این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/01/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-10-11 01:44:092024-11-08 05:09:27live | بهبود عملکرد، یک روند دائمی است
592نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
آری ذهن منم از ناشناخته فرار میکند و بیشتر دوست دارد چیزی را بشنود که به خودش نزدیک باشد.
و اون شنیده رو جوری که خودش دوست دارد تغییر دهد این جهت ذهنم است.
اما من باید با کنترلش سعی کنم تمرینات رو انجام بدم.
برای بهبود مهارتهای کاریم باید در راستای کارم یک آزمون بدم و مدرکی بگیرم البته چند سال پیش اقدام کردم اما تو آزمون قبول نشدم امسال هم آزمون داشتم که متاسفانه روز آزمون رو فراموش کردم و به آزمون نرسیدم.
ولی تو برنامههام هست و باید انشاالله امسال قبول بشم.
در مورد بهبود شخصی
همین چند روز پیش رفتم طبیعت گردی که شب اونجا بودم با دوستم و باید یه مسافت کمی تو کوه میرفتی آب بیاری از چشمه توی یک باغی و اون طرفش هم جنگل نیزار بود
خلاصه جای ترسناکی هست بخوای شب تنها بری. خلاصه من به خاطر تمرین روبرو شده با ترس به دوستم گفتم من خودم میرم آب میارم
گفت واقعا گفتم آره و رفتم ترس بود اما انجامش دادم و گفتم به خودم که خداوند برای نگهبانی من کافیست.
به نام پروردگار جهانیان که هر آنچه دارم از آن اوست
ردپای گام 16 پروژه خانه تکانی ذهن
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و بانو شایسته مهربان و دوستان هم مسیر
درک و ایمان کامل به قانون تکامل و فرآیند بهبود مستمر یکی از رمزهای استمرار در مسیر پیشرفت و رشد فردی هست. خود من هرجا قانون تکامل و بهبود تدریجی رو فراموش کردم دچار اضطراب و شتابزدگی شدم و این اضطراب و عجله باعث ناامیدی از ادامه مسیر و توقف کامل ام شده است. همواره باید یادم باشه که رشد حاصل یک فرآیند تدریجی و نرم نرم هست و باید از مسیر رشدم لذت ببرم و تنها کاری که باید انجام بدم ادامه دادن ادامه دادن و ادامه دادن هست.
از خداوند متعال برای خودم و همه دوستان هم مسیر ثابت قدمی و استمرار داشتن در این مسیر الهی را خواستارم.
استاد گرامی که با این سایت الهی شدی دست خداوند پیغام رسان خداوند هر موقع جایی ناراحتم درگیرم سوال دارم همون لحظه هدایت میشم به این سایت و جوابم رو می گیرم
از دیروز نمی دونم چرا دلم گرفت و ناراحت بودم که چرا من نتیجه نمی گیرم
چرا پول و ثروت نمیاد به سمت من سنم داره بالا میره تا من دوره تکامل خودمو طی کنم که دیگه وقت رفتنه پس کی می خوام آزادی مالی زمانی و مکانی داشته باشم
و البته این باور که از بچگی دارم خدا به همه پول میده به جز ما و هی الگو نشون میدم که بابا ببین استاد تونست پس منم می تونم اما انگار نه انگار خلاصه که کلی غر زدم
تا اینکه هدایت شدم به این فایل که ایده ای که بهت الهام شده رو برو انجامش بده برو تو دلش بعد نتیجه میده من یه ایده دارم که هر روز دارم دست دست می کنم اما از پایان همین ماه حتما اجراش می کنم به امید الله یکتا
الهی بی نهایت شکرت و سپاس فراوان از استاد گرانقدرم و مریم جان و دوستان عزیز
در پناه الله یکتا شاد باشید ثروتمند و سعادت مند در دنیا و آخرت خدا نگهدار
به نام الله که رب العالمین= فرمانروای کل عالم وجود است
سلام بر استاد عزیزم و مریم خانم و تمامی دوستان
روز 90= بهبود عملکرد یک روند دائمی است
خدایا شکرت بازم یه فایل قشنگ دیگه برای معرفی دوره ی ارزشمند دوازده قدم هرچی بیشتر استاد تعریف میکنین از این دوره اشتیاق داشتن این دوره در من بیشتر میشه
چقدر مثال درست و قشنگی تو مقدمه ی فایل بود آدمهایی که اهل تلاش هستند ولی باور محدود ونامناسب دارند مثل این که در یک جاده سنگلاخ و سر بالایی بایه گاری سنگین با چرخهای شکسته به سختی دارند میرند بالا و چقدر دقیق بود این مثال برای باورهای محدود کننده که پای حرکت از انسان میگیرند.
یکی از دلایل نرسیدن به خواسته ها مقاومت های ذهنی هست هر چه با تلاش و کار کردن روی خودمان مقاومت ذهنی کمتر شود توحید در درونمان رشد میکند و ظرف وجودی مان بزرگتر میشود و این ظرف بزرگتر هست که اماده ی دسترسی به فرصت ها و نعمت های بیشتر را فراهم میکند زیرا موضوع این نیست که چه خواسته هایی داریم بلکه موضوع این است که چه ظرفی برای آن خواسته ها آماده کرده ایم
وقتی ظرف وجودی ما آنقدر بزرگ شود که مکان فعلی شما توانایی ارائه ی نعمت های هم سنگ با ظرف شما را نداشته باشد جهان شما را از لحاظ فیزیکی به مکان های بهتر هدایت میکند ،مکان هایی که توانایی ارائه ی نعمتهای متناسب با ظرف وجود شما را دارند.
به جای دنبال دوره های مختلف و اساتید دیگر بودن اصل را یاد بگیریم همان را بارها وبارها تکرار و تکرار و تمرین کنیم اصل( توحید ،دوری از شرک ،کنترل کانون توجه، تمرکز بر زیبایی ها ونکات مثبت ،شکرگزاری لحظه ای ،باورهای قوی و مثبت و..)است.
کارکردن روی خودت باید همیشگی باشد و استمرار داشته باشد مثل نفس کشیدن ،غذاخوردن ،آب خوردن این که مدتی روی خودمان کار کنیم بعد رها کنیم دوباره ذهن برمیگردد به شرایط قبل و اولین نشانه ی خارج شدن از مسیر درست واکنشی هست که جسم نشان میدهد با بیماری
خدایاشکرت
خدایاشکرت
خدایاشکرت
ممنونم استاد این فایل سال 2021ضبط شده چهارسال قبل ولی انگار همین الان اومده روسایت چون حرفهای شما همه از خود قانون جهان هست و قانون هیچوقت تغییر نمیکنه ،ثابت و یکی هست ، برای همین مطالب همیشه تازه وبروز هست حتی اگر سالها بگذره ازش.
آنچه من از این گام میفهمم این است که درک مطالب برای توسعه و پیشرفت فردی خودم، نباید به آن شکلی باشد که ذهنم مایل است تلقی شود؛ زیرا این روش، به یک بیراهه منتهی خواهد شد. درک مطالب به همان شکلی که ذهنم مایل است دریابد، شکل دیگری از رها کردن کنترل ذهن است. اعمال و اقداماتی که مرتبط با درک واقعی و قلبی نباشند و یا فکر کردن و تجسمسازی بدون هیچگونه عمل و به صرف اتکا به رویدادهای بیرونی، هیچ اثری روی زندگی من ندارد. ایمان، عمل میخواهد و اصولاً لازمه ایمان، عمل است و از مجموع اعمال من، فقط اعمالی منتهی به نتیجه مطلوب میشود که مبتنی و متکی بر باور درست و کامل باشد. اتفاقات بیرونی زندگی من را متحول نمیکند؛ تحول درونی من و هر آنچه که بابت آن انجام میدهم، موجب تحول در زندگی من خواهد شد.
من نسبت به خودم این تعهد مادامالعمر را دارم که در پیگیری علایق و افزایش مهارتها و اعتماد به نفسم و غلبه بر ترسهایم کار کنم و بکوشم نقاظ ضعفم را برطرف کنم یا بهبود دهم، تصمیم درست بگیرم، حرکت کنم، فعال باشم، احساس خوب داشته باشم، شکرگزاری و سپاسگزاری کنم و جسمم، آنچه را که روح و قلبم میخواهد با ذهن کنترلشده به حیطه خلق و عالم مادی بیاورد. هیچ راه دور زدن و یامیانبری وجود ندارد تا قوانین جهان هستی کوتاه یا نقض شود. باید با کنترل ذهن، از پراکندگی توجهم جلوگیری کنم و این گمان باطل را در سر نداشته باشم که روش دیگری کشف شده یا خواهد شد که راه را کوتاهتر یا سادهتر یا کمهزینهتر میکند. این گمان، فرار ذهنی من از اجرای تعهدم نسبت به خودم است. باید به قوانین به طور مستمر عمل کنم. هیچ دوره پایان یا فراغت یا تناوب یا تنفس وجود ندارد. کنترل ذهن و عمل به قوانین، همانند ورزش کردن است. من تا وقتی ورزش میکنم، وضعیت بدنی آماده و مناسب دارم؛ وقتی ورزش را راها کنم و یا به درستی انجام ندهم، بدنم از وضعیت مطلوب بیرون خواهد آمد.
رفتن در دل ترسها، قابلیتهای پنهان من را آشکار میکند و توانمندتر میشوم. بیرون آمدن از نقطه امن، یعنی شجاعت برخورد با ناشناختهها و قویتر شدن. باید موانع اتصال به خداوند یکتا و موفقیتم را از سر راه بردارم. انشاءالله
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم
سلام تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
با اینکه ذهنم هر روز بهم میگه هنوزم قراره ادامه بدی هنوزم قراره بری سر کار و کامنت بنویسی و رو خودت کار کنی و بهتر بشی من ادامه میدم و همین الان که اومدم بنویسم نجواها این رو بهم گفت
با اینکه یک ماه و خورده ای هست رفتم سر کار و روی خودم کار کردم و اون افکارات پوچی گذشته رو کمتر دیگه دارم و خیلیاشون محو شدن بعضی از مواقع ذهنم منو مجبور میخواد بکنه که مثل گذشته که بی کار بودم فکر کنم ولی من واقعا نمیتونم من با ادامه دادن و نوشتن کامنت تغیر کردم و خودم هم باورم نمیشد که اینجور تغیر کرده باشم
چند روزی هست با خودم صحبت میکنم و بشدت لذت میبرم ازین کار و منی که هر موقع با خودم حرف میزدم حالم از خودم به هم میخورده حالا با خودم صحبت میکنم لذت میبرم لذت
مشکل فقط فقط اینجاست که آقای برزگر میگه تو تو کار یه اخلاق بدی که داری زود ناراحت میشی و نمیشه چیزی یادت بدی یعنی آقای برزگر میاد عیب کار من رو میگیره و من بدم میاد ناراحت میشم حالا خیلی بهتر شدم تو این موضوع ولی تو لحظهایی که سرمون شلوغ میشه و آقای برزگر لحن حرف زدنش فرق میکنه من ناراحت میشم اونم بخواطر نجواهای شیطان هست که میاد سراغم
دیشب سفارش داشتیم داشتم کباب رو منقل میپختم من گفتم خود آقای برزگر ذغال زیر کباب رو هم میزون کرده و دیگه نیازی نیست من دست بهش بزنم و یه خورده ام تجربیات گذشته خودم اومد سراغم و یه خورده ام نجواهای شیطان گفتم مشکلی نداره خلاصه ته سیخ برشته شد بالای سیخ حالت نیم پخت آخر شب صحبت میکردیم من باز هم قبول نمیکردم مقاومت میکردم و بهش گفتم من دیدم همه جای اتیش هم میزون بود نمیدونم چرا اینجوری شد گفت مصطفی اینها خیلی مهمه من بهش گفتم آقای برزگر من میخوام است بشم پای منقل گفت تو با این اخلاقت که بدت میاد هیچ کاری نمیشه براد کرد
وقتی کت فکر میکنم میبینم من خودم مغازه کبابی داشتم ولی منقل ذغالی نداشتم و خداییش پای منقل نبودم که حالا بلد باشم سفارشهای بالا رو
آقای برزگر یک نیرو گرفته برای شبها که بیاد در کنارمون کار کنه و قراره از شنبه بیاد سر کار
کارهایی که من اونجا میکنم
مایه کباب میگیرم
جوجه سیخ میگیرم
بال و بازو سیخ میگیرم
جیگر سیخ میگیرم
گوجه هم همینطور
ظرفها میشورم و سیخها هم میشورم
و کارهای اشپزخونه
پای منقل هم وایمیسم
کباب هم میکشم
همه کارهای شیفت شب رو خودم تنهایی انجام میدادم نمیدونم کدوم یک از این کار ها رو میخواد به این شاگرد بده
ولی من میخوام پای منقل باشم تا یاد بگیرم چون مایه کباب گرفتن و سیخ گرفتن و اینا که خودم مغازه داشتم توش خوبم من توی منقل یه خورده ضعیفم و میخوام قوی بشم
این فایل نشانه من هست و این کامنت رو میخوام نگهش دارم و فکر کنم تا یادم بیاد موضوعاتی که میخواستم بنویسم و الان یادم رفته چون نوشتن کامنت واقعا معجزه میکنه و اگر موضوعی ربطی به موضوع دیگه ای نداشت بخواطر همین گفتم
همش نجوا دارم که میگه آقای برزگر روش نمیشه بهت بگه دیگه نیا خودت بهش بگو من دیگه نمیام اون از تو راضی نبوده از اول بهش بگو من دیگه نمیام
دیشب بهش گفتم نکنه تابستون که طاها میخواد بیاد منو میخوای بیرون کنی گفت من بیرون که الان چند ماه اومدی تو و اگر میخواستم بیرونت کنم همون روزهای اول بیرونت کرده بودم و این ذهنیت رو نداشته باش که منفی هست و خوب نیست و من چون مثال کار نانوایی رو براش زدم گفت این ذهنیت منفی رو نداشته باش
خیلی میترسم خیلی خیلی خیلی وگرنه کامنتهایی مینوشتم که ذهنم همینجا آب میریخت هینجا ولی بزار به یاری خدا دستش رو رو میکنم و خودمو برنده میکنم میخوام شناسایی کنم باورهامو ولی میترسم از نگاه استاد از قضاوتش خیلی میترسم خیلی میترسم خجالتم میکشم
هر چی میکشم از ادعا هست ادعا میدونی یعنی چی مصطفی یعنی تو بخواطر یک مغازه کبابیی که داشتی قبول نمیکنی که هیچی بلد نیستی الان سر کار خوب اگر بلد هستی چرا صاحب کار عیبت میگیره اگر موفق بودی چرا ورشکست شدی پس اینهمه ادعا از کجا داره میاد پسر خوب دیشب پای منقل میگی بپز بابا بپز برزگر فقط میخواد بپزه بره اینا که نداره بسوزه کباب بده مشتری بره کی اینا میفهمه مشتری میخوره میره اصلا دیگه میاد چه بهتر سرمون خلوت تر میشه کمتر باید کار کنیم عاشق نیستی پسر خوب عاشق نیستی
این سری که رفتم دکتر بهش گفتم اشتهام زیاد شده و یکی از قرصهام رو برداشت و بجاش یک قرص دیگه داد و از زمانی که اون یکی قرص میخورم اشتهام کمتر نشده یعنی کمتر غذا نمیخورم ولی سر حال تر شدم ولی همش میخوام با خودم صحبت کنم و این باعث میشه من خسته بشم از لحاظ ذهنی و سیگار هم دیگه نمیتونم بکشم دارم با زور میکشم چون اون قرص میخوردم و تو حال و هوای دیگه بودم و الان این قرصه دیگه نمیخورم و تو اون حال و هواها نیستم دارم اذیت میشم حالا اینا که قرص هست و حال و هواهاش مصنوعی هست میخوام اینو بگم من برای هر تغیری اونقدر مقاومت دارم که هیچ وقت نداشتم اون تغیر به سرانجام برسه همین سر کار رفتن هنوز باورم نمیشه و چند روز یک بار از صاحب کار از خودم میپرسم که میخوای ادامه بدی تا کی چجوری اطرافیان راضی هستن خلاصه باورم نمیشه بخدا موندم من موندم از دست خودم
یک طرف دوتا گوشام صداهایی که نمیدونم چی هست داره به گوشم میرسه
یک طرف نجواهای شیطان
یک طرف هم خودم که بازیم میاد و میخوام بیکار بشم و وقتی هم که بی کار بشم باز هم پشیمون میشم تو خونه تنها میشم نمیدونم باید چکار کنم و میمونم بخدا خدایا کمکم کن خودت راه رو بهم نشون بده
نمیدونم هم چرا آقای برزگر وقتی سرش شلوغ میشه اخلاق و رفتارش بکل تغیر میکنه و هر شب حمید میاد مغازمون و بعضی شبا میره رو اعصابم مثل دیشب میگه جوجه ای که برا من سیخ گرفتی یه خورده کج بوده حرفهایی میزنه که با عقل جور در نمیاد و بعدش هم میگه یه چیز بهش میگیم بازم دوسش میداریم و بعدش هم میاد غذا دهنم میکنه چه فایده ای داره اینا وقتی رو اعصاب آدم رفتی حمید من اگر آدم قبلا بودم بخدا تا به الان استعفا داده بودم منم خوب در میام یه چیز میگم من خودم آدمی هستم اگر یه چیز بگم بعدش اگر میکنم ببینم که طرف ناراحت نشه و بعد معذرت خواهی میکنم همه چیز میخوان بگن من هیچی نگم و بعد منی که هیچ چیز بدی نگفتم میاد آروم دیشب مثل دخترا بهم میگه دیگه اینا رو بهم نگو و بعد من رفتم بویش کردم و گفتم عزیزم بدت اومد
ازین کار هم بیام بیرون باز هم دهن بابام باز میشه دهن کل فامیل باز میشه که مصطفی دیدی کاسب نیست خودم هم بی کاری اذیتم میکنه
یه خورده ام آقای برزگر اینها رو نگه میداره تا وقتی که حمید آخر شب بیاد اونوقت میگه حمید مصطفی امشب اینکارها رو کرده من موندم اینکارا برا چی هست که اقای برزگر میکنه
منم هر روز به خودم میگم مصطفی خودت رو کنترل کن خدایی نکرده جوش نیای چیزی پیش آقای برزگر بگی که باعث بشه رابطه ات خراب بشه باهاش شاید اینا روی شوخی و خنده باشه و تو داری جدی میگیری پسر خودت رو کنترل کن جلوی نجواهای شیطان رو بگیر که خدایی نکرده جوش نیای
قبل از اینکه این قرص بهم بده دکتر میتونستم روزی ده نخ سیگار بکشم و روزهایی هم داشتم که سیگار یازده نخ میشده ولی دیگه نمیتونم حتی یک نخ هم بکشم چون واقعا اذیت میشم از کشیدن سیگار و تو اینترنت سرچ کردم نوشته بود برای ترک سیگار هم هست
فقط اینجا نجواها منو هر روز میترسونن و دلنگرانم یه خورده چون من تو کار نانوایی هم جوش اومدم و سر سید صاحب کارم دادوبیداد کردم و اون حرمت بینمون شکسته شد و واقعا پشیمون هستم هنوز ازین کاری که کردم و بخواطر اون اتفاق میترسم که این کار هم اینجور بشم با این اتفاقاتی که داره میوفته ولی مودم رو کنترل میکنم
و همش ذهنم بهم میگه دوماه تو نانوایی دوماه رفتی و بعد جوش اومدی دوماه که شد جوش میای و بعد بیرون میای از اون کار و اونا تو رو بیرون میکنن
بخدا روزی هزار بار اگر خدا رو شکر کنم بابت این سایت که میتونم هر روز کامنت بنویسم و ذهنم رو خلع صلاح کنم کمه
خدایا به تو پناه میبرم لحظه ای که نجواهای شیطان بهم حمله میکنن و اونجا خودت به کمک من بیا و کمکم کن خدایا من به کمک تو نیاز دارم
خدایا کمکم کن از بدبختیهام تعریف نکنم این قدرت رو بهم بده
خدایا کمکم کن
خدایا راه درست رو بهم نشون بده
خدایا پروردگارا کمکم کن تغیر کنم من تا تغیر نکنم هیچی درست نمیشه خدایا کمکم کن
خدایا پروردگارا من سخت به تو محتاجم پس کمکم کن
خدایا پروردگارا من نیازمند تو هستم کمکم کن
خدایا پروردگارا ابروم رو حفظ کن
خدایا وقتی که اون یکی شاگرد اومد خودت دل آقای برزگر رو نرم کن که بزاردش پای ظرف شوی در کنار کارها ظرفها هم بشوره و کارها برای من آسون کن
خدایا من میترسم اینکه قراره یکی دیگه شاگرد بیاد خدایا من فکر میکنم قراره آقای برزگر بزاردش پای منقل و منو تحویل نگیره و این حس حسادت در درونم داره شکل میگیره خدایا خودت کمکم کن
خدایا به تو پناه میبرم کمکم کن
براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی خوشبختی شادی آرامش حال خوب اتفاقات خوب و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته از شما ممنونم بابت این فایل بینظیر و پر از آگاهی
روزشمار تحول زندگی روز 90
استاد من هربار فکر میکنم به این مسیری که شما اومدید به خودم میگم عجب ایمانی ، عجب قدرتی ، چه استمراری داشتن استاد و چقدر خوب عمل کردن استاد به قوانین ، واقعا هر چقدر شما رو تحصین کنم کمه استاد ، من همواره باید روی خودم کار کنم و ورودی های مناسب به ذهنم بدم و باور هام رو تقویت کنم و احساسم رو خوب نگه دارم و تمرکزم رو بزارم روی خودم و هدفم.
خدایا شکرت که تو این مسیر هستم خدایا شکرت که هدایت شدم به این فایل خدایا کمکم کن که تو این مسیر ثابت قدم باشم و بیام و از نتایجم کامنت بزارم.
خدایا شکرت برای همه چیز هر نعمتی که دارم و قراره داشته باشم.
شانزدهمین جلسه از پروژه خانه تکانی ذهن رو با عشق، شادی و امید آغاز کردم. عملگرایی مبحثی ست که در این جلسه مطرح شد و بارها و بارها استاد در مورد این موضوع صحبت کردن و این تکرار مثل موضوع کنترل ذهن که در جلسه قبل مطرح شد نشان از اهمیت بالای موضوع هست.گاهی اوقات ما مطالب رو کامل درک نمی کنیم و به اشتباه فکر می کنیم بحث کنترل ذهن و تجسم خواسته ها به این معناست که در عمل نیازی نیست که ما کاری انجام بدیم و خداوند خودش خواسته هامون رو برآورده می کنه و برنامه ها و تمرینات رو به صورت سلیقه ای تغییر می دیم و بعد به نتایج دلخواه مون نمی رسیم در صورتیکه بحث موفقیت در واقع عمل کردن به ایده های الهامی ست و گام های بعدی وقتی به ما گفته میشه که عمل گرا باشیم.همین یه نکته خودش میتونه کلی تغییر در سبک زندگی ما و شیوه تصمیم گیری ما ایجاد کنه. خیلی از افراد رو دیدم که دچار این اشتباه می شن و خودم هم در برهه هایی این اشتباه رو انجام دادم و یا دچار تردید می شدم که بالاخره تو این موضوع ما کجای ماجرا هستیم؟کار رو باید بسپریم به خدا؟ اگه قراره بسپریم به خدا پس ما چکاره ایم؟ الان داستان رو اینجوری می بینم که خدا مثل یه راهنمای همه چیز دان می مونه که جواب بهینه تمام معادلات رو می دونه و ما وقتی بهش ایمان داشته باشیم و باورش کنیم در مورد هر موضوعی ازش سوال بپرسیم جوابمون رو میده و ما اگر به این ایده الهامی عمل کنیم دوباره یه نکته تازه به ما می گه و بیشتر از ما به رشد ما مشتاق میشه! اگر هم به ایده عمل نکنیم مرحله ی بعد رو به ما نمیگه چون ما مشق قبلی رو انجام ندادیم.
مراقبه یعنی کنترل ذهن و هر چیزی که مارو آروم می کنه.
بهترین سرمایه گذاری سرمایه گذاری روی خودمون هست و ما باید خودمون رو با گذشته خودمون مقایسه کنیم تا رشد کنیم و برای مواجه شدن با ترس باید در دل ترس هامون حرکت کنیم.
سلام خدمت استاد عزیزم مریم جان شایسته و تمام دوستان گلم
استاد جان چیزی ک من تا بحال درک کردم از آموزهای شما و تو زندگی شخصیم دارم سعی میکنم ک اجراش کنم این بوده ک این مدل فکر کردنو عمل کردن بشه شیوه ی زندگیم .چون میدیدم ک وقتی ذهنم ب دنبال نتیجه بود بسیار مقطعیی کار میکردم روی خودم و تا ب نتیچه ای ک میخواستم میرسیدم دوباره درگیر روزمرگی میشدم و این روند هی تکرار شد تا متوجه شدم باااااااید این نوع فکرو عمل بشه اصل اساس زندگی یعنی یعنی جزع شخصیت یعنی نوع دیگری از زندگی اونموقع نتیجه لاجرم میاد تو زندگی آدم اونم نتایج پایدار رو ب بالا
از وقتی ک سعی میکنم اینجوری فکر کنم دارم متوجه میشم هیچ عجله هام کمتر شده صبرم بالا رفته و ب قول شما داره اون فنداسیون شخصیت تکاملی محکمو قوی میشه وقتی ک اینجور تفکر بشه شخصیتم نتیجه های پایدارم میشه حاصل این طرز فکر .دقیقا مثل قبل ک اون افکار در ب داغون نتایجش پایدار بود و همش تو درو دیوار.بدتر میشد ک بهتر نمیشد
اینطرف ماجرا هم همینه ی راهی وجود داره با زندگی و این طرز تفکر ک هر روز بهتر نتایج بهتر و زندگیه راحتتر (لاجررررم)
به نام رب جهانیان
سلام
گام شانزدهم
آری ذهن منم از ناشناخته فرار میکند و بیشتر دوست دارد چیزی را بشنود که به خودش نزدیک باشد.
و اون شنیده رو جوری که خودش دوست دارد تغییر دهد این جهت ذهنم است.
اما من باید با کنترلش سعی کنم تمرینات رو انجام بدم.
برای بهبود مهارتهای کاریم باید در راستای کارم یک آزمون بدم و مدرکی بگیرم البته چند سال پیش اقدام کردم اما تو آزمون قبول نشدم امسال هم آزمون داشتم که متاسفانه روز آزمون رو فراموش کردم و به آزمون نرسیدم.
ولی تو برنامههام هست و باید انشاالله امسال قبول بشم.
در مورد بهبود شخصی
همین چند روز پیش رفتم طبیعت گردی که شب اونجا بودم با دوستم و باید یه مسافت کمی تو کوه میرفتی آب بیاری از چشمه توی یک باغی و اون طرفش هم جنگل نیزار بود
خلاصه جای ترسناکی هست بخوای شب تنها بری. خلاصه من به خاطر تمرین روبرو شده با ترس به دوستم گفتم من خودم میرم آب میارم
گفت واقعا گفتم آره و رفتم ترس بود اما انجامش دادم و گفتم به خودم که خداوند برای نگهبانی من کافیست.
به نام پروردگار جهانیان که هر آنچه دارم از آن اوست
ردپای گام 16 پروژه خانه تکانی ذهن
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و بانو شایسته مهربان و دوستان هم مسیر
درک و ایمان کامل به قانون تکامل و فرآیند بهبود مستمر یکی از رمزهای استمرار در مسیر پیشرفت و رشد فردی هست. خود من هرجا قانون تکامل و بهبود تدریجی رو فراموش کردم دچار اضطراب و شتابزدگی شدم و این اضطراب و عجله باعث ناامیدی از ادامه مسیر و توقف کامل ام شده است. همواره باید یادم باشه که رشد حاصل یک فرآیند تدریجی و نرم نرم هست و باید از مسیر رشدم لذت ببرم و تنها کاری که باید انجام بدم ادامه دادن ادامه دادن و ادامه دادن هست.
از خداوند متعال برای خودم و همه دوستان هم مسیر ثابت قدمی و استمرار داشتن در این مسیر الهی را خواستارم.
در پناه الله مهربان و هدایتگر
به نام خداوند بخشنده و مهربان
خدارو شکر من مدت دو هفته هست که دارم
روی خودم کار میکنم و هر روز بهتر از روز قبل
اتفاق میافتد واقعاً احساس خوب اتفاقات خوب
به همراه خودش میاره و من بابت تمامی این
اتفاقات عالی از خداوند سپاسگزارم و از استاد
عباس منش عزیزم و همسر محترمشان و شما
دوستان عزیزم کمال تشکر رو دارم که منو با
تجربه خودتون به آرامش دعوت کردید
از خداوند متعال درخواست میکنم هر آنچه را که
میخواهید برایتان فراهم کند
در پناه حق شاد و سلامت و ثروتمند باشید
سلام بر یاران بهشتی
استاد گرامی که با این سایت الهی شدی دست خداوند پیغام رسان خداوند هر موقع جایی ناراحتم درگیرم سوال دارم همون لحظه هدایت میشم به این سایت و جوابم رو می گیرم
از دیروز نمی دونم چرا دلم گرفت و ناراحت بودم که چرا من نتیجه نمی گیرم
چرا پول و ثروت نمیاد به سمت من سنم داره بالا میره تا من دوره تکامل خودمو طی کنم که دیگه وقت رفتنه پس کی می خوام آزادی مالی زمانی و مکانی داشته باشم
و البته این باور که از بچگی دارم خدا به همه پول میده به جز ما و هی الگو نشون میدم که بابا ببین استاد تونست پس منم می تونم اما انگار نه انگار خلاصه که کلی غر زدم
تا اینکه هدایت شدم به این فایل که ایده ای که بهت الهام شده رو برو انجامش بده برو تو دلش بعد نتیجه میده من یه ایده دارم که هر روز دارم دست دست می کنم اما از پایان همین ماه حتما اجراش می کنم به امید الله یکتا
الهی بی نهایت شکرت و سپاس فراوان از استاد گرانقدرم و مریم جان و دوستان عزیز
در پناه الله یکتا شاد باشید ثروتمند و سعادت مند در دنیا و آخرت خدا نگهدار
به نام الله که رب العالمین= فرمانروای کل عالم وجود است
سلام بر استاد عزیزم و مریم خانم و تمامی دوستان
روز 90= بهبود عملکرد یک روند دائمی است
خدایا شکرت بازم یه فایل قشنگ دیگه برای معرفی دوره ی ارزشمند دوازده قدم هرچی بیشتر استاد تعریف میکنین از این دوره اشتیاق داشتن این دوره در من بیشتر میشه
چقدر مثال درست و قشنگی تو مقدمه ی فایل بود آدمهایی که اهل تلاش هستند ولی باور محدود ونامناسب دارند مثل این که در یک جاده سنگلاخ و سر بالایی بایه گاری سنگین با چرخهای شکسته به سختی دارند میرند بالا و چقدر دقیق بود این مثال برای باورهای محدود کننده که پای حرکت از انسان میگیرند.
یکی از دلایل نرسیدن به خواسته ها مقاومت های ذهنی هست هر چه با تلاش و کار کردن روی خودمان مقاومت ذهنی کمتر شود توحید در درونمان رشد میکند و ظرف وجودی مان بزرگتر میشود و این ظرف بزرگتر هست که اماده ی دسترسی به فرصت ها و نعمت های بیشتر را فراهم میکند زیرا موضوع این نیست که چه خواسته هایی داریم بلکه موضوع این است که چه ظرفی برای آن خواسته ها آماده کرده ایم
وقتی ظرف وجودی ما آنقدر بزرگ شود که مکان فعلی شما توانایی ارائه ی نعمت های هم سنگ با ظرف شما را نداشته باشد جهان شما را از لحاظ فیزیکی به مکان های بهتر هدایت میکند ،مکان هایی که توانایی ارائه ی نعمتهای متناسب با ظرف وجود شما را دارند.
به جای دنبال دوره های مختلف و اساتید دیگر بودن اصل را یاد بگیریم همان را بارها وبارها تکرار و تکرار و تمرین کنیم اصل( توحید ،دوری از شرک ،کنترل کانون توجه، تمرکز بر زیبایی ها ونکات مثبت ،شکرگزاری لحظه ای ،باورهای قوی و مثبت و..)است.
کارکردن روی خودت باید همیشگی باشد و استمرار داشته باشد مثل نفس کشیدن ،غذاخوردن ،آب خوردن این که مدتی روی خودمان کار کنیم بعد رها کنیم دوباره ذهن برمیگردد به شرایط قبل و اولین نشانه ی خارج شدن از مسیر درست واکنشی هست که جسم نشان میدهد با بیماری
خدایاشکرت
خدایاشکرت
خدایاشکرت
ممنونم استاد این فایل سال 2021ضبط شده چهارسال قبل ولی انگار همین الان اومده روسایت چون حرفهای شما همه از خود قانون جهان هست و قانون هیچوقت تغییر نمیکنه ،ثابت و یکی هست ، برای همین مطالب همیشه تازه وبروز هست حتی اگر سالها بگذره ازش.
الحمدلله کما هواهله
به نام خدا
آنچه من از این گام میفهمم این است که درک مطالب برای توسعه و پیشرفت فردی خودم، نباید به آن شکلی باشد که ذهنم مایل است تلقی شود؛ زیرا این روش، به یک بیراهه منتهی خواهد شد. درک مطالب به همان شکلی که ذهنم مایل است دریابد، شکل دیگری از رها کردن کنترل ذهن است. اعمال و اقداماتی که مرتبط با درک واقعی و قلبی نباشند و یا فکر کردن و تجسمسازی بدون هیچگونه عمل و به صرف اتکا به رویدادهای بیرونی، هیچ اثری روی زندگی من ندارد. ایمان، عمل میخواهد و اصولاً لازمه ایمان، عمل است و از مجموع اعمال من، فقط اعمالی منتهی به نتیجه مطلوب میشود که مبتنی و متکی بر باور درست و کامل باشد. اتفاقات بیرونی زندگی من را متحول نمیکند؛ تحول درونی من و هر آنچه که بابت آن انجام میدهم، موجب تحول در زندگی من خواهد شد.
من نسبت به خودم این تعهد مادامالعمر را دارم که در پیگیری علایق و افزایش مهارتها و اعتماد به نفسم و غلبه بر ترسهایم کار کنم و بکوشم نقاظ ضعفم را برطرف کنم یا بهبود دهم، تصمیم درست بگیرم، حرکت کنم، فعال باشم، احساس خوب داشته باشم، شکرگزاری و سپاسگزاری کنم و جسمم، آنچه را که روح و قلبم میخواهد با ذهن کنترلشده به حیطه خلق و عالم مادی بیاورد. هیچ راه دور زدن و یامیانبری وجود ندارد تا قوانین جهان هستی کوتاه یا نقض شود. باید با کنترل ذهن، از پراکندگی توجهم جلوگیری کنم و این گمان باطل را در سر نداشته باشم که روش دیگری کشف شده یا خواهد شد که راه را کوتاهتر یا سادهتر یا کمهزینهتر میکند. این گمان، فرار ذهنی من از اجرای تعهدم نسبت به خودم است. باید به قوانین به طور مستمر عمل کنم. هیچ دوره پایان یا فراغت یا تناوب یا تنفس وجود ندارد. کنترل ذهن و عمل به قوانین، همانند ورزش کردن است. من تا وقتی ورزش میکنم، وضعیت بدنی آماده و مناسب دارم؛ وقتی ورزش را راها کنم و یا به درستی انجام ندهم، بدنم از وضعیت مطلوب بیرون خواهد آمد.
رفتن در دل ترسها، قابلیتهای پنهان من را آشکار میکند و توانمندتر میشوم. بیرون آمدن از نقطه امن، یعنی شجاعت برخورد با ناشناختهها و قویتر شدن. باید موانع اتصال به خداوند یکتا و موفقیتم را از سر راه بردارم. انشاءالله
با سپاس
به نام خداوند بخشنده و مهربان
به نام خدایی که از رگ گردن بهم نزدیکتره
به نام خدایی که قدرت فقط دست اونه
به نام خدای رزاقم
سلام و تحیت پروردگار بر پیامبر خدا استاد عباس منش بزرگوار و عزیزم
سلام و تحیت پروردگار بر خانم شایسته بزرگوار و عزیزم
سلام تحیت پروردگار بر اعضای سایت الهی
با اینکه ذهنم هر روز بهم میگه هنوزم قراره ادامه بدی هنوزم قراره بری سر کار و کامنت بنویسی و رو خودت کار کنی و بهتر بشی من ادامه میدم و همین الان که اومدم بنویسم نجواها این رو بهم گفت
با اینکه یک ماه و خورده ای هست رفتم سر کار و روی خودم کار کردم و اون افکارات پوچی گذشته رو کمتر دیگه دارم و خیلیاشون محو شدن بعضی از مواقع ذهنم منو مجبور میخواد بکنه که مثل گذشته که بی کار بودم فکر کنم ولی من واقعا نمیتونم من با ادامه دادن و نوشتن کامنت تغیر کردم و خودم هم باورم نمیشد که اینجور تغیر کرده باشم
چند روزی هست با خودم صحبت میکنم و بشدت لذت میبرم ازین کار و منی که هر موقع با خودم حرف میزدم حالم از خودم به هم میخورده حالا با خودم صحبت میکنم لذت میبرم لذت
مشکل فقط فقط اینجاست که آقای برزگر میگه تو تو کار یه اخلاق بدی که داری زود ناراحت میشی و نمیشه چیزی یادت بدی یعنی آقای برزگر میاد عیب کار من رو میگیره و من بدم میاد ناراحت میشم حالا خیلی بهتر شدم تو این موضوع ولی تو لحظهایی که سرمون شلوغ میشه و آقای برزگر لحن حرف زدنش فرق میکنه من ناراحت میشم اونم بخواطر نجواهای شیطان هست که میاد سراغم
دیشب سفارش داشتیم داشتم کباب رو منقل میپختم من گفتم خود آقای برزگر ذغال زیر کباب رو هم میزون کرده و دیگه نیازی نیست من دست بهش بزنم و یه خورده ام تجربیات گذشته خودم اومد سراغم و یه خورده ام نجواهای شیطان گفتم مشکلی نداره خلاصه ته سیخ برشته شد بالای سیخ حالت نیم پخت آخر شب صحبت میکردیم من باز هم قبول نمیکردم مقاومت میکردم و بهش گفتم من دیدم همه جای اتیش هم میزون بود نمیدونم چرا اینجوری شد گفت مصطفی اینها خیلی مهمه من بهش گفتم آقای برزگر من میخوام است بشم پای منقل گفت تو با این اخلاقت که بدت میاد هیچ کاری نمیشه براد کرد
وقتی کت فکر میکنم میبینم من خودم مغازه کبابی داشتم ولی منقل ذغالی نداشتم و خداییش پای منقل نبودم که حالا بلد باشم سفارشهای بالا رو
آقای برزگر یک نیرو گرفته برای شبها که بیاد در کنارمون کار کنه و قراره از شنبه بیاد سر کار
کارهایی که من اونجا میکنم
مایه کباب میگیرم
جوجه سیخ میگیرم
بال و بازو سیخ میگیرم
جیگر سیخ میگیرم
گوجه هم همینطور
ظرفها میشورم و سیخها هم میشورم
و کارهای اشپزخونه
پای منقل هم وایمیسم
کباب هم میکشم
همه کارهای شیفت شب رو خودم تنهایی انجام میدادم نمیدونم کدوم یک از این کار ها رو میخواد به این شاگرد بده
ولی من میخوام پای منقل باشم تا یاد بگیرم چون مایه کباب گرفتن و سیخ گرفتن و اینا که خودم مغازه داشتم توش خوبم من توی منقل یه خورده ضعیفم و میخوام قوی بشم
این فایل نشانه من هست و این کامنت رو میخوام نگهش دارم و فکر کنم تا یادم بیاد موضوعاتی که میخواستم بنویسم و الان یادم رفته چون نوشتن کامنت واقعا معجزه میکنه و اگر موضوعی ربطی به موضوع دیگه ای نداشت بخواطر همین گفتم
همش نجوا دارم که میگه آقای برزگر روش نمیشه بهت بگه دیگه نیا خودت بهش بگو من دیگه نمیام اون از تو راضی نبوده از اول بهش بگو من دیگه نمیام
دیشب بهش گفتم نکنه تابستون که طاها میخواد بیاد منو میخوای بیرون کنی گفت من بیرون که الان چند ماه اومدی تو و اگر میخواستم بیرونت کنم همون روزهای اول بیرونت کرده بودم و این ذهنیت رو نداشته باش که منفی هست و خوب نیست و من چون مثال کار نانوایی رو براش زدم گفت این ذهنیت منفی رو نداشته باش
خیلی میترسم خیلی خیلی خیلی وگرنه کامنتهایی مینوشتم که ذهنم همینجا آب میریخت هینجا ولی بزار به یاری خدا دستش رو رو میکنم و خودمو برنده میکنم میخوام شناسایی کنم باورهامو ولی میترسم از نگاه استاد از قضاوتش خیلی میترسم خیلی میترسم خجالتم میکشم
هر چی میکشم از ادعا هست ادعا میدونی یعنی چی مصطفی یعنی تو بخواطر یک مغازه کبابیی که داشتی قبول نمیکنی که هیچی بلد نیستی الان سر کار خوب اگر بلد هستی چرا صاحب کار عیبت میگیره اگر موفق بودی چرا ورشکست شدی پس اینهمه ادعا از کجا داره میاد پسر خوب دیشب پای منقل میگی بپز بابا بپز برزگر فقط میخواد بپزه بره اینا که نداره بسوزه کباب بده مشتری بره کی اینا میفهمه مشتری میخوره میره اصلا دیگه میاد چه بهتر سرمون خلوت تر میشه کمتر باید کار کنیم عاشق نیستی پسر خوب عاشق نیستی
این سری که رفتم دکتر بهش گفتم اشتهام زیاد شده و یکی از قرصهام رو برداشت و بجاش یک قرص دیگه داد و از زمانی که اون یکی قرص میخورم اشتهام کمتر نشده یعنی کمتر غذا نمیخورم ولی سر حال تر شدم ولی همش میخوام با خودم صحبت کنم و این باعث میشه من خسته بشم از لحاظ ذهنی و سیگار هم دیگه نمیتونم بکشم دارم با زور میکشم چون اون قرص میخوردم و تو حال و هوای دیگه بودم و الان این قرصه دیگه نمیخورم و تو اون حال و هواها نیستم دارم اذیت میشم حالا اینا که قرص هست و حال و هواهاش مصنوعی هست میخوام اینو بگم من برای هر تغیری اونقدر مقاومت دارم که هیچ وقت نداشتم اون تغیر به سرانجام برسه همین سر کار رفتن هنوز باورم نمیشه و چند روز یک بار از صاحب کار از خودم میپرسم که میخوای ادامه بدی تا کی چجوری اطرافیان راضی هستن خلاصه باورم نمیشه بخدا موندم من موندم از دست خودم
یک طرف دوتا گوشام صداهایی که نمیدونم چی هست داره به گوشم میرسه
یک طرف نجواهای شیطان
یک طرف هم خودم که بازیم میاد و میخوام بیکار بشم و وقتی هم که بی کار بشم باز هم پشیمون میشم تو خونه تنها میشم نمیدونم باید چکار کنم و میمونم بخدا خدایا کمکم کن خودت راه رو بهم نشون بده
نمیدونم هم چرا آقای برزگر وقتی سرش شلوغ میشه اخلاق و رفتارش بکل تغیر میکنه و هر شب حمید میاد مغازمون و بعضی شبا میره رو اعصابم مثل دیشب میگه جوجه ای که برا من سیخ گرفتی یه خورده کج بوده حرفهایی میزنه که با عقل جور در نمیاد و بعدش هم میگه یه چیز بهش میگیم بازم دوسش میداریم و بعدش هم میاد غذا دهنم میکنه چه فایده ای داره اینا وقتی رو اعصاب آدم رفتی حمید من اگر آدم قبلا بودم بخدا تا به الان استعفا داده بودم منم خوب در میام یه چیز میگم من خودم آدمی هستم اگر یه چیز بگم بعدش اگر میکنم ببینم که طرف ناراحت نشه و بعد معذرت خواهی میکنم همه چیز میخوان بگن من هیچی نگم و بعد منی که هیچ چیز بدی نگفتم میاد آروم دیشب مثل دخترا بهم میگه دیگه اینا رو بهم نگو و بعد من رفتم بویش کردم و گفتم عزیزم بدت اومد
ازین کار هم بیام بیرون باز هم دهن بابام باز میشه دهن کل فامیل باز میشه که مصطفی دیدی کاسب نیست خودم هم بی کاری اذیتم میکنه
یه خورده ام آقای برزگر اینها رو نگه میداره تا وقتی که حمید آخر شب بیاد اونوقت میگه حمید مصطفی امشب اینکارها رو کرده من موندم اینکارا برا چی هست که اقای برزگر میکنه
منم هر روز به خودم میگم مصطفی خودت رو کنترل کن خدایی نکرده جوش نیای چیزی پیش آقای برزگر بگی که باعث بشه رابطه ات خراب بشه باهاش شاید اینا روی شوخی و خنده باشه و تو داری جدی میگیری پسر خودت رو کنترل کن جلوی نجواهای شیطان رو بگیر که خدایی نکرده جوش نیای
قبل از اینکه این قرص بهم بده دکتر میتونستم روزی ده نخ سیگار بکشم و روزهایی هم داشتم که سیگار یازده نخ میشده ولی دیگه نمیتونم حتی یک نخ هم بکشم چون واقعا اذیت میشم از کشیدن سیگار و تو اینترنت سرچ کردم نوشته بود برای ترک سیگار هم هست
فقط اینجا نجواها منو هر روز میترسونن و دلنگرانم یه خورده چون من تو کار نانوایی هم جوش اومدم و سر سید صاحب کارم دادوبیداد کردم و اون حرمت بینمون شکسته شد و واقعا پشیمون هستم هنوز ازین کاری که کردم و بخواطر اون اتفاق میترسم که این کار هم اینجور بشم با این اتفاقاتی که داره میوفته ولی مودم رو کنترل میکنم
و همش ذهنم بهم میگه دوماه تو نانوایی دوماه رفتی و بعد جوش اومدی دوماه که شد جوش میای و بعد بیرون میای از اون کار و اونا تو رو بیرون میکنن
بخدا روزی هزار بار اگر خدا رو شکر کنم بابت این سایت که میتونم هر روز کامنت بنویسم و ذهنم رو خلع صلاح کنم کمه
خدایا به تو پناه میبرم لحظه ای که نجواهای شیطان بهم حمله میکنن و اونجا خودت به کمک من بیا و کمکم کن خدایا من به کمک تو نیاز دارم
خدایا کمکم کن از بدبختیهام تعریف نکنم این قدرت رو بهم بده
خدایا کمکم کن
خدایا راه درست رو بهم نشون بده
خدایا پروردگارا کمکم کن تغیر کنم من تا تغیر نکنم هیچی درست نمیشه خدایا کمکم کن
خدایا پروردگارا من سخت به تو محتاجم پس کمکم کن
خدایا پروردگارا من نیازمند تو هستم کمکم کن
خدایا پروردگارا ابروم رو حفظ کن
خدایا وقتی که اون یکی شاگرد اومد خودت دل آقای برزگر رو نرم کن که بزاردش پای ظرف شوی در کنار کارها ظرفها هم بشوره و کارها برای من آسون کن
خدایا من میترسم اینکه قراره یکی دیگه شاگرد بیاد خدایا من فکر میکنم قراره آقای برزگر بزاردش پای منقل و منو تحویل نگیره و این حس حسادت در درونم داره شکل میگیره خدایا خودت کمکم کن
خدایا به تو پناه میبرم کمکم کن
براتون آرزوی موفقیت ثروت سلامتی خوشبختی شادی آرامش حال خوب اتفاقات خوب و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته از شما ممنونم بابت این فایل بینظیر و پر از آگاهی
روزشمار تحول زندگی روز 90
استاد من هربار فکر میکنم به این مسیری که شما اومدید به خودم میگم عجب ایمانی ، عجب قدرتی ، چه استمراری داشتن استاد و چقدر خوب عمل کردن استاد به قوانین ، واقعا هر چقدر شما رو تحصین کنم کمه استاد ، من همواره باید روی خودم کار کنم و ورودی های مناسب به ذهنم بدم و باور هام رو تقویت کنم و احساسم رو خوب نگه دارم و تمرکزم رو بزارم روی خودم و هدفم.
خدایا شکرت که تو این مسیر هستم خدایا شکرت که هدایت شدم به این فایل خدایا کمکم کن که تو این مسیر ثابت قدم باشم و بیام و از نتایجم کامنت بزارم.
خدایا شکرت برای همه چیز هر نعمتی که دارم و قراره داشته باشم.
الهی به امید تو که مهربان ترین و تواناترینی
خدا جونم سپاس بابت همه ی خوبیات
استادعزیز جناب عباسمنش دوست داشتنی سپاس
خانم شایسته نازنین سپاس
شانزدهمین جلسه از پروژه خانه تکانی ذهن رو با عشق، شادی و امید آغاز کردم. عملگرایی مبحثی ست که در این جلسه مطرح شد و بارها و بارها استاد در مورد این موضوع صحبت کردن و این تکرار مثل موضوع کنترل ذهن که در جلسه قبل مطرح شد نشان از اهمیت بالای موضوع هست.گاهی اوقات ما مطالب رو کامل درک نمی کنیم و به اشتباه فکر می کنیم بحث کنترل ذهن و تجسم خواسته ها به این معناست که در عمل نیازی نیست که ما کاری انجام بدیم و خداوند خودش خواسته هامون رو برآورده می کنه و برنامه ها و تمرینات رو به صورت سلیقه ای تغییر می دیم و بعد به نتایج دلخواه مون نمی رسیم در صورتیکه بحث موفقیت در واقع عمل کردن به ایده های الهامی ست و گام های بعدی وقتی به ما گفته میشه که عمل گرا باشیم.همین یه نکته خودش میتونه کلی تغییر در سبک زندگی ما و شیوه تصمیم گیری ما ایجاد کنه. خیلی از افراد رو دیدم که دچار این اشتباه می شن و خودم هم در برهه هایی این اشتباه رو انجام دادم و یا دچار تردید می شدم که بالاخره تو این موضوع ما کجای ماجرا هستیم؟کار رو باید بسپریم به خدا؟ اگه قراره بسپریم به خدا پس ما چکاره ایم؟ الان داستان رو اینجوری می بینم که خدا مثل یه راهنمای همه چیز دان می مونه که جواب بهینه تمام معادلات رو می دونه و ما وقتی بهش ایمان داشته باشیم و باورش کنیم در مورد هر موضوعی ازش سوال بپرسیم جوابمون رو میده و ما اگر به این ایده الهامی عمل کنیم دوباره یه نکته تازه به ما می گه و بیشتر از ما به رشد ما مشتاق میشه! اگر هم به ایده عمل نکنیم مرحله ی بعد رو به ما نمیگه چون ما مشق قبلی رو انجام ندادیم.
مراقبه یعنی کنترل ذهن و هر چیزی که مارو آروم می کنه.
بهترین سرمایه گذاری سرمایه گذاری روی خودمون هست و ما باید خودمون رو با گذشته خودمون مقایسه کنیم تا رشد کنیم و برای مواجه شدن با ترس باید در دل ترس هامون حرکت کنیم.
سلام خدمت استاد عزیزم مریم جان شایسته و تمام دوستان گلم
استاد جان چیزی ک من تا بحال درک کردم از آموزهای شما و تو زندگی شخصیم دارم سعی میکنم ک اجراش کنم این بوده ک این مدل فکر کردنو عمل کردن بشه شیوه ی زندگیم .چون میدیدم ک وقتی ذهنم ب دنبال نتیجه بود بسیار مقطعیی کار میکردم روی خودم و تا ب نتیچه ای ک میخواستم میرسیدم دوباره درگیر روزمرگی میشدم و این روند هی تکرار شد تا متوجه شدم باااااااید این نوع فکرو عمل بشه اصل اساس زندگی یعنی یعنی جزع شخصیت یعنی نوع دیگری از زندگی اونموقع نتیجه لاجرم میاد تو زندگی آدم اونم نتایج پایدار رو ب بالا
از وقتی ک سعی میکنم اینجوری فکر کنم دارم متوجه میشم هیچ عجله هام کمتر شده صبرم بالا رفته و ب قول شما داره اون فنداسیون شخصیت تکاملی محکمو قوی میشه وقتی ک اینجور تفکر بشه شخصیتم نتیجه های پایدارم میشه حاصل این طرز فکر .دقیقا مثل قبل ک اون افکار در ب داغون نتایجش پایدار بود و همش تو درو دیوار.بدتر میشد ک بهتر نمیشد
اینطرف ماجرا هم همینه ی راهی وجود داره با زندگی و این طرز تفکر ک هر روز بهتر نتایج بهتر و زندگیه راحتتر (لاجررررم)
سپاس گزارم استاد عزیزم بابت آموزهای بی نظیرتون
و تمام تیم مهربان و کار بلد گروه تحقیقاتی عباسمنش
در پناه امن رب العالمین باشین انشاالله