اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام استاد نازنینم خدا قوت بابت هر فایلی که آماده میکنید واقعاًچقدر عالیه که از یک برنامه به ظاهر عادی وطنز گونه این حجم از آگاهی هست اگر شما با این دید به موضوع نگاه نمیکردید شاید بصورت طبیعی از این برنامه اگر من میدیدم گذر میکردم واین بخش به من این آگاهی را میدهد که با نگاه متفاوت تر به دنیای اطرافم نگاه کنم و دقیق تر این لحظه را بگذرانم بدون حاشیه و مسائل بیهوده.
سلام میکنم به بانو شایسته جان ودوستان آگاهم
چند مدت پیش
وقتی سایت را باز کردم شکل توت فرنگی جذبم کرد ودیدم که استاد خیلی وقت نیست که این فایل را آماده کرده وکسی هم هنوز هیچ دیدگاهی ننوشته خیلی خوشحال شدم تک و تنها در سایت در این لحظه پس گوش دادم ودیدم که شارژ خیلی کم شده بنابراین صبر کردم تا تلفن شارژ بگیرد والان اینجا اومدم با کلی دیدگاه البته تا قسمت سوم را گوش دادم وکامنت هم خوندم خیلی خیلی عالی بود تجربه های دوستان
داستان اصلی پیش فرض است پیش فرض ذهن انسان هر کجا که میخواهد باشد با هر اعتقادی اینکه شما قرار شد چند فایل را برای همین چند لحظه خندهٔ زود گذر ،آماده کنید
برایم خیلی با ارزش بود این نوع تفکر و تلاش برای بهتر فهمیدن قوانین و بازی ذهن .اینکه چطور این پیش فرض ها شکل افکار مارا میسازد یک پروسهٔ ابدی است چون ما هر روز این افکار را آنالیز میکنیم یا تکرار میکنیم چه خوب چه بد
وقتی مادرم تنها بود وآن اتفاق برایش افتاد خیلی ناراحت بود قبلاًدر موردش حرف زدم من از همان شب شروع کردم به ماساژ دادن آرام پاهایش کتف ها ودستهایش وهمینطور که ماساژ میدادم به مادرم میگفتم مامان اصلاً این ماساژ خیلی خیلی کاربردی من هر روز میآیم وتورا به این شکل ماساژت میدهم تا زود خوب خوب بشی خلاصه من هر روز میرفتم و به شکل خاصی مادرم را ماساژ میدادم و مرتب به مادرم میگفتم مامان ببین ورم پاهات داره از بین میره نگاه کن و او نگاه میکرد و میگفت ان شاءالله ،دیدم مادرم شجاعانه بعدازظهر یک روز گفت میخوام برم دستشویی و در کمال تعجب به من گفت نمی خواهد دستم را بگیری خودم بلند می شوم و مادرم بلند شد روز بعد وضو گرفت بی آنکه برایش ظرفی بیاوریم وهمین طور من مرتب به مادرم می گفتم حالت خوب خوبه هیچیت نیست تو شجاعی تو قوی هستی عزیزم حتی یک استخوان از تو نشکست ببین چقدر خدا مراقبته هیچی نیست خوب خوب میشی نگران نباش ،حالا خواب مادرم مشکل داشت بخاطر گردنش و حاضر نبود روی تخت بخوابه چند بار امتحان کردیم و مادرم میگفت نمی تواند …بهر حال باید دردش فروکش میکرد که می شد او را برای ام آر آی برد والبته من به خانواده ام گفتم این ترس که مامان نمیخواد بخوابه خلاصه تلاش کردیم دیدم اصلاًحاضر نیست بعد به خواهر کوچیکم گفتم که امشب اینجا هستی خلاصه سعی کن ببین مامان میخوابه روی تخت یا نه
خواهرم به مامانم اینطور گفت :هشت روز شده نرفتی روی تخت ما نمیدونیم پس الان چکار کنیم مامان مشکلت را ما نتوانسیم حل کنیم امشب به شوهرم میگم فردا شمارا ببره بیمارستان اونجا عکسبرداری و هم چیز هست اونها حتماً می فهمند که چه مشکلی هست مامانم گفت بیمارستان برم نه نه الان پا میشوم و میروم روی تخت می خوابم خب مامانم رفت وبعد از مدتی خروپف کرد خواهرم فیلم خوابیدن مادرم را برایم فرستاد گفت بعد از هشت روز مامان خوابید روی تخت وگفت که چطور موفق شد به نظرم اینجا ذهن مادرم چون علاقه به بیمارستان نداشت ترجیح داد که روی تخت بخوابد واین بار بر ترسش غلبه کند من از خودم سؤال کردم چرا مامان اینطور مقاومت کرد در حالیکه شاید روزهای اول طبیعی بود از شدت درد یا ترس از تکرار یک اتفاق مثل افتادن ولی بعد چی ؟
مطمئن بودم مادرم ترسیده بود. کم کم من نیز با تلقین هر روزم در ماساژ دیدم که حال مادرم چقدر خوب شد تا حس کار کردن داشت ویک شب که میخواستیم همگی پیش مادرم افطار کنیم دیدم که حتی عصا را رها کرده بود و دوست داشت در کنار ما حلوا وفرنی آماده کند.
اطلاعات ورودی وقتی بشکلی غلط باشد پیش فرضها شکل منفی به خود میگیرد و اتفاقات همین طور منفی و بد خواهد بود .
تعریف دیگر دربارهٔ نان سنگک ونان بربری است که من خودم خیلی به خوردن این نان ها علاقه دارم یک مدت پیش یعنی پارسال یکی داشت حرفی از نانواهای منطقهٔ خودشان را تعریف می کرد که او میگفت آرد ما آرد گندم نیست ذرت است و من از آن روز دیگر این نان را نخریدم به او گفتم حالا اگر همین موضوع را برعکس بشنوی دوباره این نان را میخوری ؟یعنی یک نانوای دیگری بگوید نه چنین چیزی نیست وفلان گفت خب باید از شکل نان بفهمم گفتم چطور گفت معمولاً نانی که سبوس دارد تیره تر است خلاصه حرف زدیم ولی من در ذهنم قانع نشدم هر چند در منطقهٔ ما نان بربری وسنگک اصل پخت نمیشود بهر حال این هم از تغییر دیدگاه
یک مورد دیگر که برایم جالب بود بگویم سالها پیش مردی به منطقهٔ ما آمد که می گفتند دستش شفا است واو را به خانه هایشان راه میدادند وکلی هم از او پذیرایی میکردند وبعضی ها هم میگفتند واقعاً دستش شفا است من به مادرم گفتم مامان پیش این آدم نری تورا بخدا ولی مادرم رفت ولی حاضر نشد کاری انجام دهد به او گفتم که چرا پس گفت مامان دست آدمها را میگیرد من دوست ندارم گفتم خدا روشکر دوست نداشتی بعدها در مورد این آدم با یک انرژی خاص گفتند که او یک فریب کار بوده ! وشیادی کرده
یک مورد دیگر اینکه زن دایی من خیلی به نوشته های قرآنی من اعتقاد دارد یک روز به من بیست وپنج هزار تومن داد وگفت برایم سورهٔ فلان را بنویس گفتم زن دایی من که ملا نیستم ،نمیدونم چی نیستم !گفت یادت میآید برایم سوره حمد را نوشته بودی گفتم من بچه بودم (دورهٔ دبیرستان ودانشگاه )شما گفتی بنویس من هم نوشتم فکر کردم وقت نداری خودت بنویسی گفت خیلی خوب بود ولی پاره شد حالا تو را بخدا برایم بنویس واقعاً مانده بودم چه بگویم دخترانش گفتند به تو اعتقاد دارد گفتم ای بابا من دوست ندارم بیخیال. چند شب پیش بعد از این همه مدت گذشت و گذشت یعنی سالها.دوباره در دعوتی مامانم گفت ازت میخواهم برام سورهٔ یس بنویسی کلی خندیدم گفتم این هم جریان توت فرنگی 19$
وکلی خندیدم و ایشان اصرار داشتند …تازه گفت 100هزار تومن پول میدهد خدای من !!!!!گفتم ای بابا خاله برو پیش کسی اگه اینقدر لازم داری گفت نه تو باید برام انجام بدیمن به دستت اعتقاد دارم واقعاً کلمهٔ اعتقاد را می شود برای چنین چیزهایی گفت ؟؟!!! ای خداااا
چه کنیم استاد ؟!
نمیدونم چرا بعد از این همه مدت دوباره از من چنین درخواستی داشت؟!
یک مورد دیگر که به ذهنم خطور کرد این بود که خیلی ها دوست دارند با تغییر اسم زندگیشان را تغییر دهند چند وقت پیش کسی از فامیل اسمش را عوض کرده بود و ما باهم بعد از سالها دیدار داشتیم ارتباط خاصی با هم نداریم من موضوع را نمیدانستم و وقتی داشتیم باهم حرف میزدیم من به اسم خودش برایش آرزوی بهترین ها را کردم واو گفت اسم من فلان است گفتم چی گفت اسم من این شده گفتم خب ببخشید اطلاع نداشتم فلانی گفت نه من اسمم اینه اینطور صدام کن ی مکث کردم وگفتم اوکی سعی میکنم یادم باشد
به نظرم اینها همان پیش فرضهای بسیار قوی هستند که قهوه ترک خوردن را و توت فرنگی ویا رستوران فلان را در ذهن بزرگ یا کوچک میکنند و باید از ریشه به این پیش فرضها رسیدگی کرد ریشه ای که فکر کنم در دورهٔ هم جهت با جریان خدا تبدیل به یک پیش فرض عالی شود اگر آگاه باشیم از خودمان
واقعاً استاد نازنین چقدر شما برای خودتان وقت گذاشتید تحسین میکنم شما را .
سپاسگزارم که چشم ما را به این نکات باز میکنید خیلی با ارزش بود ومن خیلی لذت بردم.
وای که چقدر ممنونم از شما استاد که این فایل رو آماده کردین
مدتی بود که در دلم از بعضی از اطرافیان دلخور بودم که چرا فلان اسپری رو که اصلا مشخص نیست چی هست و هیچ اطلاعاتی ازش نیست صرف اینکه روش نوشته USA با قیمت بالا خریدن درحالی که من همون محصول رو شناسنامه دار و مطمئن و ایرانیزه شده دارم البته که چون روزی رسان رو خدا می دونم ناراحت نبودم از اینکه از من نخریدن فقط پیش خودم می گفتم که چرا اینقدر زود اعتماد می کنند در حالی که هیچ مشخصه ای نداره
الان دیگه دلخور نیستم چون فهمیدم این باورهاس که این کار رو می کنه و اگر من هم جای اونا بودم با باورهایی که اونها دارند حتما همون کار رو می کردم
امیدوارم که باورهای نادرست خودم رو بشناسم و تصحیحون کنم و تمرکز کنم روی باورهایی که باعث رشد من میشه
درووووود فراوان ، این فایل یهویی به چشم خورد گفتم خوب خیلی وقتها پیش اومده که من پیش فرض بد داشتم ولی لتفاقا آن فیلم یا دیدار خوشایند برعکس بوده ……….. گفتم اشتباهه …….! بعد اون وقایع یا مثالهای خودم بیشتر ارزیابی کردم دیدم ، راستش چون علاقه عجیبی به آموزه های استاد داشتم دیدم اون پیش فرضها یا دیتاهایی که بصورت منفی به من داده شده بود به این دلیل تجربه منفی نداشته که در اغلب موارد فقط یک شنیده بوده و عمق نفوذ نداشته …. و روی باور و اندیشه ی و احساس من اثر نذاشته و به این دلیل پیامد یا تجربه همسان نبوده …………..
و حقیقتا مواقعی که ذهنیت بد عمق نفوذ داشته و باورمند به آن شده ام پیامد همسان بوده است
این یک خطای یا سوء تفاهمی که من دچارش میشدم و خواستم به اشتراک بزارم
از خدا میخام ذهنیت ما و باورهای سازنده و مثبت را که نمود باور بنیادین فراوانی و اصل ذات بیکران و لایتناهی خداوند است
فایل نشانه ی امروز من= درس هایی از توت فرنگی 19دلاری قسمت اول
خدایا شکرت این فایل های جدیدبا موضوع فوق العادشون رو همون بعد انتشار تو سایت تونستم گوش کنم و به نظرم این چهارقسمت جزء قشنگترین فایل های سایت هستند
ذهنیت ما ،باورها،افکار ما ،انتظارات ما واقعیت اتفاقات را شکل میدهد
فردی با ذهنیت مثبت اتفاقات مثبت را رقم میزند
فردی با ذهنیت منفی اتفاقات منفی را رقم میزند
کسی که مدام نگرانی وترس از بیماری دارد حتما بیماری را جذب خواهد کرد
کسی که معتقداست سیستم ایمنی قوی دارد همیشه سلامت است
ذهن ما اتفاقات را همگام و همفرکانس با باورهای ما ایجاد میکند
برای یک اتفاق خنثی که نه مثبت است نه منفی ذهنیت مثبت با باور مثبت وقوی برداشتی مثبت از آن اتفاق دارد وبه همان نسبت رفتار و احساس متفاوت از ان اتفاق خنثی تجربه میکند وذهنیت منفی با برداشت منفی و رفتار و احساس منفی از آن اتفاق خنثی تجربه منفی خواهد داشت.
قدرت باورها امتحان شده در
اثر پلاسیبو قرص بی اثر و درمان بیماری افراد
تست قهوه در کافه های گرانقیمت و ارزان قیمت
رستوران های گرانقیمت و ارزان قیمت
خرید کالاهای گرانقیمت
اگر در مورد چیزی ذهنیت مثبت داشته باشیم تجربه ی مثبت دریافت میکنیم واگر نگاهمان منفی باشد تجربه ی منفی دریافت میکنیم
جهان مانند آیینه است که باور وافکار و فرکانس ما را به ما برمیگرداند با شرایطی که هماهنگ با فرکانس ارسالی ما باشد هرچه بفرستی آیینه همان را به تو بازتاب میدهد اگر باور قوی ،افکار خوب و احساس شادی و خوشحالی داشته باشی جهان شرایطی پیش می آورد تا باور خودت را تجربه کنی احساس و افکار منفی هم همینطور
هرچه انتظار داریم اتفاق بیفتد همان اتفاق می افتد نه به این دلیل که جهان تغییر میکند بلکه به این دلیل که ما چنین انتظاری داریم اگر هر روز که بیدار میشوی انتظار داری روز خوبی در پیش داری حتما روز خوبی را تجربه میکنی مثال برای هر چیزی دیدار با کسی،امتحان، جلسه سخنرانی …..
زیرا ماهستیم که افکار را به جهان میفرستیم و شرایط را جوری تجربه میکنیم که هماهنگ با افکار و فرکانس وباور خودمان باشد
ذهن جوری تنظیم شده که اطلاعات ورودی را با باورهایش هماهنگ و تعبیر و تفسیر میکند اگر باور به کمبود پول ،ثروت، عشق و ….داری در ذهنت اطلاعات ورودی جوری تنظیم میشوند که تایید کنند باورهای محدودت را واگر اطلاعات ورودی جدیدی متضاد با باورهای محدودت به ذهن وارد شود ذهن واکنش نشان داده یا رد میکند یا با سعی در توجیه و استفاده از عباراتی مثل بدشانسی و خوش شانسی، خدا برای ما نخاسته و …. تلاش میکند که همان باور محدودش را حفظ و تایید کند
اطلاعات ورودی باورها راشکل میدهند و باورهای ما تجربه های زندگی ما را
اینجاست که اگر چیزی را اکنون تجربه میکنیم راضی کننده نیست جهاد اکبری باید برای تغییر باورها شروع کنیم
خدایاشکرت
خدایاشکرت
خدایاشکرت
انقدر این فایل مطلب داره که هر چی مینویسم تموم نمیشه
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان با این فایل زیبا توت فرنگی 19دلاری
من تجربه خودم را توی یه سرمایه گذاری که چند سال پیش،داشتم را میخوام بگم
زمانی که من به پیش نهاد کسی برای سرمایه گذاری توی یه شرکت فکر کردم و قبول کردم با ذهنیت جلو رفتم که بهم گفتن جزو بهترین شرکت هاست و دهنم قبول کرده بود که این شرکت بهترین شرکته و همه چیز،به خوبی پیش میرفت و عالی بود تا زمانی که که ذهنم را نتونستم کنترل کنم و ذهنم اذیتم میکرد و بهم میگفت اگر این شرکت جمع کنه و بره کل سرمایه از دست میره و خیلی باهاش کلنجار رفتم وچند نفر هم مدام از دوستانم بهم میگفتن که این شرکت کلاهبرداری هست و ذهنم قبول و باور کرد در صورتی که اون افراد اصلا در مورد شرکت هیچی نمیدونستن
و واقعا این تجربه را کردم و سرمایه گذاری که با دوستم کرده بودم از دستم رفت خیلی ممنون از ساعت و فایل زیباتون
این فایل را با دقت گوش دهید و تجربیات خود را در این زمینه با ما به اشتراک بگذارید.
-این باور را داریم و بارها از افراد مختلف شنیده ایم که هر چقدر پول بدهی همان قدر آش می خوری به همین دلیل اگر خدمات یا محصولی را رایگان دریافت کنیم فکر می کنیم اشکالی در آن وجود دارد یا از قطعات و مواد اولیه ی بی کیفیت ساخته شده یا بسیار زود خراب می شود و پول خود را با خریدنش در چاه انداخته ایم
به دلیل داشتن این باور اقدام به خرید محصولات با کیفیت البته از زمانی که با استاد آشنا شدیم بسیار بیشتر می کنیم اما با خرید جنس با کیفیت و مقایسه ی آن با محصولات با قیمت پایین تر متوجه شدیم محصولاتی که تبلیغ خاصی از آن نشنیده ایم عملکرد بسیار بهتری نسبت به محصولاتی دارند که قیمت بسیار بالایی برای آن پرداخت کرده و اکثر افراد در نظر سنجی های مختلف در مورد آن صحبت می کنند
به همین دلیل به تازگی برای خرید کردن سایر ملاک ها را در نظر گرفته و صرفا بر مبنای نظر سنجی دیگران اقدام به خرید نمی کنیم
فایل رو کامل نوشتم وخوندم چون احساس میکردم خیلی خوب درک نکردم اما کامل درکش کردم
و اینکه لازمه برم قسمت بعدی رو ببینم که چطور میتونیم این روند رو تغییر بدیم.
دو روز پیش من رفتم سرچ کنم برای اینکه آیا الان برای این وضعیتم میتونم دوباره پیاده روی رو شروع کنم، و نا خودآگاه تو قسمت توضیحات که برای بیماری بود چشمم خورد به یک قسمتی که نوشته بود ممکنه روی ریه ها هم تاثیر بزاره و منم که فقط گذرا میگشتم دنبال نکته ای برای ورزش چشمم خورد به این قسمت و ذهنم درگیر شد .
صبح که بیدار شدم مدام این فکر هر لحظه میآمد و میرفت ، بعد شروع کردم که هر لحظه که این فکر میاد استغفار کنم کمی احساسم خوب شد ولی خب در کل درگیر بود ذهنم، و باورتون نمیشه که کم کم احساس کردم که توی گلوم خلطی دارم که مدام جلوی گلومو میگیره و صداهایی میومد که کلا احساسم رو بهم ریخت و ……
و همش با خودم کلنجار رفتم ای بابا من رفتم یک اطلاعاتی درباره ی ورزش بگیرم که چشمم به اون مطلب خورد ، چرا اینجوری شد و….
دیشب اتفاقی یک مصاحبه رو دیدم که طرف از یک بیماری ناعلاج خیلی راحت گذشته بود و چقدر راحت دربارش صحبت میکرد. و اونجا متوجه شدم خدا من رو هدایت کرد به اون مصاحبه که کمی آروم بشم .
و این دقیقا عین توضیحات همین فایل هست که اطلاعاتی که من به عنوان ورودی از اون مطلب دریافت کردم یک باور در من ایجاد کرد و اون باور یک تجربه ی منفی رو واسم بهوجود آورد
این فایل چقدر به ما نشون میده ما چقدر باورهای محدودی داریم واصلا متوجه اش نیستم که ذهن ما همه کارها را انجام میده بعد فک میکنیم چرا اینطوری میشه من دیروز خیلی گلو درد داشتم خیلی زیاد حتا نمیتونستم حرف بزنم انگار میگفتم که یکی گلومو فشار میده وخیلی رنج آور بود بعد همش به خودم میگفتم حتمن خوب میشم نیازی نیست که دارو بخورم من خیلی قویم وزودخوب میشه بعد کم کم بدون اینکه دارو بخورم خوب خوب شدم خودمم تعجب کردم وایی چیشد که یهویی خوب شدم بعد گفتم آره ذهنم باورکرده واین اتفاق افتاد و واقعاً این فایل خیلی عالی بود من همه قسمتهاشم گوش دادم و قبل از اینکه یه چیزی رو باور کنیم به خودمون باورهای مثبتی بدیم باعث میشه همینجوری اتفاقات برامون مثبت تموم بشه سپاسگزارم از استاد عزیزم بابت این فایلهای بینهایت عالی در پناه خدا باشید به امید موفقیت همه عزیزان
به نام خداوند جان وخرد خداوند مقتدرم
سلام استاد نازنینم خدا قوت بابت هر فایلی که آماده میکنید واقعاًچقدر عالیه که از یک برنامه به ظاهر عادی وطنز گونه این حجم از آگاهی هست اگر شما با این دید به موضوع نگاه نمیکردید شاید بصورت طبیعی از این برنامه اگر من میدیدم گذر میکردم واین بخش به من این آگاهی را میدهد که با نگاه متفاوت تر به دنیای اطرافم نگاه کنم و دقیق تر این لحظه را بگذرانم بدون حاشیه و مسائل بیهوده.
سلام میکنم به بانو شایسته جان ودوستان آگاهم
چند مدت پیش
وقتی سایت را باز کردم شکل توت فرنگی جذبم کرد ودیدم که استاد خیلی وقت نیست که این فایل را آماده کرده وکسی هم هنوز هیچ دیدگاهی ننوشته خیلی خوشحال شدم تک و تنها در سایت در این لحظه پس گوش دادم ودیدم که شارژ خیلی کم شده بنابراین صبر کردم تا تلفن شارژ بگیرد والان اینجا اومدم با کلی دیدگاه البته تا قسمت سوم را گوش دادم وکامنت هم خوندم خیلی خیلی عالی بود تجربه های دوستان
داستان اصلی پیش فرض است پیش فرض ذهن انسان هر کجا که میخواهد باشد با هر اعتقادی اینکه شما قرار شد چند فایل را برای همین چند لحظه خندهٔ زود گذر ،آماده کنید
برایم خیلی با ارزش بود این نوع تفکر و تلاش برای بهتر فهمیدن قوانین و بازی ذهن .اینکه چطور این پیش فرض ها شکل افکار مارا میسازد یک پروسهٔ ابدی است چون ما هر روز این افکار را آنالیز میکنیم یا تکرار میکنیم چه خوب چه بد
وقتی مادرم تنها بود وآن اتفاق برایش افتاد خیلی ناراحت بود قبلاًدر موردش حرف زدم من از همان شب شروع کردم به ماساژ دادن آرام پاهایش کتف ها ودستهایش وهمینطور که ماساژ میدادم به مادرم میگفتم مامان اصلاً این ماساژ خیلی خیلی کاربردی من هر روز میآیم وتورا به این شکل ماساژت میدهم تا زود خوب خوب بشی خلاصه من هر روز میرفتم و به شکل خاصی مادرم را ماساژ میدادم و مرتب به مادرم میگفتم مامان ببین ورم پاهات داره از بین میره نگاه کن و او نگاه میکرد و میگفت ان شاءالله ،دیدم مادرم شجاعانه بعدازظهر یک روز گفت میخوام برم دستشویی و در کمال تعجب به من گفت نمی خواهد دستم را بگیری خودم بلند می شوم و مادرم بلند شد روز بعد وضو گرفت بی آنکه برایش ظرفی بیاوریم وهمین طور من مرتب به مادرم می گفتم حالت خوب خوبه هیچیت نیست تو شجاعی تو قوی هستی عزیزم حتی یک استخوان از تو نشکست ببین چقدر خدا مراقبته هیچی نیست خوب خوب میشی نگران نباش ،حالا خواب مادرم مشکل داشت بخاطر گردنش و حاضر نبود روی تخت بخوابه چند بار امتحان کردیم و مادرم میگفت نمی تواند …بهر حال باید دردش فروکش میکرد که می شد او را برای ام آر آی برد والبته من به خانواده ام گفتم این ترس که مامان نمیخواد بخوابه خلاصه تلاش کردیم دیدم اصلاًحاضر نیست بعد به خواهر کوچیکم گفتم که امشب اینجا هستی خلاصه سعی کن ببین مامان میخوابه روی تخت یا نه
خواهرم به مامانم اینطور گفت :هشت روز شده نرفتی روی تخت ما نمیدونیم پس الان چکار کنیم مامان مشکلت را ما نتوانسیم حل کنیم امشب به شوهرم میگم فردا شمارا ببره بیمارستان اونجا عکسبرداری و هم چیز هست اونها حتماً می فهمند که چه مشکلی هست مامانم گفت بیمارستان برم نه نه الان پا میشوم و میروم روی تخت می خوابم خب مامانم رفت وبعد از مدتی خروپف کرد خواهرم فیلم خوابیدن مادرم را برایم فرستاد گفت بعد از هشت روز مامان خوابید روی تخت وگفت که چطور موفق شد به نظرم اینجا ذهن مادرم چون علاقه به بیمارستان نداشت ترجیح داد که روی تخت بخوابد واین بار بر ترسش غلبه کند من از خودم سؤال کردم چرا مامان اینطور مقاومت کرد در حالیکه شاید روزهای اول طبیعی بود از شدت درد یا ترس از تکرار یک اتفاق مثل افتادن ولی بعد چی ؟
مطمئن بودم مادرم ترسیده بود. کم کم من نیز با تلقین هر روزم در ماساژ دیدم که حال مادرم چقدر خوب شد تا حس کار کردن داشت ویک شب که میخواستیم همگی پیش مادرم افطار کنیم دیدم که حتی عصا را رها کرده بود و دوست داشت در کنار ما حلوا وفرنی آماده کند.
اطلاعات ورودی وقتی بشکلی غلط باشد پیش فرضها شکل منفی به خود میگیرد و اتفاقات همین طور منفی و بد خواهد بود .
تعریف دیگر دربارهٔ نان سنگک ونان بربری است که من خودم خیلی به خوردن این نان ها علاقه دارم یک مدت پیش یعنی پارسال یکی داشت حرفی از نانواهای منطقهٔ خودشان را تعریف می کرد که او میگفت آرد ما آرد گندم نیست ذرت است و من از آن روز دیگر این نان را نخریدم به او گفتم حالا اگر همین موضوع را برعکس بشنوی دوباره این نان را میخوری ؟یعنی یک نانوای دیگری بگوید نه چنین چیزی نیست وفلان گفت خب باید از شکل نان بفهمم گفتم چطور گفت معمولاً نانی که سبوس دارد تیره تر است خلاصه حرف زدیم ولی من در ذهنم قانع نشدم هر چند در منطقهٔ ما نان بربری وسنگک اصل پخت نمیشود بهر حال این هم از تغییر دیدگاه
یک مورد دیگر که برایم جالب بود بگویم سالها پیش مردی به منطقهٔ ما آمد که می گفتند دستش شفا است واو را به خانه هایشان راه میدادند وکلی هم از او پذیرایی میکردند وبعضی ها هم میگفتند واقعاً دستش شفا است من به مادرم گفتم مامان پیش این آدم نری تورا بخدا ولی مادرم رفت ولی حاضر نشد کاری انجام دهد به او گفتم که چرا پس گفت مامان دست آدمها را میگیرد من دوست ندارم گفتم خدا روشکر دوست نداشتی بعدها در مورد این آدم با یک انرژی خاص گفتند که او یک فریب کار بوده ! وشیادی کرده
یک مورد دیگر اینکه زن دایی من خیلی به نوشته های قرآنی من اعتقاد دارد یک روز به من بیست وپنج هزار تومن داد وگفت برایم سورهٔ فلان را بنویس گفتم زن دایی من که ملا نیستم ،نمیدونم چی نیستم !گفت یادت میآید برایم سوره حمد را نوشته بودی گفتم من بچه بودم (دورهٔ دبیرستان ودانشگاه )شما گفتی بنویس من هم نوشتم فکر کردم وقت نداری خودت بنویسی گفت خیلی خوب بود ولی پاره شد حالا تو را بخدا برایم بنویس واقعاً مانده بودم چه بگویم دخترانش گفتند به تو اعتقاد دارد گفتم ای بابا من دوست ندارم بیخیال. چند شب پیش بعد از این همه مدت گذشت و گذشت یعنی سالها.دوباره در دعوتی مامانم گفت ازت میخواهم برام سورهٔ یس بنویسی کلی خندیدم گفتم این هم جریان توت فرنگی 19$
وکلی خندیدم و ایشان اصرار داشتند …تازه گفت 100هزار تومن پول میدهد خدای من !!!!!گفتم ای بابا خاله برو پیش کسی اگه اینقدر لازم داری گفت نه تو باید برام انجام بدیمن به دستت اعتقاد دارم واقعاً کلمهٔ اعتقاد را می شود برای چنین چیزهایی گفت ؟؟!!! ای خداااا
چه کنیم استاد ؟!
نمیدونم چرا بعد از این همه مدت دوباره از من چنین درخواستی داشت؟!
یک مورد دیگر که به ذهنم خطور کرد این بود که خیلی ها دوست دارند با تغییر اسم زندگیشان را تغییر دهند چند وقت پیش کسی از فامیل اسمش را عوض کرده بود و ما باهم بعد از سالها دیدار داشتیم ارتباط خاصی با هم نداریم من موضوع را نمیدانستم و وقتی داشتیم باهم حرف میزدیم من به اسم خودش برایش آرزوی بهترین ها را کردم واو گفت اسم من فلان است گفتم چی گفت اسم من این شده گفتم خب ببخشید اطلاع نداشتم فلانی گفت نه من اسمم اینه اینطور صدام کن ی مکث کردم وگفتم اوکی سعی میکنم یادم باشد
به نظرم اینها همان پیش فرضهای بسیار قوی هستند که قهوه ترک خوردن را و توت فرنگی ویا رستوران فلان را در ذهن بزرگ یا کوچک میکنند و باید از ریشه به این پیش فرضها رسیدگی کرد ریشه ای که فکر کنم در دورهٔ هم جهت با جریان خدا تبدیل به یک پیش فرض عالی شود اگر آگاه باشیم از خودمان
واقعاً استاد نازنین چقدر شما برای خودتان وقت گذاشتید تحسین میکنم شما را .
سپاسگزارم که چشم ما را به این نکات باز میکنید خیلی با ارزش بود ومن خیلی لذت بردم.
شاد وثروتمند باشید
وای که چقدر ممنونم از شما استاد که این فایل رو آماده کردین
مدتی بود که در دلم از بعضی از اطرافیان دلخور بودم که چرا فلان اسپری رو که اصلا مشخص نیست چی هست و هیچ اطلاعاتی ازش نیست صرف اینکه روش نوشته USA با قیمت بالا خریدن درحالی که من همون محصول رو شناسنامه دار و مطمئن و ایرانیزه شده دارم البته که چون روزی رسان رو خدا می دونم ناراحت نبودم از اینکه از من نخریدن فقط پیش خودم می گفتم که چرا اینقدر زود اعتماد می کنند در حالی که هیچ مشخصه ای نداره
الان دیگه دلخور نیستم چون فهمیدم این باورهاس که این کار رو می کنه و اگر من هم جای اونا بودم با باورهایی که اونها دارند حتما همون کار رو می کردم
امیدوارم که باورهای نادرست خودم رو بشناسم و تصحیحون کنم و تمرکز کنم روی باورهایی که باعث رشد من میشه
بازم تشکر از شما استاد عباس منش عزیز
درووووود فراوان ، این فایل یهویی به چشم خورد گفتم خوب خیلی وقتها پیش اومده که من پیش فرض بد داشتم ولی لتفاقا آن فیلم یا دیدار خوشایند برعکس بوده ……….. گفتم اشتباهه …….! بعد اون وقایع یا مثالهای خودم بیشتر ارزیابی کردم دیدم ، راستش چون علاقه عجیبی به آموزه های استاد داشتم دیدم اون پیش فرضها یا دیتاهایی که بصورت منفی به من داده شده بود به این دلیل تجربه منفی نداشته که در اغلب موارد فقط یک شنیده بوده و عمق نفوذ نداشته …. و روی باور و اندیشه ی و احساس من اثر نذاشته و به این دلیل پیامد یا تجربه همسان نبوده …………..
و حقیقتا مواقعی که ذهنیت بد عمق نفوذ داشته و باورمند به آن شده ام پیامد همسان بوده است
این یک خطای یا سوء تفاهمی که من دچارش میشدم و خواستم به اشتراک بزارم
از خدا میخام ذهنیت ما و باورهای سازنده و مثبت را که نمود باور بنیادین فراوانی و اصل ذات بیکران و لایتناهی خداوند است
شاد و پیروز باشید
به نام رب فرمانروای عالم
سلام استاد عزیزم
فایل نشانه ی امروز من= درس هایی از توت فرنگی 19دلاری قسمت اول
خدایا شکرت این فایل های جدیدبا موضوع فوق العادشون رو همون بعد انتشار تو سایت تونستم گوش کنم و به نظرم این چهارقسمت جزء قشنگترین فایل های سایت هستند
ذهنیت ما ،باورها،افکار ما ،انتظارات ما واقعیت اتفاقات را شکل میدهد
فردی با ذهنیت مثبت اتفاقات مثبت را رقم میزند
فردی با ذهنیت منفی اتفاقات منفی را رقم میزند
کسی که مدام نگرانی وترس از بیماری دارد حتما بیماری را جذب خواهد کرد
کسی که معتقداست سیستم ایمنی قوی دارد همیشه سلامت است
ذهن ما اتفاقات را همگام و همفرکانس با باورهای ما ایجاد میکند
برای یک اتفاق خنثی که نه مثبت است نه منفی ذهنیت مثبت با باور مثبت وقوی برداشتی مثبت از آن اتفاق دارد وبه همان نسبت رفتار و احساس متفاوت از ان اتفاق خنثی تجربه میکند وذهنیت منفی با برداشت منفی و رفتار و احساس منفی از آن اتفاق خنثی تجربه منفی خواهد داشت.
قدرت باورها امتحان شده در
اثر پلاسیبو قرص بی اثر و درمان بیماری افراد
تست قهوه در کافه های گرانقیمت و ارزان قیمت
رستوران های گرانقیمت و ارزان قیمت
خرید کالاهای گرانقیمت
اگر در مورد چیزی ذهنیت مثبت داشته باشیم تجربه ی مثبت دریافت میکنیم واگر نگاهمان منفی باشد تجربه ی منفی دریافت میکنیم
جهان مانند آیینه است که باور وافکار و فرکانس ما را به ما برمیگرداند با شرایطی که هماهنگ با فرکانس ارسالی ما باشد هرچه بفرستی آیینه همان را به تو بازتاب میدهد اگر باور قوی ،افکار خوب و احساس شادی و خوشحالی داشته باشی جهان شرایطی پیش می آورد تا باور خودت را تجربه کنی احساس و افکار منفی هم همینطور
هرچه انتظار داریم اتفاق بیفتد همان اتفاق می افتد نه به این دلیل که جهان تغییر میکند بلکه به این دلیل که ما چنین انتظاری داریم اگر هر روز که بیدار میشوی انتظار داری روز خوبی در پیش داری حتما روز خوبی را تجربه میکنی مثال برای هر چیزی دیدار با کسی،امتحان، جلسه سخنرانی …..
زیرا ماهستیم که افکار را به جهان میفرستیم و شرایط را جوری تجربه میکنیم که هماهنگ با افکار و فرکانس وباور خودمان باشد
ذهن جوری تنظیم شده که اطلاعات ورودی را با باورهایش هماهنگ و تعبیر و تفسیر میکند اگر باور به کمبود پول ،ثروت، عشق و ….داری در ذهنت اطلاعات ورودی جوری تنظیم میشوند که تایید کنند باورهای محدودت را واگر اطلاعات ورودی جدیدی متضاد با باورهای محدودت به ذهن وارد شود ذهن واکنش نشان داده یا رد میکند یا با سعی در توجیه و استفاده از عباراتی مثل بدشانسی و خوش شانسی، خدا برای ما نخاسته و …. تلاش میکند که همان باور محدودش را حفظ و تایید کند
اطلاعات ورودی باورها راشکل میدهند و باورهای ما تجربه های زندگی ما را
اینجاست که اگر چیزی را اکنون تجربه میکنیم راضی کننده نیست جهاد اکبری باید برای تغییر باورها شروع کنیم
خدایاشکرت
خدایاشکرت
خدایاشکرت
انقدر این فایل مطلب داره که هر چی مینویسم تموم نمیشه
به نام خدای قدرتمندم
چه فایل پر از آگاهی و درسه ممنونم استاد عزیزم
ذهن و افکار و باورهای و توجه و فرکانسهای ما اتفاقات و شرایط رو رقم میزند
حالا اگر این ذهن کنترلشده و آگاهانه باشد
اگر باورها درست و مناسب باشن
اگر افکار درست و آگاهانه باشد
اگر فرکانسهای مثبت باشد اتفاقات خوب و شرایط عالی رو برای خودمون رقم میزنیم و جهان هم به کمک ما نیاد و خداوند دستانشو میفرسته
اگر باورها افکار و فرکانسها منفی باشن و نا آگاهانه باشن در جت منفی باشن اتفاقات و شرایط بد رو برای خودمون رقم میزنیم و باز هم جهان به کمک ما میاد
همه چیز به ما بستگی دارد و باید اینو بپذیریم
وفتی میپذیریم میتوانیم قدم برداربم برای تغییر
افکار منفی و باور نادرست و فرکانس پایبن بیماری رو برامون میاره
و افکار مثبت و باور درست و فرکانس بالا سلامتی میاره
و جهان مثل آیینه با ما رفتار میکند و هر نوع افکارو باور رو داشته باشیم همونا رو به خودمون باز میگرداند
باورها اصل هستن و افکار فرع
پس باید بیشتر روی باورها کار کنیم تا نتایج عالی بگیریم
در پناه خداوند مهربان سالم و سلامت باشین
به نام خالق هستی
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان با این فایل زیبا توت فرنگی 19دلاری
من تجربه خودم را توی یه سرمایه گذاری که چند سال پیش،داشتم را میخوام بگم
زمانی که من به پیش نهاد کسی برای سرمایه گذاری توی یه شرکت فکر کردم و قبول کردم با ذهنیت جلو رفتم که بهم گفتن جزو بهترین شرکت هاست و دهنم قبول کرده بود که این شرکت بهترین شرکته و همه چیز،به خوبی پیش میرفت و عالی بود تا زمانی که که ذهنم را نتونستم کنترل کنم و ذهنم اذیتم میکرد و بهم میگفت اگر این شرکت جمع کنه و بره کل سرمایه از دست میره و خیلی باهاش کلنجار رفتم وچند نفر هم مدام از دوستانم بهم میگفتن که این شرکت کلاهبرداری هست و ذهنم قبول و باور کرد در صورتی که اون افراد اصلا در مورد شرکت هیچی نمیدونستن
و واقعا این تجربه را کردم و سرمایه گذاری که با دوستم کرده بودم از دستم رفت خیلی ممنون از ساعت و فایل زیباتون
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
این فایل را با دقت گوش دهید و تجربیات خود را در این زمینه با ما به اشتراک بگذارید.
-این باور را داریم و بارها از افراد مختلف شنیده ایم که هر چقدر پول بدهی همان قدر آش می خوری به همین دلیل اگر خدمات یا محصولی را رایگان دریافت کنیم فکر می کنیم اشکالی در آن وجود دارد یا از قطعات و مواد اولیه ی بی کیفیت ساخته شده یا بسیار زود خراب می شود و پول خود را با خریدنش در چاه انداخته ایم
به دلیل داشتن این باور اقدام به خرید محصولات با کیفیت البته از زمانی که با استاد آشنا شدیم بسیار بیشتر می کنیم اما با خرید جنس با کیفیت و مقایسه ی آن با محصولات با قیمت پایین تر متوجه شدیم محصولاتی که تبلیغ خاصی از آن نشنیده ایم عملکرد بسیار بهتری نسبت به محصولاتی دارند که قیمت بسیار بالایی برای آن پرداخت کرده و اکثر افراد در نظر سنجی های مختلف در مورد آن صحبت می کنند
به همین دلیل به تازگی برای خرید کردن سایر ملاک ها را در نظر گرفته و صرفا بر مبنای نظر سنجی دیگران اقدام به خرید نمی کنیم
خدایا شکرت
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
چگونه ذهنیت باورها و پیش فرض های ذهنی ما به اتفاقات شکل می دهد؟
-ذهنیت باورها و پیش فرض های ذهنی ما می تواند احساس متفاوتی در جسم و تجربیات گذشته ی ما ایجاد کند
-پیش فرض های شکل گرفته در ذهن به واسطه ی دریافت ورودی ها، ذهن ما را رهبری و مدیریت می کنند
-اغلب ما اگر کالا یا خدمات گران قیمت خریداری و دریافت کنیم ارزش آن در ذهن ما بسیار بیشتر خواهد بود
-با داشتن ذهنیت مثبت اتفاقات مثبت و با داشتن ذهنیت منفی اتفاقات منفی را برای خود رقم می زنیم
-ذهن ما واقعیت ثابت را با داشتن باورهای متفاوت تغییر می دهد
-ذهنیت ما تجربیات ما را ایجاد می کند
-جهان به باورها و ذهنیت ما پاسخ می دهد و مانند آینه هر آن چیزی که به سمت ان بفرستیم به ما باز می گرداند
-با داشتن افکار و باورهای مثبت افراد اتفاقات شرایط و موقعیت بهتری را تجربه می کنیم
-با داشتن افکار و باورهای منفی اتفاقات شرایط موقعیت های منفی بیشتری را تجربه می کنیم
-هر چیزی را باور کنیم برای ما رخ می دهد
-اگر انتظارات مثبت از وقایع پیش رو داشته باشیم حتما اتفاقات مثبت و اگر انتظارات منفی از وقایع پیش رو داشته باشیم حتما اتفاقات منفی را تجربه می کنیم
-ذهن ما اطلاعات ورودی را به شکلی تفسیر می کند که با باورهای کنونی ما هماهنگ باشد
-با داشتن باورهای محدود کننده اطلاعات ورودی به شکلی در ذهن ما تفسیر می شوند که هماهنگ با باورهای ماست
-اگر ورودی های دریافت شده ناهماهنگ با باورهای ما باشد ذهن ما آن را نادیده گرفته حذف و به شکلی متفاوت تفسیر می کند
-داشتن باورهای متفاوت باعث می شود اتفاقات یکسان نتایج و تجربیات متفاوتی برای ما ایجاد کنند
-ذهن ما با داشتن انتظار ورودی ها و باورهای متفاوت نتایج را برای ما حتی در صورتی که واقعیت نباشد خلق و ایجاد می کند
-ذهنیت و پیش فرض های ذهنی ما باعث ایجاد تجربیات مثبت و منفی می شود
-با داشتن ذهنیت متفاوت تجربیات متفاوت داریم
-خواندن تجارب افراد در هر زمینه ای نگرش و باورهایی در ذهن ما ایجاد می کند
-با داشتن ذهنیت منفی و جانبدارانه پیش از تجربه ی یک اتفاق انتظار منفی از رخ دادن آن داریم
-اگر ذهنیت مثبت از افراد داشته باشیم تمام رفتار آنها را بسیار خوب تفسیر می کنیم
-اگر ذهنیت منفی از افراد داشته باشیم تمام رفتار آنها را بسیار بد تفسیر کرده و با ایجاد مقاومت واکنش منفی آنها را به ضرر خود برانگیخته می کنیم
-اطلاعات ورودی به باورهای ما شکل داده و تجربیات متفاوتی برای ما خلق و ایجاد می کنند
-اگر باورهای مثبت یا منفی در ذهن افراد ایجاد می کنیم در زندگی آنها به شدت تاثیر گذار خواهد بود
خدایا شکرت
درود
روز صد و شصت و نهم از تحول روز شمار زندگی من
سپاسگزارم از استاد عزیزم
فایل رو کامل نوشتم وخوندم چون احساس میکردم خیلی خوب درک نکردم اما کامل درکش کردم
و اینکه لازمه برم قسمت بعدی رو ببینم که چطور میتونیم این روند رو تغییر بدیم.
دو روز پیش من رفتم سرچ کنم برای اینکه آیا الان برای این وضعیتم میتونم دوباره پیاده روی رو شروع کنم، و نا خودآگاه تو قسمت توضیحات که برای بیماری بود چشمم خورد به یک قسمتی که نوشته بود ممکنه روی ریه ها هم تاثیر بزاره و منم که فقط گذرا میگشتم دنبال نکته ای برای ورزش چشمم خورد به این قسمت و ذهنم درگیر شد .
صبح که بیدار شدم مدام این فکر هر لحظه میآمد و میرفت ، بعد شروع کردم که هر لحظه که این فکر میاد استغفار کنم کمی احساسم خوب شد ولی خب در کل درگیر بود ذهنم، و باورتون نمیشه که کم کم احساس کردم که توی گلوم خلطی دارم که مدام جلوی گلومو میگیره و صداهایی میومد که کلا احساسم رو بهم ریخت و ……
و همش با خودم کلنجار رفتم ای بابا من رفتم یک اطلاعاتی درباره ی ورزش بگیرم که چشمم به اون مطلب خورد ، چرا اینجوری شد و….
دیشب اتفاقی یک مصاحبه رو دیدم که طرف از یک بیماری ناعلاج خیلی راحت گذشته بود و چقدر راحت دربارش صحبت میکرد. و اونجا متوجه شدم خدا من رو هدایت کرد به اون مصاحبه که کمی آروم بشم .
و این دقیقا عین توضیحات همین فایل هست که اطلاعاتی که من به عنوان ورودی از اون مطلب دریافت کردم یک باور در من ایجاد کرد و اون باور یک تجربه ی منفی رو واسم بهوجود آورد
و حالا باید بدونم که چطوری این روند رو تغییر بدم
بنام خدایی بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم ودوستان گرامی
این فایل چقدر به ما نشون میده ما چقدر باورهای محدودی داریم واصلا متوجه اش نیستم که ذهن ما همه کارها را انجام میده بعد فک میکنیم چرا اینطوری میشه من دیروز خیلی گلو درد داشتم خیلی زیاد حتا نمیتونستم حرف بزنم انگار میگفتم که یکی گلومو فشار میده وخیلی رنج آور بود بعد همش به خودم میگفتم حتمن خوب میشم نیازی نیست که دارو بخورم من خیلی قویم وزودخوب میشه بعد کم کم بدون اینکه دارو بخورم خوب خوب شدم خودمم تعجب کردم وایی چیشد که یهویی خوب شدم بعد گفتم آره ذهنم باورکرده واین اتفاق افتاد و واقعاً این فایل خیلی عالی بود من همه قسمتهاشم گوش دادم و قبل از اینکه یه چیزی رو باور کنیم به خودمون باورهای مثبتی بدیم باعث میشه همینجوری اتفاقات برامون مثبت تموم بشه سپاسگزارم از استاد عزیزم بابت این فایلهای بینهایت عالی در پناه خدا باشید به امید موفقیت همه عزیزان
خدایا شکرت که تو رو دارم