سریال زندگی در بهشت | قسمت 101 - صفحه 17


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

533 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    خدایا شکرت گفته:
    مدت عضویت: 2271 روز

    بنام الله متکبر

    بنام استاد متکبرم و مریم عزیزم

    مریم میدونس میخاد بااین سوالا چه غوغایی تو سایت راه بندازه

    مث همون غوغا ک سوالات ابراهیم راه انداخت

    استاد قسمتایی ازاین فایل+۱۸بود😂😂😂😂

    استاد واقعاشماازکودکی توحیدی بودی

    واقعاازاون انسان این استاد باید دربیاد

    استاداینقدشماجسوروبیباک بودید ک لاجرم همچین اینده ای باید میداشتید.

    بنظرم همین باج ندادنتون و فقط تکیه تون به نیروی الله شمارو به این جایگاه ک لیاقت تعلیم توحیدو داشته باشید

    رسوند

    یعنی شما بهای اشاعه ی توحید رو با باج ندادنتون به انسانها،انگار پرداخت کردید

    الله اکبر

    خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    حسین رجب پور گفته:
    مدت عضویت: 2290 روز

    بنام الله که تنها روزی دهنده اوست …

    سلام به استاد عزیزم …و خانم شایسته عزیز ..

    فایل زیبایی بود و درون ادم رو یه جورایی به چالش میکشه ..

    مستقیم میخوام برم سر اصل مطلب …

    استاد من میخوام اصل قانون رو از شما یاد بگیرم اگه مطلبی میگم که یه جورایی با شما منافات داره دال بر بی احترامی یا مخالفت با شما نیست فقط جهت اشنایی بیشتر با قوانین هست …

    برای فهم بیشترم از قانون این مطالب رو عنوان میکنم …. وگرنه میتونم مثل خیلی دیگه از بچه ها اصلا این موضوعات رو مطرح هم نکنم……..

    نمیخوام بعضی جاها زیر ابی برم و قانون رو دور بزنم ….واقعا برام سواله ………میخوام قانون رو بفهمم…..

    نمیخوام هیچ شک و شبهه ای در من بمونه وقتی در سایت عباس منش دارم قوانین جهان و قانون جذب رو می اموزم …

    جایی که استاد از جسارت تون مثال زدید ….

    مثلا از زمان بچگی که حالا اون موقع زیاد با قوانین هم اشنا نبودید ….فکر نمیکنید که اون حرکتتون بصورت عادت در شما نهادینه شده …. ؟

    حالا خواسته یا ناخواسته …..؟

    یا با اون موتوری طی کردید تا محل مورد نظر …….حالا موتوریه دبه کرد و شما اماده جنگیدن با او شدید ….

    یا دوستی که ازش مثال زدید که بهش الهام شد که کنار بزرگراه وانستا اما به الهامش گوش نکرد واستاد…….. و اون اتفاق براش افتاد ….و خیلی از مثالهای دیگه …..

    انسانی که با خودش از درون در صلح باشه باز میجنگه …..؟

    اصلا انسانی که با خودش در صلح باشه کار به جنگ کشیده میشه …؟

    پس ارتعاش در صلح بودن با خودمون چی میشه و کجا میره ….؟!

    پس اون صلح واقعی نیست…..

    حالا که با قوانین جهان اشنا شدیم آیا همه این اتفاقات رو خودمون جذب نکردیم ….؟

    بر طبق قوانین جهان هستی من عباس منش اون موتور سوار رو جذب کردم ….و حالا هم باید یه جوری جذبم رو اصلاح کنم …اما آیا با جنگیدن جذبم رو اصلاح کنم ….؟

    تجربه و تاریخ نشون داده که جنگ …جنگ بیشتری میاره …و صلح …صلح بیشتری رو بهمراه داره …

    دقیقا مثل روزی که اون تعمیرکار پمپ رو اوردید پرادایس و اون برخورد رو ازش دیدید….

    مطمئنا خودتون جذبش کرده بودید و به زیبایی هم اصلاحش کردید طوریکه براتون کادو هم اورد …..و با هم رفیق شدید…

    صلح …صلح بیشتری اورد ….صلح از طرف شما بود استاد …چون شما به قانون اشراف داشتید …و ما این رو به وضوح دیدیم در فایل ….

    شاید با موتور سوار هم رفیق میشدید ….؟

    یعنی اصلاح کردن ارتعاشی که قبلا فرستاده بودید باعث شد که با هم رفیق هم بشید …

    نمیدونم بچه ها چرا مسائل به این واضحی رو نمیبینند …چرا اشاره ای ندارند به این موضوعات ….؟

    اصلا هیچ نظری ندارند یا هیچ موضوعی انگار ذهنشون رو درگیر نمیکنه انگار همه چی رو از برن یا اوکی هستن و این منم که این موضوعات رو مطرح میکنم ….

    نمیدونم شاید من تو حاشیه ام و مطرح کردن این موضوعات هم رفتن تو حاشیه ست …!!!

    من یادمه از همون زمان بچگی یه اگاهی درونم میگفت که جنگیدن دو موجود زنده به نام انسان بی فایده ست …

    و اصلا درونم هیچ تمایلی به اینکار نداشت و نداره …نه اینکه ترسو باشم …نه …دعوام کردم …. ادم دعوایی هم هستم ….. اما یه جورایی درونم با جنگیدن مخالفه انگار …..

    ادم خیلی شجاع و بی باکی هستم اما بیشتر در غیر از درگیریها ………عاشق هیجانم …….مثلا کاری که برای خیلی از دوستان و انسانهای دیگه ترس و واهمه داره ……..من کلا عاشقشم ….که انجامش بدم و پیش قراولم ….

    موردهای زیادی هست که نمیتونم بهشون اشاره کنم اما به چند تا ش اشاره میکنم ….

    مثلا عاشق شنا کردن با دستان بسته از پشت هستم ….یا شنا کردن در دریای طوفانی هستم …….عاشق ریسک کردنم ….

    عاشق سرعت زیادم ………..مثلا یکی از ارزوهام اینه که سرعت ۶۰۰کیلومتر رو بر روی سطح زمین رو تجربه کنم ….. تجربه ۳۰۰تا رو داشتم …..کلا عاشق سرعتم …. سرعت زیاد ……

    یا رفتن به دل ناشناخته ها …..کاری که کسی تا حالا انجامش نداده ….

    یا کاری که خیلیها تجربه اش رو ندارند….انجام بدم … دوست دارم …

    اما با جنگیدن دو انسان زیاد موافق نیستم ….

    نمیدونم چرا ……درونم با اینکار موافق نیست …. انگار درونم از جنگیدن با شخص دیگه راضی نیست …..

    جهان …جهان فراوانیه …نیازی به جنگیدن نیست …..

    قبول کنیم جنگیدن بی معناست … ( نمیدونم شاید م معنادار باشه …….. )

    جنگیدن …فقط جنگ بیشتری بهمراه داره ….

    اگه هم جنگی برامون رخ داده یا در موقعیتش قرار گرفتیم قبول کنیم خودمون ارتعاشش رو فرستادیم و جذبش کردیم ….

    اما حالا باید چیکار کنیم با ارتعاشی که فرستادیم پیشاپیش ………..و در موقعیت جنگیدن قرار گرفتیم ….

    باید بجنگیم …؟

    یا اصلاحش کنیم ……مثل پرادایس….؟!

    با علم بر اینکه خودم این ارتعا ش رو فرستادم ….

    ایا این یعنی داشتن مهارت در توانایی کنترل ذهن نیست …..؟

    که به اینجا ختم شد……….

    جهان بر پایه نظمی خاص اداره میشه ….

    من خالق زندگیم هستم ….این قدرتیست که خداوند به ما داده….

    ارتعاش ارسال شده توسط تو باعث جذب افرادی که با خودشون درگیری دارند یا با خودشون در صلح هستن میشه ….مثلا این ارتعاش شما بود استاد …. که در فرانسه شاگرد شما دست خیر رسان خداوند شد برای شما …

    اگه من با خودم از درون در صلح باشم ایا به زیبایی هر چه تمامتر این موضوع حل نمیشه……؟!

    و ایا این درگیری از درون من نیست که منجر به جنگ بیرونی و جذب این افراد میشه …؟!

    جهان که بی دلیل اون ادم رو سر راهت قرار نداده ….

    هیچ جنگی بی دلیل رخ نمیده ….هیچ شورشی بی دلیل اغاز نمیشه ….

    جهان ما بر پایه فرکانسه …..

    شما فرکانس میفرستی و جهان پاسخ میده ….

    نمیدونم ….!!!!!!

    امیدوارم استاد این موضوع رو واضحتر توضیح بدن …

    میدونم که موضوع چیز دیگه ای بود و با مثال استاد سر از اینجاها در اورد ….اما برای من این سوالات ذهنم رو درگیر کرده ….

    بازم از استاد عزیزم عذر میخوام بابت مطرح کردن این موضوعات ……قصدم از مطرح کردن این مسائل فقط فهم بیشتره نه چیز دیگه ای …

    متشکرم ….از استاد عزیزم که بی نهایت هستن ….میخوام که در فایلهای دیگه اگه فرصتی شد یه توضیحی در این مورد هم بفرمایند…..

    استاد عزیزم براتون بهترینهارو از خداوند مهربان خواستارم ….

    تشکر….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    سپیده برنا گفته:
    مدت عضویت: 3518 روز

    سلام استاد عزیز و خانم شایسته عزیز

    فایل واقعا بی نظیر و عالی بود و صحبتا عالی تر. یه همچین روحیه ای رو در ورژن های خیلی پایینتر من هم دارم و به نسبت اینکه یه دختر بودم(که البته ممکنه یه باور محدود کننده باشه این) همیشه کارایی که کردم آوانگارد بوده و اطرافیان تعجب میکردن که من اینکارارو انجام میدادم. اما همین قضیه که گفتم همه گفتن تو دختری نباید این کارارو کنی خیلی وقتا مانع بوده. اما تا جایی که تونستم تو ذهنم بهش غلبه کنم تجربه های مختلف و عالی رو داشتم. ازتون چنتا سوال داشتم که بعد گوش کردن به فایل برام سوال شد.

    استاد پس یعنی شما هیچ گونه ترسی ندارید کلا یا نه ترس دارید اما باهاش مقابله میکنید؟ و اگر جوابتون اینه که ترسی ندارید، چطور شده به این مرحله رسیدید؟ میتونیم بگیم نتیجه و ثمره توحیدی بودنه؟ یا مثلا خودتون رو مرکز جهان دونستن؟

    سوال دوم، اینکه به خودتون سخت نمیگیرید و راحت هستین رو با اینکه همیشه میگید من به خودم خیلی سخت گرفتم و استانداردام رو از خودم همیشه بالا نگه داشتم رو میشه از هم تفکیک کنید و توضیح بدید لطفا

    ممنونم از شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  4. -
    حمید رضا نارنجی ثانی گفته:
    مدت عضویت: 2297 روز

    سلام استاد عزیز و خانوم شایسته عزیزم.

    به جرات میتونم بگم این دوتا قسمت یعنی قسمت صد و صد و یک به خودی خود میتونست یک دوره باشه.یعنی یک دانشگاه انسان ساز باشه.

    نه ازین دانشگاهایی که میریم ها نه.

    دانشگاهی که اگر به عمق این مطالب توجه بشه میتونه زندکیتو تغییر بده.

    هر دقیقش برای خودش یک کلاس درس بود.

    سپاسگذارم از هر دوی شما عزیزای دل که انقدر خوبید.

    بنظرم شما بنیان گذار یک روش زندگی هستید.

    در واقع پیام اورید در واقع پیامبری هستید که دینش ،دین انسانیته.من بواسطه اموزه های این سایت تونستم خدا رو و خودم رو بشناسم.

    منی که سی و شش سال مذهبی زندگی کردم و در واقع اشتباه زندگی کردم.خداروشکر که به راه راست هدایت شدم.

    و الان تونستم خودمو ببخشم بخاطر اشتباهاتم.

    بینهایت از سما سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    اشکان اردشیری گفته:
    مدت عضویت: 2922 روز

    سلام ودرود خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته مهربان قبل از هر چیز از ایجاد این سایت واین سریال وهزاران مطالب مفید خیلی سپاس گزارم استاد من خیلی چیزها در زندگیم از شما یادگرفتم نگاه توحیدی. اعتماد به نفس و عزت نفس در من بوجود آمده بواسطه گوش دادن به محصولات و فایلهای رایگان امیدوارم هر جا هسین شاد تر و سالم‌تر و ثروتمندتر بشوید اما یک سوال از شما دارم که امیدوارم پاسخ مناسب که برای ذهن من منطقی بشود :استاد از اینکه ما باید از یه سری اتفاقات ناگوار که در سطح ملی می‌افتد اعراض کنیم با شما کاملا موافقم اما چیزیکه برای من سواله استدلال شما در مورد موضوع شلیک به هواپیما ی مسافربری اوکراینی هست شما برای این که از این واقعه اعراض کنید خودتون رو جای اون سربازیکه دکمه پرتاب موشک زد میگذارین و میگین که اگر من هم جای اون بودم شاید اینکار را می‌کردم در حالیکه هیچکس این فرد را مقصر نمی‌داند که ما بیایم در دفاع از اون منطق شما را بکار می‌بریم هدف مردم به سپاه که یک قدرت بسیار بالا و با نفوذ در همه ارکان کشور دارند اما هیچ گونه مسولیتی در قبال عملکردش ون ندارن آنها 3روز واقعیت را از مردم پنهان داشتن ینی پوشاندن حقیقت که بر اساس قرآن میبایستی به آنها سخت گرفته شود که نهایتا از صندوق توسعه ملی 200 میلیون یورو خسارت پرداختن این جریان برای مردم مورد اعتراض بود نه اون سربازیکه دکمه پرتاب موشک رو زد میخوام بگم که استدلال شما مارا قانع نمی‌کند در اعراض این واقعه چون 2بار دارین در مورد این مسئله توضیح میدین که برایم جای سواله که چرا استاد تلاش دارند که این مسئله را با این استدلال عادی کننن از استاد وبقیه دوستان میخواهم که مرا ارشاد کنن

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    مهدی ت. ک. گفته:
    مدت عضویت: 2305 روز

    به نام خداوند هدایتگر

    سلام گرم به استاد عزیزم و خانم شایسته گرامی

    اول از همه سپاسگزار خداوند هدایتگری هستم که من رو هدایت کرد تا به وسیله آموزش های استاد عباسمنش برگردم به جریان زندگی طبیعی تا دوباره در خودم وجود رحمت و نعمت خداوند رو احساس کنم …

    و سپاسگزارم بابت این سریال فوق العاده که هم برای استاد و هم برای شاگردانش پر از خیر و برکت بوده …

    و سپاسگزارم برای این چند قسمتی که حاوی پرسش و پاسخ هست، واقعا ایده خوبی بود که ضبط بشه و در سریال گنجونده بشه.

    بریم سر اصل مطلب که باعث شد بیام اینجا و این کامنت رو بذارم و اصل مطلب چیزی نیست جز هدایت الله

    ماجرا از این قراره که من چند سال پیش در زمین اجاره ای مقداری نعناع فلفلی که یک گیاه دارویی ارزشمنده کشت کردم و صاحب زمین مدتی هست که اصرار داره زمین رو خالی کن

    این گیاه هم گیاهی هست که باید با ریشه منتقل بشه به زمین دیگه، یعنی اینطور نیست که بذرشو بکاری و دربیاد، یک گیاه چند ساله اس که با ساقه های زیرزمینی تکثیر میشه و با ریشه به صورت کامل باید به زمین منتقل بشه …

    به خاطر ارزش این گیاه من اجاره زمین رو دو سال تمدید کردم ولی امسال صاحب زمین گفت که نمیتوان تمدید کنه و زمین خالی میخواد،

    از اینطرف هم کارها جور پیش رفت که ما رسیدیم به سرما و روزهای کوتاه پاییز، از یه طرف هم من تصمیم داشتم بهار نعناع ها رو بفروشم و از خدا میخواستم که این صاحب زمین با من کنار بیاد تا اینا بمونه تا بهار و بعد زمین رو تحویلش بدم،

    دیروز رفته بودم زمین تا با صاحب زمین صحبت کنم تا توافقی بذاره نعناع ها تا بهار بمونن، که هر چی من گفتم قبول نکرد، من هم وقتی دیدم طرف راضی نیست با خودم گفتم آقا من اینا رو منتقل میکنم، با اینکه برام آسون نبود و احتمال سرما زدگی هم بود ولی زنگ زدم با کارگرها و وانتی هماهنگ کردم تا فردا(یعنی امروز) کار رو انجام بدیم، بعد به خونه که رسیدم سبد ها رو آماده کردم و همه مقدمات کار رو جور کردم تا امروز صبح کار رو شروع کنیم،

    و احساسم رو خوب نگه داشتم، گفتم خدا بزرگه و اصلا فکر نکردم که چقدر سخته و هوا سرده و این چیزا…

    شب هم موقع خواب چندتا کلیپ درباره معرفی امکانات Rv های جدید 2020 نگاه کردم و گرفتم خوابیدم، (آخه چند روزی هست که کلی سرچ کردم و یک عالمه کلیپ خوب از معرفی Rv های باهال دانلود کردم )

    خلاصه با این شرایط خوابیدم و موبایل رو تنظیم کردم تا سر وقت زنگ بخوره که به موقع بیدار شم،

    امروز صبح بیدار شدم قبل از زنگ موبایل، ساعت رو نگاه کردم دیدم یکساعت و نیم زودتر بیدار شدم، و یه حسی بهم میگفت که دست به کار نشو! نعناع ها رو انتقال نده!

    گفتم آخه من هماهنگی ها رو انجام دادم، گفت خب زنگ بزن کنسل کن هیچی نمیشه!

    خلاصه من که دیشب خیلی راسخ بودم تا حتما نعناع ها رو منتقل کنم و زیر منت صاحب زمین نباشم، یه چند لحظه ای گیج مونده بودم چی کنم!

    گفتم نعناع ها بمونن بعد دوباره صاحب زمین قبول نکنه چی!

    گفت راه حل قانع کردنشم بهت میگم!

    همونجا ذهن نجواگر اومد وسط که چند روزم بارندگی در پیش داریم بعد هوا سردتر میشه، امروز آخرین فرصته! انجام ندی میمونه ها…

    دوباره یه حسی بهم گفت بزن قسمت 101 زندگی در بهشت رو دانلود کن، شاید کمکت کنه…

    زدم واسه دانلود،

    تا دانلود انجام شه ذهن نجواگر هم کار خودشو انجام میداد، میگفت این الهام نیست، شاید ناخوداگاه تو از سختی کار ترسیده بعد داری خودتو راضی میکنی که انجامش ندی!

    گفتم بذار این فایل دانلود بشه، شاید نشانه ای باشه توش، فایل هم حجمش زیاد سرعت اینترنت تبلتم کم، ولی صبر کردم و بالاخره دانلود شد

    وقتی زدم که نگاه کنم، خیلی برام جالب بود! خدای من، اولین چیزی که خانم شایسته سوال کرد تا استاد درموردش صحبت کنه درباره هدایت بود!

    موضوع سرسپردگی به هدایت بود!

    درست 5-6 دقیقه اول شد هدایتگر من!

    یاد حرفهای دیگه استاد افتادم که میگفت الهام خیلی هم منطقی نیست

    که خداوند چیزی رو میبینه که ما الان قادر به دیدنش نیستیم

    که نباید هدایت رو با منطق قاطی کنی…

    و باید کار رو بسپاری به خداوند

    ،

    گفتم خب اوکی، فهمیدم، ولی پدر و مادرم رو چیکار کنم!

    الان میگن این پسر ترسیده یا تو تصمیش نمیمونه و از اینها

    ولی باز آموزش های 12 قدم اومد به کمکم، که آقا به دیگران کاری نداشته با، اون کاری انجام بده که بهت گفته شده..

    ،

    خوشبختانه هنوز وقت بود دیگه زنگ زدم به کارگرها و پیامک دادم به وانتی که کار کنسله…

    خداوند حتما کارها به خیر و خوشی به سرانجام میرسونه…

    خدارو شکر میکنم بابت اینکه هست و همیشه ما رو هدایت میکن

    اینکه ما رها نشدیم و خداوند هوای ما رو داره…

    خدا رو صد هزار مرتبه شکر…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    مرتضی موسیوی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2016 روز

    سلام به استاد عزیزم بینظیر ترین فردی که تو عمرم دیدم و چقدرررر جذاب و دلنشین صحبت میکنین خیلی برام جالب شد که یه حسی مجبورم کرد که این متنو بنویسم من چندماهی هست که با شما و سایتتون اشنا شدم که میشه گفت بزرگترین و قشنگترین اتفاق عمرم بوده تا الان و این حسو حال شما و خانوم سایسته عزیز رو که میبینم چقدر حالمو خوب میکنه یکی از مهمترین هواملی که منو بشدت مشتاق دیدن و گوش دادن به فایلها و راهنمایی های شما شدم اینه که تو هر زمینه ای تاکید میکنم هر زمینه ای که شما حرف میزنین و از خصوصیات اخلاقی و رفتاری خودتون میگین یه خنده ملیحانه به لبم میاد که چقدررر رفتارها.عقاید.جسارتها و…..من با شما شبیهه و این باعث شده با قدرت خیلی بالا و با سرعت باور نکردنی دارم خودمو به شما نزدیک میکنم به طوری که به این باور قطعی رسیدم که آینده و زندگیم دقیقا مثل شما خواهد شد و از قضا یه دوستی دارم که خصوصیات اخلاقی خانوم شایسته رو دارند وچقدر رابطه خوب و شیرینی داریم ما هر روز و همیشه در خصوص قوانین جهان و مباحثی که از سما باد گرفتیمو تحلیل وبرسی میکنیم به طوری که واقعا زمان از دستمون خارج میشه و این خانوم دقیقا مثل ایشون بشدت پایه خوش ذوق و همه جوره اوکی تنها تفاوتی که دارند اینه که اصلا علاقه و ذوقی برای فیلم برداری از لذتامون ندارند که باز خودم این خلعو پر کردم و وقتی رابطه شمارو میبینم میشه کامل تطابق داد به زندگی خودمون و چقدرررررر خوشحالم ازین بابت

    از وقتی با شما اشنا شدم چقدر خدا تو زندگیم پررنگ شده و اینم بگم تمام تمام حرفهای شمارو بی قیدو شرط قبول میکنم و ایمان دارم از اونحایی که شما همیشه با عدله و مستند حرف میزنید و اگرم جایی باشه که ذهنم مقاومت داشته باشه اینقدر میگردم تا یک پاسخ منطقی پیدا کنم و خودمو کامل راضی کنم

    تازه فهمیدم من چقدر نعمت خدا به من داده که نمیدیدم

    چقدر من انگیزه داشتم که نمیدونستم

    چقدر مهارت داشتم که نمیدونستم

    چقدر قدرت ارتباط خوبی داشتم که نمیدیدم

    چقدر انسان بشدت بشدت شادی بودم و قدرشو نمیدونستم

    چقدر شرایط برای لذت بردن داشتم که نمیدیدم

    و خیلی مسائله دیگه

    جالبه وقتی رو یک موضوع مقاومت دارم و بر خلاف اینکه همه اساتید دیگه تاکید میکردند ولی من نمتونستم قبولش کنم در مورد برنامه ریزی روزانه بود ویا برای اینده بود که شما تو یکی از فایلهاتون خیلی قشنگ گفتین که اسلا اینطوری نیست و من بر اساس هدایتی که میشم کار انجام میدم ومن یکی از مسائلی که خیلی سخت پیگیرشم اینه که چطور الهامات و هدایتهارو درک کنم چقدر خوشحال شدم اون فایلو دیدم که باز خودش هدایت بود دیدن این فایل

    دیدن زندگی ساده و پر از عشق رو از شما تازه فهمیدم دیدن فراوانی لذت بردن و…..استاد دیدگاهمو کلا از زندگیم عوض کردی شادیم و ارامشم چندین برابر شده و خدارو هزاران بار شاکرم

    واما برداشت کلی من از تمام فایلهای ناب شما این بوده حالا نمیدونم درسته یا نه ولی احساسم خیلی تاکید داره رواین موضوع که انسان برای موفقیت در همه زمینها فقط و فقط باید رشد شخصی کنه تا به همه چی برسه و خیلی تلاش دارم باری ساختن باورهای قدرتمند واز همه مهمتر جایگاه خدا تو زندگیم

    عمیقا درک کردم که وقتی با خدا خرف میزنی ارامش میگیری مصداق همون ایه الا بذکر الله…..و نگاه توحیدی شما به این موضوع مسمم ترم میکنه

    همیشه بخاطر وجود شما تو زندگیم خدارو شکر میکنم خیلی پروسه طولانی طی شد که به سایت شما و به سمت هدایت شدم خدارو شارکرم

    ودر پایان از اونجایی که میدونم ابن پیامو میخوانید خیلی برام مهمه که این اعتقاداتمو تایید میکنید یا نه لایک شما مهر تایید بر این باورها و اعتقادات منه

    استاد عزیز من شمارو دست خدا میدانم و یقین دارم در اینده ای نچندان دور حتما حتما به دیدنتون خواهم امد این ارزومه که یک بار شمارو از نزدیک ببینم

    قدرتی که الان دارم رو مدیون حرف‌های نااااب وارزشمند شما میدونم و قدردان این محبتی که خدا به من کرده هستم

    همیشه بدرخشی استاد

    نمیدونین الان چه حسه قشنگی دارم 😍😍😍😍خدا حفظتون کنه 🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    الهام محمدی گفته:
    مدت عضویت: 3207 روز

    استاد عزیزم… نکته ای که از زمان دیدن این فایل ذهنم رو مشغول کرده و هنوز جوابی براش پیدا نکردم این هست که طبق قانون، ما مسئول ۱۰۰ درصد اتفاقات و برخوردهایی هستیم که تجربه میکنیم.

    حالا درگیر شدن و بحث کردن و کارهای عملی مشابه که توش تمرکز روی یه فرد دیگه هست چطور در قالب این دیدگاه میگنجه؟

    ممنونم میشم اگه شد این موضوع رو بیشتر توضیح بدید. سپاس. دوستتون دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    سمیرا کیان گفته:
    مدت عضویت: 2851 روز

    سلام

    استاد جانم سلامی پر از مهر و عشق به شما که خدایم رو به من نشان دادید استاد عزیزم چه عشقی بین شماست که گرماش رو قلبم حس کرده خانم شایسته دیگه چهره ی زیبا و نگاه دل نشینتون هم علاوه بر صدای شیرینتون داریم و چقدر این اتفاق زیباست که استاد و عشقش رو کنار هم در یه قاب در این سایت میبینیم. خدایا شکرت استاد جانم وجود شما و خانم شایسته فکر کردن به شما برای من کنترل ذهن میاره یعنی برای شروع به کنترل ذهن هر وقت که نجواها بیاد خیلی وقتا با فکر به شما و عشقی که بهتون پیدا کردم( به غیر از باورهایی که میگید) باعث میشه یهو افکارم زیبا بشه اصلا دنیا یه رنگ دیگه برام بگیره و احساسم به همه چی عمیقا قشنگ بشه و از صمیم قلب شاکر میشم. استاد مرسی که هستی

    خداجونم شکرت

    یه درکی که برام اومد و گفت اینو باید بنویسی رو باید اینجا بنویسم یه چیزایی داره میگه دقیق نمیدونم چیه فقط میدونم باید اینجا بنویسم این از اونهاست که باید تو سایت بنویسم تا شروع به نوشتن نکنم ادامشو نمیگه

    الهی به امید تو

    وقتی با استاد و قانون آشنا شدم و کم کم فهمیدم که خالق زندگی خودم هستم برداشتم این بود که من به هر چه بخواهم میرسم و با فکر به خواسته هام مدتی خوب بودم و با کنترلی که به ناگاه با صحبتهای استاد یا افکار خوب لحظه ای داشتم احساسم خوب میشد و فکر میکردم که با ادامه ی همون فکر میتونم در احساس خوب بمونم و خواسته هام رو خلق کنم اما با بر خوردن به یه نجوا یا تضاد در جا و زمان دیگه دیدم که با اون فکر قبلی نمیتونم احساسم رو خوب نگه دارم غافل از اینکه اون فکر مثبت و منطقی شده ی من در اون زمان قبلب یعنی در برابر اون نجوای قبلی بود که با هدایت خداوند انتخابش کرده بودم حالا نه با آگاهانه خواستن من بر کنترل ذهن اومده بود و من نمیتونم با اون کنترلی روی زمان حال خودم در برابر این نجوا داشته باشم در لحظه زندگی کردن مفهومش اینه. فهمیدم در لحظه هم خدا هست هم غیر خدا یعنی هر آنچه حسم رو بد کرده و در هر لحظه هر دو هستن و من باید انتخاب کنم بین حضور خداوند در قلبم یا راندن او از قلبم و دو تا باهم نمیشود این قبلتر یه وقتایی حسم خوب بود و یا ناخودآگاه خوب میشد به خاطر نبود خدا و نعمتاش نبود به خاطر ناآگاهی و جهل من برای دیدنشون بود .

    فهمیدم که خدا در هر لحظه ی من جاریه و لازم نیست به افکار مثبت قبلی فکر کنم تا حسم خوب بشه که نمیشد و کم کم فهمیدم به خاطر اینه که خداوند در هر لحظه در مقابل اون نجوا یا منطق ذهن یا اتفاق جوابی تازه داره که احساس اون لحظه ی من رو نو و تازه میکنه و من رو دوباره زنده میکنه و من بارها و بارها از نو متولد میشوم و جوونه میزنم و زندگی در من جاری میشود و این همون زندگی به معنی واقعی و به حضور رسیدن خداست که در طول زندگی هر انسانی بیشمار اتفاق می افته البته اگه آگاهانه کار کنی و بخوای که کنترل کنی عمیق تر لمسش میکنی به خاطر همین “آگاهی” همه چیزه.

    یکی از اون فکرهایی که باعث احساس خوب میشه و با گوش دادن به حرفای استاد بهت دست میده اینکه من به هر چه بخوام میرسم اما ادامش حست رو خوب نگه نمیداره یا در جایی و در خواسته ای جواب نمیده چرا چون تکیه ات بر اون فکر قبلیه که در برابر این نجوا جوابش اون نیست و تو نمیخوای صدای خدا رو بشنوی در اون لحظه یا اون اتفاق و هدایت. و از این نشات میگیره که میخوای اونچه تعیین کردی بشه چون فکر میکنی اون تضاد یا نجوا مانع رسیدن تو میشه و شروع به جنگیدن باهاش میکنی سرسپردگی و اعتماد به خدا اینجا معلوم میشه.

    فکر میکردم که معنی خلق کردن یعنی من تعیین کنم و از فردا همان شود که من میخواهم و وقتی هم که نشد مایه ی احساس بد رو به این طرق برای ذهنم جور میکردم.

    اما این فهم درستی از قانون نبود و به مرور به فهم و درک بهتری رسیدم فهمیدم که تضادها و نجواها و منفیهای ذهن که خیلی ازشون فرار میکردم روشن کننده ی مسیرم هستن و خواسته های من رو تکمیل و بازسازی میکنن و یا منو به وضوح میرسونن یا به تغییر مسیر میکشونن به همون چیزی که عمیقا میخوام پس خیلی از تعیین کرده های من به عنوان یه خواسته در طول مسیر بازسازی میشن و اینطوری میشه که فکر میکنیم که پس چرا خواستم و توجه کردم پس چرا نشد در صورتی که همون چیزی که در نهادت دنبالشی داره ساخته میشه منتها با دنبال کردن افکار خوبی که در هر لحظه میتونی داشته باشی و دیدن نشونه های مثبت از دل تضادها و افکار منفی.

    با تغییر برداشتت از اتفاق ها نشونه ها رو میبینی و مسیرت رو راحت تر طی میکنی.

    پس میشه گفت ما به اون معنی که تعیین کننده و مختار و دارای اراده باشیم که هر جور مشخص کردیم بشه در خیلی از موارد نیستیم اختیار از این جهت داریم که بین تعیین راه با منطق ذهن و راه و کلام خداوند انتخاب کنیم و این باور که ما خالق شرایط خودمون هستیم نباید من رو به اشتباه بندازه که راه رو تعیین کنم و راه ها هم همون تضادها و نجواهاست که فکر میکنم نباید باشن ولی باید با این نگاه کنترل بشن و گیر دادن به باورهای حتی خوب قبلی هم مانع از دریافت هدایتها میشه که باید با توجه و حضور در لحظه بهش رسید.

    اختیار داشتن من نباید به اشتباه بندازتم که فکر کنم هر چی تعیین کردم باید بشه اگر اینطور بود به چیزی غیر از اون چه که بهت گفته میشه در اون لحظه، دسترسی داشتیم این وقتی معلوم میشه که آگاهانه شروع به کنترل ذهن میکنی اما به چیزیکه احساست رو خوب میکنه یا به ایده ایی کارساز میرسی اما چرا به چیز دیگه ای غیر از اون چیز در اون لحظه بهت گفته نمیرسی؟ این نشون میده که همه چی با اراده ی خداونده و دسترسی انسان محدوده پس تعیین کردنی نمیمونه و این در تضاد با اینکه ما به هر چی بخوایم برسیم یا خالقیم نیست و خالق بودن یعنی همون کنترل ذهن کنترل ذهنی که از پسش برمیامیم یعنی کاریی که در توان ما گذاشته شده و چیز بیشتر و کار دیگه ای نیست.

    پذیرش و به آغوش کشیدن تضادها و نجواها و کنترل و تلاش برای مثبت کردن و تغییر نگاه و ساکت کردن ذهن و اجازه دادن به خداوند که بگوید و تو بشنوی و دیدن خیریت در درون هر اتفاق و دست از تقلا کشیدن، یعنی بگذاری خداوند راه رو نشونت بده همان ایمان و توحید عملی و تسلیم محض اراده ی او بودن است اویی که بدون اذنش برگی بر زمین نمی افتد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 37 رای:
    • -
      حسین یکدل گفته:
      مدت عضویت: 3511 روز

      چقدر زیبا نوشتید

      برداشت من از کامنت شما :

      1_فقط بر خدا توکل کنیم و نه روی هیچ عامل دیگه ای ، حتی باورهای مثبت خودمان

      2_ما خواسته ها مون را تعیین کنیم و چگونگی تحقق خواسته را به عهده خدا بذاریم و تسلیم خدا باشیم و با هدایت خدا ، از مسیر لذت ببریم ،حتی اگر تضاد پیش بیاد ، مطمئن باشیم که به نفع ماست .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      نسترن بهداروند گفته:
      مدت عضویت: 2460 روز

      سمیرای عزیزم سلامی به گرمای آگاهی که امروز برای من نوشتی مهربان❤️🌹🌹🌹

      از کجای این هدایت زیبا بنویسم؟ از آنجا که گفت و نوشتی که :

      ما اختیار از اون جهت داریم که بین انتخاب بین منطق ذهن و یا صدای روح، کلام و راه خداوند رو انتخاب کنیم.

      و این دیدگاه که ما خالق شرایط خودمون هستیم ونباید من رو به اشتباه بندازه که راه رو تعیین کنم. راه ها همون تضادها و نجواها هستن که فکر می‌کنیم نباید باشن.

      این سوالت که چرا به چیزی غیر از اونچه بهت گفته میشه نمیرسی؟ چون همه چیز تحت اراده ی خداونده و این تضادی با خالق بودن ما نداره. خالق بودنه ما یعنی کنترل ذهن، یعنی کاری که از پسش برمیایم نه چیز دیگه ای.

      اینکه به خداوند اجازه بدی تا بگه و تو بشنوی، این یعنی توحید عملی و تسلیم محض خداوند بودن.

      سمیرا جان ازت ممنونم که ندای قلبتو بلند کردی تا به گوش من برسه.

      خدای من،رب زیبای من، ازت سپاسگزارم به خاطر هدایت‌های بیشمار، کمکم کن هر لحظه متصل و تسلیم تو باشم مهربانترینم❤️🙏🙏🙏

      استاد جانم خدا قوت نازنین❤️❤️🌹🌹

      در پناه تک تکیه گاه هستی شاد و سلامت و سعادتمند دنیا و آخرت باشیم👏👏👏🙏🙏🌹🌹

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      Princess Ela گفته:
      مدت عضویت: 2728 روز

      سلام بر سمیرای نازنینم بر عشقم

      چقدر چقدر عاشقانه عاشقتم سمیرای عزیزن

      چقدر زیبا نوشتی جان من چقدر این درک بی نظیرترو با تمام قلبم تحسینت میکنم چقدر چقدر این درک عالی ات تحسین میکنم

      چقدر عاشق این جمله ی نابت شدم

      یعنی بگذاری خداوند راه رو نشونت بده همان ایمان و توحید عملی و تسلیم محض اراده ی او بودن است اویی که بدون اذنش برگی بر زمین نمی افتد.

      چقدر عاشق این عشق خدای من چقدر چقدر عاشق این توحیدم چقدر زیبا گفتی جان من بی نهایت تحسینت مینم عشق من بی نهایت تحسینت میکنم

      عاشقتم من خداوند ره گشای مسیرت باشهبه سمت نعمت ها وزیبایی ها وفراوانی ها

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        سمیرا محمدی گفته:
        مدت عضویت: 2952 روز

        سلام ب تو پرنسس عزیزم…

        امروز یهو ب ذهنم رسید هفته ی پیش چن تا کامنت گذاشتم برم ببینم تو کانال اسمم هست یا ن…

        دیدم نوشته سمیرا

        باور کنید چن بار چک کردم ببینم خودم بودم یا ن، دیدم بعله خودمم

        اخه حتی کلماتی ک ب زبانم جاری شده بود برام کاااااملا جدید بود و باور نشد ک خودم نوشتم(امروز باید چن بار دیگه بخونمش چون بهش نیاز دارم)

        الان حرف استاد رو بیشتر باور میکنم، وقتی یاد اون لحظاتی ک کامنت رو گذاشتم میفتم قطعا اون هارو خدا الهام کرده و کلام خدا بوده چون احوالات دیگه ای داشتم…

        فرکانس عشق رو از شما دریافت کردم و ازت ممنونم ک مسبب حال خوب الانم شدی

        ب خدا می سپرمتون😍

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    علیرضا گفته:
    مدت عضویت: 2949 روز

    بنام فرمانروای کل جهان هستی

    سلام به استاد و خانم شایسته عزیز و دوستان همفرکانسی

    خدایا شکرت بابت این همه آگاهیهای ناب و بسیار پر از درس

    خدایا شکرت ک هرروز کارم اینه ک داخل سایت میام و با گوش دادن به فایلها چقدر احساس و ارامش عالی رو دارم

    خانم شایسته عزیز سپاسگزارم ازت با این سوالهای عالی ک از استاد میپرسین و استاد عزیز چقدر با ارامش جواب سوالها رو میده چقدر درس داره واسمون چقدر میتونیم با گوش دادن و فکر کردن به حرفهای که میزنید چقدر به باورایی ک در مورد توحید و ثروت و سلامتی و…ایجاد میکنم قوی تر میشه

    استاد عزیز وقتی در مورد جسارت صحبت کردین و گفتین اگه اون کسی ک سر خنجر رو بهم نشون میداد فارق از اینکه توی این درگیری ضربه بخورم یا بمیرم باج نمیدادم چون خط قرمزتون ترس هست و میرید داخل ترساتون یعنی به خودم فکر کردم من اگه جای اون بنده خدا بودم براحتی موبایل رو میدادم ک ضربه نخورم و اون مثال موتوری که میخواست بیشتر از اون مبلغ کرایه ک طی کرده بودین رو بگیره و باج ندادین ک بگین بابا ولش کن الان توی این درگیری بخاطر مثلا ۱۰هزار تومان بیشتر بدم لباسم کثیف بشه یا اینکه من ک پولش دارم فک میکنم دادم ی ابمیوه خوردم و این جسارت و شجاعت شما رو میرسونه و تحسینتون میکنم استاد عزیزم و این چقدر درس بزرگی بما دادین ما از ی حرفی توی جمع میخوایم بزنیم میترسیم که مسخره نشیم یا اینکه جاهای بوده ترس از ابرو ک چیزی حق ما بوده گفتیم ولش کن نمیخواد بیخال شدیم و همش ترس بوده

    همین اتفاق واسه منم افتاد استاد عزیز قبل از اینکه برای مهاجرت بیام تهران دنبال خونه بودم اما شب برای رفتن به هتل بجای اینکه سوار تاکسی بشم سوار موتور شدم و مبلغ تا هتل ۲۰ت طی کردیم وقتی اون جایی که رزرو کرده بودم اون موتوری توی اون خیابون سوال میکرد و ادرس میپرسید و بمن میگفت باید بیشتر طی میکردم باهات نمیصرفه این همه راه بیام منم گفتم باهم طی کردیم و اونم با حالی که داشت فقط غر میزد و بخودم میگفتم کاش با تاکسی رفته بودم و از ی جای دیگه ترسیده بودم اون موقع شب بهرحال رسیدم ب محل مورد نظر ایشون گفتم ۵ت باید بدی منم گفتم نمیدم من باهات طی کردم بهم گفت اعصاب مصاب ندارم و ترس داشتم گفتم بیا بگیر برو و وقتی پول رو دادم اون نجواهای ذهنی اومدن ک چقدر ترسیدی تهران جای تو نیست که براحتی پول رو دادی و منم خودم رو اینطوری میخواستم قانع کنم بابا اگه چاقو میزد باید چقدر خرج میکردی یا اینکه استاد میگه باید اعراض کنی و از این حرفا ک بخودم زدم تا خودم رو اروم کنم الان میبینم

    الان میبینم چقدر باید روی خودمون کار کنم روی باورام روی باورهای توحیدمون

    اگر میخوام باج بدم یعنی ترس، ترس از چی میاد از شرک

    خدایا تنها تو رو میپرستم و تنها از تو یاری می جویم

    استاد عزیز اون قسمت ک گفتین من دوم راهنمایی بودم و رفتم اون برگها رو مهر زدم و لیدر شدین و میرفتین بازید اون کارخانها و بچها ک گوش کردن و با شما میومدن و چقدر خوراکیهای خوب گیرشون میمود یا اینکه توی دانشگاه هم لیدر میشیدن و با اون باور ک میریم و لذت میبریم و به هم خوش میگذشت الان ما بچهای سایت هم داریم چقدر لذت میبریم و چقدر انرژی میگیرم چقدر حس و حالمون خوبه چقدر داریم زیبایی میبینیم و چقدر داریم درس یاد میگیریم بشرط اینکه عمل کنیم و خوشحالیم ک خداوند راهنمایی جلوی ما گذاشته و بخودم افتخار میکنم و به خودم میبالم که الگویی دارم راهنمایی دارم ک با عمل کردن به این اگاهیها هر روز زندگیم از هر جهت بهتر و بهتر میشه و خوشحالم ک دارم قدم میزارم جای قدمهایی که شما گذاشتین و رفتین و خیالم راحته که اگه از این مسیری ک شما رفتین ما بریم اتفاقات خوب در انتظارمون هست عاااااشقتونم خدا نگهدارتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
    • -
      زینب سلمان زاده گفته:
      مدت عضویت: 2757 روز

      بنام خدایی که بشدت کافیست

      علیرضای عزیز سلام

      خیلی بهت تبریک میگم و تحسین ات میکنم که اینطور آگاهانه داری روی خودت کار میکنی و به این آگاهی هایی که نوش جان کردی عمل میکنی که اینطور راحت از ترسی که باعث شد اون پول اضافه رو بدی

      بهترین ها رو واست میخوام دوست ارزشمندم و هر لحظه ات توحییدی تر و ثروتمندتر در پناه رب العالمین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        علیرضا گفته:
        مدت عضویت: 2949 روز

        سلام زینب خانم عزیز دوست همفرکانسی

        سپاسگزارم از خداوند هستم بابت دوستانی که دارم ک اینقدر نگاه زیبا بین دارن و منم شما رو تحسین میکنم بابت کامنتهایی که میزارین و

        کامنتهای شما رو میخونم و پر از نکته هست و چقدر بمن و دوستان کمک میشه ک قدمهامونو محکم برداریم بسمت اهداف و خواستهامون و لذت ببریم از این مسیری ک همگی توی مداری هستیم ک با خوندن کامنت و کامنت گذاشتن هر روز به احساس خوب میرسیم خیلی خوشحالم در جایی هستم که هر روز دارم خودم رو رشد میدم و منم برای شما آرزوی موفقیت و سلامتی و خوشبختی و ثروتمند بودن آز خداوند یکتا دارم شاد باشید

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: