اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خیلی طبیعیه که ،همه ی آدمهاتوهرجایگاهی که باشن ،بالاخره توکلامی یاجمله ای کوتاه اشتباه بکنن.
البته منظوراستادبه اون دسته آدمهایی بود که فقط فن بیانشون مهمه ،ولی درعمل هیچ نتیجه ی خاصی ندارن والویتشون اینه که فن بیان داشته باشن تابتونن افرادبیشتری روجذب کنن.ونظراستاداین بود که فرکانس آدم ،باعث جذب بیشترافرادمیشه که حقیقتا هم درست گفتن.
منم اگه میخاستم سخنران بشم حتمن برای شروع توکلاسهای شماشرکت میکردم تاتجربه هایی کسب کنم ولی بعدباعمل کردن به آنچه که میخام بازگوکنم ،ازفن بیانم استفاده میکردم که ادغام این دو،حتمن باعث جذب بیشترافرادمیشد.
منتهی یکی به خاطرعدم عزت نفس وخجالتی بودنش ،نیازداره که بره روی فن بیانش کارکنه یکی مثل استادعزیزمون این نیاز،رودرخودشون ندیدن و همیشه پرقدرت صحبت کردن.وموفق هم بودن.
سلام خانوم سحر عزیز ببینید استاد عباس منش خیلی خوش قلب مهربون و خودشون هستن من از اخلاقش خوشم میاد چیزی رو پنهون نمیکنه مثلا بگه ای وای اگه بگن همه ناراحت میشن بعدش شما به خوب منظورش نفهمیدن استاد منظورشون این بود که برای این شغلش به فن بیان چیزی نیاز نیست این به این معنی نیست وگرنه شغل شما ارزشمند و عالیه و درآمد فوق العاده دارن استاد هم باورهای خوبی ساختن و هدایت شدن و روی خودشون کار کردن این توین به شغل شما نیست وگرنه بعضیا که باورهای مثل استاد ندارن دنبال فن بیان هستن پس شغلتون عالیه و منظور حرفای استاد رو بدونید نظر شخصیه هرکسی خودشه استاد همیشه میگه من فیلم بازی نمیکنم هرچی باشه میگه به قول خودش خودتون فکر کنید این زندگی استاده نظره خودشه
و چون ابراهیم گفت: بار پروردگارا، به من بنما که چگونه مردگان را زنده خواهی کرد؟ خدا فرمود: باور نداری؟ گفت: آری باور دارم، لیکن خواهم (به مشاهده آن) دلم آرام گیرد. خدا فرمود: چهار مرغ بگیر و گوشت آنها را به هم درآمیز نزد خود، آن گاه هر قسمتی را بر سر کوهی بگذار، سپس آن مرغان را بخوان، که به سوی تو شتابان پرواز کنند؛ و بدان که خدا (بر همه چیز) توانا و داناست. (260)
سپاسگزارم از خانم شایسته ی عزیز برای این دسته فایلهای عالی
سلام دوستان عزیزم
“ثروت”، یک برنامه ذهنی است که باید در ذهن نصب شود و ذهنیت فرد را ثروتمند کند. وگرنه اگر ذهن فقیر باشد، چنین اهرمی از رنج و لذت در ذهن، هرگز به فرد اجازه دسترسی به ایده ها و راهکارهای ثروت ساز را نمی دهد؛
در همین کار فعلی که دارم یادمه وقتی تسلیم خداوند شدم و به چگونگی ورودی ها و راههای ورود پول و فروش از چه راهی و چه طریقی فکر نکردم و به قول استاد عزیزم (بالا هم اشاره کردم)وقتی تسلیم شدم،ذهنیتی که قبلاً داشتم(اینکه فروش آب انار در داخل مغازه برام خیلی مهم بود ،با اینکه میدیم فروش به همکارانم در شهرم وحتا استان و نیز خارج از استان و حتا ایران ،از لحاظ تعداد مشتری هایی که میشد فروخت ،اختلاف بسیار عظیم و فاحش و غیر قابل تصور داشت اما من به قول استاد یک باگ وحشتناک ذهنی داشتم و اون هم فروش داخل مغازه بود و این باگ هم بخاطر مقایسه خودم با برادر کوچکم در شهر دیگر بود )اما من تسلیم شدم و اهرم رنج و لذتی که به لطف خداوند و راهنمایی استاد عزیزم در ذهنم نصب کردم که:
اولاً مسیر هر شخصی با دیگری متفاوت است
دوم من در بازاریابی ،استعداد خوبی دارم
سوم از اینکه در شهرهای مختلف برم و بازاریابی کنم بی نهایت لذت میبرم و ذوق عجیبی دارم.
و چهارم به لحاظ منطقی دیدم فروشی که از این بازاریابی در استان و حتا ایران ،میتونم داشته باشم واقعا قابل قیاس با فروش داخل مغازه نیست
و
و
هزاران دلیل منطقی دیگر.
و در این چند سال اخیر آرام آرام و منطقی ،تلاش میکنم و با عشق هر سال تعداد مشتری های من زیاد میشود و به مسیرهای بهتر و آسانتری هدایت میشوم و توقعی که از خودم و خدای قوانین ثابت،دقیق و درست دارم اینه که منو آسون کنه برای آسانیها و این کاملا طبیعی است اگر من بپذیرم.
طبق تئوری ظرف آب در دوره روانشناسی ثروت 1، وقتی ظرف فرد سوراخ است یعنی حتی اگر فرد پول ساختن را نیز بلد باشد، پول می سازد اما ذهنیت او به شکلی با پول رفتار می کند که همیشه لنگ هزینه ها باشد؛
یعنی حتی اگر به خاطر سایر باورهای قدرتمندکننده، ثروت وارد زندگی فرد شود، دوامی نخواهد داشت زیرا اهرم رنج و لذت نصب شده در ذهنیت فقیر، مراقب است که “ثروت” وارد زندگی فرد نشود یا اگر هم وارد شد، با هر برنامه ممکن، ثروت را از زندگی او خارج می کند؛
طبق تئوری ظرف آب در دوره روانشناسی ثروت 1، راهکار رسیدن به استقلال مالی، تغییر شناسایی اهرم رنج و لذت فعلی ذهن و سپس تغییر آیتم های رنج و لذت در این اهرم است؛
چه ذهنیتی باعث پیشرفت مالی و پایداری نتایج می شود و چه ذهنیتی مانع ورود نعمت ها به زندگی می شود؟
ذهنیتی که قبلاً داشتم فکر میکردم که یک کسب و کار رو راه میندازه و دیگه میرم سمت تفریح و گشتن و …
اما با تمام وجودم کارم رو دوست دارم و مصمم هستم تا زمانی که عمر دارم از کار مورد علاقه ام فقط و فقط لذت ببرم و خالق ثروت و نعمت باشم و باعث گسترش جهان شوم ؛همین نوع نگاه یک عزم جدی به من میدهد و مرا در مسیری که دارم طی میکنم هم لذت فراوان و هم عشق و هم درآمد و هم همه ی چیزهای خوب نصیبم میکند.
“باور به کمبود”، چگونه نعمت هایی را از بین می برد که به خاطر سایر باورهای قدرتمندکننده وارد زندگی می شود؟
باور به کمبود یعنی تمرکز بر کمبود ها که فقر و نکبت نصیبمان میکند که همان وعده ی فقر و فحشا شیطان است و اما باور به فراوانی ،چشم مارا به فراوانی نعمتهایی که در جهان وجود دارد ،رهنمون میکند و این همان وعده ی خداوند به رحمت و مغفرت و فراوانی و گسترش جهان است
گام 22: با دقت فایل رو گوش کردم و نوشتم و سعی کردم با زندگی خودم مقایسه کنم. چون من به تازگی کسب درامد کردم و الان یک ماهه که خودم دارم پول می سازم.
اول که تا این جای زندگیم از خانوادم پول میگرفتم. یکی دوتا کار تا حالا انجام داده بودم ولی دوره ای بود و ادامه اش نمیدادم، این که الان پول زندگی من رو خانوادم نمیده این بزرگترین معجزس.
این که میدونم پولی که توی کیفم هست،مال خودمه و خودم ساختم،خیلیی حس خوبی بهم میده.
سری های اخر من برای فقط 100 هزار تومن می موندم و زنگ میزدم به خانواده میگفتم فقط 100 تومن برای من انتقال بدیم ولی الان به لطف و کمک خدا با کمتر از یک ماه درآمد زایی با اگاهی های این دوره خانه تکانی ذهن، هم جیبم پول هست هم خرج خودم رو میدم و هم یه کم به خانواده از لحاظ مالی کمک میکنم. این برای منی که تا 20 روز پیش برای 100 هزارتومن مونده بودم و میشد تایم هایی ک کارت بانکیم فقط 5 هزار تومن پول داشت،عالییهههههههه.
خداروشکر بخاطر این درآمد عالییی که خدا من رو به سمتش هدایت کرد و خداروشکر که با اگاهی های این فایل آشنا شدم.
در مورد خاطرات استاد و گفته هاشون در مورد ذهن فقیر خیلی فکر کردم. استاد توی این فایل گفتن که به دلیل 1) ترس از آینده و 2) باور به کمبود، پول هام آب میشد و برام نمی موند.مثل یخی که آب میشه.
برای من یه باور هست که خیلیی بُلده، اونم اینکه من این ذهنیت رو دارم که اگ درامدی داشته باشم، باید برای خانوادم و دوستام پول خرج کنم. خب حالا که من درامد دارم یه سری از خرج های خانواده رو هم من گردن بگیرم.
این باور هم از خانواده ام می یاد که کلا همه مسئولیت همدیگرو گردن میگیرن و یه جورایی این کمک مالی از طریق های مختلف رو وظیفه میدونن. در صورتی که اینجوری آدم نمیتونه شکوفا بشه و بفهمه با زندگیش چند چنده چون همیشه کمک از طرف خانواده بوده.
خداروشکر این پاشنه عاشیلم رو من با این فایل فهمیدم و از خدا میخوام کمکم کنه که درمن کمرنگ تر بشه.
بعد از این فایل، یه برنامه ی جدیدی برای درامدم دارم و میخوام به کمک خدا اولویتم برای خرج کردن رو نیازهای خودم بزارم:)
سپاسگزارم از استاد و مریم عزیز بهترین الگوهای زندگی در عمل کردن به آنچه ک میگویند و با نتایج صحبت میکنند
چقدر همین ی نکته ساده میتونه زندگی ماها رو نجات بده ک وقتی کسی پیشنهادی میده یا حرفی میزنه ما به نتایجش دقت کنیم بعد حرفش قبول کنیم این یکی از بزرگترین درس های زندگی من بود
ثروت این نیست با یک جمله یک شبه ایجاد بشه یک روند داره، کامنت ها باید بخورم با بارها گوش دادن، یادداشت کردن، کامنت نوشتن و کامنت خوندن
الگوهای مناسب پیدا کنم برای باورهای مناسب،الگوهایی ک بر خلاف بهانه های ذهنم ک میگه نمیشه ثروتمند باشم، اون افراد به نتایج عالی رسیدن
ثروت باید از راه درست بهش برسم و نگاهم به خانه و ماشین و… افرادی نباشه ک یک شبه ( منظورم خیلی کوتاه) به نتایج بزرگ رسیدن مثل سلطان سکه، بابک زنجانی، بلاگرهای فضای مجازی و… باید مسیرتکامل افراد بررسی کنم ن میوه های زندگیشون ک قطعا اونهایی ک از مسیر نادرست اومدن نتایج پایدار نداشتن و از اون مهم تر من باید از مسیر و زندگی لذت ببرم و با آرامش ثروت هم خلق کنم هم استفاده کنم
من باید اون چیزی ک تو قلبم گفته میشه باید انجام بدم
من از اینستاگرام فقط به عنوان ابزار برای کمک ب کارم استفاده کنم ن اینکه وقت و تمرکزم اونجا بزارم برای جواب دادن به کامنت ها و یا تعامل با افراد با این نگاه ک مشتریان من فقط از اونجا میان، راهکار درست و همیشگی استفاده از سایت هست ک افراد بیان استفاده کنند و ارتباط بگیرن
مهم نیست ک چقدر پول داری یا در میاری وقتی ذهن فقیری داری، پول مثل یخ آب میشه و چیزی باقی نمی ماند و از دست می رود
استاد از کار تعمیر تلویزیونی شروع کرد و پول ساخت و هربار هدایت شد به کاری ک بهش علاقه داره ن صرفا کاری ک پول توش داشته باشه و بصورت تکاملی الان به اینجا رسیده،
یکی از بهترین سرمایه گذاری ها بعد از سرمایه گذاری روی خودم، ملک هست
اگر چیزی میخرم ارزون میشه یا میفروشیم گرون میشه نشان دهنده ذهن فقیر هست
راه پول ساختن، لذت بردن از پول و سیو کردن و استفاده کردن باید یادبگیرم
من وقتی میتونم از چیزی بگذرم ک بهش رسیده باشم و پر شده باشم و تا زمانی ک نرسیده باشم خلا دارم اگر هم ادعایی کنم ک نمیخام و… احتمال زیاد از ضعف من باید باشه، اما وقتی پر بشم خیلی راحت برای خودم زندگی میکنم ن برای نشون دادن و پز دادن به دیگران
تضادهای گذشته من باعث میشه خواسته ها و نعمت های بیشتر داشته باشم و طلب کنم
در هرحال نعمت های باید در خدمت به من باشند ن اینکه من در خدمت اونها باشم
سپاسگزار خداوند ک هر لحظه من هدایت میکنه و
امروز فرصت دوباره زیستن به من نعمت دادی
خودم و چشم های زیبایی ک این کامنت ها میخونه به خدای رزاق، رحمان، غفور و ثروتمند میسپارم ️
جذب مالی: شروع روند تغییر باورها ، شروع به خوردن فایل ها ، عمل کردن ، تعهد ، بارها نوشتن ، شناسایی باور های محدود کننده.
موفق بودن نیاز به هیچ فرصت فوقالعاده ای نداره فقط نیاز هست که زمان بگذاریم و بهونه های ذهن رو بشناسیم و با کمک الگوهای متضاد کنترل ذهنمون رو به دست بگیریم و باور های موفق کننده رو جایگزین کنیم.
کسی با دزدی و ناصادقی نمیتونه به موفقیت مستمر دست پیدا کنه. ممکنه یه برهه ای از زمان ثروت زیای کسب کنه اما چون برخلاف قوانین الهی و طبیعت هست این پول که انرژیه ، از بین میره.
پول درآوردن نشون دهنده این نیست که مسیر درسته.
حتی اگر درآمدت بالا باشه ، ذهنیت فقیر اجازه نمیده پول هایی که به دست آوردی رو توی راه درست خرج کنی و یا بیشترش کنی.
باور کمبود باعث میشه توی زندگیت پول کاربرد نداشته باشه و نتونی لذتشو ببری.
پاشنه آشیل هیچ وقت حل نمیشه ، تو میتونی با کار کردن روی باور متضادش اون رو کمرنگ کنی و باورای گسترش دهنده رو قوی تر کنی.
وقتی با پول راحت نیستی ، پولتو قرض میدی.
وقتی از ثروت سیر میشی که به بی نیازی برسی نه وقتی که به زور خودت رو قانع میکنی تا آدم ساده زیست و… باشی . آدم به چیزایی که میخواد باید برسه تا بعد تصمیم بگیره ازشون عبور کنه و سبک بار باشه یا همون سبک زندگی رو انتخاب کنه.
با شنیدن هر فایل و هر صحبت استاد حرفهای زیادی برای گفتن پیدا میکنم تا با شما نیز به اشتراک بگذارم.
با این وجود کم پیش میآید که این کار را انجام بدهم.
به لطف حرفهای استاد در زندگیم به سطحی رسیدهام که هر اتفاق، حرف و کارهای روزمره و زندگی را با فیلتر میبینم و میشنوم.
مثلا اگر کسی حرفی درمورد شانس و یا بدبختی و یا هر مشکلی که عامل آن را بیرونی و خارج از خود میبینند، میشنوم، همان لحظه به خودم میگم که باورهای اشتباهی دارد و در مسیر اشتباه است که چنین نتایجی گرفته است و هیچ عامل بیرونی برای مشکلات وجود ندارد. وقتی کسی اتفاق بدی برایش میفتد با دلسوزی و ترحم به او خودم را ناراحت نمیکنم و از مدار درستم خودم را دور نمیکنم.
به لطف خدای نهایت مهربان و بخشنده هرروز بیشتر از قبل آگاهی دریافت میکنم و در فرکانس و مدار درست میرم. البته لازم به ذکر است که گاهی شیطان به کمک مغز ما تقلا میکند که ما را از مسیر درست دور کند.
گاهی چنان خودم را دور و بیگانه با حرفهای استاد درمورد قانون و مدارها حس میکنم که انگار نه انگار ماهها و روزهای زیادی در این مسیر بودم، ولی نکتهی خوب اینجاست که به زودی به مسیر برمیگردم. من فکر میکنم که این حس گمگشتگی را هرکسی ممکن است تجربه کند، اما به قول استاد این بدین معنا نیست که نمیتوان دوباره به مسیر برگشت.
من در افغانستان زیبا و پر از ماجرا زندگی میکنم و هربار که از محدودیت جدید باخبر میشم با خودم تکرار میکنم (به قول قرآن) که همراه با هر سختی آسانیست. طبق گفتهی استاد در دل هر اتفاق به ظاهر بد درسها و خیر بزرگی وجود دارد که ما را به سمت بهتر شدن هدایت میکند.
من دانشجوی مامایی بودم، در واقع هنوزهم هستم چون هنوز فارغالتحصیل نشدهام و فعلا در تعطیلات زمستانی هستم.
(در اینجا تنها رشتههایی که در دانشگاه برای دختران آزاد بود رشتههای پزشکی بود)
تقریبا چند ماه قبل اعلان شد که همین هم برای دختران ممنوع است. اما تنها عکسالعمل من به این اتفاق این بود که با خودم مدام تکرار میکردم که مطمئناً خدا بهترش را برایم رقم میزند و کاملا مطمئن بودم و هستم که هر چه پیش میآید به صلاحم است. دقیقا نمیدانم بعدش چی میشه و فارغالتحصیل میشم یا نه، ولی میدانم هرچه هست به خیر و خوبیام هست. میدانم اگر در فرکانس درست باشم به جاهای بهتر هدایت میشم. میدانم خداوند همیشه و در هر حالت همراهم است و راهنماییام میکند.
به لطف خدا همین چند ترم هم تجربهی عالی بزرگی برایم بود که شخصیت و زندگیام را به کل تغییر داد. اصلا نمیدانم چگونه و چطور سر از این رشته درآوردم اما این تجربه پر از درس، خیر و اتفاقات عالی بود برایم. مثل یک جهش بلند بود که چند قدم در زندگیام جلو افتادم.
منی که قبلا خجالتی و کم حرف بودم تبدیل به دختری سرزبان دار، با اعتماد بنفس و خوش رفتار شدم که محبوب کلاس بود. در طول این یک سالی که در دانشگاه بودم و تجربهیی که ازش داشتم در بهترین و خوشحالترین حالت خودم بودم و بخاطر این لطف و هدیهی بزرگِ خداوند برای این تجربهی با ارزش و زیبا سپاسگزارم. دوستهای فوقالعاده خوبی پیدا کردم که یک عالمه تجربهی زیبا و خوب باهم داشتیم. گاهی با خودم فکر میکنم که اصلا چی شد که همچین دوستهای خوبی باهم یکجا پیدا کردم و این همه لحظات عالی باهم داشتیم. تمامش به لطف الله ست.
اگر ظاهر زندگیام را کسی از دور بخواهد توصیف کند فکر میکند دختریام که درسش نصفه و نیمه مانده و آیندهاش روی هواست، اما من اصلاً همچین احساسی ندارم. من مطمئنم که خودم خالق زندگی خودم هستم و هر اتفاقی که برایم میفتد درس بزرگی دارد که باعث پیشرفتم میشود. به قول استاد تضادهاست که باعث پیشرفت میگردد. هر اتفاقی، چه خوب چه بد برایم درسهای بزرگی دارد. میدانم با تغییر خودم میتوانم زندگی خودم را تغییر بدهم. هر روز و هر لحظه درحال کار کردن روی خودم هستم و میدانم به مسیری هدایت میشوم که پر از زیباییهای بیشتر و بیشتر است. همین حالا هم هزار ها دلیل برای شکرگزاری دارم؛ هزاران زیبایی، هزاران اتفاق خوب و هزاران نعمت که خداوند برای همه ارزانی کرده.
سپاسگذار خداوندم برای آرامشی که دارم، سپاسگذار ایمان قلبی و باورهای درستی که دارم، سپاسگزار خداوندیام که هر لحظه درحال هدایتم است و به سمت شادی و آرامش و ثروت راهنماییام میکند.
میدانم هنوز کُلی باورهای اشتباه دارم که باید کشف و اصلاحشان کنم، هنوز یک عالمه مسیر نارفته و درسهای ناگرفته دارم، هنوز کُلی راه برای رفتن و جا برای بهتر شدن دارم. به قول استاد مسیر یادگیری و رفتن به فرکانس بالاتر بینهایت است.
به لطف و هدایت الله مهربان هر روز به سمت بهتر شدن حرکت میکنم و میدانم که تنها نیستم و قدرتمندترین قدرت جهان با من است.
چقدر دوستتون دارم و چه شب ها که با فایل های شما خوابیدم و چقدر امشب ناراحت شدم از اینکه مدرس فن بیانم و به شغل من و همکارانم گفتین چرندیات
حداقل من یکی که ۱۷ ساله کارم اینه قلمبه سلمبه حرف زدن یاد نمیدم به کسانی که واقعا انقدر بیانشون ضعیفه که نمیتونن منظورشون روبرسونن کمک میکنم
ولی باز هم خیلی مدیونتونم و خیلی حق به گردنم دارین
براتون دعا میکنم همیشه 💐
سلام سحرجان عزیز.
اولاب خاطرداشتن این حرفه به شما تبریک میگم .
خیلی طبیعیه که ،همه ی آدمهاتوهرجایگاهی که باشن ،بالاخره توکلامی یاجمله ای کوتاه اشتباه بکنن.
البته منظوراستادبه اون دسته آدمهایی بود که فقط فن بیانشون مهمه ،ولی درعمل هیچ نتیجه ی خاصی ندارن والویتشون اینه که فن بیان داشته باشن تابتونن افرادبیشتری روجذب کنن.ونظراستاداین بود که فرکانس آدم ،باعث جذب بیشترافرادمیشه که حقیقتا هم درست گفتن.
منم اگه میخاستم سخنران بشم حتمن برای شروع توکلاسهای شماشرکت میکردم تاتجربه هایی کسب کنم ولی بعدباعمل کردن به آنچه که میخام بازگوکنم ،ازفن بیانم استفاده میکردم که ادغام این دو،حتمن باعث جذب بیشترافرادمیشد.
منتهی یکی به خاطرعدم عزت نفس وخجالتی بودنش ،نیازداره که بره روی فن بیانش کارکنه یکی مثل استادعزیزمون این نیاز،رودرخودشون ندیدن و همیشه پرقدرت صحبت کردن.وموفق هم بودن.
سلام خانوم سحر عزیز ببینید استاد عباس منش خیلی خوش قلب مهربون و خودشون هستن من از اخلاقش خوشم میاد چیزی رو پنهون نمیکنه مثلا بگه ای وای اگه بگن همه ناراحت میشن بعدش شما به خوب منظورش نفهمیدن استاد منظورشون این بود که برای این شغلش به فن بیان چیزی نیاز نیست این به این معنی نیست وگرنه شغل شما ارزشمند و عالیه و درآمد فوق العاده دارن استاد هم باورهای خوبی ساختن و هدایت شدن و روی خودشون کار کردن این توین به شغل شما نیست وگرنه بعضیا که باورهای مثل استاد ندارن دنبال فن بیان هستن پس شغلتون عالیه و منظور حرفای استاد رو بدونید نظر شخصیه هرکسی خودشه استاد همیشه میگه من فیلم بازی نمیکنم هرچی باشه میگه به قول خودش خودتون فکر کنید این زندگی استاده نظره خودشه
سلام سلام سلام
خدمت بهترین استاد زندگی من
بخدا اصلا نمیدونم نمیدونم نمیدونم چی بگم
این حرفا گنج هست گنج
واقعا واقعا واقعا
هر کسی به همین یه فایل همین یه الماس عمل کنه
تو هرشغلی که هست واقعا میتونه بینهایت
موفق بشه
من تا حالا تا حالا هیچ جای دنیا
تو هیچ سایتی همچی حرفایی نشنیدم
خودمن یه تجربه شخصی بگم
به پیشنهاد یکی از دوستان 2سال پیش
گفت بیا یه مقدار ارز دیجیتال بخر
آقا منم خریدم به چشم سرمایع گذاری
بعد خدا خواست وبیت کوین رشد کرد
این اومد به من گفت رفیقم
محمد ارزی که خریدی میدونی شده چند
گفتم نا گفت شده 30 برابر
منم خیلی خوشحال شدم
بعد اینجا طمع حرس و ذهن فقیر من
نزاشت از این روزی که خدا وند داده بود استفاده کنم
آقا من نفروخته به امید این که بشه مثلا 100 برابر
هی این ذهن میگفت نه نفروش میره بالا
بعد اومد پایین شد همون قیمتی که خریدم
العان میفهمم
باورهای منفی
ذهنیت فقیر
ترس طمع حرس
تو هر شغلی که میخوای باش
نمیزاره که موفق وثروت من بشی
استاد از شما بی نهایت سپاسگذار هستم
عزیزمممممممممممم
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان جان
گام 22 خانه تکانی ذهن
Live فرایند تغییر باورها
سوره بقره
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِی الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَلَکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ﴿260﴾
و چون ابراهیم گفت: بار پروردگارا، به من بنما که چگونه مردگان را زنده خواهی کرد؟ خدا فرمود: باور نداری؟ گفت: آری باور دارم، لیکن خواهم (به مشاهده آن) دلم آرام گیرد. خدا فرمود: چهار مرغ بگیر و گوشت آنها را به هم درآمیز نزد خود، آن گاه هر قسمتی را بر سر کوهی بگذار، سپس آن مرغان را بخوان، که به سوی تو شتابان پرواز کنند؛ و بدان که خدا (بر همه چیز) توانا و داناست. (260)
سلام بر استاد عزیزم
سپاسگزارم از خانم شایسته ی عزیز برای این دسته فایلهای عالی
سلام دوستان عزیزم
“ثروت”، یک برنامه ذهنی است که باید در ذهن نصب شود و ذهنیت فرد را ثروتمند کند. وگرنه اگر ذهن فقیر باشد، چنین اهرمی از رنج و لذت در ذهن، هرگز به فرد اجازه دسترسی به ایده ها و راهکارهای ثروت ساز را نمی دهد؛
در همین کار فعلی که دارم یادمه وقتی تسلیم خداوند شدم و به چگونگی ورودی ها و راههای ورود پول و فروش از چه راهی و چه طریقی فکر نکردم و به قول استاد عزیزم (بالا هم اشاره کردم)وقتی تسلیم شدم،ذهنیتی که قبلاً داشتم(اینکه فروش آب انار در داخل مغازه برام خیلی مهم بود ،با اینکه میدیم فروش به همکارانم در شهرم وحتا استان و نیز خارج از استان و حتا ایران ،از لحاظ تعداد مشتری هایی که میشد فروخت ،اختلاف بسیار عظیم و فاحش و غیر قابل تصور داشت اما من به قول استاد یک باگ وحشتناک ذهنی داشتم و اون هم فروش داخل مغازه بود و این باگ هم بخاطر مقایسه خودم با برادر کوچکم در شهر دیگر بود )اما من تسلیم شدم و اهرم رنج و لذتی که به لطف خداوند و راهنمایی استاد عزیزم در ذهنم نصب کردم که:
اولاً مسیر هر شخصی با دیگری متفاوت است
دوم من در بازاریابی ،استعداد خوبی دارم
سوم از اینکه در شهرهای مختلف برم و بازاریابی کنم بی نهایت لذت میبرم و ذوق عجیبی دارم.
و چهارم به لحاظ منطقی دیدم فروشی که از این بازاریابی در استان و حتا ایران ،میتونم داشته باشم واقعا قابل قیاس با فروش داخل مغازه نیست
و
و
هزاران دلیل منطقی دیگر.
و در این چند سال اخیر آرام آرام و منطقی ،تلاش میکنم و با عشق هر سال تعداد مشتری های من زیاد میشود و به مسیرهای بهتر و آسانتری هدایت میشوم و توقعی که از خودم و خدای قوانین ثابت،دقیق و درست دارم اینه که منو آسون کنه برای آسانیها و این کاملا طبیعی است اگر من بپذیرم.
طبق تئوری ظرف آب در دوره روانشناسی ثروت 1، وقتی ظرف فرد سوراخ است یعنی حتی اگر فرد پول ساختن را نیز بلد باشد، پول می سازد اما ذهنیت او به شکلی با پول رفتار می کند که همیشه لنگ هزینه ها باشد؛
یعنی حتی اگر به خاطر سایر باورهای قدرتمندکننده، ثروت وارد زندگی فرد شود، دوامی نخواهد داشت زیرا اهرم رنج و لذت نصب شده در ذهنیت فقیر، مراقب است که “ثروت” وارد زندگی فرد نشود یا اگر هم وارد شد، با هر برنامه ممکن، ثروت را از زندگی او خارج می کند؛
طبق تئوری ظرف آب در دوره روانشناسی ثروت 1، راهکار رسیدن به استقلال مالی، تغییر شناسایی اهرم رنج و لذت فعلی ذهن و سپس تغییر آیتم های رنج و لذت در این اهرم است؛
چه ذهنیتی باعث پیشرفت مالی و پایداری نتایج می شود و چه ذهنیتی مانع ورود نعمت ها به زندگی می شود؟
ذهنیتی که قبلاً داشتم فکر میکردم که یک کسب و کار رو راه میندازه و دیگه میرم سمت تفریح و گشتن و …
اما با تمام وجودم کارم رو دوست دارم و مصمم هستم تا زمانی که عمر دارم از کار مورد علاقه ام فقط و فقط لذت ببرم و خالق ثروت و نعمت باشم و باعث گسترش جهان شوم ؛همین نوع نگاه یک عزم جدی به من میدهد و مرا در مسیری که دارم طی میکنم هم لذت فراوان و هم عشق و هم درآمد و هم همه ی چیزهای خوب نصیبم میکند.
“باور به کمبود”، چگونه نعمت هایی را از بین می برد که به خاطر سایر باورهای قدرتمندکننده وارد زندگی می شود؟
باور به کمبود یعنی تمرکز بر کمبود ها که فقر و نکبت نصیبمان میکند که همان وعده ی فقر و فحشا شیطان است و اما باور به فراوانی ،چشم مارا به فراوانی نعمتهایی که در جهان وجود دارد ،رهنمون میکند و این همان وعده ی خداوند به رحمت و مغفرت و فراوانی و گسترش جهان است
سپاسگزارم و در پناه پر مهر خدای وهابم باشید.
در این مسیر زندگی ،که یکبار
به نام خدا
سلام خدمت همه ی عزیزان
گام 22: با دقت فایل رو گوش کردم و نوشتم و سعی کردم با زندگی خودم مقایسه کنم. چون من به تازگی کسب درامد کردم و الان یک ماهه که خودم دارم پول می سازم.
اول که تا این جای زندگیم از خانوادم پول میگرفتم. یکی دوتا کار تا حالا انجام داده بودم ولی دوره ای بود و ادامه اش نمیدادم، این که الان پول زندگی من رو خانوادم نمیده این بزرگترین معجزس.
این که میدونم پولی که توی کیفم هست،مال خودمه و خودم ساختم،خیلیی حس خوبی بهم میده.
سری های اخر من برای فقط 100 هزار تومن می موندم و زنگ میزدم به خانواده میگفتم فقط 100 تومن برای من انتقال بدیم ولی الان به لطف و کمک خدا با کمتر از یک ماه درآمد زایی با اگاهی های این دوره خانه تکانی ذهن، هم جیبم پول هست هم خرج خودم رو میدم و هم یه کم به خانواده از لحاظ مالی کمک میکنم. این برای منی که تا 20 روز پیش برای 100 هزارتومن مونده بودم و میشد تایم هایی ک کارت بانکیم فقط 5 هزار تومن پول داشت،عالییهههههههه.
خداروشکر بخاطر این درآمد عالییی که خدا من رو به سمتش هدایت کرد و خداروشکر که با اگاهی های این فایل آشنا شدم.
در مورد خاطرات استاد و گفته هاشون در مورد ذهن فقیر خیلی فکر کردم. استاد توی این فایل گفتن که به دلیل 1) ترس از آینده و 2) باور به کمبود، پول هام آب میشد و برام نمی موند.مثل یخی که آب میشه.
برای من یه باور هست که خیلیی بُلده، اونم اینکه من این ذهنیت رو دارم که اگ درامدی داشته باشم، باید برای خانوادم و دوستام پول خرج کنم. خب حالا که من درامد دارم یه سری از خرج های خانواده رو هم من گردن بگیرم.
این باور هم از خانواده ام می یاد که کلا همه مسئولیت همدیگرو گردن میگیرن و یه جورایی این کمک مالی از طریق های مختلف رو وظیفه میدونن. در صورتی که اینجوری آدم نمیتونه شکوفا بشه و بفهمه با زندگیش چند چنده چون همیشه کمک از طرف خانواده بوده.
خداروشکر این پاشنه عاشیلم رو من با این فایل فهمیدم و از خدا میخوام کمکم کنه که درمن کمرنگ تر بشه.
بعد از این فایل، یه برنامه ی جدیدی برای درامدم دارم و میخوام به کمک خدا اولویتم برای خرج کردن رو نیازهای خودم بزارم:)
بنام خدای هدایتگرم
خدایی ک قوانین ثابتی داره ک منو خالق زندگی خودم قرارداده
سپاسگزارم از استاد و مریم عزیز بهترین الگوهای زندگی در عمل کردن به آنچه ک میگویند و با نتایج صحبت میکنند
چقدر همین ی نکته ساده میتونه زندگی ماها رو نجات بده ک وقتی کسی پیشنهادی میده یا حرفی میزنه ما به نتایجش دقت کنیم بعد حرفش قبول کنیم این یکی از بزرگترین درس های زندگی من بود
ثروت این نیست با یک جمله یک شبه ایجاد بشه یک روند داره، کامنت ها باید بخورم با بارها گوش دادن، یادداشت کردن، کامنت نوشتن و کامنت خوندن
الگوهای مناسب پیدا کنم برای باورهای مناسب،الگوهایی ک بر خلاف بهانه های ذهنم ک میگه نمیشه ثروتمند باشم، اون افراد به نتایج عالی رسیدن
ثروت باید از راه درست بهش برسم و نگاهم به خانه و ماشین و… افرادی نباشه ک یک شبه ( منظورم خیلی کوتاه) به نتایج بزرگ رسیدن مثل سلطان سکه، بابک زنجانی، بلاگرهای فضای مجازی و… باید مسیرتکامل افراد بررسی کنم ن میوه های زندگیشون ک قطعا اونهایی ک از مسیر نادرست اومدن نتایج پایدار نداشتن و از اون مهم تر من باید از مسیر و زندگی لذت ببرم و با آرامش ثروت هم خلق کنم هم استفاده کنم
من باید اون چیزی ک تو قلبم گفته میشه باید انجام بدم
من از اینستاگرام فقط به عنوان ابزار برای کمک ب کارم استفاده کنم ن اینکه وقت و تمرکزم اونجا بزارم برای جواب دادن به کامنت ها و یا تعامل با افراد با این نگاه ک مشتریان من فقط از اونجا میان، راهکار درست و همیشگی استفاده از سایت هست ک افراد بیان استفاده کنند و ارتباط بگیرن
مهم نیست ک چقدر پول داری یا در میاری وقتی ذهن فقیری داری، پول مثل یخ آب میشه و چیزی باقی نمی ماند و از دست می رود
استاد از کار تعمیر تلویزیونی شروع کرد و پول ساخت و هربار هدایت شد به کاری ک بهش علاقه داره ن صرفا کاری ک پول توش داشته باشه و بصورت تکاملی الان به اینجا رسیده،
یکی از بهترین سرمایه گذاری ها بعد از سرمایه گذاری روی خودم، ملک هست
اگر چیزی میخرم ارزون میشه یا میفروشیم گرون میشه نشان دهنده ذهن فقیر هست
راه پول ساختن، لذت بردن از پول و سیو کردن و استفاده کردن باید یادبگیرم
من وقتی میتونم از چیزی بگذرم ک بهش رسیده باشم و پر شده باشم و تا زمانی ک نرسیده باشم خلا دارم اگر هم ادعایی کنم ک نمیخام و… احتمال زیاد از ضعف من باید باشه، اما وقتی پر بشم خیلی راحت برای خودم زندگی میکنم ن برای نشون دادن و پز دادن به دیگران
تضادهای گذشته من باعث میشه خواسته ها و نعمت های بیشتر داشته باشم و طلب کنم
در هرحال نعمت های باید در خدمت به من باشند ن اینکه من در خدمت اونها باشم
سپاسگزار خداوند ک هر لحظه من هدایت میکنه و
امروز فرصت دوباره زیستن به من نعمت دادی
خودم و چشم های زیبایی ک این کامنت ها میخونه به خدای رزاق، رحمان، غفور و ثروتمند میسپارم ️
کامنت شانزدهم
3 دی 1403
تعهد اول:
امروز اون موضوعی که فکرم درگیرش بود، خیلی راحت تر از اون چیزی که من فکر میکردم حل شد و خیالم تقریبا راحت شد.
امروز هم خودم رو توی استوری تبلیغ کردم. اما انشالله فردا قدمی که خیلی وقته میخوام بردارم رو برمیدارم.
صفحات مرور قبل از درس اول کتاب زبان پایه هفتم رو تدریس میکنم و از خودم فیلم میگیرم.
تعهد دوم:
کامنت گذاشتم و گزارش دادم.
تعهد سوم:
امروز خیلی روز خوبی بود.
مسائلی که تمرکزم رو گرفته بود تقریبا حل شد و فکرم راحت شد.
سپاسگزاری های امروزم:
خداوندا سپاسگزارم به خاطر خون سالمی که در بدن همسرم جریان داره.
سپاسگزارم به خاطر سلامتی همسرم.
سپاسگزارم به خاطر وجود همسرم در زندگیم.
خدایا شکرت که انقدر عاشقانه همو دوست داریم.
پروردگارا شکرت که امروز همه چیز در کمال آرامش و خوشحالی و راحتی حل شد.
خداوندا شکرت به خاطر اینکه به من کمک میکنی و راه رو برام باز میکنی.
سپاسگزارم که امروز بهم نشونه دادی و بهم گفتی مسیرمون درسته.
سپاسگزارم که وقتی فکر میکردم نمیشنوی، بهم فهموندی که نزدیکی و میشنوی و اجابت میکنی.
خدای بزرگوارم به خاطر همه چیز ازت سپاسگزارم.
گام 22 از پروژه خانه تکانی ذهن
الان که خواستم برداشت و کامنتم در مورد این فایل
رو بنویسم یه لحظه به عنوانی که مریم جون برای این پروژه انتخاب کرده با دقت و تفکر بیشتری
نگاه کردم
خانه تکانی ذهن
چقدر جالب و زیباست این عنوان و چه هوشمندانه انتخاب شده
برای اینکه خونمون تمیز باشه دم عید چکار میکردیم
میرفتیم تمام فرش موکت و ملحفه حیاط ظرف لباس هر چه داشتیم میریختیم بیرون
اونایی که تمیز و به درد بخور بود مرتب سر جاش میزاشتیم گرد و خاک ها رو پاک میکردیم
اونایی که نیاز به تعمیر و تغییر داشت براش وقت میزاشتیم تا درست بشه
اونایی که قابل استفاده هستن ولی برای ما کاربردی یا اندازه نبود یا حتی جاگیر رها میکردیم تا یکی دیگه ببره یا آگاهانه به کسی که لازمش داره هدیه میدادیم
چیزهایی هم که کهنه و فرسوده و بدرد نخور باشن
میندازیم دور تا پاکبان شهرداری با ماشین ببره
بعد هم با یه ذوق و شوق همه جارو تمیز و رفت و رب میکردیم دکوراسیون عوض میکردیم و چیزهایی که نیاز داشتیم رو میخریدیم.
این آگاهی یک لحظه اومد تو ذهنم و گفت مریم
ببین اسم پروژه رو
یعنی مثل همون خونه تکونی دم عید
با ذهنت همینکار رو بکن
گرد و غبارها رو پاک کن
افکار و باورهایی که به درد نمیخوره بریز دوررررر
اونایی که خراب شده تعمیرش کن
و افکار تمیز جدید قدرتمند کننده و مثبت جایگزین کن
منطق ذهنت رو پاسخگو باش
این پروژه زمان بره و باید همیشه اجراش کنی
آیا تو یکبار که خونتو تمیز میکنی یعنی دیگه نیاز به مراقبت و تمیز کردن نداره؟
ذهن و جسم هم همینطوره
ذهن هم دیزاین بهتر میخواد تا زندگی تو برات زیباتر و لذت بخش تر کنه
افکاری رو انتخاب کن باورهایی رو بزار تو خونه ذهنت که حس تو بهتر و خوبتر کنه
بریز دور باورهای کهنه و قدیمی و به درد نخور تو
خدایا ممنونم برای این آگهی که از درونم اومد و من نان استاپ نوشتم
سلام
قدم22:
جذب مالی: شروع روند تغییر باورها ، شروع به خوردن فایل ها ، عمل کردن ، تعهد ، بارها نوشتن ، شناسایی باور های محدود کننده.
موفق بودن نیاز به هیچ فرصت فوقالعاده ای نداره فقط نیاز هست که زمان بگذاریم و بهونه های ذهن رو بشناسیم و با کمک الگوهای متضاد کنترل ذهنمون رو به دست بگیریم و باور های موفق کننده رو جایگزین کنیم.
کسی با دزدی و ناصادقی نمیتونه به موفقیت مستمر دست پیدا کنه. ممکنه یه برهه ای از زمان ثروت زیای کسب کنه اما چون برخلاف قوانین الهی و طبیعت هست این پول که انرژیه ، از بین میره.
پول درآوردن نشون دهنده این نیست که مسیر درسته.
حتی اگر درآمدت بالا باشه ، ذهنیت فقیر اجازه نمیده پول هایی که به دست آوردی رو توی راه درست خرج کنی و یا بیشترش کنی.
باور کمبود باعث میشه توی زندگیت پول کاربرد نداشته باشه و نتونی لذتشو ببری.
پاشنه آشیل هیچ وقت حل نمیشه ، تو میتونی با کار کردن روی باور متضادش اون رو کمرنگ کنی و باورای گسترش دهنده رو قوی تر کنی.
وقتی با پول راحت نیستی ، پولتو قرض میدی.
وقتی از ثروت سیر میشی که به بی نیازی برسی نه وقتی که به زور خودت رو قانع میکنی تا آدم ساده زیست و… باشی . آدم به چیزایی که میخواد باید برسه تا بعد تصمیم بگیره ازشون عبور کنه و سبک بار باشه یا همون سبک زندگی رو انتخاب کنه.
ممنونم استاد
ممنونم خانم شایسته
ممنونم از صبآ
و خدایا شکرت
سلام به همه دوستان عزیز و استاد نهایت گرامی
این دومین کامنت و ردپای من در این سایت زیبا است.
با شنیدن هر فایل و هر صحبت استاد حرفهای زیادی برای گفتن پیدا میکنم تا با شما نیز به اشتراک بگذارم.
با این وجود کم پیش میآید که این کار را انجام بدهم.
به لطف حرفهای استاد در زندگیم به سطحی رسیدهام که هر اتفاق، حرف و کارهای روزمره و زندگی را با فیلتر میبینم و میشنوم.
مثلا اگر کسی حرفی درمورد شانس و یا بدبختی و یا هر مشکلی که عامل آن را بیرونی و خارج از خود میبینند، میشنوم، همان لحظه به خودم میگم که باورهای اشتباهی دارد و در مسیر اشتباه است که چنین نتایجی گرفته است و هیچ عامل بیرونی برای مشکلات وجود ندارد. وقتی کسی اتفاق بدی برایش میفتد با دلسوزی و ترحم به او خودم را ناراحت نمیکنم و از مدار درستم خودم را دور نمیکنم.
به لطف خدای نهایت مهربان و بخشنده هرروز بیشتر از قبل آگاهی دریافت میکنم و در فرکانس و مدار درست میرم. البته لازم به ذکر است که گاهی شیطان به کمک مغز ما تقلا میکند که ما را از مسیر درست دور کند.
گاهی چنان خودم را دور و بیگانه با حرفهای استاد درمورد قانون و مدارها حس میکنم که انگار نه انگار ماهها و روزهای زیادی در این مسیر بودم، ولی نکتهی خوب اینجاست که به زودی به مسیر برمیگردم. من فکر میکنم که این حس گمگشتگی را هرکسی ممکن است تجربه کند، اما به قول استاد این بدین معنا نیست که نمیتوان دوباره به مسیر برگشت.
من در افغانستان زیبا و پر از ماجرا زندگی میکنم و هربار که از محدودیت جدید باخبر میشم با خودم تکرار میکنم (به قول قرآن) که همراه با هر سختی آسانیست. طبق گفتهی استاد در دل هر اتفاق به ظاهر بد درسها و خیر بزرگی وجود دارد که ما را به سمت بهتر شدن هدایت میکند.
من دانشجوی مامایی بودم، در واقع هنوزهم هستم چون هنوز فارغالتحصیل نشدهام و فعلا در تعطیلات زمستانی هستم.
(در اینجا تنها رشتههایی که در دانشگاه برای دختران آزاد بود رشتههای پزشکی بود)
تقریبا چند ماه قبل اعلان شد که همین هم برای دختران ممنوع است. اما تنها عکسالعمل من به این اتفاق این بود که با خودم مدام تکرار میکردم که مطمئناً خدا بهترش را برایم رقم میزند و کاملا مطمئن بودم و هستم که هر چه پیش میآید به صلاحم است. دقیقا نمیدانم بعدش چی میشه و فارغالتحصیل میشم یا نه، ولی میدانم هرچه هست به خیر و خوبیام هست. میدانم اگر در فرکانس درست باشم به جاهای بهتر هدایت میشم. میدانم خداوند همیشه و در هر حالت همراهم است و راهنماییام میکند.
به لطف خدا همین چند ترم هم تجربهی عالی بزرگی برایم بود که شخصیت و زندگیام را به کل تغییر داد. اصلا نمیدانم چگونه و چطور سر از این رشته درآوردم اما این تجربه پر از درس، خیر و اتفاقات عالی بود برایم. مثل یک جهش بلند بود که چند قدم در زندگیام جلو افتادم.
منی که قبلا خجالتی و کم حرف بودم تبدیل به دختری سرزبان دار، با اعتماد بنفس و خوش رفتار شدم که محبوب کلاس بود. در طول این یک سالی که در دانشگاه بودم و تجربهیی که ازش داشتم در بهترین و خوشحالترین حالت خودم بودم و بخاطر این لطف و هدیهی بزرگِ خداوند برای این تجربهی با ارزش و زیبا سپاسگزارم. دوستهای فوقالعاده خوبی پیدا کردم که یک عالمه تجربهی زیبا و خوب باهم داشتیم. گاهی با خودم فکر میکنم که اصلا چی شد که همچین دوستهای خوبی باهم یکجا پیدا کردم و این همه لحظات عالی باهم داشتیم. تمامش به لطف الله ست.
اگر ظاهر زندگیام را کسی از دور بخواهد توصیف کند فکر میکند دختریام که درسش نصفه و نیمه مانده و آیندهاش روی هواست، اما من اصلاً همچین احساسی ندارم. من مطمئنم که خودم خالق زندگی خودم هستم و هر اتفاقی که برایم میفتد درس بزرگی دارد که باعث پیشرفتم میشود. به قول استاد تضادهاست که باعث پیشرفت میگردد. هر اتفاقی، چه خوب چه بد برایم درسهای بزرگی دارد. میدانم با تغییر خودم میتوانم زندگی خودم را تغییر بدهم. هر روز و هر لحظه درحال کار کردن روی خودم هستم و میدانم به مسیری هدایت میشوم که پر از زیباییهای بیشتر و بیشتر است. همین حالا هم هزار ها دلیل برای شکرگزاری دارم؛ هزاران زیبایی، هزاران اتفاق خوب و هزاران نعمت که خداوند برای همه ارزانی کرده.
سپاسگذار خداوندم برای آرامشی که دارم، سپاسگذار ایمان قلبی و باورهای درستی که دارم، سپاسگزار خداوندیام که هر لحظه درحال هدایتم است و به سمت شادی و آرامش و ثروت راهنماییام میکند.
میدانم هنوز کُلی باورهای اشتباه دارم که باید کشف و اصلاحشان کنم، هنوز یک عالمه مسیر نارفته و درسهای ناگرفته دارم، هنوز کُلی راه برای رفتن و جا برای بهتر شدن دارم. به قول استاد مسیر یادگیری و رفتن به فرکانس بالاتر بینهایت است.
به لطف و هدایت الله مهربان هر روز به سمت بهتر شدن حرکت میکنم و میدانم که تنها نیستم و قدرتمندترین قدرت جهان با من است.
درپناه الله باشید.