درسهای زندگی از یک بازی | قسمت 1 - صفحه 38

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

717 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1161 روز

    به نام خدای مهربانم خدایی که هر چه دارم همه از آن اوست خدایا شکرت سپاسگزارتم

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و دوستان نازنینم

    استاد عزیزم چقدر ویوی پشتتون زیباست اون آب زلال دریا و ماسه های سفید و خوشگل صورت زیبای شما دو نفر آسمان صاف و آبی الهی شکرت سپاسگزارتم

    کنترل ذهن یکی از موضوعات اساسی در زندگیست که اگر بتوانیم از عهده کنترلش بر بیاییم همه کارها راحت و آسون و به نفع ما می‌شود

    اگر نتوانیم ذهن را کنترل کنیم احساسه بد و فرکانس بد به سمته ما می‌آید و نجواهای ذهن شروع می‌شود

    جهان به هیچ چیزی کاری ندارد به اون احساس و توجه من پاسخ میدهد و اتفاقات و شرایط رو رقم میزنه

    و این جنس احساس و فرکانس اگر ادامه پیدا کند مانع ورود نعمت و ثروت به زندگی می‌شود و باید اونو کنترل کنیم و باید سریع مهار شود و گرنه ضربه می‌زند

    احساسه بد = اتفاقات بد

    در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1569 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم..

    هدایت الهی…..از طرف خداوند بر قلب تسلیم شده من…که مواظب باشم!….

    سوره کهف.آیه 27 تا 31.

    وَاتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ کِتَابِ رَبِّکَ ۖ لَا مُبَدِّلَ لِکَلِمَاتِهِ وَلَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَدًا

    و آنچه از کتاب پروردگارت به تو وحی شده است، بخوان. برای کلماتش تبدیل کننده ای نیست، و هرگز جز او ملجأ و پناهی نخواهی یافت.

    وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاهِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ ۖ وَلَا تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَهَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا ۖ وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا

    با کسانی که صبح و شام، پروردگارشان را می خوانند در حالی که همواره خشنودی او را می طلبند، خود را پایدار و شکیبا دار، و در طلب زینت و زیور زندگی دنیا دیدگانت [از التفات] به آنان [به سوی ثروتمندان] برنگردد، و از کسی که دلش را [به سبب کفر و طغیانش] از یاد خود غافل کرده ایم و از هوای نفسش پیروی کرده و کارش اسراف و زیاده روی است، اطاعت مکن.

    وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ ۖ فَمَنْ شَاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْیَکْفُرْ ۚ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِینَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا ۚ وَإِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا بِمَاءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ ۚ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا

    و بگو: [سخن] حق [که قرآن است] فقط از سوی پروردگار شماست؛ پس هر که خواست ایمان بیاورد، و هر که خواست کافر شود، به یقین ما برای ستمکاران آتشی آماده کرده ایم که سراپرده هایش بر آنان احاطه دارد، و اگر [از شدت تشنگی] استغاثه کنند با آبی چون مس گداخته که چهره ها را بریان می کند [به استغاثه آنان] جواب گویند، بد آشامیدنی و بد جایگاهی است.

    إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لَا نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا

    مسلماً کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند [پاداششان داده خواهد شد] زیرا ما پاداش کسانی را که کار نیکو کرده اند، تباه نمی کنیم.

    أُولَٰئِکَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَیَلْبَسُونَ ثِیَابًا خُضْرًا مِنْ سُنْدُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُتَّکِئِینَ فِیهَا عَلَى الْأَرَائِکِ ۚ نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقًا

    برای آنان بهشت های جاودانی است که از زیرِ درختانِ [آن] نهرها جاری است، در حالی که در آنجا بر تخت ها تکیه دارند با دستبندهایی از طلا آراسته می شوند، و جامه هایی سبز از دیبای نازک و سِتبر می پوشند، چه پاداش خوبی و چه آسایش گاه نیکویی.

    ……………………………………………………

    سلامی دوباره به نشانه الهیم..نشانه ایی که مدام داره بهم یادآوری میکنه که نرگس تو مسیر درستی..یادت باشه که نیفتی تو دام ذهن..

    کنترل ذهن..کنترل زندگی…

    اینروزا هر اتفاقی که میفته یکم ظاهرش ناجالبه…میگم حتما خیری از جانب پروردگار خدایا من تسلیم توام…

    و همین تعقییر نگرش خیلی ..خیلی بهم کمک کرده که بتونم توی مسیر درست قوی تر عمل کنم..

    این فایل از نشانها….تمام موًوعاتی که استاد شایسته عزیز و استاد عباسمنش عزیز تحلیل میکردن…منو به عمق زیادی از قانون احساس خوب و اتفاق خوب…..وادار نمود…

    تا یادم باشه و یادم بمونه در لحظه از این قانون استفاده کنم..

    یادمه اوایلی که وارد مسیر بیزنسیم شده بودم..هدایتهایی که میومد حالا یه اتفاق میفتاد که من درسها رو یاد بگیرییم..ذهنم فورا وارد عجله میشد..کار به جایی ختم میشد که من گریه میکردم..

    میگفتم نرگس…تو هنوز شخصیتت درست شکل نگرفته چرا گریه میکنی!،؟خیلی حساب باز کردی روی این مسیر…و وقتیکه خودمو جمع جور میکردم ندای بعدی میومد که کاملا بزارش کنار برو سراغ مرحله بعد…

    همین دیشب اومدم یکاری رو در جهت اهداف بیزنسیم انجام بدم…همون لحظه میخایتم بیفتم توی دام عجله…

    و سعی کردم اون لحظه کارمو بزارم کنار…دقیقا پاشنه من…توی همین نقطعه هست..که میفتم توی دام عجله ..و دام عجله احساس بد رو برام پیش؟میاره.

    عجله باعث میشه کارم خیلی اونچیزی که میخام نشه یسری دوباره کاری برام بوجود بیاد..

    و میخام سعی کنم آرامتر باشم..ذهنمو بیشتر کنترل کنم. و یعی کنم با آرامش بیشتر از قدرت هدایت برای پیشبرد کارهام استفاده کنم..

    و این موضوعیه که بسیار پاشنه دارم…عجله و زود انجام دادن کار…و در کنارش دوباره کاری و افتادن توی دام ذهن…

    ولی سعی کردم اینجا!ذهنمو کنترل کنم.حالمو خوب بگیرم بگم!!!این درس بزرگیه برای من تا عجله نکنم دوباره کاری بوجود بیاد..

    چون کار دوباره کاری…من سالها بخاطر این نگرش چقدر بخودم و انرژیم و حتی پولهام ضرر رسوندم..

    و میخام بازم روی این موضوع کار کنم…

    چون واقعا انسان عجولیم…بسیار شدید…

    الان خیلی خیلی خیلی بهتر شدم..ولی میدونم باید هنوز بهتر بشم…

    نکته بعد…..همین روز گذشته یه صحنه بچگی که یفردی از دیدن تلوزیون فلان کارتون دهه شصت..و فلان غذا و فلان زندگیها داشتن لذت میبردن..ایشون نوشته بود یاد کودکیامون که بی جهت شاد بودییم..

    چیزیکه خیلیا من میبینم مخصوصا توی زندگی زناشوییشون میگن کاش؟برمیگشتیم به زندگی مجردی!….

    همیشه همین موضوع برام سوال بود؟؟؟

    چه دلیلی داره…

    یفردی که میبینم زندگیش خیلی بهتر از خونه مدریش هست بازم شاکیه…

    استادم دقیقا همینه…

    همون استفاده نکردن از قوانینه….

    که همه ماها فکر میکنیم ا..اون ازدواج ..اون زندگی..من بهش؟میرسم خیلی خوشحال میشم..

    و وقتیکه شخصیتی درست نمیشه وارد اون بر فرض کاخم بشی…

    اون شخصیت از اون کاخم ایراد میگیره…

    چون همه چیز لذت بردن از داشتهاته..وقتی وارد یه مکان بهتر میشی…هم قدردان زندگی قبلت بودی…..در آینده قدردان بیشتر زندگی حالت میشی…

    چون قانون جهان لذت بردن در زمان حال هست..

    و شور شوق…..شور شوق..چیزیه که ما همیشه باید داشته باشیم…..

    هر روز که از خواب بلند میشم و نور آفتاب رو میبینم..میگم خدایا شکرت که بعد از یه خواب راحت بلند میشم و طللوعتو میبینم..

    خدایا شکرت بابت قلبم که میتونه اکسیژن رسانی کنه …

    و من توی مدتی که یه اتفاقی برامون پیش اومد..و خداوند منو وارد یه تمرین بزرگ کرد..اونجا فهمیدم….اونجا بهم رسوند..نرگس نگاه به اطرافت بینداز..

    افراد بخاطر یه نفس چه زجرها مبکشن..

    من فقط تعمق و گریه میکردم..

    افرادی که شبانه روز در حال دویدن کِش در رفته تنبانشون بودن…

    اونجاها فهمیدم که چقدر خوشبختم…استادم اونجا خیلی سپاسگزار اموزشاتون شدم..

    اگه من نرگس اون شرایط زندگی رو ادامه میدادم منم به همچنین شرایطی رسیده بودم…

    یه روز صبح زود طللوع خورشید رو با یه صحنه جسد یه فرد نوجوان دیدم..

    بخودم گفتم..نرگس اگه با این شرایط؟میمردی..الان چقدر از زندگیت راضی بودی؟

    خیلی اونجا سپاسگزار شدم…و همون روز چه درهایی برویم باز شد..که اون اتفاق بظاهر ناجالب برای افراد نزدیکم..هنوز که هنوز …چه وخامتهای براشون پیش اومد..

    ولی برای من با اون کنترل ذهنها چه شرایطهایی بوجود اومد…

    و من خوشبختی و اتفاقات خوب و استقامتها رو از درون اون ….اتفاقات بدست آوردم…

    واقعا …زندگی در هر لحظه روشو بهمون نشون میده…

    در صورتیکه بتونیم..از تمام لحظاتش بنفع خودمون بازی رو ببرییم…

    استادم!منم میخام امروز سعی کنم بیشتر در لحظه باشم و از داشتهایم سپاسگزار باشم..و بدونم طبق قانون الهی….اگه بتونم پیروی کنم چه درهایی برویم باز میشه..

    و یعی کردم زمان خاستهامو رها کنم با این باور..که خداوند بهترین همزمانیها رو ایجاد میکنه…

    خداوند میدونه چه زمانی چی برام خوبه…

    خداوند منو دوستداره..و کلا کارش هدایت و حمایت منه

    و همین باورها رو مدام دارم تکرار میکنم..که نرگس زندگی در حال هست…زندگی در همین نزدیکیه قدر تمام لحظاتتو بدون..

    مواظب پاشنه ات عجله باش..که اگه بهش بها بدی زود برمیگرده..

    اینروزا خیلی صبورتر شدم..

    خیلی آرامتر…خیلی بهتر میتونم ذهنمو در مقابل یه اتفاقی کنترل کنم..

    ولی….

    درسی که باید خوب بیاموزیم..اینه…که بیستر در زمان حال باشم…

    شکر خدا خاطرات خوب از گذشته دارم..حتی تضادهاش…

    ویکم توی ایتده نجوا دارم..که اونم سعی کنم بعد از این فایل به یاری الله بسپارم بخودش…و امروز رو بچسبم…

    و موضوع دیگه….

    که باید خیلی مواظبش؟باشم…توی زندگیم خیلی شواهدش هستم..که وقتی اینقدر زندگی خودم و روزهام اینقدر اتفاقات خوب برام پیش میاد. از زندگیم دارم لذت میبرم..

    وقتی اطرافیانمو میبینم که دارن سختی میکشن..ذهنم یجوری منو به یه سمتی میکشه..

    که نرگس بهش؟کمک کن…دقیقا روز گذشته همین موضوع وارد ذهن شد..درد و رنج یکی از شخص نزدیکم…

    دقیقا همین افکار باعث شد منم یجورایی حال ظاهریم بد بشه…و این یاداوری درد عضلانی در بدنم یاداور خداوند بود که بهم بگه!!!نرگس…بفکر خودت باش…کاری نداشته باش که تو در مسیر درستی ..بزار بهش کمک کنم..

    و هر بار ذهنم میگفت….گفتم نرگس!!اشتباه نکنیا..که بیفتی توی دام شیطان..و خودت ضربه بخوری..

    اون خدایی که توی درون اونه…

    اون خدا بهش؟کمک میکنه طبق باورای خودش..اینقدر با ذهنم صحبت کردم دیگه رفتم پیاده روی…

    .واقعا ..

    هر چقدر درونمو میشکافم..بیشتر میدونم باید روی خودم و ذهنم کار کنم…

    و سعی کنم…زندگی روان خودم و حال خوبم و لذت بردنمو نخام مثل حرفهای استاد شایسته کم بگیرم..که خودمم مثل اون شخص بشم.‌‌..

    و این باور رو بخودم بقبولونم…که ما روح هایی جدا هستیم..درسته که اون خواهر یا بردار یا همسر یا پدر و مادر و فلان هست…ولی من باید فقط روی خودم و افکار خودم کار کنم و کاری بهیچکسی نداشته باشم..

    بقول مثال قدیمیا!میگن هر کسی رو توی قبر خودش؟میخوابونن!!!

    یعنی هر کسی اعمال خودشو میبینه….و ما نمیتونیم و قدرت ندارییم به کسی کمک کنیم..تا زمانیکه خودش؟خودشو نمیتونه خوشبخت کنه..

    اینم یه پاشنه سردسته اول منه..مخصوصا ایتروزا که من در این حوالی هستم…

    خیلی خیلی دارم خودمو کنترل مبکنم.و میدونم باید این کنترل همیشگی باشه!

    …در نهایت

    خداوند را شاکرم که در مسیر کنترل ذهن و کنترل زندگی هستم… و لطف خودش همه تصمیمات به تعویق افتاده.مو سعی میکنم انجام بدم..

    و قدم به قدم پیش ببرم کارمو…

    و هر لحظه از خداوند هدایت بخام برای آسانیها.

    الحمدالله رب العالمین….

    خدایا یاریمان کن که همیشه بتونم توی مسیر تو پایدار بمانم.و بتونم جوانب زندگیمو هر سری بهتر و بهتر کنم!!!الهی امین..

    الهی شکرت بابت یه روز زیبا و یه صلات جانانه…که بقول آیه کهف..سرمو کنم توی خورجین خودم و باورهای خودم…و سعی کنم هر لحظه بهترین خودم باشم….

    انشالله!!!!!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    شنه دانا گفته:
    مدت عضویت: 2126 روز

    بنام خودا

    سلام خدمت تمامی دوستان

    من میخواستم در مورد موضوعی صحبت کنم که از احساس عدم لیاقت ناشی میشه.من مدت چند سالی هر ماه داداشم یه پولی به حساب من واریز میکرد ولی من همیشه با احساس بد از این پول استفاده میکردم هر موقع سر ماه میومد بجای اینکه خوشحال باشم و شکرگذار از اینکه بدون زحمت و ناراحتی این پول به حساب من واریز میشه من هر بار میگفتم که اگه درآمد خوبی داشتم هیچ وقت از داداشم پول نمیگرفتم و هر وقت میرفتم باجه بانک پولو به حساب خودم واریز میکردم خیلی احساسم بد میشد ،بعد یه روز تصمیم گرفتم به دروغ به داداشم گفتم که من الان اوضاع مالیم خوب هست و احتیاجی به اون پول ندارم درصورتیکه اوضاع مالی من اصلا خوب نبود من چون با احساس لیاقت و ارزشمندی از این پول استفاده نمی‌کردم و خودم را باری گران بر دوش داداشم میدونستم نتونستم ازش استفاده کنم و به راحتی این نعمت رو از خودم دریغ کردم و این تصمیم از این باور اشتباه عدم لیاقت ناشی می‌شد و علاوه بر این چون این باور مثل یه ویروسی ذهن منو پوشش داده به تازگی که بیشتر به خودشناسی در مورد خودم رسیدم تمام تصمیمات من از این باور نشات میگیره و هر بار بیشتر و بیشتر مانع ورود نعمتها به زندگی خودم شدم ،اما امروز تصمیم گرفتم که همیشه مواظب باشم و هوشمندانه عمل کنم که هر بار یک تصمیم گرفتم اول بهش فک کنم بر چه پایه و اساسی این تصمیم را میگیرم و اگر بر پایه ی همین باور نادرست بود صرف نظر کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    پریا گفته:
    مدت عضویت: 580 روز

    بنام خدا

    سلام به استاد عزیزم و مریم عزیز

    ممنون برای فایل بسیار زیبایی که گذاشتید

    خیلی سوالم این بود که چرا به محضی که تعجب میکنم از وضعیتم که چقد اوضاع داره خوب پیش میره

    چقد اوضاع بر وفق مردامه چقد فلان ادم خوبه چقد درآمدم زیاد شده شروع میشه به تحلیل رفتن اون اوضاع خوب

    بارها و بارها رفتم تو عمق اموزش ها ببینم دلیلش چیه پاشنه اشیلم چیه فکر میکردم از ترس و استرسه شاید استرس پیدا میکنم شاید ایمانم به خدا کم میشه و اینجور میشه اما اینجا استاد گفتن بخااااططططر باووور و احسسساس عدم لیاقته

    و باید از این به بعد بگم من لیاقتم خیلی بیشتر از ایناس و لایقم بدون دلیل من لیاقت پول زیاد دوست های خوب روابط خوب رو دارم

    به مساله دیگه اینکه بارها بخودم میگم خب خدایا چرا فلان فرد بعد من کارشو شروع کرده مشتریش از من بیشتره چرا اون مشتری های بهتری داره و فلانه

    اما اصلا نمیدونستم دارم احساس قربانی شدن رو بخودم القا میکنم چون تهش این باوره که حق من گرفته شده این عدالت خدا و جهان نیست

    درصورتیکه هر کسی هرجایی هست جای درستشه من دارم نون باورهامو میخورم اونام نون باور ها و احساس لیاقت شونو میخورن

    پس احساس لیاقت و قربانی شدن رو کنترل کنم تا اون نعمت ازم گرفته نشه و بیشتر قربانی نشم

    وای استاد این فایل چقد نکته داشت خودش یه کلاس جداگانه بود

    مرسی مرسی ازتون و مرسی از خدا که امروز هدایتم کرد به این فایل

    اینکه فقط به امروز فکر کنم فقط امروزو پاک باشم

    فکر نکنم به اینکه فردا هم قراره پاک باشم

    این برای افراد کمال طلب و عجولی مثل من لازم بود که یاد بگیرم هر روز به خودم بگم فقط امروز حالتو خوب نگه دار ایا میتونی فقط امروز فلان کار رو انجام ندی یا فلان کارو انجام بدی؟اونوقت میبینم که ذهن عجول من که همیشه منتظر حرکت و قدم بزرگه اروم میشه استرس و ترس و نا امیدی رو کنار میذاره و میگه اره میتونم این سخت نیست

    اونوقت میبینم که 20ساله دارم کارای درست انجام میدم و عادت های بدم رو حذف کردم و نفهمیدم چطور شد و به خواسته هام رسیدم

    خداروشکر برا وجود ارزشمندتون توی زندگی ما ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    حافظ گفته:
    مدت عضویت: 1327 روز

    بنام خداونده بخشنده مهربان

    هرچه دارم از آن اوست

    سلام خداقوت به استاد گرانقدر عزیزم و خانوم شایسته مهربان ( درسهای زندگی از یک بازی) قسمت1

    یک روز خوب دیگ .خداوندا شکر سپاس تورا

    خداوندا شکر سپاس از اینهمه زیبای که استاد خوبم به تصویر کشیده

    یادم تو کودکی تو تیله بازی تو کارت بازی هیشکی دوست نداشت تو کوچه با من بازی کنه چه تو کوچه بالای چه کوچه

    پاینی .با بی رحمی تمام همه رو میبردم انقدر زوق شوق بردن تو ذهنم بود . اون موقع احساس قربانی شدن

    نمی دونستم چی .ولی تو چهره حریفام میدیدم چقدر ناراحت میشدن از اینکه تو بازی میباختن… و روز به روز من تنها تر شدم

    یعنی غرور خیلی در من شکل گرفته بود . و شیطان درون من کارشو داشت درست انجام میداد.و روابط خیلی بدی پیدا کرده

    بودم اخلاق بد رفتار بد زبون خوشی نداشتم .و فشار عصبی باعث شده بود داد و بیداد های بی دلیل.و نمیدونستم دلیل همه

    اینهارو.من بزرگ بزرگتر شدم و افسردگی با من هم مسیر شده بود و روز به روز بیماریهای مختلفی میگرفتم .سالها گذشت

    از خداوند درخواستهای زیادی میکردم . منو از این شرایت نجات بده …. و من هدایت کرد به استاد عزیزم ……و زندگی داشت روی

    خوششو داشت نشانم میداد با آگاهی های روز به روز من زندگی برام شفاف تر شد …..

    در گذشته با هرکی پاسور بازی میکردم می باختم و هی میگفتم منم دارم مثل اونا بازی میکنم چرا این جوری میشه .

    احساس قربانی شدن شدیدی در من شکل میگرفت.

    باشروع دوره( هم جهت باجریان خداوند) زندگی من به کلی تعقیر کرد و روز به روز بهتر شد .و تا حدودی کنترل ذهن دارم

    جالب اینجاست از شروع دوره تو پاسور بازی با هر کسی بازی میکنم میبرم . و این هس در من شکل گرفته خودم از پیش

    برنده میدونم به لطف خداوند . ولی دیگه خبری از اون غرور نیست و خداوند با من هم جهت شده .و مومنتوم مثبت ادامه

    میدم. حرفهای که استاد در مورد بازی تنیس گفتن تا حدودی درک میکنم

    خداوندا کمکم کن شکر گذار نعمتهای تو باشم . من که نمیتونم تمام نعمت های تو رو درک کنم .شکر من را پذیرا باش

    خداوندا من را آسان کن برای آسانیها

    انشالاه همیشه شاد سالم و تن درست ثروتمند باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    س ب گفته:
    مدت عضویت: 1020 روز

    سلام به همه

    من دوهفته اس منتظر اعلام نتایج یه آزمون استخدامی هستم و همش سایتشو چک می کنم تا جواب ها بیاد . و هر بار که میام تو سایت یه نکته امیدوار کننده می بینم امیدوارم زودتر قبول بشم و بیام خبرش رو بهتون بگم .البته خیلی سعی می کنم ذهنم رو کنترل کنم و خوب فک کنم و البته خودم رو لایقش می دونم و تا جایی که می‌شد تلاش کردم براش

    و دیروز رفته بودم اون منطقه ای که محل سرکارم هست ترافیک بود و از محل زندگی حالامون فاصله داره ولی من فقط داشتم به محله و خونه زیبا نگاه می کردم و لذت میبردم و از یه خونه هم خیلی خوشم اومد و ناخودآگاه گفتم چقدر قشنگه وقتی اومد اینجا کار کنم یادم باشه بیام خونه های اینجا رو ببینم . )نهایت احساس لیاقت ) خیلی خوش حالم که هم خودم رو لایق اون کار و شغل می دونم و هم زندگی تو اون محله دیگه چه بهتر از این . فقط منتظر رسیدن اون لحظه قبولی و رفتن سر کار تو فضای سرسبز هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1161 روز

    به نام خداوند مهربانم خداق وهاب و روزی رسانم

    خدایی که قدرتش برام کافیست

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته زیبا

    ممنونم از متن زیبا و پر از آگاهیتون مریم جانم متشکرم دوستت دارم

    حمدو ستایش مخصوصا پروردگارم ست

    کنترل ذهن یکی از مهمترین کارهای زندگیست

    اگر بتونی ذهنتو کنترل کنی میتونی زندگیتو کنترل کنی در شرایط عادی که همه چی خوبه و کنترل ذهن خیلی راحته اما در شرایط نامناسب اون موقع خیلی مهمه که تو بتونی ذهنتو کنترل کنی که نجواها بیداد نکنند

    منم ابن روزها خیلی دارم کنترل ذهن انجام میدم

    و به ندای قلبم گوش میدم که عجله نکنم در عجله تصمیم نگیرم که همه چی به نفعه من پیش می‌رود

    من به النگ و یه انگشتر دارم میخوام برای مغازه ام سرمایه گذاری کنم یه فته یت میرم برای فروش

    یه چیزی به من میگه یکم دیگه وایستا

    خودم حس مبکنم نجوا نیست ندای قلب ست

    و امروز هم رفتم دیدم خیلی قیمت خوبه اما باز هم گفت وایستا عجله نکن

    و من گفتم چشم و اومدم خونه و ذهنمو خوب کنترل کردم و الان هم که نفروختم هیچ نجوایی نبود و از خودم راضیم

    الهی شکرت سپاسگزارتم که 6ر لحظه کنارمی و صدامو میشنوه و اینان دادم که به نفع من همه اتفاقات و شرایط رقم می‌خورد

    الهی شکرت سپاسگزارتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2015 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    به نام خدا که رحمتش بی‌اندازه است و مهربانی‌اش همیشگی.

    الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‌

    سپاس و ستایش مخصوص خداوندى است که پروردگار جهانیان است.

    الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    (خدایی که)رحمتش بی اندازه و مهربانی اش همیشگی است.

    مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ

    مالک و فرمانروای روز پاداش و کیفر است.

    إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ

    (پروردگارا) تنها تو را می پرستیم وتنها از تو کمک می خواهیم.

    اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ‌

    (خداوندا) ما را به راه راست هدایت فرما.

    صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ

    راه کسانی که به آنها نعمت عطا کرده ای، نه راه کسانی که دچار خشم(تو) شدند و نه گمراهان

    ===================================

    سلام به استاد عزیزم و استاد مریم بانو جانم و دوستای بهشتیم

    امیدوارم که حالتون عالی باشه

    این فایل نشانه ی امروز من بود و همونطور که گفتین  یکبار صوتی و یکبار تصویریشو دیدم و لذت بردم هم  از صحبتهای استاد جان و مریم جان و هم از زیباییهای تصویریش

    من چندین بار این فایل رو قبلاً دیدم و شنیدم

    یادش بخیر بار اولی که این فایل رو گذاشتین من تو سفر اولم به امریکا بودم و خونه ی دخترم سمیه جان  دیده بودم و چه بسیار جاهای زیبایی که رفتم و چه چیزهای زیبایی که دیدم و چه شادی ها و چه احساسات نابی رو تجربه کردم!!چقدر خاطره انگیزه برام و بارها و بارها یادم میاد و خیلی از اونها رو برای همسرم  و دخترام و تو کامنتهام و برای دوستام بیرون از سایت و خواهرا و برادرام تعریف کردم..

      امروز هم که دوباره دیدم به همون انداز شادم، اما نه، الان شادترم، رضایت و خوشحالیم بیشتر شده ، روابطم که در هر زمینه ای خوب بوده بمراتب بهتر شده

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر

    خدا رو بینهایت شکر که از فضل و کرمش خونه باغی رو در طالقان بما عطا کرد که واقعاً تیکه ای از بهشت خدا روی زمینه. و…

    و هر روز که اینجا هستم یه چیزای جدیدی رو می بینم

    خدا رو میلیاردها بار شکر برای همه ی نعمتهایی که در این دنیای زیبا برای همه خلق کرده

    عاشقتونم

    به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 51 رای:
    • -
      سعیده شهریاری گفته:
      مدت عضویت: 1539 روز

      سلاااااام به روی ماااه خانوم سلیمی قششنگم

      مادر مهربون و توحیدی و نورانی و کار درست من…

      مرسی از شما و‌مرسی از نوووور قلبتون و از خدای خوشگلی که اینطور مارو با یک طناب محکم بهم وصل کرده…

      مرسی که این کامنت خوشگل رو نوشتید،شما منو هدایت کردید برگردم ردپاهای 2 سال پیشم رو‌بخونم و‌یک بار دیگه ایمانم رنگ نور بگیره…نوری از جنس اطمینان…اطمینان از اینکه…خبر آمد خبری در راه است…سرخوش آن دل که از آن آگاه است…

      عااااشقتونم بی قید و شرط،یک عااالمه،یک خیلی زیاد…

      به امید دیدار روی‌ماهتون در بهترین زمان و‌مکان

      قلبِ فراوانِ فراوانِ فراااااوااااان

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
      • -
        فاطمه سليمى گفته:
        مدت عضویت: 2015 روز

        سلام به سعیده ی زیبا رو و زیبا سیرتم

        سعیده ی نورانی پروردگارم

        مغسی مغسی برای نقطه ی آبی پر برکتت

        مغسی مغسی برای همه ی کامنتهای تاپ و توحیدیت که از خوندنش حظ فراوون میبرم اینقدر نورانی و سلیس و پرمغز و زیباست که دلم نمیخواد تموم بشه

        سعیده جانم همین مختصر تشکر رو از من قبول کن چون چشمام دیگه باز نمیمونه

        خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای وجود نازنینت

        خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای دو تا فرشته های دسته گلت

        عاشقتم دربست

        بهترینهای دنیا و آخرت رو از درگاه رب العالمین برات درخواست می کنم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
    • -
      مهسا 🌙پیریان گفته:
      مدت عضویت: 951 روز

      سلاااام به مامان فاطمه ی خوش ذوق و دوس داشتنی

      نمیدونین چقدر زیبا ب سمت شما و خوندن داستان هدایتتون ،هدایت شدم و نمیدونییییید چه نوری ب قلبم تابید

      بارها کامنت های یاسمن جون و بقیه ی دختراتون رو خونده بودم اما اولین بار بود ب سمت شما هدایت شدم و باهاتون آشنا شدم چقدر خوشبختم برای این آشنایی

      پاسخ های بی‌نظیری تو عقل کل نوشتید خیلییییی تحسین تون میکنم

      و چقدررررر لذت بردم ک از خونه باغ قشنگ تون و فراوانی آب توی طالقان گفتید واقعا اونجا بهشته

      و من هم مدتهاست با عزیزدلم تقریبا یه روز در میون طالقان هستیم و خیلی از زیبایی هاشو تجربه کردیم و تو کوچه پس کوچه هاش قدم زدیم و نعمت هاشو تحسین کردیم و اون لوله های آبی ک داره ب سمت تهران و قزوین میره رو تحسین کردیم

      ممکنه از بغل خونه ی بهشتی شماهم رد شده باشیم نمیدونم ،اما فکر کردن بهش بهم حس خوبی میده

      دیدن عباسمنشی ها تو نزدیکی خودم بهم حس خوبی میده

      تحسین تون میکنم برای تمام نتایج قشنگ تون و بودنتون توی این مسیر بهشتی

      خواستم فقط تحسین تون کنم ک انقدر فعال خوش ذوق و پرانرژی هستید توی سایت و برامون با عشق می‌نویسید

      سپاسگزارممممممم ازتون

      عاشقتونم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
      • -
        فاطمه سليمى گفته:
        مدت عضویت: 2015 روز

        سلام و صد سلام به مهسای عزیزم

        خیلی مممنونمم از نقطه آبی پر برکتی که بمن هدیه دادی من هم خیلی خوشحالم و افتخار می کنم به داشتن دوستانی مانند شما

        من هم رفتم داستان هدایتتو خوندم

        و قلبم بیشتر باز شد

        چه همزمانی ای که منهم عاشق دعای کمیلم و حتی قبل از اینکه با استاد آشنا بشم، با همسرجان با هم می خوندیم یه تیکه من می خوندم و یه قسمت ایشون و اینقدر احساس خشوع و خضوع می کردیم در برابر خداوند که گوله گوله اشک می ریختیم و نفس کشیدن سخت میشد برامون

        چه اسم زیبایی داری چقدر چقدر عکس پروفایلت نازه چقدر لبخندت دلنشینه! چه چال گونه ی زیبایی داری چه کلاه قشنگی..

        داشتم فکر میکردم چقدر قیافه ات آشنا بنظرم اومد؟! پس بگو احتمالاً خود شما بودی که من موقع پیاده روی همینجا دیدمت!

        غیر از اون هم شبیه یکی از بازیگرای سریالهای ترکی هستی که قبلاً تماشا می کردم!

        خدا رو شکر برای وجود ارزشمندت و دونه به دونه ی نتایج شیرینت

        خدا رو شکر برای خانواده ی توحیدی قشنگت

        واقعاً دنیا چقدر کوچیکه یاد اون ضرب المثل افتادم که میگه

        کوه به کوه نمیرسه آدم به آدم میرسه

        عاشقتم مهسا جانم و بهترینها رو برات آرزو میکنم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  9. -
    سارا اسکندری گفته:
    مدت عضویت: 1267 روز

    حمد و ستایش سنا و تقدیس بر هر موجود در زمین و آسمانها شایسته‌ی خداوندیست که رب جهانیان است سزاوار ستودن بی انتهاست

    این سپاسگزاری من هرشب در ستاره قطبیست

    و چقدر لذت میبرم

    سلام و درود بر استاد راه شگفت انگیز توحید وخانم شایسته عزیز و مهربان و همراه که دستان طلایی معبود بی همتایی که بخشنده ترین بخشندگان

    و مهربان ترین مهربان بانان است

    دقیقا الان در وضعیتی از لحاظ سلامتی و بیزنسی هستم که بیش از همیشه به کنترل ذهن نیاز دارم

    و این فایل مانند یک سوخت هسته ای برایم عمل کرد فایل صوتی رو دانلود کردم و طبق گفته استاد

    الفبای توحید یکیست ولی ما باید آنقدر این مفاهیم رو تکرار و از زاویا مختلف درک کنیم که ملکه ذهن مان شود تا افسار ذهنمان را بدست بگیریم

    دقیقا بیست سال پیش وقتی عاشق شدم آنقدر با معشوقم

    شیفته هم شدیم که من روی ابرها بودم و یکی از جملات زیبایی که از اون آقا بیاد دارم و خاطرات رویایی بیاد می آورم از ایشون این بود که من در کنار تو کیف خدا و آسمان را میبرم

    در عصر روز خواستگاری

    من داشتم لباسی رو که قرار بود برای شب بپوشم رو اتو میزدم

    چون همیشه در مورد روابط عاشقانه دیگران فهمیده بودم که همه مخالف هستن یا در خواستگاری هاشون اتفاقات بد یا بعضاً دعواهاشدیدی پیش آمده بر سر مهریه یا نظر برادر بزرگ خاله اینو گفت پدر اونو گفت و در نهایت همه چیز بهم خورده بود یا با دعوا و ناراحتی زیاد و نارضایتی فراوان به زور وصلت انجام شده‌بود‌

    و اینها ذهنیت من در مورد روابط عاشقانه بود

    روز خواستگاری

    با این بگ گرانت ذهنی با خودم حرف میزدم و در حال اتو کردن گفتم خدایا یعنی همین قدر راحت همه چیز داره درست میشه یعنی عشق و عاشقی همین قدر ساده و راحت بهم میرسیم

    اون روزا روح من از این قوانین هیچ خبری نداشت

    و من این حرفو با خودم زدم

    و شب خواستگاریم تبدیل به کربلا و روز عاشورا شد

    داییم قهر کرد و برادر بزرگم رفتارهایی نشون داد

    که نگم خیلی بهتره

    خود خواستگارم حرف هایی زد که انگار برای معامله

    ملک و زمین اومده بود و انگار اصلا عاشق من نبود

    فقط آمده بود برای جنگ

    بیشتر از این دوست ندارم به جزییات بپردازم بماند

    یکسال بعد دوباره همون خواستگارم که فامیل دوست دانشگاهی من بود و از طریق دوستم ما بهم معرفی شده بودم و عاشق هم شده بودیم و بعداز اون خواستگاری و عاشورایی که بر پا شد

    پی گیر شد و دوستم با من تماس گرفت و گفت فلانی الان شش ماهه مرتبا با من تماس میگیره و شماره تو میخواد و من خواستم اول بهت اطلاع بدم. ببینم با توجه به اون شرایطی که برای اولین بار بوجود آمد برای خواستگاریتون آیا مایلی خودت و خانوادتون بازم بیاد اجازه میدید

    منم که واقعا دوستش داشتم گفتم شماره خونمو نو بده ببینم چی میگه

    خوب تماس گرفت و دوباره بعد از یه پروسه و راضی کردنه خانواده تشریف آوردن خواستگاری مجدد

    امان از این ذهن خرابکار*

    دوباره برادر من داستان ساخت دعوا راه انداخت

    که اگه اینا اومدن خواستگاری من غوغا میکنم و فلان فلان،،،،،

    و برادر کوچکترم که به خونسردی معروف بود یه کاری کرد که از حوصله گفتنش عاجزم و حواشی نگم

    این آقا رو از خونه ما بیرون کرد و

    دوباره با ناراحتی شدیدو بی نهایتی که بوجود آمد

    داستان عاشقانه ما تمام شد

    البته این بار سوم و چهارم خواستگاری بود که داستانش زیاد است و بس

    حالا با تمام این مسائل می‌خوام از شرایط ذهنی خودم بگم براتون که ترس اضطراب و افکار منفی منو‌ داشت از پا در می آورد

    و من نتونستم ذهنمو کنترل کنم و همون احساس عدم لیاقت چون پدر من بسیار آدم عصبی وسختگیری بود

    و ما توی زندگی هیچی چیزی رو به راحتی بدست نیاورده بودیم و همیشه سکوت و پذیرش بی قید شرط شرایط رو تحمل کرده بودیم

    امروز در این فایل چقدر لذت بردم که به

    گفته استاد

    وقتی کارها براحتی پیش می‌رود و نعمت خوبی برایمان بوجود می آید بر اساس عدم احساس لیاقت ذهنمان حمله کرده و آن نعمت را به کلی از کف ما بیرون می‌کند و اگر قانون را ندانی

    هاج واج می‌مانی که چرا اینطور شد

    همه چیز که داشت خوب پیش می‌رفت!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!

    حتی با وجود زیبایی نجابت هنر تحصیلات و درآمد خیلی خوب داشتن من با این احساس عدم لیاقت

    ذهن مشوش و منفی نتونستم به عشقم برسم

    در صورتی که میتونستیم خیلی جفت عاشقانه

    زندگی بی نظیری رو داشته باشیم

    البته اینا رو دارم بعد از بیست سال و دریافت این آگاهی های ناب میگم که تازه کم کم دارم میفهمم

    که جریان چطور پیش میره و قانون چیه

    بازم هم خداوند متعال رو شاکرم که این آگاهی مانند اقیانوس زلالی از آب شیرین و گواراست

    که هر چه مینوشی تشنه تری

    و عتش یادگیری رو در قلبت بیشتر می‌کنه و سیرابی وجود ندارد از بس لذت بخش و بر جان آدم مینشینند

    اما

    این ماجرا باز یک‌رو دیگری دارد که دوست داشتم از این زاویه هم که باز قانون رو به ما هرچه بیشتر یادآوری میکند با شما عزیزان به اشتراک بزارم

    تا ایمانمان مستحکمتر شود و به قوانین ثابت و بی تبدیل و تغییر الهی بیشتر ایمان بیاوریم

    بعد از این خواستگاری مجدد و حواشی و بهم‌خوردن

    جریان عاشقانه ما

    دقیقا بعداز دو یا نهایتا سه هفته از طریق دوستم فهمیدم که این آقا به معرفی مادرشون ازدواج میکنند همیشه ایشون به من میگفتن مرگ من ازدواج ‌سنتیه‌ و من فراریم از این موضوع

    و من باورم نمیشد که اینکار رو انجام داده باشه

    و از شنیدن این خبر اینقد حالم خراب شد و هیچ کاری هم از دستم بر نمی آمد

    و فهمیدم که

    به خواستگاری یه دختر خانمی می‌ره که نه مدرک تحصیلات داشته نه زیبای و نه هیچ امتیازی دیگه ای از یه خانواده بسیار مذهبی و خشک اخلاقی

    که بازهم هیچ‌ سنخیتی با فرهنگ خانواده گرم و پر نشاط ایشون نداشتن و در یک شرایط

    عصبی و بد روحی ازدواج میکنن

    وقتی فهمیدم جام کردم باورم نمیشد و فقط خدا می‌دونه که از لحاظ روحی چی کشیدم

    بعداز یه مدت کم خانمی

    با من تماس گرفتند

    و گفتند که من همسر فلانی هستم و شوهرم بهم گفته با شما تماس بگیرم

    و من می‌دونم و همسرم گفته که شما رو دوست داشته وداره و ممکنه که دوباره اگه شما قبول کنید با همین شرایط به خواستگاری شما بیاد!!!!!!!!!!!!!!!!!

    من اون لحظه شکه شدم

    و گفتم خانم ببخشید اینو میگم شما حتما سرتون خورده بجایی،،،،،،،،،،،،

    و این خانم گفت نه من اصلا سرم به جایی نخورده

    و من به همسرم گفتم من مشکلی با این قضیه ندارم و اگه شما قبول کنید ما به خواستگاری میام

    خلاصه نگم براتون که اون لحظه و بعدها در تنهایی خودم چی سرم اومد و چه حالی رو من سپری کردم

    من 5سال بعداز این ماجرا با مردی ازدواج کردم که

    آنقدر مودب و با شخصیته و هم دیگه رو دوست داریم با وجود اینکه ازدواج عاشقانه‌ای نبود ولی بسیار آرام و بی دغدغه که الان 13سال هست از ازدواجمان میگذره ویک گل پسر دارم زندگی بسیار آرام

    خداوند رو هزاران بار شاکرم

    و سالها بعد از طریق دوستم فهمیدم

    که ایشون هم با همون خانم صاحب چند فرزند شده و زندگی خوبی دارد

    حالا نکته ای که خیلی دوست داشتم بهش اشاره کنم اینه که الان که قانون رو بهتر درک میکنم

    با دیدن فایل امروز

    به خودم گفتم ببین شما که عاشقانه همدیگه رو می خواستید با دیدن حواشی نتو نیستید ذهنتو

    کنترل کنید و همون جور که خداوند در سوره مبارکه

    لیل فرمودند نتوانستید صدق بلحسنی کنید

    و زیبایی ترها رو که دیدن این حس و رابطه عاشقانه بود ببینیدوبا توجه به نکات منفی

    خودتون رو آسان کردید برای قرار گرفتن در مدار سختی ها

    ولی اون خانوم با وجود اینکه ظاهر زیبای نداشت و

    هیچ مدرک و یا امتیازخاصی نداشت

    اما ذهن خودشوکنترل کرد و زمانی که همسرش در شروع زندگی مشترکشون بهش جریان عشقش رو میگه و ازش میخواد که به من زنگ بزنه به‌عنوان معشوق سابق همسرش مرتبا ذهن و احساس خودشو کنترل می‌کنه

    واقعا چه چیزی برای یک تازه عروس سخت‌تر از اینکه بدونه که همسرش کس دیگه ای رو دوست داره

    اما صدق بلحسنی رو انجام میده و چون اون مرد

    به لحاظ هم ظاهر و عرضه و احساس مرد مورد پسندی بود به زیبایی ترهاش توجه می‌کنه

    و از ناخواسته اعراض می‌کنه

    و این کنترل ذهن و توجه به نکات مثبت باعث تداوم زندگیش با مرد مورد

    علاقه اش شد و حتی تعداد زیاد بچه و زندگی خوب

    به جرات میگم

    من فقط اگه میدونستم که مورد علاقه شخص مقابلم نیستم

    کاملا جریان و بهم میزدم و ادامه این رابط برام با یک عشق طرفه اصلا قابل تحمل نبود به هیچ عنوان

    اما کنترل ذهن این خانم برام قابل تحسین بود

    وخدا خدا خدای بی همتای من چقدر سپاسگزارم

    که مرا به مسیر انعمت علیهم مسیر آگاهی و نعمت ها هدایت فرمودی و پرده رو از جلوی چشمانم یکی یکی بر میداریم تا حقایق رو ببینم

    سپاس ویژه ویژه ویژه دارمت نام بی نهایت

    درود بر استاد ارزشمندمان و خانم شایسته که واقعا شایسته هستن خداوند بزرگ مثله همیشه نگهدار شما و تمامی دوستان و فرشتگان این درگاه بهشتی باشد الهی آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  10. -
    آیسو گفته:
    مدت عضویت: 529 روز

    سلام به استاد خوب و بی‌نظیرم

    الحق که این سایت توحیدی و خداییه این فایل به عنوان نشونه امروز من بود و واقعاً زد به هدف این روزا خیلی سعی می‌کنم که کنترل ذهن بیشتری داشته باشم واقعا خوشحال بودن تو روزایی که همه چی عالی و تحت کنترل کار سختی نیست باید خودتو تو چالش‌ها هم تست کنی ببینی که وقتی که اوضاع به نظر ناجالبه از همه طرف ترس حاکم میشه و یا وقتی که تمام محیطی که درون زندگی می‌کنی پر از ترس و وحشت می‌شه و اوضاع به طور متفاوتی رقم می‌خوره اون موقع وقتی استفاده کردن از چیزهاییه که یاد گرفتی یعنی وقت امتحان دادنه وقت عمل کردن استاد شما یه جمله معروفی دارین که همیشه توی ذهنم تکرار می‌شه ایمانی که عمل نیاره حرف مفته الان خیلی شرایط خوبیه که ببینم چقدر می‌تونم خودمو کنترل کنم چقدر می‌تونم به ذهنم و افکارم جهت بدم و چقدر می‌تونم تایم اوت بگیرم یکی از جاهایی که به شدت حالمو خوب می‌کنه بودن توی سایت هست خوندن کامنت بچه‌ها یا خوندن مقاله‌های گروه تحقیقاتی عباس منش و کامنت نوشتن به شدت توی حال و هوای من تاثیر داره وقتی که شروع می‌کنم به خوندن مقاله‌های احساس وصف ناپذیری را درون خودم احساس می‌کنم پر می‌شم از امید انگار که قلبم باز می‌شه و آماده دریافت هستم انقدر ادامه میدم که این حال فوق آدم باعث میشه که بنویسم راستی نوشتن هم یکی از واردیه که حال منو خیلی خوب می‌کنه و باعث میشه که ذهنمو کنترل کنم یه چیز دیگه‌ای که از شما یاد گرفتم آویزه گوشم کردم اینه که وقتی ذهنم در مقابل یه چیزی خیلی مقاومت داره یعنی پاشنه آشیلش هست و باید بگم که از طریق همین جمله تونستم مچ یکی از الگوهای ذهنیمو بگیرم وقتی که به یه باور مخرب برخورد می‌کنم و می‌خوام باور رو تغییر بدم و اصلاحش کنم نوشتن یکی از راه‌هاییه که خیلی کمکم می‌کنه و خیلی جالبه وقتی که می‌خوام در موردش بنویسم ذهنم به طرز خیلی عجیبی مقاومت می‌کنه کلی کارای دیگه بهم پیشنهاد میدی که من سمت نوشتن نرم یا اونو برام خیلی سخت جلوه میده بته این حقه‌اش تا زمانی کار می‌کرد که من این الگو رو کشف نکرده بودم و وقتی تونستم کشفش کنم و متوجه شدم و آگاه شدم یگه نمی‌تونه مثل قبلاً دست بذاره روی نقطه ضعف ذهنم.

    چقدر خوب درک می‌کنم یکی از جملات شما رو که می‌گفتید وقتی که هنوز در روزهای خوب هستیم و همه چیز آرومه شروع کنیم به کار کردن روی خودتون نذارید همه چیز بد بشه خراب بشه و اون وقت شروع کنید روی کار کردن خودتون اینجاست که فرق آدمی که روی خودش کار کرده و اونی که نکرده مشخص میشه تو روز سخت تو روزایی که طوفان خیلی شدیده خت‌هایی ثابت می‌مونن که ریشه محکمی دارند استاد شما به ما یاد می‌دین که چطور ریشه محکمی داشته باشیم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: