live | استمرار در مسیر هم جهت با هدف - صفحه 39


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | استمرار در مسیر هم جهت با هدف
    176MB
    27 دقیقه
  • فایل صوتی live | استمرار در مسیر هم جهت با هدف
    26MB
    27 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

609 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    خ گفته:
    مدت عضویت: 283 روز

    به نام پروردگار مهربانم

    سلام ، امروز 14 تیرماه 1404 و 8 روز هست که با استاد عزیزم اشنا شدم.

    یک اتفاقی چند دقیقه پیش برام رخ داد که خواستم اینجا بیانش کنم ، من 19 سالمه و 2 هفته دیگه کنکور دارم و تا الان تجربه انجام کاری و کسب درامد ازش رو نداشتم و از پدرم مقداری پول تو جیبی میگرفتم تا اینکه با شنیدن فایل های هدیه استاد کسب درامد خودم خیلی برام مهم تر شد اگر برام تابحال مهم بود .شغلی که از نظر درس هدفمه بهش برسم 5 ، شش سالی طول میکشه و در نظر داشتم توی این دوران شغلی که از علایق دیگم هست رو انجام بدم یا همراه اون شغلم. بهش فکر میکردم و این ایده همش تو ذهنم بود که دوست دارم جایی کار کنم که از نظر پوشش راحت باشم و مطابق جوی که دوست دارم باشه و همچنین کاری باشه که از انجامش لذت ببرم به خیلی چیزها علاقه دارم و درشون استعداد دارم ولی ایده ای از اینکه چیجوری و با کدوم ها به کسب درامد میرسم نداشتم ، امروز که داشتم بخش نتایج دانشجویان رو میخوندم یکدفعه بهم الهام شد برو توی شیپور اگهی های استخدام رو ببین. رفتم و اگهی هایی که دیدم مطابق چیزی که دوست داشتم نبود تا اینکه رسیدم به یک اگهی که خیلی خوشحالم کرد . کافه ای که من و مادرم همیشه میرفتیم و مدیرش بسیار اقای محترمی بود اگهی گذاشته بود و شرایطش بود 4 تا 12 شب با حقوق 10 میلیون تومان. خب این کار از نظر پوشش احتمالا مطابق چیزی که میخواستم نبود و همچنین تو مسیر استعدهایی که برام مشهودترن نبود ولی مکانی بود که وقتی میرفتم ازش خیلی لذت میبردم همیشه موزیک های قشنگ داشت با فضایی دنج و پرسنل و مدیری محترم و از اینکه با ادم ها یعنی مشتری ها ارتباط داشته باشم هم چیزی بود که احساس میکردم لذت ببرم و از اونجایی که عاشق غذاهم هستم در کل اینکار برام لذتبخش باشه. یکی از اقوامم نزدیک به همون کافه کار میکنه با همون ساعت کاری ولی حقوق 12 میلیون تومان فقط با این تفاوت که سرویس برگشت نداشت . با خودم اول گفتم حرف میزنم و قانع میکنم 12 میلیون رو ولی بعد گفتم ببین سرویس برگشت داره اینجا و تو که درامدت صفر بود 10 تومن خوبه باز. خلاصه خوشحال شدم و به مادرم گفتم پسفردا بریم یک نوشیدنی اونجا بخوریم و من راجب به استخدام حرف بزنم. بعد یکدفعه بهم الهام شد خب الان خودت زنگ بزن، بعد زنگ زدم حرف زدم و طرف گفت پسفردا میتونین 5 یا شش بیاین. به مادرم گفتم من 27ام ازمون دارم و اون تایم میرم فوقش اگر کسی اومد کار کرد و سهمم نبود اینکار اصلا اشکالی نداره خدا قطعا کار بهتری برام اماده کرده و اگر سهمم شد هم خیلی عالیه قطعا برام چون خدا رقم زده.

    بعد دیدم پدرم از تو اتاق صدام کرد که داری چیکار میکنی؟کار چیه؟ گفتم کار دیگه یک جایی بود من و مادرم میرفتیم همیشه خیلی خوب بود الان میخوام کار کنم. عصبانی شد گفت تو الان به فکر کاری ؟ به جای درست؟ بشدت تعجب کرده بود از اینکه من قدم برداشتم برای کار، مادرم هم همینطور ولی ری اکت خوبی نشون داد،گفتم خب من الان ک نمیخوام شروع کنم از 28ام بعد کنکور مد نظرمه بعد مگه اینهمه ادم دانشگاه نمیرن کنارش کار نمیکنن، کلا حالت تنش بهش دست داده بود و گفت این چه کاریه اول نتیجه کنکورت بیاد و الان به کار چرا فکر میکنی (همه اینا با حالت عصبانیت ولی من سعی کردم خونسردیمو حفظ کنم)، من گفتم انتظار داری تا ابد از تو پول تو جیبی بگیرم بابا؟ پس ماهی 20 تومن به من بده(ناخوداگاه این حرف از دهنم یکهو پرید با این خیال که متوجه بشه من منبع مالی خودم رو میخوام) بعد پدرم علاوه بر حوضه تخصص خودش کارمند هم هست بهم گفت من خودم حقوق کارمندیم انقدر نیست!! که گفتم خب پس این چه حرفیه؟ گفت تو کار میخواستی چرا به من نگفتی؟میذاشتی بعد کنکورت به اینا فکر میکردی گفتم بابا تو چه کاری میخواستی برای من پیدا کنی ، کارمندی؟ من علاقه ندارم . گفت من کار نمیتونم برات پیدا کنم؟ بحث براردم رو پیش اوردم گفتم اون کار میخواست براش پیدا نکردی گفت اون با این سنش باید کار کنه؟، خلاصه پدرم عصبانی شد و بیشتر از این بود که باهاش مشورت نکردم گفتم پدرِ من من هنوز شروع نکردم زنگ زدم ببینم شرایطش چیجوریه گفت نه برای همونم باید مشورت میکردی و گفت این چه کاریه خجالت نمیکشی بری کافه کار کنی قهوه پخش کنی؟ از دهنم پرید بابا تو چیزی نمیدونی و به جای افتخار به اینکه به فکر درامدم اینجوری حرف میزنی، که به خودم اومدم دیدم داره انرژیم تغییر میکنه تصمیم گرفتم بحث رو ادامه ندم.

    یک چیزی که خیلی برام مشهود بود این بود که اگر قبلا این بحث پیش میومد یعنی تا همین یک هفته پیش من احتمالا خیلی عصبانی و ناامید میشدم و حالم بد میشد . الان خیلی ارامش دارم و خونسردم فقط توی یک حالت گیجی هستم نمیدونم دلیل این بحث پدرم از نگاه ما توی این راه چی بود و نمیدونم راه درست چیه ولی یقین دارم خداوند بهترین مسیر رو برام رقم میزنه و هدایت و حمایتم میکنه و جواب سوالاتم رو میده و من رو با عشق در مسیری که دوست دارم و برام سرشار از موفقیت و شادی و خداست هدایت میکنه. انگار هیچ پافشاری ای روی چیزی ندارم و این جنس از رهایی اون لحظه تجربه کردم برام خیلی قشنگ بود . چون یقین دارم خدا برنامه های خیلی زیبایی برام داره. روی خودم تمرکز میکنم و باقی رو میسپارم به خداوند عزیزم.

    قبلش مادرم توی نقاشی ازم راهنمایی خواست بهش گفتم همیشه نقاشی رو از فاصله دورتر ببینی راحت تر متوجه میشی باید چیکار کنی و این اومد توی ذهنم و به خودم گفتم توی زندگیت هم همینه توی اون وضعیت نمون از یک دیدگاه بالاتر بهش نگاه کن و یقین داشته باش همه اینها درجهت تکامل و موفقیت و شادی توعه. سپاسگزارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    مونا نجفی گفته:
    مدت عضویت: 283 روز

    سلام روزتون بخیر من چند ماهی هست که با کانال شما آشنا شدم و از صحبت های رایگان شما استفاده میکنم ولی الان بعد جنگ ایران و اسرائیل تلگرام برام باز نشد و چون خیلی از صحبت های شما استفاده می‌کردم دنبال راه های ارتباطی دیگه گشتم و سایت شما رو پیدا کردم حرفهاتون واقعا به دلم میشینه و اینکه خیلی ها قبولش ندارن رو درک میکنم چون خودم یکی از اونا بودم خیلی دلشکسته و ناامید از خانواده اطرافیان و جامعه برا همین هیچ پیشرفتی نداشتم تا اینکه وارد نتورک شدم چیزی که من رو جذب کرد تو نتورک روحیه و نگرش مثبتی بود که میگرفتم یعنی رو خودم خیلی کار کردم و یه آدم بهتری و امیدوارتری شدم کلی کتاب خوندم ولی چیزی که تو زندگیم کم داشتم رو شما بهم دادید اونم نور و تجلی خدا بود توی زندگیم درسته خیلی چیزهایی رو که میگید من باهاش اشنا بودم ولی غلبه بر ترسها کنار گذاشتن خشمم و کنار امدن با ناراحتی هام رو از شما خوب یاد گرفتم و همیشه دوست داشتم به تکاملی که خداوند میگه دست پیدا کنم و الان مطمئنم با ادامه دادن به آموزه های شما حتما بهش میرسم و موفقیت های مالی هم بدست میارم الان با همسرم دوره روانشناسی ثروت یک رو خریدیم و داریم رو باورهایمان کار می‌کنیم خواستم بگم درسته نتورک خیلی برا شناخت و آموزش ما خوبه ولی هنوز هیچ جایی ندیدم اینقدر کامل و قشنگ قوانین خدا رو آموزش بده و از شما و تیمتون ممنونم و خدا قوت میگم و از خدای مهربانم سپاسگزارم که من رو تو این مسیر قرار داد

    شاد و پیروز باشید عشق به همه ی شما ️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 971 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    رد پای روز 18 خرداد رو با عشق مینویسم

    امروز یه روز خاص و بی نهایت عالی بود

    مثل هر روزم

    خدایا شکرت

    امروز که رفتم ورکشاپ رایگان یه قوری و کتری فلزی گذاشته بودن و کلی وسایل و میوه و طالبی

    همین که کارمو شروع کردم سعی کردم دقت کنم و اول خوب به طرحم‌نگاه کنم چون تازه یاد گرفته بودم که در نقاشی و طراحی ،خوب دیدن مهم ترین چیزه

    و هر موقع طراحی میکنم سعی میکنم خوب ببینم

    وقتی کارمو انجام دادم و زمان کلاس رنگ روغنم رسید رفتم کلاس خیلی روز خوبی بود

    قرار بود از اول تیر ماه کلاسمون انتقال پیدا کنه به به گیشا و خیلی لذت بخش بود چون هم کلاس رنگ‌ روغن داشتیم و هم کلاس رنگ روغن مدل زنده

    من یه روز آرزوم بود که یاد بگیرم و همیشه پیجایی رو که گروهی کار میکردن و حرفه ای پیش میرفتن رو نگاه میکردم میگفتم کاش منم در چنین مکانی بودم

    و بعد از یک سال استادم چنین کلاسی رو گذاشت

    خدارو شکر میکنم که هرآنچه که میخوام یکی یکی رخ میده

    البته که باورهام تغییر کردن که دارم نتایج رو میبینم

    وقتی نشسته بودیم با همکلاسیام‌صحبت میکردیم ،یکی از بچه های کلاس درمورد خالکوبی جدیدش که به آرنجش نوشته بود گفت

    گفت من عکس مستر بین رو با مداد طراحی ، پرداز کار کردم و پدرم که قبلا مخالف بود من از کرج تا تهران بیام و در کلاس طراحی آموزش ببینم ،دیده بود و گفته بود دروغ میگی این عکسه و طراحی نیست

    و دستشو رو نقاشی دخترش کشیده بود دیده بود دستش سیاه شده

    و بهش گفته بود ادامه بده من بهت افتخار میکنم

    همکلاسیم‌میگفت پدرم مخالف بود و تا چند ماه پدر و مادرم نمیدونستن من از کرج میام تهران ،اما وقتی بعد ماه ها دید من با تلاشم به اینجا رسیدم الان تحسینم میکنه و یه جمله بهش گفته بود که پدر و دختری برن رو دستشون خالکوبی کنن

    و اون جمله این بود

    یا دیوانه وار تمرین کن یا آدم قبلی بمون

    وقتی این جمله رو گفت من قشنگ این پیامو دریافت کردم که انگار خدا داشت بهم‌میگفت که طیبه با توام

    این جمله برای تو هست

    تو هم تلاشتو بکن

    تو هم دیوانه وار تمرین کن و اگر قراره تمرین نکنی پیشرفت نمیکنی

    وقتی کلاسمون تموم شد من برگشتم سر ورکشاپ و ادامه طراحیمو انجام دادم خیلی لذت بخش بود

    اما پارچه ای که طراحی کرده بودم رو به سختی سایه زدم اما هر بار یاد حرف استادم . نقاش های دیواری که باهاشون همکاری میکردم میفتادم که هر بار صدت رو باید روی نقاشی بذاری و خوب کار کنی و با دقت انجام بدی کارت رو

    و سعی میکردم درست انجام بدم

    وقتی ورکشاپ‌تموم شد و برگشتم خونه خیلی حس خوبی داشتم

    امروز یه نتیجه ای هم از دوره قانون سلامتی رو متوجه شدم

    من همیشه وقتی میرفتم حموم و میومدم بیرون چه در وسط تابستون و چه در سرمای زمستون ، همیشه گوشم درد میکرد و سردم میشد و باید یه کلاه پشمی میذاشتم‌ سرم و لباس گرم میپوشیدم

    اما از وقتی از 25 اردیبهشت تا الان دارم به شیوه قانون سلامتی پیش میرم

    بدنم خیلی خیلی وضعیت خوبی داره ، و دیگه گوش دردی ندارم ،حتی دیگه سردم هم نمیشه و از این بابت خیلی خوشحالم

    حتی من جلو پنجره تو تابستون با موهای خیس نمیتونستم بشینم اما الان شبا پنجره اتاقم بازه و راحت میشینم

    خداروشکر میکنم‌که در عرض یک ماه خیلی نتایج رو دیدم و از خدا سپاسگزارم

    و از استاد سپاسگزارم‌که این آگاهی ها رو در اختیار ما قرار دادین

    امروز یه روز بی نهایت عالی بود خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  4. -
    علیرضا خشاب نیا گفته:
    مدت عضویت: 2071 روز

    سلام به استاد عزیزم و سرکار خانم شایسته

    گام دهم

    اولین چیزی که از این فایل خیلی تو گوشم زنگ خورد بحث تضادها و انگیزه گرفتن از اون‌ها بود و اینکه باید دیدگاه متفاوتی نسبت به تضادها داشته باشیم در واقع تضادها باید سوخت حرکتی ما باشند

    مورد بعدی مقاومت‌هایی بوده که در مسیر رسیدن به هدف‌ها در ذهن ما هستند که وقتی فکر کردم دیدم من تو مسیر هدفم سه تا مقاومت بزرگ و همیشگی تو وجودم تو ذهنم بوده یکی ترس است قضاوت مردم دومین مقاومتم که ریشه در باور فراوانی داره سومی هم که شرکی که تو وجود من هست بابت اینکه خیال می‌کنم هدفم می‌تونه با شغل فعلیم یک تداخل شدیدی ایجاد کنه…

    و اما مطلبی که دوباره خیلی تو گوشم زنگ خورد و انگار هر روز باید این آگاهی واسه من تکرار بشه و هر روز ورد زبونم باشه اینه که من باید ایمان داشته باشم به اینکه جهان داره به افکارم پاسخ میده و به قول استاد اگر ایمان داشته باشی به اینکه جهان داره به افکارت پاسخ میده اون وقت با قدرت به سمت اهدافت حرکت می‌کنی این جمله‌ایه که من انگار هر روز اگر بشنومش باز فراموشش می‌کنم و این باید بخشی از وجود من بشه این جمله..

    و اینکه آخرین مطلبی که باز خیلی دوباره تو گوشم زنگ خورد اینکه باید یک سری افراد رو پیدا کنم براای هدفم نه به خاطر اینکه با اونا باشم برای اینکه به پول برسم بلکه از اون‌ها از تجربیات اون‌ها استفاده کنم و این یادگیری از اون‌ها و تجربیاتشون میشه سرمایه من که بعدها خیلی خیلی به دردم می‌خوره…

    خدایا شکرت همین که این‌ها را دوباره تو سایت نوشتم خیلی حس بهتری گرفتم خیلی حالم بهتر شد و الان زیر یک سایه توت نشستم البته توت نداره اما سایه‌اش خیلی خنکه یه نسیم خیلی خنکی هم داره میاد اونم تو جنوبی که الان هوا خیلی گرمه.

    خدایا شکرت بابت موندنم تو مسیر.

    خدایا شکرت بابت متعهد بودنم.

    خدایا شکرت بابت استاد عزیزم

    خدایا شکرت بابت سرکار خانم شایسته عزیز

    خدایا شکرت بابت سایت بینظیر

    خدایا شکرت بابت دوستان همفرکانس

    خدایا شکرت بابت نعمت آگاهی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    صدیقه صالحی گفته:
    مدت عضویت: 1661 روز

    سلام

    من از طریق هدایت به قدم بعدی به این فایل هدایت شدم

    و حالا میخوام بگم که قصه هدایتم چی بود

    چی خواستم از خدا که به اینجا هدایت شدم ؟؟

    خب مساله اصلی من مثل خیلی ها مسئله مالی هست

    و از طرفی

    من از دوره ها آفرینش رو دارم

    و 4 تا قدم از 12 قدم رو

    و البته دوره های دیگه

    ولی دیدین آدم بعضی وقتا هر چی بیشتر میدونه گیج تر میشه و نمیدونه چکار کنه؟

    مثل کسیکه اینقد نعمت داره که نمیدونه از کجا شروع کنه از کدومش استفاده کنه

    و این شد که دیشب من اومد به خدا گفتم خدایا من هم آفرینش رو دارم و هم 4 تا قدم

    درسته که در توضیحات دوره آفرینش اینطور اومده که این دوره از نکات ابتدایی و ریشه ای و پایه گفته شده که الان اون نکات پایه ای در خیلی از فایلها دیگه گفته نمیشه

    و از یک طرف دیگه استفاده همزمان از دوتا ووره هیچ خلیلی در روند موفقیت ایجاد نمیکنه اونم بخاطر خاصیتی که دوره ها و مطالب و آموزه های استاد دارن

    ولی خدای عزیزم الان با توجه به شرایطی که من دارم از هر لحاظ تو بگو که من از آفرینش باید شروع کنم یا از 12 قدم ؟؟

    که هدایت شدم به این فایل

    حالا جالب اینجاست که:

    تو متن معرفی این فایل 3 بار کلمه 12 قدم اومده ولی وقتی فایل رو گوش میدی اصلا اسمی از 12 قدم برده نشده خیییلی عجیبه این اتفاق

    و البته این اولین باری نیست که من نتیجه گرفتم و دقیقا هدایت شدن به آنچه می‌خواستم

    اما هر بار واقعا شگفت زده میشم

    از خدا ممنون و متشکرم

    و از استاد عزیز هم همینطور که با تلاش و ایستادن پای اهدافشون اینطور خدمت میکنن به دنیا

    واقعا من با همه ی وجودم شما رو و تلاشتون و همت بالای شما رو تحسین میکنم و آفرین میگم به غیرت شما که اینطور پای خودتون ایستادین

    و باعث شدین خیر اون به همه ما برسه

    ما همیشه مدیون دعا گوی شما هستیم

    امیدوارم خدا به شما عزت روز افزون عنایت کنه. سالم باشید و درپناه خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    مهسا سالاروند گفته:
    مدت عضویت: 1317 روز

    الهی به امید تو

    قدم 10

    تمرکز و استمرار

    سلاااااام

    اینجاام به لطف خدای مهربونم.

    تمرکز یعنی اینکه حواسم باشه ،یه هدف انتخاب کنم برای اینکه تمام نیرومو بزارم برای عمل کردن در جهت اون هدف ،،،،،وقتی تمام وقتمو بزارم براش و خودمو غرق کنم توی اون هدف نتیجه میگیرم.

    تجربه خودم اینکه من قبلا چون این قانونو نمیدونستم تمرکزو میزاشتم همزمان برای چندتا کار و این باعث میشه خسته بشم و تمرکزم پخش بشه و نتیجه نگیرم،اما اومدم روشو تغییر دادم و تمرکزو مثه ذربین یه جا گذاشتم اینجوری آتیش به پا کرد.

    عاشقتم استاد مگه میشه شما جایی باشی و آدما به سمتت جذب نشن ،،،،،من به اون پادگان حق میدادم که همه عاشق شما باشن و اسمتون یادشون باشه،،،،

    استاد ما بهترینه ،،،،،،،استادی که خودش اهل حرف زدن نیست فقط بلکه اهل عمل کردنه:)

    از همون اولم خداوند شمارو در زمان و مکان مناسب قرار داده ،،،،،و اینا همه پیش زمینه ای بوده برای کار کردن روی قانون.

    توجه کردن به موانع باعث میشه ما همون قدم اولم برنداریم

    ثبات فرکانسی،،،زمانی اتفاق میوفته که عمل ختم بشه،زمانی که باور هارو مدام تکرار کنیم و براش الگو پیدا کنیم به ثبات میرسن و خداوند مارو به سمت خواسته ها هدایت میکنه

    هرکسی به شیوه خودشون با خدا ارتباط برقرار میکنند،هرچقدر میگذره بیشتر به این آگاهی میرسم که همه چیز در این جهان ساده است آسونه،،،،ارتباط با خداوند به این زرق و برقا احتیاجی نداره،،،،مهم احساس خوبه،،،،مهم این نیست که مثلا من شکرگزاری مکتوب میکنم یا زبونی میگم اینا همه نیست،مهم اینکه حالم چطوری بهتره،،،،،بعضی وقتا چنان غرق حرف زدن و عشق بازی با خدا هستم که بهتر از هزارتا نمازه برام، دینو خیلی ها سخت کردن اینکه با فلان قاعده آب بریز و وضوع بگیر در حالی این خبرا نیست ،خدای من خدای راحتی ها و آسونی هاست،،،ظاهر قضیه رو نمیخواد بلکه باطنو میخواد نیت درونی

    هر کدوم از ما با یک رسالت به این دنیا اومدیم

    وقتی عاشق کارت باشی و بری دنبال علاقت ،،،تو نمیخواد دنبال پول بری

    پول دنیالت میاد:)

    به شرط اینکه مداومت و استمرار داشته باشی

    و ادامه بدی

    توی کارت حرفه ای بشی،،،،،،،به ثروت و موفقیت میرسی.

    خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    إلی گفته:
    مدت عضویت: 698 روز

    به نام خدا

    سلام

    استمرار درمسیر هم جهت با هدف

    قانون توجه توی هدف گزاری برای افزایش مهارت‌ها، بالارفتن اعتماد به نفس، شناخت و رفع موانع، ساخت باورهای هم جهت باهدف است.

    و بعد حصول نتیجه وثبات فرکانسی.

    باور چطور ساخته و به ثبات میرسه؟

    باور ثروت ساختن آسان است

    باور را تکرار میکنی دنبال الگو میگردی توجه میکنی به الگوها و جهان تورو هدایت میکنه به چیزی که بهش توجه میکنی و آدمهایی رو پیدا میکنی که دارن کاری که بهش علاقه دارن و توش عالی ان خیلی راحت ازش پول درمیارن. اونا دنبال پول نیستن ولی ایده ها و شرایط پولساز دنبالشون میاد از زندگی لذت میبرن و پول وارد زندگیشون میشه. بعد اینهارو که میبینی و تکرار میکنی و الگو هارو بیشتر توی ذهنت مرور میکنی یواش یواش باور شکل میگیره واین برمیگرده به جدیتت در انجام این کارها و زمانی که میزاری.

    وقتی به ثبات میرسه توی بیزینس خودت مشتری دنبالت میگرده و اونوقت تایید میشه که پول ساختن آسونه و میبینی قانون جواب میده و وقتی نتایج بیشتر و بیشتر میشه این باور هی خودش رو مرور میکنه و توی ذهنت تکرار میشه در نتیجه به ثبات میرسه و مثل جریان رود کارون همیشگیه حالا اگه بیشتر کارکنیم این جریان بزرگتر میشه توی بازه زمانی حداقل 6ماه تا یکسال. و اگر ادامه بدهید این رشد تصاعدی میشه.

    .

    استاد من این مسیر رو دارم انجام میدم هنوز یکماه نشده ولی هرروز برای تغییر باور وقت میزارم و درکنارش کارم رو انجام میدم با احساس خوب و امروز اولین نتیجه مالی رو داشتم

    خیلی نتایج دیگه ازین مسیر گرفتم احساس آرامش. پرداخت بدهی. روابط عالی. درصلح باخودم. شناسایی برخی از ترمزها

    ولی نتیجه مالی برای خودم نداشتم تا امروز. شد استاد منم تونستم.

    تازه اول راهم. تکرار نتیجه توجه به الگوها مرور آنها ثابت شدن نتیجه و ثبات فرکانسی

    خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 971 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق برای شما

    رد پای روز 31 فروردین رو با عشق مینویسم

    امروز یکشنبه روزی که بسیار آرام بودم

    فایل مراقبه رو گوش میدادم و ورزش میکردم و صبحانه خوردم و وقتی حاضر شدم تا برم مدرسه نزدیک خونه مون تا طرحی که برای جمله

    آدمی زاده افکار خویش است

    فردا همانی میشود که امروز می اندیشد

    طراحی کرده بودم ،به مدیر مدرسه نشون بدم

    وقتی رفتم معاون و مدیر رفته بودن صبحانه و من برگشتم تا برای خودم نون بخرم و دوباره وقتی برگشتم منتظر موندم

    وقتی مدیر اومد از در اتاقش که رفتم داخل گفتم خدایا من برای تو صحبت میکنم خودت بگو و نقاشیمو نشونش دادم طرحمو پسندید

    و یه طرحی رو گفتم که گفت منتظره تا ایده مو طراحی کنم و رفتم تجریش تا به ورکشاپ برسم

    وقتی رسیدم دیدم یه دختر بسیار بسیار زیبا مدل امروزه

    زاویه ام رو مشخص کردم و شروع کردم به طراحی

    حواسم به این حرف آقای نقاش خداگونه بود که دو روز پیش به صورت تاکیدی گفت هر کاری انجام میدی در طراحی اون کار رو جدی و با تمرکز انجام بده

    و من امروز سعی کردم با این نگاه طراحی کنم

    وقتی طراحیمو تا حدودی کار کرده بودم استادم اومد و تحسین کرد اینکه پشتکار داریم و با همکلاسیم هر هفته برای یادگرفتن میایم

    خیلی روز خوبی بود چون من داشتم یاد میگرفتم

    وقتی نقاشیمو تحویل دادم و برگشتم خونه درمورد نقاشی دیوار مدرسه نمیدونستم چه ایده ای باشه برای مراحل رسیدن به هدف

    از اینترنت نوشتم تکامل حیوانات ، که دیدم تکامل انسان رو آورد و پله هایی بودن که یهویی ایده این بهم داده شد که به شکل پله کار کنم

    جالب اینجاست که قبلا این ایده رو نداشتم و خیلی خیلی حس خوبی بهم داد اینکه تو حرکت کن و هیچی نپرس ،قدم بعدی بهت گفته میشه

    امشب شام مهمون داشتیم و پسر عمومو صدا کردم و گفتم خدایا من از تو کمک میخوام از طریق بی نهایت دستانت بهم بگو چه طرحی بکشم

    و پسر عموم که اومد ازش پرسیده و گفتم ایده ای داری

    گفت نه

    من تو دلم گفتم خدایا من از تو میخوام ،تو بگو

    که دیدم یهویی گفت پیدا کردم و پشت سر هم گفت و منم نوشتم

    میدونم که همه این کارا رو خدا انجام داده برای من

    خدایا شکرت

    امروز دو نفر در مورد پشتکار بهم گفتن

    شب آقای نقاش زیر ساز که درمورد پروژه جدید صحبت میکردیم گفت میدونم پشتکار داری میرسی به اون چیزی که میخوای

    و یاد حرف استادم افتادم

    و انگار به پیامی داشت که اگر پشتکارت مستمر و ادامه دار باشه ،صد در صد هرچی بخوای موجود میشه و صد در صد رخ میده

    خدایا شکرت که در صحبت انسان ها بی نهایت هدایت ریز هست که به رشدم کمک میکنه

    شکرت

    استاد عزیز برای شما و خانم شایسته و همکارانتون بهترین ها رو از خدای ماچ ماچیم میخوام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  9. -
    فاطمه اقبالی گفته:
    مدت عضویت: 596 روز

    به نام خدای راحتی ها

    خدایا تو تنها مالک و صاحب و احتیار من هستی

    رد پای من در قدم 10(استمرار در مسیر هم جهت با هدف)

    در مورد هدف گذاری،مهم ترین قانون،کانون توجه هست

    وقتی هدف خاصی داریم باید تا جای ک میتونیم توجه و تمرکزمون باید روی هدفمون باشه

    مثل اگر درس،وزن،یا اندام خاصی هست تمام وجودمون باید بر روی هدفمون باشه و خودمون رو درگیرش کنیم و توش غرق بشیم

    نگاه نکنیم که چه موانعی هست،یا قانون نمیزاره،مثلا میخوام فلان کشور مهاجرت کنم به این فکر کنیم که فعلا این کشور ایرانی هارو قبول نمیکنه با راهش بسته شده اگر به این چیزها فکر کنیم نمیتونیم به اهدافمون فکر کنیم

    هرکسی که هدف هاشو باور داره و ایمان داره که جهان دارد به افکار و باورهایش پاسخ میدهد

    اصلا مهم نیست دیگران چی میگن با ایمان حرکت میکند و ایمان داره که راه ها باز میشود

    اصلا توجه نکن که چه موانعی بر سر راهت هست

    ثبات فرکانسی؛

    ینی ما یک سری باورها داریم مانند اینکه ثروت ساختن راحته

    ثروت ساختن خیلی راحت وارد زندگی من میشه

    اولش یک جملست خیلی ها هنوز به ثبات فرکانسی نرسیدند

    به خودمون میخندیم و میگیم که برای پول ساختن ادم باید پدرش در بیاد این باورها ب ثبات نرسیده و در حد حرفه

    وقتی براش الگو پیدا کنیم وقتی تکرار میکنیم بهش توجه میکنی و دنبال میکنیم الگو هارو جهان شمارو در اون مسیر هدایت میکنه به اون چیزی ک داریم بهش توجه میکنیم

    اغلب انگیزها از تضادها به وجود میاد خیلی مواقع هدف هایی رو میخوایم که توی زندگی نداشتییم

    مثل کسی که فقر و تجربه کرده میخواد ثروت رو تجربه کنه وقتی باورهامون مناسب باشه وقتی ایمان داشته باشیم به این تضادهای به وجود امده که به سمت خواسته هامون حرکت کنیم و امکان پذیره و محقق شدن ارزوها و اون وقت دیگه انگیزه داریم و حرکت میکنیم

    طبق قران هرکسی به شیوه خودش میتونه با خدا ارتباط برقرار کنه هیج جا ب اینکه نماز به چه شکل باشد در قران نیامده و نداریم هیچ توضیحی نیومده که (نوح،ابراهیم،موسی،عیسی،محمد)مثل هم دیگه عبادت میکردنند راه های ارتباطی با خداوند بی نهایته و به یک شکل نیست

    این شیوه ای که مسلمانانن به عنوان نماز میشناسند عبادت پیامبر اسلام هست اما ب این معنی نیست که تنها راه ارتباط با خداوند هست

    نت ورک:

    فضای هست که میتونی مهارت ارتباطی پیدا کنی اعتماد بنفستون رو بالا ببرید نه اینکه به دنبال پول باشی

    تجربه من از نت ورک

    سال 98ک کرونا بود من 5ت سبد کالا زدم

    که کدوم باید 3تا زیر مجموعه داشتیم

    و راهای فروش محصولشون اصلا مناسب نبود

    و یک سری جاها کلی تخریب شخصیتی میشدیم چون یک سریا اصلا دید مناسبی ب محصولات نت ورک نداشتن

    و اصلا متوجه نشدم ک اون 5ت ک خرید کردم

    اصلا پولش چی شد و چیکار کردم و واقعا ب قول استاد همش ضرر هست.

    هر کدوم از ما پتانسیل این ور داریم که بریم به سراغ علایقمون و با عشق ادامه بدیم و توش حرفه ای بشیم و لازم نیست بیاییم محصولات دیگران رو بفروشیم

    خدایا هر خیری به ما میرسد از طرف توست،و هرشری ک میرسد از جانب خودمون هست

    خدایا من را به راه راست هدایت کن،تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    حدیث سادات حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1115 روز

    ـ گام دهم پروژه خانه تکانی ذهن –

    به نام خدای خالصِ من

    چقدر خدای ما فرق داره با باقی آدما استاد

    چقدر خدای اغلب آدما ترسناکه؛

    همیشه میگن عذاب میده، جباره، با هر اشتباه کوچیکی آتش داغ فرو میکنه تو سینه و چشم و گوش آدم؛ میگن انتقام گیره، وقتی ام که میگن قدرتمند، منظورشون از قدرت، قدرتیه که میتونه باهاش انسان ها رو تنبیه کنه.

    ولی خدای من اینجوری نیست.

    خدای من هرجایی هست که یه ردپایی از حال خوی هست. خدای من خدای همه‌ی رویاهاییه که میخوام بهشون برسم. خدای من خدای همه‌ی زیبایی هاییه که توی جهان وجود داره.

    من میخوام این خدا رو باور کنم. این خداست که توی ذهن من قدرت داره.

    خدایی که بیشتر از من میخواد که من از همه نظر خوشبخت بشم. خدایی که دور نیست. تو هفت آسمون دنبالش نمی‌گردم. همینجاست؛ کنار من، تو قلب من.

    فقط باید بتونم رو خودم کار کنم که هر ثانیه این رو به یاد بیارم.

    خدای من شکرت؛

    شکرت خدای همه‌ی عشق های خالص،

    خدای همه‌ی پول ها،

    خدای همه‌ی احساسات خوب،

    شکرت خدا :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: