live | انتخاب شغل از زاویه "باور به فراوانی و احساس لیاقت" - صفحه 12 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | انتخاب شغل از زاویه "باور به فراوانی و احساس لیاقت"
    179MB
    21 دقیقه
  • فایل صوتی live | انتخاب شغل از زاویه "باور به فراوانی و احساس لیاقت"
    21MB
    21 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

346 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدی اکبر گفته:
    مدت عضویت: 1667 روز

    به نام خدا.

    سلام عزیزانم.

    استاد جانم چقدر پرادایس زیباست واقعا هر بار اون بکگراندتونو میبینم روحم تازه میشه از این همه زیبایی. خدایا شکرت.

    لذت بردن از انجام کار ها اون ویژگی ای بود از من که خیلی خوب تونستم درکش کنم.

    منم دو سال پیش شغلی داشتم که شغل خوبی با درآمد خوب بود، اما کاری نبود که علاقه داشته باشم بهش، با اینکه کلی روش تمرکزی کار میکردم و واقعا داشتم هر روز بهتر و بهتر میشدم اما لذت نبردن از انجام کار ها باعث شد تصمیم بگیرم بیام سمت کار مورد علاقم.

    و بخام از اهمیت اینکه علاقه شغل ما باشه بخام بگم، اینه که من الآن با اینکه درآمدم فعلا کمه،با اینکه باید در کنار کارم کارای دیگه بکنم، با اینکه اون بیمه و امنیت های ظاهری که اون کار فراهم میکرد رو نداره، با اینکه زیاد از طرف دیگران تایید نمیشه اما تمرکزم رو تمام روی اون گذاشتم و وااااااااقعا از ته دلم دارم لذت میبرم، نگرانی هام کمتر شده، بیشتر دارم زندگی میکنم، با خودم بیشتر در صلحم، و احساس بهتری دارم.

    یه نکته به نظرم خیلی مهمه و اونم اینه که تمرکز ما باید روی یه چیز باشه، من سعی داشتم قبلا در کنار کارم علاقم رو هم دنبال کنم ولی برای رشد و پیشرفت، باید تمرکزمو رو علاقم میذاشتم اما اون کارمم جوری بود که حتما به تمرکز نیاز داشت، و نتیجه این میشد که من تمرکزم از روی هر دو کار پرت میشد، و توی علاقم هم پیشرفتی نداشتم.

    اما از وقتی تمرکزم روی علاقمه، خیلی راحت تر قدم های جدید و برمی‌دارم، بهتر میتونم به ایده ها عمل کنم، و باورم هم به اینکه این مسیر به نتیجه میرسه هر روز داره قوی تر میشه.

    واقعا این تغییر برای من به واسطه شنیدن فایل های استاد عزیزمه که باعث شد این جسارت ایجاد بشه که بیام سراغ علاقم، و باور کنم که این مسیر نتیجه میگیره.

    ممنونم ازتون.

    شاد باشید🫶

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    مریم پهلوان گفته:
    مدت عضویت: 2320 روز

    به نام خالق بخشنده.سلام براستادعزیز وخانم شایسته نازنین.وسلام به همه دوستان عزیز در این پروژه زیبا

    جمله هایی که باید به قول استاد سر درخونمون زد

    یکی اینکه پولم را ندهم به کسی که به من سود برسانداین هیچ وقت اتفاق نمی افتد.

    دوم اینکه شغلتون عشقتون باشد عشقتون شغلتون باشد.هدف زندگی لذت بردن از زندگی هست به جای اینکه بگی چطوری پول دربیارم نگاهت این باشد که چطوری راهی پیدا کنم که لذت ببرم.پول نتیجه طبیعی لذت بردن از زندگیست وقتی درمسیر علاقه ات قراربگیری پول خودش دنبالت میاد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3268 روز

    بنام خداوند بخشنده ومهربان ،به نام او که هر چه دارم از اوست

    سلام درود فراوان به استادان گرانقدرم ودوستان الهی ام

    خداراسپاسگزارم به خاطر یه روز دیگه ویه فرصت دیگه

    خداراسپاسگزارم بخاطر بودن در این مسیر توحیدی

    شغل

    هدف از زندگی ما خوشبختی ولذت بردن از این دنیای مادی است هدف این نیست که ما معروف بشیم در هر لحظه ، به لحظه مرگ فکر کنیم ،آن لحظه ای که مرگ میاد سراغمون اصلا مهم نیست من چقدر معروف هستم یا نیستم اصلا مهم نیست که ما چقدر حساب بانکی داریم یا نداریم …. خیلی چیزها اهمیت خود را از دست می‌ دهد وشاید مهم ترین چیز این باشد که آیا من از این فرصتی که داشتم درست استفاده کردم یا نکردم اگر زندگی این باشد شغل ما باید عشق ما باشد بریم سراغ چیزی که دوستش داریم چیزی که اصلا نگیم من دارم کار می کنم بگیم من دارم حال می کنم

    ما انسانهای متنوع ومتفاوتی هستیم یکی به ورزش علاقه داره در شاخه های مختلف ،یکی به هنر علاقه داره ،یکی به کار فنی ،…

    بی نهایت حوزه کاری هست وما آدمهایی هستیم بی نهایت متنوع مثل بقیه موجودات واین سبب شده که یک شغل خاص نباشه که همه بریم سراغ آن شغل خاص ،هرکسی در وجودش یه عشقی داره،یه اشتیاقی دارد به یکسری موضوعات ماباید بریم سراغ موضوعی که عاشق هستیم ودر آن حرفه ای بشیم وچون عاشقش هستیم اصلا در آن شغل حرفه ای بشیم کار سختی نیست آن کار را انجام بدیم وباورهایمان را در مورد ثروت درست کنیم وبعد عشق ما شغل ماست وشغل ما عشق ماست وما هیچوقت کار نمی کنیم وکل زندگی لذت می‌بریم وحال میکنیم در حالی که کل زندگیمون ثروت ونعمت وسلامتی وعشق وارد زندگیمان می‌شود در عین حال که به جهان خدمت می کنیم بواسطه چیزی که اینقدر در آن خوبیم به جهان خدمت می کنیم بنا براین به جای اینکه هرروز به این فکر کنم که چه جوری پول در بیارم به این فکر هستیم که این زمان را برم سراغ عشقم که وقتی مردم حسرت نخورم نگاهمون این نباشه که یه راهی پیدا کنم پول در بیارم نگاهمون این باشه که برم سراغ عشق وعلاقه ام ،برم از زندگیم لذت ببرم

    پول نتیجه طبیعی لذت بردن از زندگی هست

    الرزق رزقان ما دونوع رزق داریم یه نوع رزقی که ما آنرا طلب می‌کنیم ونوعی دیگه که آن مارا طلب می‌کند وقتی ما در مسیر علائق قدم بر میداریم رزق ما رو طلب می کند،پول وثروت سراغ ما می آید در حالی که ما داریم لذت میبریم که شاید در ابتدا انگیزه های مالی باشه ولی وقتی ما میریم به دنبالش وآن نتایج مالی هم میاد به همراه عشقی که می کنیم دیگه یواش یواش فقط عشق کردن میشه بحث بحث پول نیست بحث بحث عشق هست واین همان اصل خوشبختی هست که خیلی از افراد شغلشون را جدا از عشقشون تصور می کنند در هر کاری که علاقه داریم متعهد باشیم وقت بزاریم ودر آن کار حرفه ای بشیم که اگر حرفه ای بشیم بی نهایت مسیر هست تا از کاری که عاشقشیم پول بسازیم اگر ادامه بدهیم وقدم برداریم

    اگر به چند موضوع علاقه داشته باشیم

    همه ما به چندین موضوع علاقه داریم وهمه انسانها اینجوری هستند ما یک موضوع که هم علاقه اش رو داریم وهم احساس می کنیم استعداد وتوانایی اش رو داریم در مسیرش حرکت کنیم ووارد آن کار شویم قدم به قدم هدایت میشیم واگاهیها به ما گفته می شود فقط باید جوری زندگی کنیم که خوشحال وراضی باشیم

    اینکه من پولم را بدم به افراد دیگری کار کنند وبه من سودبرساند یه باور نادرست واشتباه است و باور فقیری است وهیچ وقت ما را به ثروت نمی رساند روی خودمون سرمایه‌گذاری کنیم روی مغز خودمون چیزی که عاشقش هستیم

    برداشتن دوره تند خوانی ،محصولی که فروش آن فوق‌العاده بود تصمیم شجاعانه ای بود که استاد جان گرفتند چون نمی خواستند در این مسیر ادامه دهند و الان که خوب فکر میکنم به خودم میگم آیا اگر ما بودیم اینکار رو میکردیم واین تفاوت استاد عباس منش با من نوعی ودیگر استادان هست

    تمرکزمون رو بزاریم روی کاری که عاشقش هستیم

    نگاه به زندگی کیفیت زندگی باشد نه اینکه چطور پول بسازم

    در پناه الله شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید در دنیا وآخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    فرزانه حری گفته:
    مدت عضویت: 2953 روز

    به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم.

    خانه تکانی ذهن، گام 19

    الهی شکرت الهی صد هزار مرتبه شکرت که شغلی دارم کاری دارم که از جون و دل عاشقشم و عاشقانه انجامش میدم. الهی شکرت که روزی 10-12 ساعت زندگیم رو باعشق کار میکنم. من عاشق شغلم هستم، من عاشق دونه به دونه چای های داخل مغازه م هستم، من عاشق دونه دونه مشتری های باحال و پولدار و ثروتمند و چای دوست و مهربون و مشتی و لوتی هستم. من عااااااااااااااشق تک تک آیتم های توی فروشگاهم هستم. الهی هزاران هزار بار شکرت. من عاشق اینم که صبح به صبح اون سماور ذغالی مشتی قشنگم رو آتیش میکنم و چای آتیشی بینهایت خوشمزه رو به مشتریام میدم. من عاشق اینم که مشتریام انقد منو دوست دارن. اصن من تک تک جزئیات شغلم رو با جون و دل میپرستم و دوست دارم. 99% مشتریای من آقایون هستن و آنچنان عشق و محبت و دوستی و صمیمیت و آرامش بین من و اونا وجود داره که همه شون اونجا رو پاتوق خودشون می‌دونن و با عزت و احترام بسیار زیاد همیشه باهام صحبت میکنن. وای خدای من چقدر قشنگه حتی اون کسی که حال خوبی هم نداره وقتی میاد پیش من با روی خوش میاد چون می‌دونه فروشگاه من جایی برای شکایت کردن و صحبتهای الکی نیس. چندین و چندبار بهم گفتن که تو واقعا عاشق کارتی که با این حجم از فعالیت فیزیکی باز همیشه لبت خندونه و انرژی مثبت داری.

    استاد شاید باورتون نشه ولی دوتا آدم هفت پشت غریبه همزمان میان اونجا، اما آنچنان باهم گرم میگیرن که موقع حساب کردن باهم دعوا میکنن که نفر مقابل حساب نکنه و من عاشق این لحظه هام. من عاشق اینم که مشتری میاد خرید می‌کنه بهش چای آتیشی رایگان میدم.

    من عاشق اینم که راننده های تریلی، خاور، کامیون، نیسان و… میان پیشم خرید میکنن، یا میان چای میخورن یه استراحت کوچیک میکنن، کلی کیف میکنن و میرن.

    من عاشق اینم که هر روز از صبح تا شب کلی ماشین رد میشن برام بوق میزنن، از ماشین سواری گرفته تا باری، اینقدر بوق میزنن که دست تکون بدم براشون.

    من عاشق اینم که وقتی مشتری جدید میاد خرید می‌کنه، مشتری های قدیمی یکسره فقط از من و محصولم تعریف میکنن. وای خدای من. همین الان که دارم می‌نویسم قند تو دلم آب میشه از اینهمه حال خوب. الهی شکرت خداجونم الهی شکرت.

    الان برگشتم کامنتم رو خوندم از اول دیدم چقدر نعمت دارم و دیگه گریه امون نمیده بنویسم، فقط میتونم بگم خدای قشنگم بزرگیت رو شکر.

    الهی شکرت

    در پناه الله یکتا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    ستاره گفته:
    مدت عضویت: 1879 روز

    سلاااام به همگیییی

    یه فایل جادویی که دقیقا جواب سوال من بود که مدتها دنبالشم والان از طریق شما خداوند بهم پاسخ داد

    چگونه شغل پیدا کنم

    من سالهاست این سوال توی ذهنمه بین چند حوزه موندم ودوتا رو امتحان کردم ولی انچنان دوستش نداشتم

    این فایل برام انگیزه ای شد که هدف ورسالت من خوشبختی ولذت بردن از مسیره ومن رسالت خودمو خوشبختی خودمو کار کردن با این سایت میدونم ورسالتمو اینجوری تعریف کردم برای خودم

    من اومدم از زندگیم از وجودم از عشق درونم نهایت استفاده رو ببرم

    من سالها سر این موضوع خیلی به خودم سخت گرفتم

    ولی از الان به بعد از این شرایطم شغل فعلی م لذت میبرم ومیرم سراغ مسیری که بیشتر بهش علاقه مندم

    دست از فکر کردن وسردرگمی سر دوراهی بودن برمیدارم وخودمو میبندم به رسالتم که کار کردن روی خودمه همه چیز به من گفته خواهد شد در زمان مناسب اگر من در مدار مناسب باشم

    از خدا میخوام نشانه ای واضح بهم بده از مسیری که باید برم تا بیخیال بقیه شم تونو ادامه بدم تا ابد تا وقتی که هستم عاشقانه لذت ببرم وادامه بدم

    خدایا شکرت

    عاشقتونممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    سیدمجتبی آیت گفته:
    مدت عضویت: 1905 روز

    به نام خداوندبخشنده و مهربان

    امروز چهارم شهریورماه هزاروچهارصدو چهار

    کاملا هدایتی به این فایل رسیدم.

    موضوع این فایل چیزیه که بیش یک ساله منو درگیر کرده ودر یک دوراهی بزرگ گیر افتادم .

    با این که می‌دونم راه صحیح کدومه ولی ترسها ونجواهای ذهنی که همگی از کم ایمانی نشات میگیره قدرت انتخاب درست و ازم گرفته.

    دوراهی فعلی زندگی من:

    انتخاب بین شغل فعلی که سالهاست زحمت اونو کشیدم وازش کسب درآمد کردم،

    وعشق و علاقه و استعدادهای خدادادی که بعداز استفاده از دوره قانون سلامتی همچون آتش زیر خاکستر شعله ور گشته و بیش از سه ساله که وارد مسیرش شدم اما نه به صورت متمرکز و فول تایم..

    حتی این موضوع رو در بخش عقل کل مطرح کردم و به عنوان یک پرسش منتشر شد.

    چند نفری از دوستان گلم نیز پاسخهایی رودادند،که از همین جا از همشون سپاسگزارم…

    استادبزرگترین ترس من برای جداشدن از شغل فعلی تامین خرج و مخارج زندگیم هست چون من سرپرست یک خانواده پنج نفره هستم وتامین مخارج برعهده من است.

    بااستفاده کردن از آگاهی های مهم دوره های ثروت 2و3که مربوط به کسب و کار است به این اصل مهم رسیدم که برای رسیدن به نتایج قابل قبول در هر کاری ، تمرکز گذاشتن روی آن شغل یا هر چیز دیگری بسیار بسیار مهم و نتیجه بخش خواهد بود.

    به همین دلیل که هنوز نتوانستم شغل فعلیم را رها کنم وبه صورت لیزر فوکس متمرکز شوم روی عشق و علاقه واستعدادم هنوز به در آمد زایی نرسیدم.

    با اینکه این فایل را در گذشته چندین بار شنیده بودم ولی برای اولین بار امروزدر این فایل شنیدم که شما تاکید کردی که من در هیچ برهه ای از زندگی به خاطر پول ساختن وکسب درآمد سراغ عشق و علاقه ام نرفتم بلکه هدف من فقط لذت بردن وحال کردن در این مسیر بوده ودر ادامه پول خودش سراغ من اومد و پول و ثروت نتیجه دنبال کردن عشق و علاقه است.

    امیدوارم که این درک وآگاهی امروز بتواند شجاعت وایمان من وتقویت کنه که هرچه زودتر تصمیم درستی بگیرم وبا تمام وجود متمرکز شوم فقط روی مسیری که به خاطر اون متولد شده ام ..

    خداوندا تنها تورا میپرستم وتنها از تویاری می‌جویم مرا به راه راست وبه راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت فرما نه گمراهان وغضب شدگان..

    عاشقتم استاد..

    به امید دیدار شما استاد عزیز..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      فاطمه خرم دل گفته:
      مدت عضویت: 1293 روز

      دوست عزیز مشکل شما رو من هم دارم و باز به این فکر می کنم که استاد خودشون میگن هیچ وقت جریان پولسازی رو قطع نکنید یه کاری بکنید که پول داشته باشید و روی باورهاتون هم کار کنید. و همینطور میگن اگر اشتیاق چیزی رو دارید نگران نباشید ادم هایی که توانایی انجامش دارن وارد کسب و کارتون میشن و اون کار رو براتون انجام میدن و مثال سایت خودشون و افرادی که براشون کار میکردن رو میزنن. حالا من موندم و ارتباط اینا با هم با شرایط فعلیم که شغلی که خرج و مخارجم رو میده و علاقه ام که شده یک اپ آموزشی و دلم می خواد اون به درآمد برسه. تاکید میکنم که در این مسیر ساخت اپ هم واقعا ادم هایی که می تونستن وارد مسیر من شدن که اپ ساخته شد اما الان موندم که اگر کارم ول کنم و تمرکز کنم روی مسیر جذب مخاطب برای اپ با هزینه های زندگی چه کنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    نیلوفر مرادی گفته:
    مدت عضویت: 1167 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام و عرض ادب خدمت استاد گرامی و خانم شایسته عزیز

    گام نوزدهم پروژه خانه تکانی ذهن

    انتخاب شغل از زاویه « باور به فراوانی و احساس لیاقت »

    هدف اصلی زندگی ما، باید خوشبختی و لذت بردن از زندگی باشه.

    پول و ثروت نمیتونه خوشبختی بیاره.

    پول نتیجه طبیعی لذت بردن از زندگیه.

    به قول حضرت علی ما دو نوع رزق داریم اولی رزقی که ما دنبالش میریم. دومی رزقی که خودش دنبال ما میاد. وقتی ما زندگیمون پر از لذت و شادی و احساس خوب باشه و باورهای درستی داشته باشیم. پول و ثروت خودش دنبال ما میاد.

    با احساس لیاقت و احساس ارزشمندی در خودمون و کار کردن روی توانایی‌هایی که داریم، به هر چی که بخوایم می‌رسیم.

    همه ما به چندین موضوع علاقه داریم. باید یکی از اونهابی که توش استعداد و توانایی داریم رو انتخاب کنیم بعد قدم بعدی گفته میشود.

    اینکه ما پولمون رو بدیم که کسی باهاش کار کنه و به ما سود بده، این یک باور اشتباه و فقرآوری هست.

    به قول استاد پول تو هر بازاری هست. تو بازار آهن، بازار ضایعات ، هنر، موسیقی و…. ما فقط باید باور هامون رو تو اون بازار درست کنیم. و با علاقه شغل خودمون رو ادامه بدیم و لذت ببریم بعد به ثروت زیادی می‌رسیم.

    در پناه الله شاد، تندرست، ثروتمند و سعادت مند در دنیا و آخرت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    وحید ولاشجردی گفته:
    مدت عضویت: 1629 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیز

    بازم یه فایل دیگه و یه فرصت دیگه برای بهبود و عملکرد واقعی

    استاد برای انتخاب شغل خب من از تقریبا 15 سالگی کار کردم کارگری ساختمون برقکاری و فروشندگی ویزیتوری و کارگری توسوپر مارکت و فروشندگی و در نهایت فروشندگی پوشاک

    همه این شغل ها من دنبال یه چیز دیگه بودن انگار فقط دوس داشتم یه فرصتی پیش بیاد که بتونم برم بازار و فروشنده بشم حالا لباس یا کفش فقط محیط بازار دوس داشتم بعد از مدتی تونستم برم فروشندگی پوشاک تو بازار

    با هر بار تا کردن لباسا ذوق میکردم

    با هر مشتری که میفروختم کیف میکردم و یاد میگرفتم چندسالی کار کردم و بعدش فرصتی پیش اومد که بیام تهران و اینبار تو یه لول دیگه تولید پوشاک اونم تو تهران بدون هیچ پیش زمینه ای از تولید از زندگی تو تهران

    من فقط فروش پوشاک بلد بودم و یه سری مسائل جزئی ازش

    وقتی شروع کردم از ذوق اینکه دارم برای خودم کار میکنم اروم نداشتم تو اسمون بودم تو تهران تولید پوشاک خدای من

    هیچی نبودا هیچیییی

    من حتی خونه ام نداشتم برای زندگی حتی خیابونارو بلد نبودم ولی فقط دنبال کار بودم دنبال رشد

    بعد از 2 یا 3 سال مغازه اولمو گرفتم بعد از 2 سال یه مغازه بزرگتر و بهتر بعد از تقریبا 4سال تونستم خونه اجاره کنم ماشین بخرم و گردش مالیم بیشتر بشه تیراژ کارم بیشتر بشه

    همه چی خوب پیش میرفت تا اون نقطه امن نگه داشت منو کم کم شرایط سخت شد مشتریا رفتن تولید کم و کمتر شد بدهی و…

    ولی من میدونستم که یه جایی از من ایراد داره دوباره کار کردم و گفتم باید درستش کنم .

    تو اون شرایط سخت تصمیم گرفتم شیوه فروشم عوض کنم سایت زدم پیج زدم و مشتریای جدید میگیرم

    و هر روز دارم حس میکنم که بهتر شده و همه چی داره سبکتر میشه رفتار اون کسایی که ازم حساب میخوان داره بهتر میشه و من دارم کم کم همرو اوکی میکنم فهمیدم اینا نتیجه همون یه ذره کنترل ذهن بوده تو اون شرایط

    ولی من چون واقعا کارمو دوس دارم میمونم به پاش و بلاخره چیزی که میخوام میشه من باید باورهای ثروت سازمو بهتر کنم

    به کشاورزی و دامداری و اینام علاقه دارم

    گاهی سر دوراهی میمونم که نکنه باید برم از اینکار از یه طرفم میگم شاید چون الان یکم شرایط سخت شده این فکرو میکنم

    چون وقتی همه چی عالی داشت پیش میرفت من اصن به چیزی جز کارم فکر نمیکردم

    نمیدونم از خدا میخوام که همیشه واضح و روشن هدایتم کنه به مسیر درست

    مسیر علاقه برای شغل بزرگترین و شجاعانه تصمیم برای موفقیت و زندگی به نظرم

    منم گاهی شک میکنم به این دوراهی شغلی

    اگه پیشنهادی برام دارین ممنون میشم کمک کنین 🫡

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1202 روز

      به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیز آقا وحید توحیدی

      شما باید از اهرم و رنج و لذت برای این دو شغل مورد علاقه ات استفاده کنی بییتی تا چند ساله آینده کدوم بکی از این دو شغل برات منفعت داره

      کدوم یکی راحت تره و توش رشد میکنی و در کنارش لذت میبری

      بعد بهتر متوجه میشی و میفهمی اولویت کدومه

      در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    مهدی حکمتی گفته:
    مدت عضویت: 2051 روز

    سلام میکنم به استاد عزیزم و مریم خانم شایسته و تمامی دوستان ارزشمندم

    من خدا رو صدهزار مرتبه شکر به واسطه‌ی تمرین جلسه اول عزت نفس ‌وارد مسیر مورد علاقه‌ام شدم که بازیگری هست و نتایج فوق‌العاده‌ای گرفتم اما مثل استاد توی اون دورانی هستم که یک ریال هم از این مسیر درآمد ندارم و این عشق من به این مسیره که منو داره میبره.

    ان‌شاءالله به فضل خدا همیشه همه‌مون شاد و موفق و خوشبخت باشیم

    خدایا صدهزاران مرتبه شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    علیرضا قلیزاده گفته:
    مدت عضویت: 2765 روز

    الهی به امید تو…

    گام 19، انتخاب شغل از زاویه باور به فراوانی و احساس لیاقت،

    سلام استاد مهربون و نازنینم، سلام به همه دوستان عزیزم در سایت عباسمنش، امیدوارم حالتون خوب و لبتون خندون باشه، سپاس گذار خداوندم بابت این فرصت دوباره،

    نکته ها:

    ️جدیدت در کارم باعث تاثیر گذاری بیشتر روی مخاطبم میشه،

    ️هدف از زندگی تجربه احساس خوب است،

    ️در لحظه زندگی کردن در تمام ابعاد،

    ️ما انسان های متنوعی هستیم، یه شغل خاص یا یه آدم خاص نیست که می‌تونه مارو به آرزوهامون برسونه،

    ️انجام کار مورد علاقه م یعنی در لحظه زندگی کردن،

    ️پول نتیجه طبیعی لذت بردن از زندگی،

    ️الرزق رزقان،

    ️به الهاماتم عمل کنم، قدم بردارم، حرکت کنم، ناامید نشم،

    ️عاشق کارم باشم، نتایجم رو به پول گره نزنم،

    ️جوری زندگی کنم که لحظه مرگ راضی باشم،

    ️من خالق زندگیم هستم،

    ️من مسئول تمام جوانب زندگیم هستم،

    ️باید روی خودم سرمایه گذاری کنم نه عوامل بیرونی،

    ️عمل به الهامات و قدم برداشتن به سمت هدف،

    ️کیفیت زندگی بالاترین اولویت من باشه،

    ️چیزایی که تمرکز من رو از روی شغلم بر میداره حذف کنم،

    ️بادی به هر جهت نباشم،

    ️سعی کنم توی حوزه کاری پادشاه بشم،

    من خودم از اونایی بودم که هیچ انگیزه ای برای کار کردن نداشتم، اصلا کار مورد علاقه ای نداشتم، اصلا نمی‌دونستم این موضوعات رو، اصلا قانون کیلو چند بود، احساس خوبی در کار نبود اگرم بود از عوامل بیرونی بود و ناپایدار…

    دنبال فرصت می‌گشتم که کار نکنم، فکر میکردم کار کردن مال حیوناست…

    یادمه که این الگو هی داشت تکرار میشد الان که دارم خوب بهش فکر میکنم، اول شروع هر کاری برام سخت بود و بعد اینکه ادامه میدادم نجوا های ذهنم کم میشد و احساسم خیلی خوب میشد، و به این نتیجه رسیده بودم به طور ناخود آگاه که اولش سخته ولی اگه ادامه بدم همه‌چیز خوب پیش میره،

    یعنی طبق قانون بود همه چیز ولی ناخودآگاه، در شروع کار ذهن شروع میکرد به نجوا و میخواست منو منصرف کنه ولی من بخاطر ادامه زندگی و امرار و معاش مجبور بودم کار کنم و ادامه میدادم، خیلی جالب بود وقتی ادامه میدادم به طور جادویی همه چیز چینده میشد برای اینکه کار به بهترین شکل انجام بشه، انگار اون احساس بد اول کار محو میشد و اون احساس خوبی که در ادامه میومد توی وجودم کارو انجام میداد،

    من شغلم تاسیسات و تعمیرات ساختمانی، به طور مثال اگر قرار بود لوله کشی آب یا فاضلاب انجام بدم، هدایت میشدم از بهترین مسیر اون لوله رو بکشم، اتصالات و اندازه ها جور در میومد باهم و کار به بهترین شکل ممکن در 90 درصد مواقع انجام میشد، البته که من شخصیتی داشتم که وقتی هرکاری رو انجام میدادم دوست داشتم به بهترین شکل ممکن انجامش بدم، فکر میکردم اون کار مال خودم هست و اینکه مشتری راضی باشه از کارم هم برام مهم بود، یه بخشی از اون سعی در درست انجام دادن کار مربوط می‌شد به عزت نفس پایینم که تایید بقیه رو بگیرم و خوب بهم کمک میکرد که کارو درست انجام بدم، البته که همش ناخودآگاه بود، از اینکه بقیه ازم تعریف کنن بدم نمیومد… توی کار خودم و لولی که کار میکردم نسبت به تمام همکارام فنی تر و تمیز تر کار میکردم، فقط انگیزه ای برای کار کردن در سطوح بزرگتر رو نداشتم و قانع بودم به همون بخور نمیرم،

    یادمه جدا از کارم هر کار دیگه هم انجام میدادم چه کمک کردن به دیگران بود چه کار گروهی توی طبیعت گردی چه سفر یا موتور و یا ماشین چه مدیریت افراد و منابع مالی توی مسافرت چه مدیریت بچه هام و همسرم توی زندگی و… اون کارو با جدیدت و عشق انجام میدادم خوب به همین سبب مهارتم توی انجام اینکارها خیلی بالا رفته بود و اعتماد افراد هم خیلی تاثیر گذار بود توی این مسیر، همه از انجام دادن کار و مسافرت رفتن با من لذت می‌بردن، همه در هر سنی بودن هرکاری که من میگفتم انجام میدادن و مقاومتی در 90 درصد مواقع نبود بخاطر همین ویژگی من سفرها و کارها خیلی خوب پیش می‌رفت و خاطرات خوبی رو هم خودم و افراد دیگه داریم از اون دوران،

    یادمه عید ها به شهرستان مون می‌رفتیم، من پسر عمه زیاد دارم ولی اونها فقط یه پسر دایی دارن… جمعا در اکثر مواقع 8 یا 9 نفر می‌شدیم و با موتور سفر های 2 یا 3 روزه به دل کویر میرفتیم، از اونجایی که دهات ما در حاشیه کویر لوت واقع شده بود دسترسی آسون به کویر و مهارت ما در رانندگی با موتور خیلی به ما انگیزه رفتن به اینجور سفر های مجردی و در بعضی مواقع خانوادگی رو میداد، و از اونجایی که همه با هم صمیمی بودیم و هر کسی وظایفی داشت کارها خیلی جادویی انجام میشد و همه راضی بودیم، من که در جایگاه پسر دایی بودم و اسمم هم علیرضا بود بین پسر عمه های عزیزم به علی دایی شهرت یافته بودم، و محل اجتماع ما در عیدها روستای پدریم بود و در روستا بین دوستان هم به علی مشهدی شهرت داشتم، دوستان لطف کرده بودن الفاظی نسبت به جایگاه من به من نسبت داده بودن،

    بیشتر اوقات جوری بود که جدا از پسر عمه ها از دوستانم که ساکن روستای ما بودن با ما هم سفر میشدن و کلی بهمون خوش میگذشت، و تمام اون افراد این حرف به من زدن که چقدر با شماها خوش میگذره چقدر شما ها با هم خوبین و هیچ دلخوری و دعوایی بین تون اتفاق نمیوفته، چقدر همه به هم کمک میکنید و کار هارو انجام میدید و…

    همین ویژگی جمع های ما زبون به زبون بین بچه های روستا چرخیده بود و همه دوست داشتن با ما به سفرهای بیابانی بیان،

    وقتی بهش فکر میکنم میبینم که اون نتایج بخاطر مدیریتی بود که انجام میشد، وظایف همه مشخص بود و طرفی که مدیریت میکرد که در 90 درصد مواقع من بودم، از انجام دادن اون کار واقعا لذت میبردم، انگار پادگان بود ساعت شوخی و خنده به جای خودش ولی موقع انجام کارها بدون تعارف افراد موظف بودن تا کاری که به عهدشون گذاشته میشد انجام بدن حتی خودم که مسئول غذا درست کردن و مدیریت مواد غذایی بودم در سفر، یه حس زنده بودن به من دست میداد، یه شور و شوق برای انجام اون کارها که تو حالت عادی نبود…

    خیلی اون روزا دوست دارم…

    سر انتخاب شغلمم و اینکه بتونم عاشق شغلم باشم هم از خدا هدایت خواستم و اون گفت ما قرار از زندگی لذت ببریم و فرقی نمیکنه توی چه جایگاهی باشیم باید بتونیم این توانایی دیدن زیبایی ها رو در خودمون افزایش بدیم باید بتونیم یه شخصیت قوی برای خودمون بسازیم مابقی جزئیات…

    گفت عاشق همین کار خودت باش، باورهات رو نسبت بهش عوض کن تا احساستم عوض بشه، گفت بینهایت فضا داری برای پیشرفت و حرکت کردن توی شغل خودت برو حرکت کن مهم جاری شدن هست…

    هر موقع هم قرار باشه شغلتم عوض بشه من بهت میگم، و شرایطش رو برات فراهم میکنم، به من اعتماد کن،

    گفت تو که یاد داری از هر کاری که انجام مدی لذت ببری پس حرکت کن پس لذت ببر پس برو جلو تا وقتی میتونی من پشتتم، شاید فردایی نباشه اصلا، شاید همین لحظه بمیری و دستت از دنیا کوتاه بشه، اون موقع نیای بگی یه فرصت دیگه بهت بدم که من سر این چیزا با کسی شوخی ندارم…

    برای من اینجوری اتفاق افتاد جریان هدایت، شاید برای بقیه یه جور دیگه باشه، من شخصیتی دارم که میگم باید از همین شرایط و جایگاهی که دارم و الان توشم شروع کنم به تغییر، من سر جای درستم هستم توی هر جنبه ای و اگه کارم درسته باید همین چیزی که دارم رو درست کنم و نخوام چیزی رو از نو بسازم و به دست بیارم، با تغییر من شرایطم هم تغییر می‌کنه، با تغییر نگاه من معنی اتفاقات هم تغییر میکنه، با تغییر نگاه من باورهای من تغییر میکنه، هیچ چیز به خودی خود هیچ معنایی نداره این من هستم که دارم به اونا معنا میدم…

    الان از زندگیم راضیم از رویاهای اون موقع هام خیلی بهتره ولی من به این قانع نیستم و می‌دونم که هنوز جا داره که خیلی بهتر بشه و رویاهای جدیدی در من متولد شده و میشه ، و باید برای متولد شدنشون تلاشم رو بکنم،

    این تلاش کردن برای بهبود پایانی نداره و مسیر خودسازی بی انتهاست، عجله ای ندارم و خداوند هم داره پاداش روز به روز نتیجه سعی کردن من برای تسلیم بودن در مقابل خودش رو بهم میده…

    امیدوارم بتونم به این مسیر زیبا و توحیدی ادامه بدم، از خدا طلب کمک میکنم در برابر خودش، از خدا می‌خوام نزد خودش برام خانه امن در بهشت فراهم کنه و منو با صالحان محشور کنه،

    امیدوارم مفید باشه، عاشقتونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: