توجه به داشته ها، راهِ رسیدن به خواسته ها - صفحه 27 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2684 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مشتاق قضوي گفته:
    مدت عضویت: 3305 روز

    و در سال ١٣٩٧ هدف گزاری کردم که در این سال به چی چیز های میخواهم برسم.

    ١. میخواهم اولتر از همه پاسپورت المانی أم رو دریافت کنم

    ٢. میخواهم مسابقات حرفه اَی انجام بدهم.

    ٣.از خدا میخواهم که بهترین خانه رو به من اعطا کنه.

    4.میخواهم زبان المانی و انگلیسی رو به طور کامل حرف بزنم.

    5.یک دختر تو کلاسم است میخواهم به أو برسم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  2. -
    سیما تونی گفته:
    مدت عضویت: 4319 روز

    در گروه های استاد شب خیز و همزمان استاد عطار روشن و در محضر استاد عباس منش بودن به شدت حالم را دگرگون کرد و من پله های ترقی را یکی یکی اما به سرعت طی میکردم. همه چیز عالی و در تکامل با یکدیگر بودند . چند دفعه در سایت استاد عباس منش برنده شدم که همه ، نشانه هایی بودند که می‌خواستند خبر از رشدم بدهند.

    بسته ی عشق و مودت و فایلهایی از قانون آفرینش استاد را نیز دریافت کردم و چون در حال کار بر روی بسته ی تناسب اندام بودم و در کنارش بسته ی راز ثروت الهی را نیز کار می کردم،توانستم فقط دو تا از فایلهای اول بسته ی عشق و مودت را بنویسم و بعد تصمیم گرفتم که تمرکزی کار کنم و تا بسته های قبلی را تمام نکردم به سراغ این بسته نروم.

    دقیقاً در همین زمان بود که روابطم با همسرم تیره و تار شد . بهتر است بگویم ، یخ زد. روزها و شبها می گذشت و ما هیچ حرفی برای گفتن با یکدیگر نداشتیم و روز به روز سردتر و سردتر می شدیم. بدون هیچ دلیلی از بودن با یکدیگر لذت نمیبردیم . با خودم میگفتم ، خدایا ! چرا حالا که همه چیز دارد به خوبی پیش میرود و دارم تو را به وضوح میبینم این طور شده است؟

    دیگر بچه هایم نیز، کاملا متوجه این موضوع شده بودند و سردی و بی تفاوتی رفتار ما ، آنها را هم اذیت می‌کرد و کسل و غمگین شان کرده بود.

    می دانستم که نباید غمگین باشم. می دانستم که باید امورم را به خدا بسپارم و سعی کنم حالم را خوب نگه دارم ، اما چطور می توانستم ؟ تصمیم گرفتم که بنشینم و دوره ی عشق و مودت را ببینم و منتظر فرصتی برای نوشتن مطالب نباشم. هر شب، لب تاپ را برمی‌داشتم و تا نیمه های شب می نشستم و بجای اینکه زانوی غم بغل بگیرم و از بی اعتنایی همسرم ناراحت و غمگین شوم ، فایل‌ها را نگاه می‌کردم و وقتی این کار را می‌کردم کلاً از این دنیا جدا می‌شدم. و در تمام مدت سعی می کردم که طبق گفته های همان فایل ها عمل کنم و روابط خود را با همسرم به زیباترین شکل تصور کنم و حتی آنقدر به خودم جرات دادم که در تصوراتم همسرم را بدون چهره تجسم می کردم و با خودم می‌گفتم که یک همسر خیالی در نظر می گیرم ، چون وقتی میخواستم با همین همسر، این تجسم را داشته باشم ، همه چیز بهم می‌ریخت و نمی‌توانستم خوشحال باشم و این را به خدا سپرده بودم و می گفتم که من نمی‌دانم این چهره ، متعلق به چه کسیست و نمی‌دانم که آیا این همسر، همین همسراست یا فرد دیگری که هم فرکانسم است ؟! اما زیاد نمی خواستم به این قضیه فکر کنم ، چون هر دفعه که فکر می‌کردم و ناخودآگاه با وضعیت موجودم مقایسه می کردم حالم خراب می شد و می دانستم که این یعنی به شدت به او وابسته شده ام و می دانستم که اگر خدا را می خواهم باید ثابت کنم که به هیچ کسی جز وابسته نیستم . بنابراین در تمام مدتی که دوره را می گذراندم به خودم و به خدا قول دادم که تسلیم محض باشم و باز هم به او اعتماد کنم و سعی کردم غم و غصه را به خود راه ندهم و با خودم وخدا رابطه ای عاشقانه و شاد ترتیب دادم و از تک تک لحظه ها لذت می‌بردم.

    به طور کامل رابطه ی عاطفی من و همسرم گسست. در ظاهر در یک خانه بودیم اما در باطن ، به اندازه یک قرن فاصله گرفتیم.

    طوری که یک روز به خدا گفتم که خدایا ، خودت بگو چه کنم ؟ فرزندانم را چه کنم ؟ من به تو تسلیمم و امورم را به تو میسپارم و قلبا منتظر پیام خدا بودم. در اتاقم دراز کشیدم و خسته از روزهای طولانی ای که هر روزش برایم درس جدیدی بود، ناگهان از تلویزیون که در حال پخش برنامه ی کودک بود و فرزندانم در حال تماشا بودند جملاتی شنیدم که من را منقلب کرد.سکوت عجیبی حکمفرما بود و فقط صدای شخصیت های کارتون را می‌شنیدم . می‌گفتند ، از جدایی می‌ترسی؟ این که ترس ندارد . در نهایت یکی از بچه‌ها با تو میماند و یکی با پدرش. انگار من را برق گرفته باشد به سرعت از جا پریدم و به سمت تلویزیون آمدم و دیدم کلا مسیر برنامه ی کارتون عوض شد و برنامه با شادی ادامه پیدا کرد و به اتمام رسید . بند دلم پاره شد و با خودم گفتم که خدا جون، داری با من چیکار می کنی؟ اما من قول داده بودم که تسلیم باشم و ناراحت نباشم.

    طبق وعده ای که داده بودم سعی کردم بهم نریزم و باز هم گفتم که من به تو اعتماد دارم. همان روز همسرم به منزل آمد و گفت که باید به ماموریت 10 روزه برود و بلافاصله وسایلش را جمع کرد و صبح خیلی زود رفت . من مانده بودم و کلی افکار عجیب و غریب . سعی کردم که حال خوب را وارد زندگی خودم کنم و مدام با خودم تکرار می‌کردم که این فرشته ها (فرزندانم) خدایی دارند که بهتر از هرکسی مراقبشان است و مرتب داستان حضرت موسی به یادم می آمد.

    دوباره روند تناسب اندامم را ادامه دادم و هر روز داشتم نتایج زیبا و خوشحال کننده ای را از این دوره کسب می کردم. یک روز که دراز کشیده بودم و داشتم فایل گوش می‌کردم و با حلقه ی انگشتری ام بازی می‌کردم با کمال تعجب دیدم که به راحتی از انگشتم بیرون ‌آمد. انگشتری که به خاطر چاق شدن به شدت به دستم فشار می‌آورد و چند بار تصمیم گرفته بودم که آن را ببرم و راحت شوم اما الان می‌دیدم که به راحتی از انگشتم خارج می شود خیلی خوشحال شدم.

    از خوشحالی تصمیم گرفتند که دیگر انگشتر را بدست نکنم و از طرفی روابطم نیز از بین رفته بود و مصمم شدم که حتما این کار را انجام دهم و همان موقع به خداوند سفارش یک حلقه ی جدید را برای روابط جدیدم دادم وخوشحال بودم اما ، مانده بودم که چطور می توانم به همسرم این موضوع را بگویم حتی اگر قرار است روابطمان درست شود باید چه دلیلی برای تعویض حلقه های ازدواج بیاورم؟ اما دلم نمی خواست اصلا به این موضوع فکر کنم بنابراین رهایش کردم.

    در تمام مدت سفر همسرم ارتباط تلفنی کمی با هم داشتیم ، انگار نه انگار که 14 سال با هم زندگی کرده بودیم و سکوتی عجیب بین ما حکمفرما شده بود ، سکوتی که هر دوی ما را می ترساند و هیچ کدام جرات حرف زدن نداشتیم . یک روز همسرم پیامکی برایم فرستاد که من دیگر خسته شدم ، بیا تمامش کنیم .حرف بزنیم .و این شروع پیامک‌های ما بود . تمام حرف‌هایی که در این 14 سال اذیتمان میکرد و تصور می‌کردیم که طرف مقابل خودش باید بفهمد مطرح کردیم . مسائلی که مطرح می‌شد برایمان خیلی سخت بود . مسائلی که اصلاً فکر نمی‌کردم ناراحت کننده باشد و برای ایشان هم همینطور بود. این را هم بگویم که ما در تمام مدت زندگی مشترکمان حتی در تاریک ترین روزهای روابطمان هیچ وقت به خودمان اجازه ندادیم از حرف های رکیک و الفاظ زشت استفاده کنیم و هیچ وقت هم در بین ناراحتی هایمان پای خانواده‌ها وسط کشیده نشده بود.و همیشه بحث روی خودمان بوده و مسئولیت تمام اشتباهاتمان را خودمان می پذیرفتیم.

    کم کم وقتی حرف هایمان را زدیم دیدیم که ما نه تنها همدیگر را دوست داریم که عاشق یکدیگر هستیم و در طی این ده روز، ورق برگشت و حرفهای انتقادی جای خودش را به برنامه ریزی برای زندگی بهتر داد و از آن زمان تا کنون به فضل خداوند مهربان ، مرتبا عشقی را دریافت میکنیم که در زندگیمان بی سابقه است و شکر خدا ، هر روز هم دارد بهتر و بهتر می شود.

    از ماجرای حلقه برایتان بگویم. یکی از روزهایی که همسرم در مأموریت بودند با تماس گرفتند و با ناراحتی گفتند چند روز پیش می خواستم وسیله ای را جابجا کنم دیدم که انگشتر به دستم فشار می‌آورد و انگشتم را میخواهد ببرد، آن را از دستم خارج کردم و در جیبم گذاشتم تا بعدا دستم کنم اما هرچقدر که میگردم پیدایش نمی کنم. تمام طلافروشی ها را رفتم و نتوانستم مشابه آن را پیدا کنم حتی عکسش را کشیدم که برایم بسازند اما گفتند که اینگونه نمی‌شود. من فقط سکوت کرده بودم و با خودم فکر می کردم هیچ وقت همسرم انگشتر شان را از دستشان خارج نمی کردند و درست ، زمانی که من این موضوع را از خدا خواسته بودم این کار انجام شد . خندیدم و گفتم که اشکالی ندارد ، خودت را ناراحت نکن. همسرم آنقدر که از واکنش من متعجب شده بود از گم شدن انگشتر تعجب نکرده بود و خودش پیشنهاد خرید یک حلقه ی جدید را داد و من ماندم و خندیدن به راه حل بی نظیر خدا . تا چند روز مرتب می خندیدم و با خود تکرار می کردم که خدا جون ، تو بی نظیری .سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم.

    صفحه ی چهارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  3. -
    موحده گفته:
    مدت عضویت: 3854 روز

    به نام خدا

    کلی اتفاق خووب افتاده اما بزرگترینش برای من پیدا کردن قدرتی بود که بتونم توی محل کارم، خودم آگاهانه انصراف بدم (کاری که با تغییر فرکانس به دست آوردم و یه جورایی اولش خیلی ایده آل بود و تصمیم من در شرایطی بود که بقیه کارمندهارو داشتن تعدیل میکردن و اما موقعیت کاری من امنیت شغلیه کافی رو داشت شاید بخاطر همین همه تعجب کردن و حتی گفتن چشمت زدن که ناگهان چنین تصمیمی گرفتی!!!

    اما من تصمیم گرفتم از شغل کارمندی و حقوق ماهانه و بیمه و… آگاهانه انصراف بدم تا برم دنبال رویای خودم و تمام وقتمو روی اون بذارم چون ایمان دارم من لیاقتم بیشتر از این چیزاست و جالبه همون روز یکی از فایل استاد رو نگاه میکردم که میگفت نکنه شرایط عالی گولتون بزنه وقتی شرایط بنظر خوب میرسه همون لحظه ایه که باید تصمیم بگیری تاتغییر کنی!!این مدتی که اونجا مشغول بودم باید دوره تکامل رو طی میکردم و با تضادهایی برخورد میکردم که متوجه بشم من واقعا چی میخام از زندگی؟؟الان همه تمرکزم روی اونه و تا چندماه اینده به امید خدای بزرگم که هر لحظه هدایتم میکنه خبر فوق العاده شو بهتون خواهم داد.خدارو شکر میکنم که با این فضا آشنا شدم و خداروبهتر شناختم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  4. -
    نسرین سلطانی گفته:
    مدت عضویت: 2815 روز

    بنام خدایی که حامی منه در مسیر تغییر باورها و افکارم

    با سلام خدمت استاد عزیزم

    خدا رو شکر که باز هم فرصتی فراهم شد تا با جریان این آگاهی ها همراه بشم و از اونها برخوردار

    پیام های این فایل :

    قانون وارد شدن خواسته ها به زندگی ما:

    داشتن احساس خوب

    توجه به نکات مثبت

    سپاسگزاری به خاطر داشته ها

    وقتی که :

    داریم چیزهایی رو به یاد میاریم در گذشته یا تجسم میکنیم در آینده که به ما احساس خوبی میده

    سپاسگزار هستیم به خاطر داشته هامون

    داریم فرکانسی رو به جهان ارسال میکنیم که درهایی از نعمت رو به رومون باز میکنه

    به اندازه ای که :

    هماهنگ میشیم با خدایی که توی وجودمونه

    هماهنگ میشیم با فرکانس خالق هستی

    به همون اندازه به قدرت های الهی دسترسی پیدا میکنیم

    وقتی که ما :

    احساس عشق داریم

    احساس شادمانی درونی داریم

    احساس دائمی سپاسگزاری داریم

    به قدرت بی نهایت خداوند دسترسی داریم

    به اندازه ای که :

    میتونیم با فرکانس خداوند هماهنگ بشیم

    به همون اندازه قدرت خلق کنندگی داریم

    با به یاد آوردن:

    دستاوردهای قبلیمون

    احساسات خوبی که داشتیم

    نعمت هایی که بدست آوردیم

    توانایی هامون

    به سطح فرکانسی بالاتری میریم و به خدا نزدیکتر میشیم

    کار ذهن اینه که :

    اگر هزارتا موفقیت هم داشته باشیم و ی مورد ناخواسته ذهن اول ان ناخواسته رو به یاد میاره

    کار ما اینه که :

    آگاهانه بر خلاف سیستم ذهن عمل کنیم و با به یادآوردن و نوشتن دستاوردهای قبلیمون قدرت و انرژی بیشتری برای راحت تر رسیدن به خواسته هامون پیدا کنیم

    مهمترین کار هر روز زندگی ما :

    سپاسگزاری برای نعمت های زندگیمونه

    آگاهانه رفتار نمودن بر خلاف وعده ی شیطان و سیستم ذهنه

    استاد عزیزم در راستای انجام دادن تمرین این جلسه که در مورد دستاوردهای سال قبل و خواسته های سال جدیده :

    این جلسه رو که گوش دادم چند بار تازه درک کردم که شما استاد چرا اینقدر تاکید دارین که مکتوب کنیم همه چیز رو آخه الان که میخوام دستاوردهای سال قبلم رو بنویسم فقط تعدادی از اونها رو به یاد میارم با وجود اینکه زیاد بودن چون ذهن آدم بقول شما فراموشکاره و مدام باید بهش یادآوری بشه .اما این مساله باعث نمیشه که من نخوام این تمرین رو انجام بدم .سعی میکنم با ذهنم همراه بشم و کم کم بیاد بیارم موفقیت های سال قبلم رو و حتی این چند ماه اول سال جید رو. و از انجایی که مال این چند ماه رو مکتوب کردم توی دفتر اهدافم پس از همین تازگی ها شروع میکنم و میرم سراغ قبلی ها کم کم .توی این 4 ماهی که گذشت با رزق و روزی که خداوند به خاطر کار کردن روی باورهام بهم عطا کرد :

    من یک عدد انگشتر طلا خریدم

    یک عدد مانتوی مشکی مجلسی خریدم

    چند قلم لباس واسه داخل خونه خریدم

    دو تا کیف خریدم یکی کمری و یکی شونی

    یک عدد ساعت مچی خریدم

    چند میلیون گوشت خریدم واسه مصرف دوره سلامتی

    کلی مواد خوراکی خریدم برای خودم و اعضا خانواده

    چند تا کادو گرفتم برای خواهر زادم

    ی کار پاره وقت دادم به خواهرم که چند روز پیشم کار کنه و ی درآمدی داشته باشه برای خودش

    درآمدم توی 2 ماه قبل رو دو برابر کردم

    دو عدد ماهی تابه ی دست قاشق و چنگال دو عدد سینی و …….. خریدم برای جهیزیم

    تاییدیه گرفتم برای خونم و هزینش رو پرداخت کردم

    و توی اسفند ماه سال 400 یعنی سال گذشته :

    ی جفت کفش مجلسی خریدم و ی جفت کفش اسپرت

    دو دست لباس مجلسی خریدم برای عروسی خواهر زادم

    ی رنگ موی خوب گذاشتم روی موهام بعد از مدت ها

    دوره سلامتی رو خریدم و کار کردم

    کادوی عروسی خواهر زادم رو دادم

    ی مبلغی رو به عنوان عیدی دریافت کردم از داداشم

    و کلی چیزهای دیگه که چون مکتوب نکردم الان به یاد نمیارم

    اما خواسته های من در سال 401:

    خرید دوره روانشناسی ثروت 1 که در آستانه ی خریدشم

    خرید دوره عشق و مودت

    ی ازدواج ساده و راحت با ی انسان توحیدی

    مهاجرت به ی جای سرسبز و خوش آب و هوا

    خرید ی ماشین

    استخدام شدن توی جایی که مد نظرمه

    خرید ی لپ تاپ جدید

    3 برابر کردن درآمدم

    درست کردن طبقه ی بالای خونم

    خرید چند قطعه طلا

    و خواسته هایی که اضافه خواهند شد

    سپاسگزارم استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  5. -
    سارا تقوی گفته:
    مدت عضویت: 1689 روز

    با سلام خدمت دوستان و استاد عزیز

    امروز که این فایل رو گوش میکنم دقیقا سالگرد ازدواجم هست و با همسرم داریم میریم مسافرت تا یه جشن کوچیک با هم بگیریم. اگر بخام از اتفاقات عالی که برام تو این یکسال افتاده بگم اینه که با یک مرد عالی ازدواج کردم که خیلی با هم هماهنگ هستیم و همیشه با عشق و احترام با هم برخورد میکنیم. سال گذشته ما باید در یک کشور خارجی (آلمان) به دور از پدرومادرمون ازدواج میکردیم که خدا رو شکر دوست ها و همکارامون سنگ تمام گذاشتن و اولا هر کمکی ازشون برمیومد انجام دادن و ثانیا با حضورشون ما رو ساپورت کردن. کلی عکس های زیبا در لوکیشن های عالی گرفتیم و بهترین روز عمرمون بود. بعدش ده روز رفتیم ماه عسل و آلمان رو گشتیم و کلی از طبیعت، قلعه ها و نوشندنی ها و غذاها لذت بردیم. بعدش کارهای اقامتم رو انجام دادم و به راحتی کارت اقامتم اومد. هر هفته با یکی از دوست هامون که طبیعت گرد هست میرفتیم بیرون و بیست کیلومتر طبیعت گردی میکردیم که خیلی عالی بود.

    کریسمس رفتیم به کشور فنلاند که خانواده همسرم رو ببینیم و کلی هدیه دریافت کردیم. کلی از دوست های همسرم رو ملاقات کردم و یکی از یکی بهتر و مهربون تر بود. رفتیم به شمال فنلاند که شفق قطبی رو تماشا کنیم و در یک هتل بسیار عالی اقامت داشتیم. سورتمه سواری کردیم و کلی از منظره برف و خورشید لذت بردیم.

    من برای یک پروژه کاری پروپزال نوشتم که با صبر و حوصله و سپاسگزاری بالاخره فرصت شغلی رو بدست اوردم. چون توی ذهنم این فرصت خیلی بزرگ بود. الان قرارداد بستم و میرم سرکار در یکی از بهترین انیستیوهای تحقیقاتی آلمان. در واقع فوق دکتری دارم میگیرم. دو هفته پیش که اسمم رو روی در اتاقم زدم کلی ذوق کردم و به خودم افتخار کردم.

    همسرم هم تونست قراردادش رو برای دو سال تمدید کنه.

    به ترکیه سفر کردیم و پدرو مادرم و برادرم هم اومدن ترکیه و همدیگر رو دیدیم و کلی بهمون خوش گذشت. با دوستمون به کشور چک و بعد اسلواکی سفر کردیم و کلی دیدنی های زیبا و غذاهای عالی رو تجربه کردیم.

    سفر خوبی مجدد به فنلاند داشتیم که برای مهمانی دکتری همسرم بود که چند سال برای پاندمی به تاخیر افتاده بود. مهمانی بسیار عالی و با شکوه بود و من و همسرم خیلی خوشحال بودیم که تونستیم با هم شرکت کنیم در این مهمانی.

    چون جشن عروسی نگرفته بودیم. همسرم پیشنهاد داد که در فنلاند جشن عروسی بگیریم و چه جشن فوق العاده و رویایی داشتیم و حتی خیلی سریع تونستیم برای پدر و مادرم و برادرم ویزا بگیریم و انها هم در جشن عروسی شرکت کردن. انقدر به من خوش گذشت که نگو.

    توی المان به خاطر اتفاقاتی که توی اوکراین افتاده بود گفتن برای سه ماه تابستان میتونید با پرداخت ۹ یورو از تمام قطارها و حمل و نقل عموم استفاده کنید که خیلی خوب و باحال بود. اصلا باور نکردنی بود. من و همسرم کلی مسافرت رفتیم دور آلمان بدون هیچ هزینه ای. هفته ای نبود که ما در حال مسافرت و گردش نباشیم.

    خیلی اتفاقات عالی افتاده تا الان و انشالله همین جور پیش میره. آنچه که من دوست دارم برای یک سال اینده اتفاق بیفته اینه که از نظر کاری بتونم قرارداد دائمی ببندم و بهم پیشنهاد کار و تحقیقات دائمی داده بشه. بتونم مقالات خیلی خوبی چاپ کنم و تجربه ام رو در زمینه کاریم بالا ببرم. کلی ازمایشات و تحقیقات عالی انجام بدم در حالی که امنیت مالی دارم و میدونم که قرارداد دائمی دارم.

    سفرهای هفتگیمون رو همین طور ادانه بدیم و بتونیم گسترشش بدیم به نقاط دورتری از آلمان و کشورهایی مثل چک، اتریش، سوییس و فرانسه. گواهینامم رو بگیرم و ماشین بگیریم و بریم دور اروپا.

    دوره عزت نفس و کشف قوانین رو بخرم و واقعا عزت نفسم رو بالا ببرم.

    همسرم قرارداد دائمی بگیره.

    کلی سفرهای خارجی بریم مثلا مالدیو

    امسال دوست دارم از نظر کاری خودم رو به ثبات برسونم. انشالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      معصومه کهرانی گفته:
      مدت عضویت: 1643 روز

      سلام به دوست عزیز هم فرکانسیم سارای عزیز…چقدر خوشحال شدم از خوندن کامنتت و چقدر بهت افتخار کردم که در چنین سطح و مدار بالائی قرار داری و طی یک سال گذشته چه اتفاقات بی نظیر و فوق‌العاده ای رو برای خودت رقم زدی و چه لحظه های عالی رو خلق کردی و با چه زیبائی آرزوهاتو تجربه کردی …از صمیم قلب برای شما و همسرت آرزوی تجربه موفقیت های بیشتر و بیشتر رو دارم‌‌.. انشاالله به زودی ارتقای شغلی و سفرهای عالی و شادی و حال خوب بیشتر و هرآنچه که آرزو داری رو در آغوش بکشی…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        سارا تقوی گفته:
        مدت عضویت: 1689 روز

        ممنون دوست عزیز

        از چیزهایی که خواسته بودم دوره عزت نفس رو خریدم و یک جورایی یک موقعیت شغلی خوب برام پیش اومده که خب باید اول اپلای کنم. دوست دارم که بهترین رزومه و انگیزه نامه رو بنویسم و رییسم و افرادی که مصاحبه می کنن دلشون رو خداوند به سمت من نرم کنه و این فرصت شغلی رو به من بدن.

        سپاسگزارم از آرزوی خوبت و تمام خوبی ها رو برای شما خواستارم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
        • -
          معصومه کهرانی گفته:
          مدت عضویت: 1643 روز

          دوست خوبم خیلی خیلی برات خوشحال شدم و برات آرزوی موفقیت میکنم من الان جوابت رو خوندم و۲۲روز ازش گذشته امیدوارم عزیزم بهترینها برات رقم خورده باشه و مصاحبه خوبی انجام داده باشی. ، خیلی دوست دارم عزیزم خبر خوشحال کننده بهم بدی…امیدوارم بهترین موقعیت ها برات رقم بخوره…از صمیم قلبم…

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    سیما گفته:
    مدت عضویت: 1752 روز

    سلام استاد نازنینم 💕

    یکی از زیبایی هایی که امسال تجربه کردم این بود که

    رفتم و خودم رو در مدرسه دبیرستان آلمان ثبت نام کردم و مدرک ام رو با نمرات عالی گرفتم

    دوم اینکه رفتیم و کشور ترکیه ،ایتالیا و اتریش زیبا قشنگ و سرسبز رو دیدیم

    چند تا جزیره داخل ایتالیا رفتیم و قصری در اتریش رو دیدن کردیم واقعا برام لذت بخش بود

    برام مهمان عزیزی از فنلاند اومد که کلی بردیم اش و زیبایی های کشور قشنگ آلمان رو بهش نشون دادیم

    همسر من داره در مسیر علایق و خواسته هاش گار میکنه و باهم این مسیر رو میریم و چقدر لذت میبرم که میبینم اصلا در ابن کار خستگی رو تجربه نمیکنه و از هر ثانیه اش لذت میبره

    خداروشکر چند تا ماشین زیبا و قشنگ خریدیم همین گاری که همسرم عاشق اش هیت که ماشین بخره و بفروشه

    دختر کوچولوی نازم رو دیدم که وارد کلاس اول شد

    و دختر بزرگم با موفقیت کلاس اول رو پشت سر گداشت و الان داره کلاس دوم میره

    یک تخت خواب زیبا و قشنگ برای خودم تهیه کردم

    پا روی ترس هام گذاشتم ک شروع کردم به رانندگی در مسیر های طولانی و سرعت بالاتر چیزی که یک مانع بود جلوی من و نمیزاشت اون ترس من رشد کنم الان خداروشکر بهتر شدم و هر روز ۵۰ کیلومتر میرم مدرسه و برمیگردم

    کشتی های بزرگ و زیبا رو دیدم واقعا برام لذت بخش بود

    با بچه های داخل مدرسه برای اولین بار رفتم سینما در آلمان خیلی تجربه قشنگی بود

    رفتیم چند تا موزه نگاه کردیم

    روز آخر مدرسه مون معلم نازنینم همه مون رو به صرف ساندویچ و بستنی دعوت کرد و کلی باهم روز آخر بازی دست جمعی انجام دادیم

    رفتم داخل مطب دکتر و یک هفته آموزشی کمک دست دکتر دندونپزشک کار کردم کلی زیبایی و قشنگی و خس خوب اونجا دریافت کردم

    کلییییییییی دوستای جدبد و زیبا خداوند سر راهم قرار داد و کلی لذت بردم ۰قدررررررر باهم خندیدیم چقدر بازی دست جمعی انجام دادیم چقدر بخاطر شوخی های بچه ها داخل کلاس خندیدیم خدای من یک پسر داخل کلاس مون بود که همش باعث پیشد فضای گلاس شاد و مثبت باشه خدای مهربانم بابت تک تک شون سپاسگزارم

    چه دستان نازنینی خداوند برامون فرستاد و با دست اون نازنینان کمکم کرد ازت ممنونم خدای مهربانم 💕🙏🏻

    دختر کوچولوی من اولین دندون شیری اش افتاد چقدرررر خوشحالیش بهم لذت بخش بود

    جشن تولد دخترای قشنگم رو جشن گرفتم و کلی کادو های قشنگ و زیبا دریافت کردند

    دختر من به چند تا از جشن تولد دوستانش دعوت شد و من چقدر لذت بردم از شادی فرزندم

    تونسنت برای اولین باز دختر نازم اسب سواری کنه و این فرصت رو خدای مهربانم در اختیار فرزندم قرار داد سپاسگزارم خدای مهربانم

    از چندین جا و طریق خدای مهربانم روزی و رزق بغیر الحساب شو وارد زندگیمون کرد از جایی که حتی فکرشم نمی‌کردیم

    سپاسگزارم

    کلیییییی خدای مهربانم وقت و زمان شو در اختیارم قرار داد تا ورزش کنم و انرژی مثبت و حس خوب سو به تک تک سلول های بدن نازنینم هدیه بدم سپاسگزارم خدای مهربانم از انرژی زمان و قدرتی که در تک تک سلول های بدنم جاری کردی و میتونم ورزش کنم

    واقعا از شمارش خارج هست اگر بخواهیم نعمات و برکات و الطاف خداوند رو که فقط در همین امسال وارد زندگیم کرده رو بشماریم ولی ما فراموش می‌کنیم و بخاطر چیز های پوچ و به درد نخور از فرکانس شکرگزاری و خس خوب می‌آییم بیرون و همچی رو بادمون میره

    چقدر خوبه که هر چند وقت بنویسیم و بخاطر بیاریم و دوباره برگردیم به مسیر سعادت و خوشبختی در دنیا و آخرت 🙏🏻💕

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  7. -
    نیکو شعار گفته:
    مدت عضویت: 2976 روز

    سلام به همگی

    من تازه با سایت آشنا شدم

    یکی از ویدئو ها رو دیدم خیلی خوشم اومد

    ولی توی ذهن خودم همیشه این باورها رو داشتم

    فکر کنم همه ی دوستان که اینجا سابقه دارند یه روزی مثل من گیج بودن که میشه یا نمیشه

    ولی بازم همین سوال هم مشکل داره چون باور دارم که همه چیز همونی هست که آقای عباس منش میگن

    امیدوارم منم یه روزی مثل شما بیام و از موفقیت هایی که به واسطه ی حرف های شخصی که اون زمان استاد خطابش میکنم تعریف کنم

    ولی در این حد از دارایی خودم بگم که فقط میتونم از فایل های رایگان استفاده کنم

    و امیدوارم در سال 97 بتونم از ویدئو هایی که دوستان از ارزش اون گفتن استفاده کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      رضا نعمتی فر گفته:
      مدت عضویت: 4333 روز

      سلام . خوش آمدید به خانواده صمیمی عباس منش . این را بدانید که شما از طرف خدا انتخاب شدید که از بهترین ها باشید . بهتون تبریک میگم . انشاءالله به زودی زود به همه رویاهایتان برسید..

      شاد باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      خانم غریب زاده گفته:
      مدت عضویت: 3355 روز

      سلام خانم نیکوی عزیز به خانواده بزرگ وصمیمی عباس منش خوش آمدید??????

      من به شخصه هزاران بارخدا را سپاس گذاری کردم برای آشنایی با استادنازنینم واین خانواده بی نظیر????

      تمام حرف ها،فایل ها ومحصولات استاد ریشه خدایی و قرآنی داره؛دوست عزیز هر چقدر هم که همان فایل های رایگان را هم استفاده کنید،هر دفعه چیز جدیدی یاد خواهید گرفت وهمین طور طبق قانون در مدارهای بالاتر قرار خواهید گرفت.

      فقط به خودتون تعهد وقول شرف بدین که عاشقانه وباتمرکز به قوانین عمل کنید?????

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      شیما گفته:
      مدت عضویت: 4147 روز

      سلام دوست عزیز خیلی ی ی ی ی خوش آمدید

      امیدوارم که آموزه های استاد رو با ذهنی باز پذیرا باشید تا نتایج رو سریعتر ببینید.اولین و مهمترین نتیجه از نظر من اون احساس آرامش درونی زیباست.

      به امید خدا خبراهای خوبی از شما هم می شنویم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    Farzam Abedini گفته:
    مدت عضویت: 3040 روز

    سلام! عید رو به تمام دوستان عزیزم تبریک میگم و هم چنین سیزدهتون هم به در.

    من از اعضای زیرآبی خانواده عباس منش هستم و خدا رو شاکرم که دارم این نظر رو مینویسم!

    به نظر خود بنده، بهترین شانسی که در طول این سال آوردم آشنا شدن با استاد عباس منش عزیز هستش به خصوص این که سن کمی دارم (15 سال) ، استاد تو فایل گفتن که نکات مثبت این سال + اهدافی که قصد دارید در این سال به آنها برسید رو در اینجا بنویسیم من با نام و یاد خدا مینویسم:

    1) همونطور که گفتم بهترین اتفاق زندگی ام و هم چنین بهترین اتفاق امسالم آشنا شدن با استاد عباس منش هستش.

    2) یکی از اتفاقات جالب امسالم هم این بود که تونستم تو المپیاد ریاضی مقام دوم رو بدست بیارم حالا این برای مدرسه ما خیلی خوبه چون پارسال اصلا مقامی نداشت.

    3) اتفاق جالب دیگه هم این بود که در المپیاد ریاضی دیگری ( فکر کنم ) بتونیم از تیم های برگزیده بشیم به لطف خداوند.

    4) نمیدونم چجوری ولی درست 5 روز مونده بود به عید من شانساً با فایل های هدف گذاری آشنا شدم و بهشون گوش دادم، حالا جالب اینجاست که من دنبال یه برنامه بودم که بتونم باهاش کلیه درس ها و کتاب ها و … رو در طول عید تموم کنم که با استفاده از این فایل ها و با کمک خداوند تونستم در طول عید به این خواسته ام برسم ( خدا رو شکر ).

    5) یکی دیگه از بهترین اتفاق های امسالم آشنا شدن با فانوس دریایی من ( صبح به محض بیدار شدن و شب قبل از خواب ) هستش که فکر کنم خیلی خیلی بهم کمک کرده تا شاد تر بشم.

    6) با کمک باور فراوانی تونستم یه درآمد هر چند کوچیک رو برای خودم کسب کنم البته درسته خیلی کمه ولی خب بدون تلاش دارم بدستش میارم.

    7) از اتفاقات خوب دیگه که داشتم این بود که تونستم دو تا برنامه کرک شده بخرم که خیلی خیلی برای من کاربردی هستن.

    8) هر روز پول زیادی خرج میکنم و همیشه بیشتر از اون مقداری که قبلا داشتم و خرج کردم بدست میارم که این رو مدیون باورهایی هستم که کم و بیش تقویتشون کردم.

    9) تونستم خانواده خودم رو هم با استاد عباس منش آشنا کنم تا بتونیم به پیشرفت های جمعی برسیم.

    10) تو آزمون تیزهوشان و نمونه دولتی قبول شدم ( البته این مربوط میشه به سال 96-95 ).

    11) نمره های خیلی خوبی تو درس هام میارم و برنامه نویسی رو به لطف خدا شروع کردم دوباره.

    12) فکر کنم یکی دیگه از بهترین اتفاقاتی که برام افتاد این بود که تونستم باور خودمو در مورد پول تغییر بدم قبلا فکر میکردم که پول مهم ترین بخش زندگی نیست اما الان معتقدم که پول 100 درصد مهم ترین بخش زندگی هستش! امیدوارم شما هم به این باور برسید.

    13) افرادی خود به خود باهام دوست شدن که باور همشون نسبت به پول خیلی خوبه.

    14) تونستم و میتونم که از هر دو نیمکره ی مغزم به طور مساوی استفاده کنم که برای من خیلی مهم بود.

    ————————————————- اهدافی که قصد دارم به اونا در سال 97 برسم ———————————————

    1) خیلی خیلی دوست دارم که بتونم طی این سال به استرالیا برم واسه این کار هم باید واحدهای پدرم به فروش برسه که فقط خدا خدا میکنم که اون واحدها بفروش برسن تا پول رفتن من هم جور شه ( از دوستانی که مهاجرت کردن ممنون میشم اگه نکته ای در مورد این کار میدونن بهم بگن خیلی ممنون )

    2) دوست دارم طی این تابستون و همین سال تمام درس های یازدهم ( کتاب های درسی + کمک درسی + تست و … ) رو تموم کنم با یه بار دیگه مرور کردن

    3) میخوام که بتونم به فایل های استاد عباس منش خیلی خیلی زیاد نگاه کنم و گوش کنم و باورهای خیلی خیلی بهتری بدست بیارم.

    4) میخوام که بتونم در فضای مجازی پیج های بزرگی داشته باشم.

    5) میخوام که بتونم برنامه نویسی جاوا و سویفت رو کامل یاد بگیرم.

    6) دوست دارم که خیلی خیلی شاد باشم و سلامتی خودم رو حفظ کنم.

    ببخشید که طولانی شد ولی خب اینا دستاوردهای امسال من بود که فکر کنم پیش دستاوردهای شما عزیزان خیلی خیلی کم باشه.

    در پناه خداوند. خداحافظ.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  9. -
    Tara bsm گفته:
    مدت عضویت: 3431 روز

    باسلام خدمت استاد عباس منش عزیز

    من برای اولین باری هست که توی مسابقه شرکت میکنم ، چون تاقبل از این وقتی جوابهای دوستان و میخوندم همیشه به خودم میگفتم من جوابی برای دادن به این سوالات ندارم و اعتماد به نفس جواب دادن به این مسابقه ها رو نداشتم وهمیشه وقتی برنده های مسابقه ها رو میدیدم از ته قلبم آرزو میکردم یک روزی من هم جسارت پاسخ دادن به سوال پسابقه ای رو داشته باشم و برنده بشم. از روزی که سوال مسابقه رو دیدم خیلی خوشحال شدم چون منم در سال 96 اتفاقهای بسیار عالی برام افتاده و حرفی برای گفتن دارم.

    تجربیات زیبای من از فروردین سال 96 تا اسفند سال 96:

    1-اول از همه بگم که سال 96 سال آشنایی من با خداوند مهربان،بخشنده،عاشق و….که  زبان از توصیفش قاصره. –

    2-عید سال 96 یک سفر فوق العاده به یکی از روستاهای آذربایجان شرقی داشتم و به تماشای طبیعت زیبای بهاری مینشستم و لذت میبردم از این همه زیباییهای خداوند

    3-اردیبهشت ماه من شروع به رفتن به کلاس هنری رفتم که از بهمن سال پیش ثبت نام کرده بودم وبه دلایلی شروع کردن به کلاسم عقب می افتاد که بعدا متوجه شدم هیچکدوم از این به تعویق افتادنها بی دلیل نبود،چون تو این دوره از کلاس بود که من با دوستی آشنا شدم که بینظیره و مثل یه خواهر تنی برام عزیزه. این دوست اینقدر برام عزیزه واینقدر به من کمک کرده وبا اون تجربه های فوق العاده به دست آوردم که بدون شک ایمان دارم به قول استاد عزیزم دوستم یکی از دستهای خداونده.

    4-من در سال 96 تجربه کارهای مختلفی داشتم که این کارها فقط حکم درآمدی رو داشت که من بتونم به برنامه ریزیهای مورد علاقه م بپردازم ودرآمدی هم داشته باشم تا به هدف اصلیم برسم(کارهای پاره وقت ودرآمد نسبتا مناسب)

    5-تابستان سال 96 در یک لوازم التحریر فروشی به صورت پاره وقت کار میکردم و در همین مغازه بود که یکی از دوستان دوره دبیرستان بعد از 18 سال دیدم.

    6-ازدواج خواهر عزیزم در شهریور

    7-برگزاری نمایشگاهی با دوستانمون از کارهای هنری که یادگرفته بودم و فروش یکی از تابلوهام.

    8-من همیشه دوست داشته ودارم که شغلی داشته باشم که برای هر کاری مجبور نباشم اجازه بگیرم (منظور رابطه رئیس وکارمند)خصوصا که تجربه خوبی هم از این شغلها نداشتم ولی درآذر ماه اون زمانی که صاحب مغازه ای که بهم اعلام کرده بود نیرو لازم نداره،همزمان دوتا پیشنهاد کارداشتم و جالب اینجاست این کارها طوری بود که میتونستم هردورو قبول کنم یکی یه کار موقت از طرف دوستم و دیگری کاری بود انری که در منزل هم میشد انجام داد. وجالبتر اینکه صاحب مغازه ای هم که دراون مشغول بودم نظرش عوض شده بود. (خدایا شکرت اینها همه نشانه ایی بود از جانب تو)

    9-در اواخر سال 96 اتفاقهای زیاد و جالب برای من افتاد ازجمله:

    -به کنسرت آقای کلهر دعوت شدم و جزو مهمانهای ویژه در ردیف اول کنار استاد انتظامی(بواسطه همین دوست بینظیرم که درکلاس آشنا شدم)

    -دعوت به اکران خصوصی فیلمهای جشنواره

    -گرفتن سفارش تابلو

    -پیشنهاد شروع کاری که همیشه آرزوشو داشتم ودر مرحله بررسی است و به امید خدا راه اندازی میشه.

    -خواندن کتابهای تاثیرگذار که هر کدوم برای اینکه به دست من برسند داستانهای جالبی دارند.

    -بالاخره موفق شدم یک دوره 28 روزه شکرگزاری رو انجام بدم.

    (یک تجربه زیبای دیگه من در سال 96 داشتم آگاه شدنم از طرف خداوند هروقت مسیر و اشتباه میرفتم.

    این تجربه من مربوط به فایل رایگان بررسی موردی یک دوست درباره قوانین ثروت است:

    دیماه سال 96 بود که یکی از دوستانم بهم گفت که یکی هست که فایلهای آموزشی استاد رو باقیمتی فوق العاده پایین تر میفروشه اولش تردید کردم ولی از طرفی هم خیلی دوست داشتم این دوره هارو داشته باشم ولی موفق به خریدشون نشده بودم(هنوز هم موفق نشدم ولی ایمان دارم میتونم تهیه شون کنم)بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم

    تصمیم گرفتم که با دوستم این دوره رو تهیه کنیم ولی به خودم قول دادم وقتی ثروتمند شدم یک بار دیگه این دوره رو از سایت عباسمنش باقیمت واقعی خریداری کنم . اتفاقی که افتاد اینقدر جالب و عجیب بود که هنوزم منو متحول میکنه،با این آقا قرار گذاشتیم که یک روز بعد از اینکه من حقوق ماه بهمن و گرفتم دوره رو بخریم ولی از قضا دوستم حقوق اون ماه و روز موعود به حسابم نریخت دقیقا همون روز بود که من فایل ذکر شده رو با اینکه مدتها در گوشیم

    بود و فرصت نکرده بودم ببینم و دیدم و به کل از خریدش منصرف شدم و با خودم عهد بستم که من لیاقت اینو دارم که از راه درست محصولها رو بدست بیاورم.)

     اهداف سال 97:

    1.شاگرد زرنگ بشم ? وبرای اینکه قانو نتایج بیشتر و بزرگتری رو بهم نشون بده وقت بیشتری برای کار کردن روی خودم داشته باشم و یک برنامه منظم و مستمر داشته باشم.

    2. جذب محصولات آموزشی استاد

    3.جذب ازدواج رویاییم.

    4.به یک کلاس هنری مورد نظرم اقدام کنم.

    5. برگزاری نمایشگاه دیگر با دوستام

    6. خواندن کتابهای بیشتر

    7.انجام مقدمات شروع شغلی که قراره با دوستم را بندازیم.

    8.فعالیت بیشتر در شبکه های مجازی در باب معرفی کارهای هنریم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  10. -
    کاربر سایت گفته:
    مدت عضویت: 3914 روز

    سلام : )

    سال 96 دوست داشتنی بود ?

    خب میدونید کار فیزیکی زیاد انجام ندادم و لی حال و هوای روحم عالی شدا عالی??

    خیلی رشد کردم خیلی چیزا یاد گرفتم ،خدا رو بهتر شناختم طوری که توکلم 100 ها برابر بهش بیشتر شد ،بیشتر و بیشتر عاشق زندگی شدم

    و چون حالم به شدت خوب بود مهربون و مهربون تر شدم ،یاد گرفتم که آدما همینی هستن که می تونن باشن و انتظارم ازشون خیلی کم شد و ناراحت و دلگیر شدنم ازشون چیزی نزدیک 0

    بیشتر عاشق زندگی و خدا شدم عاشق طبیعت عاشق خودم و عزت نفسم خیلی خیلی زیاد شد

    حالا این وسطا یه سری کارای فیزیکی هم انجام دادم?

    اهدافم رو تا آخر عمر نوشتم و کاملا واضح شد برام که من میخوام کی باشم

    ?ترس رو کنار گذاشتم وبا جسارت خواستم خودم باشم

    نوشته های ادبی قشنگی نوشتم که ازشون تعریف شد و نقاشی های قشنگی کشیدم که دوباره ازشون تعریف شد?کتاب علمی تخیلی خوندنم و شاد شدم

    برای یک کانال گویندگی رو شروع کردم که برام بسیار بسیار هیجان انگیزه

    شروع کردم به یادگیری زبان Html و طراحی سایت

    پارک نوازش حیوانات رفتم و خرگوش و خوکچه هندی و ماهی و گربه وبز … بغل کردم?

    با هوش تر شدم? و کلا درکم نسبت به سال پیش خیلی خیلی زیاد تر شد

    و آما در سال 97:

    دان 1 کاراته ام رو میگیرم

    آشپزی یاد میگیرم حداقل چیزایی که دوست دارم?

    خریدن کادو تولد چند 10 میلیونی واسه تولد کسایی که دوستشون دارم?

    دوست پن پال پیدا می کنم از چند تا کشور یکیش از پاریس?

    هواپیما کنترلی و ودوچرخه و دوربین عکاسی باکیفیت فوق العاده و ماشین و خونه می خرم?

    کلاس رقص میرم و باله و ادامه ژیمناستک (که حتما طناب داشته باشه باشگاهه که ازش بالا برم و بتونم چند دقیقه رو دستام وایستم?)

    شنا حرفه ای

    نقاشی با آبرنگ(که میخوام نقشه جهان رو رنگ کنم و بکشمش ? و با هم کلاسیا بریم دیوار خانه سالمندان رو نقاشی کنیم)

    کلاس دوبله و گویندگی هم میرم که سال بعدش یکی از دوبلر های جدید ترین انیمیشن والت دیزنی یا دریم ورک باشم?

    کلاس آواز هم می رم که سال بعدشم برم کلاس موسیقی و تهش خواننده تو خونه ای بشم?

    میخوام آدرس یابیم رو بهبود ببخشم

    تو جاده رانندگی کنم از یه شهر به شهر دیگه برای رفتن به مثلا نمایشگا کتاب تهران???

    قرآن رو به طور کامل بررسی می کنم

    تمام دوره های استاد رو میخرم و جز به جز بهشون عمل می کنم ،میخوام خیلی رشد شخصیتی و مالی داشته باشم خیلییی?

    گواهی نامه رانندگی بگیرم و دانشگاهم قبول بشم دقیقا طوری که دوس دارم?

    و دو تا دوست جدیدم پیدا کنم?

    قدم هم 170 میشه

    یک لیست کتاب وفیلم و مستند و بازی کامپیوتری دارم که اونا رو بخونم و ببینم وبازی کنم?

    از لحاظ اقتصادی کارم رو استارت بزنم و طی 3 مرحله تا عید 98 به درامد ماهانه 1 میلیارد تومن میرسم ،با تکامل کاملا طی شده ?ایشالا میام داستانشو می نویسم دم عید98??

    هزینه عمل جراحی خاصی رو که 1 میلیارد تومن هست رو پرداخت میکنم برام خیلی مهم وارزشمنده?

    برای کسب و کارم باید کلاس طراحی سایت و برنامه نویسی html , css ,phpو… برم و بعدشم سال 98 طرحی بازی که بعدش یک کسب و کار هیجان انگیز خاص ایجاد می کنم?

    تو المپیاد ادبی دانشجویی احتمالا شرکت کنم اگه مجبور نباشم چیز زیادی حفظ کنم?

    با دوستام هم تابستون 98 بریم پاریس 4 تایی با کلی جزییات فوق العاده?

    می خوام خیلی خوشتیپ بشم ?

    و می خوام چادر بزنم تو دامنه کوه و جنگل و چند روز بمونم و ماهی گیریم بکنم

    و با یک مینی بوس با دوستام و آأمای شاد برم اردو چند ساعتی?

    و هدف اصلیم واسه 97 لذت بردن از زندگی وتوکل به خداست من یاد گرفتم خدا همه چیز میشه برای کسی که بهش ایمان داره

    و من خیلی خیلی ازتون ممنونم که خونید نظرمو?

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: