اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدای مهربانم خدایی که هر لحظه با نشانه ها منو هدایت میکند شکرت شکرت شکرت سپاسگزارتم
سلام استاد جانم و مربم عزیزم
استاد ممنونتون هستم برای اینکه هر گوشه ای از این سایت سر میزنم یاد آوری نکات مهم و اصل و اساسی یه زندگی ایده آل و رسیدن به خواسته هاست هر جا سر میزنیم احساسه خوب = اتفاقات خوب
کنترل ذهن
کنترل کانون توجه
ارسال فرکانس درست
دیدگاهه توحیدی
و این قسمت مهم که اتفاقات به خودی خود هیچ معنایی ندارند این ما هستیم که با پیش فرضهای ذهنمون با دیدگاه و باورهامون به اون اتفاقات
معنا میدیم
و اونها رو به عنوان واقعیت وارد زندگیمون میکنیم
و در همه جنبه های زندگیمون داربم تجربه میکنیم
اما بیشتر اوقات غافل میشیم از این قانون و به ضرر خودمون استفاده میکنیم چون به نجواهای ذهن گوش میدیم
باید آگاهانه روی خودمون کار کنیم و تا میتوانیم پیش فرضهامون رو مثبت کنیم تا زندگی راحت تری داشته باشیم و همونی که میخواهیم بشود
پس اول باید در ذهنه خودمون درست کنیم تا بدست بیاریم
یادمه وقتی که دوره قانون سلامتی رو شروع کردم و وارد ساخت عضله و بدنسازی شدن تقریبا هیچ کجای بدنم اصلا فرم نداشت و وزنه هایی که بلند میکردم اینقدر کم بود که حتی یک دهم وزن خودمم نبود ولی به لطف استمرار و تکرار این مسیر آسان و لذت بخش با تکامل آرام به جایی تو این دوسال رسیدم که رکورد هایی که میزنم نسبت به شروع حتی تا 3 برابر رکورد های شروع بدنسازیم بود این رکورد ها واقعا برام قابل باور نبود ولی هر بار که 5 کیلو 5 کیلو به وزنه ها اضافه میکردم میگفتم این واقعا آسونه چون فقط 5 کیلو بهش اضافه شده ولی الان یکی از رکورد هام رو واقعا خودمم موندم که چطور این تکامل میتونه اینقدر تغییر ایجاد کنه وزنه ددلیفت پا بازم سال پیش 140 کیلو بود ولی امسال 200 کیلو شده سال پیش رکورد پرس پام 180 کیلو بود ولی امسال 300 کیلو شده همش هم به راحتی اتقاق میوفته چون 5 کیلو خیلی وزن کمی و آسونی هست برام و از آسون بودن اضافه کردن 5 کیلو توی 2 سال راحت و بودن آسیب به خودم این رکورد ها رو زدم
واقعا باید چیزی رو باور کنیم که به قول خودتون استاد بهمون کمک میکنه برای من اضافه کردن وزنه 5 کیلویی بود شاید برای یکی 15 یا 10 باشه اما چیزی که برای من بود 5 بود پس با اون شروع کردم و همینطور دارم ادامه میدم و هنوز برام خیلی آسون و لذت بخشه ازتون بخاطر تمام راهکار های کنترل ذهن سپاسگزارم استاد عزیزم
با خودم گفتم که بزنم روی نشونه امروز من و توی کامنت های اونجا این متن رو بنویسم
من از الان شروع میکنم به طور جدی به قانون عمل کردن. شاید قبلا کم کاری بود اما از الان میخوام خودم به خودم یادآوری کنم که خدا چطور مهر تایید رو برای من زد؛
توی شرایط به اصطلاح بد ، خدا انگار بهم یک فرصت داد که خودم رو بیشتر بشناسم و بیشتر جدی بگیرم این مسیر رو … چقدر به نفع من شد این شرایط خدای من
استاد من سعی کردم که به شرایط جوری نگاه کنم که این برنامه ها این تعطیلی ها به نفع منه
استاد انگار خدا گفت بشین با خودت حرف زدن
ببین چی توی این مدت یاد گرفتی از این مسیر
ببین چطوری میتونی بهتر درک کنی بهتر باور کنی
نمیگم من کامل تونستم کنترل ذهن داشته باشم ها نه
اما توی این مدت من انگار مدارم رفت بالاتر
انگار درک خیلی چیزهایی که قبلا برام سخت بود بهتر شده
بهتر میتونم ذهنم رو کنترل کنم بهتر میتونم حالم رو خوب نگه دارم
شکرگزاری واقعی رو انگار از قبل بهتر یاد گرفتم چون احساسم به محض سپاس از خدا خوب میشه:)
استاد میخوام بگم که من دارم آروم آروم به حرف هاتون میرسم
توی برحه ای سریع میخواستم به خواستههام برسم
ذهن من میگفت نیایش کو اون آرزوهات اگر مسیر درست بود که بهت جواب میداد
خب من نتونستم ذهن رو کنترل کنم اما از خدا خواستم هدایتم کنه.
استاد نمیتونم چطور بگم
استاد توی اتاقم نشسته بودم با پسر خالم که 11 سالشه داشتم بازی میکردم باهاش
همزمان احساسم بد شد شیطان داشت کار خودش رو میکرد
نکنه همه این حرفا الکی بود
اون خدایی استاد گفت کجاست ؟
استاد خودتون بهتر میدونید شیطان هست و هیچ وقت دست از کار خودش بر نمیداره اما من ته دلم گفتم خدایا کمکم کن…
استاد اینقدر این صحنه ای که اتفاق افتاد برای من تکون دهنده بود که هنوز که هنوزه برام تازس
استاد توی همون لحظه یهووووو استاد یهوووو پسر خالم با اون سن کمش گفت نیایش تو تاحالا دست و پات شکسته!؟
گفتم نه
گفت خدا خیلی دوست داشته که تو زنده ای
مامانم لاستیک اتوبوس از قفسه سینش رد شده اما زنده مونده نیایش
به خدا ایمان داشته باش
خدا توی وجودته
( با یک لحن آرام)
استاددددد استاد من اون لحظه فقط میخواستم فریاد بزنم استاد مگه میشه یک پسر11 ساله این حرفارو بزنه آخه ؟؟؟؟
خدای من استاد انگار خدا داشت از طریق پسر خالم باهام حرف میزد
زدم زیر گریه …. گفتم خدایا داری چی بهم میگی؟
استاد اون لحظه هنوز توی شوک مونده بودم چون اصلا چنین اتفاقی تاحالا برام رخ نداده بود اینطوری
استاد دوباره شروع کردم روی خودم کار کردن
فیلم راز رو ریختم روی گوشیم برحه ای اینترنت وصل شد منم سریع ریختمش اما نمیدونستم چرا ریختم؟!
استاد من هی اون فیلم رو میدیدم یاد حرفای شما می افتادم، میگفتم ببین قانون اینه نیایش
استاد توی اون مستند راز جکنفید برای اینه ببینه قانون جواب میده میاد روی اسکناسش مینویسه100 هزار دلار و هی تجسم میکنه که دارش دیدین که…
بعد ایده بهش الهام میشه انجامش میده92 هزار دلار کسب میکنه، بعد منم پیش خودم گفتم منم انجامش میدم… استاد میگین پیش فرض های ذهنی تو ببر زیر سوال.. حتی من همینطوری گفتم ببینم جواب میده یا نه
البته توی مقیاس کمتر اما یه جوری که اگر شد تعجب کنم و این نجوا رو خاموش کنم
3 روز پیش یعنی 6 بهمن با خودم عهد کردم که اگر تا 10 روز دیگه200 هزار تومن تو کارتم باشه این مسیر رو ادامه میدم با اطمینان.. اگر نشه میزارمش کنار چون نتیجه نداد
پیامک بانکی م رو ماندش رو زدم200 بعد هی تجسم میکردم که دارمش..
پول 10 هزار تومنم که نقد بود روش نوشتم خدایا بابت تمام پول هایی که در زندگیم دریافت کردم شکر میکنم و بعدش احساس خوب…
میدونین انگار من حساب کردن روی خدارو برای اولین بار بهتر داشتم میفهمیدم گفتم خدا مگه فرمانروای کیهان نیست ؟ برام جورش میکنه نگران نیستم
امشب رفتم بیرون یهو مامانم گفت کارتم رو بردار500 بزن به کارت خودت هرچی خواستی بخر
مامانم قبل از این بهم پول نمیداد همینطوری . اگرم میداد شاید کمتر چطور امشب اینطوری گفت؟
منم همونجا گفتم ببین جواب داد ببین باید ادامه بدی ، بخدا قسم گفتم تا10 روز اما خدا بهم سریع جواب داد..
اگر دوستی تازه وارد مسیر شده اینو به یاد داشته باشه که برای خاموش کردن نجوا و برای اثبات مسیر این کارو انجام بده ببینه چقدر قدرتمند تر ادامه میده
استاد شما برای اثبات قوانین بدون امکانات زندگی رفتین تهران که باورهاتون قوی بشه براتون قانون اثبات بشه آزمایش کردین خب اگر انسان چیزی رو قبول کنه که خودش بهش رسیده بنظرم باارزش ترین چیزه من قبلا تقلید میکردم از شما ولی نشونه زیاد دیدم توی زندگیم از خداوند ولی ذهن من همشو منطقی میکرد برای خودش منم برای ساکت کردنش و همینطور برای اینکه برای خودم و وقتم و زندگیم ارزش قائل باشم آزمایش کردم دوباره قانون رو مثل حضرت ابراهیم که از خدا میخواد بهش قدرتش رو نشون بده خدا میگه مگه ایمان نیاوردی؟ حضرت ابراهیم میگه چرا میخوام بیشتر بشه ایمانم و بعد خدا میگه 4 تا پرنده پر و بالشون رو جدا کن بزارشون پشت کوه صداشون کن میان … دقیقا برای منم اینطوری شد
منطق ذهن رو ساکت میکنه آقا من کمتر از 3 روز 500 تومن دریافت کردم 2 برابر و بیشتر از پولی که درخواست کردم از خدا و با قوانینش خلق کردم
من عهد میبندم از امروز که جدی تر کار کنم
جلوی نجوا رو بگیرم روی خودم کار کنم
استاد دیروز زدم روی نشونه ی من
یه فایل ازتون اومد که چند باری هم دوباره برای من اومده بود اما این دفعه نظرم رو جلب کرد
– من دیدم که اینو ولش کن
+نه شاید خدا میخواد بهم چیزی بگه
همین شد زدم روش دیدم که آره
فایل هم مصاحبه با استاد بود
اون جایی که یکی از دوستان پرسیدن اگر به 15 سال قبل برگردین با همین باور ها چیکار میکردین؟
استاد اون قسمت برای من بود انگار ، کلام خدا توی اون بخشش بود.
گفتین من عجول بودم اگر برمیگشتم بیشتر لذت میبردم از مسیر و نمیخواستم که زود به خواسته هام برسم
گفتین من میچسبیدم به خواسته هام
و توصیه کردین اگر کسی توی این مسیره از مسیرش لذت ببره و این درس رو بگیره که هدف ما لذت بردن از مسیره و به خواسته ها هم به راحتی میرسیم شاید زودتر از قبل..
استاد فهمیدم که نباید کمالگرا باشم فهمیدم باید لذت ببرم احساس خوبی داشته باشم
قبلا هی نگاه میکردم که بقیه چند وقته بعد نتیجه گرفتن مثلا یکی 1 سال یکی3 سال یکی8 سال
هی میگفتم چرا جواب نمیده
هی احساس بد
هی کمالگرا
یادم رفته بود که بابا اگر احساست خوبه توی مسیر درستی نه احساس بد
اگر احساس خوب داری یعنی داری باور سازی میکنی
بعد من میجنگیدم با ذهنم خب عملا این کار اشتباهه
نباید جلوی نحوا ایستاد باید رهاش کنی چون قدرتی نداره
خیلی کارای اشتباه رو خدا بهم گفت نکن
این فرصت پیش اومد که من بهتر بشم بهتر درک کنم مسیر رو
اما الان سعی میکنم که از مسیر لذت ببرم
استاد واقعا توی این مدت رشد کردم و به حرفتون رسیدم..
میخواستم اینجا مدرک بزارم و اگر روزی دوباره نجوا اومد به خودم یادآوری کنم که این تنها مسیر رسیدن به خوشبختیه
سلام به همه دوستان عزیزم، ی موضوعی رو میخام بگم فکر کنم برا هممون جالب باشه، استاد توی جلسه اول این فایل (یا جلسه دوم) و همچنین توی خییییلی از فایل های دیگه گفتن که من یک میلیارد بار فلان باور رو تکرار کردم برا خودم (توی این مورد (جلسه اول یا دوم) این باور که : خدا من به من وعده رزق بی نهایت رو داده) این باور رو یک میلیارد بار استاد میگن من تکرار کردم برا خودم تو ذهن خودم، من نشستم حساب کردم اگه من روزی 100 بار یک باوری رو برا خودم تکرار کنم چند روز یا چند سال طول میکشه تا به یک میلیارد برسه، اگه روزی 1000 بار تکرار کنم چند روز؟ اگه روزی 10 هزار بار تکرار کنم چی؟ اگه روزی 1 میلیون بار تکرار کنم چی؟ خلاصه توی ذهنم داشتم حساب میکردم و با وجود اینکه داشتم درست حساب میکردم (حدودی) وبعد هم زدم ماشین حساب و دیدم واقعا درسته بازم باور نمیکردم که انقدرررر روووووزززز طول میکشه تا بشه 1 میلیارد؟؟؟؟ خلاصه باور نکردم زدم چت جی پی تی، دیدم اونم داره همین اعداد رو بهم میده و بعد باور کردممممم، من اعداد رو نمیگم، خودتون بزنین ماشین حساب ببینین چقد میشه و بعد تفاوت خودمون با استاد رو مقایسه کنید، و بعد حق مطلب استاد ادا میشه که وقتی میگه من واقعا روی ذهنم کار کردم یعنی چی؟ بعد من توقع دارم با روزی 100 بار ی جمله رو تکرار کردن باورم توی 2 روز ساخته بشه…. و البته مرتبط با فایل استاد هم بود، اینکه ذهن من باور نمیکنه که چقدر باید روی خودم کار کنم و چقدر باید تکرار کنم و میگه کار سختیه پس ولش کن ، و برعکسش، ذهن من منو گول میزنه که همین قدر بسه کافیه همین قدر که روی خودت کار کردی، یا از یه زاویه دیگه، ول کن بابا این خیلی مسیر طولانیه اینقدر بخای رو ذهنت کار کنی و هزاران باور محدود کننده دیگه
شما اول باید روی اون باور کمبود کار کنید و باور فراوانی بسازید . حتی استاد اول تو اون شهر بندرعباس باورهارو درست میکنند و به ثروت هم میرسند . و بعد چون بهشون الهام میشه مهاجرت میکنند
یا اگر هم الهام نشه . استاد اعتقاد دارن وقتی توی یک جایی همه شرایط عالی شد برای اینکه خودمون به چالش بکشیم و تجربیات جدید کسب کنیم تا رشد کنیم باید مهاجرت کنیم و در منطقه امنمون نمونیم .
شما اگه باور کمبود داشته باشید و به شهر دیگه برید بازم در مدار پایین هستید . شما اول باید تو شهر خودتون اون رشد تا حد نسبی کسب کنید و بعد برید .
چون اینجور تکاملتونم طی کردید
وگرنه بدون طی کردن تکامل بخواید یهو برید شکستم میخورید .
گفتم دسته گلی که خودم آب دادم را براتون بگم سال401رفتم تو دفتر لیزینگ یه ماشین خریدم نصف پول را پرداخت کردم موقع امضای قرارداد گفتم نکنه تو فیلم ستایش مثل حشمت فردوس همه چی را از دست بدم .من باور کردم و تاالان صاحب ماشین که نشدم هیچ پولم را هم از دست دادم .
خدایا شکرت که با آموزه های استاد عزیز وفایل کشف قوانین زندگی فهمیدم من خالق زندگیم هستم
سلام و درودِ خدمت استادعباسمنش وخانم شایسته و تمامی دوستان خوبم.
خداروشاکرو سپاس گزارم بابت استادخوبم و دوستان پرانرژیم که دراینجاحضوردارن
چندوقت پیش یکی از دوستام یه کتونی کادو اورد برام و گفتش که این کتونی خودم کادو گرفتم ولی بزرگ برام ومیخوام بهت کادو بدم این کتونی رو از یکی از دوستان کهدربهترین نقطه تهران زندگی میکنه کادو گرفته بود و به این نیت گرفته بود کهاین اصل اورجینال برند ساکونی،خلاصه ما این کتونی رو روز اول پوشیدم این حسو به من داد که انگار فنر زیر پاهام فنر کذاشتن خیلی احساس خوبی داشتم باهاش یه مدتی ازش گذشت و همون کتونی از نوک انگشت پاره شد و از فرم افتاده بود کمتر از چندماه دیگه قابل استفاده نبود ولی من به این باور این کتونی رو پوشیدم که این از همون کتونی هاست که انقدر بپوشم دیگه خسته بشم ولی اینجور نبود.
من امروز مشغول نصب نرده آهنی بودم وپیشم 3نفر نوجوان بودند که یکی از آنها قادر نام بود که در تعمیر گاه موتورسیکلت کارمیکند که قادیر به رسول نام میگفت برادرت آمد تعمیرگاه به اوستا گفت موتور من کلاج میکنه تعمیر کن قادیر میگه من به برادر رسول گفتم موتورت سالم است گوش نکرد گفت درست کن بعد اوستا به قادیر گفته موتور باز کن قادیر میگه به اوستا گفتم پول الکی میگیریم اوستا گفته باز کن میگه موتور باز کردم دستم روغنی کردم دست زدم سمت قسمت کلاچ بعد موتور بستم و بعد به برادر رسول گفتم تعمیر کرد م چک کن تحویل بگیر گفت چک کرد گفت اصلا مثل روغن کار میکنه دمت گرم وخیلی تشکر کرده وراضی راضی رفته است
خداره صد هزار مرتبه شکر برای این مسیری زیباییکه همه مان در آن استیم
تمام زنده گی ما توسط باورهای ما شکل میگیرد پس چقدررر عالی که این باورهای ما را بشکل که در جهت خواسته های باشد شکل بدهیم .و فقط و فقط در مورد چیزهایی صحبت کنیم که به ما احساس خوب میدهد.
در مورد مثال که گفتین من هم بیاد زمان کانکور خودم افتادم ، همیشه استاد ما برای من میگفت سونیا هر سوال که تو نتوانستی حل کنی بفهم که او سوال اشتباه است و این باور باعث شده بود که من حتی درسهای را که درست نخوانده بودم هم حل کنم و هر سوال را حل میکردم .
تنها باورهای فرد است که سازنده ویا خراب کننده زنده گی اش میباشد .
زمانی که داستان توت فرنگی رو از زبان شما شنیدم یادم اومد سالها پیش زمانی که دانشجو بودم یک روز که از دانشگاه برمیگشتیم دوستم من رو به ی آب میوه دعوت کرد و چون میدونست من آب پرتقال دوست دارم برای من آب پرتقال گرفت .وقتی آب پرتقال خوردم روی قوطی نگاه کردم و دیدم نوشته آب سیب موز ولی من چون فکر کردم آب پرتقاله واقعا طعم پرتقال حس کردم حتی بنظرم خیلی هم آب پرتقال خوشمزه ای بود.ولی وقتی عکس سیب موز رو دیدم و نوشته بود آب سیب موز واقعا تعجب کردم چطور ممکنه من آب سیب موز که اصلا دوست نداشتم بوخورم ولی چون فکر میکردم آب پرتقاله کاملا طعم پرتقال حس کنم.
به نام خدای مهربانم خدایی که هر لحظه با نشانه ها منو هدایت میکند شکرت شکرت شکرت سپاسگزارتم
سلام استاد جانم و مربم عزیزم
استاد ممنونتون هستم برای اینکه هر گوشه ای از این سایت سر میزنم یاد آوری نکات مهم و اصل و اساسی یه زندگی ایده آل و رسیدن به خواسته هاست هر جا سر میزنیم احساسه خوب = اتفاقات خوب
کنترل ذهن
کنترل کانون توجه
ارسال فرکانس درست
دیدگاهه توحیدی
و این قسمت مهم که اتفاقات به خودی خود هیچ معنایی ندارند این ما هستیم که با پیش فرضهای ذهنمون با دیدگاه و باورهامون به اون اتفاقات
معنا میدیم
و اونها رو به عنوان واقعیت وارد زندگیمون میکنیم
و در همه جنبه های زندگیمون داربم تجربه میکنیم
اما بیشتر اوقات غافل میشیم از این قانون و به ضرر خودمون استفاده میکنیم چون به نجواهای ذهن گوش میدیم
باید آگاهانه روی خودمون کار کنیم و تا میتوانیم پیش فرضهامون رو مثبت کنیم تا زندگی راحت تری داشته باشیم و همونی که میخواهیم بشود
پس اول باید در ذهنه خودمون درست کنیم تا بدست بیاریم
استاد عزیزم متشکرم
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
به نام خدا سلام من محمدصادق بهادریم
یادمه وقتی که دوره قانون سلامتی رو شروع کردم و وارد ساخت عضله و بدنسازی شدن تقریبا هیچ کجای بدنم اصلا فرم نداشت و وزنه هایی که بلند میکردم اینقدر کم بود که حتی یک دهم وزن خودمم نبود ولی به لطف استمرار و تکرار این مسیر آسان و لذت بخش با تکامل آرام به جایی تو این دوسال رسیدم که رکورد هایی که میزنم نسبت به شروع حتی تا 3 برابر رکورد های شروع بدنسازیم بود این رکورد ها واقعا برام قابل باور نبود ولی هر بار که 5 کیلو 5 کیلو به وزنه ها اضافه میکردم میگفتم این واقعا آسونه چون فقط 5 کیلو بهش اضافه شده ولی الان یکی از رکورد هام رو واقعا خودمم موندم که چطور این تکامل میتونه اینقدر تغییر ایجاد کنه وزنه ددلیفت پا بازم سال پیش 140 کیلو بود ولی امسال 200 کیلو شده سال پیش رکورد پرس پام 180 کیلو بود ولی امسال 300 کیلو شده همش هم به راحتی اتقاق میوفته چون 5 کیلو خیلی وزن کمی و آسونی هست برام و از آسون بودن اضافه کردن 5 کیلو توی 2 سال راحت و بودن آسیب به خودم این رکورد ها رو زدم
واقعا باید چیزی رو باور کنیم که به قول خودتون استاد بهمون کمک میکنه برای من اضافه کردن وزنه 5 کیلویی بود شاید برای یکی 15 یا 10 باشه اما چیزی که برای من بود 5 بود پس با اون شروع کردم و همینطور دارم ادامه میدم و هنوز برام خیلی آسون و لذت بخشه ازتون بخاطر تمام راهکار های کنترل ذهن سپاسگزارم استاد عزیزم
به نام خدای مهربونم
سلام استاد عزیزم سلام دوستان
با خودم گفتم که بزنم روی نشونه امروز من و توی کامنت های اونجا این متن رو بنویسم
من از الان شروع میکنم به طور جدی به قانون عمل کردن. شاید قبلا کم کاری بود اما از الان میخوام خودم به خودم یادآوری کنم که خدا چطور مهر تایید رو برای من زد؛
توی شرایط به اصطلاح بد ، خدا انگار بهم یک فرصت داد که خودم رو بیشتر بشناسم و بیشتر جدی بگیرم این مسیر رو … چقدر به نفع من شد این شرایط خدای من
استاد من سعی کردم که به شرایط جوری نگاه کنم که این برنامه ها این تعطیلی ها به نفع منه
استاد انگار خدا گفت بشین با خودت حرف زدن
ببین چی توی این مدت یاد گرفتی از این مسیر
ببین چطوری میتونی بهتر درک کنی بهتر باور کنی
نمیگم من کامل تونستم کنترل ذهن داشته باشم ها نه
اما توی این مدت من انگار مدارم رفت بالاتر
انگار درک خیلی چیزهایی که قبلا برام سخت بود بهتر شده
بهتر میتونم ذهنم رو کنترل کنم بهتر میتونم حالم رو خوب نگه دارم
شکرگزاری واقعی رو انگار از قبل بهتر یاد گرفتم چون احساسم به محض سپاس از خدا خوب میشه:)
استاد میخوام بگم که من دارم آروم آروم به حرف هاتون میرسم
توی برحه ای سریع میخواستم به خواستههام برسم
ذهن من میگفت نیایش کو اون آرزوهات اگر مسیر درست بود که بهت جواب میداد
خب من نتونستم ذهن رو کنترل کنم اما از خدا خواستم هدایتم کنه.
استاد نمیتونم چطور بگم
استاد توی اتاقم نشسته بودم با پسر خالم که 11 سالشه داشتم بازی میکردم باهاش
همزمان احساسم بد شد شیطان داشت کار خودش رو میکرد
نکنه همه این حرفا الکی بود
اون خدایی استاد گفت کجاست ؟
استاد خودتون بهتر میدونید شیطان هست و هیچ وقت دست از کار خودش بر نمیداره اما من ته دلم گفتم خدایا کمکم کن…
استاد اینقدر این صحنه ای که اتفاق افتاد برای من تکون دهنده بود که هنوز که هنوزه برام تازس
استاد توی همون لحظه یهووووو استاد یهوووو پسر خالم با اون سن کمش گفت نیایش تو تاحالا دست و پات شکسته!؟
گفتم نه
گفت خدا خیلی دوست داشته که تو زنده ای
مامانم لاستیک اتوبوس از قفسه سینش رد شده اما زنده مونده نیایش
به خدا ایمان داشته باش
خدا توی وجودته
( با یک لحن آرام)
استاددددد استاد من اون لحظه فقط میخواستم فریاد بزنم استاد مگه میشه یک پسر11 ساله این حرفارو بزنه آخه ؟؟؟؟
خدای من استاد انگار خدا داشت از طریق پسر خالم باهام حرف میزد
زدم زیر گریه …. گفتم خدایا داری چی بهم میگی؟
استاد اون لحظه هنوز توی شوک مونده بودم چون اصلا چنین اتفاقی تاحالا برام رخ نداده بود اینطوری
استاد دوباره شروع کردم روی خودم کار کردن
فیلم راز رو ریختم روی گوشیم برحه ای اینترنت وصل شد منم سریع ریختمش اما نمیدونستم چرا ریختم؟!
استاد من هی اون فیلم رو میدیدم یاد حرفای شما می افتادم، میگفتم ببین قانون اینه نیایش
استاد توی اون مستند راز جکنفید برای اینه ببینه قانون جواب میده میاد روی اسکناسش مینویسه100 هزار دلار و هی تجسم میکنه که دارش دیدین که…
بعد ایده بهش الهام میشه انجامش میده92 هزار دلار کسب میکنه، بعد منم پیش خودم گفتم منم انجامش میدم… استاد میگین پیش فرض های ذهنی تو ببر زیر سوال.. حتی من همینطوری گفتم ببینم جواب میده یا نه
البته توی مقیاس کمتر اما یه جوری که اگر شد تعجب کنم و این نجوا رو خاموش کنم
3 روز پیش یعنی 6 بهمن با خودم عهد کردم که اگر تا 10 روز دیگه200 هزار تومن تو کارتم باشه این مسیر رو ادامه میدم با اطمینان.. اگر نشه میزارمش کنار چون نتیجه نداد
پیامک بانکی م رو ماندش رو زدم200 بعد هی تجسم میکردم که دارمش..
پول 10 هزار تومنم که نقد بود روش نوشتم خدایا بابت تمام پول هایی که در زندگیم دریافت کردم شکر میکنم و بعدش احساس خوب…
میدونین انگار من حساب کردن روی خدارو برای اولین بار بهتر داشتم میفهمیدم گفتم خدا مگه فرمانروای کیهان نیست ؟ برام جورش میکنه نگران نیستم
امشب رفتم بیرون یهو مامانم گفت کارتم رو بردار500 بزن به کارت خودت هرچی خواستی بخر
مامانم قبل از این بهم پول نمیداد همینطوری . اگرم میداد شاید کمتر چطور امشب اینطوری گفت؟
منم همونجا گفتم ببین جواب داد ببین باید ادامه بدی ، بخدا قسم گفتم تا10 روز اما خدا بهم سریع جواب داد..
اگر دوستی تازه وارد مسیر شده اینو به یاد داشته باشه که برای خاموش کردن نجوا و برای اثبات مسیر این کارو انجام بده ببینه چقدر قدرتمند تر ادامه میده
استاد شما برای اثبات قوانین بدون امکانات زندگی رفتین تهران که باورهاتون قوی بشه براتون قانون اثبات بشه آزمایش کردین خب اگر انسان چیزی رو قبول کنه که خودش بهش رسیده بنظرم باارزش ترین چیزه من قبلا تقلید میکردم از شما ولی نشونه زیاد دیدم توی زندگیم از خداوند ولی ذهن من همشو منطقی میکرد برای خودش منم برای ساکت کردنش و همینطور برای اینکه برای خودم و وقتم و زندگیم ارزش قائل باشم آزمایش کردم دوباره قانون رو مثل حضرت ابراهیم که از خدا میخواد بهش قدرتش رو نشون بده خدا میگه مگه ایمان نیاوردی؟ حضرت ابراهیم میگه چرا میخوام بیشتر بشه ایمانم و بعد خدا میگه 4 تا پرنده پر و بالشون رو جدا کن بزارشون پشت کوه صداشون کن میان … دقیقا برای منم اینطوری شد
منطق ذهن رو ساکت میکنه آقا من کمتر از 3 روز 500 تومن دریافت کردم 2 برابر و بیشتر از پولی که درخواست کردم از خدا و با قوانینش خلق کردم
من عهد میبندم از امروز که جدی تر کار کنم
جلوی نجوا رو بگیرم روی خودم کار کنم
استاد دیروز زدم روی نشونه ی من
یه فایل ازتون اومد که چند باری هم دوباره برای من اومده بود اما این دفعه نظرم رو جلب کرد
– من دیدم که اینو ولش کن
+نه شاید خدا میخواد بهم چیزی بگه
همین شد زدم روش دیدم که آره
فایل هم مصاحبه با استاد بود
اون جایی که یکی از دوستان پرسیدن اگر به 15 سال قبل برگردین با همین باور ها چیکار میکردین؟
استاد اون قسمت برای من بود انگار ، کلام خدا توی اون بخشش بود.
گفتین من عجول بودم اگر برمیگشتم بیشتر لذت میبردم از مسیر و نمیخواستم که زود به خواسته هام برسم
گفتین من میچسبیدم به خواسته هام
و توصیه کردین اگر کسی توی این مسیره از مسیرش لذت ببره و این درس رو بگیره که هدف ما لذت بردن از مسیره و به خواسته ها هم به راحتی میرسیم شاید زودتر از قبل..
استاد فهمیدم که نباید کمالگرا باشم فهمیدم باید لذت ببرم احساس خوبی داشته باشم
قبلا هی نگاه میکردم که بقیه چند وقته بعد نتیجه گرفتن مثلا یکی 1 سال یکی3 سال یکی8 سال
هی میگفتم چرا جواب نمیده
هی احساس بد
هی کمالگرا
یادم رفته بود که بابا اگر احساست خوبه توی مسیر درستی نه احساس بد
اگر احساس خوب داری یعنی داری باور سازی میکنی
بعد من میجنگیدم با ذهنم خب عملا این کار اشتباهه
نباید جلوی نحوا ایستاد باید رهاش کنی چون قدرتی نداره
خیلی کارای اشتباه رو خدا بهم گفت نکن
این فرصت پیش اومد که من بهتر بشم بهتر درک کنم مسیر رو
اما الان سعی میکنم که از مسیر لذت ببرم
استاد واقعا توی این مدت رشد کردم و به حرفتون رسیدم..
میخواستم اینجا مدرک بزارم و اگر روزی دوباره نجوا اومد به خودم یادآوری کنم که این تنها مسیر رسیدن به خوشبختیه
«درک قوانین و عمل به آن »
سلام به همه دوستان عزیزم، ی موضوعی رو میخام بگم فکر کنم برا هممون جالب باشه، استاد توی جلسه اول این فایل (یا جلسه دوم) و همچنین توی خییییلی از فایل های دیگه گفتن که من یک میلیارد بار فلان باور رو تکرار کردم برا خودم (توی این مورد (جلسه اول یا دوم) این باور که : خدا من به من وعده رزق بی نهایت رو داده) این باور رو یک میلیارد بار استاد میگن من تکرار کردم برا خودم تو ذهن خودم، من نشستم حساب کردم اگه من روزی 100 بار یک باوری رو برا خودم تکرار کنم چند روز یا چند سال طول میکشه تا به یک میلیارد برسه، اگه روزی 1000 بار تکرار کنم چند روز؟ اگه روزی 10 هزار بار تکرار کنم چی؟ اگه روزی 1 میلیون بار تکرار کنم چی؟ خلاصه توی ذهنم داشتم حساب میکردم و با وجود اینکه داشتم درست حساب میکردم (حدودی) وبعد هم زدم ماشین حساب و دیدم واقعا درسته بازم باور نمیکردم که انقدرررر روووووزززز طول میکشه تا بشه 1 میلیارد؟؟؟؟ خلاصه باور نکردم زدم چت جی پی تی، دیدم اونم داره همین اعداد رو بهم میده و بعد باور کردممممم، من اعداد رو نمیگم، خودتون بزنین ماشین حساب ببینین چقد میشه و بعد تفاوت خودمون با استاد رو مقایسه کنید، و بعد حق مطلب استاد ادا میشه که وقتی میگه من واقعا روی ذهنم کار کردم یعنی چی؟ بعد من توقع دارم با روزی 100 بار ی جمله رو تکرار کردن باورم توی 2 روز ساخته بشه…. و البته مرتبط با فایل استاد هم بود، اینکه ذهن من باور نمیکنه که چقدر باید روی خودم کار کنم و چقدر باید تکرار کنم و میگه کار سختیه پس ولش کن ، و برعکسش، ذهن من منو گول میزنه که همین قدر بسه کافیه همین قدر که روی خودت کار کردی، یا از یه زاویه دیگه، ول کن بابا این خیلی مسیر طولانیه اینقدر بخای رو ذهنت کار کنی و هزاران باور محدود کننده دیگه
سلام خدمت استاد عباس منش عزیزم و خانم شایسته جان
و همه ی همراهان عزیز
استاد ی سوالی برا من پیش اومده
اینکه شما راجب باورها دارین توضیح میدین ک اگه ما
ب هر چیزی ک باور داشته باشیم همون رو تجربه
میکنم درسته؟
تو ی فایل دیگه ک راجب باورها توضیح میدادین ک مثلا باور یکی اینکه تو شهر خودم کار نیست نمیشه اینجا پیشرفت کرد و برای پیشرفت باید ب
ی شهر بزرگ مهاجرت کنم
از اونجایی ک این آدم باور کمبود تو ذهنش زیاده
ینی تو اون شهر بزرگ ک باور داره اونجا پول
ریخته میشه ب ثروت زیاد برسه؟
بعد تو اون فایل توضیح دادین چون باور کمبود داره
تا ب مشکلی برخورد کنه بازم میگه اینجا هم همونجوریه مث شهر خودم
الان طبق توضیحات شما اینجا برا من نا مفهومه
ک شما دارین میگین ما وقتی ذهنیتمون راجب اون
موضوع مثبت باشه موفق میشم، چجوریه پس؟!
سلام دوست عزیز
شما اول باید روی اون باور کمبود کار کنید و باور فراوانی بسازید . حتی استاد اول تو اون شهر بندرعباس باورهارو درست میکنند و به ثروت هم میرسند . و بعد چون بهشون الهام میشه مهاجرت میکنند
یا اگر هم الهام نشه . استاد اعتقاد دارن وقتی توی یک جایی همه شرایط عالی شد برای اینکه خودمون به چالش بکشیم و تجربیات جدید کسب کنیم تا رشد کنیم باید مهاجرت کنیم و در منطقه امنمون نمونیم .
شما اگه باور کمبود داشته باشید و به شهر دیگه برید بازم در مدار پایین هستید . شما اول باید تو شهر خودتون اون رشد تا حد نسبی کسب کنید و بعد برید .
چون اینجور تکاملتونم طی کردید
وگرنه بدون طی کردن تکامل بخواید یهو برید شکستم میخورید .
انشالله جواب سوالتون گرفته باشید
همیشه در مسیر آگاهی باشید
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان
خدایا شکرت برای حضورت در زندگیم.
این فایل را نگاه کردم خیلی درس ازش گرفتم.
گفتم دسته گلی که خودم آب دادم را براتون بگم سال401رفتم تو دفتر لیزینگ یه ماشین خریدم نصف پول را پرداخت کردم موقع امضای قرارداد گفتم نکنه تو فیلم ستایش مثل حشمت فردوس همه چی را از دست بدم .من باور کردم و تاالان صاحب ماشین که نشدم هیچ پولم را هم از دست دادم .
خدایا شکرت که با آموزه های استاد عزیز وفایل کشف قوانین زندگی فهمیدم من خالق زندگیم هستم
خدایا شکرت برای فراوانی نعمت هایت
سلام و درودِ خدمت استادعباسمنش وخانم شایسته و تمامی دوستان خوبم.
خداروشاکرو سپاس گزارم بابت استادخوبم و دوستان پرانرژیم که دراینجاحضوردارن
چندوقت پیش یکی از دوستام یه کتونی کادو اورد برام و گفتش که این کتونی خودم کادو گرفتم ولی بزرگ برام ومیخوام بهت کادو بدم این کتونی رو از یکی از دوستان کهدربهترین نقطه تهران زندگی میکنه کادو گرفته بود و به این نیت گرفته بود کهاین اصل اورجینال برند ساکونی،خلاصه ما این کتونی رو روز اول پوشیدم این حسو به من داد که انگار فنر زیر پاهام فنر کذاشتن خیلی احساس خوبی داشتم باهاش یه مدتی ازش گذشت و همون کتونی از نوک انگشت پاره شد و از فرم افتاده بود کمتر از چندماه دیگه قابل استفاده نبود ولی من به این باور این کتونی رو پوشیدم که این از همون کتونی هاست که انقدر بپوشم دیگه خسته بشم ولی اینجور نبود.
اینم تجربه من از این فایل.
سلام خدمت استاد وهم فرکانسی های عزیز
من امروز مشغول نصب نرده آهنی بودم وپیشم 3نفر نوجوان بودند که یکی از آنها قادر نام بود که در تعمیر گاه موتورسیکلت کارمیکند که قادیر به رسول نام میگفت برادرت آمد تعمیرگاه به اوستا گفت موتور من کلاج میکنه تعمیر کن قادیر میگه من به برادر رسول گفتم موتورت سالم است گوش نکرد گفت درست کن بعد اوستا به قادیر گفته موتور باز کن قادیر میگه به اوستا گفتم پول الکی میگیریم اوستا گفته باز کن میگه موتور باز کردم دستم روغنی کردم دست زدم سمت قسمت کلاچ بعد موتور بستم و بعد به برادر رسول گفتم تعمیر کرد م چک کن تحویل بگیر گفت چک کرد گفت اصلا مثل روغن کار میکنه دمت گرم وخیلی تشکر کرده وراضی راضی رفته است
بنام خدایی مهربان
سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم
درسهای از یک توت فرنگی 19 دالری قسمت 3
خداره صد هزار مرتبه شکر برای این مسیری زیباییکه همه مان در آن استیم
تمام زنده گی ما توسط باورهای ما شکل میگیرد پس چقدررر عالی که این باورهای ما را بشکل که در جهت خواسته های باشد شکل بدهیم .و فقط و فقط در مورد چیزهایی صحبت کنیم که به ما احساس خوب میدهد.
در مورد مثال که گفتین من هم بیاد زمان کانکور خودم افتادم ، همیشه استاد ما برای من میگفت سونیا هر سوال که تو نتوانستی حل کنی بفهم که او سوال اشتباه است و این باور باعث شده بود که من حتی درسهای را که درست نخوانده بودم هم حل کنم و هر سوال را حل میکردم .
تنها باورهای فرد است که سازنده ویا خراب کننده زنده گی اش میباشد .
خداره صدهزار مرتبه شکر
سلام به استاد عباس منش عزیز و همه دوستان
زمانی که داستان توت فرنگی رو از زبان شما شنیدم یادم اومد سالها پیش زمانی که دانشجو بودم یک روز که از دانشگاه برمیگشتیم دوستم من رو به ی آب میوه دعوت کرد و چون میدونست من آب پرتقال دوست دارم برای من آب پرتقال گرفت .وقتی آب پرتقال خوردم روی قوطی نگاه کردم و دیدم نوشته آب سیب موز ولی من چون فکر کردم آب پرتقاله واقعا طعم پرتقال حس کردم حتی بنظرم خیلی هم آب پرتقال خوشمزه ای بود.ولی وقتی عکس سیب موز رو دیدم و نوشته بود آب سیب موز واقعا تعجب کردم چطور ممکنه من آب سیب موز که اصلا دوست نداشتم بوخورم ولی چون فکر میکردم آب پرتقاله کاملا طعم پرتقال حس کنم.