این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/01/abasmanesh-5.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2021-01-12 08:06:122021-01-20 06:39:12سریال زندگی در بهشت | قسمت 125
186نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
و ما تو را براى آسان ترین (راه دعوت) آماده مى سازیم.
پس تذکّر بده، (البتّه) اگر تذکّر مفید افتد.
هر کس خشیت الهى داشته باشد، بزودى پند گیرد.
و بدبخت ترین افراد از آن دورى کند.
همان کس که به آتش بزرگ درافتد.
پس در آنجا نه بمیرد و نه زندگانى کند.
پروردگارا…
با دلی سرشار از عشق و فروتنی، شکرگزار توام.برای هر نفسی که میکشم، برای سلامتیای که گاه از یاد میبرم،
برای فرصتی که هر صبح در قالب روزی تازه به من هدیه میدهی.
سپاسگزارم برای نعمتهایی که آشکار و پنهان، در مسیر زندگیم جاری کردهای؛
برای انسانهایی که حضورشان گرمای دل و روشنی راه مناند؛
برای لحظههایی که مرا آزمودی تا معنای صبر و توکل را بیاموزم.
خدایا، حضور بیپایان و آرامشبخش تو بزرگترین هدیهای است که دارم.
به یاد تو بودن، یعنی زندگی کردن با امید و دیدن زیبایی در هر چیز.
شکر بیپایان برای تو، که در هر نبض، در هر لبخند، و در هر سکوت با منی.
سلام به استاد ارجمندم
سلام به استاد شایسته مهربانم
سلام به دوستان بهشتی ام
خدای من چه روز ،زیبایی در پرادایس شروع شده ،شگفت انگیزه لحظه به لحظهِ زیبایی های پرادایس با صدای جوجه ها ،جالبِ امروز آسمان رو که نگاه میکردم دیدم خداوند چه طرح ونقشی بر بوم آسمان زده ،ابرها که بیشتر شبیه موج دریا بودند وانوار طلایی خورشید از پشت ابر قسمتی از پهنای آسمان رو در برگرفته بود ،گفتم خدایا حمد وستایش فقط مخصوص توست که این چنین جهانت را زیبا آفریدی وبی جهت نیست که گفته شده خدا بزرگتر از آن است که وصف شود ،زیبایی های لحظه به لحظه پرادایس مرو به حمد وستایش خالقی وا میداره که اینچنین زیبا همه چیز رو در هم آمیخته ،خدایا شکرت
احسنت استاد جان ،چه پیش بند نسوز وفوق العاده ای برای محافظت از خود در برابر جرقه های ناشی از جوشکاری وبرشکاری پوشیدید وچه خوشرنگ هم هست واحسنت به شرکت آمازون بخاطر اجناسی با چنین کوالیتی بالا
وقتی من قلبم رو باز بزارم ،وباور داشته باشم که کارها باید براحتی وساده گی انجام گیرد ایده هایی بهم الهام میشه که انجام کار رو برام راحت تر کند مثل همین ایده بریدن توریها به اندازه های دلخواه قبل از اینکه رول آن باز بشه اینم نشون میده مسیر درست ،مسیری است که کارها به آسانی وراحتی انجام میگیره واگر کاری سخت پیش میره من باید از خودم بپرسم چه جوری از این راحت تر ،آسان تر وکار آراتر تا هدایت بشم به روش صحیح که البته این روند هم یک روند تکاملی هست ،خدایا شکرت بخاطر قوانین ساده وثابتی که بر جهانت حاکم کردی
احسنت چه فرز پرقدرتی که با باتری کار میکند اینم یه نمونه از ساده شدن کارها ،وچه راحت کار میکند،وچه عالی توری رو به اندازه مورد نظر برش داد ،حتی این ایده که رول رو بزارید روی میز کار به ذهنتون رسید به خاطر اینه که شما قدم اول رو برداشتید ،شاید از اول میتونستی بزاری روی میز کار ولی بقول شما استاد جان در قسمتهای قبل این گامی بود که باید برداشته میشد تا اون ایده بهتون الهام بشه چقدر من این تسلیم بودن رو دوست دارم ،اینکه خدایا من نمیدونم تو بهم بگو ودارم سعی میکنم همین جوری در زندگی ام عمل کنم
احسنت بانو که در راندن تراکتور هم ماهر شدید شما فوقالعادهاید مریم جان ،شجاعت وجسارت شما تحسین برانگیز وستودنی است ،اینکه همیشه پیش قدم هستی برای وارد شدن در دل ترس هاتون ستودنی است وچه نکته دقیق ودرستی در مورد استاد جان اشاره کردید که استاد ،استاد ِ تمرکز بر اصل هست چیزی که در آموزشهاشون هم بارها وبارها به آن اشاره کردند
خدای من چقدر آسمان با این رنگ آبی ملایم که بک گراند درختان شده زیباست خدایا شکرت
ای جانم احسنت مریم جان که به لطف خدای مهربان به سلامت رسیدید دم درب ورودی ،ماشاالله بازم پکیج داریم
عاشقتم که مشکلی نیست که آسان نشود ،دقیقا با توکل بر خدای مهربان وبا استفاده از این هیولای ماداگاسکار همه کاره مشکلی نیست که آسان نشود
مریم جان شما الگویی هستید که به ما نشان میدید محدودیت فقط در ذهن ما است ،اینکه شما به راحتی وآسانی تراکتور رو میرونی ،وسایل رو جابجا میکنید،همراه با استاد کلی کار انجام میدید که تا قبل از این سریال تو ذهن همه ما بود این کارها مردانه هست ولی شما پیش فرضهای ذهنی ما رو جابجا کردید ونشون دادید که ماهم میتونیم از عهده خیلی از کارها برآییم وچیزهای زیادی رو تجربه کنیم اگر ذهنمون رو محدود نکنیم ،سپاسگزارم بانو
خدایِ من بروونی هم آمده بدرقه جوجه هایی که قراره از پرادایس برند
این خیلی خوبه که در آمریکا ،جاهای مشخصی هست برای خرید وفروش مرغ وخروس ،به همراهِ آقای جو مرغ وخروسها وگنی ها رو به آکشن میبریم وبا این حساب تعدادبچه هامون کمتر شد واون چیکن تراکتور برای تعداد باقیمانده به اندازه کافی جا داره ،چقدر زندگی رو راحت میگیرید وقتی دیدید چیکن تراکتور فضای کافی نداره ،تصمیم گرفتید تعدادی از بچه ها رو ببرید آکشن وبفروشید این یعنی از داشته هات لذت ببر ولی اونا رو زنجیر نکن به پات ،شاید ذهن برای شخصی که رو خودش کار نکرده هزار تا بهونه بیاره که مثلا اینا رو خودت بزرگ کردی و…… ولی وقتی باور ما این باشه که این نعمتها برای لذت بردن بیشتر ماست نه برای اینکه بگیم ببین من چقدر فلان چیز رو دارم و….میتونی در موقعیتهای مختلف درست ترین تصمیم رو بگیری خدایا شکرت
جوجه هامون در این خونه جدید کلی خوشحالند، خب قرارِ آقای جو هم امروز کمک کند ودر واقع دستی از دستان خداوند باشه برای کمک کردن به استاد ومریم جان
وقراره سازِ از اونی که بود بازم محکم تر بشه وبرای این کار استفاده از چهارچوب فولادی در زیر سازه هست تا بازم جابجایی آن راحت تر باشد ،پروژه چیکن تراکتور هم بسلامتی به پایان رسید وچقدر ما درس یاد گرفتیم در روند ساخت این چیکن تراکتور خدایا شکرت
خدایا شکرت…..شکرت….شکرت
عاشقتونم ….
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
ای رب من تو همه چیز رو دقیق در سرجای خودش چیندی! به همه چیز نظم میدی!
خدایا چقدر بنده ت اسما تغییر کرده! چقدر کارهای نشدنی و سختی که فکر میکرد تا همیشه باید حسرت بکشه رو به راحتی انجام داد!
و حالا داشتم به این فکر میکردم، من میخوام با جسارت یرم جلو اون شخصی که ازش خوشم اومده صحبت کنم، حداقل به این دلیل که به خودم ثابت کنم که جسورم، اعتماد بنفس دارم، میتونم کاری که دلم میخواد رو انجام بدم و محدودیتی نیست!
بعد به این موضوع هم فکر میکردم شاید خیلی خیت باشه چون من دخترم بعد برم سمت یک مردی و صحبت کنم؟ خب دخترا معمولا سخت تره واسشون برن جلو، نمیدونم حداقل واسه من کار اصلاااا شدنی ای نبود به همین دلیل رفتم آگهی تبلیغاتی ام رو برای پسرا و مردان خوندم چون با خانم ها خیللی راحتم!
و بعد مریم جون گفتن از این چهارچوبی که جامعه و ذهنتون مشمص کرده خارج شین. کارایی که بعضی وقتا فکر میکنی خانوما نباید انجامش بدن، کار مرداست، و بخاطر این ذهنیت خودت رو از تجربه آزادی و رهایی دور میکنی
دقیقا حتی درمورد پوشش هم به همین شکل، من چقدر الان آزادانه صبح ها میرم پارک ورزش و کاملا برعکس حرف ها و نگاه ها و ذهنیت های محدود من به راحتی ورزش میکنم، اونم با استایلی که میگفتم امکان نداره تو ایران بشه! باید مهاجرت کرد! اما الان من به این خواسته ام رسیدم
و حالا درمورد صحبت کردن هم باید به خودم ثابت کنم! هیچ محدودیتی نیست، من اگر زن هستم میتونم به راحتی احساسمو بیام کنم اصلا هم زشت نیست اصلا هم بد نیست، حداقل با صحبت کردن میتونم نشون بدم حرف و عمل یکی هستم
خداوند رو سپاسگذارم که نشانه امروز انقدر کمک کننده بود چون من قبل از دیدن این فایل نشانه و شنیدن همون یک جمله از مریم جون، فردا صبح نمیخواستم برم صحبت کنم.
خداوند همه چیز رو در سرجای خودش قرار داده، حتی یک برگ در کل این دنیا به خواست خداونده که میفته!
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و گرامی و خانم شایسته و تمامی دوستان..
شیراز تاریخ 1404/06/24 ساعت 21:55
نشانه امروز من..
توجه به نکات مثبت …
خدایا صد هزاران مرتبه شکرت بابت وجود فرشته خوبت استاد عباسمنش و خانم شایسته..
خدایا شکرت که واقعا استاد در همه زمینه ای فعال و تلاشگر و آموزگار خوبی هستند و به بهترین شکل ممکن همه چی رو آموزش میدهند و واقعا جذب مخاطب میشود…
خدایا شکرت بابت نعمت و برکت و ثروت و فراوانی که در اختیار استاد عباسمنش هست و خیلی عزمت مندانه و راحت هر چیزی رو اراده کنه میخره و بدون اینکه به قیمت توجه کنه از پس خرید کل لوازم و امکانات بر میاد….
خدایا شکرت بابت بهشت زیبا پرادایس خدایا من هم میخوام و برای تو خداجونم کاری نداره سورپرایزم کن…
[به نام خدای مهربون و بخشنده ای که هرروز نعمت طلوع خورشید زیبارو بهمون هدیه میده]
الهی شکرت برای امروزم که خیلی پرانرژی بیدارم کردی و از ساعت 5 صبح بیدارم و ازت خاستم ک خاب زیاد رو بر من حروم کنی و اینطوری خوشگل بیدارم کردی تا شاهد تقابل ماه و خورشید روبروی هم باشم و لذت ببرم از زیباییشون
الهی شکرت برای همسرم ک بودنش برام موهبت قشنگی از طرف خودته و چقددد خوبه که من زیبایی هاتو تحسین میکنم و شکرگزارشونم و همین طور زیاد و زیاد میکنی برام
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای وجود آدمهای بامعرفت و بی نظیری ک از هزاران راه سرراهمون قرار میدی تا دستان بی نظیرت باشن برامون
الهی شکرت برای جسم سالم و فوق حرفه ای ک بهم دادی و روز ب روز داری زیباتر و سالم ترش میکنی
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای آبی ک ب فراوانی هست و میتونم سیراب شم و جسممو پاک کنم
پروردگارم بی نهایت سپاسگزارم برای وجود استاد بزرگوارم که واقعا بودنشون تو زندگیم سراسر نعمت و حال خوبه
الهی شکرت برای وجود مریم جونم که الگوی نمونه من از زنی هستن ک این همه جسور و همه چی تمومه
[الهی تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم]
یه روز فوقالعاده دگ تونستم این سریال معرکه رو ببینم و روزم رو با مومنتوم مثبت شروع کنم و پایدار نگهش دارم ب یاری الله مهربان استاد جانم اینک شما حرکت میکنین و عمل و عمل خداوند هم اینطور دستان قشنگش رو براتون میفرسته تا کارها راحت تر و راحت تر از همیشه پیش بره اینک شما از خود آمریکایی ها هم بیشتر تجربه دارین در مورد همه چیز نتیجه همین ننشستن هاست نتیجه تجربه کردن چیزهای جدید نتیجه متفاوت بودن امروزتون با روز قبلیتون و چقدررررر افتخار میکنم بهتون و ب خودم میبالم که شاگردی همچین استادی رو میکنم
در کنارش چقددددد تحسین میکنم مریم جون رو که انقد برای رشد و گسترش خودش داره قدم برمیداره و اقدامات عملیش رو هرروز انجام میده الان یه پا اوستایی شده بر خودش عملا نیازی ب هیچ کس نداره تمام کارهاش و خودش ب نحو احسنت انجام میده و ب ذهنش اجازه نمیده محدودش کنه واقعا از صمیم قلب تحسینتون میکنم
و تقریبا تموم شدن چیکن تراکتور هیولا و داستانهای جدیدش ایول بهتون دمتون گرم برای تعهدی ک برای ساختش داشتین گرما و سرما هم جلودارتون نشد برای انجام ندادنش و درس هایی ک بر من داره این سریال که فقط بروووووو جلو بدون هیچ بهونه ای عین بولدوزر با باورهای درست بساااااز اون چیزی رو که میخای خدایا صدهزار مرتبه شکرت
اسناد قشنگم عاشقتونم
مریم جونم عاشقتم
خانواده قشنگم عاشقتونم
خدای مهربون و هدایتگرم بی نهایت عاشقتممممم
الهی ک همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین
بسم الله الرحمن الرحیم سلام به همه خداروشاکرم که بازیه فرصت دیگه داشتم تااین خونه زیباوسر سبزو ببینم که ازدیدنش کلی انرژی میگیرم چقداین چرمی که استادپوشیده بودخفن بودوجون میداد برایه کارهایه روزمره ونسوزهم بودخداوندروشکر چه ارتباط زیبایی بادوستشون داشتن استادواینکه همه کارهایه روزمرتوانجام بدی وکوچیک کوچیک قدم برداری که هم عزت نفس زیادی پیداکنی وهم اینکه لذت ببری ازوقتی که داری مخصوصاتواون هواو جایه زیبااینکه مرغ وخروس هاروجایی فروختین که خیلی هاکه اونجان نمیدونستن نشون میده که چقدرخدوندهدایتگره که شماروبه اونجاهدایت کرده واینکه ازهرروز داریداستفاده میکنیدواین خودش خیلی احساس خوبی به ادم میده که ازوقتت استفاده کنی وقدم هایه کوچیک که برمیداریم خداوندهدایتمون میکنه وباعث میشه چالش های کوچیکیوحل کنیم که خودشون یه نوع تمرین وباورن برای اینکه احساس وفرکانس بهتری داشته باشیم وهم جلوببریم کارهامون رو هروقت که این مزرعه درخت ومرغ وخروس هارومیبینم کلی لذت میبرم وخداوندروشکرمیکنم ازاین همه زیبایی وفراوانی اینکه تصمیم بگیرین یه دفه یه وسیله نظامی میبینی خوشت میادومیخری خیلی شکرگزارمیشه ادم خیلی احساس خوبی گرفتم که ازادی مالی چقدرخوبه واینکه زمانی که پول داری باعث میشه که ادمها وجهان پیشرفت کنن ورزق بیشتری ازطریق ماکه دسته خداییم بهشون برسه چقدرخداوندروشاکرم که درمسیری دارم قدم برمیدارم که خداوندهم دوست داره وبااحساسمون سوت زنان داریم این مسیررومیریم مسیری که دراون هم احساس خوبه هم ثروته وهم سلامتی وهم روابط خوب وهم این دنیاوهم اون دنیامون داره خوب شکل میگیره وراهمون درسته الاهی شکرخدای بزرگم
وای خدایا از تو برای وجود این بنده ات با تمام وجودم سپاسگزارم خدایم٫استاد جونم چقدر خوب شد این سازه ایی که ساختید البته الان که این ویدیو و این قسمت رو دیدم خیلی وقته از ساخت این سازه گذشته ولی چقدر برام جذابه که شما با این همه خلاقیت و شور و شوق دارید این کارارو انجام میدید ٫خیلی دوست داشتم که همه کاراتون رو به خوبی و با ابزارهای مخصوص خودتون انجام میدید به هیچ شخص خاصی هم متکی نیستید خودتون میبرید و میدوزید(استیکر خنده) و این قسمت رو که دیدم کیف کردم که چقدر میشه ادم آزادی مکانی و زمانی داشته باشه که بتونه با خیال راحت به کاراش رسیدگی کنه و به زندگیش برسه به محبوبش برسه و کارای خونشم همرو به بهترین شکل انجام بده والا حقیقت اینه که الگوی مناسب یعنی خود شما من الان که دارم این کامنت رو مینویسم قسمت چهارم روانشناسی یک رو آموزش دیدم دیشب و امروزم چند بار مرور کردم با خودم گفتم تعهدی که قرار بود بدم این بود که روی این دوره تمرکزی کار کنم٫شب که ارز محل کار میام خونه تا یه چیزی میل کنم یه کوچولو استراحت کنم بیام و سه قسمت سریال زندگی در بهشت ببینم و بعد برم سر آموزشم که بهش تعهد دارمخلاصه سریال زندگی در بهشت برای من از هر چی لذت بخشه ٫شبکه اجتماعی کهنمیرم وکلا پاککردم اینستاگرام شخصی خودم رو چند ماهی میشه ٫و فقط اینستاگرام مغازه و کسب وکار خودم رو دنبال میکنم و همین بعد برای سرگرمی و قبل آموزش دیگه همش توی سایت هستم دیگه چقدر این سایت مثل یه شبکه چند کانالی همه چیز توش داره خدارو صد هزار بار شکر ٫چقدر دوست دارم که یه سایت فروشگاهی کامل برای حوضه کسب کارم راه اندازی کنم انشالا از خدا میخوام که یه فرد یا شرکت خیلی معتبر رو به من راهنمایی کنه تا برای من کارارو انجام بده (همون جور که یه فردی رو خدا سر راه استاد قرار داد تا براش زمین بگیره) سر راه منم قرار خواهد داد فقط من باید بند کفشم رو سفت کنم و بهتر کنم باورهامو تا برای منم اتفاق بیوفته به امید خدا
چقدر از خرید استاد خوشم اومد اون وسیله نظامی که خریدن، که هیچ استفاده ای هم براش در نظر نداشتن. چقدر ثروت خوبه، خدایا یکی از پاشنه های آشیل من برای ثروت، اینه که وقتی خریدهای سنگین بکنم، سرم کلاه میزارن. ولی از خدا قول گرفتم وقتی بهم ثروت داد، موقع خرید، خودش آدمهای درستکار سر راهم قرار بده و خودش بهم کمک کنه. کافیه از خدا بخواهیم، همون لحظه داده میشه. قبلا من از غیرخدا میخواستم، قدرت را از خدا گرفته بودم و به بنده داده بودم اونم ناآگاهانه. با شنیدن فایلهای استاد به این شرک مخفی خودم پی بردم. الان فقط از خود خدا میخوام. ثروت باعث عزت، سربلندی، لذت از زندگی و شکرگذاری از خداوند، باعث خریدهای خوب و شادی، باعث ایمان به خداوند و هرلحظه لذت بردن از زندگی و باعث حال خوب میشه و حال خوب =اتفاقات خوب و این چرخه همیشه تکرار میشه. و در مقابل فقر باعث ذلت، شرک، بندگی غیر خدا، بی ایمانی، بدبختی و رنج و حتی حق انتخاب را از آدم میگیره. فقر باعث میشه هر بی عدالتی و توهینی در حق آدم بشه، باعث بی احترامی، و حال بد میشه. و حال بد=اتفاقات بد و بدتر و بدتر و این چرخه تا ابد ادامه داره. ثروت باعث میشه هرچی دلت میخواد بخری و هرجا دلت خواست تفریح بری و حال دلت خوب باشه. خدایا شکرت که هستی و شکر از این آگاهی های ناب. هدف امسالم را گذاشتم برای تغیر شخصیتم و از خداوند خواستم پاشنه های آشیل خودم را پیدا کنم و اونها را حل کنم. من سالها برای ثروت تلاش کردم، یادمه کتاب راز را یه شبه خوندم، تا صبح بیدار مونده بودم تا تمومش کنم و صبح با حالت سرگیجه و بی خوابی رفتم محل کارم. ولی با خوندم اون کتاب و همه کتابهای دیگه و اینهمه تلاش برای ثروت، هنوز به آزادی مالی نرسیدم. اوضاعم نسبت به گذشته قابل مقایسه نیست، توی گذشته صفر بودم، الان اوضاع بد نیست ولی من هدفم رسیدن به جایی که خیلی ها حتی بهش فکر هم نمیتونن بکنن. یه زمانی بود، فقط یه دونه شلوار داشتم، همونو میشستم و خشک میکردم میپوشیدم و توی یه زیرزمین زندگی میکردیم. اونموقع من سوم راهنمایی یا اول دبیرستان بودم، به مادرم میگفتم یه روزی آنقدر وضع مالی من خوب میشه که خدمتکار میارم برای کارهای خونم. مادرم میخندید و هیچی نمیگفت. الان برای کارهام براحتی خدمتکار میارم. یه دست لباس بزور داشتم، میگفتم دلم میخواد کمدم پر از لباس باشه و هروقت خواستم برم مراسمی، دنبال خرید لباس نباشم. الان آنقدر لباس دارم که اصلا نمیدونم چندتا هستن و حتی توی سال فرصت پوشیدن همشون پیدا نمیکنم و همین چند روز پیش یه تعداد زیادی دادم بقیه استفاده کنن. و بازم باید بدم بیرون. آنقدر شلوار دارم که اصلا نمیرسم همشونو بپوشم، منی که یه شلوار بزور داشتم. ولی برای خریدهای میلیاردی ذهنم ترمز داره، ترس داره، نمیزاره به خریدهای سنگین برسم. با دیدن این فایل و خوندن کامنت دوستان یدفعه این آگاهی اومد که هرچی از خدا بخواهی همون لحظه بهت داده میشه و همه چی را از خودش بخواه. یا اینکه همون لحظه که از خدا درخواست بخشش میکنی، بخشیده شده هستی. منم از خدا خواستم ثروت نامحدود و روزی فراوان بهم بده و هر موقع خواستم هرچیز خیلی گرون بخرم، خودت کمکم کن. الان یه اسپرسو ساز مثل مدلی که استاد خریدن را میخوام، حتی پولش میدم، ولی برام از خارج از کشور نمیارن. ایران تحریم هست و پیدا نمیشه، اگرم بشه با قیمت خیلی بیشتر باید بخرم. این یه تضاد برای من، و همینها باعث شده که هدفم مهاجرت باشه به کشوری که تمام نمایندگی برندهای خوب دنیا را داره و راحت و با قیمت اصلی و جنس اصل، خرید میکنی و آزادی داری. منم مثل استاد از سرما خوشم نمیاد، میخوام به کشوری هدایت بشم که هم امنیت بالایی داشته باشه، هم آزادی.
چقدر از خرید استاد خوشم اومد اون وسیله نظامی که خریدن، که هیچ استفاده ای هم براش در نظر نداشتن. چقدر ثروت خوبه، خدایا یکی از پاشنه های آشیل من برای ثروت، اینه که وقتی خریدهای سنگین بکنم، سرم کلاه میزارن. ولی از خدا قول گرفتم وقتی بهم ثروت داد، موقع خرید، خودش آدمهای درستکار سر راهم قرار بده و خودش بهم کمک کنه. کافیه از خدا بخواهیم، همون لحظه داده میشه. قبلا من از غیرخدا میخواستم، قدرت را از خدا گرفته بودم و به بنده داده بودم اونم ناآگاهانه. با شنیدن فایلهای استاد به این شرک مخفی خودم پی بردم. الان فقط از خود خدا میخوام. ثروت باعث عزت، سربلندی، لذت از زندگی و شکرگذاری از خداوند، باعث خریدهای خوب و شادی، باعث ایمان به خداوند و هرلحظه لذت بردن از زندگی و باعث حال خوب میشه و حال خوب =اتفاقات خوب و این چرخه همیشه تکرار میشه. و در مقابل فقر باعث ذلت، شرک، بندگی غیر خدا، بی ایمانی، بدبختی و رنج و حتی حق انتخاب را از آدم میگیره. فقر باعث میشه هر بی عدالتی و توهینی در حق آدم بشه، باعث بی احترامی، و حال بد میشه. و حال بد=اتفاقات بد و بدتر و بدتر و این چرخه تا ابد ادامه داره. ثروت باعث میشه هرچی دلت میخواد بخری و هرجا دلت خواست تفریح بری و حال دلت خوب باشه. خدایا شکرت که هستی و شکر از این آگاهی های ناب. هدف امسالم را گذاشتم برای تغیر شخصیتم و از خداوند خواستم پاشنه های آشیل خودم را پیدا کنم و اونها را حل کنم. من سالها برای ثروت تلاش کردم، یادمه کتاب راز را یه شبه خوندم، تا صبح بیدار مونده بودم تا تمومش کنم و صبح با حالت سرگیجه و بی خوابی رفتم محل کارم. ولی با خوندم اون کتاب و همه کتابهای دیگه و اینهمه تلاش برای ثروت، هنوز به آزادی مالی نرسیدم. اوضاعم نسبت به گذشته قابل مقایسه نیست، توی گذشته صفر بودم، الان اوضاع بد نیست ولی من هدفم رسیدن به جایی که خیلی ها حتی بهش فکر هم نمیتونن بکنن. یه زمانی بود، فقط یه دونه شلوار داشتم، همونو میشستم و خشک میکردم میپوشیدم و توی یه زیرزمین زندگی میکردیم. اونموقع من سوم راهنمایی یا اول دبیرستان بودم، به مادرم میگفتم یه روزی آنقدر وضع مالی من خوب میشه که خدمتکار میارم برای کارهای خونم. مادرم میخندید و هیچی نمیگفت. الان برای کارهام براحتی خدمتکار میارم. یه دست لباس بزور داشتم، میگفتم دلم میخواد کمدم پر از لباس باشه و هروقت خواستم برم مراسمی، دنبال خرید لباس نباشم. الان آنقدر لباس دارم که اصلا نمیدونم چندتا هستن و حتی توی سال فرصت پوشیدن همشون پیدا نمیکنم و همین چند روز پیش یه تعداد زیادی دادم بقیه استفاده کنن. و بازم باید بدم بیرون. آنقدر شلوار دارم که اصلا نمیرسم همشونو بپوشم، منی که یه شلوار بزور داشتم. ولی برای خریدهای میلیاردی ذهنم ترمز داره، ترس داره، نمیزاره به خریدهای سنگین برسم. با دیدن این فایل و خوندن کامنت دوستان یدفعه این آگاهی اومد که هرچی از خدا بخواهی همون لحظه بهت داده میشه و همه چی را از خودش بخواه. یا اینکه همون لحظه که از خدا درخواست بخشش میکنی، بخشیده شده هستی. منم از خدا خواستم ثروت نامحدود و روزی فراوان بهم بده و هر موقع خواستم هرچیز خیلی گرون بخرم، خودت کمکم کن. الان یه اسپرسو ساز مثل مدلی که استاد خریدن را میخوام، حتی پولش میدم، ولی برام از خارج از کشور نمیارن. ایران تحریم هست و پیدا نمیشه، اگرم بشه با قیمت خیلی بیشتر باید بخرم. این یه تضاد برای من، و همینها باعث شده که هدفم مهاجرت باشه به کشوری که تمام نمایندگی برندهای خوب دنیا را داره و راحت و با قیمت اصلی و جنس اصل، خرید میکنی و آزادی داری. منم مثل استاد از سرما خوشم نمیاد، میخوام به کشوری هدایت بشم که هم امنیت بالایی داشته باشه، هم آزادی و هم هوای عالی که سردترین فصل سالش، بشه با یه کاپشن نازک رفت بیرون و یه کشور سرسبز و زیبا و پر از بوی گل و درخت و مناظر رویایی و اقیانوس یا دریا هم نزدیک خونم باشه. چجوریش نمیدونم، ولی ازش میخوام.
به نام خدایی ک هر لحظه با من است، خدایی ک دارم صداشو این روزایی ک عملگرا شدم واضح تر می شنوم، هیچ چیز عجیب و غریبی نیست، فقط یه فکری میاد و تو باید سریع انجامش بدی، فارغ از اینکه ب نتیجه فکر کنی، فقط میگی باشه چشم انجامش میدم، من تو مسیر درستم پس این ایده از طرف خداست، و من انجامش میدم، تو خیلی از کارای روتینم بهم میگه چیکار کن، شاید بعضیاش جواب نده ولی من انجامش میدم، حتی مثلا میگه الان پاشو با پدرت کمی صحبت کن معاشرت کن و من غرورم یا میاد بالا یا تنبلی ام میشه میگم خب ک چی بشه چی برم بگم ولی خودم تو دلم میدونم برا غرورمه پس من پا میشم و میگم چشم و میرم صحبت میکنم باهاش هرچند پدرم عصابش آروم نباشه و درست جواب مو نده ولی من چشم گفتم ب الهامم، حتما خدا چیزی میدونسته ک من نمی دونستم، شاید پدرم با حرف زدن من با اقدام و جلو اومدن من دلش گرم بشه، تو دلش آرامش بیاد.( همین الان یه کلیپ شعر عاشقانه برام تو واتساپ فرستاد ای خدا قربونت برممم من)
هر کدوم از اقدامات تون برام درس داشت، بریدن رول توری مرغی.
کارا باید آسون پیش بره، اگه کاری سخت پیش میره بپرس از خدا، بگو خدایا نباید انقد سخت باشه حتما یه راه بهتر و آسون تریم هست ک تو میدونیش بهم بگو، مثلا امروز من گفتم خدایا طرح گل ریز کشیدن نباید انقد سخت باشه من میخوام گل ریز بزنم، تکاملم رو در طرح های بزرگتر طی کردم، گفت خب یه ذره کتیرا بریز، و ب راحتی اون طرحی ک حتی خودش بهم گفته بود رو و من می ترسیدم ک خرابش کنم، رو امشب انجامش دادم و خیلی هم زیبا شد.
ایده های الله نابه، وقتی تو ب آگاهی خدا وصل باشی دیگه ترسی نداری از انجام کارهای ناشناخته، ناعمه ترسی نداره از طرح های ریزتر، چون خدا بهش راهشو میگه، با خدا هیچ کاری سخت نیست، هیچ مسیر ناشناخته ای ترسناک نیست، فقط برا امروزت یه کارهایی میگه انجام بده وانجامشون بده همین، میگه این فایلو گوش کن، و یا از طریق نشانه روزانه ام مستقیم باهام حرف میزنه و این خیلی خوبه، یه حس نزدیکی عه، انگار خودتی، انگار کسی از داخل یه حرفی میزنه، اون صدا از بیرون شنیده نمیشه، نمی دونم چطوری توصیفش کنم ولی خیلی ساده اس، خیلی بدیهی عه.
خانم شایسته : وقتی مربی ات استاد باشه، شما ره صدساله رو یه شبه میری، چون استاد نکات اساسی و تجارب زندگی شو در اختیار ما میزاره.
و من چه خوشبختم چه خوشبختم ک مسیر پیمودن و دنبال کردن اهدافم رو دارم با آموزه های استاد پیش میرم، دقیقا همون مثالی ک استاد میگن بقیه معلولن، اصلا بحث مقایسه نیست، بقیه گمراه شدن، گمراه.
دیروز فایل گفت و گو استاد با آقا ابراهیم، ک میگفتن تبلیغ نکن، رو خودت کار کن، رو باورات کار کن، مهارتت رو افزایش بده، بهترین خودتو ارائه کن، تمرکز کن، تعهد داشته باش و ادامه بده ناامید نشو اون وقت آدما خودشون میان، مشتری خودش میاد، اصن مشتری ای میاد ک با سلیقه تو با آموزه های تو هماهنگه، تو چیکار داری 5 هزار نفر بیان ولی ازت خرید نکنن، بزا 5 نفر بیان ولی اونا مشتری سود ده بشن ب تو، اونا میرن تبلیغ دهان ب دهان میکنن.
ینی من اینا رو اول راه اندازی بیزنسم نمی دونستم الان دنبال کدوم نخود سیاه داشتم می دوییدم؟ دنبال تبلیغ اینستا بودم، دنبال منت کشی مشتری تو رو خدا لایک کن، باورای ثروت داشتم اصن؟ اصن حرکت میکردم؟
خانم شایسته: مهم اینه آدم نترسه و تجربه های مختلف رو یاد بگیره، و ما خانم ها نگیم چون من زن هستم یه سری کارها رو نمیکنم کلاس نداره، خودمونو تو قالب های محدودی ک جامعه میزاره نبریم، خودمونو محدود نکنیم.
میشه خانم باشی و تراکتور یاد بگیری، یه خانم قوی، ثروتمند، توحیدی، قائم ب ذات، وابسته و متکی ب خودش و خدای خودش نه پارتنر عاطفی، دنبال کسب تجارب مختلف، پر از عزت نفس، پر از عشق ب خود، ذوق و شوق برای پروژه های جدید، کارهای جدید، واقعا الگویی ب تمام معنا هستین برام.
آفرین ب این اراده ک تو سرما هم کار میکنید، خودمم الان تو زیر زمین خونه مون لباس گرم می پوشم و با عشق می شینم ب طراحی رو سرامیک، ینی عاشق این اراده مم، خوشحالم خرسندم از درون حس رضایت دارم از خودم ک صبح ها با هدف پامیشم، میدونم امروز قراره یه سری کارها انجام بدم، حرکت کردن مولد بودن رو دوست دارم بهم حس قدرت میده.
آقای جو اومدن مهمانی شما، اولا من ایشون رو تحسین میکنم با این سن، این هیکل این سلامتی بدن، تنهایی ب دل جاده زدن، سفر کردن، با خود لذت بردن، دنبال کسب تجارب بیشتر، سفر سفر تا روزهای آخر عمر، تجربه تجربه تا روزهای آخر عمر، ایستایی در کار نیست، تا روز آخر زندگیت تجربه کسب کن و لذت ببر و سفر کن.
اومدن ایشون و همزمانی پروژه چیکن تراکتور، بهم گفت ناعمه نترس تو تنها نیستی دستان خدا میان ب کمکت، یکی از ترمزام برا دست دست کردن شروع کارم این بود ک من تنهام، من یه دختر تنها یه خانم چطوری میتونم یه شغل رو راه اندازی کنم و پیش ببرم بعدها ک مشتری ها زیاد شدن چطوری از پس شون بربیام؟ و خدا بهم گفت یادت بیار نیروهایی ک با عشق برا رئیس شون کار میکنن، الگو هارو ببین، نونوایی قصابی شیرینی فروشی، صاحب اون بیزنس شاید 15 درصد فعالیت کنه خودت می بینی نیروهاش با عشق دارن کار میکنن، و تقریبا تمام کارها رو نیروهاش انجام میدن، ایشون فقط نظارت میکنه و پول کلان میاد ب حسابش، نگران نباش تو پیش برو تنها نیستی، سیستم خدا از طریق دستاش ب تو کمک میکنه، خدا ک خودش نمیاد پایین دستاش رو میفرسته، خدا خودش مشتری میشه برات، خودش کمکی بود برات آدم میفرسته، تو تنها نیستی برو جلو
فروختن تعدادی از مرغ و خروس ها
بهم گفت اصل رو از فرع تشخیص بده، یه رصدی کن افکار روزمره تو، درسته الان خیلی چسبیدی ب اصل و از حواشی خودتو دور کردی، ولی یه فکری داشت اصطحکاک ایجاد میکرد، ی سوراخ ریز نشتی داشتم، دیدم حواسم جمعِ جمع خودم نیست، یه موقع هایی فکرم میره پیش کارای یه نفر، راضی نبودم، و گفتم نه ناعمه تو باید از اینم بهتر عمل کنی، از اینم متمرکزتر، ذهن تو فقط باید درگیر اهداف و وجود خودت باشه، تو وقتی داری غذا میخوری فقط باید غذا بخوری، چرا ذهنت درگیر کارای فلانیه، بعدازظهرش رفتم پیاده روی و صحبت با خدا، گفتم خدایا فرعیات رو ازم دور کن، بهم یه نشانه بده، نمیخوام ذهنم درگیر چیزی غیر از خودم باشه، ذهنم درگیر کسی باشه ک من اصلا اولویت اش نیستم، من چرا باید اولویتم کارای اون فرد باشه؟
و شب یه نشانه اومد ک بلههههه، این آدم هم فرکانس تو نیست، آره آدم خوبیه ولی تو بیخودی ذهنتو درگیر کرده بودی، و تو ذهنم قطعش کردم کلااااا، و بی حسی کاااامل، و باز شاخ و برگ های اضافی ذهنم رو زدم ک تمرکزم فقط و فقط رو اصل باشه، من فقط باید حالم بهتر و آرام تر باشم، باید در صلح تر باشم نه درگیرتر. اگه می بینی چیزی بیخودی درگیرت کرده، فکری، فردی، ترسی، وایستا پیداش کن، در موردش فکر کن بگو ارزشش رو داره ک انقد حجم مغزت رو درگیر کردی؟ تو فقط باید حجم مغزت برا خودت باشه برا شخص خودت، برا کارای خودت، برا اهداف خودت، برنامه های خودت، حال خوب خودت.
خرید اون سازه نظامی، با اینکه فکری براش نداشتین ولی خوش تون اومد و دل تون خواست بخریدش، همین، آقا دلم خواست بخرم، ناعمه ب حدی از ثروت ساختن برس ک هرچی حال دلت رو خوب میکرد حتی اگه خواستی دکورش کنی بخری و بهش برس و بعد ازش گذر کن.
اینه خوبی ثروت، تو حسرت چیزی تو دلت نمی مونه، یه خانم مولد باش، خودت پول داشته باش ک هر چیز خانمانه ای خواستی بخری و مثلا شوهرت دراینده بهت نگه وا دفتر میخوای برا چی، این همه پول میدی رو دفترچه؟ من پول ندارم. نه من خودم برا خودم چیزایی ک میخوام رو میخرم اینجوری نمیخواد توضیح بدی ب بقیه، آقا من دوست دارم کلکسیون دفترهای خوشگل داشته باشم هیچ دلیل قانع کننده ای هم برای بقیه نداره ولی خودم میدونم دلیلش رو، دلممم میخواد، پس دندم نرم، خودم باید پول تو جیبم باشه ک هرچیو هروقت دلم خواس برا خودم تهیه کنم ؛)
عزیزم تو فرکانسی هستم ک کامنتت رو خوندم جواب خدا بود برای سوالاتم
واقعا همزمانی ها عالیه و خدا برای تمام حال وهوا و سوالات ما جواب واضح داره
دلم خاست کامنتت رو کپی کنم جاهایی که بهم حال داد و دلم خاست با جون و دل بخونم و جواب سوالاتم بود ک خودت دوباره کامنت پراز اگاهیو زیبای خودت رو بخونی
بهم گفت اصل رو از فرع تشخیص بده، یه رصدی کن افکار روزمره تو، درسته الان خیلی چسبیدی ب اصل و از حواشی خودتو دور کردی، ولی یه فکری داشت اصطحکاک ایجاد میکرد، ی سوراخ ریز نشتی داشتم، دیدم حواسم جمعِ جمع خودم نیست، یه موقع هایی فکرم میره پیش کارای یه نفر، راضی نبودم، و گفتم نه ناعمه تو باید از اینم بهتر عمل کنی، از اینم متمرکزتر، ذهن تو فقط باید درگیر اهداف و وجود خودت باشه، تو وقتی داری غذا میخوری فقط باید غذا بخوری، چرا ذهنت درگیر کارای فلانیه، بعدازظهرش رفتم پیاده روی و صحبت با خدا، گفتم خدایا فرعیات رو ازم دور کن، بهم یه نشانه بده، نمیخوام ذهنم درگیر چیزی غیر از خودم باشه، ذهنم درگیر کسی باشه ک من اصلا اولویت اش نیستم، من چرا باید اولویتم کارای اون فرد باشه؟
و شب یه نشانه اومد ک بلههههه، این آدم هم فرکانس تو نیست، آره آدم خوبیه ولی تو بیخودی ذهنتو درگیر کرده بودی، و تو ذهنم قطعش کردم کلااااا، و بی حسی کاااامل، و باز شاخ و برگ های اضافی ذهنم رو زدم ک تمرکزم فقط و فقط رو اصل باشه، من فقط باید حالم بهتر و آرام تر باشم، باید در صلح تر باشم نه درگیرتر. اگه می بینی چیزی بیخودی درگیرت کرده، فکری، فردی، ترسی، وایستا پیداش کن، در موردش فکر کن بگو ارزشش رو داره ک انقد حجم مغزت رو درگیر کردی؟ تو فقط باید حجم مغزت برا خودت باشه برا شخص خودت، برا کارای خودت، برا اهداف خودت، برنامه های خودت، حال خوب خودت.، ناعمه ب حدی از ثروت ساختن برس ک هرچی حال دلت رو خوب میکرد حتی اگه خواستی دکورش کنی بخری و بهش برس و بعد ازش گذر کن.
اینه خوبی ثروت، تو حسرت چیزی تو دلت نمی مونه، یه خانم مولد باش، خودت پول داشته باش ک هر چیز خانمانه ای خواستی بخری و مثلا شوهرت دراینده بهت نگه وا دفتر میخوای برا چی، این همه پول میدی رو دفترچه؟ من پول ندارم. نه من خودم برا خودم چیزایی ک میخوام رو میخرم اینجوری نمیخواد توضیح بدی ب بقیه، آقا من دوست دارم کلکسیون دفترهای خوشگل داشته باشم هیچ دلیل قانع کننده ای هم برای بقیه نداره ولی خودم میدونم دلیلش رو، دلممم میخواد، پس دندم نرم، خودم باید پول تو جیبم باشه ک هرچیو هروقت دلم خواس برا خودم تهیه کنم
سلام و صدسلام ب فاطمه عزیزم ب قلب پاک خودت ک محبت کردی و برام نوشتی عزیزدلم
فاطمه جانم کامنتت منو برد ب 2 ماه ونیم قبل، و من دیدم خدای من چقدر تغییر کردم، چه زندگی ام روان تر و بهشتی شده، و حتی نمیخوام برگردم ب دو ماه قبلم، اره اون درگیری های ذهنی و الان هدایت شدم یادم بیاد ب اون شخصیت قبلم و الان چقدررر توحیدی تر و عاشق و دلبسته ی خودم و خدایم شدم.
از اول کامنتم برام نشانه بود، با عشق برات می نویسم شاید کمی طولانی بشه البته کمی ؛)
یادمه اسفند پارسال ب خدا میگفتم خدایا من میخوام اردیبهشت برم سفر، خدا میگفت اسفند و فروردین همه میرن سفر شلوغه نگران نباش ک عیدامسال تهران موندی، بجاش بهم میگفت از پارکِ محل تون لذت ببر، برو کاخ برو کوه( با مترو و اتوبوس میرفتم) و کلییی لذت بردم از نسیمی ک صبح ها تو پارک محل مون بهم میخورد.
عزیزم من داشتم ظرفم رو آماده میکردم، داشتم ب جهان ثابت میکردم من از همین درخت تو پارک محل مون هم میتونم لذت ببرم، از همین نسیم خنک، و توی دلم هر روز سپاسگزاری زیبایی های اطرفم رو میکردم.
میگفتم آقا تو این شرایط کاری ک از دست من برمیاد اینه، الان من بشینم بگم خدایا چرا من نمیتونم برم سفر و الان باید تو تهران باشم؟ تنها باشم؟ من برم پارک محل بعد بقیه سفر خارجی برن؟ زیبایی هایی ک اونا می بینن کجا من کجا؟
ولی خدا ب من گفت قول میدم اردیبهشت ببرم ات سفر، آروم باش عزیزم، الان هوای پاک تهران، خلوتی تهران مالِ توعه، در اختیار توعه، نسیم خنک بهاری مسخر توعه، آبیاری درختا و چمنای پارک و ببین، این مامورین شهرداری رو ببین رام تو هستن، بهت خدمت کنن بی منت، شکرش رو بجا بیار، تا لایق دیدن زیبایی های بیشتر شوی.
و اومدم تو نت تلگرامم نوشتم خدا بهم قول سفر تو اردیبهشت رو داده و بارها و بارها با خودم تکرار کردم، ذهنم میگف برو بابا خوش خیال، اخه کجا، چه جوری، با کدوم پول؟ ولی من میگفتم پول نمیتونه مانع لذت بردن من بشه، قدرت پول از خدای من بیشتره. خدا براش کاری نداره ک منو ببره سفر
همون حسی ک منو یک شب بیدار کرد و گفت بیا خوبی ها و همزمانی های سفرت رو تو کیپ نت بنویس و بعد هدایت ب کامنت شما، اینا نشانه اس همه برام، خدا باز قول های خوبی بهم داد.
عزیزم کامنت منو در دل تاریکی شب در اتاقی از فیلبند میخونی، سفری تنهایی با خدای خودم، با پولِ خودم، پولی ک خودم از علاقه ام با لذت ساختم، پولی ک آرام آرام اول با برآورده کردنخرج و مخارج کوچکم شروع شد، بعد تی شرت و لباس، بعد کتونی خوب و حالا مسافرت در رفاه خوبی ب لطف و یاری الله. و این روند ادامه داره و حالا ب فکر گوشی باکیفیت هستم ؛)
از کامنت خودم شروع میکنم، غرورم، پدرم. یه حسی بهم گفت عکسا و فیلم های سفرت رو برا پدرت واتساپ کن، قبل کامنت شما گفت، قبول نکردم، ذهنم گفت ولش کن خودتو ضایع نکن، ولی همین چند دیقه پیش براش نوشتم سلام بابا با قلب و اموجی و براش کلی عکس و فیلم فرستادم.
پدرم کاملا ناراضی از سفرم، و حتی روز قبلش و تا ب امروز با من صحبت نکرده، ولی من نمی تونم خواسته هامو نگه دارم ک کسی بیاد و برام اجابتش کنه( منظورش همسر آینده) من باید خودم خرج سفر رو بدم، من بهترین غذاهارو خودم تو طبیعت با خدای خودم تجربه کردم، دست خودم رو گرفتم اوردم سفر، من از بودن با خودم بهترین حالو نبرم با کی میخوام ببرم؟
من اولین تجربیات ناب رو با خودم و خدای خودم نداشته باشم با چه انسانی میخوام داشته باشم؟
چه کسی باارزش تر و لایق تر از خودم تو این جهانه؟
این سفر منو بیشتر عاشق خودم، عاشق قدرت توحید درونم کرده، شجاع تر، توحیدی تر، ب خدا نزدیک تر، ب خودم نزدیک تر، وابسته خدایم هستم ولاغیر، اعتبار تمام خوبی ها و عشق های سفر رو ب خدا میدم نه بنده هاش، بنده هایی ک مسخر من شدن ک ب من خدمت کنن رایگان بی منت.
از درون پر شدم، حس بی نیازی، بی نیاز از هیچ کس و هیچ چیز، حس رهایی، هدایت رو بهتر متوجه شدم، سکان سفرم دست اوست، او میکشد قلاب را، بنده هاش رو خودش میفرسته خودش با عدالتش میبره.
یه موقع هایی اوج احساس آدم وقتیه ک توی طبیعتی روی قله ای جلوت انبوهی از جنگل و مراتع سرسبزه، حس بی نیازی حس اینو داری ک خوشبخت ترین آدم رو جهانی، چون خدا رو تو قلبت داری، خدا جاشو پر میکنه تو قلبت، خدا خونه میکنه تو قلبت، بی نیازت میکنه از عشق انقده ک از طرف دستانش بهت عشق و محبت میکنه، بعد یهو تو اون اوج زیبایی طبیعت یاد تمام محبت هاش می افتی و…
نمیتونم توصیف کنم، احساس نابیه، امیدوارم تجربه اش کنی، خودمم بیشتر، یه موقع هایی زل میزنم ب طبیعت و میزارم سکوت زبان منو و خدام بشه. این عبادتِ منه و من رو عاشق خودش کرده، اعتبار همه چیز ب او میرسه و نه من و نه هیچ یک از بنده هاش.
من تو این سفر از خدا خواستم ک بازم بیشتر و بیشتر سفر کنم، و نشانه هایی تو این کامنتم بود. آرزوی قلبی من اینه .آقای جو اومدن مهمانی شما، اولا من ایشون رو تحسین میکنم با این سن، این هیکل این سلامتی بدن، تنهایی ب دل جاده زدن، سفر کردن، با خود لذت بردن، دنبال کسب تجارب بیشتر، سفر سفر تا روزهای آخر عمر، تجربه تجربه تا روزهای آخر عمر، ایستایی در کار نیست، تا روز آخر زندگیت تجربه کسب کن و لذت ببر و سفر کن.
فاطمه عزیزم دوستت دارم هرجای این جهان هستی با عشق برات نوشتم برای خودم برای هرکس ک هدایت بشه ک این شخصیت میتونه با تعهد و سپاسگزای این چنین تغییر کنه در 2 و ماه و نیم، ظرف مون رو بزرگ کنیم و احساس خوب مون رو ادامه بدیم توی هر شرایطی ک هستیم، راستی پروفایلم هم سریع عوض کردم ک بهتر درک کنی و این حال خوب در سفرم رو با دوستان عزیزم شیر کنم، برای همه مون خوشی و لذت های بیشتر رو در کنار الله خواهانم.
یه مدت تقریبا زیادیه که کامنت های شما میاد جلوی چشمم و مسیری که از خودت و اتفاقات زندگیت مینویسی شباهت داره به من…احساس میکنم هم سنیم و دغدغه های مشابه ای باهم داریم.
احساس میکنم خدا شما رو آورده تو زندگیم تا ازت الگو بگیرم…یادمه یبار نوشته بودی تنهایی میرفتم تجریش و چقدر بهم خوش میگذشت و فلان…وقتی اون کامنت رو خوندم احساسی بهم گفت منم باید انجامش بدم…آخه میدونی من تاحالا تنهایی جای غریبه نرفته بودم و بی نهایت ترس داشتم از این کار ولی این ندا همش میگفت باید بری باید بری باید بری…منم وقتی یه چیزی اینجوری میزنه به سرم دیگه تا انجامش ندم آروم نمیشم…خلاصه پارسال شروع کردم تنهایی تهران رو گشتن…یه بار کافه یه بار رستوران یه بار پاساژ های لوکس تهران که چقدر به احساس لیاقتم کمک کرد و…
هر کسی تجربه تنهایی جایی رفتن براش خیلی لذت بخشه و برای منم همینطور بود.قشنگ خدارو میدیدم که منو گذاشته رو شونش و اون داره منو میبره.منم با اتوبوس و مترو اینور اونور میرفتم بعد قشنگ همزمانی هارو میدیدم که مثلا همون موقع که به ایستگاه میرسم اتوبوس میاد، یه جای خیلی خوب و خنک اتوبوس جا هست من بشینم یا برخورد خوب آدما با من و… خیلی تجربه ناب و شیرینی بود برام
منم خداروشکر نزدیک یک ساله علاقه ام رو پیدا کردم و اتفاقا در زمینه هنره.هرروز تمرین میکنم و آموزش میبینم و لذت میبرم از مسیر رشدم تو این مدت یه مقدار کمی هم ازش پول ساختم ولی یه تفاوت من با شما اینه که من خیلی دست دست میکنم برای انجام الهامات بخاطر همین نتایجم خیلی مورچه ایه.از قبلم خیلی اوضاع بهتری دارما اما از لحاظ مالی هنوز به چیزی که میخوام نرسیدم و دلیلش هم کمالگراییه و شما رو خیلی تحسین میکنم که انقدر قوی و بااراده داری روی خودت کار میکنی.منم هرجا ایمانم رو نشون دادم و حرکت کردم بعدش درها باز شده اما استمرار نداشتم تو این مسیر…واقعا خیلی لذت بخشه پاداش ایمان رو دیدن و خیلی بهتون تبریک میگم بابت اتفاقات عالی که داره تو زندگیتون رقم میخوره.امیدوارم منم بتونم مثل شما رو خودم کار کنم آخه امسال رو سال عملگرایی نام گذاری کردم
منم عاشق تنهایی سفر رفتن هستم و دوست دارم امسال اتفاق بیفته برام.امیدوارم شرایطش برام جور بشه.
ازت ممنونم که از خودت ردپا میذاری و از مسیرت میگی تا ایمان ماهم بیشتر بشه.مشتاقانه منتظر نتایج بزرگترت هستم و امیدوارم هممون به آرزوهای قشنگمون برسیم.
خداوند یار و یاور همگیمون باشه
راستی عکس پروفایلت هم خیلی زیباست.هم خودت و هم منظره پشت سرت.استیکر قلب قرمز
مهربون ممنونم بابت تمام محبت ها و تحسین هات، خداروشکر ک خدا توفیق داده تا دستی باشم ک بنده ی خوبی چون شما ازم الگو بگیره و بگه میشه میشه اگه برا ناعمه شده برا منم میشه، خدای من و ناعمه یکی عه.
تمام قصدم از نوشتن کامنت هام اینه ک فکت داشته باشه حرفام، با نتیجه حرف بزنم و خوشحال میشم ک رحمت الهی رو انتشار بدم و بگم تمامش از فضل خداست، تو فقط حرکت کن، هرچه بیشتر چشم بگی و نجواهارو ساکت تر کنی تو نتیجه ی بیشتری می گیری و روند رشدت رو ب بهبوده و نعمت و ثروت بیشتری دریافت میکنی
عزیزدلم برای حرکت کردن در مسیر علاقه ات، هر الهامی میاد هر فکری چشم بگو و بگو باشه فارغ از نتیجه فقط بریم انجامش بدیم، فکر نکن این نجوا خاموش میشه من با تمام فکت ومنطق های گذشته ام هر بار ک میخوام برم فروش نجواهای ناامید کننده میاد و میخواد منو ب ایستایی و حرکت نکردن تشویق کنه ولی من بهش میگم اوکی بیا انجامش بدیم ببنیم این خدا چیکاره اس؟
من امروز برای فروش رفتم و بعدش یه حسی بهم گفت جمع کن برو یه مکان دیگه، این بین خودش پروسه ی زیادی داشت، جمع کردن، بردن، رفتن ب مکان جدید،دوباه پهن کردن وووو ولی من گفتم اوکی من باید با تغییر با حرکت کردن و نچسبیدن ب یک سری آدم ها یک مکان خاص عاااادت کنم.
باید ب خودم بگم خدا همه جا هست، اعتبار رزق و روزی رو ب روزِ خاص یا آدمای خاص اون مکان ندم. و رفتم و همون اول باز کردن وسایل یک آقای ثروتمند و بخشنده ای اومدن و 5 عدد ازم خرید کردن. و جمعا فروشم 5 میلیون شد، ظهرهم جمع کردم اومدم خونه.
زینب جان اینو ب خودمم میگم، فقط چشم بگو و انجام بده، تصمیم سریع بگیر، من همیشه میگم اوکی فارغ از نتیجه من میخوام عضله ی تصمیم گیری مو قوی کنم و اینکارو انجام بدم و بازخورد بگیرم اصن کاری ب نتیجه اش ندارم، چون هی ذهن میگه اگه اینجوری بشه چی، اگه نشه چی، تو بگو من میخوام یاد بگیرم تصمیم بگیرم و عملگراتر بشم، اگر نتیجه هم نده از دل این حرکت من قراره یه در جدید یه آگاهی جدید باز بشه بروم، من باید ایمانم رو ب خدا ثابت کنم، ببینه ک من عمل میکنم پس اونم قدم های بعدی رو بهم بگه.
موضوع بعدی از تنهایی خود لذت بردن، زینب جان بنظرم کسی ک از تنها بودن با خودش لذت میبره، نه کسی ک اصن میتونه با خودش تنها باشه، ینی یک جایی رو تنها بره، کوه تنها بره، مسافرت تنها بره، خودش آدم نوبریه، دیگه چه برسه ک تو اون تنهایی لذت هم ببره، چون من ندیدم افراد زیادی رو، خیلیییی کم هستن افرادی ک تنها با خودشون حال کنن، من هربار ب بقیه میگم میخوام تنهایی برم فلان جا، یا تنها هستم، میگن حوصله ات سر نمیره!؟؟
من دیگه از تنها بودن با خودم حوصله ام سر نمیره، حتی جای غریبی باشم، حتی اگر کارِ خاصی برای انجام دادن نداشته باشم، مثلا فقط کارم زل زدن ب طبیعت باشه و ساعت ها هم طول بکشه من حوصله ام سر نمیره و این یعنی ب جاهای خوبی از توحید، عزت نفس و لیاقت درون رسیدم، پر شدم.
یه چیز جالب بگم بهت از تغییر شخصیتم از وقتی ک شروع ب این حرکت فروش حضوری زدم، قبلا من یک سری پسرها رو توی ذهنم خیلی شاخ می پنداشتم، و شاید تا یک ماه پیشم ته ذهنم یه فکری میکردم ک اوووو پسر منطقه بالانشین و خوش هیکل و خوش تیپ و خفنگگ، ولی دیگه اینطور نیستم خیلی راااحت شدم با همه با حتی همون پسرایی ک از خودم بالاتر می دونستم شون، خیلی راحت ارتباط می گیرم و خیلی سریع خدافظی میکنم و دیگه حتی ذهنم هم درگیرش نمیشه.
خیلی برام جالب بود چون من گاهی درگیر انتخاب آدم ها میشدم توی ذهنم منظورمه، ولی الان خیلیییی کم شده، خیلی راحت میگذرم از همه، باور ب فراوانی انسانهای خوب دارم، سرم بالا سینه سپر جلوی همون پسرا و آدمای ثروتمند محصولم رو پرزنت میکنم، ی حس قدرت توحیدی در من ایجاد شده، ی عزتی ک میگه لله عزت جمیعا، عزت تماماااااا از آن خداست. من پیش خدای خودم با عزت باشم بنده هاش کی باشن ک بخوان منو تایید کنن؟
اتفاقا همون آدم خفنا همون گنده ها میخوان با تو باشن و میان با تو ارتباط می گیرن، دیگه تو ذهنم کسی خفن نیست، خفن منم، خفن تویی، چون خدایی در قلبم هست ک این قلب این شخصیت خیلی گرونه، آره من خیلی گرونم، ب همین خاطر خیلیا میان و خیلی سریع میرن ؛) اونا از طرف خدا اومدن ک ب تو خدمتی کنن و بعد برن
زینب عزیز دوستت دارم هرجایی ک هستی، ازت ممنونم ک برام نوشتی، توهم میتونی توهم میرسی ب اون نتایج دلخواهت، ب درآمد مالی، ب سفرهای زیاد، ب شخصیت توحیدی تر و عملگراتر، ب روابط عاشقانه و رویایی. خدا هست و خدا هست و خدا هست. در پناه الله باشی عزیزِدلم.
خیلی ممنونم ازت که انقدر با عشق و حوصله وقت گذاشتی و از روندت برام نوشتی و راهکار هاتو بهم گفتی.
همونطوری که گفتم این بیماری کمالگرایی خیلی تو وجودم هست.وقتی به ایده ها عمل میکنم و اون نتیجه نهایی رو نمیگیرم ناامید میشم و دست از کار کردن روی خودم میکشم…
چقدر قشنگ گفتی تنهایی با خودت حالت خوبه.منم وقتایی که تنهایی میرفتم میگشتم خیلی احساس رهایی و توحیدی داشتم اما میدونم هنوز خیلی با تنهاییم راحت نیستم و هنوز جای خدا توی قلبم خیلی خالیه در صورتی که من تو یه خانواده مذهبی بزرگ شدم و به خیال خودم خیلی توحیدی بودم…اما الان میفهمم معنای توحید چیه…
من هرروز در مسیر علاقم تمرین میکنم و آموزش میبینم و دوره هارو کار میکنم اما احساس میکنم افتادم تو روزمرگی…وقتایی که حرکت میکنم، احساس زنده بودن و پویایی دارم ولی به نسبت قدم هایی که برمیدارم اتفاقات خوب بیشتری برام میفته و احساس میکنم درهای جدیدی داره به روم باز میشه…
ناعمه قشنگم ممنون میشم اگه از روند کار کردن روی دوره ها هم بهم بگی،اینکه چطوری رو دوره ها کار میکنی؟
خیلی کیف کردم وقتی نتایجی که نوشتی رو خوندم.اینکه 5 تومن به راحتی پول ساختی و دیگه پسرهای خیلی خفن برات عادی شدن و میتونی راحت باهاشون ارتباط بگیری.
واقعا تحسینت میکنم و برات بهترین هارو آرزو میکنم عزیزم
عزیزم مهم خریدن دوره های زیاد نیست، شما دوره های عزت نفس و احساس لیاقت رو دارید پس روی زمینه کمال گرایی تون بیشتر کار کنید، فارغ از نتیجه انجامش بدین، درسشو بگیرید، رشد کنید، حتما اون قدم براتون درسهایی داشته، فااارغ از نتیجه، میزان ارزشمندی تون رو ب حرکتی ک دارین میکنید، ب مولد بودن تون بدین، درسته ورودی مالی داشتن از اون کار ب آدم خیلی عزت نفس میده، و باعث میشه امید در دل ادم روشن بشه
دوست خوبم حتما ی ایده هایی برا پرزنت محصولت هست، خودت باید بری تو دل ترسهات و بازاریابی خودت و محصولت رو انجام بدی، این باعث افتخارت باشه ک خودت داری علاقه تو پرزنت میکنی و مطمئنم خدا میدونه وقتی ازش بپرسی بهت ایده میده ک چطوری پول بسازی، و چه اقدام عملی انجام بدی و مطمئنا درها باز میشه.
روند کار کردن روی دوره ها: من با هدایت خدا دوره هارو کار میکنم و این روزها از طریق نشانه روزانه ام گفت دوره حل مسائل ک برای افرادی ک میخوان کارآفرین بشن عااالیه، من اول برا خودم ی دوره چند ماه میزارم ک باید تو 3 ماه اینو تموم کنم مثلا، بعد میگم این هفته کلا این جلسه، اول گوش میدم ی بار تصویری، بعد می نویسم جلسات رو.
نوشتن جلسات شاید 3 روز طول بکشه، تیکه تیکه می نویسم مثلا 20 دقیقه اول امروز، موقع نوشتن جملات استاد من پاز میکنم بهش فکر میکنم و در موردش با خودم حرف میزنم
من این روزا حرف زدن با خودم بیشتر شده، قبلا فقط آگاهی هارو می شنیدم الان دلم میخواد بیشتر با خودم راجع ب اون آگاهی ها حرف بزنم انگار کسی ازم مصاحبه می گیره، مثلا میرم بالاپشت بوم و یا پشت میزم انگار کسی ازم سوال می پرسه و من براش روند رشدم رو توضیح میدم، من اون تیکه از قانون رو توضیح میدم مثل کنفرانس دادن، نمیدونم شخصیت من دوست داره حرف بزنه گاهی بنویسه گاهی سکوت کنه، هرکاری ک ب خودم حس خوب میده
امیدوارم کمک کننده باشه برات زینب جان، در پناه الله باشی.
بنام خالق بی همتا ،بنام او که هرچه دارم از اوست
وَنُیَسِّرُکَ لِلْیُسْرَی
فَذَکِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّکْرَی
سَیَذَّکَّرُ مَن یَخْشَی
وَیَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَی
الَّذِی یَصْلَی النَّارَ الْکُبْرَی
ثُمَّ لَا یَمُوتُ فِیهَا وَلَا یَحْیَی
و ما تو را براى آسان ترین (راه دعوت) آماده مى سازیم.
پس تذکّر بده، (البتّه) اگر تذکّر مفید افتد.
هر کس خشیت الهى داشته باشد، بزودى پند گیرد.
و بدبخت ترین افراد از آن دورى کند.
همان کس که به آتش بزرگ درافتد.
پس در آنجا نه بمیرد و نه زندگانى کند.
پروردگارا…
با دلی سرشار از عشق و فروتنی، شکرگزار توام.برای هر نفسی که میکشم، برای سلامتیای که گاه از یاد میبرم،
برای فرصتی که هر صبح در قالب روزی تازه به من هدیه میدهی.
سپاسگزارم برای نعمتهایی که آشکار و پنهان، در مسیر زندگیم جاری کردهای؛
برای انسانهایی که حضورشان گرمای دل و روشنی راه مناند؛
برای لحظههایی که مرا آزمودی تا معنای صبر و توکل را بیاموزم.
خدایا، حضور بیپایان و آرامشبخش تو بزرگترین هدیهای است که دارم.
به یاد تو بودن، یعنی زندگی کردن با امید و دیدن زیبایی در هر چیز.
شکر بیپایان برای تو، که در هر نبض، در هر لبخند، و در هر سکوت با منی.
سلام به استاد ارجمندم
سلام به استاد شایسته مهربانم
سلام به دوستان بهشتی ام
خدای من چه روز ،زیبایی در پرادایس شروع شده ،شگفت انگیزه لحظه به لحظهِ زیبایی های پرادایس با صدای جوجه ها ،جالبِ امروز آسمان رو که نگاه میکردم دیدم خداوند چه طرح ونقشی بر بوم آسمان زده ،ابرها که بیشتر شبیه موج دریا بودند وانوار طلایی خورشید از پشت ابر قسمتی از پهنای آسمان رو در برگرفته بود ،گفتم خدایا حمد وستایش فقط مخصوص توست که این چنین جهانت را زیبا آفریدی وبی جهت نیست که گفته شده خدا بزرگتر از آن است که وصف شود ،زیبایی های لحظه به لحظه پرادایس مرو به حمد وستایش خالقی وا میداره که اینچنین زیبا همه چیز رو در هم آمیخته ،خدایا شکرت
احسنت استاد جان ،چه پیش بند نسوز وفوق العاده ای برای محافظت از خود در برابر جرقه های ناشی از جوشکاری وبرشکاری پوشیدید وچه خوشرنگ هم هست واحسنت به شرکت آمازون بخاطر اجناسی با چنین کوالیتی بالا
وقتی من قلبم رو باز بزارم ،وباور داشته باشم که کارها باید براحتی وساده گی انجام گیرد ایده هایی بهم الهام میشه که انجام کار رو برام راحت تر کند مثل همین ایده بریدن توریها به اندازه های دلخواه قبل از اینکه رول آن باز بشه اینم نشون میده مسیر درست ،مسیری است که کارها به آسانی وراحتی انجام میگیره واگر کاری سخت پیش میره من باید از خودم بپرسم چه جوری از این راحت تر ،آسان تر وکار آراتر تا هدایت بشم به روش صحیح که البته این روند هم یک روند تکاملی هست ،خدایا شکرت بخاطر قوانین ساده وثابتی که بر جهانت حاکم کردی
احسنت چه فرز پرقدرتی که با باتری کار میکند اینم یه نمونه از ساده شدن کارها ،وچه راحت کار میکند،وچه عالی توری رو به اندازه مورد نظر برش داد ،حتی این ایده که رول رو بزارید روی میز کار به ذهنتون رسید به خاطر اینه که شما قدم اول رو برداشتید ،شاید از اول میتونستی بزاری روی میز کار ولی بقول شما استاد جان در قسمتهای قبل این گامی بود که باید برداشته میشد تا اون ایده بهتون الهام بشه چقدر من این تسلیم بودن رو دوست دارم ،اینکه خدایا من نمیدونم تو بهم بگو ودارم سعی میکنم همین جوری در زندگی ام عمل کنم
احسنت بانو که در راندن تراکتور هم ماهر شدید شما فوقالعادهاید مریم جان ،شجاعت وجسارت شما تحسین برانگیز وستودنی است ،اینکه همیشه پیش قدم هستی برای وارد شدن در دل ترس هاتون ستودنی است وچه نکته دقیق ودرستی در مورد استاد جان اشاره کردید که استاد ،استاد ِ تمرکز بر اصل هست چیزی که در آموزشهاشون هم بارها وبارها به آن اشاره کردند
خدای من چقدر آسمان با این رنگ آبی ملایم که بک گراند درختان شده زیباست خدایا شکرت
ای جانم احسنت مریم جان که به لطف خدای مهربان به سلامت رسیدید دم درب ورودی ،ماشاالله بازم پکیج داریم
عاشقتم که مشکلی نیست که آسان نشود ،دقیقا با توکل بر خدای مهربان وبا استفاده از این هیولای ماداگاسکار همه کاره مشکلی نیست که آسان نشود
مریم جان شما الگویی هستید که به ما نشان میدید محدودیت فقط در ذهن ما است ،اینکه شما به راحتی وآسانی تراکتور رو میرونی ،وسایل رو جابجا میکنید،همراه با استاد کلی کار انجام میدید که تا قبل از این سریال تو ذهن همه ما بود این کارها مردانه هست ولی شما پیش فرضهای ذهنی ما رو جابجا کردید ونشون دادید که ماهم میتونیم از عهده خیلی از کارها برآییم وچیزهای زیادی رو تجربه کنیم اگر ذهنمون رو محدود نکنیم ،سپاسگزارم بانو
خدایِ من بروونی هم آمده بدرقه جوجه هایی که قراره از پرادایس برند
این خیلی خوبه که در آمریکا ،جاهای مشخصی هست برای خرید وفروش مرغ وخروس ،به همراهِ آقای جو مرغ وخروسها وگنی ها رو به آکشن میبریم وبا این حساب تعدادبچه هامون کمتر شد واون چیکن تراکتور برای تعداد باقیمانده به اندازه کافی جا داره ،چقدر زندگی رو راحت میگیرید وقتی دیدید چیکن تراکتور فضای کافی نداره ،تصمیم گرفتید تعدادی از بچه ها رو ببرید آکشن وبفروشید این یعنی از داشته هات لذت ببر ولی اونا رو زنجیر نکن به پات ،شاید ذهن برای شخصی که رو خودش کار نکرده هزار تا بهونه بیاره که مثلا اینا رو خودت بزرگ کردی و…… ولی وقتی باور ما این باشه که این نعمتها برای لذت بردن بیشتر ماست نه برای اینکه بگیم ببین من چقدر فلان چیز رو دارم و….میتونی در موقعیتهای مختلف درست ترین تصمیم رو بگیری خدایا شکرت
جوجه هامون در این خونه جدید کلی خوشحالند، خب قرارِ آقای جو هم امروز کمک کند ودر واقع دستی از دستان خداوند باشه برای کمک کردن به استاد ومریم جان
وقراره سازِ از اونی که بود بازم محکم تر بشه وبرای این کار استفاده از چهارچوب فولادی در زیر سازه هست تا بازم جابجایی آن راحت تر باشد ،پروژه چیکن تراکتور هم بسلامتی به پایان رسید وچقدر ما درس یاد گرفتیم در روند ساخت این چیکن تراکتور خدایا شکرت
خدایا شکرت…..شکرت….شکرت
عاشقتونم ….
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
به نام رب العالمینم!
ای رب من تو همه چیز رو دقیق در سرجای خودش چیندی! به همه چیز نظم میدی!
خدایا چقدر بنده ت اسما تغییر کرده! چقدر کارهای نشدنی و سختی که فکر میکرد تا همیشه باید حسرت بکشه رو به راحتی انجام داد!
و حالا داشتم به این فکر میکردم، من میخوام با جسارت یرم جلو اون شخصی که ازش خوشم اومده صحبت کنم، حداقل به این دلیل که به خودم ثابت کنم که جسورم، اعتماد بنفس دارم، میتونم کاری که دلم میخواد رو انجام بدم و محدودیتی نیست!
بعد به این موضوع هم فکر میکردم شاید خیلی خیت باشه چون من دخترم بعد برم سمت یک مردی و صحبت کنم؟ خب دخترا معمولا سخت تره واسشون برن جلو، نمیدونم حداقل واسه من کار اصلاااا شدنی ای نبود به همین دلیل رفتم آگهی تبلیغاتی ام رو برای پسرا و مردان خوندم چون با خانم ها خیللی راحتم!
و بعد مریم جون گفتن از این چهارچوبی که جامعه و ذهنتون مشمص کرده خارج شین. کارایی که بعضی وقتا فکر میکنی خانوما نباید انجامش بدن، کار مرداست، و بخاطر این ذهنیت خودت رو از تجربه آزادی و رهایی دور میکنی
دقیقا حتی درمورد پوشش هم به همین شکل، من چقدر الان آزادانه صبح ها میرم پارک ورزش و کاملا برعکس حرف ها و نگاه ها و ذهنیت های محدود من به راحتی ورزش میکنم، اونم با استایلی که میگفتم امکان نداره تو ایران بشه! باید مهاجرت کرد! اما الان من به این خواسته ام رسیدم
و حالا درمورد صحبت کردن هم باید به خودم ثابت کنم! هیچ محدودیتی نیست، من اگر زن هستم میتونم به راحتی احساسمو بیام کنم اصلا هم زشت نیست اصلا هم بد نیست، حداقل با صحبت کردن میتونم نشون بدم حرف و عمل یکی هستم
خداوند رو سپاسگذارم که نشانه امروز انقدر کمک کننده بود چون من قبل از دیدن این فایل نشانه و شنیدن همون یک جمله از مریم جون، فردا صبح نمیخواستم برم صحبت کنم.
خداوند همه چیز رو در سرجای خودش قرار داده، حتی یک برگ در کل این دنیا به خواست خداونده که میفته!
به نام فرمانروای جهان هستی
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و گرامی و خانم شایسته و تمامی دوستان..
شیراز تاریخ 1404/06/24 ساعت 21:55
نشانه امروز من..
توجه به نکات مثبت …
خدایا صد هزاران مرتبه شکرت بابت وجود فرشته خوبت استاد عباسمنش و خانم شایسته..
خدایا شکرت که واقعا استاد در همه زمینه ای فعال و تلاشگر و آموزگار خوبی هستند و به بهترین شکل ممکن همه چی رو آموزش میدهند و واقعا جذب مخاطب میشود…
خدایا شکرت بابت نعمت و برکت و ثروت و فراوانی که در اختیار استاد عباسمنش هست و خیلی عزمت مندانه و راحت هر چیزی رو اراده کنه میخره و بدون اینکه به قیمت توجه کنه از پس خرید کل لوازم و امکانات بر میاد….
خدایا شکرت بابت بهشت زیبا پرادایس خدایا من هم میخوام و برای تو خداجونم کاری نداره سورپرایزم کن…
به زودی میبینمتون استاد گرانقدر فلوریدا آمریکا..
( In God we trust)
[به نام خدای مهربون و بخشنده ای که هرروز نعمت طلوع خورشید زیبارو بهمون هدیه میده]
الهی شکرت برای امروزم که خیلی پرانرژی بیدارم کردی و از ساعت 5 صبح بیدارم و ازت خاستم ک خاب زیاد رو بر من حروم کنی و اینطوری خوشگل بیدارم کردی تا شاهد تقابل ماه و خورشید روبروی هم باشم و لذت ببرم از زیباییشون
الهی شکرت برای همسرم ک بودنش برام موهبت قشنگی از طرف خودته و چقددد خوبه که من زیبایی هاتو تحسین میکنم و شکرگزارشونم و همین طور زیاد و زیاد میکنی برام
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای وجود آدمهای بامعرفت و بی نظیری ک از هزاران راه سرراهمون قرار میدی تا دستان بی نظیرت باشن برامون
الهی شکرت برای جسم سالم و فوق حرفه ای ک بهم دادی و روز ب روز داری زیباتر و سالم ترش میکنی
الهی صدهزار مرتبه شکرت برای آبی ک ب فراوانی هست و میتونم سیراب شم و جسممو پاک کنم
پروردگارم بی نهایت سپاسگزارم برای وجود استاد بزرگوارم که واقعا بودنشون تو زندگیم سراسر نعمت و حال خوبه
الهی شکرت برای وجود مریم جونم که الگوی نمونه من از زنی هستن ک این همه جسور و همه چی تمومه
[الهی تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم]
یه روز فوقالعاده دگ تونستم این سریال معرکه رو ببینم و روزم رو با مومنتوم مثبت شروع کنم و پایدار نگهش دارم ب یاری الله مهربان استاد جانم اینک شما حرکت میکنین و عمل و عمل خداوند هم اینطور دستان قشنگش رو براتون میفرسته تا کارها راحت تر و راحت تر از همیشه پیش بره اینک شما از خود آمریکایی ها هم بیشتر تجربه دارین در مورد همه چیز نتیجه همین ننشستن هاست نتیجه تجربه کردن چیزهای جدید نتیجه متفاوت بودن امروزتون با روز قبلیتون و چقدررررر افتخار میکنم بهتون و ب خودم میبالم که شاگردی همچین استادی رو میکنم
در کنارش چقددددد تحسین میکنم مریم جون رو که انقد برای رشد و گسترش خودش داره قدم برمیداره و اقدامات عملیش رو هرروز انجام میده الان یه پا اوستایی شده بر خودش عملا نیازی ب هیچ کس نداره تمام کارهاش و خودش ب نحو احسنت انجام میده و ب ذهنش اجازه نمیده محدودش کنه واقعا از صمیم قلب تحسینتون میکنم
و تقریبا تموم شدن چیکن تراکتور هیولا و داستانهای جدیدش ایول بهتون دمتون گرم برای تعهدی ک برای ساختش داشتین گرما و سرما هم جلودارتون نشد برای انجام ندادنش و درس هایی ک بر من داره این سریال که فقط بروووووو جلو بدون هیچ بهونه ای عین بولدوزر با باورهای درست بساااااز اون چیزی رو که میخای خدایا صدهزار مرتبه شکرت
اسناد قشنگم عاشقتونم
مریم جونم عاشقتم
خانواده قشنگم عاشقتونم
خدای مهربون و هدایتگرم بی نهایت عاشقتممممم
الهی ک همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین
فعلا.
بسم الله الرحمن الرحیم سلام به همه خداروشاکرم که بازیه فرصت دیگه داشتم تااین خونه زیباوسر سبزو ببینم که ازدیدنش کلی انرژی میگیرم چقداین چرمی که استادپوشیده بودخفن بودوجون میداد برایه کارهایه روزمره ونسوزهم بودخداوندروشکر چه ارتباط زیبایی بادوستشون داشتن استادواینکه همه کارهایه روزمرتوانجام بدی وکوچیک کوچیک قدم برداری که هم عزت نفس زیادی پیداکنی وهم اینکه لذت ببری ازوقتی که داری مخصوصاتواون هواو جایه زیبااینکه مرغ وخروس هاروجایی فروختین که خیلی هاکه اونجان نمیدونستن نشون میده که چقدرخدوندهدایتگره که شماروبه اونجاهدایت کرده واینکه ازهرروز داریداستفاده میکنیدواین خودش خیلی احساس خوبی به ادم میده که ازوقتت استفاده کنی وقدم هایه کوچیک که برمیداریم خداوندهدایتمون میکنه وباعث میشه چالش های کوچیکیوحل کنیم که خودشون یه نوع تمرین وباورن برای اینکه احساس وفرکانس بهتری داشته باشیم وهم جلوببریم کارهامون رو هروقت که این مزرعه درخت ومرغ وخروس هارومیبینم کلی لذت میبرم وخداوندروشکرمیکنم ازاین همه زیبایی وفراوانی اینکه تصمیم بگیرین یه دفه یه وسیله نظامی میبینی خوشت میادومیخری خیلی شکرگزارمیشه ادم خیلی احساس خوبی گرفتم که ازادی مالی چقدرخوبه واینکه زمانی که پول داری باعث میشه که ادمها وجهان پیشرفت کنن ورزق بیشتری ازطریق ماکه دسته خداییم بهشون برسه چقدرخداوندروشاکرم که درمسیری دارم قدم برمیدارم که خداوندهم دوست داره وبااحساسمون سوت زنان داریم این مسیررومیریم مسیری که دراون هم احساس خوبه هم ثروته وهم سلامتی وهم روابط خوب وهم این دنیاوهم اون دنیامون داره خوب شکل میگیره وراهمون درسته الاهی شکرخدای بزرگم
به نام خدا
13
1) دیدن زندگی برای خود به جای زندگی براساس اسلوب و قواعد دیگران
2) رها بودن برای کم کردن تعداد مرغ و خروسا و شجاعت پشتش
3) آزادی مالی و ذهنی و روابطی برای خرید و تجربه ی آنچه که دوست داریم
4) همزمانی های مختلف
5) تجربه ی زیاد و البته تجربه های خوب استاد که حتی بیشتر از یه نیتیو امریکن هست
6) ارزشی که اون فرد برای اون افزونه نظامی قائل بود که توتست به فروش برسونتش و اینکه نگفت وای این به درد کی میخوره
7) فرستاده شدن به وسیله ی خداوند برای کمک بیشتر که مریم جون با خیال راحتتر فیلم بگیره
سلام سلام
وای خدایا از تو برای وجود این بنده ات با تمام وجودم سپاسگزارم خدایم٫استاد جونم چقدر خوب شد این سازه ایی که ساختید البته الان که این ویدیو و این قسمت رو دیدم خیلی وقته از ساخت این سازه گذشته ولی چقدر برام جذابه که شما با این همه خلاقیت و شور و شوق دارید این کارارو انجام میدید ٫خیلی دوست داشتم که همه کاراتون رو به خوبی و با ابزارهای مخصوص خودتون انجام میدید به هیچ شخص خاصی هم متکی نیستید خودتون میبرید و میدوزید(استیکر خنده) و این قسمت رو که دیدم کیف کردم که چقدر میشه ادم آزادی مکانی و زمانی داشته باشه که بتونه با خیال راحت به کاراش رسیدگی کنه و به زندگیش برسه به محبوبش برسه و کارای خونشم همرو به بهترین شکل انجام بده والا حقیقت اینه که الگوی مناسب یعنی خود شما من الان که دارم این کامنت رو مینویسم قسمت چهارم روانشناسی یک رو آموزش دیدم دیشب و امروزم چند بار مرور کردم با خودم گفتم تعهدی که قرار بود بدم این بود که روی این دوره تمرکزی کار کنم٫شب که ارز محل کار میام خونه تا یه چیزی میل کنم یه کوچولو استراحت کنم بیام و سه قسمت سریال زندگی در بهشت ببینم و بعد برم سر آموزشم که بهش تعهد دارمخلاصه سریال زندگی در بهشت برای من از هر چی لذت بخشه ٫شبکه اجتماعی کهنمیرم وکلا پاککردم اینستاگرام شخصی خودم رو چند ماهی میشه ٫و فقط اینستاگرام مغازه و کسب وکار خودم رو دنبال میکنم و همین بعد برای سرگرمی و قبل آموزش دیگه همش توی سایت هستم دیگه چقدر این سایت مثل یه شبکه چند کانالی همه چیز توش داره خدارو صد هزار بار شکر ٫چقدر دوست دارم که یه سایت فروشگاهی کامل برای حوضه کسب کارم راه اندازی کنم انشالا از خدا میخوام که یه فرد یا شرکت خیلی معتبر رو به من راهنمایی کنه تا برای من کارارو انجام بده (همون جور که یه فردی رو خدا سر راه استاد قرار داد تا براش زمین بگیره) سر راه منم قرار خواهد داد فقط من باید بند کفشم رو سفت کنم و بهتر کنم باورهامو تا برای منم اتفاق بیوفته به امید خدا
برای وجود این سایت از خدا سپاسگزارم
این کامنت میمونه و منم یادم میمونه چیزایی که
توی این کامنت نوشتم
عاشقتونم استاد جونم
به امیددیدارتون
در پناه خدا باشید
با سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین
چقدر از خرید استاد خوشم اومد اون وسیله نظامی که خریدن، که هیچ استفاده ای هم براش در نظر نداشتن. چقدر ثروت خوبه، خدایا یکی از پاشنه های آشیل من برای ثروت، اینه که وقتی خریدهای سنگین بکنم، سرم کلاه میزارن. ولی از خدا قول گرفتم وقتی بهم ثروت داد، موقع خرید، خودش آدمهای درستکار سر راهم قرار بده و خودش بهم کمک کنه. کافیه از خدا بخواهیم، همون لحظه داده میشه. قبلا من از غیرخدا میخواستم، قدرت را از خدا گرفته بودم و به بنده داده بودم اونم ناآگاهانه. با شنیدن فایلهای استاد به این شرک مخفی خودم پی بردم. الان فقط از خود خدا میخوام. ثروت باعث عزت، سربلندی، لذت از زندگی و شکرگذاری از خداوند، باعث خریدهای خوب و شادی، باعث ایمان به خداوند و هرلحظه لذت بردن از زندگی و باعث حال خوب میشه و حال خوب =اتفاقات خوب و این چرخه همیشه تکرار میشه. و در مقابل فقر باعث ذلت، شرک، بندگی غیر خدا، بی ایمانی، بدبختی و رنج و حتی حق انتخاب را از آدم میگیره. فقر باعث میشه هر بی عدالتی و توهینی در حق آدم بشه، باعث بی احترامی، و حال بد میشه. و حال بد=اتفاقات بد و بدتر و بدتر و این چرخه تا ابد ادامه داره. ثروت باعث میشه هرچی دلت میخواد بخری و هرجا دلت خواست تفریح بری و حال دلت خوب باشه. خدایا شکرت که هستی و شکر از این آگاهی های ناب. هدف امسالم را گذاشتم برای تغیر شخصیتم و از خداوند خواستم پاشنه های آشیل خودم را پیدا کنم و اونها را حل کنم. من سالها برای ثروت تلاش کردم، یادمه کتاب راز را یه شبه خوندم، تا صبح بیدار مونده بودم تا تمومش کنم و صبح با حالت سرگیجه و بی خوابی رفتم محل کارم. ولی با خوندم اون کتاب و همه کتابهای دیگه و اینهمه تلاش برای ثروت، هنوز به آزادی مالی نرسیدم. اوضاعم نسبت به گذشته قابل مقایسه نیست، توی گذشته صفر بودم، الان اوضاع بد نیست ولی من هدفم رسیدن به جایی که خیلی ها حتی بهش فکر هم نمیتونن بکنن. یه زمانی بود، فقط یه دونه شلوار داشتم، همونو میشستم و خشک میکردم میپوشیدم و توی یه زیرزمین زندگی میکردیم. اونموقع من سوم راهنمایی یا اول دبیرستان بودم، به مادرم میگفتم یه روزی آنقدر وضع مالی من خوب میشه که خدمتکار میارم برای کارهای خونم. مادرم میخندید و هیچی نمیگفت. الان برای کارهام براحتی خدمتکار میارم. یه دست لباس بزور داشتم، میگفتم دلم میخواد کمدم پر از لباس باشه و هروقت خواستم برم مراسمی، دنبال خرید لباس نباشم. الان آنقدر لباس دارم که اصلا نمیدونم چندتا هستن و حتی توی سال فرصت پوشیدن همشون پیدا نمیکنم و همین چند روز پیش یه تعداد زیادی دادم بقیه استفاده کنن. و بازم باید بدم بیرون. آنقدر شلوار دارم که اصلا نمیرسم همشونو بپوشم، منی که یه شلوار بزور داشتم. ولی برای خریدهای میلیاردی ذهنم ترمز داره، ترس داره، نمیزاره به خریدهای سنگین برسم. با دیدن این فایل و خوندن کامنت دوستان یدفعه این آگاهی اومد که هرچی از خدا بخواهی همون لحظه بهت داده میشه و همه چی را از خودش بخواه. یا اینکه همون لحظه که از خدا درخواست بخشش میکنی، بخشیده شده هستی. منم از خدا خواستم ثروت نامحدود و روزی فراوان بهم بده و هر موقع خواستم هرچیز خیلی گرون بخرم، خودت کمکم کن. الان یه اسپرسو ساز مثل مدلی که استاد خریدن را میخوام، حتی پولش میدم، ولی برام از خارج از کشور نمیارن. ایران تحریم هست و پیدا نمیشه، اگرم بشه با قیمت خیلی بیشتر باید بخرم. این یه تضاد برای من، و همینها باعث شده که هدفم مهاجرت باشه به کشوری که تمام نمایندگی برندهای خوب دنیا را داره و راحت و با قیمت اصلی و جنس اصل، خرید میکنی و آزادی داری. منم مثل استاد از سرما خوشم نمیاد، میخوام به کشوری هدایت بشم که هم امنیت بالایی داشته باشه، هم آزادی.
خدایا شکرت که هستی
با سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین
چقدر از خرید استاد خوشم اومد اون وسیله نظامی که خریدن، که هیچ استفاده ای هم براش در نظر نداشتن. چقدر ثروت خوبه، خدایا یکی از پاشنه های آشیل من برای ثروت، اینه که وقتی خریدهای سنگین بکنم، سرم کلاه میزارن. ولی از خدا قول گرفتم وقتی بهم ثروت داد، موقع خرید، خودش آدمهای درستکار سر راهم قرار بده و خودش بهم کمک کنه. کافیه از خدا بخواهیم، همون لحظه داده میشه. قبلا من از غیرخدا میخواستم، قدرت را از خدا گرفته بودم و به بنده داده بودم اونم ناآگاهانه. با شنیدن فایلهای استاد به این شرک مخفی خودم پی بردم. الان فقط از خود خدا میخوام. ثروت باعث عزت، سربلندی، لذت از زندگی و شکرگذاری از خداوند، باعث خریدهای خوب و شادی، باعث ایمان به خداوند و هرلحظه لذت بردن از زندگی و باعث حال خوب میشه و حال خوب =اتفاقات خوب و این چرخه همیشه تکرار میشه. و در مقابل فقر باعث ذلت، شرک، بندگی غیر خدا، بی ایمانی، بدبختی و رنج و حتی حق انتخاب را از آدم میگیره. فقر باعث میشه هر بی عدالتی و توهینی در حق آدم بشه، باعث بی احترامی، و حال بد میشه. و حال بد=اتفاقات بد و بدتر و بدتر و این چرخه تا ابد ادامه داره. ثروت باعث میشه هرچی دلت میخواد بخری و هرجا دلت خواست تفریح بری و حال دلت خوب باشه. خدایا شکرت که هستی و شکر از این آگاهی های ناب. هدف امسالم را گذاشتم برای تغیر شخصیتم و از خداوند خواستم پاشنه های آشیل خودم را پیدا کنم و اونها را حل کنم. من سالها برای ثروت تلاش کردم، یادمه کتاب راز را یه شبه خوندم، تا صبح بیدار مونده بودم تا تمومش کنم و صبح با حالت سرگیجه و بی خوابی رفتم محل کارم. ولی با خوندم اون کتاب و همه کتابهای دیگه و اینهمه تلاش برای ثروت، هنوز به آزادی مالی نرسیدم. اوضاعم نسبت به گذشته قابل مقایسه نیست، توی گذشته صفر بودم، الان اوضاع بد نیست ولی من هدفم رسیدن به جایی که خیلی ها حتی بهش فکر هم نمیتونن بکنن. یه زمانی بود، فقط یه دونه شلوار داشتم، همونو میشستم و خشک میکردم میپوشیدم و توی یه زیرزمین زندگی میکردیم. اونموقع من سوم راهنمایی یا اول دبیرستان بودم، به مادرم میگفتم یه روزی آنقدر وضع مالی من خوب میشه که خدمتکار میارم برای کارهای خونم. مادرم میخندید و هیچی نمیگفت. الان برای کارهام براحتی خدمتکار میارم. یه دست لباس بزور داشتم، میگفتم دلم میخواد کمدم پر از لباس باشه و هروقت خواستم برم مراسمی، دنبال خرید لباس نباشم. الان آنقدر لباس دارم که اصلا نمیدونم چندتا هستن و حتی توی سال فرصت پوشیدن همشون پیدا نمیکنم و همین چند روز پیش یه تعداد زیادی دادم بقیه استفاده کنن. و بازم باید بدم بیرون. آنقدر شلوار دارم که اصلا نمیرسم همشونو بپوشم، منی که یه شلوار بزور داشتم. ولی برای خریدهای میلیاردی ذهنم ترمز داره، ترس داره، نمیزاره به خریدهای سنگین برسم. با دیدن این فایل و خوندن کامنت دوستان یدفعه این آگاهی اومد که هرچی از خدا بخواهی همون لحظه بهت داده میشه و همه چی را از خودش بخواه. یا اینکه همون لحظه که از خدا درخواست بخشش میکنی، بخشیده شده هستی. منم از خدا خواستم ثروت نامحدود و روزی فراوان بهم بده و هر موقع خواستم هرچیز خیلی گرون بخرم، خودت کمکم کن. الان یه اسپرسو ساز مثل مدلی که استاد خریدن را میخوام، حتی پولش میدم، ولی برام از خارج از کشور نمیارن. ایران تحریم هست و پیدا نمیشه، اگرم بشه با قیمت خیلی بیشتر باید بخرم. این یه تضاد برای من، و همینها باعث شده که هدفم مهاجرت باشه به کشوری که تمام نمایندگی برندهای خوب دنیا را داره و راحت و با قیمت اصلی و جنس اصل، خرید میکنی و آزادی داری. منم مثل استاد از سرما خوشم نمیاد، میخوام به کشوری هدایت بشم که هم امنیت بالایی داشته باشه، هم آزادی و هم هوای عالی که سردترین فصل سالش، بشه با یه کاپشن نازک رفت بیرون و یه کشور سرسبز و زیبا و پر از بوی گل و درخت و مناظر رویایی و اقیانوس یا دریا هم نزدیک خونم باشه. چجوریش نمیدونم، ولی ازش میخوام.
خدایا شکرت که هستی
به نام خدایی ک هر لحظه با من است، خدایی ک دارم صداشو این روزایی ک عملگرا شدم واضح تر می شنوم، هیچ چیز عجیب و غریبی نیست، فقط یه فکری میاد و تو باید سریع انجامش بدی، فارغ از اینکه ب نتیجه فکر کنی، فقط میگی باشه چشم انجامش میدم، من تو مسیر درستم پس این ایده از طرف خداست، و من انجامش میدم، تو خیلی از کارای روتینم بهم میگه چیکار کن، شاید بعضیاش جواب نده ولی من انجامش میدم، حتی مثلا میگه الان پاشو با پدرت کمی صحبت کن معاشرت کن و من غرورم یا میاد بالا یا تنبلی ام میشه میگم خب ک چی بشه چی برم بگم ولی خودم تو دلم میدونم برا غرورمه پس من پا میشم و میگم چشم و میرم صحبت میکنم باهاش هرچند پدرم عصابش آروم نباشه و درست جواب مو نده ولی من چشم گفتم ب الهامم، حتما خدا چیزی میدونسته ک من نمی دونستم، شاید پدرم با حرف زدن من با اقدام و جلو اومدن من دلش گرم بشه، تو دلش آرامش بیاد.( همین الان یه کلیپ شعر عاشقانه برام تو واتساپ فرستاد ای خدا قربونت برممم من)
هر کدوم از اقدامات تون برام درس داشت، بریدن رول توری مرغی.
کارا باید آسون پیش بره، اگه کاری سخت پیش میره بپرس از خدا، بگو خدایا نباید انقد سخت باشه حتما یه راه بهتر و آسون تریم هست ک تو میدونیش بهم بگو، مثلا امروز من گفتم خدایا طرح گل ریز کشیدن نباید انقد سخت باشه من میخوام گل ریز بزنم، تکاملم رو در طرح های بزرگتر طی کردم، گفت خب یه ذره کتیرا بریز، و ب راحتی اون طرحی ک حتی خودش بهم گفته بود رو و من می ترسیدم ک خرابش کنم، رو امشب انجامش دادم و خیلی هم زیبا شد.
ایده های الله نابه، وقتی تو ب آگاهی خدا وصل باشی دیگه ترسی نداری از انجام کارهای ناشناخته، ناعمه ترسی نداره از طرح های ریزتر، چون خدا بهش راهشو میگه، با خدا هیچ کاری سخت نیست، هیچ مسیر ناشناخته ای ترسناک نیست، فقط برا امروزت یه کارهایی میگه انجام بده وانجامشون بده همین، میگه این فایلو گوش کن، و یا از طریق نشانه روزانه ام مستقیم باهام حرف میزنه و این خیلی خوبه، یه حس نزدیکی عه، انگار خودتی، انگار کسی از داخل یه حرفی میزنه، اون صدا از بیرون شنیده نمیشه، نمی دونم چطوری توصیفش کنم ولی خیلی ساده اس، خیلی بدیهی عه.
خانم شایسته : وقتی مربی ات استاد باشه، شما ره صدساله رو یه شبه میری، چون استاد نکات اساسی و تجارب زندگی شو در اختیار ما میزاره.
و من چه خوشبختم چه خوشبختم ک مسیر پیمودن و دنبال کردن اهدافم رو دارم با آموزه های استاد پیش میرم، دقیقا همون مثالی ک استاد میگن بقیه معلولن، اصلا بحث مقایسه نیست، بقیه گمراه شدن، گمراه.
دیروز فایل گفت و گو استاد با آقا ابراهیم، ک میگفتن تبلیغ نکن، رو خودت کار کن، رو باورات کار کن، مهارتت رو افزایش بده، بهترین خودتو ارائه کن، تمرکز کن، تعهد داشته باش و ادامه بده ناامید نشو اون وقت آدما خودشون میان، مشتری خودش میاد، اصن مشتری ای میاد ک با سلیقه تو با آموزه های تو هماهنگه، تو چیکار داری 5 هزار نفر بیان ولی ازت خرید نکنن، بزا 5 نفر بیان ولی اونا مشتری سود ده بشن ب تو، اونا میرن تبلیغ دهان ب دهان میکنن.
ینی من اینا رو اول راه اندازی بیزنسم نمی دونستم الان دنبال کدوم نخود سیاه داشتم می دوییدم؟ دنبال تبلیغ اینستا بودم، دنبال منت کشی مشتری تو رو خدا لایک کن، باورای ثروت داشتم اصن؟ اصن حرکت میکردم؟
خانم شایسته: مهم اینه آدم نترسه و تجربه های مختلف رو یاد بگیره، و ما خانم ها نگیم چون من زن هستم یه سری کارها رو نمیکنم کلاس نداره، خودمونو تو قالب های محدودی ک جامعه میزاره نبریم، خودمونو محدود نکنیم.
میشه خانم باشی و تراکتور یاد بگیری، یه خانم قوی، ثروتمند، توحیدی، قائم ب ذات، وابسته و متکی ب خودش و خدای خودش نه پارتنر عاطفی، دنبال کسب تجارب مختلف، پر از عزت نفس، پر از عشق ب خود، ذوق و شوق برای پروژه های جدید، کارهای جدید، واقعا الگویی ب تمام معنا هستین برام.
آفرین ب این اراده ک تو سرما هم کار میکنید، خودمم الان تو زیر زمین خونه مون لباس گرم می پوشم و با عشق می شینم ب طراحی رو سرامیک، ینی عاشق این اراده مم، خوشحالم خرسندم از درون حس رضایت دارم از خودم ک صبح ها با هدف پامیشم، میدونم امروز قراره یه سری کارها انجام بدم، حرکت کردن مولد بودن رو دوست دارم بهم حس قدرت میده.
آقای جو اومدن مهمانی شما، اولا من ایشون رو تحسین میکنم با این سن، این هیکل این سلامتی بدن، تنهایی ب دل جاده زدن، سفر کردن، با خود لذت بردن، دنبال کسب تجارب بیشتر، سفر سفر تا روزهای آخر عمر، تجربه تجربه تا روزهای آخر عمر، ایستایی در کار نیست، تا روز آخر زندگیت تجربه کسب کن و لذت ببر و سفر کن.
اومدن ایشون و همزمانی پروژه چیکن تراکتور، بهم گفت ناعمه نترس تو تنها نیستی دستان خدا میان ب کمکت، یکی از ترمزام برا دست دست کردن شروع کارم این بود ک من تنهام، من یه دختر تنها یه خانم چطوری میتونم یه شغل رو راه اندازی کنم و پیش ببرم بعدها ک مشتری ها زیاد شدن چطوری از پس شون بربیام؟ و خدا بهم گفت یادت بیار نیروهایی ک با عشق برا رئیس شون کار میکنن، الگو هارو ببین، نونوایی قصابی شیرینی فروشی، صاحب اون بیزنس شاید 15 درصد فعالیت کنه خودت می بینی نیروهاش با عشق دارن کار میکنن، و تقریبا تمام کارها رو نیروهاش انجام میدن، ایشون فقط نظارت میکنه و پول کلان میاد ب حسابش، نگران نباش تو پیش برو تنها نیستی، سیستم خدا از طریق دستاش ب تو کمک میکنه، خدا ک خودش نمیاد پایین دستاش رو میفرسته، خدا خودش مشتری میشه برات، خودش کمکی بود برات آدم میفرسته، تو تنها نیستی برو جلو
فروختن تعدادی از مرغ و خروس ها
بهم گفت اصل رو از فرع تشخیص بده، یه رصدی کن افکار روزمره تو، درسته الان خیلی چسبیدی ب اصل و از حواشی خودتو دور کردی، ولی یه فکری داشت اصطحکاک ایجاد میکرد، ی سوراخ ریز نشتی داشتم، دیدم حواسم جمعِ جمع خودم نیست، یه موقع هایی فکرم میره پیش کارای یه نفر، راضی نبودم، و گفتم نه ناعمه تو باید از اینم بهتر عمل کنی، از اینم متمرکزتر، ذهن تو فقط باید درگیر اهداف و وجود خودت باشه، تو وقتی داری غذا میخوری فقط باید غذا بخوری، چرا ذهنت درگیر کارای فلانیه، بعدازظهرش رفتم پیاده روی و صحبت با خدا، گفتم خدایا فرعیات رو ازم دور کن، بهم یه نشانه بده، نمیخوام ذهنم درگیر چیزی غیر از خودم باشه، ذهنم درگیر کسی باشه ک من اصلا اولویت اش نیستم، من چرا باید اولویتم کارای اون فرد باشه؟
و شب یه نشانه اومد ک بلههههه، این آدم هم فرکانس تو نیست، آره آدم خوبیه ولی تو بیخودی ذهنتو درگیر کرده بودی، و تو ذهنم قطعش کردم کلااااا، و بی حسی کاااامل، و باز شاخ و برگ های اضافی ذهنم رو زدم ک تمرکزم فقط و فقط رو اصل باشه، من فقط باید حالم بهتر و آرام تر باشم، باید در صلح تر باشم نه درگیرتر. اگه می بینی چیزی بیخودی درگیرت کرده، فکری، فردی، ترسی، وایستا پیداش کن، در موردش فکر کن بگو ارزشش رو داره ک انقد حجم مغزت رو درگیر کردی؟ تو فقط باید حجم مغزت برا خودت باشه برا شخص خودت، برا کارای خودت، برا اهداف خودت، برنامه های خودت، حال خوب خودت.
خرید اون سازه نظامی، با اینکه فکری براش نداشتین ولی خوش تون اومد و دل تون خواست بخریدش، همین، آقا دلم خواست بخرم، ناعمه ب حدی از ثروت ساختن برس ک هرچی حال دلت رو خوب میکرد حتی اگه خواستی دکورش کنی بخری و بهش برس و بعد ازش گذر کن.
اینه خوبی ثروت، تو حسرت چیزی تو دلت نمی مونه، یه خانم مولد باش، خودت پول داشته باش ک هر چیز خانمانه ای خواستی بخری و مثلا شوهرت دراینده بهت نگه وا دفتر میخوای برا چی، این همه پول میدی رو دفترچه؟ من پول ندارم. نه من خودم برا خودم چیزایی ک میخوام رو میخرم اینجوری نمیخواد توضیح بدی ب بقیه، آقا من دوست دارم کلکسیون دفترهای خوشگل داشته باشم هیچ دلیل قانع کننده ای هم برای بقیه نداره ولی خودم میدونم دلیلش رو، دلممم میخواد، پس دندم نرم، خودم باید پول تو جیبم باشه ک هرچیو هروقت دلم خواس برا خودم تهیه کنم ؛)
آره خلاصه …
مرسی ک همراهم بودین. خدایا شکرت
سلام و صد سلام ب روی ماه ناعمه جان
عزیزم تو فرکانسی هستم ک کامنتت رو خوندم جواب خدا بود برای سوالاتم
واقعا همزمانی ها عالیه و خدا برای تمام حال وهوا و سوالات ما جواب واضح داره
دلم خاست کامنتت رو کپی کنم جاهایی که بهم حال داد و دلم خاست با جون و دل بخونم و جواب سوالاتم بود ک خودت دوباره کامنت پراز اگاهیو زیبای خودت رو بخونی
بهم گفت اصل رو از فرع تشخیص بده، یه رصدی کن افکار روزمره تو، درسته الان خیلی چسبیدی ب اصل و از حواشی خودتو دور کردی، ولی یه فکری داشت اصطحکاک ایجاد میکرد، ی سوراخ ریز نشتی داشتم، دیدم حواسم جمعِ جمع خودم نیست، یه موقع هایی فکرم میره پیش کارای یه نفر، راضی نبودم، و گفتم نه ناعمه تو باید از اینم بهتر عمل کنی، از اینم متمرکزتر، ذهن تو فقط باید درگیر اهداف و وجود خودت باشه، تو وقتی داری غذا میخوری فقط باید غذا بخوری، چرا ذهنت درگیر کارای فلانیه، بعدازظهرش رفتم پیاده روی و صحبت با خدا، گفتم خدایا فرعیات رو ازم دور کن، بهم یه نشانه بده، نمیخوام ذهنم درگیر چیزی غیر از خودم باشه، ذهنم درگیر کسی باشه ک من اصلا اولویت اش نیستم، من چرا باید اولویتم کارای اون فرد باشه؟
و شب یه نشانه اومد ک بلههههه، این آدم هم فرکانس تو نیست، آره آدم خوبیه ولی تو بیخودی ذهنتو درگیر کرده بودی، و تو ذهنم قطعش کردم کلااااا، و بی حسی کاااامل، و باز شاخ و برگ های اضافی ذهنم رو زدم ک تمرکزم فقط و فقط رو اصل باشه، من فقط باید حالم بهتر و آرام تر باشم، باید در صلح تر باشم نه درگیرتر. اگه می بینی چیزی بیخودی درگیرت کرده، فکری، فردی، ترسی، وایستا پیداش کن، در موردش فکر کن بگو ارزشش رو داره ک انقد حجم مغزت رو درگیر کردی؟ تو فقط باید حجم مغزت برا خودت باشه برا شخص خودت، برا کارای خودت، برا اهداف خودت، برنامه های خودت، حال خوب خودت.، ناعمه ب حدی از ثروت ساختن برس ک هرچی حال دلت رو خوب میکرد حتی اگه خواستی دکورش کنی بخری و بهش برس و بعد ازش گذر کن.
اینه خوبی ثروت، تو حسرت چیزی تو دلت نمی مونه، یه خانم مولد باش، خودت پول داشته باش ک هر چیز خانمانه ای خواستی بخری و مثلا شوهرت دراینده بهت نگه وا دفتر میخوای برا چی، این همه پول میدی رو دفترچه؟ من پول ندارم. نه من خودم برا خودم چیزایی ک میخوام رو میخرم اینجوری نمیخواد توضیح بدی ب بقیه، آقا من دوست دارم کلکسیون دفترهای خوشگل داشته باشم هیچ دلیل قانع کننده ای هم برای بقیه نداره ولی خودم میدونم دلیلش رو، دلممم میخواد، پس دندم نرم، خودم باید پول تو جیبم باشه ک هرچیو هروقت دلم خواس برا خودم تهیه کنم
به نام خدای همزمانی ها، خدایِ دقیق، خدای عشق
سلام و صدسلام ب فاطمه عزیزم ب قلب پاک خودت ک محبت کردی و برام نوشتی عزیزدلم
فاطمه جانم کامنتت منو برد ب 2 ماه ونیم قبل، و من دیدم خدای من چقدر تغییر کردم، چه زندگی ام روان تر و بهشتی شده، و حتی نمیخوام برگردم ب دو ماه قبلم، اره اون درگیری های ذهنی و الان هدایت شدم یادم بیاد ب اون شخصیت قبلم و الان چقدررر توحیدی تر و عاشق و دلبسته ی خودم و خدایم شدم.
از اول کامنتم برام نشانه بود، با عشق برات می نویسم شاید کمی طولانی بشه البته کمی ؛)
یادمه اسفند پارسال ب خدا میگفتم خدایا من میخوام اردیبهشت برم سفر، خدا میگفت اسفند و فروردین همه میرن سفر شلوغه نگران نباش ک عیدامسال تهران موندی، بجاش بهم میگفت از پارکِ محل تون لذت ببر، برو کاخ برو کوه( با مترو و اتوبوس میرفتم) و کلییی لذت بردم از نسیمی ک صبح ها تو پارک محل مون بهم میخورد.
عزیزم من داشتم ظرفم رو آماده میکردم، داشتم ب جهان ثابت میکردم من از همین درخت تو پارک محل مون هم میتونم لذت ببرم، از همین نسیم خنک، و توی دلم هر روز سپاسگزاری زیبایی های اطرفم رو میکردم.
میگفتم آقا تو این شرایط کاری ک از دست من برمیاد اینه، الان من بشینم بگم خدایا چرا من نمیتونم برم سفر و الان باید تو تهران باشم؟ تنها باشم؟ من برم پارک محل بعد بقیه سفر خارجی برن؟ زیبایی هایی ک اونا می بینن کجا من کجا؟
ولی خدا ب من گفت قول میدم اردیبهشت ببرم ات سفر، آروم باش عزیزم، الان هوای پاک تهران، خلوتی تهران مالِ توعه، در اختیار توعه، نسیم خنک بهاری مسخر توعه، آبیاری درختا و چمنای پارک و ببین، این مامورین شهرداری رو ببین رام تو هستن، بهت خدمت کنن بی منت، شکرش رو بجا بیار، تا لایق دیدن زیبایی های بیشتر شوی.
و اومدم تو نت تلگرامم نوشتم خدا بهم قول سفر تو اردیبهشت رو داده و بارها و بارها با خودم تکرار کردم، ذهنم میگف برو بابا خوش خیال، اخه کجا، چه جوری، با کدوم پول؟ ولی من میگفتم پول نمیتونه مانع لذت بردن من بشه، قدرت پول از خدای من بیشتره. خدا براش کاری نداره ک منو ببره سفر
همون حسی ک منو یک شب بیدار کرد و گفت بیا خوبی ها و همزمانی های سفرت رو تو کیپ نت بنویس و بعد هدایت ب کامنت شما، اینا نشانه اس همه برام، خدا باز قول های خوبی بهم داد.
عزیزم کامنت منو در دل تاریکی شب در اتاقی از فیلبند میخونی، سفری تنهایی با خدای خودم، با پولِ خودم، پولی ک خودم از علاقه ام با لذت ساختم، پولی ک آرام آرام اول با برآورده کردنخرج و مخارج کوچکم شروع شد، بعد تی شرت و لباس، بعد کتونی خوب و حالا مسافرت در رفاه خوبی ب لطف و یاری الله. و این روند ادامه داره و حالا ب فکر گوشی باکیفیت هستم ؛)
از کامنت خودم شروع میکنم، غرورم، پدرم. یه حسی بهم گفت عکسا و فیلم های سفرت رو برا پدرت واتساپ کن، قبل کامنت شما گفت، قبول نکردم، ذهنم گفت ولش کن خودتو ضایع نکن، ولی همین چند دیقه پیش براش نوشتم سلام بابا با قلب و اموجی و براش کلی عکس و فیلم فرستادم.
پدرم کاملا ناراضی از سفرم، و حتی روز قبلش و تا ب امروز با من صحبت نکرده، ولی من نمی تونم خواسته هامو نگه دارم ک کسی بیاد و برام اجابتش کنه( منظورش همسر آینده) من باید خودم خرج سفر رو بدم، من بهترین غذاهارو خودم تو طبیعت با خدای خودم تجربه کردم، دست خودم رو گرفتم اوردم سفر، من از بودن با خودم بهترین حالو نبرم با کی میخوام ببرم؟
من اولین تجربیات ناب رو با خودم و خدای خودم نداشته باشم با چه انسانی میخوام داشته باشم؟
چه کسی باارزش تر و لایق تر از خودم تو این جهانه؟
این سفر منو بیشتر عاشق خودم، عاشق قدرت توحید درونم کرده، شجاع تر، توحیدی تر، ب خدا نزدیک تر، ب خودم نزدیک تر، وابسته خدایم هستم ولاغیر، اعتبار تمام خوبی ها و عشق های سفر رو ب خدا میدم نه بنده هاش، بنده هایی ک مسخر من شدن ک ب من خدمت کنن رایگان بی منت.
از درون پر شدم، حس بی نیازی، بی نیاز از هیچ کس و هیچ چیز، حس رهایی، هدایت رو بهتر متوجه شدم، سکان سفرم دست اوست، او میکشد قلاب را، بنده هاش رو خودش میفرسته خودش با عدالتش میبره.
یه موقع هایی اوج احساس آدم وقتیه ک توی طبیعتی روی قله ای جلوت انبوهی از جنگل و مراتع سرسبزه، حس بی نیازی حس اینو داری ک خوشبخت ترین آدم رو جهانی، چون خدا رو تو قلبت داری، خدا جاشو پر میکنه تو قلبت، خدا خونه میکنه تو قلبت، بی نیازت میکنه از عشق انقده ک از طرف دستانش بهت عشق و محبت میکنه، بعد یهو تو اون اوج زیبایی طبیعت یاد تمام محبت هاش می افتی و…
نمیتونم توصیف کنم، احساس نابیه، امیدوارم تجربه اش کنی، خودمم بیشتر، یه موقع هایی زل میزنم ب طبیعت و میزارم سکوت زبان منو و خدام بشه. این عبادتِ منه و من رو عاشق خودش کرده، اعتبار همه چیز ب او میرسه و نه من و نه هیچ یک از بنده هاش.
من تو این سفر از خدا خواستم ک بازم بیشتر و بیشتر سفر کنم، و نشانه هایی تو این کامنتم بود. آرزوی قلبی من اینه .آقای جو اومدن مهمانی شما، اولا من ایشون رو تحسین میکنم با این سن، این هیکل این سلامتی بدن، تنهایی ب دل جاده زدن، سفر کردن، با خود لذت بردن، دنبال کسب تجارب بیشتر، سفر سفر تا روزهای آخر عمر، تجربه تجربه تا روزهای آخر عمر، ایستایی در کار نیست، تا روز آخر زندگیت تجربه کسب کن و لذت ببر و سفر کن.
فاطمه عزیزم دوستت دارم هرجای این جهان هستی با عشق برات نوشتم برای خودم برای هرکس ک هدایت بشه ک این شخصیت میتونه با تعهد و سپاسگزای این چنین تغییر کنه در 2 و ماه و نیم، ظرف مون رو بزرگ کنیم و احساس خوب مون رو ادامه بدیم توی هر شرایطی ک هستیم، راستی پروفایلم هم سریع عوض کردم ک بهتر درک کنی و این حال خوب در سفرم رو با دوستان عزیزم شیر کنم، برای همه مون خوشی و لذت های بیشتر رو در کنار الله خواهانم.
سلام ناعمه جان
امیدوارم حال دلت خوب باشه دختر قوی مننن
یه مدت تقریبا زیادیه که کامنت های شما میاد جلوی چشمم و مسیری که از خودت و اتفاقات زندگیت مینویسی شباهت داره به من…احساس میکنم هم سنیم و دغدغه های مشابه ای باهم داریم.
احساس میکنم خدا شما رو آورده تو زندگیم تا ازت الگو بگیرم…یادمه یبار نوشته بودی تنهایی میرفتم تجریش و چقدر بهم خوش میگذشت و فلان…وقتی اون کامنت رو خوندم احساسی بهم گفت منم باید انجامش بدم…آخه میدونی من تاحالا تنهایی جای غریبه نرفته بودم و بی نهایت ترس داشتم از این کار ولی این ندا همش میگفت باید بری باید بری باید بری…منم وقتی یه چیزی اینجوری میزنه به سرم دیگه تا انجامش ندم آروم نمیشم…خلاصه پارسال شروع کردم تنهایی تهران رو گشتن…یه بار کافه یه بار رستوران یه بار پاساژ های لوکس تهران که چقدر به احساس لیاقتم کمک کرد و…
هر کسی تجربه تنهایی جایی رفتن براش خیلی لذت بخشه و برای منم همینطور بود.قشنگ خدارو میدیدم که منو گذاشته رو شونش و اون داره منو میبره.منم با اتوبوس و مترو اینور اونور میرفتم بعد قشنگ همزمانی هارو میدیدم که مثلا همون موقع که به ایستگاه میرسم اتوبوس میاد، یه جای خیلی خوب و خنک اتوبوس جا هست من بشینم یا برخورد خوب آدما با من و… خیلی تجربه ناب و شیرینی بود برام
منم خداروشکر نزدیک یک ساله علاقه ام رو پیدا کردم و اتفاقا در زمینه هنره.هرروز تمرین میکنم و آموزش میبینم و لذت میبرم از مسیر رشدم تو این مدت یه مقدار کمی هم ازش پول ساختم ولی یه تفاوت من با شما اینه که من خیلی دست دست میکنم برای انجام الهامات بخاطر همین نتایجم خیلی مورچه ایه.از قبلم خیلی اوضاع بهتری دارما اما از لحاظ مالی هنوز به چیزی که میخوام نرسیدم و دلیلش هم کمالگراییه و شما رو خیلی تحسین میکنم که انقدر قوی و بااراده داری روی خودت کار میکنی.منم هرجا ایمانم رو نشون دادم و حرکت کردم بعدش درها باز شده اما استمرار نداشتم تو این مسیر…واقعا خیلی لذت بخشه پاداش ایمان رو دیدن و خیلی بهتون تبریک میگم بابت اتفاقات عالی که داره تو زندگیتون رقم میخوره.امیدوارم منم بتونم مثل شما رو خودم کار کنم آخه امسال رو سال عملگرایی نام گذاری کردم
منم عاشق تنهایی سفر رفتن هستم و دوست دارم امسال اتفاق بیفته برام.امیدوارم شرایطش برام جور بشه.
ازت ممنونم که از خودت ردپا میذاری و از مسیرت میگی تا ایمان ماهم بیشتر بشه.مشتاقانه منتظر نتایج بزرگترت هستم و امیدوارم هممون به آرزوهای قشنگمون برسیم.
خداوند یار و یاور همگیمون باشه
راستی عکس پروفایلت هم خیلی زیباست.هم خودت و هم منظره پشت سرت.استیکر قلب قرمز
سلام سلام زینب عزیزم
مهربون ممنونم بابت تمام محبت ها و تحسین هات، خداروشکر ک خدا توفیق داده تا دستی باشم ک بنده ی خوبی چون شما ازم الگو بگیره و بگه میشه میشه اگه برا ناعمه شده برا منم میشه، خدای من و ناعمه یکی عه.
تمام قصدم از نوشتن کامنت هام اینه ک فکت داشته باشه حرفام، با نتیجه حرف بزنم و خوشحال میشم ک رحمت الهی رو انتشار بدم و بگم تمامش از فضل خداست، تو فقط حرکت کن، هرچه بیشتر چشم بگی و نجواهارو ساکت تر کنی تو نتیجه ی بیشتری می گیری و روند رشدت رو ب بهبوده و نعمت و ثروت بیشتری دریافت میکنی
عزیزدلم برای حرکت کردن در مسیر علاقه ات، هر الهامی میاد هر فکری چشم بگو و بگو باشه فارغ از نتیجه فقط بریم انجامش بدیم، فکر نکن این نجوا خاموش میشه من با تمام فکت ومنطق های گذشته ام هر بار ک میخوام برم فروش نجواهای ناامید کننده میاد و میخواد منو ب ایستایی و حرکت نکردن تشویق کنه ولی من بهش میگم اوکی بیا انجامش بدیم ببنیم این خدا چیکاره اس؟
من امروز برای فروش رفتم و بعدش یه حسی بهم گفت جمع کن برو یه مکان دیگه، این بین خودش پروسه ی زیادی داشت، جمع کردن، بردن، رفتن ب مکان جدید،دوباه پهن کردن وووو ولی من گفتم اوکی من باید با تغییر با حرکت کردن و نچسبیدن ب یک سری آدم ها یک مکان خاص عاااادت کنم.
باید ب خودم بگم خدا همه جا هست، اعتبار رزق و روزی رو ب روزِ خاص یا آدمای خاص اون مکان ندم. و رفتم و همون اول باز کردن وسایل یک آقای ثروتمند و بخشنده ای اومدن و 5 عدد ازم خرید کردن. و جمعا فروشم 5 میلیون شد، ظهرهم جمع کردم اومدم خونه.
زینب جان اینو ب خودمم میگم، فقط چشم بگو و انجام بده، تصمیم سریع بگیر، من همیشه میگم اوکی فارغ از نتیجه من میخوام عضله ی تصمیم گیری مو قوی کنم و اینکارو انجام بدم و بازخورد بگیرم اصن کاری ب نتیجه اش ندارم، چون هی ذهن میگه اگه اینجوری بشه چی، اگه نشه چی، تو بگو من میخوام یاد بگیرم تصمیم بگیرم و عملگراتر بشم، اگر نتیجه هم نده از دل این حرکت من قراره یه در جدید یه آگاهی جدید باز بشه بروم، من باید ایمانم رو ب خدا ثابت کنم، ببینه ک من عمل میکنم پس اونم قدم های بعدی رو بهم بگه.
موضوع بعدی از تنهایی خود لذت بردن، زینب جان بنظرم کسی ک از تنها بودن با خودش لذت میبره، نه کسی ک اصن میتونه با خودش تنها باشه، ینی یک جایی رو تنها بره، کوه تنها بره، مسافرت تنها بره، خودش آدم نوبریه، دیگه چه برسه ک تو اون تنهایی لذت هم ببره، چون من ندیدم افراد زیادی رو، خیلیییی کم هستن افرادی ک تنها با خودشون حال کنن، من هربار ب بقیه میگم میخوام تنهایی برم فلان جا، یا تنها هستم، میگن حوصله ات سر نمیره!؟؟
من دیگه از تنها بودن با خودم حوصله ام سر نمیره، حتی جای غریبی باشم، حتی اگر کارِ خاصی برای انجام دادن نداشته باشم، مثلا فقط کارم زل زدن ب طبیعت باشه و ساعت ها هم طول بکشه من حوصله ام سر نمیره و این یعنی ب جاهای خوبی از توحید، عزت نفس و لیاقت درون رسیدم، پر شدم.
یه چیز جالب بگم بهت از تغییر شخصیتم از وقتی ک شروع ب این حرکت فروش حضوری زدم، قبلا من یک سری پسرها رو توی ذهنم خیلی شاخ می پنداشتم، و شاید تا یک ماه پیشم ته ذهنم یه فکری میکردم ک اوووو پسر منطقه بالانشین و خوش هیکل و خوش تیپ و خفنگگ، ولی دیگه اینطور نیستم خیلی راااحت شدم با همه با حتی همون پسرایی ک از خودم بالاتر می دونستم شون، خیلی راحت ارتباط می گیرم و خیلی سریع خدافظی میکنم و دیگه حتی ذهنم هم درگیرش نمیشه.
خیلی برام جالب بود چون من گاهی درگیر انتخاب آدم ها میشدم توی ذهنم منظورمه، ولی الان خیلیییی کم شده، خیلی راحت میگذرم از همه، باور ب فراوانی انسانهای خوب دارم، سرم بالا سینه سپر جلوی همون پسرا و آدمای ثروتمند محصولم رو پرزنت میکنم، ی حس قدرت توحیدی در من ایجاد شده، ی عزتی ک میگه لله عزت جمیعا، عزت تماماااااا از آن خداست. من پیش خدای خودم با عزت باشم بنده هاش کی باشن ک بخوان منو تایید کنن؟
اتفاقا همون آدم خفنا همون گنده ها میخوان با تو باشن و میان با تو ارتباط می گیرن، دیگه تو ذهنم کسی خفن نیست، خفن منم، خفن تویی، چون خدایی در قلبم هست ک این قلب این شخصیت خیلی گرونه، آره من خیلی گرونم، ب همین خاطر خیلیا میان و خیلی سریع میرن ؛) اونا از طرف خدا اومدن ک ب تو خدمتی کنن و بعد برن
زینب عزیز دوستت دارم هرجایی ک هستی، ازت ممنونم ک برام نوشتی، توهم میتونی توهم میرسی ب اون نتایج دلخواهت، ب درآمد مالی، ب سفرهای زیاد، ب شخصیت توحیدی تر و عملگراتر، ب روابط عاشقانه و رویایی. خدا هست و خدا هست و خدا هست. در پناه الله باشی عزیزِدلم.
سلام ناعمه جان
خیلی ممنونم ازت که انقدر با عشق و حوصله وقت گذاشتی و از روندت برام نوشتی و راهکار هاتو بهم گفتی.
همونطوری که گفتم این بیماری کمالگرایی خیلی تو وجودم هست.وقتی به ایده ها عمل میکنم و اون نتیجه نهایی رو نمیگیرم ناامید میشم و دست از کار کردن روی خودم میکشم…
چقدر قشنگ گفتی تنهایی با خودت حالت خوبه.منم وقتایی که تنهایی میرفتم میگشتم خیلی احساس رهایی و توحیدی داشتم اما میدونم هنوز خیلی با تنهاییم راحت نیستم و هنوز جای خدا توی قلبم خیلی خالیه در صورتی که من تو یه خانواده مذهبی بزرگ شدم و به خیال خودم خیلی توحیدی بودم…اما الان میفهمم معنای توحید چیه…
من هرروز در مسیر علاقم تمرین میکنم و آموزش میبینم و دوره هارو کار میکنم اما احساس میکنم افتادم تو روزمرگی…وقتایی که حرکت میکنم، احساس زنده بودن و پویایی دارم ولی به نسبت قدم هایی که برمیدارم اتفاقات خوب بیشتری برام میفته و احساس میکنم درهای جدیدی داره به روم باز میشه…
ناعمه قشنگم ممنون میشم اگه از روند کار کردن روی دوره ها هم بهم بگی،اینکه چطوری رو دوره ها کار میکنی؟
خیلی کیف کردم وقتی نتایجی که نوشتی رو خوندم.اینکه 5 تومن به راحتی پول ساختی و دیگه پسرهای خیلی خفن برات عادی شدن و میتونی راحت باهاشون ارتباط بگیری.
واقعا تحسینت میکنم و برات بهترین هارو آرزو میکنم عزیزم
سلام زینب جان امیدوارم حال دلت خوب و خوش باشه
عزیزم مهم خریدن دوره های زیاد نیست، شما دوره های عزت نفس و احساس لیاقت رو دارید پس روی زمینه کمال گرایی تون بیشتر کار کنید، فارغ از نتیجه انجامش بدین، درسشو بگیرید، رشد کنید، حتما اون قدم براتون درسهایی داشته، فااارغ از نتیجه، میزان ارزشمندی تون رو ب حرکتی ک دارین میکنید، ب مولد بودن تون بدین، درسته ورودی مالی داشتن از اون کار ب آدم خیلی عزت نفس میده، و باعث میشه امید در دل ادم روشن بشه
دوست خوبم حتما ی ایده هایی برا پرزنت محصولت هست، خودت باید بری تو دل ترسهات و بازاریابی خودت و محصولت رو انجام بدی، این باعث افتخارت باشه ک خودت داری علاقه تو پرزنت میکنی و مطمئنم خدا میدونه وقتی ازش بپرسی بهت ایده میده ک چطوری پول بسازی، و چه اقدام عملی انجام بدی و مطمئنا درها باز میشه.
روند کار کردن روی دوره ها: من با هدایت خدا دوره هارو کار میکنم و این روزها از طریق نشانه روزانه ام گفت دوره حل مسائل ک برای افرادی ک میخوان کارآفرین بشن عااالیه، من اول برا خودم ی دوره چند ماه میزارم ک باید تو 3 ماه اینو تموم کنم مثلا، بعد میگم این هفته کلا این جلسه، اول گوش میدم ی بار تصویری، بعد می نویسم جلسات رو.
نوشتن جلسات شاید 3 روز طول بکشه، تیکه تیکه می نویسم مثلا 20 دقیقه اول امروز، موقع نوشتن جملات استاد من پاز میکنم بهش فکر میکنم و در موردش با خودم حرف میزنم
من این روزا حرف زدن با خودم بیشتر شده، قبلا فقط آگاهی هارو می شنیدم الان دلم میخواد بیشتر با خودم راجع ب اون آگاهی ها حرف بزنم انگار کسی ازم مصاحبه می گیره، مثلا میرم بالاپشت بوم و یا پشت میزم انگار کسی ازم سوال می پرسه و من براش روند رشدم رو توضیح میدم، من اون تیکه از قانون رو توضیح میدم مثل کنفرانس دادن، نمیدونم شخصیت من دوست داره حرف بزنه گاهی بنویسه گاهی سکوت کنه، هرکاری ک ب خودم حس خوب میده
امیدوارم کمک کننده باشه برات زینب جان، در پناه الله باشی.
سلام ناعمه جان
چندروز میشه ک کامنت قشنگت پراز انرژی مثبت هست ب دستم رسیده
اما
الان موقه نوشتن بوده
ک من مدارم بالاتر اومده
ناعمه عزیزم رفتی همون جایی ک من دلم میخات برم
فیلبند
اتفاقا شوهرم رفته بود وعکس گرفته بود خیلی قشنگ بود
این خاسته در من شکل گرفت
اونجایی که برام نوشتی 2ماه ونیم شخصیتت تغییر کرده و ب خاسته ات رسیدی
از پارک محله تون لذت بردی
و گفتی تمام جهان مسخر تو شده بود
الان همچین احساسی دارم
.خدا چندروزه همش بهم میگه برو لذت ببر فقط
نمیخات کار فیزیکی کنی
چون من خیلی قدمها برداشتم واسه خاسته ام اما ی جا خدا گفته استپ کن
قرار نیست بدوی مسابقه ای درکار نیست
رها باش
و من چندروزه همش میرم بیرون یا پارک یا پیاده روی
یا اول صبح یا ظهر یا غروب
هر وقت گف برو هرساعتی هرجایی ک منو برد میرم
باورت میشه هوا عجیب عالی و خنک شده برای من
خیابونها عجیب خلوت وارام شده برای من
چراغ راهنماعجیب قرمز میشه وقتی من میخام از عابر پیاده رد بشم
فرزندان من عجیب آرام شدن
آدما همه روی خوش بهم نشون میدن و درمورد شادی بامن حرف میزنن
نشانه ها بیشتر و بیشتر شده
قلب من اروم شده
عجله هام خابیده
و هرکسی میات میگه بیا اینکارو انجام بده تشکر میکنم ازش و میگم نه نمیخام کاری کنم ممنونم
کلا ازون فضایی ک برای خودم ساخته بودم تا یکروز قبل از کامنت شما ک همش دویدن برای رسیدن به هدف بود دارم هر روز بیشتر دور میشم و میکشم بیرون
از درختان از هوا از پرواز پرنده ها از خنده ی نوزادم از خوابم لذت میبرم
میرم مغازه ها رو میشمارم هر مغازه جدیدی باز بشه توجه میکنم بهش ک باور فراوانی من تقویت بشه
امروز خانم باردار رو دیدم توجه کردم گفتم اینم یک خاسته داشته براورده شده و یک فرزند جدید ب این دنیا اضافه میشه
واقعا خدا همه چیز ب من داد
واین زندگی ک من دارم آرزوی من بوده سالهای قبل
پس باید ازش لذت ببرم تا
برسم ب زندگی ای ک الان آرزو دارم
و استقلال مالی ک میخام
خدا بهم وعده داد که محققش میکنه ب شرط ایمان ب شرط پاکی دل ب شرط معامله نکردن با ابلیس
برات آرزوی موفقیت وشادی و ثروت فراوان دارم
امیدوارم بیای و از نتایج قشنگت بنویسی وبیشتر ازت یاد بگیرم گلم