درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1 - صفحه 34 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1
    722MB
    55 دقیقه
  • فایل صوتی درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1
    107MB
    55 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

717 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علیرضا رستاخیز گفته:
    مدت عضویت: 2041 روز

    سلام به استاد عباسمنش و خانم شایسته

    خداروشکر بابت بینهایت زیبایی که در زندگیم وجود داره و من ازشون لذت میبرم .

    این فایل بی نظیررر بود ، آرامش عجیبی بهم دست داد با شنیدنش ، تمام وجودم در آرامش بود موقع دیدن و شنیدن این فایل

    واقعا آماده ی شنیدنش بودم ، قلم و کاغذ آماده برای یادداشت برداری از صحبت های شما

    تا جایی که تونستم نوشتم و استفاده کردم خدایاشکرت

    عجب هوای خوبیه ، فضا ی فوق العاده مثبت و شاد ، دریا ی زیبا با رنگ فوق العادش و انرژی آرامش بخشی که داره ، شن های سفید ، نسیم‌خنک که در زیره نور و گرمای آفتاب میچسبه ، عینک آفتابی زیبای استاد که خیلی به چهرش میاد

    لباس زیبا و اندام متناسب و عالی استاد و خانم شایسته ، چه جذابه دیدن پرواز و رقص جت های جنگنده در آسمان ، چقدر زیباست که رابطه ای بسازی که شریک عاطفیت دوست و هم بازیتم باشه .

    خوشبختی یعنی لذت بردن از هر آنچه که در اطرافم هست

    استعداد عامل اصلی موفقیت و پیشرفت نیست بلکه استمرار و ادامه دادنه که باعث میشه مهارت بدست بیاری .

    خانم شایسته (( من هر بار باختم ، دوباره ادامه دادم و به کوچکترین بهبود هام و لذت بردن از بازی توجه کردم ))

    چقدر خوبه که یک انسان تا این حد روحیه تحسین و سپاسگذاری رو در خودش تقویت کنه که با هر بار ضربه ی درست خانم شایسته استاد تحسینش میکنه .

    خلاق که باشی در هر شرایطی میتونی سبک و شیوه جدیدی خلق کنی و همیشه میشه به بهترین روش عمل کرد و سبک بازی خودتو داشته باشی .

    هوش و خلاقیت استاد رو تحسین میکنم .

    کنترل ذهن از اهمیت بشدت بالایی برخورداره به حدی که اگر نتونی ذهنت رو کنترل کنی همه چیز به هم میریزه .

    هر جا که نتونی ذهنت کنترل کنی ورق بر میگرده و بازی خراب میشه .

    استاد (( وقتی که خیلی تو بازی عقب بودم مثلا ده به یک ، با خودم میگفتم که فقط به ضربه بعدی فکر کن ، فقط تمرکز کن که ضربه ی بعدی رو بهتر بزنی ))

    اگر یاد بگیری که فقط همین امروز رو بهترین خودت باشی ، همین یه روز رو حالت رو خوب نگه داری ، همین یه روز توجهت رو به نکات مثبت بیشتر کنی ، آرام آرام ورق بر میگرده و زندگیت میوفته رو دور خوشبختی و موفقیت

    وقتی که همه چیز عالی پیش میره و راحت برام اتفاق میوفته ، یه حسی بهم میگه من لیاقت این زندگی رو ندارم .

    من لیاقت این احترام رو‌ ندارم ، تو بیزینسم من لیاقت این درآمد رو ندارم و….

    و طبق قانون اون امتیازات و موفقیت ها ازم گرفته میشه.

    این افکار عدم لیاقت در نا خودآگاهمه و مربوط به باور های قبل و گذشتگانمه .

    احساس لیاقت برای دریافت نعمت های بیشتر خیلی مهمه ، شکر گذاری باعث میشه ما راه رو برای دریافت نعمت ها بیشتر باز بزاریم ، شکر گذاری به ما احساس لیاقت میده .

    اگر نتونی احساس عدم لیاقت رو در ذهنت کنترل کنی اون شرایط راحت از کفت میره.

    وقتی که احساس قربانی شدن میکنی مثلا تو بیشتر از همکارات تلاش میکنی ولی اونا نتایج بهتر میگیرن تو در وجودت احساس خشم و افسردگی میکنی و هی وضعیت بد و بدتر میشه .

    من ماه های اول کاریم قرارداد های‌ خوبی تو املاک مینوشتم اما احساس عدم لیاقت منو به جایی رسوند که چند ماه گذشت و من قرار دادی ننوشتم .

    رابطه ای رو با دختری شروع کردم که از نظر من خیلی زیبا و دوست داشتنی بود اما عدم لیاقت باعث شد که به سرعت رابطش رو با من قطع کنه .

    احساس قربانی شدن باعث شد که به سختی تلاش کنم برای زندگیم که از پس هزینه هام بر بیام اما هیچ‌ درآمدی نداشته باشم .

    احساس عدم لیاقت باعث شد تمام اون روابط خوبی که با آدما تجربه میکردم به تنش و قهر و جدایی بیوفته .

    احساس قربانی شدن باعث شد که سه سال تو بیزنسی زحمت بکشم اما نتیجه ی مالی نگیرم .

    وقتی که میگی فلانی با خوش شانسی چنین موفقیتی بدست آورده و داری با حسرت به زندگیش نگاه میکنی پس در نقش قربانی هستی .

    اگر بتونی ذهنت رو کنترل کنی همون اتفاق به ظاهر بدی که در تو احساس قربانی شدن ایجاد کرده به نفعت میشه .

    وقتی این میزان از تعهد استاد رو در کنترل ذهن و تغییر باورهاش میبینم به خودم میگم که تو باید در هر لحظه رو باور هات کار کنی تا بتونی یه زندگی راحت و شاد رو تجربه کنی .

    از انجام دادن کارت لذت ببر نه از نتیجه ، مهم لذت بردن از مسیره نه بردن نه امتیاز ، هرچند اگه از مسیرت لذت ببری نتیجه هم به نفع تو پیش میره .

    فقط یه امروز رو بهتر زندگی کن ، یه امروز خوب باش ، یه امروز به گذشته فکر نکن ، یه امروز مثبت فکر کن ، یه امروز سراغ مواد نرو ، یه امروز کاری به فردا نداشته باش ….

    لذت بردن از چیز های ساده تو زندگیت باعث میشه احساس خوشبختی کنی ، هر آنچه که امروز تو زندگیت هست ، از خودت گرفته تا هر چیزه دیگه ای که ازش لذت نمیبری میتونی با تغییر نوع نگاهت ازشون لذت ببری و شاد باشی .

    اگر نتونیم از چیز های ساده لذت ببریم چیز های بیشتر به ما داده نمیشه .

    لذت بردن از نوشتن ، دیدن و شنیدن احساس سپاسگذاری رو در درونت افزایش میده .

    خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    Fatima گفته:
    مدت عضویت: 1067 روز

    به نام خدا

    ردپای19

    سلام استاد عزیزو مریم مهربان

    ذوق زدگی من تمومی نداره و هر بار که مینویسم باعث میشه اشک از چشمام جاری بشه

    فقط استمرار من تو این چند روز باعث این همه زیبایی تو زندگی من شد؟همین چند روز توجه به زیبایی و حال خوب باعث خلق این همه اتفاق زیبا شد؟

    فقط باور به جمله ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است باعث شد من چندین قدم به سمت خواستم بر دارم

    با چه زبونی میتونم تشکر کنم آخه، هر شب از اتفاقای خوب روزم براتون مینویسم تا خودم و کسایی که مثل من اول راهن ببینن که پله پله چه اتفاقای شیرینی واسمون میفته

    خدارو هزاران بار شکر میکنم چقدر ایمان واقعی در من ساختید ،چقدر امید چقدر باور به خود چقدر عشق و صلح

    واقعا دلم میخواد نتایج خیلی خیلی بزرگ هم بگیرم که وقتی بقیه رمز موفقیت منو میپرسن بگم چی زندگیم عوض کرد کی نگاهمون تغییر داد کی باعث شد حالم انقد خوب باشه

    از خدا میخوام در این راه به من و همه هم فرکانسیام قدرت بده تا این راه طی کنیم و زندگی که شایسته انسان های مومن به خدای واقعی هست رو در دنیا و آخرت تجربه کنیم

    واقعا هر بار که نمود عملی قانون تو زندگیم میبینم براتون دعا میکنم که تنتون و دلتون سالم و بی بیماری باشه

    استاد عزیز و مریم عزیزم بابت عشق آگاهی سلامتی ثروت فراوانی انسانیت و …که با سخاوتمندی بی بها در اختیارمون قرار میدید سپاس گزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    سپیده گفته:
    مدت عضویت: 1627 روز

    استاد خوبم و مریم عزیزم سلام

    سلام ب همه بچه های بهشتی این بهشت پر از اگاهی…

    الان دو روزه ک فقط دارم این فایل رو گوش میکنم خیلی عالی بود

    این فایل پازل های گم شده ذهنم رو پیدا کرد و داره کم کم سرجاشون میچینه…

    اخ ک چققققدر ضربه خوردم از این احساس عدم لیاقت و این رو هم از حرف های مریم عزیزم متوجه شدم ک من این احساس عدم لیاقت رو دارم

    همیشه توی شغلم وقتی اوضاع خیلی بر وفق مرادم هست سریع این تو ذهنم میومد ک نکنه ی جای کار داره میلنگه؟؟؟نکنه همه چی اینقدر اسون و خوب هست یه وقت بخورم زمین ؟؟؟کلی از این فکر ها میومد تو سرم ک توی این فایل با مثال بی نظیر مریم عزیزم فهمیدم ک ای واااای من ،منم این فکرا تو سرم میومده و دقیقا بعد از اون فکر ها اوضاع بهم میریخت و هی ضرر پشت ضرر .و با خودم میگفتم ک یعنی چی تا الان ک داشت همه چی خوب پیش میرفت چی شد یهو ،یه جورایی هم ته ذهنم این میود ک خوب شد یکم ضرر شد خیالم راحت شد،همش درگیر بودم و هستم بین این دو تا فکر ضد و نقیضم ک هم دوس دارم همه چی عالی پیش بره و هم میترسم از اینکه همه چی عالی باشه و شک میکنم ب روند…

    الان فهمیدم ک باید روی احساس لیاقتم کار کنم ب اینکه درستش اینه ک همه چی عالی و روون پیش بره هرچیزی ک سخت باشه اشتباهه ، خدا منو اسون کرده برا اسونی ها این درسته،

    مثل کهکشان ها و خورشید و ماه و ستاره ک براحتی و بدون نقض در حرکت هستند کار های منم وقتی بدون نقض وراحت باشه در جریان باشه یعنی تو مسیر درستش قرار گرفته

    مثل دستگاه ابمیوه گیر خونه ما اگ پارچ ابمیوه گیر درست روی دستگاه جا نخوره دستگاه کار نمیکنه و وقتی ک ب درستی سر جای خودش جا میگیره ب راحتی برام ابمیوه درست میکنه ، درستش همینه ک اون براحتی برام اب میوه رو بگیره چون من اون دستگاه رو برای راحتی خودم تهیه کردم بنابراین توی شغلمم همین هس یکی از دلایلی ک من این شغل رو انتخاب کردم راحتی و ازادی هست ک بهم میده بنابراین وقتی همه چی بر وفق مرادم هست یعنی کارم درسته مسیرم درسته همه چی درست سرجای خودش قرار گرفته

    این حرف ها رو هی باید برا خودم بیارم و برای ذهنم منطقی کنم ک دیگ وقتی همه چی خوب هس شروع ب نجوا نکنه و من بتونم زودی جلوشو بگیرم و مراقب احساستم باشم…

    درس بعدی ک این فایل برام داشت احیاس قربانی شدن و دلسوزی

    چقدر از این احساسم هم توی شغلم ضربه خوردم و الان میفهمم ک منم درگیر این احساسات میشدم و توی شغل متضرر میشدم

    خداروشکر میکنم ک الان دارم متوجه میشم ک این همه ضرر های من از کجا داره اب میخوره…

    عاشق شغلمم ک دارم باهاش قد میکشم دارم با کار کردن روی باور هام هم از لحاظ شخصیتی رشد نیکنم هم از لحاظ پیشرفت شغلی و مالی چون یکی از مهترین و قوی ترین محرک های من برای کار کردن روی باور هام شغلمه چون ایمان دارم ک اگ من باور هامو بتونم قوی کنم و روب ذهنم کار کنم صد در صد نتیجه اش تو شغلم و موجودی حسابم نمایان میشه…

    این احساس قربانی شدن رو من زیاد داشتم توی شغلم اینکه حقم کامل داده نمیشه

    و از این ب بعد سعی میکنم ک هر وقت این حس اومد سراغم سریع ب خودم بگم ک دارم نتیجه باورهامو زندگی میکنم حتما ی جای باورم ایراد داره حتما ی فرکانسی فرستادم ک الان این نتیجه رو دادم میبینم و ب خودم میگم ک عیب نداره تو تمرکز کن روی خودت و احساست رو کنترل کن چون اگ توی این حالت بمونی قطعا و یقینا اتفاقات ناخوب بیشتری رو تجربه خواهی کرد و امیدوارم بتونم در چنین لحظاتی بتونم خودم رو کنترل کنم

    و همچنین این احساس دلسوزی اخ اخ ک از این هم توی شغل زیاد ضربه خوردم و جالبه ک الان با گوش دادن ب این فایل میفهمم ک من درگیر چ احساساتی میشدم ولی نمیدونستم و همیشه هم ب خدا میگفتم هدایتم کن ک بفهمم نشکلم از کجاست و خدا این فایل رو برای من اماده کرد

    تک تک تجربیاتی ک استاد و مریم عزیزم از بازی پینگ پونگ گفتن دقیقاااا همشون رو من تو شغلم تجربه کردم ولی ب این واضحی نمیدونستم و خدا این دوتا فرشته مهربون رو برام فرستاد تا پرده از جلو چشمام کنار کشیده بشه

    در مورد حس دلسوززی من همیشه میگم هر کی داره باورهای خودش رو زندگی میکنه و لین تضاد حتما برای رشدش لازمه و اینکه خود خدا بلده ک خدایی بکنه و من با حس دلسوزی فقط ب خودم ضربه میزنم و بس

    اما نمیدونستم ک تو شغلمم دچار این حس میشم و از این ب بعد باید بیشتر فوکوس کنم رو احساساتم

    وقتی دقیق میشم روی نتیجه ای ک تو شغلم گرفتم جاهایی ک ضرر کردم یا از حس عدم لیاقت بوده یا دلسوزی یا حس قربانی شدن یا انکار موفقیت دیگران یا نداشتن تمرکز یا فراموش کردن ذوق و شوق

    چقدر این فایل تک تک حرف ها و کلمات برای من بود چراغی بود تا من بفهمم ک با خودم چند چندم

    و خدای هادی و هدایت گر من بازم مثل همیشه منو ب جواب سوالاتم هدایت کرد

    استاد خوبم مریم بهترینم از صمیم قلبم دوستون دارررررررم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    فاطمه پورهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 1745 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام استاد عزیزم

    سلام مریم عزیز

    سلام دوستان هم ندارم

    استاد این فایل به خدا برای من بود خیییییلی بهم درس داد

    چند روزی ست ، که دارم رو پاشنه آشیل م کار می کنم و جهان هم به کمک من اومد از طریق شما

    مریم جان چند روز پیش بهم گفته شد که داشتم ظرف می شستم اگه خواستی تمرکز کنی و ذهن ت رو تو دست بگیری بیا با این بشقاب ها ی چینی خوشگل حرف بزن ، با مرغ هایی، که در حال شستن هستی حرف بزن با قاشق چنگال کارد، وکاسه های خوشگل زیبا….

    آقا منم شروع کردم با تک تک شون حرف زدن وای خدای من اینققققققققدر حالم خوب شد

    اینققققققققدر قلبم باز باز شد که اصلاً وصف شدنی نیست.

    خدایا متشکرم

    یا موضوع بعدی که استاد عزیزم میگه ،،،،،،

    مثال بچه‌های انجمن معتادان رو میزنم.

    آره چه راهکار خوبی قدم به قدم

    تو فقط امروز پاک باش …..

    یه روزی می بینی چندین سال گذشته تو زندگی ت دگرگون شده و در مغز و نعمت غرق هستی

    اینققققققققدر تو آغوش خدا آروم هستی که یادت رفته قبلاً می بودی یا چی بودی.

    خدایا متشکرم استاد متشکرم که حرف های خدا رو براحتی بهم میزنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    منصور جهانشاهی گفته:
    مدت عضویت: 1118 روز

    سلام به استاد گرانقدر و خانم شایسته عزیز بعد از دیدن این فایل اینقدر ترمز در خودم پیدا کردم که نگو و نپرس واقعا ازتون ممنونم که واقعا از یک بازی به ظاهر ساده اینقدر درسهای فوق العاده مهم رو برامون توضیح دادید.

    ذهنم خیلی مقاومت داشت میخواستم دیدگاه ارسال کنم به خاطر همین از یک تشکر ساده شروع کردم تا مقاومت ذهنم کمتر بشه بازم ازتون ممنونم.

    امید دارم روزی تمام این ترمزها رو شناسایی و در راستای نابود کردنشان تلاش کنم و به نتیجه برسم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    فهیمه پژوهنده گفته:
    مدت عضویت: 2415 روز

    بنام تنها فرمانروای آسمان ها و زمین

    سلام به استاد عزیزم،سلام به مریم بانو مهربانم

    سلام به دوستان ارزشمندم

    چند روزه هستم اما به طور نامحسوس. یعنی فایل ها رو بعد از سریال زندگی در بهشت قسمت 260 که دیدم نتونستم بیام کامنت بذارم و اونجور که باید روی سوالات و آگاهی های این فایل های اخیر تمرکز کنم و وقت بگذارم. و یکجورایی هم آگاهانه برای اینکه جلسه اول دوره شیوه حل مسائل زندگی رو گوش کنم و تمرین هاشو کار کنم. اینجا گفتم فعلا کامنت نذارم تا هر وقت رسیدم به جلسه دوم دوره به خودم جایزه بدم. و الان دارم به خودم با نوشتن جایزه میدم و چقدر خوشحالم.

    راستش این فایل رو که دیدم خیلی جالب بود(دوباره هم باید برم نگاه کنم) اما اصلا همون موقع هم نتونستم احساس قربانی شدن و ارتباطش رو با با از دست دادن نعمت ها یا بدتر شدن شرایط درک کنم. اصلا انگار حس قربانی شدن رو خوب متوجه نمیشم یا ذهنم یکجورایی انکار میکنه تو اصلا تا حالا احساس قربانی شدن نداشتی. نمیدونم الانم خیلی سعی کردم به یاد بیارم اما چیزی به ذهنم نرسیده.

    واقعا در جواب دادن و پیدا کردن این موارد احساس میکنم مسئله دارم یا قضیه رو درست درک نمیکنم یا حافظه ام هرچی بوده رو شیفت دیلیت کرده.

    واقعا سپاسگزارم برای این فایل های هدیه ایی که اینقدر با سخاوت با ما به اشتراک میذارید.

    خب باید برم درمورد این سوالات بیشتر فکر کنم….

    مورد اول: رابطه بین احساس عدم لیاقت و از دست دادن نعمت ها:

    در بخش نظرات، در باره تجربه هایی بنویس که احساس عدم لیاقت باعث شد نعمت هایی که داشتید را از دست بدهید.

    بنویسید که چه افکاری در ذهن تان آمد و چه افکاری به شما احساس عدم لیاقت داد

    واقعا نمیدونم چرا نمیتونم در مورد این موضوع هم مثالی پیدا کنم…اگر بخوام مهندسی معکوس کنم شاید بشه مثلا نعمت هایی که داشتم رو از دست دادم رو پیدا کنم بعد برم ریشه اش رو که مربوط به احساس عدم لیاقت میشده رو در بیارم.آهـا الان یک چیزی به ذهنم زد. اینکه من دندان های نازنینم رو خیلی از دست دادم و کشیدم.

    اونم در صورتی بوده که میتونستم همون اوایل با یک روکش یا ترمیم ساده ازشون مراقبت کنم. شاید بخاطر هزینه های دندان پزشکی و فشار روی پدر و مادرم نیاد یا باور کمبود و اینکه من لیاقت داشتن بهترین کیفیت کار رو ندارم همچین بلایی سر دندان هام آوردم و از داشتن نعمت دندان خودمو محروم کردم و باعث شدم اینقدر دندونم بشکنه و بریزه که فقط ریشه بمونه و مجبور شدم برم بکشم یعنی جراحی دندان انجام بدم.

    شاید اینو بشه به غیر از باور کمبود که خودم اینجوری بیشتر دیدم به باور عدم لیاقت هم ربط داد.

    آهــا یادم اومده دیگه چی از دست دادم. من زمانی که توی عقد بودیم همسرم برای تولدم برام لپ تاپ خرید و در اون سال بهترین و بالارین لپ تاپی بود که میشد داشته باشم. اما اونو هم از دست دادم یعنی بخاطر باورهای داغون مون فروختیم برای چک و بدهی های همسرم…

    مورد دوم:احساس قربانی شدن

    برای درک رابطه میان “احساس قربانی شدن” و “بسته شدن جریان نعمت ها به زندگی”، در بخش نظرات، در باره تجربه هایی بنویس که احساس قربانی شدن باعث شد شرایط به گونه ای پیش برود که باز هم بیشتر احساس قربانی شدن داشته باشی.

    اگر کسی برای پیدا کردن این موارد تو تجربه های زندگی ایده و راهکاری داره خوشحال میشم، منو راهنمایی کنید…واقعا سپاسگزارم برای وجود شمایی که اینجا هستی و مثل من داری برای رشد خودت تلاش میکنی. داری یاد میگیری مثل من چطور خوب زندگی کنی و جهان رو جای بهتری برای زندگی کنی.

    استاد جان چقدر این جمله زیباست از هر زاویه و در هر شرایطی این جمله بهترین جمله ایی هست که به آدم انگیزه میده.خوب زندگی کنیم و جهان رو جای بهتری برای زندگی کردن کنیم.

    استاد جان اوایل که این جمله رو یادم نیست کجاها شنیدم ازتون. فقط برام یک جمله زیبا و انگیزشی بود. بعد دیدم این شعار نیست این صرفا یک جمله زیبا نیست. این چیزیه که شما دارید زندگیش میکنید و با خوب زندگی کردن تونف با ارزشمند و با لیاقت زندگی کردن تون چقدر باعث شدین جهان رو جای بهتری برای تک تک هر کدوم از آدم هایی بکنید که یکجایی تو زندگیشون با شما برخورد داشتن. بماند که شما چقدر برای تک تک ما شاگرداتون شب و روز داریم با وجودتون، تلاش ها و حرکت هاتون زندگی میکنیم چقدر جهان رو جای بهتری برای زندگی کردید. چقدر ازتون استاد جان سپاسگزارم…مریم جان از شما هم بسیار سپاسگزارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    سعیده و مهدی گفته:
    مدت عضویت: 2651 روز

    به نام خدا سلام

    چقدر درک این موضوع ( کنترل ذهن) توی این فایل برای من بهتر و بیشتر شد خدایا ممنونم ازت

    دیدگاه هایی که استاد بیان می کنند خیلی به کنترل ذهن کمک می کنه

    مثلا من قبلا خیلی از چشم زخم می ترسیدم و همش سعی می کردم که کاری نکنم که به چشم مردم بیاد و منو چشم بزنن باور کنید خیلی خیلی از این موضوع می ترسیدم و از وقتی که استاد این دیدگاه رو مطرح کردن که چشم زخم یعنی شریک قائل شدن برای قدرت خدا و با آیه های قرآن ادغام کردن باعث شد که من ترسم از این مورد به شدت بیاد پایین و هر وقت این فکر شیطانی ( نکنه چشمم بزنن) به ذهنم میاد زود با دیدگاهیی که استاد یادم دادن خیلی زود ذهنم رو و ترس هام رو کنترل می کنم و دیدگاه دیگه ای که خیلی در کنترل ذهن به من کمک می کنه جریان الخیرفی ماوقع هست نمی دونید که چقدر این آگاهی به من کمک می کنه که همه چیز رو خیر بدونم حتی اتفاقات به ظاهر به شدت بد رو چقدر زود می تونم ذهنم و احساسم رو کنترل کنم. من قبلا خیلی از خرج کردن می ترسیدم، می ترسیدم که پولم تمام بشه ولی از وقتی که استاد یادم دادن بعد هر خرید و پول خرج کردن بگم” خدایا شکرت ده برابرش وارد حسابم شد” و این دیدگاه هم به من خیلی کمک کرده که کمتر از خرج کردن بترسم و بجاش لذت ببرم.

    مریم عزیزم چقدر این نکته ها که نوشتی مهم بود” جهان بدون توجه به مهارت یا عملکرد من، جوابی درخور با احساس و کانون توجه من می دهد”

    ” این بازی ما را به شهود رساند که کنترل ذهن، بالاترین مهارت و مهم ترین اصل در تجربه خوشبختی است”

    به قول استاد باید توی ذهنم حک کنم که احساس بد= اتفاقات بد و احساس خوب= اتفاقات خوب

    استاد این تمرین برای یک روز ، فقط برای یک روز خیلی تمرین درستی هست و به نظرم خیلی به من کمک خواهد کرد که بتوانم با این تمرین دوره ی قانون سلامتی و قانون تمرکز برنکات مثبت و حفظ احساس خوب رو تمرین کنم

    یکی از اساتیدم به ما می گفت احساست مثل شیشه عمرت هست و باید خیلی خیلی با دقت ازش مراقبت کنی

    من هر روز صبح که از خواب بیدار میشم به خودم قول میدم که فقط امروز طبق قانون سلامتی پیش برم و فقط امروز آرام باشم و به خودم استرس ندم و ذهنم رو کنترل کنم و در نتیجه احساسم رو کنترل کنم و در تمام لحظه ها حالم عالی باشه.

    احساس عدم لیاقت

    من با همسرم که عاشقش بودم ازدواج کردم و اولین فردی توی طایفه بودم که تونستم مستقل( جدا از پدرشوهر و مادرشوهر)زندگی لوکسی رو شروع کنم. ازدواج که کردم رفتم خونه خشک که پدرم ساخته بود و بخاطر من اونجا رو مجهز کرد. پدرم و تمام اطرافیانم تو روستا زندگی می کردن و من اولین کسی بودم که بعد از پسرعموم اومدم و توی شهر زندگی کردم ، همه چیز عالی بود بهترین جاهاز، بهترین وسیله ها رو همسرم واسم خریده بود و خونمون انقدری زیبا بود که هرکس میومد توش تعجب می کرد و می گفت خونه ات عالیه. همسرم بی نهایت دوستم داشت و بی نهایت بهم عشق می ورزید بهترین لباس ها رو واسم می خرید، همیشه بهترین رستوران های شهر منو می برد.اما من بخاطر این که خواهرهام هم شرایط مالی و عاطفی خوبی رو تجربه نمی کردن و من احساس گناه می کردم. از اینکه بابام خونه داده و من تقریبا رایگان توش زندگی میکنم ولی خواهرهام مستاجرن( بعدا که اومدن شهر) و خودم رو لایق عشق همسرم نمیدونستم و خودم به خودم ظلم کردم و باعث شدم تمام این نعمت ها رفت و چقدر سخت بود.

    برای سیسمونی گرفتن انقدر برام سخت بود که پدرم واسم هزینه کنه و وسایل بخره که نمی دونید و سیسمونی من به بدترین شکل ممکن تهیه شد چرا چون خودم رو لایق نمی دونستم چون احساس گناه می کردم چون احساس میکردم دارم حق خواهرهام رو ازشون می گیرم.

    الان هم که با وجود هفته ای 4ونیم ساعت که در ماه حدود 16 ساعت کار میشه درآمد دارم اونم 2 میلیون و ته ذهنم نمی تونم بپذیرم که می تونم راحت پول بسازم و خودم رو لایق نمی دونم که باید جلوی این نجوا رو بگیرم

    یا اینکه یادمه اون موقعی که میرفتم مدرسه و معلم بودم تونستم خیلی سریع رشد کنم و حتی از مدارس عالی شهر باهام تماس می گرفتن و تقاضای همکاری می کردن در صورتی که دیگران وقتی اینو میشنیدن می گفتن ما سالهاست داریم تلاش می کنیم که توی همچین مدارسی درس بدیم ولی تو هیچ کاری نکردی خودشون دارن بهت زنگ می زنند و اما من خودم رو لایق نمی دونستم که انقدر زود پیشرفت کنم . خودم رو باور نداشتم که می تونم خوب کار کنم و همش می گفتم این مدیرها اشتباه می کنن من هیچ چیزی ندارم و خیلی هم بد درس میدم

    الان هم یک مدته که همسرم درآمدش خوب شده و به یک خونه بزرگ و شیک و نوساز اومدیم ولی ته دلم احساس می کنم اینا موقتی و نمی تونه پایدار باشه و باید جلوی این افکار رو زودتر بگیرم تا نعمت هام از دستم در نرفتن.

    احساس قربانی شدن

    قبلا که خیلی احساس قربانی بودن می کردم که با کسی ازدواج کردم که درآمد خیلی پایینی داره و نمی تونه برای من چیزهایی که می خوام رو فراهم کنه ولی از وقتی که این فکر افتاده توی ذهنم که این من هستم که باید شرایط مالی خوب رو برای خودم فراهم کنم نه همسرم و اگه شرایط مالی بدی رو تجربه می کنم خودم مقصرم باورتون نمیشه هم خودم به درآمد رسیدم هرچند خیلی خیلی کمه و هم این که درآمد همسرم هم خیلی بهتر از قبل شده.

    از وقتی که بچه دار شدم احساس کردم بچه باعث میشه من نابود بشم از هر لحاظ و همه چیز رو ازم میگیره و من هر روز خودم رو قربانی مادر شدن می دانستم و این باعث شده بود که به شدت روحیه ام رو از دست بدم و روز به روز افسرده تر بشم و به شدت پرخاشگر شده بودم احساس می کردم بچه تمام چیزهایی منو حتی زمان من رو ازم گرفته اما یک چند روزی هست که دارمم به لذت های مادر شدن نه به سختی هاش نه به محدودیت هایی که واسم ایجاد می کنه فکر می کنم و همش می گم این روزها خیلی زود می گذره و خاطره میشه پس خاطرات خوب بسازم و بدونم که حالم خوب باشه می تونم فرزندم رو خوب تربیت کنم و اونم عالی رشد کنه. قبل از بچه دار شدنم هدف های بزرگی داشتم ولی وقتی فرزندم به دنیا اومد از اهدافم دور شدم و این باعث شده بود احساس قربانی شدن شدید بکنم و روز به روز حالم بدتر میشد طوری که به شدت افسرده شدم ولی الان به خودم می گم مادرهای خیلی خیلی زیادی هستند توی دنیا که با وجود چندتا بچه( همین hop) دوست شما همسر برایان با وجود این که مادر 4 تا پسرهست ولی به شدت موفق و قابل تحسین. این احساس قربانی بودن تا الان منو به هیچ جایی نرسونده بلکه باعث شده 3 سال از اهدافم دور بمونم و روز به روز هم حال و احساسم بدتر بشه.

    استاد منم بازی پینگ پنگ بلد نیستم ولی دوست دارم یاد بگیرم و با همسرم که عاشق این بازی هست بازی کنم

    مریم جان من هم باید یاد بگیرم خیلی عالی خودم رو تحسین کنم حتی از نتایج کوچیکم هم انگیزه بگیرم و استمرار داشته باشم که خیلی خیلی مهمه

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    Farshad Usefi گفته:
    مدت عضویت: 2293 روز

    به نام خداوند دانا و هدایتگر

    وای خدای من انگار کل وجودمو برق گرفت با خوندن این اگاهیایی که الان با گزینه من را هدایت کن مواجه شدم

    حمدو ستایش مخصوص اوست که در هر لحظه داره پاسخ میده به این فرکانسامون

    خدارو شکر که تنها با کنترل کردن این ورودی های ذهنه با تکرار مکرر افکار مثبت و بازگو کردن الگو هایی که به موفقیت رسیدی میتونی تو شرایط به ظاهر بدی که تونستی حالتو فرکانستو بهتر بهترو بهتر کنی

    موقعی که به ظاهر اوضاع بد میشه

    تنها افراااااد خیلیییییی کمی هستن که میتونن ذهنشون رو کنترل کنن

    اره

    ما اینجاییم که جزو اون عده کم باشیم

    اره میدونم کنترل کردن ذهن تو شرایط نا دلخواه خیلی سخته

    اما بقول استاد ایمانه همیشه میچربه

    تغییر فرکانس نتنها حالمونو بهتر میکنه

    بلکه پاداش هم داره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    شادی گفته:
    مدت عضویت: 2319 روز

    سلام به استاد عزیزم و همه ی دوستان.

    من فکر کنم این فایل رو صد بار گوش کردم از وقتی که روی سایت قرار گرفته. ولی هنوز ازش یاد میگیرم و نکته هاش فکر کنم به اندازه ی ارزش نصف دوره هاتون پررنگ و مهمه. من همیشه وقتی دوستانم که دوست دارند در دوره های شما شرکت کنند و به لحاظ مالی هنوز نتونستند که آماده باشن ,بهم میگن خوش بحالت و ما هم دلمون میخواد که شرکت کنیم ولی پول نداریم, بهشون قسم و آیه میخورم که بابا , فایل های دانلودی اصلا فرقی با دوره های استاد ندارند.

    ( البته تو پرانتز بگم که من شاگرد خیلی از محصولات استاد هستم و در دوره هایی که باید پول پرداخت کنم هستم. )

    اما خودم رو موظف میدونم که حتما از فایلهای دانلودی هم استفاده کنم. داشتم میگفتم که دوستانم باور نمیکنند که فایلهای دانلودی چیزی کم از محصولات پولی ندارند.

    این فایل که دیگه اخرشه بخدا.

    خودم این فایل رو جدای از اون صحنه های ناب و زیبا ,به این دلیل خیلی خاص میدونم ,چون من خیلی اهل بازیهای کامپیوتری هستم البته بیشتر روی گوشی, و تمام حرفهای استاد و مریم گلی عزیز رو دونه دونشون برام آشنا بود.

    اصن خندم میگیره

    یه بازیی الان حدود چهار ساله که روی گوشیم بازی میکنم که بازی اعداد هست. و باورتون نمیشه با اینکه اونجا من رقیبی ندارم و اصلا بازی حتی ,بازی سرعتی نیست, تمام این حرفها رو توش خودم به تجربه بهش رسیده بودم. مثلا وقتی خودمو سرزنش میکنم که چرا این حرکت اشتباه رو انجام دادی,قشنگ حرکتهای بعدیم هم غلط میشن تا اونجا که صفحم پر از اعداد میشن و من میبازم و باید کلی دوباره زمان بزارم تا جبرانشون کنم. و به تجربه به این رسیده به بودم و دیگه از یه جایی به بعد که اینو متوجه شدم, به خودم میگفتم که شادی به خودت بگو اشکال نداره و فقط حرکت بعدی رو درست انجام که بدی اون اشتباهت تازه یه جای دیگه تو اعداد برات به درد میخوره و واقعا هم بدرد میخورد.

    حتی تو بعضی از زمانها که حواسم باشه و توی یه آچمز گیر کرده باشم, به خدا میگم خدایا حرکت بعدی و عدد بعدی رو تو بگو کجا بزارم. حالا این دوتا جنبه داره.

    اگر با ایمان که خدا کمکم میکنه و این حس تو وجودم باشه, اعداد بعدی رو درست سرجاش میزارم و از آچمز عبور میکنم ولی اگر با شک به خدا ازش کمک بخوام,که خدا کمک نمیکنه که یا اصلا این چیزا جیه ازش کمک میخوای, اصلا به راحتی یا رد نمیشم یا میبازم.

    و واقعا تو بازی به این حرف استاد که توی دوره ها تاکید میکنند که اصلا فرقی نمیکنه که چی از خدا بخوای هرچقد بزرگ یا کوچیک یا مسخره یا هرچی , بهت میده.

    نکته دیگه اینکه وقتی خونسردیم رو حفظ میکنم و اشتباهم رو میپذیرم اما نگاهم به جلوس, یه چند سطح از بازی رو بصورت معجزه پرتاب میشم بالا و اونجاس که به خودم میگم اینم پاداش خدا.

    حالا اینارو گفتم که برای خودم تکرار کنم که تو بازی زندگی هم همینه و وقتی انرژی توکل و ایمان بدی و خودتو بپذیری و بخاطر اشتباهات گذشتت خودتو سرزنش نکنی ,اونجاس که خدا کمکت میکنه . و امدادهای غیبی از راه میرسن. اما اگر انرژی ناامیدی و یاس داشته باشی , جایی برای چیزهایی که میخوای نیست و قطعا باید پسرفت بری.

    ولی واقعا استاد تو همین بازی خودم به این حرفتون هم رسیده بودم که همینکه احساسم رو درست میکنم همه چی خوب پیش میره.

    و یا در مورد توجه و تمرکز که تو دوره دوازده قدم سعی کردم یکی از مهمات زندیگم باشه, تو همین بازی کامپیوتری اعدادم ,متوجه شدم که وقتی غرق افکارم میشدم و تمرکزی بازی نمیکنم هم میبازم یا حرکتهای اشتباهم زیاد میشن.

    خلاصه امیدوارم که اینارو در زندگیمون خوب و به موقع عملی کنیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1425 روز

    سلام استاد عزیز

    سلام به دوستان عالی خودم

    یکی از بهترین و عالی ترین فایل هایی که تا بحال گوش داده ام این فایل عالی بود

    واقعا نکات عالی و درس هایی استاد و خانم شایسته یاد من دادند که برای من عالی و بی نظیر بود

    آنچه که در این فایل یاد گرفتم برای خودم نکته به نکته می نویسم تا همیشه برای من یادآور و تداعی کننده حس و حال خوب و درک عالی قوانین این جهان باشد

    همیشه دنبال زندگی کردن در زمان حال باشم

    از لحظه به لحظه خودم لذت ببرم

    همیشه به اتفاقات اطراف و پیرامون خودم سطحی و سرسری نگاه نکنم و از آنها درس بگیرم

    دیدن نکات مثبت پیرامون خودم و از آنها لذت بردن و حال خودم را خوب نگه داشتن

    ادامه دادن روند و مسیری که در آن هستم و ناامید نشوم و همیشه با ذوق و شوق به مسیر خودم ادامه بدهم

    دیدن بهبود های کوچک زندگی خودم و از آنها الگو بسازم برای ادامه راه و موفقیت های بعدی خودم

    خودم را تحسین کنم و به خودم در تمام مراحل روند رو به جلو آفرین بگویم

    کنترل کردن ذهن خودم و در همه موارد مراقب این باشم که گرفتار غرور و سرزنش کردن و تعصب و عصبانیت نباشم

    از هر گونه فکر بد و ناراحت کننده دوری کنم

    از سرزنش کردن خودم همیشه دوری کنم که این کار سبب می شود من نتوانم ذهن خودم را کنترل کنم و اتفاقات بدی را بی شک تجربه خواهم کرد

    فقط به قدم های بعدی خودم نگاه کنم و فکر کنم و هرگز نگران قدم های بعدی خودم نباشم

    هرگز اجازه ندهم که نتیجه اتفاقات حال من را بد کند و باید از آنها تجربه کسب کنم و درس بگیرم

    ارزشمندی و لیاقت را در خودم بالا ببرم و این را باید به یاد داشته باشم که من لیاقت آسانی و به خوبی انجام شدن کارهای خودم را دارم و باید داشته باشم

    افزایش احساس لیاقت و ارزشمندی خودم یکی از مهمترین درس ها و نکته هایی است که استاد عزیز در این فایل به من آموزش دادند

    همیشه در کار و اهداف خودم شور و شوق داشته باشم

    در لحظه زندگی کردن و ترس و غم از گذشته و آینده خودم نداشته باشم

    لذت بردن بی بهانه و بدون داشتن چیزهای که دنبال آن هستم

    وقتی که بتوانم از کوچکترین و کمترین امکانات که در کنار من است لذت ببرم و حال خودم را خوب نگه دارم این سبب می شود که لذت های بزرگ هم براحتی در زندگی من رخ بدهد

    دو درس بسیار مهم در این فایل وجود داشت

    توانایی تمرکز کردن روی خودم و کنترل کردن افکار و ذهن

    افزایش احساس لیاقت و ارزشمندی در خودم

    اینها مهمترین قوانین این جهان هستی است که هر چه بیشتر روی خودم کار کنم بیشتر و بیشتر می توانم از حال خوب خودم لذت ببرم

    واقعا این فایل ارزش بارهای بار نگاه کردن دارد

    سپاس از خدای هدایتگر خوب خودم

    سپاس از خدای زیبایی ها

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: