live | استفاده آگاهانه از قدرت تجسم خلّاق - صفحه 31 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | استفاده آگاهانه از قدرت تجسم خلّاق
    207MB
    44 دقیقه
  • فایل صوتی live | استفاده آگاهانه از قدرت تجسم خلّاق
    43MB
    44 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

801 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سلن بانو گفته:
    مدت عضویت: 511 روز

    سلام خدمت شما استاد محترم و خانم شایسته عزیزم… و دوستانی که کامنتمو میخونن..

    خواستم تجربه خودمو از تجسم کردن بگم…

    من خانه دار هستم… قبلا شاغل بودم اما به خاطر مسائلی فعلا در خانه هستم و عملا حقوق یا پولی ندارم…. مگر اینکه همسرم هر از گاهی در حد یکی دو سه تومن در طول ماه بهم بده… که اینم خرج چیزای ضروری و اولیه میشه….

    از چند روز قبل از روز مادر که دیروز بود، من دائم توی ذهنم تجسم میکردم که واسه مامانم و مادر شوهرم هدیه خریدم… و دارم این هدیه رو بهشون میدم…. و تصور میکردم که برای تولد روزانا مبلغی بیشتر از چیزی که همیشه بهش میدادمو دارم به حسابش واریز میکنم….

    من دائم اینارو توی ذهنم مجسم میکردم.. حتی موقع شستن ظرفا، موقع نظافت خونه و….

    من در طول روز تجسم میکردم اینارو…. گاهی به ذهنم میرسید که اخه چه طوری؟! تو که هیچ پولی نداری… اما همون لحظه فورا میگفتم من نمیدونم چطوری. چطوریش فقط با خداس. من فقط تجسم میکنم…. و در حین تجسم کردن از خدا سپاس گذاری میکردم که خدایااا مرسی که پول رسوندی تا هدیه روزانا رو واریز کنم… خدایا مرسی که لباس مامانم و مادر شوهرم که براشون گرفتم انقددد خوشکله انقددد بهشون میاد….

    در کمال ناباوری یکی دو روز بعد از جایی که فکرشم نمیکردم بهم پول رسید و من تونستم چیزایی که تجسم میکردمو مو به مو ببینم که به واقعیت تبدیل شده…..

    من حیرت زده بودم باورم نمیشددد خدااااای من قانون داره جواب میده،،، من حسمو خوب نگه داشته بودم در طول روز و مدام شکر گزاری کرده بودم و حالا داشتم میدیدم که تجسم هام به واقعیت تبدیل شده… اونم به اسونی هر چه تمام تررر…

    من قبل از تجسم کردنم به خدا یه چیزی گفتم.. گفتم خدایا من اصلا باور نمیکنم که بتونم هدیه بگیرم برای روز مادر،،، و خیییلی دوس دارم این کارو انجام بدم اخه پارسالم چیزی نگرفتم براشون…

    گفتم خدایا اگه این سه تا چیزی که من دارم تجسم میکنم اتفاق بیفته من ایمانم هزاااااار برابر میشه…. و اینو یه نشونه میدونم از طرف تو.. یه علامت که بهم میگه تو ادامه بده به این مسیر من پشتتم من حمایتت میکنمم….

    خدای من اتفاااق افتاد…

    چیزی که من تجسم میکردم اتفاق افتاد حتی بهترش..

    خدایا من ایمانم هزار برابر شددد…

    خدایا من پرقدرت این مسیرو ادامه میدم،،، نمیزارم که حسم بد بشه و اگاهانه حال خودمو خوب نگه میدارم و یکی یکی خواسته هامو تجسم میکنممم

    خدای بی نظیر من شکرررررت ممنونممممم دورت بگردمم.. عاشقتمممم… خدایااا شکرتت

    من فهمیدم که من باید پر قدرت ادامه بدم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    مریم مقتدایی گفته:
    مدت عضویت: 624 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته عزیز

    من برای اولین بار است که می‌نویسم با اینکه همیشه دارم از فایل های عالی شما استفاده میکنم منو ببخشید که نمیتونم بنویسم،چون اعتماد به نفس پایینی دارم از نوشتن در سایت دوری میکنم

    امروز پاروی ترس از این که نکنه اشتباه بنویسم مورد تمسخر قرار بگیرم ،گذاشتم و نوشتم

    استاد عزیز من این را باور دارم که خودم زندگی خودم را با افکارم می‌سازم و به راحتی در زندگی ام آنها را میبینم ،من همیشه میخواستم خانه‌ای بزرگ با یک ستون گرد که بین دو پذیرایی داشته باشم که به لطف خدا بدون اینکه من این موضوع رو یادم باشه صاحب این خونه شدم دقیقا همون خونه یه رویاهام با تمام جزییاتی که من در 6یا7 سالگی میخواستم داشته باشم و زمانی که دوستانم و خانواده ام وارد خانه شدند همه ی آنها شکه شده بودند میگفتن همان خانه ای که از بچگی میگفتی

    من باور دارم که خودم زندگی ام را با افکار و باور هایم ساخته ام،من از بچگی هر چه خواسته ام همان شده است همه میگن تو هر چیزی را که بخواهی به راحتی بدستش میاری و هنوز که قانون را نمی‌دانستم این را می‌دانستم منم میتونم همه چیز داشته باشم فقط این وسط ناخواسته هایی که خودم جذب کرده بودم با افکارم و باورهام هم بود که باعث می‌شد نتونم اونجوری که می‌خوام زندگی کنم و همیشه میگفتم چرا این مشکل برای من اتفاق افتاد نمی‌دانستم که با گوش دادن به افرادی که در مورد مسائل زندگیشان می‌گفتند منم این ترس را داشتم نکنه برای منم باشه حتما این اتفاقات برای منم وجود داره دقیقا همون ترس ها در زندگی ام اتفاق افتاد ومن از زمانی که متوجه شدم که میتونم با تغییر افکار و باورها، میتونم این ناخواسته هارو دور کنم و به جای افکار باورهای منفی ،افکار مثبت رو قرار دادم زندگی ام خیلی عالی شده از همه نظر و از همه جهت وخدارو شاکرم که در این راه مرا هدایت کرد و شما استاد عزیز را سر راه من قرار داد این هم یک ماجرای خیلی جالب دار نحوه آشنایی من با سایت شما

    و از آن زمانی که روی خودم کار میکنم خیلی از افراد از زندگی ام‌ رفته اند افرادی که هر شب خانه من مهمانی بودن یا همیشه باهم بیرون بودیم بدون این که من به آنها چیزی بگم از هم جدا شدیم الان هم با هم خوبیم اما همدیگر رو نمی‌بینیم وبا هم نیستیم و افرادی وارد زندگی ام شدن که فرزندانم هم با آنها احساس عالی دارن خودم هم خیلی برایم با آنها خوش می‌گذرد و حسی عالی دارم ومن نمی‌دونستم بعد از چند بار رفت آمد بحث فرکانس شد من گفتم با استاد عباس منش کار میکنم اون دوستم که تازه با هم آشنا شده بودیم گفت منم دقیقا با استاد کار میکنم اینم از قانون کبوتر با کبوتر باز با باز

    استاد از شما خیلی ممنونم که به راحتی آگاهی هاتون رو در خدمت ما قرار دادین ومن از این آموزش ها خیلی استفاده کردم و نتیجه گرفتم از خانم شایسته عزیز هم سپاسگزارم بابت زحمتی برای این فایل ها میکشن

    باز هم منو ببخشید که نتوانسته بودم در سایت بنویسم

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    محسن نگهبان گفته:
    مدت عضویت: 1098 روز

    به نام خدای مهربانم سلام به استاد عزیز و بچه های سایت چقد استاد رو خاسته هاتون تمرکز کردید تصویر سازی کردید و ورودی های خوبی داشتید واقعا شما بهای همه چیزی دادید که به خاستها برسد چقدر لذت بردم از این تعهدی که به خودتون دادی و چه قدمهای برداشتید واقعا وقتی آدم میاد اون چیزی رو که میخاد اول تو ذهنش مسازه تو دنیای بیرون خود به خود به وجود میاد فارغ از این که تو چه موقعیت و شرایطی هستی و من خودم این تجربه رو داشتم ولی هر از گاهی این قانون رو فراموش میکنم اونم بخاطر ورودیهای که دارم وقتی استاد درباره این موضوع حرف میزدن مو به تنم سیخ میشد که ببین تو واسه اون خاسته این کارو کردی و بدستش آوردی پس واسه خاسته های بعدی هم همین روش انجام بده استاد ازت ممنونم که بهم یادآوری کردی که به مسیر برگردم بابت اینکه وقت گذاشتید و این فایلو چه از لحاظ کیفیت تصویر و چه تایم لایو ویرایش کردی بسیار سپاسگذارم دوستون دارم در پناه الله یکتا ️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    زینب گفته:
    مدت عضویت: 2140 روز

    با عرض سلام خدمت استاد عباسمنش گرامی و سرکار خانم شایسته دوست داشتنی ،

    مثل همیشه عالی عالی عالی بود . واقعا از شما استاد گرامی متشکرم برای قرار دادن این فایل با ارزش در سایت .

    می خواستم بگم من یک ماهه که دوره دوازده قدم رو تهیه کردم . دقیقا من تو قدم دوم دوره ، در جلسه تجسم هستم و این فایل با ارزش خیلی خیلی به من ایده های خوبی داد و خیلی ذهنم رو باز کرد وحالم رو خوب کرد . من پس از گوش دادن به این جلسه اتفاقات زیبایی رو تجربه کردم . چندین مسافرت پشت سر هم رفتم . پیشنهادهای کاری خوب دریافت کردم و انگار رفتار دنیا با من طور دیگه ای شد .

    این مطلب رو می نویسم برای دوستانی که می خوان واقعا حال دلشون خوب بشه و تغییرات عالی رو تو زندگی شون ببینن حتما حتما و حتما این دوره رو تهیه کنند . با عمل کردن به آموزه های این دوره و متعهد بودن به تغییر واقعا شرایط زندگی تون به طرز معجزه آسایی تغییر می کنه .

    استاد عزیزم تو این دوره واقعا سنگ تموم گذاشتن و جلسات عالی و با مطالب با ارزشی رو برای ما تهیه کردند با مبلغ ناچیز ، ناچیزتر از اون چیزی که در قبالش دریافت می کنید ، نمی تونم احساسم رو تو چند خط برای دوستانم عنوان کنم فقط می تونم بگم بعد از گوش دادن به هر جلسه سطح انرژی تون بالا می ره و با تکرار و استمرار اون مطالب خودتون متوجه تغییر فرکانس تون می شید . همزمانی ها براتون اتفاق می افته و تازه چشم تون به زیبایی های جهان هستی باز می شه . دنیای جدیدی رو تجربه می کنید و به قول معروف زندگی اون روی خوش خودش رو به شما نشون می ده .

    من هر روز و با هر بار گوش دادن به جلسات ، نکته جدیدی دریافت می کنم و پاسخ سوالاتم رو یکی یکی از دنیا می گیرم و تازه فهمیدم با عمل به این آموزه ها زندگی چقدر شیرین ، خوب ، راحت و دوست داشتنی می تونه باشه .

    امیدوارم این کامنت تاثیر مثبتی در دیدگاه دوستان عزیزم داشته باشه و تونسته باشم حال خوش خودم رو با شما به اشتراک بزارم و باز هم از خدای خوب ، مهربون و دوست داشتنی ام برای این هدایت و شنیدن این فایل در این روز زیبا متشکرم .

    به امید موفقیت روز افزون دوستانم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    شاهین حسن زاده گفته:
    مدت عضویت: 1669 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان سلام به

    استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین

    وهمه ی دوستان هم فرکانسیم در این مسیر توحیدی

    یک روز پیش گفتم استاد فک کنم فایل بذاره وهمینحوریم شد واین هم زمانی رو به فال نیک گرفتم که

    وواقعا ذوق زده شدم از این فایل زیبا قدرت تجسم خلاق

    استاد همیشه میگه ادم فراموش کاره وخیلی چیزهارو فراموش میکنه و وقتی برمیگردم به گذشته خودم و فک میکنم که همه چی زندگیم رو خودم با تجسم خودم خلق کردم

    ووقتی ریز میشم و میبینم بعضی جاها که هیچی نبوده ولی تجسم من چه چیزهایی رو خلق کرده وقتی ادم بتونه تجسم کنه یعنی باورهای خوبی ساخته که به مرحله تجسم رسیده

    چند هفته پیش توی اوج گرما من تو خیابون ها فقط به فضای سبز ودرختها توجه میکردم وتحسین میکردم وفک میکردم هدایت شدم به یه سفر توی شمال که تاحالا تجربه اش نکرده بودن

    یه زمانی چند سال پیش منی که فکرشم نمیکردم اما چون همش میگفتم من یه سفر خارجی میرم هدایت شدم به کشور دبی

    هیچوقت اولین دوچرخه ای رو که برام خریدن رو فراموش نمیکنم وقتی شبها بغل دستم تو خواب تجسمش میکردم و میپریدم از خواب و فک میکردم بغلمه رو یادم نمیره

    میخوام بگم همه چی همینجوری خلق میشه اما وقتی ادم بزرگ میشه یادش میره و میفته دنبال فرعیات میفته دنبال چیزهای پیچیده وسخت از اصل از خودش از روحش از درونش دور میشه و میفته دنبال وسوسه های شیطان و گمراه میشه وفک میکنه زندگی همینه دیگه باید جون کند تا به چیزی رسید

    اصلا کجا نوشتن که تو باید جون بکنی یا حتما پدرت دربیاد یا فقر عامل خوشبختیه یا………

    چرا باید بپذیرم تو کامنت قبلیم گفتم ادم وقتی قران رو میخونه میبینه خدا چقدر راحت اجابت میکنه خواسته هارو

    وقسم حضرت عباس هم نمیخوره که بخوای بهت میدم میگه ایمان داشته باش باور کن که من نامحدودم واز من بخواه من هم بهت میدم تمام تو اومدی یه مدت تو جسم مادی لذت ببری دیگه این همه تقلا برا چیه

    اینهارو دارم به خودم میگم که برگردم وغافل نشم ویادم نره قدرت دست کیه

    استاد خیلی قشنگ اونجا گفتند که ما همیشه درحال تجسمیم ومثال رابطه رو زدند

    همین قدر ساده و همین قدر هم هوشیار واگاه وشاید گفت سخت

    به قول استاد عرشیانفر تو لایو با استاد میگه خیلی ها فک میکنند داشتن حس خوب کار راحتیه

    من یه سردرد بگیرم یا یه مشکل کوچیک داشته باشم چه واکنشی نشون میدم(مثاله)

    اونجا که گفتی استاد وقتی یه اس ام اس بد میاد چطوری واکنش نشون میدی وچجوری تجسم میکنی الان این میشه واون نمیشه

    درحالی که با نوع نگاه به اون مسئله وتجسمش میتونی تغییرش بدی اگه باور داشته باشی همینه و هیچ چیز نیست

    وقتی دارم نگاه میکنم به مدتی که با استاد اشنا شدم چقدر درگیر روزمره ای شدم وچقدر غافل شدم که اصل چیه واگه همون ادم قبل باشم با همون دودوتا چهارتا کردن عقل ناقصم

    ونتونم تجسم کنم ودلیل بیارم تجسم چی من الان غرق این مشکلاتم و دنبال راه حل با عقل محدودم بگردم تازه ادم میفهمه که اگه اینجاست جایه درستشه

    هرچند البته باید گفت درمورد من طی یه تکامل بوده که یاید طی میشده

    واقعا بعضی وقتها اینکه برعکس 90درصد جامعه فک کنی کار سختیه اما این همون بهایه که باید بدی

    از خدام میخوام هدایتمون کنه به راه راست راه کسانی که به انها نعمت داده نه راه گمراهان

    ایاک نعبدو وایاک نستعین

    درپناه حق

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  6. -
    sarox گفته:
    مدت عضویت: 2543 روز

    سلام استاد عباسمنش

    این اولین کامنتی هست که میخواهم داخل سایت منتشر کنم و میخواهم تجربه ایی رو که تاحالا با مطالب شما داشتم رو به اشتراک بزارم

    حدودا یک سال میشه که از فایل های شما استفاده میکنم ولی آنچنان تغییر محسوسی و رو به بهبودی حس نمیکردم یا خیلی خیلی کند و کوچیک بود

    بار ها و بارها دوره های مختلفی رو تست کردم و خودم رو واقعا تو این مطالب غرق کرده بودم تا جایی که از صبح تا شب با هندزفری حتی تو حین کار رو گوش میدادم

    ولی بعد چند ماه تازه فهمیدم مفهوم فرکانس و مدار ها چقدر مهمه ، اینکه من تو چه مداری هستم

    فایل های شمارو همیشه داخل تلگرام و بدون اینکه بهاشون رو پرداخت کنم گوش میدادم.

    اگه اشتباه نکنم بعد گوش دادن به فایل مقدمه دوره `12 قدم` و فایل `ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است` به خودم گفتم شاید دلیل نتیجه نگرفتن من اینکه تو مدار شنیدن و عمل کردن این مطالب نیستم .

    فقط خدا میدونه که بعد استفاده از مطالب دانلودی و رایگان سایت چقدر با سرعتی که خودم قشنگ تغییرات رو حس میکردم .

    فهمیدم که زور زدنی نیست و باید تکامل خودم رو طی کنم و مدار به مدار بالا بیام .

    بعد چند ماه حالا دیگه کم کم میتونم ازراه درست و با پرداخت بهای محصولات از اونها استفاده کنم

    تجسم و موضوع همین فایل

    دیگه یاد گرفتم وقتی یک موضوعی رو با احساس خوب که تحسم میکنم و ادامه میدم تا جایی که داشتنش برام منطقی میشه خیلی زود توی واقعیت زندگیم وارد میشه

    مهمترین و بزرگ ترین باوری که هر روز دارم باخودم تکرار میکنم اینکه

    خودم خالق زندگی خودم هستم …. خودم خالق زندگی خودم هستم…..

    این اولین قدم برای اینکه متعهدانه در این مسیر حرکت کنم و با احساس و هیجان خوب

    …..

    با تمام وجود سپاسگذار هستم که تو مدار شما قرار گرفتم و از جهنمی که توش زندگی میکردم بیرون اومدم و میبینم که هر روز داره بهتر و بهتر میشه و همچنان جنبه های زیبا جدیدی رو توی زندگیم پیدا میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    محمد جواد سماواتی گفته:
    مدت عضویت: 2339 روز

    به نام خالق یکتا

    سلام به استاد و دوستان عزیزم

    میخام داستان رو بگم که من فکر میکنم همیشه که من تو ویلای خودم هستم رو به ساحل و صبح پا میشم و بعد میرم روی تراس ویلام و اون نسیم خنک که عاشقشم رو روس پوستم احساس میکنم و یه نشونه خوب شکل گرفت برام که من با تضادی که بهش برخوردم که این بود من توی خوابگاه در شهر رشت زندگی میکردم و 4 تخته بود که با دوتا بچه ها هم فرکانس تر بودم با یکیشون نه و اینکه بنده خدا شب کار بود و من شب ها وقتی میومد بیدار میشدم و اذیت میشدم و این شد برام یک تضاد و خلاصه این ایده و هدایت اومد که برم توی نرم افزار دیوار و بگردم ببینم کسی همخونه میخواد یانه!

    خلاصه گشتم تا یک آگهی رو دیدم که دنبال یک هم خونه می‌گشت با رهن 15 میلیون و کرایه هم 15 میلیون اما چشم های من اون لحظه کرایه رو 1میلیون و پانصد هزار تومان خوند و خلاصه پیا دادم و هم استانی از کار درآوردیم و بعد که تلفنی باهم صحبت کردین من متوجه شدم کرایه 15 میلیون هست نه 1میلیون و پونصد اما گفتم این اتفاقی نیست الخیر فی ما وقع و خودم رو نشکستم و گفتم فردا میام هم خونه رو ببینم هم از نزدیک صحبت کنیم

    خلاصه اومدم و باهم صحبت کردیم و متوجه شدم که چقدر یه سری افکارمون شبیه بهم هست و خلاصه کانکت شدیم باهم کرایه هم بدون اینکه من اصرار کنم خودش با 5 میلیون رضایت داد و قرار شده 1 ماه بیام تا ببینیم چی پیش میاد اخیر فی ما وقع

    و به خاطر اون تضاد من هدایت شدم به یک انسان هم مدار تر به خودم و هدایت شدم به یک ویلای زیبا 3 خوابه نوساز رو به شالیزار در یکی از روستاهای اطراف رشت و آرامش بیشتری رو به لطف الله مهربان دارم تجربه میکنم شب ها زود میخوابم و زود پا میشم روی خواسته هام و بهتر شدنم تو زمینه هایی که دوست دارم متمرکزتر هستم خلاصه با هدایت الله و تسلیم بودنم و عمل کردن به ایده ها و استفاده از قانون وضوح از طریق تضاد و در کل استفاده آگاهانه از قوانین الان دارم مدار بهتری رو نسبت به قبل خودم تجربه میکنم و دارم توی افکار گذشته ام زندگی میکنم حالا هم از لحاظ مکان زندگی آدمی که باهاش دوست و هم خونه هستم خود صاحب خونه و یه دوست هم فرکانس تر به خودم آشنا شدم غیر این صاحب خونم و کلی اتفاقات خوب دیگه و الهامات و ایده های دیگه

    استاد و الگوی عزیزم سپاسگزارم ازت که خودت خوب زندگی کردی

    ثروتمند شاد سلامت و رستگار در دنیا و آخرت باشید همگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    Leyla گفته:
    مدت عضویت: 1497 روز

    به نام خدا

    سلام خدمت همه ی دوستان هم فرکانسیم،استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز

    گام 26: خداروهزاران بار شکر که من رو در این دوره ی فوق العاده قرار داد و تونستم اگاهی های این فایل هارو دریافت کنم و معجزات پشت سرهم برای من رخ بده،خداروهزاران هزار بارشکر که زندگی من در عرض یک ماه اینقدرررر تغییر مثبت کرد که از شدت خوشحالی بعضی موقع ها گریه ام میگیره.توی این یک ماه خیلییی کنترل ذهن کردم، خیلیی سعی کردم به خودم قانون تکامل رو یاداوری کنم که عجله نکنم. ادامه دادم، پیش رفتم،تایم گذاشتم،ایمانم هر بار بیشتر وبیشترشد، دوست هام رو گذاشتم کنار، خودم رو با بقیه مقایسه نکردم، شبکه های مجازی رو قطع کردم،صبح ها زود از خواب بیدار میشدم که کنار کارهام این دوره رو هم گوش بدم و پیش برم، هر گامش خودم رو متعهد کردم که روندم رو کامنت کنم و معجزات از راه رسیدن.

    خداجونممم شکرتتتت شکرررتتت

    من نزدیک 2 یا 3 سال میشه که زیرکلاویه های پیانوم خراب شده و پولش برام جور نمیشد که بتونم درستش کنم. تابستون رفتم کلاسش رو ثبت نام کردم ولی هر بار برای تمرین کردن باید میرفتم اموزشگا تا بتونم از پیانوی اونجا استفاده کنم. کلی هزینه رفت و امدم میشد، کلی انرژیم گرفته میشد و یه روز کلافه و خسته رفتم پیش یه تعمیرکار پیانو که توی شهرمون حرف اول رومیزد.

    خیلی معروف بود و همه میگفتن کارش خوبه و وقتی باهاش در مورد قیمت صحبت کردم بهم گفت 7 میلیون تومان و از یکی پشت تلفن شماره کارت گرفت، بهم داد که براش واریز کنم و پیانوم رو بیاد درست کنه. بهم هم گفت این قطعات قیمتش با دلار هست و اگه دیر اقدام کنی قیمتش میره بالا‌.

    دیگه پیگیرش نشدم چون پولش رو نداشتم.

    به لطف و کمک خدا با این دوره ی فوق العاده من هدایت شدم به یه شغل عالیی با درامد بالا و ساعت کاری خیلی کم.بخاطر شغلم خدارو بی نهایت بار ممنون و سپاسگذارم،خیلیییی بهم احساس عالیی میده و من رو راضی کرده خداروشکر.

    درست کردن پیانوم چند ساله که توی برنامه هام هست و نمیتونستم بخاطر پولش درستش کنم.

    5 میلیون تومن به کمک خدا جمع کردم و شروع کردم به پرس و جو برای پیدا کردن تعمیرکار.

    میدونستم که اخرین بار بهم گفتن 7 تومن باید هزینه کنی ،میدونستم که دلار از اون موقع تا حالا خیلیی بالا رفته ولی اینا برای من مهم نبود. گفتم خدایا هدایتم کن تو برام جورش کن، همین جوری که هدایتم کردی به این شغل عالی،همین جوری که من رو توی مدار شنیدن اگاهی های ناب دوره خانه تکانی قرار دادی این رو هم برام جور میکنی. من نگران نیستم.

    توی گوگل تعمیرکارهای پیانوی شهر خودمون رو سرچ کردم و به اولین شماره توی اولین سایت زنگ زدم.

    یه پسر جوانی بود که بهم گفت هر اکتاو رو 700 هزارتومن میگیرم که 7تاش میشد 4میلیون و 900 تومن و 300 هزار تومن هم دستمزد میگیرم.

    این درحالی بود که اون تعمیرکاری که تابستون رفته بودم پیشش، یک میلیون دستمزد میگرفت تا پیانوم رو درست کنه.

    یکم ازش درمورد کارش سوال کردم و بعدش که تلفن رو قطع کردم گفتم خدایا من نمیدونم کدومشون کارشون خوبه،از طرفی هم خودت میدونی دل خودم با اون تعمیرکار معروفس که همه کارش رو تایید میکنن ولی پول اون رو ندارم.

    خودت هدایتم کن،خودت راه رو نشونم بده.خودت برام بهترین رو قرار بده.

    قیمتی که پسر جوان گفته بود خیلیی خوب بود و اندازه ی پول من بود ولی نسبت به کارش شک داشتم و نمیدونستم قطعه ای که برای من می یاره فیکه یا اصله.

    اخرش براش دعا کردم و بیخیالش شدم و سپردمش به خدا.

    اینم بگم که من نزدیک 3 یا 4 روز بود که طبق گفته ی استاد توی دفترم خواسته هام رو مینوشتم که درست کردن پیانوم یکی از خواسته هام بود. توی فایل معجزه ی تمرکز 100 در 100 بر هدف، استاد راهکاری رو برای رسیدن به خواسته ها گفتن که اولین مرحله نوشتن خواسته ها بود ومرحله ی دوم هم باور پذیری بود. من این دوتا مرحله رو 3 یا 4 شب بود که مینوشتم.

    فرداش وقتی از دانشگا اومدم دوباره رفتم تو سایت همین تعمیرکار جوان و دیدم توی همون پاساژی که من تابستون رفته بودم، مغازه داره.

    عکس هایی که توی سایتش بود رو نگاه کردم،یکی از عکس ها از همون اقاهی بود که گفتم توی شهرمون خیلی کارش خوبه و معروفه.

    به پسره زنگ زدم،گفتم شما با فرد دیگه ای کار میکنید یا خودتون تنها کار میکنید؟

    گفت بله من با پدرم کار میکنم

    گفتم پدرتون اقای فلانی هستن؟

    گفت بله من پسرشون هستم،بابام ارگ کار میکنن و من پیانو تعمیر میکنم.

    خدای من، همین الان که دارم میگم بغضم میگیره، این پسر  همونی بود که من دوست داشتم بیاد پیانوم رو درست کنه،این پسر همونی بود که تابستون پدرش شماره کارتش رو بهم داد و گفت 7 میلیون براش واریز کن ولی الان با قیمت کمتر یعنی 5 میلیون و 300 تومان میخواد پیانوی من رو درست کنه، همونی که من از خدا خواسته بودم و الان دیگه از کارش مطمئنم.(دلیل این هم که از فامیلی متوجه نشدم که این ها پدر و پسر هستن، این بود که افرادی که به من ادرس پدر رو داده بودن که کارش خیلی خوبه و….، برای فامیلی، اسم کوچیکش رو  بهم گفته بودن نه فامیلیش رو)

    وقتی از خدا میخوای اینجوری هدایت میکنه،همون ادم رو برای من قرار داد ولی با هزینه خیلی کمتر از قبل. تورم و بالا رفتن دلار هم برای من برعکس عمل کرد به جای این که قیمتش بیشتر بشه نسبت به تابستون که دلار کمتر بود،قیمتش برام  کمتر شد، چون من از خدا خواسته بودم چون من اصلا کاری با بالارفتن دلار نداشتم میدونستم خدا قدرتش رو داره هر چی که میخوام رو بهم بده.

    خدایا شکر به درگاهت، قدرتت رو شکر.

    این اقا پسر اومد پیانوی من رو درست کرد، کارش فوق العاده خوب بود وپسر بسیار منصفی بود. 6ماه هم قطعاتش گارانتی داشت.

    خدارو خیلیی شکر کردم، درست کردن پیانوم چندین سال بودکه ارزوی من بود و خدا به بهترین شکل برام انجامش داد و کلییی لذت بردم.

    این از اولین مجزه ی فوق العاده

    بریم سراغ معجزه ی دوم ؛)

    عصرجمعه دوهفته پیش با خواهرم رفتیم یکی از پاساژای نزدیک خونمون،یه مغازه بود ته پاساژ،رفتم دیدم چقدرررر چیزای باحال داره،کلاه عینک دودی، کیف، کفش و…..همه چی داشت و جنس هاش خیلی خاص وخوشگل بودن.

    یه عینک دودی برداشتم و وقتی زدم روی صورتم اینقدررر بهم می یومد که از شدت خوشحالی نفسم بند اومد. دقیقا همه ی اون ویژگی هایی که من برای عینک دودی مدنظرم بود رو داشت.سبک بود،شیشه هاش پولاریزه بود وخیلیییییی به صورتم می یومد و قیمتش هم فوق العاده بود.اصلا یه چیز فوق العاده.

    چون پولم رو برای یه کار دیگه ای سیو کرده بودم، از مغازه اومدم بیرون ولی دلم موند پیش عینک دودی:(

    فروشنده هم بهم گفت فقط همین از این کار هست و دیگه ازش نمی یاریم.

    وقتی فایل استاد رو شنیدم که گفتن خواسته هاتون رو بنویسین و چه جوری رسیدن بهش رو بسپارین به خدا واین اولین مرحله باشه، اون چند شب عینک دودیم رو هم مینوشتم که خدایا من دلم مونده پیش اون عینک دودی، خودت برام نگهش دار که کسی نخره وخودت هم برام پولش روجور کن.

    دو روز پیش خاله ام بهم گفت بیا بریم بیرون من میخوام لباس بخرم.باهاش رفتم و چند تا مغازه رو گشتیم و برگشت بهم گفت بیا بریم پاساژ نزدیک خونتون،همون پاساژی که عینک دودی داشت.

    توی تاکسی که نشسته بودیم و داشتیم میرفتیم پاساژ، گفتم خدایا عینک دودی رو به خودت میسپارم، تو از خواسته ی دل من اگاهی.

    یکی دو هفته ازش گذشته بود و گفتم اگه مونده باشه و کسی نخریده باشتش، خدا برای من نگهش داشته.

    خیلی با ارامش با خاله ام رفتم مغازه هارو گشتیم،لباس ها رو براش دیدیم و وقتی به مغازه عینک دودی رسیدم رفتم داخل و دیدم عینک دودی دوستداشتینم هنوز اونجاست.

    خداییی من هنوز کسی نخریدتش، خدا جونم شکرتتتتت تو این رو برای من نگه داشتی، باعشق تمام خریدمش و کلییی لذت بردم.

    جالب بود که عینک دودیم فقط به صورت من می یومد و خالم میگفت واییی لیلا فقط به صورت تو می یاد،چقدرر خوشگل شدی و…..

    من به خواسته ام رسیدم،من به لطف خدا نوشتمش و بهش رسیدم و وقتی توی پاساژ عینک دودیم رو توی دستام گرفته بودم گفتم ببین لیلاا رسیدن به خواسته به همین راحتی،این عینک دودی 2 هفته پیش آرزوی تو بود و خیلی بهش فکر میکردی، الان توی دست هات گرفتیش، مال خودته، خدا برات نگهش داشته و به همین راحتی بهش رسیدی.

    خدایا شکرتتتتتت شکرتتتتتتت

    چقدر این رسیدن به خواسته به آدم احساس فوق العاده ای میده،چقدرررر برای ادم باورپذیر میشه که اره میتونم به خواسته های دیگه ام هم برسم به همین راحتی،چقدررر من از این دوتا خواسته لذت بردم و خدا رو شکر کردم.

    معجزه ی سوم زندگیم ثبت نام لاتاری بود؛)

    استاد عزیزم من هم به زودی راهی امریکا می شم و می یام از زیبایی هاش لذت میبرم و کیف میکنم

    روز چهاردهم آبان ماه 1403، یعنی یک روز قبل از اخرین مهلت ثبت نام لاتاری.

    صبح تصمیمم این بود که برم دانشگا و کارهام رو انجام بدم و تایمی که داشتم حاضر میشدم، یه بحثی توی خونه شد و من خیلی ازحرف مامانم ناراحت شدم.

    با خواهرم از خونه دراومدیم بیرون و خواهرم بهم گفت یه جایی رو پیدا کردم عکس لاتاری با قیمت خوب میگیره، تازه مغازه کناریش هم کافی نته که ثبت نام میکنه بازم به قیمت خیلی کمتر از جاهای دیگه.

    من توی فکرم بود ثبت نام کنم و توی خواسته هام هر شب مینوشتم ولی اون تضادی که توی خونه با مامانم به وجود اومد من رو مصمم تر کرد که اره برو بنویس،تو داری روی باورات به لطف خدا کار میکنی و خدا همین جوری که 2تا از بهترین خواسته هات رو به راحتی بهت داد،این رو هم بهت میده و هدایتت میکنه به مهاجرت و آمریکا.

    خلاصه ما رفتیم آتلیه عکاسی هیچ کس نبود و ما فقط بودیم. عکس خوشگل گرفتم و خیلی هم عکسم خوب شد،توی 10دقیقه عکس رو آماده کرد و رفتیم کافی نت و به راحتی هم ثبت نام کردیم.

    اینقدررر ثبت نام لاتاری برام راحت انجام شد که من ایمان دارم خدا من رو هم به همین راحتی هدایت میکنه به آمریکا و از زیبایی هاش رومیبینم و لذت میبرم.

    این ها فقط 3تا از معجزات بود، هر روزمن پراز معجزات و نشانه های عالیه، هر روز دارم کیف میکنم و از زندگیم لذت میبرم، هر روز اگاهی هارو با جان و دل گوش میدم و تعمل میکنم.

    اول دوره گفتم الان هم میگم بزرگترین سپاسگذاری من ازاین دوره بخاطر اگاه کردن من در مورد اصل و فرع زندگی بود. چون قبلا توی مسیر فرعیات خیلی انرژیم سوخت شد ولی الان بی نهایت سپاسگذار خدام که اصل رو از طریق این فایل ها بهم گفت و دارم ازشون استفاده میکنم و لذت میبرم.

    خانم شایسته ی عزیزم از شما بی نهایت بار بخاطر تدارک دیدن این دوره فوق العاده ممنون و سپاسگذارم،استاد عزیزم بخاطر وجودتون خدا رو بی نهایت ممنون و سپاسگذارم، چقدررررر شما لطف بزرگی به همه ی ما کردی که با دنبال کردن علایقتون و لذت بردن از کارتون، این اگاهی هارو به ما میدید و بهمون کمک میکنید.

    خداجونممم، خالق من، الله من، رب من، رفیق من، ازت بی نهایت بار ممنون و سپاسگذارم که هدایتم کردی، دستم روگرفتی، نجاتم دادی و حال دلم رو خوب کردی.ازت ممنونم که این مسیر رو برام قرار دادی و کمک کردی بهتر باهات ارتباط بگیرم،بیشتر درکت کنم وایمانم به قدرتت بیشتر بشه ؛)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    علی قادری چاشمی گفته:
    مدت عضویت: 2345 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خدایا شکرت که بنده ات را در مسیر کنترل ذهن و تقوا نگاهدارنده ای

    واقعا چقدر از این قدرت ذهنی مان غافلیم

    چقدر شرایط فعلی خودمان را پایدار می پنداریم

    این پاشنه آشیل بزرگ بشری است که مانع بزرگی برای تغییر است، اینکه می پنداریم شرایط همینی هست که هست!!!!

    امان از این غفلت و فراموشکاری ذهنم.

    روزها اول این دوره یادم هست که تیم فوتبال پرسپولیس در لیگ نخبگان آسیا با یکی از تیم ها بازی داشت و من در اتاقم مشغول کارهای خودم بود و تلویزیون داشت مسابقه را پخش می کرد، بازی یک بر یک مساوی بود که فکر کنم در دقیقه نود پرسپولیس یک پنالتی را به حریف داد، صدای گزارش بازی توجه مرا به خودش جلب کرد، جالب اینجا بود که بازیکن تیم حریف نتوانست توپ را گل کند و فکر می کنم همان توپ بعد از جریان بازی برگشت و این بار پنالتی شد به نفع پرسپولیس!

    بازیکن پرسپولیس از این موقعیت استفاده کرد و گل برتری تیمش را زد. همه این اتفاقات در کمتر از پنج دقیقه رخ داد و من خیلی تعجب کردم، آن ناامیدی اول که تیم ایرانی در دقایق آخر باخته! تا خوشحالی چند دقیقه بعد که تیم ایرانی برده!

    این اتفاق را در صفحه یادداشت گوشی ام یادداشت کردم و تا کنون بارها و بارها آنرا خواندم تا به یاد داشته باشم که شرایط هیچ وقت ثابت نمی ماند و در لحظه می تواند تغییر کند و نباید نا امید بود.

    همین امروز صبح این اتفاق برایم افتاد و ذهنم شروع کرد به ساز مخالف و ناامیدی زدن، کاری که توانستم انجام بدهم تمرکز بر نکات مثبت با نوشتن بود، قدم بعدی تمرکز بر آگاهی ها این فایل و به یاد آوری موضوعاتی که ثابت می کرد که خورشید همیشه پشت ابر نمی ماند.

    خودم بارها شرایطی را بد تر از این نجوهای ذهنی را تجربه کردم که از آنها به سلامت عبور کردم و این در حالی بود که آگاهی هایم به مراتب از اکنون کمتر و کمتر بود و ابزارها و دسترسی هایم به نکات و شرایط مثبت بسیار محدود تر بود.

    نکته ای که باید به خودم یادآوری کنم اینست که کار شیطان ذهن تمرکز بر ناخواسته ها و کمبود است و وعده فقر و فحشا می دهد و چقدر ورودی های نامناسب این موضوع را تشدید می کنند. این در حالی است که ما توانایی کنترل کانون توجه و اعراض از ناخواسته را داریم و اگر نخواهیم از آن استفاده کنیم خود مسئولیم.

    اگر از این قدرتی که خداوند به ما ارزانی داشته استفاده نکنیم یا در جهت نادرست بهره ببریم خودمانیم که ضرر کردیم.

    واقعا چقدر قوانین ساده است و ما به دنبال پیجیدگی هستیم؟!!

    تجسم چیزی نیست جز اینکه هر بار داریم به یک موضوعی فکر می کنیم، چون که با هر بار فکر کردن به یک موضوع داریم فرکانس آن را به جهان ارسال می کنیم و جهان و نیروهایش را در مسیر خلق آن موضوع جهت دهی می کنیم.

    اینکه هر روز با احساس خوب و با بالاترین اشتیاق و انگیزه به خواسته خودت فکر می کنی یعنی داری با سرعت هرچه تمام تر آنرا به سمت خودت می کشانی. همین قدر داستان ساده است.

    به یاد دارم اتفاقات شگرفی را که به راحتی در زندگی ام افتادند بدون اینکه ایده ای برای چگونگی آن داشته باشم،

    از سربازی گرفته تا دریافت پول، از چاپ کتاب تا خرید ماشین و …

    وقتی بیشتر فکر می کنم می بینم که سپاسگزاری عملی یعنی استفاده درست از قدرت ها و قابلیت هایی که خداوند به ما داده، وقتی که از این نیروی شگفت انگیز فکری در جهت تحقق اهداف خودت و برای گسترش زندگی خودت و گسترش جهانت استفاده می کنی یعنی تو سپاسگزاری

    خدای مهربانم این لطف مخصوص تو هست که در اینجا می نویسم در جهت بهبود افکار و فرکانسهایم

    این رحمت تو هست که مرا در بر گرفته تا از این برهه از زندگی ام به بهترین شیوه ممکن گذر کنم

    یقین دارم که تو مرا به بهترین آنچه که می خواهم هدایت می کنی چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ ارتباطی و عاطفی

    این جمله را نوشتم تا به ذهنم بفهمانم که این خدا خیلی خیلی هوایم را داشته و دارد و به زودی مرا را راضی خواهد کرد

    هین مشو نومید چون واقف نه ای

    باشد اندر پرده بازی های پنهان غم مخور

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    مرضیه رحیمی گفته:
    مدت عضویت: 1231 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به همه دوستان

    سلام به استاد بزرگوارم

    این فایل یکی از بزرگترین درسها رو امروز بهم داد وچقدر در زمان مناسب اتفاق افتاد

    من تمام کلماتتون رو گوش میدادم از اول تا آخر دونه دونه کلمات شما بر دلم می‌نشست

    خدا رو شکر

    اصلا هدایت‌های خدا از در و دیوار برام میاد

    استاد چه صحبتهای به جایی گفتید

    از اینکه چند وقته که تنها تر از قبل شده بودم و دیگه نمی توانم با هر کسی هم کلام بشم ونمی دونستم یعنی چی بیدار تر شدم

    وقتی دیگه پدر و مادرمون هم مارو نمیشناسن و تردت می کنن

    نمی دونی چه کار کنی

    وهیچ کس جز خدا تو رو نمی فهمه

    وقتی دنبال باورای جدیدت پیش میری می بینی

    دیگه مورد تایید بقیه نیستی ویکی یکی ازت فاصله میگیرن و تنها با خودت حالت خوبه

    استاد چقدر درست گفتید ودقیق وبه جا

    گاهی اصل رو یادمون می‌ره فقط روی خودم کار کنم و اینکه خودم خلق می کنم و میتونم از اول شروع کنم همه چیو بسازم

    خدا رو شکر بابت قدرتی که خدا بهم داده

    بازم ممنون استاد عزیز بابت فایل صادقانه وپر از عشق و محتوا و درسهای بزرگی برامون میزارین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: