این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2019/04/abasmanesh1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2019-04-06 14:20:232024-09-24 19:24:19live | “توحید” و فعال کردن قدرت خلق درونی
1956نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
مشکلاتی که من خودم بعنوان احدی از انسانهایی که تا الان برای رسیدن به خیلی از خواسته هاش ناکام مونده رعایت نکردن تک به تک صحبتهایی هست که آقای عباس منش تو این لایو عنوان کردن
ما به جای اینکه اول از خدا بخواهیم بعد هم خودمون اراده کنیم برای بدست آوردن خواسته هامون را از بنده های دیگه خدا خواستیم و این خودش به تنهایی شرک بزرگیه که در وجودمون نهفتس و هیچ وقت توجهی بهش نکردیم
و نخواستیم که توجه خاص خودمون را معطوف به خواستن از درگاه خداوند کنیم
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته جان و دوستان عزیز سایت
گام اول توحید و فعال کردن قدرت خلق درونی
هر کسی نتیجه افکار خودش رو میگیره
این اشتباهه که هر اتفاقی در هر جایی میفته فکر کنیم خدا نشسته اونجا داره یه همچین اتفاقاتی رو رقم میزنه
خدا یه آدم نیست که عصبانی بشه یا ناراحت بشه و بخواد حال بگیره و بگه حالا که اینجوری شد پدرتون رو در میارم یا به اینا لطف میکنم
خدا یه سیستمه یه انرژیه که داره واکنش نشون میده و پاسخ فرکانسهای ما رو داره به ما میده
اگر کسی در مدار خوب باشه همیشه توی شرایط خوبه
هر اتفاقی بیفته به نفعشه
هر مسئله و مشکلی توی جهان باعث شده که جهان پیشرفت کنه
پس بدونم که مسئول زندگی خودم خودم هستم و به هیچ وجه منتظر چیزی از بیرون برای تغییر زندگیم نباشم
هیچ کسی مسئول زندگی من نیست
نه پدر نه مادر نه رئیس جمهور نه نماینده مجلس نه فرماندار نه رهبر
فقط خودم مسئول زندگی خودم هستم و این نگاه اشتباهه که یک کسی بیرون از من باید زندگیم رو درست کنه
تفکر ما داره زندگی ما رو خلق میکنه
هر کسی که منتظر باشه مسائلش رو یکی دیگه حل کنه همیشه مشکل داره همیشه گیره همیشه باید منتظر باشه
باید این نگاه که یه نفر دیگه باید زندگی منو تغییر بده باید شرایط منو درست کنه برای همیشه دور بریزیم
باید همیشه نگاهم به درون باشه این قدرت و توانایی خودمه که زندگیم رو تغییر بدم فقط باید بهونهها رو دور بریزم و اینکه دیگران مسئولن.
این اشتباهه که مسئولین باید کاری کنن که زندگی من درست بشه
مسئولین هم یکی از خود ما هستن
باید بگم خودم باید چیکار کنم خودم چه جوری شرایطم رو بهتر کنم هر وقت این فکر اومد توی سرم که یه عامل بیرون از خودم باید تغییر کنه تا زندگیم بهتر بشه این فکر رو بریزم دور
حالا این عامل بیرونی هرچی میخواد باشه باید بگم اگر ایرادی بوده در من بوده در نگاه من بوده در باورهای من بوده مخصوصاً این نگاهی که منتظر باشم از بیرون یه اتفاقی بیفته
باید مسئولیت 100 درصد اتفاقات زندگیم رو خودم بپذیرم
هر اتفاقی توی زندگی میفته به خاطر افکارمه نه ربط داره به تحریم نه ریط داره به سیل
خیلی از افراد توی همین سیل و زلزلهها شرایطشون بهتر میشه
اگر یک اتفاق یکسان نتیجه متفاوت برای دو گروه فکری آدم به وجود میاره باید فکر کنیم به این قضایا
خودمونیم که داریم اتفاقات رو رقم میزنیم افکار و باورهای ماست که داره اتفاقات رو رقم میزنه،
این اشتباهه که فکر کنم اگه کسی داره باید به بقیه کمک کنه
اون باید مسائل منو حل کنه
اون نماینده مجلس وظیفشه که برای من کاری انجام بده
افرادی که ذهنشون فقیره اینجوری فکر میکنند که آره وظیفهشه باید برای ما کاری بکنه
این تفکر سمه اینا تله است
این دو قرون دوزارها که فکر میکنیم از این طریق میتونه بهمون کمک کنه جلوی میلیونها دلار ثروت رو در آینده از ما میگیره
باید این تفکر رو به صورت بنیادین تغییر کنه که خودم مسئول زندگی خودمم
منم که دارم اتفاقات رو رقم میزنم
اصلاً کس دیگهای نیست
این شرکه که فکر کنم اونا دارن زندگی منو رقم میزنن
یک بار برای همیشه به خودم بگم که من خودم دارم زندگیم رو رقم میزنم
خودم اتفاقات رو رقم میزنم
پس نیازی نیست که منتظر باشم پدرم ارثیه دوست یا دولت فلان کار را برام انجام بده باید به درون خودم نگاه کنم
ایرادها رو توی فکرهای خودم پیدا کنم باورهام رو تغییر بدم
نه اینکه بگم رئیس جمهور اگه عوض بشه اگر این نظام پادشاهی بیاد
این دیدگاهی که منتظر منجی باشم اشتباهه این خودش ایراد داره
اینکه یه کسی باید بیاد مسئله منو حل کنه اصلاً توی قرآن یک آیه یا یک جمله هم در موردش نیومده
مسائل و مشکلات رو خودم باید حل کنم
اگر بتونم فکرم را کنترل کنم
اگر بتونم باورهام رو درست کنم
همه چی از فکر شروع میشه
وقتی فکرم رو درست کنم به مسیرهای درست به ایدههای درست
درست یعنی بهتر از قبل هدایت میشم
اینم تکامل میخواد
و هی بهتر و بهتر میشه
این نیست که بگم اگه امروز فکرم رو عوض کنم فردا زندگیم تغییر میکنه
نه آروم آروم این اتفاق میفته
باید صبر داشته باشم و بزارم افکار جدید قدرت بگیرن و عمل کنم به دانستهها
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است، وقتی که میگم مسئولیت زندگیم رو خودم به عهده میگیرم بعد رفتار و عملم جوری نباشه که نشون بده منتظرم یکی از بیرون باید این کارو بکنه
حالا اون یکی میخواد پدرم باشه برادرم باشه
هر وقت گفتم من توقع دارم از فلانی که فلان کار را بکنه اگه توقع دارم یعنی در مسیر غلطی هستم
باید بگم همه این اتفاقات که توی زندگیم هست خودم به وجود آوردم
اول اینو بپذیرم نگم چون توی این کشور به دنیا اومدم
این فکرها رو بزارم کنار و بگم خودم دارم زندگیم رو رقم میزنم
باید از اتفاقات ناجالبی که توی زندگی میفته انگیزه بگیرم برای تغییر زندگیم
به جای اینکه بشینم گریه کنم و بگم من بدبختم به خاطر اینکه توی این خانوادم اصلاً هم نمیخواد که به یکی دیگه بگم
با بقیه هم کاری نداشته باشم،
اینا همون ریشه و نگاهیه که یک کس دیگه باید یه جور دیگه باشه تا من از زندگیم لذت ببرم
یه کس دیگه باید یه کار دیگهای بکنه تا من خوشبخت بشم
یا به خواستههام برسم
تمام افرادی که این ویژگی رو دارن آدمهای بدبختیان
تموم آدمهای ثروتمند و موفق این ویژگی رو در خودشون ایجاد کردن که خودم باید مسئولیت کارم رو به عهده بگیرم من باید مسئلهام رو حل کنم باید این باور رو داشته باشم که خدا کارها رو انجام میده هدایتم میکنه
درخواستم فقط از خدا باشه
باور کنم که توی وجود منه
اصلاً از دیگران کمک نخوام
منتظر دیگران نمونم
از دیگران توقع نداشته باشم
مسئولیت زندگیم رو گردن دیگران نندازم، بیام تو دل خودم تو قلب خودم و با خدای خودم فقط اون درخواستها رو داشته باشم اگه بنده خوبی باشم خدا خودش همه کارها رو میکنه
اگه بندگی خوبی بکنم اگه باورهام توحیدی باشه اگه ایاک نعبد و ایاک نستعین رو توی وجودم درست کنم که اینم تکامل میخواد خداوند درها را برام باز میکنه
نعمتهایی رو برام میاره که کل مردم دنیا جمع بشن نمیتونن اون کارا رو انجام بدن، اگه مثل بقیه فکر کنم و عمل کنم مثل همونا هم نتیجه میگیرم
اگه میخوام متفاوت نتیجه بگیرم باید متفاوت فکر کنم و متفاوت عمل کنم
اصلاً کاری رو که مردم خوششون بیاد از ما انجام ندم
اگر حرفهایی رو میزنم که مردم خوششون بیاد یا کارایی رو انجام میدم که مردم دوست داشته باشن یا به خاطر فالوور بیشتر این نگاهها شرک آلوده
اگه به خدا ایمان داشته باشم برای مردم کاری نمیکنم راه درست رو میرم کار درست رو انجام میدم،
تمرکزت رو بذار روی کار خودت مسیر خودت رو برو نمیخواد کسی رو هم بشناسی تو خدای خودت رو بشناس بقیهاش خودش درست میشه
وقتی میگم مسئولیت زندگیتون رو خودتون به عهده بگیرید این توحید عملیه
نه اینکه بگم این کار رو فلانی باید برام انجام بده اگه شریک خوبی داشتم اگه مردم طرفدار من باشن
مردمی که شما رو میارن بالا با یه بشکن میندازن پایین
مردم رو ول کنید
خودتون و خدای خودتون،
خودتون رو درست کنید خدا آدمها رو میاره براتون
خدا همه کار میکنه
شما نمیخواد کاری بکنید
شما روی درونتون کار کنید بیرون خودش درست میشه
ما اصلاً نباید نگرانی بیرونی داشته باشیم باید روی خودمون کار کنیم بقیهاش خودش درست میشه
پس هر وقت اتفاقی افتاد خدا را مقصر ندونم گردن خدا نندازم دنبال این نباشم که یکی دیگه بیاد زندگیم رو درست کنه هر اتفاقی افتاد نگرانش نباشم باید بدونم که خودم قدرت خلق زندگیم رو دارم،
و او را از جایى که گمان ندارد روزى مى دهد و هر کس بر خدا توکل کند، او برایش کافى است. همانا خداوند کار خود را محقق مى سازد. همانا خداوند براى هر چیز اندازه اى قرار داده است.
همیشه دنبال اصل باشیم و فرع را رها کنیم ، اصل توحید هست و نقطه مقابل ان شرک و مصداق عوامل بیرونی هست.
سعی کنیم زندگی توحیدی بسازیم ، چطور؟
با این جمله طلایی؛
من با افکارم و باورهایم تملک اتفاقات زندگی خودم را خلق می کنم .
یعنی من ، مثل خدا قدرت آفرینندگی و خلق دارم و این توانایی را رب العالمین به همه ما داده.
میشه از این نیرو و قدرت خلق کنندگی به نفع خودمان استفاده کنیم و همیشه در سعادت و خوشبختی باشیم ، همیشه سالم ، ثروتمند، شاد و آرام بمانیم .
این چیزی است که 99درصد مردم جهان نمی دانند و فقظ اندکی از آدم ها خبر دارند و خداراشکر ما جز این عده قلیل هستیم .
زندگی توحیدی ساختن ، لازمه اش شناخت خود و درون خودمان هست ، وقتی درون را پاک کنیم و اتصال بدهیم با الله که منبع خیر وبرکت هست ، خود به خود و بصورت طبیعی زندگی ما درست میشه .
در زندگی توحیدی ، همیشه احساس خوب داریم چرا؟
چون زندگی ما مصداق آیه، لاخوف علیهم و لایحزنون میشه ، کم کم وارد همان جاده آسفالته میشیم که در 12 قدم استاد اشاره کرده.
در ناامیدی مطلق بودم که اتفاقی با سایت شما آشنا شدم. احساس می کردم در محیط نامناسبی هستم و امکان رشد ندارم. چیزی مانند قفس که قدرت حرکت را از من گرفته بود. با دیدن این فایل متوجه شدم که من فقط خودم هستم که خلق می کنم نه دیگران، نه محیط. من مسئول زندگی خودم تا الان بودم و هستم. من توانایی تغییر را در خودم احساس می کنم. و مطمئنم با آگاهی به اهداف بزرگم میرسم. من فقط مشکلم باورهای محدودکننده ذهنم هست که از بچگی در ذهنم شکل گرفته. در دلم نور امید روشن شده. بی نهایت ممنونم بابت این فایل بسیار زیبا
تجربه من در این باره این بود که همیشه چند سالی به این فکر میکردم که چرا گرانی یا بالا و پایین شدن دلار یا طلا هیچ اثری در زندگی موجودات و حیوانات ندارد و اینو متوجه شدم که این فقط یک کد ویروسی و تخریب ساختار فکری و ذهنی برای ما انسان هاست تا در مدار و فرکانس ترس و نداری و گرونی قرار بگیریم و بار ها مشاهده کردم که هر زمان در فرکانس خوب حال خوب و در انجام خدمت به خالق عزیزم بودم جهان بدون در نظر گرفتن شرایط و دلار یا گرانی به من نعمت و برکت و فراوانی داده اما در این باره چون در زندگی این مسائل برایم بالا و پایین داشت دچار شک شدم و شک عامل بی ایمانی است و الان متوجه شدم من فرکانس خودم رو بالا و پایین میکردم با عمل و افکار نا درست خودم و متوجه شدم باید همواره فرکانس خودم را حفط در مسیر و ارتعاش نعمات و خداوند نگه دارم و روز به روز تلاش و عمل خودم رو بیشتر کنم اون نکته کلیدی برای من عمل کردن بود که بلکه دانستن بدون عمل هیچ فایده ای جز رنج برای من نداشت و اول سپاس گذارم از خداوند که منو در مسیر آگاهی و شناخت قوانین خودش قرار داد و دوم سپاس از استاد عزیز بابت زحماتی که کشیده اند و این آگاهی به ما رسید
بندگی کردن یعنی سپاسگزارش باشم فقط از اون کمک بخام توقع و انتظار از پدر و مادر و همسر و…نباشه
بفکر پارتی و واسطه نباشم
خودم رو مسؤل زندگی خودم بدونم یادم باشه هرچی دارم از خداست میتونه همه رو یه لحطه ازت بگیره چون اون مالک همه چیزه حالا من خودم انتخاب میکنم برم سراغ پدرم و بگم ارث بهم بده چون وظیفته چون منو بدنیا آوردی یا برم سراغ اون خدایی که مالک همه چیزه یه لحظه بگه موجود باش تمومه کدوم قدرتش بیشتره
یادم باشه خدا همه چیز و همه کسه. من تصمیم میگیرم که به کدوم سمت هدایتم کنه بخام خوشبختم کنه برام میکنه بخام بدبختم کنه بازم هدایتم میکنه با شرکی که دارم با توقع و انتظارم از اطرافیان و مسولین و….
نکته بعدی وجود تضادها در زندگیه قانون تضاد همیشه باعث رشد و پیشرفت زندگی و جامعه بوده سیل بیاد باعث میشه بفهمیم که خونه ها باید محکمتر ساخته بشن و باعث رشد عمران میشه
توی زندگیم به مشکل مالی برخورد میکنم باعث میشه بفکر درآمد بیشتر باشم و هم بخودم کمک کردم هم باعث گسترش جهان شدم
بیمارمیشم به تضاد سلامتی برمیخورم و باعث میشه بفکر سبک درست زندگی باشم
بیماری توی جامعه شیوع پیدا میکنه باعث پیشرفت علم میشه
سلام و درود خداوند به استاد عزیزم به خانم شایسته با سلیقه و هنرمند و خلاقم
سلام به دوستان عزیزم
صبح قشنگ همگی بخیر و نیکی
من نشانه امروزم رو زدم هدایت شدم به. پروژه خانه تکانی ذهنم
خدایا شکرت که نکته برداری کردم و یاد گرفتم
دوم دی ماه روز سه شنبه
خداوند به واسطه افکار و باور های غالب ما به ما پاسخ میده
هر انچه که در زندگی مان تجربه میکنیم طبق قانون بدون تغییر خداوند رقم میخوره
ما باید قدرت خلق کنندگی را در وجودمون پرورش دهیم تا بتوانیم انچه را که میخواهیم در زندگی خود خلق کنیم ما مسؤل خلق. صد در صد زندگی مان هستیم
هیچ کس در قبال زندگی من مسؤل نیست
خداوند ما را خلق کرده و از روح خلاق خود به ما دمیده تا ما هم با افکار و باور هایمان زندگی مان را خلق کنیم
خداوند هنگامی که ما اماده باشیم هدایتمون میکنه به سمت خواسته هامون
خداوند وقتی میبینه ما داریم راه کچ میریم چند باری نشانه ها رو سر راه مون قرار میده و تلنگر میزنه اما اگه ما اماده دریافت هدایت الهی نباشیم هیچ وقت دریافتش نمیکنیم
پس جهان طبق قانون داره به باور ها و افکارمون جواب میده
درسته که در های رحمت الهی به روی همه بازه اما کسانی میتونن از این در رحمت و نعمت و ثروت عبور کنند که مدازشون و تغییر دادن
عمل کردن به قانون
تخلف در قانون نکردن
من هر گز نمیتوانم منتظر بمانم تا دری به تخته ای بخوره و من ثروتمند شوم من باید عمیقا عمل کنم به انچه که خداوند برایم قرار داده
قانون داشتن احساس خوب =اتفاقات خوب
داشتن احساس بد =اتفاقات بد را رعایت کنم تا بتوانم زندگی دلخواهم را خلق کنم
من بی نهایت شاکرم که این فایل رو تونستم دوباره از اول گوش بدم
من قدرت خلق کنندگی ٪ صد در صد زندگی ام را دارم
من عاشق زندگی کردن ام
من میخوام ثروت خلق کنم
من هدایت میشوم به بهترین ها
من متوکل میشوم تا هدایت های الهی را با قلب باز دریافت کنم
@ذهنم را از هر گونه باور های محدود کننده و ترس الود پاک میکنم
@حس ایمان، توکل و ارامش را در درونم افزایش میدم
@اگاهانه بر افکار و گفت وگو های ذهنی ام نظارت میکنم
@بین ذهن و قلبم با نیروی هدایتگر خداوند هماهنگی ایجادمیکنم
@برای خلق زندگی دلخواهم عادت های پایدار را درون قلبم پروش میدهم و در مسیر الهی ام قدم بر میدارم
به نام خداوندی که امروز هم به من فرصت داد تا از دنیای رویا به این دنیای مادی برگردم و بتونم در راستای خواسته هام و در راستای آرزوهام قدم بردارم و خودم رو تعالی ببخشم. به نام خداوندی که بر آنچه در ظاهر و آنچه در باطن منه شنوا و داناست و هیچ چیزی در این جهان از دستش پنهان نیست. به خداوند قلم. خداوندی که قدرت عظیمی رو در نوشتن قرار داده و بواسطه اون میتونم هر چیزی که در ذهنم هست رو بنویسم و به اون قدرت بدم تا باورش کنم و اون رو به واقعیت تبدیل کنم.
در پی ادامه بحث الهامات و الگوهایی که در برهه قطعی اینترنت پیدا کردم که توی زندگیم اتفاق افتادن و با آموزه ها و آگاهی های پروژه خانه تکانی ذهن مشابه بودن. و من این الگوها رو به کمک خداوند یادداشت کردم تا وقتی که فرصتش پیش اومد، بیام، کامنت بذارم تا بلکه این الگوها رو بیشتر و بیشتر در زندگیم پیدا کنم و بیشتر توی ذهنم تثبیت کنم که قانون داره کار میکنه.
توی بحث مربوط به ارث و میراث و اینکه چقدر برخی از ما میجنگیم برای اینکه دو قرون ارث و پول برسه کف دستمون و کلی وقت، انرژی، اعصاب و روان و زمان میذاریم تا اون یه ذره پول رو بدست بیاریم در حالی که اگه همچین وقت و انرژی ای رو صرف مهارت های خودمون و صرف پول در آوردن از طریق مهارتهامون میکردیم، قطعا قطعا میتونستیم کلی پول بسازیم که اون موقع به خودمون میخندیدیم که یه چرا دنبال دو قرون پولی که از ارث به ما میرسه افتادیم و وقتمون رو پاش تلف میکنیم.
حالا داستان جالب من از اینجا شروع میشه:
خانواده مادری من خانواده خیلی بزرگین. چه از سمت خدابیامرز پدربزرگم و چه از سمت مادربزرگم. و این خونواده ها از اون خانواده های قدیمی شمال و رشت به حساب میان که از زمان قدیم چندین قطعه زمین خیلی بزرگ کشاورزی داشتن و از زمان شاه این زمین ها بوده. به قول داییم پدر مادربزرگم از خان های زمان رضا شاه بوده ولی چون خان ها برکنار شدن و کل زمین ها و ملکاشون برای شاه مصادره شد داییم کلی غر میزد و میگفت که اگه رضاشاه این کارو نمیکرد ما الان انقدر بدبخت نمیبودیم و انقدر سختی نمیکشیدیم(!). و من توی ذهنم فکر میکردم، خب اگه اون زمین ها و اون دارایی ها اصلا به همون صورت و حتی در بیشترین میزان خودشون، در همون صورت به ما به ارث میرسید؛ اون اموال همینجوری که نمیمونن که. نیاز به نگهداری دارن، نیاز به سرمایه گذاری یا صرف کردن در مسیر کسب و کار دارن و اینجوری نیست که راکد بمونن. و من داشتم نگاه میکردم که با همین مال و ثروتی که الان داریم، کدوم یک از اعضای خونوادم تونستن مقدار زیادی ثروت تولید کنن و همچنین راحت و آسوده زندگی کنن؟
تقریبا هیچ کس؛ یعنی حتی اگه اموال پدر مادربزرگم بهشون میرسید به صورت تمام و کمال، هیچ کاری از پیش نمیرفت و شرایط هیچ تغییری نمیکرد که هیچ شاید حتی بدتر هم میشد.
اما اصل قضیه ارث و میراث برمیگرده به این جنگ خونوادگی عظیمی که رخ داده بود و من یادمه از زمانی که حدودا 4، 5 سالم بود، تا همین پارسال یا سال قبلش، یعنی چیزی حدود 15 یا 16 سال (!!!) طول کشید تا یه ذره پول برسه به دست هرکدوم از وارثان نمیدونم یکی دو قطعه زمین.
یعنی در طول این 15 سال، یک درگیری و تنش عظیمی بین مادربزرگم و بچه هاش (که میشن دایی ها و مادرم) و خواهر مادربزرگم و شوهرش و بچه هاش، با برادرای مادربزرگم و خانواده و بچه هاشون رخ داده بود و بارها و بارها تلفن زنگ میخورد و مادربزرگم یا در حال صحبت در مورد این موضوع بود یا داشت چیزی رو پیگیری میکرد یا داشت گریه میکرد چون با یه نفر بحث کرده بود (و چون از لحاظ احساسی آدم به نسبت حساسیه، زود احساساتی میشه) و کلی بگیر و ببند و چندین و چند بار میرفتن شمال تا برن بنگاه و برن دنبال کارهای زمین و اینا، همینطور که بقیه خواهر برادرای مادربزرگم هم همین اوضاع و منوال رو داشتن، تاااااااا اینکه بالاخره پارسال یا پیرارسال، بعد از سال ها، زمین به چندین و چند قسمت تقسیم شد، سود هر نفر تقریبا خیلی خیلی کمتر از اون چیزی شد که اون اول هم داشتن روش حساب میکردن و حتی هیچ کس خوشحال هم نبود که این پول رسیده به دستشون فقط شاید خوشحال بودن که دیگه نه با هم حرف میزدن در مورد این موضوع و نه میزدن تو سرو کله همدیگه.
و من با اینکه از همه کم تجربه تر بودم و شاید اصلا ذره ای نه برام مهم بود و نه اهمیت میدادم که نتیجه این ارث چی میشه، بعد از اینکه این موضوع تموم شد با خودم گفتم: همین؟! یعنی این همه تلاش و دعوا و بگیر و ببند و بکش و فلان و بهمان تهش همین؟!
و به یه پوچی کاملا واضحی توی این داستان رسیدم که چقدر بی ارزش بوده کل این قضیه در حالی که این همه آدم داشتن خودشون رو میکشتن
و وقتی این فایل رو گوش دادم و این الگو رو پیدا کردم توی زندگی خودم، فهمیدم که ذهن فقیر و غیر مولد و بیچاره، توی هر شرایطی میتونه ثروت رو به راحتی از دستت برونه چون ظرفت سوراخه هر چقدر هم که پول دربیاری و پول بسازی (اگه اصلا بتونی بسازی)
به نام هو اول و آخر یار ، خداوند نور ، خداوند مهربان و هدایتگرم که عاشقانه هدایت و حمایتم میکنه
« پروژه خانه تکانی ذهن _ گام یک 1 »
سپاسگزار خداوندم که اینقدر من رو عاشقانه دوست داشت و به من لطف داشت که من رو در این مسیر هدایت قرار داد و نور مسیر من بوده و هست ، هر لحظه سپاسگزاری میکنم برای این مسیر زیبا که وارد شدم تا تکاملم رو در بهترین حالت ممکن و کاملا هدایتی طی کنم .
با عرض درود و ادب و احترام خدمت استاد عزیزم کسی که دست خداست برای من ، و خانوم شایسته بزرگوار و مهربون ، و به تمامی خانواده دوست داشتنی و هم فرکانسم خانواده صمیمی عباسمنش .
در این گام اول، که در رابطه با موضوع : ” live | “توحید” و فعال کردن قدرت خلق درونی ” هست، بیصبرانه منتظر شنیدن این فایل هستم، و از خدام میخوام تا که هدایتم کنه تا که ردپام رو به صورت هدایتی به ثبت برسونم.
ما نگاهمون به خداوند نباید مثل یه آدم باشه که در ابعاد بزرگتر و قویتر وجود داره و اینکه فکر کنیم که خداوند احساساتی عمل میکنه و…، در صورتی که اصلاً هم اینجوری نیست، در واقع خداوند یک سیستم هست و یه انرژیای هست که داره به ارتعاشات و فرکانسهای ما واکنش نشون میده، و پاسخ فرکانسهای ما رو داره به ما میده در هر لحظه، و اگر که کسی در مدار خوب باشه همیشه در شرایط خوبه و هر اتفاقی هم که بیفته به نفعش هست.
به این نکته هم باید توجه داشته باشیم که هر تضادی هم که اتفاق میفته اگر که ما بهش بتونیم با دیدگاه درست نگاه کنیم و با توکل به خداوند در مسیر الهی گام برداریم، اون تضاد و مشکلات یا منفیها باعث پیشرفت هرچه بیشتر ما خواهد شد، و باعث میشه که ما ایدههای بیشتری رو بتونیم به وجود بیاریم، و به قول استادجان : هر مسئله و مشکلی در جهان باعث شده که جهان پیشرفت کنه، و ما هر اختراعی هم که میبینیم بهخاطر یه مشکلی بوده، و هر اکتشافی که بوده بهخاطر حل کردن یه مسئلهای بوده و پاسخش شده یه اختراع، یه اکتشاف، یه محصول جدید، و ما باید نگاهمون رو نسبت به اتفاقات و شرایط و موقعیتها و تضادها و مشکلات تغییر بدیم.
نکته خیلی مهمی هم که در رابطه با اصل و اساس جهان هستی و کائنات وجود داره و خیلی خیلی مهمه و استادجان هم بهش اشاره کردن داخل فایل و توضیحاتی رو راجبش فرمودن این هست که : ما باید تمام اتفاقات زندگی خودمون رو مسئولیتش رو خودمون قبول کنیم، و نباید که کسی دیگهای رو یا عامل دیگهای رو مقصر بدونیم یا درش دخیل بدونیم، و مسئول 100 درصد زندگی ما خودمون هستیم، و ما باید این نوع نگاهی که یه نفر دیگهای باید شرایط من رو تغییر بده و زندگی ما رو تغییر بده و بهبود ببخشه و … این نوع نگاه رو باید بریزیم دور و این نوع نگاه یه نوع نگاه مخربی هست، و باید بهونهها رو بزاریم کنار که این نوع نگاهی رو داشته باشیم که دیگران مسئول هستن و … رو باید بزاریم کنار.
و هر وقت هم که ما این فکر اومد توی ذهنمون که یه عامل بیرونی باید تغییر کنه تا که زندگیمون بهتر بشه ( حالا هر نوع عامل بیرونیای )، و اگر که این تفکرات رو داریم باید بدونیم که یه نوع تفکر مخربی هستش، و باید مسئولیت 100 درصد زندگیمون رو خودمون به عهده بگیریم و بپذیریم، و هر اتفاقی هم که توی زندگی ما میفته بهخاطر افکارمونه، و ربطی به هیچ عامل بیرونیای نداره، و این ما هستیم که اتفاقات رو رقم میزنیم، ما هستیم که شرایط رو برای خودمون بهوجود میاریم، و افکار ما و نگرش ما و رفتار ما هست که اتفاقات اطرافمون رو رقم میزنه.
و این افکار و نگرش و نگاهما خیلی خیلی سریع اتفاقات اطرافمون رو به وجود میاره و خیلی سریع رقم میخوره همه چیز، و بعدش که ما این تغییرات رو در خودمون بهوجود آوردیم میرسیم به این نتیجه که چقدر نتایج رو میتونیم در زندگیمون خلق کنیم، و اونقدری همه چیز برامون خوب میشه که ما دیگه هیچ ربطی به گذشتهمون نداریم، و در واقع به یه آدم دیگه و با نتایج کاملا متفاوت تبدیل میشیم.
و این تفکرات باید به صورت بنیادین تغییر کنن که ما مسئول زندگی خودمون هستیم، این ما هستیم که داریم اتفاقات رو رقم میزنیم، این ما هستیم که داریم شرایط رو رقم میزنیم، و هیچکسی دیگهای دخیل نیست تو زندگی ما و کسی که این باور رو داشته باشه خب خود این باور شرک محسوب میشه.
نکته مهم دیگه که داخل فایل بهش اشاره شد اینه که باید صبر پیشه کنیم و عمل کنیم به دانستههامون، و به قول استاد : ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است، و باید بدونیم که همه اتفاقاتی که توی زندگیمون به وجود میاد همهش خودمون هستیم که به وجود آوردیم حالا چه خوبهش رو و چه بدش رو، اول از همه باید اینو بپذیریم تا بتونیم در این مسیر گام برداریم و خلق کنیم اتفاقات رو برای خودمون، و اولین ویژگی که باید در خودمون ایجاد کنیم همین پذیرش مسئولیت تمام اتفاقات زندگیمون هستش، و با خودمون بگیم که اگر من باورهای درست داشته باشم، اگر من ایدههای خوب داشته باشم، اگر من مسائل رو به خودم ربط بدم راه حلش رو هم پیدا میکنم.
اگر که ما این کارها رو انجام بدیم، بعدش اون حس در ما ایجاد میشه و کارها رو خود خداوند به بهترین شکل ممکن برامون انجام میده، و بعدش خداوند ما رو هدایت میکنه به راه راست و به راه کسانی که به آنها نعمت داده، و چون از دیگران کمک نمیخوایم، و چون منتظر کمک از سمت دیگران نیستیم، و چون از دیگران توقع نداریم و مسئولیت زندگیمون رو به گردن دیگران ننداختیم و …، و وقتی هم که میایم خودمون به خدای خودمون وصل میشیم و در واقع اگر که بنده خوبی باشیم و بندگی خودمون رو بکنیم برای خداوند، اون وقت هست که خداوند هم همه کارها رو برامون انجام میده و همه اتفاقات رو به بهترین شکل ممکن رقم میزنه.
ما مشکلمون اینه که از همه توقع داریم غیر از خداوند، ما اگر که بندگی خوبی بکنیم، اگر که باورمون فقط توحیدی باشه، و توی ذهنمون اینکه فقط خدا رو بپرسیتم و فقط از خدا یاری بجوییم رو درست کنیم توی وجودمون ( که البته تکامل هم میخواد ) این رو درست کنیم، و بعدش با چشم خودمون خواهیم دید که چجوری خودش درها رو برامون باز میکنه و نعمتهای فراوانی رو برامون به وجود میاره که به قول استاد اگر که کل مردم جهان جمع بشن نمیتونن اون کارها رو برامون انجام بدن.
این نکته مهم و این جمله طلایی رو باید همیشه یادمون باشه که : اگر که داریم مثل بقیه فکر میکنیم، اگر که داریم مثل بقیه عمل میکنیم، پس ما هم مثل بقیه نتیجه میگیریم، و ما نباید که راه اونها رو ادامه بدیم چون اگر که ما هم مثل اونها در اون مسیرها حرکت کنیم همون نتیجهای رو میگیریم که اونها گرفتن، اما اگر که میخوایم متفاوت نتیجه بگیریم باید متفاوت فکر کنیم، و باید متفاوت عمل کنیم، و ما باید به جور دیگهای و متفاوتی نسبت به اونها فکر کنیم و در مسیر متفاوتی گام برداریم که اغلب مواقع هم این تفکر درست نقطه متقابل فکر اونها و تفکر جامعه هست.
همه چیز خداست، همه چیز توکله، همه چیز توحیده، و اصلا نباید دنبال این باشیم که کارهایی رو کنیم که مردم خوششون بیاد و به قول معروف به به و چه چه کنن و …، ما باید همیشه کاری رو انجام بدیم که خدای خودمون، قلب خودمون، و اون مسیری رو که داریم میریم درست باشه، و هر حرفی که میزنیم باید طوری باشه که خودمون بهش اعتقاد داشته باشیم نه اینکه حرفی باشه که از جامعه و رسانهها و … تزریق شده باشه بهمون، و کسی که به خداوند ایمان داشته باشه برای رضایت یا خوب شدن در چشم مردم کاری نمیکنه، بهجاش کار درست رو میکنه و فقط و فقط خداوند رو منبع قدرت و نعمت و ثروت و همه چیز میدونه، اگر که توحید در درونمون بیشتر بشه نحوه فکر کردنمون، نحوه عمل کردنمون، و همه چیزمون تغییر میکنه.
نکتهای که خیلی خیلی مهمه و باید بهش توجه داشته باشیم همیشه اینه که : باید همیشه تمرکزمون رو بزاریم روی کار خودمون، و مسیر خودمون رو بریم، و خدای خودمون رو بشناسیم، دیگه بقیهش خودش درست میشه، و در واقع باید توحید عملی داشته باشیم، و در عمل اجرا کنیم اصل و اساس و اصول جهان هستی و خداوند رو و این یعنی اینکه ما مسئولیت زندگی خودمون رو به عهده بگیریم، و بعدش دیگه خداوند همه کارها رو میکنه برامون و ما نیازی نیست که کاری رو انجام بدیم، و به همین دلیل هست که نگرانی بیرونی اصلاً نباید داشته باشیم، خودمون روی خودمون کار کنیم و دیگه بقیهش و همه چیز درست میشه.
من هم مثل بقیه دوستان هم فرکانسیم به صورت مستمر در این پروژه حضور پیدا میکنم، و ردپام رو در هر گام به جا میزارم، و این حال خوبم رو با دوستان عزیزم در این مسیر زیبا و تکاملی به اشتراک میزارم، انشاالله نتایجی که دریافت میکنم و البته روز به روز هم بزرگتر و با کیفیتتر میشن در طول قدم های بعدی خواهم نوشت .
همیشه اول از همه خداروشکر میکنم برای همه چیز و بخصوص این مسیری که من رو درش هدایت کرد، و دوم از استاد نازنین و عزیزدلم و استادی که واقعا دست خداست برای من، و همچنین ممنونم از خانوم شایسته عزیز و بزرگوار، سپاسگزارم ازتون، سپاسگزارم بابت اینهمه فایلی که با عشق تهیه میکنید و ما هم با عشق فایلها رو دنبال میکنیم.
در کل دو نوع دیدگاه وجود داره که یکیش میگه این اتفاقی که افتاده تقصیر یه عاملی غیر از منه ، و یه دیدگاهی که میگه این اتفاقی که افتاده من مسئولش هستم ، تفاوت نتایج هم از زمین تا آسمون هست
یه دفعه یاد یه خاطره ای افتادم ، یادمه یه روزی با یه فردی توی رابطه بودم و رابطه به طرز نامناسبی پیش میرفت همش بی توجهی و همش ناراحتی تا اینکه بلاخره یه روز تموم شد ، یادمه توی کافه نشسته بودیم و اومدم به طرف بگم واقعا توی این چند وقته پدر منو دراوردی و حرفمو خودرم ، نه بخاطر اینکه ناراحت نشه چون دیگه برام مهم نبود و همه چیز تموم شده بود ، یه چیزی اونجا توی دلم بهم گفت این حرفو نزن و به یادم اوردم که من مسئول این هستم که رابطم بد بوده ، اون موقع فقط پذیرفتم ، هیچ ایده ای نداشتم که چرا همه چیز تقصیر من بوده ، اخه من که هرکاری میتونستم کرده بودم برای اون رابطه من کلی کادو خریده بودم همیشه سعی میکردم خوشحالش کنم ، توی ذهنم یه عالمه معما بود ، یه عامله مدرک که میخواست بگخ تقصیر تو نیست ، اما من چون باور کرده بودم که اون رابطه اگه بد بوده 100 درصد تقصیر منه حالا داشتم دنبال ایراد توی خودم میگشتم ، داشتم جواب معما رو در درون خودم پیدا میکردم ، خداشاهده حتی یه بارم پشت سر طرف و حتی توی ذهنم یادم نمیاد گفته باشم طرف چقدر ادم عوضی بود و فلان نه بخاطر اینکه خیلی دوستش داشتم یا تفاوتی برای اون ایجاد میکرد چون اگه میگفتم به این معنا بود که همین اش و همین کاسه هست و قدرت از دست من خارج میشد ، دیگه دنبال راه حل گشتن بی مفهوم بود چون تا وقتی طرف مقابل عوضی هست تو چیو میخوایی تغییر بدی
مرحله اول پذیرش مسئولیت بود و اینکه همه چیز تقصیر خودمه ، مرحله دوم پیدا کردن جواب بود
گذشت تا این برای حل معمای ذهنیم عشق و مودت رو خریدم تازه فهمیدم که درست فکر میکردم که مشکل از من بوده ، کسی که برای خودش ارزش قائل نباشه اون رفتار ها طبیعی بود باهاش بشه
بعدش هدایت شدم به دوره احساس لیاقت و فک میکنم تنها دوره ای بود که تک تک جلساتش پاشنه آشیل من بود یعنی
هر جلسه که میومد میگفتم اااا یعنی من توی اینم ایراد دارم
خلاصه الان که دو سه سالی میشه روی اون موضوعات کار کردم نمیگم عالی شدم ولی حداقلش میفهمم داستان روابط رو میفهمم داستان احساس لیاقت و آینه وار بودن جهان رو ، میفهمم تا وقتی که خودت برای خودت ارزش قائل نباشی هیچ کسی برای توی ارزش قائل نیست ، با اینکه هنوز ریشه های اون باور های کهنه و قدیمی توم هست ولی مهدی حوازاده یه آدم دیگه ای شده توی ارتباط گرفتن مخصوصا با جنس مخالف
هفته پیش یه سفر خیلییییی هدایتی رفتم شمال و شرایطی بود که یکی از فامیل های یکی از اقواممون اومده بودن ویلامون و دو تا دختر هم سن و سال من داشتن ، خیلیییییی مهدی حوازاده راحت بود پیش اینا و خیلیییییی خودش بود اص من کیف کردم از این پسر ، میتونم بگم شباهت بالای 95 درصد داشتم با زمانی که خودم تنهام یا کنار رفیقای پسر قدیمیم هستم و واقعا خودم بودم خیلی لذت بردم از اون اعتماد به نفسی که سال ها تمرینش کردم والبته که باید سال ها تمرینش بکنم
و میتونم بگم نقطه ی آغازین این تغییر ها پذیرفتن این بود که من مسئولیت 100 درصد زندگیم رو برعهده میگیریم
سلام
مشکلاتی که من خودم بعنوان احدی از انسانهایی که تا الان برای رسیدن به خیلی از خواسته هاش ناکام مونده رعایت نکردن تک به تک صحبتهایی هست که آقای عباس منش تو این لایو عنوان کردن
ما به جای اینکه اول از خدا بخواهیم بعد هم خودمون اراده کنیم برای بدست آوردن خواسته هامون را از بنده های دیگه خدا خواستیم و این خودش به تنهایی شرک بزرگیه که در وجودمون نهفتس و هیچ وقت توجهی بهش نکردیم
و نخواستیم که توجه خاص خودمون را معطوف به خواستن از درگاه خداوند کنیم
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته جان و دوستان عزیز سایت
گام اول توحید و فعال کردن قدرت خلق درونی
هر کسی نتیجه افکار خودش رو میگیره
این اشتباهه که هر اتفاقی در هر جایی میفته فکر کنیم خدا نشسته اونجا داره یه همچین اتفاقاتی رو رقم میزنه
خدا یه آدم نیست که عصبانی بشه یا ناراحت بشه و بخواد حال بگیره و بگه حالا که اینجوری شد پدرتون رو در میارم یا به اینا لطف میکنم
خدا یه سیستمه یه انرژیه که داره واکنش نشون میده و پاسخ فرکانسهای ما رو داره به ما میده
اگر کسی در مدار خوب باشه همیشه توی شرایط خوبه
هر اتفاقی بیفته به نفعشه
هر مسئله و مشکلی توی جهان باعث شده که جهان پیشرفت کنه
پس بدونم که مسئول زندگی خودم خودم هستم و به هیچ وجه منتظر چیزی از بیرون برای تغییر زندگیم نباشم
هیچ کسی مسئول زندگی من نیست
نه پدر نه مادر نه رئیس جمهور نه نماینده مجلس نه فرماندار نه رهبر
فقط خودم مسئول زندگی خودم هستم و این نگاه اشتباهه که یک کسی بیرون از من باید زندگیم رو درست کنه
تفکر ما داره زندگی ما رو خلق میکنه
هر کسی که منتظر باشه مسائلش رو یکی دیگه حل کنه همیشه مشکل داره همیشه گیره همیشه باید منتظر باشه
باید این نگاه که یه نفر دیگه باید زندگی منو تغییر بده باید شرایط منو درست کنه برای همیشه دور بریزیم
باید همیشه نگاهم به درون باشه این قدرت و توانایی خودمه که زندگیم رو تغییر بدم فقط باید بهونهها رو دور بریزم و اینکه دیگران مسئولن.
این اشتباهه که مسئولین باید کاری کنن که زندگی من درست بشه
مسئولین هم یکی از خود ما هستن
باید بگم خودم باید چیکار کنم خودم چه جوری شرایطم رو بهتر کنم هر وقت این فکر اومد توی سرم که یه عامل بیرون از خودم باید تغییر کنه تا زندگیم بهتر بشه این فکر رو بریزم دور
حالا این عامل بیرونی هرچی میخواد باشه باید بگم اگر ایرادی بوده در من بوده در نگاه من بوده در باورهای من بوده مخصوصاً این نگاهی که منتظر باشم از بیرون یه اتفاقی بیفته
باید مسئولیت 100 درصد اتفاقات زندگیم رو خودم بپذیرم
هر اتفاقی توی زندگی میفته به خاطر افکارمه نه ربط داره به تحریم نه ریط داره به سیل
خیلی از افراد توی همین سیل و زلزلهها شرایطشون بهتر میشه
اگر یک اتفاق یکسان نتیجه متفاوت برای دو گروه فکری آدم به وجود میاره باید فکر کنیم به این قضایا
خودمونیم که داریم اتفاقات رو رقم میزنیم افکار و باورهای ماست که داره اتفاقات رو رقم میزنه،
این اشتباهه که فکر کنم اگه کسی داره باید به بقیه کمک کنه
اون باید مسائل منو حل کنه
اون نماینده مجلس وظیفشه که برای من کاری انجام بده
افرادی که ذهنشون فقیره اینجوری فکر میکنند که آره وظیفهشه باید برای ما کاری بکنه
این تفکر سمه اینا تله است
این دو قرون دوزارها که فکر میکنیم از این طریق میتونه بهمون کمک کنه جلوی میلیونها دلار ثروت رو در آینده از ما میگیره
باید این تفکر رو به صورت بنیادین تغییر کنه که خودم مسئول زندگی خودمم
منم که دارم اتفاقات رو رقم میزنم
اصلاً کس دیگهای نیست
این شرکه که فکر کنم اونا دارن زندگی منو رقم میزنن
یک بار برای همیشه به خودم بگم که من خودم دارم زندگیم رو رقم میزنم
خودم اتفاقات رو رقم میزنم
پس نیازی نیست که منتظر باشم پدرم ارثیه دوست یا دولت فلان کار را برام انجام بده باید به درون خودم نگاه کنم
ایرادها رو توی فکرهای خودم پیدا کنم باورهام رو تغییر بدم
نه اینکه بگم رئیس جمهور اگه عوض بشه اگر این نظام پادشاهی بیاد
این دیدگاهی که منتظر منجی باشم اشتباهه این خودش ایراد داره
اینکه یه کسی باید بیاد مسئله منو حل کنه اصلاً توی قرآن یک آیه یا یک جمله هم در موردش نیومده
مسائل و مشکلات رو خودم باید حل کنم
اگر بتونم فکرم را کنترل کنم
اگر بتونم باورهام رو درست کنم
همه چی از فکر شروع میشه
وقتی فکرم رو درست کنم به مسیرهای درست به ایدههای درست
درست یعنی بهتر از قبل هدایت میشم
اینم تکامل میخواد
و هی بهتر و بهتر میشه
این نیست که بگم اگه امروز فکرم رو عوض کنم فردا زندگیم تغییر میکنه
نه آروم آروم این اتفاق میفته
باید صبر داشته باشم و بزارم افکار جدید قدرت بگیرن و عمل کنم به دانستهها
ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است، وقتی که میگم مسئولیت زندگیم رو خودم به عهده میگیرم بعد رفتار و عملم جوری نباشه که نشون بده منتظرم یکی از بیرون باید این کارو بکنه
حالا اون یکی میخواد پدرم باشه برادرم باشه
هر وقت گفتم من توقع دارم از فلانی که فلان کار را بکنه اگه توقع دارم یعنی در مسیر غلطی هستم
باید بگم همه این اتفاقات که توی زندگیم هست خودم به وجود آوردم
هرچی که هست
حالا توی رابطه عاطفی کاری یا مالی حالا خوبه بده قشنگه زشته
اول اینو بپذیرم نگم چون توی این کشور به دنیا اومدم
این فکرها رو بزارم کنار و بگم خودم دارم زندگیم رو رقم میزنم
باید از اتفاقات ناجالبی که توی زندگی میفته انگیزه بگیرم برای تغییر زندگیم
به جای اینکه بشینم گریه کنم و بگم من بدبختم به خاطر اینکه توی این خانوادم اصلاً هم نمیخواد که به یکی دیگه بگم
با بقیه هم کاری نداشته باشم،
اینا همون ریشه و نگاهیه که یک کس دیگه باید یه جور دیگه باشه تا من از زندگیم لذت ببرم
یه کس دیگه باید یه کار دیگهای بکنه تا من خوشبخت بشم
یا به خواستههام برسم
تمام افرادی که این ویژگی رو دارن آدمهای بدبختیان
تموم آدمهای ثروتمند و موفق این ویژگی رو در خودشون ایجاد کردن که خودم باید مسئولیت کارم رو به عهده بگیرم من باید مسئلهام رو حل کنم باید این باور رو داشته باشم که خدا کارها رو انجام میده هدایتم میکنه
درخواستم فقط از خدا باشه
باور کنم که توی وجود منه
اصلاً از دیگران کمک نخوام
منتظر دیگران نمونم
از دیگران توقع نداشته باشم
مسئولیت زندگیم رو گردن دیگران نندازم، بیام تو دل خودم تو قلب خودم و با خدای خودم فقط اون درخواستها رو داشته باشم اگه بنده خوبی باشم خدا خودش همه کارها رو میکنه
اگه بندگی خوبی بکنم اگه باورهام توحیدی باشه اگه ایاک نعبد و ایاک نستعین رو توی وجودم درست کنم که اینم تکامل میخواد خداوند درها را برام باز میکنه
نعمتهایی رو برام میاره که کل مردم دنیا جمع بشن نمیتونن اون کارا رو انجام بدن، اگه مثل بقیه فکر کنم و عمل کنم مثل همونا هم نتیجه میگیرم
اگه میخوام متفاوت نتیجه بگیرم باید متفاوت فکر کنم و متفاوت عمل کنم
اصلاً کاری رو که مردم خوششون بیاد از ما انجام ندم
اگر حرفهایی رو میزنم که مردم خوششون بیاد یا کارایی رو انجام میدم که مردم دوست داشته باشن یا به خاطر فالوور بیشتر این نگاهها شرک آلوده
اگه به خدا ایمان داشته باشم برای مردم کاری نمیکنم راه درست رو میرم کار درست رو انجام میدم،
تمرکزت رو بذار روی کار خودت مسیر خودت رو برو نمیخواد کسی رو هم بشناسی تو خدای خودت رو بشناس بقیهاش خودش درست میشه
وقتی میگم مسئولیت زندگیتون رو خودتون به عهده بگیرید این توحید عملیه
نه اینکه بگم این کار رو فلانی باید برام انجام بده اگه شریک خوبی داشتم اگه مردم طرفدار من باشن
مردمی که شما رو میارن بالا با یه بشکن میندازن پایین
مردم رو ول کنید
خودتون و خدای خودتون،
خودتون رو درست کنید خدا آدمها رو میاره براتون
خدا همه کار میکنه
شما نمیخواد کاری بکنید
شما روی درونتون کار کنید بیرون خودش درست میشه
ما اصلاً نباید نگرانی بیرونی داشته باشیم باید روی خودمون کار کنیم بقیهاش خودش درست میشه
پس هر وقت اتفاقی افتاد خدا را مقصر ندونم گردن خدا نندازم دنبال این نباشم که یکی دیگه بیاد زندگیم رو درست کنه هر اتفاقی افتاد نگرانش نباشم باید بدونم که خودم قدرت خلق زندگیم رو دارم،
به نام خداوند مهربان وهدایتگر و وهاب
سلام
وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْراً (3) طلاق
و او را از جایى که گمان ندارد روزى مى دهد و هر کس بر خدا توکل کند، او برایش کافى است. همانا خداوند کار خود را محقق مى سازد. همانا خداوند براى هر چیز اندازه اى قرار داده است.
همیشه دنبال اصل باشیم و فرع را رها کنیم ، اصل توحید هست و نقطه مقابل ان شرک و مصداق عوامل بیرونی هست.
سعی کنیم زندگی توحیدی بسازیم ، چطور؟
با این جمله طلایی؛
من با افکارم و باورهایم تملک اتفاقات زندگی خودم را خلق می کنم .
یعنی من ، مثل خدا قدرت آفرینندگی و خلق دارم و این توانایی را رب العالمین به همه ما داده.
میشه از این نیرو و قدرت خلق کنندگی به نفع خودمان استفاده کنیم و همیشه در سعادت و خوشبختی باشیم ، همیشه سالم ، ثروتمند، شاد و آرام بمانیم .
این چیزی است که 99درصد مردم جهان نمی دانند و فقظ اندکی از آدم ها خبر دارند و خداراشکر ما جز این عده قلیل هستیم .
زندگی توحیدی ساختن ، لازمه اش شناخت خود و درون خودمان هست ، وقتی درون را پاک کنیم و اتصال بدهیم با الله که منبع خیر وبرکت هست ، خود به خود و بصورت طبیعی زندگی ما درست میشه .
در زندگی توحیدی ، همیشه احساس خوب داریم چرا؟
چون زندگی ما مصداق آیه، لاخوف علیهم و لایحزنون میشه ، کم کم وارد همان جاده آسفالته میشیم که در 12 قدم استاد اشاره کرده.
خداراشکر
پیش بسوی سعادت و خوشبختی و موفقیت
با سلام و درود فراوان
در ناامیدی مطلق بودم که اتفاقی با سایت شما آشنا شدم. احساس می کردم در محیط نامناسبی هستم و امکان رشد ندارم. چیزی مانند قفس که قدرت حرکت را از من گرفته بود. با دیدن این فایل متوجه شدم که من فقط خودم هستم که خلق می کنم نه دیگران، نه محیط. من مسئول زندگی خودم تا الان بودم و هستم. من توانایی تغییر را در خودم احساس می کنم. و مطمئنم با آگاهی به اهداف بزرگم میرسم. من فقط مشکلم باورهای محدودکننده ذهنم هست که از بچگی در ذهنم شکل گرفته. در دلم نور امید روشن شده. بی نهایت ممنونم بابت این فایل بسیار زیبا
سلام عرض ادب خدمت استاد عزیز و همگی عزیزان
تجربه من در این باره این بود که همیشه چند سالی به این فکر میکردم که چرا گرانی یا بالا و پایین شدن دلار یا طلا هیچ اثری در زندگی موجودات و حیوانات ندارد و اینو متوجه شدم که این فقط یک کد ویروسی و تخریب ساختار فکری و ذهنی برای ما انسان هاست تا در مدار و فرکانس ترس و نداری و گرونی قرار بگیریم و بار ها مشاهده کردم که هر زمان در فرکانس خوب حال خوب و در انجام خدمت به خالق عزیزم بودم جهان بدون در نظر گرفتن شرایط و دلار یا گرانی به من نعمت و برکت و فراوانی داده اما در این باره چون در زندگی این مسائل برایم بالا و پایین داشت دچار شک شدم و شک عامل بی ایمانی است و الان متوجه شدم من فرکانس خودم رو بالا و پایین میکردم با عمل و افکار نا درست خودم و متوجه شدم باید همواره فرکانس خودم را حفط در مسیر و ارتعاش نعمات و خداوند نگه دارم و روز به روز تلاش و عمل خودم رو بیشتر کنم اون نکته کلیدی برای من عمل کردن بود که بلکه دانستن بدون عمل هیچ فایده ای جز رنج برای من نداشت و اول سپاس گذارم از خداوند که منو در مسیر آگاهی و شناخت قوانین خودش قرار داد و دوم سپاس از استاد عزیز بابت زحماتی که کشیده اند و این آگاهی به ما رسید
به نام خدای هدایتگر
سلام
خداوند قدرت مطلقه جهانه
خداوند صاحب اختیار و فرمانروای کل آسمانها و زمینه
من باید روی دوش خدا بشینم و از اون یاری بخام
من بندگیش رو میکنم و خداهم خدایی میکنه
بندگی کردن یعنی سپاسگزارش باشم فقط از اون کمک بخام توقع و انتظار از پدر و مادر و همسر و…نباشه
بفکر پارتی و واسطه نباشم
خودم رو مسؤل زندگی خودم بدونم یادم باشه هرچی دارم از خداست میتونه همه رو یه لحطه ازت بگیره چون اون مالک همه چیزه حالا من خودم انتخاب میکنم برم سراغ پدرم و بگم ارث بهم بده چون وظیفته چون منو بدنیا آوردی یا برم سراغ اون خدایی که مالک همه چیزه یه لحظه بگه موجود باش تمومه کدوم قدرتش بیشتره
یادم باشه خدا همه چیز و همه کسه. من تصمیم میگیرم که به کدوم سمت هدایتم کنه بخام خوشبختم کنه برام میکنه بخام بدبختم کنه بازم هدایتم میکنه با شرکی که دارم با توقع و انتظارم از اطرافیان و مسولین و….
نکته بعدی وجود تضادها در زندگیه قانون تضاد همیشه باعث رشد و پیشرفت زندگی و جامعه بوده سیل بیاد باعث میشه بفهمیم که خونه ها باید محکمتر ساخته بشن و باعث رشد عمران میشه
توی زندگیم به مشکل مالی برخورد میکنم باعث میشه بفکر درآمد بیشتر باشم و هم بخودم کمک کردم هم باعث گسترش جهان شدم
بیمارمیشم به تضاد سلامتی برمیخورم و باعث میشه بفکر سبک درست زندگی باشم
بیماری توی جامعه شیوع پیدا میکنه باعث پیشرفت علم میشه
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و درود خداوند به استاد عزیزم به خانم شایسته با سلیقه و هنرمند و خلاقم
سلام به دوستان عزیزم
صبح قشنگ همگی بخیر و نیکی
من نشانه امروزم رو زدم هدایت شدم به. پروژه خانه تکانی ذهنم
خدایا شکرت که نکته برداری کردم و یاد گرفتم
دوم دی ماه روز سه شنبه
خداوند به واسطه افکار و باور های غالب ما به ما پاسخ میده
هر انچه که در زندگی مان تجربه میکنیم طبق قانون بدون تغییر خداوند رقم میخوره
ما باید قدرت خلق کنندگی را در وجودمون پرورش دهیم تا بتوانیم انچه را که میخواهیم در زندگی خود خلق کنیم ما مسؤل خلق. صد در صد زندگی مان هستیم
هیچ کس در قبال زندگی من مسؤل نیست
خداوند ما را خلق کرده و از روح خلاق خود به ما دمیده تا ما هم با افکار و باور هایمان زندگی مان را خلق کنیم
خداوند هنگامی که ما اماده باشیم هدایتمون میکنه به سمت خواسته هامون
خداوند وقتی میبینه ما داریم راه کچ میریم چند باری نشانه ها رو سر راه مون قرار میده و تلنگر میزنه اما اگه ما اماده دریافت هدایت الهی نباشیم هیچ وقت دریافتش نمیکنیم
پس جهان طبق قانون داره به باور ها و افکارمون جواب میده
درسته که در های رحمت الهی به روی همه بازه اما کسانی میتونن از این در رحمت و نعمت و ثروت عبور کنند که مدازشون و تغییر دادن
عمل کردن به قانون
تخلف در قانون نکردن
من هر گز نمیتوانم منتظر بمانم تا دری به تخته ای بخوره و من ثروتمند شوم من باید عمیقا عمل کنم به انچه که خداوند برایم قرار داده
قانون داشتن احساس خوب =اتفاقات خوب
داشتن احساس بد =اتفاقات بد را رعایت کنم تا بتوانم زندگی دلخواهم را خلق کنم
من بی نهایت شاکرم که این فایل رو تونستم دوباره از اول گوش بدم
من قدرت خلق کنندگی ٪ صد در صد زندگی ام را دارم
من عاشق زندگی کردن ام
من میخوام ثروت خلق کنم
من هدایت میشوم به بهترین ها
من متوکل میشوم تا هدایت های الهی را با قلب باز دریافت کنم
@ذهنم را از هر گونه باور های محدود کننده و ترس الود پاک میکنم
@حس ایمان، توکل و ارامش را در درونم افزایش میدم
@اگاهانه بر افکار و گفت وگو های ذهنی ام نظارت میکنم
@بین ذهن و قلبم با نیروی هدایتگر خداوند هماهنگی ایجادمیکنم
@برای خلق زندگی دلخواهم عادت های پایدار را درون قلبم پروش میدهم و در مسیر الهی ام قدم بر میدارم
از خداوند میخواهم مرا ثابت قدم بدارد
الهی امین
خدایا هدایتم کن به سمت زیبایی های بیشتر
نعمت و ثـــــــــــــــــروت های بیشتر
هدایتم کن تا زندگی سالم و شادی رو برای خودم بسازم
ممنون از همه دوستان عشقم
فعلا خدا نکهدار
به نام خدای مهربان
به نام خداوندی که امروز هم به من فرصت داد تا از دنیای رویا به این دنیای مادی برگردم و بتونم در راستای خواسته هام و در راستای آرزوهام قدم بردارم و خودم رو تعالی ببخشم. به نام خداوندی که بر آنچه در ظاهر و آنچه در باطن منه شنوا و داناست و هیچ چیزی در این جهان از دستش پنهان نیست. به خداوند قلم. خداوندی که قدرت عظیمی رو در نوشتن قرار داده و بواسطه اون میتونم هر چیزی که در ذهنم هست رو بنویسم و به اون قدرت بدم تا باورش کنم و اون رو به واقعیت تبدیل کنم.
در پی ادامه بحث الهامات و الگوهایی که در برهه قطعی اینترنت پیدا کردم که توی زندگیم اتفاق افتادن و با آموزه ها و آگاهی های پروژه خانه تکانی ذهن مشابه بودن. و من این الگوها رو به کمک خداوند یادداشت کردم تا وقتی که فرصتش پیش اومد، بیام، کامنت بذارم تا بلکه این الگوها رو بیشتر و بیشتر در زندگیم پیدا کنم و بیشتر توی ذهنم تثبیت کنم که قانون داره کار میکنه.
توی بحث مربوط به ارث و میراث و اینکه چقدر برخی از ما میجنگیم برای اینکه دو قرون ارث و پول برسه کف دستمون و کلی وقت، انرژی، اعصاب و روان و زمان میذاریم تا اون یه ذره پول رو بدست بیاریم در حالی که اگه همچین وقت و انرژی ای رو صرف مهارت های خودمون و صرف پول در آوردن از طریق مهارتهامون میکردیم، قطعا قطعا میتونستیم کلی پول بسازیم که اون موقع به خودمون میخندیدیم که یه چرا دنبال دو قرون پولی که از ارث به ما میرسه افتادیم و وقتمون رو پاش تلف میکنیم.
حالا داستان جالب من از اینجا شروع میشه:
خانواده مادری من خانواده خیلی بزرگین. چه از سمت خدابیامرز پدربزرگم و چه از سمت مادربزرگم. و این خونواده ها از اون خانواده های قدیمی شمال و رشت به حساب میان که از زمان قدیم چندین قطعه زمین خیلی بزرگ کشاورزی داشتن و از زمان شاه این زمین ها بوده. به قول داییم پدر مادربزرگم از خان های زمان رضا شاه بوده ولی چون خان ها برکنار شدن و کل زمین ها و ملکاشون برای شاه مصادره شد داییم کلی غر میزد و میگفت که اگه رضاشاه این کارو نمیکرد ما الان انقدر بدبخت نمیبودیم و انقدر سختی نمیکشیدیم(!). و من توی ذهنم فکر میکردم، خب اگه اون زمین ها و اون دارایی ها اصلا به همون صورت و حتی در بیشترین میزان خودشون، در همون صورت به ما به ارث میرسید؛ اون اموال همینجوری که نمیمونن که. نیاز به نگهداری دارن، نیاز به سرمایه گذاری یا صرف کردن در مسیر کسب و کار دارن و اینجوری نیست که راکد بمونن. و من داشتم نگاه میکردم که با همین مال و ثروتی که الان داریم، کدوم یک از اعضای خونوادم تونستن مقدار زیادی ثروت تولید کنن و همچنین راحت و آسوده زندگی کنن؟
تقریبا هیچ کس؛ یعنی حتی اگه اموال پدر مادربزرگم بهشون میرسید به صورت تمام و کمال، هیچ کاری از پیش نمیرفت و شرایط هیچ تغییری نمیکرد که هیچ شاید حتی بدتر هم میشد.
اما اصل قضیه ارث و میراث برمیگرده به این جنگ خونوادگی عظیمی که رخ داده بود و من یادمه از زمانی که حدودا 4، 5 سالم بود، تا همین پارسال یا سال قبلش، یعنی چیزی حدود 15 یا 16 سال (!!!) طول کشید تا یه ذره پول برسه به دست هرکدوم از وارثان نمیدونم یکی دو قطعه زمین.
یعنی در طول این 15 سال، یک درگیری و تنش عظیمی بین مادربزرگم و بچه هاش (که میشن دایی ها و مادرم) و خواهر مادربزرگم و شوهرش و بچه هاش، با برادرای مادربزرگم و خانواده و بچه هاشون رخ داده بود و بارها و بارها تلفن زنگ میخورد و مادربزرگم یا در حال صحبت در مورد این موضوع بود یا داشت چیزی رو پیگیری میکرد یا داشت گریه میکرد چون با یه نفر بحث کرده بود (و چون از لحاظ احساسی آدم به نسبت حساسیه، زود احساساتی میشه) و کلی بگیر و ببند و چندین و چند بار میرفتن شمال تا برن بنگاه و برن دنبال کارهای زمین و اینا، همینطور که بقیه خواهر برادرای مادربزرگم هم همین اوضاع و منوال رو داشتن، تاااااااا اینکه بالاخره پارسال یا پیرارسال، بعد از سال ها، زمین به چندین و چند قسمت تقسیم شد، سود هر نفر تقریبا خیلی خیلی کمتر از اون چیزی شد که اون اول هم داشتن روش حساب میکردن و حتی هیچ کس خوشحال هم نبود که این پول رسیده به دستشون فقط شاید خوشحال بودن که دیگه نه با هم حرف میزدن در مورد این موضوع و نه میزدن تو سرو کله همدیگه.
و من با اینکه از همه کم تجربه تر بودم و شاید اصلا ذره ای نه برام مهم بود و نه اهمیت میدادم که نتیجه این ارث چی میشه، بعد از اینکه این موضوع تموم شد با خودم گفتم: همین؟! یعنی این همه تلاش و دعوا و بگیر و ببند و بکش و فلان و بهمان تهش همین؟!
و به یه پوچی کاملا واضحی توی این داستان رسیدم که چقدر بی ارزش بوده کل این قضیه در حالی که این همه آدم داشتن خودشون رو میکشتن
و وقتی این فایل رو گوش دادم و این الگو رو پیدا کردم توی زندگی خودم، فهمیدم که ذهن فقیر و غیر مولد و بیچاره، توی هر شرایطی میتونه ثروت رو به راحتی از دستت برونه چون ظرفت سوراخه هر چقدر هم که پول دربیاری و پول بسازی (اگه اصلا بتونی بسازی)
به نام هو اول و آخر یار ، خداوند نور ، خداوند مهربان و هدایتگرم که عاشقانه هدایت و حمایتم میکنه
« پروژه خانه تکانی ذهن _ گام یک 1 »
سپاسگزار خداوندم که اینقدر من رو عاشقانه دوست داشت و به من لطف داشت که من رو در این مسیر هدایت قرار داد و نور مسیر من بوده و هست ، هر لحظه سپاسگزاری میکنم برای این مسیر زیبا که وارد شدم تا تکاملم رو در بهترین حالت ممکن و کاملا هدایتی طی کنم .
با عرض درود و ادب و احترام خدمت استاد عزیزم کسی که دست خداست برای من ، و خانوم شایسته بزرگوار و مهربون ، و به تمامی خانواده دوست داشتنی و هم فرکانسم خانواده صمیمی عباسمنش .
در این گام اول، که در رابطه با موضوع : ” live | “توحید” و فعال کردن قدرت خلق درونی ” هست، بیصبرانه منتظر شنیدن این فایل هستم، و از خدام میخوام تا که هدایتم کنه تا که ردپام رو به صورت هدایتی به ثبت برسونم.
ما نگاهمون به خداوند نباید مثل یه آدم باشه که در ابعاد بزرگتر و قویتر وجود داره و اینکه فکر کنیم که خداوند احساساتی عمل میکنه و…، در صورتی که اصلاً هم اینجوری نیست، در واقع خداوند یک سیستم هست و یه انرژیای هست که داره به ارتعاشات و فرکانسهای ما واکنش نشون میده، و پاسخ فرکانسهای ما رو داره به ما میده در هر لحظه، و اگر که کسی در مدار خوب باشه همیشه در شرایط خوبه و هر اتفاقی هم که بیفته به نفعش هست.
به این نکته هم باید توجه داشته باشیم که هر تضادی هم که اتفاق میفته اگر که ما بهش بتونیم با دیدگاه درست نگاه کنیم و با توکل به خداوند در مسیر الهی گام برداریم، اون تضاد و مشکلات یا منفیها باعث پیشرفت هرچه بیشتر ما خواهد شد، و باعث میشه که ما ایدههای بیشتری رو بتونیم به وجود بیاریم، و به قول استادجان : هر مسئله و مشکلی در جهان باعث شده که جهان پیشرفت کنه، و ما هر اختراعی هم که میبینیم بهخاطر یه مشکلی بوده، و هر اکتشافی که بوده بهخاطر حل کردن یه مسئلهای بوده و پاسخش شده یه اختراع، یه اکتشاف، یه محصول جدید، و ما باید نگاهمون رو نسبت به اتفاقات و شرایط و موقعیتها و تضادها و مشکلات تغییر بدیم.
نکته خیلی مهمی هم که در رابطه با اصل و اساس جهان هستی و کائنات وجود داره و خیلی خیلی مهمه و استادجان هم بهش اشاره کردن داخل فایل و توضیحاتی رو راجبش فرمودن این هست که : ما باید تمام اتفاقات زندگی خودمون رو مسئولیتش رو خودمون قبول کنیم، و نباید که کسی دیگهای رو یا عامل دیگهای رو مقصر بدونیم یا درش دخیل بدونیم، و مسئول 100 درصد زندگی ما خودمون هستیم، و ما باید این نوع نگاهی که یه نفر دیگهای باید شرایط من رو تغییر بده و زندگی ما رو تغییر بده و بهبود ببخشه و … این نوع نگاه رو باید بریزیم دور و این نوع نگاه یه نوع نگاه مخربی هست، و باید بهونهها رو بزاریم کنار که این نوع نگاهی رو داشته باشیم که دیگران مسئول هستن و … رو باید بزاریم کنار.
و هر وقت هم که ما این فکر اومد توی ذهنمون که یه عامل بیرونی باید تغییر کنه تا که زندگیمون بهتر بشه ( حالا هر نوع عامل بیرونیای )، و اگر که این تفکرات رو داریم باید بدونیم که یه نوع تفکر مخربی هستش، و باید مسئولیت 100 درصد زندگیمون رو خودمون به عهده بگیریم و بپذیریم، و هر اتفاقی هم که توی زندگی ما میفته بهخاطر افکارمونه، و ربطی به هیچ عامل بیرونیای نداره، و این ما هستیم که اتفاقات رو رقم میزنیم، ما هستیم که شرایط رو برای خودمون بهوجود میاریم، و افکار ما و نگرش ما و رفتار ما هست که اتفاقات اطرافمون رو رقم میزنه.
و این افکار و نگرش و نگاهما خیلی خیلی سریع اتفاقات اطرافمون رو به وجود میاره و خیلی سریع رقم میخوره همه چیز، و بعدش که ما این تغییرات رو در خودمون بهوجود آوردیم میرسیم به این نتیجه که چقدر نتایج رو میتونیم در زندگیمون خلق کنیم، و اونقدری همه چیز برامون خوب میشه که ما دیگه هیچ ربطی به گذشتهمون نداریم، و در واقع به یه آدم دیگه و با نتایج کاملا متفاوت تبدیل میشیم.
و این تفکرات باید به صورت بنیادین تغییر کنن که ما مسئول زندگی خودمون هستیم، این ما هستیم که داریم اتفاقات رو رقم میزنیم، این ما هستیم که داریم شرایط رو رقم میزنیم، و هیچکسی دیگهای دخیل نیست تو زندگی ما و کسی که این باور رو داشته باشه خب خود این باور شرک محسوب میشه.
نکته مهم دیگه که داخل فایل بهش اشاره شد اینه که باید صبر پیشه کنیم و عمل کنیم به دانستههامون، و به قول استاد : ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است، و باید بدونیم که همه اتفاقاتی که توی زندگیمون به وجود میاد همهش خودمون هستیم که به وجود آوردیم حالا چه خوبهش رو و چه بدش رو، اول از همه باید اینو بپذیریم تا بتونیم در این مسیر گام برداریم و خلق کنیم اتفاقات رو برای خودمون، و اولین ویژگی که باید در خودمون ایجاد کنیم همین پذیرش مسئولیت تمام اتفاقات زندگیمون هستش، و با خودمون بگیم که اگر من باورهای درست داشته باشم، اگر من ایدههای خوب داشته باشم، اگر من مسائل رو به خودم ربط بدم راه حلش رو هم پیدا میکنم.
اگر که ما این کارها رو انجام بدیم، بعدش اون حس در ما ایجاد میشه و کارها رو خود خداوند به بهترین شکل ممکن برامون انجام میده، و بعدش خداوند ما رو هدایت میکنه به راه راست و به راه کسانی که به آنها نعمت داده، و چون از دیگران کمک نمیخوایم، و چون منتظر کمک از سمت دیگران نیستیم، و چون از دیگران توقع نداریم و مسئولیت زندگیمون رو به گردن دیگران ننداختیم و …، و وقتی هم که میایم خودمون به خدای خودمون وصل میشیم و در واقع اگر که بنده خوبی باشیم و بندگی خودمون رو بکنیم برای خداوند، اون وقت هست که خداوند هم همه کارها رو برامون انجام میده و همه اتفاقات رو به بهترین شکل ممکن رقم میزنه.
ما مشکلمون اینه که از همه توقع داریم غیر از خداوند، ما اگر که بندگی خوبی بکنیم، اگر که باورمون فقط توحیدی باشه، و توی ذهنمون اینکه فقط خدا رو بپرسیتم و فقط از خدا یاری بجوییم رو درست کنیم توی وجودمون ( که البته تکامل هم میخواد ) این رو درست کنیم، و بعدش با چشم خودمون خواهیم دید که چجوری خودش درها رو برامون باز میکنه و نعمتهای فراوانی رو برامون به وجود میاره که به قول استاد اگر که کل مردم جهان جمع بشن نمیتونن اون کارها رو برامون انجام بدن.
این نکته مهم و این جمله طلایی رو باید همیشه یادمون باشه که : اگر که داریم مثل بقیه فکر میکنیم، اگر که داریم مثل بقیه عمل میکنیم، پس ما هم مثل بقیه نتیجه میگیریم، و ما نباید که راه اونها رو ادامه بدیم چون اگر که ما هم مثل اونها در اون مسیرها حرکت کنیم همون نتیجهای رو میگیریم که اونها گرفتن، اما اگر که میخوایم متفاوت نتیجه بگیریم باید متفاوت فکر کنیم، و باید متفاوت عمل کنیم، و ما باید به جور دیگهای و متفاوتی نسبت به اونها فکر کنیم و در مسیر متفاوتی گام برداریم که اغلب مواقع هم این تفکر درست نقطه متقابل فکر اونها و تفکر جامعه هست.
همه چیز خداست، همه چیز توکله، همه چیز توحیده، و اصلا نباید دنبال این باشیم که کارهایی رو کنیم که مردم خوششون بیاد و به قول معروف به به و چه چه کنن و …، ما باید همیشه کاری رو انجام بدیم که خدای خودمون، قلب خودمون، و اون مسیری رو که داریم میریم درست باشه، و هر حرفی که میزنیم باید طوری باشه که خودمون بهش اعتقاد داشته باشیم نه اینکه حرفی باشه که از جامعه و رسانهها و … تزریق شده باشه بهمون، و کسی که به خداوند ایمان داشته باشه برای رضایت یا خوب شدن در چشم مردم کاری نمیکنه، بهجاش کار درست رو میکنه و فقط و فقط خداوند رو منبع قدرت و نعمت و ثروت و همه چیز میدونه، اگر که توحید در درونمون بیشتر بشه نحوه فکر کردنمون، نحوه عمل کردنمون، و همه چیزمون تغییر میکنه.
نکتهای که خیلی خیلی مهمه و باید بهش توجه داشته باشیم همیشه اینه که : باید همیشه تمرکزمون رو بزاریم روی کار خودمون، و مسیر خودمون رو بریم، و خدای خودمون رو بشناسیم، دیگه بقیهش خودش درست میشه، و در واقع باید توحید عملی داشته باشیم، و در عمل اجرا کنیم اصل و اساس و اصول جهان هستی و خداوند رو و این یعنی اینکه ما مسئولیت زندگی خودمون رو به عهده بگیریم، و بعدش دیگه خداوند همه کارها رو میکنه برامون و ما نیازی نیست که کاری رو انجام بدیم، و به همین دلیل هست که نگرانی بیرونی اصلاً نباید داشته باشیم، خودمون روی خودمون کار کنیم و دیگه بقیهش و همه چیز درست میشه.
من هم مثل بقیه دوستان هم فرکانسیم به صورت مستمر در این پروژه حضور پیدا میکنم، و ردپام رو در هر گام به جا میزارم، و این حال خوبم رو با دوستان عزیزم در این مسیر زیبا و تکاملی به اشتراک میزارم، انشاالله نتایجی که دریافت میکنم و البته روز به روز هم بزرگتر و با کیفیتتر میشن در طول قدم های بعدی خواهم نوشت .
همیشه اول از همه خداروشکر میکنم برای همه چیز و بخصوص این مسیری که من رو درش هدایت کرد، و دوم از استاد نازنین و عزیزدلم و استادی که واقعا دست خداست برای من، و همچنین ممنونم از خانوم شایسته عزیز و بزرگوار، سپاسگزارم ازتون، سپاسگزارم بابت اینهمه فایلی که با عشق تهیه میکنید و ما هم با عشق فایلها رو دنبال میکنیم.
با عشق و احترام از عرفان خزائی ، 21 بهمن 1404
سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز
در کل دو نوع دیدگاه وجود داره که یکیش میگه این اتفاقی که افتاده تقصیر یه عاملی غیر از منه ، و یه دیدگاهی که میگه این اتفاقی که افتاده من مسئولش هستم ، تفاوت نتایج هم از زمین تا آسمون هست
یه دفعه یاد یه خاطره ای افتادم ، یادمه یه روزی با یه فردی توی رابطه بودم و رابطه به طرز نامناسبی پیش میرفت همش بی توجهی و همش ناراحتی تا اینکه بلاخره یه روز تموم شد ، یادمه توی کافه نشسته بودیم و اومدم به طرف بگم واقعا توی این چند وقته پدر منو دراوردی و حرفمو خودرم ، نه بخاطر اینکه ناراحت نشه چون دیگه برام مهم نبود و همه چیز تموم شده بود ، یه چیزی اونجا توی دلم بهم گفت این حرفو نزن و به یادم اوردم که من مسئول این هستم که رابطم بد بوده ، اون موقع فقط پذیرفتم ، هیچ ایده ای نداشتم که چرا همه چیز تقصیر من بوده ، اخه من که هرکاری میتونستم کرده بودم برای اون رابطه من کلی کادو خریده بودم همیشه سعی میکردم خوشحالش کنم ، توی ذهنم یه عالمه معما بود ، یه عامله مدرک که میخواست بگخ تقصیر تو نیست ، اما من چون باور کرده بودم که اون رابطه اگه بد بوده 100 درصد تقصیر منه حالا داشتم دنبال ایراد توی خودم میگشتم ، داشتم جواب معما رو در درون خودم پیدا میکردم ، خداشاهده حتی یه بارم پشت سر طرف و حتی توی ذهنم یادم نمیاد گفته باشم طرف چقدر ادم عوضی بود و فلان نه بخاطر اینکه خیلی دوستش داشتم یا تفاوتی برای اون ایجاد میکرد چون اگه میگفتم به این معنا بود که همین اش و همین کاسه هست و قدرت از دست من خارج میشد ، دیگه دنبال راه حل گشتن بی مفهوم بود چون تا وقتی طرف مقابل عوضی هست تو چیو میخوایی تغییر بدی
مرحله اول پذیرش مسئولیت بود و اینکه همه چیز تقصیر خودمه ، مرحله دوم پیدا کردن جواب بود
گذشت تا این برای حل معمای ذهنیم عشق و مودت رو خریدم تازه فهمیدم که درست فکر میکردم که مشکل از من بوده ، کسی که برای خودش ارزش قائل نباشه اون رفتار ها طبیعی بود باهاش بشه
بعدش هدایت شدم به دوره احساس لیاقت و فک میکنم تنها دوره ای بود که تک تک جلساتش پاشنه آشیل من بود یعنی
هر جلسه که میومد میگفتم اااا یعنی من توی اینم ایراد دارم
خلاصه الان که دو سه سالی میشه روی اون موضوعات کار کردم نمیگم عالی شدم ولی حداقلش میفهمم داستان روابط رو میفهمم داستان احساس لیاقت و آینه وار بودن جهان رو ، میفهمم تا وقتی که خودت برای خودت ارزش قائل نباشی هیچ کسی برای توی ارزش قائل نیست ، با اینکه هنوز ریشه های اون باور های کهنه و قدیمی توم هست ولی مهدی حوازاده یه آدم دیگه ای شده توی ارتباط گرفتن مخصوصا با جنس مخالف
هفته پیش یه سفر خیلییییی هدایتی رفتم شمال و شرایطی بود که یکی از فامیل های یکی از اقواممون اومده بودن ویلامون و دو تا دختر هم سن و سال من داشتن ، خیلیییییی مهدی حوازاده راحت بود پیش اینا و خیلیییییی خودش بود اص من کیف کردم از این پسر ، میتونم بگم شباهت بالای 95 درصد داشتم با زمانی که خودم تنهام یا کنار رفیقای پسر قدیمیم هستم و واقعا خودم بودم خیلی لذت بردم از اون اعتماد به نفسی که سال ها تمرینش کردم والبته که باید سال ها تمرینش بکنم
و میتونم بگم نقطه ی آغازین این تغییر ها پذیرفتن این بود که من مسئولیت 100 درصد زندگیم رو برعهده میگیریم