سریال زندگی در بهشت | قسمت 71 - صفحه 18

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

230 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زینب کریمی گفته:
    مدت عضویت: 880 روز

    سلام سلام خدمت مریم جون و استاد عزیزم

    پای ببین تو این قسمت چه چیزایی دیدیم خدای من

    چقدر زیبایی

    چقدر کسب کردن تجارب جدید

    مریم جون چقدر زیبا و‌جذاب استاد عزیزمون رو بدرقه میکنن و براشون دعای خیر هم میکنن به به که چقدر لذت بردم ازین رابطه ی خیلی خفن و‌احترام آمیز

    افرین به مریم جون که دارن به ترس هاشون غلبه میکنن و بااینکه میترسن اما تصمیم گرفتن که تنها بمونن

    شستشوی خونه ی جدید جوجه ها و جقدر تعبیر و تفسیر شما فشنگ و پرمعنا بود

    جسارت و‌شجاعت میخواد ادم بره و از شر اون کثیفی ها خلاص بشه

    وای خدای من روند بدنیا اومدن جوجه ها چقدر قشنگه من اولین بارم بود که اینجکری انقدر از نزدیک میدیدم

    واقعا برام جذاب بود

    و خداروشکر یکی یکی بدنیا میومدن و معلومه چقدر فرکانس های خوبی ارسال کرده بود که تو این بهشت زیبا قراره زندگی کنن

    مریم‌جونم‌مرسی ازتون که انقدر دقیق و لحظه به لحظه برامون فیلم‌گرفتید که ماهم شریک این اتفاقات قشنگ بشیم

    خدایا شکرت

    و در اخر هم که خداروشکر استاد به سلامتی برگشتن و مریم جون رفتن به استقبالشون

    خداروصدهزار مرتبه سپاس برای این رابطه فوق العاده عالی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    بهاره راستی گفته:
    مدت عضویت: 2020 روز

    سلام به استاد عزیزم، مریم جانم و تمام دوستان خوبم

    خیلی اتفاقی امروز این فایل رو دیدم، بعد از فشار این همه اخبار بد و بی خبری از ایران و تلاش برای کنترل ذهن امروز گفتم من باید به خودم بیام! بسه دیگه چک کردن اخبار. من شاگرد استاد عباسمنشم باید بتونم ذهنمو کنترل کنم

    نمیدونم چی شد که هدایت شدم به این قسمت از سریال زندگی در بهشت. همون خدایی که یه جوجه رو هدایت میکنه که به قول مریم جان به هیچکس وابسته نیست و خودش همه کاراشو میکنه، همون خدا مردم ایران رو هم هدایت میکنه. همون خدا محافظ خانواده منه.

    بعد از دیدن این فایل شرمنده شدم از خودم، شرمنده شدم از خودم که به جای قدرت دادن به خداوند قدرت رو دادم دست ترامپ، دست خامنه‌ای! اینا کی‌ باشن وقتی قدرت مطلق خداونده…

    امروز بعد از دیدن این قسمت به جای اینکه مثل بقیه برم زیر پست‌های ترامپ بنویسم تو رو خدا بیا مردم ایران رو نجات بده ، تو دفترم نوشتم خدای بزرگم تو توانایی، تو قدرت مطلقی از مردم کشورم از خانواده‌ام حفاظت کن….

    یه فایل از استاد هست که اسمش رو یادم نیست :) ولی استاد میگن وقتی همه مردم یک کشور روی یک چیز تمرکز میکنن و میخوانش به دستش میارن، این روزها انقدر تمرکز همه روی آزادیه که مطمئنم به دستش میارن فقط ای کاش میتونستم به همه مردم بگم به جای اینکه از ترامپ بخواین از خدای ترامپ بخواین….

    و اما درباره مریم جانم، چقدر من این سرزندگی و شور و شوق شما رو دوست دارم و عاشق ذوق کردناتونم، ای کاش بازم یه سری ولاگ برامون درست کنین ، شما برای خیلی از خانوم‌های سایت و البته من الگوی خوبی هستین از استقلالتون، از عزت نفستون از همه‌ خصوصیت‌هاتون میشه درس‌ها گرفت ، خدا رو شکر که هستین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    Maryam💫💫💫 گفته:
    مدت عضویت: 565 روز

    به نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست و مرا انسان آفرید

    وای که چقدر لذت بردم از این قسمت تولد ،تولد ،و دیدن موجودی جاندار که از مایعی خلق شده و خداوند با تمام نشانه ها و به هر زبانی داره با ماها حرف میزنه و حتی تولد زودتر از موعد که میتوان به وعده های خدا اعتماد کرد که زودتر از موعد هم ما میتوانیم نتیجه بگیریم با ماندن در مسیر و تقوا داشتن الهی شکر

    و چقدر لذت بردم از آرامش مریم خانم و سبک زندگی اش تمیزی ،نظم و انضباط و توجه کردن به ریز جزییات و درس گرفتن چقدر لذت بخش است این نوع تفکر و زندگی کردن

    و چقدر لذت بردم از رابطه ی عاشقانه استاد و مریم عزیز واقعا منم دلم برا استاد تنگ شده بود وقتی مریم خانم گفتن استاد نزدیک پرادایس هست قند توی دلم آب شد انگار که منم اونجام و استاد قشنگم برگشته اینقدر که من همزاد پنداری میکنم با این سریال و تولد جوجه ها خیلی بمن امید ایمان داد

    که تلاش کنم تا تکاملم طی بشود و محال است به نتیجه نرسم و بقول استاد لاجرم نعمت و ثروت بصورت طبیعی وارد زندگی ام‌میشود مثل تولد جوجه ها

    خدایا سپاسگزارام برای باران رحمت و نعمتت ،برای دیدن اینهمه زیبایی و نشانه ها و معجزاتت

    الهی شکر که هر لحظه در حال حمایت و هدایت ماها هستی و حواست به کل جهان هستی هست الهی شکر که تنها یک قدرت و منبع رزق و برکت و سلامتی و خوشبختی در جهان هست و اونم رب العالمین هست

    با سپاس از ربم و استاد قشنگم و مریم خانم خدا قوت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    نسیم زمانی گفته:
    مدت عضویت: 1934 روز

    سلام و صد سلام به استاد مریم جان شایسته

    و سلام به استاد عزیزم که اول ویدیو رفت سفر و آخر ویدیوذهم برگشت به پردایس زیبا

    من عاشقتم واقعا مریم جان، واقعا شایسته ی تحسینی، واقعا استادی، استاد در عمل

    رها باشیم و بدون مقاومت

    اگر چیزی باب میلمون نیست اعراض کنیم ازش

    فقط اعراض

    نه غُر بزنیم، نه درباره ش حرف بزنیم و‌ برای دیگران تعریف کنیم، نه بابتش غصه بخوریم

    فقط اعراض کنیم و تمرکز کنیم رو انجام دادنِ سمتِ خودمون در جهت رسیدن به خواسته

    درس دوم

    مسئله ها رو حل کنیم، ازشون فرار نکنیم، زیر مبل و فرش قایمشون نکنیم به هر بهانه ای، به بهانه ی کثیفی، حال بهم خوردن، تحمل نداشتن، ترسیدن، حالا مهم نیست، کارِ من نیست…

    اینا همش بهانه ست و آشغالا رو زیر مبل انداختنه، و نگه داشتن منبع انرژی منفی (مسئله ی حل نشده)

    درس سوم

    کاری رو که داریم انجام میدیم، مسئله ای که داریم حل میکنیم، با حال خوب انجام بدیم نه احساس بد

    خدایا هزار مرتبه شکرت برای این فایل سراسر زیبایی و توجه به زیبایی ها

    شکرت برای وجود مریم نازنین

    شکرت برای استاد عزیزمون

    شکرت برای این سایت و غار حرا

    شکرت برای اولین کامنتم تو سال 2026 پنجشنبه شب ساعت 1 و نیم شب

    شکرت برای روزای قشنگ کنار خانواده

    شکرت برای وجود لیلینِ عشق که منبع عشق و انرژی و حال خوبه

    شکرت برای همه ی دلبریاش و همه بازی هایی که با هم کردیم

    شکرت که آخر هفته دیگه هم ایشالا دوباره میان و دوباره دورهم خواهیم بود

    شکرت برای پسرم که انقدر دوست داشتنیه که هم تینا هم لیلین عاشقشن و لیلی کلاً وقتی علیرضا هست کسی دیگه رو تحویل نمیگیره:)))

    شکرت که مامان و بابا هم یه ده دوازده روزی حسابی با نوه هاشون مخصوصا با لیلی قند عسل وقت گذروندن

    شکرت برای خونه ی بزرگ خواهرم که نزدیک دو هفته همه مون اینجا دور هم بودیم و جا برای همه راحت بود

    شکرت برای همه نعمت هات، برای فراوانی، ثروت، سلامتی، حال خوب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    سهند گفته:
    مدت عضویت: 942 روز

    الله و اکبر به این همه جلال

    خدا قووت میگم به خانم شتیسته که واقعا شاهکار کردن و شجاعت به خرج دادن و این جوجه های نازنین رو از تخم بیرون آوردن

    خیلی چندش آوره بخصکص مایع لزج زیرشون

    ولی عالی شما رفتین توی دل ترساتون

    حتی عالی ظرف زیر پاشون رو شوستین

    دیگه واقعا این موقع ها چاره ایی نیست و باید کار رو جمع کرد چون دیگه اونجا نیمه وحشیه و باید خودت مستقل باشی و کار رو جمع کنی…

    ما هم قبل مرغ و خروس داشتیم ولی من جوجه هارو 20 روزه بودن خریدیم ولی اولین باره که میبینم از تخم در میان و چقدر زشتن…خخخخخخ

    خوبه اینجاشونم یاد گرفتیم و من پیش خودم میگفتم چرا خانم شایسته دونه بهشون نمیده گشنشونه الان ازتخم در اومدن بعد که توضیح دادین فهمیدم که تا 72 ساعت به غذا نیاز ندارن….

    منم 60 جوجه داشتم یکیشون توی راه کرمان به سیرجان مرد و داشتم میوردمشون و معمولا ضعیف ها دووم نمیارن و باس توی هر شرایطی هستیم قوی باشیم و ادامه بدیم زندگی رو….

    و یه جا بگم ار رفتن توی دل ترسامون دیگه مرغ و خروسامون بزرگ شده بودن و از 59 تا 13 تاش خروس بود و بابام گفت بیا دوتا خروس ها بکشیم و آبگوشت درست کنیم

    بعد بابام اصلا دل کشتن نداره و هرچیم گشتیم هیچکیو پیدا نکردیم که بیاد خروس ها قربونی کنه

    من قبلا دیده بودم خانم شایسته و استاد گوسفند کشته بودن منم الگو گرفتم گفتم اگه منم توی شرایط استاد اینا بودم باید دست به عمل میشدم

    گفتم آقا بزا بریم تو دل کار

    چاقو رو تیز کردم به بابام گفتم بزار من انجامش میدم گفت واقعا میتونی دلشو داری گفتم آره…

    باید کارو جمع کرد

    آقا هیچی رفتم خروس رو زدم زمین بابا پاهاشو گرفت منم از زیر کرکناتش چاقو رو کشیدم و کلشو جدا کردم بعد بابا گفت ولش کرد تا دست و پا بزنه بعد هیچی خروسه پا شد و بدون سر داشت توی حیاط میدووید و اصلا یه صحنی شد بال بال میزد و خون از گردنش میزد بیرون…..خخخخخ

    صحنه دل خراشی بود ولی به بهای آبگوشت خروس میچربید…خخخخ

    بعد که جونش در رفت اومدیم گذاشتیمش توی آب جوش پراشون کندیم و توی شکمشون خالی کردیمو شستیمو و تکه تکه کردیم انداختیم تو قابلمه و هشت ساعت بعد دت ست آماده شد

    جاتون سبز یه دل سیر آبگوشت خوردیم…

    اینم داستان من از مرغ و خروس هایمان بود

    ماملنم میگه هنوز هستن چون یک سالی هست که دیگه شهرمون نیستم و جدا از خانواده زندگی میکنم و مستقل شدیم….

    ولی خیلی دوست دارم زمانی که به توانیی برسم که بتون خونه جنگلی داشته باشم و مثل استاد با عزیز دلم مرغ و خروس داشته باشیم و یک زندگی طبیعی رو تجربه کنم

    دوست دارتون سهند(:

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: