سریال زندگی در بهشت | قسمت 7 - صفحه 36

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

407 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    حامد جودت گفته:
    مدت عضویت: 3646 روز

    سلام به استاد و دوستان عزیز و خانم شایسته

    دیدن هر چه بیشتر فراوانی و نعمت ها باورهای محدود کننده منو کم رنگ تر میکنه و فکر میکنم هدف از دیدن این سریال برای ما هم همینه که بتونیم فراوانی و زیبایی هارو باور کنیم و زندگی همین چهار دیواری که توش زندگی میکنیم نیس جایی که زندگی میکنیم به وسعت بزرگی تفکر ماست

    استاد سعی کردن برای درک قانون تکامل خیلی انرژی زیادی از من میبره چون ذهنم دنبال اینه که باید به سرعت به همه چی برسی وگرنه زندگی ارزش نداره به نظرم این قانون خیلی مهمه و باید روش حسابی کار کنم

    مثلا همین پرادایس توی این 7 قسمت تکامل پیدا کرد با زحمتای شما که زیبا شد و در قسمت های بعد که میبینم زیباترم میشه من توی این قسمت بیشتر به قانون تکامل نظرم جلب شد

    و البته حرس کردن چیزهای اضافی زندگی که همون باورهای محدودکننده اس

    من خیلی کم کامنت میذارم ولی جدیدا میبینم با گذاشتن کامنت احساس بهتری پیدا میکنم برای همین جدیدا بیشتر فعال هستم استاد سایت شما برای من مهم ترین سایت دنیاس و اکثرا این سایت روی گوگل کروم من بازه

    خداوندا مارا به مسیر نعمت ها و ثروت ها هدایت کن

    عاشقتم استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    Mino گفته:
    مدت عضویت: 3069 روز

    به نام خالق زیبایی‌ها 🌿

    خدایا شکرت که لیاقت حضور در این سایت پر از عنایت الهی را داشتم؛

    جایی که توانستم این همه زیبایی را ببینم و هم‌مدار با این آگاهی، عشق و روابط صمیمانه و عالی بین استاد عزیز و خانم شایسته باشم.

    خدای من، صدای خنده‌های مریم جان چقدر زیباست… چقدر خندیدم وقتی با دستکش‌های استاد شوخی می‌کرد.

    من عاشق تکیه‌کلام‌های استاد عزیزم هستم.

    خدایا شکرت بابت این پاردایس زیبا، این دریاچه‌ی قشنگ، این سرسبزی و طبیعت بکر و دست‌نخورده.

    خدایا شکرت برای این آب‌وهوای عالی، این خانه‌ی زیبای روی آب،

    و حتی آن ابزارهای خفن؛ قیچی و اره‌ای که درخت‌ها را مثل کره می‌بُرند.

    خدایا شکرت بابت صحبت‌های زیبای خانم شایسته،

    به‌ویژه آن مثال قشنگ پیچک‌ها که به باورها و ترس‌ها تشبیه کرد.

    چقدر زیبا بیان کردند که باید به دل ترس‌ها برویم،

    وگرنه باورهای مخرب، درست مثل پیچک‌ها، جلوی رشد و تعالی ما را می‌گیرند.

    و خدای مهربانم، هزاران بار شکرت که در این جمع دوست‌داشتنی حضور دارم.

    بی‌نهایت سپاسگزارم🌸

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    محمدرضا امینی نژاد گفته:
    مدت عضویت: 1233 روز

    به نام خدای وهاب

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان و سلام به همه ی دوستان سایت عباس منش.

    از قاب قاب گوشی مریم جان فقط زیبایی و فراوانی همه چیز دیدم اون پرادایس که سرسبزیش اصلاً آدم را به دنیای دیگه می‌بره اون دریاچه ی زیبا که چقدر زیبایی اونجا را بیشتر و بیشتر می‌کنه اون موتور زیبا و اون ماشین سانتافه که نشانه رسیدن موفق شدن به ثروت و آزادی را نشان می‌دهد .

    و با زبون بی‌زبونی داره میگه تو هم می‌تونی ببین استاد عباس منش رسیده پس همه ی این‌ها مدرک هستند و چقدر نمود واضحی از صدق بالحسنی را نشان میدهد.

    و اون عینک و کلاه استاد که چقدخوشتیپتر نشان میده و ابزارهای الله اکبر اره قیچی و نوشیدنی که دارند آماده میشن برای یک ماموریت جدید ماموریتی که به پاکسازی اون بهشت زیبا کمک می‌کنه.

    و دستکش‌های با کیفیت همه همه نشان از حرکت کردن و اقدام کردن را نشون میدهد.

    خدایا شکر اون آفتابی که رنگ طلایی به بهش انداخته بود چقدر زیبا بود خدایا شکرت بابت این همه زیبایی.

    *و حرف زیبای مریم جان کها ون پیچک‌ها را با با ترس مقایسه کرد و ترس‌هایی که شاید هیچ باشنند ولی باید برداشته بشند مثل این پیچک‌ها که چطور درختان را در بر گرفته بود و و من اون‌ها را به به باور تشبیه کردم و تا این‌ها بریده نشوند اون باور های شرک آلود هستن شبیه این باور شرک آلود که من دارم که پول به سختی به دست میاد و تا قطعش نکنم به پول راحت نمی‌رسم .

    یاد یه داستانی افتادم که خالی از لطف نیست، من یه باغی بود دستم و اون مالکش به من سپرده بود که این باغچه را کسی را بیارم تمیز کنه، وقتی باغبان آوردم جالب بود برا زدن علف های هرز اول با یک دستگاه همه را از ته میزد،ازش پرسیدم چرا اینا بایدزده بشن گفت اگر اینا را از بین نبری ، به درختان آسیب میزنه حااب بود شبیه همین باور های محدود کننده اگر روشن کار نکنیم محدود میشیم و این علف ها خود رو بودن دقیق شبیه باور محدود کننده که براحتی تو وجود ما شکل میگیره وقتی باغبان همه را زد تو‌ چندین هفته به اینا سم مخصوص میزد ازش پرسیدم دیگه اینا در نمیان گفت همیشه در میان ولی باید با این سم کنترل کنید و مرتب کوتاه باشند دقیق شبیه این باور محدود کننده هیچ وقت از بین نمیرن ولی وقتی وقتی روی خودت کار میکنی باور جدید بیشتر خودشون را نشان میدن و یه جورایی کنترل میشن . ما باور محدود کننده زیاد داریم ولی وقتی مثل این باغبان اونا را کنترل کنیم دیگه همه چیز خوب میشه.

    مریم جان تحسینت می‌کنم واقعا حرفت به حا بود .

    و برانی که پیش استاد آمد ،خدایش چقدر من خندیدم وقتی که استاد دستان را باز کرد و گفت بیا بغل دایی ……

    و چقدر یه آدم باید روی باور هاش کار کرده باشه که شرکت مخابراتی بیاد اونجا را از استاد اجاره کنه ، چون ملک های زیادی هستن و می تونستن برن حا دیگه ی و همه ی اینا مدرک هستند که باور چیکار آدم ها می‌کنه ،الله اکبر ……

    اره ی کوچیکی که از قدیم مثال زدن فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه که چطور اون درخت ها را میبرید …..

    و چیزی که از استاد یاد گرفتم این بود وقتی می‌خوای کاری را انجام بدی اون نتیجه پایانی را تجسم کن و اونجور بلند می‌شی به انجام دادن شاید این بریدن خیلی سخت بود ولی استاد نتیجه ی نهایی را تجسم کرده و شروع به اقدام کرده

    خدایا شکرت بابت این سایت معنوی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    مهسا 🌙پیریان گفته:
    مدت عضویت: 1009 روز

    سلام ب همه ی هم خانواده ای های بهشتیم

    به به امروز اراده کردیم بریم برای انجام پروژه ی قطع کردن درخت ها و زیباتر کردن دور دریاچه

    2 تا آدم فوقالعاده رو می‌بینیم ک در نهایت عشق و همکاری و شور وشوق میخوان برن جلو با تکیه بر هدایت های خداوند

    یه ظرف پر از نوشیدنی می‌بینیم ک قطعا هردوشون خوشمزه و دلنشینن

    ابزارهای هیولا و دستکش های فوقالعاده تا کار رو برامون آسونتر و لذتبخش تر کنن و یه هوای بی‌نظیر…

    ب امید خدا قدم اول رو برمیداریم

    و جمله ی طلایی استاد

    “دیدن نتیحه ی پایانی باعث میشه کارهایی ک الان از نظرت خیلی سخته رو انجام بدی ”

    واقعا هربار تو هرکاری تونستم اون نتیجه ی دلخواهم رو ببینم شور وشوق داشتم برای حرکت کردن ..

    و چقدرررر حرفهای خانم شایسته رو دوست داشتم

    ک حتی برای وارد شدن ب دل ترسها از همون اول دنبال چیزای عجیب و غریب نیست بلکه تو این موضوع هم تکامل رو رعایت میکنه

    از ترس از تاریکی شروع میکنه و چقدر زیبا گفتید ک با وارد شدن ب دل همین ترس باعث شده تصمیم های شجاعانه تری بگیرید

    ایمان ،ایمانِ بیشتر میاره

    ترس،ترسِ بیشتر میاره

    بقول استاد این قانونِ

    عاشقتونمممممم ک انقدر پرانرژی خنده رو و پایه ی همدیگه هستید همیشه

    آخ راستی وقتی گفتید اون تیکه از زمین رو اجاره دادید تا اون برج رو بزنن داخلش و خودشون میان چمن های اون تیکه رو میزنن ،یاد ی موضوعی افتادم

    ک خداوند میتونه از بی نهااااااایت طریق ثروت رو وارد زندگیم کنه ”

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    ساحل آرامش گفته:
    مدت عضویت: 1966 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته جان و دوستان عزیز سایت

    سریال زندگی در بهشت قسمت 7

    ما داریم میریم پروژه رو امروز مصمم شدیم که تمومش کنیم اراده هم کردیم

    پروژه درخت‌های دور دریاچه رو مخصوصاً درخت‌هایی که ویو اونور رو می‌گیره می‌خوایم بریم مصمم و با اراده قوی و با کمک الله انجامش بدیم و مسلح هستیم به الله اکبر، کلاه، عینک، قیچی، باتری اضافه، نوشیدنی،

    دستکش‌های حرفه‌ای من،

    آقا نوشیدنی زیروکالری‌های منو نشون بده من الان مدت‌هاست هرچی که می‌خورم زیر و کالریه

    یعنی کوکِ

    همشون در نهایت زیر و کالریِ

    اینم نوشیدنی محبوب منه که یه عالمه وجتبل توش داره

    کلاً سبزیجات توشه

    خیلی باحاله

    این یعنی همه چی داره توش

    همه سبزیجات v8

    دستکش‌های حرفه‌ای من

    فوق حرفه‌ای

    کشت ما رو با این دستکش‌هاش

    اَره،

    دستکش‌های اِی،

    دستکش‌های ایشون

    دستکش‌ها می‌دونی چقدر لایو سیور بود برای من

    می‌دونی چقدر نجات داده جان من رو

    آره ولی وقتی در مقام مقایسه با دستکش‌های من بربیایی

    مردونگی کردن با موتور

    البته دستکش‌هایی که ما داریم مال موتور سواریه داریم برای کشاورزی ازش استفاده می‌کنیم

    ولی این دستکش‌ها رو من برای عزیز دلم خریدم از مال خودم بهتر

    مال خودم خیلی منو نجات داده چندین بار با موتور خوردم زمین اگر اینا نبود که کلاً پوست دستم رفته بود

    ولی خدا را شکر اینا حفاظت کرد

    الانم می‌خوایم بریم مسلح به الله اکبر با ابزار قوی و خوب بریم

    اینا هم لاوز باگه بهشون نشون بده

    اگه بیاد تو تصویر خیلی حرکت می‌کنه

    الان روی این هست زومش کن

    اینا بهش میگن لاوز باگ

    یعنی اینکه حشره عشق

    چون اینا کلاً زن و شوهر با هم پرواز می‌کنن با هم زندگی می‌کنن با هم حرکت می‌کنن با همن

    بعد توی برهه‌ای تعدادشون به شدت زیاد می‌شه

    به شدت منظورم به شدت

    مخصوصاً که جنوب فلوریدا

    اینجا کمتر

    اینجا هم میشه

    اینجا من ندیدم ولی توی تمپا خیلی

    جنوب فلوریدا که خیلی هستن

    دو بار انگار توی سال میان و اسم جالبی هم براشون گذاشتن حشره عشق،

    چون همیشه به هم چسبیدن از ته

    ای بابا

    ببین ما پروژه‌مون اینه برنامه داریم برای کات کردن این ردیف تا اینجا

    بریم به امید خدای مهربان

    این یه شاخه اش یه درخته

    آره بابا این پیچک‌ها هم بهش چسبیده بود خیلی سنگین شده

    اینجا رو نگاه مثل تشک می‌بینی

    مثل تشک میره پایین

    آره خیلی نرمه مثل تشک ابری اسفنجی آب هم از توش میاره بیرون

    خب منم نوشیدنی محبوبم رو بردارم

    آره شارژ باتری اره‌مون هم تموم شد

    باتری اضافه‌مون رو هم زدیم به شارژ یه نوشیدنی می‌خوریم دوباره میریم ادامه کار پاکسازی

    برانی هم اومده پیش ما

    مرد بزرگ

    مرد عزیز

    پسر خوب پسر خوب پسر مهربون ما داریم کار می‌کنیم اینجا

    داریم اینجا رو ردیف می‌کنیم برات عزیزم دستکش‌های منه

    نه دستکش‌های منه

    این به من علاقه داره

    بیا بغل دایی

    بیا نفس، نفس

    دایی

    دایی از کجا اومد

    بیا بغل عمو

    یه خال داره اینجاش

    بیا ببینم

    بیا خالت رو نشون بده

    براونی نگاه کن

    نگاه خال سفیده رو روی گونه‌اش

    رفت

    برانی اومد فقط یه های بکنه و بره

    آره چقدر داره خوب میشه خدای من داره ردیف میشه همه چی داره ردیف میشه

    خدایا شکرت

    خدا رو صد هزار مرتبه شکر

    قشنگ الان خستگیمون هم در رفت باطریمون هم شارژ شد

    مثل مرد

    پرنده‌های برونی هم اونجان بزار برم روشون اینا هم یاران غار برانی هستن

    برانی علف می‌خوره بعد پشه‌ها از تو علف‌ها پرواز می‌کنن اینا هم می‌خورنشون

    اینجوری با هم مراوده می‌کنن

    وین وینِ،

    آره خب

    پاشو بریم،

    ببینید بچه‌ها این شرکتی که اینجا پاور داره در واقع همین برج مخابراتی داره آدم فرستاده داره میاد چیکار می‌کنه

    داره میاد چمن‌های اون مسیری که اینا میان و میرن رو کوتاه می‌کنه

    قشنگ تو قسمت برج

    این همون برج موبایله اون فضایی که اینا دارن میرن

    در واقع اینا این قسمت از زمین ما رو اجاره کردن و این برج مخابراتی رو گذاشتن توش دیگه خودشون هم میرن همیشه کارهاش رو انجام میدن

    خیلی باحاله خدایا شکرت

    بقیه جاها رو هم که برانی زحمت می‌کشه تر تمیزش می‌کنه

    اینا براونی رفته اونور الان

    نگاش کن رخش بی‌قرار رو،

    نگاه کن الان ویو رو می‌بینید

    دلیل اینکه این درخت‌ها رو می‌زنیم این ویو این درخت‌ها جلوش رو گرفته جلوی ویوی این دریاچه زیبا رو گرفته

    حالا این درخت‌ها رو که بزنیم ببین خونه رو هم نمی‌شه ببینیم این درخت‌ها رو بزنیم دیگه ویو دریاچه خیلی قشنگ دیده می‌شه خدا را شکر،

    من داشتم با این قیچی این شاخه‌های نازک‌تر رو مثل این یکی یا این یکی که من می‌تونم قطعشون بکنم البته اینایی که این اطراف‌ها می‌رویند و دسترسی به درخت بزرگ رو سخت می‌کنن من با قیچی می‌کنمشون بعد به یه چیز جالبی برخورد کردم

    اینجا این تنه درخت قدیمی بعد از این پیچک‌ها که اصلاً با اره به این راحتی بریده نمی‌شن از بس که اینا منعطفن ولی با قیچی خب راحت‌تره از اینجا از توی این رشد کرده از توی این تنه درختی که قبلاً بریده شده و بعد همینجوری رفته پیچیده پیچیده کل این درخت رو در بر گرفته

    یعنی اگر این درخت رو کلاً بکنی بخوای بکشیش تا این رو نکنی به این راحتی نمی‌تونی این درخت رو چیز کنی

    یعنی نمی‌شه باید حتماً اینو جدا کنی

    بعد برای من این پیچک‌ها مثل ترس‌های کوچولوییه که توی ذهنم دارم مثل ترس از تاریکی مثل ترس از تنهایی

    مثلاً اون اولا رانندگی توی آمریکا از یه شهری به یه شهر دیگه

    بعد برام جالب بود که هر چقدر من شروع کردم یعنی تکاملم رو توی قدم‌های بزرگی برداشتم از این ترس‌های کوچولویی که شاید بی‌اهمیت به نظر بیاد شروع کردم و هرچی به دلشون وارد شدم الان مثلاً ترس از تاریکی رو خیلی تمرین می‌کنم بعد می‌بینم خیلی جالبه هر چقدر من ترسم از تاریکی کمتر میشه با اینکه به نظر بی‌ربط میاد جرأتم و جسارتم توی یه سری تصمیمات اساسی زندگیم بیشتر می‌شه و یه جورایی این تکامل من اینجوری داره طی میشه

    یعنی این ترس‌ها رو مثل این پیچک‌ها اول می‌کنم و بعد می‌رسم به تنه‌های اصلی

    خدایا شکرت

    اینم خورشید عالم تابه

    و الان من در راستای طی کردن تکامل اول میام اینو اینجوری و بعد اینجوری می‌کنمش و بعد میرم سراغ تنه‌های اصلی

    می‌بینید همینجوری هرچی می‌کشیم می‌بینیم بیشتر وصل شدن

    همین جوری همه چیز رو به خودش وصل کرده ولی ما دیگه فهمیدیم

    ببین خونه هم کم کم داره نمایان میشه از بین این شاخ و برگ‌ها

    منظره‌ها داره یکی یکی هویدا میشه زیبایی‌ها

    الان همه این پیچک‌های به ظاهر بی‌اهمیت رو کندم و خیلی راحت این شاخه داره میاد پیچک‌ها نمی‌تونن مانع بشن

    تموم شد

    میریم سراغ درخت اصلی،

    خب تا اینجای کار دیدید که شروع کردیم به حرکت کردن برای اینکه این ویو دریاچه رو زیبا کنیم اولش خیلی کار سخت دیده می‌شد خیلی غیر ممکن دیده می‌شه ولی شروع کردیم قدم به قدم عزیز دلم با اون ابزار قیچی که داشت شاخه‌های کوچک‌تر رو زد من با این اره باتری دار اصلاً آدم باورش نمی‌شه که یه اره‌ای باشه با باتری کار کنه و اینقدر قوی و محکم باشه و بشه باهاش اینقدر درخت بزنی واقعاً همه چیز داره هی راحت‌تر و بهتر و لذت بخش‌تر می‌شه

    منم با این اره اومدم کلی درخت قطع کردم البته خیلی بیشتر از اون چیزی که شما تو فیلم دیدید قطع شده ولی در نهایت خواهید دید که چقدر زیبا شده توی قسمت‌های بعدی می‌بینید چقدر ویو دریاچه قشنگ شده

    چقدر این تلاشی که کردیم این حرکتی که کردیم ثمرببخش بوده

    واقعاً آدم اگه ببینه این تصویر نهایی رو در ذهنش تصویری که وقتی که کارها انجام می‌شه چقدر نتایج زیبا می‌شه

    اون انگیزه رو می‌گیره برای اینکه سخت‌ترین کارها رو هم که به ظاهر سخته رو انجام بده و بعد نتایج هم برسه

    منتظر قسمت‌های بعدی هم باشید خدانگهدارتون باشه،

    خدایا شکرت بابت شروع یک روز زیبای دیگه در بهشتمون

    خدایا شکرت بابت وجود استاد عزیز و خانم شایسته و رابطه عاشقانه بین این دو عزیز خدایا شکرت بابت موتور آبی رنگ قشنگمون که سوارش می‌شیم و کلی باهاش دور می‌زنیم

    خدایا شکرت برای شروع یک پروژه جدید دیگه برای پاکسازی

    خدایا شکرت بابت کلاهامون

    خدایا شکرت بابت عینک‌هامون

    خدایا شکرت بابت دستکش‌های هیولامون خدایا شکرت بابت نوشیدنی‌های خوشمزه‌مون که در کنار هم نشستیم و نوش جان کردیم

    خدایا شکرت بابت قیچیمون

    خدایا شکرت بابت ارمون که اینقدر راحت باهاش درخت‌ها رو قطع می‌کنیم

    خدایا شکرت بابت دستکش‌های فوق حرفه‌امون

    خدایا شکرت بابت این بهشت زیبا مون خدایا شکرت بابت این کلبه چوبی قشنگمون خدایا شکرت بابت این براونی زیبا

    خدایا شکرت بابت شوخی‌های بامزه استاد خدایا شکرت بابت خنده‌های قشنگ خانم شایسته

    خدایا شکرت بابت این آسمون آبی قشنگ خدایا شکرت بابت ابرهای سفید و پفکی خدایا شکرت بابت دریاچه قشنگمون

    خدایا شکرت بابت خورشید عالم تابمون،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    رامین پیغمبری گفته:
    مدت عضویت: 1064 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته

    هردو مدیران و استادان باتجربه

    که واقعا بعضی وقتا که به خودم میگم طبیعت خودش یک استاده برای مادر زندگی که هر لحظه به ما یاد میده که توهم میتونی یک سری کارها را انجام بدی ورشد کنی یک سری ترس ها را زیر پا بزاری زمانی که میخوای ترس تاریکی را زیر پا بزاری واقعا طبیعت بسیار کمکت می‌کنه که این ترسی که تو داری واهیه خیلی مهم نیست چیزی برای ترس وجود نداره که خانم شایسته واقعا خیلی این مطلب را درک می‌کنه که من الان میگم بعضی وقتا که توی تاریکی مطلق هستی هر لحظه اون پچ پچ های زهنت میگه ببین اون چیه اون فکنم خطر ناکه وقتی به اون سمت میری که بر ترست قلیه کنی یانوری می‌ندازی میبینی که نه واقعا یک تنه درختی یا یک سایه بابک سنگه که اون لحظه به خودت میگی ببین تا الان اون یک موجود ترسناک که هر چیزی از اون را توی ذهن خودت میساختی ولی یک تنه درخت بود دقیقا مسائل زندگی هم همینن که خیلی استرس های بدی توی ذهن ما انداختند که نمی‌تونیم رشد کنیم ووقتی اون ترس را از بین می برید رشدد چند برابر میشه توی هر کاری که هستی من خدارا شکر خیلی درس گرفتم از این سریالی که دیدم بعضی از ترس های که ما داریم مثل اون پیچک خودشون را روی زهن ما انداختن که مارا دارن خفه میکنن و باید با امید به خدا هر لحظه در حال هرس کردن اونا باشیم خدارا شکر میکنم که به من اجازه داد تا یک بار دیگه یک درس تازه تر یاد بگیرم من سپاسگزارم از استاد عزیز و خانم شایسته و تمام دوستان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: