دلیل سرقت تاکسی دنده آرژانتینی ام! - صفحه 10 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

724 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سلما مصدق گفته:
    مدت عضویت: 3096 روز

    سلام به استاد عزیزم و همه دوستان ارزشمندم که دارن روی خودشون کار میکنن تا بتونن به قول سهراب سپهری چشمهاشونو بشورن و جور دیگه ای به زندگی نگاه کنن.

    این بزرگترین هنر و قدرته که بتونی ذهنتو کنترل کنی و مثبت اندیش صرف باشی. حتی اتفاقات ظاهرا بد رو هم خوب ببینی، نه تنها ناراحت نشی بلکه خوشحال هم بشی و خدارو شکر کنی که با این اتفاق ناخواسته یا تضاد داره بهت کمک میکنه خواستت رو بشناسی و با ایجاد باورهای خوب به سمتش حرکت کنی!

    وقتی به چنین حدی از قدرت برسی یک انسان شکست ناپذیر و ضربه ناپذیر میشی که هیچ طوفانی نمیتونه حتی اونو بلرزونه چون ریشه هاش تو عمق خاکه.

    طبیعتا همزمان که داری رو خودت کار میکنی و داری برای خواسته هات باورهای مناسب میسازی، بیشتر اتفاقات خواسته برات رخ میده اما اگر یه اتفاق به ظاهر ناخواسته برات میفته باید “باور” کنی که این اتفاق برات “خیره” و در نهایت به نفع توئه چون باعث میشه به خواستت نزدیکتر بشی!

    #باور الخیر فی ما وقع” یا هر اتفاقی بیفته به نفع منه بهت کمک میکنه که بجای ناراحت شدن از این اتفاق ناخواسته، بتونی از ناخواسته “اعراض” کنی یعنی احساست رو خوب نگه داری و به خواسته ات تمرکز کنی.

    (اعراض از ناخواسته و تمرکز بر خواسته) کاریه که باید هر لحظه انجام بدی!

    اینم بدون ناخواسته نه تنها بد نیست بلکه بهترین دوستته چون بهت میفهمونه که دقیقا چی میخوای.

    آخه تو هنوز خودت هم نمیدونی دقیقا چی میخوای؟

    درواقع هیچ اتفاقی به خودی خود بد یا خوب نیست این زاویه دید ماست که مشخص میکنه اون اتفاق خوب باشه یا بد.

    مثال پیکان دنده آرژانتینی استاد رو به یاد بیار که وقتی گم شد استاد چون باور هر اتفاقی بیفته به نفع منه رو داشت احساسش بد نشد و به هدفهای بزرگتر و شغلهای بهتر از مسافر کشی فکر کرد و الان بهترین ماشینهای دنیا رو داره!

    دزدیده شدن ماشین به نفعش شد چون اگر نمیدزدیدنش شاید هنوزم راننده تاکسی بود!

    فرایند ایجاد یک خواسته در وجود ما یا با دیدن خواسته هاییه که قبلا دیگران بهش رسیدن یا با برخورد ما به یک تضاد یا ناخواسته

    تضاد یا ناخواسته برای این رخ میده که ما خواسته مون رو بشناسیم اما اگر خودمون از قبل خواسته مون رو شناخته باشیم و به سمتش حرکت کرده باشیم ناخواسته کمتری برامون رخ میده.

    البته اگر خوب رو خودت کار کنی بیشتر اتفاقات خواسته برات رخ میده اما ممکنه اتفاق ظاهرا ناخواسته هم برات بیفته

    سوال اینه چرا با اینکه ما رو خودمون کار میکنیم باز هم اتفاقات به ظاهر ناخواسته رخ میده؟

    چون فرکانسهای ما ۱۰۰ درصد پیور و خالص نیست به هر حال ما یکسری فرکانسهای نامناسب هم داریم چون نمیتونیم ۱۰۰ درصد کامل ورودیهای ذهنمون رو کنترل کنیم.

    الزاما حتما نباید اتفاق ناخواسته ای رخ بده تا ما خواسته مون رو بشناسیم اما ممکنه مسیر رسیدن به خواسته از یک اتفاق به ظاهر ناخواسته بگذره.

    در نهایت همه چیز خیره نیروی حاکم بر جهان خیره الخیر فی ما وقع

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    مرضیه پری پور گفته:
    مدت عضویت: 3063 روز

    به نام تنها فرمانروای جهانیان، رب و صاحب اختیار وهاب من

    سلام

    سپاسگزار خداوندی هستم که با هدایت و حمایتش امروز هم مرا در مسیر مستقیم خودش ثابت قدم نگه می دارد.

    روز شمار تحول 😍😍من روز ۶۰ ام:

    این یکی از فایل‌هایی که من خیلی دوستش دارم و سعی کردم بهش عمل کنم

    یکی از عملکردهای عالیم این بود که ورودی های زندگیم رو بررسی‌ می کنم که از راه درست باشند. و چقدر خدا در این مورد هدایت و حمایتم می کنه، اینقدر عالی من رو از این موارد محافظت می کند که هر لحظه شاکرتر میشم.

    یک نمونه اش رو بخوام بگم، سال قبل اون موقعه که اینترنت ایران رو کلا قطع کرده بودن و فقط به سایت های ایرانی دسترسی داشتیم، بعدش که وصل شد پروکسی ها به سختی وصل می شد ، شما یک فایل تصویری توی کانال تلگرام گذاشته بودین من هرکاری می کردم​ دانلود نمی شد، منم رهاش کردم و گفتم در زمان مناسب بهش هدایت میشم، تا اینکه یکی از دوستانم رو دیدیم، که ایشون عضو کانال هایی که فایل های اساتید موفقیت رو می ذارن، گفت فایل آخر. استاد عباسمنش رو شنیدی؟ گفتم محصول؟ گفت نه دانلودی ، من تعدادی از آخرین فایل های سایت رو گفتم گفت نه از اینا جدیدتره، در مورد همون قطعی اینترنته ، گفتم حتما اونه که استاد توی کانال تلگرام گذاشته ، نه نتونستم دانلودش کنم، با شیریت برام فرستاد ، به طرز خیلی خیلی عجیبی من این فایل رو نمی دونستم گوش کنم، یعنی پلی می کردم ، چند تا جمله رو که می شنیدم یه کاری پیش میومد، یا کلا تمرکزم برداشته می شد. اصلأ به طرز عجیبی نمی تونستم بشنومش، گفتم نمیشه باید اول فایل تصویری توی تلگرام رو ببینم که بتونم تمرکز کنم وقتی که دانلود شد، دیدم شما توی اون فایل میگین در مورد مسئله اینترنت توی دوره ۱۲ قدم یک فایل گذاشتین. خدای من ، اصلأ داشتم اشک می ریختم و از خدا سپاسگزاری می کردم که اینقدر مواظبه​ ورودی‌های منه، که از راه درست باشن، فوری اون فایل رو پاک کردم ، چون اون فایل یک محصول بود که من بهاش رو پرداخت نکرده بودم، حتی نذاشت یکبار گوشش کنم.

    و یکی دیگه مواجه با تضادهاست، که تضادها به خودی خودی خیر یا شر نیستند بلکه باورهای ما و واکنش ما به اون تضاد تعیین کننده خیر یا شر بودنه اون تضادهاست. از وقتی که من با قانون آشنا شدم. مخصوصاً متعهدانه تر عمل می کنم، هر اتفاقی برام پر از خیره و برکته، خدا رو هزاران مرتبه شکر.

    اتفاق به خودی خود هیچ معنایی نداره، می دونه به نفع من باشه یا می دونه به ضرر ما باشه. نتیجه این اتفاق بر می گرده به باورهای ما.

    وقتی ما از خدا درخواست می کنیم و از خدا کمک می‌خواهیم هر اتفاقی بیفته در راستای رشد ماست.

    و دقیقا زمانی که پرنده به شاخه درخت زیر پاش بیشتر از بالهای خودش اعتماد می کنه و اون جا شده منطقه امنش، با دیدن پرواز پرنده ها ( وضوح خواسته ها) دلش پرواز کردن و دیدن زیبایی های دنیا از آسمان رو می‌خواد، اما ترس داره که بپره، میگه حالا همین شاخه که هست ، از اینجا هم می تونم مقداری از اون زیبایی‌ ها رو ببینم، و از اونجا که خدا از رگ گردن به ما نزدیک‌تر و اجابت کننده خواسته های ماست و برای ما بهترین برنامه ریزی ها رو داره، اون شاخه درخت رو می شکنه و ما با مواجه با اون تضاد ویژگی ها و توانایی های بالقوه و بالذات مون رو بروز می دیم و شروع به پرواز کردن می کنیم و بعد با دیدن اون همه زیبایی و با تجربه خودمون در چنین لولی ، از اون اتفاق به عنوان بزرگترین نقطه عطف زندگیمون یاد می کنیم، و خدا رو شکر می کنم برای تمام اتفاقات و تضادهایی که در ورود هزاران خیر و نعمت به زندگی من شدن.

    یک نکته خیلی مهم دیگه در این فایل:

    اگر ما قوانین جهان هستی رو بدونیم اصلأ سوپرایز نمیشیم، اصلأ نمی گیم، چرا؟ کاملاً می دونیم ، چرا اینجوری شد ؟ چرا من؟

    می دونیم که خودمون داریم اتفاقات رو رقم می زنیم، در واقع اتفاقات معنا ندارن، شما بهشون معنا می دین،

    قانون اینه که ما در هر لحظه داریم فرکانس مون رو به جهان هستی می فرستیم و جهان هستی با توجه به فرکانس اون لحظه مون داره اتفاقات رو رقم می زنه، کاری به یک ساعت قبل و یک سال قبل نداره، اصلأ مهم نیست قبلاً چیکار کردی. از این لحظه ای که داری روی باورهات کار می کنی. داری جور دیگه ای فکر می کنی ، اتفاقات جور دیگه ای رقم می خوره. در هر لحظه در این مسیر زندگی، اتفاقات آینده رو رقم می زنی داری می چینیش داری، درست می کنی.

    هیچ چیزی در آینده شما ایستا نیست، منظورم از آینده یک دقیقه بعدها نه ۵۰ سال بعد.

    هیچ چیزی در یک دقیقه بعد ما، از قبل مقدر نشده، چیزیه که در همین لحظه میشه تغییرش داد.

    استاد محکم بودن کلامتان، کل تنم رو لرزاند.

    این قدرت رو به دست بیارید، این اتفاقات رو رقم بزنید که : من در هر لحظه دارم زندگی خودم رو درست می کنم

    دوتا نکته رو با هم مرور می کنیم:

    ۱_ اتفاقات به ظاهر بدی که برای شما می افته، بعد از کارکردن روی باورهاتون، بد نیست، اونا فضا رو باز می کنند که به خواسته ات برسی. این نشانه است، خدایا دمت گرم که راه باز کردی برامون.

    بنابراین همه چیز تغییر می کنه وقتی باورهای شما تغییر می کنه، و این تغییرات در جهت مثبته. مگر اینکه شما بار معنایی متفاوت بهش بدین،

    همه اتفاقات وقتی شما دارین روی خودتون کار می کنید داره به نفع شما روی میده، حتی اگر ظاهرش زشت باشه،

    استاد جان من عاشقتم برای این باورهای عالی که برای ما می سازید: الزاما همیشه هم اتفاقات بد هم نمی افته، وقتی که باید چیزی شکسته بشه و از اول ساخته بشه، این اتفاق می افته، خیلی از بچه‌ها از همون موقع که شروع کردن به تغییر باورهاشون، هر اتفاقی براشون افتاده هم ظاهرش خوب بوده، هم باطنش، هم نتیجه اش خوب بوده.

    ۲_ اتفاقات آینده شما در این لحظه داره رقم می خوره ، اگر چیزی رو بد ساخته بودی قبلا توی باورهات، در همین لحظه می تونی تغییرش بدی، زندگی شما در هر لحظه داره رقم می خوره، هیچ​ چیزی در آینده از قبل مشخص و مقدر نشده، هیچ چیزی نیست که نشه تغییرش داد، آینده منظورم یک دقیقه بعد، یک ساعت بعد، یک سال بعد ، ۵۰ سال بعده.منظورم همه ایناست.

    استاد جان من عاشقونم که اینقدر سخاوتمندانه و با عشق این آگاهی های ناب رو به ما به اشتراک می ذارید.

    استاد جان من عاشقونم که اینقدر لباس تون، ماشین تون، آرامش نگاه تون، کلام محکم و قاطع تون بهتون میاد، ماشاالله

    خدای من ببین چقدر ثروت، چقدر فراوانی در مدل های مختلف ماشین ، چقدر زیبایی در ابرهای زیبای آسمان ، چقدر تمیزی و کیفیت عالی در محیط. و از همه همه‌ی اینا لذت بخش تر صدای پرنده هاست که شده پس زمینه این فایل. خدایا شکرت شکرت شکرت.

    خدا جونم عشق من ، برای اینکه دیدن این فایل زیبا و پر از درس رو روزیم کردی سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم 💖💖💖

    در پناه خدا، شاد، سلامت، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید 🌹🌹🌹

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    زینب اسماعیلی گفته:
    مدت عضویت: 2085 روز

    ⏳شصتمین برگ از سفرنامه من

    به نام او که نزدیک است؛

    سال پیش که تازه با این مباحث آشنا شده بودم، اولین چالشی که باهاش روبرو شدم شناخت واقعی خودم و خواسته هام بود. و این با تضادی که باهاش روبرو شدم، برام واضح شد. رویاهایی که دوباره به یاد آوردم و داشتند جان دوباره می گرفتند.. این درحالی بود که یک پروژه رو هم برای مدرسه باید انجام می‌دادم و آزمون میدادم که زیاد علاقه ای نداشتم بهش و ادامه دادنش، داشت براساس نگاه دیگران جلو میرفت و نه لذت بردن ازش. آگاهی هایی که از استاد می‌شنیدم در اون زمان، من رو تشنه تر می‌کرد که بیشتر بخوام بفهمم و درک کنم.

    خیلی قشنگ یادم میاد که استاد طوری حرف می‌زد از زیبایی ها، از همین چیزهای ساده ای که در دسترس همگی ما قرار داره که به خودم شک میکردم و میگفتم، من چشمام درست کار میکنن؟؟ چرا من نمیتونم داخل گل و درخت و آسمون و دشت و طبیعت زیبای اطرافم، این چیزایی که استاد میبینه و اینطور تحسین میکنه رو ببینم!! خیلی جدی شدم و بهم برخورد! که چشمام چرا نمیتونه این همه نعمت و زیبایی رو ببینه؟ و همین باعث درخواست جدیدی شد که: ‘میخوام چیزی که استاد میبینه رو من هم ببینم. میخوام بدونم دقیقا استاد داره چی میبینه که انقدر ذوق میکنه و مغلوب میشه در برابرش.’ من درخواست کردم که وقت بیشتری رو بتونم صرف گوش دادن به فایل ها و درک کردن شون داشته باشم، بیشتر با طبیعت خلوت کنم، بیشتر با خودم و خدای خودم خلوت کنم تا  یک سفر درونی رو آغاز کنم برای خودشناسی برای اینکه بفهمم دقیقا خواسته هام چی هستن، ارزش هام چی هستن، خدایی که میخوام از این بعد بهش نزدیک تر بشم چطور هست و…

    وقتی در آموزش ها و طبیعت و خودم غرق میشدم، کار کردن روی اون پروژه شروع کرد به کمرنگ و کمرنگ تر شدن و بعضی اوقات من رو می‌ترسوند که وای چرا انقدر کم کار شدم و دوست ندارم ادامه‌ش بدم! اگر کنار بزارم این کار و آزمون رو بقیه درموردم چه فکری میکنن؟ پدرم چقدر هزینه کرده، اون چی میگه؟ اما نکته قضیه اینجا بود که من درونم آرام بود و احساس خوبی داشتم، اینکه هر روز می‌نوشتم هر روز سپاسگزار تر میشدم و دوستی بین من و طبیعت هر روز بیشتر می‌شد واقعا لذت می‌بردم و به آرامش می‌رسیدم. تا اینکه یک روز، به خداوندی خدا حس کردم یه چیزی از جلوی چشمام برداشته شد!! من قشنگ دیدم انگار یه پرده نازک از روی چشمام کنار رفت و دیگه مثل قبل نمی‌دیدم!!! استاد خیلیی زیباتر میدیدم، خیلی بی قضاوت و با عشق میدیدم همه چیز رو. درخت ها همون درخت ها بودن، گل ها و باد و کوه و آسمان و ابرها و پرنده ها همونا بودن اما من مثل قبل نمی‌تونستم ببینم. یادم اومد داخل یکی از فایل هاتون می‌گفتید، قلب یکسری افراد بسته‌ست و نمیتونن چیزایی که کسایی که اینجا روی خودشون کار میکنند و می‌بینند یا می‌شنوند رو ببینن و بشنون! من اون روز اون پرده از جلوی چشمام برداشته شد و قلبم باز شد و من همون لحظه فهمیدم و انقدر مبهوت بودم که فقط اشک می‌ریختم. شروع کردم به دیدن و حس کردن خدا در هرچیز ساده و زیبایی.

    برای تجربه بیشتر این حس من بازم زمان میخواستم و دیگه عملا هیچ تلاشی برای اون پروژه نمیکردم چون قلبم بهم اجازه نمی‌داد!! هرچقدر ذهنم تلاش می‌کرد که برم سمتش، قلبم نمیذاشت و میگفت این راه درست نیست.برام سخت بود که رها کنم ولی واقعا دوست نداشتم دیگه ادامش بدم. یادم میاد پدرم خیلی مقاومت داشت و می‌گفت تو نمیتونی چیزی که دوسال براش تلاش کردی رو انقدر راحت رها کنی، اما استاد شما می‌گفتید “حتی اگر تا وسط راهی هم رفته باشم و براش کلی هزینه کرده باشم، اگر قلبم بهم بگه تمومش کن همون لحظه تمومش میکنم و کل جهان هم جمع بشن بگن این کارت غلطه، یک درصد هم شک نمیکنم به تصمیمی که قلبم بهم گفته بگیر.” این جمله هاتون خیلی برام بولد میشد و مطمئن بودم که باید تمومش کنم چون شرک میدیدم داخل مسیر! چون باورهای غلطی داشتم که باید روش کار می‌کردم چون باید توحید رو بهتر درک میکردم..

    کسی نتونست با تصمیم من کنار بیاد، اما منم دیگه فقط تمرکز رو گذاشته بودم روی خودم و اون معجزه زیبایی که برام اتفاق افتاده بود و هر روز آسمان برام جدیدتر میشد، غروب دیوانه‌م می‌کرد مخصوصا وقتی پرتوهای نور مابین ابرها میوفتادن.. آرایش ابرها بالای ۸۵درصد مواقع به شکل قلب و زیبایی های خاص جلوی چشمام ظاهر میشدن، و من برای اینکه ببینم واقعا درست می‌بینم هی عکس میگرفتم. من شروع به تغییر کردم…

    روز آزمون رسید، من با احساس خوب رفتم و واقعا برام نتیجه مهم نبود اما بخاطر ترس هام میخواستم قبول بشم، بخاطر دید دیگران نسبت به من دوست داشتم قبول بشم تا بقیه تحسینم کنند.. بعد از یک ماه نتایج اومد و من قبول نشدم. خیلی برام سخت بود! ذهن نجوا به پا کرده بود، پر از ترس، پر از احساس بد و من اون موقع روی قوانین کار نمیکردم هنوز. حالم بد بود و همش میگفتم الان بقیه دربارم چه فکری میکنن؟ الان چه اتفاقی میوفته؟ همه که روی من حساب کرده بودن و… اما اون تجربه، پر از خیر بود. اصلا جواب درخواست های من بود! چیزی بود که باید اتفاق میوفتاد. من اگر قبول میشدم باید داخل زمینه ای که علاقه‌ای بهش نداشتم بیشتر فعالیت میکردم و باز وقت صرفش میکردم، درصورتی که خواسته من این بود که بیشتر زیبایی های خودم، اطرافم، خدا و جهان رو ببینم و تحسین کنم؛ من می‌خواستم علایق حقیقی خودم رو پیدا کنم و روی آنها کار کنم و رویاهام رو تجسم کنم تا باهاشون راحت بشم.. اون تجربه، یک اتفاق عالی برای من بود دقیقا چیزی که بهش نیاز داشتم. و چقدر سپاسگزار خداوندم که در اون آزمون قبول نشدم! واقعا سپاسگزارم که پاسخ به درخواستم انقدر واضح داده شد.. و هر روزی که می‌گذشت من خواسته‌هام برام واضح تر از قبل میشد هرچند با ترس اما تکامل بود که باید طی میشد، و این سفر درونی برای کشف خودم رو ادامه میدادم و تا به امروز به اندازه ای که کار کردم روی خودم و باور کردم این آگاهی هارو خیلی بهتر از قبل شدم و هر روز مصمم تر میشم برای ادامه‌ی این مسیر…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    نسترن گفته:
    مدت عضویت: 2551 روز

    سلام به استاد جانم مریم عزیز و دوستان هم مسیرم

    سال نو مبارکتون باشه الهی که همیشه در مسیر حق باشید

    امروز به وقت 5 فروردین 1402 تو یه روز یه دفعه اتفاقایی افتاد نه چندان عجیب اما متفاوت که میگم

    یه جورایی اتفاقایی گه واسم افتاد داغه داغه و با خوندن کامنت بچه ها و گوش دادن این فایل دارم سعی میکنم با این قضایا کنار بیام

    من از 28 اسفند اومدم سفر و گیلانم و از همون روز که اومدم خیلی حالم خوب بود فایلای عزت نفسو گوش میدادم و هروروز که بیدار میشدم حدود 2 ساعت با حال عالی و توجه به نعمتای خداوند پیاده روی میکردم و درکل این یه هفته با وجود نجواهای منفی درمورد یه فرد در ذهنم

    شاید یکی از سالمترین دوره های زندگی من بود

    تا دیروز عصر که وقتی داشتم میدوییدم افتادم زمین و تقریبا تمام دو تا دستم و زانوی راستم زخمای عمیق برداشت و خونی بود و اطرافیانم هم خیلی ترسیده بودن و خودمم درد زیادی داشتم درد جسمی بود فقط و باز خداروشکر کردم که صورتم به زمین نخورد چون اونجایی که افتادم سیمان ریخته بودن و خیلی بافت زبر و سختی داشت فقط هر دفعه میگفتم خدایا شکرت که صورتم نخورد و خودمو اروم کردم این گذشت

    تا حدودا دوساعت بعد از فردی که 4 روز ازش خبری نبود و ما باهم خیلی صمیمی بودیم طوری که روزی 2 ساعت شاید حرف میردیم اکثر اوقات

    فهمیدم ایشون که دوست پسر سابق من بودن و به رابطه قبلیشون برگشتن

    و چون حس کردم دیگه ارتباط ما باهم درست نیست گفتم دیگه باهم ارتباط نداشته باشیم گفتم برو خدا به همراهت امیدوارم خوشحال باشی همیشه و حتی خیلی میخواست خودشو توضیح بده من گفتم توضیحی لازم نیست با اینکه اون لحظه داشتم فرو میریختم از درون

    و برعکس همیشه که خیلی اصرار میکرد برای نگه داشتن من چیزی نگفت و وقتی باهم تلفنی حرف زدیم و موضوعو بهم گفت قلبم مچاله شد چون انگار یه امیدی داشتم که باهم باشیم بازم

    این اتفاق زمانی افتاد که من از نظر جسمی واقعا تو اوضاع بدی بودم یعنی همین دیشب

    دورم 14 نفر ادم بود که حتی گریه کردن و بغض کردن واسم واقعا سخت بود

    و اون فرد از زندگی من خارج شد چرا ؟

    صبح دیروز وقتی داشتم پیاده روی میکردم گفتم خدایا من میخوام عشق واقعی رو تجربه کنم یه رابطه عاشقانه تو بهار ازت میخوام مثل سال قبل که خواستمو اجابت کردی

    و شب قبلش فایلی از استادو گوش دادم که هدایت شدن بزشونو رها کنن و رها کردن و بز اومد سمت استاد همون موقع که این فایلو گوش دادم زمانی بود که 3 روز از این دوستم که دیگه ارتباطم باهاش قطع شد خبر نداشتم و به خدا گفتم خدایا من تلاش نمیکنم واسه نگه داشتن کسی من رها میکنم مدیریتش باتو یا برمیگرده یا میره

    و توالی همه این اتفاقا به من ثابت میکنه که مسیر من از کشتن این بز میگذشت

    اون حرفای اخر شبم به خدا درمورد رها کردن

    اون حرف درخواست رابطه عاشقانه موقع پیاده روی صبح

    اون حال عالی چند روز قبلش و درمسیر الهی بودن

    ودر نهایت خبری که شنیدم

    دقیقا موقعی که درخواست رابطه عاشقانه دادم اون فرد شبش از زندگی من خارج شد

    نمیگم اسونه نه هر لحظه تو ذهنم خیلی چیزا میاد اما اومدم بنویسم که بمونه رد پام

    بمونه برام که تو این حالمم امیددارم و توکل میکنم به خدا گریه میکنم اما ادامه میدم

    همون خدایی که به طرز کاملا اتفاقی اون فردو تو اتوبوس بغل من نشوندو اشنا شدیم

    و خیلی چیزارو تجربه کردیم همون خدا قدرت اینو داره یه ادم خیلی خیلی بهترو بیاره سر راه من

    من فقط اومدم بنویسم واسه نسترن چند ماه دیگه شایدم 1 ماه دیگه

    که خدا جونم خالق من دلم گرمه به چینشی که واسم انجام میدی تو اون فردو ازم دور کردی با اتفاقی که اصلا انتظارشو نداشتم

    ما دیگه هم مدار نبودیم باهم خوب بودیم اما هم مدار نبودیم و قانون تو بی نقصه خالق من

    امروز که رفتم عکس از پام بگیرم ببینم شکسته یانه

    و لنگ لنگ داشتم میرفتم و

    تنم پر زخم شده و غم تو دلمم بابت همون قضیه زیاد بود

    و گلومم درد میکرد

    (همه اینا تو یه روز اتفاق افتاد )

    فقط گفتم این همه فایل گوش دادی الان موقعشه ایمانتو نشون بدی این یه اتفاقه که فقط ظاهرش بده اما اگه برگردی ببینی جه درخواستایی از خدا داشتی تو این چندروز متوجه میشی بزت باید کشته میشد

    الان باید صبرتو نشون بدی نسترن

    اتفاقای خیلی خوبی قراره بیافته به قول خواهرم که گفت خارج شدن این فرد از زندگیم عیدی 1402 من بود

    قطعا حالم عالی نمیشه به این سرعت اما من ادامه میدم و و وقتی زخمای عمیق تو دستمو میبینم به خودم میگم اروم باش نسترن به خودت سخت نگیر هر وقت زخمای رو دست و پات بهتر شدن زخم قلبتم بهتر میشه تو فقط به زمان نیاز داری و این حال دائمی نیست

    من به خودم افتخار میکنم خیلی دختر قوی هستم و هیچوقت برای بودن کسی تو زندگیم اصرار نکردم هر وقتم حس کردم لازمه کسی نباشه خودم پیشنهادشو دادم برای ارتباط نداشتن …

    من دیگه حتی مادرمم اصرار نمیکنم یه کاریو واسم انجام بده دارم اروم اروم رها کردنو یاد میگیرم

    خالق من تو میدونی چطوری داری میچینی

    من کلی حال خوب داشتم و ادمای خوب دورم بودن بی انصافیه همرو نادیده بگیرم

    من ادامه میدم واسه خودم چون هیچکی به اندازه من نمیتونه کمکم کنه

    دوست داشتم بنویسم واسه خودم خدای خودم واسه نسترن بعدا که بیاد بنویسه چقدر خیر بود این اتفاقا حتی افتادنم رو سیمان و زخمام …

    خالق دوست دارم و الان فقط تو ارومم میکنی چون تو منو خلق کردی و کامل به من احاطه داری

    استاد جانم خوشحالم که با شما هم مسیرم دوستون دارم ️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      محدثه سرداری گفته:
      مدت عضویت: 2427 روز

      نسترن عزیزم من امروز به کامنتت هدایت شدم و دوست داشتم برات بنویسم که چقدر کارت عالی و درسته که میدونی در مسیر هستی و اتفاقات با ظاهر ناخوشایند هم در جهت هدایت تو به سمت خواسته هاته بهت افتخار میکنم و بخشی از خودم رو درون تو میبینم میدونم کار راحتی نیست اما در هر تضادی زاویه دیدی وجود داره که وقتی از طریق اون نگاه میکنیم حتی حس های بد در لحظه هم ازمون دور میشن امیدوارم به این نکته هم برسی و حتی در لحظه هم حس بدی نداشته باشی… ایمان و آرامش نصیب قلبت عزیزم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    پویا حقایقی گفته:
    مدت عضویت: 4183 روز

    سلام

    وااای عجب هدایتی…!!!

    از وضوح و به موقع بودن این هدایت لکنت زبون گرفتم …!!!

    این حال عجببم رو برای همه عاشقان هدایت آرزومندم …

    درست در روزهایی که روی خودم دارم کار میکنم و شدیدا دنبال دلیل اتفاقات به ظاهر بد این روزهام بودم و در لبه پرتگاه نا امیدی بودم این فایل جلوی چشمم ظاهر شد …!!!!

    آره جواب همه سوالات ذهن نجواگرم بود….یک بشکه بزرگی از آب بود روی شعله افکار منفی ام که هر لحظه داشت بیشتر شعله ور میشد و امونم رو داشت میبرید….!!!!

    اصلا انگار دقیقا با استاد تماس گرفته باشم و یک ساعت راجب شرایطم توضیح داده باشم و استاد بگه : باشه الان توی یک فایل تصویری بهت میگم داستان از چه قراره ….!!! یعنی دقیقا به همین وضوح بود برام ….

    استاد واقعا این فایل نباید رایگان باشه با این حجم از آگاهی که داره….

    واقعا که شرایط به ظاهر بد فقط داره ما رو به سمت اون چیزی که از قبل خواسته بودیم حرکت میده…..البته که فقط به شرط باور و به شرط کار کردن روی خود و به شرط عملگرایی به الهامات و اهداف….

    الله اکبر از این وضوح هدایت خدای بزرگم ….!!!!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    سید مهدی جزایری گفته:
    مدت عضویت: 2413 روز

    سلام استاد عزیزم

    شما ماهی

    شما بی نظیری

    شما عشقی

    روز شصتم از روزشمار تحول زندگی من

    واقعاً چقدر این فایل نیاز من بود

    من هم یک چند روز و چند هفته ای است که از لحاظ مالی گره های کوری در وضعیتم پیش آمده

    البته یک سری شرایط هست که امیدوارم به سرانجام برسد و من از لحاظ مالی گشایشی برایم پیش بیاید

    ولی فعلاً که خبری نیست

    با خودم گفتم من که دارم روی خودم کار می‌کنم

    به روزشمار مقید هستم

    به سپاسگزاری و نوشتن شکرگزاری های روزانه ام متعهد هستم تا حد زیادی

    کامنت‌ها رو می خوانم

    خیلی با خدا حرف می زنم در مورد این که : خدایا من تسلیم توام ، من هیچی نمی دانم و نمی توانم ، همه علم و قدرت در ید توست

    ولی باز چرا از لحاظ مالی آن طور که می‌خواهم شرایطم نیست الان

    بعد هدایت شدم به این فایل

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت بابت این استاد همه چیز تمام

    که من تا حالا استادی به جامعیت استاد عزیزمان ندیده ام

    خدایا شرکت

    همگی در پناه حق باشید

    دوست تان دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    خوشبخت آزاد گفته:
    مدت عضویت: 2263 روز

    سلام استاد عزیزم

    من خیلی دختر خوبی هستم متعهد هستم و روی خودم کار میکنم

    اما بعضی وقتا یه اشتباه هایی میکنم و باعث میشه طرفی که توی رابطه باهاش هستم ناراحت بشه

    من خیلی از خودم ناراحت میشم

    خودمو سرزنش میکنم

    از این حس به شدت بدم میاد

    از خداوند میخوام تا کمک کنه به خودشناسی بیشتر برسم

    توی دوره عزت نفس جلسه دوم میگید ریشه برخورد بد دیگران با ما این هست که ما خودمونو سرزنش میکنیم

    استاد من هروز فایل گوش میکنم خیلیاشو میفهمم خیلیاشم نمیفهمم

    میفهمم ولی بعدا فراموش میکنم اما خوشحالم که دارم ادامه میدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      نرگس🫧حسینی گفته:
      مدت عضویت: 676 روز

      سلام دوست عزیز امید وارم حال دلت خوب باشه

      اینکه نوشتی خودتو سرزنش میکنی چون اون از اشتباه تو ناراحت شده این یعنی وابستگی اگه همین طور به نگاه کردن فایل ها ادامه بدی و واقعا با دقت و چندین بار نگاه کنی مطمئنم میفهمی که مشکلت توی رابطه ات دقیقا همین وابستگی هست و مهم تر از اون احساس لیاقت و عزت نفس وقتی دیدگاهت رو خوندم منو به خودم آورد منم این وابستگی رو دارم ولی تمام تلاشم رو دارم انجام میدم که کم بشه بنظرم سعی کن نسبت به قبل تایم بیشتری برای بودن توی سایت بزاری فایل رایگان ببین نظرات دوستان رو نگاه کن که زیر هر فایل هست و حتی برو بخش عقل کل و سوال و جواب ها رو بخون اینا همش عالیه به شخصه خودم عاشق این کار شدم درصورتی که قبلا نبودم

      در پناه الله…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    پوریا محمدی گفته:
    مدت عضویت: 2728 روز

    سلام به استاد (رفیق گلم) و به تمام دوستان عزیز،

    من خیلی خوشحال شدم که اینو فهمیدم که باورها و فرکانس های ما گم نمیشن،نتیجه میدن، ینی سیستم دقت داره،اگه نتیجه ناخواسته ای میگیری،این ینی مقدمه ای هستش برای بهتر شدن، ینی باز کردن غل و زنجیر کردن برای سبک شدن برای پرواز کردن.

    خیلی کیف کردم که گفتی سیستم اشتباه نمیکنه، ینی هر چی بکاری همون رو درو میکنی،فقط باید مومن و موحد باقی بمونی.

    مرسی، دوست تون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    فاطمه پورهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 1819 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد عزیزم و همه‌ی دوستان این خانواده صمیمی یکتاپرستان

    سلام به مریم بانو شایسته

    سفرنامه ی ۶۰

    همه با هم همسفر میشیم که تو امروز ببینیم خدا واسمون چی میاره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

    من هم چند وقت پیش از خونه ای که تو روستا بود و داشتم زندگی می کردم با بچه‌ها و همسرم، زندگی ای که به ظاهر زندگی بود اما و از دعوا ، آشوب، و وضعیت مالی خراب…..

    خدا منو از اون زندگی در اون روستا، پرستم کرد بیرون و گفت مگه نمی خوای به خوشبختی برسی پس از اینجا برو بیرون….

    این شد که من تصمیم گرفتم از اونجا بیام و به شهر مهاجرت کنم که در واقع زادگاهم بود، قدم اول رو می بایست از اونجا شروع می کردم، منم اومدم شهر و همه چی رو رها کردم همسر ، خونه، وسایل خونه ، بچه‌ها و هر چی که داشتم…..

    بچه‌ها گفتن ما همراه تو میاییم، من هم تصمیم گرفتم اونا رو با خودم بیارم، اولش کمی ترس داشتم ولی گفتم خدایا می خوام مثل ابراهیم ت باشم که شرک نداشت و فقط توحید و یکتاپرستی رو باور داشت، منم اومدم، بعد از مدتی مستقل شدم، بچه‌ها چون پسر بودن سر کار رفتن و یه جورایی ، دست کمکم شدن، خودم هم که تو اون روستا مربی آموزش قرآن بودم و کلاسهای هم تعطیل شده بود، ینی یه اتفاقی افتاد که بچه‌ها دگه کلاس من نیومدن، و خود به خود تعطیل شد، و بعدش هم که بهتون گفتم، که اوضام خییییییییلی خراب شد و خدا از اون روستا بیرونم کرد که بعدش فهمیدم تمام اینها یک اتفاق در ظاهر بد هست ولی دارن منو وارد مسیر بعدی می کنن، بعد تو مسیر بعدی هم که وارد شدم، این بود که تصمیم گرفتم برم یه سری آموزش های تخصصی آرایش گری رو ببینم تا کسب و کاری راه بندازم،روزها گذشت تا اینکه دوماه شد همسرم هم که با اومدن به شهر و زادگاه هم ، که مخالف بود، کم کم راضی شد، و اومد پیشمون ، کم کم ایشون هم تصمیم گرفتن که اونجا رو ینی روستا رو ترک کند و به خرید و فروش محصولات کشاورزی مشغول شود، من هم که داشتم زندگی ه جدید در مدار جدید رو می کردم و خییییییییلی هم لذت می بردم خییییییییلی خدا رو شکر کردم که متوجه شدم اون یک اتفاق نبود بلکه یک پیام بود از جانب خدا که می گفت، مگه نمی خوای به خواسته هایی که بهم گفتی برسی، پس باید دلشو داشته باشی و از این‌جا شروع کنی منم شروع کردم الان صد روز میگذره که هم وارد سایت هستم ،هم زندگیم داره رو غلطک راه می‌ره و قرار هم منو به همه‌ی خواسته هام برسونه، با صبر ، و ،کم کم، …..

    خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت استاد مرسی که تجربه‌های زندگی ت رو به منم میگید، من که خیلی لذت میبرم والان دارم زندگی می کنم نه اون موقع…..

    استاد متشکرم متشکرم متشکرم متشکرم

    استاد و دوستان عزیز به یاری ، رب به همین زودی از نتایج عالی ه زندگیم براتون میگم.

    خدایا تنها تو رو می پرستم

    و

    تنها از تو یاری می جویم،💞💞💞💞💞💞🌺🌺🌺🌺✨✨✨✨✨✨✨✨🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    گلاره گفته:
    مدت عضویت: 1330 روز

    سلام

    روز 60

    نتیجه اون اتفاق مهمه که میفته

    دقیقا

    بگم که تقریبا روز 30 و خورده ای از روزشمارم که گذاش گوشیم از دست دختر کوچولوم افتاد و شکست و خراب شد . دختر یکساله م رو حتی اخمم نکردم فقط از گوشیم دو. چیز میخاستم،یکیش همین روزشمار تحولم بود . چند روز بعد بطرز بسیار غافلگیر کننده ای گوشی با چندین برابر حجم داخلی و رم بهم رسید که حتی کلی سریال زندگی در بهشتم تونستم،دانلود کنم و هروقت و هرجا خواستم و چندین بار ببینمش

    آره همینه

    ممنون استاد ممنون خداجونم ممنون مریم جون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: