اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
اگه ما مثل اکثریت جامعه فکر کنیم و مثل اونا عمل کنیم، صد در صد مثل اونا نتیجه میگیریم
هر چند وقت یکبار اتفاق نا دلخواهی در کشور مون میوفته و مردم به جای اینکه اعراض کنن و توجه نکنند از صبح تا شب در موردش صحبت میکنند و کمپین تشکیل میدن و کامنت مینویسند یعنی کلا توجه و تمرکزشون روی اون اتفاقه. اتفاقی که میوفته اینه که نا خواسته های بیشتری وارد زندگیشون میشه
ما اگه بخوایم بر عکس اکثریت جامعه نتیجه بگیریم باید بر خلاف جهت اونها حرکت کنیم
ما باید آگاهانه تلاش کنیم برای کنترل افکار
هر کسی که میخواد قضاوت کنه، اول به خودش بگه من خودم این همه اشتباه تو زندگی خودم نکردم؟
اگه ما به چیزهای ناجااب توجه کنیم ، چیزهای ناجالب بیشتری وارد زندگیمون میشه
با هر منطقی، با هر دلیلی اگر به چیزی توجه میکنی که نمیخوای توی زندگیت اتفاق بیوفته ، داری با دست خودت همون شرایط رو وارد زندگیت میکنی.
افرادی که به هر دلیلی به موفقیتی دست پیدا کردند، تونستن افکارشون رو کنترل کنند.
تمرکزمون رو از روی اشتباهات برداریم و تمرکز رو بزاریم روی زیبایی ها. وقتی مثل بقیه فکر نمیکنیم، مسیرمون از بقیه جدا میشه.
نتایج وارد زندگی مون میشه به دلیل این که ما تغییر کردیم و مثل بقیه فکر نکردیم
سلامودرود به عزیران لیاقتمندم درمسیررشدوپیشرفت الهی
گام هشتم=ذهنیت خالق یا واکنش گرا
شرایط حساس کنونی همیشه در کشورها مخصوصا در کشور ایران بوده هست و خواهد بود
طبق قانونی که از جهان هستی درک کرده ایم باید بتوانیم جوره دیگه ای به این شرایط نگاه کنیم و بااستفاده از مهارت کنترل ذهن نتایجی متفاوت از بقیه ی جامعه بگیریم
تودنیایی که همه جور موضوعات هست،پس من باید به موضوعاتی توجه کنم که دوست دارم تو زندگیم تجربه کنم
اگربخوام مثل اکثریت جامعه خودمو تو مداری بندازم که منتظرند یک اتفاقی تو کشوررخ بده و بشینند ساعتها درمورد اون موضوع صحبت کنند،من هم بلا استثنا بدون هیچ رودروایسی ازقانون،نتایجی هم سنگ همون اتفاقات رو تجربه خواهم کرد
درسته که کارراحتی نیست ولی اگر آگاهانه شروع کنم به بستن گوشو چشمم ازروی اتفاقات ناجالب اطرافم،خداوند پاداش خوبی رو برام درنظر خواهد گرفت،به شرط اینکه تواین کارم استمرار بورزم و به یک ثبات فرکانسی برسم
این نباشه که یک جریانی منو ببره مثل یک برگی درباد و باهراتفاقی یک واکنش جدید و حال خراب کن به اون نشون بدم
وقتی یکسری افرادهستند در جامعه ی کنونی که دارن طعم واقعی آرامش و تحربه ی نعمتهای خوب رو می چشند،پس بنابراین من هم میتونم مثل اونها طرز فکرم رو عوض کنم و در جهت اون خواسته ای حرکت کنم که واقعا دوست دارم تجربش کنم
استاد اتفاقی که اون سال برای سقوط هواپیما افتاد،شاید باورتون نشه ولی اونقدر مردم فقط شهر ما سفسته ها بافتند که آدم تعجب میکرد چقدر مردم دارن راحت دیگرانو قضاوت میکنند،هرکسی روی نظر و عقیده ی خودش به دولت یک قضاوتی میکرد و خداروشکر کردم که نخواستم هیچوقت اون قضاوتهارو تأییدکنم،فقط چیزی که ازینجور حرفها درک میکردم،درستیِ اجرای قانون از نتایج افکار اکثریت مردم بود
واقعا که اون اندیشه تبارها واون فصای فکری جمع،باعث شده یهمچین اتفاقاتی رو در جامعه خلق کنند و تعجب میکنند که چرا هیچوقت آرامش ندارند و چرا نمیتونند به درستی باخدای واقعیشون هماهنگ بشن،چون هیچوقت نخواستند جوره دیگه ای فکر کنند،جوره دیگه ای حتی باخودشون در صلح قراربگیرند،بخاطرهمین هیچوقت هم نتونستند زندگی سرشارازآرامش و رفاه رو درتمامی جنبه ها تجربه کنند
ماباید وقتی میخوایم کسی رو قضاوت کنیم،اول به این فکر کنیم که ماهم تو زندگیمون خیلی اشتباه کردیم،و بارهاشده تو مسائل مختلف زندگیمون درست عمل نکردیم،پس بنابراین حق این رونداریم که بخواییم بی پروا کسی رو مورد قضاوت قراربدیم،چون هرانسانی جایزالخطاست و هیچ کس از هیچ گناهی مبرا نیست
همین قضاوت نکردن و اینکه خودمونو بذاریم جای طرف بگیم اگه من هم توی اون شرایط بودم آیا اون کاررو انجام میدادم یانه،این خودش میشه یک کنترل ذهن که اگه بتونیم تواین مورد خوب عمل کنیم،مطمئنا قضاوتهای دیگران هم درمورد خودمون کمتر خواهد شد
یکنفری هست توی فامیل ما که به شدت دیگران رو ازهمه لحاظ قضاوت میکنه،اونقدر همه ازدستش شاکی شدن که دیگه یجورایی رو دلی همه باهاش برخورد میکنن،من ازون فرد فاصله ی نسبتاً خوبی گرفتم ولی وقتی از دور اون فرد رو میبینم،نتیجه ی قضاوتهااش رو کاملا دارم تو زندگیش میفهمم که به چه علت داره زندگی ایش شکلی رو تجربه میکنه،هرچند که بازهم من نمیتونم اون رو قضاوت کنم،ولی به نسبت خوبی فهمیدم که اون شخص بخاطر قضاوتهای بیش ازحدی که ازدیگران میکنه،کاملا افتاده در یک مداری که خودش هرلخظه داره توسط یک فرد غریبه ای قضاوت میشه،و به نسبت زیادی درگیر همون مسائلی شده که خودش قبلا قضاوت میکرده
اون شخص رو من همیشه ازشدرس خوبی گرفتم و هروقت خواستم کسی رو قضاوت کنم،یادم به ایشون میوفته که یک مثال کاملا واضحی هست از تجربه ی نتیجه ی اجرای قانون درزندگیش،و زیپ دهنمو میبندم و فقط این رو میگم که من نمیدونم اون چه شرایطی رو تجربه کرده که دچار این رفتاروگفتار شده،و خیلی آرامش میگیرم وقتی که به این شکل اجازه نمیدم ذهنم کسی رو مورد قضاوت قراربده
همینکه این رو با قلبم بپذیرم که خودم باتوجهاتم زندگیمو خلق میکنم،دیگه تو یک جریانی میوفتم که یادمیگیرم چطور از پس ذهن بربیام و چطور به سمتی اون رو جهت بدم که نخواد ازبقیه انتظارداشته باشه..
خیلی ها بابرچسب روشنفکری به خودشون،یجوری رفتار میکنند که انگار در قبال خدمت کردن به دیگران مسئولند،و در حقشون دلسوزی میکنند جوری که طرف آدم خوبه ی داستان بشه
توی فامیل ما ماشالله ازین دست آدما زیاده،درحدیکه اگه کسی یک اتفاق ناجالبی رو تو زندگیش تجربه کرد یک فرددیگه ای تو فامیل باید جلوی اون شخص خودشو کاملا ناراحت بگیره ویجوری خودشو بگیره که طرف بفهمه چقدر براش مهمه…
باهرررر منطقی اگربه چیزی توجه کنیم که نمیخوایم تو زندگیمون تجربه کنیم،داریم با دستای خودمون اون رووارد زندگیمون میکنیم،مثل اینکه باهر منطقی دستمونو تو آتیش کنیم دستمون میسوزه
اگر خودمو درگیر کنم،مقاومت کنم،بحث کنم،بدون هیچ تردیدی دارم اساس اون رو از جهت های دیگه وارد زندگیم میکنم
من خودم اگه تغییرکنم آدمای نامناسب و سمی اززندگیم بیرون میرن،و این رو به نسبت خیلی خوبی دارم تجربه میکنم،هرچند هنوز جای کاردارم که به جایی برسم که دیگه آدمای دربوداغون کامل اززندگیم بیرون برن،اما به اندازه ی اجرای قانون درعمل و نتیجه ای که واردزندگیم شده کاملا راضی هستم و این رومیدونم که بازهم باید خودمو به صورت بنیادین تر تغییربدم،نه هیچ یک از عوامل بیرونی رو…
خبرهای بدهمیشه هست و این رو دیگه باگوشتوپوستو استخونم قبول دارم،اما باید خودمون جوری به زندگی نگاه کنیم که خبرهای خوب همیشگی باشه
من تازگیا این رو فهمیدم که وقتی خبرخوبی ندارم برای خودم یا کسی تعریف کنم،میام از یک گلی که مثلا توی باغچه ی حیاطمون دراومده چنان اززیباییش و ظرافتش باآبوتاب تعریف میکنم،جوری که طرف مقابلم مشتاق میشه اون گل رو ببینه و وقتی میبینه انگار که ذهنیت اون هم نسبت به زیبایی های اطرافش تغییرمیکنه و اون وقتی میبینه من چقدر مشتاق دیدن این زیباییهام،تلاش میکنه از گلهایی برام عکس بگیره و نشونم بده که قبلا ازون مدل گلها تو عمرم ندیده بودم
یعنی قشنگ میفهمم جنس حرفم باطرف مقابلم روش اثرمیذاره و هربار منو میبینه دوست داره از همون جنس حرفای خودم باهام حرف بزنه
یامثلا درمورد زیبایی های غروب خورشید همین تعریفهارو میکنم جوری که طرف مشتاق میشه رنگ غروب خورشید ازین به بعد ببینه…
خلاصه که خودمون هستیم که حتی به طرف مقابلمون این اجازه رو میدیم که تو چه زمینه هایی باما صحبت کنه و توجهمون روی چه موضوعاتی باشه
خدایاشکرت ازین همه درسو آگاهیی که تواین فایل گرفتم و فهمیدم که به جای واکنش نشون دادن به هرراتفاقی کوچیکی،جوره دیگه ای به اون اتفاق نگاه کنم که به من احساس خوبی بده،نه اینکه مثل برگی درباد ازین جهات به اونجهت خودم رو باجریان باد نابود کنم
یک ذهن خالق میتونه یک زندگی فوق العاده رو تجربه کنه نه یک ذهن واکنشگر
من اول فایل رو برای خودم نوشتم و واقعا تنبلیم میومد کامنت بزارم ولی یادم افتاد همین دیروز به خودم تعهد دادم هر روز کامنت بزارم پس دست بکار شدم
1- یکی از مهمترین چیزهایی که در این فایل شنیدم این بود اگر مثل اکثریت جامعه فکر کنی و مثل اونا رفتار کنی نتایجی مانند انها دریافت میکنی
همه ما کم ندیدیم ادمهایی که در تحریم در گرونی دلار درامدهای خیلی خوبی داشتن شاید اونوقتا با خودمون فکر کردیم اینا به اصطلاح کاسب تحریم هستن ولی در واقع اونا در شرایط نامطلوب جامعه به خواسته هاشون فکر کردن و توجه کردن و در نتیجه به خواسته های خودشون رسیدن
یکی دیگه از نکات گفته شده در این فایل این بود که از حاشیه ها باید دوری کنیم من خودم خیلی اهل حاشیه نیستم ولی خوب به بعضی چیزای مسخره خیلی توجه میکنم که باید از این مورد دوری کنم
2- بجای واکنش به اتفاقات نادلخواه کانونتوجه خودمون رو اگاهانه به خواسته ها و زیبایی ها معطوف کنیم بالاخره در هر شرایطی میشه یه نکته زیبا دید و به اون توجه کرد
3- دیدگاه منطقی برای کنترل توجه و کنترل ذهن تو این است کانون توجه تو خواسته های تو را رقم میزند اگر بدانی و اگاه باشی صد در صد خواسته های تو توسط کانون توجه تو اتفاق میفته حتما کانون توجه خودت رو کنترل میکنی
4- ذهنیت خالق یعنی مراقبت از کانون توجه
5- اکثریت حجامعه به کانون توجه خودشان اهمیتی نمیدن و از صلح درونی با خودشون خارج شدن
6- وقتی میخواهی از دیگران ایراد بگیری حتما با خودت فکر کن تا حالا خودت هیچ اشتباهی نداشتی وقتی میخوای دیگرا رو قضاوت کنی با خودت فکر کن اگر تو بودی چکار میکردی این خیلی راه خوبیه برای یکی مثل من که ناخواسته خیلی گاهی اوقات درگیر غیبت و قضاوت میشم و در خلوت خودم میدونم اگر من بودم هکمینکارو میکردم یا منم از ایرادها دارم این یه راه خیلی خوب برای بازدارندگی هست
7- کنترل ذهن یعنی واکنش نشان ندادن به اتفاقات نا دلخواه و توجه به خواسته ها حتی در شرایطی که مطلوب نیست
8- وقتی از ناخواسته ها اعراض میکنی یعنی داری به سمت خواسته های خودت میری
9- اگر به زیبایی نعمت سلامتی و …. توجه کنی اونا رو جذب میکنی
10- اگر ساز و کار جهان رو درک کنی(توجه به زیبایی و خواسته و اعراض از ناخواسته ها)و به ان عمل کنی کیبینی با نظام خداوند هماهنگ شدی و به خواسته هایی که داری میرسی
امروز با گوش دادن به آگاهیهای این فایل متوجه یه روتین اشتباه شدم که تقریبا هر روز نا خواسته انجامش میدادم ومتوجه نبودم دارم چه فرکانسی ارسال میکنم من هر روز با خبر گرفتن از دیگران منتظر بودم خواهر یا برادرهایم اشتباهی تو زندگیشون بکنند ومن دیگه ساعتها با دیگران در مورد اشتباه آنها صحبت کنم وسالها این عادت اشتباه را داشتم ادامه میدادم که امروز فهمیدم که در اسرع وقت این عادت را ترک کنم
یه عادت خوب هم در خودم ایجاد کردم که حس خوبی بهم میده نکات کلیدی فایلها را در برگه های نت مینویسم ومیزنم به درب کمدم صبح که از خواب بیدار میشم یکی یکی میخونم وبرام مرور میشه انرژی خوبی بهم میده
درسهای فایل
مراقبت از کانون توجه
واکنش نشان ندادن به اتفاقات نادلخواه
با هر منطقی دستت را وارد آتیش کنی میسوزه یعنی اجازه نداری تحت هر شرایطی به اتفاقات بد توجه کنی
اتفاقی که برای من افتاد چند دقیقه قبل بالای 1 ساعت تمام بدون وقفه “نان استاپ” کامنتی رو نوشتم که طویل ترین کامنت حداقل خودم بود و شاید هم سایت بود فکر میکنم چیزی حدود 10 برگ A4 میتونست جا بشه اما به یکباره نمیدونم چی شد کلا پاک شد.قبلا شده بود این اتفاق افتاده بود و صفحه بسته شده بود یا صفحه دیگه ای رفته بود اما نوشته بود اما این سری کلا محو شد، حتما خیریتی درش بوده، الله و اعلم.
درباره داستان این اخبار و گوش دادنش و چطور بعد از 14 سال گذاشتن به کنارش به واسطه آشنایی با استاد گفته بودم و چطور با استاد آشنا شدم توسط یک دوست نازنینم و چطور برای بار دوم مهاجرت کردم و این مهاجرت چه اتفاقاتی رو برای من رقم زد و آگاهی های این سایت چه ها کرد بر زندگی داغون و در حال از دست رفته من به واسطه این اخبار گوش دادن ها.
امیدوارم دوباره بتونم تجربه خودم رو براتون بنویسم و قدمی بسیار کوچک برای کسایی که شاید مثل من معتاد به اخبار گوش دادن شده بودم طوری که به روان درمانگر و روانپزشک و انواع قرص و دارو کشیده شده بود بشه.اخباری که مثل لالایی تا شب پخش نمیشد من محال ممکن بود خوابم ببره یعنی شبانه روز.
دوستان عزیزم من نوعی که 14 سال زندگیم رو درگیر این شرایط کرده بودم تونستم در عرض 3 شب بعد از آشنایی با استاد بزارم کنار حتما برای شمایی که شاید هر از چند گاهی یه اخبار و یا هر روز سری به تیتر خبر میزنید مثل آب خوردن خواهد بود، انشالله.
فقط تا همین قدر بگم که هیچ و هیچ و هیچ عامل بیرونی جز درون خود ما باعث خلق زندگیمون چه خوب و چه نامناسب نخواهد شد.
خدایا هزاران بار شاکرت هستم که تا گام هشتم آمده ام، کمک کن تا کام آخر بروم و بیشتر و بیشتر به تو نزدیک تر شوم، هزاران بار شکرت.
خوشحالم که چندین وقت است که آدم هایی که منفی هستند را ندیده ام، چندین وقت است که آدم های مثبت و حال خوب کن در زندگی ام حضور دارند، کنار آن ها احساس ارزشمندی می کنم، کنار آن ها حالم خوب است، خوشحالم که به حدی رسیده ام که به بقیه وابستگی ندارم، خودم انتخاب می کنم که چه کسانی در زندگی من حضور داشته باشند تا راحت تر بتوانم کانون توجه ام را کنترل کنم، خدایا شکرت، خدایا هزاران بار شکرت.
وقتی که دیگران را قضاوت نمی کنم و خودم را جای آن ها می گذارم
حالم خوب میشود، به تو نزدیک تر می شوم
انگار که قضاوت نکردن دیگران به خاطر آن ها نیست، به خاطر خودم است
به خاطر این که حالم خوب باشد، به خاطر این که آرامش بیشتری داشته باشم
ذهن من پتانسیل بسیار زیادی دارد، چرا باید آن را صرف اینطور کار های بیهوده بکنم؟
کار هایی که نه خودم خیر دارند نه به دیگران
سرتاسر ضرر هستند، ضرر به افکار ذهنم که نتیجه آن می شود ضرر به زندگی ام
خدایا شکرت که روابطم با بقیه نسبت به قبل خیلی بهتر شده است، این به خاطر این است که به حرف های استاد گوش داده ام و کمتر دیگران را قضاوت کرده ام
قضاوت کردن دیگران یک سیگنال منفی است به بقیه، بقیه با دیدن این موضوع از آدم دور می شوند، چون می دانند که وقتی آن ها هم کاری انجام بدهند ، آن ها را قضاوت خواهیم کرد. خدایا هزاران مرتبه شکرت.
خوشحالم که بیشتر از هر چیز از اشتباهاتم یاد میگیرم
خوشحالم که اشتباهاتم به من کمک کرده اند به اینجا برسم
سپاسگزار خداوندم که اشتباهاتم به من کمک کرده اند تا تکاملم را طی کنم و به اینجا برسم
خدایا من هیچ گله ای از تو ندارم، همیشه شاکرت هستم و همیشه به حقم قانع، اگر تضادی در زندگی ام وجود دارد به خاطر ارتعاشات خودم است، کمکم کن تا بر منیت خودم غلبه کنم و این مشکل را که تنها راه حل آن غلبه بر منیم است حل کنم. شکرت.
استاد همه فایلهای شما بینظیر هستن هر کدوم را که میبینم کلی آگاهی کسب میکنم
یادمه وقتی این اتفاق افتاد من هنوز در مسیر کسب این آگاهی ها نبودم وبه قول شما عجب موجی در جامعه راه افتاد
ولی جالبه وقتی شروع کردم با شما کار کردن چقدر شرایطم عوض شد وحالا که فکر میکنم میبینم چقدر عوض شدم
چند وقت پیش بازم یه شرایط حساس کنونی پیش، آمد جالبه با اینکه من کارمندم وسر کار هستم وکلی مراجعین مختلف وکلی همکار، انگار تو این باغ نبودم
اصلا خبر نداشتم وحالا درک میکنم به خاطر فرکانسم بوده
هفته پیش مراسم اولین سالگرد پدرم بود ووقتی نگاه میکنم میبینم در این یک سال چقدر دیدم نسبت به زندگی ومرگ عوض شده چند روز اول فوت پدرم خیلی اذیت شدم کلی گریه وزاری
اون روزها تازه قدم اول را گرفته بودم وکار میکردم
خواهرم که زودتر دوره 12 قدم را گرفته بود به من گفت برو فایل قرآنی قدم یک را گوش بده کلی اروم میشی
استاد جان چقدر خدارا شکر کردم که این دوره را داشتم چقدر شما را دعا کردم برای این آگاهی ها
در جلسه قرآنی در مورد مرگ عزیزان گفتید آیه سوره بقره را خواندید در مورد مرگ فرزند عزیزتان گفتید
در مورد آقای عشقیار گفتید ومن چقدر از خودم خجالت کشیدم چقدر آرام شدم وخدا چه صبر زیبایی به من داد
آرامش پیدا کردم از خدا تشکر کردم که مادرم را دارم
ونتیجه اش این بود که سالگرد پدرم چقدر آرام بودم و اشکی نریختم حتی دخترم تعجب کرده بود وگفت چقدر مامان عوض شدی چقدر آرومی ومن لبخند زدم وگفتم
فکرم عوض شده دیدم به مرگ تغییر کرده
شب که شام دادیم موقع جمع آوری ظرفها دیدم دختر عمه ام درباره حمله موشکی به اسرائیل وکلی حرفهای سیاسی صحبت میکنه این که پیگیر اخبار هستن
اینکه دخترش شبها از ترس خواب نمیره وفکر میکنه هر لحظه خطری تهدیدش میکنه
باورتون میشه خنده ام گرفته بود وبه قول دوست خوبمان الهام محمدی که کامنت زیبایش را خواندم که نوشته بود وقتی تغییر فرکانسی کنید بعضی اخبار براتون جوکه بهش میخندید من هم کلی خندیدم
باهاشون بحث نکردم که آخه آقا مگه مریضید که اخبار بد را دنبال کنید وبعد شب تا صبح خواب به چشمت نیاد از ترس، آخه این کار آدم عاقله ولی چون از استاد یاد گرفتم با کسی بحث نکنم نخوام کسی را قانع کنم چیزی نگفتم نمیخواستم وارد این بحث ها بشم وخدا چه قشنگ در کل مراسم مرا از این چنین آدم ها وافکار دور کرد که حتی موقع شام هم کنارشون نبودم وهیچ حرف منفی نشنوم چون کلا تو کار سیاست وافکار منفی هستن
استاد چه قشنگ گفتید که قضاوت نکنیم دیگران را
خودمان را یه لحظه جای طرف بگزاریم به خودمون بگیم من تا حالا اشتباه نکردم؟ تا حالا دروغ نگفتم؟ تا حالا چیزی را پنهان نکردم از ترس گفتن
و آن وقت میبینیم که خودمان هم چقدر اشتباه داشتیم
انسان جایز الخطا هست وما در درجه ای نیستیم که بخواهیم دیگران را قضاوت کنیم
اگر افکارمان را کنترل کنیم اگر فرکانس مثبت داشته باشم وکنترل ذهن داشته باشیم خداوند ما را هدایت میکنه به جاهایی که از زیبایی فرکانس مثبتش لذت ببریم
استاد عزیزم ممنونم برای وقتی که میزارید واین آگاهی را خالصانه در اختیار ما قرار میدهید
دلسوزانه میخواهید زندگی ما هم تغییر کند ومن وبچه های سایت چقدر خوشبختیم که عضو چنین سایت مقدسی هستیم از هر گونه اخبار منفی وافکار منفی اغلب مردم جامعه دور هستیم و داریم طعم آرامش وآسایش وخوشبختی را میچشیم
از شما ومریم جان عزیز بی نهایت ممنونم خدارا هزاران بار شکر میکنم که مرا با شما آشنا کرد این خودش لیاقت میخواهد
ممنونم خدای خوبم که مرا لایق دونستی
خدایا تنها تو را می پرستم وتنها از تو یاری می جویم
مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای ونه گمراهان
سلام به استاد عزیزم دوستان من خیلی وقت بود در مورد کسی قضاوتی داشتم هر موقعه اون شخص میدم حس بد می گرفتم وحالم بد میشد ولی با گوش کردن این فایل تصمیم گرفتم رها باشم دیگه قضاوت نکنم برای اینکه نمی خواهم حالم بد باشه وفرکانسم بیاد پایین واز این به بعد به خودم تعهد میدهم قضاوت نکنم چون در بیشتر موارد قضاوت با حال بد همراه وحال بد طبق قانون اتفاق بد به همراه داره پس برای همیشه قضاوت از زندگی باید حذف بشه از استاد عزیزبابت این آگاهی تشکر می کنم
درود بر استاد بزرگوارم جناب عباسمنش گرامی و بانو شایستهی عزیز و یکایک شما همفرکانسیهای گلم
این روزا خیلی جالب شده. همسر من با پسر کوچکم به این دلیل که همسر من بهدنبال موقعیت بهتر کسب و کار به تهران رفته و پسر کوچک ما هم به همراه ایشان برای پیشرفت در کار ورزش والیبال که توش بسیار پر استعداد هست در تهران به همراه مادرش به سر میبرد و من در شهرم هستم و مشغول کارم و کسب و کارم را پیش میبرم و پسر بزرگ ما هم همین دیروز برای آغاز دورهی آموزشی سربازی به شیرگاه رفته است.
دیروز همسرم با من تماس گرفت که ای وای نمیدونی چی شده؟ من گفتم که نه، نمیدانم! در پاسخ ایشان گفتند که آره دیگه تو که علی بی غمی و دنیا را آب ببره تو رو خواب میبره. بابا اسرائیل زده، موشک زده!!!! مردم همه تو خیابونن.
منم گفتم برو بابا، برای چی خوب؟ اگر موشک بزنه تو خیابون چی؟ باز اگه تو خونه باشن یه کمی دلشون بیشتر گرمه! البته اینو برای خنده گفتم. گفت: اگه پسرمون رو ببرن جنگ چی؟ گفتم نمیبرن، سرباز آموزش ندیده را جنگ نمیبرن! خلاصه من کلی خندیدم و ایشان یعنی همسر من کلی حرص خورد.
دارم تلاش میکنم که کلا حواس خودم را پرت کنم و آگاهانه به چیزای منفی فکر نکنم و به چیزایی که میخوام کار کرد کنم. میدونم که نتایج خوب پیامد احساس خوبه! و نتایج بد پیامد احساس بده!
راستش رو بخواهید، نظر من اینه که من هیچ وطنی ندارم و هر جایی از این دنیا که بهم خوش بگذره وطن منه! به گفتهی حافظ:
مایهی خوش دلی آنجاست که دلدار آنجاست
میکنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم
آره من نظرم اینه، چون من را خدا توی این کرهی خاکی آورده ولی به جایی محدود نکرده. پس نباید خودم را به جایی محدود کنم. من نه ایرانی هستم و نه آمریکایی. من انسانم و روی کرهی زمین آمدم تا از بهترین روزیهای الهی در هر جایی که باشه استفاده کنم و از زندگیم لذت ببرم و دنیا را به جایی بهتر از زمانی که آمدم تبدیل کنم. عشق بورزم و عشق بدم و کاری کنم که از خودم میراثی گرانبها برجای بگذرم، همین و همین. پس اصلا برام مهم نیست که کجا باشم و در کدام کشور باشم. ماموریت من در این کرهی خاکی، خوب زندگی کردنه!
واقعا ها، هر وقت خواستم از کسی ایراد بگیرم، هرکسی میخواد باشه، باید از خودم بپرسم که آیا من خودم ایرادی دارم یا نه؟! آخه، ایراد گرفتن که کار خیلی سادهای هست! ولی اکثر ما آدمها جرات این رو نداریم که به ایرادهای خودمون بپردازیم. بیشتر ما قیافهی آدمای خردمند و روشنفکر را به خودمون میگیریم و تازه در هر چیزی هم که هیچ چیزی ازش نمیدانیم، پشت سر هم اظهار نظر میکنیم. حالا اگه از ریزه کاریهاش ازمون بپرسن، هیچ چیزی نمیدانیم، فقط دوست داریم که از قافله عقب نمانیم و همش حرف بزنیم و ادای آدمای مطلع و دلسوز و وظیفه شناس را درآریم و هی نغ بزنیم.
آخیش چه اندازه راحت شدم که اینا رو نوشتم! خدا عمرت بده استاد بزرگوارم که این چیزا رو میگی که دلم خالی بشه! دوست دارم، عاشقتم! خدا نگهت داره و هر جا که هستی از همهی لحظات زندگیت لذت ببری و همیشه در میسر خوشبختی باشی!
به نام خداوند مهربان
گام هشتم: ذهنیت خلاق یا ذهنیت واکنش دهنده
سلام خدمت استاد عزیز و بزرگوار
سلام به خانم شایسته عزیز
سلام به دوستان هم فرکانسی
اگه ما مثل اکثریت جامعه فکر کنیم و مثل اونا عمل کنیم، صد در صد مثل اونا نتیجه میگیریم
هر چند وقت یکبار اتفاق نا دلخواهی در کشور مون میوفته و مردم به جای اینکه اعراض کنن و توجه نکنند از صبح تا شب در موردش صحبت میکنند و کمپین تشکیل میدن و کامنت مینویسند یعنی کلا توجه و تمرکزشون روی اون اتفاقه. اتفاقی که میوفته اینه که نا خواسته های بیشتری وارد زندگیشون میشه
ما اگه بخوایم بر عکس اکثریت جامعه نتیجه بگیریم باید بر خلاف جهت اونها حرکت کنیم
ما باید آگاهانه تلاش کنیم برای کنترل افکار
هر کسی که میخواد قضاوت کنه، اول به خودش بگه من خودم این همه اشتباه تو زندگی خودم نکردم؟
اگه ما به چیزهای ناجااب توجه کنیم ، چیزهای ناجالب بیشتری وارد زندگیمون میشه
با هر منطقی، با هر دلیلی اگر به چیزی توجه میکنی که نمیخوای توی زندگیت اتفاق بیوفته ، داری با دست خودت همون شرایط رو وارد زندگیت میکنی.
افرادی که به هر دلیلی به موفقیتی دست پیدا کردند، تونستن افکارشون رو کنترل کنند.
تمرکزمون رو از روی اشتباهات برداریم و تمرکز رو بزاریم روی زیبایی ها. وقتی مثل بقیه فکر نمیکنیم، مسیرمون از بقیه جدا میشه.
نتایج وارد زندگی مون میشه به دلیل این که ما تغییر کردیم و مثل بقیه فکر نکردیم
خدا رو شکر واسه این همه آگاهی
خدا رو شکر واسه این جمع دوست داشتنی
در پناه الله
به نام الله مهربانم آغاز میکنم
سلامودرود به عزیران لیاقتمندم درمسیررشدوپیشرفت الهی
گام هشتم=ذهنیت خالق یا واکنش گرا
شرایط حساس کنونی همیشه در کشورها مخصوصا در کشور ایران بوده هست و خواهد بود
طبق قانونی که از جهان هستی درک کرده ایم باید بتوانیم جوره دیگه ای به این شرایط نگاه کنیم و بااستفاده از مهارت کنترل ذهن نتایجی متفاوت از بقیه ی جامعه بگیریم
تودنیایی که همه جور موضوعات هست،پس من باید به موضوعاتی توجه کنم که دوست دارم تو زندگیم تجربه کنم
اگربخوام مثل اکثریت جامعه خودمو تو مداری بندازم که منتظرند یک اتفاقی تو کشوررخ بده و بشینند ساعتها درمورد اون موضوع صحبت کنند،من هم بلا استثنا بدون هیچ رودروایسی ازقانون،نتایجی هم سنگ همون اتفاقات رو تجربه خواهم کرد
درسته که کارراحتی نیست ولی اگر آگاهانه شروع کنم به بستن گوشو چشمم ازروی اتفاقات ناجالب اطرافم،خداوند پاداش خوبی رو برام درنظر خواهد گرفت،به شرط اینکه تواین کارم استمرار بورزم و به یک ثبات فرکانسی برسم
این نباشه که یک جریانی منو ببره مثل یک برگی درباد و باهراتفاقی یک واکنش جدید و حال خراب کن به اون نشون بدم
وقتی یکسری افرادهستند در جامعه ی کنونی که دارن طعم واقعی آرامش و تحربه ی نعمتهای خوب رو می چشند،پس بنابراین من هم میتونم مثل اونها طرز فکرم رو عوض کنم و در جهت اون خواسته ای حرکت کنم که واقعا دوست دارم تجربش کنم
استاد اتفاقی که اون سال برای سقوط هواپیما افتاد،شاید باورتون نشه ولی اونقدر مردم فقط شهر ما سفسته ها بافتند که آدم تعجب میکرد چقدر مردم دارن راحت دیگرانو قضاوت میکنند،هرکسی روی نظر و عقیده ی خودش به دولت یک قضاوتی میکرد و خداروشکر کردم که نخواستم هیچوقت اون قضاوتهارو تأییدکنم،فقط چیزی که ازینجور حرفها درک میکردم،درستیِ اجرای قانون از نتایج افکار اکثریت مردم بود
واقعا که اون اندیشه تبارها واون فصای فکری جمع،باعث شده یهمچین اتفاقاتی رو در جامعه خلق کنند و تعجب میکنند که چرا هیچوقت آرامش ندارند و چرا نمیتونند به درستی باخدای واقعیشون هماهنگ بشن،چون هیچوقت نخواستند جوره دیگه ای فکر کنند،جوره دیگه ای حتی باخودشون در صلح قراربگیرند،بخاطرهمین هیچوقت هم نتونستند زندگی سرشارازآرامش و رفاه رو درتمامی جنبه ها تجربه کنند
ماباید وقتی میخوایم کسی رو قضاوت کنیم،اول به این فکر کنیم که ماهم تو زندگیمون خیلی اشتباه کردیم،و بارهاشده تو مسائل مختلف زندگیمون درست عمل نکردیم،پس بنابراین حق این رونداریم که بخواییم بی پروا کسی رو مورد قضاوت قراربدیم،چون هرانسانی جایزالخطاست و هیچ کس از هیچ گناهی مبرا نیست
همین قضاوت نکردن و اینکه خودمونو بذاریم جای طرف بگیم اگه من هم توی اون شرایط بودم آیا اون کاررو انجام میدادم یانه،این خودش میشه یک کنترل ذهن که اگه بتونیم تواین مورد خوب عمل کنیم،مطمئنا قضاوتهای دیگران هم درمورد خودمون کمتر خواهد شد
یکنفری هست توی فامیل ما که به شدت دیگران رو ازهمه لحاظ قضاوت میکنه،اونقدر همه ازدستش شاکی شدن که دیگه یجورایی رو دلی همه باهاش برخورد میکنن،من ازون فرد فاصله ی نسبتاً خوبی گرفتم ولی وقتی از دور اون فرد رو میبینم،نتیجه ی قضاوتهااش رو کاملا دارم تو زندگیش میفهمم که به چه علت داره زندگی ایش شکلی رو تجربه میکنه،هرچند که بازهم من نمیتونم اون رو قضاوت کنم،ولی به نسبت خوبی فهمیدم که اون شخص بخاطر قضاوتهای بیش ازحدی که ازدیگران میکنه،کاملا افتاده در یک مداری که خودش هرلخظه داره توسط یک فرد غریبه ای قضاوت میشه،و به نسبت زیادی درگیر همون مسائلی شده که خودش قبلا قضاوت میکرده
اون شخص رو من همیشه ازشدرس خوبی گرفتم و هروقت خواستم کسی رو قضاوت کنم،یادم به ایشون میوفته که یک مثال کاملا واضحی هست از تجربه ی نتیجه ی اجرای قانون درزندگیش،و زیپ دهنمو میبندم و فقط این رو میگم که من نمیدونم اون چه شرایطی رو تجربه کرده که دچار این رفتاروگفتار شده،و خیلی آرامش میگیرم وقتی که به این شکل اجازه نمیدم ذهنم کسی رو مورد قضاوت قراربده
همینکه این رو با قلبم بپذیرم که خودم باتوجهاتم زندگیمو خلق میکنم،دیگه تو یک جریانی میوفتم که یادمیگیرم چطور از پس ذهن بربیام و چطور به سمتی اون رو جهت بدم که نخواد ازبقیه انتظارداشته باشه..
خیلی ها بابرچسب روشنفکری به خودشون،یجوری رفتار میکنند که انگار در قبال خدمت کردن به دیگران مسئولند،و در حقشون دلسوزی میکنند جوری که طرف آدم خوبه ی داستان بشه
توی فامیل ما ماشالله ازین دست آدما زیاده،درحدیکه اگه کسی یک اتفاق ناجالبی رو تو زندگیش تجربه کرد یک فرددیگه ای تو فامیل باید جلوی اون شخص خودشو کاملا ناراحت بگیره ویجوری خودشو بگیره که طرف بفهمه چقدر براش مهمه…
باهرررر منطقی اگربه چیزی توجه کنیم که نمیخوایم تو زندگیمون تجربه کنیم،داریم با دستای خودمون اون رووارد زندگیمون میکنیم،مثل اینکه باهر منطقی دستمونو تو آتیش کنیم دستمون میسوزه
اگر خودمو درگیر کنم،مقاومت کنم،بحث کنم،بدون هیچ تردیدی دارم اساس اون رو از جهت های دیگه وارد زندگیم میکنم
من خودم اگه تغییرکنم آدمای نامناسب و سمی اززندگیم بیرون میرن،و این رو به نسبت خیلی خوبی دارم تجربه میکنم،هرچند هنوز جای کاردارم که به جایی برسم که دیگه آدمای دربوداغون کامل اززندگیم بیرون برن،اما به اندازه ی اجرای قانون درعمل و نتیجه ای که واردزندگیم شده کاملا راضی هستم و این رومیدونم که بازهم باید خودمو به صورت بنیادین تر تغییربدم،نه هیچ یک از عوامل بیرونی رو…
خبرهای بدهمیشه هست و این رو دیگه باگوشتوپوستو استخونم قبول دارم،اما باید خودمون جوری به زندگی نگاه کنیم که خبرهای خوب همیشگی باشه
من تازگیا این رو فهمیدم که وقتی خبرخوبی ندارم برای خودم یا کسی تعریف کنم،میام از یک گلی که مثلا توی باغچه ی حیاطمون دراومده چنان اززیباییش و ظرافتش باآبوتاب تعریف میکنم،جوری که طرف مقابلم مشتاق میشه اون گل رو ببینه و وقتی میبینه انگار که ذهنیت اون هم نسبت به زیبایی های اطرافش تغییرمیکنه و اون وقتی میبینه من چقدر مشتاق دیدن این زیباییهام،تلاش میکنه از گلهایی برام عکس بگیره و نشونم بده که قبلا ازون مدل گلها تو عمرم ندیده بودم
یعنی قشنگ میفهمم جنس حرفم باطرف مقابلم روش اثرمیذاره و هربار منو میبینه دوست داره از همون جنس حرفای خودم باهام حرف بزنه
یامثلا درمورد زیبایی های غروب خورشید همین تعریفهارو میکنم جوری که طرف مشتاق میشه رنگ غروب خورشید ازین به بعد ببینه…
خلاصه که خودمون هستیم که حتی به طرف مقابلمون این اجازه رو میدیم که تو چه زمینه هایی باما صحبت کنه و توجهمون روی چه موضوعاتی باشه
خدایاشکرت ازین همه درسو آگاهیی که تواین فایل گرفتم و فهمیدم که به جای واکنش نشون دادن به هرراتفاقی کوچیکی،جوره دیگه ای به اون اتفاق نگاه کنم که به من احساس خوبی بده،نه اینکه مثل برگی درباد ازین جهات به اونجهت خودم رو باجریان باد نابود کنم
یک ذهن خالق میتونه یک زندگی فوق العاده رو تجربه کنه نه یک ذهن واکنشگر
هرکجاهستید شادوپیروز باشید
بنام خداوند قادر متعال
سلام دوستای خوبم
من اول فایل رو برای خودم نوشتم و واقعا تنبلیم میومد کامنت بزارم ولی یادم افتاد همین دیروز به خودم تعهد دادم هر روز کامنت بزارم پس دست بکار شدم
1- یکی از مهمترین چیزهایی که در این فایل شنیدم این بود اگر مثل اکثریت جامعه فکر کنی و مثل اونا رفتار کنی نتایجی مانند انها دریافت میکنی
همه ما کم ندیدیم ادمهایی که در تحریم در گرونی دلار درامدهای خیلی خوبی داشتن شاید اونوقتا با خودمون فکر کردیم اینا به اصطلاح کاسب تحریم هستن ولی در واقع اونا در شرایط نامطلوب جامعه به خواسته هاشون فکر کردن و توجه کردن و در نتیجه به خواسته های خودشون رسیدن
یکی دیگه از نکات گفته شده در این فایل این بود که از حاشیه ها باید دوری کنیم من خودم خیلی اهل حاشیه نیستم ولی خوب به بعضی چیزای مسخره خیلی توجه میکنم که باید از این مورد دوری کنم
2- بجای واکنش به اتفاقات نادلخواه کانونتوجه خودمون رو اگاهانه به خواسته ها و زیبایی ها معطوف کنیم بالاخره در هر شرایطی میشه یه نکته زیبا دید و به اون توجه کرد
3- دیدگاه منطقی برای کنترل توجه و کنترل ذهن تو این است کانون توجه تو خواسته های تو را رقم میزند اگر بدانی و اگاه باشی صد در صد خواسته های تو توسط کانون توجه تو اتفاق میفته حتما کانون توجه خودت رو کنترل میکنی
4- ذهنیت خالق یعنی مراقبت از کانون توجه
5- اکثریت حجامعه به کانون توجه خودشان اهمیتی نمیدن و از صلح درونی با خودشون خارج شدن
6- وقتی میخواهی از دیگران ایراد بگیری حتما با خودت فکر کن تا حالا خودت هیچ اشتباهی نداشتی وقتی میخوای دیگرا رو قضاوت کنی با خودت فکر کن اگر تو بودی چکار میکردی این خیلی راه خوبیه برای یکی مثل من که ناخواسته خیلی گاهی اوقات درگیر غیبت و قضاوت میشم و در خلوت خودم میدونم اگر من بودم هکمینکارو میکردم یا منم از ایرادها دارم این یه راه خیلی خوب برای بازدارندگی هست
7- کنترل ذهن یعنی واکنش نشان ندادن به اتفاقات نا دلخواه و توجه به خواسته ها حتی در شرایطی که مطلوب نیست
8- وقتی از ناخواسته ها اعراض میکنی یعنی داری به سمت خواسته های خودت میری
9- اگر به زیبایی نعمت سلامتی و …. توجه کنی اونا رو جذب میکنی
10- اگر ساز و کار جهان رو درک کنی(توجه به زیبایی و خواسته و اعراض از ناخواسته ها)و به ان عمل کنی کیبینی با نظام خداوند هماهنگ شدی و به خواسته هایی که داری میرسی
به نام خالق هستی
سلام خدمت استاد عزیز وخانم شایسته دوست داشتنی ودوستان عزیز سایت
امروز با گوش دادن به آگاهیهای این فایل متوجه یه روتین اشتباه شدم که تقریبا هر روز نا خواسته انجامش میدادم ومتوجه نبودم دارم چه فرکانسی ارسال میکنم من هر روز با خبر گرفتن از دیگران منتظر بودم خواهر یا برادرهایم اشتباهی تو زندگیشون بکنند ومن دیگه ساعتها با دیگران در مورد اشتباه آنها صحبت کنم وسالها این عادت اشتباه را داشتم ادامه میدادم که امروز فهمیدم که در اسرع وقت این عادت را ترک کنم
یه عادت خوب هم در خودم ایجاد کردم که حس خوبی بهم میده نکات کلیدی فایلها را در برگه های نت مینویسم ومیزنم به درب کمدم صبح که از خواب بیدار میشم یکی یکی میخونم وبرام مرور میشه انرژی خوبی بهم میده
درسهای فایل
مراقبت از کانون توجه
واکنش نشان ندادن به اتفاقات نادلخواه
با هر منطقی دستت را وارد آتیش کنی میسوزه یعنی اجازه نداری تحت هر شرایطی به اتفاقات بد توجه کنی
خدایا صد هزار مرتبه شکرت بابت امروزم
سلام به همه دوستانم
سلام به استاد عزیزم و بانو شایسته
اتفاقی که برای من افتاد چند دقیقه قبل بالای 1 ساعت تمام بدون وقفه “نان استاپ” کامنتی رو نوشتم که طویل ترین کامنت حداقل خودم بود و شاید هم سایت بود فکر میکنم چیزی حدود 10 برگ A4 میتونست جا بشه اما به یکباره نمیدونم چی شد کلا پاک شد.قبلا شده بود این اتفاق افتاده بود و صفحه بسته شده بود یا صفحه دیگه ای رفته بود اما نوشته بود اما این سری کلا محو شد، حتما خیریتی درش بوده، الله و اعلم.
درباره داستان این اخبار و گوش دادنش و چطور بعد از 14 سال گذاشتن به کنارش به واسطه آشنایی با استاد گفته بودم و چطور با استاد آشنا شدم توسط یک دوست نازنینم و چطور برای بار دوم مهاجرت کردم و این مهاجرت چه اتفاقاتی رو برای من رقم زد و آگاهی های این سایت چه ها کرد بر زندگی داغون و در حال از دست رفته من به واسطه این اخبار گوش دادن ها.
امیدوارم دوباره بتونم تجربه خودم رو براتون بنویسم و قدمی بسیار کوچک برای کسایی که شاید مثل من معتاد به اخبار گوش دادن شده بودم طوری که به روان درمانگر و روانپزشک و انواع قرص و دارو کشیده شده بود بشه.اخباری که مثل لالایی تا شب پخش نمیشد من محال ممکن بود خوابم ببره یعنی شبانه روز.
دوستان عزیزم من نوعی که 14 سال زندگیم رو درگیر این شرایط کرده بودم تونستم در عرض 3 شب بعد از آشنایی با استاد بزارم کنار حتما برای شمایی که شاید هر از چند گاهی یه اخبار و یا هر روز سری به تیتر خبر میزنید مثل آب خوردن خواهد بود، انشالله.
فقط تا همین قدر بگم که هیچ و هیچ و هیچ عامل بیرونی جز درون خود ما باعث خلق زندگیمون چه خوب و چه نامناسب نخواهد شد.
سپاسگزارم و مانا باشید
الحمدالله رب العالمین
به نام خدای هدایتگر
این فایل دقیقا وقتی گوشش کردم که درگیر یه چالش خانوادگی شده بودم و توجه ام رفته بود رو ناخواسته و موارد منفی
کنترل ذهن برام کار سختی بود
ولی وقتی استاد گفتن مهم نیست چقدر منطقی از نطر خودت ،توجه ات رو شرایط نادلخواه داری با دست خودت اکنو وارد زندگیت میکنی
وقتی دیدم نمیتونم عمل کنم فهمیدم چقدر جای کار دارم
باید آگاهانه توجه رو ببرم روچیزایی که میخوام اونموقع هدایت میشم به بهتر از این شرایط
کنترل ذهن یعنی جور دیگه ای فکر کردن
یعنی متفاوت از مردم دیکه عمل کردن
اون موقع است که متفاوت از مردم دیگه هم نتیجه میگیرم
به نام خداوند قدرتمند
خدایا هزاران بار شاکرت هستم که تا گام هشتم آمده ام، کمک کن تا کام آخر بروم و بیشتر و بیشتر به تو نزدیک تر شوم، هزاران بار شکرت.
خوشحالم که چندین وقت است که آدم هایی که منفی هستند را ندیده ام، چندین وقت است که آدم های مثبت و حال خوب کن در زندگی ام حضور دارند، کنار آن ها احساس ارزشمندی می کنم، کنار آن ها حالم خوب است، خوشحالم که به حدی رسیده ام که به بقیه وابستگی ندارم، خودم انتخاب می کنم که چه کسانی در زندگی من حضور داشته باشند تا راحت تر بتوانم کانون توجه ام را کنترل کنم، خدایا شکرت، خدایا هزاران بار شکرت.
وقتی که دیگران را قضاوت نمی کنم و خودم را جای آن ها می گذارم
حالم خوب میشود، به تو نزدیک تر می شوم
انگار که قضاوت نکردن دیگران به خاطر آن ها نیست، به خاطر خودم است
به خاطر این که حالم خوب باشد، به خاطر این که آرامش بیشتری داشته باشم
ذهن من پتانسیل بسیار زیادی دارد، چرا باید آن را صرف اینطور کار های بیهوده بکنم؟
کار هایی که نه خودم خیر دارند نه به دیگران
سرتاسر ضرر هستند، ضرر به افکار ذهنم که نتیجه آن می شود ضرر به زندگی ام
خدایا شکرت که روابطم با بقیه نسبت به قبل خیلی بهتر شده است، این به خاطر این است که به حرف های استاد گوش داده ام و کمتر دیگران را قضاوت کرده ام
قضاوت کردن دیگران یک سیگنال منفی است به بقیه، بقیه با دیدن این موضوع از آدم دور می شوند، چون می دانند که وقتی آن ها هم کاری انجام بدهند ، آن ها را قضاوت خواهیم کرد. خدایا هزاران مرتبه شکرت.
خوشحالم که بیشتر از هر چیز از اشتباهاتم یاد میگیرم
خوشحالم که اشتباهاتم به من کمک کرده اند به اینجا برسم
سپاسگزار خداوندم که اشتباهاتم به من کمک کرده اند تا تکاملم را طی کنم و به اینجا برسم
خدایا من هیچ گله ای از تو ندارم، همیشه شاکرت هستم و همیشه به حقم قانع، اگر تضادی در زندگی ام وجود دارد به خاطر ارتعاشات خودم است، کمکم کن تا بر منیت خودم غلبه کنم و این مشکل را که تنها راه حل آن غلبه بر منیم است حل کنم. شکرت.
به نام خدا
سلام ودرود به استاد عزیز ودوستان خوبم
استاد همه فایلهای شما بینظیر هستن هر کدوم را که میبینم کلی آگاهی کسب میکنم
یادمه وقتی این اتفاق افتاد من هنوز در مسیر کسب این آگاهی ها نبودم وبه قول شما عجب موجی در جامعه راه افتاد
ولی جالبه وقتی شروع کردم با شما کار کردن چقدر شرایطم عوض شد وحالا که فکر میکنم میبینم چقدر عوض شدم
چند وقت پیش بازم یه شرایط حساس کنونی پیش، آمد جالبه با اینکه من کارمندم وسر کار هستم وکلی مراجعین مختلف وکلی همکار، انگار تو این باغ نبودم
اصلا خبر نداشتم وحالا درک میکنم به خاطر فرکانسم بوده
هفته پیش مراسم اولین سالگرد پدرم بود ووقتی نگاه میکنم میبینم در این یک سال چقدر دیدم نسبت به زندگی ومرگ عوض شده چند روز اول فوت پدرم خیلی اذیت شدم کلی گریه وزاری
اون روزها تازه قدم اول را گرفته بودم وکار میکردم
خواهرم که زودتر دوره 12 قدم را گرفته بود به من گفت برو فایل قرآنی قدم یک را گوش بده کلی اروم میشی
استاد جان چقدر خدارا شکر کردم که این دوره را داشتم چقدر شما را دعا کردم برای این آگاهی ها
در جلسه قرآنی در مورد مرگ عزیزان گفتید آیه سوره بقره را خواندید در مورد مرگ فرزند عزیزتان گفتید
در مورد آقای عشقیار گفتید ومن چقدر از خودم خجالت کشیدم چقدر آرام شدم وخدا چه صبر زیبایی به من داد
آرامش پیدا کردم از خدا تشکر کردم که مادرم را دارم
ونتیجه اش این بود که سالگرد پدرم چقدر آرام بودم و اشکی نریختم حتی دخترم تعجب کرده بود وگفت چقدر مامان عوض شدی چقدر آرومی ومن لبخند زدم وگفتم
فکرم عوض شده دیدم به مرگ تغییر کرده
شب که شام دادیم موقع جمع آوری ظرفها دیدم دختر عمه ام درباره حمله موشکی به اسرائیل وکلی حرفهای سیاسی صحبت میکنه این که پیگیر اخبار هستن
اینکه دخترش شبها از ترس خواب نمیره وفکر میکنه هر لحظه خطری تهدیدش میکنه
باورتون میشه خنده ام گرفته بود وبه قول دوست خوبمان الهام محمدی که کامنت زیبایش را خواندم که نوشته بود وقتی تغییر فرکانسی کنید بعضی اخبار براتون جوکه بهش میخندید من هم کلی خندیدم
باهاشون بحث نکردم که آخه آقا مگه مریضید که اخبار بد را دنبال کنید وبعد شب تا صبح خواب به چشمت نیاد از ترس، آخه این کار آدم عاقله ولی چون از استاد یاد گرفتم با کسی بحث نکنم نخوام کسی را قانع کنم چیزی نگفتم نمیخواستم وارد این بحث ها بشم وخدا چه قشنگ در کل مراسم مرا از این چنین آدم ها وافکار دور کرد که حتی موقع شام هم کنارشون نبودم وهیچ حرف منفی نشنوم چون کلا تو کار سیاست وافکار منفی هستن
استاد چه قشنگ گفتید که قضاوت نکنیم دیگران را
خودمان را یه لحظه جای طرف بگزاریم به خودمون بگیم من تا حالا اشتباه نکردم؟ تا حالا دروغ نگفتم؟ تا حالا چیزی را پنهان نکردم از ترس گفتن
و آن وقت میبینیم که خودمان هم چقدر اشتباه داشتیم
انسان جایز الخطا هست وما در درجه ای نیستیم که بخواهیم دیگران را قضاوت کنیم
اگر افکارمان را کنترل کنیم اگر فرکانس مثبت داشته باشم وکنترل ذهن داشته باشیم خداوند ما را هدایت میکنه به جاهایی که از زیبایی فرکانس مثبتش لذت ببریم
استاد عزیزم ممنونم برای وقتی که میزارید واین آگاهی را خالصانه در اختیار ما قرار میدهید
دلسوزانه میخواهید زندگی ما هم تغییر کند ومن وبچه های سایت چقدر خوشبختیم که عضو چنین سایت مقدسی هستیم از هر گونه اخبار منفی وافکار منفی اغلب مردم جامعه دور هستیم و داریم طعم آرامش وآسایش وخوشبختی را میچشیم
از شما ومریم جان عزیز بی نهایت ممنونم خدارا هزاران بار شکر میکنم که مرا با شما آشنا کرد این خودش لیاقت میخواهد
ممنونم خدای خوبم که مرا لایق دونستی
خدایا تنها تو را می پرستم وتنها از تو یاری می جویم
مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای ونه گمراهان
سلام به استاد عزیزم دوستان من خیلی وقت بود در مورد کسی قضاوتی داشتم هر موقعه اون شخص میدم حس بد می گرفتم وحالم بد میشد ولی با گوش کردن این فایل تصمیم گرفتم رها باشم دیگه قضاوت نکنم برای اینکه نمی خواهم حالم بد باشه وفرکانسم بیاد پایین واز این به بعد به خودم تعهد میدهم قضاوت نکنم چون در بیشتر موارد قضاوت با حال بد همراه وحال بد طبق قانون اتفاق بد به همراه داره پس برای همیشه قضاوت از زندگی باید حذف بشه از استاد عزیزبابت این آگاهی تشکر می کنم
درود بر استاد بزرگوارم جناب عباسمنش گرامی و بانو شایستهی عزیز و یکایک شما همفرکانسیهای گلم
این روزا خیلی جالب شده. همسر من با پسر کوچکم به این دلیل که همسر من بهدنبال موقعیت بهتر کسب و کار به تهران رفته و پسر کوچک ما هم به همراه ایشان برای پیشرفت در کار ورزش والیبال که توش بسیار پر استعداد هست در تهران به همراه مادرش به سر میبرد و من در شهرم هستم و مشغول کارم و کسب و کارم را پیش میبرم و پسر بزرگ ما هم همین دیروز برای آغاز دورهی آموزشی سربازی به شیرگاه رفته است.
دیروز همسرم با من تماس گرفت که ای وای نمیدونی چی شده؟ من گفتم که نه، نمیدانم! در پاسخ ایشان گفتند که آره دیگه تو که علی بی غمی و دنیا را آب ببره تو رو خواب میبره. بابا اسرائیل زده، موشک زده!!!! مردم همه تو خیابونن.
منم گفتم برو بابا، برای چی خوب؟ اگر موشک بزنه تو خیابون چی؟ باز اگه تو خونه باشن یه کمی دلشون بیشتر گرمه! البته اینو برای خنده گفتم. گفت: اگه پسرمون رو ببرن جنگ چی؟ گفتم نمیبرن، سرباز آموزش ندیده را جنگ نمیبرن! خلاصه من کلی خندیدم و ایشان یعنی همسر من کلی حرص خورد.
دارم تلاش میکنم که کلا حواس خودم را پرت کنم و آگاهانه به چیزای منفی فکر نکنم و به چیزایی که میخوام کار کرد کنم. میدونم که نتایج خوب پیامد احساس خوبه! و نتایج بد پیامد احساس بده!
راستش رو بخواهید، نظر من اینه که من هیچ وطنی ندارم و هر جایی از این دنیا که بهم خوش بگذره وطن منه! به گفتهی حافظ:
مایهی خوش دلی آنجاست که دلدار آنجاست
میکنم جهد که خود را مگر آنجا فکنم
آره من نظرم اینه، چون من را خدا توی این کرهی خاکی آورده ولی به جایی محدود نکرده. پس نباید خودم را به جایی محدود کنم. من نه ایرانی هستم و نه آمریکایی. من انسانم و روی کرهی زمین آمدم تا از بهترین روزیهای الهی در هر جایی که باشه استفاده کنم و از زندگیم لذت ببرم و دنیا را به جایی بهتر از زمانی که آمدم تبدیل کنم. عشق بورزم و عشق بدم و کاری کنم که از خودم میراثی گرانبها برجای بگذرم، همین و همین. پس اصلا برام مهم نیست که کجا باشم و در کدام کشور باشم. ماموریت من در این کرهی خاکی، خوب زندگی کردنه!
واقعا ها، هر وقت خواستم از کسی ایراد بگیرم، هرکسی میخواد باشه، باید از خودم بپرسم که آیا من خودم ایرادی دارم یا نه؟! آخه، ایراد گرفتن که کار خیلی سادهای هست! ولی اکثر ما آدمها جرات این رو نداریم که به ایرادهای خودمون بپردازیم. بیشتر ما قیافهی آدمای خردمند و روشنفکر را به خودمون میگیریم و تازه در هر چیزی هم که هیچ چیزی ازش نمیدانیم، پشت سر هم اظهار نظر میکنیم. حالا اگه از ریزه کاریهاش ازمون بپرسن، هیچ چیزی نمیدانیم، فقط دوست داریم که از قافله عقب نمانیم و همش حرف بزنیم و ادای آدمای مطلع و دلسوز و وظیفه شناس را درآریم و هی نغ بزنیم.
آخیش چه اندازه راحت شدم که اینا رو نوشتم! خدا عمرت بده استاد بزرگوارم که این چیزا رو میگی که دلم خالی بشه! دوست دارم، عاشقتم! خدا نگهت داره و هر جا که هستی از همهی لحظات زندگیت لذت ببری و همیشه در میسر خوشبختی باشی!
ارادتمند شما