درس‌هایی از انیمیشن گربه چکمه پوش - صفحه 36 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

813 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    احمد رضا عزیزی گفته:
    مدت عضویت: 2222 روز

    سلام بر استاد جان

    چه فایل زیبایی فکر کنم این فایل برای من بود که تصمیم گرفتم بزرگترین کار زندگی ام رد انجام بدم و آن مهاجرته.

    مهاجرت رو خیلی دوست دارم ولی چند وقتیه شیطان کامل روی من تسلط پیدا کرده و داره مثل خوره ذره ذره بدنم میخوره

    ولی امروز با این فایل زیبا انگار خدا گفت ببین تو فقط حرکت کن تو فقط تمرکزت روی هدف و زیباییهات باشه من به راحتی تو رو به خواسته ات میرسونم تو نگران چی هستی من میبینمت بابا جان من هواتو دارم عزیزم.

    استاد در مورد هدایت بخوام صحبت کنم میتونم بگم جاهایی که اعتماد کردم به خدا و هدایتش و هررچی گفت عملی کردم کاملا سود کردم و جاهایی که اعتماد نکردم و با مغز نجوا گر و منطقی ام تصمیم گرفتم کاملا ضرر کردم

    این خودش برای من یک مثال شده که ببین هر موقع اعتماد کردی پیروز شدی پس بیا و کامل اعتماد کن تا فقط لذت ببری

    از خداوند میخام که کمکم کنه و هدایتم کنه برای رسیدن به خواسته هایم

    سپاس گذار شما و این سایت زیبا هستم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    حسن زنگنه گفته:
    مدت عضویت: 1647 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان فرمانروایی زمین آسمان خدای من تسلیم تو هستم من را هدایت کن تو بال پرواز من هستی

    سلام سلام استاد قشنگ خوشتیپ خوش استایل سلام به خاله مریم عزیزم خاله مهربان خاله قشنگ خوشگل دو عزیز دو عزیز براتون آرزوی همیشه خوش خرمی آرزومندم

    چقدر این فایل دوست داشتم استاد عزیزم پیغام شما را با جان دل دریافت کردم ترس چیزی که من همیشه در خیلی از جاها با من بود و هست. من از رمان که ترس درک کردم ابن برابر با شرک در ذهنم هم وزن کردم گفتم به خودم اگر حسن بترسی ابن هم شرک این خدا از شرک نمی‌گذره و زمانی که سگ به من حمله کرد دقیقا این ترس در ذهن من به شکلهای مختلف با توجه کردن با صحبت کردن من در مداری قرار داد ترس اون داشتم و استاد به زیبای بیان کرد ترس بو دار و سگ ها بوی ترس احساس میکند در مورد این کارتون از اونجای که خیلی عاشق کارتون هستم همیشه با بردارزاده هام و خواهر زاده هام همیشه انیمیشن و کارتون نگاه میکنم و عاشق هستم خیلی دوست دارم و ابن کارتون هم دیده بودم البته نه به این عنوان که درسی برای یاد گرفتن اون هم در زمینه قانون چرا یک کارتون همیشه نگاه میکنم پاندای کونگفو کار است که استاد خیلی خیلی خیلی در زمینه قانون اون کارتون هم بینهایت درس برای یاد گرفتن دار مثلا یک جای پاندا وقتی انتخاب میشه برای جنگو اژدها بودن شبش شروع می‌کنه به فرار کردن استادش بهش میگه چرا داری فرار می‌کنی میگه من فقط میخواستم از ابن بی هدف زندگی کردن بیرون بیام باورم نمیشد که من جنگو اژدها بشم بعد بهش میگه مسله همین باور باور تو باید باور کنی که میتونی جنگو باشی بعد بهش میگه چجوری میگه به قلبت رجوع کن دقیقا استاد ابن کارتون هم الان که شما گفتید و دارم بهش فکر میکنم شخص خود من همیشه در سایه ترس زندگی کردم

    حتی زمانی هم که به دنبال علاقه خودم رفتم نه به ابن عنوان که بخوام لذت ببرم فقط به این دلیل که احساس میکردم اگر این کار نکنم در زمان مرگم حسرت میخورم چرا ابن کار نکردم و دنبال علاقه خودم نرفتم

    از یک سنی به بعد این ترس در من شکل گرفت که من نمی‌خوام آدم بی مصرفی باشم من نمی‌خوام مثل دیگران فقط یک زندگی بخور نمیر داشته باشم می‌خوام تجربه کنم خودم به چالش بکشم منتها یک ترمزی که داشتم این در ذهن من مساوی شده بود با رنج نه لذت دقیقا مثل همان موقع که داشتن سراغ ستاره آرزو میرفتن همه وقتی نقشه دستشون می‌گرفتن راه ناهمواری سخت میشد اما اون سگ هم چیز براش راحت آسان میشد فقط به یک دلیل تفاوت در نگاه در باور این که من می‌خوام لذت ببرم به مقصد برسم می‌خوام از ابن مسیر لذت ببرم

    زمانی که اولین بار دوازده قدم خرید و اون فایل شنیدم که گفتید میشه از مسیر همواره راحت سر سبزی عبور کرد لذت ببرد و به مقصد رسید من خیلی باهاش مقاومت داشتم

    من تو ذهن خودم باور ابن داشتم مثل عموم مردم هر چی بیشتر دهنت سرویس بشه این یعنی تو داری رشد پیشرفت در مسیر درستی رفتی تو مثال های که از کودکی زده میشد میگفتن فعلان ثروتمدن شد در کسب کارش موفق شده به یک میزان خیاغی زیادی پول به دست آورده اولین کلمه اولین جمله این بود حقش می‌دونی چقدر بدبختی کشیده چقدر نخوردن نه خوابیدن چقدر رنج مشقت کشید

    نابرده رنج گنج میسر نمیشود

    چقدر از ابن باورهارو تو ذهن من جا گرفتن که فکر کردم بله همین درست

    اصلا یکی از دلایلی که خیلی از مردم دنبال آرزوهایشان نمی‌روند بخاطر این باور که فکر میکند باید کلی رنج کلی سختی کلی مشقت بکشی بعد مسیر رسیدن به خواست ها دقیقا تو ذهن شون مثل عبور کردن از جهنم میماند بعد دیگه حرکت نمیکنه قدم بر نمی‌دارند

    من خودم جز همین افراد بودم من هم از این دست بودم از اون شبی که به تضاد بر خوردم نه راه پس داشتم نه راه پیش اومدم تو پارک نشستم گفتم خدایا من تسلیم تو هستم گفتم نمی‌دونم غلط کردم سرکشی کردم تو من هدایت کن به بزرگی خودش قسم اومدم خونه بعد از یک ساعت شروع به نوشتن کردم

    ابن جمله بهم الهام کرد ما هر تضادی برای تو میفرستی فقط برای پیشرفت تو است

    اصلا ابن به من گفت من اون شب خوابم نمی‌برد من هیچ وقت فکر نمی‌کردم مشکلات باعث بشه من به موفقیت برسم مشکلات تضادها عامل موفقیت من باشند من فکر میکردم که من چون آدم. هستم اشتباه زیاد میکنم مسیر درستی نمیرم بخاطر همین به تضاد بر میخورم استاد شما چقدر ابن جمله گفت بودید چقدر گفتید بابا تضاد ها دوست شما هستن من کی ابن درک کردم زمانی که آماده آماده آماده دریافت این جمله شدم

    چرا متوجه نمی‌شدم چون میترسبدم چون ترس داشتم چون نگران بودم احساس بد داشتم به خاطر همین فرکانس من مدار کل پرت بود از مرحله وقتی تسلیم شدم خودم رها کردم گفتم خودم میسپارم به دست قدرتمند ترین فرمانروایی زمین آسمان دیگه به هیچی هیچی فکر نکردم هیچی گفتم هر چی میخواد بشه بزار بشه من خودم به دست اون سپردم هدایتم کرد الهام بهم کرد ذهنم من بار کرد قلبم من را آرام کرد و اون موقع تازه فهمیدم داستان چیه

    فهمیدم من بجای اینکه لذت ببرم دارم رنج میکشم من دارم از بدتربن داغون ترین مسیر دارم میرم بعد انتظار گل بلبل دارم چرا چون هر قدمی برمیداشتم پایه اساسش ترس بود البته ابن همه بگم جلو میرفتم چجوری مثل یک بارانی که فقط سالی یک دفعه می‌باره بعد بجای اون سنگ از آسمان می‌آمدم میخورد تو سرم تازه اون سنگ ها هم رحمت بودن تازه اون سنگ ها نعمت بودن بازم نمی‌فهمیدم بازم متوجه نبودم اما زمانی که تسلیم شدم رها کردم متوجه این موضوع شدم و تونستم الهامات خدا دریافت کنم الان به به راحتی به خدا شرایط اتفاقات یکجوری دیگه داره رقم میخوره برام هیچ کاری نمی‌کنم براش آنقدر راحت خوشگل برای مهیا میشه ولی میدونم الان داستان چیه میدونم چرا این اتفاق داره میوفته خونه خودم میخواستم عوض کنم یک ماه پیش بعد میرفتن این اون ور بعد می آمد خونه مادرم کلی غرغر بابا اجاره گران شد کرایه گران شده بعد به من میگفتن تو چرا پیگیر نیستی چرا دنبالش نمیری با خنده با لبخنده میگفتم درست میشه آنقدر خونه هست نه تو اصلا کلا آدم بیخالی شدی تغییر کردی چرا اینجوری شدی من جوابی نمی‌دادم می‌گفتم صبر داشته باش خدا من تو بهترین خونه با بهترین امکانات با مبلغی که خودم می‌خوام می‌بره بعد مبلغ میگفتم به خدا استاد مامانم با دمپایی دنبالم میکرد من میزد تو چت شد چی میگی بعد از فکر کنم یک هفته ده روز بهش زنگ زدن گفتن سلام حاج خانم من از بنگاه فعلانی هستم برات یک خونه پیدا کردم با این قیمت بعد نوساز تر تمیز بعد مادم نمیدونست کیه یک بار تلفنی با یک مشاور املاک صحبت کرد بود که خیلی سال پیش 10 پیش برای مادرم یک خونه گرفت بود بعد تو همین مدت هم یک بار مادرم تماس گرفت بود گفت دنبال خونه هستم همین بعد طرف میگفتم این خونه صاحبش اومد به من گفت من هم اولین کسی که به ذهنم رسید شما بودید بعد هم خونه گرفتن راحت جابجا شدن بعد به مادرم میگفتم خدا اینجوری کارها و درست می‌کنه آخرم می‌گفت بله درست خدا درست می‌کنه تو هم باید سعی تلاش خودت انجام بدی گفتم چه سعی تلاش کردی هی زنگ زدی نه من می‌دونی چقدر مشاور املاک رفتم گشتم آخرش که قانع نمیشه دمپای پرت می‌کنه سمت من خلاصه استاد عزیزم بینهایت از شما از خاله مریم قشنگم برای این فایلهای بی نظیر پر از قشنگی پر از زیبای وقت میزارید از این طبیعت پاردایس فیلم می‌گیرید از شما بینهایت سپاسگزارم بینهایت دیدن این فایلها تو ذهن من آنقدر داره عادی میشه که خودم اونجا احساس میکنم که در همسایگی شما خونه دارم و هر روز میام از شما تخم مرغ میخوام بینهایت ممنونم سپاگزارم

    به صاحب و فرمانروایی این جهان شمارو میسپارم شاد خوش خرم باشید در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    شیدا و مهرک گفته:
    مدت عضویت: 1977 روز

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان

    من بعد از این فایل رفتم این انیمشن رو دیدم

    اما با همون نگاه شما نه برای تفریح و وقت گذرونی

    اون 2 تا شخصیت یکیشون منو به فکر فرو برد و یکیشون بهم چیزی یاد داد

    شخصیت گربه منو یاد وقتایی انداخت که غرور و منیت داشتم حتی اگه چیز خاصی به دست نیاورده بودم و این غرور جوری منو درجا نگه داشته بود که نمیفهمیدم از کجا دارم میخورم

    یاد صحنه هایی از خودم که تو اوج موفقیتم فکر میکردم همه نفهمن و من فهمیده

    یاد لحظه هایی که حتی جلوی خدا هم غرور داشتم

    دقیقا مثل گربه که اون صحنه ها از جلوی چشماش رد میشد

    شخصیت اون سگ عجیب من رو یاد مثال شما تو دوره 12قدم انداخت که میگفتین از تو دل جنگل یک سری ها از دره های وحشتناک با حیوانات وحشی و سختی میرن یک سری ها سوت میزنن و لذت میبرن از مسیر و به خواسته هاشون میرسن

    چقدر خوبه که مثل اون شخصیت بتونم به هر اتفاقی اینقدر قشنگ نگاه کنم بتونم فقط زاویه مثبتش رو ببینم

    چقدر درس های قشنگی بود و تاثیر گذار

    سپاسگذارم استاد عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    ارسانه عبدالهی گفته:
    مدت عضویت: 1612 روز

    سلام به به همه دوستان

    عزیز وسپاسگزارم هردفعه میام به سایت سر بزنم کلی مطالب عالی یاد می گیرموباید یادم نره که چه کسانی برای این سایت زحمت می کشند ازشون سپاسگزارم

    من ازتجربه خودم بگم 5ماه بود صبح ها به یه باشگاهی می رفتم که اولش خوشحال وسماسگزار بودم احساس خوبی داشتم کم کم توجه من رفت روی نکات منفی وایراد گرفتن که یکی از عاملهاش عادی شدن نعمت واینکه هم فرکانس شدن با افرادی که کلا ایراد می گرفتن منم شدم یه ایراد گیر که چقدر باشگاه گرمه یا فلان دستگاه رو چرا ندارن یه روز نشستم نوشتم میخوام باشگاه هی که برم چه چیزایی داشته باشه خواستمو نوشتم

    دوروز پیش شهریه باشگاه رو باید می دادم هرچی کارت رو منشی باشگاه کشید دستگاه پوز کار نکرد حتی موقع رفتن هم کارتو کشید کار نکرد وقتی اومدم خونه گفتم شاید این یه نشونه هست که باید یه جای دیگه برم شاید خدا می خوام منو به یه جای بهتر به خواستم برسونه گفتم پسرم بهم زنگ زد مامان بیا برو فلان باشگاه تجهیزات به روز داره گفتم اینم نشونه دوم بلند شدم رفتم ثبت نام کنم گفتن باشگاه ساعت 8 باز میشه وزودتر نمیشه من همیشه ساعت 10 دقیقه به 7 باشگاه بودم وکلی به کارام می رسیدم واین اولین چالش برای من بود چون شاغلم ساعت 7 باید تو محیط کارم باشم با خودم گفتم بلاخره زمان رو یه جوری مدیریت می کنم امروز روز اول باشگاه تازه متوجه شدم خدا چرا منو اینجا آورد تا قدر چیزایی که داشتم رو بدونم میدونی اولش می گفتم من لیاقت دارم باشگاه بهتری برم چون روی عزت نفسم کار می کنم به خاطر قانون لیاقت که نباید یه چیزایی را تحمل کرد وقتی می تونی شرایط بهتر رو داشته باشی واینکه از نا شناخته ها نترسم وجاهای تازه ومکان های تازه وشرایط تازه رو امتحان کنم این تصمیم رو گرفتم باشگاه رو عوض کنم حتی از فایل مرا به سمت نشانه ام هدایت کنم نیت کردم تا هدایت بشم که آیا لازمه باشگاه رو عوض کنم یا تو این شرایط بمونم که اینطور بود که باید تغییراتی ایجاد کنم واز تغییرات نترسم چون یکی از ترسها م رفتن به دل نا شناخته ها تغییر دادن جایی که هستم بلاخره همه اینا باعث شد من باشگاهمو عوض کنم حالا درسش ونکته ش چی بود

    من امروز متوجه شدم چرا باید هدایت میشدم به باشگاه جدید من فهمیدم خیلی وقتها از جایی که هستیم ناراضی هستیم وشرایط جدید رو می خوایم وتو شرایط جدید هم چیزایی هست که وقتی متوجه میشم هیچ جایی نیست که توش تضاد نباشه اگه یه کم خوش بین باشیم وبه منفی ها تمرکز نکنیم البته خوشحالم باشگاه من عوض شد ودرسته امروز با دستگاه‌ها چالش داشتم ولی فهمیدم هیچ وقت هیچ چیزی کامل نیست اگه اینطور نبود خواسته های جدید بوجود نمی آمدند واینکه توجه کنم به موارد ناخواسته به چیزایی که می خوام تمرکز کنم وشکرگذار داشته اکنونم باشم امروز نیم ساعت دیرتر رسیدم ولی به جای تمرکز گفتم باید یاد بگیرم زمانم رو درست مدیریت کنم شاید باید پن یه چیزایی رو تو خودم تغییر بدم فلیم گربه چکمه پوشو دیدم وقتی سگه به سرزمین راه حلهای آسون اشاره کرد متوجه شدم راه حلهای آسون همیشه هست اگه ما چیزهایی رو سخت نکنیم خوابهای اینکه درسهای قشنگی بهم بده کاری کرد دستگاه موز کارتمو نخونه به دل پسرم انداخت درست همون لحظه بهم زنگ بزنه تا ظرف منو بزرگتر کنه چون ازش کمک خواسته بودم می دونم بهم کمک می کنه زمانم رو درست مدیریت کنم وقت کم نیارم ویا به جای دیگه هدایتم کنه که زودتر باز بشه یا تو دل مسؤل این باشگاه بندازه که زودتر باز کنه همه چی رو به خودش سپردم وتصمیم گرفتم بیشتر روی موارد مثبت تمرکز کنم که با نا خواسته ی کمتری مواجه بشم ممنونم از خدا واز کسانیکه این سایت رو درست کردند تا از این طریق آگاهانه تر فکر ورفتار کنیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    احسان صناعی گفته:
    مدت عضویت: 2432 روز

    و قسمتی که خانم شایسته میفرمایند وقتی میگیم من… انجام میدم از نگاه من گفته شده و توکل و توجید را از دست دادیم و جهان میاد بهت ثابت کنه میتونی ادعانو ثابت کنی یا نه و اگر نتونی ادعاتو ثابت کنی در همون فرکانست نگه ت می‌داره. قطعا وقتی میشه پیروز شد که به جهان هستی اعتبار بدی و توجید رو عملی انجام بدی و توکل کنی، اونوقت ولت میکنه و اتفاقا با شهود هدایتت میکنه.

    حالا جالبیش اینه که هدایت لحظه بعدی غلبه بر ترس میآید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    سانا گفته:
    مدت عضویت: 1674 روز

    سلام به شما استاد عزیز و خانم شایسته مهربان

    امروز من واقعا حالم از صبح اوکی نبود و از خدا میخاستم هدایتم کنه، و این فایل رو دانلود کردم و گوش دادم، فوق العاده بود واقعااا، احساس خیلی خوبی دارم الان، و سه تا چیز خیلی مهم یاد گرفتم

    1-اول اینکه از داشته هام لذت ببرم و بهشون توجه کنم تا بدونم همین الانم خیلی خوشبختم

    2‌-دوم اینکه ترس هایی که تو زندگیم دارم رو از بین ببرم و بجنگم باهاشون چون مانع پیشرفتم میشن

    3-سوم اینکه با دیدی قشنگ به دنیا و اطرافم نگاه کنم، جنبه های مثبتشو ببینم و راحت بگیرم زندگی رو تا جهان هم راه های ساده و جنبه های مثبت بیشتری وارد زندگیم بکنه

    خداروشکر میکنم برای اینک امروز هدایت شدم به این فایل، بی نهایت سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    رزیتا گفته:
    مدت عضویت: 2654 روز

    سلام آقا عادل عزیز

    من تازه شما رو پیدا کردم یه همزمانی برام اتفاق افتاد من چند روز تو فکر خرید لبتاب بودم و مردد که بخرمش یا نه و با هدایت شدن به کامنت های شما تصمیمم قطعی شد که بخرمش

    واقعا از آشنایی با شما خوشبختم چند تا از کامنت های شما رو خوندم و از اینکه انقدر توحیدی عمل کردید تحسینتون میکنم و از شما سپاسگزارم که با کامنت هاتون من رو آگاه تر و توحیدی تر کردین خدایا شکرت به خاطر این عزیزان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    زینب مرادی گفته:
    مدت عضویت: 1247 روز

    به نام خدای نزدیکم که همیشه هست باهام

    خدایا شکرت که میتونم بنویسم

    سلام عزیزانم

    میخوام قانون روبه یادم بیارم پس مینویسم

    قانون اینکه احساس خوب برابر با اتفاقات خوب

    توحید ینی قدرت دادن به خداوند نه به هیچ چیز وهیچ کس دیگه

    وقتی به خدانزدیکیم که آرامش داریم

    اگه من احساس مو کنترل کنم وبه چیزای خوب فک کنم خداوند همه چیزو به نفع من تعقیر میده

    اگر ذهن وروحم هماهنگ باشه اتفاقات خوب خودبه خود رخ میده

    خداوند کارهاروانجام میده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    رحیم شیرعلیزاده گفته:
    مدت عضویت: 2206 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    من قبل از اینکه توضیحات استاد رو در مورد این انیمیشن زیبا ببینم سریع رفتم دانلودش کردم و تا آخر دیدم

    و بعدش اومدم توضیحات استاد رو گوش دادم.

    علاوه بر نکاتی که استاد فرمودن، منم برداشت خودم رو خواستم به اشتراک بزارم؛

    مورد اول؛

    اینکه وقتی هر کسی نقشه رو می گرفت دستش، بهش راه جدا گانه نشون داده می شد ،بنظر من این بخاطر باور های هر فرد بود و سگ کوچولو چون رو باورهاش کار کرده بود مسیر خوشگل تری بهش نشون داده می شد،

    همون طور که استاد تو دوره 12 قدم در مثال ستاره قطبی می فرمایند که دو تا مسیر برای رسیدن به خواسته ها وجود داره یه مسیر سنگ لاخ با گاریی که چرخ هاش زنگ زده و قرار از دل جنگل های وحشتناک عبور کنه و یه مسیر که شما سوت زنان و با لذت به هدف هاتون می رسید ،شما می خواهید کدوم مسیر رو انتخاب کنید؟

    بنابراین اگه بخواهیم که وقتی نقشه ارزو هامونو دستمون می گیرم به مسیر آسان هدایت بشیم ،به مسیر زیبا هدایت بشیم و آسان بشیم برای آسانی ها، باید رو باورهامون کار کنیم چرا که این نقشه طبق باورهای ما مسیر رو بهمون نشون خواهد داد و اگه باور هامون درس نباش عملا شاید هیچ وقت به ستاره آرزوهامون نرسیم، مثل اکثر مردمی که تو حسرت ارزوهاشون می میرن چرا؟

    چون از بس باور هاشون مشکل داره و وقتی نقشه آرزوهاشونو دستشون می گیرن یه مسیر وحشناک بهشون نشون داده می شه و اینا طبق اهرم رنج و لذت منصرف می شن و می گن همین بدبختی و فلاکت بهتر از رسیدن به آرزو هامونه….

    مورد دوم؛

    شکر گذاری و سپاس گذاری از طبیعت و چیزهایی که سر راهمون قرار می ده و اتفاقاتی که می افته…..

    ،که در این انیمیشن همون جایی بود که گل ها به این ها حمله می کردن و چقدر زیبا سگ کوچولو تونست با کنترل افکارش و حس خوب و شکر گذاری این مسیر رو باز کنه ، و باعث شد نتنها گل ها باهاشون کاری نداشته باشن بله مسیر رو هم براشون هموارتر کنن…

    بنظر من این صحنه از انیمیشن دقیقا مساویه با شکر گذاری از نعمت هایی که بهمون داده یا می ده یا هر اتفاقی که تو زندگیمون می افته چ بظاهر بد و چه خوب باید قضاوتشون نکنیم و با حس خوب و شکر گذاری از این اتفاقات و حتی آدم ها باعث بشیم که این ها(شرایط به ظاهر بد یا انسان های با رفتار به ظاهر بد) نتنها راه رو برامون هموارتر کنن بلکه مارو یه مرحله بالاتر ببرن،

    مثالا خود استاد چقدر تو این زمینه عالی عمل کرده

    همون جایی که به امریکا مهاجرت کرده و همان طور که خودشون تعریف می کردن زمان ورود به امریکا اون افسره همه رو مثل سگ هار گاز می گرفته ولی وقتی به استاد رسیده 180 درجه عوض شده طوری که حتی وسایلشونم بازرسی نکرده ….

    اون افسره مصداق همون گل ها بودن که بخاطر حس خوب استاد، باهاش اینطوری برخورد کرده و بخاطر حس بدی که بقیه بهش می دادن اونطوری وحشیانه باهاشون برخورد می کرده….

    کلا اگه زندگی استاد رو مطالعه کنید خیلی از این مثال ها دارن….

    مورد سومی که توجه منو به خودش جلب کرد….

    تو نقشه علامت یک هرم بود با یک چشم ،بنظر خودم این هرم نماد یکتا پرستیه

    و داشت تو فیلم بهمون این مورد رو می گفت که در مورد اهدافمون یکتا پرست باشیم ،

    یدونه هدف انتخاب کنیم و تمام تمرکزمونو رو اون هدف بزاریم.

    و وقتی به اون هدف رسیدیم ،هدف بعدی ….

    از این شاخه به اون شاخه نپریم!!!

    مورد چهارم

    آخرای انیمیشن ،همون جایی که به ستاره آرزو ها رسیده بودن و گرگه با کشیدن یه بیضی شکل که بنظر من همون چشم هرم بود ،به گربه گفت که برای زنده ماندن باید باهام بجنگی

    نظر من در مورد این صحنه اینکه که برای رسیدن به چشم هرم و برای رسیدن به آرزوهات باید با ترس هات روبرو بشی ، و بهشون غلبه کنی…

    دوستان ترس های ما وجود ندارن و وقتی تو دلشون بریم محو می شن ،همه ترس ها،تاکید می کنم همشون یک توهم ذهنی هستن….

    مثلا خودم از جن و تاریکی می ترسیدم رفتم تو دلش ،رفتم خوفناک ترین خرابه ها تو دل شب، باور کنید هیچی نبود یه توهم ذهنی بود ….

    به ترس هامون باید حمله کنیم و ازشون رد بشیم، تو انیمیشن هم بعده اینکه گربه بر ترس هاش غلبه کرد به آرزوش رسید .

    تشکر می کنم از استاد عزیز و خانوم شایسته که آگاهی جالبی از این انیمیشن بهمون دادن

    بی نهایت سپاس گذارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      صالح گفته:
      مدت عضویت: 1493 روز

      سلام به اقا رحیم

      واقعا از تعریفی که از هرم و اون چشم وسطش و ستاره اخر داستان لذت بردم

      چون اگه هرکسی با ذهن بیمار و باور های داغون بخواد این سه تا نماد رو که در فیلم وجود داشتن تفسیر کنه

      میره سراغ ستاره یهود

      و هرم روی دلار

      و فراماسون و این داستانا که اره میخوان مارو یهودی کنن و این چیزا مال اسراییل و این چرت پرت ها که سالها از متوهم ها شنیدیم اما شما اومدی در مورد یکتا پرستی حرف زدی لذت بردم از تفسیرت ایشالا همیشه در پناه الله یکتا شاد و سالم و ثروتمند باشی بدرود

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    زهرا بهنام گفته:
    مدت عضویت: 1501 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیز و خوش استایلم

    مریم عزیزم که زحمت ضبط این فایلها رو میکشن

    و همه دوستان عزیزم

    سری اول این فایل رو گوش دادم،بعد انیمیشن رو دانلود کردم و تماشا کردم

    و دوباره که فایل رو گوش دادم و حرفهای استاد رو شنیدم هم تیکه های انیمیشن از ذهنم رد میشد هم اینکه اون جاهایی که توی زندگیم اون رفتارها رو داشتم یادم میومد

    .

    .

    استاد عزیزم این فایل برای منی که خودم رو فرد ترسویی میدونم شبیه یه گنجینه س

    چه کسی میتونه جز شما از یه انیمیشن همچین نکته هایی رو در بیاره؟

    استاد اون قسمتی که نقشه برای هر کدومشون یه مسیر ی رو مشخص میکرد

    اونجا خودمو یادم اومد که قبل اینکه با شما آشنا بشم

    زندگی برام بسیاررر رنج آور بود

    اما الان به لطف خدای مهربان و آموزشهای شما استاد عزیزم

    با کنترل ذهن و سپاسگزاری زندگی برام لذت بخش شده

    .

    .

    اینکه زندگی چه رویی نشون میده به شما،فقط برمیگرده به خودتون،فقط بر میگرده درون،فقط برمیگرده به باورها،

    اگر خوش بینی اگر سپاسگزاری اگر دنبال زیبایی ها هستی

    جهان زیبایی ها رو بهت نشون میده

    اگر دنبال ایراد پیدا کردنی اگر بدترین سناریو ممکن رو در ذهنت مرور میکنی اگر همیشه ناسپاسی،اگر همیشه غر میزنی،اگر احساس بی لیاقتی میکنی جهان هم مسیر سختشو بهت نشون میده

    این حرفا رو که باید با طلا باید نوشت،شما تو همه فایلهاتون به شکل های مختلف میگین اما من بازم یه جاهایی فراموش میکنم و جهان هم با عدالت تمام مسیر سخت رو سر راهم قرار میده

    .

    .

    اون قسمتی که درباره شجاعت خودتون در برابر سگها صحبت میکردین خیلی برام جذاب بود

    وقتی میترسیم جهان بوش رو احساس میکنه

    چقدر این جمله برام تلنگر بزرگی بود

    اگر نترسی جهان بهت تعظیم میکنه

    اگر بترسی همه دنبالتن

    .

    .

    ندیدن نعمت ها و بیاد آوردنش وقتی بقیه دارن از اون چیزی که تو داری و اونا آرزوشونه حرف میزنن

    چقدر اون لحظه من خجالت میکشم از ناشکریهایی که تو زندگیم کردم

    .

    .

    سعی کنیم وقتی اتفاقات ناجالبه امیدمون رو از دست ندیم و وقتی اتفاقات خیلی جالب پیش میره ایمانمون رو حفظ کنیم،فروتنی مون رو حفظ کنیم،وسعی کنیم بجای اینکه آرزوی دور و درازی داشته باشیم،از لحظه مون لذت ببریم،از آدمایی که کنارمون هستن،از زیباییهایی که اطرافمون هس

    .

    .

    حرفهای مریم جان در مورد توحید عالی بود

    خداوندا من هیچی نیستم و هرچه که هستم تو به من دادی

    چه باور قشنگی رو آخر فایل گفتین

    کسی که ایمان داره کسی که خداوند رو پشتیبان داره از هیچ چیزی نمیترسه از هیچ کس نمیترسه

    بی نهایت از خداوند سپاسگزارم که در مدار شنیدن این حرفها بودم

    سپاسگزارم از شما برای تهیه این فایل…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: