پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی
دیدگاه زیبا و تأثیرگذار جواد عزیز به عنوان متن انتخابی این فایل:
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی مهربان و همه دوستان عزیز این سایت الهی
نمیدونم چطور از خدای خوبم تشکر کنم و چطور از شما استاد عزیزم بابت این فایل پر از آگاهی های ناب پروردگار عزیزم
استاد خواستم بگم که این فضای روحانی و ملکوتی ای که شما گفتید فرکانسش ما رو هم گرفت و قشنگ اون حس و حال شما رو من هم داشتم وقتی که حالتون گفتید عالیه و وقتی که حتی با شن ها بازی میکردین
استاد داری چیکار میکنی با ما استاد داری انقلابی در وجود من و همه دوستان عزیزم بپا میکنی همه دارن این روزها از انقلاب فیزیکی و کشوری حرف میزنند ولی شما داری انقلابی در وجود تک تک ما و مخصوصا خودم ایجاد میکنی انقلابی که از توحید میاد از هدایت الله مهربان میاد از تغییر خودت میاد از خود ارزشی میاد از توکل تنها به رب میاد ن توکل به غیر خدا
استاد توی این فایل بار ها و بارها اشک ریختم و شکر خدا کردم روز صبح جمعمون رو ساختی استاد عزیزم
این فایل بخدا قسم اگر فقط همین یک فایل رو میخواستین قیمت بذارین و بذارید برای فروش به جرات میگم قیمت نداشت ولی شما رایگان در سایت گذاشتید و از تجربیات و هدایت های خداوند گفتید توی بخش کوچکی از زندگیتون استاد این فایل خیلی گرانبهاست و من خودم باید بارها و بارها گوش کنم و یادداشت بردارم ازش همین الان کلی یادداشت نوشتم
استاد تحسینت میکنم هم شما و هم مریم بانو رو که چقدر شما دو نفر وارسته هستید و چقدر به هدایت ها و نشانه های خداوند ایمان دارید و تسلیم خداوند هستید و این یک ویژگی بارز شما دو عزیز هست و چقدر شما خودتون رو در جریان هدایت های ناب پروردگار قرار میدید واقعا تحسین برانگیز هست
خیلی نکته های خوب و زیادی رو گفتید و من فقط تنها به بخشی از اونها اشاره میکنم تا به خودم یادآوری کنم و ردپا بذارم از خودم
شما اول فایل گفتید اهداف سالتون رو نوشتید و از خدا خواستید و صدا و تصویر برای خودتون ضبط کزدین من هم باید به این صورت عمل کنم
این فضای صحرا خیلی رویایی و بی نظیری هست استاد و خیلی انرژی مثبت بسیار بالایی داره چقدر دوست دارم که این فضاهای زیبا رو از نزدیک خودم تجربه کنم
و از مریم بانو ممنونم که هدایت هایی که از اول این سفر داشتن رو نوشتن و به یاد خودشون آوردن و به ماهم یاد دادند که حواسمون و حواسم به نشونه های خداوند باشه
از تصمیمی که گرفتید که بیاد ایران و بعد کنسل شدنش چقدر خوب درک میکنید این پیام های خداوند رو
یک اعترافی بکنم همین جا
وقتی که گفتید میخواستی بیاید ایران بعد کنسل شد بخاطر این شرایط ایران من خوشحال شدم که نتوانستید بیاید چون حس کردم من هنوز آمادش نبودم که بتونم با شما هم مدار بشم و از نزدیک توی دوره های حضوری شما باشم واین یک نکته مثبت برای من هست که بیشتر روی خودم کار کنم تا در زمان درست و مکان درست شما رو زیارت کنم
یک نکته خوب گفتید و این هست که همیشه از خدا برای کوچکترین مسایل هدایت بخواین و بدونید که اون جواب میده و فقط تو باید جرأت انجام دادنش رو داشته باشی من این رو به خودم میگم که هدایت اومده ولی انجامش ندادم
نکته بعدی وقتی که من با یک فضایی هم فرکانس نباشم حتی اگر هم خودم بخوام نمیتونم برم اونجا چون جهات این اجازه رو نمیده
واقعا من بارها پیش اومده که دوست داشتم جایی باشم یا با کسی باشم اما اون فضا و یا اون فردا چون فرکانسش بالا بوده هرکاری که کردم نتونستم در اون فضا باشم و این رو واقعا میفهمم
نکته وقتی که من روی خودم کار کنم هدایت میشم به شرایط اتفاقات و آدم های بهتر که باعث آرامش شادی و تجربیات بهتر من میشن
خیلی مهم هست که من هر روز روی خودم کار کنم و نعمت های خداوند رو ببینم و قدردان این نعمت ها باشم و روی ورودی ها و باورهای کار کنم و بگذارم جهان هم کار خودش رو بکنه فقط من باید سمت خودم رو انجام بدم خدا هم سمت خودش رو انجام میده
من دارم زندگی خودم رو خودم خلق میکنم و عوامل بیرونی روی من اصلا تاثیری ندارند وقتی که من یک جور دیگه ای نگاه میکنم و این یک باور خیلی خوب هست که استاد عزیز داره و من هم باید بیشتر روی خودم کار کنم تا این باور رو بسازم برای خودم
این باور خوب رو هم استاد دارند و من هم دوست دارم داشته باشم و اینجا میگم
من عقلم رو میذارم کنار بخاطر ورودی هابی که داشته و محدود اطلاعاتی که داشته و بذارم که خداوند هدایتم کنه و روی عقلم زیاد حساب باز نکنم و ببینم که قلبم که جایگاه خداونده چی میگه
خدایا قلب من رو باز کن و گوش من رو شنوا کن برای شنیدن هدایت بیشتر و ذهن منطقی من رو کمنور تر کن تا هدایت های تورو ببینم و بشنوم
این دعا رو برای همه دوستان عزیزم میخوام و برای خودم
میخوام چند تا مورد از هدایت های خداوند در زندگی خودم بگم تا بیشتر ایمان بیارم بهش
من وقتی که میخواستم برم سر خونه زندگیم هیچ پولی نداشتم و ن پس اندازی فقطط تصمیم گرفته بودم برم و خیلی هم راسخ بودم به این تصمیم
و خیلی ها میگفتن که نمیشه و پول نداری و چطور میخوای بری و از این حرف ها و ذهنمم یاری میکرد باهاشون
اما اون صدای الله خیلی بلند بود توی قلبم و هیچی رو انکار نمی شنیدم و حرکت کردم و خداوند هدایت کرد افراد رو برای کمک به من و قلب هاشون رو نرم کرد برای من
یکی خونه رایگان داد
یکی لوازم قسطی با اقساط بلند مدت کم سود داد
یکی پول برای مجلس داد بی منت
یکی میوه داد یکی گروه عالی ارکستر برام آورد یکی فیلم بردار عالی شد برام
یکی ماشین برای مجلس در اختیارم قرار داد
و خیلی چیز های دیگه
این مال زمانی بود که من اصلا با این قوانین آشنا نبودم
دوران خدمتم به یک جایی هدایت شدم که نزدیک شهرم بود و تازه سه روز اونجا بودم سه روز شهر خودم بودم و توی بهترین مکان اون پادگان خدمت کردم
موقعی که میخواستم خونه برای خودم پیدا کنم خیلی گشتم و با اون مبلغ کم خونه پیدا نمیشد اما یک جا گفتم خدایا من خسته شدم و من تسلیم هستم خودت برام خونه پیدا کن و به طرز معجزه آسایی یک خونه نوساز و تمیز پیدا شد بایک صاحب خونه فوقالعاده نازنین و چقدر احساس خوبی داشتم در مورد اون خونه همش فکر میکردم که اون خونه مال خودم هست و حس عالی ای داشتم
در مورد کارم از شرکت اومدم بیرون بعد از سه سال و نمیدونستم باید چیکار کنم که خداوند هدایتم کرد به یک شغل خوب و عالی به اسم نجاری که واقعا لذت بخش هست برام و توی همین شغل هم کلی با افراد و شرایط بهتر روبرو شدم و بهتر بگم هدایت شدم
و خیلی مورد های دیگ
واقعا ازتون ممنونم استاد عزیزم بابت این آگاهی های ناب این فایل ها که زندگی ساز هستند و من رو که خیلی جاها شرک داشتم رو داره به یک شخصیت دیگه ای تبدیل میکننه
و چقدر خوبه که ببینم و ببینیم نشانه های خداوند مهربان رو و تسلیم امر پروردگار باشیم و باشم
منتظر خواندن نتایج زیبا و تأثیرگذارتان هستیم.
سایر قسمت های سریال سفر به دور آمریکا
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- دانلود با کیفیت HD1006MB69 دقیقه
- فایل صوتی پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی66MB69 دقیقه












به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
این نوشته رو که اول مینویسم ،بعد نوشتن رد پام ، رخ داد تا من بیام اولش اضافه کنم وبعد ادامه رد پام باشه
وای خدای من چقدر من ذوق میکنم
حالا چرا؟
چون که این چند روزو که شروع کردم بیشتر سعی کنم آگاهانه کنترل کنم ورودی های ذهنم رو و هی تکرار کنم باورهایی که نوشتم و ضبط کردم ، هر موقع درمورد یکی از حرفای استاد فکر میکنم یا یادم میاد و بعدش به خدا میگم که خدا یه فایلی که به الان من مربوط باشه بهم بگو تا گوش بدم
و وقتی گوش میدم میبینم دقیقا همون حرفی که از استاد یادم اومده تو اون فایل گفته شد توسط استاد
دقیقا مثل الان ،من دیشب حدود نزدیکای صبح رد پامو تو گوگل درایو نوشتم تا بعد تو سایت بذارمش وای نمیدونستم کدوم فایل باید بذارم
حتی درمورد کشتی نجات هم حرفای استاد یادم اومد و نوشتم ، که در ادامه میخونید ، بعد هدایت شدم به روز شمار تحول زندگیم که از شماره 177 مونده بود ،دیدم نوشته پیروی ار هدایت الهی و پدیده هم زمانی
رفتم فایل رو گوش بدم بعد خوابیدم گفتم صبح گوش میدم ، وقتی ظهر گوش دادم به دقیقه 21 که رسیدم دوباره تعجب کردم دوباره حیرت زده شدم برای این همزمانی و اینکه خانم شایسته گفتن
وقتی با یک جایی هم مدار نباشی ،اصلا مهم نیست چقدر میخوای بری اونجا ،اصلا جهان اجازه نمیده، یعنی دنیا دنیای هم مداریه ، شما جایی هستی که با اتفاقای اونجا هم مدار هستی
و این برای من خیلی درس داشت
و بعد استاد تایید کردن و گفتن که
این جمله خیلی ارزشمندیه که وقتی که شما با یک فضایی هم فرکانس نباشی ،حتی اگر خودت هم بخوای بری تو اون فضا جهان نمیذاره ،وقتی تفاوت فرکانسی شما با یک جمعی با یک فضایی ،با یک منطقه ای خیلی زیاد باشه
یعنی شما خیلی فرکانست خوب باشه خیلی عالی باشی و اونجا خیلی خوب نباشه و یا برعکس
شما خیلی فرکانست بد باشه و ناخوش باشی و اونجا خیلی فرکانسش خوبی داشته باشه ،حتی اگر بخوای هم ،جهان نمیذاره که همون مصداق الطیبات لطیبین ،جهان نمیذاره که شما به اون سمت بری
حتی اگر خودت بخوای
من دقیقا این صحبتارو یادم اومد و خدا فایلشو بهم نشون داد
این یعنی چی؟؟؟؟ یعنی هدایت دقیق و حساب شده داره کار خودشو میکنه
خیلی جذابه برام بارها رخ داده ولی الان انگار بار اول بود کلی ذوقشو کردم
خب حالا رد پای روز 23 مردادم رو با عشق نوشتم در ادامه
سفینه النجاه
فقط و فقط این گفته استاد عباس منش ،امروز بهم یادآوری شد و همه اش گفتم وای خدای من
استاد میگفت که حتی اگر جایی باید حضور داشته باشی خدا جوری هدایتت میکنه که در اون مکان قرار بگیری
و یا اگر نباید جایی باشی هرکاری بکنی و تلاش و تقلا کنی نمیتونی تو اون مکان حاضر باشی
من امروز قشنگ این رو درک کردم البته با توجه به مداری که الان درش هستم
از 9 مرداد تا 23 مرداد که امروز هست ، و دهه عزاداری در میدان آزادی تهران برگزار شده بود
من از روزی که فهمیدم مراسم هست ،هی گفتم فردا برم هی گفتم و نشد
انگار خدا نگه داشته بود که امروز برم
و البته به خواسته خدا بود نه خواسته من
چون من نمیخواستم برم و مادرم گفت بیا بریم ،با اینکه دلم اونجا بود و خیلی دوست داشتم در اون مکان باشم ولی گفتم نه نیام بشینم نقاشی مسابقه رو تموم کنم
که باز تاکید میکنم اصلا اراده ای نداشتم با اینکه به زبونم میگفتم نمیام ولی یه نیرویی منو حرکت داد تا حاضر بشم و با مادرم بریم
امروز صبح که بیدار شدم دوباره نشستم پای نقاشیای مسابقه زیبا سازی شهری
تا بعد از ظهر کار کردم و وقتی حاضر شدیم تا بریم ، اصلا نمیدونستم قراره به چه مکانی برم
فقط میگفتم برم کشتی سفینه نجات رو ببینم و فیلماشو که از تلویزیون دیده بودم عین کربلا درستش کرده بودن
من از وقتی پا در مسیر آگاهی گذاشتم ، برای امام حسین گریه نکردم و از خدا خواستم معرفت زیارتش رو و اگر قرار بر اینه گریه از چشمام سرازیر بشه رو خودش به وقتش بهم عطا کنه اون درک و فهم و شعور رو
که روز عاشورای امسال من با درک گریه کردم بعد از 1 سال
با درکی که اینبار برای خدا گریه میکردم و اینکه نظاره گر عظمت خدا بودم
وقتی رسیدیم ….
الان که داشتم مینوشتم که وقتی رسیدیم ….تو دلم گفتم وقتی رسیدیم کربلا … متوجه شدم ، گفتم چرا من کربلا گفتم ؟؟؟
ما که داشتیم میرفتیم میدان آزادی تهران !!!!
طیبه چرا گفتی کربلا
خیلی دلم میخواد کربلا برم ، با اینکه دوبار رفتم ،یه بار سال 91 و یه بارم سال 98 برای پیاده روی اربعین ولی اینبار درکم یه جور دیگه شده و دلم میخواد یه جور دیگه پا تو مسیر کربلا بذارم ، اینبار یه جور دیگه دارم درک میکنم هر روز هم رفته رفته بیشتر دارم درک میکنم که عظمت خداست خود واقعه عاشورا و کربلا
اینکه من هر روزم رو از امام حسین یاد بگیرم تا تصمیم گیری کنم
تا منافع خودم رو زیر پا بذارم و خودم رو شهید کنم
یاد حرفای استاد الهی قمشه ای افتادم
یادمه من اصلا حرفاشو متوجه نمیشدم ،از وقتی تو سایت صمیمی عباس منش آگاهی هارو دریافت کردم و رفته رفته تمرین کردم و پیش رفتم ،تازه دارم حرفای استاد الهی قمشه ای رو میفهمم و دریافت میکنم
تو یه فایلی میگفت که
هر روز صبح عاشوراست
هرجا که آدم ،همونجا داره قدم میزنه
همونجا کربلاست
لحظه به لحظه تصمیم گیری باید کرد
که آیا من باشم یا او (ربّ)باشه
ابن زیاد تصمیم گیری کرد ،گفت من باشم
خودشو شهید نکرد ، حق رو شهید کرد
گفت یه شب مهلت بده
تو این شب مهلت برای چیه؟!
که من میخوام خودمو شهید کنم یا حق رو شهید کنم
حق رو شهید کرد !
گفت من باشم تو نباشی
دید نمیتونه از چشم و ابروی خوبان ری و مقام سلطنت و عیش و عشرت دو روزه باطل نمیتونه بگذره حق رو شهید کرد
ماهم هر لحظه در تمام شئون زندگی مون هر روز این واقعه رخ میده
حق رو زیر پا نذار خودتو زیر پا بذار
اگر دیدی منافع تو در اینست که حق رو زیر پا بذاری
منافع خودت رو زیر پا بذار
من جواب سوالامو دارم یکی یکی میگیرم
یادمه بارها سوالم این بود که پیام عاشورا چیه و چی باید بدونم
تا اینکه تو فایل الهی قمشه ای تازه درک کردم و تو کتاب عشق خدا که آستان مقدس رضوی ،امام رضا چاپش کرده بود و هدیه گرفتمش و اونجا خوندم که دوست داشتن اهل بیت به خاطر خدا باید باشه
وگرنه اگر دوست داشتنی باشه که خدا درش نباشه شرک هست
من یاد گرفتم که جور دیگه ای امام حسین و اماما رو دوست داشته باشم
یاد گرفتم که وقتی به اماما عرض ادب میکنم و یا گریه میکنم ،خدارو اول ببینم و عظمت خدارو در اماما ببینم و اول ادای احترامم برای ربّ باشه که در اونها تجلی پیدا کرده
اینکه اماما انقدر تلاش کردن تا کنترل ذهن داشته باشن که بشن دوست خدا ،که خداگونه باشه رفتاراشون و ازشون سعی کنم که یاد بگیرم و مهم تر از همه عمل کنم
اینکه من هم سعی کنم اماما رو الگوی خودم قرار بدم تا یاد بگیرم ازشون
من از عاشورا درسی که گرفتم اینه که هر روز عاشوراست و هر روز باید من تصمیم بگیرم که خدارو یاد کنم و هرچی خدا گفت تسلیمش باشم
همونجور که امام حسین تسلیم خدا بود
همونجور که حضرت ابراهیم تسلیم خدا بود
من هم سعی کنم عمل کنم
وقتی رسیدم میدان آزادی از دور کشتی نجات رو دیدم دلم لرزید نمیدونم چرا یه انرژی تو سرم حس میکردم و عین یه برق بود
وقتی نزدیک تر شدیم با مادرم و دیدم عین بین الحرمین چراغ گذاشتن و نگاه کردم ،دوباره اون حس رو داشتم و چشمام پر اشک شد
هم دلم میخواست کربلا بودم و هم از اینکه رفتم میدان آزادی از خدا سپاسگزاری کردم که من رو به این مکان که حضور خدا رو بیشتر و بیشتر حس میکنم و عظمتش رو حس میکنم دعوتم کرد
من و مامانم رفتیم و از بین چراغایی که مثل بین الحرمین بود رد شدیم تا بریم سمت کشتی
من از پشت کشتی رفتم و داشتم نگاهش میکردم و رفتم از نزدیک دستمو به چوب کشتی زدم کنجکاو بودم که چجوری ساختنش این کشتی بزرگ رو و همه این ها عظمت خداست
وقتی اومدم سمتی که روی بادبان ها نوشته بود سفینه النجات و اسمای امام ها ، به یکباره گریه کردم ،یاد خوابم افتادم که تو روز شمار تحول زندگیم نوشتم که
خواب دیده بودم که یه جایی شبیه دریا بودم مادرمم بود و چند تا از فامیلامون ،انگار ما روی آب دریا بودیم و اصلا نمیفتادیم توی آب ، انگار یه لایه فرش بین ما و آب بود ولی قشنگ میدیدم که روی آبیم و یه جور شیشه ای بود انگار
که حتی تو خوابم هم میگفتم مگه میشه من الان دراز میشکم ببینم میفتم تو آب یا نه و میدیدم نه اصلا نمیرم زیر آب
و یادمه تو خواب رفتم گوشه اون فرش یا پارچه یا شیشه نمیدونم اسمشو چی بذارم ،گرفتم و زیر آب رو نگاه کردم
اول یه قسمت تاریکی دیدم و یه آبی تیره و بعد دیدم
یه شهر زیبا که حتی اتوبوس هم میدیدم همه چی پر بود از نور شهر نورانی با چراغای زیاد
وقتی سرمو سمت راست برگردوندم دیدم یه کشتی خیلی خیلی بزرگ و نورانی و طلایی که بدنه اش از طلا بود و بادباناش و نوشته هاش میدرخشید
وقتی نگاه کردم داشتم مادرمو صدا میکردم تو خواب که بیا ببین یه کشتی زیبا میبینم زیر آب که یهویی دیدم یه گنبد طلایی و مکان خیلی خیلی بزرگی که شبیه مسجده ولی مسجد نبود ،تو خواب حس میکردم که مسجد نیست و انقدر نورانی بود و زیبا و طلایی که محو نگاه کردنش شده بودم و میگفتم مادر ببین چقدر زیباست
و وقتی از خواب بیدار شدم اولین کلمه ای که به زبانم جاری شد سفینه نجات بود و فهمیدم که اون گنبد هم گنبد حرم امام حسین و دقیقا حیاط حرم امام حسین بود به اون بزرگی و عظمت و نورانی
اون روز من حس کردم تابلو نقاشی جدید سفینه نجات و هرچی که دیدم روقراره بکشم این طرحش هست و حتی طراحیشم کردم ولی چون طراحیم خیلی قوی نیست نتونستم هرآنچه که دیدم رو درست به تصویر بکشم و خدا بهم گفت تا هرچی تو خواب دیدم به تصویر بکشم ،بعد اون روز من هنوز اون نقاشی رو نکشیدم
ولی امروز من اون کشتی نجات رو در واقعیت دیدم
درسته عین اون کشتی که تو خواب دیدم از طلا نبود و نورانی تر نبود ولی نورانی بود
وقتی با مادرم وایسادیم و من اشک ریختم گفتم مامان من این کشتی رو تو خواب دیده بودم یادته بهت گفتم؟؟؟
گفت آره یادمه
یکم گریه کردم و با مادرم عکس گرفتیم و رفتیم تا از پله های کشتی بریم بالا
من تو اون لحظات همه اش داشتم این انرژی رو از قلبم و سرم حس میکردم ، سرم یه جور نمیدونم برق داشت انگار ،یه جورایی بخوام تشبیهش کنم شبیه سوزن سوزن شدن دست بود ولی نه خیلی فراتر از اینا بود ، نمیدونم چجوری توصیفش کنم این انرژی رو
هی چشمام پر اشک میشد و میگفتم خدا ممنونم که منو آوردی به این مکان و ازش خواستم کربلا باشم و گفتم من لایقشم که برم کربلا ،من ارزشمندم که منو کربلا ببری خدای من میدونم ارزشمندم و میشه
وقتی رفتیم بالای کشتی خیلی حس خوبی داشت ،هم شربت و هم چای میدادن و از بالا چراغای بین الحرمین رو که شبیه سازی کرده بودن میدیدم و خیلی حس خوبی داشتم
خیلی فضای معنوی بود خیلی زیبا بود
عظمت خدا که بعد از هزاران سال باز هم با عشق پا برجا بود تا بگه عظمت خداست ،هر کس از خودش بگذره و رها بشه و تسلیم بشه و هرآنچه درجهان هستی هست بگذره خدا عزیزش میکنه
اونجا وقتی وایساده بودم و به کشتی نگاه میکردم درمورد همون خواسته ام دوباره به خدا گفتم که من نمیخوامش درسته ته دلم خواستش رو طلب دارم ولی کمکم کن تا رها بشم و بگذرم
و همینجور داشتم نگاهش میکردم و حرف میزدم
وقتی مراسم تموم شد چراغارو خاموش کردن و کشتی هم تو تاریکی خیلی زیبا دیده میشد
داداشم که اومد دنبالمون ،من و مامانم رفتیم از کنار کشتی رد بشیم خیلی زیبا دیده میشد وایسادم و عکس گرفتم ،فوق العاده زیبا بود
امروز فوق العاده عالی ترین بود و زیبا و بی نهایت از خدا سپاسگزارم
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
132. روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا
274 امین روز از عضویت من در این سایت پر از آگاهی
چه جالب من دیروز دقیقا اومدم این فایل رو رد پا گذاشتم و در نظرم بود که رد پای روز 131 رو دو بار رد پامو بنویسم ولی یه حسی بهم گفت نه
و برو تو فایلی بنویس که در مورد هدایت هست
و اومدم و هدایت شدم این فایل از جستجوی سایت و نوشتم و اصلا فکر نمیکردم روز 132 از روز شمار تحول زندگی این فایل باشه
دیشب یه حسی داشتما که بیام 132 رو بنویسم ولی نیومدم ، الان که میبینم خدا دقیقا دوباره هدایتی که کرد رو بهم گفت که ببین دیروز اگر باز میکردی روز شمار 132 رو این فایل بود
ولی باز هدایتت کردم به همین فایل
دقیقا به قول استاد ، در زمان مناسب در مکان مناسب رد پامو نوشتم که الان متوجه شدم رد پایی که دیروز برای این فایل گذاشتم در اصل اگر میرفتم روز شمار 132 همین فایل بود
و خدا کاری کرد که من تو این فایل رد پامو بذارم وفرداش درک کنم همزمانی رو که به قول استاد عباس منش ، اگر قرار باشه جایی باشی که فرکانست با اونجا یکیه حتما میری اونجا و اگر نباید بری جهان کاری میکنه که نتونی بری اونجا
و یا مثل الان من که دیروز خودم نرفتم روز شمار 132 بنویسم گفتم خدا تو بگو کجا بنویسم که شنیدم برو تو یه فایل هدایت بنویس
و بعد اومدم اینجا
این برای من درسی بود که طیبه حتی اگر خودت هم نخوای و مثلا بگی من فلان کارو نمیکنم هدایت میشی ،البته این در صورتی هست که درخواست هدایت کردی
و هدایت شدی
جالب بود برام امروز برام سوال بود که چجوری که استاد گفت اگر مدارت یکی نباشه نمیری جایی که باید بری یا اگر یکی باشه حتما میری و در زمان مناسب درمکان مناسب کاریو که باید انجام بدی انجام میدی طبق باورهات
خداروشکر میکنم که کاری کرد تا درک کنم این موضوع رو
امروز صبح تا شب من نقاشی میکشیدم مثل همیشه که با عشق صبح که بیدار میشم کار میکنم
امروز روز دختر بود و قرار بود مادرم با خاله و دختر داییم برن پارک ،من خیلی دوست داشتم برم ولی مهم ترین چیز برام کشیدن نقاشی جدید برای فروش بود و نقاشیای هدیه استادمو تموم کنم و نرفتم و موندم خونه
البته بین نقاشی کارای دیگه هم انجام میدادم مثلا کل بردم پشت بوم و ظرفاشو عوض کردم و گلدون دیگه کاشتم و دو بار رفتم ناهارمو و نزدیک غروب تخم مرغ آب پز بردم پشت بوم و با عشق و لذت خوردم و از خدا سپاسگزاری کردم
و روز دختر هم بود بسیار بسیار حس خوبی داشتم
من امروز دو تا از عکس استاد رنگ روغنم رو روی چوب قلب شکل کشیدم و فردا اگر خدا بخواد میبرم هدیه روز معلم رو
امروز وقتی داشتم نقاشی میکشیدم متوجه شدم دارم به چیزایی که نمیخوام فکر میکنم از خدا کمک خواستم و یکم بعدش بهم گفته شد ضبط گوشیتو شروع کن و همینجور که داری نقاشی میکشی شروع کن به حرف زدم
گفتم آخه من که گوشیم حافظه اش پره چجوری ضبط کنم و شنیدم که تو شروع کن تا با این کار با من بلند حرف بزنی و تمرکزت به من باشه و کنترل کنی ورودی ذهنت رو
وقتی شروع کردم و حرف زدم بعد چند دقیقه قطع کردم ضبط رو و به صدای خودم گوش دادم که حین نقاشی کشیدن داشتم حرف میزدم
تا حالا اینجوری دقت نکرده بودم وقتی حرفامو میشنیدم یه لحظه یاد حسابرسی افتادم که بعد از مرگ برای اعمالم میشه
گفتم ببین طیبه مثل الان ،اونموقع یه فیلم از زندگیت رو میذارن که با سرعت بسیار بالا بهت نشون داده میشه و سعی کن که هر لحظه ات در خوب باشی و از مسیر لذت ببری
بعد از ظهر رفتم بیرون تا دفتر چه های کوجیکی که به لوازم تحریری داده بودم درست کنن بگیرم برگشتنی تو راه گفتم که خدایا چی الان برای من خوبه
از فایلای تصویری گوشیم که از اینستاگرام از استاد عباس منش و استاد الهه قمشه ای و فایلای دیگه داشتم ،گفتم خدا تو بگو و دستمو رو یکی گذاشتم دیدم صحبت های رونالدو هست بازش کردم دیدم در مورد بخشش میگفت که از وقتی بخشیده چندین برابرش براش اومده
بعد دوباره گفتم خدا منظورت چیه ؟ چیکار باید انجام بدم
بعدش دوباره انتخاب کردم و گفتم خدا تو بگو که از فایل استاد عباس منش بود که میگفتن در مورد وهاب و بخشندگی بی انتها که دعای حضرت سلیمان در قرآن بود
خندیدم گفتم ببین دقیقا هر دو در مورد بخشندگی هست
ولی من باید چیکار کنم چی رو ببخشم ؟؟ یا چه کاری باید انجام بدم تا منظور رو درک کنم
استاد میگفت آخرش سطلتو باید بزرگ کنی
اینجوری درک کردم که باید تلاشمو بیشتر کنم و کنترل کنم ورودی های ذهنم رو و اینکه توجه کنم به نکات مثبت بیشتر و سپاسگزار تر از هر لحظه ام باشم و مهم تر از همه ایمانم رو در عمل به خدا نشون بدم و سریع چشم بگم و ایمانم رو نشون بدم
و سعی کنم بیشتر ببخشم تا بی نهایت بخشش خدا به من عطا بشه
و اگر سرعت ببخشم به تلاش هام در جواب سریع تر از خدا دریافت میکنم
از خدا میخوام که هر لحظه خودش هر آنچه که هست رو لازمه انجام بدم بهم یاد بده تا انجام بدم و الان سوال چند روزم اینه که چجوری باید شبا دیر بخوابم و صبحا زود بیدار بشم برای افزایش مهارت نقاشیم و تلاشم برای کنترل ورودی ها و پیشرفتم نسبت به روزهای قبل بیشتر بشه؟؟؟
و هر آنچه که بهم میگه سعی کنم چشم بگم و انجام بدم تا بیشتر بشنوم الهاماتشو
برای تک تک اعضای خانواده صمیمی عباس منش عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت بی نهایت از خدا میخوام و سعادت در دنیا و آخرت برای همه مون
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
من میخواستم رد پای دوممو برای روز 131 بذارم تو روز شمار تحول زندگی در مورد هدایتم به سوره قرآن و درک من ، گفته شد که اینجا نه، در یه فایل دیگه بنویس
یهویی شنیدم هدایت
اومدم تو جستجوی سایت نوشتم هدایت و این فایل توجهمو جلب کرد و نوشته هامو اینجا مینویسم
دیشب که میخواستم بخوابم پرسیدم خدا کدوم سوره رو بخونم ؟
یهویی گفته شد 33 امین سوره قرآن
رفتن نوشتم تو گوگل سوره احزاب بود
آیه اول و دوم رو که خوندم گفتم دقیقا این برای امروز من بود
یَـٰٓأَیُّهَا ٱلنَّبِیُّ ٱتَّقِ ٱللَّهَ وَلَا تُطِعِ ٱلۡکَٰفِرِینَ وَٱلۡمُنَٰفِقِینَۚ إِنَّ ٱللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمٗا
اى پیامبر! بر تقواى الهى ثابت قدم و استوار باش، و از کافران و منافقان اطاعت مکن که خدا همواره دانا و حکیم است
وَٱتَّبِعۡ مَا یُوحَىٰٓ إِلَیۡکَ مِن رَّبِّکَۚ إِنَّ ٱللَّهَ کَانَ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِیرٗا
و آنچه را که از سوى پروردگارت به تو وحى مى شود پیروى کن؛ قطعاً خدا به آنچه انجام مى دهید، آگاه است
بعد الان چند دقیقه پیش داشتم از اینستاگرام و اکسپلور به فایلای استاد عباس منش که تیکه تیکه میذارن گوش میدادم و یهویی فایلی از استاد الهه قمشه ای اومد
یه آیه رو گفت
ان الله یحول بین المرء و قلبه
یعنی حنی از خود شما به شما نزدیکتره
میتونه بین شما و قلبتون حائل بشه
بیاد اون وسط وایسته که
شما مزاحم خودتون نشید
از درخت و آسمان و زمین و میز و صندلی تمام اینها دارن تسبیح خدا رو میگن
تو پس دائما در یک بزمی هستی که هر لحظه صدای خدا به گوشت میخوره
چرا باید اخم کنی
باید چهره ات گشاده باشه نباید اخم بکنی
چه چیز بدی شنیدی ؟
اگر چیز بدی دیدی
عکس خودته !
عکس خیالات باطل خودته
اینو که شنیدم فکر کردم
یه حسی بهم گفت معنیشو ببینم رفتم تو گوگل نوشتم و سوره انفال بود
گفتم برم باز کنم از اپلیکیشن گوشیم بخونم ، درک کردم که نه الان نخون
پرسیدم خب پس کجا رو لاید بخونم
که باز حس کردم باید از گوگل بخونم رفتم و یه قسمت رو باز کردم و خوندم
که درمورد آیه نوشته بود
به این جمله که رسیدم
فعالیت عقل و روح نیز به دست او است
گفتم دقیقا همینطوره
بعد شنیدم که دیدی الان قشنگ فکر کن
تو میخواستی بری سوره انفال رو بخونی به اراده خودت
ولی خدا حائل بر قلبت شد و گفت اول بیای متن رو بخونی تو گوگل و بعد اجازه داده شد تا سوره انفال رو بخونی
پس یادت باشه که همه اختیار تو دست خداست ، خدای بزرگ و قدرتمند و نیرومند تو
وقتی حس کردم اجازه داده شد سوره انفال رو بخونم
رفتم تا بخونم
به آیه 9 که رسیدم
إِذۡ تَسۡتَغِیثُونَ رَبَّکُمۡ فَٱسۡتَجَابَ لَکُمۡ أَنِّی مُمِدُّکُم بِأَلۡفٖ مِّنَ ٱلۡمَلَـٰٓئِکَهِ مُرۡدِفِینَ
هنگامى را که از پروردگارتان یارى خواستید، و او درخواست شما را اجابت کرد که من مسلماً شما را با هزار فرشته که پى در پى نازل مى شوند، یارى مى دهم
جالب شد این آیه برام، گفتم یعنی خدا وقتی من ازت درخواست کردم ، مثلا
وقتی من درخواست کردم ازت که چجوری شبا دیر بخوابم و صبحا زود بیدار بشم تا نقاشی بکشم و تقویت کنم مهارتم رو
یا هر خواسته دیگه ای که بهت داشتم و دارم هر لحظه
یعنی تو فرشته هاتم برام میفرستی جدا از خودت تا کمک کنن ؟؟
داشتم میگفتم وای چقدر زیاد هزار فرشته
یعنی با هر درخواستی که میکنیم یعنی اطرافم پر از فرشته میشه چه حس خوبی داره این آیه
خدا که کنارم هست هر لحظه و اصلا خودشه همه چی بعد این رو هم بهت بگه که جدا از کمکی که بهت میکنم فرشته هم بهت میدم تا کمکمت کنه
این یعنی چی؟؟؟؟؟؟
این خود خود عشقه عشق
چقدر باحاله خدا
ازش میخوام این آیه رو هر لحظه یادم بیاره که بیشتر از اون چیزی که من فکرشو میکنم عاشقمه
و در ادامه آیه که گفت
وَمَا جَعَلَهُ ٱللَّهُ إِلَّا بُشۡرَىٰ وَلِتَطۡمَئِنَّ بِهِۦ قُلُوبُکُمۡۚ وَمَا ٱلنَّصۡرُ إِلَّا مِنۡ عِندِ ٱللَّهِۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
و خدا آن را فقط مژده و نویدى براى شما قرار داد و نیز براى آنکه دل هایتان به سبب آن آرامش یابد؛ و گرنه پیروزى فقط از سوى خداست؛ زیرا خدا تواناى شکست ناپذیر و حکیم است
که گفت سبب آرامش هست
چقدر قشنگ بود این آیه ها
و در آیه 24
یَـٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ ٱسۡتَجِیبُواْ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمۡ لِمَا یُحۡیِیکُمۡۖ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَّهَ یَحُولُ بَیۡنَ ٱلۡمَرۡءِ وَقَلۡبِهِۦ وَأَنَّهُۥٓ إِلَیۡهِ تُحۡشَرُونَ
اى اهل ایمان! هنگامى که خدا و پیامبرش شما را به حقایقى که به شما زندگى مى بخشد، دعوت مى کنند اجابت کنید، و بدانید که خدا میان آدمى و دلش حایل و مانع مى شود و مسلماً همۀ شما به سوى او گردآورى خواهید شد
و خوشحالم از اینکه من قبلا از حرفای استاد الهه قمشه ای هیچی نمیفهمیدم ، ولی از وقتی آگاه شدم و سعی کردم عمل کنم خدا درک مطالب رو بهم میده و حتی هدایتی درسایی که باید بگیرم رو بهم میده
خیلی خوشحالم از اینکه خدا هر لحظه هدایتم میکنه و ازش میخوام که بیشتر و بشتر کمکم کنه
خیلی خیلی شکرت خدای خوب و عزیزم
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق
امروز 236 امین روز از عضویتم در این سایت پر از آگاهی هست
106. روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا
این فایل رو تو این 6 ماهی که بودم و تو سایت دانلود میکردم ندیده بودم
14 فروردین یعنی دیروز رو دارم رد پامو مینویسم
برام سوال بود ،افطاری رفتیم خونه خاله ام ، پسر داییم بعد افطار یه جریانی رو تعریف کرد از کفش نایک
گفت که چجوری شد یهویی فروشش افزایش پیدا کرد با یه کفش
اولش فقط گوش کردم به حرفش توجهم به این بود که
گفتم تلاش کردن و باورهایی داشتن و وقتی اون باور تثبیت شده به قول استاد مولفه ها کنار هم قرار گرفته و بوووووم و تحسینشون میکنم که الان ثروتمندن و تکاملشون رو طی کردن
یهویی دقتم برای جزئیات تعریفش رفت
گفت کفش نایک باید سفید مشکی میبود برای یه سفارش ولی مشکی و قرمز ساخته بودن
و همین تضاد رنگ سبب ثروتمند شدن برند نایک شد
قرمز و سیاه
یه لحظه پرسیدم خدایا سفید ؟سیاه؟قرمز ؟
چی میخوای بهم بگی ؟؟
چی قراره یاد بگیرم ؟؟
اصلا حواسم به چیز خاصی نبود اون لحظه فقط سفید و سیاه و قرمزش توجهمو جلب کرد
یهویی یاد تابلوم افتادم
تابلوی نقاشی که شب 21 رمضان شب قدر کشیدم
و هدایتی از آیه 27 سوره فاطر سفید و سیاه و قرمز
پرسیدم دوباره خدایا تکرار دوباره سفید و سیاه و قرمز چیه اونم تو شب سوم و آخرین شب قدر ؟؟؟؟؟
من مهر ماه سال 1401 بود که تو فایلای اوایل ورودم به سایت نوشتم ، تازه شروع کردم برای اولین بار تو عمرم به کتاب خوندن و طبق تضادی که برام پیش اومد میخواستم تغییر کنم
و با گریه از خدا خواستم حالمو خوب کنه
من از اون روز تا 7 مهر 1402 با کتابا و فایلای استادای دیگه و فایلای کسانی که تدریس اعتماد بنفس میکردن پیش رفتم و خداروشکر میکنم که منو با این سایت آشنا کرد و هدایتم کرد به اینجا که یهویی تو این 6 ماه به کل خیلی چیزا تغییر کرد
درسته نتیجه مالی هنوز نگرفتم ولی از مسیر تکاملم دارم لذت میبرم و هر روز آروم تر میشم و هر روز پیشرفتم نسبت به دیروزم خیلی بیشتر شده
و به قول استاد آروم باشم و ادامه بدم نتایج با تثبیت باورام رخ میدن ،من باید سعی کنم عمل کنم و قدم بردارم
بریم سراغ جریان شرکت نایک
همینجوری تو راه برگشت به خونه فکر میکردم که چه نشونه ای داره برام این تکرار و این تعریف از شرکت نایک که یهویی با یه تضاد رنگی ثروتمند ترین و پر فروش ترین شده بود
یه درک هایی کردم ،ولی گفتم خدا من دیگه عجله ای ندارم فقط میخوام از مسیر لذت ببرم و با نشونه هات و با حرف زدن باهات کیف کنم به قول استاد تو با خدا به آرامش برس و توحیدی عمل کن قدم بردار ثروت خودش میاد
دقیق نمیدونم از کی من آروم شدم که هر روز عجله داشتم برای فروش تابلوهام و داشتن پول تو حسابم
ولی بخوام حدودی بگم جریان از روزی شروع شد که من فایل هدف گذاری استاد برای سال جدید رو که تغییر شخصیت و احساس ارزشمندی و لیاقت بود رو گوش دادم و بعد اون از گالری که تابلومو پاره کردن ، به تعهدی که دادن عمل نکردن و من اون روز متوجه شدم که دیگه اون حرصی که میخوردم رو ندارم و انگشتم رو به سمت خودم نشونه گرفته بودم که من مسئول همه این اتفاق هستم و رفتاری که باهام شده
و انگار اون روز بود که تغییرات رو حس کردم که دیگه عجله ای برای فروش نقاشیام به قیمت بالا به هر قیمتی ندارم و حتی این رو یاد گرفتم که من ارزشمندم و هر وقت میگم یه لبخند عمیق میاد به لبم و میگم خدایا شکرت عاشقتم
و البته یکی هم الان یادم اومد
از روزی هم که قرضامو پس دادم و دیگه از هیچ کس تصمیم گرفتم قرض نگیرم و مصادف شد با هدایتمبه فایل های از کجا شروع کنم که انگار یه ورق جدید تر شروع شد برام
و بعد من تو دلم گفتم خدایا چقدر من آروم شدم و انگار دیگه خبری از عجله نبود
و اون آیه شیرین : و لسوف یعتیک ربک فترضی
رو چند باری خوندم و عمیقا خندیدم و سپاسگزاری کردم از خدا گفتم خدا تو به من آیه ای رو الهام کردی که الان هر وقت میخواد ذهنم به چیزای دیگه بیاد سوال طرح کنه و …
زود یادم میاد میگم ببین ذهن من ،خدا آیه ای بهمگفته که دلمو قرص کرده که خدا جوری بهم عطا میکنه که راضیم میکنه
این آیه بهم امیدی داد که قلبمو آروم کرد
و گفتم میخوام تکاملمو طی بکنم هر موقع وقتش برسه ثروت ،عشق ،سلامتی و آرامش و شادی بیشتر خودشون خود به خود میان
لازم نیست من کاری بکنم تنها کارایی که باید بکنم
توجه به نکات مثبت
تغییر شخصیتم و عمل کردن مستمر و ادامه دار بودنشه که نتایجم پایدار میشه
همین چشم گفتنام به خدارو سعی کنم بیشتر کنم
و هر روز یادآور بشم این هدایتایی که بهم میشه رو
و سپاسگزار تر باشم و رفتارم رو خدا گونه بکنم با تلاش های کوچیک و مستمر
و خیلی قدم های دیگه که باید بردارم
من الان دارم با خدام عشق میکنم تو بهشتی که الان هستم و با دیدن زیبایی هاش کیف میکنم و ازش درس یاد میگیرم
دقیقا وقتی داشتم به اینا فکر میکردم و به حرفای آرامش بخش خانم شایسته گوش میدادم
که میگفتن :
و به اندازه ای که این باور رو اصلاح میکنیم به همون اندازه هم ارتباطمون با منبع اصلاح میشه
به آرامش واقعی میرسیم و نعمت ها خود به خود وارد زندگیمون میشه
یه لحظه فکر کردم به این حرف مریم خانم که تو فایل گفتن
و به حرفایی که تو دلم با خدا میزدم که داشتم تعریف پسر داییم از کفش نایک رو تحلیل میکردم و از خدا میپرسیدم که دلیل تکرار این سه رنگ چیه
و وقتی به یه درکی رسیدم
درکم این بود : که از طریق این نقاشیم که شب 21 قدر خدا بهم الهام کرد که بفروش میرسه ،نقاشی های دیگه ام هم پشت سرش بفروش میرسن
و اسم نایک برای من یه نشونه بود، که بین من و خداست
و من وقتی این درک رو کردم گفتم خدا من دیگه مثل قبل عجله ای برای بفروش رسیدن نقاشیام به بالاترین قیمت رو ندارم
چون از جریان پاره شدن تابلوم از نمایشگاهی که شرکت کردم و الان شکایت کردم تا خسارت بگیرم
کلی بهم درس یاد دادی و الان متوجهش شدم که این اتفاق به ظاهر بد (برای من موهبتی بود که رشد کنم ) پاره شدن تابلوم که اولین تابلوی ذهنی من بود که خدا بهم الهام کرده بوددرس گرفتم
از 8 دی ماه تا الان برای رشد و تکامل من لازم و ضروری بود که ظرفم رشد کنه و این همه آروم بشم و مهم تر از همه با تو رابطه ام بهتر از قبل بشه خدا
که یکی از درساشم این بود که من دیگه یاد گرفتم عجله ای برای فروش نقاشیام به قیمت اصلی و بالا و با ارزشش نیستم و با دونستن ارزشمندی نقاشیم آرومم و اینکه خدا خودش به وقتش همه چیو میچینه مثل همین نقاشیم که شب 21 قدر کشیدم
کاملا مرحله به مرحله و تکاملی گفته شد
چون دیگه میدونم تابلوهام با ارزشن و خودم انقدر با ارزشم که خدا به من الهام کرده
من درسای بزرگ تری یاد گرفتم تو این بازه زمانی 6 ماه
7 مهر 1402 تا 14 فروردین 1403
خوشحالم از اینکه با تعریف پسر داییم از این جریان ثروتمند شدن نایک من پی به صبر کردنم بردم که آروم تر شدم و باز هم از خدا میخوام که هر روز بهم هر لحظه درس یاد بده و درکشو بهم بده و اینکه در راه تکاملم آروم بودن و تسلیم بودنو ازش یاد بگیرم
و چقدر بی نهایت سپاسگزارشم که عشق دلم رب من هر لخظه هدایتگرم هست و حامی من هست
خیلی دوستش دارم خیلی ،بهش میگم ماچ ماچی من
رفیق باحال من هست خدا
خوشحالم که دارمش
خوشحالم که تو این سایت پر از آگاهی و در کنار خانواده خوب و آگاهم هستم
بعدش شب رفتیم خونه یه فامیل دیگه مون ، یهویی بهم هدیه تولد آورد تولدم 27 اسفند بود ، آوردم خونه بازش کردم یه لباس خوشگل و پاییزه بود
یه لحظه ذهنم گفت چرا لباس وسایل نقاشی کاش بود زود گفتم هر هدیه ای بگیری تشکر کن از درونت از باطنت
بعد گفتم ببین خدا توجهش بهت بوده که توسط یکی از فامیلای نزدیک هدیه تولد گرفتی پس سپاسگزار باش از درونت
مهم این هست که به یادت بوده و برات هدیه گرفته و این ارزشمنده و از خدا سپاسگزاری کردم
خوشحالم از اینکه مراقب رفتارام و حرفای ذهنم هستم تا مچشو بگیرم و قانعش کنم و باهاش حرف بزنم
در این شب سوم قدر برای تک تکتون از خدا بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و بهترین هرچه که خدا براتون خیر هست رو میخوام و سعادت در دنیا و آخرت باشه برای همه مون و استاد و خانم شایسته عزیز
به نام ربّ
سلام فاطمه جان
همین که شروع کردم براتون بنویسم سلام رو نوشتم زود گفتم به نام ربّ
به قول استاد وقتی با خدا حرف میزنید یا نجواهای شیطان میان در کمتر از ثانیه رخ میده
وقتی سلام نوشتم تو دلم صدایی شنیدم گفت به نام ربّ یادت رفت
منم گفتم تو دلم و گفتم که اول دیدگاهای خودم مینویسم اینجا پاسخ به نظر هست
باز جواب شنیدم که بنویس تو باید اول به نام ربّ رو بنویسی
و من چشم گفتم و نوشتم برام جالب بود که گفتم اینجا بنویسم
خیلی ممنونم از توجه و نگاه زیباتون
وقتی جمله اولتونو خوندم اشک تو چشمام جمع شد گفتم ببین طیبه این یادآوریه که یادت باشه این تو نیستی که داره مینویسه همه کاراتو خدا انجام میده تمام این نوشته هارو خدا برات به کلامت میاره تا تو بنویسی
وقتی این جمله تونم خوندم:
چقدر قشنگ زبان نشانه هارو درک میکنید
یاد این افتادم که امروز میخواستم تو یکی از فایلای سایت درمورد موضوعی بنویسم به یک باره یادم رفت از خدا پرسیدم ولی نشد و گفته نشد که بنویسمش
میخواستم درمورد همین درکی که نوشتین بنویسم الان که با متن شما خوندم یهویی یادم اومد
انگار الان وقتشه که برم و بنویسم
چون من قبل اینکه بیام پاسخ شمارو بخونم اومده بودم تا برم قسمت امکانات سایت گروه تحقیقاتی عباس منش قسمت 5 بنویسم که هدایت شدم اول به پیام شما تا این بهم یادآوری بشه تا بنویسمش اونجا
خیلی ممنونم بابت نگاهتون
و همچنین تبریکتون سپاسگزارم
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای ددست و خواهر خوبم فاطمه جان
آره واقعا من اون روز هرچی فکر کردم یادم نیومد تا بنویسمش
بعد گفتم خدا خودت به وقتش بهم بگو که با دیدگاه شما بهم گفت
فکر کنم اگر روی اسمم بزنید میره تو صفحه پروفایل شخصیم و از اونجا که نوشته دیدگاه های من که نظرامو نوشتم روش بزنید نشون میده رد پاهایی که هر روز میذارم
بالای عکس پروفایل هم نوشته با ایمیل میشه اطلاع داد اگر روی اسم بزنین اگر درست گفته باشم
منم برای شما عشق و شادی و سلامتی و آرامش بی نهایت و سعادت در دنیا و آخرت میخوام