این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/08/abasmanesh-68.gif8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-10-05 09:44:212024-11-08 05:33:53live | تشخیص اصل از فرع درباره نتایج
4924نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام بر استاد دوس داشتنیه خودم. نمیدونم چرا یکسری انسانها هر چه خداوند هدایتشون میکنه اما اونا هدایت نمیشن چه با زبون خوش و چه با زبون ناخوش بازم راه خودشونو میرن .مثل همسر من کلی هزینه تبلیغات کرد یه ذره نتیجه گرفت و گفت دیدی کار تبلیغات بود و چندی بعد مغازه اتیش گرفت کل داراییش رفت. دوباره با کلی مسله راه انداخت مغازه رو بازم جواب نگرفت بازم رفت سراغ تبلیغات و بعدم واگذارش کرد با کلی ضرر و من هر چی گفتم که عزیز من این راه نیست اصلا توجه نکرد. باور کنید فقط و فقط و فقط و فقط باور و افکار و توجهات ماست که زندگیمونو میسازه نه هیچ چیز دیگری .
الان که اینجام تقریبا تکامل خوبی رو طی کردم از نظر خودم و به جاهای خوبی از زندگیم رسیدم و روز به روز خدارشکر در حال پیشرفتم و هر چه بیشتر روی باورهام کار میکنم بیشتر و قوی ترو زودتر نتیجه میگیرم . خدایا شکرت
خدای من که چقدر این نشانه ها نزدیک به مسایل روزمره من هستن😍😍😍👌👌👌 من دقیقا الان قراره کاری رو انجام بدم و داشتم فکر می کردم چطور باید تبلیغ بشه که بتونم به بقیه اعلام کنم این کار رو و جالبه که دقیقا همینی که در ذهن خودم بود و عنوان کردید و مصمم شدم که اول باور باید باشه که می شه و بعد هم وقتی خدا هست نگرانی چا معنی می ده . خدایا شکرت به خاطر این همه نشانه های عالی . عاشقتونم 🙏🙏🙏💖💖💖💖
باسلام ودرود به خانواده صمیمی عباس منش، خیلی مختصرعرض میکنم به نظرم موفقیت استادفقط درچندموردخلاصه شده، ایمان،توکل وباورهای درست، ایشون به خداایمان داره ومطمانه که وقتی خدارومنبع قدرت میشناسه ومیدونه که هیچ قدرتی بالاترازخداوندنیست خداهم این نیرو روبهش داده که خالق زندگی خودش باشه، فقط به اون ولاغیرتوکل کرده وبا باورهای درستی که درموردربوبیت خداوندساخته به تمام چیزهای دوست داشتنی خودش میرسه، یه مثال بگم من وهمسرم اومدیم یه سری مصنوعات چوبی ساختیم که بفروشیم،ویه پیج ساختیم که بتونیم اونجامحصولاتمونو درمعرض دیدقراربدیم ودیگران بامااشنابشن وخریدکنن، خیلی درگیراین بودم که فالورجمع کنم، لایک بگیرم وبیشترتبلیغ کنم ولی هیچ اتفاق خاصی نمی افتاد، ناگهان به خودم اومدم وفکرکردم که من تمام قدرتهارودادم به یه سری فالور وتبلیغ ولایک گرفتن واین یعنی شرک خفی، من منبع قدرت، خدای رزاقموفراموش کرده بودم وتمام هم وغمم راههای دیگه بود، ازخداعذرخواهی کردم که چطوری فراموشش کرده بودم، درحالی که من فقط بایدبه اون تکیه میکردم، به قول معروف ازتوحرکت ازمن برکت، من حرکت کرده بودم تلاش کرده بودم وبازم بایدتلاش میکردم ولی فقط بایدازخدارزقموطلب میکردم نه ازوسیله هاش،ازهمون روزی که به اشتباهم پی بردم وهیچ تبلیغی نکردم وباخودم گفتم که اونی که بخوادماروپیدامیکنه، دقیقا همون روز4تامشتری پیداشدباخودم گفتم خدایاصدهزارمرتبه شکرت که راه درست وبهم نشون دادی ونذاشتی توشرک خودم بمونم، درسته که من مشتری بیشتری میخوام چون فقط این کارازدست توبرمیادومن تواین راه فقط به توتکیه میکنم وفقط ازتویاری میخوام میدونم که تواین مسیربایدتکاملموطی کنم وپله پله بالاتربرم ومطمانم که دستان توهمه جاازمن محافظت میکنن ودرهای بسته برای من بازمیشن، خدایاممنونم که هستی.
من خودم توی فضای اینستاگرام فعال هستم .اصلن توی پیج های فروشگاهی بحث عدد فالور مطرح نیست پیج های بسیار زیادی هستند زیر 10کا فالو که فرششون از زیر یک کا هم یا خیلی کمتر شروع شده شما محتوای خوب داخل پیجتون بزارید مثلا همون نکاتی رو به مشتری هامیگید توی پست ها با یه ظاهر خوب منتشر کنید توی استوری از نظرات مشتری ها بگید.
و فعال باشید خداوند خودش پیجتون رو معرفی میکنه به افراد دیگه چه از طریق هشتک چه از طریق اکسپلور من الان چند ماهه بدون هیچ تبلیغاتی و هیچ روش رایگانی افزایش فالوری پیجم به 3کا رسیده و خدارو شکر پست های جدید که میزارم بدون هیچ کار خاصی میره تو اکسپلور و ورودی نسبتا خوبی میگیره.
روی عدد فالور تمرکز نکنید کیفیتش رو ببرید بالا باهاشون تعامل داشته باشد نظر سنجی کنید لایو بزارید مطمئن باشید اونها مشتری شما میشن و اگر خدمات خوب یا محصول خوبی داشته باشید همون مشتری ها هر کدومشون چندتا مشتری واستون میاره و افراد جدید باز شما رو به افراد دیگری معرفی میکنند و روزی به جایی میرسید که خودتون نرسید به مشتری ها پاسخ بدید و افرادی رو استخدام میکنن با هزینه کم و اونا واسه شما پول میسازند.
خیلی خوشحالم ک اولین کامنتم رو با این فایل می زارم ک نشانه ای بود برای امروزم مدت زیادی نیست ک با سایت آشنا شدم ولی از آگاهی های بی نظیرش خیلی لذت میبرم و حالم خوبه باهاش ک اینجوری ک من درک کردم همه چی خلاصه میشه تو همین حال خوبه خداروشکر این مدتی ک استفاده کردم خیلی اتفاقات خوب افتاده و هروز بیشتر بیشتر میشه
در جواب دوست عزیزم چیزی ک باعث موفقیت استاد شده تمرکز ۱۰۰٪ رو کارش و اعتقاد راسخی ک در مورد درست بودن کاری ک انجام میدنه
لذت بردن و عشق داشتن ب کسب و کاره ک بهش قدرت میده و مشتری جذب میکنه
این سوال که مطرح شده تقریبا همیشه واسه ی خود هم سوال بوده اما به این شکل که مردم چرا تبلیغ میکنن؟؟؟
چرا یک روش های عجیب و غریب وجود داره که مردم رو به موفقیت میرسونه؟؟
چرا به قولی مردم پیچیده میکنن همه چیزو
یادمه بچه که بودم همیشه از تبلیغات خوشم میومد و اکثرا تبلیغات واسه من اینقدر فانتزی بود که هر موقع تبلیغ توی تلویزیون پخش میشد هر جا که بودم خودمو سریع به تلویزیون میرسوندم و نگاش میکردم و این تبلیغات اینقدر با آهنگ ها و رنگ ها و ایده های مختلف قاتی شده بود و جذاب بود که من حتی گاهی تو خونه اون شعری که واسه تبلیغه بود میخوندم یا ادای ادمای توی تبلیغ در میاوردم…
با اینکه شاید بالای هزار بار در هفته اون تبلیغ پخش میشد اگه ازم میپرسیدن این شعری که میخونی تبلیغ چیه حتی اصن یادم نمیومد این اصلا واقعا تبلیغ چیه؟؟؟😁😅🤣
فقط اسمش یادم بود…
و اصن در مورد اون محصول یا هر چی که داشت تبلیغ میشد ازم میپرسیدن اصن جوابی نداشتم که بدم🤐
البته که من اون زمان ۵ یا ۶ سالم بود
اما میخوام بگم این تبلیغات با تزئناتش اینقدر روی ناخودآگاه من تاثیر گذاشته بود که دیگه کاری به اصل موضوع نداشتم ..
این حرفا نه تنها روی من که توی اون سن بودم تاثیر میذاشت بلکه روی بزرگ تر ها هم تاثیر داشت واقعا ،و اگه اون محصول رو جایی میدیدن واقعا وسوسه میشدن که بخرنش یا یه نوعی تجربش کنن
از روی همین توضیحات میتونین متوجه بشین که بخش عمده ای از این تبلیغ فقط واسه فریب ذهنی بیننده بود نه صرفا معرفی کار یا محصولی که تبلیغ میشد..حالا هر تبلیغی به شیوه خودش مثلا ی تبلیغی یادمه یه شعری داشت که توش بگم بالا صد بار اسم اون محصول تکرار میشد..یا یه تبلیغی بود که میپرسید کجا؟کی؟با چی؟چجوری؟و جواب همه این سوالا میشد اسم اون محصول😆
یا ی تبلیغی هم یادم میاد که مال شاید ۱۲ سال پیش این قضیه که من خیلی کوچیک بود ی تبلیغ یک جارو برقی بود که وقتا طرف روشنش میکرد موهای همسایه طبقه پایینه از اون مکش و قدرت جارو برقیه سیخ میشد😬😂
و از این قبیل تبلیغات الان هم زیاد که سعی میکنن با یک فریب اسم محصولو تو دهن مردم جا بدن..
اینا درسته ک شاید دو یا سه سال خیلی به نظر رشد میکردن اما چون اون کیفیت شاید نداشت و به قول استاد فقط ب فرع توجه کرده بودن به مرور محصولاتی که خیلی باکیفیت تر بودن و حتی تبلیغی هم ازشون نمیشد جای اینا ها رو میگرفتن و زیاد هستن مثال این تبلیغات و محصولاتشون ک نیاز به نام بردن نیست..
در واقع اینقد ادما خودشون رو مشغول چیزای حاشیه ای میکردن که از اصل یادشون میرفت و حتی شاید اهمیتشو واسشون از دست میداد و آنها اینقدر غرق رقابت میشدن و اینقدر پولشون رو برای این کارا خرج میکردن که چشم و گوششون و دلشون به موضوعات بهتر و راهکار های بهتر و الهامات بسته میشد..
غیر از این ی سری تبلیغات هم هستن که واقعا ادم از دیدنشون منزجر میشه… و اصلا آدم با دیدن تبلیغ اصن اگه محصول ی جا ببینه و رایگان هم بخوان بهش بدن نمیگیره بس که دروغ و حیله تو تبلیغه نشون داده..
البته بعد ها که بزرگ تر شدم حداقل من توی تبلیغات ی حس نیاز از طرفی که میخواست محصول رو بفروشه میدیدم
انگار داشت میگفت بیا منو بخر چون من خیلی بهت نیاز دارم🤔
این مدتی که فعالیتم رو توی سایت شروع کردم حس میکنم شاید اون ادما روی این موضوع که چقدر به مردم واسه خرید محصولاتشون نیازمند هستن تمرکز میکنن و همونطور که استاد گفتن و همه میدونین این تفکر تاثیر منفی داره..
از جنبه دیگه ای هم اگه بخوام این موضوع تبلیغات رو برسی کنم میتونم بگم به قول استیو جابز وقتی شما وارد یک سیستم میشین فقط میتونین مثل این سیستم عمل کنین و فقط هم در نهایت میتونین واسه همین سیستم کار کنین.. در واقع آدما وقتی میان روی رفتار بقیه تمرکز میکنن اینکه اون چیکار کرد من برم همون کارو بکنم یا من برم کاری کنم که نقطه ضعف اون باشه که نابودش کنم یا این فکرا، ذهن خودش رو از ایده های بهتر و حتی خلاقیت میبنده و در نهایت هم یکی مث همونایی که ازشون تقلید میکرده یا اینکه همونطور که دیگران رو نابود کرد خودش هم در نهایت به همون شکل نابود میشه(تمرکز بر روی اون موضوعات اتفاقات مشابه رو برایش رقم زد) و این جور آدما هیچ وقت راه به فراتر از این مسیر و ایده های موفقیت آمیزتر پیدا نمیکنن.
چون تصمیم گرفتن مثل بقیه باشن، چون تصمیم گرفتن مث بقیه فکر کنن، چون ترسیدن که راه درست تری رو انتخاب کنن و این ترس منجر به این شده که گاهی با نابود کردن ی کسب و کاری به نتیجه برسن و این افراد نه تنها نمیتونن آدما خلاق و مثبت رو از بین ببرن بلکه هیچ وقت خودشون رشد نمیکنن. از نظر من مسیر ادما در موفقیت میتونه خیلی متفاوت باشه و کسایی که فرصت هدایت رو از خودشون میگیرن به اون مسیر درست که برایشان سود بیشتری دارد به موفقیت بزرگی نمیرسند و پایدار نمیمونند و به همون راحتی که وارد ذهن شدن فراموش میشن(طی نکردن مسیر تکامل)
همونطور که استاد توی آخر فایل رستوران های پدیده رو مثال زدن که فکر نمیکنم تا الان کسی اندازه اونها تبلیغ کرده باشند تو ایران
و این مجموعه روی کیفیت غذای خودشون کار نکردند و فقط تبلیغ کردند و من به این نتیجه رسدم اگر آدم کار درستی باشی خدا خودش میاره مشتری واست
هممون توی بازار یه سری افراد قدیمی رو مینشناسیم توی یک حوزه که مغازشون نه دکور خاصی داره نه تبلیغ خاصی انجام میدن و نه هیچ چیز فقط باور های درستی دارند و این نشون میده که تبلیغات اصل نیست
اصل چیز های دیگری است که استاد توی همین فایل گفتن چند بار این فایل رو گوش کنید و به موضوعاتی که توی این فایل گفته شده دقت کنید متوجه خواهید شد
سلام استاد عزیزم.الله یحب المحسنین….سپاسگزارم که مرا با خدای خودم آشتی دادید😇 از زمانی که وارد این سایت شدم هممممه چیز تغییر کرده روابط سلامتی آرامش ثروت پول حتی نگاهم به آدمها حتی به حیوانات و حشرات …خداوندا شکررت که این قدر زندگی با تو زیباست و به قول سهراب سپهری زندگی راز بزرگیست که در ما جاریست…..چقدر طعم خدا شیرین است….
اینکه چه دلیلی داره شما بدون استفاده از این ابزار اینقد پیشرفت کردین رو به صورت نکته های زیر خلاصه کردم:
✔باج ندادن به هیچ ایده و پیشنهادی که احساس خوبی بهتون نمی ده.
✔درک کردن روند تکامل و اینکه وقتی وقتش بشه بی نهایت مشتری خودش جذب ذهنی میشه که به مدار های بالاتری ارتقا پیدا کرده.
✔تمرین کردن روی تشخیص صداهای درون و انتخاب صدای حقیقی.
✔توکل کردن به کسی که ضربان قلبمون و تصفیه ی کلیه هامون و…..دست اونه پس رشد بیزینسمون رو هم می سپاریم به خودش.
✔یه جایی ازتون شنیدم که تمرکز وفور می آورد پس بجای پرداختن به حاشیه و تکرار همون اشتباه 75میلیونی تونی، 80% تمرکز رو گذاشتین روی منبع درون و رشد باورهای درست.
✔کسی که از مسیر کسب وکارش لذت ببره احتیاجی به هیچ فاکتور بیرونی نداره و این لذت از کار سیل مشتریها رو به سمت کسب و کارتون روانه میکنه.
✔شما بی نهایت عالی تصاعد رو درک کردین و بهترین تبلیغی که میشه کرد از طریق اعضای سایته که به محض خوردن به تصاعد دیگه نیازی به تلاش اضافه نیست.
☜یک پیشنهاد به دوستان:
هر سه ماه یکبار از داشته هاتون لیست بگیرین تا سرعت رشدتون رو بدونید چون اینقد آروم اتفاق می افته که بعضی وقتها احساس می کنیم رشدی نداشتیم.
دوستان واقعا نمی دونم چطوری شروع کنم واین پازل روبچینم وبتونم با کلمات ذهنیات وجواب باورهای خودم رو بنویسم..حال جلو می رم مطمینم خودش گفته میشه…
در حالیکه در کمال نداری بودیم وحتی خانه ای را گه پدر برای ما گذاشته بود رو بعد از رفتنش فروختیم اواره روستا شدیم تا مادرم بتونه با نگهداری گاو وغیره امرا ر
معاش کنیم وزنده بمونیم
خلاصه از زیر صفر شروع کردیم وداشتیم به این فلاکت که زندگی نام داشت عادت می کردیم.روزی مادرم از من خواست برم میدان وبرای گاووگوساله اش کاه وعلوفه تهیه کنم .با این که جوان ومغرور بودم و با دوستام تو فاز دیگه ای ….می خواستم مثل همیشه با چند تا بد وبیراه وغیره قال قضیه رو بکنم
ول التمسهای اون پیرزن که می گفت اخه تو پسر بزرگتری غیر تو به کی بگم وهمین گاوه که خرج ابجی وداداش کوچکتو میده خودت می دونی که بابات برای دیگران بابا بود نه برای شما….لطفا جمله مامان من رو در خاطرتان ضبط کنید داستان حول وحوش همین جمله است….
خلاصه دلم نرم شد .احساسی شده من هم باید یه نقشی تو امرار معاش خانواده می داشتم .راهی میدان مال شدم
نیسان پراز علوفه وکاه وغیره برای زمستان مستر گاو رو اوردم صاحب ماشین پیر مردی بود با پسرش که علوفع هه هم مال خودشان بود موقع تخلیه علوفه ها ما با هم صحبت می کردیم و اون از پدرم پرسید کیه و….
گفتم پسر حاجی صفدرم ..رنگ از رخسارش پرید .پسرشهم متعجب شد…تو پسر حاجی خان روستا مون بود اینو هم بگم پدرم می گفتن خان بود وحشم ومال ومنال که نگو…….ادامه داد پدرت اگه نبود ما زنده نبودیم پسرش رو بغل کرد وگفت پسر پدر این اقا ناجی زندگی ماست متوجهی تو سیلی که اومد وتمام گوسفندهارو برد پدر این اقا دید من ناراحتم وتمام مالم رو سیل برد به من گفت اکبر هیچ نگرا نباش بیا من پنج تا گوسفند بهت می دم و دوباره من رو بلند کردو من وضعم……
خلاصه دوستان قصد من داستان سرایی نیست این واقعیات زندگی من در راستای جواب سوال استاد در مورد تبلیغات وغیره هست لطفا……………….
حرف این پیرمرد وتا دلت بخواد از زبان همه می شنیده حتی زمانیکه معلم شدم نیز توی اون روستا .شوراها وبزرگا تا دلت بخواد تعریف واز بزرگش می گفتن ولی من فقط می شنیدم وتو دلم با گریه می خندیدم و صحبت مامانم رو یادتون میاد دیگه…….برای دیگران شاید ولی من از اون همه مال ومنال چرا اینجوری……
داشتم عزیزان براتون می گفتم موقعی که تخلیه بارها رو انجام دادن ومنتظر حساب کردن اون فراورده های خودشون بودند ومن هم تو جیبم پول رو اماده کرده بوده ..فکری از خاطرم گذشت
مادرم رو که با طرف صحبت می کرد و هنوز داشت دعا وثناهای پدر مرحومم رو گوش می داد صدا زدم وگفتم یک لحظه بیاد خانه وتو خانه بهش گفتم مامان ترو خدا با من کاری نداشته باش تا من یه کاری دارم ومی خوام چند روز دیرتر پول این مردع رو بده ببینم واقعا سیل وخان واینا درسته
مامانم مثل همیشه مخالفت کرد وگفت یعنی چی مگه تو بابات رو ………….دیگه تسلیم شد و گفت هر جور میلته ولی بابات اگه می شد یه چیزی هم روش می زاشت و……..
خلاصه رفتم بیرون و پیرمرده وپسره در حال رفتن بودند ودوباره ..خدا پدرت رو بیامرزه و مرد بود ودعا وثنا مثل بقیه
بهشون گفتم خب لطفا امشب بمونید خانه و خواستم ادای پدر رو در بیارم و اونا هم گفتن نه باید بریم گوسفندها وملک ومالمون بی سرپرسته واز این حرفا
بعد گفتم اکبر اقا شرمنده شما هم شدیم می دونی پول ای وسایلل و دوباره ابجی خرج وسایل مدرسه وغیره کرده دو سه روز دیگه خودم می یارم تقدیمتون می کنم …..دوستان داستان واقعیست بدون پرداختن به حاشیه ها اخه شاگرد استاد باید مثل خودش باشه..
دیدم پیر مرده مثه مثه می کنه و می گه نه اخه باید برم پول بره ها رو که تازه خریدم رو…..
اینبار گفتم خب ناراحت نباش اکبر اقا ..فردا میارم خدمتت اخه پول رو به کسی دادم فردا می گیرم
پسرش گفت بابا بریم خب فردا که موعود پول بره هاست …..چی میگه بچه فردا نمیشه اونا می دن بره هارو ودستمون خالی میشه..اخمهای پسرش که ده سالش بود تو هم رفت ..اشکاش انگار در استپ فرو ریختن
دستی بر سر پسرش گشیده و گفتم عزیز من شوخی کرده پولاتون تو جیبمه و پیرمرده گفت پس چرا نمی دی هیچ
پیرمرده گفت تو واقعا پسر همون پدری انگار چیزی از جوانمردی ومردانگی پدرت بهت نرسیده
خلاصه پول رو دادم موقع خداحافظی به پسرش گفتم عزیزم امیدوارم تو شبیه به پدرت نشی ها مثل من لااقل قدرشناستر باشی ..پسرک در چشمم نگاه نمی کرد و………..
مادرم سجادش رو پهن کرده بود ونماز می خواند ناگاه یاد حرف سهراب افتادم که می گفت کودکی دیدم بر سجاده پدر تف می کرد البته اینجا خبری از پدر نبود…..به کنایه گفتم مامان به بابا هم سلام برسون وبگو اکبر اقا گفت بیاد ۵بره اش روبگیره .پیشکشیشو
دوستان داستان من در راستای جواب استاد هست خواهشا ……تا اخر بخونید هر چند طولانیه …
دیگه من برای همیشه سجادم رو بستم چوناز اون خم وراست شدنها .هیچی نمی فهمیدم وفقط یه تکرار بی معنی بود….
خلاصه در تناقض وتضاد مونده بود اخه چطور میشه در دورترین روستاها که بنده معلم بودم اون شورا وبزرگ روستا نیز حتی پدرم رو می شناخت واز جوانمردی وکرمش می گفت وبرام سنگ تموم می زاشت حتی خانه اعیانیش رو وغذا و چی بگم اخه …….
اخه پدرم همه جا گوسفند وچوپان ومال ومنال داشت ولی واقعا ما چرا نصیبی نبرده بودیم وحرف مادرم یادتون هست
این سوال دایم تو ذهن من وابجی وداداشم بود ومامانم که هیچ نصیبی از اون همه مال ومنال نبرده بود ولی تا دلتان بخواد دیگران خیلی…..
دوستان همیشه در لحضات اخر برایم یه ناجی وبه قول معروف جوابی میومد یادم میاد یه درد کهنه داشتم ودر خیابان قدم می زدم ودرد امانم رو بریده بود وهرچی جلوی پایم میومد مثل قوطی وغیره رو با لگد پرت می کردم وبه زمین واسمون بد وبیراه می گفتم عه چی شد این چرا از رو پام پرت نمیشه این دیگه چیه…
از پام در اوردم عه یه تکه روزنومه بود یه نگاهی بندازم چی نوشته عه چی جالب شفای بیماری با تغذیه گیاهی مکان خانه فرهنگ شهرداری….ومن هدایت شدم به همان خدایی که می پرستم درد بیست ساله من در بیست روز درمان شد…..
دارم کم کم به جواب شما می رسم سید عزیزم ….می دونی دیدگاه پدرخدا بیامرزم چی بود اون پولاشو تو بانک می زاشت حتما تعجب می کنید اگه بگم بانک کاینات ..وبعد از اشنایی با اموزه های شما واینگه گفتید بهترین ظرف رو برای دریافت اگاهی ا و ثروتی که مثل بارون داره می باره چی ظرفی باید باشه با چه عمق وسطحی و……..
من یاد پدرم افتادم که ایشون رودخونه رو به عنوان ظرف دریافت اگاهیها انتخاب کرده بود واین بهترین ووالاترین ظرف هوشمندانه است
می دونید دوستان دنیای ما دنیای هوشمندیه وبهترین جا برای سرمایه گزاری که هر وقت شما نیاز داشته باشی در اسرع وقت این پول ویا اگاهیها بهتون داده میشه در بهترین زمان ومکان ممکنه .که اینو مادرم اصلا نمی فهمید ولی از زمانی که شروع به تغییر باورهایم کردم وبا افکارم دنیاییم رو شکل دادم متوجه شدم وای خدای من پدر من چقدر عاقلانه ومطمین سرمایه گزاری کرده وبخدا قسم انگار تمامی کاینات وافراد وغیره فقط اماده بودند تا من لب ترکنم وچیزی بخوام از جایی که اصلا نمی تونید تصور کنید پولش و امکاناتش می رسید البته از زمانی که رو باورهام کار کرده..
اقای عباس منش عزیز همانطور که یه تشنه دنبال یه چشمه می گرده تا سیراب بشه ومن که به دنبال شفای بیماریم بودم اون تکه روز نامه از کجا به پام چسبید واز کجا اومد از تبلیغات از اینترنت از عکسها از پوستر از چیزایی که این دوستمون نوشته …..
این اگاهیها ویافتن سرچشمه این اگاهیها از کجا اومد من واقعا نمی دونم چطوری در مدار شما قرار گرفتم چون من کویر تشنه ای بودم که تاب وتحلم تموم شده بود یکی رو شونه ام زد وگفت می خوای جواب سوالات بهت بدم .اینرا رو گوش بده ..
دوستم بود گفتم مگه اون کیه ..گفت عباس منشه دیگه ..گفتم عباس منش دیگه چه خ…ر..ی..ه معذرت استاد حالم رو که می فهمیدی گفتم فقط تو گوشی رو روشن کنی پذتش می کنم ومی شکنمش حالا می خوام ارتون بپرسم چرا رحیم تو محیط کاری تو بانک ..بعد من هدایت شدم وکارمند بانک شده صدای شما رو می زاره و بلندش می کنه و تموم کارمندا گوش می دن وبعضی ها بی تفاوت می گزرن وبعضی ها خودشون رو می کشن تا من ادرس سایت رو بدم
جواب سوال دوستمان اینجاسن چیزی که تبلیغات استاده با فقط دو دستیار ….باورهای استاده .افکار استاده..ایمان استاده .تموم صداقت وهم وغم استاده .تماموم تلاششه تا رحیم این پسرک یتیم رو به خواستهاش برسونده چون باور داره که دنیا پر از فراوانیه و رحیم باید جا نمونه از این بارش ثروت واگاهیها..
معذرت هنوز مونده ….چون معتقده که باران این اگاهیها وثروت داره میاد وباید رحیم نامی هم از این سفره پر برکت نصیبی ببره .و تمام هم وغمش اینه که مجبور ش کنه تو مسیر اید دریافتها قرار بگیره مسیری که خوش عملا رفته وحتی می گه اگه کسی تو سایت فعال نباشه و چیزی از اگاهیها و باورها و دیدگاهاش نزاره بلاکش می کنه .چطور میشه بقیه به دنبال مشتری و پولند ولی استاد برعکس …..
و دوستان دقت کردید اساتید دیگه هم نا اگاهانه دارن تبلیغ استاد رو می کنن چون کسی که تو مسیر قدممی گزاره ظرف دریافتش هی بزرگتر وعمیقتر میشه طوری دیگه اقناع نمیشی با تعلیماتشون وتو خودبخود تو مدارهای بالاتری قرار می گیری و بالاخره فرکانست رو می فرستی حتی اگه اونور اب باشه این قانون کایناته که ترو تو مدار مشابهت قرار بده اتفاقی که برای اکثر دوستان واز جمله خودم افتاده
خلاصه این باورها وایمان استاد وصداقت در کلام ایشون …واصلا الگوی عملی وزنده ای که ما لحظه به لحظه پیشرفتشو می بینیم این انگار شروع یه معجزه ای از طرف شخصی که خداوند بهش ماموریت داده ..تا اگاهیهای دریافتی شو بدون بها در اختیار اونایی که گوش محرم دارند برسونه ……
خلاصه دوستان هیچ تبلیغ اینترنتی وایسنا گرام وپوستر و چی می دونم از این چیزا دلیل اشنایی با این سایت نیست فقط دلیلش تشنگی گیرنده این اگاهیها وفرکانسش وباورهاو افکار استاد ه که از هر دیوار ومسافت و غیره ….می گزردتا یابنده اش رو بیابد وتو را در مدار دریافتی هات قرار بدهد
خلاصه کنم نه لنگ دو میلون پاداش سایتم ونه دنبال جایزه و قرعه کشی طبق گفته خودتان فقط می خواستم بگم که استاد خیلی از چیزهارو نمیشه با لغات وکلمات ادا کرد چون اونا عاجزند از بیان احساست ناب وپاک ….وخیلی از چیزا خارج از مرز این سایت وغیره اخه چطوری میشه گفت که برای تولد دوباره وزایش جدید با افکار ونگرشهای نو …چقدر باید واقعا بها داد
زصمیم قلب به راه وصداقت شما ایمان دارم وامیدوارم اکبر اقای قصه ام نباشم چون این قانون منه که باید قدرشناس بود حتی اگه قیمت یه جوراب پیشکشی پانصد هزار تومان تمام شود ………………….هم فرکانسی های عزیز دوستتان دارم …رحیم نو….
احتراما گروه تحقیقاتی عباس منش محترم دیدگاه من در پاسخ به سوال دوستمان در مورد تبلیغات رو چون وسطا نتم قطع شد در سه قسمت جداگانه اومده لطفا به هم متصل کنید تا خواننده های محترم سر در گم نشوند ..ممنونم…….رحیم
سلام استاد عزیزم، من به کلمه کلمه صحبت های شما در این فایل ایمان کامل دارم. روزی از خداوند مهربان عاشقانه وخاضعانه خواستم بهم مسیر درست وصراط مستقیم را نشون بده وهدایت شدم به سایت شما. با اینکه مدت کوتاهی از آموزشهای شما استفاده می کنم و در حال ساختن باورهای مثبت وفراوانی هستم ولی معجزات در زندگیم کاملا مشهود ست. روزی آرزوی روابط عالی رومانتیک از طرف همسرم رو داشتم که به لطف خدای مهربون هر روز روابطم عالیتر میشه. به نظر من در رابطه با سوال این لایو اصل دانستن قوانین جهان هستی وهماهنگ شدن با اونهاست. این لازمه ی موفقیت در هر جنبه ای از زندگیه. با هر باری که صحبت های شما را می شنوم حس خوبی پیدا می کنم وبارها اشک شوق می ریزم وبه خود می بالم که خدای مهربون من را در جمع با محبت شما قرار داد. خیلی دوستتون دارم.
سلام بر استاد دوس داشتنیه خودم. نمیدونم چرا یکسری انسانها هر چه خداوند هدایتشون میکنه اما اونا هدایت نمیشن چه با زبون خوش و چه با زبون ناخوش بازم راه خودشونو میرن .مثل همسر من کلی هزینه تبلیغات کرد یه ذره نتیجه گرفت و گفت دیدی کار تبلیغات بود و چندی بعد مغازه اتیش گرفت کل داراییش رفت. دوباره با کلی مسله راه انداخت مغازه رو بازم جواب نگرفت بازم رفت سراغ تبلیغات و بعدم واگذارش کرد با کلی ضرر و من هر چی گفتم که عزیز من این راه نیست اصلا توجه نکرد. باور کنید فقط و فقط و فقط و فقط باور و افکار و توجهات ماست که زندگیمونو میسازه نه هیچ چیز دیگری .
الان که اینجام تقریبا تکامل خوبی رو طی کردم از نظر خودم و به جاهای خوبی از زندگیم رسیدم و روز به روز خدارشکر در حال پیشرفتم و هر چه بیشتر روی باورهام کار میکنم بیشتر و قوی ترو زودتر نتیجه میگیرم . خدایا شکرت
دوستتون دارم
سلام دوست عزیز
شما نیازی نیست همسرتون رو تغییر بدهید این یک قانونه ! پس باید چیکار کنیم؟
باید خودتون رو تغییر بدهید تا شرایط شما تغییر کنه باور کنید هر چه بگید به همسرتون فایده ای نداره تا فرد آمادگی کامل رو ناشته باشه
به قول استاد ممکنه افرادی در نزدیک ما باشند ولی فاصله فرکانسی زیادی با ما داشته باشند.
پس شما فقط روی خودتون کار کنید و کاری به این موضوعات نداشته باشید خدا جهان اطراف شما رو تغییر میده توی یک فایل اینو استاد گفتن اسم فایل رو یادم نیست
خدای من که چقدر این نشانه ها نزدیک به مسایل روزمره من هستن😍😍😍👌👌👌 من دقیقا الان قراره کاری رو انجام بدم و داشتم فکر می کردم چطور باید تبلیغ بشه که بتونم به بقیه اعلام کنم این کار رو و جالبه که دقیقا همینی که در ذهن خودم بود و عنوان کردید و مصمم شدم که اول باور باید باشه که می شه و بعد هم وقتی خدا هست نگرانی چا معنی می ده . خدایا شکرت به خاطر این همه نشانه های عالی . عاشقتونم 🙏🙏🙏💖💖💖💖
باسلام ودرود به خانواده صمیمی عباس منش، خیلی مختصرعرض میکنم به نظرم موفقیت استادفقط درچندموردخلاصه شده، ایمان،توکل وباورهای درست، ایشون به خداایمان داره ومطمانه که وقتی خدارومنبع قدرت میشناسه ومیدونه که هیچ قدرتی بالاترازخداوندنیست خداهم این نیرو روبهش داده که خالق زندگی خودش باشه، فقط به اون ولاغیرتوکل کرده وبا باورهای درستی که درموردربوبیت خداوندساخته به تمام چیزهای دوست داشتنی خودش میرسه، یه مثال بگم من وهمسرم اومدیم یه سری مصنوعات چوبی ساختیم که بفروشیم،ویه پیج ساختیم که بتونیم اونجامحصولاتمونو درمعرض دیدقراربدیم ودیگران بامااشنابشن وخریدکنن، خیلی درگیراین بودم که فالورجمع کنم، لایک بگیرم وبیشترتبلیغ کنم ولی هیچ اتفاق خاصی نمی افتاد، ناگهان به خودم اومدم وفکرکردم که من تمام قدرتهارودادم به یه سری فالور وتبلیغ ولایک گرفتن واین یعنی شرک خفی، من منبع قدرت، خدای رزاقموفراموش کرده بودم وتمام هم وغمم راههای دیگه بود، ازخداعذرخواهی کردم که چطوری فراموشش کرده بودم، درحالی که من فقط بایدبه اون تکیه میکردم، به قول معروف ازتوحرکت ازمن برکت، من حرکت کرده بودم تلاش کرده بودم وبازم بایدتلاش میکردم ولی فقط بایدازخدارزقموطلب میکردم نه ازوسیله هاش،ازهمون روزی که به اشتباهم پی بردم وهیچ تبلیغی نکردم وباخودم گفتم که اونی که بخوادماروپیدامیکنه، دقیقا همون روز4تامشتری پیداشدباخودم گفتم خدایاصدهزارمرتبه شکرت که راه درست وبهم نشون دادی ونذاشتی توشرک خودم بمونم، درسته که من مشتری بیشتری میخوام چون فقط این کارازدست توبرمیادومن تواین راه فقط به توتکیه میکنم وفقط ازتویاری میخوام میدونم که تواین مسیربایدتکاملموطی کنم وپله پله بالاتربرم ومطمانم که دستان توهمه جاازمن محافظت میکنن ودرهای بسته برای من بازمیشن، خدایاممنونم که هستی.
سلام دوست عزیز
من خودم توی فضای اینستاگرام فعال هستم .اصلن توی پیج های فروشگاهی بحث عدد فالور مطرح نیست پیج های بسیار زیادی هستند زیر 10کا فالو که فرششون از زیر یک کا هم یا خیلی کمتر شروع شده شما محتوای خوب داخل پیجتون بزارید مثلا همون نکاتی رو به مشتری هامیگید توی پست ها با یه ظاهر خوب منتشر کنید توی استوری از نظرات مشتری ها بگید.
و فعال باشید خداوند خودش پیجتون رو معرفی میکنه به افراد دیگه چه از طریق هشتک چه از طریق اکسپلور من الان چند ماهه بدون هیچ تبلیغاتی و هیچ روش رایگانی افزایش فالوری پیجم به 3کا رسیده و خدارو شکر پست های جدید که میزارم بدون هیچ کار خاصی میره تو اکسپلور و ورودی نسبتا خوبی میگیره.
روی عدد فالور تمرکز نکنید کیفیتش رو ببرید بالا باهاشون تعامل داشته باشد نظر سنجی کنید لایو بزارید مطمئن باشید اونها مشتری شما میشن و اگر خدمات خوب یا محصول خوبی داشته باشید همون مشتری ها هر کدومشون چندتا مشتری واستون میاره و افراد جدید باز شما رو به افراد دیگری معرفی میکنند و روزی به جایی میرسید که خودتون نرسید به مشتری ها پاسخ بدید و افرادی رو استخدام میکنن با هزینه کم و اونا واسه شما پول میسازند.
سلام خدمت هم فرکانسی های عزیز
خیلی خوشحالم ک اولین کامنتم رو با این فایل می زارم ک نشانه ای بود برای امروزم مدت زیادی نیست ک با سایت آشنا شدم ولی از آگاهی های بی نظیرش خیلی لذت میبرم و حالم خوبه باهاش ک اینجوری ک من درک کردم همه چی خلاصه میشه تو همین حال خوبه خداروشکر این مدتی ک استفاده کردم خیلی اتفاقات خوب افتاده و هروز بیشتر بیشتر میشه
در جواب دوست عزیزم چیزی ک باعث موفقیت استاد شده تمرکز ۱۰۰٪ رو کارش و اعتقاد راسخی ک در مورد درست بودن کاری ک انجام میدنه
لذت بردن و عشق داشتن ب کسب و کاره ک بهش قدرت میده و مشتری جذب میکنه
تهش بر میگرده ب همون حال خوبه
در پناه خداوند شاد و ثروتمند
آروزی بهترینها رو میکنم براتون
درود بر دوستان و استاد عزیز
این سوال که مطرح شده تقریبا همیشه واسه ی خود هم سوال بوده اما به این شکل که مردم چرا تبلیغ میکنن؟؟؟
چرا یک روش های عجیب و غریب وجود داره که مردم رو به موفقیت میرسونه؟؟
چرا به قولی مردم پیچیده میکنن همه چیزو
یادمه بچه که بودم همیشه از تبلیغات خوشم میومد و اکثرا تبلیغات واسه من اینقدر فانتزی بود که هر موقع تبلیغ توی تلویزیون پخش میشد هر جا که بودم خودمو سریع به تلویزیون میرسوندم و نگاش میکردم و این تبلیغات اینقدر با آهنگ ها و رنگ ها و ایده های مختلف قاتی شده بود و جذاب بود که من حتی گاهی تو خونه اون شعری که واسه تبلیغه بود میخوندم یا ادای ادمای توی تبلیغ در میاوردم…
با اینکه شاید بالای هزار بار در هفته اون تبلیغ پخش میشد اگه ازم میپرسیدن این شعری که میخونی تبلیغ چیه حتی اصن یادم نمیومد این اصلا واقعا تبلیغ چیه؟؟؟😁😅🤣
فقط اسمش یادم بود…
و اصن در مورد اون محصول یا هر چی که داشت تبلیغ میشد ازم میپرسیدن اصن جوابی نداشتم که بدم🤐
البته که من اون زمان ۵ یا ۶ سالم بود
اما میخوام بگم این تبلیغات با تزئناتش اینقدر روی ناخودآگاه من تاثیر گذاشته بود که دیگه کاری به اصل موضوع نداشتم ..
این حرفا نه تنها روی من که توی اون سن بودم تاثیر میذاشت بلکه روی بزرگ تر ها هم تاثیر داشت واقعا ،و اگه اون محصول رو جایی میدیدن واقعا وسوسه میشدن که بخرنش یا یه نوعی تجربش کنن
از روی همین توضیحات میتونین متوجه بشین که بخش عمده ای از این تبلیغ فقط واسه فریب ذهنی بیننده بود نه صرفا معرفی کار یا محصولی که تبلیغ میشد..حالا هر تبلیغی به شیوه خودش مثلا ی تبلیغی یادمه یه شعری داشت که توش بگم بالا صد بار اسم اون محصول تکرار میشد..یا یه تبلیغی بود که میپرسید کجا؟کی؟با چی؟چجوری؟و جواب همه این سوالا میشد اسم اون محصول😆
یا ی تبلیغی هم یادم میاد که مال شاید ۱۲ سال پیش این قضیه که من خیلی کوچیک بود ی تبلیغ یک جارو برقی بود که وقتا طرف روشنش میکرد موهای همسایه طبقه پایینه از اون مکش و قدرت جارو برقیه سیخ میشد😬😂
و از این قبیل تبلیغات الان هم زیاد که سعی میکنن با یک فریب اسم محصولو تو دهن مردم جا بدن..
اینا درسته ک شاید دو یا سه سال خیلی به نظر رشد میکردن اما چون اون کیفیت شاید نداشت و به قول استاد فقط ب فرع توجه کرده بودن به مرور محصولاتی که خیلی باکیفیت تر بودن و حتی تبلیغی هم ازشون نمیشد جای اینا ها رو میگرفتن و زیاد هستن مثال این تبلیغات و محصولاتشون ک نیاز به نام بردن نیست..
در واقع اینقد ادما خودشون رو مشغول چیزای حاشیه ای میکردن که از اصل یادشون میرفت و حتی شاید اهمیتشو واسشون از دست میداد و آنها اینقدر غرق رقابت میشدن و اینقدر پولشون رو برای این کارا خرج میکردن که چشم و گوششون و دلشون به موضوعات بهتر و راهکار های بهتر و الهامات بسته میشد..
غیر از این ی سری تبلیغات هم هستن که واقعا ادم از دیدنشون منزجر میشه… و اصلا آدم با دیدن تبلیغ اصن اگه محصول ی جا ببینه و رایگان هم بخوان بهش بدن نمیگیره بس که دروغ و حیله تو تبلیغه نشون داده..
البته بعد ها که بزرگ تر شدم حداقل من توی تبلیغات ی حس نیاز از طرفی که میخواست محصول رو بفروشه میدیدم
انگار داشت میگفت بیا منو بخر چون من خیلی بهت نیاز دارم🤔
این مدتی که فعالیتم رو توی سایت شروع کردم حس میکنم شاید اون ادما روی این موضوع که چقدر به مردم واسه خرید محصولاتشون نیازمند هستن تمرکز میکنن و همونطور که استاد گفتن و همه میدونین این تفکر تاثیر منفی داره..
از جنبه دیگه ای هم اگه بخوام این موضوع تبلیغات رو برسی کنم میتونم بگم به قول استیو جابز وقتی شما وارد یک سیستم میشین فقط میتونین مثل این سیستم عمل کنین و فقط هم در نهایت میتونین واسه همین سیستم کار کنین.. در واقع آدما وقتی میان روی رفتار بقیه تمرکز میکنن اینکه اون چیکار کرد من برم همون کارو بکنم یا من برم کاری کنم که نقطه ضعف اون باشه که نابودش کنم یا این فکرا، ذهن خودش رو از ایده های بهتر و حتی خلاقیت میبنده و در نهایت هم یکی مث همونایی که ازشون تقلید میکرده یا اینکه همونطور که دیگران رو نابود کرد خودش هم در نهایت به همون شکل نابود میشه(تمرکز بر روی اون موضوعات اتفاقات مشابه رو برایش رقم زد) و این جور آدما هیچ وقت راه به فراتر از این مسیر و ایده های موفقیت آمیزتر پیدا نمیکنن.
چون تصمیم گرفتن مثل بقیه باشن، چون تصمیم گرفتن مث بقیه فکر کنن، چون ترسیدن که راه درست تری رو انتخاب کنن و این ترس منجر به این شده که گاهی با نابود کردن ی کسب و کاری به نتیجه برسن و این افراد نه تنها نمیتونن آدما خلاق و مثبت رو از بین ببرن بلکه هیچ وقت خودشون رشد نمیکنن. از نظر من مسیر ادما در موفقیت میتونه خیلی متفاوت باشه و کسایی که فرصت هدایت رو از خودشون میگیرن به اون مسیر درست که برایشان سود بیشتری دارد به موفقیت بزرگی نمیرسند و پایدار نمیمونند و به همون راحتی که وارد ذهن شدن فراموش میشن(طی نکردن مسیر تکامل)
سلام دوست عزیز
همونطور که استاد توی آخر فایل رستوران های پدیده رو مثال زدن که فکر نمیکنم تا الان کسی اندازه اونها تبلیغ کرده باشند تو ایران
و این مجموعه روی کیفیت غذای خودشون کار نکردند و فقط تبلیغ کردند و من به این نتیجه رسدم اگر آدم کار درستی باشی خدا خودش میاره مشتری واست
هممون توی بازار یه سری افراد قدیمی رو مینشناسیم توی یک حوزه که مغازشون نه دکور خاصی داره نه تبلیغ خاصی انجام میدن و نه هیچ چیز فقط باور های درستی دارند و این نشون میده که تبلیغات اصل نیست
اصل چیز های دیگری است که استاد توی همین فایل گفتن چند بار این فایل رو گوش کنید و به موضوعاتی که توی این فایل گفته شده دقت کنید متوجه خواهید شد
سلام استاد عزیزم.الله یحب المحسنین….سپاسگزارم که مرا با خدای خودم آشتی دادید😇 از زمانی که وارد این سایت شدم هممممه چیز تغییر کرده روابط سلامتی آرامش ثروت پول حتی نگاهم به آدمها حتی به حیوانات و حشرات …خداوندا شکررت که این قدر زندگی با تو زیباست و به قول سهراب سپهری زندگی راز بزرگیست که در ما جاریست…..چقدر طعم خدا شیرین است….
من پاسخ سوال را می دهم یک کلام ذهن انسان باعث تغییر آن می شود
سلام دوست عزیز
من فردی به این اسم میشناسم یه نگاهی به اسم من بندازید
درود مربی.
اینکه چه دلیلی داره شما بدون استفاده از این ابزار اینقد پیشرفت کردین رو به صورت نکته های زیر خلاصه کردم:
✔باج ندادن به هیچ ایده و پیشنهادی که احساس خوبی بهتون نمی ده.
✔درک کردن روند تکامل و اینکه وقتی وقتش بشه بی نهایت مشتری خودش جذب ذهنی میشه که به مدار های بالاتری ارتقا پیدا کرده.
✔تمرین کردن روی تشخیص صداهای درون و انتخاب صدای حقیقی.
✔توکل کردن به کسی که ضربان قلبمون و تصفیه ی کلیه هامون و…..دست اونه پس رشد بیزینسمون رو هم می سپاریم به خودش.
✔یه جایی ازتون شنیدم که تمرکز وفور می آورد پس بجای پرداختن به حاشیه و تکرار همون اشتباه 75میلیونی تونی، 80% تمرکز رو گذاشتین روی منبع درون و رشد باورهای درست.
✔کسی که از مسیر کسب وکارش لذت ببره احتیاجی به هیچ فاکتور بیرونی نداره و این لذت از کار سیل مشتریها رو به سمت کسب و کارتون روانه میکنه.
✔شما بی نهایت عالی تصاعد رو درک کردین و بهترین تبلیغی که میشه کرد از طریق اعضای سایته که به محض خوردن به تصاعد دیگه نیازی به تلاش اضافه نیست.
☜یک پیشنهاد به دوستان:
هر سه ماه یکبار از داشته هاتون لیست بگیرین تا سرعت رشدتون رو بدونید چون اینقد آروم اتفاق می افته که بعضی وقتها احساس می کنیم رشدی نداشتیم.
مربی دوست داشتنی و قاطع
دوست دارم و به همین زودی می بینمت.
سلام خدمت استاد نازنینم..وهمفرکانسی های محترم
دوستان واقعا نمی دونم چطوری شروع کنم واین پازل روبچینم وبتونم با کلمات ذهنیات وجواب باورهای خودم رو بنویسم..حال جلو می رم مطمینم خودش گفته میشه…
در حالیکه در کمال نداری بودیم وحتی خانه ای را گه پدر برای ما گذاشته بود رو بعد از رفتنش فروختیم اواره روستا شدیم تا مادرم بتونه با نگهداری گاو وغیره امرا ر
معاش کنیم وزنده بمونیم
خلاصه از زیر صفر شروع کردیم وداشتیم به این فلاکت که زندگی نام داشت عادت می کردیم.روزی مادرم از من خواست برم میدان وبرای گاووگوساله اش کاه وعلوفه تهیه کنم .با این که جوان ومغرور بودم و با دوستام تو فاز دیگه ای ….می خواستم مثل همیشه با چند تا بد وبیراه وغیره قال قضیه رو بکنم
ول التمسهای اون پیرزن که می گفت اخه تو پسر بزرگتری غیر تو به کی بگم وهمین گاوه که خرج ابجی وداداش کوچکتو میده خودت می دونی که بابات برای دیگران بابا بود نه برای شما….لطفا جمله مامان من رو در خاطرتان ضبط کنید داستان حول وحوش همین جمله است….
خلاصه دلم نرم شد .احساسی شده من هم باید یه نقشی تو امرار معاش خانواده می داشتم .راهی میدان مال شدم
نیسان پراز علوفه وکاه وغیره برای زمستان مستر گاو رو اوردم صاحب ماشین پیر مردی بود با پسرش که علوفع هه هم مال خودشان بود موقع تخلیه علوفه ها ما با هم صحبت می کردیم و اون از پدرم پرسید کیه و….
گفتم پسر حاجی صفدرم ..رنگ از رخسارش پرید .پسرشهم متعجب شد…تو پسر حاجی خان روستا مون بود اینو هم بگم پدرم می گفتن خان بود وحشم ومال ومنال که نگو…….ادامه داد پدرت اگه نبود ما زنده نبودیم پسرش رو بغل کرد وگفت پسر پدر این اقا ناجی زندگی ماست متوجهی تو سیلی که اومد وتمام گوسفندهارو برد پدر این اقا دید من ناراحتم وتمام مالم رو سیل برد به من گفت اکبر هیچ نگرا نباش بیا من پنج تا گوسفند بهت می دم و دوباره من رو بلند کردو من وضعم……
خلاصه دوستان قصد من داستان سرایی نیست این واقعیات زندگی من در راستای جواب سوال استاد در مورد تبلیغات وغیره هست لطفا……………….
حرف این پیرمرد وتا دلت بخواد از زبان همه می شنیده حتی زمانیکه معلم شدم نیز توی اون روستا .شوراها وبزرگا تا دلت بخواد تعریف واز بزرگش می گفتن ولی من فقط می شنیدم وتو دلم با گریه می خندیدم و صحبت مامانم رو یادتون میاد دیگه…….برای دیگران شاید ولی من از اون همه مال ومنال چرا اینجوری……
داشتم عزیزان براتون می گفتم موقعی که تخلیه بارها رو انجام دادن ومنتظر حساب کردن اون فراورده های خودشون بودند ومن هم تو جیبم پول رو اماده کرده بوده ..فکری از خاطرم گذشت
مادرم رو که با طرف صحبت می کرد و هنوز داشت دعا وثناهای پدر مرحومم رو گوش می داد صدا زدم وگفتم یک لحظه بیاد خانه وتو خانه بهش گفتم مامان ترو خدا با من کاری نداشته باش تا من یه کاری دارم ومی خوام چند روز دیرتر پول این مردع رو بده ببینم واقعا سیل وخان واینا درسته
مامانم مثل همیشه مخالفت کرد وگفت یعنی چی مگه تو بابات رو ………….دیگه تسلیم شد و گفت هر جور میلته ولی بابات اگه می شد یه چیزی هم روش می زاشت و……..
خلاصه رفتم بیرون و پیرمرده وپسره در حال رفتن بودند ودوباره ..خدا پدرت رو بیامرزه و مرد بود ودعا وثنا مثل بقیه
بهشون گفتم خب لطفا امشب بمونید خانه و خواستم ادای پدر رو در بیارم و اونا هم گفتن نه باید بریم گوسفندها وملک ومالمون بی سرپرسته واز این حرفا
بعد گفتم اکبر اقا شرمنده شما هم شدیم می دونی پول ای وسایلل و دوباره ابجی خرج وسایل مدرسه وغیره کرده دو سه روز دیگه خودم می یارم تقدیمتون می کنم …..دوستان داستان واقعیست بدون پرداختن به حاشیه ها اخه شاگرد استاد باید مثل خودش باشه..
دیدم پیر مرده مثه مثه می کنه و می گه نه اخه باید برم پول بره ها رو که تازه خریدم رو…..
اینبار گفتم خب ناراحت نباش اکبر اقا ..فردا میارم خدمتت اخه پول رو به کسی دادم فردا می گیرم
پسرش گفت بابا بریم خب فردا که موعود پول بره هاست …..چی میگه بچه فردا نمیشه اونا می دن بره هارو ودستمون خالی میشه..اخمهای پسرش که ده سالش بود تو هم رفت ..اشکاش انگار در استپ فرو ریختن
دستی بر سر پسرش گشیده و گفتم عزیز من شوخی کرده پولاتون تو جیبمه و پیرمرده گفت پس چرا نمی دی هیچ
دوستان با عرض شرمندگی نتم قطع شد اما بقیه……..
پیرمرده گفت تو واقعا پسر همون پدری انگار چیزی از جوانمردی ومردانگی پدرت بهت نرسیده
خلاصه پول رو دادم موقع خداحافظی به پسرش گفتم عزیزم امیدوارم تو شبیه به پدرت نشی ها مثل من لااقل قدرشناستر باشی ..پسرک در چشمم نگاه نمی کرد و………..
مادرم سجادش رو پهن کرده بود ونماز می خواند ناگاه یاد حرف سهراب افتادم که می گفت کودکی دیدم بر سجاده پدر تف می کرد البته اینجا خبری از پدر نبود…..به کنایه گفتم مامان به بابا هم سلام برسون وبگو اکبر اقا گفت بیاد ۵بره اش روبگیره .پیشکشیشو
دوستان داستان من در راستای جواب استاد هست خواهشا ……تا اخر بخونید هر چند طولانیه …
دیگه من برای همیشه سجادم رو بستم چوناز اون خم وراست شدنها .هیچی نمی فهمیدم وفقط یه تکرار بی معنی بود….
خلاصه در تناقض وتضاد مونده بود اخه چطور میشه در دورترین روستاها که بنده معلم بودم اون شورا وبزرگ روستا نیز حتی پدرم رو می شناخت واز جوانمردی وکرمش می گفت وبرام سنگ تموم می زاشت حتی خانه اعیانیش رو وغذا و چی بگم اخه …….
اخه پدرم همه جا گوسفند وچوپان ومال ومنال داشت ولی واقعا ما چرا نصیبی نبرده بودیم وحرف مادرم یادتون هست
این سوال دایم تو ذهن من وابجی وداداشم بود ومامانم که هیچ نصیبی از اون همه مال ومنال نبرده بود ولی تا دلتان بخواد دیگران خیلی…..
دوستان همیشه در لحضات اخر برایم یه ناجی وبه قول معروف جوابی میومد یادم میاد یه درد کهنه داشتم ودر خیابان قدم می زدم ودرد امانم رو بریده بود وهرچی جلوی پایم میومد مثل قوطی وغیره رو با لگد پرت می کردم وبه زمین واسمون بد وبیراه می گفتم عه چی شد این چرا از رو پام پرت نمیشه این دیگه چیه…
از پام در اوردم عه یه تکه روزنومه بود یه نگاهی بندازم چی نوشته عه چی جالب شفای بیماری با تغذیه گیاهی مکان خانه فرهنگ شهرداری….ومن هدایت شدم به همان خدایی که می پرستم درد بیست ساله من در بیست روز درمان شد…..
دارم کم کم به جواب شما می رسم سید عزیزم ….می دونی دیدگاه پدرخدا بیامرزم چی بود اون پولاشو تو بانک می زاشت حتما تعجب می کنید اگه بگم بانک کاینات ..وبعد از اشنایی با اموزه های شما واینگه گفتید بهترین ظرف رو برای دریافت اگاهی ا و ثروتی که مثل بارون داره می باره چی ظرفی باید باشه با چه عمق وسطحی و……..
من یاد پدرم افتادم که ایشون رودخونه رو به عنوان ظرف دریافت اگاهیها انتخاب کرده بود واین بهترین ووالاترین ظرف هوشمندانه است
می دونید دوستان دنیای ما دنیای هوشمندیه وبهترین جا برای سرمایه گزاری که هر وقت شما نیاز داشته باشی در اسرع وقت این پول ویا اگاهیها بهتون داده میشه در بهترین زمان ومکان ممکنه .که اینو مادرم اصلا نمی فهمید ولی از زمانی که شروع به تغییر باورهایم کردم وبا افکارم دنیاییم رو شکل دادم متوجه شدم وای خدای من پدر من چقدر عاقلانه ومطمین سرمایه گزاری کرده وبخدا قسم انگار تمامی کاینات وافراد وغیره فقط اماده بودند تا من لب ترکنم وچیزی بخوام از جایی که اصلا نمی تونید تصور کنید پولش و امکاناتش می رسید البته از زمانی که رو باورهام کار کرده..
اقای عباس منش عزیز همانطور که یه تشنه دنبال یه چشمه می گرده تا سیراب بشه ومن که به دنبال شفای بیماریم بودم اون تکه روز نامه از کجا به پام چسبید واز کجا اومد از تبلیغات از اینترنت از عکسها از پوستر از چیزایی که این دوستمون نوشته …..
این اگاهیها ویافتن سرچشمه این اگاهیها از کجا اومد من واقعا نمی دونم چطوری در مدار شما قرار گرفتم چون من کویر تشنه ای بودم که تاب وتحلم تموم شده بود یکی رو شونه ام زد وگفت می خوای جواب سوالات بهت بدم .اینرا رو گوش بده ..
دوستم بود گفتم مگه اون کیه ..گفت عباس منشه دیگه ..گفتم عباس منش دیگه چه خ…ر..ی..ه معذرت استاد حالم رو که می فهمیدی گفتم فقط تو گوشی رو روشن کنی پذتش می کنم ومی شکنمش حالا می خوام ارتون بپرسم چرا رحیم تو محیط کاری تو بانک ..بعد من هدایت شدم وکارمند بانک شده صدای شما رو می زاره و بلندش می کنه و تموم کارمندا گوش می دن وبعضی ها بی تفاوت می گزرن وبعضی ها خودشون رو می کشن تا من ادرس سایت رو بدم
جواب سوال دوستمان اینجاسن چیزی که تبلیغات استاده با فقط دو دستیار ….باورهای استاده .افکار استاده..ایمان استاده .تموم صداقت وهم وغم استاده .تماموم تلاششه تا رحیم این پسرک یتیم رو به خواستهاش برسونده چون باور داره که دنیا پر از فراوانیه و رحیم باید جا نمونه از این بارش ثروت واگاهیها..
معذرت هنوز مونده ….چون معتقده که باران این اگاهیها وثروت داره میاد وباید رحیم نامی هم از این سفره پر برکت نصیبی ببره .و تمام هم وغمش اینه که مجبور ش کنه تو مسیر اید دریافتها قرار بگیره مسیری که خوش عملا رفته وحتی می گه اگه کسی تو سایت فعال نباشه و چیزی از اگاهیها و باورها و دیدگاهاش نزاره بلاکش می کنه .چطور میشه بقیه به دنبال مشتری و پولند ولی استاد برعکس …..
و دوستان دقت کردید اساتید دیگه هم نا اگاهانه دارن تبلیغ استاد رو می کنن چون کسی که تو مسیر قدممی گزاره ظرف دریافتش هی بزرگتر وعمیقتر میشه طوری دیگه اقناع نمیشی با تعلیماتشون وتو خودبخود تو مدارهای بالاتری قرار می گیری و بالاخره فرکانست رو می فرستی حتی اگه اونور اب باشه این قانون کایناته که ترو تو مدار مشابهت قرار بده اتفاقی که برای اکثر دوستان واز جمله خودم افتاده
خلاصه این باورها وایمان استاد وصداقت در کلام ایشون …واصلا الگوی عملی وزنده ای که ما لحظه به لحظه پیشرفتشو می بینیم این انگار شروع یه معجزه ای از طرف شخصی که خداوند بهش ماموریت داده ..تا اگاهیهای دریافتی شو بدون بها در اختیار اونایی که گوش محرم دارند برسونه ……
خلاصه دوستان هیچ تبلیغ اینترنتی وایسنا گرام وپوستر و چی می دونم از این چیزا دلیل اشنایی با این سایت نیست فقط دلیلش تشنگی گیرنده این اگاهیها وفرکانسش وباورهاو افکار استاد ه که از هر دیوار ومسافت و غیره ….می گزردتا یابنده اش رو بیابد وتو را در مدار دریافتی هات قرار بدهد
خلاصه کنم نه لنگ دو میلون پاداش سایتم ونه دنبال جایزه و قرعه کشی طبق گفته خودتان فقط می خواستم بگم که استاد خیلی از چیزهارو نمیشه با لغات وکلمات ادا کرد چون اونا عاجزند از بیان احساست ناب وپاک ….وخیلی از چیزا خارج از مرز این سایت وغیره اخه چطوری میشه گفت که برای تولد دوباره وزایش جدید با افکار ونگرشهای نو …چقدر باید واقعا بها داد
زصمیم قلب به راه وصداقت شما ایمان دارم وامیدوارم اکبر اقای قصه ام نباشم چون این قانون منه که باید قدرشناس بود حتی اگه قیمت یه جوراب پیشکشی پانصد هزار تومان تمام شود ………………….هم فرکانسی های عزیز دوستتان دارم …رحیم نو….
احتراما گروه تحقیقاتی عباس منش محترم دیدگاه من در پاسخ به سوال دوستمان در مورد تبلیغات رو چون وسطا نتم قطع شد در سه قسمت جداگانه اومده لطفا به هم متصل کنید تا خواننده های محترم سر در گم نشوند ..ممنونم…….رحیم
داستانتون خیلی عالی بود و تاثیر گذار به امید موفقیت های بی نهایتتون
ممنون خانم بابایی بزرگوار ومحترم
تعریف شما از داستانم یعنی گرفتن یک لایک ویژه از کاینات ……
سلام استاد عزیزم، من به کلمه کلمه صحبت های شما در این فایل ایمان کامل دارم. روزی از خداوند مهربان عاشقانه وخاضعانه خواستم بهم مسیر درست وصراط مستقیم را نشون بده وهدایت شدم به سایت شما. با اینکه مدت کوتاهی از آموزشهای شما استفاده می کنم و در حال ساختن باورهای مثبت وفراوانی هستم ولی معجزات در زندگیم کاملا مشهود ست. روزی آرزوی روابط عالی رومانتیک از طرف همسرم رو داشتم که به لطف خدای مهربون هر روز روابطم عالیتر میشه. به نظر من در رابطه با سوال این لایو اصل دانستن قوانین جهان هستی وهماهنگ شدن با اونهاست. این لازمه ی موفقیت در هر جنبه ای از زندگیه. با هر باری که صحبت های شما را می شنوم حس خوبی پیدا می کنم وبارها اشک شوق می ریزم وبه خود می بالم که خدای مهربون من را در جمع با محبت شما قرار داد. خیلی دوستتون دارم.