سریال زندگی در بهشت | قسمت 13 - صفحه 30

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

364 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 564 روز

    سلام به استاد و بانو و همه دوستان هم فرکانسی

    چه زیباست آخه این بهشت

    خدایا شکرت برای هوای عالیش

    خدایا شکرت برای سرسبزی و صدای پرندگان

    خدایا شکرت برای رابطه‌ خوب و عالی استاد و بانو

    خدایا شکرت برای حس خوب این فایل زیبا

    چقدر خوب است خوابیدن در حیاط و لذت بردن از سرسبزی و صداهای پرنده ها

    خدایا شکرت برای این همه زیبایی و نعمت از تو سپاسگزارم دوستت دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    سیاوش گفته:
    مدت عضویت: 1856 روز

    به نام خداوند وهاب و هدایتگر

    چقدر از دیدن این فایل کیف کردم و کلی خندیدم.خدایا شکرت.اول که کلی از دیدن پارادایس لذت بردم و بعد هم دیدن ننو ک هخیلی حال میده توش بخوابی.این فایل رو که میبینم یاد یکی از کارهای بچگی خودم میوفتم.توی نوجوانی میرفتم ورزش رزمی با داداشم و جو گیر هم میشدیم خیلی فیلمهای رزمی میدیدیم و بعدش من میشدم حریف تمرینی داداشم. یکی از چیزهایی که همیشه دوست داشتیم تجربه کنیم این بود که روی یه طناب بخوابیم. یادمه توی حیاطمون که کلی درخت بود اومدیم یه طناب وصل کردیم و تمرین کردیم روی طناب خوابیدن.چند روز اول که همش زمین میخوردیم.ولی چون دیده بودیم که میشه خوابید و اینکارو کرد،ادامه میدادیم.تا اینکه بعد از چند روز قلق کار اومد دستمون و میتونستیم چند ثانیه بخوابیم.و به مرور زمان رو بردیم بالا و بعد از دو سه هفته دیگه انگار شده بود برامون مثل رفتن روی تخت خوابیدن.یعنی توی یه چشم به هم زدن میخوابیدیم و چورت میزدیم در این حد.یعنی کار از تعادل برقرار کردن گذشته بود دیگه.

    من عاشق مار هستم.قبلا هم توی خونه مار داشتم و نگهداری کردم و خیلی هم کیف میداد.اما چون سمی نبود برام هیجان نداشت.ولی بیشترین چیزی که ویدئوهاش رو میبیننم همین مارها و مارگیری هست.خیلی حال میکنم.

    خدایا شکرت

    مرسی که این ویدئوها رو باهامون به اشتراک میذارید و ما میتونیم ورودی های خالص داشته باشیم و کانون تمرکزمون رو بیاریم روی زیبایی ها و خواسته ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    مهسا 🌙پیریان گفته:
    مدت عضویت: 1017 روز

    عاشق این بهشت زیبا و تجربه های قشنگش شدم

    برای خوشبختی و لذت بردن نیاز ب هیچکار سخت و پیچیده ای نیست

    ابزار لازم یه همک و دوتا درخت و دستات

    ب همین سادگی

    واقعا زندگی هرروز داره ساده تر و لذتبخش تر میشه

    چقدر از دیدنتون شاد شدم و خندیدم و چقدرررر دلم این تجربه رو خواست ک زیر سایه ی درخت توی همک دراز بکشم نسیم خنکی بخوره ب صورتم نعمت های خداوند و اتفاقات خوبم و یادم بیارم و همینجور ک تاب میخورم خداوند رو شکر کنم

    همینجور ک به این موضوع فکر میکردم

    مدام این جمله رو از شما می‌شنیدم ک قانون اشتباه نمیکنه هرگز

    بلهههه اگه دارم ب چیزی توجه میکنم و لذت میبرم و تجسمش میکنم احساسش میکنم قانون میگه قطعااااا اون تجربه و از اون جنس احساس وارد زندگی منم میشه

    قانون میگه اتفاقات خوبی در راهه وقتی داری ب زیبایی ها و لذت ها توجه میکنی

    رابطه ی پر از عشقتون رو تحسین میکنم

    خنده ها و شادی ها و خاطرات قشنگتون رو تحسین میکنم

    آرامش و حال خوبی ک تو این بهشت جاریه رو تحسین میکنم

    ب سادگی لذت بردن و زندگی کردنتون رو تحسین میکنم

    چقدر خوبه ک شمارو داریم

    دوستتون دارمممممم عشق های من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1901 روز

    به نام خداوندبخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم.

    یادش بخیر 3 سال ونیم پیش اولین بار که این فایل رو دیدم خیلی هیجان زده شدم، خیلی ذوق کردم حسم عالی شد به خاطر همک(نه نو) ، والبته خیلی هم ترسیدم به خاطر مار که اینقدر بزرگ بود…

    من در هر دو بخش هم ذوق و هیجان به خاطر استفاده از همک وتاب بازی و خوابیدن توش که یاد بچگیم افتاده بودم که مادرم با چادرش برامون درست میکرد روی ایون خونه، از این ستون به اون ستون، یا توی حیاط مابین دوتا درخت وکلی ما حال میکردیم زیر سایه ی درخت ونسیم خنک ،با تمام وجودم خواستم که تجربش کنم ..

    هم اون بخش ترس از مارو، یاد آوری بازم دوران بچگیم که چندین بار همینجوری مار اومده بود سراعم، منتهی انقدر بزرگ نبودند و کاری هم بهم نداشتند، این رو هم باتمام وجودم حس کردم…

    وجالبه، از اونجا که جهان بسیار هوشمند ودقیق هست وبه احساسات و توجهات وفرکانسهای عمیق ما واکنش نشون میده، حدودا یکسال بعدش، من یه خونه ی ویلایی تو رشت رهن کرده بودم که اونم بادیدن همین پرادایس و فضاش و حس خوبی که بهش داشتم جذب کرده بودم..

    با اینکه تقریبا وسط شهر بود، ولی چون ته یه کوچه بود که محله قدیمی داشت، اطراف خونه ی من، زمینهای پر سبزه و دار ودرختی بود که مال شهرداری بود …

    حیاط خیلی بزرگی داشت اون خونه، سرسبز کنار دیوارها پر درخت، توی حیاط پر درخت میوه وگل و….خلاصه وسط طبیعت بودم انگار…

    یادمه اولین کاری که کرده بودم رفته بودم یه همک بزرگ خریده بودم که جنسش از کنافهای رنگی بافته شده بود…

    یادش بخیر چقدر ازاون حیاط واون درختها و سایه هاشون وصدای پرنده وعطر گلها اونجا لذت بردم توی یکسالی که اونجا بودم و مهمون هم که میومد کلی توی همک دراز می کشید ولذت می برد..

    من هروقت اونجا دراز می کشیدم میگفتم استاد مرسی که باعث شدی من دوباره این تجربه ها رو جذب کنم ولذت ببرم…

    مورد دیگه هم که تو اون خونه ویلایی برام اتفاق افتاد، مربوط به همین فایل بود دقیقا، که یه روز صبح مهدی خواست بره مدرسه، گفت: مامان بیا اینجارو ببین یه مار اومده توی حیاط….

    منم که انقدر از مار می ترسیدم، که از هیچی توزندگیم اندازه مار ترس نداشتم، هنوزم می ترسم، خلاصه که یاد این فایل افتادم، گفتم من باید با ترسم کنار بیام، خلاصه با جارو زدم توسرش، وکشتمش، بعد مشما رو کردم تو دستم و برعکسش کردم مارو انداختم تو مشما و بردم پرت کردم تو همون زمین خالی پشت دیوار خونمون…

    مهدی چشماش چارتا شده بود از کاریکه کردم واز شجاعتم….

    بعدها که به خانوادم ودوستام گفتم، گفتند وااای چیکار کردی، اون مار خونه بود!!!

    گفتم یعنی چی؟ گفتند اون نگهبان خونست، چون رنگش سرخ بوده و فلان…

    الان خانوادش یا جفتش میاد ازت انقام میگیره…

    خلاصه که من همش یاد حرف شما می افتادم که گفتید کسی سراغشو اصلا نگرفت بعد کلی می خندیدم…

    این طفلک مادر مرده هم، کسی سراغشو نگرفت، حداقل تا زمانیکه ما اونجا بودیم دیگه ماری ندیدیم…

    من بارها وبارها وبارها، با دیدن سریال زندگی در بهشت وسفر به دور امریکا و تمرکز بر نکات مثبت، هر جا از ته قلبم ذوق کردم تحسین کردم شکرگزاری کردم، دقیقا همون شرایط برام رقم خورد تو زندگیم…

    یادمه هربار که شما چیزی سفارش میدادید خصوصا وسایل برقی وآشپزخونه و ظرف وظروف و قهوه سازو…

    من تحسینتون میکردم، میگفتم مبارکتون باشه به خوشی استفادا کنید، در صورتیکه انموقعه در شرف جدایی بودم شاید به زور هزینه ی یکماه خورد وخوراک خودم و مهدی رو داشتم، و کلی وسایل خودم رو قبل ازدواج داده بودم رفته بود به هوای اینکه همسرم داره دیگه دوتا از هر وسیله ای میخوایم چیکار؟

    که زد وبحث جدایی شد ایشون کامیون اورد کل وسایلشو جمع کرد برد!!!

    ولی من اصلا ناراحت نبودم میگفتم خدا بهترشو بهم میده دوباره…

    فرکانسها کار خودشون رو کردند ویکسال بعدش شرایط ورودیهای مالی من جوری پیش رفت که کلی وسایل برقی و وسایل آشپزخونه و سه تا قهوه ساز و….خریدم، وهربار جعبه ی هر کدومشون رو باز میکردم یاد وقتایی میفتادم که خرید کردنهای شمارو تحسین میکردم با ذوق وشوق…

    یادم میاد وقتی اومدیم توخونه ی خودمون، یه کابینت خیلی بزرگ سفارش دادم و کل اون آبمیوه گیرها، غذا سازها و قهوه سازها و…..

    ردیفی چیدم کنار هم و وایسادم با اشک نگاهشون کردم و گفتم چقدر حرکاتم،چیدمان آشپزخونم وحتی شکل ورنگ وسایلم شبیه آسپزخونه خونه ی استاد ومریم جان شده!!!

    خدایا شکرت که هی مهر تایید میزنی سر اینکه ما هر حس عمیق و قلبی که به جهان هستی بفرستیم همونو دریافت می کنیم و تجربش می کنیم…

    دیگه فرقی برای جهان هستی نداره ما داریم آگاهانه یا نا اگاهانه اینکارو می کنیم.

    یا براش فرقی نمیکنه فرکانسی که میفرستم خیر وخوب ومثبت هست، یا شر و بد و منفی!!!

    یکی از بزرگترین نعمت ها وبزرگترین لطف ورحمت خداوند برای تک تک ما بندگانش، اینه که جهان رو طوری برنامه ریزی کرده،که بندگانش بتونند در لحظه تغییر فرکانس بدند و با ادامه اون فرکانس، شرایط رو به نفع خودشون تغییر بدند..

    وخوشا به سعادت کسانی که همیشه آگاهانه تمرکز می کنند روی زیبایی ها ومثبت ها، تا همون زیبایی ها ومثبت ها بهشون برگرده…

    واینجا جایی هست که تا ابد همه ی فایلهایش زنده و جذاب و پراز زیبایی وحس خوبه، پراز مثبت ها پراز خیر وخوشی…

    مرسی استادجان ومریم جانم بابت تهیه این فایلها برای ما…

    ان شالله هممون توی این مسیر صراط مستقیم ثابت قدم باشیم همیشه، آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      مهسا 🌙پیریان گفته:
      مدت عضویت: 1017 روز

      به نام خدای مهربونی ها

      خدایی ک همواره ب سمت بهترین ها هدایتم میکنه

      سلاااام ب مینای عزیزم

      چقدر عکس پروفایل دونفره ات جذابه با اون لبخندهای شیرینی ک دارید

      عاشقتم

      چه کامنت زیبایی نوشتی !

      با کامنتت قلبم ب سمت خدا بازتر شد و اشکهام جاری

      شایسته بود ک ازت با تمام وجودم سپاسگزاری کنم ک انقدر خوب قدم برداشتی در مسیر خداوند و عالی نوشتی برامون ..

      چقدر تحسینت میکنم برای خونه ی زیبایی ک تو شمال جذب کردی

      چقدر تحسینت میکنم ک تجربه ی همک رو بازهم جذب کردی

      چقدررررر شجاعتت رو تحسین میکنم ک بر ترست از مار غلبه کردی

      راستش ترس منم هست حتی قبلا نمیتونستم اسمشو بیارم یا از پشت گوشی و تلویزیون ب تصویرش نگاه کنم همین ک تو این فایل تصویرش رو دیدم و رد نکردم ب خودم احسنت گفتم ههههه…

      مینا جانم تمام وسایل قشنگ خووونت مبارکت باشه خوشحالم ک تونستی انقدر رشد کنی دوست خوبم و با تمام وجودم تحسینت میکنم و برات فراواااااااانی شادی خوشبختی ثروت و نعمت و عشق در دنیا و آخرت آرزو میکنم

      همیشه همینجوری لبات خندون دلت باز و قلبت پر نور و روشن باشه

      دوستت دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        سیده مینا سیدپور گفته:
        مدت عضویت: 1901 روز

        به نام خداوند بخشنده ی مهربان

        سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

        وسلام به شما مهسا جان قشنگم.

        بسیار سپاسگزار خداوند وشما هستم در این لحظه.

        از خداوند سپاسگزارم که بعد حدودا نزدیک به یکماه من اون نقطه ی آبی خوشرنگ رو گوشه ی صفحه ی اتاق شخصی ام، توی این سایت بی نظیر دیدم، بعد از 20 وچند روز که هر بار اومد یه صفحه کامنت توی جای جای این سایت نوشتم و ارسال کردم ولی به خاطر مشکل اینترنت ارسال موفقیت آمیز نبود و کامنت هام پاک میشدند و وحتی 10 روز بیشتر شد که اصلا سایت برام بالا نمی اومد…

        وحالا با پاسخ پر از مهر عطوفتت به کامنتم من اومدم که دوباره کامنت بنویسم ان شالله که ارسال بشه وبه دستت برسه عزیزم.

        ممنونم از لطفی که بهم داری و از خداوند سپاسگزارم که این فرصت رو بهمون داده تا خودمراقب و با ایمان ومتوکل زندگی کنیم.

        الهی صد هزار مرتبه شکر بابت تمام نعمت های ریز ودرشتی که خداوند باعشق واز روی رحمتش در اختیار ما قرار داده…

        مخصوصا نعمت بزرگی چون آشنایی با استاد عباسمنش ومریم جان واینهمه راه وروش آسان وساده برای بهتر زندگی وبندگی کردن…

        دوبار کامنت رو نوشتم بسی طولانی ارسال نشد.الخیر فی ماوقع

        مهسا جان هرلحظه وهمیشه در پناه امن خداوند شاد وموفق وسلامت وثروتمند وسعادتمتد باشی.آمین

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    خداهست گفته:
    مدت عضویت: 1291 روز

    وای استاد چقددددشماآدم باحالی هسدین

    چقدخندیدم چقد حالم خوب شد

    چقدخوبه که کودک درونتون اینهمه فعاله وبراکوچکترین چیزا اینهمه ذوق میکنیدخیلی حس وحالم خوب شد

    مث یک کودک همه چیو تجربه میکنید لذت میبرید ودرلحظه زندگی میکنید

    قضیه مار رو بقدری خنده دار وجالب تعریف کردین که هنوزم دارم میخندم

    یادبچگیام افتادم توکارتونا میدیدم ازاینا درست میکنن ومیرن داخلش خیلی دلم میخواست منم ازایناداشته باشم وتا به این سن نتونستم تجربش کنم وکلا یادم رفتع بودم وچقدخوب شد این فایلو دیدم وبرام یادآوری شدوحس خوبش تداعی شدبااینکه تجربش نکردم ولی مزه شیرینش دوباره برام تکرارشدهمونی که توبچگی تورویاهام تجسمش میکردم ازاینا براخودم ساختم ورفتم توش ودارم لذت میبرم مزه شیرین خیالش اونهمه قشنگ ولذتبخش بود واقعیش چقدرشیرینه خدامیدونه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    سحر دیزجانی گفته:
    مدت عضویت: 1614 روز

    خدایا بیناترم کن ، شنواترم کن به هدایتات

    سلام به اهالی دوستداشتنی سایت عباسمنش

    خدایاشکرت برای یک حضور دیگه

    درس امروز: لذت بردن از چیزهای ساده و کم هزینه

    استاد عاشقتم که همیشه خود واقعی‌تون هستین و نیازی ندارین که ماسک بزنین و نمیگین: که من استادم خیلی ها منو میشناسن ، شوخی نکنم یا فلان حرفو نزنم

    تحسین میکنم رابطه قشنگ شما و مریم جونو که شمارو هل میدن تا شما تاب بخورین

    احسنت به شما برای استفاده از قانون فیزیک

    وااای استاد چقدر خندیدم که وقتی خواستین سوار نَنو بشین با صدای بلند میگفتین: بسمه رب قاسم الجبارین

    و جریان اون مار بزرگ و رگ لری شما

    احسنت به نشونه گیری تون و شجاعتتون

    مریم جون شجاعت شما هم قابل ستایشِ که بعد داشتین مارو کالبد شکافی میکردین

    واااای که چقدر وقتی دوربین از شما فاصله گرفت و تصاویر بالای درختا رو نشون داد ، احساس کردم من توی اون نَنو دارم تاب میخورم ، چقدر زیبا بود اون درختا و دریاچه

    خدایا شکرت به این همه زیبایی

    خدایا شکرت به نور زرد رنگ خورشید به درختا

    خدایا شکرت بخاطر سایه درختا

    استاد یه جا تو قرآن خوندم که خدا اول سایه رو خلق کرد بعد نورو و این برام خیلی شگفت انگیز بود ، یعنی اینکه خدا برای خلق هرچیزی نیاز به علت نداره

    خدایا شکرت بخاطر بلندی این درختای زیبا

    خدایا شکرت برای موتور و ماشین استاد

    خدایا شکرت برای کلبه روی آب

    خدایا شکرت برای اینهمه زیبایی که اطراف استاد و مریم جون هست

    خدایا شکرت که امشب هم بهم اجازه ثبت یک کامنت دیگه دادی

    سیزدهمین کامنت خدایاااااشکرت

    در پناه یزدان پاک

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    زهرا داودآبادي گفته:
    مدت عضویت: 1923 روز

    به نام نور آسمان ها و زمین

    سلام به روی ماهتون

    وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَمَسَاکِنَ طَیِّبَهً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ ۚ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ۚ ذَٰلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ

    حقیقت این است و جز این نیست که شما در بهشت برین زندگی میکنید

    بهشتی که در آن درختان سربه فلک کشیده اند

    نهر ها از زیر خانه ها جاریست

    مردانی از جنس خودتان و زنانی از جنس خودتان ( هم مدار و همر فرکانس) همسران شما هستند

    و کلامتان سلام و تحیت است

    و این دقیقن چیزیه که شما دارید زندگی میکنید

    تحسین تون میکنم که خود خود خودتون هستید

    در اوج عزت نفس لذت میبرید و در عمل به ما یاد میدین که سبک شخصی خودتون رو داشته باشید

    از یه ننو ساده کلی لذت بردین و تاب بازی کردین

    استاد جانم در ابتدای جلسه وقتی عکس این قسمت رو دیدم به یاد آرودم جلسه 3 ثروت 3 که داستان این مار رو تعریف کردین و به شدت روی نیروی هدایت تاکید کردین

    مریم دوست داشتنی و شجاع من که عاشقانه عشقتون رو تاب میدین و لذت میبرید

    تحسین تون میکنم که در اوج سلامتی , ثروت و آزادی زمانی و مکانی و مالی زندگی میکنید

    عاشقتونم

    با عشق , ادامه دارد….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: