درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1 - صفحه 16 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1
    722MB
    55 دقیقه
  • فایل صوتی درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1
    107MB
    55 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

717 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 1415 روز

    یکی دیگه از موارد عدم احساس لیاقت که برام پیش اومده و داغ داغه یادم اومد که بگم

    حدود 5 سال پیش ما دعوت شدیم به یک عروسی در یه شهر صاحلی جنوبی .

    یکی از خانم های عزیز فامیل که خواهر داماد بود یه لباس فوق العاده زیبا و بی نظیر سنتی برای عروسی سفارش داده بود .

    این لباس تماما زیبایی بود و هست و واقعا نمیشد ازش چشم برداری و بعد از گذشت این همه سال باز هم در نظر من زیباترین لباس هست.

    5 سال پیش این خانوم این لباس رو به ما نشون دادن ، یعنی فقط نشون دادن و ما حق نداتشیم حتی بهش دست بزنیم خودمون هم جرات نمیکردیم و به خودمون اجازه نمیدادیم .

    خلاصه اون سال کلی اون لباس و اون خانوم رو تو دلم تحسین میکردم و اون بغل مغل ها هم میگفتم خوش بحالش من کی میتونم همچین چیزی داشته باشم ، یکمم ناراحت بودم که اخه چرا نذاشت ما یه دست بزنیم به این لباس و همزمان دوباره تحسین لباس هم بود . خلاصه همه ی حس ها با هم .

    دوباره امسال عید ما به خونه ی فامیل عزیزمون دعوت شدیم و من از ایشون خواستم که اگه میشه یه لباس سنتی بهم بده که بتونم تو حیاط قشنگشون چنتا عکس بگیرم .

    ایشون هم همسرشونو فرستادن که از خونه ی خودشون لباس بیارن.

    ایشون برای من نه یکی نه دوتا بلکه 4 تا لباس سنتی به همراه همون لباس فوقالعاده جذاب 5 سال پیش رو آورده بودن .

    وقتی که داشتم نگاهشون میکردم و تشکر میکردم ، مادر ایشون اومدن و پرسیدن واسه چی این لباسا رو آوردی؟ ودخترشون گفتن که میخوام بدمشون به زهرا دیگه اندازه ی من نیستن .

    ذهن من گفت نه بابا اشتباه شنیدی ، توهم زدی ،نمیشه که اینا رو بده بهت ، میدونی چند میلیون پول همین یه لباسه ؟؟؟؟؟

    و من چون فکر کردم اشتباه شنیدم اصلا جواب هم ندادم .

    خلاصه من بعد از 5 سال با لباسی که یه روز ارزوم بود بهش دست بزنم کلی عکس گرفته بودم و چهار پنج روز هم دستم بود که باهاش لب دریا و هر جا میخوام برم . و تنها اون لباس بلکه چنتا دیگه هم بود .

    خلاصه روزی که میخواستیم برگردیم اون خانوم نبود و من لباس ها رو مرتب و تاشده بردم دادم به مادرشون و کلی تشکر کردم .

    وقتی که رسیدیم خونه ، چند ساعت بعد ، فامیل عزیزمون با من تماس گرفتن و باتعجب و ناراحتی گفتن واسه چی لباس ها رو گذاشتم پیش مادرشون، من فکر کردم اشتباهی کردم و گفتم خب چون شما نبودی گذاشتم گذاشتم اونجا .

    ایشون هم گفتن مگه بهت نگفتم که میخوام بدمشون به تو چرا نبردیشون، گفتم که مال خودت .

    من همون لحظه بود که همزمان از این قانون تعجب کردم و به حال خودم افسوس خوردم که چرا درس نگرفتم ….

    حالا انشاالله اگر لباس به دستم رسید ، کامنت میذارم …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  2. -
    معصومه صادقى گفته:
    مدت عضویت: 1980 روز

    بنام خدای فراوانی ها

    سلام به استاد عزیزم ، مریم جان و همه اعضای خانواده صمیمی ام

    تشکر میکنم ازین فایل فوق العاده ، فوق العاده یعنی نقاطی که ازش بیشترضربه می خوریم رو باز کردین و بهمون بازم یادآور شدین

    مدت 1 سال هست که هر روز صبح طبق روتینم ورزش صبحگاهی ، یوگا و یه بازی ذهنی میکنم ( چون تنهام با خودم انجام میدم ) و دقیقا این تجربه هایی که شما تو بازی پینگ پونگ کردین رو تجربه کردم

    مخصوصا این اواخر

    و به این نتیجه رسیدم توی مهارت تو بازی و مهارت تو کنترل ذهن و احساس خوب داشتن حالا احساس امید داشتن ، اون کنترل ذهن میبره

    می خوام چند تا از نتایجم رو بگم

    چون با گوشیم هر روز 10 دقیقه بازی میکردم و یاد گرفته بودم وقتی عقبم احساسمو کنترل کنم و شرایط رو تغییر بدم و یه جورایی توش مهارت کسب کرده بودم ، یک روز یکی بهم پیشنهاد داد بازی تخته کنم باهاش در صورتی که من 3 سال بود بازی نکرده بودم ، و اون موقع ها هم بازیم معمولی بود ، دست اول 3-0 بردمش و چون وقت نداشتم بازی تا 5 نرفت ولی مطمئن بودم میبرم در صورتی که اون فردی بود که همه رو میبرد

    چرا ؟ چون من اصل کنترل ذهن تو هر بازی رو یاد گرفته بودم ، اصلی که از مهارت بازی هم فراتره

    و نمونه بعدی

    هر روز 30 دقیقه میدوم و هر دفعه سعی میکردم ذهنم و جسمم رو پرورش بدم رکوردمو بهبود بدم و با افکارم بیشتر آشنا شم چون موقع دویدن هر صدایی جز صدای ذهنت قطع میشه ، تو دویدن هام قشنگ میشنیدم ذهنم میگفت حالا بسه به خودت فشار نیار ولش تا اینجا بیشتر نمیتونی لازم نیست ، بدنت جواب نمیده اصلا نمیتونی و ….ولی چون تعهد داده بودم ادامه دادم ، طوری که دیگه دستم اومده بود چطور ذهنم رو تو دویدم دستم بگیرم و ازش واسه رسیدن به هدفم استفاده کنم

    یعنی میگفتم همین یه قدم تو میتونی ادامه بده میرسی برو من نمی خوام رکورد بزنم می خوام همین قدم رو با لذت برم آفرین و به همین منوال رکوردمو تو دویدم رسوندم به 5 کیلومتر تو 30 دقیقه

    و همون روزا یه آقایی که خودش هم بدن آماده ای داشت از یه سربالایی با شیب تقریبی 40 اومد با من مسابقه بزاره ( مثلا منو ببره ) به اندازه 70-80 متر یا بیشتر ،

    از اول مسیر داشت ازم جلو میزد ولی واسم خیلی جالب بود به جای اینکه نا امید شم یا بگم اون مرده تو زنی حتما میزاری ولش کن سعی خودتو نکن ، اومدم از روش کنترل ذهن استفاده کردم گفتم تمرکز روی خودت مهم نیست عوامل بیروتی ( تیکه کلام های شما ) تو میتونی دختر آفرین فقط تمرکز روی قدم بعدی و اینو تا آخر ادامه بده به هیچ هم فکر نکن تمرکز تمرکز. ، جالب اینکه ازش بردم خودش هم تعجب کرد در صورتی که توان جسمی من به عنوان یک خانم ازش کمتر بود و خدا می دونه اون روز چقد شاد شده بودم الان هم که فکر میکنم ذوق میکنم

    تمرینات این فایل

    1- احساس عدم لیاقت و تجربه هایی که با واسطه این احساس داشتیم

    قبل آموزه های استاد خیلی زیاد و عمیق بود برام

    و فکر میکنم کل شکست های زندگیم واسه این حس بود با اینکه مهارت هام خیلی خوب بود ولی تو حس بد عدم لیاقت گیر میکردم الان که فکر میکنم هنوز هم باهامه

    و دلیلش فکر میکنم دوست ندارم از آدم های اطرافم فراتر برم و ازشون جدا شم

    توی مسائل مالی وقتی خوب پول دربیارم استرس میگیرم نکنه حقم نباشه انقد راحت اخه چرا پس آدم های دیگه چی ، درد یک دفعه از دست دادن خیلی بدتره که ، پس خانواده ام چی انقد با عذاب و سختی ، یاد سختی های خانواده ام میوفتم و متاسفانه این حس اونقد قوی هست که غلبه میکنه و الان با این فایل بیشتر متوجه شدم ، اینکه اگه من راحت به خواسته هام برسم خانواده ام احساس قربانی بودن می کنن پس من نرسم تا اسن حس بد رو‌ اونا تجربه نکنن

    به تجربه ام که نگاه میکنم میبینم رابطه عاطفی ، ماشین خوب و …. رو واسه این از دست دادم اصلا انگار نمی خواستم که داشته باشم ….. الله اکبر !!!!!

    2- احساس قربانی بودن

    به نظرم بازم به همون احساس عدم لیاقت ربط داره یعنی من فعالیت دارم نتیجه نمیگیرم به اندازه فعالیتم به دلیل همون احساس عدم لیاقت بعد اون موقع گیر میدم به خدا و عوامل بیرونی که نتیجه ای که حقم هست رو بهم نمیدن در صورتی که من لایق هستم و کمی میوفتم توی احساس قربانی بودن ولی چون دوره عزت نفس رو دارم نزاشتم توش بمونم ولی احساس میکنم اونقد سنگین هست این دوتا احساس که سرب شده تو پاهام هر چند که با کنترل ذهن اجازه نمیدم منو بکشه پایین تر ولی اون قد روش خوب کار نکردم که بتونم این سنگینی رو از خودم جدا کنم و سبک شم و بال پرواز هام باز شه

    همون خدایی که دلیل مسئلمو اینطوری بهم فهموند ازش می خوام راه حلش و اراده حل کردن اساسیش و ریشه کن کردنش رو هم بهم بده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  3. -
    هایده عبدپناه گفته:
    مدت عضویت: 1320 روز

    بنام تنها آفریننده هستی بخش

    سلام و درود خدمت استاد بزرگوارم و خانم شایسته گل و همه دوستان عزیز سایت

    خداروشکر که در مدار دریافت این آگاهی ها قرار گرفتم و ان شاءالله بتونم این آگاهیارو تو زندگیم پیاده کنم

    عزیزای دلم چقد زیبا و خوش استایل و چه با اصالتین به خودم مبیالم شاگردتونم

    خدای من این فایل جواب خیلی از سوالات من بود یعنی استاد نگار خود شما تو زندگی من حضور داشتین و میدونستین به چه آگاهی هایی نیاز دارم یارب شکرت که به درون سینه ها آگاهی

    من این فایلو دیروز اول وقت رو‌سایت دیدم من همیشه تو سایتم مخصوصا این اواخر ،، اومدم پلی کنم مهمون اومد نشد بعدش بازم اومدم سراغش اینترنت خوب کار نمیکرد و اصلا پلی نشد فهمیدم الان زمانش نیس بذارم واسه بعد هروقت خودش اراده کرد گوش میدم که امروز خدا رو شکر در مدارش قرار گرفتم تونستم امروز بیش از 7 بار این فایلو گوش بدم ،، چقدددد تشنه این آگاهیا بودم شکرت

    نکات خیلی جالبی واسم داشت نمونه اش اینکه خانم شایسته فرمودن که زمانی می‌خوام یه مهارت رو یاد بگیرم اینکه با تکرار و تمرین و باعشق ادامه دادن اون مهارت یا هدفو دنبال کنم گفتن با خودم مهربون باشم ، من خیلی جاها با خودم نه تنها مهربون نبودم که کلی خودمو سرزنش کردم کلی خودمو تخریب کردم و این احساس عدم ناتوانی و لیاقت بیشتر تو وجودم ریشه دووند ،،

    به قول بانو تو یه سری شرایط همش در تنش و عجله ای یالا زودباش تموم شد دیگه چیزی بهت نمی‌رسه همین یه فرصته زدی زدی نزدی باختی بدبخت شدی و …. از این قبیل هرجا زور زدم عجله کردم در حالت عصبانیت و ناراحتی و تنش بودم انقد عجول بودم با خودم با سر خوردم زمین ،،، الان که این فایلو شنیدم فهمیدم واقعا عجله کردن و زور زدن از باور کمبود میاد

    استاد من پارسال که با این قوانین آشناشدم انقد شوق تغییر تو وجودم بود و انقد با تمام وجود کل صحبتای شمارو پذیرفتم که نتایج من بعد یه مدت کوتاهی لگاریتمی بودن باور میکنین رابطه فوق العاده با یه فرد عالی و همه چی تموم ، حال خوب، درآمد عالی همیشه حسابم پر پول بود منی که قبلش یه ریال هم تو حسابم نبود و انگار سراسر وجودم از این قوانین و آگاهیاس یعنی شما یه جمله میگفتین یه حرف می‌زدیم من تاتهشو رفته بودم همه چیو درک میکردم به نسبت اینکه مثل الان تو سایت اصلا نبود و کسی نبود مثل دوستان که به عنوان الگو ببینمشون و ازش الگو بگیرم ولی نتایج فوق العاده بود،،، بعد یه مدت احساس کردم من با این شرایط راحت نیستم انگار زیادیه آخه چطور میشه انقد خوب پیش بره یه مدت همین فکرها تو سرم بود و همش با خودم کلنجار میرفتم آخه من یه عمر به قول خودتون اون باورها تو ذهنم بود که تا جون نکنی به جایی نمیرسی ، نابرده رنج گنج مسیر نمیشود، منو این همه خوشبختی محاله و….‌‌ استاد بخدا از اون وقت به بعد به طور عجیبی نه تنها اون نعمات هیچ کدوم الان به اون صورت نیستن بلکه دارم چند ماهیه درجا میزنم شایدم بگم به عقب برگشتم و پس رفت داشتم ،، بماند این مدت چقد اعتماد به نفسم تخریب شده و من علت از بین رفتن این نتایج رو نمی‌دونستم ،، نه فقط الان من خیلی وقته این احساس بامنه از بچگیم من تو زندگی قبلیمم همین فکرو داشتم من از ایشون شناختی نداشتم انقد ازش تعریف کردن مردم و فامیل منم با خودم میگفتم مگه من لیاقت این آدم به این خوبی رو دارم چرا خدا به من بنده گناه کار و بی لیاقت این نعمت بزرگ رو داده خداشاهده این عین نجواهای ذهنیم بود من چطور لایق این زندگی به این خوبی باشم با وجود اینکه من خودم از هر نظر همه چی تموم بودم ولی هیچ وقت این احساس لیاقت و ارزشمندی رو تو وجودم نداشتم چون بارها تخریب شده بودم چیزای خوب مال از ما بهتروونه ما که لیاقت نداریم ، استاد باورتون میشه این عدم لیاقت کاری با من کرد که حتی تو مراسم عروسی هم باهم بحثمون بود و حرف نمیزدیم و تو اون مدت یکسال نه تنها لذتی نبود فقط به سرو کله هم میپریدیم البته این یکی از دلایلش بود باورهای مخرب زیادی داشتم که تماما مربوط به شرک و عدم عزت نفس بود

    استاد حتی راجع به این قوانین چقد من اوایل درک بالایی از این قوانین پیدا کرده بودم همش میگفتم چطور من اینو میفهمم چطور بقیه مثل من نیستن چطور اشتباهی شده حتما ،، یه مدتداین اواخر اصلا نمیفمیدم شما چی میگین همش میگفتم چرا درک نمیکنم چی میگه استاد چرا قبلاً اینطور نبودم یعنی این چندماهه تمام نتایجم مثل سابق شدن الان تازه دارم به خودم میام چون فهمیدم تماما از کمبود اعتماد به نفسمه ،،،، حتی تو آشپزی کردن تو کارای کوچیک تو نمره گرفتنامون زمانیکه امتحان داشتیم حتی تو ظاهر خودمون یه مدت همه چی خوب پیش می‌رفت و ظاهر واندامی عالی پوست زیبا وقتی این فکر میومد دیگه از فرداش یه بلایی از آسمون دامنگیرت میشد

    احساس قربانی شدن هم یکی دیگه از پاشنه های آشیل منه ، من بااین احساس می‌خوام جلب توجه کنم تا نظر بقیه بیشتر به من جلب بشه مثلا الان به این باور رسیدم انگار ته دلم همیشه دوست دارم که تو روابط الان هر رابطه ای باشه اون رابطه خراب بشه دعوا و بحث پیش بیاد من آدم خوبه داستان باشم و طرف مقابلم آدم بده داستان باشه و به من زور بگه به من ظلم کنه و من برم این داستان و برای بقیه تعریف کنم تا بقیه دلشون برام بسوزه و به این صورت توجه جلب کنم به خیال خودم اینجوری مثلا رشد میکنم و عزت نفسم خوب میشه،، قسم میخورم در تمام روابطی که من واردشون شدم به من ظلم شده به ضم خودم و به بدترین شکل پیش رفته و به یه طریقی این وسط من قربانی شدم و جالبه هرچه این احساس بیشتر باشه با افراد بیشتری تو زندگیت روبه رو میشی که این احساس رو بیشتر بهت میدن که تو قربانی دیده بشی و این احساس قربانی شدن و مثلا بی عدالتی باعث عدم احساس توانایی در هر زمینه ای میشه وقتی احساس می‌کنی دیگران یا شرایط واست تعیین میکنن زندگیتو جهان عادل نیست انسانها بهت ظلم میکنن تو بیشتر احساس عدم توانایی و خلاقیت پیدا می‌کنی و نتایج بدتر وبدتر میشه روابط منهدم میشه و خبری از اون نعمات دیگه نیست

    در هر شرایطی جوری به اون قضیه نگاه کنیم که احساسمونو بهتر کنه و این احساس بهتر و کنترل ذهن باعث وفور نعمات میشه جهان به افرادی پاداش میده که صبور باشند و کنترل ذهن و عواطف داشته باشن، بتونن در هر شرایطی به دیده مثبت و بهتر به زندگی نگاه کنن ،،،، این جمله تونو خیلی دوست داشتم فرمودین فقط برای امروز شاد باش فقط برای امروز حالت خوب باشه و لذت ببر زندگی یعنی در لحظه زندگی کردن و آزتد و رها باشیم بدون در نظر گرفتن نتایج پایانی، کاش همیشه بتونیم به این شکل زندگی کنیم ،،،

    زندگی هم یک بازیه باید بلد باشی چطور بازیش کنی اگه نتونی چطور بازیو پیش ببری اگه از اشتباهات درس نگیری و الکی زور بزنی زندگیو به کام خودت تلخ کنی از رده خارج میشی و کلا میری تو در و دیوار

    استاد خداروشکر میکنم که الان فهمیدم تموم اون نتایج عالی از اعتماد به نفسم بوده و نتایج منفی و نامناسب عدم اعتماد به نفسم این پاشنه آشیل من بوده و هست ، من اوایل که با شما آشنا شدم و اون نتایج عالی اومدن نمی‌دونستم از کجا اومده یعنی کدوم باورمو تقویت کردم که نتایج وارد شدن اگه این تضادها نبودن من هرگز نمیفمیدم که مشکل اصلی من اعتماد به نفس منه اینم از طریق دوره عالی شیوه حل مسائل زندگی فهمیدم یارب شکرت ان شاءالله به زودی نتایج عالی وارد میشن

    استاد ازتون سپاسگذارم بخاطر این آگاهی که بی منت در اختیارمون قرار میدین کاش که قدر این آگاهیارو بدونیم و ازشون استفاده کنیم

    از شماهم سپاسگذارم بانو زیبا که این سوالات خوب رو پرسیدن و استاد جان بیشتر مطلب رو باز کردن

    عشقتون پایدار در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    احمد فردوسی گفته:
    مدت عضویت: 1745 روز

    به نام الله زیبایی ها

    سلام دوستان عزیزم

    همه چی کنترل ذهنه وماداریم باافکاروفرکانس هامون شرایط زندگیمون روخلق میکنیم

    فقط برای امروزحالتو خوب نگه داروبازم فرداهمین کاروبکن بعدمیبینی زندگیت کلاعوض شده

    چندروزپیش داشتم مصاحبه ای ازبابک بختیاری روگوش میکردم که خالق برندایس پک هست واحتمالاخیلیهاتون بشناسینش

    میگفت وقتی که 300میلیون تومن بدهی داشتم وطلب کارادنبالم بودن ومن فرارمیکردم ولی حس خوبی داشتم وحس شادی وشوق که من موفق میشوم واینده روشن خودم رومیدیدم که به همه جارسیدم میگفت اکثرشوروشوق داشتم وحس خوبی داشتم وحالم عالی بودوبه این سختی های زندگیم توجه نمیکردم ومیگفتم ایناباعث رشدمن میشن که حرکت کنم

    میگفت پدرم برشکست کردوماازیک خونه مجلل درسن 14سالگی واردیک اتاق شدیم بایک چمدون

    کلاحرفاش اینه که تونسته ذهنشوکنترل کنه

    به قول استاداین تضادهاوسختی هادوست توهستندوبایدبه جای فرارازاین سختی هااون هاروحل کنی

    درمورداحساس عدم لیاقت بگم که من چندوقت پیش یک قراردادی بسته بودم که قراربود100میلیون تومان به من بدم ومن مطمعن بودم که به من داده میشودولی چندروزپیش یک اتفاقی افتادکه این 100میلیون تومان به50میلیون تومان تبدیل شدومن الان متوجه شدم که ناخوداگاه من به خودم میگفتم من لایق این پول نیستم که حالا50تومن نصیب من شده وهمین موضوع باعث شدکه من احساس قربانی شدن هم بکنم چون خیلی برای این قراردادزحمت کشیدم واحساس کردم درحق من بیعدالتی شده وبهدخاطرهمین ازاین50میلیون فعلا20میلیون به من داده شده وبقیه پول تاچندروزدیگه به من داده میشه واین اتفاقات نتیجه همین ارسال فرکانس های احساس عدم لیاقت واحساس قربانی شدن هست که خیلی بایدروی خودم کارکنم که بهتروبهتربشم

    من قبلاوقتی به فقرادرخیابان توجه میکردم احساس قربانی شدن بهم دست میدادوفکرمیکردم بیعدالتی رخ داده وحالم بدمیشدواتفاقات بدبرام میافتادهمون روزوخودموجای اون فقیرمیزاشتم

    ولی استادمیگن هرکسی هرجاهست جای خودشه واین نتیجه فرکانس های خودشه که االان فقیره

    همه چی توهمین احساسه وحال خوبه باباورهای درست

    شادوموفق باشید

    احمدفردوسی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    امیر بیات گفته:
    مدت عضویت: 2432 روز

    به نام خداوند وهاب

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته گرامی و هم فرکانسی های عزیز

    استاد جان چقدر به دل نشست، فقط میتونم ازت سپاسگذاری کنم

    من با اینکه دوره 12 قدم و دوره به صلح رسیدن رو گذروندم ولی تو این فایل انگار همه اش متبلور شد

    احساس قربانی شدن

    من این احساس رو زیاد تجربه کردن تو خیلی زمینه ها همش فکر میکنم از دیگران سرتر هستم ولی حقم بهم داده نمیشه تازه به جای تحسین کردنشون انکارشونم میکردم خدایا شکرررت که راه رو بهم نشون دادی از این به بعد دیگه هرکی رو دیدم از من موفق تره تحسینش میکنم و این حس انکار رو از خودم دور میکنم و میگم حتما اون بیشتر از من تلاش کرده و اینکه این جهان عادله هرکسی تو جایگاه درست خودشه منم اینجام جای درستی هستم.

    احساس عدم لیاقت

    من لایق ثروت زیاد هستم من لایق بهترین ها هستم همانطور که تونستم یه پارتنر هم فرکانس جذب کنم قطعا میتونم به خواسته های دیگه زندگیم برسم.

    بودن در لحظه

    آخ آخ تازگی ها کشف کردن آقا من ترس از آینده دارم ترس از تغییر شرایط ترس از دست دادن

    از دست دادن خانواده ترس از فردا ترس از نداشتن شرایط خوب اکنون ترس….

    خدایا شکر که متوجه ام کردی

    باید به خودم بگم خدایی که تا الان دستم رو گرفته تا اینجا اورده بعد از این هم همراهمه حتی بیشتر از قبل چون من بهش بیشتر نزدیک شدم

    استاد جان این فایل میلیاردها دلار برای من ارزش داشت

    بسیار از شما و خانم شایسته سپاسگذارم

    خدایا شکرررررررررررررررررررررررت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1438 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان عالی و خوب خودم

    خداوند را ممنون و سپاسگذارم که اکنون در حال شنیدن این فایل فوق العاده هستم

    از خدای خودم ممنون هستم که من را همیشه هدایت می کند

    از خدای خودم ممنون هستم که برای من همیشه خیر و خوبی و حال خوبی و خوشی می خواهد

    لذت بردن از لحظات زندگی خودم

    از خدای خودم در همه حال کمک و هدایت خواستن

    او را همیشه شاهد و ناظر در کارهای خودم بدانم

    حال خوب را برای خودم داشته باشم

    به نکات مثبت زندگی خودم توجه داشته باشم

    ذهن خودم را همیشه کنترل کنم

    ادامه دادن مسیر و روندی که در آن هستم

    هرگز زود ناامید نشوم و ایمان و توکل به خدای خودم داشته باشم

    در همه کارهای زندگی خودم استمرار داشته باشم

    عجله و شتابزده هیچ وقت عمل نکنم

    دیدن ریزترین و جزیی ترین اتفاقات خوب زندگی خودم

    اینها برای من می تواند بهترین درس ها را داشته باشد

    اینها می تواند برای من یکی از بهترین دستاورد هایی را در زندگی من داشته باشد که من همیشه بتوانم روی خوب آرامش و خوشی را ببینم

    چقدر این صحبت های استاد برای من الگو و درس دارد

    تحسین کردن موفقیت ها و دستاورد ها و پیروزی ها و موفقیت های دیگران واقعا یکی از بهترین کارهایی است که من می توانم همیشه در روند زندگی خودم را داشته باشم

    با این کار هم احساس من خوب می شود

    هم می توانم ذهن خودم را کنترل کنم و آرام باشم

    در ضمن جهان هم از همان اتفاقات بیشتر و بیشتر برای من به وجود می آورد

    اینها بزرگترین درسهایی است که من می توانم در زندگی خودم همیشه و هر روز بکار ببندم

    یک درس عالی دیگر برای من این است که هرگز عصبانی نشوم

    هرگز از کوره در نروم

    همه اینها در راستای کنترل ذهن برای من فوق العاده عالی و زیبا است

    در کنار همه این صحبت ها آن چیزی که مهم است و باید همیشه مد نظر خودم داشته باشم این است که من همیشه لایق بهترین ها هستم و من همیشه باید هوای خودم را داشته باشم و باید همیشه بتوانم روی خودم و باورهای خودم کار کنم و آنوقت من بی شک به بهترین ها دست پیدا خواهم کرد

    هرگز مغرور نشوم

    هرگز کمک و هدایت و دستهای خدای مهربان خودم را در کار فراموش نکنم

    یک درس عالی دیگر

    یک نکته بسیار مهم

    هرگز و هرگز در مورد اتفاقات زندگی خودم حلاجی و بحث و فکر نکنم باید این را بدانم که باید بتوانم ذهن خودم را کنترل کنم

    باید به این درک برسم که همیشه ذهن خودم را در مواقع بد کنترل کنم و از آن درس بگیرم

    بیایم از حالا به خودم قول بدهم که از لحظات زندگی خودم لذت ببرم

    بیایم و از حالا از آنچه که در اختیارم است دوست داشته باشم و حال آنرا ببرم

    این برای من خوشبختی و حال خوب و آرامش را به ارمغان می آورد

    واقعا ممنون از استاد عزیز که این همه نکته و درس را در یک فایل برای من به ارمغان آورد

    سپاس از خدای مهربان خودم

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      مصطفی گفته:
      مدت عضویت: 967 روز

      سلام اقا سعید ماشالاه به تعهد تون‌و استمرارتون

      الگو هستین در مسیر رشد

      از تعهدی که در این سایت انجام دادین و فعالیت کردین و من هم انگیزه گرفتم از رشد شما و تعهد شما و دیدن ستاره های پر شدتون که نشان از اینه که ادامه دادن تمرین تکرار نا امید نشدن نتیجه میده اینم نشونش اقا سعیدی که حی و حاظر و کامنتش حس خوبی در من ایجاد کرد من‌ امروز شروع به فعالیت در سایت کردم و دیدن کامنت شما در من امید شد که تغییر یک شبه ایجاد نمیشود بلکه استمرار لازمه

      موفق باشین اقا سعید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    وحید ربانی گفته:
    مدت عضویت: 1735 روز

    سلام به استاد عزیزم و‌مریم خانم شایسته

    به پاس قدر دانی و‌سپاسگزاری از آموزش های عالی استاد بزرگوارم‌بر خودم‌واجب میدانم هر زمان فرصتی دست داد کامنت بنویسم در این سایت عالی و فوق العاده و‌جهانی

    درسهایی از بازی پینگ پنگ

    من شخصا چون‌هفته ای یک بار بازی تنیس خاکی انجام میدهم مطالبی که شما بیان کردید را تک‌تکش در خین بازی تجربه کردم یادم‌میاد سه سال پیش وقتی فکر کردم چه‌ورزشی انتخاب کنم که برای پسر هشت سالم‌مفید باشه و‌با روحیه اپ سازگار باشه تنیس را انتخاب کردم چون فضای باز داشت وقتی ثبت نام کردم‌پسرم بعد‌از چند جلسه نمیومد و‌من با گریه و با این‌وعده که بعد تنیس میریم کافه تشویقش میکردم به ورزش ما یکساعت وقت‌داشتیم و‌نیم ساعت مخصوص پسرم بود و‌نیم ساعت برای من ما فقط ادامه دادیم در هر شرایطی ادامه دادیم باد طوفان الودگی هوا تعطیلی نبودن مربی در هر شرایطی حتی بعضی وقتها زمین بدلیل بارندگی چنان شل بود که نمیشد بازی کرد‌و‌من به پسرم میگفتم الان باید یکساعت بریم پیاده روی بعد از کذشت سه سال الان پسر من عاشق تنیس شده و‌من هم که زیر صفر بودم نمیگم حرفه ای شدم ولی عالی بازی میکنم در حدی که مربیم میگه تو‌حتی میتونی وارد‌مسابقات بشی من فقط با هدف لذت بردن وارد این ورزش شدم و خیلی خیلی جا برای پیشرفت هست من خلاصه و‌ترکیبی از مطالب استاد عزیز برای بازی پینگ پنگ تنیس یا هر بازی دیگری که قطعا بازی زندگی را نیز شامل میشه در زیر مینویسم

    – [ ] استمرار داشتن و‌ادامه دادن فارق از اینکه هیچ تخصصی در ان رشته نداری تو را به مسیر موفقیت هدایت میکند به شرط ادامه دادن و‌اصلاح مسیر هر بار بهتر از قبل تمرکز داشتن بر روی نکات مثبت آن

    – [ ] تحسین کن حتی حریفت را اگر خواهان موفقیت هستی

    – [ ] نتیجه خوب وقتی اتفاق می افته که ذهنت کنترل کنی ‘ کنترل ذهن نتیجه خوب و عدم کنترل ذهن نتیجه بد

    – [ ] فقط به حرکت الان و حرکت بعدیت فکر کن اصلا کاری به نتییجه نداشته باش اصلا کاری به بازی های اینده هم نداشته باش فقط به این فکر‌ باش همین ضربه را عالی بزنی همین

    – [ ] فارق از اینکه الان چند هیچ جلو هستی اگر عجله کردی میبازی این یعنی تمرکزت بر میداری و میبازی

    – [ ] اگر احساس لیاقت برای راحت و‌اسان بردن را نداشته باشی خودت برای خودت اوضاع را سخت میکنی چون خودت اسان بردن را باور نداری و‌طبق قانون جهان ، جهان به باور ناخوداگاه تو که باور به بدست اوردن سخت است جامعه عمل میپوشاند نمونه این موضوع را در امدن مشتری های خوب به سمتم قبلا داشتم اینکه ذوق میکردم و فرداش سفارشش کنسل میشد

    -[ ] فقط به بردن فکر کن under the dog نباش فقط بردن فکری جز بردن را به ذهنت راه نده تو‌باید ببری مثل ناپلیون که‌مسیر‌برگشت را نابود میکرد ما فقط یک‌راه داریم و‌اون‌پیروزی هست

    حتی فکر عقب نشینی ، استقامت ، شکست را هم نکن حتی یک لحظه‌ هم بهش فکر نکن اگر فکر‌کردی‌تمامه فقط به پیروزی فقط به بهتر‌شدن‌ففط‌به‌عالی شدن فکر‌کن فقط به موفقیت فکر‌کن فقط و‌فقط‌و‌فقط من‌این جملات را با گوشت و‌خونم درک‌کردم بچه ها به محض فکر‌کردن‌به این چیزها ذهن شما را در مسیر استقامت و‌شکست و عقب‌نشینی میبره ما‌اومدیم تو‌این‌دنیای زیبا فقط برای پیروزی فقطططططططططط پیروزی و سعادت‌و خوشبختی با تمام وجودت‌داد بزن چنان دادی بزن که صدات بگیره فریاد بزن پیروزی خودت را تا جهان‌در‌مقابل اراده تو تعظیم کنه

    – [ ] هرگز احساس قربانی شدن ندارم ، من بهترین تلاش خودم را میکنم حتی اگر حریفم ببره این یک تمرین هست برای بهتر شدن و‌پیدا کردن نقاط ضعفم برای بردی عالی تر جهان به تلاش مثبت من لاجرم جواب عالی میدهد همه همکاران و حریفان من به نفع من کار میکنند حتی اگر نتیجه ظاهری الان پیروزی من نباشه

    – [ ] شور و‌شوق داشتن در بازی را فراموش نکن من با اندامی عالی با انرژی فوق العاده بازی میکنم خدایا شکرت من در اینده در زمین های تنیس نیو یورک و‌فلوریدا بازی میکنم با عشق شور و‌شوق را مثل نمک به غذات اضافه کن رفیق تجسم کن تمام ان لحظاتی را که عاشقشی ولی مراقب باش این احساس تجسم تو‌را از لحظه الانت نا امید‌نکنه بدون که فقط لذت الان و لحظه الان و تک تک لحظاتی که داری لذت میبری ساعت و‌روز لذت بخش تو را تشکیل میده و تنها راه رسیدن تو به تجسم هات همین روزهای لذت بخش هست که الان‌میسازی

    – [ ] لذت بردن از لحظات ساده زندگی جریانی از خوشبختی را در زندگی به جریان می اندازه

    و‌در پایان نکته مهمی که‌خودم سعی میکنم رعایت میکنم

    فرق اصل و‌فرع را درک‌کردن هست اصل هر‌موضوعی را پیدا میکنم و فقط به اصل میپردازم حواشی مارا‌دور‌میکنه خیلی هم‌دور میکنه اصل زندگی توحید و اثبات ایمانمون‌هست اگر اصل را چسبیدیم همه چیز اتوماتیک‌برای ما ردیف‌میشه مثل همین استادی که من از طریقی عجیب هدایت شدم به‌اموزش هاش همه‌چیز توحید‌و‌یکتا پرستی به معنی واقعی هست

    ممنونم از شما استاد عزیز

    شاد‌و‌پیروز باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  8. -
    نسرین نجفی گفته:
    مدت عضویت: 1544 روز

    بنام رب و فرمانروا و صاحب اختیار تمام جهانیان خداوندی که بخشنده و مهربان عادل و وهاب است

    سلام

    سلام ویژه به استاد عشق و آگاهی به استاد عباس منش عزیزم و مریم باندی واقعا شایسته که با طرح سوالات عالی و جواب آنها آگاهی‌های بی نظیری را به ما نشون میده

    سلام به هم فرکانس‌های عزیزم در سایت بی‌نظیر فرکانسی

    این فایل و تونستم با وقفه 5 دقیقه ده دقیقه نگاه کنم و فرصت نشد چند بار نگاه و گوشش بدم ولی با همین یکبار بی نهایت ترمز رو برای من باز کرد استاد عزیزم بابت ای فایلهای بی نظیر هزارتن بتر ازت ممنون و سپاسگزارم ه رکدوم از این فایلها درسهایی داره که ارزش یه محصول جدید رو داره که باید براش بها پرداخت بشه وشما چه سخاوتمندانه این اگاهیهارو به شاگردان میدید معلم و پیامبر زمان زندگیت توام با شادی و سلامتی

    چقدر فضای ساحل زیبا بود رنگ آبی دریا و موجهای کف آلود و سفیدش آدم و به وجد می‌آورد وقتی موجها میومدن و با ادمهای کنار ساحل برخورد می‌کرد خودمو در اونجا حس میکردم و دقیقا احساس می‌کردم اوم موجها به ساق پاهای من میخوره و من و به جلو حل میده چقدر آدمها زن و مرد و کوچک و بزرگ شاد بودن و با خود در صلح بودن مثلا چند تا خانم بسیار چاق اونجا بودن که با لباس ساحلی وبون اینکه در نظر بگیرم چه اندامی دارند داشتن از لحظاتش کمال استفاده و لذت رو میبردن ساحل بسیار تمیز با شنهای سفید و چار ها و سایبانی زرد و سورمه ای کنتراست زیبایی و ایجاد کرده بود و من لدت بردم از این همه نعمت و فراوانی و اینکه چقدر اون آدمها آزادی مکانی و زمانی و مالی دارن که اینگونه در این فضا عشق میکنن خدایا شکرت برای این همه زیبایی جت‌های جنگی که اسمشم وحشتناکه اما چه آرامشی به ساکنین میداد و اون پیام و در آسمان به نمایش در می‌آورد چقدر از دیدن لین فایل لذت بردم هر چقدر در مورد زیبایی فراوانی نظم و تمیزی این فضا بگم کمه همه چیز عالی بود

    و اما در مورد موضوع اول راجع به عدم لیاقت

    بارها و بارها شده که من لی احساس عدم لیاقت و تجربه کردم مثلا وقتی سال قبل متاسفانه من به فاصله سه ماه مادر و پدرم و از دست دادم و فامیل و دوستان و خانواده ام از من تشکر میکردن و بهم میگفتن که خیلی برای مامان و بابام زحمت کشیدم و کاراشونو انجام دادم با اینکه حرفشون درست بود تو ذهنم میگفتم من وطیفه ام و انجام داده نیاز نیست این همه از من تعریف بشه من لیاقت این همه تعریف و تمجید و ندارم

    و یا اینکه وقتی جایی میرم که خیلی بهم خوش میگذره و یا چیزی میخرم که اطرافیانم قدرت خرید اونو ندارن احساس خوبی ندارم و می‌گم کاش نمیخریدم کاش فلانی هم شرایط خوب منو داشت و این باعث می‌شد من از اون اتفاقات خوب لدت واقعی و نبردم و احساس عدم لیاقت بکنم و اینکه حتی بعد از گذشت 7 ماه از فوت پدر و مادرم هنوز وقتی شاد هستم زود نگرانی و ناراحتی میاد سراغم که کاش پدر و مادرم بودن و این شادی و تقسیم میکردم و نکنه اونا ناراحت بشن و روحشون آزرده بشه از اینکه من دارم لدت میبرم و دیگه اونارو فراموش کردم و زود تو احساس غم فرو میرم

    و بارها از اینکه کسی از اخلاقم و توناییهام ازم تعریف کرده باور نداشتم و تو ذهنم عدم لیاقت فعال میشه که من اینقد ها هم خوب نیستم اینا دارن اشتباه میکنن از من تعریف میکنن

    که البته بر میگرده به نداشتن عزت نفس

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    نوشین نوروزی گفته:
    مدت عضویت: 2314 روز

    به نام خدای مهربانم ️

    خدایی که منو هدایت کرد به این فایل زیبا تا کانون توجهم بهتر بشه و قلبم بازتر

    خوبه که همیشه به خودمون بگیم که زندگی یه بازی است پس از بازی زندگی لذت ببر ،از لحظه ای زندیگت لذت ببری و شاد و شکر گذار باش ،احساس کمبود نکن و خودتو لایق بهترین رابطه ،بهترین انسانها ،بهترین کار و بهترین زندگی بدون ،ما می‌ترسیم از خوشبختی از موفق شدن و احساس میکنیم که لایق خوبی نیستیم و احساس کمبود میکنیم ،خدایا شکرت با دیدن این فایل من در مسیر مستقیم الهام الهی هستم و بی‌درنگ تصمیم درست را میگیرم

    سپاس ️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  10. -
    Pari گفته:
    مدت عضویت: 3096 روز

    بنام خداوندی که قدرت خلق زندگیمونو به خودمون داده

    سلام عرض میکنم خدمت استاد بزرگوارم و مریم جان عزیزززززم عاشقتونم

    سلام دوستان گل

    صبح که این فایل رو صوتی گوش دادم همش داشتم به سوالاتی که استاد مطرح کردند فکر میکردم

    به این چندوقتی فکر میکردم که تماشاگر سریال بی نظیر زندگی در بهشت هستم .

    در قسمت 19 تا 22 درباره آتیش زدن چوب های خشک بود تو یکی ازین قسمت ها آتیش همینجوری پیش میرفت و کم کم داشت از کنترل خارج میشد که زود استاد و مریم جان دست بکار شدند با آرامش تمام جلوی پیشروی آتیش رو گرفتند عملکرد ذهن هم همینطور مثل آتیش هست اگر کنترلش از دستت رد بشه همه زندگیتو به آتیش میکشه همه چی کنترل ذهن هست کنترل نه به معنای جنگیدن بلکه به معنای بیخیال شدن اعراض کردن و یا بقول معروف آدم حساب نکردن به نجواهاش اهمیت ندادن من ازین کنترل نکردن ذهن بدترین تجربه ها رو دارم که مهم ترینش از دست دادن کارم بود که البته اون موقع برام مهم بود ولی الان نه دیگه

    من تو محل کارم واقعا پیشرفت های بینظیری داشتم درآمد تا ده برابر رسید

    کاری که هیچ مدرک دانشگاهیی در اون زمینه نداشتم اما بخاطر عشق و علاقه ای که بهش داشتم با تمرین و استمرار تونستم به عنوان بهترین کارمند و ارزشمندترین اونجا تبدیل بشم

    اما دل غافل یه سری مسائل بوجود اومد که من احساس کردم در حق من ظلم میشه حقم به اندازه ی تلاشی که میکنم بهم داده نمیشه نجواهای ذهن شروع شد و من ناآگاه نتونستم ذهنمو کنترل کنم که چون تو مدرک نداری پس نسبت به بقیه که مدرک مرتبط دارند باید ازونا کمتر بگیری احساس عدم لیاقت تو وجودم داشت جرقه هاش روشن میشد که باعث شد اینا تبدیل به شعله های قربانی شدن بشه واقعا احساس میکردم در حقم ظلم میشه دارم قربانی میشم چون واقعا مهارتام عالی بود این باعث عصبانیتم میشد به تبع اون کیفیت کارم پایین اومد دیگه لذت نمیبردم از کارم با کارمندان دیگه روابطم بد شد .

    من در اون شرایط نتونستم ذهنمو کنترل کنم از ناخواسته هام اعراض کنم و همه چی ازون لحظه به بعد بر علیه من شد همه اون چیزایی که چند سال براش زحمت کشیدم در آن واحد تبدیل به زغال شد و رفت سه روز حالم بد بود اما تمام وقتمو که تو خونه بیکار بودم اختصاص دادم به خودم به سایت به فایل های دانلودی به محصول ارزشمند عزت نفس و آروم آروم حالم بهتر شد الان بعد از یکی دوسال هنوز هم اون تجربه یادم میاد اونایی که اونجا دارند کار میکنند هرزگاهی حسادت میکنم ولی زود جلو پیشروی ذهنمو میگیرم و و استاپش میکنم و آگاهانه به نکات مثبت فکر میکنم مثل

    الخیر فی ما وقع

    مثل ان مع العسر یسری

    مثل فتوکلت علی الله فهو حسبه

    مثل زیبایی ها اطرافم

    استاد عزیزم شما در زمینه احساس عدم لیاقت و احساس قربانی بودن دردوره عزت نفس کاملا توضیح دادین و من همون لحظه متوجه اشتباهاتم شدم و برام خیلی تجربه عالی شد اونموقع نمیدونستم ولی الان میدونم تو هر اتفاقی خیر هست اونموقع به وضوح دیدم که ذهن با من که چه ها نکرد

    اما الان که دارم آگاهانه کنترلش میکنم آگاهانه افسارشو دستم میگیرم چقدر اتفاقات بی نظیر و عالی تو زندگیم میافته و این باعث میشه هروز احساسم خوب و خوبتر بشه سپاسگزاری ها عمیق تر بشه و همونطور که در دوره 12 قدم گفتین هر چقدر احساستون خوب میشه بخودتون بگین وای چه فرکانس های عالی میفرستم و چه اتفاقات عالی تری برام میافته چون هر چقدر احساستون عالی میشه فرکانس های مثبت قوی تر میشه مدارتون بالاتر میره و خواسته هاتو یکی یکی تجربه میکنی با توجه به روند تکاملت

    من اینارو دارم این چند روزه احساس میکنم هروز احساس خوبم بیشتر میشه و تا یه کم ذهنمو بحال خودش میزارم میبینم میخاد راه کج کنه زود افسارشو میگیرم میگم کجا مش ذهن مسیر اینوره اشتباه نرو دیگه افسارت دست خودمه

    واقعا این چند وقته حالم خیلی خوبه بخاطر اینکه تمام تمرکزم رو خودم رو باورام روی احساسم روی ذهنم هست به یمن وجود این سایت و مدیران عزیززززز و دوست داشتنی این سایت که بعنوان دستی از دستان خدا اومدند تا حال دل منو بهتر کنند

    خدایا شکرت بابت این حس خوبی که الان دارم

    بابت مسیری که هدایتم کردی

    بابت این سایت بخاطر وجود ارزشمند استاد و مریم جانم بخاطر حضورم در اینجا

    خدایا شکرت

    و استاد جانم سپاسگزارم از شما و مریم جانم چقدر شما بینظیر هستین چقدر پرشور و انرژی هستین تحسینتون میکنم بابت اینهمه رفاقت و صمیمیتی که بینتون هست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: