اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد گلم و همه دوستان عزیز خانواده بزرگ عباسمنش!
امیدوارم حال دلتون مثل یه توتفرنگی تازه و شیرین باشه!
امروز میخوام با هم بریم سراغ درسایی که از «توتفرنگی 19 دلاری» گرفتم
پیشفرضهای ذهن من کجا خودشون رو نشون دادن؟
وقتی این قسمت رو گوش دادم، یهو یه لامپ تو ذهنم روشن شد! استاد میگه اتفاقات هیچ معنایی ندارن، این ما هستیم که با پیشفرضامون بهشون رنگ و بو میدیم. من یه مدت تو زندگیم پیشفرضم این بود که «پول درآوردن خیلی سخته». هر وقت میخواستم یه کار جدید شروع کنم، ذهنم میگفت: «حمیدرضا، این که نمیشه، باید صد سال بدوی تا یه چیزی گیرت بیاد!» نتیجه؟ همش کارای کوچیک میکردم و میترسیدم بزرگ فکر کنم.
یه مثال دیگه توی کسب کارم : یه زمانی فکر میکردم هر کاری رو بخوام شروع کنم بی ارزشه چیزایی که من بلدم ساده هست و همه بلد هستن . خب، این پیشفرض باعث میشد تو هر کاری که میرم، یه دیوار دور خودم بکشم و نذارم مشتری نزدیکم بشه. آخرشم همون میشد که فکر میکردم و من میگفتم «دیدی گفتم؟»
—
این پیشفرضها به من کمک کردن یا اذیتم کردن؟
وقتی نشستم و فکر کردم، دیدم این پیشفرضها مثل یه زنجیر بودن دور پام. تو کسبوکار، به جای اینکه دنبال فرصتها بگردم، همش دنبال بهونه بودم که چرا نمیشه
استاد میگه: «باورات زندگیت رو میسازن.» و واقعاً همین بود. این پیشفرضها نه تنها منو به خواستههام نرسوندن، بلکه رسیدن بهشون رو برام سختترم کردن.
—
چطور این درس رو تو زندگیم آوردم؟
بعد از شنیدن حرفای استاد، تصمیم گرفتم یه کم پیشفرضام رو زیر ذرهبین ببرم. قانون جذب میگه: «فرکانست رو عوض کن، زندگیت عوض میشه.» پس شروع کردم به عوض کردن این فکرای قدیمی. مثلاً به جای «پول درآوردن سخته»، گفتم: «پول به راحتی میتونه بیاد، فقط باید راهش رو پیدا کنم.» یا تو روابط، به خودم گفتم: «من لایق یه رابطه قشنگم، آدمای خوبم هستن.»
یه روز رفتم یه تیشرت گرونتر از معمولی خریدم (نه 19 دلاری، ولی خب گرونتر از عادتم بود!). به جای اینکه بگم «این چه فرقی داره؟»، چشامو بستم،زیبایی و مرغوبیتش رو توی تنم حس کردم و گفتم: حمیدرضا، تو لایق این لذتی، باور میکنید؟ حسم کلاً عوض شد! انگار یه در تازه تو ذهنم باز شد.
تمرینهایی که امتحان کردم:
1. پیشفرضام رو نوشتم – یه کاغذ برداشتم و هر فکری که تو ذهنم بود رو نوشتم: «پول سخته»، «سلامتی پایدار نمیشه». بعد کنارشون یه باور جدید نوشتم: «پول با ایدههای خوب میاد»، «سلامتی با سبک زندگی سالم ساخته میشه.»
سبکی که از استاد تو قانون سلامتی یاد گرفتم
2. یه کار خارج از منطق کردم – رفتم یه تیشرت گرونتر از همیشه گرفتم و فقط لذتش رو بردم، بدون اینکه حساب کنم «می ارزید یا نه؟»
3. هر روز یه جمله گفتم – صبحا به خودم میگم: «من میتونم، همه چی ممکنه.» این فرکانسم رو می بره بالا.
4. تجسم کردم – شبها قبل خواب، خودم رو تو یه زندگی شاد و پر از فراوانی تصور کردم. حسش واقعا قشنگ بود!
5. به خودم جایزه دادم – هر وقت یه پیشفرض منفی رو عوض کردم، یه چای خوشمزه ، یه قهوه برای خودم ریختم یا یه هدیه به تناسب همون به خودم دادم و گفتم: آفرین حمیدرضا
از وقتی این کارا رو شروع کردم، انگار دنیا یه جور دیگه باهام حرف میزنه. تو کارم یه ایده جدید زدم که قبلاً جرئتش رو نداشتم، و یه مشتری خوب براش پیدا شد. تو روابطمم دیگه دیوار نمیکشم، با آدما راحتترم و حس بهتری دارم. استاد میگه: «فرکانست که بره بالا و در مدارهای بالا قرار بگیری، دیگه دسترسی به مدارهای پایینتر نداری» و من دارم اینو حس میکنم.
مرسی که تا اینجا با من همراه بودید امیدوارم تجربه های من بهتون نقشه راه بده و منم بتونم از تجربیات شما درس بگیرم
دوستان عزیز، شما چی؟ توتفرنگی 19 دلاری چه درسی بهتون داد؟ پیشفرضای ذهنتون کجای زندگیتون رو ساخته؟ کدومش رو میخواید عوض کنید؟ بیاید با هم تو این مسیر قشنگ رشد کنیم. منتظر تجربههای قشنگتونم!
سلام خدمت استاد عزیزم و هم خانوادهایی های دوست داشتنیم
همینجوری که استاد داشتند در مورد کامنت دوستان توضیح میدادن من از خودم یک مثال بسیار عجیب یادم اومد که خواستم با استاد عباسمنش و دوستان به اشتراک بذارم
مثالی که میخوام بازگو کنم بسیار عجیبه جوری که حتی الان با چشمان خودم نتیجشو میبینم تعجب میکنم که واقعا این اتفاق افتاده
موضوع بر میگرده به دوران کودکی من، در اون زمان مادرم همیشه میگفتند که اگر با دوتا انگشتت یک خال پوستی رو برداری و بذاری روی نقطه ایی دیگر از بدنت یا بذاری روی بدن یک فرد دیگر بعد از مدتی از اون نقطه خال پوستی رشد میکنه!! نمی دونم ایشون از کجا و چجوری این حرف رو میگفت ولی
من برای تست اینکارو روی چند نقطه از دستم و پام تست کردم و در کمال تعجب این اتفاق افتاد
الان که داشتم به فایل قسمت سوم توت فرنگی 19 دلاری گوش میکردم یک لحظه چشمم خورد به خال بین انگشتان پام و منو بفکر فرو برد و یادم اومد که خودم اینو زمان بچگی با روش بالا ایجاد کردم (بسیار خنده داره)
این باور جوری در ذهن من گذاشته شده بود که حتی الانم من همینکارو انجام بدم همین نتیجه را خواهم گرفت
چقدر درس بزرگیه و چقدر مثال خوبیه برای من از نحوه کارکرد باورها
حتی با وجود اینکه یک حرف (باور) اشتباهیه
و حتی با وجود اینکه نمونشو قبلا ندیده بودم
این باور بقدری در ذهن من قدرتمند بود که رفتم برای تستش و حیرت آور اینکه بعد مدتی اتفاق می افتاد
یک باور کاملا بی اساس و بچهگانه…
خدایا کمکم کن با این قدرتی که در اختیارم قرار دادی و قوانینی که وضع کردی بهترین و مثبت ترین اتفاقات را در زندگیم رقم بزنم
سلام به استاد عزیزم وخانواده بزرگ و دوست داشتنی عباسمنش
استاد چقدر خوشحالم عضوی از خانواده بزرگ شما هستم چقدر این خانه واین خانواده را دوست دارم چقدر در این خانه حالم خوبه ،چقدر صحبت توحید وخدا ویکتا پرستیه ،چقدر همه بچه ها عالین وهمه اینها را مدیون شما ومریم جان هستیم ممنونم استاد عزیز وخدا را شاکرم که مرا به این مسیر هدایت کرد .
استاد وقتی کامنتها را میخونید وبا مثال توضیح میدید چقدر درک وفهم مفاهیم آسانتر وراحت تره
چون نکاتی هست که در زندگی روزمره درکش کردیم وبرامون ملموس بوده است .
منم یه مثال خیلی جالب دارم مادر من نسبت به یکی از آشنا ها که یه خانمی هستن خیلی حساس شده است واعتقاد داره وقتی میبینمش یه اتفاق بدی واسم میفته واین خانم چشمم میزنه حالا جالبه خود مامانم هم در ادامه همیشه میگه والا نمیدونم چشم چیم میزنه خودش همه نظر از من سرتره ،با این که اینا میگه ولی بازم عقیده اش اینه که این خانم چشمش شوره و وقتی میبینمش بعد از رفتنش مریض میشم
حالا استاد جالبه که واقعا هم مریض میشه چون باور کرده ملاقات باهاش مساوی با مریض شدن وحال بده وتا زنگ دختر همسایه مان نزند تا بیاد نظرش را بگیره وبه قول معروف این چشم را باطل نکنه حالش خوب نمیشه کلی اسپند دود میکنه ومیخونه چشم بد دور ،وکم کم بهتر میشه .
این در حالی هست که من اصلا چنین اعتقادی ندارم وبرای ما هیچ مشکلی پیش نمیاد .
استاد جان واقعا سایت شما بینظیره بارها در فایلهای شما شنیدم که سعی نکنید به زور یا با تشویق کسی را به این مسیر بیاورید شما روی خودتون کار کنید انرژی وتمرکز تان را روی خودتان بزارید واین حرفها مرا بیشتر وبیشتر مشتاق شما واین سایت ومسیر کرد .
من با شما از طریق خواهرم وهمسرشان آشنا شدم وچنر تا از فایلهای شما را گوش دادم که صوتی بودن .بعد از مدتی یکی از همکارانم که با استاد دیگری کار میکردن مرا تشویق کرد به گروه اونا بیام
در شهر ما جلسه داشتن همه هفته ،ماهی یه دفعه مسافرت میرفتن به صورت گروهی وبا بچه ها جلسه میزاشتن. چیزی که مرا تشویق کرد که وارد تیمشان شوم واز اون استاد محصول بخرم رفتن به مسافرت بود چون من عاشق مسافرت بودم و وقتی دیدم دوستم همراهشان به شمال رفته واز اونجا وفضا ش برام تعریف کرد منم جذب شدم .
دوره تهیه کردم ودوبار در جلسات شرکت کردم جلسات انگیزشی خوبی بود یه تیم فروش هم داشتن که آموزش فروش میدادن اما چیزی که باعث شد من به سوی شما بیام وبا آموزش های شما همراه بشم این بود که اونها اصرار داشتن باید هر کدوم ما دوتا چهار نفر به گروه اضافه کنیم افراد را تشویق وترغیب کنیم که محصول استاد را خریداری کنن مدام با افراد صحبت کنیم وقانعشان کنیم یا برای اینکه همراهشان به سفر برویم یا باید 5میلیون خرید میزدیم یا 4 نفر را وارد گروه کنیم واین چیزی نبود که من میخواستم من فایلهای شما را گوش داده بودم وصدای شما در گوشم بود که هیچ چیزی زوری نیست وبه قول فیلم مارمولک حتی بهشت رفتن هم زوری نیست وما نخواهیم به زور کسی را به یه مسیری ببریم تا کسب در مدار وفرکانس دریافت اون مطالب وآموزش ها نباشه نمیتونه با ما هم مسیر بشه .ومن از اون گروه بیرون آمدم وبه سایت وارد شدم وچه قدر شکر گزار خداوند هستم البته له هیچ وجه ناراحت وپشیمان نیستم برای هزینه ای که برای اون دوره کردم و وقتی که گذاشتم چون اون یه تجربهی خوب وعالی بود وباعث شد مدارس بالاتر رود تا بتوانم با مسیر استاد عزیز هم فرکانس شوم ویکی دیگه اینکه من تفاوت آموزش های استاد را با دیگر اساتید متوجه شدم و برام درس بزرگی داشت.
استاد عزیز برای تمام آموزش هاتون که با جون ودل برای ما میزارید ممنونم خدا شما و مریم جان را برای ما حفظ ونگهداری کند آمین
شکرگزار تو و قوانین بی عیب و نقص و بدون تغییرت هستم
سلام به استاد عزیز و مریم بانوی نازنینم🫶
من ساجده هستم دختر شهناز
استاد این قسمت با من چه کرد واقعا
یعنی ترمزی از من شناسایی و رفع شد که از زمان گوش دادنش و گرفتن اگاهی این فایل تا تحقق خواسته ام به چند ساعت نکشید خواسته ای که چند سال و تقریبا هر سال میخواستم ولی از سوی همسرم پاسخ دلخواه رو دریافت نمیکردم اونم پول ماهانه ای بود که دریافت میکردم دو سالی بود که اصلا اضاف نشد برام امسال که روی خودم کار کردم و درخواست دادم گفت باشه اضاف میکنم مبلغی رو که من گفتم قبول نکرد و به توافق نرسیدیم در واقع چند روزی بود همش میگفتم گیر کار کجاست این همه خواسته های بزرگتر داشتم و دریافت کردم چرا این نمیشه وقتی متوجه ترمز شدم چون همسرم براحتی پول خرج نمیکنه و به قول خودش حساب شده خرج میکنه البته ناگفته نماند همش برای اینده ما تلاش میکنه کاملا اهل خانواده هست بهر حال تفکرات خودش رو داره اینم روی من تاثیر گذاشته بود که کلا زیاد نمیکنه اگرم کنه خیلی کمه نسبت به تورم درواقع هیچ نیست تا وقتی استاد توضیح دادن و کامنتهای دوستان رو خوندن متوجه داستان شدم و شروع کردم از اول اشنایی تا الان کارهایی رو که براحتی برام انجام داده و خرجهایی که برام کرده که تا الان برای خودش نکرده سفرهایی که براحتی من رو برده همه رو روی کاغذ نوشتم و گفتم انقدر من رو دوست داره و برام ارزش قائل بوده کارهایی که برای کسی تا الان نکرده برام من انجام داده پس باور منطقی برای ذهنم اوردم و کلی احساس خوب و حال خوب پیدا کردم و رها کردم کلا تا ایشون اومدن خونه یه چند ساعت بعد کنارم نشست و گفت من نشستم به درخواست و حرفهات فکر کردم فهمیدم که حق با تو هستش و میدونم بازم این مبلغ برات کمه و تو ارزشت بیشتر از اینهاست ولی دوست دارم یکم مراعات کنی و کارت رو بردار و اون مبلغی که خواستی برو برای خودت واریز کن و هر وقت هم پول تموم و شد و کم اوردی هم من که نمردم و کارت هم تو کشو بردار حتما اینها رو کسی داشت میگفت که چند سال بود میگفت نیازی نیست اضافه کنم برات ماهانه ها و من مات و مبهوت از جواب دادن قوانین بی نقص خداوند، و پیدا کردن ترمز ذهنیت و تمرکز روی نشدن داستان. حیفم اومد که اینو تعریف نکنم هم رد پایی برای بعدا خودم بزارم و هم اینکه مثل کامنت دوستان هدایتی برای بقیه باشم
خدایا هر انچه دارم از توست
از خدا میخوام براتون سلامتی و عشق و ارامش و شادی و ثروت رو
ی اتفاق جالب خواهرم تعریف کرد که گفتم بیام اینجا بنویسم. تو تعطیلات خواهرم شمال بود همراه برادرم و مادرم. یک روز بخاطر کمر درد شدید خیلی کلافه بود مادرم گفت من قرص استامینفون تو کیفم دارم بردار و بخور بهتر میشی خواهرم میره از کیف مادرم قرص برمیداره و میخوره ، میگه بعد چند ساعت خوب خوب شدم و به کاراش و مهمونا رسید . شب قبل خواب مادرم کیفش رو اورد که قرص بخوره به خواهرم گفت از کدوم قرص خوردی و خواهرم نشون داد بعد مادرم گفت این قرص قند هستش اصلا استامیفون نخوردی و وقتی این رو تعریف کرد به قدرت ذهن بیشتر پی بردم و گفتم بیام اینجا هم بنویسم .
وقتی ذهن تا این حد قوی و قوانین فرکانسی انقدر دقیق داریم بهتره در مسیر خواسته و رشد از ان استفاده کنیم.
چند روزه دارم تمام تلاشم میکنم در مورد اطرافیانی که تمرکز بر نکات مثبتشون و بیان آن برام سخته انجام بدم حتی چند ماهه صفات مثبتشون هم نوشتم و میخونم ولی فایده نداشته خیلی ذهن سرسختی میکنه
اومدم فکر کردم یه نفر که نظرم خیلی در موردش مساعده و مثبته من چطور رفتار میکنم دیدم من داءم دارم یا تو ذهنم یا به خودش یا پشت سرش تحسینش میکنم
ولی برای این افراد زبونم قفله از شدت منفی بدن یا حتی فکر کردم شده هر دوی این افراد یه عمل انجام دادن مثلاً حرف ناسزا گفتن که من خیلی بدم میاد اما در مورد فردی که نظرم مثبته اصلا به نظرم و حتی به ذهنم هم نیومده که کار بدی هست اما در مورد فرد با نظر منفی چنان واکنش داده که بدترین کار انجام داده اصلا نمیتونم تحملش کنم خیای دارم تلاش میکنم همون ویژگی های مثبت که ازشون نوشتم به زبون بیارم بگم بهشون ولی ذهنه برتره و چموش با کوجکترین رفتار خلاف واقع میره سمت سناریو این فرد مشکل داره و قطع رابطه ولی من باید بتونم انجام بدم تربیت کنم یاد بدم به ذهنم که پیش فرض ها رو کم کم کمتر و مثبت ها رو بولد بولد بولدتر کنه به چه روش؟؟؟
با بیان با فکر با داءم به خودم خودشون گفتن به امید خدا ازش یاری میخوام مرا آسان کنه بهم یاد بده الگو تمرین بده
بله همه چیز بر میگرده به باور هر فرد و اینکه خداوند ما رو جزیی از وجود خودش خلق کرده و قدرت خلق کنندگی رو در اختیار و جز صفات انسان قرار داده ولی با توجه به گذشت زمان و ورودی های ذهنی مان ما از اصل خود دور مانده ایم و خداوند راه سعادت و برگشت به اصل خود رو بوسیله هزار دستانش که یکیش شما خوبان هستین داره به ما یاداوری میکنه مایی که جوینده و طالب هستیم
چون هرکسی کو دور ماند از اصل خویش. باز جوید روزگار وصل خویش
بله همه ما در تلاشیم تا با هدایت های خداوند و یاداوری و تلنگرهای استاد عباسمنش بر گردیم به اینکخ ما خالق زندگی خود هستیم و این باور دوباره در وجود ما رشد کند که هرانچه را که بخواهیم و ذهنمان باور میکند میتوانیم بدست بیاریم و خداوند خودش در کتاب اسمانیش فرموده ما سرنوشت قومی رو تغییر نمیدهیم مگر به دستان خودش
و امسال ما در اینجا تصمیم گرفتیم که سرنوشت خودمون رو خودمن خلق کنیم و بهترین ها را که لیاقتش را داریم ار سلامتی شادی ثروت و سعادت برای خودمون خلق کنیم و فقط و فقط روی خودش حساب کنیم و فقط و فقط خودمان مسول زندکی خودمان هستیم نه هیچ کس دیگر و حال و احوال خودمون رو به هیچ کس و هیچ چیز گره نزنیم ،پس پیش به سوی خلق بهترین ها با قدرت
امیرکاوه عزیز و دوست داشتنی بهت تبریک میگم که بالاخره دستت به نوشتن کامنت باز شد و رد پا داری از خودت به جا میذاری که بدونی که کی هستی و چه قدرتی داری ،افرین بهت ️️
چقدر باورها تغییراتی توی زندگیت ایجاد میکنه.یک باوری بود توی خانواده ما که هرکسی توزندگیش خوشبخت شاد پولدار موفق هست (یک زن موفق پشت همسرش هست)من هرچی به زندگیم نگاه میکردم میدیدم که همیشه جنگ جدال تنها بودن.خانواده میگفتن بیشتر تلاش کن این کم هست.مشکل از توهست .واون باور توی ذهن من خانه کرده بود.امروز نگاه میکنم بعداز گذشت3سال که زندگی مشترک من به پایان رسید .من چقدر خانمی موفق هستم با باورهای درست کامل کنار شما خانواده بسیار بزرگ زیبا.خدایا هزاران بارشکرت
سلام استاد سلام دوستان سپاسگزارم از استاد عباس منش که اینقدر سخاوتمندانه برامون فایل ضبط میکنه
باران که شدی مپرس این خانه کیست
سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست
من سالهاست با یکی از نزدیکانم نمیتونم ارتباط صمیمی برقرار کنم گاهی تحت تاثیر احساسات رابطه مون خوب میشه ولی عمق و دوام نداشت
با گوش دادن به این فایل متوجه شدم پیشفرض ها و ذهنیت من در مورد این فرد منفی ست سعی میکردم ولی ناخودآگاه تمرکزم بر نکات منفی این شخصه اینقدر تکرار کردم این افکار رو که خیلی این ویژگی های منفیش رو میبینیم فک میکردم خب این آدم خیلی خودخواه و زرنگی هست اگر مقابلش واینستم پررو میشه باید بدونه رفتارش درست نیست و من با بی محلی و غرور باهاش رفتار میکردم میخواستم اون رو بشنوم سر جاش یه دور باطل امروز خدا رو شکر که متوجه اشتباهم شدم
یه ذهنیت محدود کننده که من فک میکنم برا استارت کاری باید تمام شرایط اوکی باشه سرمایه اولیه زیاد.امکانات و موقعیت باید پرفکت باشه تا کاری شروع کنم باید تبدیل کنم به ذهنیت قدرتمند کننده که با امکانات و شرایط و سرمایه فعلی هم میشه شروع کرد اگر من باورام درست باشه تو مسیر درست قرار بگیرم خداوند من رو هدایت و حمایت میکنه نیازی به هزینه های خیلی زیاد نیست
سلام به استاد گلم و همه دوستان عزیز خانواده بزرگ عباسمنش!
امیدوارم حال دلتون مثل یه توتفرنگی تازه و شیرین باشه!
امروز میخوام با هم بریم سراغ درسایی که از «توتفرنگی 19 دلاری» گرفتم
پیشفرضهای ذهن من کجا خودشون رو نشون دادن؟
وقتی این قسمت رو گوش دادم، یهو یه لامپ تو ذهنم روشن شد! استاد میگه اتفاقات هیچ معنایی ندارن، این ما هستیم که با پیشفرضامون بهشون رنگ و بو میدیم. من یه مدت تو زندگیم پیشفرضم این بود که «پول درآوردن خیلی سخته». هر وقت میخواستم یه کار جدید شروع کنم، ذهنم میگفت: «حمیدرضا، این که نمیشه، باید صد سال بدوی تا یه چیزی گیرت بیاد!» نتیجه؟ همش کارای کوچیک میکردم و میترسیدم بزرگ فکر کنم.
یه مثال دیگه توی کسب کارم : یه زمانی فکر میکردم هر کاری رو بخوام شروع کنم بی ارزشه چیزایی که من بلدم ساده هست و همه بلد هستن . خب، این پیشفرض باعث میشد تو هر کاری که میرم، یه دیوار دور خودم بکشم و نذارم مشتری نزدیکم بشه. آخرشم همون میشد که فکر میکردم و من میگفتم «دیدی گفتم؟»
—
این پیشفرضها به من کمک کردن یا اذیتم کردن؟
وقتی نشستم و فکر کردم، دیدم این پیشفرضها مثل یه زنجیر بودن دور پام. تو کسبوکار، به جای اینکه دنبال فرصتها بگردم، همش دنبال بهونه بودم که چرا نمیشه
استاد میگه: «باورات زندگیت رو میسازن.» و واقعاً همین بود. این پیشفرضها نه تنها منو به خواستههام نرسوندن، بلکه رسیدن بهشون رو برام سختترم کردن.
—
چطور این درس رو تو زندگیم آوردم؟
بعد از شنیدن حرفای استاد، تصمیم گرفتم یه کم پیشفرضام رو زیر ذرهبین ببرم. قانون جذب میگه: «فرکانست رو عوض کن، زندگیت عوض میشه.» پس شروع کردم به عوض کردن این فکرای قدیمی. مثلاً به جای «پول درآوردن سخته»، گفتم: «پول به راحتی میتونه بیاد، فقط باید راهش رو پیدا کنم.» یا تو روابط، به خودم گفتم: «من لایق یه رابطه قشنگم، آدمای خوبم هستن.»
یه روز رفتم یه تیشرت گرونتر از معمولی خریدم (نه 19 دلاری، ولی خب گرونتر از عادتم بود!). به جای اینکه بگم «این چه فرقی داره؟»، چشامو بستم،زیبایی و مرغوبیتش رو توی تنم حس کردم و گفتم: حمیدرضا، تو لایق این لذتی، باور میکنید؟ حسم کلاً عوض شد! انگار یه در تازه تو ذهنم باز شد.
تمرینهایی که امتحان کردم:
1. پیشفرضام رو نوشتم – یه کاغذ برداشتم و هر فکری که تو ذهنم بود رو نوشتم: «پول سخته»، «سلامتی پایدار نمیشه». بعد کنارشون یه باور جدید نوشتم: «پول با ایدههای خوب میاد»، «سلامتی با سبک زندگی سالم ساخته میشه.»
سبکی که از استاد تو قانون سلامتی یاد گرفتم
2. یه کار خارج از منطق کردم – رفتم یه تیشرت گرونتر از همیشه گرفتم و فقط لذتش رو بردم، بدون اینکه حساب کنم «می ارزید یا نه؟»
3. هر روز یه جمله گفتم – صبحا به خودم میگم: «من میتونم، همه چی ممکنه.» این فرکانسم رو می بره بالا.
4. تجسم کردم – شبها قبل خواب، خودم رو تو یه زندگی شاد و پر از فراوانی تصور کردم. حسش واقعا قشنگ بود!
5. به خودم جایزه دادم – هر وقت یه پیشفرض منفی رو عوض کردم، یه چای خوشمزه ، یه قهوه برای خودم ریختم یا یه هدیه به تناسب همون به خودم دادم و گفتم: آفرین حمیدرضا
از وقتی این کارا رو شروع کردم، انگار دنیا یه جور دیگه باهام حرف میزنه. تو کارم یه ایده جدید زدم که قبلاً جرئتش رو نداشتم، و یه مشتری خوب براش پیدا شد. تو روابطمم دیگه دیوار نمیکشم، با آدما راحتترم و حس بهتری دارم. استاد میگه: «فرکانست که بره بالا و در مدارهای بالا قرار بگیری، دیگه دسترسی به مدارهای پایینتر نداری» و من دارم اینو حس میکنم.
مرسی که تا اینجا با من همراه بودید امیدوارم تجربه های من بهتون نقشه راه بده و منم بتونم از تجربیات شما درس بگیرم
دوستان عزیز، شما چی؟ توتفرنگی 19 دلاری چه درسی بهتون داد؟ پیشفرضای ذهنتون کجای زندگیتون رو ساخته؟ کدومش رو میخواید عوض کنید؟ بیاید با هم تو این مسیر قشنگ رشد کنیم. منتظر تجربههای قشنگتونم!
به نام خدای مهربان
سلام خدمت استاد عزیزم و هم خانوادهایی های دوست داشتنیم
همینجوری که استاد داشتند در مورد کامنت دوستان توضیح میدادن من از خودم یک مثال بسیار عجیب یادم اومد که خواستم با استاد عباسمنش و دوستان به اشتراک بذارم
مثالی که میخوام بازگو کنم بسیار عجیبه جوری که حتی الان با چشمان خودم نتیجشو میبینم تعجب میکنم که واقعا این اتفاق افتاده
موضوع بر میگرده به دوران کودکی من، در اون زمان مادرم همیشه میگفتند که اگر با دوتا انگشتت یک خال پوستی رو برداری و بذاری روی نقطه ایی دیگر از بدنت یا بذاری روی بدن یک فرد دیگر بعد از مدتی از اون نقطه خال پوستی رشد میکنه!! نمی دونم ایشون از کجا و چجوری این حرف رو میگفت ولی
من برای تست اینکارو روی چند نقطه از دستم و پام تست کردم و در کمال تعجب این اتفاق افتاد
الان که داشتم به فایل قسمت سوم توت فرنگی 19 دلاری گوش میکردم یک لحظه چشمم خورد به خال بین انگشتان پام و منو بفکر فرو برد و یادم اومد که خودم اینو زمان بچگی با روش بالا ایجاد کردم (بسیار خنده داره)
این باور جوری در ذهن من گذاشته شده بود که حتی الانم من همینکارو انجام بدم همین نتیجه را خواهم گرفت
چقدر درس بزرگیه و چقدر مثال خوبیه برای من از نحوه کارکرد باورها
حتی با وجود اینکه یک حرف (باور) اشتباهیه
و حتی با وجود اینکه نمونشو قبلا ندیده بودم
این باور بقدری در ذهن من قدرتمند بود که رفتم برای تستش و حیرت آور اینکه بعد مدتی اتفاق می افتاد
یک باور کاملا بی اساس و بچهگانه…
خدایا کمکم کن با این قدرتی که در اختیارم قرار دادی و قوانینی که وضع کردی بهترین و مثبت ترین اتفاقات را در زندگیم رقم بزنم
استاد عزیزم از شما بسیار سپاس گذارم
براتون بهترینا رو در دنیا و آخرت آرزو می کنم
به نام خدا
سلام به استاد عزیزم وخانواده بزرگ و دوست داشتنی عباسمنش
استاد چقدر خوشحالم عضوی از خانواده بزرگ شما هستم چقدر این خانه واین خانواده را دوست دارم چقدر در این خانه حالم خوبه ،چقدر صحبت توحید وخدا ویکتا پرستیه ،چقدر همه بچه ها عالین وهمه اینها را مدیون شما ومریم جان هستیم ممنونم استاد عزیز وخدا را شاکرم که مرا به این مسیر هدایت کرد .
استاد وقتی کامنتها را میخونید وبا مثال توضیح میدید چقدر درک وفهم مفاهیم آسانتر وراحت تره
چون نکاتی هست که در زندگی روزمره درکش کردیم وبرامون ملموس بوده است .
منم یه مثال خیلی جالب دارم مادر من نسبت به یکی از آشنا ها که یه خانمی هستن خیلی حساس شده است واعتقاد داره وقتی میبینمش یه اتفاق بدی واسم میفته واین خانم چشمم میزنه حالا جالبه خود مامانم هم در ادامه همیشه میگه والا نمیدونم چشم چیم میزنه خودش همه نظر از من سرتره ،با این که اینا میگه ولی بازم عقیده اش اینه که این خانم چشمش شوره و وقتی میبینمش بعد از رفتنش مریض میشم
حالا استاد جالبه که واقعا هم مریض میشه چون باور کرده ملاقات باهاش مساوی با مریض شدن وحال بده وتا زنگ دختر همسایه مان نزند تا بیاد نظرش را بگیره وبه قول معروف این چشم را باطل نکنه حالش خوب نمیشه کلی اسپند دود میکنه ومیخونه چشم بد دور ،وکم کم بهتر میشه .
این در حالی هست که من اصلا چنین اعتقادی ندارم وبرای ما هیچ مشکلی پیش نمیاد .
استاد جان واقعا سایت شما بینظیره بارها در فایلهای شما شنیدم که سعی نکنید به زور یا با تشویق کسی را به این مسیر بیاورید شما روی خودتون کار کنید انرژی وتمرکز تان را روی خودتان بزارید واین حرفها مرا بیشتر وبیشتر مشتاق شما واین سایت ومسیر کرد .
من با شما از طریق خواهرم وهمسرشان آشنا شدم وچنر تا از فایلهای شما را گوش دادم که صوتی بودن .بعد از مدتی یکی از همکارانم که با استاد دیگری کار میکردن مرا تشویق کرد به گروه اونا بیام
در شهر ما جلسه داشتن همه هفته ،ماهی یه دفعه مسافرت میرفتن به صورت گروهی وبا بچه ها جلسه میزاشتن. چیزی که مرا تشویق کرد که وارد تیمشان شوم واز اون استاد محصول بخرم رفتن به مسافرت بود چون من عاشق مسافرت بودم و وقتی دیدم دوستم همراهشان به شمال رفته واز اونجا وفضا ش برام تعریف کرد منم جذب شدم .
دوره تهیه کردم ودوبار در جلسات شرکت کردم جلسات انگیزشی خوبی بود یه تیم فروش هم داشتن که آموزش فروش میدادن اما چیزی که باعث شد من به سوی شما بیام وبا آموزش های شما همراه بشم این بود که اونها اصرار داشتن باید هر کدوم ما دوتا چهار نفر به گروه اضافه کنیم افراد را تشویق وترغیب کنیم که محصول استاد را خریداری کنن مدام با افراد صحبت کنیم وقانعشان کنیم یا برای اینکه همراهشان به سفر برویم یا باید 5میلیون خرید میزدیم یا 4 نفر را وارد گروه کنیم واین چیزی نبود که من میخواستم من فایلهای شما را گوش داده بودم وصدای شما در گوشم بود که هیچ چیزی زوری نیست وبه قول فیلم مارمولک حتی بهشت رفتن هم زوری نیست وما نخواهیم به زور کسی را به یه مسیری ببریم تا کسب در مدار وفرکانس دریافت اون مطالب وآموزش ها نباشه نمیتونه با ما هم مسیر بشه .ومن از اون گروه بیرون آمدم وبه سایت وارد شدم وچه قدر شکر گزار خداوند هستم البته له هیچ وجه ناراحت وپشیمان نیستم برای هزینه ای که برای اون دوره کردم و وقتی که گذاشتم چون اون یه تجربهی خوب وعالی بود وباعث شد مدارس بالاتر رود تا بتوانم با مسیر استاد عزیز هم فرکانس شوم ویکی دیگه اینکه من تفاوت آموزش های استاد را با دیگر اساتید متوجه شدم و برام درس بزرگی داشت.
استاد عزیز برای تمام آموزش هاتون که با جون ودل برای ما میزارید ممنونم خدا شما و مریم جان را برای ما حفظ ونگهداری کند آمین
شما وهمه دوستانم را به خدا میسپارم .
خدایا هرانچه دارم از توست
شکرگزار تو و قوانین بی عیب و نقص و بدون تغییرت هستم
سلام به استاد عزیز و مریم بانوی نازنینم🫶
من ساجده هستم دختر شهناز
استاد این قسمت با من چه کرد واقعا
یعنی ترمزی از من شناسایی و رفع شد که از زمان گوش دادنش و گرفتن اگاهی این فایل تا تحقق خواسته ام به چند ساعت نکشید خواسته ای که چند سال و تقریبا هر سال میخواستم ولی از سوی همسرم پاسخ دلخواه رو دریافت نمیکردم اونم پول ماهانه ای بود که دریافت میکردم دو سالی بود که اصلا اضاف نشد برام امسال که روی خودم کار کردم و درخواست دادم گفت باشه اضاف میکنم مبلغی رو که من گفتم قبول نکرد و به توافق نرسیدیم در واقع چند روزی بود همش میگفتم گیر کار کجاست این همه خواسته های بزرگتر داشتم و دریافت کردم چرا این نمیشه وقتی متوجه ترمز شدم چون همسرم براحتی پول خرج نمیکنه و به قول خودش حساب شده خرج میکنه البته ناگفته نماند همش برای اینده ما تلاش میکنه کاملا اهل خانواده هست بهر حال تفکرات خودش رو داره اینم روی من تاثیر گذاشته بود که کلا زیاد نمیکنه اگرم کنه خیلی کمه نسبت به تورم درواقع هیچ نیست تا وقتی استاد توضیح دادن و کامنتهای دوستان رو خوندن متوجه داستان شدم و شروع کردم از اول اشنایی تا الان کارهایی رو که براحتی برام انجام داده و خرجهایی که برام کرده که تا الان برای خودش نکرده سفرهایی که براحتی من رو برده همه رو روی کاغذ نوشتم و گفتم انقدر من رو دوست داره و برام ارزش قائل بوده کارهایی که برای کسی تا الان نکرده برام من انجام داده پس باور منطقی برای ذهنم اوردم و کلی احساس خوب و حال خوب پیدا کردم و رها کردم کلا تا ایشون اومدن خونه یه چند ساعت بعد کنارم نشست و گفت من نشستم به درخواست و حرفهات فکر کردم فهمیدم که حق با تو هستش و میدونم بازم این مبلغ برات کمه و تو ارزشت بیشتر از اینهاست ولی دوست دارم یکم مراعات کنی و کارت رو بردار و اون مبلغی که خواستی برو برای خودت واریز کن و هر وقت هم پول تموم و شد و کم اوردی هم من که نمردم و کارت هم تو کشو بردار حتما اینها رو کسی داشت میگفت که چند سال بود میگفت نیازی نیست اضافه کنم برات ماهانه ها و من مات و مبهوت از جواب دادن قوانین بی نقص خداوند، و پیدا کردن ترمز ذهنیت و تمرکز روی نشدن داستان. حیفم اومد که اینو تعریف نکنم هم رد پایی برای بعدا خودم بزارم و هم اینکه مثل کامنت دوستان هدایتی برای بقیه باشم
خدایا هر انچه دارم از توست
از خدا میخوام براتون سلامتی و عشق و ارامش و شادی و ثروت رو
عاشقتونم️️️
سلام بر استاد عزیز و خانم شایسته
ی اتفاق جالب خواهرم تعریف کرد که گفتم بیام اینجا بنویسم. تو تعطیلات خواهرم شمال بود همراه برادرم و مادرم. یک روز بخاطر کمر درد شدید خیلی کلافه بود مادرم گفت من قرص استامینفون تو کیفم دارم بردار و بخور بهتر میشی خواهرم میره از کیف مادرم قرص برمیداره و میخوره ، میگه بعد چند ساعت خوب خوب شدم و به کاراش و مهمونا رسید . شب قبل خواب مادرم کیفش رو اورد که قرص بخوره به خواهرم گفت از کدوم قرص خوردی و خواهرم نشون داد بعد مادرم گفت این قرص قند هستش اصلا استامیفون نخوردی و وقتی این رو تعریف کرد به قدرت ذهن بیشتر پی بردم و گفتم بیام اینجا هم بنویسم .
وقتی ذهن تا این حد قوی و قوانین فرکانسی انقدر دقیق داریم بهتره در مسیر خواسته و رشد از ان استفاده کنیم.
شاد و سلامت باشید
بسم الله الرحمن الرحیم
چند روزه دارم تمام تلاشم میکنم در مورد اطرافیانی که تمرکز بر نکات مثبتشون و بیان آن برام سخته انجام بدم حتی چند ماهه صفات مثبتشون هم نوشتم و میخونم ولی فایده نداشته خیلی ذهن سرسختی میکنه
اومدم فکر کردم یه نفر که نظرم خیلی در موردش مساعده و مثبته من چطور رفتار میکنم دیدم من داءم دارم یا تو ذهنم یا به خودش یا پشت سرش تحسینش میکنم
ولی برای این افراد زبونم قفله از شدت منفی بدن یا حتی فکر کردم شده هر دوی این افراد یه عمل انجام دادن مثلاً حرف ناسزا گفتن که من خیلی بدم میاد اما در مورد فردی که نظرم مثبته اصلا به نظرم و حتی به ذهنم هم نیومده که کار بدی هست اما در مورد فرد با نظر منفی چنان واکنش داده که بدترین کار انجام داده اصلا نمیتونم تحملش کنم خیای دارم تلاش میکنم همون ویژگی های مثبت که ازشون نوشتم به زبون بیارم بگم بهشون ولی ذهنه برتره و چموش با کوجکترین رفتار خلاف واقع میره سمت سناریو این فرد مشکل داره و قطع رابطه ولی من باید بتونم انجام بدم تربیت کنم یاد بدم به ذهنم که پیش فرض ها رو کم کم کمتر و مثبت ها رو بولد بولد بولدتر کنه به چه روش؟؟؟
با بیان با فکر با داءم به خودم خودشون گفتن به امید خدا ازش یاری میخوام مرا آسان کنه بهم یاد بده الگو تمرین بده
به امید خدا
سلام و درود
انشاالله که امسال بهترین سال همه امون باشه
بله همه چیز بر میگرده به باور هر فرد و اینکه خداوند ما رو جزیی از وجود خودش خلق کرده و قدرت خلق کنندگی رو در اختیار و جز صفات انسان قرار داده ولی با توجه به گذشت زمان و ورودی های ذهنی مان ما از اصل خود دور مانده ایم و خداوند راه سعادت و برگشت به اصل خود رو بوسیله هزار دستانش که یکیش شما خوبان هستین داره به ما یاداوری میکنه مایی که جوینده و طالب هستیم
چون هرکسی کو دور ماند از اصل خویش. باز جوید روزگار وصل خویش
بله همه ما در تلاشیم تا با هدایت های خداوند و یاداوری و تلنگرهای استاد عباسمنش بر گردیم به اینکخ ما خالق زندگی خود هستیم و این باور دوباره در وجود ما رشد کند که هرانچه را که بخواهیم و ذهنمان باور میکند میتوانیم بدست بیاریم و خداوند خودش در کتاب اسمانیش فرموده ما سرنوشت قومی رو تغییر نمیدهیم مگر به دستان خودش
و امسال ما در اینجا تصمیم گرفتیم که سرنوشت خودمون رو خودمن خلق کنیم و بهترین ها را که لیاقتش را داریم ار سلامتی شادی ثروت و سعادت برای خودمون خلق کنیم و فقط و فقط روی خودش حساب کنیم و فقط و فقط خودمان مسول زندکی خودمان هستیم نه هیچ کس دیگر و حال و احوال خودمون رو به هیچ کس و هیچ چیز گره نزنیم ،پس پیش به سوی خلق بهترین ها با قدرت
امیرکاوه عزیز و دوست داشتنی بهت تبریک میگم که بالاخره دستت به نوشتن کامنت باز شد و رد پا داری از خودت به جا میذاری که بدونی که کی هستی و چه قدرتی داری ،افرین بهت ️️
سلام به استادعزیز ودوستداشتنی .
چقدر باورها تغییراتی توی زندگیت ایجاد میکنه.یک باوری بود توی خانواده ما که هرکسی توزندگیش خوشبخت شاد پولدار موفق هست (یک زن موفق پشت همسرش هست)من هرچی به زندگیم نگاه میکردم میدیدم که همیشه جنگ جدال تنها بودن.خانواده میگفتن بیشتر تلاش کن این کم هست.مشکل از توهست .واون باور توی ذهن من خانه کرده بود.امروز نگاه میکنم بعداز گذشت3سال که زندگی مشترک من به پایان رسید .من چقدر خانمی موفق هستم با باورهای درست کامل کنار شما خانواده بسیار بزرگ زیبا.خدایا هزاران بارشکرت
سلام استاد عزیزم
واقعا درسته که پیشفرض های ما تجربیان مارو میسازن
مثلا من همیشه پیشفرضم این بود که
سلامت خواهم بود
روابط عاطفی غنی خواهم داشت
کاری به نظر مردم نخواهم داشت و اونجور که راحتم زندگی خواهم کرد
شغل خیلی راحتی خواهم داشت
شغل پولسازی خواهم داشت
مسافرت های زیادی میرم
ماشین های فوق العاده ای سوار میشم ماشین خودمو خواهم داشت
با آدمای مهربون و آرومی برخورد خواهم کردم
استرس نخواهم داشت به خاطر هیچ چیزی
خونم مثل دسته گل خواهد بود
دوست داشتنی و زیبا خواهم بود
خوش اندام خواهم بود
ورزشکار خواهم بود
و احساس لیاقتم رو بالا خواهم برد و به خاطر هیچ چیزی ناراحت نخواهم بود
من این پیشفرض هارو شروع کردم به ساختن
و شکر خدای مهربان
به همه اش رسیدم
و تلاش میکنم بازم برای خودم هدف ایجاد کنم تا درگیر زندگی بقیه نباشم و این مسیرهای عصبی رو ادامه بدم
سلام استاد سلام دوستان سپاسگزارم از استاد عباس منش که اینقدر سخاوتمندانه برامون فایل ضبط میکنه
باران که شدی مپرس این خانه کیست
سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست
من سالهاست با یکی از نزدیکانم نمیتونم ارتباط صمیمی برقرار کنم گاهی تحت تاثیر احساسات رابطه مون خوب میشه ولی عمق و دوام نداشت
با گوش دادن به این فایل متوجه شدم پیشفرض ها و ذهنیت من در مورد این فرد منفی ست سعی میکردم ولی ناخودآگاه تمرکزم بر نکات منفی این شخصه اینقدر تکرار کردم این افکار رو که خیلی این ویژگی های منفیش رو میبینیم فک میکردم خب این آدم خیلی خودخواه و زرنگی هست اگر مقابلش واینستم پررو میشه باید بدونه رفتارش درست نیست و من با بی محلی و غرور باهاش رفتار میکردم میخواستم اون رو بشنوم سر جاش یه دور باطل امروز خدا رو شکر که متوجه اشتباهم شدم
یه ذهنیت محدود کننده که من فک میکنم برا استارت کاری باید تمام شرایط اوکی باشه سرمایه اولیه زیاد.امکانات و موقعیت باید پرفکت باشه تا کاری شروع کنم باید تبدیل کنم به ذهنیت قدرتمند کننده که با امکانات و شرایط و سرمایه فعلی هم میشه شروع کرد اگر من باورام درست باشه تو مسیر درست قرار بگیرم خداوند من رو هدایت و حمایت میکنه نیازی به هزینه های خیلی زیاد نیست
در پناه خدا باشید