم بیرون نکشم تو مسیرِ بهبود و درمان قرار نمیگیرم…
استاد جان ممنونم که این دوره رو آماده کردین.
خدایا شکرت برای استاد و فایلهای بی نظرشون.