این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2018/03/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2018-03-29 03:48:162020-08-28 08:14:21توجه به داشته ها، راهِ رسیدن به خواسته ها
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیزم و مریم جون و خانواده دوست داشتنی عباسمنش
خیلی وقته که کامنتی در سایت نذاشتم که بخاطر تغییر فرکانسم و دور شدن از مسیر توحیدی بود و کلی هم بقولا تو دیوار رفتم بخاطر قرار گرفتن در احساس بد و تمرکز بر انها، اما از انجایی که قوانین رو میدونستم و خدا هم همیشه هواومونو داره باز به مسیر درست برگشتم و امروز که هم حالم بهتره و حس میکنم تا حدودی تونستم ذهن نجواگرمو کنترل کنم اومدم تو سایت و با نشانه فوق العاده امروزم روبرو شدم و تصمیم گرفتم با تمرکز بر اتفاقات خوبی که از اول سال ۱۴۰۱ تا به الان که ۱۱ تیرماه، به داشته هام توجه کنم و راه را برای رسیدن به خواستهام هموارتر کنم.
۱-خدا جونم شکرت که اول سال تونستم مدت بیشتری رو در خونه بمونم و روی خودم و شخصیتم و خواسته هام تمرکز بیشتری کنم و تونستم با کار کردن روی کتابهای استاد به حس بهتر و مدار بالاتری دست پیدا کنم و بیشتر خودمو کنکاش کنم.
۲- خدا جونم شکرت که منو هدایت کردی به سمت زمینی که قصد خریدش رو داشتم و کلی دست ها و ادم های مهربونت رو سر راهم قرار دادی که بتونم در آرامش کامل و خیلی راحت به این خواستم نزدیک بشم عاااشقتم که الان یک زمین رو تونستم قولنامه کنم.
۳- خدا جونم شکرت که اعتماد بنفسم بالاتر رفته و با قرار دادن من تو موقعیت هایی مثل رفتن به بنگاه ها به تنهایی و صحبت کردن با افراد غریبه زیاد، تجربه هام بیشتر بشه و بتونم اعتماد بنفش بیشتری رو کسب کنم در ارتباطاتم.
۴-خدا جونم شکرت که الان به راحتی میتونم در جلسات مربوط به اداره و یا اموزش که نیازه نماینده ای از سمت ادارمون به ادارات دیگه بره، شرکت کنم که این همه نشأت گرفته از افزایش اعتماد بنفسه.
۵-خدا جونم شکرت که دوره عزت نفس رو بارها بارها گوش کردم و الان میتونم نتایجش رو در زندگیم ببینم و دوباره شروع کردم به نوشتن و بازم در های جدیدی از آگاهی به روم باز شده و میشود.
۶-خدا جونم شکرت که برای مهاجرت کردنم از راه تحصیل، منو هدایت کردی و ادم های مناسب زیادی رو در این مسیر قراردادی که راه رو برام هموار و راحتتر کنی، الان از این مسیر نهایت لذت و استفاده رو دارم میبرم، من عاشق یادگیری هستم و هرروز هم داری بهم چیزهای زیادی رو در این زمینه یاد میدی.
۷-عااشقتم خدا جونم که از طریق بنده خوبت ایده ساختن پیج جدید اینستاگرامی رو دادی که دانسته هام رو با دیگران در مورد اپلای و مهاجرت اشتراک بذارم و هربارم در این زمینه بهم الهام میکنی و هربارم که به الهاماتت گوش کردم تونستم پست های فوق العاده و تاثیر گذاری رو بسازم، عاااشقتم که اینقد همه چیز لذت بخشه برام.شکرت عشقم
۸-خدا جوونم شکرت برای اینکه بنده خوبت رو هدایت کردی به سمتم و از دانشگاه لندن انگلیس از من خواستن که پروپوزالی رو اماده کنم در مورد رشتم، و من هم تو فرصت ۴۰ روزی که داشتم تونستم بجای یک پروپوزال دوتا پروپوزال از موضوعی اماده کنم که کاملا برام تازگی داشت و استاد دانشگاه از پروپوزالم کاملا راضی بود. و از همه مهمتر اعتماد بنفسم در نوشتن پروپوزالهای با زبان انگلیسی کاملا بالا رفته و الان میدونم با توجه به اینکه سطح زبانم بالا نیست اما توانایی های بالایی در نوشتن دارم و هزار بار شکر که اینقد من مهارتم بالا رفته.
۹-شکرت خدا جونم که احساس ارامش و توکل در من چندین برابر شده با اینکه برای درخواست پذیرشم تنها ۴ روز فرصت دارم که مدارکم رو در دانشگاه لندن بارگذاری کنم و مدارکی که خواستن من هنوز نتونستم اماده کنم و نیاز به ترجمه داره اما هیچ استرس و نگرانی در من وجود نداره چون من باور و ایمان و توکلم به خدا بیشتر از همیشه است و هیچ مسئله ای رو بزرگتر از خدای قدرتمندم نمیدونم و میدونم هر اتفاقی در زمان درست و در شرایط درست و در مکان درست حتما رخ خواهد داد، و دانستن همین موارد و قوانین الهیی باعث شده که من همه چیز رو بسپارم بخدا و امروز در کمال ارامش به دانشگاه درخواست مدرک اصلیم و ریزنمراتم رو دادم و سعی میکنم تو همین چند روز هم با ارامش همه چیز رو پیش ببرم، خدای من قدرتمندتر از هر نیروی دیگری در جهان است اگر قرار باشه که من در این دانشگاه پذیرش بگیرم پس همه چیز به راحتی و درکمال ارامش رخ خواهد داد.
۱۰-خدا جونم شکرت برای اینکه تونستم در بازه زمانی کمتر از دو ماه کلی وزن کم کنم و لاغر بشم با اینکه من دوره قانون سلامتی رو خریدم و تا الان فقط یک جلسش رو گوش کردم و هنوز هم نتونستم تمرکز روی این اموزش بذارم اما کلی نتایج اومده که این روش و روند بهترین روشه.
۱۱-خدا جونم شکرت که احساسم به خودم و زندگیم بهتر و بهتر شده و هرروز احساس سرزندگی و نشاط بیشتری میکنم جوریکه همه بهم میگن اصلا چهرت به سنت نمیخوره و خیلی کوچکتر از سن واقعیت میزنی که ای نشون دهنده انرژی و شادابی که تو وجودمه و نشون دهنده اینه که خدا رو تونستم بهتر تو وجودم حسش کنم.
۱۲-خدا جونم شکرت که از بی نهایت راه و روش به من پول و ثروت دادی از جاهایی که اصلا فکرش نمیکردم و چقد بی حساااب از خزائنت و فراوانی های دنیات بخشیدی بهم، عااشقتم خدا جونم.
۱۳-خدا جونم شکرت که روابطم با خانوادم بهتر شده و حس رهایی بیشتری رو میتونم تو خودم حس کنم، حس وابستگیم به افراد کمتر شده، شکرت که محیط و شرایطی رو فراهم کردی که بتونم در تنهایی بیشتری با خودم باشم و بیشتر بتونم خودمو کشف کنم و با ترس از تنهایی کنار بیام با اینکه هنوز خیلی جای کار دارم اما پیشرفت های خیلی زیادی داشتم به نسبت گذشته.
۱۴- شکرت خدا جونم برای لباسهای جدیدی که تو سال جدید خریدم همشون به رنگ روشن و نزدیک به سفید هستن و احساس پاکی و شادابی رو بیشتر در من زنده میکنن.
۱۵-خدا جونم شکرت که اخلاقم به نسبت گذشته بهتر شده و آستانه صبرم بالا رفته و حرف ها و نظرهای مردم و همکارام در مورد خودم برام کم اهمیت تر شده و راحتتر دیگه با اینها رفتار میکنم.
خواسته هایی که دوست دارم تا پایان امسال بهشون برسم و میدونم خدا در بهترین زمان و بهترین شرایط منو بهشون میرسونه:
۱- دوره عزت نفسی که شروع کردن به نوشتن رو به پایان برسونم و اگاهی هام به قوانین بیشتر بشه و بهتر بتونم درک کنم و در زندگیم بهشون عمل کنم.
۲- بتونم در یک دانشگاه عالی در یک کشور فوق العاده که از نظر اب و هوا، معتدل و سرسبز باشه و مردمش شاد و مهربون و خوش اخلاق باشن بتونم بورسیه بشم و یک زندگی شاد و مستقلی رو در اونجا تجربه کنم.
۳- وارد یک رابطه سرشار از عشق و رهایی و اعتماد دو طرفه بشم و بتونم با کسی ارتباط برقرار کنم که به قوانین خدا اگاه باشه و در همین مسیری که من هستم، باشه و اهل سفر و گشت و گذار باشه چون من عاشق طبیعت و سفر م و همچنین خوشتیپ و خوش اخلاق و ثروتمند باشه، خلاصه که همه چی تموم باشه.😁
۴-بتونم از پیج اینستاگرامی که تازه شروع به فعالیت کردم درامد و ثروت خلق کنم و خدا منو هدایت کنه به سمت ایده های ثروت ساز که در این زمینه باید باورهامو نسبت به فراوانی و پول و احساس لیاقت تقویت کنم.
۵- بتونم حداقل یک سفر خارج از کشور رو تجربه کنم مثلا سفر به ترکیه یا سفر به دبی یا ارمنستان.
۶- به درک بهتری از خودم برسم و با تنهاییم بیشتر کنار بیام و این احساس ترس رو در خودم در کل ریشه کن کنم و بیشتر به صلح درونی برسم.
۷- رابطم با خداوند بهتر و بیشتر بشه چون هر چه به خدا نزدیکتر بشم رسیدن به خواستهام بیشتر و راحتتر میشه.
۸-در ازمون محاسبات نظام مهندسی بتونم قبول بشم.
۹- زبان انگلیسیم تقویت بشه و بتونم راحتتر و روونتر صحبت کنم.
۱۰-دوره سلامتی رو شروع کنم به کار کردن.
۱۱-مدرک زبان ایلتسم رو امسال بتونم بگیرم.
۱۲-عادات بدم رو ترک کنم.
۱۳-تجربه مسافرت های زیاد در داخل کشور و طبیعت گردی و کوهگردی و اقامت داشتن در هتل ها و یا اقامت های بومگردی.
۱۴-تجربه سفر به کویر و شب خوابیدن زیر نور ماه و ستاره ها.
وقتی که هدایت شدم به این فایل همش در ذهنم به خودم غر میزنم چرا این نشد چرا اون نشد چرا وقتی روی خودم کار میکنم نتایج نمیاد
چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟
بعدش این فایل هدایت شدم که میگه اگه به داشته ها توجه کنی جهان داشته های بیشتری بهت میده
بعدش من اومدم هر روز و هر روز داشته هامو توی دفتر سپاسگذاری ام نوشتم و یک سلاح هسته ای قدرتمند در مقابل نجوای ذهنه که میخواد بهت بگه اگه روی قانون کار میکنی چرا اون اونجوری اگه روی قانون کار میکنی چرا این اینجوری یا میومد میگفت آره همه چی خراب میشه همه چی تموم میشه
من لیست نعمت هامو میذارم جلوش
میگم نجوای مکار حیله گر من این همه نعمت دارم من لایقش بودم که به دستش آوردم تازه اون موقع به اندازه حالا قانون رو بلد نبودم این همه نعمت دارم تو چی میگی یا این که توی کارم به چالشی میخورم اون لحظه خفتم میکنه دیگه تموم شد دیگه فلان شد دیگه بهمان شد من همون لحظه میگم بهش ببین من کلی نعمت و ثروت دارم و هر روز مینویسم میذارم جلوت هر روز داره به تعداد و عمقشون بیشتر میشه هر روز داره اوضاع برای من بهتر میشه حتی به خیلی از خواسته های ذهنی پارسال و دو سال پیش رسیدم چی میگی تو کلا بلف زنی که هر چقدر پیش میرم به دروغ گویی تو بیشتر مطمئن میشم و ایمانم بیشتر میشه که راهم درسته اصلا اون چیزی که تو کلی میای توی ذهنم بدگویی میکنی دقیقا برعکسش درسته یعنی اگه انجامش بدم نعمت ها و ثروت های بیشتر میاد
سلام به استاد عزیزم و مریم جون ماهم و دوستان بهشتم در این سایت بی نظیر
اول از همه میخواستم بگم که من نشونه اینکه دستاوردهام رو باید براتون بنویسم در یکی از کامنت های یک فایل دیگه دیدم اما از خدا هدایت خواستم که بهم بگه در کجا کامنت بزارم ، در نتیجه هدایت شدم به این فایل بهشتی از خداوند هادی ام سپاسگزارم
راستش من قبل از سال1401 یک درصد این دستاوردهایی که نوشتم هم نداشتم با اینکه کتاب های مختلفی مثل راز و 4 اثر رو گاهی میخوندم اما در مدار درکشون نبودم
و از زیر صفر رسیدم به بالای صفر به کمک خداوند رحمان و وهابم…خدای منننن عاشقتممممم ، شکررررت که من رو آگاه کردی و هرآنچه که میخواستم رو به آسانی و لذت بهم هدیه کردی
خب دستاوردهای من در سال1401:
(دستاوردهای من در 18 سالگیم)
1.تغییر آدم های اطرافم و رفتن آدم های منفی ، اون هایی هم که بودن با من آگاه شدن و رفتارشون عوض شد
2.تونستم با افزایش عزت نفسم و افزایش احساس لیاقتم از یک رابطه غلط بیام بیرون و دوستانی که دلخواهم نبودن رو رها کنم
3.ورود به شغل نقاشی و موافقت خانوادم ، با کار کردن روی خودم وارد شغلی شدم که همیشه عاشقش بودم… و با کار کردن بر روی باورهام خانوادم هم من رو آزاد گذاشتن و من رو مسئول زندگی خودم دونستن ،حتی در رفتن به دانشگاه رشته هنر من کاملا ازاد بودم اما چون همه کارها و ایده هایی که داشتم برام واضح بود تصمیم گرفتم دانشگاه نرم و به جاش از طریق مربی فوق العاده ای که بهشون هدایت شدم آموز ببینم (ایشون هم از قانون استفاده میکنن و خیلی موفقن و درامدشون بالای 12 میلیارده در ماهه)
4. تونستم با پولی که خداوند بهم هدیه داده بود برای خودم یه گوشواره طلا برای سرمایه گذاری بخرم
5.ساعت موردعلاقم رو هدیه گرفتم از طرف یکی از دستان خداوند(بدون اینکه بدونه من اون ساعت رو از خدا خواسته بودم.)
6. فراهم شدن مسافرت به مشهد ، تهران ، و بهترین مکان در شمال (که من از خدا درخواستش کرده بودم)
7.پیشرفت فوق العادم در نقاشی در مراحل اولیه شروع آموزش هام ، اونقدر هر روز دارم پیشرفت میکنم که همه حیرت زده شدن
8.خرید دوره 12 قدم ، قدم 1 و کل کتاب ها
9. هدایت شدنم و آشنا شدنم با افراد دلخواهم که ویژگی هاشون رو نوشته بودم و برام بهترین الگوها هستن
یکیشون برقراری ارتباط با یک خواننده معروفه که ، نویسنده هم هست و قانون رو میدونه و از همه لحاظ عالیه هم از لحاظ شخصیت ، هم از لحاظ ثروت و من ازش خیلی نکات رو یاد میگیرم…واقعا خدا رو شکر میکنم از این بابت
بقیشون هم افراد فوق العاده موفقن و مطرحن در سطح کشور و بعضی هاشون در سطح جهان که اون ها هم از شاگردان استاد عباس منش بودن و خدا رو شکر میکنم که الله م من رو به این افراد فوق العاده هدایت کرد و تونستیم باهم ارتباط عالی برقرار کنیم
10.خرید کل وسایل کارم
11.تغییر شخصیتم دیگه یادم نمیاد غیبت کرده باشم ، یا دروغ گفته باشم…اعتماد به نفسم به شدت رفته بالا ، عزت نفسم خیلی بالا رفته و خیلی سریع هرچی از خدا میخوام برام اتفاق میفته…مثل دیدن یک دوست ، رفتن به یک رستوران ، اشنایی با افراد دلخواهم ، خرید لباسی که دوست دارم ، دریافت پولی که میخواستم از بی نهایت روش و…کلی بهم دیگران محبت میکنن همه دوست دارن من پیششون باشم ، کلی عشق دریافت میکنم…وجودم پر از آرامش شده
اووووف عجب فایلی بود و دقیقا چه به موقع خدا هدایتم کرد که گوشش کنم چون یه هدفی برای خودم مشخص کردم که ان شاءالله بهش میرسم و تو همین فایل راهکارش گفته شد.
خدایا شکرت
سلام به استاد و مریم و جون و به تمام بچهای دوست داشتنیه سایت
استاد شما این فایلو سال 96 گرفتین ولی من دارم سال 1402 گوشش میکنم و این تمرینی که دادین اینقدر عالیه که 100 سال دیگه هم بگذره همه میتونن ازش استفاده کنن و به نتایج فوق العاده ای برسن.
منم به عنوان انجام تمرین میخوام تو قسمت نظرات همین فایل بخشی از اتفاقات خوبی رو که از آخرای خدمت سربازی شروع شد تا الان رو بنویسم تا هم تمرکزم رو نکات مثبت باشه و هم با سپاسگزاری در موردشون هم درهایی برای ورود نعمت های جدید رو بروی خودم باز کنم و هم انرژی بگیرم برای رسیدن به خواسته های جدیدم (مثل سکوی پرش)
از سال 99 شروع میکنم که هنوز با استاد آشنا نشده بودم و خیلی هدایتی در یک دوره تکمیلی بسیج ثبت نام کردم که بتونم برگ سبز رو بگیرم و خدمتم بیوفته تو سپاه شهرمون که راحت باشه. مجبور شدم کلا پایگاه و ناحیه رو عوض کنم و پروندم رو به پایگاه جدید ببرم.
خود این انتقال پرونده بصورت اعجاب انگیز و خیلی ساده برام انجام شد چون از دید خیلی از قدیمی ها یه کار غیر ممکن به حساب میومد و وقتی برای بقیه دوستام تعریف میکردم، اونا هم باورشون نمیشد که اینقدر راحت انجام شده!!(اون موقع با مفهوم توحید بیگانه بودم و یکی از مسئول های پایگاه بسیج قبلی رو بت کرده بودم و در موردشم خیلی بد و بیراه میگفتم ان شا الله که خدا منو ببخشه)
گذشت تا اینکه رفتم سربازی و شد نقطه عطف زندگیم، شد آشنایی من با استاد، با توحید، با خدای زیبا و بخشنده ای که از طریق فایل ها دارم بیشتر میشناسمش
خدایا صد هزار مرتبه شکرت
استاد چقدر قشنگ تو فایل دعای کمیل گفتین که گاهی خواستت اجابت نمیشه و این لطف پروردگار رو نشون میده.
ما که از پشت صحنه خبر نداریم ولی خداونده که به همه چیز آگاهه
نشدن پذیرش در پادگانی که نزدیک خونمون بود همانا و افتادن خدمت تو تهرون و آشنایی من با استاد عباسمنش همانا (اینم بگم که همین پذیرش توی پادگان نزدیک خونمون چون حساب کردن روی غیر خدا بود انجام نشد ولی همچنان لطف بینهایت خداوند شامل حالم شد که با استاد آشنام کرد)
خیلی قشنگ خدا برام برنامه ریزی کرده بود که منو از شیراز ببره تهرون و در زمان مناسب و با آدم مناسب قرار بده که حتی وقتی من در مدار دریافت این آگاهی ها نبودم ولی دوستم هی بیشتر و بیشتر در مورد شما تعریف میکرد و بالاخره مقاومت شکسته شد و اومدم تو سایت ثبت نام کردم.
خدایا شکرت که منو به این سایت و مسیر زیبا هدایت کردی
داستان سپری کردن خدمت خیلی نکات قابل توجهی نداره ولی آخرش رو میگم چون خیلی زیبا و توحیدی تموم شد.
اواخر سال 1400 بود و من هنوز با مفاهیم فراوانی، همیشه فرصت های بیشتری هس و قدم برداشتن در مسیر درست آشنا نبودم و یه کار نادرست انجام دادم که بعدا خبرش در پادگان پیچید.
اون داستانی که اول کار گفتم که رفتم یه پایگاه بسیج جدید، کمک کرد راحت تر و عزتمندانه تر کسری بسیجم رو بگیرم( هر موقع که به این داستان فکر میکنم دقیقا حضور خداوند و زمان بندی دقیقش رو میبینم که چقدر عالی همه چیزو به نفع من انجام داده واقعا خدایا شکرت)
شهریور 1401 بود و هنوز خبری پخش نشده بود و من رفتم درخواست کسیرمو ثبت کردم.
چن ماه بعدش که کل پادگان خبردار شد، قرار شد من و چن تا دیگه از بچها رو بفرستن دادسرای نظامی ولی بازم به لطف خدا همچین اتفاقی نیوفتاد. در این حین نامه کسریم صادر شد و دقیقا تو آخرین مرخصی ای که رفتم، خودم نامه رو گرفتم و بردم پادگان.
خدایا شکرت برای زمان بندی بی عیب و نقصت
خلاصه سرتون رو درد نیارم خدا به طرز معجزه آسایی کسری منو خوابوند که حتی مسئول شعبه وظیفه پادگان باورش نمیشد من دارم ترخیص میشم و دقیقا بهم گفت شما قرار بود بپوکین ولی الان تو داری ترخیص میشی.
همون روز هایی که بهم میگفتن کسریت نمیخوابه، فلانی امضا نمیکنه، عید امسالم باید اینجا باشی و… سعی کردم با کنترل ذهن و فقط قدرت مطلق رو خدا دیدن اون روز ها رو سپری کنم و خدا به زیبایی جوابش رو بهم داد
همون کسانی که میگفتن تسویه و امضا گرفتن خیلی طول میکشه و چن روز علافی داره، من با توکل بر خدا و اینکه خدا خودش همه امضاها رو برام جمع میکنه خیلی سریع تر از بقیه، در 2 روز تسویم انجام شد.
همون فرمانده ای که میگفتن نامه کسریت رو امضا نمیکنه و همه به خاطر زیر آب زنی و پاچه خواری میرفتن پیشش تا کارشون رو انجام بده یا مرخصی بیشتری بهشون بده، خدا خیلی عزتمندانه آخرین ملاقاتم با اون رو طوری ترتیب داد که از طرف خودش هدیه دریافت کردم و خیلی هم محترمانه باهام برخورد کرد.
و…
بالاخره در تاریخ 1401/11/02 من ترخیص شدم
خدایا شکرت که همه این خاطرات برام مرور شد تا یادم باشه تو زندگیم در هر لحظه فقط و فقط تو رو قدرتمند بدونم و فقط روی خودت حساب کنم.
چن ماه گذشت تا اینکه از طرف یکی از فامیلا یه پیشنهاد کاری بهم شد تو شیراز که هر روز باید میومدم شهر و برمیگشتم و من به خاطر ترسی که داشتم بعد گذشت دو هفته فقط رفتم ببینم شرایطش چجوریه
در شرایطی وارد کار شدم که هیچ پولی نداشتم که بخوام کرایه بدم یا هزینه ی چیزی رو پرداخت کنم، مهلت پرداخت شهریه باشگاهم رسیده بود اما با وجود ترس ها و ذره ای لغزش که داشتم بازم خدا منو مورد لطف و فضل بینهایتش قرار داد و بابت کاری که نکردم پول دریافت کردم.
همون فامیلمون بدون اینکه من تقاضای پولی کنم آخر صحبتمون خودش گفت من پول شهریه باشگاه و کرایه یه ماه رو، جلوتر بهت میدم تو بیا سر کار.
من خودم هنوز بهش فک میکنم باورم نمیشه که خدا اینقدر راحت و عزتمندانه به من کار داد و اصن تو کل زندگیم هم این مدلی نرفتم سر کار.
از باشگاهی خیلی معمولی که نزدیک خونمون بود، به باشگاهی هدایت شدم لوکس تر و با کلاس تر که هر لحظه تمرین کردن در اونجا توجه به ثروت و فراوانی بینهایت خداوند بود.
خدایا شکرت
و الان 3 ماهو نیمی که توی این کار هستم واقعا راضیم و سپاسگزار خداوندم بابت چنین کار راحتی که فقط با ایجاد باور های درست میتونم درآمدی بسیار بالا و مشتری های بینهایت داشته باشم.
تو این مدت با تجربه کمی که دارم و در روز هایی که همه میگفتن مشتری نیس، بازار خرابه، رکوده و… من با توکل بر خدا 4 تا معامله زدم که آخریش دیروز بود در صورتی که همکارای قدیمی خودم یکی یا 2 تا زدن!
به تضادی در کارم برخوردم و قشنگ خدا بهم فهموند که اگه پول بیشتری میخوای باید از منطقه امنت بیای بیرون!!
این بار دقیقا حس کردم با گوش کردن به فایل ها ایمانم قوی تر شده و مصمم تر بودم که برم تو دل ترسهام
برای خودمم این هدف رو گذاشتم که تا آخر برج 9 موتور دلخواهم رو به صورت نقد از نمایندگی بخرم و به خودم هدیه بدم.
منی که 2 روز قبل اینکه برم سر کار 100 هزار تومن نداشتم، الان که سر دستی حساب میکنم میبینم نزدیک به 12 13 میلیون تومن پول خرج کردم و همینطور داره بیشتر پول میاد تو حسابم.
براحتی تونستم دوره عزت نفس رو که خریدنش آرزوم بود رو بخرم و استفاده کنم.
این تازه اول مسیره و خیلی باید رو خودم کار کنم و باورسازی کنم تا همون باور ها منو به مسیر هایی هدایت کنن که خواسته هام اونجان!
خدایا بینهایت سپاسگزارم که منو لایق این آگاهی ها دونستی و به راه حقیقت و شناخت قوانینت هدایت کردی.
برای همه دوستان و استاد عزیزم رسیدن به بهترین ها رو هم در این دنیا و هم سرای آخرت از خدای وهابم خواستارم
فرشته عزیز من متن سپاس گزاری شما رو خوندم و واقعاً زیبا بود خیلی خوش حالم که دوستانی دارم که متعحدانه در این مسیر حرکت می کنند و اینقدر زیبا شکر گزاری می کنند و در کنار پیشرفت شون الهام بخش خیلی از دوستان می شوند و ممنونم از شما برای کامنت های زیبا سر شار از شکر گذاری
هدایت شدم تا این تمرین رو انجام بدم و نمیدونم چجوری شروع کنم و از کجا شروع کنم اما از خداوند مهربانم که در راستای رسیدن به احساس خوب منو هدایت کرده تا این تمرین رو انجام بدم هدایت میطلبم .
خدایی که به درون من آگاه است ، خدایی که هر لحظه در حال اجابت من است ،خدایی که توبه پذیر و مهربان است و خدایی که عاجز و ناتوانم از درک بزرگی و بخشندگی و رحمتش ،صاحب من ،ارباب من ،ای اشک شوقی که در حال ریختن هستی ای همه چیز و همه کس مرا ، ای که از ازل بوده ای و تا به ابد هستی ،ای که مرا مهربانتر از مادری و عشق مادر به فرزند تنها عشقیست که شاید بتوانم اندازه ی سره سوزنی، به عشق تو به من تشبیهش کنم ومثال بزنم ،ای که مرا از عدم آفریده ای و از نطفه ای ضعیف تنومندم ساختی و در شکم مادر پروراندی ،ای که تمام سلولهای مرا در هر لحظه مدیریت میکنی ، ای که هرلحظه با تپش قلبم میرقصی ، خدایا تو به من بگو تا بنویسم من به تو میسپارم کلمه به کلمه را :
تابستان 1401 به زادگاهم برگشتم ،پسری که با سلول به سلولش میخواست تغییر کنه و بی اندازه سردرگم و وحشت زده و خسته، واقعا خسته نمیدونستم چیکار کنم نجواها بیداد میکرد ،همش میرفتم تلگرام هزارتا کتاب صوتی میریختم تو پوشه ذخیره ها و همه رو هم تا جایی که گوشی حافظه داشت دانلود میکردم و میگفتم از فردا گوش میدم ،از فردا شروع میکنم ،از فردا و این فرداها تموم نمیشد ،تابستون و همون شهریور بود که اومدم حتی او سایتم ثبت نام کردم و یه فایل خوش آمدید دیدم و دیگه سایت رو بستم . از ورشکستگی ها برگشته بودم ،اما در کنار همهی این اوضاع روحی و تجربه شکست و ورشکستگی انگار یه چیزی به من میگفت که اینا گذریه ،و من با تمام قلبم راضی بودم از مسیری که رفتم و تجربیاتی که دارم و اگر باز به عقب برمی گشتم ،،همون مسیرو میرفتم ،چون میدونستم که درسها و آگاهی هایی که برام داشتن ،زخم هایی که از روابط عاطفی خوردم و همه و همه ی اینها خیلی کفه ترازوشون خیلی سنگین تر از از دست دادن پول و یه مدت حال خرابیه ،یع جورایی خداوند در عرض دو سه سال فشرده به من فهموند که چی به چیه داستان زندگی و روابط و عشق و کار و…. همه و همه.
روزها میگذشت و بدهی که بالا آورده بودم داشت بیشتر فشار میآورد و سنگینی میکرد و کلی دروغ که گفته بودم تا مادرم کمتر غصه منو بخوره و هی به خدا میگفتم دیگه نمیخوام اینجوری ادامه بدم ،میگفتم خدایا هدایت کن من موندم واقعا من نمیدونم چیکار کنم و عاجز و درمانده شدم با قلبی که صدای شکستنشو شنیدم و در سکوت خودم و در تنهایی خودم با خدای خودم جوری که همه فکر میکردن من حالم کاملا خوبه و همه رو میخندوندم ترمیمش دادیم ،الله سپاس گزارم .
هدایت شدم به کتاب شکرگزاری رواندا برن و تمرینات این کتاب رو شروع کردم و به هیچ عنوان رمق و توانایی این که کار فیزیکی کنم در من دیده نمیشد ،یه روز گذشت و دو روز گذشت و روز سوم تمرینات و من با یک فشار روحی بسیار سنگین که بعید میدونم از 100نفر دو سه نفر بتونن مهارش کنن به لطف خداوند مهار شده بود و قلبم داشت آروم میشد و فقط میدونستم که باید آرام باشم و همه چی و سپرده بودم به اون ،یه نکته بگم راجب اینکه میگم همه چیز و سپرده بودم به اون ،اینکه ما خیلی جاها میگیم خدایا سپردم به خودت فلان خواسته رو تو منو هدایت کن یا تو به من بده اون خواسته رو ،درحالی که نسپردیم و داریم عدا درمیاریم چون فکرمون درگیرشه حتی بعده سپردن ،اما من دیگه اون روزها چاره ای نداشتم جز سپردن و فقط کسایی اینو درک میکنم که اون عجز و ناتوانی که حس کردم و حس کرده باشن ،اونوقته که با تمام وجود میسپری که به جات فکر کنه و……
روز نهم یا دهم تمرینات بود که من دیگه از شکرگزاری بابت نعمت هایی که دارم اشکام بند نمی اومد .یک سال قبل از اینکه من بیام شهرستان پدرو مادرم داشتن دنبال خونه میگشتن برای خرید اما هیچ خونه ای مورد پسند مادرم پیدا نمیشد و کل بنگاههای شهر و زیرو رو کرده بودن و دوسه بار با مادرم رفتیم خونه ببینیم و دیدم مادرم هر خونه ای که میریم برا بازدیدو وقتی برمیگردیم تو خونه راجب عیب های اون خونه حرف میزنع و گفتم مادر من یه ساله دارین دنبال خونه میگردین بیا به حرفم گوش کن این بار رفتیم بازدید و خونه رو پسند نکردی راجب هیچیش نظر نده و عیب جویی نکن فقط همین کارو انجام بده ، خندید ولی واقعا چون خسته شده بود خودشم قبول کرد که واقعا دلی این کارو انجام بده و ما سه روز بعد هدایت شدیم به خونه ای که الان توش هستیم یه خونه نوساز کلید نخورده غرق نور با یه ویوی عالی از آشپزخونه ،که مادرم قفل کرده بود بنده خدا و گفت این همونیه که موبه مو میخواستم ،گفتم مادرمن گفتم بهت که شما غر نزن هدایت میشیم و خلاصه کسری بودجه به طرز معجزه آسایی در زمان مناسب جورشد اینکه میگم معجزه آسا همش یعنی برنامه ریزی خداوند همزمانی ها و…مفصله
خلاصه همون روزا که داشتم تمرینات کتاب رو انجام میدادم ما داشتیم اساس کشی میکردیم و اما قبل از اساس کشی یه نفر باید واحد رو تمیز میکرد چون نوساز بود کلا چارچوب درها و کف واحد و دوتا بالکن و شیشه ها پر از گچ که پاشیده روشون و…. پدرم گفت یکی و پول بدیم بیاد ولی حسم همون موقع گفت این کاره توا و گفتم چشم هر چی تو بگی و بعد گفتم که من خودم تمیز میکنم و کلا از بچگی هم علاقه دارم به تمیزی و نظافت کلا و خیلی هم وسواس دارم سره نظافت و تمیزی و خلاصه من یک هفته هر روز می اومدم و اون روزا که تنها می اومدم اینجا نظافت با خدای خودم حرف میزدم و اصن یک پروسه بود که قلبمو پاک کنم و ببخشم آدمهایی که بهم ضربه زدن (من در مدار ناخواسته بودم) و خلاصه یک هفته بودم روحیه من خیلی بهتر و حس و حالم خیلی خوب و خونه چنان برق انداخته بودم و 10نفر نمیتونست اینجوری تمیز کنه با وسواسی که من به خرج دادم و از جون مایه گذاشتم و حس میکردم با این نظافت وجودمم داره زلالتر میشه و همینم بود چون من سپرده بودم بهش و این کلاس روانکاوی رو خداوند برام برگزار کرده بود کلاسی که من تنها شاگردش بودم وبعد ما اساس هارو ریختیم تو خونه و خلاصه من تایم گرفته بودم برا بدهی که خداوند همه کاراشون انجام داد نه من و بعد از یک هفته شوهر خالم که تو یک کارخونه کار میکنه و خالم سرسفره یه لحظه گفتش که دنبال نیروان تو کارخونه و داشت به داداش کوچیکم میگف که خدا بهم گف با شماست ها ،همونجا دوباره گفتم هر چی تو بگی چشم ، گفتم من میرم گف با حقوق و اضافه کاری 7میلیون و سیصد حقوق و گفتم من میرم بگو بهش منو معرفی کنه حالا منی که کارگر داشتم و مغازه داشتم و برو بیا ، اما این هدایت خداوند بود و من دوروز بعد مشغول شدم و سه روز اول یه جوری برام سخت بود و سنگین اون فضا و اون جو که نگو و نپرس و قشنگ حس میکردم که یک نیرویی منو نگه داشته وگرنه من همون روز دوم دیگه خواستم ولش کنم و نرم ولی روز سوم رفتم و صاب کارخونه که خودشم از این داش مشتیا بود که میچرخه و کنترل میکنه و کار میکنه بود که صدام زد و گف بیا اینجا رضا ،رفتم منو برد طبقه بالا کارخونه جایی که شوهر خالم کار میکرد ،گف اینجا مشغول باش تو قسمت شکلات (کانفت) ،داستان از این قرار بود که یکی از نیروهای اونجا سه روز بدون اطلاع تعطیل کرده بود و من جایگزین شدم و شروع به کار کردم و در عرض 10روز به لطف خدا صفر تا صد کار رو یاد گرفتم و اونجا ثابت شدم اما با آدمهایی فوق منفی از هر نظر یعنی آدم داشتیم اونجا که انقد باوراش محدود بود که همش میگفت چند سال دیگه برا نفس کشیدن هم باید پول بدیم و یک فضای شرک زده که برای اینکه فقط صاحب کارخونه آدم حسابشون کنه و تو روشون بخنده زیرآب هم و میزدن و مثل سگ بعضیاشون دم تکون میدادن و من اصن تحمل این فضا و صحنه هارو نداشتم ،اما 6صب میرفتم تا 6عصر و می اومدم رو کتابایی که داشتم و روی کتابهای صوتی کار میکردم و ورزشم تو خونه شروع کرده بودم وتمریناتش کتاب به آخرش داشت میرسید و یه 10روزی گذشت و میگفتم خدایا چیکار کنم تو این فضا و همش هم این حرف استاد که میگفت اگر روی خودت کار کنی جهان جای تو رو عوض میکنه داشت تو سرم میچرخید و خدا اینو دانش در واقع بهم یادآوری میکرد و بعد به من الهام شد که تو داری رو باورهات کار میکنی اما ب عمل کن بهشون گفتم چطوری ؟؟؟خدا گف توجه کن به نکات مثبت این افراد و خداااااای من از اون روزی که سعی کردم و توجه و تمرکزمو گذاشتم روی نکات مثبت اونا ،اونجا شد بهشت و چنان روابطی ایجاد شد و چنان صمیمیتی که همه دوس داشتن که یه کاری کنن که من بخندم و از همون آدمی که به خاطر شرکی که داشت حالم ازش بهم میخورد وقتی توجه کردم به نکات مثبتش که فک کنم فقط یک نکته مثبت تونستم ازش پیدا کنم و همون معجزه کرد رابطه ما به جایی رسید که از ته دل این ادمو دوس داشتم و میگف رضا بیا بیگم بخندیم تو میخندی قلبم باز میشه و دوماهی من هم روی باورهام کار کردم و اینک بگم من به امید حقوق 7و سیصد رفته بودم اما از ماه اول حقوق 9میلیون و سیصد ریختن برام واینا همش به من میگف مسیرت درسته و باورها داره کاره خودشو میکنه از ایرانسل 50گیگ اینترنت رایگان دریافت کردم بدون هیچ مناسبتی و کلی نشونه واضح دیگه و بعده دوماه که محیط کار برام شده بود بهشت و اون محیط افسرده اصن با من جون گرفته بود و من راضی بودم واقعا که یک روز که سه چهار ساعت از کارم گذشته بود ،یه حسی واضح بهم گفت که ماموریتت تموم شد اینجا حالا برو بگو من میخوام تسویه کنم و این حس چنان به من آرامش داد و چنان سراسر وجودم غرق در عشق شد که قابل وصف نیست و گفتم چشم ،در حالی که بدهی ها داشت بالاخره پاس میشد و اونجا جا افتاده بودم و نزدیک عیدم بود زمستون و اصن این منطقه کاری نبود که و حقوقم اون موقع خیلی خوب بود و خیلی هم از من راضی بودن اما گفتم نه خدای من به من گفته که بیا بیرون و رفتم به صاحب کارخونه گفتم و گف دم عیده و فلان و…. گفتم نه دیگه نمیخوام بیام سره مساعل شخصی و اون هم پذیرفت و تشکر کرد ازم و و اینم بگم که من درگیر سیگار و مشروب و مواد و اینا هم بودم ،به خاطر ترس از اینکه خونواده بفهمم کم شده بود ولی بود با من به لطف خدا کم کم کنار گذاشتم و آخرین سیگارمو یادمه داخل اون کارخونه کشیدم و دیگه تمام و مشروب هم همینطور ومواد و قرص و همه رو گذاشتم کنار و این کاره نیرویی بود که بهش اعتماد کرده بودم ، از اونجا در اومدم بهمن ماه بود نزدیک عید 1402و حس و حالم خوب بود و نگرانی بی معنی و میگفتم خدا گفته بسه برو بیرون خودشم برنامه داره برام و اصن اون روزها من تو یک حال و هوایی بودم و اصن هیچوقت نمیشه توصیف کرد وجودم سراسر لبریز از عشق به خدا بود و همش تو خلوت سربه سجده و همش گریه و گریه و گریه و با تمام وجودم حس میکردم که تمام اون ناخالصی ها و همه و همه داره از وجودم ریخته میشه دارم پاک میشم از همه چی ،خیلی حس خوبیه ،فقط اونی که تجربه کرده میدونه که قورمه سبزی چقد خوشمزس وگرنه که تا صبم مو به مو به یکی که قورمه سبزی نخورده از مزش تعریف کنی هیچ حس خاصی نسبت بهش نداره ،هدایت شدم که وارد سایت بشم و تمام فایل های استاد رو از تلگرام پاک کردم و بعد از 5ماه که فقط ثبت نام کردم وزدم بیرون وارد سایت شدم و شروع معجزات بیشتر ، هدایت شدم به خوندن قرآن و همش این آیه تو سرم میچرخید که خدا میگه اول پاکت میکنم و بعد بهت نعمت میدم حلااااال ، ومن همش اشک و حس نزدیکی بی اندازه به خداوند و این حس و این نزدیکی یه جوری بود که به والله انگار ایر پاد تو گوشته وصله به خدا و دقیقا داره باهات حرف میزنع و گوشت میشنوه و تو تودلت بهش جواب میدی و خیلی جاها یه لحظه به خودم میومدم که واو من دارم باهاش حرف میزنم من دارم صداشو میشنوم و وجودم میلرزید و این حس هرروز پررنگتر میشد و من هدایت شدم به دوست عزیزی که پیشنهاد کار داد و دقیقا یه دوست مثبت اندیش بامعرفت و باعشق و باصفا عالی از هر نظر که داشتیم کار میکردیم و راجب قوانین حرف میزدیم واصن مگیف رضا از وقتی اومدی و راجب این چیزها حرف میزنیم زندگیم همه چیش روون شده ،اصن به طرز عجیبی آروم شدم و اصن هیچی نیست که حالمو بتونه بد کنه و میگف تو کاری نکنی ام بیا بشین اینجا من بهت حقوق میدم ،و خوده منم که هرروز تو اسمونا سیر میکردم و اشک شوق میریختم و بدهی ها داشت پرداخت میشد و عالم و آدم با من در صلح بودن و بلبل ها برا من میخونن ،پروانه ها میچرخیدن که من تماشاشون کنم و ……. من دوره اصول کسب و کار شخصی رو خریدم چون میخواستم وارد کار املاک بشم و استاد از تکامل و پرداخت بدهی حرف زد و من با همین دوستم کار میکردم همین کارای زراعت و فصل بهارم بود و سال نو شده بود و من هم سال جدید رو عالی شروع کرده بودم و درآمدم نسبت به کارخونه که تو سی روز مثلا میشد 9میلیون و سیصد الان تو 20ویا 18روز به اون عدد میرسیدم و اصن من فقط لذت میبردم و بعد که قسمت عمده ی بدهی سنگین من پرداخت شد و دوستمم که کاراش تموم شد و دوتامونم با یک روحیه ی عالی از هم جدا شدیم و بهش تاکید کردم که این حس و حال خوب حاصل تکرار این قوانینه و حاصل الگوهایی که هزار بار در روز برا همدیگه تعریف کردیم و حواست باشه و اینا…. و برج فک کنم دو یا سه 1402بود که به من الهام شد که وقتشه برو و تجربه کسب کن تو کار املاک که علاقه داری ،و باز همه کارهارو برام روبه راه کرد و من هدایت کرد به یه بنگاهی و کلی تجربه کسب کردم و هدایت شدم به شخصی که ماهی سه دو نوبت در کل 6ساعت باغشو آبیاری میکردم و سه میلیون از اونجا ورودی داشتم و از کمیسیون بنگاه ورودی داشتم درسته کم بود اما اول کار بود و نشونه برا من و همون روزا هدایت شدم به شروع کردن فایل های روزشمار و ثبت نکات مثبت که انقلابی در عزت نفس من و شخصیت من به وجود اومده بود با ثبت نکات مثبت و فایل های روزشمار که روزی روی هر فایلی که ماله اون روز بود من 4ساعت 5ساعت زمان میزاشتم و انگار وجودم یک چاه عمیق بود که هرچی این آگاهی ها مثل آب میریخت توشون باز پر نمیشد و بیشتر میخواست و از اینورم همه کارارو خدا انجام میداد و من هدف و اولویتمو گذاشته بودم برای 1402کسب تجربه و صاف کردن تمام بدهی هام و لذت میبردم و کارام پیش میرفت و هر بار ورودی مالیم بیشتر میشد و با دیدن فایل آقا رضا عطار روشن عزیز که گفت من تیکه تیکه کردم اون بدهیمو ،منم این کارو کردم و باز بیشترش پرداخت شد و به تضاد برمیخوردم حالم خوب بود و باشگاهم از همون بهار شروع کرده بودم و میرفتم و روحیم عالی بود و خلاصش بگم که حساب کردم در زمینه مالی که تمرکزیم روش نداشتم به صورت جدی اما در این حد بگم که سال پیش بدهی ها پرداخت شد و من فقط لذت بردم و جلو کولر تو مغازه تو سایت بودم و عشق میکردم با این آگاهی ها و باشگاه میرفتم و تفریح میکردم و 90میلیون تومن ورودی مالی داشتم و میگم این در حالیه که من بیکار بودم ،یعنی اینکه تمرکزم روی کار املاک بود اما این همه ورودی که اومده به حسابم همش شاید 40تومنش از این طریق بوده بقیشو خدا از جایی رسونده که فکرشو نمیکردم (الله سپاس گزارم)
در زمینه سلامتی وزنم از 76کیلو گرم رسید به 84کیلوگرم عضله و عاشق تمرین و به لطف خداوند مهربان از سن 18سالگی که الان 25سالمه یادم نمیاد قرصی برای مریضی خورده باشم و یا مریض شده باشم به غیر یکی دو سرماخوردگی که به خاطر بی احتیاطی خودم بوده ، و انرژی عالی بود برای انجام کارام
از نظر روابط 1402 من بهشت رو تجربه کردم و اصن همه آدما دوست داشتن که با جون و دل به من خدمتی بکنن و هر کاری از دستشون برمی اومد و هر لطفی که بگی به من داشتن ،بالای چند 10بار سوار تاکسی شدم و کرایه نگرفتن ازم ، بالای چندین بار کرایمو دختر خانوم یا آقایی که پیشم بوده تو مسیر حساب کرده ، هر اداره و بانکی رفتم شده یکصف طولانی بوده که همه منتظر و من رسیدم و اون کارمند بانک و انگار برق گرفته تو اون فضا که هیچ اعصابی براش نمونده بود با من خوب برخورد کرده و سه سوت کارمو را انداخته ،
با پدرو مادرم با همکارام با هرکسی که اسمش انسانه من یک سال سرشار از روابطی زیبا رو تجربه کردم و باهمه در صلح بودم انقد در صلح که بارها شد که توله سگ و بغل کردم و هر جا دیدمشون باهاشون بازی کردم ،فارغ از اینکه دارم میرم جایی یا دیر میشه و… نه سعی کردم نسبت به تکاملی که طی شده بوده پیرو قلبم باشم و احساس خوبم و اولویت قرار بدم ،
و اینها همه همه و همه به خاطر تمرکز بر نکات مثبته ها !!!!! این همه معجزه در روابط همش به خاطر تمرکز بر نکات مثبته و ویژگی های مثبت افراد ،چیزی که خیلی سرسری از کنارش شاید رد بشیم و دست کم بگیریمش اما همسن تمکر بر نکات مثبت معنیش همون سپاس گزاری هر لحظه از خداونده و نتیجه این سپاس گزاری و صلاط در هر لحظه این میشه که درون ما بزرگ میشه ظرف مارو بزرگتر میکنه خداوند .
در زمینه معنویت و احساس نزدیکی به خداوند: معنویتی رو تجربه کردم که اگر کسی نیم درصدشو تجربه کنه از این خدا و قوانین دست نمیکشه ، فقط نیم درصدها، بماند نود و نه درصد و نیمش ، اون اشک هایی که منو پاک کرد ،اون زلالی وجود و اون قلبی که سراسر عشق میورزید وهر بار عشقش بیشتر میشد و اصن نمیشه به کلمات توضیح داد چیزی که فیزیک نیست ،یک جریانه جاریه در ما یه نام خدا ،به نام عشق و این ارتباط مهم ترین و بزرگترین دارایی منه ،
در زمینه عزت نفس و اعتماد به نفس و احساس لیاقت : بارها و بارها و بارها بهتر و بهتر و بهتر شدم از هر لحاظ از هر لحاظ
از اینکه درک کردم که من باید تعریف شخصی خودمو از هر چیزی داشته باشم علی الخصوص موفقیت ، اینکه فقط خودم باید راضی باشم از خودم و به غیر از نظر خودم و فکرهایی که راجب خودم میکنم ،نظر و فکر هیچ کسی در مورد من اهمیتی نداره ، بی ارزش دونستن حرف مردم نسبت به همه چیز خودم در عمل ، ارزش قایل شدن برای خودم در بسیاری از مواقع و موقعیت ها که تونستم نه بگم تونستم بحث رو قطع کنم تونستم اظهار نظر کنم و نظر خودم فارغ از نظر جمع بیان کنم ، با غریبه ها ارتباط بگیرم و خیلی راحت ساعتهای گرون و اجناس گرون و برم تست کنم جوری که خودمم باورم شده بود که پولش تو حسابمه و…..
در زمینه کاری :فقط مشتری های نازنین و شریف هدایت شدن به کسب و کارم و کلی تجربه کسب کردم و اعتبار و به عنوان یک آدم صادق و مورد اعتماد شناخته میشم که اینها همه از لطف خداونده منه ،حالا هر چند که شاید به خاطر ورزش از اینکار quite کنم و تمرکزمو بزارم رو ورزشم اما میسپارم تا هدایت بشم و کمک کنه تا تصمیم بگیرم .
خلاصه که خدای مهربانم من همه جوره ازت راضیم ،منو ببخش که ناشکرم .
تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم .
و چون با آموزه های قدم اول شروع کردم ،طبق اون دارم هدف گذاری میکنم و هدفی بلند مدت برای امسالم در نظر نگرفتم ،اسم امسالم برای من ،سال (هدایت الهی ) هست و میسپارم تا هدایت کنه تا دوباره منو لبریز کنه از شور و حالی که تو کامنت ازش نوشتم .
استاد عزیزم سپاس گزارم که نوری بودی برای من و دستی قدرتمند از جانب خدای من .
من کلیه فایلهای دانلودی سایت را بارها و بارها گوش دادم ،خوشحال بودم از این نعمتی که خداوند بهم داده استفاده کردم ،تا اینکه امروز از کامنت های عقل کل به این فایل هدایت شدم و تعجب کردم که چرا این فایل را تا به حال ندیده بودم .
حالا میخوام در مورد موضوع این فایل بنویسم ، وقتی دوره عزت نفس را خریدم متعهد شدم ،حتما تمریناتشو انجام بدم دوره که تمام شد ذهنم نجوا میکرد این همه کار کردی حالا چه دستاوردی داری ،کمی حالم گرفته شد فکر کردم دستاوردی نداشتم ،اما برای غلبه بر نجواها شروع به نوشتن یکی یکی دستاوردهای کوچک و بزرگم کردم ،ذهنم خاموش شد، بعد از آن اتفاق هرزمان دوره عزت نفس را کار میکردم همزمان دستاوردها مو آخر دفتر دوره مینوشتم که دیگه ذهنم نجوا نکند ،اما دستاوردها و اتفاقات خوب زندگی ام اینقدر زیاده بود که تصمیم گرفتم، دفتری جدا به این موارد اختصاص بدهم یعنی هر روز اتفاق خوبی که برام می افتاد حتما توی ستاره قطبی آخر شب مینوشتم و بلدتر آنها را توی دفتر اختصاصی دستاوردهای مینوشتم و سرانجام هر ماه بلد تر آنها را علامت گذاری میکردم باز جای دیگه ای یاداشت میکردم خلاصه با این روش دفترها پر کرده ام که مرور آنها حال منو خوب میکنه و همیشه آخر سال باز بلد تر آنها را مینویسم که هر ساله بالای شاید 40یا 50 تا اتفاق باور نکردنی توی زندگی ام رخ داده است که مرور آنها ایمانمو به این مسیر و درستی قانون بیشتر میکند و بهترین سلاح برای غلبه بر نجواهای ذهنم است و این شکلی دفترهای زیادی پر کردم،در این دفترها روند رشدم را میبینم ،رسیدن به خواسته ام برایم باور پذیر تر میشود .و هزاران نتیجه خوبی که میتونم بگیرم
چند تا از اتفاقات این روزها را مینویسم
پیاده روی در جاده زیبا با کوههای برفی
به دست آوردن دوره آموزشی عالی و رایگان و…
از اتفاقات عالی امسالم
خرید دوره دوازده قدم ، دوره افرینش و دوره حل مساله که داشتن همه اینها رویای من بود.
و (نیز به یادآور) هنگامى که پروردگارتان اعلام فرمود: همانا اگر شکر کنید، قطعاً شما را مى افزایم، و اگر کفران کنید البته عذاب من سخت است.
قانون: به هرچه توجه کنیم از همان جنس وارد زندگی ما میشه.
الان آغاز سال جدید 1404 هست و عید تان مبارک.
سال 1403 برای من سال با برکتی بود :
من با استفاده از دوره کشف قوانین زندگی، به آرزوی قلبی خودم رسیدم و سفر قشنگ و خاطره انگیز به استانبول ترکیه داشتم و از ته قلبم خوشبختی را چشیدم و حضور خداوند را در کنارم حس کردم.
من سال 1403 با استفاده از قانون ، توانستم به لطف خداوند خانه آپارتمان بخرم، فقط با برداشتن مقاومت ذهنی( کمک گرفتناز جلسه 3 قدم 3).
من خداراشکر، با استفاده از قانون ، ( جلسه 4 قدم 4 دوازده قدم) تونستم به یادگیری زبان انگلیسی مشغول شوم و الان دانشجوی زبان انگلیسی هستم و با علاقه و اشتیاق سوزان در مشهد دارم ادامه می دهم .
99 درصد در احساس خوب هستم و توجه ام به نکات مثبت وزیبایی زندگی هست .
و این روند ادامه داره و سپاسگذار الله مهربان هستم و سپاسگذار استاد عباسمنش هستم.
حالا اتفاقاتی که دوست دارم و آرزو دارم در سال 1404 تجربه کنم :
یکی با هدایت رب العالمین وارد شدن به کار مورد علاقه ام، پول فراوان و زیادی بسازم از مسیر درست بصورت طبیعی و آسان، سفر به اکثر کشورهای دنیا و دیدن زیباییهای جهان ، ساختن بدن سالم و قوی ، بالا بردن میزان شجاعت و ایمان ، داشتن آزادی مالی وزمانی و مکانی، همیشه در احساس خوب ماندن ، خانواده ام را به مسافرت ببرم.
همه ی شما به قدری قشنگ نوشتید که هنگام خوندن اصلاً متوجه گذر زمان نشدم ، از چیزهایی که به دست آوردم در سال 96 بعد از تمام شدن مسابقه می نویسم ولی فکر کنم برای سال 1397 یکی از اهداف من این است که یک پرینتر جنس خوب بخرم که صحبت های زیبای شما را پرینت بگیرم نه یک بار بلکه ده بار بخونم تا ملکه ی ذهنم بشه
باسلام و عرض ادب و احترام به استاد بزرگم و همه ی هم فرکانسی های خودم که عاشانه دوستون دارم شاید باورتون نشه بهترین اتفاق زندگی من شناخت با سایت عباس منش بوده و خداروهزار مرتبه شکر میکنم بابت این اتفاق همین یک ربع پیش دست کشیدم از گوش دادم فایل ها تمام روز زندگی من شده گوش دادن به فایل هاتون و نکته برداری و کار کردن روشو شاید در طی روز فقط زمان های که خوابم فایل هارو گوش نمیدم تو این تعطیلات عید همه ی خانوادم همه جا رفتن جز من تمام تلاشمو میکردم هرجوری شده بیرون نرم یا نه می اوردم یا گاهی وقتا که مجبور بودم برم فایل ها رو از طریق هنذفری گوش میدادم اگه کسی بگه عید خود را چگونه گذراندید میتونم بگم با فایل های استاد بزرگم گذروندم خداروشکر میکنم که هستید و ازاین پس تمام تلاشمو میکنم در سال 97 بتونم به اون دستاوردهای برسم که براش دازم بها میدم دوست دارم از نظر رشد مالی و رشد شخصیتی به جایگاه بالایی برسم و باورم چنان قوی بشا که بتونم روز به روز فرکانس های بالاتری رو جذب کنم استاد بازم از شما و گروه تحقیقاتیتون تشکر میکنم
سلام به استاد عزیزم و مریم جون و خانواده دوست داشتنی عباسمنش
خیلی وقته که کامنتی در سایت نذاشتم که بخاطر تغییر فرکانسم و دور شدن از مسیر توحیدی بود و کلی هم بقولا تو دیوار رفتم بخاطر قرار گرفتن در احساس بد و تمرکز بر انها، اما از انجایی که قوانین رو میدونستم و خدا هم همیشه هواومونو داره باز به مسیر درست برگشتم و امروز که هم حالم بهتره و حس میکنم تا حدودی تونستم ذهن نجواگرمو کنترل کنم اومدم تو سایت و با نشانه فوق العاده امروزم روبرو شدم و تصمیم گرفتم با تمرکز بر اتفاقات خوبی که از اول سال ۱۴۰۱ تا به الان که ۱۱ تیرماه، به داشته هام توجه کنم و راه را برای رسیدن به خواستهام هموارتر کنم.
۱-خدا جونم شکرت که اول سال تونستم مدت بیشتری رو در خونه بمونم و روی خودم و شخصیتم و خواسته هام تمرکز بیشتری کنم و تونستم با کار کردن روی کتابهای استاد به حس بهتر و مدار بالاتری دست پیدا کنم و بیشتر خودمو کنکاش کنم.
۲- خدا جونم شکرت که منو هدایت کردی به سمت زمینی که قصد خریدش رو داشتم و کلی دست ها و ادم های مهربونت رو سر راهم قرار دادی که بتونم در آرامش کامل و خیلی راحت به این خواستم نزدیک بشم عاااشقتم که الان یک زمین رو تونستم قولنامه کنم.
۳- خدا جونم شکرت که اعتماد بنفسم بالاتر رفته و با قرار دادن من تو موقعیت هایی مثل رفتن به بنگاه ها به تنهایی و صحبت کردن با افراد غریبه زیاد، تجربه هام بیشتر بشه و بتونم اعتماد بنفش بیشتری رو کسب کنم در ارتباطاتم.
۴-خدا جونم شکرت که الان به راحتی میتونم در جلسات مربوط به اداره و یا اموزش که نیازه نماینده ای از سمت ادارمون به ادارات دیگه بره، شرکت کنم که این همه نشأت گرفته از افزایش اعتماد بنفسه.
۵-خدا جونم شکرت که دوره عزت نفس رو بارها بارها گوش کردم و الان میتونم نتایجش رو در زندگیم ببینم و دوباره شروع کردم به نوشتن و بازم در های جدیدی از آگاهی به روم باز شده و میشود.
۶-خدا جونم شکرت که برای مهاجرت کردنم از راه تحصیل، منو هدایت کردی و ادم های مناسب زیادی رو در این مسیر قراردادی که راه رو برام هموار و راحتتر کنی، الان از این مسیر نهایت لذت و استفاده رو دارم میبرم، من عاشق یادگیری هستم و هرروز هم داری بهم چیزهای زیادی رو در این زمینه یاد میدی.
۷-عااشقتم خدا جونم که از طریق بنده خوبت ایده ساختن پیج جدید اینستاگرامی رو دادی که دانسته هام رو با دیگران در مورد اپلای و مهاجرت اشتراک بذارم و هربارم در این زمینه بهم الهام میکنی و هربارم که به الهاماتت گوش کردم تونستم پست های فوق العاده و تاثیر گذاری رو بسازم، عاااشقتم که اینقد همه چیز لذت بخشه برام.شکرت عشقم
۸-خدا جوونم شکرت برای اینکه بنده خوبت رو هدایت کردی به سمتم و از دانشگاه لندن انگلیس از من خواستن که پروپوزالی رو اماده کنم در مورد رشتم، و من هم تو فرصت ۴۰ روزی که داشتم تونستم بجای یک پروپوزال دوتا پروپوزال از موضوعی اماده کنم که کاملا برام تازگی داشت و استاد دانشگاه از پروپوزالم کاملا راضی بود. و از همه مهمتر اعتماد بنفسم در نوشتن پروپوزالهای با زبان انگلیسی کاملا بالا رفته و الان میدونم با توجه به اینکه سطح زبانم بالا نیست اما توانایی های بالایی در نوشتن دارم و هزار بار شکر که اینقد من مهارتم بالا رفته.
۹-شکرت خدا جونم که احساس ارامش و توکل در من چندین برابر شده با اینکه برای درخواست پذیرشم تنها ۴ روز فرصت دارم که مدارکم رو در دانشگاه لندن بارگذاری کنم و مدارکی که خواستن من هنوز نتونستم اماده کنم و نیاز به ترجمه داره اما هیچ استرس و نگرانی در من وجود نداره چون من باور و ایمان و توکلم به خدا بیشتر از همیشه است و هیچ مسئله ای رو بزرگتر از خدای قدرتمندم نمیدونم و میدونم هر اتفاقی در زمان درست و در شرایط درست و در مکان درست حتما رخ خواهد داد، و دانستن همین موارد و قوانین الهیی باعث شده که من همه چیز رو بسپارم بخدا و امروز در کمال ارامش به دانشگاه درخواست مدرک اصلیم و ریزنمراتم رو دادم و سعی میکنم تو همین چند روز هم با ارامش همه چیز رو پیش ببرم، خدای من قدرتمندتر از هر نیروی دیگری در جهان است اگر قرار باشه که من در این دانشگاه پذیرش بگیرم پس همه چیز به راحتی و درکمال ارامش رخ خواهد داد.
۱۰-خدا جونم شکرت برای اینکه تونستم در بازه زمانی کمتر از دو ماه کلی وزن کم کنم و لاغر بشم با اینکه من دوره قانون سلامتی رو خریدم و تا الان فقط یک جلسش رو گوش کردم و هنوز هم نتونستم تمرکز روی این اموزش بذارم اما کلی نتایج اومده که این روش و روند بهترین روشه.
۱۱-خدا جونم شکرت که احساسم به خودم و زندگیم بهتر و بهتر شده و هرروز احساس سرزندگی و نشاط بیشتری میکنم جوریکه همه بهم میگن اصلا چهرت به سنت نمیخوره و خیلی کوچکتر از سن واقعیت میزنی که ای نشون دهنده انرژی و شادابی که تو وجودمه و نشون دهنده اینه که خدا رو تونستم بهتر تو وجودم حسش کنم.
۱۲-خدا جونم شکرت که از بی نهایت راه و روش به من پول و ثروت دادی از جاهایی که اصلا فکرش نمیکردم و چقد بی حساااب از خزائنت و فراوانی های دنیات بخشیدی بهم، عااشقتم خدا جونم.
۱۳-خدا جونم شکرت که روابطم با خانوادم بهتر شده و حس رهایی بیشتری رو میتونم تو خودم حس کنم، حس وابستگیم به افراد کمتر شده، شکرت که محیط و شرایطی رو فراهم کردی که بتونم در تنهایی بیشتری با خودم باشم و بیشتر بتونم خودمو کشف کنم و با ترس از تنهایی کنار بیام با اینکه هنوز خیلی جای کار دارم اما پیشرفت های خیلی زیادی داشتم به نسبت گذشته.
۱۴- شکرت خدا جونم برای لباسهای جدیدی که تو سال جدید خریدم همشون به رنگ روشن و نزدیک به سفید هستن و احساس پاکی و شادابی رو بیشتر در من زنده میکنن.
۱۵-خدا جونم شکرت که اخلاقم به نسبت گذشته بهتر شده و آستانه صبرم بالا رفته و حرف ها و نظرهای مردم و همکارام در مورد خودم برام کم اهمیت تر شده و راحتتر دیگه با اینها رفتار میکنم.
خواسته هایی که دوست دارم تا پایان امسال بهشون برسم و میدونم خدا در بهترین زمان و بهترین شرایط منو بهشون میرسونه:
۱- دوره عزت نفسی که شروع کردن به نوشتن رو به پایان برسونم و اگاهی هام به قوانین بیشتر بشه و بهتر بتونم درک کنم و در زندگیم بهشون عمل کنم.
۲- بتونم در یک دانشگاه عالی در یک کشور فوق العاده که از نظر اب و هوا، معتدل و سرسبز باشه و مردمش شاد و مهربون و خوش اخلاق باشن بتونم بورسیه بشم و یک زندگی شاد و مستقلی رو در اونجا تجربه کنم.
۳- وارد یک رابطه سرشار از عشق و رهایی و اعتماد دو طرفه بشم و بتونم با کسی ارتباط برقرار کنم که به قوانین خدا اگاه باشه و در همین مسیری که من هستم، باشه و اهل سفر و گشت و گذار باشه چون من عاشق طبیعت و سفر م و همچنین خوشتیپ و خوش اخلاق و ثروتمند باشه، خلاصه که همه چی تموم باشه.😁
۴-بتونم از پیج اینستاگرامی که تازه شروع به فعالیت کردم درامد و ثروت خلق کنم و خدا منو هدایت کنه به سمت ایده های ثروت ساز که در این زمینه باید باورهامو نسبت به فراوانی و پول و احساس لیاقت تقویت کنم.
۵- بتونم حداقل یک سفر خارج از کشور رو تجربه کنم مثلا سفر به ترکیه یا سفر به دبی یا ارمنستان.
۶- به درک بهتری از خودم برسم و با تنهاییم بیشتر کنار بیام و این احساس ترس رو در خودم در کل ریشه کن کنم و بیشتر به صلح درونی برسم.
۷- رابطم با خداوند بهتر و بیشتر بشه چون هر چه به خدا نزدیکتر بشم رسیدن به خواستهام بیشتر و راحتتر میشه.
۸-در ازمون محاسبات نظام مهندسی بتونم قبول بشم.
۹- زبان انگلیسیم تقویت بشه و بتونم راحتتر و روونتر صحبت کنم.
۱۰-دوره سلامتی رو شروع کنم به کار کردن.
۱۱-مدرک زبان ایلتسم رو امسال بتونم بگیرم.
۱۲-عادات بدم رو ترک کنم.
۱۳-تجربه مسافرت های زیاد در داخل کشور و طبیعت گردی و کوهگردی و اقامت داشتن در هتل ها و یا اقامت های بومگردی.
۱۴-تجربه سفر به کویر و شب خوابیدن زیر نور ماه و ستاره ها.
۱۵-خرید دوره عشق و مودت.
توجه به داشته ها راه رسیدن به خواسته ها
وقتی که هدایت شدم به این فایل همش در ذهنم به خودم غر میزنم چرا این نشد چرا اون نشد چرا وقتی روی خودم کار میکنم نتایج نمیاد
چرا ؟ چرا ؟ چرا ؟
بعدش این فایل هدایت شدم که میگه اگه به داشته ها توجه کنی جهان داشته های بیشتری بهت میده
بعدش من اومدم هر روز و هر روز داشته هامو توی دفتر سپاسگذاری ام نوشتم و یک سلاح هسته ای قدرتمند در مقابل نجوای ذهنه که میخواد بهت بگه اگه روی قانون کار میکنی چرا اون اونجوری اگه روی قانون کار میکنی چرا این اینجوری یا میومد میگفت آره همه چی خراب میشه همه چی تموم میشه
من لیست نعمت هامو میذارم جلوش
میگم نجوای مکار حیله گر من این همه نعمت دارم من لایقش بودم که به دستش آوردم تازه اون موقع به اندازه حالا قانون رو بلد نبودم این همه نعمت دارم تو چی میگی یا این که توی کارم به چالشی میخورم اون لحظه خفتم میکنه دیگه تموم شد دیگه فلان شد دیگه بهمان شد من همون لحظه میگم بهش ببین من کلی نعمت و ثروت دارم و هر روز مینویسم میذارم جلوت هر روز داره به تعداد و عمقشون بیشتر میشه هر روز داره اوضاع برای من بهتر میشه حتی به خیلی از خواسته های ذهنی پارسال و دو سال پیش رسیدم چی میگی تو کلا بلف زنی که هر چقدر پیش میرم به دروغ گویی تو بیشتر مطمئن میشم و ایمانم بیشتر میشه که راهم درسته اصلا اون چیزی که تو کلی میای توی ذهنم بدگویی میکنی دقیقا برعکسش درسته یعنی اگه انجامش بدم نعمت ها و ثروت های بیشتر میاد
خدا رو شکرت
به نام الله یکتا
سلام به استاد عزیزم و مریم جون ماهم و دوستان بهشتم در این سایت بی نظیر
اول از همه میخواستم بگم که من نشونه اینکه دستاوردهام رو باید براتون بنویسم در یکی از کامنت های یک فایل دیگه دیدم اما از خدا هدایت خواستم که بهم بگه در کجا کامنت بزارم ، در نتیجه هدایت شدم به این فایل بهشتی از خداوند هادی ام سپاسگزارم
راستش من قبل از سال1401 یک درصد این دستاوردهایی که نوشتم هم نداشتم با اینکه کتاب های مختلفی مثل راز و 4 اثر رو گاهی میخوندم اما در مدار درکشون نبودم
و از زیر صفر رسیدم به بالای صفر به کمک خداوند رحمان و وهابم…خدای منننن عاشقتممممم ، شکررررت که من رو آگاه کردی و هرآنچه که میخواستم رو به آسانی و لذت بهم هدیه کردی
خب دستاوردهای من در سال1401:
(دستاوردهای من در 18 سالگیم)
1.تغییر آدم های اطرافم و رفتن آدم های منفی ، اون هایی هم که بودن با من آگاه شدن و رفتارشون عوض شد
2.تونستم با افزایش عزت نفسم و افزایش احساس لیاقتم از یک رابطه غلط بیام بیرون و دوستانی که دلخواهم نبودن رو رها کنم
3.ورود به شغل نقاشی و موافقت خانوادم ، با کار کردن روی خودم وارد شغلی شدم که همیشه عاشقش بودم… و با کار کردن بر روی باورهام خانوادم هم من رو آزاد گذاشتن و من رو مسئول زندگی خودم دونستن ،حتی در رفتن به دانشگاه رشته هنر من کاملا ازاد بودم اما چون همه کارها و ایده هایی که داشتم برام واضح بود تصمیم گرفتم دانشگاه نرم و به جاش از طریق مربی فوق العاده ای که بهشون هدایت شدم آموز ببینم (ایشون هم از قانون استفاده میکنن و خیلی موفقن و درامدشون بالای 12 میلیارده در ماهه)
4. تونستم با پولی که خداوند بهم هدیه داده بود برای خودم یه گوشواره طلا برای سرمایه گذاری بخرم
5.ساعت موردعلاقم رو هدیه گرفتم از طرف یکی از دستان خداوند(بدون اینکه بدونه من اون ساعت رو از خدا خواسته بودم.)
6. فراهم شدن مسافرت به مشهد ، تهران ، و بهترین مکان در شمال (که من از خدا درخواستش کرده بودم)
7.پیشرفت فوق العادم در نقاشی در مراحل اولیه شروع آموزش هام ، اونقدر هر روز دارم پیشرفت میکنم که همه حیرت زده شدن
8.خرید دوره 12 قدم ، قدم 1 و کل کتاب ها
9. هدایت شدنم و آشنا شدنم با افراد دلخواهم که ویژگی هاشون رو نوشته بودم و برام بهترین الگوها هستن
یکیشون برقراری ارتباط با یک خواننده معروفه که ، نویسنده هم هست و قانون رو میدونه و از همه لحاظ عالیه هم از لحاظ شخصیت ، هم از لحاظ ثروت و من ازش خیلی نکات رو یاد میگیرم…واقعا خدا رو شکر میکنم از این بابت
بقیشون هم افراد فوق العاده موفقن و مطرحن در سطح کشور و بعضی هاشون در سطح جهان که اون ها هم از شاگردان استاد عباس منش بودن و خدا رو شکر میکنم که الله م من رو به این افراد فوق العاده هدایت کرد و تونستیم باهم ارتباط عالی برقرار کنیم
10.خرید کل وسایل کارم
11.تغییر شخصیتم دیگه یادم نمیاد غیبت کرده باشم ، یا دروغ گفته باشم…اعتماد به نفسم به شدت رفته بالا ، عزت نفسم خیلی بالا رفته و خیلی سریع هرچی از خدا میخوام برام اتفاق میفته…مثل دیدن یک دوست ، رفتن به یک رستوران ، اشنایی با افراد دلخواهم ، خرید لباسی که دوست دارم ، دریافت پولی که میخواستم از بی نهایت روش و…کلی بهم دیگران محبت میکنن همه دوست دارن من پیششون باشم ، کلی عشق دریافت میکنم…وجودم پر از آرامش شده
12.خیلی باورهای خوب در ذهنم جایگزین باورهای نامناسب شده…خیلی توحیدی شدم
13.خلق آگاهانه اتفاقات و خواسته هایی که میخوام
14.درکم از قانون خیلی بیشتر شده نسبت به قبل
15. آزادم در تصمیمات و کارهام
16.تونستم از وابستگی هایی که داشتم رها بشم و خلاء هام رو به کمک باورهای توحیدیم پر کنم
17.بزرگ ترین دستاوردم هم اینه که میتونم صدای خدا رو به وضوح بشنوم
این ها دستاوردهایی بودن که برام خیلی بُلد بودن و هزاران دستاورد دیگه هم دریافت کردم اما چون زیادن همشون رو یادم نمیاد
خواسته هام در سال 1402:
1. معرفی برند نقاشیم
2. فروش تابلو های نقاشیم در آمازون
3. فروش آموزش نقاشیم و محصولاتم در سایت خودم
4.رشد پیج نقاشیم
5. آموزش رایگان از طریق یوتیوب
6. تولید ابزارهای نقاشی خودم در کارخونه نقاشی خودم
7. گالری نقاشی در در بندرعباس و تهران داشته باشم
8.مهاجرت ( دست خدا رو باز میزارم که من رو به بهترین مکان هدایت کنه)
9.آشنایی با فرد دلخواهم
10. دوست شدن با دوستان موفق
11. رسیدن به درآمد خیلی عالی که پیوسته افزایش پیدا کنه
12. یادگیری زبان انگلیسی
13.افزایش آگاهیم و پیشرفتم از همه لحاظ(شخصیت ، ثروت ، روابط ، معنوی و…)
14.مستقل شدن و بودن در خونه خودم و داشتن ماشین خودم
خدای مهربونم خواسته هام رو به خودت میسپارم و در این مسیر از تو هدایت و یاری میطلبم
ان شاء الله قبل سال 1403 میام و از نتایجم بهتون میگمممم
الهی شکررررتتتتت
متشکرم که کامنتم رو خوندی دوست عزیزمممم
به نام خدای معجزه ها
اووووف عجب فایلی بود و دقیقا چه به موقع خدا هدایتم کرد که گوشش کنم چون یه هدفی برای خودم مشخص کردم که ان شاءالله بهش میرسم و تو همین فایل راهکارش گفته شد.
خدایا شکرت
سلام به استاد و مریم و جون و به تمام بچهای دوست داشتنیه سایت
استاد شما این فایلو سال 96 گرفتین ولی من دارم سال 1402 گوشش میکنم و این تمرینی که دادین اینقدر عالیه که 100 سال دیگه هم بگذره همه میتونن ازش استفاده کنن و به نتایج فوق العاده ای برسن.
منم به عنوان انجام تمرین میخوام تو قسمت نظرات همین فایل بخشی از اتفاقات خوبی رو که از آخرای خدمت سربازی شروع شد تا الان رو بنویسم تا هم تمرکزم رو نکات مثبت باشه و هم با سپاسگزاری در موردشون هم درهایی برای ورود نعمت های جدید رو بروی خودم باز کنم و هم انرژی بگیرم برای رسیدن به خواسته های جدیدم (مثل سکوی پرش)
از سال 99 شروع میکنم که هنوز با استاد آشنا نشده بودم و خیلی هدایتی در یک دوره تکمیلی بسیج ثبت نام کردم که بتونم برگ سبز رو بگیرم و خدمتم بیوفته تو سپاه شهرمون که راحت باشه. مجبور شدم کلا پایگاه و ناحیه رو عوض کنم و پروندم رو به پایگاه جدید ببرم.
خود این انتقال پرونده بصورت اعجاب انگیز و خیلی ساده برام انجام شد چون از دید خیلی از قدیمی ها یه کار غیر ممکن به حساب میومد و وقتی برای بقیه دوستام تعریف میکردم، اونا هم باورشون نمیشد که اینقدر راحت انجام شده!!(اون موقع با مفهوم توحید بیگانه بودم و یکی از مسئول های پایگاه بسیج قبلی رو بت کرده بودم و در موردشم خیلی بد و بیراه میگفتم ان شا الله که خدا منو ببخشه)
گذشت تا اینکه رفتم سربازی و شد نقطه عطف زندگیم، شد آشنایی من با استاد، با توحید، با خدای زیبا و بخشنده ای که از طریق فایل ها دارم بیشتر میشناسمش
خدایا صد هزار مرتبه شکرت
استاد چقدر قشنگ تو فایل دعای کمیل گفتین که گاهی خواستت اجابت نمیشه و این لطف پروردگار رو نشون میده.
ما که از پشت صحنه خبر نداریم ولی خداونده که به همه چیز آگاهه
نشدن پذیرش در پادگانی که نزدیک خونمون بود همانا و افتادن خدمت تو تهرون و آشنایی من با استاد عباسمنش همانا (اینم بگم که همین پذیرش توی پادگان نزدیک خونمون چون حساب کردن روی غیر خدا بود انجام نشد ولی همچنان لطف بینهایت خداوند شامل حالم شد که با استاد آشنام کرد)
خیلی قشنگ خدا برام برنامه ریزی کرده بود که منو از شیراز ببره تهرون و در زمان مناسب و با آدم مناسب قرار بده که حتی وقتی من در مدار دریافت این آگاهی ها نبودم ولی دوستم هی بیشتر و بیشتر در مورد شما تعریف میکرد و بالاخره مقاومت شکسته شد و اومدم تو سایت ثبت نام کردم.
خدایا شکرت که منو به این سایت و مسیر زیبا هدایت کردی
داستان سپری کردن خدمت خیلی نکات قابل توجهی نداره ولی آخرش رو میگم چون خیلی زیبا و توحیدی تموم شد.
اواخر سال 1400 بود و من هنوز با مفاهیم فراوانی، همیشه فرصت های بیشتری هس و قدم برداشتن در مسیر درست آشنا نبودم و یه کار نادرست انجام دادم که بعدا خبرش در پادگان پیچید.
اون داستانی که اول کار گفتم که رفتم یه پایگاه بسیج جدید، کمک کرد راحت تر و عزتمندانه تر کسری بسیجم رو بگیرم( هر موقع که به این داستان فکر میکنم دقیقا حضور خداوند و زمان بندی دقیقش رو میبینم که چقدر عالی همه چیزو به نفع من انجام داده واقعا خدایا شکرت)
شهریور 1401 بود و هنوز خبری پخش نشده بود و من رفتم درخواست کسیرمو ثبت کردم.
چن ماه بعدش که کل پادگان خبردار شد، قرار شد من و چن تا دیگه از بچها رو بفرستن دادسرای نظامی ولی بازم به لطف خدا همچین اتفاقی نیوفتاد. در این حین نامه کسریم صادر شد و دقیقا تو آخرین مرخصی ای که رفتم، خودم نامه رو گرفتم و بردم پادگان.
خدایا شکرت برای زمان بندی بی عیب و نقصت
خلاصه سرتون رو درد نیارم خدا به طرز معجزه آسایی کسری منو خوابوند که حتی مسئول شعبه وظیفه پادگان باورش نمیشد من دارم ترخیص میشم و دقیقا بهم گفت شما قرار بود بپوکین ولی الان تو داری ترخیص میشی.
همون روز هایی که بهم میگفتن کسریت نمیخوابه، فلانی امضا نمیکنه، عید امسالم باید اینجا باشی و… سعی کردم با کنترل ذهن و فقط قدرت مطلق رو خدا دیدن اون روز ها رو سپری کنم و خدا به زیبایی جوابش رو بهم داد
همون کسانی که میگفتن تسویه و امضا گرفتن خیلی طول میکشه و چن روز علافی داره، من با توکل بر خدا و اینکه خدا خودش همه امضاها رو برام جمع میکنه خیلی سریع تر از بقیه، در 2 روز تسویم انجام شد.
همون فرمانده ای که میگفتن نامه کسریت رو امضا نمیکنه و همه به خاطر زیر آب زنی و پاچه خواری میرفتن پیشش تا کارشون رو انجام بده یا مرخصی بیشتری بهشون بده، خدا خیلی عزتمندانه آخرین ملاقاتم با اون رو طوری ترتیب داد که از طرف خودش هدیه دریافت کردم و خیلی هم محترمانه باهام برخورد کرد.
و…
بالاخره در تاریخ 1401/11/02 من ترخیص شدم
خدایا شکرت که همه این خاطرات برام مرور شد تا یادم باشه تو زندگیم در هر لحظه فقط و فقط تو رو قدرتمند بدونم و فقط روی خودت حساب کنم.
چن ماه گذشت تا اینکه از طرف یکی از فامیلا یه پیشنهاد کاری بهم شد تو شیراز که هر روز باید میومدم شهر و برمیگشتم و من به خاطر ترسی که داشتم بعد گذشت دو هفته فقط رفتم ببینم شرایطش چجوریه
در شرایطی وارد کار شدم که هیچ پولی نداشتم که بخوام کرایه بدم یا هزینه ی چیزی رو پرداخت کنم، مهلت پرداخت شهریه باشگاهم رسیده بود اما با وجود ترس ها و ذره ای لغزش که داشتم بازم خدا منو مورد لطف و فضل بینهایتش قرار داد و بابت کاری که نکردم پول دریافت کردم.
همون فامیلمون بدون اینکه من تقاضای پولی کنم آخر صحبتمون خودش گفت من پول شهریه باشگاه و کرایه یه ماه رو، جلوتر بهت میدم تو بیا سر کار.
من خودم هنوز بهش فک میکنم باورم نمیشه که خدا اینقدر راحت و عزتمندانه به من کار داد و اصن تو کل زندگیم هم این مدلی نرفتم سر کار.
از باشگاهی خیلی معمولی که نزدیک خونمون بود، به باشگاهی هدایت شدم لوکس تر و با کلاس تر که هر لحظه تمرین کردن در اونجا توجه به ثروت و فراوانی بینهایت خداوند بود.
خدایا شکرت
و الان 3 ماهو نیمی که توی این کار هستم واقعا راضیم و سپاسگزار خداوندم بابت چنین کار راحتی که فقط با ایجاد باور های درست میتونم درآمدی بسیار بالا و مشتری های بینهایت داشته باشم.
تو این مدت با تجربه کمی که دارم و در روز هایی که همه میگفتن مشتری نیس، بازار خرابه، رکوده و… من با توکل بر خدا 4 تا معامله زدم که آخریش دیروز بود در صورتی که همکارای قدیمی خودم یکی یا 2 تا زدن!
به تضادی در کارم برخوردم و قشنگ خدا بهم فهموند که اگه پول بیشتری میخوای باید از منطقه امنت بیای بیرون!!
این بار دقیقا حس کردم با گوش کردن به فایل ها ایمانم قوی تر شده و مصمم تر بودم که برم تو دل ترسهام
برای خودمم این هدف رو گذاشتم که تا آخر برج 9 موتور دلخواهم رو به صورت نقد از نمایندگی بخرم و به خودم هدیه بدم.
منی که 2 روز قبل اینکه برم سر کار 100 هزار تومن نداشتم، الان که سر دستی حساب میکنم میبینم نزدیک به 12 13 میلیون تومن پول خرج کردم و همینطور داره بیشتر پول میاد تو حسابم.
براحتی تونستم دوره عزت نفس رو که خریدنش آرزوم بود رو بخرم و استفاده کنم.
این تازه اول مسیره و خیلی باید رو خودم کار کنم و باورسازی کنم تا همون باور ها منو به مسیر هایی هدایت کنن که خواسته هام اونجان!
خدایا بینهایت سپاسگزارم که منو لایق این آگاهی ها دونستی و به راه حقیقت و شناخت قوانینت هدایت کردی.
برای همه دوستان و استاد عزیزم رسیدن به بهترین ها رو هم در این دنیا و هم سرای آخرت از خدای وهابم خواستارم
1402/7/14
با عشق
محمد هوشمندی
بنام خداوند بخشنده مهربان
سلام خدمت استاد بینظیر محبوب و فوقالعاده خودم
سلامیگرم به خانواده عزیز و دوست داشتنیم
.
گاهی وقتی که ذهن شروع میکنه به نجوا کردن
بعد دنبال راهی میگردم که سپاسگزاری کنم بابت داشته هام بهم میگه اخه تو چیداری که میخایی سپاسگزاری کنی؟
میخام امشب برای نعمتهایی ک تو زندگیم دارم یک سپاسگزاری با احساس خوب بکنم که حالم بهتر بشه(:
.
خدایا شکرت برای حیاط خوشگلمون
خدایا شکرت یک حیاط خوشگل داریم ک توش قدممیزنمستاره هارو میبینم ماه رو میبینم اسمون ابری رو میبینم زیره بارون قدممیزنم
خدایا شکرت خونمون اتاق داره و من با سلیقه بسیار زیاد با مقوا پروانه و ستاره درست کردم و زدمرو دیوار
همچنین متن ها و ایه های زیبای قران رو تو قلبهای مقوایی نوشتم و زدم رو دیوارِ اتاقم
خداجونم ازت سپاسگزارم برای ساعت روی دیوارمون ک اینقدر خوشگله
خدا جونم شکرت برای آب پرفشاری ک داریم.خدای من ازت خیلی ممنونم برای لباسشویی هیولایی ک داریم
خدای مهربونم ازت برای داشتن گوشی و هندزفریم سپاسگزارم
خداجونم امشب تخمه خریده بودم و خوردمازت سپاسگزارم
خداجونم شکرت برای سیم شارژر و گوشیی خوبی ک دارم
خداجونم برای لباسهای گرم و خوشرنگ و خوشگلی ک دارم ازت بینهایت سپاسگزارم
پروردگارا ازت سپاسگزارم برای پرده های خوشگل و خوشرنگمون
خدایا شکرت پوتین زمستونی دارم
خدای مهربونمازت سپاسگزارم برای پتو و تشک و بالشت نرم و راحتم که خاب رو برام لذتبخش ک قشنگ میکنه
خدای من ازت سپاسگزارم برای سقف بالای سرم برای خونه امنی ک داریم
خدایا شکرت برای ایینه بزرگ و خفنی ک تو اتاق داریم
خدایا شکرت برای کمد و جوب لباسی هایی ک لباسامو بعد از اتو کردن قشنگ میزارم تو کمد و مرتب میمونن تا بپوشمشون
خدای من برای اتوی هیولایی که داریم ازت سپاسگزارم
خدایاشکرت برای بودن چای سازمون چقدر زود و عالی اب رو میجوشونه
ازت سپاسگزارم برای موهای خوشگلی که دارم برای سشوارِ خوبی ک دارم
خدایا شکرت برای پولهایی ک تو حسابم هست و هرلحظه داره بیشتر میشه
پروردگارماگه بخام بنویسم باید تا صبح بنویسم فقد نعمتهایی که دارم رو
واو خدای من عاشقتم واقعن ازت سپاسگزارم برای اینهمه نعمت و همچنین از تمام وسایل هایی ک باوجودشون کار رو برای من راحتر میکنن سپاسگزارم
خدایا شکرت برای وجودم ک ازشون استفاده کنم
سلام
فرشته عزیز من متن سپاس گزاری شما رو خوندم و واقعاً زیبا بود خیلی خوش حالم که دوستانی دارم که متعحدانه در این مسیر حرکت می کنند و اینقدر زیبا شکر گزاری می کنند و در کنار پیشرفت شون الهام بخش خیلی از دوستان می شوند و ممنونم از شما برای کامنت های زیبا سر شار از شکر گذاری
به نام خداوند مهربان
سلام به همگی عزیزانم
سپاس گزار خداوندم بابت بودن در این سایت
و بودن در فضای این آگاهی ها .
هدایت شدم تا این تمرین رو انجام بدم و نمیدونم چجوری شروع کنم و از کجا شروع کنم اما از خداوند مهربانم که در راستای رسیدن به احساس خوب منو هدایت کرده تا این تمرین رو انجام بدم هدایت میطلبم .
خدایی که به درون من آگاه است ، خدایی که هر لحظه در حال اجابت من است ،خدایی که توبه پذیر و مهربان است و خدایی که عاجز و ناتوانم از درک بزرگی و بخشندگی و رحمتش ،صاحب من ،ارباب من ،ای اشک شوقی که در حال ریختن هستی ای همه چیز و همه کس مرا ، ای که از ازل بوده ای و تا به ابد هستی ،ای که مرا مهربانتر از مادری و عشق مادر به فرزند تنها عشقیست که شاید بتوانم اندازه ی سره سوزنی، به عشق تو به من تشبیهش کنم ومثال بزنم ،ای که مرا از عدم آفریده ای و از نطفه ای ضعیف تنومندم ساختی و در شکم مادر پروراندی ،ای که تمام سلولهای مرا در هر لحظه مدیریت میکنی ، ای که هرلحظه با تپش قلبم میرقصی ، خدایا تو به من بگو تا بنویسم من به تو میسپارم کلمه به کلمه را :
تابستان 1401 به زادگاهم برگشتم ،پسری که با سلول به سلولش میخواست تغییر کنه و بی اندازه سردرگم و وحشت زده و خسته، واقعا خسته نمیدونستم چیکار کنم نجواها بیداد میکرد ،همش میرفتم تلگرام هزارتا کتاب صوتی میریختم تو پوشه ذخیره ها و همه رو هم تا جایی که گوشی حافظه داشت دانلود میکردم و میگفتم از فردا گوش میدم ،از فردا شروع میکنم ،از فردا و این فرداها تموم نمیشد ،تابستون و همون شهریور بود که اومدم حتی او سایتم ثبت نام کردم و یه فایل خوش آمدید دیدم و دیگه سایت رو بستم . از ورشکستگی ها برگشته بودم ،اما در کنار همهی این اوضاع روحی و تجربه شکست و ورشکستگی انگار یه چیزی به من میگفت که اینا گذریه ،و من با تمام قلبم راضی بودم از مسیری که رفتم و تجربیاتی که دارم و اگر باز به عقب برمی گشتم ،،همون مسیرو میرفتم ،چون میدونستم که درسها و آگاهی هایی که برام داشتن ،زخم هایی که از روابط عاطفی خوردم و همه و همه ی اینها خیلی کفه ترازوشون خیلی سنگین تر از از دست دادن پول و یه مدت حال خرابیه ،یع جورایی خداوند در عرض دو سه سال فشرده به من فهموند که چی به چیه داستان زندگی و روابط و عشق و کار و…. همه و همه.
روزها میگذشت و بدهی که بالا آورده بودم داشت بیشتر فشار میآورد و سنگینی میکرد و کلی دروغ که گفته بودم تا مادرم کمتر غصه منو بخوره و هی به خدا میگفتم دیگه نمیخوام اینجوری ادامه بدم ،میگفتم خدایا هدایت کن من موندم واقعا من نمیدونم چیکار کنم و عاجز و درمانده شدم با قلبی که صدای شکستنشو شنیدم و در سکوت خودم و در تنهایی خودم با خدای خودم جوری که همه فکر میکردن من حالم کاملا خوبه و همه رو میخندوندم ترمیمش دادیم ،الله سپاس گزارم .
هدایت شدم به کتاب شکرگزاری رواندا برن و تمرینات این کتاب رو شروع کردم و به هیچ عنوان رمق و توانایی این که کار فیزیکی کنم در من دیده نمیشد ،یه روز گذشت و دو روز گذشت و روز سوم تمرینات و من با یک فشار روحی بسیار سنگین که بعید میدونم از 100نفر دو سه نفر بتونن مهارش کنن به لطف خداوند مهار شده بود و قلبم داشت آروم میشد و فقط میدونستم که باید آرام باشم و همه چی و سپرده بودم به اون ،یه نکته بگم راجب اینکه میگم همه چیز و سپرده بودم به اون ،اینکه ما خیلی جاها میگیم خدایا سپردم به خودت فلان خواسته رو تو منو هدایت کن یا تو به من بده اون خواسته رو ،درحالی که نسپردیم و داریم عدا درمیاریم چون فکرمون درگیرشه حتی بعده سپردن ،اما من دیگه اون روزها چاره ای نداشتم جز سپردن و فقط کسایی اینو درک میکنم که اون عجز و ناتوانی که حس کردم و حس کرده باشن ،اونوقته که با تمام وجود میسپری که به جات فکر کنه و……
روز نهم یا دهم تمرینات بود که من دیگه از شکرگزاری بابت نعمت هایی که دارم اشکام بند نمی اومد .یک سال قبل از اینکه من بیام شهرستان پدرو مادرم داشتن دنبال خونه میگشتن برای خرید اما هیچ خونه ای مورد پسند مادرم پیدا نمیشد و کل بنگاههای شهر و زیرو رو کرده بودن و دوسه بار با مادرم رفتیم خونه ببینیم و دیدم مادرم هر خونه ای که میریم برا بازدیدو وقتی برمیگردیم تو خونه راجب عیب های اون خونه حرف میزنع و گفتم مادر من یه ساله دارین دنبال خونه میگردین بیا به حرفم گوش کن این بار رفتیم بازدید و خونه رو پسند نکردی راجب هیچیش نظر نده و عیب جویی نکن فقط همین کارو انجام بده ، خندید ولی واقعا چون خسته شده بود خودشم قبول کرد که واقعا دلی این کارو انجام بده و ما سه روز بعد هدایت شدیم به خونه ای که الان توش هستیم یه خونه نوساز کلید نخورده غرق نور با یه ویوی عالی از آشپزخونه ،که مادرم قفل کرده بود بنده خدا و گفت این همونیه که موبه مو میخواستم ،گفتم مادرمن گفتم بهت که شما غر نزن هدایت میشیم و خلاصه کسری بودجه به طرز معجزه آسایی در زمان مناسب جورشد اینکه میگم معجزه آسا همش یعنی برنامه ریزی خداوند همزمانی ها و…مفصله
خلاصه همون روزا که داشتم تمرینات کتاب رو انجام میدادم ما داشتیم اساس کشی میکردیم و اما قبل از اساس کشی یه نفر باید واحد رو تمیز میکرد چون نوساز بود کلا چارچوب درها و کف واحد و دوتا بالکن و شیشه ها پر از گچ که پاشیده روشون و…. پدرم گفت یکی و پول بدیم بیاد ولی حسم همون موقع گفت این کاره توا و گفتم چشم هر چی تو بگی و بعد گفتم که من خودم تمیز میکنم و کلا از بچگی هم علاقه دارم به تمیزی و نظافت کلا و خیلی هم وسواس دارم سره نظافت و تمیزی و خلاصه من یک هفته هر روز می اومدم و اون روزا که تنها می اومدم اینجا نظافت با خدای خودم حرف میزدم و اصن یک پروسه بود که قلبمو پاک کنم و ببخشم آدمهایی که بهم ضربه زدن (من در مدار ناخواسته بودم) و خلاصه یک هفته بودم روحیه من خیلی بهتر و حس و حالم خیلی خوب و خونه چنان برق انداخته بودم و 10نفر نمیتونست اینجوری تمیز کنه با وسواسی که من به خرج دادم و از جون مایه گذاشتم و حس میکردم با این نظافت وجودمم داره زلالتر میشه و همینم بود چون من سپرده بودم بهش و این کلاس روانکاوی رو خداوند برام برگزار کرده بود کلاسی که من تنها شاگردش بودم وبعد ما اساس هارو ریختیم تو خونه و خلاصه من تایم گرفته بودم برا بدهی که خداوند همه کاراشون انجام داد نه من و بعد از یک هفته شوهر خالم که تو یک کارخونه کار میکنه و خالم سرسفره یه لحظه گفتش که دنبال نیروان تو کارخونه و داشت به داداش کوچیکم میگف که خدا بهم گف با شماست ها ،همونجا دوباره گفتم هر چی تو بگی چشم ، گفتم من میرم گف با حقوق و اضافه کاری 7میلیون و سیصد حقوق و گفتم من میرم بگو بهش منو معرفی کنه حالا منی که کارگر داشتم و مغازه داشتم و برو بیا ، اما این هدایت خداوند بود و من دوروز بعد مشغول شدم و سه روز اول یه جوری برام سخت بود و سنگین اون فضا و اون جو که نگو و نپرس و قشنگ حس میکردم که یک نیرویی منو نگه داشته وگرنه من همون روز دوم دیگه خواستم ولش کنم و نرم ولی روز سوم رفتم و صاب کارخونه که خودشم از این داش مشتیا بود که میچرخه و کنترل میکنه و کار میکنه بود که صدام زد و گف بیا اینجا رضا ،رفتم منو برد طبقه بالا کارخونه جایی که شوهر خالم کار میکرد ،گف اینجا مشغول باش تو قسمت شکلات (کانفت) ،داستان از این قرار بود که یکی از نیروهای اونجا سه روز بدون اطلاع تعطیل کرده بود و من جایگزین شدم و شروع به کار کردم و در عرض 10روز به لطف خدا صفر تا صد کار رو یاد گرفتم و اونجا ثابت شدم اما با آدمهایی فوق منفی از هر نظر یعنی آدم داشتیم اونجا که انقد باوراش محدود بود که همش میگفت چند سال دیگه برا نفس کشیدن هم باید پول بدیم و یک فضای شرک زده که برای اینکه فقط صاحب کارخونه آدم حسابشون کنه و تو روشون بخنده زیرآب هم و میزدن و مثل سگ بعضیاشون دم تکون میدادن و من اصن تحمل این فضا و صحنه هارو نداشتم ،اما 6صب میرفتم تا 6عصر و می اومدم رو کتابایی که داشتم و روی کتابهای صوتی کار میکردم و ورزشم تو خونه شروع کرده بودم وتمریناتش کتاب به آخرش داشت میرسید و یه 10روزی گذشت و میگفتم خدایا چیکار کنم تو این فضا و همش هم این حرف استاد که میگفت اگر روی خودت کار کنی جهان جای تو رو عوض میکنه داشت تو سرم میچرخید و خدا اینو دانش در واقع بهم یادآوری میکرد و بعد به من الهام شد که تو داری رو باورهات کار میکنی اما ب عمل کن بهشون گفتم چطوری ؟؟؟خدا گف توجه کن به نکات مثبت این افراد و خداااااای من از اون روزی که سعی کردم و توجه و تمرکزمو گذاشتم روی نکات مثبت اونا ،اونجا شد بهشت و چنان روابطی ایجاد شد و چنان صمیمیتی که همه دوس داشتن که یه کاری کنن که من بخندم و از همون آدمی که به خاطر شرکی که داشت حالم ازش بهم میخورد وقتی توجه کردم به نکات مثبتش که فک کنم فقط یک نکته مثبت تونستم ازش پیدا کنم و همون معجزه کرد رابطه ما به جایی رسید که از ته دل این ادمو دوس داشتم و میگف رضا بیا بیگم بخندیم تو میخندی قلبم باز میشه و دوماهی من هم روی باورهام کار کردم و اینک بگم من به امید حقوق 7و سیصد رفته بودم اما از ماه اول حقوق 9میلیون و سیصد ریختن برام واینا همش به من میگف مسیرت درسته و باورها داره کاره خودشو میکنه از ایرانسل 50گیگ اینترنت رایگان دریافت کردم بدون هیچ مناسبتی و کلی نشونه واضح دیگه و بعده دوماه که محیط کار برام شده بود بهشت و اون محیط افسرده اصن با من جون گرفته بود و من راضی بودم واقعا که یک روز که سه چهار ساعت از کارم گذشته بود ،یه حسی واضح بهم گفت که ماموریتت تموم شد اینجا حالا برو بگو من میخوام تسویه کنم و این حس چنان به من آرامش داد و چنان سراسر وجودم غرق در عشق شد که قابل وصف نیست و گفتم چشم ،در حالی که بدهی ها داشت بالاخره پاس میشد و اونجا جا افتاده بودم و نزدیک عیدم بود زمستون و اصن این منطقه کاری نبود که و حقوقم اون موقع خیلی خوب بود و خیلی هم از من راضی بودن اما گفتم نه خدای من به من گفته که بیا بیرون و رفتم به صاحب کارخونه گفتم و گف دم عیده و فلان و…. گفتم نه دیگه نمیخوام بیام سره مساعل شخصی و اون هم پذیرفت و تشکر کرد ازم و و اینم بگم که من درگیر سیگار و مشروب و مواد و اینا هم بودم ،به خاطر ترس از اینکه خونواده بفهمم کم شده بود ولی بود با من به لطف خدا کم کم کنار گذاشتم و آخرین سیگارمو یادمه داخل اون کارخونه کشیدم و دیگه تمام و مشروب هم همینطور ومواد و قرص و همه رو گذاشتم کنار و این کاره نیرویی بود که بهش اعتماد کرده بودم ، از اونجا در اومدم بهمن ماه بود نزدیک عید 1402و حس و حالم خوب بود و نگرانی بی معنی و میگفتم خدا گفته بسه برو بیرون خودشم برنامه داره برام و اصن اون روزها من تو یک حال و هوایی بودم و اصن هیچوقت نمیشه توصیف کرد وجودم سراسر لبریز از عشق به خدا بود و همش تو خلوت سربه سجده و همش گریه و گریه و گریه و با تمام وجودم حس میکردم که تمام اون ناخالصی ها و همه و همه داره از وجودم ریخته میشه دارم پاک میشم از همه چی ،خیلی حس خوبیه ،فقط اونی که تجربه کرده میدونه که قورمه سبزی چقد خوشمزس وگرنه که تا صبم مو به مو به یکی که قورمه سبزی نخورده از مزش تعریف کنی هیچ حس خاصی نسبت بهش نداره ،هدایت شدم که وارد سایت بشم و تمام فایل های استاد رو از تلگرام پاک کردم و بعد از 5ماه که فقط ثبت نام کردم وزدم بیرون وارد سایت شدم و شروع معجزات بیشتر ، هدایت شدم به خوندن قرآن و همش این آیه تو سرم میچرخید که خدا میگه اول پاکت میکنم و بعد بهت نعمت میدم حلااااال ، ومن همش اشک و حس نزدیکی بی اندازه به خداوند و این حس و این نزدیکی یه جوری بود که به والله انگار ایر پاد تو گوشته وصله به خدا و دقیقا داره باهات حرف میزنع و گوشت میشنوه و تو تودلت بهش جواب میدی و خیلی جاها یه لحظه به خودم میومدم که واو من دارم باهاش حرف میزنم من دارم صداشو میشنوم و وجودم میلرزید و این حس هرروز پررنگتر میشد و من هدایت شدم به دوست عزیزی که پیشنهاد کار داد و دقیقا یه دوست مثبت اندیش بامعرفت و باعشق و باصفا عالی از هر نظر که داشتیم کار میکردیم و راجب قوانین حرف میزدیم واصن مگیف رضا از وقتی اومدی و راجب این چیزها حرف میزنیم زندگیم همه چیش روون شده ،اصن به طرز عجیبی آروم شدم و اصن هیچی نیست که حالمو بتونه بد کنه و میگف تو کاری نکنی ام بیا بشین اینجا من بهت حقوق میدم ،و خوده منم که هرروز تو اسمونا سیر میکردم و اشک شوق میریختم و بدهی ها داشت پرداخت میشد و عالم و آدم با من در صلح بودن و بلبل ها برا من میخونن ،پروانه ها میچرخیدن که من تماشاشون کنم و ……. من دوره اصول کسب و کار شخصی رو خریدم چون میخواستم وارد کار املاک بشم و استاد از تکامل و پرداخت بدهی حرف زد و من با همین دوستم کار میکردم همین کارای زراعت و فصل بهارم بود و سال نو شده بود و من هم سال جدید رو عالی شروع کرده بودم و درآمدم نسبت به کارخونه که تو سی روز مثلا میشد 9میلیون و سیصد الان تو 20ویا 18روز به اون عدد میرسیدم و اصن من فقط لذت میبردم و بعد که قسمت عمده ی بدهی سنگین من پرداخت شد و دوستمم که کاراش تموم شد و دوتامونم با یک روحیه ی عالی از هم جدا شدیم و بهش تاکید کردم که این حس و حال خوب حاصل تکرار این قوانینه و حاصل الگوهایی که هزار بار در روز برا همدیگه تعریف کردیم و حواست باشه و اینا…. و برج فک کنم دو یا سه 1402بود که به من الهام شد که وقتشه برو و تجربه کسب کن تو کار املاک که علاقه داری ،و باز همه کارهارو برام روبه راه کرد و من هدایت کرد به یه بنگاهی و کلی تجربه کسب کردم و هدایت شدم به شخصی که ماهی سه دو نوبت در کل 6ساعت باغشو آبیاری میکردم و سه میلیون از اونجا ورودی داشتم و از کمیسیون بنگاه ورودی داشتم درسته کم بود اما اول کار بود و نشونه برا من و همون روزا هدایت شدم به شروع کردن فایل های روزشمار و ثبت نکات مثبت که انقلابی در عزت نفس من و شخصیت من به وجود اومده بود با ثبت نکات مثبت و فایل های روزشمار که روزی روی هر فایلی که ماله اون روز بود من 4ساعت 5ساعت زمان میزاشتم و انگار وجودم یک چاه عمیق بود که هرچی این آگاهی ها مثل آب میریخت توشون باز پر نمیشد و بیشتر میخواست و از اینورم همه کارارو خدا انجام میداد و من هدف و اولویتمو گذاشته بودم برای 1402کسب تجربه و صاف کردن تمام بدهی هام و لذت میبردم و کارام پیش میرفت و هر بار ورودی مالیم بیشتر میشد و با دیدن فایل آقا رضا عطار روشن عزیز که گفت من تیکه تیکه کردم اون بدهیمو ،منم این کارو کردم و باز بیشترش پرداخت شد و به تضاد برمیخوردم حالم خوب بود و باشگاهم از همون بهار شروع کرده بودم و میرفتم و روحیم عالی بود و خلاصش بگم که حساب کردم در زمینه مالی که تمرکزیم روش نداشتم به صورت جدی اما در این حد بگم که سال پیش بدهی ها پرداخت شد و من فقط لذت بردم و جلو کولر تو مغازه تو سایت بودم و عشق میکردم با این آگاهی ها و باشگاه میرفتم و تفریح میکردم و 90میلیون تومن ورودی مالی داشتم و میگم این در حالیه که من بیکار بودم ،یعنی اینکه تمرکزم روی کار املاک بود اما این همه ورودی که اومده به حسابم همش شاید 40تومنش از این طریق بوده بقیشو خدا از جایی رسونده که فکرشو نمیکردم (الله سپاس گزارم)
در زمینه سلامتی وزنم از 76کیلو گرم رسید به 84کیلوگرم عضله و عاشق تمرین و به لطف خداوند مهربان از سن 18سالگی که الان 25سالمه یادم نمیاد قرصی برای مریضی خورده باشم و یا مریض شده باشم به غیر یکی دو سرماخوردگی که به خاطر بی احتیاطی خودم بوده ، و انرژی عالی بود برای انجام کارام
از نظر روابط 1402 من بهشت رو تجربه کردم و اصن همه آدما دوست داشتن که با جون و دل به من خدمتی بکنن و هر کاری از دستشون برمی اومد و هر لطفی که بگی به من داشتن ،بالای چند 10بار سوار تاکسی شدم و کرایه نگرفتن ازم ، بالای چندین بار کرایمو دختر خانوم یا آقایی که پیشم بوده تو مسیر حساب کرده ، هر اداره و بانکی رفتم شده یکصف طولانی بوده که همه منتظر و من رسیدم و اون کارمند بانک و انگار برق گرفته تو اون فضا که هیچ اعصابی براش نمونده بود با من خوب برخورد کرده و سه سوت کارمو را انداخته ،
با پدرو مادرم با همکارام با هرکسی که اسمش انسانه من یک سال سرشار از روابطی زیبا رو تجربه کردم و باهمه در صلح بودم انقد در صلح که بارها شد که توله سگ و بغل کردم و هر جا دیدمشون باهاشون بازی کردم ،فارغ از اینکه دارم میرم جایی یا دیر میشه و… نه سعی کردم نسبت به تکاملی که طی شده بوده پیرو قلبم باشم و احساس خوبم و اولویت قرار بدم ،
و اینها همه همه و همه به خاطر تمرکز بر نکات مثبته ها !!!!! این همه معجزه در روابط همش به خاطر تمرکز بر نکات مثبته و ویژگی های مثبت افراد ،چیزی که خیلی سرسری از کنارش شاید رد بشیم و دست کم بگیریمش اما همسن تمکر بر نکات مثبت معنیش همون سپاس گزاری هر لحظه از خداونده و نتیجه این سپاس گزاری و صلاط در هر لحظه این میشه که درون ما بزرگ میشه ظرف مارو بزرگتر میکنه خداوند .
در زمینه معنویت و احساس نزدیکی به خداوند: معنویتی رو تجربه کردم که اگر کسی نیم درصدشو تجربه کنه از این خدا و قوانین دست نمیکشه ، فقط نیم درصدها، بماند نود و نه درصد و نیمش ، اون اشک هایی که منو پاک کرد ،اون زلالی وجود و اون قلبی که سراسر عشق میورزید وهر بار عشقش بیشتر میشد و اصن نمیشه به کلمات توضیح داد چیزی که فیزیک نیست ،یک جریانه جاریه در ما یه نام خدا ،به نام عشق و این ارتباط مهم ترین و بزرگترین دارایی منه ،
در زمینه عزت نفس و اعتماد به نفس و احساس لیاقت : بارها و بارها و بارها بهتر و بهتر و بهتر شدم از هر لحاظ از هر لحاظ
از اینکه درک کردم که من باید تعریف شخصی خودمو از هر چیزی داشته باشم علی الخصوص موفقیت ، اینکه فقط خودم باید راضی باشم از خودم و به غیر از نظر خودم و فکرهایی که راجب خودم میکنم ،نظر و فکر هیچ کسی در مورد من اهمیتی نداره ، بی ارزش دونستن حرف مردم نسبت به همه چیز خودم در عمل ، ارزش قایل شدن برای خودم در بسیاری از مواقع و موقعیت ها که تونستم نه بگم تونستم بحث رو قطع کنم تونستم اظهار نظر کنم و نظر خودم فارغ از نظر جمع بیان کنم ، با غریبه ها ارتباط بگیرم و خیلی راحت ساعتهای گرون و اجناس گرون و برم تست کنم جوری که خودمم باورم شده بود که پولش تو حسابمه و…..
در زمینه کاری :فقط مشتری های نازنین و شریف هدایت شدن به کسب و کارم و کلی تجربه کسب کردم و اعتبار و به عنوان یک آدم صادق و مورد اعتماد شناخته میشم که اینها همه از لطف خداونده منه ،حالا هر چند که شاید به خاطر ورزش از اینکار quite کنم و تمرکزمو بزارم رو ورزشم اما میسپارم تا هدایت بشم و کمک کنه تا تصمیم بگیرم .
خلاصه که خدای مهربانم من همه جوره ازت راضیم ،منو ببخش که ناشکرم .
تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم .
و چون با آموزه های قدم اول شروع کردم ،طبق اون دارم هدف گذاری میکنم و هدفی بلند مدت برای امسالم در نظر نگرفتم ،اسم امسالم برای من ،سال (هدایت الهی ) هست و میسپارم تا هدایت کنه تا دوباره منو لبریز کنه از شور و حالی که تو کامنت ازش نوشتم .
استاد عزیزم سپاس گزارم که نوری بودی برای من و دستی قدرتمند از جانب خدای من .
در پناه الله یکتا .
سلام استاد عزیزم
سلام خانم شایسته نازنینم
من کلیه فایلهای دانلودی سایت را بارها و بارها گوش دادم ،خوشحال بودم از این نعمتی که خداوند بهم داده استفاده کردم ،تا اینکه امروز از کامنت های عقل کل به این فایل هدایت شدم و تعجب کردم که چرا این فایل را تا به حال ندیده بودم .
حالا میخوام در مورد موضوع این فایل بنویسم ، وقتی دوره عزت نفس را خریدم متعهد شدم ،حتما تمریناتشو انجام بدم دوره که تمام شد ذهنم نجوا میکرد این همه کار کردی حالا چه دستاوردی داری ،کمی حالم گرفته شد فکر کردم دستاوردی نداشتم ،اما برای غلبه بر نجواها شروع به نوشتن یکی یکی دستاوردهای کوچک و بزرگم کردم ،ذهنم خاموش شد، بعد از آن اتفاق هرزمان دوره عزت نفس را کار میکردم همزمان دستاوردها مو آخر دفتر دوره مینوشتم که دیگه ذهنم نجوا نکند ،اما دستاوردها و اتفاقات خوب زندگی ام اینقدر زیاده بود که تصمیم گرفتم، دفتری جدا به این موارد اختصاص بدهم یعنی هر روز اتفاق خوبی که برام می افتاد حتما توی ستاره قطبی آخر شب مینوشتم و بلدتر آنها را توی دفتر اختصاصی دستاوردهای مینوشتم و سرانجام هر ماه بلد تر آنها را علامت گذاری میکردم باز جای دیگه ای یاداشت میکردم خلاصه با این روش دفترها پر کرده ام که مرور آنها حال منو خوب میکنه و همیشه آخر سال باز بلد تر آنها را مینویسم که هر ساله بالای شاید 40یا 50 تا اتفاق باور نکردنی توی زندگی ام رخ داده است که مرور آنها ایمانمو به این مسیر و درستی قانون بیشتر میکند و بهترین سلاح برای غلبه بر نجواهای ذهنم است و این شکلی دفترهای زیادی پر کردم،در این دفترها روند رشدم را میبینم ،رسیدن به خواسته ام برایم باور پذیر تر میشود .و هزاران نتیجه خوبی که میتونم بگیرم
چند تا از اتفاقات این روزها را مینویسم
پیاده روی در جاده زیبا با کوههای برفی
به دست آوردن دوره آموزشی عالی و رایگان و…
از اتفاقات عالی امسالم
خرید دوره دوازده قدم ، دوره افرینش و دوره حل مساله که داشتن همه اینها رویای من بود.
خرید گوشی موبایل
درست کردن دندونهام و…
به نام خداوند مهربان وهدایتگر
سلام
جمله طلایی از استاد:
به خداوند اجازه دهیم معجزات را وارد زندگی ما کنه تا از ذوق و شوق اشک بر چشمانمان جاری شود. دوره مقدس 12 قدم.
وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِن شَکَرْتُمْ لأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ (7) ابراهیم
و (نیز به یادآور) هنگامى که پروردگارتان اعلام فرمود: همانا اگر شکر کنید، قطعاً شما را مى افزایم، و اگر کفران کنید البته عذاب من سخت است.
قانون: به هرچه توجه کنیم از همان جنس وارد زندگی ما میشه.
الان آغاز سال جدید 1404 هست و عید تان مبارک.
سال 1403 برای من سال با برکتی بود :
من با استفاده از دوره کشف قوانین زندگی، به آرزوی قلبی خودم رسیدم و سفر قشنگ و خاطره انگیز به استانبول ترکیه داشتم و از ته قلبم خوشبختی را چشیدم و حضور خداوند را در کنارم حس کردم.
من سال 1403 با استفاده از قانون ، توانستم به لطف خداوند خانه آپارتمان بخرم، فقط با برداشتن مقاومت ذهنی( کمک گرفتناز جلسه 3 قدم 3).
من خداراشکر، با استفاده از قانون ، ( جلسه 4 قدم 4 دوازده قدم) تونستم به یادگیری زبان انگلیسی مشغول شوم و الان دانشجوی زبان انگلیسی هستم و با علاقه و اشتیاق سوزان در مشهد دارم ادامه می دهم .
99 درصد در احساس خوب هستم و توجه ام به نکات مثبت وزیبایی زندگی هست .
و این روند ادامه داره و سپاسگذار الله مهربان هستم و سپاسگذار استاد عباسمنش هستم.
حالا اتفاقاتی که دوست دارم و آرزو دارم در سال 1404 تجربه کنم :
یکی با هدایت رب العالمین وارد شدن به کار مورد علاقه ام، پول فراوان و زیادی بسازم از مسیر درست بصورت طبیعی و آسان، سفر به اکثر کشورهای دنیا و دیدن زیباییهای جهان ، ساختن بدن سالم و قوی ، بالا بردن میزان شجاعت و ایمان ، داشتن آزادی مالی وزمانی و مکانی، همیشه در احساس خوب ماندن ، خانواده ام را به مسافرت ببرم.
خدایا شکرت
علیرضا یکتای مقدم مشهد مقدس
عید همگی مبارک
سلام دوستان من
همه ی شما به قدری قشنگ نوشتید که هنگام خوندن اصلاً متوجه گذر زمان نشدم ، از چیزهایی که به دست آوردم در سال 96 بعد از تمام شدن مسابقه می نویسم ولی فکر کنم برای سال 1397 یکی از اهداف من این است که یک پرینتر جنس خوب بخرم که صحبت های زیبای شما را پرینت بگیرم نه یک بار بلکه ده بار بخونم تا ملکه ی ذهنم بشه
در پناه خداوند باشید
باسلام و عرض ادب و احترام به استاد بزرگم و همه ی هم فرکانسی های خودم که عاشانه دوستون دارم شاید باورتون نشه بهترین اتفاق زندگی من شناخت با سایت عباس منش بوده و خداروهزار مرتبه شکر میکنم بابت این اتفاق همین یک ربع پیش دست کشیدم از گوش دادم فایل ها تمام روز زندگی من شده گوش دادن به فایل هاتون و نکته برداری و کار کردن روشو شاید در طی روز فقط زمان های که خوابم فایل هارو گوش نمیدم تو این تعطیلات عید همه ی خانوادم همه جا رفتن جز من تمام تلاشمو میکردم هرجوری شده بیرون نرم یا نه می اوردم یا گاهی وقتا که مجبور بودم برم فایل ها رو از طریق هنذفری گوش میدادم اگه کسی بگه عید خود را چگونه گذراندید میتونم بگم با فایل های استاد بزرگم گذروندم خداروشکر میکنم که هستید و ازاین پس تمام تلاشمو میکنم در سال 97 بتونم به اون دستاوردهای برسم که براش دازم بها میدم دوست دارم از نظر رشد مالی و رشد شخصیتی به جایگاه بالایی برسم و باورم چنان قوی بشا که بتونم روز به روز فرکانس های بالاتری رو جذب کنم استاد بازم از شما و گروه تحقیقاتیتون تشکر میکنم