اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من 26 سالمه و در یک اداره نظامی دولتی به صورت روزمزد شاغل بودم کاری که نه بیمه داشت نه حقوق ثابت.
محیط دوست نداشتم ولی به اجبار مادرم و داشتن یه حقوق حداقل حتی زیر نرخ اداره کار میرفتم.
خیلی شاکی بودم از کارم نه پرستیژ داشت نه حقوق کافی هر روز تا پنجشنبه هم باید میرفتم
تا اینکه با این سایت آشنا شدم با تمام وجودم میخواستم زندگیم عوض بشه
یه روز که از سرکار برمیگشتم یکی از فایل های استاد گوش میدادم بلند تو خیابون میگفتم اره من میخوام باورام عوض کنم میخوام زندگی دلخواهم داشته باشم.
همزمان داشتم با چادر میدویدم که افتادم روی زمین داغ اهواز که کف دستم از گرما سوخت.
رفتم دکتر گفت باید پات تا4 هفته تو گچ باشه من با خودم گفتم کارم چی میشه تو این وضعیت منبع درامدمه
الان که هفته سوم گچ پامه تصمیم گرفتم دیگه نرم اولش ازین اتفاق خیلی ناراحت شدم ولی الان به من فرصتی داد تا خوب فکر کنم ازین نقطه ی کوچیک بگذرم و برم دنبال هدف بزرگتر .
فایل های استاد هم شحاعتم خیلی خیلی برای رد شدن از این کار کوچیک زیاد کرد.
دیگه نمیخوام برگردم اونجا الان که دور شدم دل کندن برام آسون شده.
اگه اونروز نمی افتادم و پام گچ نمیشد من هنوز اونجا بودم.
اینکه پام دچار حادثه شد برام نشونه است که کائنات مانع رفتن من بشه چون خودم جرئت نداشتم شخصا این کار کنم.
سلام دوست عزیز محمد بیرانوند کامنتتون چقدر مختصر ومفید بود
برای من یه نشونه بود
فایل استاد و کامنتهای دوستان و بخصوص کامنت شما باعث شد همین الان من یک هدف کوچیک رو رها کنم من ساعت 5 این فایل و دیدم و ساعت 6 این تصمیمو گرفتم. کار کردن تو یه باشگاه داغون رو رها کردم تا طبق قانون خلا جا باز بشه وقتم خالی بشه برای یک کار بهتر یه باشگاه بهتر یه موقعیت بهتر
علت اینکه تاحالا چسبیده بودم بهش با اینکه دوسش نداشتم این بود که میترسیدم همین منبع درآمد کم رو هم از دست بدم و میترسیدم از حاشیه امن خودم رها شم اما الان که دیگه میدونم همین منبع درامد رو هم ندارم بیشتر انگیزه دارم که حرکت کنم و برم سراغ یه کار بهتر….
من یه تجربه ی مشابه دارم، همین امسال آزمون آموزش و پرورش شرکت کردم. و خیلی اصولی با منابع درست و زمان کافی مطالعه کردم و مطمئن بودم که قبول میشم چون واقعا می خواستم و براش تلاش کرده بودم ولی قبول نشدم خیلی به این موضوع فکر می کردم که چرا؟ من همه ی آنچه که برای قبول شدن لازم بود رو داشتم.
و الان با دیدن این فایل بعداز چندماه به جواب سوالم رسیدم.
من بعداز آشنایی با استاد و آموزش هاشون به این باور رسیدم که با درآمد کارمندی نمیشه به ثروت رسید چون کارمند ساعتی حقوق میگیره و ساعات شبانه روز محدوده.
ولی به هیچ وجه خودمو محدود نمی کردم که باید حتما برم دنبال کسب و کار خودم، می گفتم هر راهی که پیش پام باز شد میرم دنبالش و تجربه کسب میکنم و در کنارش به دنبال کسب کار خودم هم هستم. اگه آزمون های استخدامی به شرایطم می خورد شرکت می کردم الان هم یه کار کارمندی دارم البته موقتیه.
با خودم میگفتم که حالا معلم بشم، معلم ها هم وقت اضافه زیاد دارن کسب و کار خودم رو هم راه میندازم.
من یه درخواست به خداوند داده بودم اونم ثروتمند شدن بود ولی داشتم اشتباه قدم برمیداشتم و پل ها ی پشت سر رو خراب نمی کردم یعنی تمام تمرکزم رو روی کسب و کار شخصی نمی ذاشتم. بدم نمیومد یه سوپاپ اطمینان و بیمه داشته باشم و در کنارش به کار اصلی خودم برسم. ولی به گمونم تا از همه چیز دل نکنی و تمام تمرکزت رو روی کسب وکار شخصی خودت نذاری موفق نمیشی. البته یه کمی سخته که از شروع فعالیتت تا لحظه ای که کسب و کارت به ثمر میشینه، ایمانت رو حفظ کنی و ثابت قدم باشی.
این فایل ها راهها را باز می کند برای درک بهتر ما و نتیجه گرفتن ما از دوره ها
شاید بتوانم بگم هر کدوم از این فایل ها خودشون یک دوره اند برای همین هم شما می گویید هر فایل را بارها گوش کنید
از روزی که تصمیم گرفتم از اول سایت روزی یک فایل گوش کنم و درکم را بنویسم تازه الان دارم خوب می فهمم حتی اگر پول خرید دوره را هم داشته باشی و بخری باید تو مدارش باشی تا بتوانی ازش استفاده کنی و این فایل ها دقیقا مدار مون را تیون می کنند
به غیر از نکات فوق العاده فایل یک جمله خیلی برام جالب توجه بود این بود که وقتی متوجه سرقت ماشینتون شدید رفتید خوابیدید!!
این یعنی ایمان عملی
این یعنی ایمان به خدا
اعتقاد واقعی به الخیر فی ما وقع
این یعنی توکل کامل
هر چه از دوست رسد نیکوست
برای همین شما آدم مناسبی هستید که در مورد این قوانین حرف بزند چون شما این قوانین را زندگی کردید
استاد شما می گویید شش ماه به شیوه ای شما زندگی کنیم زندگیمون متحول می شود . ولی فکر کنم اگر بتوانیم شش روز به روشی که شما قانون را زندگی می کنید زندگی کنیم زندگیمون زیر و رو می شود
هر چقدر بتوانیم به قانون عمل کنیم موفق می شویم
تو ساختمان بودم به خاطر سرفه مجبور شدم بیام بیرون، اولش ناراحت شدم که چرا باید سرفه ام بگیرد
اما حالا که بیرونم دارم از نسیم ملایم بوی عطر بهشتی گل ها و نغمه پرنده ها و دیدنشون لذت میبرم
آینده یک دقیقه بعد است
یعنی خدا به این حد دوست دارد که ما را به خواسته هامون برساند ولی ما دوست داریم همونی که من می گم باشد ،از همون راهی که من می گم ، همه چی اتفاق بیفتد
اما نحوه کار کرد جهان:
اتفاقات زندگی ما بواسطه فرکانس های ما بوجود می اید
هیچ اتفاقی به خودی خود معنایی ندارد تعریفی که ما بهش می دهیم نتیجه آن اتفاق را تعیین می کند و آن تعریف هم بر می گردد به باورهای ما
پس وقتی دارم رویِ در زمان بیشتر ماندن تویِ احساس خوب کار می کنم دارم به مجسمه گلی آینده ام شکل می دهم
آن وقت هر اتفاق به ظاهر ناجالبی هم بیفتد مطمئنم که به نفع من است
چون خداوند منبع خیر مطلق است و پایه جهان را به خیر بنا گذاشته اما مدتی بعد متوجه خیر بودنش می شویم
آینده دور نیست این آینده همین یک دقیقه بعد است یک هفته بعد یک ماه دیگر
پس هر تضادی که برام پیش اومد اول خداروشکر کنم و ازش بخواهم کمکم کند میوه اش را بچینم و درس این تضاد را بگیرم
گاهی نعمت ها با لباس مبدل یا با نقاب می آیند
حواسم باشد همش نعمت است
خدایا ایمانم را به خودت قوی، اتصالم را دائمی، توکلم را زیاد کن .
از خدا تو ستاره قطبی سورپرایز خواستم ، و تو فرشته ی خدا برام سورپرایزش را آوردی
میدونی کبری جون ، کامنت هات جز کامنت هایی است که هر وقت ببینم با اشتیاق می خونم .
استمرارت را تحسین می کنم .
دقیقا اون روز را یادمه اون موقع ها تلاش می کردم تو حال خوب باشم و فکر میکردم خب حال خوب همین شکلیه اما الان ده ها درجه بالاتر از اون موقع حالم خوبه و میدونم این تهش نیست
به شرط استمرار به شرط ثبات و موندن تو مسیر قراره دائم بهتر و بهتر بشیم
مطلب امروز مرا یاد یکی از خاطراتم انداخت که تقریبا چهار ماه گذشته برایم اتفاق افتاده بود
من در یک خیاطی کار می کردم و بشدت معاشم کم بود و همیشه به این فکر بودم که چیطور میتوانم به درآمد بیشتر برسم
من در این خیاطی چون افرادی که در اینجا کار می کردند همه منفی بودن و منم که بشدت اون روز ها روی خودم کار میکردم
یک روز در حال گوش دادن یکی از فایل های رایگان شما بودم و صاحب کارم آمد و به من گفت که اگه میخایی هر روز همین طوری یک گوشکی در گوشت باشد و حرفای مارا نشنوی دیگر در اینجا برایت کار نمیدهم منم که میدانستم که روی خودم کار کنم اعراض کردم و حرفایش گوش ندادم استاد کارم چند روز بعد مرا از کار خارج کرد منم که فکر میکردم که اوضاع برایم خراب شده و دیگر نمی توانم کسب درآمد کنم و همین درآمد کمی را که داشتم هم از دست دادم و مدت یک هفته بود که بیکار بودم روز پنج شنبه یک وظیفه جدید برایم پیدا کردم من عشقم کمپیوتر است و در یکی از چاپخانه های شهر مان کار میکنم البته بعد از اخراج از خیاطی و حالا در مدت کم پول بیشتر میگیرم.
و درآمد کنونی من 4 برابر وقتی است که من در خیاطی کار میکردم
و خدارا هزاران بار سپاسگزارم که منو هدایت کرد به جایی بهتر البته باید بگم درآمد 8 برابر شده چون در خیاطی من تمام روز را کار میکردم و حالا فقط از طرف بعد از ظهری کار میکنم و 4 برابر در آمد دارم و در نصف روزی دیگر روی خودم و باور های خودم کار میکنم
استاد ازت سپاسگزارم که منو یاد این داستان زیبایی زندگیم انداختی و تمرکزم را روی اتفاقات عالی زندگیم قرار دادی ممنونم
من در امتحان زبان دانشگاه واسه ورودی ترکیه قبول نشدم چون من بیزار بودم از این که در انجا درس بخانم و بروم انجا بمونم و شرم داشتم که ه بقیه بگم من انجا قبول شدم پرستاری نفرت داشتم واسه همین هر چی زور می زدم نمی تونستم، یک ثانیه هم تحمل درس خوندن داشته باشم زمین زمان واسه من ناخواسته شده بود حتی زمان باورتون نمی شه من روزی دوازده ساعت می خوابیدم که کمترین وقتو داشته باشم درس بخونم با زور و من رفتم امتحان چند روز پیش، وارد سالن شدم دیدم یکی از دوستان ایرانی اتفاقی ،رفتم حرف زدیم گفتم من هیجی نخوندم به من تقلب اگه بشه بده با این که می دونم کار خیلی بدیه ولی مجبور بودم گفت باشه حتمن رفتم نشستم پشتش 100 سوال کپی زدم بخش انشا رسید اونارو گرفتن من کیفم و تبلتمو گذاشته بودم کشو مراقب که اومد گفتم یه برگه ا چهار بده من پاکنویس کنم یه هو گفت اون چیه زیر میزت تبلته پاسپورتتو بده وسایل هاتو زود جمع کن بیا بیرون منم با این که تمام سعی می کردم خشممو کنترل کنم چند باری خاستم اب معدنی رو باز کنم بریزم تو صورتش ولی کنترل کردم، نزاشت امتحان بدم تو حرف زدن هم همون فرد بود من که خیلی خوب حرف می زنم نمره بدی داد افتادم . الان می فهمم دنیا دیده بود بویه در اومدن من میاد و خلاف باور های من اتفاق میفته خیلی راحت اروم کارشو کرد ،من حاصل باور های خودم رو دیدم حال به ضررم باشه چه خیرم نتیجه باور خودم
ما دو باور داریم
یک باور های نا خواسته ساز
دو باور های تسریع لذت عشق خواسته ساز
ممنون استاد با این اگاهی این فایل خیلی چیزا برام روشن شد
چقــــــــــدر حس و حال خوبی داشت دیدن این طبیعت و مناظر فوق العاده زیبا ? و باور فراوانی بخاطر اتوموبیل های خوشگل و رنگارنگ??? و خونه قشنگتون?.
ارزشی که این فایل ها دارن فوق العاده س و نمیشه اسم رایگان روشون گذاشت خیلی با ارزشن به خدا، تاثیرات خیلی زیادشون رو من تو زندگیم دیدم تو همه زمینه ها، سلامتی، روابط، معنویت، ثروت. همسرم (که خداروشکر باهم، هم مسیریم) با گوش دادن به همین فایلها درآمدش تا الان سه برابر شده، خودم روابطم خیلی بهتر شده با همسر عزیزم و فرزندگلم و نزدیکان خوبم، خدایی که شناختم و رابطه ای که الان با خدا دارم اصلا قابل مقایسه با قبل نیست. استاد عاشقتونیم به خدا، خداروشکر باهاتون آشنا شدیم و تو دوره ای زندگی میکنیم که شما هستید و راهگشا و راهنمای زندگیمون شدین، اومدیم اینجا ثروتمند بشیم خدارو پیدا کردیم و چه ثروتی ازین بالاتر و بهتر ?.
من هم این تجربه رو داشتم که اتفاقی برام افتاد و سرنوشتی برام رقم خورد که فکر میکردم دنیا به آخر رسید و در نهایت و زندگی الانم فهمیدم چقدر به نفعم بوده اون اتفاق، خداوند در واقع میخواسته من رو به خواستم برسونه. الان که با قوانین آشنا شدم میتونم درکش کنم.
برای استاد عزیزم و همه دوستان گلم آرزوی بهترین هارو دارم از خدای مهربونم ???
خیلی نمیخوام سرتونو درد بیارم ولی چون این تجربه ام شبیه ماجرای دنده آرژانتینی استاد بود گفتم خالی از لطف نیست اگه بگم :
من الآن مهندس امنیت شبکه های کامپیوتری هستم و راستش به دلیل ماهیت کارم ، بهتره میدونم نگم چیکار میکنم ، اما درست تا همین سال 93 من از فرط بیکاری (یعنی خدایییش کار بود خیلی هم بود ، من تخصص نداشتم ، یعنی همۀ تخصص من نصب ویندوز بود !!!! ) من یه چند وقتی نجاری کار میکردم بعدش زد و بعد از یه مدتی یه کاری در حد خدمات کامپیوتری ساده در دوتا شرکت همزمان برام جور شد ، من هر دو رو رفتم مصاحبه و قبول هم شدم ، و اونی که فکر میکردم بهتره رو رفتم و وقتی اون یکی بهم زنگ زد گفتم نمیام ! و اینجا جام بهتره ، ولی بعد از یک هفته ، از همین جای اول هم بهم گفتن برو آقا شما خیلی ضعیفی ! وقتی میخواستم به اون جایی که گفته بودم نمیام زنگ بزنم و پشیمون شدم « باورتون میشه به طرز معجزه آسائی تمام شماره هام در Call Log گوشیم بودند بجز همون شماره شرکتی که بهم زنگ زده بودند و من بهشون گفته بودم نمیام !! » و من شماره شون رو نداشتم فقط یبار حضوری رفته بودم و الآن یادم نمیاد چرا دوباره حضوری نرفتم.
خلاصه به دلیل باورهای ضعیفم ناراحت بودم که خدایا بعد عمری کار جور شد ، اونم دوتا ، و اونم اینجوری شد و از این مونده شدم از اون رونده !
سرتونو درد نیارم ، این ماجرا باعث شد من تا 6 ماه دیگه دنبال کار نرم و نشستم دوره های تخصصی رشته ی خودم رو خوندم ! باورم نمیشد که چه استعداد فوق العاده ای در self study داشتم و خودم خبر نداشتم ، بخدا باورتون نمیشه از کسی که تنها هنرش نصب ویندوز بود تبدیل شدم به مهندس امنیت ! اونم توی 3 ماه ! (البته سه ماهی که قید مسافرت ، تلویزیون ، بازی ، بیرون ، مهمونی ، و… رو زده بودم و روزی 8 ساعت مفید ویدئو میدیم و با شبیه ساز تمرین میکردم و نکته برداری میکردم) ، و وقتی تصمیم گرفتم برم سرکار ، بخدا باورتون نمیشه ، از بین سه چهار تا پیشنهاد سرپرستی شبکه و امنیت یکی رو انتخاب کردم ! حق میدم بگید « برو بابا ! مگه میشه آدم تو سه ماه کارشناس امنیت بشه ! » ولی من شدم و واقعا میگم : «یکی بهترین از بهترین اتفاقات زندگی من اخراج از اون شرکت بود! »
در این چرخش روزگار برای من ، کلی اتفاق خوب افتاد که نمیخوام حوصله تون رو سر ببرم ولی میخواستم بگم :
«استاد حسین عباس من عزیز ! تو راست میگی ! ماشین دنده آرژانتینی منم دزدیدند ! و چه خوش سعادت بودم که این اتفاق برای منم افتاد ! »
چند وقت پیش اتفاقی برایم افتاد که باعث شد دوباره این فایل رادوباره گوش کنم
مدت طولانی ست که روی بسته روانشناسس ثروت کار میکنم درامدم به بیش از سه برابر افزایش پیدا کرد ولی هنوز کسب و کار خودم رو نداشتم البته تصمیم داشتم شروع کنم از طرفی هم روی باورهام خیلی کار میکردم و دلم به شغلی که داشتم خوش بود و ته دلم هم میگفتم دیگه باید از این شغل بیام بیرون و برم سمت کسب و کار خودم ولی تنبلی میکردم ولی رو باورام جدی کار میکردم
حتی پیشنهادهای کاری در جهت کسب و کار جدید بهم شد ولی به دلایلی قبول نکردم ٫٫٫٫تا اینکه بعد مدتی از محل کارم اخراج شدم :) اولش خیلی ناراحت شدم خصوصا از رییسم فکر میکردم تقصیر اون بوده یا با من مشکلی داشته
بعد مدتی ناراحت شدن به خودم گفتم ببین مگه این کار رو خودت جذب نکردی با با کار کردن رو باورهات(بعد از کار کردن روی بسته روانشاسی ثروت این کار از طریق همین رییسم که اخراجم کرد بهم پیشنهاد شد ) مگه اون موقع فکر کردی که رییست این کار رو بهت داده؟ روزی دهنده خداست همون خدایی که داده خودشم میگیره رییس کاره ای نیست فهمیدم که توکل رو فراموش کردم یا رو باورام هنوز زیاد کار نکردم یا به دانسته هایی که میدونم عمل نمیکنم
یاد این فایل افتادم اومدم گوش دادم دیگه گفتم ببین تا وقتی خود خدا نیاد دستتو نگیره از این شغل نیاردت بیرون :) تو بیرون بیا نیستی دیگه گفتم خدارو شکر که بزم کشته شد:)
چقدر ایده داشتم حتی کسب و کارم رو تو ذهنم ساخته بودم ولی حرکت نمیکردم حالا میگم خیرتی تو این اتفاق بوده با قدرت میرم به سمت اهدافم خدایا شکرت
از استاد عزیزم هم ممنونم به خاطر تهیه این فایلها که رایگان هستن ولی قیمت روشون نمیشه گذاشت
یه تعهد سفت و محکمی برای اجرای قوانین تو زندگیم به خودم دادم که هر روز صبح به یادم میاد و مسّر میکنه که دنبال کنم این قوانین رو.
تو این چند روز شجاعت رو به خرج دادم و پا گذاشتم رو ترسی که ناشی از وابستگی به شخصی بود که فک میکردم اگه اون رابطه نباشه من میمیرم ، زندگیم لنگ میشه و بی معنی ، اونه که به زنده بودنم معنی بخشیده .مدتی بود که به این نتیجه رسیده بودم که این یه مانع شده واسم و من باید بزارمش کنار ولی ترسم نمیذاشت .از وقتی که شجاعانه اعلام کردم به طرفم که من به هیچ کس و هیچ چیز وابسته نیستم ، انگار یه بار سنگینی از رو دوش برداشتم . این همون اتفاق به ظاهر زیبا و خوب و در باطن نازیبا بود که منو در بند کرده بود و قدرتم رو ازم گرفته بود .
از وقتی رو این باور که 《وجود من فقط و فقط به خداوند وابسته است کار میکنم 》 نتایج عالی ای رو داشتم . یکیش اینکه اون روزی تنها رفتم دندون پزشکی ، وقتی که نوبت به من رسید نجوایی بهم گفت که باید کسی رو همراه خودم میاوردم حالا اگه حالم بد بشه کی هست کنارم که حواسش بهم باشه ، به خاطر این فکر استرسم بیشتر شد و پیامی رو آماده کردم که کسی بیاد پیشم ولی ارسال نکردم ، بعد چند دقیقه یاد باور عدم وابستگی افتادم و ایمانم رو نسبت به این باور به چالش کشوند و منو محکوم کرد.همون لحظه با خودم چندین بار این باور رو تکرار کردم و دلم رو به وجود خدا قرص کردم و به هیچ کس پیام ندادم وفقط روی خودش حساب کردم و به سلامتی و آرامش از دندون پزشکی اومدم بیرون .
استاد عزیزم هر کدام از فایل ها دُری ست گرانقدر و خالص که با هر بار گوش کردن آگاهی جدیدی دریافت میکنم .وقتی با صحبت های شما فرکانستون رو درک میکنم ، همون موقع به خدا میگم که منم میخوام به همین درک از قوانین و بلکه بیشتر برسم و روز به روز بهت نزدیکتر شم.
سپاس گزارم استاد عزیز که تو این مسیر هستی و عاشقانه فایل های خارق العاده ای آماده میکنی.
براتون بهترین ها رو در تمام جنبه از الله یگانه خواستارم .
با سلام خدمت شما استاد عزیز و دوستان گلم
خداوند وقتی میخادهدف بزرگتری به ما بده باید هدف کوچیکترو رها کنیم تا هدف بزرگترو دریافت کنیم هدف هر چیزی میتونه باشه
وقتی که بزور می چسبیم به چیزهای کوچک ولی درخواست هدف بزرگتری داریم کائنات خودش وارد عمل میشه و راه رو باز میکنه
سپاس از بودنتون استاد عزیز
سلام دقیقا درست گفتید
من 26 سالمه و در یک اداره نظامی دولتی به صورت روزمزد شاغل بودم کاری که نه بیمه داشت نه حقوق ثابت.
محیط دوست نداشتم ولی به اجبار مادرم و داشتن یه حقوق حداقل حتی زیر نرخ اداره کار میرفتم.
خیلی شاکی بودم از کارم نه پرستیژ داشت نه حقوق کافی هر روز تا پنجشنبه هم باید میرفتم
تا اینکه با این سایت آشنا شدم با تمام وجودم میخواستم زندگیم عوض بشه
یه روز که از سرکار برمیگشتم یکی از فایل های استاد گوش میدادم بلند تو خیابون میگفتم اره من میخوام باورام عوض کنم میخوام زندگی دلخواهم داشته باشم.
همزمان داشتم با چادر میدویدم که افتادم روی زمین داغ اهواز که کف دستم از گرما سوخت.
رفتم دکتر گفت باید پات تا4 هفته تو گچ باشه من با خودم گفتم کارم چی میشه تو این وضعیت منبع درامدمه
الان که هفته سوم گچ پامه تصمیم گرفتم دیگه نرم اولش ازین اتفاق خیلی ناراحت شدم ولی الان به من فرصتی داد تا خوب فکر کنم ازین نقطه ی کوچیک بگذرم و برم دنبال هدف بزرگتر .
فایل های استاد هم شحاعتم خیلی خیلی برای رد شدن از این کار کوچیک زیاد کرد.
دیگه نمیخوام برگردم اونجا الان که دور شدم دل کندن برام آسون شده.
اگه اونروز نمی افتادم و پام گچ نمیشد من هنوز اونجا بودم.
اینکه پام دچار حادثه شد برام نشونه است که کائنات مانع رفتن من بشه چون خودم جرئت نداشتم شخصا این کار کنم.
واقعا خدارو شکر میکنم ???
سلام و درود
به امید خدا کاری که عاشقشی و برات بسیار ثروت ساز است بهت الهام میشه
سلام دوست عزیز محمد بیرانوند کامنتتون چقدر مختصر ومفید بود
برای من یه نشونه بود
فایل استاد و کامنتهای دوستان و بخصوص کامنت شما باعث شد همین الان من یک هدف کوچیک رو رها کنم من ساعت 5 این فایل و دیدم و ساعت 6 این تصمیمو گرفتم. کار کردن تو یه باشگاه داغون رو رها کردم تا طبق قانون خلا جا باز بشه وقتم خالی بشه برای یک کار بهتر یه باشگاه بهتر یه موقعیت بهتر
علت اینکه تاحالا چسبیده بودم بهش با اینکه دوسش نداشتم این بود که میترسیدم همین منبع درآمد کم رو هم از دست بدم و میترسیدم از حاشیه امن خودم رها شم اما الان که دیگه میدونم همین منبع درامد رو هم ندارم بیشتر انگیزه دارم که حرکت کنم و برم سراغ یه کار بهتر….
thank u very much
سلام دوست عزیزم
حضرت علی می فرمایند بزرگترین گناه ترس است
خیلی جالبه وقتی به سمت هدف بزرگتر میریم و بهش میرسیم میبینیم ترس فقط در ذهن ما بود
امیدوارم همه دوستان و شما شجاعانه اهداف بزرگ رو تیک بزنید
آقا محمد چقدر دقیق ؛ زیبا و مختصر قانون رو به من متذکر شدید
خیلی ممنونم
انشالله شاد ، سلامت و ثروتمند باشید
سلام به همه
خوشحالم که در کنار سید حسین عباس منش عزیز باورهای توحیدی در ذهنم مرور میشه و افزوده میشه به توحید من
آنچه استاد در این فایل میگه دقیقا یه جورایی تفسیری از اینه کلام الله است :
وَعَسَىٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ ۗ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ :
چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید ، حال آن که خیر شما در آن است ؛ویا چیزی را دوست داشته باشید ، حال آن که شرشمادر آن است و الله می داند و شما نمی دانید
و السلام علینا و علی عبادالله الصالحین
سلام به خانواده ی عزیزم
من یه تجربه ی مشابه دارم، همین امسال آزمون آموزش و پرورش شرکت کردم. و خیلی اصولی با منابع درست و زمان کافی مطالعه کردم و مطمئن بودم که قبول میشم چون واقعا می خواستم و براش تلاش کرده بودم ولی قبول نشدم خیلی به این موضوع فکر می کردم که چرا؟ من همه ی آنچه که برای قبول شدن لازم بود رو داشتم.
و الان با دیدن این فایل بعداز چندماه به جواب سوالم رسیدم.
من بعداز آشنایی با استاد و آموزش هاشون به این باور رسیدم که با درآمد کارمندی نمیشه به ثروت رسید چون کارمند ساعتی حقوق میگیره و ساعات شبانه روز محدوده.
ولی به هیچ وجه خودمو محدود نمی کردم که باید حتما برم دنبال کسب و کار خودم، می گفتم هر راهی که پیش پام باز شد میرم دنبالش و تجربه کسب میکنم و در کنارش به دنبال کسب کار خودم هم هستم. اگه آزمون های استخدامی به شرایطم می خورد شرکت می کردم الان هم یه کار کارمندی دارم البته موقتیه.
با خودم میگفتم که حالا معلم بشم، معلم ها هم وقت اضافه زیاد دارن کسب و کار خودم رو هم راه میندازم.
من یه درخواست به خداوند داده بودم اونم ثروتمند شدن بود ولی داشتم اشتباه قدم برمیداشتم و پل ها ی پشت سر رو خراب نمی کردم یعنی تمام تمرکزم رو روی کسب و کار شخصی نمی ذاشتم. بدم نمیومد یه سوپاپ اطمینان و بیمه داشته باشم و در کنارش به کار اصلی خودم برسم. ولی به گمونم تا از همه چیز دل نکنی و تمام تمرکزت رو روی کسب وکار شخصی خودت نذاری موفق نمیشی. البته یه کمی سخته که از شروع فعالیتت تا لحظه ای که کسب و کارت به ثمر میشینه، ایمانت رو حفظ کنی و ثابت قدم باشی.
برای همه مون آرزوی ثروت و سلامتی و خوشبختی دارم.
سلام دوست عزیزم شهلا ابراهیمی مقدم
منم پارسال استخدامی آموزش پرورش شرکت کردم البته زیاد نخوندم چون حس میکرده نخونده قبولم و قبول هم شدم.
ولی ته دلم دوس نداشتم کارمند شم دلم میخواست کسب و کار خودمو داشته باشم.
تا اینکه با این سایت عزیز آشنا شدم و این جسارت رو پیدا کردم که انصراف بدم! و خیلی راحت این تصمیمو گرفتم
خداروشکر اولین قدم رو محکم برداشتم!
بسم الله الرحمان الرحیم
درسته استاد عزیزم این فایل ها اصلا رایگان نیست
این فایل ها راهها را باز می کند برای درک بهتر ما و نتیجه گرفتن ما از دوره ها
شاید بتوانم بگم هر کدوم از این فایل ها خودشون یک دوره اند برای همین هم شما می گویید هر فایل را بارها گوش کنید
از روزی که تصمیم گرفتم از اول سایت روزی یک فایل گوش کنم و درکم را بنویسم تازه الان دارم خوب می فهمم حتی اگر پول خرید دوره را هم داشته باشی و بخری باید تو مدارش باشی تا بتوانی ازش استفاده کنی و این فایل ها دقیقا مدار مون را تیون می کنند
به غیر از نکات فوق العاده فایل یک جمله خیلی برام جالب توجه بود این بود که وقتی متوجه سرقت ماشینتون شدید رفتید خوابیدید!!
این یعنی ایمان عملی
این یعنی ایمان به خدا
اعتقاد واقعی به الخیر فی ما وقع
این یعنی توکل کامل
هر چه از دوست رسد نیکوست
برای همین شما آدم مناسبی هستید که در مورد این قوانین حرف بزند چون شما این قوانین را زندگی کردید
استاد شما می گویید شش ماه به شیوه ای شما زندگی کنیم زندگیمون متحول می شود . ولی فکر کنم اگر بتوانیم شش روز به روشی که شما قانون را زندگی می کنید زندگی کنیم زندگیمون زیر و رو می شود
هر چقدر بتوانیم به قانون عمل کنیم موفق می شویم
تو ساختمان بودم به خاطر سرفه مجبور شدم بیام بیرون، اولش ناراحت شدم که چرا باید سرفه ام بگیرد
اما حالا که بیرونم دارم از نسیم ملایم بوی عطر بهشتی گل ها و نغمه پرنده ها و دیدنشون لذت میبرم
آینده یک دقیقه بعد است
یعنی خدا به این حد دوست دارد که ما را به خواسته هامون برساند ولی ما دوست داریم همونی که من می گم باشد ،از همون راهی که من می گم ، همه چی اتفاق بیفتد
اما نحوه کار کرد جهان:
اتفاقات زندگی ما بواسطه فرکانس های ما بوجود می اید
هیچ اتفاقی به خودی خود معنایی ندارد تعریفی که ما بهش می دهیم نتیجه آن اتفاق را تعیین می کند و آن تعریف هم بر می گردد به باورهای ما
پس وقتی دارم رویِ در زمان بیشتر ماندن تویِ احساس خوب کار می کنم دارم به مجسمه گلی آینده ام شکل می دهم
آن وقت هر اتفاق به ظاهر ناجالبی هم بیفتد مطمئنم که به نفع من است
چون خداوند منبع خیر مطلق است و پایه جهان را به خیر بنا گذاشته اما مدتی بعد متوجه خیر بودنش می شویم
آینده دور نیست این آینده همین یک دقیقه بعد است یک هفته بعد یک ماه دیگر
پس هر تضادی که برام پیش اومد اول خداروشکر کنم و ازش بخواهم کمکم کند میوه اش را بچینم و درس این تضاد را بگیرم
گاهی نعمت ها با لباس مبدل یا با نقاب می آیند
حواسم باشد همش نعمت است
خدایا ایمانم را به خودت قوی، اتصالم را دائمی، توکلم را زیاد کن .
کمکم کن ایمانی که عمل بیاورد در خودم بسازم
به نام خداوند مهربانم سلام به دوست عزیزم نفیس جانم
منم اون روزها که برای اولین بار شنیدم تعجب کردم که چرا بعد رفت استاد خوابید یعنی اصلا ناراحت نشد شوکه نشد
بعدا فهمیدم که از ایمان قوی ایشون بوده که مطمئن بود حتما خیره براش
ممنونم که اینقدر قشنگ نوشتی کامنته زیباتون رو
خداوند از ما بیشتر دوست داره ما لذت ببریم از این جهان عسلی و فراوانیش
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند
سلام کبری جان .
عزیز دل
سورپرایز شدم
از خدا تو ستاره قطبی سورپرایز خواستم ، و تو فرشته ی خدا برام سورپرایزش را آوردی
میدونی کبری جون ، کامنت هات جز کامنت هایی است که هر وقت ببینم با اشتیاق می خونم .
استمرارت را تحسین می کنم .
دقیقا اون روز را یادمه اون موقع ها تلاش می کردم تو حال خوب باشم و فکر میکردم خب حال خوب همین شکلیه اما الان ده ها درجه بالاتر از اون موقع حالم خوبه و میدونم این تهش نیست
به شرط استمرار به شرط ثبات و موندن تو مسیر قراره دائم بهتر و بهتر بشیم
میدونم تو هم اهل استقامتی
اهل ادامه دادن
تو کامنت هات دیدم.
تو صحبت های یک تریلیونر یک جمله بود :
وقتی پولداری ، نور میپاشی
باورش را میگفت
منم برات آرزو می کنم
غرق نور باشی کبری جونم
سلام استاد عزیزم و دوستان گلم
مطلب امروز مرا یاد یکی از خاطراتم انداخت که تقریبا چهار ماه گذشته برایم اتفاق افتاده بود
من در یک خیاطی کار می کردم و بشدت معاشم کم بود و همیشه به این فکر بودم که چیطور میتوانم به درآمد بیشتر برسم
من در این خیاطی چون افرادی که در اینجا کار می کردند همه منفی بودن و منم که بشدت اون روز ها روی خودم کار میکردم
یک روز در حال گوش دادن یکی از فایل های رایگان شما بودم و صاحب کارم آمد و به من گفت که اگه میخایی هر روز همین طوری یک گوشکی در گوشت باشد و حرفای مارا نشنوی دیگر در اینجا برایت کار نمیدهم منم که میدانستم که روی خودم کار کنم اعراض کردم و حرفایش گوش ندادم استاد کارم چند روز بعد مرا از کار خارج کرد منم که فکر میکردم که اوضاع برایم خراب شده و دیگر نمی توانم کسب درآمد کنم و همین درآمد کمی را که داشتم هم از دست دادم و مدت یک هفته بود که بیکار بودم روز پنج شنبه یک وظیفه جدید برایم پیدا کردم من عشقم کمپیوتر است و در یکی از چاپخانه های شهر مان کار میکنم البته بعد از اخراج از خیاطی و حالا در مدت کم پول بیشتر میگیرم.
و درآمد کنونی من 4 برابر وقتی است که من در خیاطی کار میکردم
و خدارا هزاران بار سپاسگزارم که منو هدایت کرد به جایی بهتر البته باید بگم درآمد 8 برابر شده چون در خیاطی من تمام روز را کار میکردم و حالا فقط از طرف بعد از ظهری کار میکنم و 4 برابر در آمد دارم و در نصف روزی دیگر روی خودم و باور های خودم کار میکنم
استاد ازت سپاسگزارم که منو یاد این داستان زیبایی زندگیم انداختی و تمرکزم را روی اتفاقات عالی زندگیم قرار دادی ممنونم
همیشه شاد، سالم، سربلند، موفق و ثروتمند باشیم
من در امتحان زبان دانشگاه واسه ورودی ترکیه قبول نشدم چون من بیزار بودم از این که در انجا درس بخانم و بروم انجا بمونم و شرم داشتم که ه بقیه بگم من انجا قبول شدم پرستاری نفرت داشتم واسه همین هر چی زور می زدم نمی تونستم، یک ثانیه هم تحمل درس خوندن داشته باشم زمین زمان واسه من ناخواسته شده بود حتی زمان باورتون نمی شه من روزی دوازده ساعت می خوابیدم که کمترین وقتو داشته باشم درس بخونم با زور و من رفتم امتحان چند روز پیش، وارد سالن شدم دیدم یکی از دوستان ایرانی اتفاقی ،رفتم حرف زدیم گفتم من هیجی نخوندم به من تقلب اگه بشه بده با این که می دونم کار خیلی بدیه ولی مجبور بودم گفت باشه حتمن رفتم نشستم پشتش 100 سوال کپی زدم بخش انشا رسید اونارو گرفتن من کیفم و تبلتمو گذاشته بودم کشو مراقب که اومد گفتم یه برگه ا چهار بده من پاکنویس کنم یه هو گفت اون چیه زیر میزت تبلته پاسپورتتو بده وسایل هاتو زود جمع کن بیا بیرون منم با این که تمام سعی می کردم خشممو کنترل کنم چند باری خاستم اب معدنی رو باز کنم بریزم تو صورتش ولی کنترل کردم، نزاشت امتحان بدم تو حرف زدن هم همون فرد بود من که خیلی خوب حرف می زنم نمره بدی داد افتادم . الان می فهمم دنیا دیده بود بویه در اومدن من میاد و خلاف باور های من اتفاق میفته خیلی راحت اروم کارشو کرد ،من حاصل باور های خودم رو دیدم حال به ضررم باشه چه خیرم نتیجه باور خودم
ما دو باور داریم
یک باور های نا خواسته ساز
دو باور های تسریع لذت عشق خواسته ساز
ممنون استاد با این اگاهی این فایل خیلی چیزا برام روشن شد
سلام به استاد عزیزم و دوستان خوبم?????
استاد ممنون بابت فایل ارزشمند جدید .
چقــــــــــدر حس و حال خوبی داشت دیدن این طبیعت و مناظر فوق العاده زیبا ? و باور فراوانی بخاطر اتوموبیل های خوشگل و رنگارنگ??? و خونه قشنگتون?.
ارزشی که این فایل ها دارن فوق العاده س و نمیشه اسم رایگان روشون گذاشت خیلی با ارزشن به خدا، تاثیرات خیلی زیادشون رو من تو زندگیم دیدم تو همه زمینه ها، سلامتی، روابط، معنویت، ثروت. همسرم (که خداروشکر باهم، هم مسیریم) با گوش دادن به همین فایلها درآمدش تا الان سه برابر شده، خودم روابطم خیلی بهتر شده با همسر عزیزم و فرزندگلم و نزدیکان خوبم، خدایی که شناختم و رابطه ای که الان با خدا دارم اصلا قابل مقایسه با قبل نیست. استاد عاشقتونیم به خدا، خداروشکر باهاتون آشنا شدیم و تو دوره ای زندگی میکنیم که شما هستید و راهگشا و راهنمای زندگیمون شدین، اومدیم اینجا ثروتمند بشیم خدارو پیدا کردیم و چه ثروتی ازین بالاتر و بهتر ?.
من هم این تجربه رو داشتم که اتفاقی برام افتاد و سرنوشتی برام رقم خورد که فکر میکردم دنیا به آخر رسید و در نهایت و زندگی الانم فهمیدم چقدر به نفعم بوده اون اتفاق، خداوند در واقع میخواسته من رو به خواستم برسونه. الان که با قوانین آشنا شدم میتونم درکش کنم.
برای استاد عزیزم و همه دوستان گلم آرزوی بهترین هارو دارم از خدای مهربونم ???
سلام دوستان
خیلی نمیخوام سرتونو درد بیارم ولی چون این تجربه ام شبیه ماجرای دنده آرژانتینی استاد بود گفتم خالی از لطف نیست اگه بگم :
من الآن مهندس امنیت شبکه های کامپیوتری هستم و راستش به دلیل ماهیت کارم ، بهتره میدونم نگم چیکار میکنم ، اما درست تا همین سال 93 من از فرط بیکاری (یعنی خدایییش کار بود خیلی هم بود ، من تخصص نداشتم ، یعنی همۀ تخصص من نصب ویندوز بود !!!! ) من یه چند وقتی نجاری کار میکردم بعدش زد و بعد از یه مدتی یه کاری در حد خدمات کامپیوتری ساده در دوتا شرکت همزمان برام جور شد ، من هر دو رو رفتم مصاحبه و قبول هم شدم ، و اونی که فکر میکردم بهتره رو رفتم و وقتی اون یکی بهم زنگ زد گفتم نمیام ! و اینجا جام بهتره ، ولی بعد از یک هفته ، از همین جای اول هم بهم گفتن برو آقا شما خیلی ضعیفی ! وقتی میخواستم به اون جایی که گفته بودم نمیام زنگ بزنم و پشیمون شدم « باورتون میشه به طرز معجزه آسائی تمام شماره هام در Call Log گوشیم بودند بجز همون شماره شرکتی که بهم زنگ زده بودند و من بهشون گفته بودم نمیام !! » و من شماره شون رو نداشتم فقط یبار حضوری رفته بودم و الآن یادم نمیاد چرا دوباره حضوری نرفتم.
خلاصه به دلیل باورهای ضعیفم ناراحت بودم که خدایا بعد عمری کار جور شد ، اونم دوتا ، و اونم اینجوری شد و از این مونده شدم از اون رونده !
سرتونو درد نیارم ، این ماجرا باعث شد من تا 6 ماه دیگه دنبال کار نرم و نشستم دوره های تخصصی رشته ی خودم رو خوندم ! باورم نمیشد که چه استعداد فوق العاده ای در self study داشتم و خودم خبر نداشتم ، بخدا باورتون نمیشه از کسی که تنها هنرش نصب ویندوز بود تبدیل شدم به مهندس امنیت ! اونم توی 3 ماه ! (البته سه ماهی که قید مسافرت ، تلویزیون ، بازی ، بیرون ، مهمونی ، و… رو زده بودم و روزی 8 ساعت مفید ویدئو میدیم و با شبیه ساز تمرین میکردم و نکته برداری میکردم) ، و وقتی تصمیم گرفتم برم سرکار ، بخدا باورتون نمیشه ، از بین سه چهار تا پیشنهاد سرپرستی شبکه و امنیت یکی رو انتخاب کردم ! حق میدم بگید « برو بابا ! مگه میشه آدم تو سه ماه کارشناس امنیت بشه ! » ولی من شدم و واقعا میگم : «یکی بهترین از بهترین اتفاقات زندگی من اخراج از اون شرکت بود! »
در این چرخش روزگار برای من ، کلی اتفاق خوب افتاد که نمیخوام حوصله تون رو سر ببرم ولی میخواستم بگم :
«استاد حسین عباس من عزیز ! تو راست میگی ! ماشین دنده آرژانتینی منم دزدیدند ! و چه خوش سعادت بودم که این اتفاق برای منم افتاد ! »
سلام دوستان
چند وقت پیش اتفاقی برایم افتاد که باعث شد دوباره این فایل رادوباره گوش کنم
مدت طولانی ست که روی بسته روانشناسس ثروت کار میکنم درامدم به بیش از سه برابر افزایش پیدا کرد ولی هنوز کسب و کار خودم رو نداشتم البته تصمیم داشتم شروع کنم از طرفی هم روی باورهام خیلی کار میکردم و دلم به شغلی که داشتم خوش بود و ته دلم هم میگفتم دیگه باید از این شغل بیام بیرون و برم سمت کسب و کار خودم ولی تنبلی میکردم ولی رو باورام جدی کار میکردم
حتی پیشنهادهای کاری در جهت کسب و کار جدید بهم شد ولی به دلایلی قبول نکردم ٫٫٫٫تا اینکه بعد مدتی از محل کارم اخراج شدم :) اولش خیلی ناراحت شدم خصوصا از رییسم فکر میکردم تقصیر اون بوده یا با من مشکلی داشته
بعد مدتی ناراحت شدن به خودم گفتم ببین مگه این کار رو خودت جذب نکردی با با کار کردن رو باورهات(بعد از کار کردن روی بسته روانشاسی ثروت این کار از طریق همین رییسم که اخراجم کرد بهم پیشنهاد شد ) مگه اون موقع فکر کردی که رییست این کار رو بهت داده؟ روزی دهنده خداست همون خدایی که داده خودشم میگیره رییس کاره ای نیست فهمیدم که توکل رو فراموش کردم یا رو باورام هنوز زیاد کار نکردم یا به دانسته هایی که میدونم عمل نمیکنم
یاد این فایل افتادم اومدم گوش دادم دیگه گفتم ببین تا وقتی خود خدا نیاد دستتو نگیره از این شغل نیاردت بیرون :) تو بیرون بیا نیستی دیگه گفتم خدارو شکر که بزم کشته شد:)
چقدر ایده داشتم حتی کسب و کارم رو تو ذهنم ساخته بودم ولی حرکت نمیکردم حالا میگم خیرتی تو این اتفاق بوده با قدرت میرم به سمت اهدافم خدایا شکرت
از استاد عزیزم هم ممنونم به خاطر تهیه این فایلها که رایگان هستن ولی قیمت روشون نمیشه گذاشت
سلام به استاد عزیزم و دوست داشتنی و دوستانم
یه تعهد سفت و محکمی برای اجرای قوانین تو زندگیم به خودم دادم که هر روز صبح به یادم میاد و مسّر میکنه که دنبال کنم این قوانین رو.
تو این چند روز شجاعت رو به خرج دادم و پا گذاشتم رو ترسی که ناشی از وابستگی به شخصی بود که فک میکردم اگه اون رابطه نباشه من میمیرم ، زندگیم لنگ میشه و بی معنی ، اونه که به زنده بودنم معنی بخشیده .مدتی بود که به این نتیجه رسیده بودم که این یه مانع شده واسم و من باید بزارمش کنار ولی ترسم نمیذاشت .از وقتی که شجاعانه اعلام کردم به طرفم که من به هیچ کس و هیچ چیز وابسته نیستم ، انگار یه بار سنگینی از رو دوش برداشتم . این همون اتفاق به ظاهر زیبا و خوب و در باطن نازیبا بود که منو در بند کرده بود و قدرتم رو ازم گرفته بود .
از وقتی رو این باور که 《وجود من فقط و فقط به خداوند وابسته است کار میکنم 》 نتایج عالی ای رو داشتم . یکیش اینکه اون روزی تنها رفتم دندون پزشکی ، وقتی که نوبت به من رسید نجوایی بهم گفت که باید کسی رو همراه خودم میاوردم حالا اگه حالم بد بشه کی هست کنارم که حواسش بهم باشه ، به خاطر این فکر استرسم بیشتر شد و پیامی رو آماده کردم که کسی بیاد پیشم ولی ارسال نکردم ، بعد چند دقیقه یاد باور عدم وابستگی افتادم و ایمانم رو نسبت به این باور به چالش کشوند و منو محکوم کرد.همون لحظه با خودم چندین بار این باور رو تکرار کردم و دلم رو به وجود خدا قرص کردم و به هیچ کس پیام ندادم وفقط روی خودش حساب کردم و به سلامتی و آرامش از دندون پزشکی اومدم بیرون .
استاد عزیزم هر کدام از فایل ها دُری ست گرانقدر و خالص که با هر بار گوش کردن آگاهی جدیدی دریافت میکنم .وقتی با صحبت های شما فرکانستون رو درک میکنم ، همون موقع به خدا میگم که منم میخوام به همین درک از قوانین و بلکه بیشتر برسم و روز به روز بهت نزدیکتر شم.
سپاس گزارم استاد عزیز که تو این مسیر هستی و عاشقانه فایل های خارق العاده ای آماده میکنی.
براتون بهترین ها رو در تمام جنبه از الله یگانه خواستارم .