سریال زندگی در بهشت | قسمت 232 - صفحه 15 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

250 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ساناز جمشیدیان گفته:
    مدت عضویت: 1129 روز

    232

    چه عالی این خورده چوبها انقدر کاربردی شدن و روندی مفید طی میکنن همزمان شما ورزش هم میکنید و چقدر خوب هم روند تکاملی پیش میرید هم سلامت میشید

    ضبحتهاتون چقدر عالی و بی نظیر هست تکرار کارهایی بر اساس عادت و عادتهایی که خیلی مواقع علت دیگه ندارن

    بواسطه شرایط قبلی عادتی ساخته شده اما الان شرایط عوض شده اما ما همچنان داریم انجامش میدیم

    وقتی رفتید میله را جدا کردین من همون موقع داشتم فکر میکردم چه حوصله لی دارین من بودم سالها اون میله بود و بهش توجه نمیکردم و در واقع سختی دو دقیقع حل مسله را نمیکشم یک عمر اذیت میشم و این موضوع توی ذهنم جرقه ای زد چرا من حوصلم نمیشه کار درست که میدونم درسته انجام بدم و امروز و فردا میکنم

    و شما بحث جالبتری باز کردین عادت به همون کارها و تغییر ندادن

    انقدر روتین پیش میریم که یادمون میره راه حل بهترب هم هست متوجه هم بشیم میگیم ولش کن حالا یک قدم بلند برمیدارم میله باشه سخت نیست

    الان چیزیکه از استاد دیدم خیلی متفاوته اینکه نه باید بهتر بشه چرا بیخیالش بشم بیایم بهترش کنیم راحتترش کنیم

    دقیقا همیشه همه راه حل هاتون برای راحتی هست

    حالا ذهنیت من تهش اینه خب یکمم سخت باشه چه اشکال داره

    و در واقع اینها همه باید اصلاح بشه تا منم رفتار درست تکرار کنم

    ممنون استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    حاتم خُرم گفته:
    مدت عضویت: 895 روز

    بنام خدای رزاق و وهاب و بخشنده

    سلام به همه ی خانپاده صمیمی خودم

    دوستان اپل از این که برم سر صحبت اصلیم چند نکته عالی از استاد و مربم خانم بگم که خداروشکر واقعا بابت این رابطه عاطفی فوقالعاده استادو مریم خانم که واقعا توی بکی از فایل ها استاد میگفت که من و‌عزیز دلم . داشت از مریم خانم میگفت که اون ویژگی هایی که من دوس داشتک طرف مقابلم داشته باشه و داره نیاز نیستی من کسی وتغیر بدم واقعا افرین مثلا مستقل بودنش وابسته نبودنش . ادم قویی و شجاع بودنش این از این

    خدایاشکرت واقعا بابت ازادی زمانی استاد که لذت میبره ازش و زمانش در اختیار خودشع

    خدایاشکرت بابت ازادی مالی استاد که هر چیزو‌مه دوس داره میخره

    خدایاشکرت بابت ازادی مکانی استاد که هر جا دوس داشته باشه زندکی میکنه

    واقعا خدایاشمرت بابت این درختا که اکسیژن هالص میدن

    خدایاشکرت بابت این اب و‌هوای سرد و لذت بخش

    خدایاشکرت بابت این پرادایس بینظیر

    واقعا حرف های استادو باید با طلا نوشت چون همه الهامبن و‌بهشون الهام میشه

    واقعا من خودم دارم فکر میکنم نشتی امرژی داشتم ی موردشو‌بگم که بر طرف کردم این بود که من به سبک قانون سلامت رندکب مبکنم و اونم یک وعده در روز غذا میخورم و اونم کلی تایم منو بهم برگردوند و لذت میبرم ولی بازم موقع کباب کردن و‌هیزم شکستم براب کباب معتل میشدم و خداوند با سیر تکاملی هدایتم کرد به یک کباب پز برقی الان کلا توی کمتر از بیست دقیقه کبابا حاظر میشن و‌استفاده میکنم

    و‌من باید بیشتر فکر کنم که بیشتر نشتی های انرژی وبگیرم و‌تمروز مثلا بجای توی جمع نشستن و گوش دادن ب افکار های بیهپده بقیه من سریع رفتک یک تمرین بدنسازی عالی انجام دادم خداروشکر خدایاشکرت که بازم هدایتم کردی کامنت بزارم‌توی سایت عاشقتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    انسیه دماوندی گفته:
    مدت عضویت: 82 روز

    سلام استاد عزیز ومریم عزیزم

    وقتی به این موضوع فکر میکردم هیچ چیزی یادم نیومد بیشتر فکر کردم دیدم اولیش اینه که بعد به دنیا اومدن فرزندم من وزنم از 64 به 78 رسیده بود که خسته شده بودم از خدا خواستم که بهم حال خوب و سبک بودن رو بده

    بعدش ناخودآگاه وارد سایت شما شدم دوره ی سلامتی رو دیدم گفتم همینه اون چیزی که می‌خوام

    بعد گوش دادن به فایل هاتون من گفتم

    حتما باید بخرم این دوره رو که فهمیدم نمیتونم ولی با همین گوش دادن الان بعد چهار روز من یه وعده غذایی میخورم و سیر سیر میشم و خیلی سبک هستم بدونه دلواپسی فرزندم رو هم میتونم شیر بدم

    ومیبینم که چقدر از خوردن غذاهای سه وعده بعد میان وعده هایش راحت شدم و سبک هستم

    دومین هم گیر دادن من به بچه ها بود که دیگه بهشون اصلا گیر نمی‌دم و دارم از داشتنشون بیشتر لذت میبرم

    سومی اینکه دوست داشتم کنار دوستان باشم که الن با گوش کردن مداوم فقط دوستت دارم وقتم خالی باشه برا اینکه با شما باشم یا این آخریش مهمانی که همیشه دوست داشتم بیشتر باشم اولین نفر خداحافظی کردم اومدم خونه

    چهارمین اینه که وقت اصلیم تو شبانه روز صرف رسیدن به کارهای خونه از قبیل غذا پختن تمیز کردن خونه و دیگه ام بود که وقت بیشتری از من می‌گرفت که حتی نمی‌تونستم به فرزند کوچیکم برسم که عاشقش هستم

    ولی الان نمیدونم اونقدر راحت به کارم میرسم که میگم چرا من قبلاً نمی‌تونستم والان میتونم چون عمیق تر خونه رو تمیز دارم میکنم..مثلاً کلا کابینت‌ هارو کلا ریختم بیرون از وسایل اضافه و الان تمیز تر و زیبا تر شده

    خیلی اتلاف انرژی داشتم الان که متمرکز شدم وقت هم اضافه میارم وبا لذت در کنار شما هستم در سایت هم ثبت نام کردم و میتونم من هم نظر خودم رو باشما در اشتراک بزارم

    از بودن باشما حالم خیلی خوبه خدارو شکر

    ممنونم استاد عزیز مریم عزیز و همه ی دوستان که با خواندن تجربه هاتون ذهنم باز تر شده برا جواب دادن ولیان کردن افکار های ذهنی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    فرزانه محمودی گفته:
    مدت عضویت: 1440 روز

    سلام استاد عزیزم

    من این فایل از سریال زندگی در بهشت رو چند سال بعد از ضبطش دیشب یعنی 1402/01/28 دیدم و به محض دیدنش دست به کار شدم . تختم رو که یکسال پیش بعد از اسباب کشی به خاطر نیاز به استفاده از تراس به یه حالتی گذاشته بودم که در تراس باز بشه اما بعد از گذشت یکسال با دیدن این فایل دیدم که من هیچ استفاده ای از تراس نکردم بنابراین تخت رو گذاشتم کنار اتاق و یه جورایی جلو در تراس گرفته شد ولی این کار باعث شد فوق العاده اتاق خواب بزرگتر و وسیع تر بشه و بشه از فضاش استفاده کرد و در ضمن رفت و آمدم به کمد دیواری فوق العاده راحت تر شد و دسترسی به کشو لباس خونگی هام فوق العاده راحت تر شد و یه مقدار هم میز ناهار خوری رو از جلو در اتاق خواب زدم کنار تر و فوق العاده اتاق خوابم بزرگ شد و استفاده ازش بهینه شد و در حموم هم رفت و آمدش راحت شد جالبه که تازه در تراس هم کامل کامل کور نشد و باز هم میتونم از تراس استفاده کنم سپاسگزارم استاد که باعث شدید این الگوی اشتباه رو اصلاح کنم

    من تو کارم هم خیلی خیلی بهتر شدم و سعی میکنم از خودم بپرسم چطور از این بهتر و کاراتر و سریع تر؟ و توی نظافت خونه و توی صبر و حوصله. و توی توکل و جسارت . الهی صد هزار مرتبه شکرت. خدا رو صد هزار مرتبه شاکرم به خاطر آشنایی با شما استاد و سپاسگزارم بابت جدا کردن اون تیکه آهن و چوب بالای سر چیکن شا و قبول کردن پیشنهاد مریم جانم و توضیح دادن در مورد اصلاح الگوهای قدیمی که باعث شد این همه اتاق خواب من بزرگ و وسیع و بهینه بشه سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    سـعـیـد گفته:
    مدت عضویت: 874 روز

    به نام خالق بی همتا

    قدم 184

    سلام به دوستان

    همین چند روز قبل که مسافرت بودم . معمولا برای رفتن به شمال کشور همیشه از یه جاده تکراریو و خشک و خلوت تر عبور میکردم و یه جاده دیگه هم وجود داره که بر اساس الگوی قبلی که این جاده شلوغه ازش عبور نمیکردم با اینکه سرسبزتر و زیباتر هست .

    این سری شرایط طوری شد که از جاده سرسبزه رفتیم و دیدم که خیلی جاده های جدید درست شده و مسیرها بزرگتر و بهتر درست کردن اما من به خاطر یکسری الگوهای از همان مسیر همیشگی رفت و امد میکردم

    یا به طور مثال قبلا با توجه به شرایطی که داشتم از یه میز استفاده میکردم که بسیار بزرگ بود و اومدم یه میز تاشو خریدم و چقدر برام لذت بخشه که هم سبک هست و فضای کم تری میگیره.

    پوینتی که من از از استاد گرفتم و چند روزه برخورد دارم مبحث نشتی انرژی هست که عواملی هست که ذهن رو درگیر میکنه و سخت هست . حالا میتونه تفکر باشه .رفتار باشه. یا شبکه اجتماعی .یا دید ما و باور ما باشه که همه همون نشتی انرژی هستن و خیلی مهمه که ما بشناسیم و در موردش فکر کنم که دلایل چیه

    خداروشکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    الهه گفته:
    مدت عضویت: 1445 روز

    به نام خدای مهربان خداوندا هر چه دارم از ان توست

    نکته ای که من دقیقا الان متوجه شدم و خداوندا دقیقا امروز منو هدایت کرد این بود که من تو دوره سلامتی هستم و با این که به سبک دوره سلامتی واقعا راضی بودم و منو همسرم داشتیم اجرا میکردیم و این بود که خواهرام از من این دوره رو گرفتن البته من چون داشتم این سبک رو اجرا میکردم هم خیلی جو دادم اونا امدن بعدش من خداروشکر داشتم اجرا میکردم اما یه وقتای بسیار کم تقلب بعدش اونا امدن من کلا اصول خودم رو ول کردم هم من از این طرف هم همسرم با یکی از دوستاش کلا رفتیم تو حاشیه جوری که من کلا مسیر رفت به سمت عقب و من کلا تو جمع حرفهای منفی قرار گرفتم و اصلا هر کاری میکردم انگار نمیتونستم و دنبال این بودم که اقا ما نمیتونیم به این سبک ادامه بدیم کلا رابطه منو همسرم عوض شد و چون من خیلی ادم وابسته بودم خوب با امدن تو این مسیر کلی تغییر کردم و انقد مدارم تغییر کرد تازه الان با این یه کم متوجه شدم من نباید عقب برگردم فک کردم که من نباید این دوره رو میگرفتم دیدم نه هیچ اتفاقی اتفاقی نیست اگه گرفتم پس از پسش برمیایم و کلی اتفاقات به ظاهر ناجالب اما خداروشکر الان دارم کم کم برمیگردم به لطف دوره احساس لیاقت که همون پاشنه اشیل خیلی قوی من است واقعا استاد وقتی برگشتم عقب قشنگ حس کردم که بهشت بودم رفتم جهنم از خدا میخوام که هدایتم کنه فقط به سمت جلو برم البته با قانون تکامل بدون هیچ عجله ای خدایا هدایتم کن و کمکم کن تا تسلیم باشم در پناه خدا شاد باشید دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    فاطمه قبله وردی گفته:
    مدت عضویت: 655 روز

    به نام خداوند عشق و زیبایی

    سلام به استاد عزیزم و دوستان گل

    خواستم یه تحسینی کنم استاد عزیزم رو و مریم عزیزم رو که خودم حس خوب رو افزایش بدم و برای خودم کلی درس داشت

    تحسینتون میکنم چون همیشه و هر لحظه رو به جلو قدم بر می‌دارید و برای بهبود زندگیتون هر لحظه هر کاری رو با عشق انجام میدید و مسیر زندگی تون آسان تر و راحت تر و لذت بخش تر بشه و این فوق العادست خدارو شکر

    و منم یاد گرفتم که هر روز حتی یک قدم روبه جلو بردارم و روبه پیشرفت باشم و زندگیم رو بهبود ببخشم و هر روز بهتر و بهتر و عالی تر بشم به امید خدا و ایمان به خدا

    در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند و سعادتمند باشد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    محمد اکبری گفته:
    مدت عضویت: 3887 روز

    سلام به همه

    در مورد این موضوعی که استاد صحبت کردن، من هم تجربیاتی داشتم که خواستم به اشتراک بزارم

    الان بهار شده و هوا خیلی خوب و گرم شده ولی در زمستون به دلیل اینکه به شوفاژ نزدیکتر باشم، تخت رو برده بودم کنار شوفاژ و نزدیک پنجره اتاق تا گرمای شوفاژ رو بهتر بهره ببرم، حالا که زمستون تمام شد، ناخودآگاه یه روز گفتم من باید جای تختم رو عوض کنم و یه روز سریع بلند شدم و جابجا کردم تخت رو و اینقدر فضا خوب شد، پرده اتاقم قشنگ به زمین می‌رسید و دیگه جمع نبود و فضای اتاقم تغییر کرد و راحت میتونستم پرده رو باز کنم و بشورم که اینکارم کردم، دسترسی به پنجره راحتتر شد که می‌تونستم کنارش بایستم و بیرونو ببینم، تخت دقیقا روبروی پنجره و اونور اتاق قرار گرفته که وقتی پرده رو روزا میزنم کنار، طبیعت زیبا رو می بینم و اتاق رنگ و بوی دیگه ای گرفته.

    من یه زمانی خیلی به پشت بوم خونه میرفتم چون فضای خلوت و آرومی داشت و خونه سر و صدا بود و من دوست داشتم با تمرکز روی خودم کار کنم. گذشت و گذشت و من هندزفری ای گرفتم که نویز کنسلینگ داره خیلی قوی و اصلا هرجا باشم، می‌زارم و اگر نیاز باشه یک نویز سفید مثل صدای دریا می‌زارم و دتس ایت، راحت کارمو میکنم و این شد که ناخودآگاه دیگه رفتنم به پشت بوم کمتر و قطع شد چون برامم دردسر داشت و اونجا باید زیرانداز مینداختم هر دفعه و هی بنداز جمع کن داشت و کلی وسیله هر دفعه باید جابجا میشد و بحث نور بود که مجبور بودم گاهی ببرم و هزاران مسئله که ناخودآگاه حل شدن، با این ذهنیت که دیگه نیاز نیست این الگو تکرار بشه و چقدر وقت و انرژی منو بیشتر کرد.

    برعکسشم هست یعنی وقتی فهمیدم قانون سلامتی چیه، یه سری عادت‌هایی داشتم از قبل که به خاطر تغذیه قبلی، انجامشون میدادم مثلاً همیشه رفتن سر کمدها یا یخچال برای خوردن چیزی. این یکی از بدترین عادتهای من بود و هست که الان خیلی خیلی کمتر شده ولی شاید یکی از دلایل هرروز عمل نکردن به دوره قانون سلامتی که بشه عادتم، همین باشه که عادت داشتم همیشه یه چیزی بخورم و سر یخچال یا کمد باشم. خب این عادت بد، چقدر انرژی ازم گرفته، چقدر خوابم، زمانم و برنامه هامو بهم زده و کلا آسیب زده بهم ولی اینقدر تکرار شده و اینقدر قویه که هنوز تغییر نکرده، البته که منم درست و حسابی نفهمیده بودمش و روش کار نکرده بودم و دنبال حلش نبودم که الان می‌خوام با دوره حل مسائل برم سراغش و با این باور که همه مسائل نه تنها راه حل دارن بلکه راه حل های ساده و راحت و در دسترس و قابل اجرا در همون لحظه و کم هزینه و پر بازدهی دارن، برم تو کارش و حلش کنم.

    یه نمونه دیگه از عادت‌ها، همین خرید به صورت حضوری هست، درصورتیکه خیلی از خریدها رو در دنیای امروز میشه آنلاین انجام داد و حتی دیدم تو شهر خودمون که کوچیکه، به صورت آنلاین داریم فروشگاه که میشه سفارش داد و دریافت کرد. خیلی از دوستانم کفش آنلاین سفارش میدن. خودم به تازگی یک ساعت زیبا آنلاین خریدم. درسته بعضی چیزا بهتره برای فهمیدن جنس، حضوری بریم ولی خیلی چیزا میشه آنلاین خرید بشه.

    کلاً باید حواسم باشه که کجاها دارم یه کاری میکنم که به دلیل یه مسئله ای در گذشته بوده و حالا اون مسئله رفته ولی هنوز دارم اینکارو میکنم.

    قبلاً به خاطر باور کمبود، خودمو آماده خیلی از نعمتها نمی‌کردم ولی حالا که باور فراوانی رو دارم ایجاد میکنم، بازم یه سری رفتارهایی از گذشته مونده باهام، مثلاً می‌خوام با یه جمع خوب و مودب و حرفه ای هرروز یا دو روز در میون فوتبال یا فوتسال بازی کنم ولی کفشم رو آماده نمیکنم، مهارتم رو بالا نمی‌برم، لباس کنار نمیزارم برای سالن، خوابم خوب نیست، تغذیم خوب نیست یا حتی خودم آدمی نیستم که کنترل خشم داشته باشم موقع اشتباه بازیکن خودی که از بقیه انتظار دارم موقعی که اشتباه میکنم، باهام خوب و مودب برخورد کنن یا احساس لیاقت ندارم که اصلا خودمو لایق همبازی شدن با همچین افرادی ببینم و انتظار معجزه دارم.

    یک مسئله ای قبل این قسمت هدایت شدم به راه حل که بهترش کنم و اونم اینه که دوتا فرش دستبافت که استفاده نمیشه تو اتاق هست و اینا گوشه اتاق بود و نمای جالبی نداشت و امروز حسم گفت کمد رو کمی جابجا کن که بین دیوار و کمد یه فضا بوجود بیاد و این دو فرش رو بزاری اونجا که اینطوری دیگه تو دید هم نیست و می‌ره پشت کمد و اجرا کردم و چقدر فضا باز و زیبا شد گوشه اتاق که صندلی بزارم و بشینم و روی باورهام کار کنم.

    خدایا شکرت

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    ارزو طلائی گفته:
    مدت عضویت: 1696 روز

    سلام استاد عزیز

    سلام خانم شایسته نازنین

    استاد عزیزم توضیحا تتتون بسیار عالی بود جواب به چندین و چند سوال من در زمینه روابط بود من در حال حاضر دوره حل مسئله را در زمینه روابط کار می کنم متوجه شدم یک سری رفتارهای آلان من به خاطر اتفاقات گذشته ام بوده آن اتفاقات خیلی وقته توی زندگیم وجود ندارد ولی من هنوز آن شکلی رفتار می کنم، تا به حال متوجه این ایرادم نبودم با دونستن این مسئله کلی ذهنم آزاد شد و به احساس آرامش رسیدم ،یعنی وقتی از خودم چرایی رفتارها مو پرسیدم به جوابهایی رسیدم که ترمزهای من برای رسیدن به خواسته هام بود عاشق این همزمانی هستم که هدایت شدم به این قسمت تا بتونم این مسئله را حل کنم لازمه در کنار فایلهای دوره حل مسئله این فایل را هم مرتبا گوش بدهم ،توضیحات شما واقعا تکمیل کننده آن فایلهاست .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    لیلا توسلی گفته:
    مدت عضویت: 1028 روز

    184مین روزشماربه نام خدا.

    سلام وعرض ادب خدمت همه.

    به خاطرسلامتی خانواده وفرشته ی ثروتمندم خداروشکرمیکنم.

    ازاستادومریم جون متشکرم که این فایل روتهیه کردن.

    اول از هرچیزبگم امروزحالم خیلی عالیه به حاج داداشم بزرگه، وخان دادش کوچکه تماس گرفتم پاسخگونبودن.

    ظهربه خواهرسومی که قبل خودم هست تماس گرفتم هنوزبابت فروش همون آپارتمان که توی کامنتهای قبلا گفتم سرسنگینه وکلاباهمه ی فامیل درگیره ولی من دیشب خوابش رو دیدم که مریض بود.

    نزدیکش رفتم هی دستشوتکون میدادمیگفت: نه! لیلا نه !یعنی لیلاجلونیاد.

    منم دقیقا جلورفتم دست راستم رو، روی پیشونیش گذاشتم میگفتم: یامَن اِسمُه ودواء، وذکرهُ شِفاء وسوره ی حمد رو تلاوت میکردم.

    وامروزبه من الهام شد،توکه ادعا داری باخداهماهنگی گاه وگداری لااقل تماس تلفنی داشته باش حالارفت وآمدپیش کشش.دوست داری فقط باخودت وبچه هات وعزیزدلت باشی، خوب باش.

    کسی مجبورت نکرده رفت و آمد کنی.خودت باش وخدای خودت.

    خدایاازبهشتی که دراختیارم گذاشتی برای زندگی کردن سپاسگذارم.

    من خودم ازبچگی این کاره بودم.تغییردادن وجابجایی لوازم منزل رو.

    وقتی بچه بودیم،یک مراسمی خانه ی دایی جان هام بودخوب همه ی فامیل جمع بودیم.

    یادش بخیرواقعاهمین اول اشکم دراومد.

    منو، نوه دایی جانم هم سن هستیم خیلی دوستش دارم و باخاطره هایی که دارم باهاش همیشه زندگی می کنم ولذت میبرم.

    خانه ی دایی3و4دقیقاروبه روی هم قرارگرفته، که مردها، یاحتی خدابیامرزدخترداییم که عروس دایی دیگرم بودخیلی ورزیده بود.

    وقتی میخواستن ازاین حیاط به اون حیاط برن، اصلاپله را رو طی نمیکردن که ازکوچه برن، ازروی این تراس به اون تراس می‌پریدند دقیقاازروی کوچه به راحتی ردمیشدن.

    زندایی3می ،سنش بالاتربودهروقت میرفتیم خونش سریع منونوه ی دایی 2می رختخوابهاروبهم میریختیم ومرتب میچیدیم وجاروهم میکردیم(جاروسیخی)خیلی خوشحال میشدیم وزن دایی جانم مارودعامیکرد.

    خانه ی خودمان چون همه چی مرتب بودزیادنمی شدچیزی جابجاکنی!

    ومادرمنودخترداییم که مادرهمین دخترهمسنم هست چیزی برای جابجایی نداشتن فقط میتونستیم داخل همین کمدکوچک کناراتاق یک طبقه ش ظرف بودویک طبقه ش بقچه های لباسهامون بود رومرتب کنیم وجابجایی نداشتیم وسلام .

    وهمین کمدرومادرم ودخترداییم مثل هم سفارش داده بودن که الان هنوزهمون کمدتوی خانه ی مالوازم داره!!! وپسربزرگم میگه من این کمدروکه بافیبرروکش دار رنگ سبزهست دوست دارم .

    چون الان این مدل جنس روهیجاندیدم و2تاصندوقچه ی کوچکِ مادرم دست منه که بیشر برای شب چلگی عروس وداماد استفاده می‌کنند .

    ویک چرخ پشم ریسی سیخی ازمادرشوهرم دارم خیلی قشنگه برای ویترینی استفاده میکنم.

    وازوقتی ازدواج کردم مدادم تغیرات داشتم باهمون 4تاتیکه ی،تیر تخته مثل حالاکمددیواری جارختخوابی،اِلُ،بِل که نداشتیم!¡والّا!!!!!

    ولی دلمون خوش بود.

    بچه هامم که پسرهستنددرنبودمن لوازمهاروجابجامیکردن.

    این فایل رومن بیشتر روی تغییرات وجابجایی درون خودم بایدبکارببرم چون این کارها رو همیشه توزندگی فیزیکی بکارمیبرم وگرنه همه چی تکراری میشه.

    یک سماورآتیشی کوچک ازخدابیامرز،پدرومادر عزیزدلم به مارسیده قشنگه،روی میزِ گِرد کنارپذیرایی گذاشته بودم.

    قبل عیدبه عروس گلم گفتم: اگه این سماور، رو از روی میز بردارم تو ویترین کابینت بذارم قشنگ میشه؟!

    گفت آره.پرسیدم خوب رومیزچی بذارم؟!

    گفت :هیچی! اصلااین میزهاقدیمی شده جمعش کنین!

    گفتم خوب جمع کنم کجابذارم؟!

    بعدرفتم تواتاق بررسی کردم دیدم یک ،تقریباً میشه گفت 4پایه که مثل کمدکوچولوبود.

    ولی هیچکدام ازاین دوتانبودبهتربگم یک زیرپایی بودکه ازبلندی چیزی وردار، بذارکنی! آره این بهتره!!!!

    پسربزرگه خلاقه خودش ساخته بودچندمرتبه گفته بودم اینوازخونه بزاربیرون ولی دلش نمیومد.

    کنارخانه بودگاهی زیرگلدان وبعدهم شانه وآینه ی قاب دارِ خدابیامرزمادرم وتاف وشانه روش گذاشته بودم.

    نزدیک4شنبه سوری بودپسردومی که میگه هرچی اضافه س بریزدور! ولی بزرگه نه!به پسربزرگم سازنده ی این به ظاهر4پایه گفتم: این 4پایه رو میخوای چکارکنی!؟؟

    گفت لازم نداری؟ گفتم: نه !گفت :بهترباشه برمیدارم بابچه هامیریم4شنبه سوری آتیش میکنیم.

    خوب منم حالامیزگرد، رو که،روش پارچه ی گردساتن که ازاول انداخته بودم.کناراتاق خواب گذاشتم وآینه، شانه و….روش گذاشتم وزیرپایه ش یک انباری بزرگ شده کلی لوازم گذاشتم که دیده هم نمیشه!

    خداروشکرمیکنم که ازبچگی این سلیقه ی خوب ومرتب کردن رودوست داشتم.

    وخیلی جاهابه کارمیبرم. حالاخیلی باگوشی آشنانیستم ولی به عروس گلم یابچه هامیگم روی صفحه گوشی من شلوغه لطفاخلوت کنید.

    وفقط پیامهاروبلدم پاک کنم واین کارهای آسون.

    خداروشکرمیکنم که پسربزرگم برای اولین بارتوی سایت بیزنس کاری شرکت کردبرنده شد.

    قبلاپسردومی شرکت می‌کرد وانجام کارهای فیزیکی روبزرگه وسومیه انجام میدادن.

    حالا پسر سومی با پدرش که عشق رانندگی دارن روی 2تاماشین10چرخ برای کسی کارمیکنن.

    که یکی ،ازهدفهای بزرگ همه ی خانواده داشتن کمپرسی هست .

    به امیدروزی که این هدیه ی الهی رو ،برای لذت بردن

    کلِ خانواده وگسترش. جهان. هستی ازخدادریافت کرده‌ایم.آمین.

    ،وپسربزرگم توی سایت برنده ی یک بیزینس کاری شده امروزدنبال کارهاشون بودن وقتی رسیدن خونه کلی میوه خریده بودن، توت فرنگی یک عالمه،هندوانه، گوجه سبز.

    منم یک قرمه سبزی تازه براشون درست کردم وعروس گلم هم بودخیلی روزقشنگی بودازبس که حالم خوبه.

    چون هر وقت که برای خانواده کارمیکنم همین انجام امورخانه داری نه کاری دیگه که پول داربیارم همین کارخونه روباهرچی تمام تر انجام میدم خیلی لذت میبرم.

    امروز کنارظرفشورمشغول بودم.

    گفتم: بچه ها خط همراه اولم شارژ لازم داره!

    پسردومی گفت: بزن به شارژ! پرسیدم چی می گی صدات نمیاد!؟؟

    پسربزرگه گفت :میگه بزن به شارژ خخخخخخخخخ!!!!!

    گفتم: ازاین به بعدگرسنه شدی بروشکمتوبه یخچال فریزر بکش بیاتوآشپزخانه کنارِ گاز گرم کن سیرمیشی !!!!!

    خندیدمیگه وقتی شماهستی مگه من دیونه ام این کاروانجام بدم.

    برام خطم روشارژ کردخدابه همشون خیروبرکت بده آمین.

    خدایااینهاروکه گفتم ازخانه ی ننم نیاوردم!!!

    من راضی هستم به هرچی خیروبرکت ازسمت تودریافت میکنم.

    وبه من آموختی هر روز تقسیم کارکنم.

    که خادمِ من آماده ی پاسخگویی به سوالات ودرخواستهام وانجام کارهای فیزیکی ومتافیزیکی من است.

    مرسی جیگرجان دمت گرم که خیلی خداشدی.

    همش ازلطف توس که چرخ زندگی رَوُن شده به سمت مدارهای بالاسُر میخوره.

    چون صراط مستقیم روبه بالاست و حُل دادن چرخ به سمت بالاودرستکاری توسط خدا’، به سادگی انجام می‌شود.

    چون ماآمدیم برای آسانی ها وخدابستر، رابرامون مهیاکرده.

    عاشقتونم استادکه ازکوچکترین اتفاقات بزرگترین نتیجه هاروبرمیدارین وبه ماهم اعلام میکنین چون این اتفاقات برای من عادی وخیلی طبیعیه.

    برای همه آرزوی سعادت وخوشبختی رو دارم.

    عجب روزقشنگی17اردیبهشت717همین روزعضویت سوگلی خدا توی سایت بهشتی روی دوش خدا.بوس به لبهای قشنگِ خدا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: