این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/04/abasmanesh-14.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2020-04-30 09:13:372024-12-21 12:05:03سریال زندگی در بهشت | قسمت 9
430نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
آخ استاد من با این جمله از شدت ذوق دلم میخاست داد بزنم: اینکه گفتید
خیلی وقتا شده تو زندگیمون هدایت شدیم یه وسیله ای رو خریدیم بعد چندروز بعدش به تضادی برخوردیم ک با اون وسیله نیاز داشتیم و راحت انجامش دادیم
دقیقااااااا خرید 12 قدم برای من حکم اون ابزار کارآمد و هدایت خداونده
آخریش همین خرید قدم هفت بود
درسته ک دلم میخاد هرماه همونجوری ک استاد گفته بخرم ولی بازهم از خداوند هدایت میخام ک تو زمان مناسب برام اینکارو انجام بده
وقتی قدم هفت رو خریدم تقریبا یه هفته بعدش تو یه مسئله ای قرار گرفتم ک اگه آگاهی های این قدم رو نداشتم ب اون خوبی و راحتی و لذت نمیتونستم از اون مسئله رد بشم و حریف نجواهای ذهنم بشم و جوری بشه در نهایت ک همه چیز ب نفع من بشه
خداروشکررررر برای این آگاهی هاااا ک هرروز ذوق زده تر میشم برای داشتن شون و عمل بهشون
دیگه مثل مریم جان ک نگران نیش زنبور ها نیست منم نگران اتفاقات و تضاد ها نیستم و خداروشکر تضاد خاصی هم نیست ..اما این نگاه طلایی ک اگه من دارم روی خودم کار میکنم اگه من تمرکز و توجهم روی زیبایی هاست هراتفاقی ک میفته برای من خوبه
من هم عاشق این نگاه شدم ک منو رهاااا کرده از ترس و نگرانی برای اتفاقات آینده
آقا اگه ب زیبایی ها توجه کنی هراتفاقی بیفته ب نفع توعع همون خوبه است همون درسته اس نگران هیچی نباش
چه حس خوبی بهم میده این نگاه توحیدی
ک وقتی من دستم تو دستای خداست
وقتی من تو مسیر درست حرکت میکنم
هیچکس و هیچ چیز،حتی نیش زنبور نمیتونه ب من آسیب بزنه …
چقدر اون آهنربای هیولا جذاب بود و چقدر راحت چکش و نجات دادید باهاش
آره یادتونه تو قسمت قبلی در مورد این آهنربا صحبت کردیم که کشتی هم میاره بیرون
الان میخوایم ببینیم کشتی رو میاره بیرون یا نه
توکل به الله مهربان شروع میکنیم با این طناب که البته اگه حواسمون نباشه
اون یکی بهتر نیست
کدوم یکی
همون یکی هم آوردم مال سیم الکترونیک فنس
نه این بهتره
طنابها دیدی اینجوری گره میخورن کور گره
چه راهی داره که نخورن
کمک میخوای
والا چرا که نه نیکی و پرسش
عزیز دلم کمک کرد این نخ رو باز کردیم همینجور که میبینید کامل
اینجا افتاد دیگه نه؟
محکمِ مطمئنی، خیلی لیزهها، در میاد
نه بابا کورگره است به قول خودت
فقط به این ماهیها بگو یه دستی برسونن حالا ترسوندی ما رو یه ذره
میخوای من کور گره بزنم
نه بابا من نمیتونم بازش هم بکنم اصلاً
پس محکمش کن بازش نکن
این دولاهه دیگه
خب پس خیلی محکمه
آقا اینو بذار سفتش کنیم
خوب شد اینو سفت کردیم
همین هدایت شدیم
آمادهای
آره
اینجا افتاد نه؟
آره همین جا بود حدودش
بریم ببینیم یه اسلحهای چیزی پیدا میکنیم حالا ببین چه گنجهایی بیاد بالا
احساس میکنم رسیدیم به کفِش
جداً
آره
گنج که آهنی نیست
والا الان این تیشه خودش گنجِ پیدا بشه
آره قشنگ احساس میکنم میخوره به زمین،
به خدا فکر کنم گرفتمش
نهههههه
به قرآن مجید
ای خدا ای خدا
باور کن باور کن
پسر بیار بالا
خدایا خودت کمک کن که این معجزه رخ بده ببین وای خدای من باورت میشه
حالا همونه
آره نگاش کن نگاش کن خدای من پلاستیک هم با خودش آورده بالا
میخ، میخ آورده بالا
اه پسر این چیه
گنجه
ببین کنده نمیشد میخ با خودش آورده میخ این پلاستیک آهن داره
من احساس کردم تو پلاستیک گنجی قایم کردن انداختن تو دریا
آه ببین گره باز نشده نگاه این بندش اینقدر بلند بود الان کوتاه شده
ببین خدایا شکرت
ولی خداوکیلی اینکه تبلیغ کرده بود که کشتی
مگه این کنده میشه
ببین ما نجاتش دادیم چکش رو پیدا کردیم
بچهها یادتونه بهتون گفتم شاید یک معجزه رخ بده و در موردش صحبت کردیم که باهاش کشتی میارن بیرون
500 پوند یعنی 250 کیلو رو نوشته بود میتونه بکشه مثلاً میتونه نگه داره مثلاً کپسول گاز بزرگ من دیده بودم باهاش کشیده بودن آورده بودن بالا
آقا ارزش ابزارِ
واقعاً دم شما گرم که گیر دادی این کارو انجام بدیم وگرنه من نمیخواستم
من از صبح افتاد تو ذهنم همینجوری داشت میلغزید
من نمیخواستم برم ولی شما دیگه گفتی بریم و طناب هم خدا را شکر پیدا شد
ببین خیلی حال کردم
خیلی باحاله
همین الان پول خودش رو درآورد
این چکش سنگینه
من میگیرمش قشنگ باهاش میرم پایین خدایا شکرت واقعاً امروز از اون روزای خوبی بود
گرفتیم اینجا رو تمیز کردیم چکش آوردیم بیرون اونجاها رو رفتیم از تو آب درختها رو کشیدیم بیرون اونجا رو رفتیم پاکسازی کردیم
سه جلسه برای زندگی در بهشت آماده کردیم تدوین کردیم
خدا رو صد هزار مرتبه شکر اونم تو این طبیعت زیبا تو این هوای قشنگ و دل انگیز واقعا لذت بردم خدا رو صد هزار مرتبه شکر خدایا شکرت دیدی دیدی ببین پیدا شد
باور کن هنوز تو شوکم
من اصلاً دارم دیوانه میشم
اصلاً از صبح این ایده همینجوری تو ذهنم میلغزید
این همه جا بیفته بعد ما بندازیم بعد بگیره بعد این آهنربا با این قدرت بکشه بالا مگه داریم
بزار تیشه مون رو بیارم
تیشه با حالیه دوباره برگشت به دست صاحبش
تیشه نیست بابا چکشِ بدبخت
همین، حالا
این در به در چکشِ اسمش هم جاب اسمارته مواظب پشت سرت باش
واقعا خدایا شکرت ببین
واقعاً اگر که آدم ایمان داشته باشه حرکت کنه میگم اگر شما پیگیر نمیشدی من حرکت نمیکردم چون به نظر من احتمال پیدا شدنش
اولاً که اصلاً نمیدونستم عمق اینجا چقدره دوماً میگفتم حالا این بره
اصلاً واقعاً فکر نمیکردم آهنربا انقدر خوب تو آب کار کنه
ولی من مطمئن بودم میاد بالا
یعنی اون لحظه رو هی میدیدم اون لحظهای که این فکر اومد تو ذهنم اینکه داریم میاریمش بالا هی میومد تو ذهنم تصویرش
واقعاً همینه دیگه اگه آدم ایمان داشته باشه که یه راهی هست برای حل مسائلش پیدا میکنه دیگه
فقط باید بدونه یه راهی هست برای حل مسئله
ببین این الان آهنربای مقدس شده
به قول ارشمیدوس میگفت یه اهرم خوب به من بدید با یه جایگاه مناسب من کره زمین رو هم میتونم جابجا کنم
خلاصه یه کره به من بدید من با این آهنربا و طناب مناسب من بندازم خورشید رو بگیرم واسه خودمون بیاریم
یه چیز باحال طنابه رو دیدی گرهش کور گره نبود شل گره بود
ولی خداوکیلی اگه آدم حرکت کنه ایمان داشته باشه اولاً که خیلی جالبه میگم که این آهنربا رو ما اردر دادیم
میدونی چرا اردر دادیم
میخواستیم اون چیزه رو نصب کنیم به دیوار چون دیواره پنل گچیه میخواستیم آهن توش پیدا کنیم
آه آره مال خونه تمپا میخواستیم هدف این بود که ببینیم این دیوارها گچین میخواستیم ببینیم کجای این دیوارها هست که اون چوبه ستون دیوار روش بسته شده ستونها کجاست از کجا بفهمیم ستونها توشون میخ داره یعنی با میخ به هم وصلن گفتیم اگه آهنربا قوی باشه که بزاریم رو دیوار حرکتش بدیم یه جایی میخ هست پیدا کنه اونجایی که میخ هست اونجا همون چوب ستون خونه است بعد اینو سفارش دادیم
یه دونه از اینا تو تمپا داریم
همین چند روز پیش اینو سفارش دادم برای اینجا
برای چی سفارش دادی
من گفتم که اولاً آتیش میزنیم چوبها ممکنه میخ داشته باشند وقتی که خاکستر شد اینو میذاریم میخها رو برمیداریم همین کارو هم کردم ولی فکر نمیکردم یه روزی برای چکش توی آب بخواهیم برداریم
ولی توی تبلیغاتش نوشته بود که تفنگ رو از توی آب درآوردن تفنگ سنگین مثلاً مسلسل سنگین نه از کلت و اینا بعد یه دونه برای اینجا سفارش دادم یه دونه برای آروی یه دونش تو آروی تو کارتون بستهبندی شده است بعد گفتم این آهنربا با یه همچین قدرتی بالاخره خیلی جاها ممکنه نیاز پیدا کنه
واقعا خداوند یه جورایی انگار از قبل خیلی جاها تو زندگی ما اینجوری شده که یه چیزی از قبل مهیا شده بوده بعد ما به یه تضاد برخوردیم ولی جوابش رو داشتیم از قبل حالا اینو گفتی اینم یادم اومد این طنابه چند روز پیش من اومدم خونه رو تمیز کردم داشتم قفسه رو مرتب میکردم این طنابه اون ته ته بود من مرتبش کردم گذاشتمش اونجا بعد اولین چیزی که تو ذهن شما بود گفتی طناب نداریم
گفتم طناب داریم
وقتی گفتی طناب داریم گفتم نه بابا از کجا طناب آورده
میگم عمق اینم نمیدونستم دقیقاً چقدره
من میگفتم هر چقدر عمقش باشه اون طنابه بزرگه و قویه
واقعاً اینا درس اولاً درسه که آدم برای هر مسئلهای یه راه حل هست و اغلب راه حلها پیش خودمونه مثل همون چیزی که میگفتی که لری هم همینو میگفت که هر بیماری که اتفاق میافته مثلاً یه مشکلی برات پیش میاد و اینا جوابش توی گیاههای همون منطقه هست
اگه تو آب و هوای گرم یه بیماری مال تو آب و هوای گرمه گیاههای داروییش مثلاً اون درمان اون بیماریه
داشتیم در مورد عسل صحبت میکردیم گفت عسل فلوریدا چیزهایی را درمان میکنه وقتی میخوری که به آب و هوای اونجا ربط داره مسئلش
همیشه راه حلها توی همین دل مسئله هست جالبه دیروز هم زنبوره منو نیش زد حسم گفت که برو عسل بریز روش منم اومدم عسل ریختم
پس حالا بذار زنبورم بگیم
ما این درختها رو که کندیم الان میبینید اینقدر فضا قشنگ شده زیبا شده داستانش اینه که یه سریهاشون خب خونه زنبور توش داشت از این زنبور قرمزهای وحشی
بعد داشتیم میزدیم یهویی دیدم یکی گفت اَههههه
نگاه کردم دیدم عزیز دل من داره میدوئه نگو که زنبور زده از این زنبور گاویها و دیگه همون موقع ایشون به قول خودش میگفت پاش زده بود داش فلج میشد بعد همون موقع زدیم تو اینترنت که چی براش خوبه گفته بود با آب سرد و صابون بشورید ایشون اومده بود بعدش هم حسش گفته بود که عسل بمال روی اون جاش و بعدش خوب شد کلاً با اینکه اینقدر درد داشت،
تازه من احساس میکنم یعنی همون موقع که نیش زد گفتم بدنم به یه چیزی نیاز داشت آفرین خیلی این نگاهت رو دوست داشتم که مثلاً ایشون رو نیش میزنه بعد خیلی هم درد داشت یعنی آلمس تا گریه داشت پیش میرفت بعد در میاد میگه که مثلاً چند دقیقه که میگذره آرومتر میشه من ازش پرسیدم که چی شد چه جوریه هنوزم درد داری گفت احساس میکنم خوبه برام یعنی یه جایی از بدنم نیاز داشته به این سم به این ماده که تو نیش زنبوره بوده و این اصلاً هدایت شده که بیاد به من بزنه و قسمتی از بدنم حالا سیستم ایمنیش قوی میشده چی میشده چقدر این این تفکر رو دوست دارم که الخیر فی ما وقع هر اتفاقی بیفته همون اتفاق خوبه است
آره مثلاً دوست داشتم یعنی قشنگ حسم بهم میگفت که این برای بدنت خیلی خوبه یعنی یه ورژن جدید اون سیستم دفاعی یه ورژن جدید از خودش ساخته که اصلاً کلاً آماده است
عاشق این تفکرم
البته این تفکرم از مامانم میاد اون موقع ما بچه بودیم مثلاً آجیم رو عقرب نیش زده بود بعد صبح داشت گریه میکرد مامانم بهش گفت که اگه عقرب هر کسی رو نیش بزنه در تمام عمرش دیگه فلج نمیشه
حالا نه اینکه آدم خودش رو بندازه تو آتیش یا بره کندوی زنبور که نیشش بزنه بعد چیز کنه
اگه یه اتفاقی افتاد اینو بعضی از بچهها درست نمیفهمن اگه یه اتفاقی افتاد یه اتفاق به ظاهر ناراحت کننده در زمانی که ما داریم روی خودمون کار میکنیم حتماً خیره
و اگرم حتی زمانی باشه که روی خودمون کار نمیکنیم یه اتفاقی افتاد اگر بتونیم نگاهمون رو به اون اتفاق عوض کنیم که حتماً خیره نتیجهاش حتماً خیر خواهد بود
من هزار تا مثال تو زندگیم داشتم همون ماشینم رو دزدیدن توی کارم اون داستان اتفاق افتاد از مدرسه توی اون برنامهها ترک تحصیل کردم و خیلی اتفاقات افتاد
ولی من اونجاهایی که تونستم حسم رو کنترل کنم که به نفعمه به نفعم شد
حالا اینقدر که آدم روی خودش کار کنه که زنبور بزندش حالا تو دو دقیقه اول شاید نتونه ذهنش رو کنترل کنه ولی بعد از دو دقیقه 3 دقیقه بگه حتماً برای بدنم این خوب بوده این خبر خوبیه
امروز هم اومدیم این چوبها رو که اینجا بود زدیم که چقدر قشنگ شد اصلاً هر وقت میگم اینجا رو که میبینم میگم خدایا شکرت که ما این ایده الهامی رو عمل کردیم چقدر زیبا شده خدای من آره خدا رو صد هزار مرتبه شکر
آها اونم بگم اون چیزه بود که انداختیم توی آب اون دوتایی که انداختیم توی آب الان احتمالاً اونجا میبینید یکیشون که بغل همین درخت است اون که توی آبه هیچی
اون که بغل درخت است
معلوم میشه
اون درخت بزرگه که افتاده رو میبینم ولی چوبه رو
جلوشه
آها دیدمش اینجاست
آره اون چوبه رو قشنگ خدا هدایتمون کرد ما اگه میخواستیم خردش کنیم دونه دونه میخواستیم ببریم بیرون میدونی چقدر زمان میبرد انداختیمش تو آب راحت آب بردش اونجا منم رفتم نیم ساعت پیش از آب کشیدم بیرون اون که اومده بود تو ساحل اون که هنوز تو ساحل نیومده
اونو بعداً میشه قشنگ آتیشش زد
گفتم ببین اگر میخواستیم دونه دونه خورد کنیم و ببریم چقدر باید انرژی میذاشتیم چقدر باید تلاش میکردیم که این چوبه رو خرد کنیم انداختیمش تو آب هم راحت سریع همین که خداوند بردش تو ساحل اونجا هم از تو آب کشیدمش بیرون حالا خشک میشه بعد آتیشش میزنیم
اینا همش هدایت پروردگاره که هیچ وقت ما رو رها نکرده
واقعاً خدایا شکرت
ولی من مطمئن بودم که این کار باید انجام بشه یعنی مطمئن بودم که باید اینا رو بزنیم یادته که دیشب اینقدر چیز بود که میخواستم این کارو انجام بدم دیشب گفتم اگه هوا روشن بود همین الان این کارو انجام میدادم صبح به محض اینکه اومدیم گفتم من میخوام اینو بزنم و مطمئنم که جواب میده و الانم که جواب داد
چه کاری بود اینو زده بودن
الان هم این ویو زیبا شده هم تار عنکبوتها کلاً رفتن
اونجا یا چوب میدیدیم یا تار عنکبوت
من که کلاً قدم کوتاهتر از شماست کلاً چوب میدیدم اون چوب ضخیم کلفته میشستم صبحانه بخورم چوب میدیدم
الان نه تارعنکبوتی هست نه زنبوری چقدر لونه زنبور زیر این چوبها بود
الان نه زنبور هست نه تارعنکبوت هست نه چوبی هست که جلوی این ویو رو بگیره و یک فضای زیبا و قشنگیه
تازه منم که ترسم از زنبورها کامل ریخت
شما واقعاً انصافاً بهت تبریک میگم که بعد از اینکه ایشون رو نیش زدن دیگه کلاً ترسش از زنبورها رفت
یعنی چند جا که رفتیم تو درختها زنبور بود گفتش نه من میرم قطعش میکنم مشکلی نداره نهایتاً بخواد نیش بزنه و همین هیچیش هم نشد
اتفاقاً رفت و قطع کرد
وقتی هم که آدم شجاع باشه اصلاً همه چی دست به دست هم میده که مشکلی براش پیش نیاد
خداروصد هزار مرتبه شکر اینم از تجربه امروزمون که با این آهنربا شروع شد و به اینجا ختم شد
عاشقتونم همیشه در پناه الله یکتا شاد و سلامت و خوشبخت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
خدانگهدارتون باشه
خدایا شکرت بابت وجود استاد عزیز و خانم شایسته عزیز و رابطه عاشقانه و زیبای بین این دو عاشق عزیز
خدایا شکرت بابت این کلبه چوبی و قشنگمون
خدایا شکرت بابت این دریاچه زیبا و قشنگمون که هر وقت میبینیمش حسمون عالی میشه و لذت میبریم
خدایا شکرت بابت این درختهای زیبای دور دریاچمون
خدایا شکرت بابت پروژه غریق نجات چکشمون
خدایا شکرت بابت این آهنربای قدرتمندمون که تونستیم باهاش چکش نازنینمون رو از توی آب در بیاریم
خدایا شکرت بابت این صندلی زیبامون که جلوی دریاچمون میذاریم روش دراز میکشیم و از ویو زیبامون لذت میبریم خدایا شکرت بابت ارزش ابزارهامون که اینقدر کارها رو برامون راحت میکنه
خدایا شکرت بابت این شوخیها و خندههای زیبا و عاشقانه استاد عزیز و خانم شایسته جان
خدایا شکرت که امروز یه روز فوق العاده بود برامون نردهها رو زدیم چکش رو از آب آوردیم بیرون درختا رو تمیز کردیم خدایا شکرت که امروز پرودایسمون رو اینقدر تمیز کردیم
خدایا شکرت که همیشه راه حلها توی دل همون مسئله است
خدایا شکرت که امروز این ایده الهامی رو بهش عمل کردیم و نردهها را زدیم و این ویو زیبا رو داریم تماشا میکنیم و لذت میبریم.
ووقعا الخیر فی ما وقعه واقعا حدود 10 دیقه پیش از شددت اعصبانیت داشتم دیوانه می شدم به خاطر یه اتفاق کوچک همجور توی موبایلم گشت گذار میدم داشت ذهنم منو به سمت بی راهی می کشید گفتم خدایا هدایتم کن و چقدر خداوند زیبا هدایت میکنه این فایل من انقدر دیدم حفظم اومدم توی سریال زندگی در بهشت این فایل دیدم گفتم اینو کامل میدونم ولی استاد مطالبی شندیدم که قسم میخورم دفع اوله اول که به راحتی قبول کردم و حسم درست کردم که این اتفاق به منفع من این کار به منفع من بود و بهترین کار بود و باید انجام میشد چون سر هیچ پوچ افتاد یعنی بشینی حرب بزنی خندت میگره ولی گفتم این به نفع من بود این منو رشد میده وقت زمان بشتری به من میده ازادی بشتری به من میده این باید میشد
خدا سپاس گذارم بابت این بهشت زیبا
بابت این استاد گران قدر این تجربه های عالی
زندگی خیلی زیبا خیلی وقتی که خدا کنارت و روی دوش خدا حرکت میکنی
استاد نازنین من مرسی مرسی بخدا بعضی وقتا کلمات واقعا محدودن و نمیتونن حق مطلبو ادا کنن مرسی که رو خودتون کار میکنید تا یکی مثل من شمارو ببینه و بگه منم میتونم خدای من واقعا اگه هدایت نمیشدم الان منم گوسفندی بودم که روزمرگی داشتم ولی دارم الان میبینم متفاوت عمل کردن و رفتار کردن و یه چیزی که خیلی از شما تو من اخطار میده و تلنگر میزنه اینه شما وقتی یه کار انجام میدین بعد که تموم میشه حتی یک قسمتش میشینید بهش نگاه میکنید و لذت میبرید و این برای من کمالگرا اینو میرسونه که منتظر نباش بگو نه اول کللللل پرادایسو تمیز کنم بعد کلا بشینم لذت ببرم من این نگاه شمارو یه مدته که پیاده کردم تو رندگیم وقتی حتی خونه تمیز میکنم میگم از همون یه تیکه ای که تمیز کردی لذت ببر و این خیلی برام جالب و عجیبه چون هیچوقت اینطوری نبودم خیلی دوس دارم این سریالو ادامه بدم که ببینم مومنتومش میخواد با روحو روانو زندگیم چیکار کنه اینو اینجا مینویسم که بعدا وقتی نتایج اومد برام مدرک باشه خب من طبیعتا از فایلا و دوره های شما نتایج خوبی گرفتم اما میخوام ببینم این سریالم میتونه نتایجی مثل اونا ب من بده میخوام ب خودم ثابت کنم چون هنوز یکم مقاومت دارم ایشالا که خدا کمکم کنه تا ادامه بدم تا مومنتومو قطع نکنم چقدر این بهشت برکت افرینه چقدر زیباست چقدر الان که بک زدم از اول ببینم دیدم چقدر قشنگ شده چون انقدر به اون روند دیده بودمش که باورم نمیشد یه روز جلوش نرده داشته یا درختچع داشته دور درباچه انگار چشم باز کرده بودم از اول اینجوری بوده مثل نعمتای زندگیم که یه جوری بهشون عادت کردم که انگار از اول داشتمشون و اینو باید یاد بگیرم تا مثل شما هرروز ب خودم بگم وسپاس گزار باشم ممنونم من از شما و خدای مهربونم ومریم عزیزمممم که فیلم میگیره براما خداروشکر بابت وجود نازنین هر دو عزیز و تمام عوامل پشت سایت عاشقتونم
استادچطوری میتونید از اتفاقات ساده اینهمه ذوق کنید؟
ذوق وهیجانتون حس وحالتون ستودنیه
انصافا لذت بردم وچقد خندیدم وحالم خوب شد
چقدخوبه که به کوچکترین ایده ها عمل میکنید ازنتیجش اینهمه ذوق میکنیدوچقد تحسین میکنید ابزارشادی وخوشحالی میکنید وکوچکترین موفقیت هارو برجسته میکنید شکرمیکنید شادی میکنید به همتبریک میگید ودرس هاشومیگیرید
چقداین حس بین شماقشنگه
خانم شایسته جوری گفت عاشقتم من جای شما قندتودلم آب شد باخودم گفتم چرا تو به همسرت نمیگی؟مگه غیرازاینه که کلامت عصای معجزه گر توست؟مگه غیرازاینه که هرچی به زبون میاری ذهنت به همون سمت میره
تصورمیکردم منم به همسرم بگم عاشقتم وقتی که بهم لبخندمیزنه وقتی بهم محبت میکنه وقتی شوخی میکنه منو بخندونه وقتی یه موفقیتی بدست میاره وحتی تصورشم حسمو عالی میکرد اینکه چقد ارتباطمون عالی میشه تصورشم تو ذهن من نمیگنجه
راستی چرا اصلا تابحال به خودم نگفتم که عاشقتم دختر!
اینهمه موفقیت کسب کردم اینهمه دستاورد داشتم
که اتفاقا دیشب یکی ازدوستای بچگیم که تاالان هم دوستم وزمان مدرسه باهم بودیم داشت تعریف میکرد یادته باوجودفلان سختی ها اینهمه موفقیت داشتیم هی باگفتنش برامنم مرور میشد که اررررههههه یادم رفته بود این موفقیتو هم داشتیم وچنان شعف وحال خوبی بهم دست داد که انگار تمام دنیامال من بود پاشدم ازشدت حال خوبی رقصیدم چون به خودم افتخارمیکردم بدون هیچ گونه حمایتی تاکیدمیکنم هیچ حمایت وامکاناتی به اینارسیده بودیم
راستش من کلا یادم رفته بود همه اینا ویه مدت بود حس میکنم به دردنخورترین آدم منم که به هیچ جایی نرسیده ودست ازپا درازتر سردرگمنشسته ومقایسه داره ازپاش درمیاره وحالم چندان خوب نبود
ازخداخواستم حالم خوب شه شادشم وخدا این دوستمو هدایت کرده بودبیاد اونارو برام یادآوری کنه تابدونم ازکجابه کجااومدم
یادم بیاد که اون نتایجی که بدست آوردی هنوز براخیلیا قفله جسارت انجامشو نداشتن وندارن دختر
عاشقتم باتمام نقطه ضعفات ونقص هات،اشتباهاتت فدای سرت اگه گاهی اشتباه کردی توهم اولین بارته داری زندگی میکنی مراقب خودت باش دختر
ازتو فقط یدونس تواین دنیا
یادته چندددددبار فکرمیکردی نمیشه ولی شدازترس پاهات میلرزید ولی جلورفتی باشهامت پاگذاشتی روترسات،فکرمیکردی نمیشه خسته بودی میخواستی تسلیم بشی جابزنی ولی ادامه دادی ورسیدی
اونم بدون هیچ حمایت مالی وعاطفی وامکانات و….
یکه وتنها…
دیشب داشتم خودمو ازبالامیدیدم ازبچگی تاالان تصمیماتی که گرفتم کارایی که انجام دادم به خودم میگفتم آخ بگو بچه توازکجا فهمیدی اینکارارو انجام دادی با چه جسارتی؟چجوری؟درحالیکه حتی یک نفرهم اینارو بهت نگفته بود بخداقسم ازکارای خودم که توبچگی انجام دادم توبزرگسالیم شاخ درآوردم تواین سن عقلم به اینچیزا نمیرسه
بچگی تصمیماتی گرفتم که دیشب دوستم که گفت مسئله رو بازکرد آگاه که شدم جاخوردم بخدا قسم دیشب فهمیدم چی به چی بوده ومن چجوری توبچگی اینارو به انجام رسوندم اینکه چقدکارهای بزرگی بوده چقدررررمیتونسته روآیندم تاثیر بذاره تازه فهمیدم هنگ بودم آخه چجوری؟چیزی جزهدایت خداندیدم خدا بهم الهام کرده بود ومن مث یک آدم ناشنوا ونابینا که یه طنابی رو گرفته وباهاش میره اومدم خدایاصدهزاران مرتبه شکرت
چقدراین ارتباط بین شمارو دوس دارم که این ارتباط قشنگ نشان از صلح درونی باخوده
اونجا که استاد گفت یه کره آهنی بهم بدین با یه طناب مناسب من کل زمینو بااین آهنربامیکشم حسابی خندیدم
چقد خوبه که همه چیو هدایت خدامیدونید اعتبار هیچ چیو به خودتون نمیدین حتی درمورد اون چوبهای روی آب،حتی درمورد نیش زنبور
این جمله هم خیلی جالب بود برام هربیماری که تواون منطقه هست درمانش توخودگیاهان همون منطقه هست
این نگاه زیبای خانم شایسته درمورد نیش زنبور واینکه باورهایی که ازبچگی ساخته میشن چقدررررر روی شخصیت وافکاروسرنوشت ماتاثیر دارن دربزرگسالی،
اینکه هرکی عقرب نیشش بزنه تااخرعمر فلج نمیشه
استاد بخدا شما دل آدمارو میخونید اینو که گفتین من تودلم گفتم کاش منم عقربی چیزی نیش بزنه یااصلا برم کندو رو دستکاری کنم منم نیش بزنن بلافاصله شما گفتین اینکه اون اتفاقه بیوفتع، نه که خودتو بری بندازی وسط آتیش کلی هم به اون خندیدم به این تفکرخودم
یادبچگیم افتاد آخ که چقدرررررر زنبورا منو نیش زدن
یادمه مامان منم میگفت دیگه بدنت ضدضربه شد دیگه قویترشدی یامیگفت خیلی گوشتت شیرینه زنبورا دوستت دارن فک میکنن گُلی میان از توشهدجمع میکنن واینطوری گریه هام بند میومد
راستیییییی چقدجالب وخنده دار ادای خانم شایسته رو درآوردید موقع نیش زدن زنبور
این فایل خیلی حالمو خوب کرد باوجود اینکه بجز اون 2تاآهنربای دیگه داشتین سومی رو بیخیال نشدین کی حوصلشو داره ولش کن اقدامات کوچیک همینقدر درزندگی ما تاثیرگذارن
واین دیدگاه الخیر فی ماوقع ورق زندگی منو برگردوند باتمام سلولهای بدنم بهش ایمان دارم
زلزله ای وحشتناک اومده بود وکل خونمون آوارشد مایی که تازه یکسال هم نبود زندگیوشروع کرده بودیم زیر برف توسوز سرما توچادرمیموندیم نه پولی داشتیم نه حامی که یه سرپناه براخودمون داشته باشیم خیلییییی روزای سختی بود ولی من بافایلهای شما خودمو آروم میکردم وتازه چندوقتی بود فایل الخیرفی ماوقع روشنیده بودم بی دلیل نیس که خدامیگه برگی بی اذن خدا ازدرخت نمی افته قبلش الخیرفی ماوقع رو یادم داد ظرفم بزرگترکه شده به اندازه ظرفیتم تکلیف داد
مدام این الخیر فی ماوقع رو باخودم تکرارمیکردم میگفتم خدااین خونه رو گرفت چون صاحب اختیاره دلش خواسته اون موقع داده الانم گرفته مگه خونه مال من بوده؟حتی این جسم هم مال من نیس حتی این نفسی هم کهمیکشممال من نیس ،فقط دست من امانت بوده!مگه اون موقع که داده بود صب تاشب شکرشو بجاآوردم که الان صبح تاشب بخوام گله کنم؟
باخودم میگفتم صبوری کن این اتفاقات بخاطرتغییرات مدارته (یه مدت بودباسایت شمااشناشده بودم ورو خودم کارمیکردم)میگفتم نگران نباش وتوکل کن که خداباصابرینه واینجاست که باید ایمانتو نشون بدی
امروز روزمحک ایمانته مبادا کلاه سرت بره رفوزه بشی
خدااینو گرفته بهترشو قراره بهت بده
جالبه اون خونه رو خیلییییییییی تلاش کردیم تابدستش بیاریم خیلی زور زدیم به سختی جور شد(یادگرفتم هیچ چیزیو زورکی ازخدانخوام که تهش بی سرانجامه شایدخدامیدونست قراره چی بشه جور درنمی اومد،بقول استادهرجادیدی کارا راحت پیش نمیره به مسیر شک کن که درسته البته اون موقع باقوانین آشنانبودم) اون خونه مال مانبود ولی قراربودحداقل 10سالی توش سکونت داشته باشیم ومن اصلا دوسش نداشتم ووقتی بااین قوانین اشنا شدم ازخدامیخواستم ازاونجابریم وخدا یک شبه ورق رو برگردوندکه صدهاسال توخوابمم نمیدیدم یه شبه همه چی تغییرکنه
جالبه تو کل اون ساختمون فقط خونه ما اینطوری آوار شده بود اصلا کارشناس ومهندس میومد متعجب میموند
یکسال ونیم دربه دری کشیدیم اصلا کنترل ذهن کار راحتی نبود ولی خدا پاداششو داد یه خونه ای که دقیقاااااا همون آپشن هایی که ازخدا خواسته بودم داده بود من دوس داشتم خونه کاغذدیواری باشه نصبیاتشم مث لوستروهودو…رو خونه باشه
هم پارکینگ داسته باشه هم حیاط
ومنطقه اش جوری باشه به همه جادسترسی داشته باشه
همسرم هرروزخونه های مختلفی رو میدید این آخری رو گفت توهم بیا بریم ببین،ازخدا نشانه مبخواستم که کدوم خونه براماست بهم بگو همینکه وارد خونه شدم دیدم اع لوسترو هودوکاغذدیواری وحیاط وپارکینگ وبه همه جادسترسی داره،
داره همونجا منقبض شدم گفتم اره این همونه
خدایا چیکار داری میکنی؟!
انقدر دقیق وحساب شده ؟
درکسری ازثانیه همهههههههه کارا حل شد درحالیکه قبلش کلی دنگ وفنگ وبامبول وکاغذبازی درمیومد
خدایاشکرتتتتتتتتتتتت
این خونه بقدری برامون پرازخیروبرکت بودکه حدوحساب نداره وهربار ازبیرون میام روزاولی که اومدم این خونه رو ببینم یادم میوفته وسپاسگزاری میکنم هیچ کسی باورنمیکرد بتونیم خونه بخریم میگفتن مگه اسباب بازیه میدونی چقد سخته پول حسابی میخواد باید چپت پرباشه وتوهم زدین ولی من باتمام قلبم باور داشتم که خدا میده چپ من پُربود باخدا،خیلی روی خدا حساب بازکردع بودم،وداد ازجایی که فکرشم نمیکردیم
یاد حرف شمامی افتم برابعضیا زلزله وسیل واتفاقات ناگوار باعث رشدمیشه برابعضیا باعث سقوط باتمام وحودم اینو تجربه کردم این زلزله یه موهبت الهی بود برام ازهررررلحاظ هم مالی،هم ذهنی،هم رفاه،هم روحی ،نگاهمو به دنیا متحول کرد چون مرگ رو به چشم دیدم،خدارو به چشم دیدم،دیدم که گرنگهدار منآنست که منمیدانم شیشه را دربغل سنگ نگه میدارد،دیدم که خدانجاتم داد دیدم که منو نگه داشت وفرصت زندگی دوباره داد نمیدونم چه رسالتی دارم که قراره به انجام برسونم
فاطمه جان،چقدر خوبه که آدم بتونه رد پای خدا وبی خدایی رو توی زندگیش ببینه، درک کنه وبهش اقرار کنه…
اینکه میدونی ودرک کردی که جهان هستی، خداوند، هرلحظه حواسش بهت بوده، حواسش به ما هست، وهیچ چیز به قول استاد عزیزمون اتفاقی وبی دلیل توی زندگی ما رخ نمیده و ما همه چیز رو همه ی اتفاقات رو به زندگیمون دعوت می کنیم…
چندشب پیش داشتم تو یوتیوب یه داستان واقعی می شنیدم از یه خانم که خارجی بود اسمش یادم نیست…
این خانم اصلا به خدا اعتقاد نداشت، یعنی پدرش اینو بهش گفته بود که زندگی یعنی بدنیا می یایم و بعد می میریم وهمه چیز تموم میشه…
این خانم براثر یه سانحه میره تو کما….
بماند که انور چه چیزهایی دید، فقط این بخش از تجربه اش خیلی روی من تاثیر گذاشت، اونجا از اون فرشته یا موجودی که همراهش بود پرسیده بود آیا تقدیر ما از قبل نوشته شده یا خودمون اونو رقم میزنیم؟
بعد گفت: یه تصویر بهم نشون دادن که مسیر کل زندگیم بود تا به اون روز، یه راه هایی پررنگ و صاف و راحت بود که مثلا منو به فلان مقصد( یعنی خواسته ها وآروزها، مثل داشتن خونه وماشین وهمسر و کسب وکار و…) میرسوند وکلی بیراهه پراز درد ورنج وسختی هم بود که اتفاقا اونهام در نهایت منو به خواسته ام میرسوند…!!
وانجا بهش القاح شد که طرح الهی زندگی هرکسی مشخص شده، ولی اکثر آدمها به خاطر ایمان نداشتن به خدا و حساب کردن روی قدرت خودشون ودیگران، دچار سختی ورنج میشند، در صورتیکه با توکل وصبر وایمان، می تونستند تحت مراقبت وهدایت خداوند به راحتی به خواسته هاشون برسند.
این که ما دیدگاه الخیر فی ماوقع نسبت به همه چیز داشته باشیم خصوصا موقعه پیش امدهای بد ونا خواسته، اینکه بتونیم اون رشته ی اتصال خودمون رو محکم نگهداریم، دقیقا از همون مسیر سر راست، به قول استاد سوت زنان از جاده صاف و راحت به مقصد میرسیم.
منتهی ما، خودمو میگما…. خیلی وقتها عجولیم، کم طاقتیم، در خوشیها سپاسگزار ودر ناخوشی ها صبور ومتوکل وتسلیم نیستیم…
چقدر واقعا دیدگاه مریم جان بعد نیش زنبور زیبا وستودنی بود!!
من همیشه میگم همه چیز باوره، یعنی نوع دیدگاهمون نسبت به اوضاع وشرایط، تعیین کننده حس وحالمون، افکار وگفتار ورفتارمون میشه…
منتهی در عمل که میخوام پیاده کنم یه جاهایی ذهن منطقی اجازه نمیده اون دیدگاه مثبت والخیر فی ماوقع رو در اون شرایط بتونم داشته باشم…
اینکه مریم جان انقدر تسلیم ومتواضع ورها هست، انقدر خودش رو تحت مراقبت ومحافظت خداوند می بینه در همه ی موارد وبدون شک در کل زندگیش، که با هر پیشامدی به خودش میگه من باعثش بودم من اون رو جذب کردم چه خوب باشه چه بد… حالا که اومده بهش خوش آمد میگم برای اینکه اومده تا به بهبود من کمک کنه…
اصلا برای همینه که استاد چندین بار گفتند مریم جان حتی بهتر از ایشون می تونند کنترل ذهن کنند وبا خودش ودیگران وجهان در صلح هستند…
فاطمه ی عزیزم، ممنونم که این کامنت رو نوشتی، خیلی برام درس داشت، همخوانی کامنت شما وهماهنگیش با فایل واتفاقاتش،وبه یاد آوری تجربه نزدیک به مرگ اون خانم وداستانش، بهم یه تلنگر بزرگ زد، که مینا یادت نره، هر راه سخت و پر پیچ وخم ، در اصل راهی نادرست هست، اونچه که برای تو باشه سهم توباشه وخواست خداوند وبهترین برای تو باشه، راحت و اسان بهت میرسه وانجام میشه، تو فقط باید سهمت درست انجام بدی همین.
پس ارام وصبوروشاکر و متوکل و با ایمان وامید ادامه بده…..
فاطمه جان ان شالله هر جاهستی کنار عزیزانت در پناه امن خدا باشی همیشه، آمین
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم و همهی بچههای سایت
استاد عزیزم واقعا چقدر هر کلیپ پر از درسه پر از هماهنگیه از اینکه ما برای انجام یک کاری باید اول از همه ایمان داشته باشیم که میشود تا وقتیکه تو ذهنمون ایمانی به اتفاق افتادنش نداشته باشیم ما هیچ اقدامی نمیکنیم
استاد انقد این مدت روی خودم کار کردم و قوانین رو دارم هی بهتر و بهتر درک میکنم که کارمو دوباره یک هفته هست که شروع کردم اینبار یه تصمیم خیلی خوب گرفتم میخوام بعنوان کارمند برم سر کار و این کارم رو خیلی آروم و مستمر پیش ببرم چون من هنوز استاد نیستم و اینکه برای پیشرفت در کارم به هزینه های زیادی احتیاج دارم
این یک هفته برای اینکه کارمو انجام دادم خیلی خوشحالم این حسی که بدون وابستگی و چسبیدن به خواسته پیش بری واقعا لذت بخشه
قبلاً چون تنها امید مالیم به کارم بود وقتی که کارمو شروع میکردم انقدر که بهش میچسبیدم و میگفتم پس کی پس کی پول میاد کی به خواستم میرسم انقد عصبی میشدم که بعد از یه مدت کلا ولش میکردم
اما الان هدف درآمدزایی از هنرم رو گذاشتم روی 2 سال به خودم گفتم ببین این 2 سال رو تو باید فقط هزینه برای هنرت مهارتت کنی باید خودت رو پیجت رو سایتی که بعدا میزنی رو ارتقا بدیم فعلا به درآمد فکر نکن فقط روی مهارتت تمرکز کن
اگه باورهای بهتری میساختم مطمئنا به جاهایی هدایت میشدم که از همین اول در همین هنر خودم بتونم کار کنم در حدی که هزینه هامو پوشش بده اما هر چی کار کردم روی باورام چون خیلی میچسبیدم به خواستم فایده نداشت
از خدا میخوام که مثل شما که کار و شرایطی که براتون در بندرعباس فراهم کرد تا تونستید اون چند سال با خیال راحت با حقوقی که هزینه هاتون رو پوشش میداد روی خودتون و باوراتون کار کنید از خدا میخوام که این کار رو هم برای من انجام بده
آخ استاد من با این جمله از شدت ذوق دلم میخاست داد بزنم: اینکه گفتید
خیلی وقتا شده تو زندگیمون هدایت شدیم یه وسیله ای رو خریدیم بعد چندروز بعدش به تضادی برخوردیم ک با اون وسیله نیاز داشتیم و راحت انجامش دادیم
دقیقااااااا خرید 12 قدم برای من حکم اون ابزار کارآمد و هدایت خداونده
آخریش همین خرید قدم هفت بود
درسته ک دلم میخاد هرماه همونجوری ک استاد گفته بخرم ولی بازهم از خداوند هدایت میخام ک تو زمان مناسب برام اینکارو انجام بده
وقتی قدم هفت رو خریدم تقریبا یه هفته بعدش تو یه مسئله ای قرار گرفتم ک اگه آگاهی های این قدم رو نداشتم ب اون خوبی و راحتی و لذت نمیتونستم از اون مسئله رد بشم و حریف نجواهای ذهنم بشم و جوری بشه در نهایت ک همه چیز ب نفع من بشه
خداروشکررررر برای این آگاهی هاااا ک هرروز ذوق زده تر میشم برای داشتن شون و عمل بهشون
دیگه مثل مریم جان ک نگران نیش زنبور ها نیست منم نگران اتفاقات و تضاد ها نیستم و خداروشکر تضاد خاصی هم نیست ..اما این نگاه طلایی ک اگه من دارم روی خودم کار میکنم اگه من تمرکز و توجهم روی زیبایی هاست هراتفاقی ک میفته برای من خوبه
من هم عاشق این نگاه شدم ک منو رهاااا کرده از ترس و نگرانی برای اتفاقات آینده
آقا اگه ب زیبایی ها توجه کنی هراتفاقی بیفته ب نفع توعع همون خوبه است همون درسته اس نگران هیچی نباش
چه حس خوبی بهم میده این نگاه توحیدی
ک وقتی من دستم تو دستای خداست
وقتی من تو مسیر درست حرکت میکنم
هیچکس و هیچ چیز،حتی نیش زنبور نمیتونه ب من آسیب بزنه …
چقدر اون آهنربای هیولا جذاب بود و چقدر راحت چکش و نجات دادید باهاش
چقدر باحال بود
چقدر ویوی دریاچه زیباتر شده
چقدر قشنگ گفتید راه حل هر مسئله ای درون خودشه ،
آدم فقط باید آروم باشه تا صدای خدارو بشنوه
عاشقتونممممممم زیاد
به نام خدای مهربان
سریال زندگی در بهشت قسمت 9
ما یه پروژه غریق نجات داریم الان
حالا انشاالله خدا کمکمون کنه بتونیم انجامش بدیم
نجات سرباز رایان بود
نجات چکشمونه
آره یادتونه تو قسمت قبلی در مورد این آهنربا صحبت کردیم که کشتی هم میاره بیرون
الان میخوایم ببینیم کشتی رو میاره بیرون یا نه
توکل به الله مهربان شروع میکنیم با این طناب که البته اگه حواسمون نباشه
اون یکی بهتر نیست
کدوم یکی
همون یکی هم آوردم مال سیم الکترونیک فنس
نه این بهتره
طنابها دیدی اینجوری گره میخورن کور گره
چه راهی داره که نخورن
کمک میخوای
والا چرا که نه نیکی و پرسش
عزیز دلم کمک کرد این نخ رو باز کردیم همینجور که میبینید کامل
اینجا افتاد دیگه نه؟
محکمِ مطمئنی، خیلی لیزهها، در میاد
نه بابا کورگره است به قول خودت
فقط به این ماهیها بگو یه دستی برسونن حالا ترسوندی ما رو یه ذره
میخوای من کور گره بزنم
نه بابا من نمیتونم بازش هم بکنم اصلاً
پس محکمش کن بازش نکن
این دولاهه دیگه
خب پس خیلی محکمه
آقا اینو بذار سفتش کنیم
خوب شد اینو سفت کردیم
همین هدایت شدیم
آمادهای
آره
اینجا افتاد نه؟
آره همین جا بود حدودش
بریم ببینیم یه اسلحهای چیزی پیدا میکنیم حالا ببین چه گنجهایی بیاد بالا
احساس میکنم رسیدیم به کفِش
جداً
آره
گنج که آهنی نیست
والا الان این تیشه خودش گنجِ پیدا بشه
آره قشنگ احساس میکنم میخوره به زمین،
به خدا فکر کنم گرفتمش
نهههههه
به قرآن مجید
ای خدا ای خدا
باور کن باور کن
پسر بیار بالا
خدایا خودت کمک کن که این معجزه رخ بده ببین وای خدای من باورت میشه
حالا همونه
آره نگاش کن نگاش کن خدای من پلاستیک هم با خودش آورده بالا
میخ، میخ آورده بالا
اه پسر این چیه
گنجه
ببین کنده نمیشد میخ با خودش آورده میخ این پلاستیک آهن داره
من احساس کردم تو پلاستیک گنجی قایم کردن انداختن تو دریا
آه ببین گره باز نشده نگاه این بندش اینقدر بلند بود الان کوتاه شده
ببین خدایا شکرت
ولی خداوکیلی اینکه تبلیغ کرده بود که کشتی
مگه این کنده میشه
ببین ما نجاتش دادیم چکش رو پیدا کردیم
بچهها یادتونه بهتون گفتم شاید یک معجزه رخ بده و در موردش صحبت کردیم که باهاش کشتی میارن بیرون
500 پوند یعنی 250 کیلو رو نوشته بود میتونه بکشه مثلاً میتونه نگه داره مثلاً کپسول گاز بزرگ من دیده بودم باهاش کشیده بودن آورده بودن بالا
آقا ارزش ابزارِ
واقعاً دم شما گرم که گیر دادی این کارو انجام بدیم وگرنه من نمیخواستم
من از صبح افتاد تو ذهنم همینجوری داشت میلغزید
من نمیخواستم برم ولی شما دیگه گفتی بریم و طناب هم خدا را شکر پیدا شد
ببین خیلی حال کردم
خیلی باحاله
همین الان پول خودش رو درآورد
این چکش سنگینه
من میگیرمش قشنگ باهاش میرم پایین خدایا شکرت واقعاً امروز از اون روزای خوبی بود
گرفتیم اینجا رو تمیز کردیم چکش آوردیم بیرون اونجاها رو رفتیم از تو آب درختها رو کشیدیم بیرون اونجا رو رفتیم پاکسازی کردیم
سه جلسه برای زندگی در بهشت آماده کردیم تدوین کردیم
خدا رو صد هزار مرتبه شکر اونم تو این طبیعت زیبا تو این هوای قشنگ و دل انگیز واقعا لذت بردم خدا رو صد هزار مرتبه شکر خدایا شکرت دیدی دیدی ببین پیدا شد
باور کن هنوز تو شوکم
من اصلاً دارم دیوانه میشم
اصلاً از صبح این ایده همینجوری تو ذهنم میلغزید
این همه جا بیفته بعد ما بندازیم بعد بگیره بعد این آهنربا با این قدرت بکشه بالا مگه داریم
بزار تیشه مون رو بیارم
تیشه با حالیه دوباره برگشت به دست صاحبش
تیشه نیست بابا چکشِ بدبخت
همین، حالا
این در به در چکشِ اسمش هم جاب اسمارته مواظب پشت سرت باش
واقعا خدایا شکرت ببین
واقعاً اگر که آدم ایمان داشته باشه حرکت کنه میگم اگر شما پیگیر نمیشدی من حرکت نمیکردم چون به نظر من احتمال پیدا شدنش
اولاً که اصلاً نمیدونستم عمق اینجا چقدره دوماً میگفتم حالا این بره
اصلاً واقعاً فکر نمیکردم آهنربا انقدر خوب تو آب کار کنه
ولی من مطمئن بودم میاد بالا
یعنی اون لحظه رو هی میدیدم اون لحظهای که این فکر اومد تو ذهنم اینکه داریم میاریمش بالا هی میومد تو ذهنم تصویرش
واقعاً همینه دیگه اگه آدم ایمان داشته باشه که یه راهی هست برای حل مسائلش پیدا میکنه دیگه
فقط باید بدونه یه راهی هست برای حل مسئله
ببین این الان آهنربای مقدس شده
به قول ارشمیدوس میگفت یه اهرم خوب به من بدید با یه جایگاه مناسب من کره زمین رو هم میتونم جابجا کنم
خلاصه یه کره به من بدید من با این آهنربا و طناب مناسب من بندازم خورشید رو بگیرم واسه خودمون بیاریم
یه چیز باحال طنابه رو دیدی گرهش کور گره نبود شل گره بود
ولی خداوکیلی اگه آدم حرکت کنه ایمان داشته باشه اولاً که خیلی جالبه میگم که این آهنربا رو ما اردر دادیم
میدونی چرا اردر دادیم
میخواستیم اون چیزه رو نصب کنیم به دیوار چون دیواره پنل گچیه میخواستیم آهن توش پیدا کنیم
آه آره مال خونه تمپا میخواستیم هدف این بود که ببینیم این دیوارها گچین میخواستیم ببینیم کجای این دیوارها هست که اون چوبه ستون دیوار روش بسته شده ستونها کجاست از کجا بفهمیم ستونها توشون میخ داره یعنی با میخ به هم وصلن گفتیم اگه آهنربا قوی باشه که بزاریم رو دیوار حرکتش بدیم یه جایی میخ هست پیدا کنه اونجایی که میخ هست اونجا همون چوب ستون خونه است بعد اینو سفارش دادیم
یه دونه از اینا تو تمپا داریم
همین چند روز پیش اینو سفارش دادم برای اینجا
برای چی سفارش دادی
من گفتم که اولاً آتیش میزنیم چوبها ممکنه میخ داشته باشند وقتی که خاکستر شد اینو میذاریم میخها رو برمیداریم همین کارو هم کردم ولی فکر نمیکردم یه روزی برای چکش توی آب بخواهیم برداریم
ولی توی تبلیغاتش نوشته بود که تفنگ رو از توی آب درآوردن تفنگ سنگین مثلاً مسلسل سنگین نه از کلت و اینا بعد یه دونه برای اینجا سفارش دادم یه دونه برای آروی یه دونش تو آروی تو کارتون بستهبندی شده است بعد گفتم این آهنربا با یه همچین قدرتی بالاخره خیلی جاها ممکنه نیاز پیدا کنه
واقعا خداوند یه جورایی انگار از قبل خیلی جاها تو زندگی ما اینجوری شده که یه چیزی از قبل مهیا شده بوده بعد ما به یه تضاد برخوردیم ولی جوابش رو داشتیم از قبل حالا اینو گفتی اینم یادم اومد این طنابه چند روز پیش من اومدم خونه رو تمیز کردم داشتم قفسه رو مرتب میکردم این طنابه اون ته ته بود من مرتبش کردم گذاشتمش اونجا بعد اولین چیزی که تو ذهن شما بود گفتی طناب نداریم
گفتم طناب داریم
وقتی گفتی طناب داریم گفتم نه بابا از کجا طناب آورده
میگم عمق اینم نمیدونستم دقیقاً چقدره
من میگفتم هر چقدر عمقش باشه اون طنابه بزرگه و قویه
واقعاً اینا درس اولاً درسه که آدم برای هر مسئلهای یه راه حل هست و اغلب راه حلها پیش خودمونه مثل همون چیزی که میگفتی که لری هم همینو میگفت که هر بیماری که اتفاق میافته مثلاً یه مشکلی برات پیش میاد و اینا جوابش توی گیاههای همون منطقه هست
اگه تو آب و هوای گرم یه بیماری مال تو آب و هوای گرمه گیاههای داروییش مثلاً اون درمان اون بیماریه
داشتیم در مورد عسل صحبت میکردیم گفت عسل فلوریدا چیزهایی را درمان میکنه وقتی میخوری که به آب و هوای اونجا ربط داره مسئلش
همیشه راه حلها توی همین دل مسئله هست جالبه دیروز هم زنبوره منو نیش زد حسم گفت که برو عسل بریز روش منم اومدم عسل ریختم
پس حالا بذار زنبورم بگیم
ما این درختها رو که کندیم الان میبینید اینقدر فضا قشنگ شده زیبا شده داستانش اینه که یه سریهاشون خب خونه زنبور توش داشت از این زنبور قرمزهای وحشی
بعد داشتیم میزدیم یهویی دیدم یکی گفت اَههههه
نگاه کردم دیدم عزیز دل من داره میدوئه نگو که زنبور زده از این زنبور گاویها و دیگه همون موقع ایشون به قول خودش میگفت پاش زده بود داش فلج میشد بعد همون موقع زدیم تو اینترنت که چی براش خوبه گفته بود با آب سرد و صابون بشورید ایشون اومده بود بعدش هم حسش گفته بود که عسل بمال روی اون جاش و بعدش خوب شد کلاً با اینکه اینقدر درد داشت،
تازه من احساس میکنم یعنی همون موقع که نیش زد گفتم بدنم به یه چیزی نیاز داشت آفرین خیلی این نگاهت رو دوست داشتم که مثلاً ایشون رو نیش میزنه بعد خیلی هم درد داشت یعنی آلمس تا گریه داشت پیش میرفت بعد در میاد میگه که مثلاً چند دقیقه که میگذره آرومتر میشه من ازش پرسیدم که چی شد چه جوریه هنوزم درد داری گفت احساس میکنم خوبه برام یعنی یه جایی از بدنم نیاز داشته به این سم به این ماده که تو نیش زنبوره بوده و این اصلاً هدایت شده که بیاد به من بزنه و قسمتی از بدنم حالا سیستم ایمنیش قوی میشده چی میشده چقدر این این تفکر رو دوست دارم که الخیر فی ما وقع هر اتفاقی بیفته همون اتفاق خوبه است
آره مثلاً دوست داشتم یعنی قشنگ حسم بهم میگفت که این برای بدنت خیلی خوبه یعنی یه ورژن جدید اون سیستم دفاعی یه ورژن جدید از خودش ساخته که اصلاً کلاً آماده است
عاشق این تفکرم
البته این تفکرم از مامانم میاد اون موقع ما بچه بودیم مثلاً آجیم رو عقرب نیش زده بود بعد صبح داشت گریه میکرد مامانم بهش گفت که اگه عقرب هر کسی رو نیش بزنه در تمام عمرش دیگه فلج نمیشه
واقعاً همینه اگه آدم بتونه اینجوری نگاه کنه واقعاً همینجوری میشه
یعنی نگاه ماست که داره اتفاقات رو رقم میزنه
حالا نه اینکه آدم خودش رو بندازه تو آتیش یا بره کندوی زنبور که نیشش بزنه بعد چیز کنه
اگه یه اتفاقی افتاد اینو بعضی از بچهها درست نمیفهمن اگه یه اتفاقی افتاد یه اتفاق به ظاهر ناراحت کننده در زمانی که ما داریم روی خودمون کار میکنیم حتماً خیره
و اگرم حتی زمانی باشه که روی خودمون کار نمیکنیم یه اتفاقی افتاد اگر بتونیم نگاهمون رو به اون اتفاق عوض کنیم که حتماً خیره نتیجهاش حتماً خیر خواهد بود
من هزار تا مثال تو زندگیم داشتم همون ماشینم رو دزدیدن توی کارم اون داستان اتفاق افتاد از مدرسه توی اون برنامهها ترک تحصیل کردم و خیلی اتفاقات افتاد
ولی من اونجاهایی که تونستم حسم رو کنترل کنم که به نفعمه به نفعم شد
حالا اینقدر که آدم روی خودش کار کنه که زنبور بزندش حالا تو دو دقیقه اول شاید نتونه ذهنش رو کنترل کنه ولی بعد از دو دقیقه 3 دقیقه بگه حتماً برای بدنم این خوب بوده این خبر خوبیه
امروز هم اومدیم این چوبها رو که اینجا بود زدیم که چقدر قشنگ شد اصلاً هر وقت میگم اینجا رو که میبینم میگم خدایا شکرت که ما این ایده الهامی رو عمل کردیم چقدر زیبا شده خدای من آره خدا رو صد هزار مرتبه شکر
آها اونم بگم اون چیزه بود که انداختیم توی آب اون دوتایی که انداختیم توی آب الان احتمالاً اونجا میبینید یکیشون که بغل همین درخت است اون که توی آبه هیچی
اون که بغل درخت است
معلوم میشه
اون درخت بزرگه که افتاده رو میبینم ولی چوبه رو
جلوشه
آها دیدمش اینجاست
آره اون چوبه رو قشنگ خدا هدایتمون کرد ما اگه میخواستیم خردش کنیم دونه دونه میخواستیم ببریم بیرون میدونی چقدر زمان میبرد انداختیمش تو آب راحت آب بردش اونجا منم رفتم نیم ساعت پیش از آب کشیدم بیرون اون که اومده بود تو ساحل اون که هنوز تو ساحل نیومده
اونو بعداً میشه قشنگ آتیشش زد
گفتم ببین اگر میخواستیم دونه دونه خورد کنیم و ببریم چقدر باید انرژی میذاشتیم چقدر باید تلاش میکردیم که این چوبه رو خرد کنیم انداختیمش تو آب هم راحت سریع همین که خداوند بردش تو ساحل اونجا هم از تو آب کشیدمش بیرون حالا خشک میشه بعد آتیشش میزنیم
اینا همش هدایت پروردگاره که هیچ وقت ما رو رها نکرده
واقعاً خدایا شکرت
ولی من مطمئن بودم که این کار باید انجام بشه یعنی مطمئن بودم که باید اینا رو بزنیم یادته که دیشب اینقدر چیز بود که میخواستم این کارو انجام بدم دیشب گفتم اگه هوا روشن بود همین الان این کارو انجام میدادم صبح به محض اینکه اومدیم گفتم من میخوام اینو بزنم و مطمئنم که جواب میده و الانم که جواب داد
چه کاری بود اینو زده بودن
الان هم این ویو زیبا شده هم تار عنکبوتها کلاً رفتن
اونجا یا چوب میدیدیم یا تار عنکبوت
من که کلاً قدم کوتاهتر از شماست کلاً چوب میدیدم اون چوب ضخیم کلفته میشستم صبحانه بخورم چوب میدیدم
الان نه تارعنکبوتی هست نه زنبوری چقدر لونه زنبور زیر این چوبها بود
الان نه زنبور هست نه تارعنکبوت هست نه چوبی هست که جلوی این ویو رو بگیره و یک فضای زیبا و قشنگیه
تازه منم که ترسم از زنبورها کامل ریخت
شما واقعاً انصافاً بهت تبریک میگم که بعد از اینکه ایشون رو نیش زدن دیگه کلاً ترسش از زنبورها رفت
یعنی چند جا که رفتیم تو درختها زنبور بود گفتش نه من میرم قطعش میکنم مشکلی نداره نهایتاً بخواد نیش بزنه و همین هیچیش هم نشد
اتفاقاً رفت و قطع کرد
وقتی هم که آدم شجاع باشه اصلاً همه چی دست به دست هم میده که مشکلی براش پیش نیاد
خداروصد هزار مرتبه شکر اینم از تجربه امروزمون که با این آهنربا شروع شد و به اینجا ختم شد
عاشقتونم همیشه در پناه الله یکتا شاد و سلامت و خوشبخت و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
خدانگهدارتون باشه
خدایا شکرت بابت وجود استاد عزیز و خانم شایسته عزیز و رابطه عاشقانه و زیبای بین این دو عاشق عزیز
خدایا شکرت بابت این کلبه چوبی و قشنگمون
خدایا شکرت بابت این دریاچه زیبا و قشنگمون که هر وقت میبینیمش حسمون عالی میشه و لذت میبریم
خدایا شکرت بابت این درختهای زیبای دور دریاچمون
خدایا شکرت بابت پروژه غریق نجات چکشمون
خدایا شکرت بابت این آهنربای قدرتمندمون که تونستیم باهاش چکش نازنینمون رو از توی آب در بیاریم
خدایا شکرت بابت این صندلی زیبامون که جلوی دریاچمون میذاریم روش دراز میکشیم و از ویو زیبامون لذت میبریم خدایا شکرت بابت ارزش ابزارهامون که اینقدر کارها رو برامون راحت میکنه
خدایا شکرت بابت این شوخیها و خندههای زیبا و عاشقانه استاد عزیز و خانم شایسته جان
خدایا شکرت که امروز یه روز فوق العاده بود برامون نردهها رو زدیم چکش رو از آب آوردیم بیرون درختا رو تمیز کردیم خدایا شکرت که امروز پرودایسمون رو اینقدر تمیز کردیم
خدایا شکرت که همیشه راه حلها توی دل همون مسئله است
خدایا شکرت که امروز این ایده الهامی رو بهش عمل کردیم و نردهها را زدیم و این ویو زیبا رو داریم تماشا میکنیم و لذت میبریم.
به نام خدایی هدایتگر
سلام خدمت بهترین های من
استاد چقدر شما خوبی چقدر دلم برات تنگ شده
ووقعا الخیر فی ما وقعه واقعا حدود 10 دیقه پیش از شددت اعصبانیت داشتم دیوانه می شدم به خاطر یه اتفاق کوچک همجور توی موبایلم گشت گذار میدم داشت ذهنم منو به سمت بی راهی می کشید گفتم خدایا هدایتم کن و چقدر خداوند زیبا هدایت میکنه این فایل من انقدر دیدم حفظم اومدم توی سریال زندگی در بهشت این فایل دیدم گفتم اینو کامل میدونم ولی استاد مطالبی شندیدم که قسم میخورم دفع اوله اول که به راحتی قبول کردم و حسم درست کردم که این اتفاق به منفع من این کار به منفع من بود و بهترین کار بود و باید انجام میشد چون سر هیچ پوچ افتاد یعنی بشینی حرب بزنی خندت میگره ولی گفتم این به نفع من بود این منو رشد میده وقت زمان بشتری به من میده ازادی بشتری به من میده این باید میشد
خدا سپاس گذارم بابت این بهشت زیبا
بابت این استاد گران قدر این تجربه های عالی
زندگی خیلی زیبا خیلی وقتی که خدا کنارت و روی دوش خدا حرکت میکنی
خیلی دوستون دارم
سلام به بهشت و بهشتیان
استاد نازنین من مرسی مرسی بخدا بعضی وقتا کلمات واقعا محدودن و نمیتونن حق مطلبو ادا کنن مرسی که رو خودتون کار میکنید تا یکی مثل من شمارو ببینه و بگه منم میتونم خدای من واقعا اگه هدایت نمیشدم الان منم گوسفندی بودم که روزمرگی داشتم ولی دارم الان میبینم متفاوت عمل کردن و رفتار کردن و یه چیزی که خیلی از شما تو من اخطار میده و تلنگر میزنه اینه شما وقتی یه کار انجام میدین بعد که تموم میشه حتی یک قسمتش میشینید بهش نگاه میکنید و لذت میبرید و این برای من کمالگرا اینو میرسونه که منتظر نباش بگو نه اول کللللل پرادایسو تمیز کنم بعد کلا بشینم لذت ببرم من این نگاه شمارو یه مدته که پیاده کردم تو رندگیم وقتی حتی خونه تمیز میکنم میگم از همون یه تیکه ای که تمیز کردی لذت ببر و این خیلی برام جالب و عجیبه چون هیچوقت اینطوری نبودم خیلی دوس دارم این سریالو ادامه بدم که ببینم مومنتومش میخواد با روحو روانو زندگیم چیکار کنه اینو اینجا مینویسم که بعدا وقتی نتایج اومد برام مدرک باشه خب من طبیعتا از فایلا و دوره های شما نتایج خوبی گرفتم اما میخوام ببینم این سریالم میتونه نتایجی مثل اونا ب من بده میخوام ب خودم ثابت کنم چون هنوز یکم مقاومت دارم ایشالا که خدا کمکم کنه تا ادامه بدم تا مومنتومو قطع نکنم چقدر این بهشت برکت افرینه چقدر زیباست چقدر الان که بک زدم از اول ببینم دیدم چقدر قشنگ شده چون انقدر به اون روند دیده بودمش که باورم نمیشد یه روز جلوش نرده داشته یا درختچع داشته دور درباچه انگار چشم باز کرده بودم از اول اینجوری بوده مثل نعمتای زندگیم که یه جوری بهشون عادت کردم که انگار از اول داشتمشون و اینو باید یاد بگیرم تا مثل شما هرروز ب خودم بگم وسپاس گزار باشم ممنونم من از شما و خدای مهربونم ومریم عزیزمممم که فیلم میگیره براما خداروشکر بابت وجود نازنین هر دو عزیز و تمام عوامل پشت سایت عاشقتونم
استادچطوری میتونید از اتفاقات ساده اینهمه ذوق کنید؟
ذوق وهیجانتون حس وحالتون ستودنیه
انصافا لذت بردم وچقد خندیدم وحالم خوب شد
چقدخوبه که به کوچکترین ایده ها عمل میکنید ازنتیجش اینهمه ذوق میکنیدوچقد تحسین میکنید ابزارشادی وخوشحالی میکنید وکوچکترین موفقیت هارو برجسته میکنید شکرمیکنید شادی میکنید به همتبریک میگید ودرس هاشومیگیرید
چقداین حس بین شماقشنگه
خانم شایسته جوری گفت عاشقتم من جای شما قندتودلم آب شد باخودم گفتم چرا تو به همسرت نمیگی؟مگه غیرازاینه که کلامت عصای معجزه گر توست؟مگه غیرازاینه که هرچی به زبون میاری ذهنت به همون سمت میره
تصورمیکردم منم به همسرم بگم عاشقتم وقتی که بهم لبخندمیزنه وقتی بهم محبت میکنه وقتی شوخی میکنه منو بخندونه وقتی یه موفقیتی بدست میاره وحتی تصورشم حسمو عالی میکرد اینکه چقد ارتباطمون عالی میشه تصورشم تو ذهن من نمیگنجه
راستی چرا اصلا تابحال به خودم نگفتم که عاشقتم دختر!
اینهمه موفقیت کسب کردم اینهمه دستاورد داشتم
که اتفاقا دیشب یکی ازدوستای بچگیم که تاالان هم دوستم وزمان مدرسه باهم بودیم داشت تعریف میکرد یادته باوجودفلان سختی ها اینهمه موفقیت داشتیم هی باگفتنش برامنم مرور میشد که اررررههههه یادم رفته بود این موفقیتو هم داشتیم وچنان شعف وحال خوبی بهم دست داد که انگار تمام دنیامال من بود پاشدم ازشدت حال خوبی رقصیدم چون به خودم افتخارمیکردم بدون هیچ گونه حمایتی تاکیدمیکنم هیچ حمایت وامکاناتی به اینارسیده بودیم
راستش من کلا یادم رفته بود همه اینا ویه مدت بود حس میکنم به دردنخورترین آدم منم که به هیچ جایی نرسیده ودست ازپا درازتر سردرگمنشسته ومقایسه داره ازپاش درمیاره وحالم چندان خوب نبود
ازخداخواستم حالم خوب شه شادشم وخدا این دوستمو هدایت کرده بودبیاد اونارو برام یادآوری کنه تابدونم ازکجابه کجااومدم
یادم بیاد که اون نتایجی که بدست آوردی هنوز براخیلیا قفله جسارت انجامشو نداشتن وندارن دختر
چقدرمهارت وتوانایی داری
چراخودتو باختی!
خلاصه که چقدخوبه که کوچکترین دستاوردهارو بنویسم باخودم تکرارکنم تحسین کنم شادی کنم خداروشکرکنم وهررراتفاقی بیوفته عاشق خودم باشم واینوبه زبون بیارم
اره فاطمه من عاشقتم تاابد
عاشقتم باتمام نقطه ضعفات ونقص هات،اشتباهاتت فدای سرت اگه گاهی اشتباه کردی توهم اولین بارته داری زندگی میکنی مراقب خودت باش دختر
ازتو فقط یدونس تواین دنیا
یادته چندددددبار فکرمیکردی نمیشه ولی شدازترس پاهات میلرزید ولی جلورفتی باشهامت پاگذاشتی روترسات،فکرمیکردی نمیشه خسته بودی میخواستی تسلیم بشی جابزنی ولی ادامه دادی ورسیدی
اونم بدون هیچ حمایت مالی وعاطفی وامکانات و….
یکه وتنها…
دیشب داشتم خودمو ازبالامیدیدم ازبچگی تاالان تصمیماتی که گرفتم کارایی که انجام دادم به خودم میگفتم آخ بگو بچه توازکجا فهمیدی اینکارارو انجام دادی با چه جسارتی؟چجوری؟درحالیکه حتی یک نفرهم اینارو بهت نگفته بود بخداقسم ازکارای خودم که توبچگی انجام دادم توبزرگسالیم شاخ درآوردم تواین سن عقلم به اینچیزا نمیرسه
بچگی تصمیماتی گرفتم که دیشب دوستم که گفت مسئله رو بازکرد آگاه که شدم جاخوردم بخدا قسم دیشب فهمیدم چی به چی بوده ومن چجوری توبچگی اینارو به انجام رسوندم اینکه چقدکارهای بزرگی بوده چقدررررمیتونسته روآیندم تاثیر بذاره تازه فهمیدم هنگ بودم آخه چجوری؟چیزی جزهدایت خداندیدم خدا بهم الهام کرده بود ومن مث یک آدم ناشنوا ونابینا که یه طنابی رو گرفته وباهاش میره اومدم خدایاصدهزاران مرتبه شکرت
چقدراین ارتباط بین شمارو دوس دارم که این ارتباط قشنگ نشان از صلح درونی باخوده
اونجاکه استاد گفت حواست به پشت باشه نیوفتی چقددددد ذوق زده شدم
اونجا که استاد گفت یه کره آهنی بهم بدین با یه طناب مناسب من کل زمینو بااین آهنربامیکشم حسابی خندیدم
چقد خوبه که همه چیو هدایت خدامیدونید اعتبار هیچ چیو به خودتون نمیدین حتی درمورد اون چوبهای روی آب،حتی درمورد نیش زنبور
این جمله هم خیلی جالب بود برام هربیماری که تواون منطقه هست درمانش توخودگیاهان همون منطقه هست
این نگاه زیبای خانم شایسته درمورد نیش زنبور واینکه باورهایی که ازبچگی ساخته میشن چقدررررر روی شخصیت وافکاروسرنوشت ماتاثیر دارن دربزرگسالی،
اینکه هرکی عقرب نیشش بزنه تااخرعمر فلج نمیشه
استاد بخدا شما دل آدمارو میخونید اینو که گفتین من تودلم گفتم کاش منم عقربی چیزی نیش بزنه یااصلا برم کندو رو دستکاری کنم منم نیش بزنن بلافاصله شما گفتین اینکه اون اتفاقه بیوفتع، نه که خودتو بری بندازی وسط آتیش کلی هم به اون خندیدم به این تفکرخودم
یادبچگیم افتاد آخ که چقدرررررر زنبورا منو نیش زدن
یادمه مامان منم میگفت دیگه بدنت ضدضربه شد دیگه قویترشدی یامیگفت خیلی گوشتت شیرینه زنبورا دوستت دارن فک میکنن گُلی میان از توشهدجمع میکنن واینطوری گریه هام بند میومد
راستیییییی چقدجالب وخنده دار ادای خانم شایسته رو درآوردید موقع نیش زدن زنبور
این فایل خیلی حالمو خوب کرد باوجود اینکه بجز اون 2تاآهنربای دیگه داشتین سومی رو بیخیال نشدین کی حوصلشو داره ولش کن اقدامات کوچیک همینقدر درزندگی ما تاثیرگذارن
واین دیدگاه الخیر فی ماوقع ورق زندگی منو برگردوند باتمام سلولهای بدنم بهش ایمان دارم
زلزله ای وحشتناک اومده بود وکل خونمون آوارشد مایی که تازه یکسال هم نبود زندگیوشروع کرده بودیم زیر برف توسوز سرما توچادرمیموندیم نه پولی داشتیم نه حامی که یه سرپناه براخودمون داشته باشیم خیلییییی روزای سختی بود ولی من بافایلهای شما خودمو آروم میکردم وتازه چندوقتی بود فایل الخیرفی ماوقع روشنیده بودم بی دلیل نیس که خدامیگه برگی بی اذن خدا ازدرخت نمی افته قبلش الخیرفی ماوقع رو یادم داد ظرفم بزرگترکه شده به اندازه ظرفیتم تکلیف داد
مدام این الخیر فی ماوقع رو باخودم تکرارمیکردم میگفتم خدااین خونه رو گرفت چون صاحب اختیاره دلش خواسته اون موقع داده الانم گرفته مگه خونه مال من بوده؟حتی این جسم هم مال من نیس حتی این نفسی هم کهمیکشممال من نیس ،فقط دست من امانت بوده!مگه اون موقع که داده بود صب تاشب شکرشو بجاآوردم که الان صبح تاشب بخوام گله کنم؟
باخودم میگفتم صبوری کن این اتفاقات بخاطرتغییرات مدارته (یه مدت بودباسایت شمااشناشده بودم ورو خودم کارمیکردم)میگفتم نگران نباش وتوکل کن که خداباصابرینه واینجاست که باید ایمانتو نشون بدی
امروز روزمحک ایمانته مبادا کلاه سرت بره رفوزه بشی
خدااینو گرفته بهترشو قراره بهت بده
جالبه اون خونه رو خیلییییییییی تلاش کردیم تابدستش بیاریم خیلی زور زدیم به سختی جور شد(یادگرفتم هیچ چیزیو زورکی ازخدانخوام که تهش بی سرانجامه شایدخدامیدونست قراره چی بشه جور درنمی اومد،بقول استادهرجادیدی کارا راحت پیش نمیره به مسیر شک کن که درسته البته اون موقع باقوانین آشنانبودم) اون خونه مال مانبود ولی قراربودحداقل 10سالی توش سکونت داشته باشیم ومن اصلا دوسش نداشتم ووقتی بااین قوانین اشنا شدم ازخدامیخواستم ازاونجابریم وخدا یک شبه ورق رو برگردوندکه صدهاسال توخوابمم نمیدیدم یه شبه همه چی تغییرکنه
جالبه تو کل اون ساختمون فقط خونه ما اینطوری آوار شده بود اصلا کارشناس ومهندس میومد متعجب میموند
یکسال ونیم دربه دری کشیدیم اصلا کنترل ذهن کار راحتی نبود ولی خدا پاداششو داد یه خونه ای که دقیقاااااا همون آپشن هایی که ازخدا خواسته بودم داده بود من دوس داشتم خونه کاغذدیواری باشه نصبیاتشم مث لوستروهودو…رو خونه باشه
هم پارکینگ داسته باشه هم حیاط
ومنطقه اش جوری باشه به همه جادسترسی داشته باشه
همسرم هرروزخونه های مختلفی رو میدید این آخری رو گفت توهم بیا بریم ببین،ازخدا نشانه مبخواستم که کدوم خونه براماست بهم بگو همینکه وارد خونه شدم دیدم اع لوسترو هودوکاغذدیواری وحیاط وپارکینگ وبه همه جادسترسی داره،
داره همونجا منقبض شدم گفتم اره این همونه
خدایا چیکار داری میکنی؟!
انقدر دقیق وحساب شده ؟
درکسری ازثانیه همهههههههه کارا حل شد درحالیکه قبلش کلی دنگ وفنگ وبامبول وکاغذبازی درمیومد
خدایاشکرتتتتتتتتتتتت
این خونه بقدری برامون پرازخیروبرکت بودکه حدوحساب نداره وهربار ازبیرون میام روزاولی که اومدم این خونه رو ببینم یادم میوفته وسپاسگزاری میکنم هیچ کسی باورنمیکرد بتونیم خونه بخریم میگفتن مگه اسباب بازیه میدونی چقد سخته پول حسابی میخواد باید چپت پرباشه وتوهم زدین ولی من باتمام قلبم باور داشتم که خدا میده چپ من پُربود باخدا،خیلی روی خدا حساب بازکردع بودم،وداد ازجایی که فکرشم نمیکردیم
یاد حرف شمامی افتم برابعضیا زلزله وسیل واتفاقات ناگوار باعث رشدمیشه برابعضیا باعث سقوط باتمام وحودم اینو تجربه کردم این زلزله یه موهبت الهی بود برام ازهررررلحاظ هم مالی،هم ذهنی،هم رفاه،هم روحی ،نگاهمو به دنیا متحول کرد چون مرگ رو به چشم دیدم،خدارو به چشم دیدم،دیدم که گرنگهدار منآنست که منمیدانم شیشه را دربغل سنگ نگه میدارد،دیدم که خدانجاتم داد دیدم که منو نگه داشت وفرصت زندگی دوباره داد نمیدونم چه رسالتی دارم که قراره به انجام برسونم
همینجوری اومدونوشتم
خداروشکر بخاطروجودتون
به نام خداوندبخشنده ی مهربان
سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم.
سلام به شما فاطمه خانم عزیز
فاطمه جان،چقدر خوبه که آدم بتونه رد پای خدا وبی خدایی رو توی زندگیش ببینه، درک کنه وبهش اقرار کنه…
اینکه میدونی ودرک کردی که جهان هستی، خداوند، هرلحظه حواسش بهت بوده، حواسش به ما هست، وهیچ چیز به قول استاد عزیزمون اتفاقی وبی دلیل توی زندگی ما رخ نمیده و ما همه چیز رو همه ی اتفاقات رو به زندگیمون دعوت می کنیم…
چندشب پیش داشتم تو یوتیوب یه داستان واقعی می شنیدم از یه خانم که خارجی بود اسمش یادم نیست…
این خانم اصلا به خدا اعتقاد نداشت، یعنی پدرش اینو بهش گفته بود که زندگی یعنی بدنیا می یایم و بعد می میریم وهمه چیز تموم میشه…
این خانم براثر یه سانحه میره تو کما….
بماند که انور چه چیزهایی دید، فقط این بخش از تجربه اش خیلی روی من تاثیر گذاشت، اونجا از اون فرشته یا موجودی که همراهش بود پرسیده بود آیا تقدیر ما از قبل نوشته شده یا خودمون اونو رقم میزنیم؟
بعد گفت: یه تصویر بهم نشون دادن که مسیر کل زندگیم بود تا به اون روز، یه راه هایی پررنگ و صاف و راحت بود که مثلا منو به فلان مقصد( یعنی خواسته ها وآروزها، مثل داشتن خونه وماشین وهمسر و کسب وکار و…) میرسوند وکلی بیراهه پراز درد ورنج وسختی هم بود که اتفاقا اونهام در نهایت منو به خواسته ام میرسوند…!!
وانجا بهش القاح شد که طرح الهی زندگی هرکسی مشخص شده، ولی اکثر آدمها به خاطر ایمان نداشتن به خدا و حساب کردن روی قدرت خودشون ودیگران، دچار سختی ورنج میشند، در صورتیکه با توکل وصبر وایمان، می تونستند تحت مراقبت وهدایت خداوند به راحتی به خواسته هاشون برسند.
این که ما دیدگاه الخیر فی ماوقع نسبت به همه چیز داشته باشیم خصوصا موقعه پیش امدهای بد ونا خواسته، اینکه بتونیم اون رشته ی اتصال خودمون رو محکم نگهداریم، دقیقا از همون مسیر سر راست، به قول استاد سوت زنان از جاده صاف و راحت به مقصد میرسیم.
منتهی ما، خودمو میگما…. خیلی وقتها عجولیم، کم طاقتیم، در خوشیها سپاسگزار ودر ناخوشی ها صبور ومتوکل وتسلیم نیستیم…
چقدر واقعا دیدگاه مریم جان بعد نیش زنبور زیبا وستودنی بود!!
من همیشه میگم همه چیز باوره، یعنی نوع دیدگاهمون نسبت به اوضاع وشرایط، تعیین کننده حس وحالمون، افکار وگفتار ورفتارمون میشه…
منتهی در عمل که میخوام پیاده کنم یه جاهایی ذهن منطقی اجازه نمیده اون دیدگاه مثبت والخیر فی ماوقع رو در اون شرایط بتونم داشته باشم…
اینکه مریم جان انقدر تسلیم ومتواضع ورها هست، انقدر خودش رو تحت مراقبت ومحافظت خداوند می بینه در همه ی موارد وبدون شک در کل زندگیش، که با هر پیشامدی به خودش میگه من باعثش بودم من اون رو جذب کردم چه خوب باشه چه بد… حالا که اومده بهش خوش آمد میگم برای اینکه اومده تا به بهبود من کمک کنه…
اصلا برای همینه که استاد چندین بار گفتند مریم جان حتی بهتر از ایشون می تونند کنترل ذهن کنند وبا خودش ودیگران وجهان در صلح هستند…
فاطمه ی عزیزم، ممنونم که این کامنت رو نوشتی، خیلی برام درس داشت، همخوانی کامنت شما وهماهنگیش با فایل واتفاقاتش،وبه یاد آوری تجربه نزدیک به مرگ اون خانم وداستانش، بهم یه تلنگر بزرگ زد، که مینا یادت نره، هر راه سخت و پر پیچ وخم ، در اصل راهی نادرست هست، اونچه که برای تو باشه سهم توباشه وخواست خداوند وبهترین برای تو باشه، راحت و اسان بهت میرسه وانجام میشه، تو فقط باید سهمت درست انجام بدی همین.
پس ارام وصبوروشاکر و متوکل و با ایمان وامید ادامه بده…..
فاطمه جان ان شالله هر جاهستی کنار عزیزانت در پناه امن خدا باشی همیشه، آمین
به نام خداوند هدایتگر مهربان
سلام به استاد عزیزم و مریم جان
سلام به دوستان عزیزم در سایت عباس منش
چقدر صحنه ای که چکش رو از آب بیرون آوردید دوست داشتم و چقدر لذت بردم
لذت بردم از اینکه هرچیزی استاد تهیه میکنه بعداً هدایت میشه که از اون ابزار چطور به نحو احسنت استفاده بشه
باور بانو شایسته عزیزم راجب اینکه زنبور نیششون زده بود
گفتن شاید یک جایی در بدن من به این سم نیاز داشته
الخیر فی ما وقع
واقعا چقدر این باور دوست داشتنی هست
اگه یه اتفاقی افتاد که ظاهر ناراحت کننده داشت نباید ذهنمون رو خراب کنیم
خدایا شکرت
بنام خدایی که هر آنچه دارم از اوست
خدایا بینا ترم کن ، شنواترم کن به هدایتات ، به درک حضورت
سلااااام به اهالی دوست
یک روز فوق العاده دیگه در بهشت زیبای استاد عباسمنش
خدایی استاد عجب کار عالی کردین که به ایده تون عمل کردین و نرده های اطراف رو بریدین و منظره ی زیبای دریاچه رو صد برابر زیبا تر کردین
احسنت به شما
خدایا شکرت برای دیدن این همه زیبایی
خدایا شکرت برای آب زلال و انعکاس درختان
خدایا شکرت برای آسمون زیبایی که با رنگ درختان مچ شده
خدایا شکرت برای اینکه استاد به اصرار مریم جون و به کمک آهن ربا تونست چکش رو از آب بکشه بیرون
آفرین مریم جون که هروقت به این ایده فکر کرده تصویر خروج چکش رو تو ذهنش مجسم کرده
درس امروز پارادایس : اینکه هر مسئله ایی راه حلش رو تو خودش داره ، فقط باید کمی دقیق تر نگاه کنیم و در فرکانس خداوند بمانیم تا راه حل به ما گفته شه
مریم جون تحسینتون میکنم بابت نگاهتون به نیش زنبور با اینکه درد داشتین ، احسنت به شما
این یعنی الخیر فی ما وقع
تحسینتون میکنم بابت انداختن نرده ها درون آب و آسان شدن کارها
خدایا شکرت که بهم اجازه نوشتن یک کامنت دیگه رو دادی
خدایا شکرت برای درسهایی که یاد میگیرم
خدایاشکرت که تو همین چند روز نوشتن از زیبایها منو هدایت کردی به دیدن یک روستای خوشگل با کلی باغ که تو این فصل رنگارنگ بودن
خدایا شکرت که دیشب خواب دیدم دارم میرم دیدن استاد
خدایا شکرت که دستم رو گرفتی و به مسیر درست هدایتم کردی
روز 9 از 40 روز
ریحانه خواهر پرندخت
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم و همهی بچههای سایت
استاد عزیزم واقعا چقدر هر کلیپ پر از درسه پر از هماهنگیه از اینکه ما برای انجام یک کاری باید اول از همه ایمان داشته باشیم که میشود تا وقتیکه تو ذهنمون ایمانی به اتفاق افتادنش نداشته باشیم ما هیچ اقدامی نمیکنیم
استاد انقد این مدت روی خودم کار کردم و قوانین رو دارم هی بهتر و بهتر درک میکنم که کارمو دوباره یک هفته هست که شروع کردم اینبار یه تصمیم خیلی خوب گرفتم میخوام بعنوان کارمند برم سر کار و این کارم رو خیلی آروم و مستمر پیش ببرم چون من هنوز استاد نیستم و اینکه برای پیشرفت در کارم به هزینه های زیادی احتیاج دارم
این یک هفته برای اینکه کارمو انجام دادم خیلی خوشحالم این حسی که بدون وابستگی و چسبیدن به خواسته پیش بری واقعا لذت بخشه
قبلاً چون تنها امید مالیم به کارم بود وقتی که کارمو شروع میکردم انقدر که بهش میچسبیدم و میگفتم پس کی پس کی پول میاد کی به خواستم میرسم انقد عصبی میشدم که بعد از یه مدت کلا ولش میکردم
اما الان هدف درآمدزایی از هنرم رو گذاشتم روی 2 سال به خودم گفتم ببین این 2 سال رو تو باید فقط هزینه برای هنرت مهارتت کنی باید خودت رو پیجت رو سایتی که بعدا میزنی رو ارتقا بدیم فعلا به درآمد فکر نکن فقط روی مهارتت تمرکز کن
اگه باورهای بهتری میساختم مطمئنا به جاهایی هدایت میشدم که از همین اول در همین هنر خودم بتونم کار کنم در حدی که هزینه هامو پوشش بده اما هر چی کار کردم روی باورام چون خیلی میچسبیدم به خواستم فایده نداشت
از خدا میخوام که مثل شما که کار و شرایطی که براتون در بندرعباس فراهم کرد تا تونستید اون چند سال با خیال راحت با حقوقی که هزینه هاتون رو پوشش میداد روی خودتون و باوراتون کار کنید از خدا میخوام که این کار رو هم برای من انجام بده