درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1 - صفحه 17 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1
    722MB
    55 دقیقه
  • فایل صوتی درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1
    107MB
    55 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

717 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محبوبه صداقتی گفته:
    مدت عضویت: 1962 روز

    ادامه:

    اما پاسخ تمرینات،

    اول از همه رابطه ی عاطفی، من توی رابطه ی عاطفیم وقتی همه چیز داشت زیبا و عاشقانه پیش می رفت این نجوا و فکر رو داشتم که به اندازه ی کافی زیبا و مقبول نیستم. چشمانم مثلا آبی نیست، پوستم سفید نیست ‌ یه دخترم با پوستی برنزه و چشمان مشکی و چون از بچگی شنیده بودن که زیبا بودن یعنی پوست سفید و چشم آبی خب اون موقع احساس عدم لیاقت کردم و به خاطر این عدم اعتماد به نفس رابطهه کلا از بین رفت. و خوشحالم بابت این موضوع چون خودم رو بیشتر کشف کردم و عاشق خودم شدم.

    یا اینکه این باور رو داشتم که به اندازه ی کافی مهارت و تخصص ندارم. من به استقلال مالی نرسیدم هنوز وابسته ی خانواده ام پس لایق رابطه ی خوب نیستم.

    یا وقتی داشتم یه مهارت رو به راحتی یاد می گرفتم این نجوا اومد که نمی شه این اشتباهه. فلانی اینقدر از من بهتره ولی تو این مهارت خوب نیست. نمیشه که اینقدر من راحت یادش بگیرم.

    یا چرا من؟ یعنی من از اونا آدما بهترم؟ و مقایسه همانا و احساس عدم لیاقت و از دست دادن نتایج همانا

    ….

    چرا رابطه ی عاطفی من خوب پیش می ره ولی مال دوستم نه، یعنی من لیاقتم از دوستم بیشتره. از این جور نجواها.

    یا چرا من صدای خدا رو می شنوم ولی خواهرم نه… یعنی من برگزیده ام اونا نه؟

    چرا من هدایت شم؟ چرا من هدایت رو تشخیص بدم؟

    می دونید از این دست نجواهای محدودکننده که هنوزم هست و میاد ولی فرقش اینه که الان کمی نسبت بهشون آگاه تر شدم.

    ….

    یا موقع کنکور می خواستم هدف گذاری کنم و رتبه ی برتر شم و می گفتم این رتبه ای که من می خوام رو اون دختره که از من درس خون تره هم تصور نمی کنه، اگه من این شم، پس اون چی؟؟

    ….

    یا وقتی ورودی مالی من بالا می ره. از این و اون خیلی معجزه وار هدیه می گیرم واقعا این باور هست که مگه میشه اینقدر راحت پول داشت. من هیچ کاری نکردم و خدا بهم پول داد بی مزد. مگه میشه؟ من هیچ خدمتی ارائه ندادم بعد اینهمه هدیه؟ و اون پول رو خیلی الکی از دست دادم و برای مصارف بیهوده خرجش کردم.

    ….

    در مورد احساس قربانی شدن:

    یا در مورد اون دوستی که گفتم باهاش رابطه ی عاطفی داشتم من تا مدت ها فکر می کردم که مشکل سطح درک اونه و احساس قربانی شدن می کردم تا اینکه هدایت شدم که درک کنم مشکل اعتماد به نفس خودمه و او هم بازتاب باورهای من نسبت به خودمه. او کسی نیست جز من.

    من چند سال پشت کنکور بودم و هر سال که اونی که نمی خواستم نمی شدم، احساس قربانی شدن داشتم و به همه هم اینو می گفتم که به خاطر سهیمه هایی که الکی الکی قائل می شن، من قبول نمی شم ولی آدمای نالایق تر از من قبول می شن. تا اینکه این تمرکزم رو از این قضیه برداشتم و تمرکز کردم روی بهبود خودم و دیدید که همون جا که می خواستم همون رشته ای که می خواستم قبول شدم. سهیمه ها در خدمت من بودند.

    ….

    یا اینکه با دوستم کمی دلخوری پیش اومد ما وسایلمون رو مشترک استفاده می کردیم. و ایشون خواست جدا شیم. این فکر سراغم اومد که این همه برایش کار کردم دو روز نبودم و … . و یه جوری خودمو مظلوم دیدم. بعد که آروم شدم دیدم این به نفع من شده، هماهنگ بودن با اون دست و پای منو بسته بود. و الان آزادی دارم. دهنمو بستم و یه کلمه بهش شکایت نکردم، گفتم تحسینت می کنم بابت شجاعتت که چیزی که دوست داری رو آنقدر محترمانه بیان می کنی.

    یکی از کارایی هست بابتش خودمو تحسین می کنم.

    اینم از این.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  2. -
    رویا مهاجرسلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2464 روز

    فایل های دانلودی توانایی کنترل ذهن

    درسهای زندگی از یک بازی

    بنام خداوند وهاب و بخشنده و مهربان …..ای ابتدای هر آغاز و ای سرانجام هر پایان ،

    درود و سلام خدمت دو عزیز بزرگوارم استادعباسمنش خوشتیپ و خوش استایل مون و خانم شایسته ی عزیز و زیبایم .

    و سلام به دوستان زیبابینم

    کنترل ذهن، بالاترین مهارت و مهم ترین اصل در تجربه خوشبختی است

    اگر من در هر لحظه بتوانم ذهنمو و احساسمو بسمت خوب و مثبت کنترل کنم همون الخیر و فی ما وقع اتفاق میوفته و در نهایت همه چیز بنفع من رقم می خوره

    یعنی وقتی اوضاع ناجالب است، به آن شرایط نگاه نکنیم . دقیقا همان کاری بود که بعد از آشنایی ام با استاد طبق آموزش ها در پیش گرفتم و سعی کردم به اون تضادها توجه نکنم بلکه سعی کنیم بهترین عملکرد در کنترل ذهن انجام بدهیم یعنی توجه نکردن به ناخواسته ها و بعدش دیدم اوضاع آرام آرام رو به بهبودی رفت .. و طبق گفته های استاد که اگر از عهده کنترل ذهن خود بر بیایی، اوضاع به نفع تو چرخش می کند

    و دقیقا از اون زمان به بعد همه چی عوض شد چون این توانایی رو در خودم ایجاد کردم که در هر لحظه فوری رهنمو بسمت نکات مثبت هدایت کنم خب اولش کنترل کردن این ذهن با اون تضادهای پی در پی بسیار مشکل بود ولی طبق گفته های استاد مدام تکرار و تکرار و تمرین و تلاش کردم و بمرور و طبق قانون تکامل آرام آرام دهنمو تربیت کردم و توانستم آگاهانه خیلی کارها را انجام بدم و خیلی از کارها را انجام ندم و اعراض کنم و این نیز به تلاش ذهنی و جهادی اکبر نیاز داشت چون من خودم رو لایق بهترین ها دانستم ..چون ارزشمندی خودم را فهمیده بودم .. چون به این درک رسیده بودم که من بخودی خود نزد خداوند ارزشمند هستم من مستحق بهترین ها هستم

    در زندگی گذشته ام یعنی قبل از آشنایی ام با استاد ….احساس عدم لیاقت باعث شد نعمت هایی که داشتم را از دست دادم که البته بیشتر احساس گناه در من وجود داشت و بخاطر اون احساس گناه در گذشته ام که فکر می کردم و من آنقدر هم زن خوبی برای همسرم نبودم و یا آنقدر هم مادر خوبی برای فرزندانم نبودم و همش دوست داشتم از خود گذشتگی کنم و بقول معروف از حلقوم خودم بزنم و بدم به فرزندانم یا اطرافیانم و غیره یعنی یک عشق بی حد و حساب نسبت به فرزندانم داشتم در صورتی که اول از همه باید خودم رو دوست میداشتم و برای خودم ارزش قایل بودم در صورتی که ظاهراً بنظر می‌رسید من خیلی خودخواه و از خود مچکر هستم البته الان که خودم رو آنالیز می کنم میفهمم که واقعا اتفاقات نامناسب زندگی من از زمانی شروع که خودم رو دست کم گرفتم یعنی بعد از فوت همسرم یک احساس تنها بودن و احساس غم و افسردگی و احساس گناه بهم دست داد که همش بخودم برچسب میزدم و باورهای نامناسب میومد توی ذهنم که اگه من همسر خوبی بودم این اتفاق نمی افتاد و یا چرا در گذشته اینکار رو کردم یا چرا این بحث رو با همسرم در گذشته کردم یا چرا چرا چرا و چراهای دیگه که همه ی آنها سبب شد احساس من بسمت پایین سقوط کنه و در نتیجه همش احساس دلسوزی و افسوس گذشته رو خوردن باعث شد که این دلسوزی ها بیشتر و بیشتر بشه تا جایی که دلم برای پسرم سوخت که بهش کمک کنم تا بلکه ناراحت نشه و ضربه ی روحی بیشتری نبینه و براش کارخانه ی قارچ راه اندازی کردم و بعدش ورشکستگی و بعدش از دست دادن همه ی پول و اموال و ماشین ها و باغ و خونه و سلامتی و از هم پاشیدگی روابط خانوادگی و غیره …..وووووو.. بعدها از دست دادن مادر خدابیامرزم که خیلی خیلی بیشتر آسیب دیده بودم …

    بخدا الان خیلی خیلی بیشتر میفهمم که هیچ عامل بیرونی مقصر نبوده که من مرتکب آن همه اشتباهات شدم چون کوچکترین اشتباه و نپذیرفتن مسعولیت اشتباه خودمون سبب میشه که همه رو مقصر بدونیم.. بغییر از خودمون رو .. و باور کنید بعد از چند سال کار کردن روی تغییر باورهام همین الان که داشتم این کامنت رو می نوشتم دیگه کاملا باورم شده و عمیقأ به این احساس رسیدم که مسبب تمام تضادها یم با افکار و باورهای نامناسب خودم بوده .. البته از زمانی که با استاد آشنا شدم باید در تمام جنبه های زندگیم تغییر باور ایجاد می کردم و خدا رو شکر از آن روز به بعد همیشه زندگیم رو به بهبودی پیش رفت هر چند این تکامل چند سال برای من طول کشید ولی از همون لحظه ای که تمرین های استاد رو انجام داد (با سه فایل چگونه درآمد خود را در یکسال سه برابر کنیم) بخدا هر روز وضعیتم نسبت به تغییر باورهام و کار کردن روی ذهنم تغییر کرد و امروز هم یکی دیگر از پاشنه های آشیلم رو پیدا کردم و یا شاید بعبارتی ترمز ذهنی مو پیدا کردم هر چند چندین ساله که پسرم رو ندیدم و بقول معروف در قهر بسر می بریم ولی من بطور قطع به یقین باور دارم که همه چی الخیر و فی ما وقع بوده .. درسته بعنوان یک مادر دلم برای پسرم تنگ شده ولی دیگه فهمیدم دلسوزش نباید باشم و فقط و فقط باید به خصوصیات و نکات مثبتش توجه کنم و بخودم یادآوری کنم که دلسوزی و ترحم به آن شخص و یا خودم سبب این جدایی ها و این تضادها شده حتی این دوری ها و جدایی ها بمصلحت جفت مون بوده .. برای من که خیلی خیر بوده چون فهمیدم درسش چی بوده و پند و نصحیتش رو از این تضاد آموختم و جهان هستی کاملا منو به درک و آگاهی بیشتری هدایت کرد .. اتفاقا در مورد دخترم هم دقیقا همین کار رو کردم تا بعدش بخاطر تضادهای کاری که براش پیش آمد سبب خیر شد که خودش برگشت پیشم و الان حدودا دو سالی هست که دخترم بسمت من برگشته البته خودش اوایل راضی نبود و همش بحث و دعوا می کرد ولی من صبوری کردم و روی افکارم و ذهنم کار کردم و با تغییر باورهام هر روز روابط ما خوب و خوبتر شد یعنی با توجه به قانون تکامل این وضعیت روابط مادر فرزندی بین منو دخترم آنقدر عالی شده که هیچ ربطی به چند سال پیش نداره .. البته گهگاهی یک تضادهای جزیی پیش میاد ولی من فورا میفهمم که از کجا آب میخوره فوری میرم فایل های استاد رو میبینم و روی باورهام و خصوصیات خوب دخترم کار می کنم و همش از خداوند تشکر و قدردانی می کنم و یک جمله ی تاکیدی قدرتمندی رو همش می نویسم چون واقعا برام نتیجه داده اینکه…خداوند قدر من را میداند و من را دوست میدارد .. من هم قدر خودم را میدانم و خودم را دوست میدارم پس تمام انسانها هم قدر من را میدانند و منو دوست میدارند خدایاااااا شکرت که فرزندانم هم قدر من را میدانند و عاشقانه منو دوست میدارند

    این جملات تاکیدی رو بارها و بارها نوشتم و برای خودم بازگو کردم … پیشنهاد می کنم به دوستان عزیزی که دوست دارند روابط شون با نزدیکان و یا هر شخصی اصلاح بشه … من فهمیدم با قدر شناسی و شکرگذاری و دوست داشتن خودم و رها کردن و نچسبیدن به ناخواسته ها و طبق آموزه های استاد .. یا آن شخص بخوبی در مدار من قرار می گیرد و روابطمون بهبود پیدا می کنه و یا اگر در مدار هم نباشیم جهان خودش آن فاصله رو ایجاد می کنه که در مورد پسرم تازه دارم روی تغییر باورم کار می کنم و در هر صورت الخیر و فی ما وقع بنفع من هستش و من به اراده ی نیکوی خداوند تسلیمم.. خدا رو شکر که هم باورهام تقویت و قدرتمند شده و هم در مسیر تکاملم هستم و هم اینکه خیلی خیلی بیشتر از قبل تسلیم و آزاد و رها هستم و خودمو بدست قدرت خداوند سپردم که هر چیزی پیش بیاد بنفع من پیش بره و خدا رو شکر هر روز در مدار آرامش روز افزون بیشتری هستم و میدانم خداوند خودش همه چیرو بموقع و در وقت و زمان خودش درست می کنه…

    خدایا شکرت عشق الهی و عشق بخشاینده ی الهی ام مرا از اشتباهات گذشته در مورد همسر خدا بیامرزم و فرزندانم رهانیده است و هم اکنون امن و امان و خردمندانه با اکنون و آینده ام مواجه شده ام

    خدایااا شکرت عشق الهی و عشق بخشاینده ی الهی مرا از اشتباهات گذشته ام در مورد هر کسی که به یاد دارم و یا به یاد ندارم مرا رهانیده است و هم اکنون با امن و امان و خردمندانه با اکنون و آینده ام مواجه شده ام

    خدایااا شکرت عشق بخشاینده ی الهی مرا از اشتباهات پولی و مالی گذشته ام رهانیده و با امن و امان و خردمندانه با اکنون و آینده ام مواجه شده ام

    خدایااا شکرت که در گذشته این اشتباهات و خطاهای زندگیم را با بهای سنگینی پرداخت شده و اینکه من مرتکب خطاها و اشتباهات عمیق و سنگینی شدم چون آگاه نبودم و هم اکنون مسعولیت تمام آن اشتباهات و خطاهایم رو پذیرفتم

    خدایااا شکرت خودت کمکم کن که تمام اشتباهات و خطاهای گذشته ام بنفع من پیش بره

    برای تمام موانع و تمام تضادهای زندگیم که مواظب من بودند تا بیشتر به اشتباهاتی ادامه ندهم ممنون و سپاسگذارم

    خدایااا شکرت از اینکه فرشتگان و ناجیان الهی خودت را توسط همین موانع و تضادها برایم فرستادی تا به اشتباهاتم پی ببرم و مسیر زندگیم را بنفع خودم تغییر بدهم ممنون و سپاسگذارم

    و باز هم این جمله ی طلایی استاد رو اینجا بخودم یادآوری می کنم

    و طبق گفته های استاد که اگر از عهده کنترل ذهن خود بر بیایی، اوضاع به نفع تو چرخش می کند الهی آمینخدایا شکرت که برنامه ریز ماهری هستی و این تو هستی که باید بهترینهع بهترین برنامه های دقیقی که مو لای درزش نمیره رو برام انجام بدی .. خدایا چطوری ازت تشکر کنم ای معبود الهی ام و ای نور و عشق الهی ام ترا سپاس می گویم و سجده ی شکر بجای می آورم

    خدایا شکرت که با معجزاتت سوپرایزم می کنی

    خدایا شکرت که در آغوش گرم و نرمت من را نوازش می کنی ومن را روی شانه هایت می نشانی و می‌بری به همان سمت و سویی که باید ببری و شد هر آنچه که باید میشد

    خدایاااا ممنون و سپاسگذارم خدایااا شکرت

    ای خالق جهان هستی کمکم کن هدایتم کنی تا برای همه چیزهای خوب و عالی در بهترین ها باشم و چگونه میتوانم از این بهتر و بهتر شوم. و خودم را متعهد به نتیجه کنم و همانند استادم با نتایجم صحبت کنم ؟ هدایتم کن

    خدایاااا تنهافقط و فقط ترا می پرستم و تنها فقط و فقط از تو یاری می جوییم

    IN GOD WE TRUST

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      ناصر لطفی گفته:
      مدت عضویت: 1474 روز

      بنام خداوند بخشنده مهربان

      سلام و درود فراوان خدمت دوست عزیز و پر انرژی خودم خانم رویا مهاجر سلطانی

      امروز در تمرین ستاره قطبی از خدا درخواست کردم که هدایتش رو بر من آشکار کند و من بفهمم جنس هدایت هایش و الهاماتش رو

      با کامنت شما که در مورد تضادهایی بود که در گذشته درمورد روابط تون داشتین قشنگ هدایت خداوند رو حسش کردم

      هیچ کس نیست که تو زندگیش اشتباهی نکرده باشه حتی پیامبرش هم نبوده؛در مورد روابط هم همینه که برمیگرده به عزت نفس ما و موضوع کمال گرایی که میخوایم تحت هیچ شرایطی هیچ اشتباهی نکنیم برای چی؟برای اینکه انقدر گذشتمون توسط خانواده معلم دوست ووو مورد تحقیر واقع شدیم که گارد داریم نسبت به اشتباه کردن البته که از اشتباهات مون باید درس بگیریم باید به شناخت بهتری از خودمون برسیم و این مسیر ادامه بدیم تا به جایی برسیم که خیلی خیلی کم بشه این اشتباهات

      منم هم در مورد خانوادم هم دوستانم اینجوری بوده چون اونموقع من جوره دیگه ای فکر میکردم باورهای مناسبی نداشتم خیلی شرک داشتم و نتیجه ش هم مشخص بود؛الان که دارم اینارو مینویسم از پیش دوست قدیمی میام که چند ساعتی باهاش صحبت کردم اشتباهات اون اشتباهات خودم رو کامل و شفاف بیان کردم یا بعضی جاها اشتباهی هم نبوده بلکه نحوه تفکر ما از همدیگه متفاوت بوده و تو ذهن خودش کار درستی بوده و ذهن منم همین‌طور حالا بقیه ش که دست خداوند که اجازه بده ما طبق قانون در مدار همدیگه باشیم یا نه برامم مهم نیست که کلا اون جمع از دوستان که قبلاً باهم خیلی خوش میگذشت باهم باشیم یا نه چون من طبق قوانین خداوند میخوام عمل کنم و از زندگیم لذت ببرم چه اونا باشن چه نباشن یا بقول شما : یا آن شخص بخوبی در مدار من قرار می گیرد و روابطمون بهبود پیدا می کنه و یا اگر در مدار هم نباشیم جهان خودش آن فاصله رو ایجاد می کنه مهم اینه من سمت خودم بخوبی انجام بدم

      یه مورد دیگه ای که امروز در خودم کشف کردم و صحبت کردن با دوستم رو یه تمرینی برای بهبود شخصیت و عزت نفسم دونستم این بود وقتی من در روابط اشتباهی میکنم ذهن من فکر نمیکنه که این اشتباه و چون فکر نمیکنه که اشتباه تلاشی هم نمیکنه برای بهبودش دلیلشم اینکه انقدر ذهن من کلا به اشتباه کردن گارد داشته و اشتباه کردن رو یه چیز وحشتناک میدونسته و دائماً ازش فرار میکرده ولی وقتی با دوستم این صحبت هارو کردم و در واقع این تمرین انجام دادم و بازخورد مثبتی دیدم اولا اشتباه کردن رو برای ذهنم گنده نکردم و این پاشنه آشیل کمال گرایی رو در ذهنم ضعیف کردم دوما در جهت بهبودش قدم برداشتم

      بهتون تبریک میگم انقدر رها هستین و ذهنتون رو کنترل کردین و میکنین و در لحظه از زندگی لذت میبرین چون خداوند هم همین انتظار و از ما داره

      در نهایت سپاسگزارم از خداوند هدایت گرم که امروز عالی بهم نشون داد هدایت هاش رو و تشکر از شما دوست عزیزم که انقدر عالی رو خودتون کار میکنین؛هرجا که هستید در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثروتمند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        رویا مهاجرسلطانی گفته:
        مدت عضویت: 2464 روز

        با. رود و سلام خدمت شما دوست عزیز و گرامی آقای ناصر لطفی عزیز مرسی مرسی آقای لطفی عزیز شما همیشه به من لطف دارید وقتی امشب چراغ پیام رسان آبی رنگ بهشتی ام رو دیدم کلی ذوق کردم .. کلی خوشحال شدم .. بخدا این ذوق منو هیچکس درک نمیکنه بغییر از برو بچه های ساکن در این فضای الهی و مطمعن هستم چراغ قلب مهربانتان همیشه به نور الهی منور و درخشان و درخشنده خواهد بود

        آقای لطفی عزیز از اینکه مون به کامنت خودم هدایت کردید تا دوباره به این فایل ارزشمند و خواسته ام توجه کنم ممنون و سپاسگذارم

        در مورد اشتباهات و کمال گرایی گفتید .. بله بله دقیقا همینه ..منم همیشه ی گاردی در مورد اشتباهات داشتم ولی خدا رو شکر آنقدر ایمان قدرتمند شده که سعی می کنم همیشه سکوت کنم و صبورانه به کارام توجه کنم .. سکوت صدای خداوند است و اینو خیلی خوب درک کردم وقتی سکوت می کنم صدای خداوند رو قشنگ می شنوم .‌ آنقدرقشنگ صدای هدایت رو می شنوم که امکان خطا و اشتباهی نیست … یعنی برای کوچکترین چیزها هدایت می طلبم البته سعی میکنم اینگونه باشم .. حتی وقتی تلفنم زنگ می خوره اول از خداوند اجازه می گیرم و میگم خدایا خیر باشه خدایا خوش خبری باشه .. و واقعا هم همینطورهمم می شود … وقتی شروع به نوشتن می کنم میگم خدایا خودت آگاهم کن . خودت قلم دستم باش خودت هندلش کن .. خودت به کلاممم قدرت بده تا تاثیر گذار باشم .. خودت همراهم باش . چون من به همکاری تو نیاز دارم ‌..

        خلاصه ی کلام آقای لطفی عزیز واقعااا ممنون و سپاسگذارم که وقت ارزشمندتون رو برای خواند کامنتم گذاشتید و آمدید برام کامنت نوشتید واقعا برام ارزشمندی .. وقتی پیامی برام ارسال میشه یکبار کامنت پیام رو می خونم دو سه بار کامنت خودمو می خونم بعد میگم واقعا اینارو من نوشتم بعد چند بار دوباره پیاممو می خونم یعنی آنقدر برام لذت بخشع که حد ندارها ..

        آقای لطفی عزیز منم بهتون صمیمانه تبریک میگم که در مدار رشد و پیشرفت تغییر شخصیت تون هستید و دیگه در مورد اشتباهات گاردی ندارید چون اینها درس های ما هستند که باید درشو بگیریم .. من که اینطوری به اشتباهاتی نگاه می کنم …

        ی چیزی تازگی ها بهم ثابت شده اینکه .. هر اشتباهی و یا هر درسی مثل اثر انگشت مخصوص خودمان هست . یعنی حتما و باید اون اشتباه رو انجام می‌دادیم تا مسیرمون رو پیدا کنیم .. هر چقدر اشتباهات مون هم زیاد و عمیق بوده باشه حتما خیریتی بوده تا دقیقا آن مطالب و آن درس ها رو ریزبینانه تر درک کنیم و همین طوری سطحی ازش عبور نکنیم.. البته جای شکرش باقیست که در همین جهان به درک و آگاهی رسیدیم واقعا هر چقدر از خداوند تشکر و قدردانی کنم هنوز شکر نعمت شو بجا نیاوردم و بزرگترین موهبت الهی در طول عمرم این بود که به چنین استاد خردمند و توانا و توحیدی هدایت شدیم و با چنین دوستان الهی در این مسیر آگاهی هستیم ..

        براستی ما همه مون از هدایت شدگانیم

        آقای لطفی عزیز باز هم تشکر و قدردانی می کنم و بهترینع بهترین ها رو برای شما دوست عزیز و برای همه مون آرزومندم

        و از اینکه کامنتم نشونه ای برای شما بود از خداوندم تشکر و قدردانی میکنم الهی آمین

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    مهناز ذوالفقاری گفته:
    مدت عضویت: 2109 روز

    خدایا تنها تو را می پرستم و تنها و تنها و تنها از تو یاری می جویم .

    سلام خدمت استاد عزیز ،خانوم شایسته عزیز و تمام دوستان عزیزم

    چه نکاتی در این فایل گفته شد خداااای من

    تمام زندگی ایم از زمانی که یادم مونده بود جلو چشمام رژه رفت …دلیل اتفاقات ودلیل تکرار چند باره اون ها.

    دو تا سوال مطرح شده که باعث شد یه سری خاطرات برام دوباره زنده بشن…

    اگر چه در جریان زندگی تکرارها ما رو سوق میدن به درس هایی که نجات دهنده و هدایت گر هستند به زندگی آرام تر …اما از دید قانون اگر بشود به اون ها و دلایل به وقوع پیوستن اون ها نگاه کرد دیگه برات روشن میشودکه اصل رو همیشه در اولویت قرار بدی….

    اصل: احساس خوب=اتفاقات خوب

    احساس خوب یعنی:حس لیاقت داشتن در تمام لحظات ،حس ارزشمندی در تمام لحظات،حس سپاسگزاری از تمام داشته ها…،حس اینکه ما چیزی جدا از خداوند نیستیم (انا الله و انا علیه راجعون)

    تمام این ها مستلزم این هست که بخشنده باشی همچون خدای خودت…ببخشی و بگذری از تمام اشتباهات گذشته به دلیل نشناختن درست قوانین و عدم کنترل دیده ها،شنیده ها و کلام..

    و باور به اینکه انسان موجود کاملی نیست و در سیر تکاملی به سمت معنویت و مادیت قرار دارد…خود و دیگران رو تمام خاطرات ناجالبی که با به یاد آوردن اون ها راه تکرار برایمان دوباره و دوباره گشوده میشه رو با یادآوردن هر روزه قوانین از طریق گوش دادن به فایل ها و خوندن کامنت ها که ثروت های ارزشمندی هستند ببندیم.

    حس عدم لیاقت چه درهای بزرگ از خوشبختی رو به روی آدم میبنده ،بسیار زیرکانه و آسان.

    یادم هست اوایل که عضو این سایت شدم و محصول دوازده قدم رو خریداری کردم و بعد روانشناسی ثروت رو،خیلی با جدیت روی فایل ها کار می کردم و پیش میرفتم…

    کلمه به کلمه فایل ها رو می نوشتم و با هدایت ها پیش می رفتم…وارد بهشتی شده بودم که هر چقدر جلوتر می رفتم زیبایی ها بزرگتر میشدن و نعمت ها…تا هدایتی میومد دست به عمل میشدم تا اینکه اومدم در خوندن کامنت ها به تاریخ عضویت دوستانی که کامنت گذاشته بودن زوم کردم….بارها تکرار میشد و این نجواها مییومد که بله بایدم این حد از پیشرفت رو داشته باشن ببین این شخص هزار و خورده ای روز هست که عضو سایت شده وووو

    اصلا دیگه اینقدر تکرار شد که ناخواسته این پیام برام پر رنگ شد که دوستانی که مدت زمان طولانی تری در سایت فعال بودن قرار هست که نتایج بزرگی رو داشته باشن…

    خوشحال بودم که نتایج بزرگ از کامنتی رو میخوندم به خودم وعده میدادم که اصلا عجله نکن تا به این حد زمانی از عضویت برسی فعلا نتایج تو هم قرار بزرگ و بزرگ تر شود…

    اتفاقی که افتاد این بود که برای من جریاناتی رو جهان رقم بزنه که دور بیفتم از آموزه های استاد و تا قدم سوم رو بیشتر نشه که کار کنم…

    الان که مشغول نوشتم هستم دقیقا هزار روز بیشتر از عضویت من گذشته تا بهم ثابت بشه که بفرما الان لیاقت دریافت نعمت ها رو پیدا کردی…خودت مگه همین رو نمی خواستی؟؟؟

    استاد الان مدتی هست که برگشتم و با جان دل دارم از اول دوره ها رو گوش می کنم و باورم نمیشه من خودم با ارسال فرکانس عدم لیاقت دریافت زیبایی ها و نعمت ها،خودم رو از این اقیانوس پر از آگاهی و نعمت ها دور کرده بودم…

    یا بارها که خیلی عمیق داشتم از آموزه های پر برکت شما استفاده می کردم دچار شیطان وسوسه گر میشدم که مهناز مگه تو دنیای بی ذهنی و در لحظه زیستن رو تجربه نکردی دنبال چی میگردی؟؟ذهن من سال ها از این خوراکی که من بهش داده بودم تغذیه می کرد و دوس نداشت گرسنگی بکشه…بارها صدای خداوند رو می شنیدم که میگفت رها کن دنیای بی ذهنی گذشته رو و بچسب به آموزه های استاد اما ذهن با حس ویرانگر قربانی شدن من رو از ادامه راه مستقیم نهی کرد…به هر استاد و یا شخص معنوی می رسیدم شروع می کردم به بازگو کردن این مسئله که نمیدونم چرا خدا این اتفاق رو سر من اورد وووووو

    سال ها این حس نداشت من لحظه حال رو داشته باشم و از گذشته حرف بزنم…

    یادم رفته بود که زندگی همین لحظه است و اگر حسش کنیم زندگی رو تو دستامون داریم که سرشار از نعمت و ثروت و آرامش و زیبایی های غیر قابل وصف هست…

    من یه دوستی داشتم که بیست سالی سابقه دوستی داشتیم و اتفاقاتی افتاد و ما از هم جدا شدیم…

    به هر کسی میرسیدم میگفتم اون در حق من این ظلم رو کرد و من اینقدر از خود گذشته بودم در دوستی ووووو یعنی با حس شدید قربانی بودن در این رابطه دوستی عمیق نه تنها سال ها دوستی ما قطع شد بلکه چند دوست بسیار صمیمی ایم رو که به ترتیب رفتارهای دوستان قبل رو که باعث ناراحتی من شده بودن رو با آب و تاب براشون تعریف می کردم رو با عمل غیر قابل باور از سمت اشون از دست دادم و جریانات قربانی شدن برام تکرار و تکرار میشد…

    این داستان ادامه داشت تا اینکه خداوند از طریق خوابی این پروسه ادامه دار قربانی شدن ها رو برام از ریشه قطع کرد…

    وقتی تمرکز رو این هست که دیگران بهم ظلم کردن و من عالی بودم و مهربان در دوستی ها

    جهان بهت ثابت می کنه که بله حق با شماست

    و جهان پر شده از دوستانی که حق دوستی رو نه تنها ادا نمی کنن بلکه دنبال فرصتی می گردن که بهت یه ضربه بزرگی بزنن که شوکه بشی …

    من دانشجوی یکی از شهرهای شمالی بودم که با دو نفر که یکی از همکارای من بود و یکی از دوستان ایشون دوست شدم و داستان دوستی ها رو براشون تعریف می کردم …

    مسائلی پیش اومد که داشت رد پای گذشته برام تکرار میشد و با خودم می گفتم خدایا من که اینقدر مثبتم تو دوستی ها اخه چرا من؟؟؟

    تو خواب دیدم من و دو دوستم داریم مسیری رو میریم بسیار زیبا و جلو دید ما قله قاف هست که هر چی از زیبایی ایش بگم کم گفتم…این قله هم به ما نزدیک بود و هم دور…یعنی مسیر زیادی مونده بود بهش برسیم اما تمام جزئیات رو به وضوح می دیدم…بالای سرمون کلی سیمرغ های زیبا پرواز می کردن.

    از خواب پریدم و اشک ریختم که خدایا چه درسی بهم دادی با این خواب…که من حق ندارم از بنده تو ایراد بگیرم …تو تمام بنده هات رو با تمام ویژگی های متفاوت اشون دوس داری و همه داریم به یک سمت حرکت می کنیم حتی اگر به ظاهر شبیه به هم نباشیم.

    با این خواب حجت به من تمام شد

    استاد عزیز سپاسگزارم ازتون که در هر لجظه ردپای قوانین رو تو زندگی ایتون می بینید و ابا تمام توان اجرا می کنید و با سخاوت زیاد اون ها رو به ما منتقل می کنید.

    استاد مدتی که دارم با جدیت روی خودم کار می کنم باز هم حس بی نظیر قدم زدن تو بهشت زیبای خداوند رو دارم

    امروز رفته بودم پارک جنگلی و روی تنه درختی نشسته بودم وسط درخت ها به قدری حالم عالی بود که ناخوداگاه پنج بار سوره حمد از زبانم جاری شد و حس کردم فرکانس بسیار بالای این سوره رو با تمامی قلبم…شما می گفتین این سوره مثل برگه تقلب هست که خدا اومده کلید کل سؤالات رو داده بهت(قدم اول جلسه پنجم)…دقیقا حس کردم که همینه.

    باز هم ازتون سپاسگزارم ازتون و تحسین اتون می کنم بابت ایمان قلبی ایتون که منجر به عمل میشه همیشه.️

    یه جمله مریم بانو گفتن که استاد خیلی باهوشه و همیشه یه تکنیکی رو پیدا می کنه در بازی پینگ پونگ تا بهم غالب بشه ،یه همچین مضمونی داشت صحبت اشون

    بانو جان شما هم بسیار باهوش هستید که کنار استاد قرار دارید و همیشه در حال بهبود خودتون در تمام جنبه ها…و از دریچه دوربین تمام این ها مشهوده…

    خدایا ما را به راه راست هدایت کن

    راه کسانی که به آنان نعمت داده ای.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    علیرضا قلیزاده گفته:
    مدت عضویت: 2738 روز

    سلام استاد عزیز و مریم جان، سلام به خونواده صمیمی خودم، امیدوارم حالتون خوب و لبتون خندون باشه، چقدر این فایل زیبا بود هم از لحاظ تصویری و هم آگاهی های این فایل، واقعا باید هزار بار گوش کرد و دیدش، چه منظره هایی وای خدایا من چقدر رنگ دریا زیبا بود چقدر آدم در صلح با خودشون اونجا بودن، چقدر از اون فضا درست داشت استفاده میشد، چقدر بین آدم های اونجا و اینجا تفاوت هست خدایا شکرت، چقدر تمیز بود ساحل، چقدر افراد با خودشون در صلح بودن، با هر جور اندامی راحت بدون ترس از قضاوت شدن داشتن تفریح میکردن، وای خدایا من موهای تنم داره سیخ میشه 180 درجه فرق دارن و نتایجشون هم بخاطر همینه که فرق داره، اینشون میده که چقدر میشه متفاوت فکر و زندگی کرد واقعا بهشت بود بهشت…

    خدایا هزاران مرتبه شکرت بخاطر این لحظه و احساس خوبم خدا می‌دونه که با فرکانسایی که با این احساس دارم ارسال میکنم چه اتفاقات خوبی برام ایجاد کنه…

    خوب الهی به امید تو بریم سراغ موضوع اول:

    من تک پسر یه خونواده هستم که 5 تا فرزندیم من از بچه گی همیشه مورد حمایت خونواده بودم و خیلی منو دوست داشتن و دارن، همین باعث شده بود که بعد ازدواجم هم پدرم یه خونه در اختیارم بزاره، من تلاشی نمی‌کردم و به یه ورودی ماهیانه اندک در حد بخور نمیر اکتفا میکردم و هیچ موقع هم نتونسته بودم از دایره امنم خارج بشم، تا اینکه با این مباحث آشنا شدم، اوایل کار فکر میکردم واس برای تغییر دستم رو بزارم روی پای خودم از صفر شروع کنم و اینا که مال من نیست پدرم بهم داده، من بخاطر همین هیچ کاری نمیکنم، مقصر پدرمه که منو اینجوری بار آورده، داشتم کم کم از همه چی و همکس دور میشدم، و میخواستم بزنم زیر همه چی و نعمت هایی که خدا بهم داده بود رو از خودم بگیرم، الان که دقت میکنم میبینم من فقط واس تلاشم رو برای بهبود مهارت هام بیشتر میکردم و باور هام رو تغییر میدادم نه اینکه نعمت هایی که خداوند بهم داده رو از خودم دور کنم، نه اینکه من بخاطر بودن توی خونه پدرم هنوز پیشرفت نکردم، نه اینکه واس برم یه جای دیگه اون وقت پیش رفت میکنم،

    به خودم گفتم اگه تو این شرایط و از همین جایی که هستی نتونی پیشرفت کنی علیرضا هیچ جای دیگه نمیتونی…

    اگه نتونی اینارو نعمت از سمت خداوند ببینی، اگه نتونی این همه عشق خونوادت رو به خودت ببینی هیچ موقع نمیتونی توی هیچ جای دنیا نعمت هارو ببینی و تشخیصشون بدی حالا چه برسه به اینکه بخوای بدستشون بیاری، داشتم خودم بخاطر باورهای شرک آلودم نعمت های خداوند رو از خودم دریغ میکردم و فکر میکردم همچی وقتی درست میشه که از اینا دور بشم، تصمیم گرفتم باورهام رو تغییر بدم نه عوامل بیرونی رو، تصمیم گرفتم از دایره امنم بیام بیرون و مهارت های شغلیم رو بهبود ببخشم و خودم رو بروز کنم، تصمیم گرفتم پا بزارم روی ترسام قبل از اینکه زیر چرخ های جهان له بشم…

    موضوع دوم:

    در مورد احساس قربانی شدن الان که فکر میکنم میبینم که من یکی از پاشنه های آشیلم همین موضوع، من شغلم ایجاد می‌کنه که وقتی می‌خوام کاری رو برای مشتریانم انجام بدم اول قیمت اون کارو براشون مشخص میکنم و بعد اگه تمایل داشتن براشون اون کارو انجام میدم و بخاطر سرعت و کیفیت کاری بالایی که بخاطر تعهد و صداقتم در خوردم ایجاد کردم معروفم و مشتری های خاص خودم رو دارم، سال قبل که تصمیم گرفتم از محدود امنم خارج بشم و بدهی هام رو صاف کنم اوضاع اینقدر رویایی پیشرفت که من اصلا باورم نمیشد که همه بدهی هام رو دادم و صاف شدن، بعد از مدتی که خیالم راحت شده بود و دیگه مثل سابق ورودی هام رو کنترل نمی‌کردم مشتری هایی پیدا شدن که سر قیمت با هم کنار نمیومدیم و این فکر شروع شد که ببین اینا ارزش کار منو نمیدونن، اینجا اصلا اوضاع مردم خوب نیست پول دست مردم نیست واز برم یه جایی تو بالا شهر مغازه کرایه کنم، یا شروع میکردم برای خود مشتری توضیح میدادم که شما اگه یکی دیگرو بیاری نمیتونه مثل من کار کنه و خیلی خوبم و بقیه مثل من نیستن، خودم رو هرجور شده بود میخواستم ثابت کنم و بخبر از اینکه این احساس بد چقدر داره به من ضربه میزنه…

    وای خدا چه چیزایی در اومد از من خودمم بهشون توجه نکرده بودم تا همین الان، خدایا شکرت استاد عاشقتم،

    خوب از این به بعد تصمیم گرفتم که دیگه کفران نعمت نکنم و نعمت هایی که خداوند بهم دادرو ببینم و نخوام اونا رو از خودم بگیرم و خودم لایق اونها بدونم و به عنوان یه امتیاز ببینمشون و برای بهبود مهارت هام و باورهام بیشتر تلاش کنم اگه می‌خوام نتایجم عوض بشه، نتایجم انجام با یک کار فیزیکی، با تغییر محل زندگیم با زدن زیر سینی خداوند عوض نمیشه با تغییر باورهام و احساس درونیم عوض میشه…

    دیگه تصمیم گرفتم برای اثبات خودم و به وجود آوردن احساس قربانی شدن در خودم دیگه به فردی و حتی توی دل خودم توضیح ندم و این فکر در خودم پرورش ندم و از موندن توی احساس بد بیشتر جلو گیری کنم حتی اگه مدتی بخواد بیکار باشم مهم نیست و باید بتونم این روند تغییر بدم وگرنه خیلی اوضاع از این هم بدتر میشه،

    امیدوارم مفید بوده باشه برای همگیمون…

    استاد و مریم عزیزم بابت تمام فایل هایی هدیه ازتون سپاس گذارم و براتون از خداوند بهترین هارو طلب میکنم، امیدوارم به هرچی دلتون میخواد برسین، اعضای خونواده صمیمی من بابت حضورتون و انرژی مثبتتون از همگیتون سپاس گذارم و عاشقتونم…️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  5. -
    سیده سمانه لایق گفته:
    مدت عضویت: 3591 روز

    سلام بر استاد عزیزم آقای “سیدحسین عباسمنش” نام آشنای اعماق قلب من

    چقدر اسمتون زیباست واقعا

    استاد جهان بینهایت هوشمنده ودرلحظه هر فکری به مغز خطورمیکنه سریع جواب میده

    اصلا انگاری دوتادستشو بازکرده هرچی از ذهنت گذشت بهت نشون بده…

    فقط فکر نیست البته

    حتی کلام هم همینطوره

    یعنی کلمات هم حرکت میکنند و در جایی بشکل اتفاق ،تجربه زندگی ما میشن

    هم باید مراقب افکارمون باشیم هم کلاممون

    من چندین بار اینو دیدم

    مثلا من دیشب یه واژه ای درباره یکی بکار بردم به ساعت نکشید همونو شنیدم دونفر بهم می گفتن .دوساعت بعد همونوشنیدم که همسرم بهم گفت

    خدا همان انرژیست همان جهان است

    خدا همان هواییست که نفس میکشی

    خدا همان فضاییست که در آن هستی

    همه چیز خداوند است همه چیز….

    وای از قانون آفرینشتون من جلسه اول رو گوش میدم هی گوش میدم هی گوش میدم هی گوش میدم اصلا هرچی گوش کنم بازم کمه اصلا نمیتونم بر م جلسات بعدی

    چققققققققققققدر قشنگ قانون رو توضیح میدین چقققققققققدر قشنگ قانون رو درک کردین

    فوق العادست

    دارم قانون رو بلطف خدای مهربان و وجود شما بهتر و بهتر درک میکنم

    اصلا من اینو چندسال پیش گوش داده بودم ولی هیچی نفهمیده بودم ازش

    همینکه بتونی این مطالب رو بشنوی باید فرکانست بالا باشه والا اصلا دسترسی نداری بهش ولی اینکه درک کنی و عملا بکار ببری هم خودش یه فرکانس بالاتری میخاد…

    من تازه دارم میفهمم چه خبره

    فرکانس های مناسبی که می فرستیم ما رو تو جای مناسب در جهان قرار میده الان خانم شایسته که اینقدر از حضور شما در زندگیش سپاسگزار و خوشحاله داره نتیجه فرکانس های مناسبی که فرستاده رو می بینه

    اینکه شما تحسین میکنید بقیه رو مثلا کوچکترین پیشرفت در بازی خانم شایسته رو این دقیقا باعث پیشرفت خودتون میشه یعنی من دیدم تحسین کردن باعث میشه برای خودت اتفاق بیفته

    من باردار بودم شدیدا و قویا دلم پسر میخواست تو بیرون هر پسری که می دیدم تحسین میکردم وبالاخره یدونه پسر قندعسل برام افریده شد.باور نمی کنید ازبس این بچه خوشگله ماشالا ،گاها میخوام بهش بگم دخترم …با خودم میگم شاید این بچه میخواسته دختربشه واز بس من روی پسر تمرکز و تحسین کردم پسر شد

    طبق آموزشهای قانون آفرینش

    شانسی وجود نداره همه چیز رو خودمون خلق میکنیم و مثلا اگه تو بازی طرف مقابلتون امتیاز میگیره خوش شانس نیس نتیجه فرکانسشه …

    استاد من دوبار خواب شما رو دیدم

    نمیخوام بگم تا اتفاق بیفته و تجربش کنم تو زندگی واقعی.. اون روز خواهم گفت آره درسته این اتفاق افتاد و من خابشو از قبل دیده بودم.

    استاد من از شما سپاسگزارم که هستید

    واز خدا سپاسگزارم برای حضور شما چقدر آموزشهاتون نابه

    چقدر خوبه که اینقدر قشنگ قوانین رو یاد گرفتین و اینقدر قشنگ و روان و دوست داشتنی بیان میکنید

    خدا مادر عزیزتون روهم حفظ کنه که پسری چون شما به دنیا آورد.الهی که سلامت باشه همیشه

    همیشه بمانید…شاد و سلامت…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  6. -
    مونا جعفری 🍀 گفته:
    مدت عضویت: 4139 روز

    درود بیکران

    بر استاد فرهیخته و دوست داشتنی

    بر مریم گلی عزیز

    بر تمامی عزیزان گروه

    خیلی خیلی از سخنان گوهربار استاد و یار شانه به شانه‌اش مریم جان لذت بردم.

    خصوصا دیدن کامنت‌های با ارزش دوستان که تو هیچ جایی پیدا نمیشن و بی نهایت با ارزش هستن

    من کلی انرژی میگیرم که چقدر دوستان تونستن موفق پیش برن

    چقدر قشنگ تونستن قانون درک کنن و روی افکار و باورهاشون کار کنند

    تا نتایج بسیار بسیار عالی و فوق العاده‌ای کسب بکنند.

    وقتی که کامنت عزیزان میخونم و میبینم که چقدر رشد داشتند و به کمال رسیدن…

    به وجد میام به خودم میگم مونا اینارو ببین آخه!!!!!!!

    چقدر عالی تونستن خودشون بکشن بالا

    چقدر عالی رشد کردن

    چقدر عالی روی ذهنش و باورهای مخرب شون تسلط دارن و عنان زندگیشون دست بگیرن

    خدایا مگه میشه

    مگه میشه آنقدر آدم با درک و فهم پیدا کرد که بتونن زندگیشون خودشون هر طوری که دوست دارن رقم بزنن.

    فوق العاده ست

    چقدر قشنگ میسازن اون چیزایی که میخوان و چه آزادی بزرگتر از این که خودت خالق باشی

    خودت پادشاه سرزمین خواسته‌هات باشی

    چه چیزی قشنگ تر و جالب از این آزادی در جهان وجود داره که خودت تجسم کنی و بسازی

    خدایا من امروز با خوندن این کامنت‌های عالی ، فوق العاده عالی کلی تحت تاثیر قرار گرفتم

    و کلی اشک ریختم که مونا آخه تو کجای کاری

    وضعیت تو چیه؟؟؟؟؟؟

    چی میخوای ؟؟؟؟؟

    با خودت چند چندی ؟؟؟؟؟؟

    اصلا میخوای تغییر کنی؟؟؟؟؟

    پس چرا همش گوش میدی

    گوش میدی

    گوش میدی

    اما عمل نمیکنی؟؟؟؟؟

    چرا توهم زدی که داری کار میکنی

    اما سر جات خشکت زده!!!!

    خدایا هدایتم کن

    دستان بی رمق منو بگیر

    هدایتم کن به مسیر درست کمال

    خدایا شکرت که هستی

    خدایا شکرت که داریمت.

    شکر

    شکر

    بدرود عزیزان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      متین گفته:
      مدت عضویت: 1906 روز

      سلام مونا جان

      قانون تکامل یادتون نره ،

      اولش گوش دادن هست همین گوش دادن رو دست کم نگیرید . خودتون رو تحسین کنید همین شروع کردن همین اینجا بودن و خوندن کامنتها خیلی تو روند تکاملمون تاثیر داره .

      به صحبتهای مریم شایسته عزیز گوش کنید ، اون قسمت که میگن حتی راکت دستشون نگرفته بودن اوایل بازی میکردن حتی نمیتونستن حرکت کنن و بعد توپ که میومد سمتشون یه دستشون تکون میدادن بعد اگر سمت راست میرفت توپ ایشون سمت چپ میرفتن و کم کم تکامل طی شد و تو تمام این لحظات ایشون به خودشون آفرین میگفتن . پس ما هم باید همین کارو بکنیم . خودمون رو تحسین کتیم .

      بگید امروز گوش دادن امروز یه کامنت خوندم . امروز یکم نوشتم همه اینها کارها و قدم های کوچیکی هست ولی اگر هرروز و پیوسته باشه تا آخر سال ما بهتر شدیم .

      عجله نکنید اومدیم که رشد کنیم یه نفر با سرعت یه نفر خیلی سرعت کم هست ولی در نهایت حتما به فرکانسهای بالا میریم و این روند تا آخر عمر ادامه پیدا میکنه بشرط اینکه ما تو مسیر بمونیم .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    حمید عشقی گفته:
    مدت عضویت: 1296 روز

    سلام و وقت بخیر خدمت استاد عزیز و خانم شایسته گرامی که اینقدر عاشقانه خداوند و قوانین حاکم بر جهان رو کشف و با صادقانه ترین حالت ممکن به بندگانی که دنبالش هستن انتقال میدن.من این فایل رو چندین روز پیش دانلود کرده بودم ولی چند روزی بود که کمی از مسیر منحرف شده بودم و جهان چپ و راست بهم ….زد تا حواسم باشه که دارم کجا میرم.خداروشکر از دیروز که سرماخوردگی وحشتناکم خوب شد شروع کردم به گوش کردن فایلها و دیدم این فایلی که دانلود کرده بودم ولی بخاطر خروج از مسیر نتونسته بودم گوش کنم عجیییب فایلی پر از نکته بوده که من همیشه باهاشون درگیر بودم و بدلیل ندانستن فکر میکردم که این اتفاقات طبیعیه و باید قبول کنم.اولین موردی که امروز دلیلش رو فهمیدم این بود که من قبل عید تعهد سه برابر و بیشتر کردن درآمدم رو نوشتم و همیشه همراهم هست.نوشته بودم سال بعد این موقع ولی من درآمدم از ماه بعد از سه برابر هم بیشتر شد و چون قبل تعهد دادن خوب روی خودم کار می‌کردم و صبح تا شب فایل گوش میکردم شب قران رو با معنی میخوندم و حرفهای استاد رو با قرآن مقایسه میکردم تا بقول استاد که میگه برید تحقیق کنید تا بهتون ثابت بشه منم قران رو کلمه به کلمه میخوندم تا چیزهایی که شنیدم رو به چشم ببینم.به خاطر اطمینانی که بدست آورده بودم یقین داشتم که درآمدم سه برابر و بیشتر میشه و این اتفاق بعد از یکسال که نه بعد از دوماه افتاد ولی من بخاطر عدم تکامل و احساس عدم لیاقت و کمی فاصله گرفتن از قوانین جهان دیگه خودمو رها کردم و فکر آینده زندگیم افکارمو درگیر کرد(بقول بزرگترها سرم گیج رفت)چقدر زود جهان پاسخ میده به افکار ما خداروشکر این فایل به موقع روی سایت قرار گرفت و منو نجاتم داد.از همین امروز دوباره آرام آرام سرمایه گذاریم داره میاد تو مسیر سوددهی خداروشکر.من واقعا نمیتونستم قبول کنم که میتونم درآمد یکساله رو در یکماه داشته باشم ولی بعد دادن تعهد این اتفاق افتاد و من امروز متوجه شدم که همین احساس عدم لیاقت داشتن درآمد زیاد باعث شد ماه‌های بعد درآمدم نزولی بشه و البته الان دیگه آگاهانه میتونم روی ذهنم کار کنم و از خدا بخوام که ظرف منو همزمان بزرگتر کنه.

    در مورد سوال دوم که در مورد احساس قربانی شدن بود میخواستم به یک قانون نانوشته در ورزش فوتبال که خودم زیاد درگیرش بودم اشاره کنم که همه فوتبالی ها اینو شنیدن که میگن قوتبال یک قانون نانوشته داره هر تیمی که گل نزنه گل میخوره.حتما استاد خودش بارها اینو شنیده و دیده که در مسابقات فوتبال تیمی کل بازی رو در اختیار داشته و کلی حمله کرده ولی بخاطر بی دقتی مهاجمین نتونسته به گل برسه و لحظات پایانی روی یه ضد حمله گل خورده و بازی رو باخته.مثل بازی ایران مقابل ازبکستان در مقدماتی جام جهانی در تهران که ایران با یک گل شکست خورد و دقیقا برعکس این اتفاق در تاشکند ازبکستان افتاد و ایران برنده شد.ما در تیم خودمان این اتفاق تبدیل به یک باور شده که به بازیکنان تیممون می‌گفتیم بچه این موقعیت‌هارو خراب نکنید وگرنه ما دفاعها قربانی بی دقتی شما میشیم و آخرش میبازیم.استاد عزیز میدونم که در فوتبال هم واسه خودتون استادید و این موضوع رو خیلی خوب میتونید به بچه های سایت در فایلهای بعدی توضیح بدید تا کاملا روشن بشه.از استاد عزیزم و خانم شایسته گرامی کمال تشکر رو دارم که فرصت ارسال دیدگاه را برای ما فراهم کرده اند.خداوند پشت و پناهتان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    مینا جوزی گفته:
    مدت عضویت: 3118 روز

    سلام استاد عزیزم و مریم مهربونم و دوستان هم مسیر و همراه و هم فرکانسم

    ممنونم بابت این فایل بسیار زیبا و پر از درس و نکته. من بارها و بارها فایل رو گوش دادم و یادداشت برداری کردم و تمام تلاشم رو کردم که چیزی از قلم نیفته. تکرار و تکرار و تکرار رمز باورسازیه .

    استاد عزیزم بارها تجربیاتی که داشتم رو مرور کردم تا ببینم کجاها احساس عدم لیاقت باعث شد موقعیت خوبم از بین بره.

    وقتی اول دبیرستان بودم درسم، موقعیت خانوادگیم و امکاناتی که داشتم از همه بچه های کلاس بالاتر بود، معلم ریاضی همیشه از من میخواست که تمریناتمون را پای تخته بنویسم چون خط بسیار خوبی داشتم و ریاضیم هم عالی بود. انقدر خوب بودم که معلم ریاضی من رو به خانه ریاضیات معرفی کرد تا برای المپیاد ریاضی اماده بشم. بچه های کلاس همیشه دور و اطراف من بودن ولی من اصلا احساس راحتی نمیکردم. اون حجم از توجه و موفقیت و احساس خوب برام ناآشنا بود چون من تو خانواده و کودکیم زیاد مورد تشویق و تعریف و توجه دیگران نبودم و بیشار اوقات احساس ناکافی بودن داشتم. بخاطر همین همش سعی میکردم خودم رو هم سطح بقیه کنم و وانمود کنم این موفقیت هایی که دارم زیاد چیز مهمی نیست و اتفاقی بوده و هرکس دیگه ای هم میتونه مثل من بشه و من استعداد خاصی ندارم.و فکر میکردم غیر عادیه که من از همه بچه ها بهتر باشم و طبیعیش اینه که من تو موقعیتی باشم که بقیه از من بهترن. انقدر این افکار رو تکرار کردم که برای سال بعد دیگه نتونستم تو اون دبیرستان بمونم، مدرسم رو عوض کردم و رفتم دبیرستانی که همه بچه ها از نظر رفاه و موقعیت اجتماعی خانواده از من بالاتر بودن و من خیلی تنها شدم چون نمیتونستم باهاشون تعامل کنم و به شدت اعتماد به نفسم اومد پایین ولی عمیقا احساس راحتی میکردم و تا اخر پیش دانشگاهی همونجا موندم و هر سال وضعیت درسیم از سال قبل بدتر شد طوری که سوم دبیرستان معدلم شد 14. در حالیکه سال اول معدل من نزدیک بیست بود.

    یه تجربه دیگم از احساس عدم لیاقت، من تو دانشگاه از یه شخصی خیلی خوشم میومد و بارها و بارها تو ذهنم تصور کردم که به یه طریقی با هم آشنا میشیم، و همینطور هم شد و ما بصورت معجزه آسایی با هم ارتباط گرفتیم ولی وقتی این اتفاق افتاد من به شدت احساس ناراحتی و عدم لیاقت میکردم و وقت هایی که در کنار این ادم بودم به این فکر میکردم که اخه چطور ممکنه همچین شخصی الان کنار من و با من در ارتباط باشه! خیلی طول نکشید که اون ادم به طرز عجیبی از زندگیم رفت بیرون و من رفتنش رو تماشا کردم ولی باز هم از اینکه رفت احساس راحتی میکردم و انگار برگشتم تو حالت بای دیفالتم که میگفت تو یه آدم بی لیاقتی که لیاقت چیزهای خوب و اتفاقات خوب و آدم های سالم و خوب رو نداری.

    من از زیر هفت سالگی شنا میکردم و تو دوران ابتدایی وارد تیم شنای مدرسه شدم، شنامم خیلی خوب بود و سرعتمم خیلی بالا بود. وقتی برای اولین بار مسابقه شرکت کردم، شاید باورتون نشه، همین که پریدم تو آب بطور ارادی از لاینم خارج شدم و از استخر اومدم بیرون، حتی یک لاین رو هم تااخر ادامه ندادم! چون همون لحظه که پریدم با خودم گفتم: مینا تو که لیاقت مسابقه دادن با بقیه رو نداری، معلومه که همه از تو بهترن، سریع تر از آب دربیا بیرون!

    وقتی که به گذشته فکر میکنم، میبینم احساس عدم لیاقت نقش خیلی پررنگی در همه جای زندگیم داره. من همیشه خودم رو شکست خورده، بازنده و بی لیاقت دیدم و بخاطر همین هم هیچ وقت آرزوهای بزرگ نداشتم.

    درباره احساس قربانی شدن هم فکر کردم که کجاها این احساس در من وجود داشته و باعث عدم پیشرفتم شده. وقتی سال 97 اوضاع اقتصادی کشور خیلی بد شد من وا دادم، گفتم دیگه تمومه و دیگه هیچ کاری جواب نمیده و من بدبخت شدم و بدبخت هم خواهم موند چون دولت بی کفایتی داریم و اوضاع سیاسی ایران هیچ وقت درست نمیشه و من هم که زندگیم وابسته به تصمیمات دولته. بخاطر همین پیشرفت توی کارم رو گذاشتم کنار و یه دوره افسردگی خیلیییی شدیدی رو گذروندم و تو اون دوره اتفاقات خیلی خیلی بدی برام افتاد که گفتنش اصلا درست نیست. ولی زمانی که با دوره های شما آشنا شدم کم کم شروع کردم به تکرار این باور که من زندگیم مستقل از همه عوامل بیرونیه و من تنها و تنها فردی هستم که میتونم زندگیم رو تغییر بدم و وضعیتم رو کنترل کنم.

    ممنونم از همه شما همراهان و عزیزانی که کنار من هستید و بدون اینکه بدونید دارید به من کمک بزرگی میکنید.

    من روز به روز دارم بهتر و بهتر میشم و متعهدم که زندگی خودم رو بهتر کنم و هر روز حالم بهتر از روز قبل باشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    لیدا بوجاری گفته:
    مدت عضویت: 2195 روز

    سلام به همه عزیزان و استاد عباسمنش عزیز و همچنین مریم جان

    چند‌وقتی هست که دقیقا احساس ناامیدی و شکست داشتم طبق قوانین با خودم میگفتم فایل های استاد رو‌ گوش کن حس خوب باعث میشه حداقل این احساس کمتر شه ،،، همین که صفحه سایت رو باز کردم مثل همیشه نشانه های امروز رو‌باز کردم

    واقعا هربار که نشانه رو باز میکنم از فایلی که باز میشه مو به تنم سیخ میشه، اینقدر که به جوابی که باید بهم داده میشد نزدیک هست … دقیقا زمانی که احساس یاس کردم با خودم گفتم فقط یک امروز رو توی حال زندگی کنم و از زندگی لذت ببرم همین امروز رو با احساس خوب زندگی کنم .. همین که فکرم به جاهای منفی زندگی یکنواختی زندگی میره توجهم رو به سمت خوشی ها وقت گذراندن باهمسرم فکر میکنم … و یک پلن میریزم تا اوضاع رو برای خودم هیجان انگیز کنم . کنترل ذهنم میتونه توی حال خوبم کمک کننده باشه .. واقعا از شما بابت انتشار این فایل ها سپاس گزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  10. -
    ارمغان رضوی گفته:
    مدت عضویت: 1555 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام خدمت اساتید بزرگ و عزیزم استاد عباسمنش بزرگ و مریم جون خوشگل

    خدارو بی نهایت شکر برای این همه زیبایی شادی ثروت عشق که در این فایل بینظیر موج میزنه خدارو بی نهایت شکر

    و همچنین عشق بینظیر رویایی رمانتیک عشق واقعی و الهی بدور از هر گونه وابستگی و شرک استاد عباسمنش بزرگ و مریم جون که هر لحظه که مریم جون خوشگل و واقعا شایسته داره بهمون آگاهی میده استاد سرشار از عشق خالص و الهی میشه و واقعا چهره ی یه مرد عاشق رو میشه احساس کرد و دید این عشقی که استاد به مریم جون داره رو میشه حس کرد سرشار از عشق اما بدور از شرک و وابستگی الهی میلیاردها بار شکرت خداجون من همچین رابطه ای رو میخوام مثل استاد و مریم جون بینظیر که نشون دهنده ی اینه که دو طرف خودشون با خودشون در هماهنگی هستن و دارن هماهنگ میشن هر لحظه بیشتر با خودشون و رابطه شون هم هر لحظه هماهنگ تر میشه چون دو طرف خودشون با خودشون در صلح و آرامش و هماهنگی هستن الهی بی نهایت شکرت

    و واقعا استاد شما آنتایم بدونه لحظه ای درنگ خودتون رو میرسونین با فایلاتون تو زندگیم خدارو بی نهایت شکر برای وجود پاک و مقدستون

    چقد قشنگ راجع به کنترل ذهن تو بازی پینگ پونگ بهمون درساتون رو گفتین الهی بی نهایت شکرت که وقتی که یه لحظه ذهنتون رو رها میکنین بازی خلاف میل شما پیش میره و وقتی سریع به خودتون میایین دوباره بازی پینگ پونگ نتیجه ش مثل همیشه تو دستتونه خدارو بی نهایت شکر

    واقعا تو زندگی هم همینطور که میگین استاد من تا یه لحظه افسار ذهنم از دستم در میره میگم اهان هیچ کاری نمیخواد بکنی شکرگزاری بابت داشته هات کن ذهن و روحتو هماهنگ کن باهم ویژگی های مثبت همه رو همه ی آدم‌ها رو ببین فقط تمرکز روی ویژگی های مثبت همه چیز و همه ی آدم‌ها کن و ببین تو همین لحظه بابت چه چیزی شکرگزاری و از همه مهم تر سریع گوش میدم به فایلاتون تو دوره ها دوباره میام تو مدار و مسیر درست و دوباره هماهنگی بین ذهن و روح و آرامش خدارو بی نهایت شکرت

    در رابطه با موضوعاتی که استاد گفتن

    هم احساس عدم لیاقت و هم حس قربانی شدن بدترین فرکانس هایی هست که ما ممکنه به صورت ناخودآگاه به جهان هستی میفرستیم و بدترین شرایط و رابطه ها رو برای خودمون با این فرکانس بد و منفی رقم میزنیم که ‌حواسمون باید باشه به این احساس های منفی

    و در رابطه با احساس عدم لیاقت استاد واقعا هم طرف خودم و هم طرف دیگه رابطه بخاطر این حس نشد که در بیشتر مواقع رابطه عاطفی شکل بگیره و اگر هم بعدش رابطه عاطفی شکل گرفت واقعا طبق گفته ی شما همه چیز خوب پیش میره اما این حس ضعف عدم لیاقت دوباره پیش میاد و رابطه رو خراب و نابود میکنه حس عدم لیاقت و حس قربانی شدن در غالب یه حسی که طرف از اینکه قربانی باشه لذت میبره از این حس که شاید خودشم ندونه ولی این یه چیزی به اسم کمبود عزت نفس که باید روی عزت نفسش فرد بسیار بسیار کار کنه تا همیشه که من به جرات استاد میتونم بگم خیلی خیلی کمتر شده این احساس منفی و ضعف شاید تا 90٪کم شده بعد از دوره عزت نفستون که هر روز دارم رو خودم کار میکنم و تا همیشه باید کار کنم چون پاشنه آشیل من هست همینطور حس عدم لیاقت خیلی خیلی کمتر شده ولی باز جاداره رو خودم کار کنم احساس قربانی شدن یا اینکه بزاریم دیگرام قضاوت منفی درباره ی ما کنند بدترین فرکانس برای روابط بخصوص روابط عاطفی هست که ناخودآگاه داره فرکانسش فرستاده میشه و ما باید با همت با تلاش آگاهانه حواسمون به این نکته ی بسیار بسیار ضعیفی که استاد دراوردن و تو دوره عزت نفس بسیار تاکید کردن باشه

    الهی بی نهایت شکر برای همه چیز و الهی بی نهایت شکر برای وجود پاک و مقدستون استاد بزرگم که یکی از بزرگترین نعمت های زندگی من هستین عاشقانه هم شما هم مریم جون خوشگل رو میبوسم به امید دیدنتون خیلی زود

    عاشقتونم

    در پناه الله یکتا شاد ثروتمند سلامت خوشبخت و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: