پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی - صفحه 64


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1193 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم گفته:
    مدت عضویت: 1290 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام استاد

    سپاسگزار خداوندم که در مسیر این آگاهی قرار گرفتم

    صدای سپیده جان خیلی دلنشین هست من که لذت بردم چند بار شنیدم دوست دارم همیشه گوش بدم

    خیلی سپیده جان تحسینت میکنم که چقدر خوب هدایت درک کردی

    من از وقتی فایل توحیدی قسمت یازده گوش دادم مثل سپیده هر کاری میکنم

    میگم خدایا هدایتم کن بگو چکار کنم

    دیروز رفتم بیرون خرید داشتم خیلی راه رو رفته بودم کارت پول یادم رفته بود برگشتم دوباره بردمش

    گفتم بخدا گفتم کی برم حتما خیریتی داره

    وقتی از اون طرف که برگشتم سر راهم بچه ای زیبا دیدم همش نگاه میکرد می خندید شکرگزاری کردم گفتم خدا جان ممنونم خواستی این به من نشون بدی چون دنبال زیبایی هستم

    این هدایت خیلی کار داره قبلا توی مثالهای فامیل یکی بچه ای خوبی داشت می گفتن خدا هدایتش کرده ولی این درک که نداشتن هدایت چیه یا خود من الان یک کوچلو فهمیدم

    هدایت زبانی که نیست باید قلبی باشه حسش کنی الهام بفهمی

    خودم برای چند کار به خداوند گفتم این کار و هدایتم کن چکار کنم انگار اون حس ناب اون الهام بهت میگه برو انجامش بده

    دادم برام لذت داشت

    امیدوارم بهتر درک کنم بفهمم الان استاد حرف تلفن زد خودم بارها تلفن زنگ خورده ندیدم یا جواب ندادم بعدش فهمیدم نباید جواب میدادم

    مثال خواهرم زنگ میزنه تا بهم زنگ می زنه چون مغازه داره میگه مشتری دارم از اون خواهر دیگه می شنوم که مشکل داشته می خواسته درد دل کنه میگم خدایا شکرت میگه مشتری بره زنگ میزنم بخدا یادش میره تا مدتی من چون توی مسیرم میگم بببن مریم خدا دوستت داره که نشنیدی آخ جون

    یا همسرم وقتی خونه هست همش اخبار میگیره میگم خدا جون می دونی من دوست ندارم بشنوم همون موقع یکی زنگ میزنه یا کاری بیرون داره من خوش حال میشم دارم نشونه هدایت می فهمم هزاران مثال هست فقط باید بفهمی جریان این هدایت رو

    چقدر من این داستان حضرت ابراهیم دوست دارم که استاد میگن ابراهیم از خداوند هدایت خواست خانواده اش برد توی دل بیابان اعتماد داشت ایمان داشت که خداوند همه رو دور اسماعیل و حاجر جمع کرد

    مثال زندگی پیامبران همون هدایت هست

    می دونم با قوانین خداوند پیش بریم بهتر هدایت می فهمیم بزرگتر می شیم قشنگ الهامات می فهمی

    الهی همگی با این جریان هدایت پیش بریم

    در پناه الله باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    فاطمه تقی زاده گفته:
    مدت عضویت: 2611 روز

    به نام خداوندم

    سلام ودرود خدمت استاد عزیزم ومریم جانم وتمام دوستان توحیدیم

    چقدر این فایل رو دوست دارم بارها وبارها گوش دادم و هربار گوش دادم آرامش گرفتم وخداوند رو نزدیکم حسش کردم،اما امروز که از طریق روز شمار فرصتی شد تا دوباره این فایل بی نظیر رو گوش بدم وکامنت بزارم.

    اول ازهمه دوست دارم درمورد رابطه استادم ومریم جانم بگم که چقدر قابل تحسین هستن چقدر زیبا وقشنگ در یک مسیر در حرکتند وهم مدارن انشاالله که به لطف خداوند مهربانم سال‌های سال کنار هم خوش وخرم زندگی کنندوماهم از آموزه ها وآگاهی هاشون بهره ببریم.

    استادعزیزم تا قبل از این فایل خیلی به همزمانی های مسیر زندگیم توجهی نداشتم بعداز قرار گرفتن این فایل روی سایت وتوجه کردنم به همزمانی های زندگیم دیدم تمام اتفاقات رویدادهای زندگیم بر اساس همین همزمانی هاست وچقدر خداوندم حساب شده وفوق العاده این همزمانی هارو در زندگیم قرار میده،درآخر و بعد از رسیدن به نتیجه متوجه دلیل این همزمانی ها میشم.

    سپاسگزار خداوندم هستم به خاطر تمام این همزمانی ها،سپاسگزار خداوندم هستم بخاطر تمام هدایت هاش،خداجونم سپاسگزارم که هر لحظه کنارمی وهدایتم میکنی.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    احمد فردوسی گفته:
    مدت عضویت: 1777 روز

    به نام الله هدایتگر

    سلام براستادعزیزم ومربم خانم عزیز

    وسلام برتک تک دوستان عزیزدرسایت

    روزشمارتحول قسمت132

    هدایت الله وهم زمانی

    یک داستان هم زمانی بهتون بگم

    چندوقت پیش من رفتم یک جایی برای کاروکسب درامدبعدمن رفتم داخل اتاق مدیردفترهمین طورکه داشتم بااون فردصحبت میکردم یک دفه دیدم یک نفرازاقوام مااومدداخل اتاق ومن شوکه شدم وخوشحال شدم که این ادم تواین دفتره وایشون شریک این مدیردفتربودومن به اون فردگفتم ازفردامیام اینجاکارمیکنم وبعدخداحافظی کردم ورفتم بعداین فامیل مابه من زنگ زدوگفت اینجاخوب نیست ونیامنم دارم میرم ازاینجاوبعدمنم فهمیدم که دیدن فامیلمون اینجایک نشانه است ازطرف پروردگارکه نبایدبیام واینجاکارکنم واین هم زمانی اتفاق افتادکه من این ادم روببینم وهدایت بشم به جای بهترازاینجادراینده

    واتفاقات دیگه ای که برای من رخ دادمثل همین مورد

    خدادندهرلحظه داره باماحرف میزنه واجابت میکنه درخواست های ماروبه اندازه ای که بهش ایمان داریم وتوکل میکنیم واجازه میدیم که اون کارهاروانجام بده

    به قول استادعزیزم خدایامن دوش توسوارمیشم وتومن روببروهرجاببری همون خوبس وبهترین جاس

    وقتی ازخداوندهدایت میخوام بایدهرچی گفت روبهش عمل کنیم وتسلیم اوباشیم نه این که هرچیزی که مادوست داریم روانجام بدیم

    وقتی درخواست میکنی خداوندهم اجابت میکنه وتوبایدعمل کنی به هدایت های الله

    ازخداوندبرای کوچکترین موضوعات بایدهدایت بخوایم حتی برای غذاخوردن وپیاده روی کردن ووو

    ازیک جایی بایدباهدایت الله وقلبمون پیش بریم وذهن ومنطق وعقل ماجایی نداره درمقایل هدایت خداوند

    وعوامل بیرونی تاثیری ندارندوقتی مابهشون قدرت ندیم

    وقتی ماروی خودمون کارمیکنیم هدایت میشیم به ادم هامکان هاشرایط بهترفارغ ازاینکه توجامعه چه اتفاقاتی داره رخ میده جه جنگ باشه چه اعتراضات بلشه ماهدایت میشیم بهدجایی که برای ماخوبه وهم مداروهم فرکانس ماباشه وبرعکسش اگرمافرکانس پایینی داشته باشیم هیچ وقت امکان نداره هدایت بشیم بهدجایی که فرکانس بسیاربالاتری داره

    مابایدتمرکزمون روبزاریم روی زیبایی هاوخواسته هامون واز99درصدجامعه جداباشیم ومتفاوت عمل کنیم ومتفاوت نتیجه بگیریم

    خدایامارابه راه راست به راه کسانی که به انهانعمت داده ای هدایت کن

    خدایامن هیچم خودت من روببرخودت من روهدایت کن من ناتوانم قدرت دست تویه خودت بگوچکارکنم بهم راه حل بده

    فقط روی توحساب کنم وفقط ازتویاری بخویم

    خدایامن رودربهترین زمان ومکان برای تجربه لذت وشادی وخوشحالی واحساس خوب هدایت کن

    الهی امین

    احمدفردوسی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 1102 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسسسسسگزارم

    سلام خدا جونم سپاسگزارم

    سلام استاد عزیزم ومریم نازنینم

    سلام دوستان معنوی و همسفرم

    روز106

    سفرنامه ای از هدایت خداونددر تمام جنبه های زندگی حکم گنجی بزرگ است که کلید را بدستم داده تا خودم خالق بهترین زندگی برای خودم باشم

    خدایا شکرت که حتی راهکار ها وسیله کلیدهایی دادی تا فکر تو را هم بخوانیم چه قدرتی به من انسان داده ای تا خودمو بهت وصل کنم

    به اصل خودم برگردم خدای من سپاسسسسسگزارم جان جانانم مرا هر روز و هر لحظه واضح تر کن که من چی ام من کی ام طرح الهی من چی هست برای چه آمده ام آمدنم بهره چه بود

    خدایا تو حلال تمام مسائل در درونم هستی

    پس من فقط روی تو حساب باز کرده ام

    تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و نه گمراهان

    خدایا شکرت که استمرار م را بیشتر و قدمهایم را استوار تر و محکم تر در این مسیر زیبا و الهی گذاشتی و همه جوره هوامو داری

    خدایا شکرت که هرروز از هر نظر بهتر و بهتر هستم

    خدایا شکرت که یاد گرفتم از طریق احساسم میتونم درک کنم که الان به خدا نزدیکم یا دور

    از طریق احساس درونم فهمیدم که الان وصل هستم به منبع خیر و شادی یا نه دورم و در شر هستم

    و از طریق همین احساس بهم میگی چی رو میخوام

    وقتی متوجه احساس درونم هستم اگر خوب است که سعی کنم پایدارتر ش کنم اگر نه که بد است بگم من الان تضاد اینو می‌خوام چه چیزی باعث این احساس بد در درونم شده و داره منو میترسونه و نگرانم می‌کنه این چه ترمزی هست که پاشنه آشیل منه

    خدای من مرا ببخش شرک های وجودم را حذف کن

    من مدتی هست متوجه یک شرک در وجودم هستم وقتی یکی از افراد نزدیکم را ببینم یا بهش توجه کنم

    تمام بدنم بی حس میشود و لرزش میگیرم و از هر دری میرم که با این شخص مواجه نشوم . خدایا مرا ببخش نمیدانم هیچی نمیدانم هیچ ایده ای هم برای رفع این موضوع ندارم تو بهم بگو باید چکار کنم تو دانای کل هستی

    ازت ممنونم خدا جونم که این پاشنه آشیل یا همون شرک خفی را بهم نشان دادی

    این یعنی موهبت خداوند در زندگی ام

    خدایا حالا که متوجه این موضوع ام کردی پس خودت هم راه حل ها را بهم بده من هیچی نمیدانم تو علمت بر تمام عالم محیط است بهم بگو سخت بهت نیازمندم خداجونم

    من چه باوری داشتم که این شخص را در ذهنم بزرگ کرده ام

    خدایا همینکه این جسارت و شجاعت را بهم دادی که بیام و دراین سایت الهی بنویسمش بینهایت سپاسگزارم

    همین که جاری شده ایمان دارم که در زمان مناسب و مکان مناسب هم راه حلشو بهم میگی

    خدایا ازت ممنونم که همراه و یار همیشگی من هستی

    خدایا شکرت که همه جوره هوامو داری

    خدایا شکرت که جهان سرشار از انسان های فوق‌العاده عالی و بینظیر و ثروتمند و نازنین و شریفی است که از هر نظر به من کمک میکنند

    خدایا شکرت که من همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین موقعیت قرار دارم

    خدایا شکرت که هر لحظه در معرض هدایت تو هستم

    خدایا شکرت که من برای خودم و کارهایم و زندگی ام همه جوره ارزش قائل هستم

    خدایا شکرت که برای تمام اطرافم ارزش و احترام قائل هستم

    خدایا شکرت که من همینکه الان هستم و نفس میکشم ارزشمندم وسلاااام

    خدایا شکرت بخاطر اجازه ورودم به این جهان مادی تا بندگی کنم خدا را و به اصل خودم برگردم

    خدایا شکرت که هر روز در حال بازگشت بسوی تو هستم

    خدایا شکرت که معنی آیه ی انا لله وأنا إلیه راجعون را الان دارم بهتر درک میکنم

    خدایا شکرت که در بازگشتم بسوی خودت هدایتم کردی

    خدایا شکرت که مرا به مسیر الهی هدایت کردی

    خدایا شکرت که با شروع بازگشت به مسیر و در طی این چند سال برکت زندگی ام دور زدن فقط بدور خودم در قعر چاه آمدی و دستم را گرفتی و هر لحظه حامی و چراغ راهم بودی

    خدایا شکرت که مسیر بازگشتم همان مسیر نور هدایت و الهی توست

    خدایا شکرت که باعشق به تو بازگشتم و دارم دست در دست اون بچه باارزش سوت زنان به اصل خودم و ارزشمندی بی قید و شرطم باز می‌گردم

    خدایا شکرت که در دنیا و آخرت مرا سعادتمند کردی

    خدایا شکرت که خلأ های وجودم را پاک کردی و خالی گذاشتی برای ورود یگانه معبودم .

    سرزمین وجودم را فرا گرفته ای و مرا آرام و شاد و خوشحال کرده ای

    خدایا شکرت که عشق پاک الهی ات را در وجودم رشد دادی تا به هر مخلوقی عشق بورزم

    خدایا شکرت بخاطر وجود ارزشمندم در این جهان مادی

    خدایا شکرت که دارمت

    خدایا شکرت که درهای بسته وجودم را بروی خودت باز کردی

    خدایا شکرت که نگاه مهربانت را به سمت وجود مقدسم گرفته‌ای یا الله

    خدایا شکرت که ایمان و اعتماد و باور و توکلم تویی

    خدایا شکرت که همه کاره ام تویی بخداوندی ات قسم که همه کاره تویی ومن هییییچ

    خدایا تو اوایل سال جدید بهم گفتی برو چندتا ظرف طراحی بگیر منم تسلیم بودن و گفتم چشم و گرفتم

    دیشب که مربی بهم پیام داده بود و گفت که قیمت جنس رفته بالا

    گفتم خدایا شکرت که دارم تکاملم را طی میکنم درسته ظرفهای زیادی نبودند ولی برای رشد و تکامل من و درستی مسیرم بسیییار به من کمک کننده بوده

    گفتم خدایا شکرت که تو همه کاره ام هستی هر چی خودت بگی فقط منو در راستا و هماهنگی با خودت استوار کن

    وقتی مربی همه جوره بهم اعتماد داره اعتبارشو دادم به خدا گفتم جان جانانم کاره خودته

    تویی که داری منو رشد و گسترش میدی

    وقتی راه رفتم گفتم خدایا انرژی بدنم پاهام تمام وجودم نفسهایم همه تویی ضربان قلبم تویی

    خدایا منو ببخش اگر فراموش کارم و گاهی سرکشی و طغیان میکنم من انسانم و فراموش کار و نا سپاس مرا ببخش جان جانانم سپاسسسسسگزارم

    وقتی در بهترین زمان و بهترین مکان هستم میگم خدایا می‌دونم کاره توست که هر لحظه داری منو هدایت میکنی

    خدایا شکرت که هر لحظه مرا بیشتر به منبع خیر و نیکی خودت وصل میکنیم و سیل بزرگی از نعمت و فراوانی و ثروت را بزندگی ام جاری کرده ای

    خدایا شکرت که اعتبار درآمدم تویی هر چقدر مسمم تر و بهتر و عالیتر و آسانتر و رهاتر خودم‌ را به جریان هدایت وصل کنم و همه جوره خودمو بسپارم به آغوش گرفت منو رشد و گسترش میدهی جهانی هم بواسطه بنده ارزشمند ت رسد و پیشرفت میکند

    خدایا شکرت که من مسئولیت تمام اتفاقات و شرایط و انسانها و اوضاع و تمام زندگی ام را خودم میدانم

    چون من دارم با افکار و کانون توجه و فرکانس های خودم تمام اتفاقات را بوجود میاورم

    من خالق تمام اتفاقات زندگی ام هستم

    خدایا میخواهم برای تغییر اوضاع ام جهادی اکبر به راه اندازم

    میخواهم متوجه نشتی های انرژی ام سوم

    خدایا اینا رو هم خودت داری بهم میگی جان جانانم سپاسسسسسگزارم من هیچ ایده ای ندارم برای حذف نشتی های انرژی وجودم که گاهی دست و پامو انگار قفل و زنجیر می‌کنه و نمی اره حرکت کنم

    تو میدانی تو آگاه و باخبری از اسرار درون

    کمکم کن یاری ام کن یالا بهم بگو چه ترمزهای مخفی در وجودم قرار دارد که جلوی رشد و پیشرفتم را گرفته بهم مستقیم بگو خدایا من کج فهمم خیلی ساده و راحت و آسان و بازیابی و عزت مندانه بهم بگو من نمیدانم چطور

    تو میدانی یالا بهم بگو

    خدایا من بنده ارزشمند تو پذیرفتم که هیچ عاملی بیرون از من نیست که قدرتی در زندگی من داشته باشد ن همسر ن فرزند ن افراد نزدیک دیگه ام و نه هیچ کس و هیچ چیز دیگری

    فقط خود خودم هستم که قدرت داده ام به عوامل بیرونی

    خدایا این شرکت را بگیر و توحید را در وجودم رشد بده

    خدایا شکرت من آماده ام برای دریافت الهامات و نشانه های واضح ات

    خدایا شکرت که اجازه دادم تو مرا هدایت کنی به آسانترین و لذت بخش ترین راهت

    خدایا ذمن اجاره داده ام که هر لحظه در معرض هدایت تو باشم

    خدایا شکرت که مرا لایق دریافت الهامات الهی ات قرار دادی

    خدایا شکرت که هر خیری بهم برسه از طرف خداوند است و هر شری از طرف خودمه

    خدایا شکرت که جهان را بر پایه خیر ونیکی خلق کرده ای

    خدایا شکرت که من بنده ارزشمند و تسلیم و رها و آزاد تو هستم

    خودم را سپردم بهت و رها هستم

    خدایا شکرت که من تکه ای ارزشمند از وجود پاک خودت هستم

    خدایا شکرت

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت وسعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      میترا رضایی گفته:
      مدت عضویت: 1961 روز

      سلام دوست عزیزم کامنت تو کلام خداونده بسیار روشن وشفاف بمن میگه چگونه وحتی خیلی بهتر باخداصحبت کنم وسپاسگزارباشم من باخوندن هرکامنت باتمام وجودم بوی خوش خداوند رو درکلام این کامنت حس میکنم ووسپاسگزارخداوندهستم که باکامنتهای شماعزیزان بامن حرف می‌زند

      خداوندا سپاسگزارم بابت تمام هدایتهایت که چقدر شیرین وآرامش بخش است

      سپاسگزارخداوندم هستم که منو هدایت کرد به این کامنت زیباوپرازآگاهی الهی

      خیلی دوست دارم دوست عزیزم الهام جان برات بهترینهاروازخداوند میخواهم

      دعامیکنم خدادرک قوانین قرآنش رابرامون آسون کنه وعمل کردن به قوانینش رابرامون ابدی کنه

      دوست عزیزم ممنون قربونت برم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        الهام سیاوشی فرد گفته:
        مدت عضویت: 1102 روز

        به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسسسسسگزارم

        سلام به شما دوست عزیز و مقدسم

        میترا جان واقعا ازتون سپاسگزارم که کامنت مرا باعشق خوانده ای و با عشق هم جواب داده ای

        الان که دارم می‌نویسم با اشک شوق دارم براتون می‌نویسم

        سپاسگزارم که مرا به کامنت خودم بردی و بخدا که همه این نوشته ها را خدا گفتن و من فقط نوشتم

        الان که داشتم کامنتم رو میخوندم انگار هر لحظه ایمان و اعتماد به خدا را در وجودم بیشتر میبینم

        خودم را بنده تر و تسلیم تر میبینم

        انگار قلبم داره باز تر میشه برای هدایت های الهی

        خدا که همیشه هست منم که باید به منبع اصلی وصل بشم

        هر لحظه درک بیشتری را در وجودم رشد میدهد

        بخدا که همه کاره خداست جان جانانم سپاسسسسسگزارم

        هر بار که بیاد بیاوریم و متواضع تر و فروتن تر در برابر عظمت پروردگار مان باشیم لاجرم به بهترینهای جهان هستی شرایط عالی و انسان های فوق‌العاده و شرایط بهتر هدایت میشویم

        بخدا که این روزها حس میکنم قلبم باز تر شده روحم لطیف تر و آسانتر و واضح تر شده ام

        چرخ زندگی ام روانتر شده

        آرامتر هستم

        دیگه اون حس عجله کم رنگ تر شده بلطف خداوند متعال

        در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت وسعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    مینا کاشی گفته:
    مدت عضویت: 1563 روز

    به نام رب العالمین

    روز 132 ام روزشمار من

    سلام بر استاد عزیز

    سلام بر مریم جان و تمام دوستان حاضر در این سایت

    چطور میتونم وصف این چیزهایی که دیدم را بکنم. من همین الان که با چشمم این زیبایی ها را در قاب گوشی میبینم نمیتونم این زیبایی ها را بیان کنم.

    این نقاش هنرمند این خالق یکتا هر لحظه داره یک نقاشی جدید خلق میکنه.

    با یک وزش باد شکل نقاشی عوض میشه یعنی فقط اون لحظه میتونی فقط همون را ببینی.

    این تغییر چون در این شن های سفید است قابل تشخیص است. ولی این اتفاق برای همه چیز میفته.

    در طبیعت فقط الانه که مثلا این درخت این شکلیه این گل غنچه است و …. لحظه ای بعد شکل هر چیز تغییر کرده.

    حتی خود ما هم در هر لحظه در حال تغییریم اما درک آنرا نداریم.

    و من الان به این آگاهی رسیدم که همه چیز در حال تغییر است و ما چون به روزمرگی دچار میشیم نمیتونیم درک کنیم.

    و برای همین است که همه کسانی که درک کردند، توصیه میکنند فقط در لحظه حال زندگی کنید. شکرگزار همین لحظه باشید. چون تکرار نشدنی است.

    حتی استاد که در مورد هدایت میفرمایند هم فقط دارند همون لحظه را زندگی میکنند. بقیه را میسپارند به هدایت رب العالمین.

    من فقط وظیفه ام زندگی در لحظه حال است. من فقط میتونم درک همین لحظه و همین مکان را داشته باشم. پس چجوری میتونم با عقل انسانی خودم تصمیم بعدی را بگیرم. پس برای همین هدایت و سپردن هدایت به پروردگار عالمیان کار منه.

    من الان زندگی میکنم و لحظه بعد را میسپارم به خودش. اون هدایتم کنه به دیدن و درک چه چیزی.

    حتی دیدن و یا شنیدن هم هدایت میخواد.

    مثلا در یک کوچه و خیابان و یا حتی یک حیاط کوچک همه یک چیز را نمیبینند و حتی دیدن هرکسی فرق میکنه. خدا هدایتمون میکنه که اون لحظه چی ببینیم چی بشنویم .

    آیا صدای پرندگان را همه میشنوند؟؟؟ جواب من خیر است.

    این نگاه استاد به من یاد داد که هزاران نفر شاید اونجا سفر کنند ولی آیا با نگاه استاد یکی است.؟؟!!

    نه نیست . چون استاد از خدا هدایت خواسته و ذهنش را تربیت کرده برای دیدن زیبایی ها . و دوست داره آنچه خودش میبیند ما هم ببینیم.

    با این حال در دیدن همین لحظات این فیلم هم هر کدوم ما یک چیز و یک نقش را میبینیم.

    هدایت خدا در زندگی همه چیزه. من با این جسم و تمام حواسم مگه میتونم از همه چیز خبردار شم. من حتی در لحظه از پشت سرم بیخبرم. چطور میتونم از عقل خودم استفاده کنم.

    این همون لحظه ی بندگی کردنه.

    من اقرار کنم به ناتوانی خودم و بگویم ای رب العالمین من ناتوانم من فقط یک بنده هستم و تو خالقی . من به عنوان بنده و مخلوق تو اعلام میکنم بر ناتوانی خودم و تنها و تنها تورا میپرستم و تنها و تنها از تو یاری میطلبم. لطفا من را به راه راست راه کسانی که به آنان نعمت دادی هدایت کن.

    و بقیه را میسپرم به خالق خودم و من از این لحظه لذت میبرم. و سپاسگزار همین الانم هستم. و مطمئنم به خالق خودم که بقیه اش هم همونی هست که بر اساس مدار من به من نشون میده.

    با توجه به دانستن فرکانس و مدارها دریافت این هدایت الهی برام مفهوم پیدا کرده.

    دو سال پیش هیچ وقت اینجوری درک نمیکردم. اما الان میدونم هر کسی با توجه به مدارش در جایی قرار داره و خداوند هدایتش میکنه به دیدن آنچه ظرفیتش را داره.

    من خودم این فایل را قبلا هم نگاه کرده بودم اونم‌چندبار و امروز هم برای ادامه مسیر روزشمارم دوباره گوش کردم و دیدم اما درک الان من کاملا متفاوت بود با هفته قبل.

    و اصلا چیزهایی که دارم‌مینویسم را هم قبل از نوشتن نمیدونستم که من این درک را دارم.

    پس همه چیز فرکانس ما هست. پس تنها کار اصلی ما کنترل ذهنمون هست. و با توجه به کنترل ذهنمون مدار و فرکانس ما تغییر میکنه و با توجه به اون ما مواجه میشیم با آدم های متفاوت با مطالب متفاوت با مناظر متفاوت با کلام های متفاوت و …..

    خداوند همیشه داره هدایت میکنه اما به اندازه ظرفیت و اندازه من و درخواست من ، منو به جاهایی هدایت میکنه که اندازه من همونقدر است.

    خدایا کمکم کن تا ظرفم را بزرگتر کنم

    خدایا کمکم کن تا مواظب ورودی هام باشم و کنترل ذهن داشته باشم و نجواهای ذهنم را کنترل کنم.

    خدایا من فقط و فقط از تو میخوام .

    استاد عزیز هزاران بار از شما بزرگوار ممنونم که هر آنچه برای خودت میپسندی برای ما هم‌میپسندی و دوست داری ما هم ببینیم و لذت ببریم.

    مریم‌جان ممنونم از این برنامه روزشمار که باعث میشه دوباره فایل هایی که دیده بودیم دوباره با یک دید و نگاه متفاوت تر در زمان متفاوت ببینیم و درکمون هم متفاوته.

    خدایا شکرت بخاطر این مسیر سبز

    سپاسگزارم

    خیلی خیلی دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1881 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم

    چقدر مریم جان گل گفتند وبه جا گفتند و درست گفتند که(( اگر جایی که میخوای بری وخیلی هم تمایل به رفتنش هم اگه داشته باشی امااااا با فرکانس های درونیت اگر یکی نباشه، یعنی در تضاد باشه، جهان اجازه نمیده که بری به اون مکان))

    و

    این موضوع در مورد همه چیز صدق میکنه، وقتی برمیگردم وگذشته ی خودم رو نگاه می کنم، می بینم که چطور قانون داشت کار خودش رو به درستی وبه خوبی انجام میداد امااااا من با تخطی از قانون، با نااگاهی با زور هم که شده میخواستم جلوش رو بگیرم، یعنی باید هر طور میشد خواسته دلخواهم اتفاق میفتاد، باید به اون مکان میرفتم، باید اون آدم یا آدمهارو می دیدم، باید اون مسافرته رو میرفتم، باید اون خرید رو انجام میدادم….

    زندگی من پر بود از باید باید باید، واین جمله وخواسته ی وشعار من بود، من بخوام باید بشه حتی اگه کل جهان جلوی منو بگیره باید بشه!!!!

    وااای وامااان از جهل، امان از نادانی، امان از کور وکر بودن در برابر الهامات وهدایتهای جهان هستی….

    باز مریم جان یه جمله کاربردی دیگه گفتند اینکه چطور در گذشته باید طبق برنامه ریزی از پیش تعیین شده کارهاشون رو انجام میدادن…

    که این باز میشه همون خواسته ی من، یعنی همونکه من میگم باید بشه همونکه من میخوام باید بشه…..

    چقدر در گذشته وخیلی کم حالا که توی این مسیر هم هستم، برام پیش اومده که کلی برنامه ریزی کردم برای چیزی و یه مسئله ای یه اتفاقی بیرونی که اصلا مربوط به من واز سمت من نبوده، اون برنامه منو بهم زده، بعد من در گذشته چیکار میکردم؟؟؟

    خودمو به آب وآتیش میزدم که حتما وحتما انجامش بدم یا انجامش بدن برام، یعنی اگر پای شخصی یا اشخاصی این وسط بود که برنامه من انجام بشه ونمیشده، پدرشون رو در میاوردم که باید وحتما شرایط رو جوری فراهم کنید که اتفاقه طبق خواسته ی من وطبق برنامه ریزی من پیش بره….

    اصلا نقش خداوند اون موقعه ها توی زندگی من در حد یه لفظ کلام بود که مثلا فقط بگم خواست خدا بوده یا خواست خدا نبوده…

    اما هیچ درکی حتی از این حرفی هم که میزدم نداشتم…

    من در حرف میگفتم این جمله رو ولی در عمل خواست خودم باید به سرانجام میرسید و خواست خداوند برای من اهمیتی نداشت، چون انقدر کور وکر ونااگاه بودم وانقدر جاهل که نمی تونستم وجود نیروی برترم رو درک کنم وبشناسم….

    چقدر به خودم ودیگران آسیب زدم بابت تسلیم نبودن در برابر خواست خداوند…

    چقدر تلاشهای نافرجام وبیهوده انجام میدادم و خودم رو خسته و داغون میکردم تا خواست خودم اتفاق بیفته…

    توبسیاری از موارد حتی با تلاشهای زیادم اتفاقات نه تنها طبق خواسته ی من رقم نمیخورد، بلکه طوری اوضاع پیش میرفت که من شکسته وخسته ودرمونده میشدم وجالبه که از همون راه وهمون مسیر و با همون منطق وباورها هزار بار به تکرار میرفتم و میرفتم ولی درس نمی گرفتم…

    دلیلش هم این بود که من قدرت رو در خودم می دیدم، خودم رو مالک خودم و زندگیم می دیدم، برای اینکه من فقط خودم رو میدیدم و خواسته ی خودم رو…..

    من شناختی از خداوند نداشتم که، من نمیدونستم که صاحب اختیار منو زندگیم وصاحب حتی آرزوها وخواسته ها واهداف من هم خداست، خداست که باید ومی تونه و در حیطه ی قدرتش هست که برام انجامش بده، اونم نه با سختی، نه با زور زدن، بلکه به آسانی واز روی عشق ومهربانی ….

    یکی از درسهای بزرگی که من از قانون مند بودن جهان یاد گرفتم، اینه که توی این جهان میلیونها نفر هزاران نفر حول محور من دارند زندگی میکنند و همه رو خداوند داره هدایت میکنه اونم در مسیر وفرکانسی که هستند واین قانون باعث میشه من با هرنیت وهر خواسته ای که دارم فقط وفقط توی اون فرکانس باشم و با آدمها وشرایط وموقعییت ها ومسائلی برخورد کنم که دقیقا وفقط توی همون فرکانس حضور و وجود دارند، و تحت هیچ عنوانی رفتن من به فرکانسی در راستای من نیست برای من امکان پذیر نیست…

    با این درک کاربردی از قوانین که از شما استاد قشنگم یاد گرفتم، حالا خیلی بهتر وراحتر می تونم علت ها وتضادها و پیشامدها واتفاقات اطرافم رو تجزیه وتحلیل کنم البته بدون وسواس در مورد اتفاقات وتضادهایی که گاهی پیش میاد وهمیشگی وتکراری نیستند توی زندگیم…

    کوله بار سنگینی از روی دوشم برداشته شد با درک این موضوع که جهان داره همواره به فرکانسها وتوجهات من پاسخ میده ، واین کمک کرد تا مسیولییت حداقل 90 درصد اتفاقات زندگیم رو بپذیرم، نگفتم صد درصد چون هنوز 10 درصدی میشه، که گاهی دیگران وشرایط وموقعییت های بیرونی رو عامل اتفاقات میدونم….

    من هنوز هم گاهی به انرژی منفی یا همون چشم زخم باور دارم، هنوز نتونستم در مورد این قضیه که پاشنه اشیل بزرگی در من هست قوی بشم، وهنوز صعف دارم تو این موضوع..‌

    اونم به خاطر اینه که صد در صد به اینکه خداوند فقط برای من خیر وخوشی میخواد باور ندارم…

    هنوز به خاطر باورهای مخرب واشتباه گذشته، ته قلبم وقتی تو اوج خوشی و شادیهام اتفاق،ناجالبی میفته سریع میگم حتما فلانی چشمم زد اخه چند بار گفت مثلا خوش به حالت ویا گفت اخه چطوری تو تونستی یا برای تو شده، حالا من چشم خوردم وانرژی منفیش منو گرفته…

    یا هنوز گاهی خیلی کم پیش میاد که وقتی با تضادی روبرو میشم میگم حتما خدا داره اندازه ایمان وتوکل منو میسنجه برای همین داره امتحانم میکنه!!!!

    خدایی خیلی سخته نزدیک چهل سال با این باورهایی که مثل سیمان چسبیده بهت زندگی کرده باشی بعد بخوای بیای تو دوسه سال کلا پاکشون کنی….

    تنها چاره کار به قول شما استاد عزیزم بمب باران کردن خودمون وفضای ذهنی و گوش وچشم وقلبمون با همین فایلها واین اگاهیهاست، وقتی مدام تو سایت باشم و مدام فایلهای 12 قدم وفایلاای دانلودی رو ببینم وگوش بدم، خیلی کمتر اون باورها میاد رو وخود نمایی میکنه…

    چون کلی باورهای پوچ و مخرب رو ریختم دور، پس می تونم این باور مخرب وپوچ رو هم بریزم کلا دور ان شالله….

    اما در کل شناخت قوانین جهان هستی وشناخت خداوند کاری کرده که تسلیم تر ومتواضع تر هستم در برابر اتفاقات ناخواسته ویا تضادها یا اونچیزهایی که بیرون از من دارن اتفاق میفتند، یه جورایی خودم رو رها کردم و با جریان زندگی دارم میرم توی این مسیر وسعی می کنم پذیرشم رو بیشتر کنم…

    در حالیکه اهداف وبرنامه های خودم رو دارم، وتمرین ستاره قطبی رو هر روزانجام میدم وگاهی روزی چند بار، اما باز هم حواسم هست که تسلیم جریان هدایت الله مهربان باشم، شکر خدا خیلی صبورتر و ارامتر شدم وخیلی هوشیارتر ، تا بتونم الهامات رو درک کنم وتوی زندگیم ازشون استفاده کنم تا در مسیری همواره تر و با آسودگی وفراغ بال زندگی کنم فقط برای یک روز، و مطمعن باشم که فردا به لطف الله از امروزم قشنگتر و پربرکتره….

    چقدر کار کرد 12 قدم باعث شده که این صبر وتسلیم بودنم خودش رو در جای جای زندگیم نشون بده وچقدر راضی هستم که دارم به لطف الله به شیوه آموزش های 12 قدم زندگی می کنم…

    به قول شما استاد عزیزم چرخ زندگیم رونتر شده….

    با تغییر من نه تنها درون من بلکه بیرون از من هم،بیشتر اوقات همه چیز به نفع من تغییر میکنه و بازم به قول شما مهم نیست که اون بیرون کی رهبر ورئیس جمهور هست واقتصاد وجامعه وحتی،خانوادم به چه شکلی هستند و اوضاع به چه شکلی هست، جهان من، بله فقط جهان من، داره در مسیری شفاف وروشن به لطف الله پیش میره…

    همین الان فقط درخواست یه مسافرت عالی داشتم اونم به تنهایی، که خداوند برام تدارک دیده که ان شالله دوشنبه برم، وخودش بلیط هواپیما و هتل و….همرو برام اوکی کرده….

    تا چند روز قبل من حتی فکرشم نمی کردم به این زودی بتونم برم مسافرت اونم راه دور….

    توکل بر خودش، توکل بر کسیکه اگاه به امورات وخواسته های قلبی من هست ودر بهترین موقعییت وبهترین زمان ومکان ، خواسته های منو اجابت میکنه…

    الهی هزاران بار شکر الله مهربان رو که بهم فرصتی داد تا باخودش وقوانینش اشنا بشم تا راحت وشادتر وسالمتر وخوشبختر وپربرکتر زندگی کنم….

    برم باقی فایل رو ببینم دقیقه 30 زدم استپ که بیام احساسم رو بنویسم..

    استاد ومریم عزیزم ان شالله هر لحظه وهمیشه در پناه امن خداوند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    Maryam گفته:
    مدت عضویت: 1721 روز

    سلامممم

    روز132

    خببب بعداز یه مدت طولانی میخوام کامنت بذارم

    میدونم که توی طول زندگیم چه زمانی که با قوانین آشنا نبودم چه الان کلی همزمانی و ردیف شدن کارامو دیدم و چقدر بابتش خوشحال شدم ولی الان به یاد ندارم همشو

    برای همشون خوشحال شدم قطعا ولی مطمئنم همشو نتونستم شکرگزاری کنم و اون لحظه بیاد نداشتم که همه کار خداست.

    کلی از این غافلگیریا ازطرف خدا داشتمو کلی باعث شدن چیزی که فکرشو نمیکردم اتفاق بیفته همزمانی های ریز و درشتی که تاثیر بزرگ و پررنگی توی زندگیم داشتن و تنها کاری که باید انجام بدم اینه مثل مریم جان تک تکشو به یاد بیارم و همون لحظه شکرگزارش باشم و هرلحظه برای خودم تکرارشون کنم

    اصن انگار این همزمانی ها هستن که میان کار رو راحت کنن برام.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    امیر تابع گفته:
    مدت عضویت: 3838 روز

    به نام خدای هدایتگر

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته

    روزشمار تحول زندگی من روز 132

    خداروشکر که امروز به فایلی از فایلهای سفرنامه هدایت شدم و موضوع فایل هدایت خداوند و پدیده همزمانی . از خدا می‌خواهم که همواره من رو در زندگیم در مسائل مختلف هدایت کنه و به نشانه ها دقت کنم تا هدایت خدارو بتونم تشخیص بدم و اقدام کنم .وقتی که ذهنمو خالی میکنم و رها میکنم و به خداوند میگم خدایا من در این مورد چیزی نمیدونم تو هدایتم کنم و منتظر نشونه خداوند باشم .فارغ از اینکه شرایط بیرونی چه جوریه و دیگری و دیگران چی میگن من هدایتم را بسپارم به خدا و خودش هدایتم میکنه به بهترین مکان و در بهترین زمان و به بهترین تصمیم . من باید هدایت خداوند رو باورکنم و ایمان داشته باشم بی شک خدا هم مرا هدایت خواهد کرد.

    خداروشکر میکنم که در این مسیر هستم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    مصطفی ابوطالبی گفته:
    مدت عضویت: 832 روز

    اری سلام سلام سلام

    و سلام و تحیت پروردگار بر استاد سید حسین عباس منش

    سلام و درود خدا بر پیامبر خدا بر روی زمین

    سلام و درود خدا بر بهترین استاد

    سلام و درود خدا بر خانم مریم شایسته بزرگوار

    و سلام ها و درود ها بر اعضای بهترین سایت استاد سید حسین عباس منش

    میخوام در مورد هدایتی که امشب شدم بنویسم

    استاد ما امشب با پدر و زن بابام رفته بودیم افطاری خونه دختر خواهرم

    افطاری رو نوش جان کردیم و پسر خواهرم حمیدرضا اومد چند لحظه ای نشستیم و شامشو خورد من رفتم بیرون و یه نخ سیگار کشیدم و اومدم تو یه حسی بهم گفت مصطفی کنار حمیدرضا بشین با تمام مقاومتی که ذهنم داشت من نشستم و بهش گفتم چخبر و اینا من راستش موتور یاماها هشتادم چند روزه که خراب شده و استاد تعمیرگاه بهم گفت مال اگزوزش هست دوده گرفته باید باز کنی و با سری کپسول بسوزونیش تا روغناش بره و خوب میشه خوب من با تمام ترسهایی که داشتم و نجواها چون در گذشته هم یکبار فقط اگزوز رو باز کرده بودم و اونو با یه اگزوز دیگه جابجا کرده بودم بلد بودم اما ذهنم بهم میگفت نه بابا تو نمیتونی اونموقع تونستی چون به این دلیل و اون دلیل و اینا ولی من این کار رو کردم و موتور که روشن کردم دیدم هیچ فرقی نکرده با اولش خوب احساسم رو خوب نگه داشتم و گفتم مشکلی نداره مهم اراده ای که من به خرج دادم و تلاشی که کردم هست و زنگ زدم یه استاد دیگه گفت مال برقش هست گفتم خوب شنبه میارم برات و خیلی دوس داشتم بتونم با پولی که دارم یه موتور بخرم با اینکه مقدارش کم بود ذهنم مقاومت میکرد میگفت اصلا به این مقدارها پول موتور نیست که تو بتونی بخری و اینا خوب من به مدت سه چهار ماه تو سپاسگذاری هام از خداوند مینوشتم که خدایا شکرت بخواطر موتور هندایی که دارم و تجسمش میکردم و میگفتم باللاخره خدا جور میکنه که من بتونم یه موتور هندا بخرم و بابت موتور یاماهایی هم که داشتم احساس خوب داشتم و ازش شاکر پروردگار بودم و تا میتونستم بهش عشق میورزیدم خلاصه این سوال شده بود برام از چند شب پیش و یه اراده ای شده بود برام که هر جور شده من باید یک موتور هندا بخرم خدایا کمکم کن و اینا نشسته بودم پای حمیدرضا که یه حسی بهم گفت به حمیدرضا بگو دایی هیشتا موتور هندا سراغ نداری پرسیدم و اتفاقا اونم گفت چرا یکی از بچها موتور مزایده ای اورده و قیمتش هم خوبه تو پول داری که برات بردارم گفتم پول دارم گفت من خودم قرار شده بردارم حالا تو میخوای شب قرار شده زنگم بزنه و برم ببینم و خبرت میدم من احساسم رو خوب نگهداشتم و میگفتم خدا کمکم میکنه من میخرم و اومید خدا ایشالا یه تومن هم تخفیفم میده و ساعت ده شد که زنگم زد گفت کجایی گفتم در خونه نشستم اومد و زنگ رفیقش زد و رفتیم موتور پنج تا بود اقا وحید بهم گفت هر کدومش میخوای انتخاب کن خوب من از موتور و اینا چیزی سر در نمیارم گفتم شما که سر رشته داری تو این کار نظرتون چیه گفت این موتور رو بردار عالیه خلاصه رفتم پای کارتخوان و اون برگه ای که باید به عنوان سند موتور مزایده ای بود و امضا کردم و گفتم اقا وحید شما میگی چند گفت پونزده تومن حالا شما چهارده و نیم بده من گفتم میخوام پول نقد بهت بدم چهارده تومن قبول کرد و موتور رو بردیم تعمیرات یه خازن گذاشت روش. و یه خورده کار هم داشت انجام دادیم و اومدم خونه موتور هم تمیز هست عالیه فقط مزایده ای هست

    میخوام اینو بگم من اول از خدا خواستم

    بعد سوال پرسیدم

    بعد خدا بهم الهام کرد از حمیدرضا بپرس

    و استاد اصلا خدا از طریق دستاش اقا وحید و حمیدرضا با برخورد خوب اونا کار منو راه انداختن و ازشون تشکر کردم و خدا وقتی که میگه ما از غیب اگاهیم و بیشتر از شما میدونیم اخه من کجا عقلم میکشید که یه موتور تمیز و سالمم هست که من با این پولم میتونم بخرم و خدا هدایتم کرد و کارم رو درست کرد

    خیلی خوشحالم استاد واقعا من فقط از فایلهای رایگان شما و دوره عذت نفس استفاده کردم

    امسال تا امروز همه روزهامو شدم روابطم چقدر بهتر شده چقدررر از لحاظ روحیه عالی شدم و حالا هم که چند سال بود میخواستم یه موتور هندا بخرم و ذهنم مقاومت ها داشت و میگفت تو دیگه نمیتونی موتور هندا بخری و گرون شده و اینا و خدا چنان منو هدایت کرد و به من نعمتش رو داد و منو به خواستم رسوند که واقعا کیف کردم

    اره مصطفی دیدی با اینکه ذهنت میگفت نه بابا تو دیگه نمیتونی موتور هندا بخری با این درامدت از مداحی کردن و باید چند سال صبر کنی تا بری سر کار و پول در بیاری اونوقتم نمیتونی بخری دیدی چجور خدا بهم داد

    اره مصطفی یادت باشه این نتایجی که داری میگیری از حرفای استاد عباس منشه و تغیر باورات این نشونه هست هنوز خدا نعمتهای بیشتری رو بهت میده فقط ادامه بده

    استاد دمت گرم واقعا مردی

    خدا راسپاس که امشب به خواسته چند سال پیشم رسیدم و خلاص شدم از موتورم که میترسیدم حالا اگه بارون بیاد میره تو شمعش روشن نمیشه چکنم و چنکنم خدا را شکر

    و خیلی مهمه برام که ذهن من باید بدونه این نتایجی که داره رخ میده از گوش دادن به این حرفا و عمل کردن بهشون هست نه چیز دیگه ای اخه نجواها میاد و حرف دیگه ای میزنه من خودم رو امشب تحسین کردم و به خودم یاد اوری کردم که نتیجه باور من هست نسبت به خداوند که این شده زندگیم

    امیدوارم بتونم در این مسیر زیبا ادامه بدم برا همتون این ارزو رو دارم

    سپاسگذارم از چشمهایی که کامنتمو خوند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 994 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق

    امروز 236 امین روز از عضویتم در این سایت پر از آگاهی هست

    106. روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا

    این فایل رو تو این 6 ماهی که بودم و تو سایت دانلود میکردم ندیده بودم

    14 فروردین یعنی دیروز رو دارم رد پامو مینویسم

    برام سوال بود ،افطاری رفتیم خونه خاله ام ، پسر داییم بعد افطار یه جریانی رو تعریف کرد از کفش نایک

    گفت که چجوری شد یهویی فروشش افزایش پیدا کرد با یه کفش

    اولش فقط گوش کردم به حرفش توجهم به این بود که

    گفتم تلاش کردن و باورهایی داشتن و وقتی اون باور تثبیت شده به قول استاد مولفه ها کنار هم قرار گرفته و بوووووم و تحسینشون میکنم که الان ثروتمندن و تکاملشون رو طی کردن

    یهویی دقتم برای جزئیات تعریفش رفت

    گفت کفش نایک باید سفید مشکی میبود برای یه سفارش ولی مشکی و قرمز ساخته بودن

    و همین تضاد رنگ سبب ثروتمند شدن برند نایک شد

    قرمز و سیاه

    یه لحظه پرسیدم خدایا سفید ؟سیاه؟قرمز ؟

    چی میخوای بهم بگی ؟؟

    چی قراره یاد بگیرم ؟؟

    اصلا حواسم به چیز خاصی نبود اون لحظه فقط سفید و سیاه و قرمزش توجهمو جلب کرد

    یهویی یاد تابلوم افتادم

    تابلوی نقاشی که شب 21 رمضان شب قدر کشیدم

    و هدایتی از آیه 27 سوره فاطر سفید و سیاه و قرمز

    پرسیدم دوباره خدایا تکرار دوباره سفید و سیاه و قرمز چیه اونم تو شب سوم و آخرین شب قدر ؟؟؟؟؟

    من مهر ماه سال 1401 بود که تو فایلای اوایل ورودم به سایت نوشتم ، تازه شروع کردم برای اولین بار تو عمرم به کتاب خوندن و طبق تضادی که برام پیش اومد میخواستم تغییر کنم

    و با گریه از خدا خواستم حالمو خوب کنه

    من از اون روز تا 7 مهر 1402 با کتابا و فایلای استادای دیگه و فایلای کسانی که تدریس اعتماد بنفس میکردن پیش رفتم و خداروشکر میکنم که منو با این سایت آشنا کرد و هدایتم کرد به اینجا که یهویی تو این 6 ماه به کل خیلی چیزا تغییر کرد

    درسته نتیجه مالی هنوز نگرفتم ولی از مسیر تکاملم دارم لذت میبرم و هر روز آروم تر میشم و هر روز پیشرفتم نسبت به دیروزم خیلی بیشتر شده

    و به قول استاد آروم باشم و ادامه بدم نتایج با تثبیت باورام رخ میدن ،من باید سعی کنم عمل کنم و قدم بردارم

    بریم سراغ جریان شرکت نایک

    همینجوری تو راه برگشت به خونه فکر میکردم که چه نشونه ای داره برام این تکرار و این تعریف از شرکت نایک که یهویی با یه تضاد رنگی ثروتمند ترین و پر فروش ترین شده بود

    یه درک هایی کردم ،ولی گفتم خدا من دیگه عجله ای ندارم فقط میخوام از مسیر لذت ببرم و با نشونه هات و با حرف زدن باهات کیف کنم به قول استاد تو با خدا به آرامش برس و توحیدی عمل کن قدم بردار ثروت خودش میاد

    دقیق نمیدونم از کی من آروم شدم که هر روز عجله داشتم برای فروش تابلوهام و داشتن پول تو حسابم

    ولی بخوام حدودی بگم جریان از روزی شروع شد که من فایل هدف گذاری استاد برای سال جدید رو که تغییر شخصیت و احساس ارزشمندی و لیاقت بود رو گوش دادم و بعد اون از گالری که تابلومو پاره کردن ، به تعهدی که دادن عمل نکردن و من اون روز متوجه شدم که دیگه اون حرصی که میخوردم رو ندارم و انگشتم رو به سمت خودم نشونه گرفته بودم که من مسئول همه این اتفاق هستم و رفتاری که باهام شده

    و انگار اون روز بود که تغییرات رو حس کردم که دیگه عجله ای برای فروش نقاشیام به قیمت بالا به هر قیمتی ندارم و حتی این رو یاد گرفتم که من ارزشمندم و هر وقت میگم یه لبخند عمیق میاد به لبم و میگم خدایا شکرت عاشقتم

    و البته یکی هم الان یادم اومد

    از روزی هم که قرضامو پس دادم و دیگه از هیچ کس تصمیم گرفتم قرض نگیرم و مصادف شد با هدایتم‌به فایل های از کجا شروع کنم که انگار یه ورق جدید تر شروع شد برام

    و بعد من تو دلم گفتم خدایا چقدر من آروم شدم و انگار دیگه خبری از عجله نبود

    و اون آیه شیرین : و لسوف یعتیک ربک فترضی

    رو چند باری خوندم و عمیقا خندیدم و سپاسگزاری کردم از خدا گفتم خدا تو به من آیه ای رو الهام کردی که الان هر وقت میخواد ذهنم به چیزای دیگه بیاد سوال طرح کنه و …

    زود یادم میاد میگم ببین ذهن من ،خدا آیه ای بهم‌گفته که دلمو قرص کرده که خدا جوری بهم عطا میکنه که راضیم میکنه

    این آیه بهم امیدی داد که قلبمو آروم کرد

    و گفتم میخوام تکاملمو طی بکنم هر موقع وقتش برسه ثروت ،عشق ،سلامتی و آرامش و شادی بیشتر خودشون خود به خود میان

    لازم نیست من کاری بکنم تنها کارایی که باید بکنم

    توجه به نکات مثبت

    تغییر شخصیتم و عمل کردن مستمر و ادامه دار بودنشه که نتایجم پایدار میشه

    همین چشم گفتنام به خدارو سعی کنم بیشتر کنم

    و هر روز یادآور بشم این هدایتایی که بهم میشه رو

    و سپاسگزار تر باشم و رفتارم رو خدا گونه بکنم با تلاش های کوچیک و مستمر

    و خیلی قدم های دیگه که باید بردارم

    من الان دارم با خدام عشق میکنم تو بهشتی که الان هستم و با دیدن زیبایی هاش کیف میکنم و ازش درس یاد میگیرم

    دقیقا وقتی داشتم به اینا فکر میکردم و به حرفای آرامش بخش خانم شایسته گوش میدادم

    که میگفتن :

    و به اندازه ای که این باور رو اصلاح میکنیم به همون اندازه هم ارتباطمون با منبع اصلاح میشه

    به آرامش واقعی میرسیم و نعمت ها خود به خود وارد زندگیمون میشه

    یه لحظه فکر کردم به این حرف مریم خانم که تو فایل گفتن

    و به حرفایی که تو دلم با خدا میزدم که داشتم تعریف پسر داییم از کفش نایک رو تحلیل میکردم و از خدا میپرسیدم که دلیل تکرار این سه رنگ چیه

    و وقتی به یه درکی رسیدم

    درکم این بود : که از طریق این نقاشیم که شب 21 قدر خدا بهم الهام کرد که بفروش میرسه ،نقاشی های دیگه ام هم پشت سرش بفروش میرسن

    و اسم نایک برای من یه نشونه بود، که بین من و خداست

    و من وقتی این درک رو کردم گفتم خدا من دیگه مثل قبل عجله ای برای بفروش رسیدن نقاشیام به بالاترین قیمت رو ندارم

    چون از جریان پاره شدن تابلوم از نمایشگاهی که شرکت کردم و الان شکایت کردم تا خسارت بگیرم

    کلی بهم درس یاد دادی و الان متوجهش شدم که این اتفاق به ظاهر بد (برای من موهبتی بود که رشد کنم ) پاره شدن تابلوم که اولین تابلوی ذهنی من بود که خدا بهم الهام کرده بوددرس گرفتم

    از 8 دی ماه تا الان برای رشد و تکامل من لازم و ضروری بود که ظرفم رشد کنه و این همه آروم بشم و مهم تر از همه با تو رابطه ام بهتر از قبل بشه خدا

    که یکی از درساشم این بود که من دیگه یاد گرفتم عجله ای برای فروش نقاشیام به قیمت اصلی و بالا و با ارزشش نیستم و با دونستن ارزشمندی نقاشیم آرومم و اینکه خدا خودش به وقتش همه چیو میچینه مثل همین نقاشیم که شب 21 قدر کشیدم

    کاملا مرحله به مرحله و تکاملی گفته شد

    چون دیگه میدونم تابلوهام با ارزشن و خودم انقدر با ارزشم که خدا به من الهام کرده

    من درسای بزرگ تری یاد گرفتم تو این بازه زمانی 6 ماه

    7 مهر 1402 تا 14 فروردین 1403

    خوشحالم از اینکه با تعریف پسر داییم از این جریان ثروتمند شدن نایک من پی به صبر کردنم بردم که آروم تر شدم و باز هم از خدا میخوام که هر روز بهم هر لحظه درس یاد بده و درکشو بهم بده و اینکه در راه تکاملم آروم بودن و تسلیم بودنو ازش یاد بگیرم

    و چقدر بی نهایت سپاسگزارشم که عشق دلم رب من هر لخظه هدایتگرم هست و حامی من هست

    خیلی دوستش دارم خیلی ،بهش میگم ماچ ماچی من

    رفیق باحال من هست خدا

    خوشحالم که دارمش

    خوشحالم که تو این سایت پر از آگاهی و در کنار خانواده خوب و آگاهم هستم

    بعدش شب رفتیم خونه یه فامیل دیگه مون ، یهویی بهم هدیه تولد آورد تولدم 27 اسفند بود ، آوردم خونه بازش کردم یه لباس خوشگل و پاییزه بود

    یه لحظه ذهنم گفت چرا لباس وسایل نقاشی کاش بود زود گفتم هر هدیه ای بگیری تشکر کن از درونت از باطنت

    بعد گفتم ببین خدا توجهش بهت بوده که توسط یکی از فامیلای نزدیک هدیه تولد گرفتی پس سپاسگزار باش از درونت

    مهم این هست که به یادت بوده و برات هدیه گرفته و این ارزشمنده و از خدا سپاسگزاری کردم

    خوشحالم از اینکه مراقب رفتارام و حرفای ذهنم هستم تا مچشو بگیرم و قانعش کنم و باهاش حرف بزنم

    در این شب سوم قدر برای تک تکتون از خدا بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و بهترین هرچه که خدا براتون خیر هست رو میخوام و سعادت در دنیا و آخرت باشه برای همه مون و استاد و خانم شایسته عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
    • -
      فاطمه رستاخیز گفته:
      مدت عضویت: 1673 روز

      سلام طیبه جان

      داستان هدایت شما که از زبان خداوند جاری میشه برام بسیار لذت بخشه و مشتاقم ادامه هاشو ببینم و بخونم

      چقدر قشنگ زبان نشانه هارو درک میکنید

      خیلی ازتون سپاسگزارم که در کامنت قبلتون من رو تشویق کردید تا علاقه ام رو دنبال کنم و ادامه بدم

      چه زیبا از داستان کفش نایک هدایت خداوند رو دریافت کردید و متوجه خیریت هر اتفاق میشید

      جریان پاره شدن تابلوی شما حتما خیریتی درش وجود داره و چقدر خوب که این دیدگاه رو دارید و آیاتی که میخونید رو درک میکنید

      هدیه اتون واقعا مبارکتون باشه

      و چقدر قشنگ که کوچکترین نکات و توصیفات روهم مینویسید تا باعث بشه منم با خوندن کامنتتون جریان هدایتتون رو بهتر درک کنم

      منتظر داستان های هدایت قشنگتون هستم

      درپناه خالقی باشید که قدرت خلق زندگی رو به ما داد

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        طیبه گفته:
        مدت عضویت: 994 روز

        به نام ربّ

        سلام فاطمه جان

        همین که شروع کردم براتون بنویسم سلام رو نوشتم زود گفتم به نام ربّ

        به قول استاد وقتی با خدا حرف میزنید یا نجواهای شیطان میان در کمتر از ثانیه رخ میده

        وقتی سلام نوشتم تو دلم صدایی شنیدم گفت به نام ربّ یادت رفت

        منم گفتم تو دلم و گفتم که اول دیدگاهای خودم مینویسم اینجا پاسخ به نظر هست

        باز جواب شنیدم که بنویس تو باید اول به نام ربّ رو بنویسی

        و من چشم گفتم و نوشتم برام جالب بود که گفتم اینجا بنویسم

        خیلی ممنونم از توجه و نگاه زیباتون

        وقتی جمله اولتونو خوندم اشک تو چشمام جمع شد گفتم ببین طیبه این یادآوریه که یادت باشه این تو نیستی که داره مینویسه همه کاراتو خدا انجام میده تمام این نوشته هارو خدا برات به کلامت میاره تا تو بنویسی

        وقتی این جمله تونم خوندم:

        چقدر قشنگ زبان نشانه هارو درک میکنید

        یاد این افتادم که امروز میخواستم تو یکی از فایلای سایت درمورد موضوعی بنویسم به یک باره یادم رفت از خدا پرسیدم ولی نشد و گفته نشد که بنویسمش

        میخواستم درمورد همین درکی که نوشتین بنویسم الان که با متن شما خوندم یهویی یادم اومد

        انگار الان وقتشه که برم و بنویسم

        چون من قبل اینکه بیام پاسخ شمارو بخونم اومده بودم تا برم قسمت امکانات سایت گروه تحقیقاتی عباس منش قسمت 5 بنویسم که هدایت شدم اول به پیام شما تا این بهم یادآوری بشه تا بنویسمش اونجا

        خیلی ممنونم بابت نگاهتون

        و همچنین تبریکتون سپاسگزارم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          فاطمه رستاخیز گفته:
          مدت عضویت: 1673 روز

          به نام خدایی که مارا به آسان ترین شکل ممکن به مسیر خواسته هایمان هدایت میکند

          چقدر جریان هر هدایتی دوست داشتنی هست برام واقعا جالب بود که دقیقا زمانی کامنت شمارو خوندم که گوشیم فلش شده بود و رمز عبور رو چون هدایتی نوشته بودم همیشه راحت می‌تونستم وارد بشم و خودمم اشک تو چشمام جمع شد که شما دقیقا در مورد هدایت نوشتید

          برای خودم هم بارها پیش اومده که خداوند مسئله یا حرفی رو فراموشم کرده و در زمانی که مناسب تر بوده به من یادآوریش کرده و همه چیز رو واقعا به زیباترین شکل ممکن میچینه

          اگر براتون امکانش هست حتما لینک دیدگاه های ارزشمندتون رو برام بزارید که بتونم حتماکامنت های زیباتون رو مطالعه کنم چون دیدگاه جدیدتون رو متاسفانه پیداش نکردم

          منم از شما سپاسگزارم بخاطر درس های هدایتی که از کامنت هاتون یاد میگیرم

          در پناه خداوندی باشید که قدرت خلق زندگی رو به ما داد

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
          • -
            طیبه گفته:
            مدت عضویت: 994 روز

            به نام ربّ

            سلام با بی نهایت عشق برای ددست و خواهر خوبم فاطمه جان

            آره واقعا من اون روز هرچی فکر کردم یادم نیومد تا بنویسمش

            بعد گفتم خدا خودت به وقتش بهم بگو که با دیدگاه شما بهم گفت

            فکر کنم اگر روی اسمم بزنید میره تو صفحه پروفایل شخصیم و از اونجا که نوشته دیدگاه های من که نظرامو نوشتم روش بزنید نشون میده رد پاهایی که هر روز میذارم

            بالای عکس پروفایل هم نوشته با ایمیل میشه اطلاع داد اگر روی اسم بزنین اگر درست گفته باشم

            منم برای شما عشق و شادی و سلامتی و آرامش بی نهایت و سعادت در دنیا و آخرت میخوام

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: