اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
جملهی استاد بسیار جمله ای با ارزش و آموزنده ای بود که روی خودت سرمایه گذاری کن و من درکم این بود ک خودمون رو دوس داشته باشیم و خودمون رو اولویت قرار بدیم ارامش خودمون مهم تر از همه چیز باشه نکات مثبت و منفیه خودمون رو بشناسیم و چیزایی مانع رسیدن ما ب هدفمون میشن رو حذف کنیم و من تا امروز راجب ب خودم زیاد فک نکرده بودم که چه نقطه ضعف هایی دارم و باید برطرفشون کنم و واقعا ب قول استاد زندگی ارزش اینو داره که خوب زندگی کنیم و خودمون رو بشناسیم .
واقعا وقتی این فایل رو شنیدم همش یاد دو دلی هام می افتادم متکی به مادرم یا چه میدونم دوستم چی میگن یه مدتی هم خودم تصمیم کامل میگرفتم چه با مشورت چه بی مشورت و اتفاقا بیشتر اعضای خانواده ام این مشکل داشتن مثلا یه جای تفریحی میخواستیم بریم یهو عوض میشد به یه مکان دیگه و این خود منو اذیت می کرد و خب الان تو این سنم و حتی بگم در آستانه 27 سالگی و روزهای اول تولدم در این سنم تصمیمی گرفتم که منی که هیچ وقت یا حالا با درصد کم تر تصمیم می گرفتم بالاخره سر موضوعی تصمیم گرفتم و می تونم بگم سپاسگزارش هستم و این مسئله جدول که مزایا و معایب اون قضیه مدنظر به نظرم خیلی میتونه به منی که کامل خودم رو نمی شناسم خب کمک کنه و قلبم همیشه گواه احساسم هست و من هستم سپاسگزارم من هستم سپاسگزارم من هستم سپاسگزارم
هنوز فایلو گوش ندادم ولی میدونم که حرفای خیلی خوبی هست که باید گوش کرد و عمل کرد.خوشبحال همه ما ایرانیان که همچین نعمتی را خداوند به ما عطا کرده وما تونستیم به لطف خدای مهربان اونو توی زندگیمون پیدا کنیم وانشاالله بکار ببریم. بخصوص ما جوانان که باقی مسیر زندگیمون را به لطف خدای مهربان اصلاح کنیم و نوجوانان که زندگی آیندشون را با تضمینهای بیشتری سپری کنند.خوشبحال همه ما و استاد عباس منش.خدایا شرکت خدایاشکرت خدایاشکرت خدایا شکرت…. یادتون نره…. خدایا شکرت وگرنه عباس منش هم نعمتی از نعمتهای خداست… خدایاشکرت … خدایاشکرت… خدایا شکرت… خدایاشکرت…خدایا خیلی خیلی تورا دوست دارم و عاشقتم .. خدایا شکرت
باز هم عالی بود مثل همیشه . من بعد ازخرید این محصول واقعا اتقاقات خیلی عالی توی زندگیم انتاد که اگه بخوام همه رو بنویسم شاید روزها طول بکشه .
دوستانواقعا عزت نفس زیر بنای تمام موفقیت های ماست از ارتباطات گرفته تا شغل و……………………. . باور کنید که انسانهای باعزت نفس بالا خیلی کمتر هم گناه میکنند .چیزی که برای جالب بود این بود که این چند روزه که کار من کمتر بود در قسمت عقل کل به سوالات دوستان جواب میدادم جواب 70 در صد سوالات کمبود عزت نفس بود .جواب یه سوال رو میدادم میرفتم سوال بعد انگار اون سوال شکلش عوض شده بود وتویه حوضه دیگه ولی پاسخ همون پاسخ به سوال قبل بود و من مرتب با خودم تکرار میکردم چفدر عزت نفس در زندگی ما تاثیر گذاره و اگر شخصی که او ن سوال رو میپرسید اگر عزت نفسش رو بالاتر ببره دیگه اون سواله از بین میره و دیگه به وجود نمیاد . سوالاتی رو که دوستان رو که بیشتر دوستانداشتن استاد تو دوره عزت نفس بهشون جواب داده بود ومن خواستم به دوستان توصیه کنم حتما حتما اگر توانایی دارند این دوره رو تهیه کنن و این دوره رو به خوشون هدیه بدن تا معجزاتش ررو توی زندگیشون ببینن.
باسلام بسیار عالی بود تاثیر بسیار زیادی در من گذاشت بااینکه من محصول عزت نفس رو تهیه کردم باید بگم این فایل بسیار عالی بود وازراهنمایی که در این فایل گفته شده بسیار به من کمک کرد تا زندگی بهتری داشته باشم واقعا ممنون هستم.
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و همه اعضای این خانواده صمیمی
عزت نفس موضوعی هستش که واقعا هر چه قدر هم روش کار کنیم باز کمه. مهمترین رکن موفقیت هر آدمی به واسطه باورهاش در مورد موضوع عزت نفس و ارزشمند دونستن خودش و شناختی هستش که از خودش داره. من اولین باری که این فایل رو گوش دادم خودم هم تو شرایطی بودم که اتفاقا در مورد زندگی مشترکم دچار تردید و دودلی بودم و مدت ها بود که تصمیمی نگرفته بودم در مورد رابطم که بالاخره میخوام رابطه رو ادامه بدم یا نه. خوب این فایل یه تلنگر بزرگی بهم زد و انگار خدا بهم گفت که واقعا باید تغییر کنم. من تو اون مسئله بالاخره تصمیم خودم رو گرفتم، ولی گذاشتم تا جهان منو هدایت کنه و به وقت مناسبش اتفاق رو رخ بده. چون دوره کشف قوانین زندگی رو هم اون موقع کار میکردم، استاد تو یکی از جلسات گفتن «زمانی که شما خیلی روی خودتون کار میکنید و تغییر میکنید، کم کم از اون قبیله ای که توش هستید جدا میشید». و من اینو باور کردم که فقط باید تمرکزم رو بزارم روی خودم و خودم رو تغییر بدم، بقیش رو جهان رو درست میکنه. من قشنگ این صحبت استاد رو میدیدم که یه روزی از اون افرادی که باهاشون هستم جدا میشم. و بعد از یه مدتی در اثر شرایطی که برام پیش اومد که قبلا ماجراش رو گفتم خود به خود مسیر به سمتی پیش رفت که من از اون زندگی جدا شدم.
من هنوز تو شناخت خودم خیلی ضعف دارم و باید واقعا بیشتر و بیشتر روی خودم کار کنم. چون وقتی ما خودمون رو دقیق بشناسیم و سبک شخصی زندگی خودمون رو پیدا کنیم، اون موقع کاری رو انجام میدیم که ازش لذت میبریم، با کسی رابطه داریم که ازش لذت میبریم، عقاید و باورهایی رو انتخاب میکنیم که خودمون بهشون رسیدیم نه قالب هایی که جامعه برامون تعریف کرده، غذایی رو میخوریم که دوست داریم، تفریحاتی رو انجام میدیم که مورد علاقه مونه، مسافرت هایی رو میریم که برامون خوشاینده، و کلا زندگی رو جوری سپری میکنیم که وقت مردن حسرت هیچی رو نداشته باشیم. میگیم ما اون طوری زندگی کردیم که باب میلمون بود و از همش لذت بردیم. ولی وقتی زندگی مون بدون شناخت از خودمون باشه و ستون مستحکمی به اسم عزت نفس رو نداشته باشه، اون موقع زندگی مون میشه مثل یه باد که از این ور به اون میریم و تکلیف مون با خودمون هم مشخص نیست، هیچ هدف مشخصی نداریم، هیچ علاقه مشخصی نداریم، و میشیم بازیچه دست دیگران که طبق الگوهای اونا باید عمل کنیم و هیچ لذتی هم از زندگی نمیبریم و موقع مرگ پر از حسرتیم از اینکه که براچی تو دنیا مطابق میل خودمون زندگی نکردیم.
با دیدن فایل استاد هنوز گفته های استاد برام جا نیفتاده بود و هرچی فکر میکردم میدیدم در حال حاضر هیچ تصمیم نگرفته ای ندارم.ولی کامنتارو که خوندم و از تجربیات دوستان استفاده کردم فهمیدم که دوتا مورد خیلی مهم هست تو زندگیم که من مدت خیلی زیادیه که در موردش تو برزخم.یکی تصمیم به موندن با همسرم یا جدا شدن. که امروز فهمیدم میخوام تا آخر عمرم مرد زندگیم باشه چون خیلی دوستش دارم فقط باید بگیرم که نکات منفیشو نبینم و فقط به نکات مثبتش توجه کنم.
و مورد دوم در مورد کارمه که همش تو ذهنم تو برزخم نمیدونم تو این سالن با شریکام بمونم یا باید یه فکر دیگه ای بکنم و هیچ ایده ای به ذهنم نمیرسه.
من تازه یکساله که سالن زدم شراکتی ولی هنوز هیچ نتیجه ی مالی نگرفتم.ذهنم مدام منو درگیر اون بیرون میکنه و میخواد بهم بگه به خاطر کم کاریه شریکمه که من نمیتون به درآمد برسم و باید یه فکری بکنم که ازش جداشم.ولی من میدونم فقط و فقط مسوولیتش با منه.
من باید این برزخ رو همینجا تمومش کنم و هی نگم خدا برای من چی میخواد خدا برای من چی میخواد باید مسوولیت پذیر باشم و تصمیم قاطع بگیرم.
من امروز تصمیم میگیرم تو همین سالن با تمام وجودمو بذارم تا نتیجه بگیرم.ممکنه سالها بعد یا ماه ها بعد به این نتیجه برسم که این تصمیمم اشتباه بوده مسوولیتشو صد در صد میپذیرم.و میگم حتی اگه اشتباه باشه دیگه نمیخوام تو این برزخ بمونم.حتی اگه زمانی بفهمم این تصمیم اشتباه بوده حداقل یه گزینه ی اشتباه برای همیشه حذف میشه.و سالیان سال این اشتباهو با خودم نمیکشم..
امروز دقیقا 365 روز هست که من با این اکانتم در این سایت حضور دارم.و خدارو هزاران مرتبه شکر گزارم
که رفیق روزهای مهاجرتم استادم و این سایت بوده.
خدارو هزاران مرتبه شکر که روزی دیگر فایلی دیگر
از این سفر پر نور رو دیدم و آگاهی هایی که الان در این لحظه روحم به اونها نیاز داشت رو دریافت کردم.
من همیشه تصمیمات مهم زندگی ام رو به خوبی
گرفته ام در واقع از همون دوران بچگی وقتی بین دو تا گزینه میموندم در انتخاب هدیه ،کارتن و خیلی موارد چیزی رو که خیلی دوست داشتم و در من شوق ایجاد میکرد رو انتخاب میکردم از تصمیمات الان هم راضی هستم چون اونها رو با شجاعت و نیاز اون لحظه ام و چیزی که راضی ام میکرد اخذ کردم و برای هیچکدوم خودم رو سرزنش نمیکنم چون روح من به اون شرایط برای رشد نیاز داشته.
با یاد گرفتن مبحث هدایت الهی و نشانه ها با توکل خیلی تصمیمات بهتری تونستم بگیرم.
سلام استاد عزیزم، مریم مهربونم و هم فرکانسی های گلم
روزشمار تحول زندگی ام برگ پنجاه و یکم
استاد جانم چقدر زیبا رابطه بین عزت نفس و توحید عملی رو در این فایل توضیح دادین.
درک من از آگاهی جلسه امروز :
عزت نفس یعنی داشتن باورهای صحیح درباره خودت و خداوند
و اگر باورهای منِ عاطفه درباره خودم درست باشه و تکیه بر جریان هدایت کنم، میتونم توحید عملی رو اجرا کنم.
اگر توحیدی رفتار نمیکنم، اگر تصمیمی نمیگیرم یعنی از مسولیت اش ترس دارم و این ترس ریشه در باورهای نادرست درباره توانمندی خودم و هدایت الله داره.
خدای من چقدررر درس امروز بزرگ هستش.
کجاها انقدر ترس از حرکت دارم من ؟
همونجاهاست که باور ندارم که میتونم.
همونجاهاست که باور ندارم خداوند هدایتم میکنه
باورهای مناسب درباره خودم و خداوند یعنی عزت نفس و پای حرکت کردن من.
و منِ عاطفه بجای اینکه انرژی ام رو صرف چه کنم، چه کنم و بررسی عوامل بیرونی کنم
باید :
انرژی ام رو صرف باورسازی و ذهنیت صحیح درباره خودم و الله کنم و در مداری قرار بگیرم که جریان هدایت منو در زمان و مکان مناسب قرار بده.
خداروصد هزار مرتبه شکر بابت آگاهی های فایل امروز.
استاد جان ما خونمون شلوغ هست و چند روزی از شهرستان میهمان داریم.
با اینکه دوست دارم پیش شون باشم اما تعهد غیر قابل مذاکره ای با درونم بستم که مهم ترین فاکتور زندگی ام، کار کردن روی توسعه فردی ام باشه.
و تا زمانی که تمارین روزانه ام انجام ندم و خودمو از درون تغذیه نکنم، نمیتونم به کار دیگه ای مشغول بشم.
این تعهد از من انسان دیگری ساخته.
اما خوب میدونم که هنوزم کلی جای کار کردن و بهتر شدن دارم.
جالبه استاد جان، زمان هایی که عمیقا روی آگاهی ها تمرکز میکنم انگار جهان هستی به اطرافیانم میگه :
باهاش کاری نداشته باشید
انقدر صداش نزنید
بزارید کارش رو بکنه
میخوام بگم وقتی ما در مدار موضوعی قرار داشته باشیم و تمرکز لیزری روش کنیم، جهان هم همکاری میکنه و نمیزاره افراد به ما نزدیک بشن.
یادمه قبلا ها که برامون میهمان از شهرستان میومد، مدام توی آشپزخانه بودم و کارهای سنگین میکردم.
امسال که مسیر توسعه فردی غیرقابل مذاکره ای آغاز کردم، بطرز عجیبی همه اشخاص، خواهر هام، زن داداش هام، فک و فامیل علاقه زیااادی به همکاری و کار کردن در آشپزخانه پیدا کردند، حال اینکه قبلا فشار بسیار زیادی روی دوش ام بود حتی توی دورهمی های هفتگی !!!
و منم اینجا با خیال راحت مطالعاتم انجام میدم و فقط یسری زمان های خاص کمک میدم.
خب این اگر معجزه نیست پس چیه !!!
همه ما از این معجزات و ردپای قانون تو زندگی مون داریم. به محض اینکه تصمیم میگیریم، جهان شدیدا همکاری میکنه.
پیش فرض انرژی جهان، به سمت خیر و برکت و فراوانی هست. و جهان وقتی که ما میخوایم روی خودمون کار کنیم، متوجه میشه
به قولی، ابر و باد و مه و خورشید و فلک با ما هماهنگ میشن.
این معجزه همسوئی با جهان هستی هست.
الهی شکرت.
حالا که ماجرای کار کردن در آشپزخانه رو تعریف کردم، اینم میخوام اضافه کنم :
من قبلا خیلی زیاد کارهای خانه مون انجام میدادم و بواسطه مجرد بودنم فکر میکردم 70 درصد کارها رو حین میهمانی من باید انجام بدم.
و جالبه چون برای خودم، بدنم ارزش قائل نبودم، مرتب ازم توقعات بیجا میشد.
و تهش همه میگفتند :
مگر چکار کردی عاطفه !!! تو که کار خاصی نمیکنی !!!
زمانی که روی خودم کار کردم و احساس لیاقتم و خود ارزشمندی ام بالا بردم ، از انجام کارهای اضافی و عذاب وجدان دست کشیدم و به طرز عجیبی رفتار جهان باهام عوض شد.
همون آدم هایی که قضاوت نابجا میکردند، کمک میکنند و جالبه کلی هم از من و کارهام تعریف میکنند. وظایف عادلانه تقسیم شدش و توقعات عجیب و غریب از بین رفت !!!
ایده ای نداشتم داخل کامنتم درباره احساس خودارزشمندی بنویسم، اما انگار جهان اینو میخواست حتما عزیز یا عزیزانی هستند که احتیاج دارند به این آگاهی.
وقتی ما زیاده از حد کاری رو انجام میدیم در یک کلام از خود گذشتگی یا فداکاری میکنیم با دستان خودمون داریم ارزش خودمون رو زیر پاهامون میزاریم.
و این فرکانس به جهان میدیم که :
من انسان بی ارزشی هستم و جهان هم ما رو در شرایطی قرار میده که احساس بی ارزشی بیشتری کنیم.
منِ عاطفه اجازه ندارم که به جسمم، وجودم فشار بیارم، چون این سلول ها، این بدن، دارای شعورند و متوجه میشن که چه رفتاری باهاشون داریم
برای همین یاد گرفتم وقتی کار انجام میدم به محض اینکه درونم آلارم میده که : عاطفه بسه !!!
میگم چشم.
بقول استاد :
به اندازه ای که به خودت احترام میزاری، جهان بهت احترام میزاره. این یک قانون هست، نقطه سر خط
قربونت برم استاد که انقدر ازتون یاد گرفتم.
من عاشق شما و خانم شایسته هستم.
از وقتی با قانون آشنا شدم، زندگیم رنگ و بوی دیگه ای گرفته.
دیگه اون عاطفه سابق نیستم اما یه عالمه هنوز جای کار دارم.
خلاصه مطلب اینکه فداکاری و از خود گذشتگی به اشتباه در فرهنگ ما کار پسندیده ای محسوب میشه حال اینکه منِ عاطفه زمانی باید به دیگران کمک کنم که زمان و انرژی کافی داشته باشم.
کمک به بقیه خوبه، اما به اندازه مکفی، به شرط آسیب نزدن به خودمون، به شرط داشتن وقت و انرژی.
حتی در کتاب منطق هم گفته شده که :
از اضافه ی خودتون به بقیه بدهید نه اینکه از خودتون بکَنید و به دیگران بدهید !!!
این موضوع فداکاری و عدم نه گفتن به بقیه، خیلی به عزت نفس ما لطمه میزنه.
جهان دوست داشت که در موردش بنویسم.
استاد عزیزم، مریم مهربونم ، بابت تهیه ، تدوین و کپشن این فایل های توحیدی ازتون سپاسگزارم.
از خداوند مهربونم هم متشکرم که از زبان شما با من صحبت کرد و بر من جاری شدش تا این کامنت زیبا نوشته بشه.
من هم شرایطی همچون شما دارم چقدر خوبه ک با کار کردن روی خچدتون تونستید به خود ارزشمندی برسید و عذاب وجدان نداشته باشید .
منم الان در چنین جایگاهی قرار دارم من متأهلم دور از پدر و مادر
با اینکه سه تا زنداداشم و خواهرم نزدیک مادرم هستن .اما یک جوری خودم به واسطه ی دوست داشتن زیاد و علاقه به پدر و مادرم و دلسوزی گردگیری و تمیزکاری خونه را من تک و تنها انجام میدم
اونم خونه ی شمال ک بزرگه .
الان ک اومدم اینجا مادرم هیچ درخواستی برای گردگیری نداره اما چون من عادت کردم عذاب وجدان دارم و هی ب مادرم میگم پنجره کثیفه با اینکه حسش نیست اما میگم نکنه مادرم ناراحت بشه
و الان با کامنت شما تلنگری بمن زد
شاید خدا میخاد من روی خودم کار کنم
شاید خدا میخاد من بیشتر بخودم اهمیت بدم
اما من دارم جلوی این محبت خدا را میگیرم
بمادرم میگم ک من پنجره را تمیز نکردم کی تمیز کنم
الان با کامنت شما مطمئنم ک پیامی خدا بود برای من
میگم دیگه من روی خودم تمرکز میکنم و در حد توانم انجام میدم
به نام خدا
با سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی
جملهی استاد بسیار جمله ای با ارزش و آموزنده ای بود که روی خودت سرمایه گذاری کن و من درکم این بود ک خودمون رو دوس داشته باشیم و خودمون رو اولویت قرار بدیم ارامش خودمون مهم تر از همه چیز باشه نکات مثبت و منفیه خودمون رو بشناسیم و چیزایی مانع رسیدن ما ب هدفمون میشن رو حذف کنیم و من تا امروز راجب ب خودم زیاد فک نکرده بودم که چه نقطه ضعف هایی دارم و باید برطرفشون کنم و واقعا ب قول استاد زندگی ارزش اینو داره که خوب زندگی کنیم و خودمون رو بشناسیم .
درپناه حق
درود و عشق عزیزان
واقعا وقتی این فایل رو شنیدم همش یاد دو دلی هام می افتادم متکی به مادرم یا چه میدونم دوستم چی میگن یه مدتی هم خودم تصمیم کامل میگرفتم چه با مشورت چه بی مشورت و اتفاقا بیشتر اعضای خانواده ام این مشکل داشتن مثلا یه جای تفریحی میخواستیم بریم یهو عوض میشد به یه مکان دیگه و این خود منو اذیت می کرد و خب الان تو این سنم و حتی بگم در آستانه 27 سالگی و روزهای اول تولدم در این سنم تصمیمی گرفتم که منی که هیچ وقت یا حالا با درصد کم تر تصمیم می گرفتم بالاخره سر موضوعی تصمیم گرفتم و می تونم بگم سپاسگزارش هستم و این مسئله جدول که مزایا و معایب اون قضیه مدنظر به نظرم خیلی میتونه به منی که کامل خودم رو نمی شناسم خب کمک کنه و قلبم همیشه گواه احساسم هست و من هستم سپاسگزارم من هستم سپاسگزارم من هستم سپاسگزارم
بنام خدا
گام پنجاه و یک از پروژه گام به گام
در خوابگاه در کیانپارس
و هر کس نفس خویش را شناخت
قطعا ا رب خویش را می شناسند
پردهپرده آن قدر از هم دریدم خویش را
تا که تصویری ورای خویش دیدم خویش را
خویشِ خویشِ من مرا و هرچه منها بود سوخت
کُشتم آن خویش وُ زِ خاکش پروریدم خویش را
خویشِ خویشِ من هم اینک از درِ صلح آمده است
بس که گوش از غیر بستم تا شنیدم خویش را
معنی این خویش را از خویشِ خویشِ خود بپرس
خویشبینی را گَزیدم تا گُزیدم خویش را
مِی شدم، ساقی شدم، ساغر شدم، مستی شدم
تا ز تاکستان هستی خوشه چیدم خویش را
سردی کاشانه را با آه…! گرمی دادهام
راه را بر خورشید بستم تا دمیدم خویش را
اشک و من با یک ترازو قدر هم بشناختیم
ارزش من بین که با گوهر کشیدم خویش را
بزمسازانِ جهان مِی از سبوی پُر خورند
من تُهیپیمانه بودم سرکشیدم خویش را
بردهداران زمانها چوب حراجم زدند
دست اول تا برآمد خود خریدم خویش را
شمعم و با سوختن تا آخرین دم زندهام
قطرهقطره سوختم تا آفریدم خویش را
هُویهُوی بزمِ درویشانِ کرمنشه خوش است
چون به دالاهو رسیدم، وارسیدم خویش را
معینی کرمانشاهی
خدایا شکرت
هنوز فایلو گوش ندادم ولی میدونم که حرفای خیلی خوبی هست که باید گوش کرد و عمل کرد.خوشبحال همه ما ایرانیان که همچین نعمتی را خداوند به ما عطا کرده وما تونستیم به لطف خدای مهربان اونو توی زندگیمون پیدا کنیم وانشاالله بکار ببریم. بخصوص ما جوانان که باقی مسیر زندگیمون را به لطف خدای مهربان اصلاح کنیم و نوجوانان که زندگی آیندشون را با تضمینهای بیشتری سپری کنند.خوشبحال همه ما و استاد عباس منش.خدایا شرکت خدایاشکرت خدایاشکرت خدایا شکرت…. یادتون نره…. خدایا شکرت وگرنه عباس منش هم نعمتی از نعمتهای خداست… خدایاشکرت … خدایاشکرت… خدایا شکرت… خدایاشکرت…خدایا خیلی خیلی تورا دوست دارم و عاشقتم .. خدایا شکرت
باسلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی
باز هم عالی بود مثل همیشه . من بعد ازخرید این محصول واقعا اتقاقات خیلی عالی توی زندگیم انتاد که اگه بخوام همه رو بنویسم شاید روزها طول بکشه .
دوستانواقعا عزت نفس زیر بنای تمام موفقیت های ماست از ارتباطات گرفته تا شغل و……………………. . باور کنید که انسانهای باعزت نفس بالا خیلی کمتر هم گناه میکنند .چیزی که برای جالب بود این بود که این چند روزه که کار من کمتر بود در قسمت عقل کل به سوالات دوستان جواب میدادم جواب 70 در صد سوالات کمبود عزت نفس بود .جواب یه سوال رو میدادم میرفتم سوال بعد انگار اون سوال شکلش عوض شده بود وتویه حوضه دیگه ولی پاسخ همون پاسخ به سوال قبل بود و من مرتب با خودم تکرار میکردم چفدر عزت نفس در زندگی ما تاثیر گذاره و اگر شخصی که او ن سوال رو میپرسید اگر عزت نفسش رو بالاتر ببره دیگه اون سواله از بین میره و دیگه به وجود نمیاد . سوالاتی رو که دوستان رو که بیشتر دوستانداشتن استاد تو دوره عزت نفس بهشون جواب داده بود ومن خواستم به دوستان توصیه کنم حتما حتما اگر توانایی دارند این دوره رو تهیه کنن و این دوره رو به خوشون هدیه بدن تا معجزاتش ررو توی زندگیشون ببینن.
باسلام بسیار عالی بود تاثیر بسیار زیادی در من گذاشت بااینکه من محصول عزت نفس رو تهیه کردم باید بگم این فایل بسیار عالی بود وازراهنمایی که در این فایل گفته شده بسیار به من کمک کرد تا زندگی بهتری داشته باشم واقعا ممنون هستم.
به نام الله یکتا
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و همه اعضای این خانواده صمیمی
عزت نفس موضوعی هستش که واقعا هر چه قدر هم روش کار کنیم باز کمه. مهمترین رکن موفقیت هر آدمی به واسطه باورهاش در مورد موضوع عزت نفس و ارزشمند دونستن خودش و شناختی هستش که از خودش داره. من اولین باری که این فایل رو گوش دادم خودم هم تو شرایطی بودم که اتفاقا در مورد زندگی مشترکم دچار تردید و دودلی بودم و مدت ها بود که تصمیمی نگرفته بودم در مورد رابطم که بالاخره میخوام رابطه رو ادامه بدم یا نه. خوب این فایل یه تلنگر بزرگی بهم زد و انگار خدا بهم گفت که واقعا باید تغییر کنم. من تو اون مسئله بالاخره تصمیم خودم رو گرفتم، ولی گذاشتم تا جهان منو هدایت کنه و به وقت مناسبش اتفاق رو رخ بده. چون دوره کشف قوانین زندگی رو هم اون موقع کار میکردم، استاد تو یکی از جلسات گفتن «زمانی که شما خیلی روی خودتون کار میکنید و تغییر میکنید، کم کم از اون قبیله ای که توش هستید جدا میشید». و من اینو باور کردم که فقط باید تمرکزم رو بزارم روی خودم و خودم رو تغییر بدم، بقیش رو جهان رو درست میکنه. من قشنگ این صحبت استاد رو میدیدم که یه روزی از اون افرادی که باهاشون هستم جدا میشم. و بعد از یه مدتی در اثر شرایطی که برام پیش اومد که قبلا ماجراش رو گفتم خود به خود مسیر به سمتی پیش رفت که من از اون زندگی جدا شدم.
من هنوز تو شناخت خودم خیلی ضعف دارم و باید واقعا بیشتر و بیشتر روی خودم کار کنم. چون وقتی ما خودمون رو دقیق بشناسیم و سبک شخصی زندگی خودمون رو پیدا کنیم، اون موقع کاری رو انجام میدیم که ازش لذت میبریم، با کسی رابطه داریم که ازش لذت میبریم، عقاید و باورهایی رو انتخاب میکنیم که خودمون بهشون رسیدیم نه قالب هایی که جامعه برامون تعریف کرده، غذایی رو میخوریم که دوست داریم، تفریحاتی رو انجام میدیم که مورد علاقه مونه، مسافرت هایی رو میریم که برامون خوشاینده، و کلا زندگی رو جوری سپری میکنیم که وقت مردن حسرت هیچی رو نداشته باشیم. میگیم ما اون طوری زندگی کردیم که باب میلمون بود و از همش لذت بردیم. ولی وقتی زندگی مون بدون شناخت از خودمون باشه و ستون مستحکمی به اسم عزت نفس رو نداشته باشه، اون موقع زندگی مون میشه مثل یه باد که از این ور به اون میریم و تکلیف مون با خودمون هم مشخص نیست، هیچ هدف مشخصی نداریم، هیچ علاقه مشخصی نداریم، و میشیم بازیچه دست دیگران که طبق الگوهای اونا باید عمل کنیم و هیچ لذتی هم از زندگی نمیبریم و موقع مرگ پر از حسرتیم از اینکه که براچی تو دنیا مطابق میل خودمون زندگی نکردیم.
در پناه الله شاد و سلامت و ثروتمند باشید.
خدا رو شکر که برگی دیگه از سفرنامم رو نوشتم.
با دیدن فایل استاد هنوز گفته های استاد برام جا نیفتاده بود و هرچی فکر میکردم میدیدم در حال حاضر هیچ تصمیم نگرفته ای ندارم.ولی کامنتارو که خوندم و از تجربیات دوستان استفاده کردم فهمیدم که دوتا مورد خیلی مهم هست تو زندگیم که من مدت خیلی زیادیه که در موردش تو برزخم.یکی تصمیم به موندن با همسرم یا جدا شدن. که امروز فهمیدم میخوام تا آخر عمرم مرد زندگیم باشه چون خیلی دوستش دارم فقط باید بگیرم که نکات منفیشو نبینم و فقط به نکات مثبتش توجه کنم.
و مورد دوم در مورد کارمه که همش تو ذهنم تو برزخم نمیدونم تو این سالن با شریکام بمونم یا باید یه فکر دیگه ای بکنم و هیچ ایده ای به ذهنم نمیرسه.
من تازه یکساله که سالن زدم شراکتی ولی هنوز هیچ نتیجه ی مالی نگرفتم.ذهنم مدام منو درگیر اون بیرون میکنه و میخواد بهم بگه به خاطر کم کاریه شریکمه که من نمیتون به درآمد برسم و باید یه فکری بکنم که ازش جداشم.ولی من میدونم فقط و فقط مسوولیتش با منه.
من باید این برزخ رو همینجا تمومش کنم و هی نگم خدا برای من چی میخواد خدا برای من چی میخواد باید مسوولیت پذیر باشم و تصمیم قاطع بگیرم.
من امروز تصمیم میگیرم تو همین سالن با تمام وجودمو بذارم تا نتیجه بگیرم.ممکنه سالها بعد یا ماه ها بعد به این نتیجه برسم که این تصمیمم اشتباه بوده مسوولیتشو صد در صد میپذیرم.و میگم حتی اگه اشتباه باشه دیگه نمیخوام تو این برزخ بمونم.حتی اگه زمانی بفهمم این تصمیم اشتباه بوده حداقل یه گزینه ی اشتباه برای همیشه حذف میشه.و سالیان سال این اشتباهو با خودم نمیکشم..
در پناه الله یکتا
روز 51 فصل دوم روز شمار تحول زندگی من:
امروز دقیقا 365 روز هست که من با این اکانتم در این سایت حضور دارم.و خدارو هزاران مرتبه شکر گزارم
که رفیق روزهای مهاجرتم استادم و این سایت بوده.
خدارو هزاران مرتبه شکر که روزی دیگر فایلی دیگر
از این سفر پر نور رو دیدم و آگاهی هایی که الان در این لحظه روحم به اونها نیاز داشت رو دریافت کردم.
من همیشه تصمیمات مهم زندگی ام رو به خوبی
گرفته ام در واقع از همون دوران بچگی وقتی بین دو تا گزینه میموندم در انتخاب هدیه ،کارتن و خیلی موارد چیزی رو که خیلی دوست داشتم و در من شوق ایجاد میکرد رو انتخاب میکردم از تصمیمات الان هم راضی هستم چون اونها رو با شجاعت و نیاز اون لحظه ام و چیزی که راضی ام میکرد اخذ کردم و برای هیچکدوم خودم رو سرزنش نمیکنم چون روح من به اون شرایط برای رشد نیاز داشته.
با یاد گرفتن مبحث هدایت الهی و نشانه ها با توکل خیلی تصمیمات بهتری تونستم بگیرم.
سلام استاد عزیزم، مریم مهربونم و هم فرکانسی های گلم
روزشمار تحول زندگی ام برگ پنجاه و یکم
استاد جانم چقدر زیبا رابطه بین عزت نفس و توحید عملی رو در این فایل توضیح دادین.
درک من از آگاهی جلسه امروز :
عزت نفس یعنی داشتن باورهای صحیح درباره خودت و خداوند
و اگر باورهای منِ عاطفه درباره خودم درست باشه و تکیه بر جریان هدایت کنم، میتونم توحید عملی رو اجرا کنم.
اگر توحیدی رفتار نمیکنم، اگر تصمیمی نمیگیرم یعنی از مسولیت اش ترس دارم و این ترس ریشه در باورهای نادرست درباره توانمندی خودم و هدایت الله داره.
خدای من چقدررر درس امروز بزرگ هستش.
کجاها انقدر ترس از حرکت دارم من ؟
همونجاهاست که باور ندارم که میتونم.
همونجاهاست که باور ندارم خداوند هدایتم میکنه
باورهای مناسب درباره خودم و خداوند یعنی عزت نفس و پای حرکت کردن من.
و منِ عاطفه بجای اینکه انرژی ام رو صرف چه کنم، چه کنم و بررسی عوامل بیرونی کنم
باید :
انرژی ام رو صرف باورسازی و ذهنیت صحیح درباره خودم و الله کنم و در مداری قرار بگیرم که جریان هدایت منو در زمان و مکان مناسب قرار بده.
خداروصد هزار مرتبه شکر بابت آگاهی های فایل امروز.
استاد جان ما خونمون شلوغ هست و چند روزی از شهرستان میهمان داریم.
با اینکه دوست دارم پیش شون باشم اما تعهد غیر قابل مذاکره ای با درونم بستم که مهم ترین فاکتور زندگی ام، کار کردن روی توسعه فردی ام باشه.
و تا زمانی که تمارین روزانه ام انجام ندم و خودمو از درون تغذیه نکنم، نمیتونم به کار دیگه ای مشغول بشم.
این تعهد از من انسان دیگری ساخته.
اما خوب میدونم که هنوزم کلی جای کار کردن و بهتر شدن دارم.
جالبه استاد جان، زمان هایی که عمیقا روی آگاهی ها تمرکز میکنم انگار جهان هستی به اطرافیانم میگه :
باهاش کاری نداشته باشید
انقدر صداش نزنید
بزارید کارش رو بکنه
میخوام بگم وقتی ما در مدار موضوعی قرار داشته باشیم و تمرکز لیزری روش کنیم، جهان هم همکاری میکنه و نمیزاره افراد به ما نزدیک بشن.
یادمه قبلا ها که برامون میهمان از شهرستان میومد، مدام توی آشپزخانه بودم و کارهای سنگین میکردم.
امسال که مسیر توسعه فردی غیرقابل مذاکره ای آغاز کردم، بطرز عجیبی همه اشخاص، خواهر هام، زن داداش هام، فک و فامیل علاقه زیااادی به همکاری و کار کردن در آشپزخانه پیدا کردند، حال اینکه قبلا فشار بسیار زیادی روی دوش ام بود حتی توی دورهمی های هفتگی !!!
و منم اینجا با خیال راحت مطالعاتم انجام میدم و فقط یسری زمان های خاص کمک میدم.
خب این اگر معجزه نیست پس چیه !!!
همه ما از این معجزات و ردپای قانون تو زندگی مون داریم. به محض اینکه تصمیم میگیریم، جهان شدیدا همکاری میکنه.
پیش فرض انرژی جهان، به سمت خیر و برکت و فراوانی هست. و جهان وقتی که ما میخوایم روی خودمون کار کنیم، متوجه میشه
به قولی، ابر و باد و مه و خورشید و فلک با ما هماهنگ میشن.
این معجزه همسوئی با جهان هستی هست.
الهی شکرت.
حالا که ماجرای کار کردن در آشپزخانه رو تعریف کردم، اینم میخوام اضافه کنم :
من قبلا خیلی زیاد کارهای خانه مون انجام میدادم و بواسطه مجرد بودنم فکر میکردم 70 درصد کارها رو حین میهمانی من باید انجام بدم.
و جالبه چون برای خودم، بدنم ارزش قائل نبودم، مرتب ازم توقعات بیجا میشد.
و تهش همه میگفتند :
مگر چکار کردی عاطفه !!! تو که کار خاصی نمیکنی !!!
زمانی که روی خودم کار کردم و احساس لیاقتم و خود ارزشمندی ام بالا بردم ، از انجام کارهای اضافی و عذاب وجدان دست کشیدم و به طرز عجیبی رفتار جهان باهام عوض شد.
همون آدم هایی که قضاوت نابجا میکردند، کمک میکنند و جالبه کلی هم از من و کارهام تعریف میکنند. وظایف عادلانه تقسیم شدش و توقعات عجیب و غریب از بین رفت !!!
ایده ای نداشتم داخل کامنتم درباره احساس خودارزشمندی بنویسم، اما انگار جهان اینو میخواست حتما عزیز یا عزیزانی هستند که احتیاج دارند به این آگاهی.
وقتی ما زیاده از حد کاری رو انجام میدیم در یک کلام از خود گذشتگی یا فداکاری میکنیم با دستان خودمون داریم ارزش خودمون رو زیر پاهامون میزاریم.
و این فرکانس به جهان میدیم که :
من انسان بی ارزشی هستم و جهان هم ما رو در شرایطی قرار میده که احساس بی ارزشی بیشتری کنیم.
منِ عاطفه اجازه ندارم که به جسمم، وجودم فشار بیارم، چون این سلول ها، این بدن، دارای شعورند و متوجه میشن که چه رفتاری باهاشون داریم
برای همین یاد گرفتم وقتی کار انجام میدم به محض اینکه درونم آلارم میده که : عاطفه بسه !!!
میگم چشم.
بقول استاد :
به اندازه ای که به خودت احترام میزاری، جهان بهت احترام میزاره. این یک قانون هست، نقطه سر خط
قربونت برم استاد که انقدر ازتون یاد گرفتم.
من عاشق شما و خانم شایسته هستم.
از وقتی با قانون آشنا شدم، زندگیم رنگ و بوی دیگه ای گرفته.
دیگه اون عاطفه سابق نیستم اما یه عالمه هنوز جای کار دارم.
خلاصه مطلب اینکه فداکاری و از خود گذشتگی به اشتباه در فرهنگ ما کار پسندیده ای محسوب میشه حال اینکه منِ عاطفه زمانی باید به دیگران کمک کنم که زمان و انرژی کافی داشته باشم.
کمک به بقیه خوبه، اما به اندازه مکفی، به شرط آسیب نزدن به خودمون، به شرط داشتن وقت و انرژی.
حتی در کتاب منطق هم گفته شده که :
از اضافه ی خودتون به بقیه بدهید نه اینکه از خودتون بکَنید و به دیگران بدهید !!!
این موضوع فداکاری و عدم نه گفتن به بقیه، خیلی به عزت نفس ما لطمه میزنه.
جهان دوست داشت که در موردش بنویسم.
استاد عزیزم، مریم مهربونم ، بابت تهیه ، تدوین و کپشن این فایل های توحیدی ازتون سپاسگزارم.
از خداوند مهربونم هم متشکرم که از زبان شما با من صحبت کرد و بر من جاری شدش تا این کامنت زیبا نوشته بشه.
آگاهانه و عاشقانه دوستتون دارم.
همگی در پناه الله یکتا باشیم.
سلام به شما دوست عزیز
ممنونم واقعا برای کامنت پر از آگاهی شما
ک امروز من ب این آگاهی ها احتیاج داشتم
من هم شرایطی همچون شما دارم چقدر خوبه ک با کار کردن روی خچدتون تونستید به خود ارزشمندی برسید و عذاب وجدان نداشته باشید .
منم الان در چنین جایگاهی قرار دارم من متأهلم دور از پدر و مادر
با اینکه سه تا زنداداشم و خواهرم نزدیک مادرم هستن .اما یک جوری خودم به واسطه ی دوست داشتن زیاد و علاقه به پدر و مادرم و دلسوزی گردگیری و تمیزکاری خونه را من تک و تنها انجام میدم
اونم خونه ی شمال ک بزرگه .
الان ک اومدم اینجا مادرم هیچ درخواستی برای گردگیری نداره اما چون من عادت کردم عذاب وجدان دارم و هی ب مادرم میگم پنجره کثیفه با اینکه حسش نیست اما میگم نکنه مادرم ناراحت بشه
و الان با کامنت شما تلنگری بمن زد
شاید خدا میخاد من روی خودم کار کنم
شاید خدا میخاد من بیشتر بخودم اهمیت بدم
اما من دارم جلوی این محبت خدا را میگیرم
بمادرم میگم ک من پنجره را تمیز نکردم کی تمیز کنم
الان با کامنت شما مطمئنم ک پیامی خدا بود برای من
میگم دیگه من روی خودم تمرکز میکنم و در حد توانم انجام میدم
هرچند عذاب وجدان دارم ک نکنه مادرم ناراحت بشه
چندین بار کامنت شما را خوندم
و دلم میخاد دوباره دوباره بخونم
تا اون آگاهی مورد نیاز را کسب کنم
ممنونم از شما دوست عزیزم
در پناه الله شاد و موفق و سربلند باشید