کلید اجابت دعاها
در این فایل استاد عباس منش از طریق توضیح بخشی از آیات قرآن، منطق های قدرتمند کننده ای را به ما یادآوری می کند که لازمه کنترل ذهن به منظور دریافت خواسته هایی است که ذهن ما رسیدن به آنها را غیرممکن می داند.
خداوند از طریق منطق های این آیات، کلید کنترل ذهن را در دست پیامبرانش قرار داده است تا در لحظاتی از عهده کنترل ذهن خود برآیند که باور به امکان پذیری یک خواسته، برای آنها سخت بوده است. زیرا ذهن آنها امکان پذیری داشتن آن خواسته ها را با محدودیت های شرایط کنونی شان می سنجیده و دلایلی را لیست می کرده که – حتی با وجود وعده خداوند – رسیدن به آن خواسته را برایشان غیرممکن نشان دهد.
آگاهی های این فایل، کلید باور داشتن به “دریافت نعمت های خداوند در هر شرایطی” را در دست ما قرار می دهد. ایمان و توکل ما در مسیر دریافت خواسته هایمان را به همان نحوی تغذیه می کند که خداوند ایمان پیامبرانش را تغذیه کرده است تا باور کنیم: “وعده های خداوند به ما حتمی است”. زیرا در فرایند درخواست از خداوند و اجابت درخواست ها، خداوند همواره در حال اجابت درخواست هاست اما مشکل از باورهای محدود کننده ای است که ما درباره امکان پذیر بودن رسیدن به یک خواسته داریم.
آگاهی های این فایل، یادآور کننده ای است برای اینکه بدانیم:
- خداوند به عنوان نیرویی که اجابت درخواستهای بندگانش را بر عهده گرفته، چه جایگاه و چه قدرتی دارد؛
- ما به عنوان درخواست کننده، چقدر توانایی درک این جایگاه را داریم، چقدر به قدرت این نیرو باور داریم و چقدر در این مسیر متوکلیم؛
- به محض واضح شدن یک خواسته، ذهن ما با چه منطق هایی امکان پذیری اجابت خواسته هایمان را غیر ممکن نشان می دهد و ایمان ما به وعده های حتمی خداوند را تبدیل به شک و ناامیدی می کند؛
- ما چگونه می توانیم با ابزار منطق، استدلال های محدود کننده ذهن درباره غیر ممکن بودن ها را، زیر سوال ببریم؛
- چگونه در فرایند دریافت خواسته، کنترل ذهن و تقوای مستمر به خرج دهیم و متوکل بمانیم؛
- چگونه باور به ” امکان پذیر بودن رسیدن به خواسته ها ” را بسازیم و این باور را مرتباً تقویت کنیم؛
- کدام ویژگی شخصیتی، به صورت مستمر در حال منطق ساختن برای امکان پذیری دریافت خواسته هاست؛
- و چه نگاهی ما را همواره در مدار دریافت وعده های خداوند برای دریافت نعمت ها قرار می دهد؛
آگاهی های این فایل را با دقت بارها بشنوید. از این منطق های باورساز نکته برداری کنید. سپس در بخش نظرات این فایل، درباره درسهایی بنویسید که آگاهی های این فایل برای باور به امکان پذیری به شما یاد داده است.
منتظر خواندن نکات تاثیرگذار تان هستیم.
منابع کامل درباره محتوای این فایل: دوره روانشناسی ثروت 1
ذهن همواره شرایط نادلخواه فعلی را به عنوان وضعیتی ثابت و همیشگی می بیند و به محض واضح شدن یک خواسته در وجود ما، امکان پذیر بودن داشتن آن را با محدودیت های شرایط کنونی می سنجد و به شکل بسیار منطقی، دلایلی را لیست می کند تا ما را به این نتیجه برساند که: داشتن این خواسته به این دلایل، برای ما غیر ممکن است.
آگاهی های دوره روانشناسی ثروت 1، از طریق منطقی کردن ” امکان پذیر بودن داشتن یک خواسته در ذهن دانشجو”، شیوه خلع سلاح کردن ذهن در این باره را به دانشجو یاد می دهد و او را به این باور می رساند که:
شرایط کنونی، هر چقدر به ظاهر نامناسب و هر چقدر به ظاهر غیر قابل تغییر، به راحتی می تواند تغییر کند.
“منطق ساختن برای امکان پذیر بودن یک خواسته”، اصل و اساس آموزه های دوره روانشناسی ثروت 1 است. زیرا تنها زمانی ما در مدار دریافت خواسته های خود قرار می گیریم که داشتن آن خواسته برای ذهن ما منطقی شود.
اطلاعات کامل درباره محتوای آموزشی دوره روانشناسی ثروت 1 و نحوه شرکت در این دوره
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری کلید اجابت دعاها361MB71 دقیقه
- فایل صوتی کلید اجابت دعاها70MB71 دقیقه














سلام به همه ی عزیزان
دیشب به خاطر یه سری مسائل تا صبح خوابم نبرد
کنترل ذهنم خیلی سخت شده بود و نمیتونستم راحت و آروم باشم
تا جایی که اینترنت جواب میداد وارد سایت شدم و مطالبی رو خوندم
من در تمام طول دیشب از خداوند درخواستی رو داشتم اما برآورده شدنش برای ذهنم منطقی نبود
دیشب گفتم خدایا به من نشونه بده
خواستم قرآن رو بخونم دیدم نرم افزارش به خاطر تغییرات گوشیم پاک شده
رفتم توی اپ استور نرم افزارش رو دانلود کنم که توی تبلیغاتش این آیه رو دیدم:
“الذین یومنون بالغیب”
قلبم کمی آروم شد اما باز هم مطمئن نبودم از طرف خداست
نرم افزار رو دانلود کردم و واردش شدم
ترجمه ی سوره ی حمد رو خوندم و قرآن رو ورق زدم
در صفحه ی بعد که سوره ی بقره بود اولین چیزی که خودش رو توی چشم من بزرگ نشون داد این آیه بود:
“الذین یومنون بالغیب”!
گفتم خدایا تو چند دقیقه پیش بهم گفتی به غیب ایمان بیارم ولی من نفهمیدم
الان دوباره بهم گفتی که من خیالم راحت شه خودت بودی که این نشونه رو بهم دادی
سپاسگزارم
بعد به خودم یادآوری کردم که سر شب به قلبم افتاد که من و همسرم و فرزندم تحت حفاظت کامل خداوند هستیم
خودمون رو توی یک گوی میدیدم که مثل حائل بین ما و اتفاقات ناخوشایند قرار داره و هیچ گزندی به ما نمیرسه و ما در امانیم
مثل یک حجابی که کسی نمیبینه اما هست و حفاظت میکنه
بعد کمی قرآن خوندم اما باز هم دیدم خوابم نمیبره
گفتم به جای تلاش بیهوده برای خوابیدن، بلند شم برم بیرون از اتاق و از فایل های روی سایت استفاده کنم
چون شنیدن مطالب خیلی برای من تاثیر بیشتری داره تا صرفا خوندنشون و همچنین صدا و لحن بیان استاد عزیزم هم بسیار زیاد به قلبم مینشینه
اولین فایلی که به ذهنم رسید ببینم همین فایل بود
فایل رو پلی کردم و خدای من! چقدر قلبم آروم شد!
چقدر حالم خوب شد
عجب درس هایی از این اتفاقات گرفتم
منی که همیشه توی ذهنم شرک ورزیدن دیگران رو سرزنش میکردم، حالا با یک اتفاق به ظاهر ناجالب که تاثیری هم روی زندگی من نذاشته، به این شدت ترسیدم و تا صبح نخوابیدم!
خدایا من چقدر جای کار دارم!
چقدر ذهن من عقب تر از اون جاییه که فکر میکردم!
چقدر من دهن بین هستم و هر چیزی که دیگران میگن به سرعت روی فرکانسم اثر میذاره!
آدم باید ایمانش رو در شرایط بحرانی نشون بده و من تازه فهمیدم چیزی که فکر میکردم ایمانه، فقط احساس امنیت از خوب بودن اوضاع بوده و اگر اوضاع کمی پیچیده بشه من اصلا فرد با ایمانی نیستم!
خدای من این چه درس بزرگی بود برای من!
منی که صبح تا شب توی ذهنم شرک ورزیدن دیگران رو سرزنش میکردم، حالا خودم گرفتار شرک شدم و باور نمیکنم خداوند همچین قدرتی داره و میتونه از ما محافظت کنه
با این که این همه بهم نشونه داده باز هم قدرتش رو کمتر از قدرت یک انسان اونور دنیا میبینم و میگم نمیتونه کمکم کنه!
خدایا من یک عالِم بی عمل هستم و گفتن این حرف برای من خیلی دردناکه چون فکر میکردم خیلی بیشتر از این ها بهت نزدیکم
اما حالا میفهمم همش حرف بوده و عمل هیچ!
خدایا من رو به خاطر شرک ورزی عظیمم ببخش و به راه راست هدایت کن که اگه تو دستم رو نگیری به بی راهه میرم
خدایا من به هر خیری که از تو به من برسه فقیرم
خدایا من اجابتت کردم که اجابتم کنی
توی این فکرها بودم که دخترم یه لحظه از خواب بیدار شد و با صدایی که از سر بی پناهی میومد به زبون خودش من رو صدا زد و گفت: ما ما…ما ما
سریع فایل رو قطع کردم و رفتم پیشش گفتم جان مامان…مامان اینجاست
و با همین حرفم دخترم آروم شد و دوباره خوابید
یکم بالا سر تختش ایستادم و دوباره خداوند با من صحبت کرد
به قلبم گفت:
جان خدا…خدا اینجاست…آروم باش
تو مثل یک بچه ی کوچک و بی پناهی و من هم مثل یک والد توانمند و مقتدر
من از تو مراقبت میکنم
همونطور که از همسرت و از فرزندت مراقبت میکنم
من این فرزند رو به تو دادم
تو از من درخواست یک فرزند دختر کردی و من گفتم چشم
بهم گفتی زیبا باشه و حالا هر جا که میری همه محو تماشاش میشن و به هم نشونش میدن و قربون صدقه اش میرن
روی هر دو گونه اش چال گذاشتم که به زیباییش اضافه کنه و این در حالیه که تو از من چال گونه نخواسته بودی، ولی من از فضل بی کرانم زیبایی بیشتری به فرزندت بخشیدم چون من وهاب و توانمندم
ازم خواستی آروم و بی دردسر باشه و حالا میبینی که چقدر دختر خوب و آروم و بی حاشیه ایه و خودش داره بزرگ میشه
تو هر چیزی که از من درخواست کرده بودی رو برات اجابت کردم
چطور فکر میکنی نمیتونم این درخواستت رو اجابت کنم؟
چطور فکر میکنی نمیتونم از تو و همسرت و فرزندت محافظت کنم؟
مگه من تو رو به همسرت نرسوندم در حالی که همه با ازدواجتون مخالف بودن؟
آیا کسی تونست خلاف میل تو کاری انجام بده؟
نه!
چون تو در اون زمان فقط به من توکل کردی و من هم راه رو جوری برات باز کردم که بعد از ازدواج همه متوجه شدن همسرت پسر خوبیه و تو در کنارش خوشبختی
همین هم باعث شد بعضی از افراد به خاطر مقاومتشون برای ازدواج شما دوتا، بیان و ازت عذرخواهی کنن و اعتراف کنن که این پسر، پسر خیلی خوبیه
چرا یادت رفته اون زمان هایی که در زندگی مشترکت همیشه جنگ اعصاب داشتی ولی الان فقط عشق و دوستی و مهر و صفا در دل شما دو نفر موج میزنه؟ چرا یادت رفته که من چطور دل شما دو نفر رو برای هم نرم کردم و شما رو با شخصیت های بهتری به سمت هم سوق دادم؟
من اون زمانی که تو از قانون آگاهی نداشتی راه رو برات باز کردم
تو اون موقع نمی ترسیدی و قلبت امن و آروم بود و مطمئن بودی به خواسته ات میرسی
چطور شده حالا که از قانون آگاهی انقدر میترسی؟
چرا به خودت یادآوری نمیکنی اون زمان هایی رو که از لحاظ سلامت جسمی و روحی حال خوشی نداشتی، اما من کمکت کردم و حالا به جایی رسیدی که هم تمام سلول های بدنت سالمن و هم حال روحیت انقدر عالیه؟ یادت رفته هفته ای سه الی چهار روز سردرد داشتی؟ کجا رفت اون درد قلبت؟ چی شد اون لرزش دست و بدنت؟ نامنظم بودن عادت های ماهانه ات چطور درست شد؟ اون هم در صورتی که دکتری با اون سابقه و تجربه و تبحر، بهت گفته بود باید تا ابد قرص بخوری، اما تو با خوردن چهل روز سیاه دونه و عسل و بدون حتی یک قرص، به صورت کامل درمان شدی؟ تو حتی به خاطر این حد از تنظیم بودن تونستی خودت جنسیت فرزندت رو تعیین کنی! کی کمکت کرد؟ چه کسی راه رو برات باز کرد و بهت این آگاهی و علم رو داد؟
چرا یادت رفته؟ اون زمانی که ازم درخواست یک کار با حقوق و درآمد بالا داشتی رو یادت رفته؟ در عین حال میخواستی آزادی زمانی و مکانی هم داشته باشی که بتونی هر وقت خواستی بری پیش خانواده ات. این من بودم که سر راهت یک کار آنلاین، مرتبط با رشته و علاقه ات، با درآمد بسیار فوق العاده قرار دادم. تو از یه مدت دیگه مشغول به انجام دادن کاری میشی که سال ها آرزوت بود و اصلا فکر هم نمیکردی همچین کاری برای تو وجود داشته باشه. اما زمانی که ارده ات رو نشون دادی و تسلیم من شدی و برای پیشرفت قدم برداشتی و مهارت هات رو در زمینه ی علاقه ات تقویت کردی، من بیشتر از اون چیزی که ازم خواسته بودی بهت کمک کردم.
چطور میتونی بگی این کار رو نمیتونم برات انجام بدم؟
چطور میتونی این همه الطافی که من بهت داشتم رو فراموش کنی
چطور میتونی این قدرت بی کران من رو فراموش کنی و از یک انسان بترسی!
تو به غیر از من از هیچکس نباید بترسی
فلا تخشوهم، واخشونی
به یاد بیار ای فرزند کوچک بی پناه من
من به تو پناه دادم
من به تو از فضل بی کرانم نعمت بخشیدم
من به تو زندگی بسیار زیبایی عطا کردم
رابطه ی لذت بخشی که در کنار همسرت داری رو من بهت دادم
فرزند نازنینت رو من بهت دادم
آرامش زندگیت رو من بهت دادم
سلامتیت رو من بهت دادم
من قدرتم رو در تک تک لحظه های زندگیت جاری کردم
هرگز این ها رو فراموش نکن و سپاسگزار من باش که قدرت دست منه نه غیر من
منم که فرمانروا هستم نه غیر من
منم که امر میکنم به بود و نبود نه غیر من
منم که تمام کیهان رو رهبری میکنم نه غیر من
فلا تخشوهم، واخشونی
پروردگار و رب تو من هستم نه یک انسان
منم که قدرت برترم
پس از کسی غیر از من نترس و در هر شرایطی ایمانت رو حفظ کن
چون من همیشه برای تو بهترین ها رو رقم زدم و رقم خواهم زد
کامنت پنجاه و هفتم
15 بهمن 1403
تعهد دعا:
خدای من ازت به خاطر اجابت دعاهام سپاسگزارم.
تو من رو اجابت کردی در حالی که هیچ مسیری جلوی پام نمی دیدم.
من فقط ازت درخواست کردم و تو درخواست من رو اجابت کردی.
من شبانه روز ازت خواستم. قبل از خواب، موقع خواب، بعد از بیدار شدن، در تمام طول روز، در تک تک لحظه ها ازت می خواستم و تو اجابتم کردی.
خدای مهربانم چقدر ازت ممنون و سپاسگزارم.
چقدر خوب و عالی و بی نظیر هستی و من چقدر از اینکه در زندگیم دارمت خوشحالم.
خدای من تو هیچوقت از ما دور نمیشی. این ماییم که ازت دور میشیم.
خدای مهربونم نذار دیگه ازت دور بشم. دور از تو سرده.
بذار همیشه نورت گرمم کنه و بهم انگیزه و قوت قلب بده و مسیرم رو مشخص کنه.
پروردگار مهربانم خودت هممون رو به راه راست هدایت کن. راه کسانی که به آن ها نعمت دادی. نه کسانی که بر آن ها غضب کردی و نه راه گمراهان.
خداوند مهربانم ازت سپاسگزارم که انقدر نزدیکی و سریع اجابت می کنی.
همه چیز به بهترین شکل ممکن حل شده و من چقدر از این بابت از تو سپاسگزارم.
خداوند مهربانم شکرت.
همیشه خودت صفر تا صد کارهام رو پیش می بری. این کارم رو هم از ابتدا تا انتها به نحو احسن و به بهترین شکل ممکن پیش بردی.
ازت سپاسگزارم که انقدر دقیق و علیم و آگاهی. ممنونم.
خدای من چقدر ازت سپاسگزارم که کارمون رو به راحت ترین و سریع ترین و آسون ترین و کم هزینه ترین شکل ممکن پیش بردی.
مرسی که هستی و کمکمون می کنی.
دوستت دارم.
تعهد اول:
امروز باز هم قسمتی از کتاب معلم رو مطالعه کردم و در مورد چیزهایی که باید بگم یاد داشت برداری کردم.
تعهد دوم:
توی کامنت ها کارهای امروزم رو شرح دادم.
تعهد سوم:
پروردگارا شکرت به خاطر سلامتی خودم، همسرم و فرزندم.
سپاسگزارم به خاطر سلامتی خانواده ی خودم و همسرم.
سپاسگزارم به خاطر تمام افرادی که در خانواده ی من و همسرم وجود دارن.
خداوندا چه انسان های بی نظیری خلق کردی. ازت به خاطر حضور تک تکشون سپاسگزارم.
خداوند مهربانم شکرت به خاطر نعمت های پر و پیمونی که توی یخچالمون وارد شده.
دیشب یادم رفت بگم سپاسگزارم که شام خونه ی پدر و مادر همسرم بودیم و و سپاسگزارم که انقدر بهمون خوش گذشت.
سپاسگزارم که امروز کلی نعمت و برکت وارد زندگیمون شد.
پروردگارا سپاسگزارم به خاطر اینکه امروز تونستم خونه رو تمیز کنم و کلی از این تمیزی لذت ببرم.
سپاسگزارم به خاطر توانایی که بهم دادی که بتونم تمام کارها رو به راحتی انجام بدم.
سپاسگزارم که امروز با همسر و دخترم رفتیم خرید و کلی بهمون خوش گذشت.
خداوند مهربانم به خاطر همه چیز ازت ممنون و سپاسگزارم.
شکرت.
کامنت پنجاه و یکم
9 بهمن 1403
تعهد دعا:
امروز 9 بهمن بود و ما در حالت عادی باید فردا می رفتیم دنبال کارهایی که قرار بود به سختی، با علافی و هزینه ی بالا انجام بشه.
اما زمانی که ایمانت رو در عمل به خدا نشون میدی و با تعهد و تمرکز لیزری دنبال راه حل های ساده تر می گردی، خدا هم درهای برکت و رحمت و نعمتش رو به روت باز می کنه و کمکت می کنه به ساده ترین شکل ممکن از پس هرکاری بر بیای.
پروردگارا ازت سپاسگزارم که بهم کمک کردی و راه رو نشونم دادی. ازت سپاسگزارم که انقدر راحت و آسون کارمون رو راه انداختی و ما تونستیم بعد از سه ماه یه نفس راحت بکشیم.
خداوندا این یک معجزه ی بزرگ بود که در زندگی من اتفاق افتاد.
توی اون سه ماه من این حد از تمرکز و تعهد رو نداشتم چون فکر نمی کردم کارمون سخت پیش بره. اما زمانی که فهمیدم قراره این همه علاف بشیم، کلی هزینه کنیم و به افتضاح ترین شکل ممکن مسئلمون حل بشه، شروع کردم به تعهد دادن و به صورت لیزری تمرکز گذاشتن و دعا کردن و حرکت کردن در مسیر خواسته هام.
این حجم از تعهد و تمرکز و ایمانی که عمل آورد باعث شد طی فقط سه روز، مسئلمون به ساده ترین و راحت ترین و درست ترین و کم هزینه ترین شکل ممکن حل بشه!
خدای مهربونم…سپاسگزارم. هر وقت یاد این معجزه می افتم احساس می کنم زبانم از شکر نعمتت قاصره. نمی تونم در حد بزرگواری و لطف و مهربانی تو ازت سپاسگزاری کنم. خدایا سپاسگزاری هام رو چندین برابر کن و کمکم کن همیشه شکرگزار تمام نعمت هایی باشم که به رایگان در اختیارم قرار دادی. خدایا شکرت. سپاسگزارم.
این معجزه بهم فهموند راه رسیدن به تمام خواسته ها همینه.
امروز که داشتم لباس های شسته شده رو می ذاشتم توی کمد، یادم افتاد من چند ساله که همیشه قبل نوروز میگم برای سال آینده پول می سازم و لباس های بیشتر و بهتری می خرم. اما هیچوقت این اتفاق نمی افته و اگر هر چند سال یک بار پولی برای خرید لباس خرج میشه، با لذت بردن از خرید همراه نیست.
این اتفاق کوچیک و سطحی که به همراه خودش معجزه ی بزرگی برام داشت بهم فهموند چطور باید تمرکز و توجه بذارم و چطور باید در عمل ایمانم رو ثابت کنم. چطور باید بخواهم و چطور باید مشتاقانه و با ایمان منتظر اجابت بمونم. بهم فهموند باید همش بپرسم چطور از این ساده تر؟ چطور از این بهتر؟ آیا تنها راه همینه یا راه راحت تری هم هست؟ فهمیدم الذین یومنون بالغیب حقیقت داره. اگر من به غیب ایمان داشته باشم، درها به روم باز میشه. بهم فهموند خداوند مهربانم همیشه مراقب و محافظ ماست و هر خیری بهمون میرسه از جانب خودشه.
من نیاز دارم برای پیشرفت کارم همینقدر توجه و تمرکز بذارم. من باید خداوندم رو باور کنم و باید تمام انرژیم رو بذارم برای کارم. من در حال حاضر مثالی از ان سعیکم لشتی هستم. هر بار ذهنم می پره روی یک کار متفاوت و تمرکز زیادی برای یک کار واحد ندارم.
من باید همون حد از تمرکزی که برای حل اون مسئله گذاشتم رو بذارم برای حل این مسئله و بعد شاهد باز شدن درها باشم.
جالبه که من آزمون روانشناسی ثروت 1 رو دادم و فهمیدم باورهای ثروت سازم خوبه. اما هنوز هشتم گرو نهمه. گفتم شاید ترمز دارم و آزمون شناسایی ترمزهای مخفی ذهن رو انجام دادم. اما نتیجه ی اون هم خوب بود و من ترمز خاصی نداشتم.
قبلا می فهمیدم علت ثروتمند نشدنم عدم تمرکزمه، اما سختم بود روشم رو تغییر بدم. چون تمرکز کردن برای من یک کار ذهنی بسیار شدیدی رو می طلبه. ذهن من هزار راه بی راهه رو میره و متمرکز کردنش برام خیلی سخته. اما سخت تر از اون برام پول نداشتنه.
این تضاد برام خیلی چالش برانگیز شده. این که هیچوقت چیزهایی که می خوام رو ندارم و جاهایی که می خوام رو نمی رم و همیشه دیگران دارن زندگیمون رو می چرخونن برام سخت و دردناکه.
من باید از اهرم رنج و لذت استفاده کنم و عدم تمرکز رو برای خودم سخت و تمرکز داشتن رو شیرین کنم.
من باید یک تعهد دیگه هم بدم و هر روز طبق همون تعهد عمل کنم. اما نمی دونم دقیقا کی باید این کار رو انجام بدم چون ممکنه چند روزی برام مهمون بیاد و نتونم تمرکز لیزری بذارم. کمی صبر می کنم که تکلیف مهمون هام مشخص شه و بعد تعهد میدم.
تعهد اول:
امروز با دانش آموز حضوریم کلاس داشتم و خیلی بهمون خوش گذشت. کلی خندیدیم و من تونستم توی یه جو مفرح و شاد درس رو آموزش بدم. خدایا شکرت. امشب خیلی خوب بود.
تعهد دوم:
توی کامنت ها کارهای امروزم رو شرح دادم.
تعهد سوم:
خداوندا سپاسگزارم به خاطر دختر نازنینم که روز به روز داره دلبر تر و با نمک تر میشه. خدایا این روند تکامل یک انسانه که من شش ماهه شاهدش هستم. چقدر همه چیز در این تکامل شگفت انگیزه. قانون در همه چیز و همه جا یکسانه. این قانون تکامله که در بدن یک انسان داره اتفاق میفته و من هر روز شاهدش هستم. خدایا به خاطر سلامتی و تکامل درست و منظم دخترم ازت سپاسگزارم. شکرت که امروز بیشتر از قبل تونست بشینه و صداهای جور واجور از خودش دربیاره. ازت به خاطر حضورش در زندگیم سپاسگزارم.
خدای مهربونم، چقدر حالم خوبه. اگر مسئلمون حل نشده بود، ما فردا و پس فردا باید کلی اذیت میشدیم. اما تو معجزه کردی. چقدر تو بزرگ و توانمندی. چقدر تو با شکوهی. مرسی که انقدر دقیق و عالی وارد عمل شدی و همه چیز رو به سریع ترین و راحت ترین و کم هزینه ترین شکل ممکن حل کردی. خدایا شکرت. سپاسگزارم. ای توانمند و عظیم و قهار و علیم، ازت ممنونم.
خدایا چقدر امشب خوشحال و سرخوش بودم. اگر تو این معجزه رو برامون انجام نمی دادی من امشب باید کلی گریه می کردم. ولی وقتی به تو توکل کردم ورق برگشت و امشب یکی از شب هایی بود که من خیلی شاد و خوشحال بودم. خدایا شکرت. سپاسگزارم.
خداوندا شکرت به خاطر همسر عزیزم که انقدر دوستش دارم و انقدر دوستم داره. خدایا شکرت که همسر قشنگم رو برام آفریدی که در کنارش آرامش بگیرم. مرسی که سالم و سلامته. ازت سپاسگزار و ممنونم. خدایا 113 سال عمر طولانی و با عزت و با سلامتی کامل بهش بده و به من هم 111 سال عمر طولانی و با عزت و با سلامتی کامل بده. کمک کن من و همسرم هر دو در کنار هم تمام این سال ها شاد و خوش و سرحال و تندرست و سلامت و ثروتمند و خوشبخت باشیم. ازت ممنون و سپاسگزارم. شکرت.
خداوندا به خاطر تمام انسان های ارزشمندی که امشب دیدم ازت ممنونم. چقدر بودن در کنار خانواده ی نازنین همسرم بهم لذت میده. چه خانواده ی خوب و خاکی و خودمونی و صمیمی ای داره. مرسی که عروس این خانواده ی گل شدم. ازت سپاسگزارم خدای مهربونم. شکرت.
خدایا سپاسگزاری هام زیاد و بی اندازه است. اگر نمی نویسمشون توی دلم میگم. ازت به خاطر همه چیز ممنون و سپاسگزارم. شکرت.
کامنت چهل و پنجم
2 بهمن 1403
تعهد دعا:
دیروز نشونه گرفتم. میخواستم ببینم آیا جایی که توی اینترنت پیدا کردم میتونه کارم رو راه بندازه؟
اول که توی خواب و بیداری دستی رو دیدم که به آسمون اشاره میکرد و خورشیدی رو نشون میداد که داشت از پشت ابرها بیرون میومد.
وقتی بیدار شدم، رفتم توی اینترنت، مسیر خط واحد شماره ی 24 رو توی مسیرهایی که به اون مرکز میرفت دیدم. بعد هم دوباره توی خواب دیدم روی یک اتوبوس با خط درشت نوشته بود تعاونی 24.
من هم به این نشونه ها اعتماد کردم و امروز صبح با اون مرکز تماس گرفتم. بهم گفتن ساعت 4:30 عصر اونجا باشم.
جالبه که من باز هم نشونه گرفتم! برای شش ماهگی دخترم به یک قناد سفارش کیک دادم. کیکم امروز آماده است و جالبه که خونه ی اون قناد، نزدیک همون مرکزیه که باید برم. یعنی با یک تیر دو نشون میزنم!
از طرفی یه حسی بهم میگفت به مادر نازنین همسرم زنگ بزنم و بگم بیان پیش دخترم که ما بتونیم بریم. وقتی بهشون زنگ زدم فهمیدم قراره برن خونه ی خواهر نازنین همسرم.
مادر همسرم انقدر فوق العاده است که رفتن به خونه ی دخترش رو کنسل کرد که بیاد از بچه ی ما مراقبت کنه که ما بتونیم به کارهامون برسیم.
خدایا چه نعمت های بزرگی توی ساختمونمون هست. چه انسان های عزیز و شگفت انگیزی دور و برم هستن. خداوندا به خاطر وجود تک تکشون ازت سپاسگزارم. خدایا شکرت.
جالبه که یه نشونه ی دیگه هم گرفتم. من فکر میکردم همسرم به خاطر نوبت گرفتنم غر بزنه، اما گفتم اگر خدا بخواد و مسیر رو برامون هموار کنه، همسرم به راحتی میپذیره که بیاد.
نتیجه هم این شد که همسرم به راحتی پذیرفت که بیاد!
و من باز هم یه نشونه ی دیگه گرفتم. با خودم میگفتم اگه بخوایم به این مرکز بریم، باید یه مبلغی رو بپردازیم. از طرفی سفارش کیک هم داشتیم و باز هم باید یه مبلغی رو بپردازیم. فکر میکردم همسرم نتونه هر دو رو با هم پرداخت کنه. اما گفتم اگر خدا این مسیر رو برامون هموار کرده، پس حتما خودش راه رسیدن بهش رو هم برامون هموار میکنه.
نتیجه هم شد این که همسرم هم پول کیک رو داد و هم پولی که باید به اون مرکز بپردازیم رو!
خدایا شکرت.
پروردگارا من دارم قدم برمیدارم. به نشونه هات و به هدایت هات اعتماد میکنم و پیش میرم. کمکم کن که دارم به امید تو قدم برمیدارم. دستم رو بگیر و پیش ببر. این راه برای من نا آشناست. خودت هدایتم کن. مثل همیشه که هدایتم میکنی. مثل دیروز و امروز که بهم نشونه های مختلف دادی. باز هم هدایتم کن که من بدون راهنمایی های تو از گمراهان خواهم بود. سپاسگزارم.
متن بالا رو امروز تا قبل از رفتن به اون مرکز نوشتم.
الان که دارم مینویسم، اصلا باورم نمیشه این مسئله به همین سادگی و به همین سرعت حل شده!
قرار بود تا ده روز آینده منتظر نتیجه بمونیم و بعد یه علافی دیگه هم در انتظارمون بود.
چیزی که دارم در موردش صحبت میکنم، چیزیه که من و همسرم رو سه ماه علاف و سرگردون کرده بود! سه ماه بود که ما به هر دری میزدیم، وا نمیشد و کارمون نصفه و نیمه مونده بود.
از روز 29 دی که رفتیم پیش یک نفر و فهمیدیم مسیرمون سخت تر از اون چیزیه که فکر میکردیم، من شروع کردم به دعا کردن به درگاه خدا و تعهد دادم تا ده روز آینده دعاهام رو بنویسم.
من صبح تا شب ازش هدایت میخواستم و ثانیه ای نبود که ذهنم آزاد باشه.
کلی دعا کردم و ازش هدایت خواستم. خدای مهربونم هم کلی بهم نشونه داد.
امروز که از خواب پاشدم حالم خیلی خوب بود. انگار میدونستم قراره یه اتفاقاتی بیفته.
جالبه که من فقط سه روز ازش کمک خواستم و روز سوم مسئله ای که سه ماه درگیرش بودیم حل شد!
ولی من تعهد دادم که تا ده روز دعاهام رو برای حل مسئله بنویسم. اما حالا تعهدم رو تغییر میدم و به جاش، تا بیست روز آینده تعهد میدم برای حل شدن این مسئله سپاسگزاری کنم.
خداوندا چطور میتونم ازت سپاسگزاری کنم؟
زبانم از شکر نعمتت قاصره.
پروردگارا شکرت.
صدها هزاران مرتبه شکر.
انقدر از حل شدن این مسئله شوکه شدم که باورم نمیشه دارم برای تموم شدنش سپاسگزاری میکنم.
خدایا شکرت. سپاسگزارم.
تعهد اول:
امروز کلا برای حل مسئله ای که تمرکزم رو گرفته بود اقدام کردم و نتونستم کارهام رو پیش ببرم. اما فردا آغازی دوباره است. خداوندا شکرت. سپاسگزارم.
تعهد دوم:
کامنت گذاشتم و کارهای امروزم رو شرح دادم.
تعهد سوم:
خدایا شکرت برای حل مسئله ای که حل شدنش انقدر ساده بود.
خدایا شکرت که حالا من و همسرم میتونیم یه نفس راحت بکشیم.
خدایا شکرت که قلبمون رو آروم کردی و بدی ها رو از ما دور کردی.
خدایا شکرت که به سمت کسانی هدایتمون کردی که ما رو راضی میکردن.
خداوندا چقدر تو بزرگ و بخشنده و حکیمی.
خداوندا شکرت.
سپاسگزارم.
از گنجینه ی سلامت و ثروت و نعمت و برکتت خیلی زیاد بهمون بده که من به بخشندگی و بزرگواری تو ایمان دارم.
سپاسگزارم.
وای که من چقدر این فایل رو دوست دارم.
آدم رو به خودش میاره و به خدا نزدیک ترش میکنه.
استاد عزیزم سپاسگزارم.