اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز این اولین باری هست که من در فایلهای رایگان کامنت میزارم یعنی این صحنه و تصویری که شما و مریم عزیز بودین چنان احساساتم را برانگیخته کرد و اون حس روحانی بقول شما بهم دست داد و انرژی مثبت گرفتم که نتونستم کامنت نزارم. استاد عزیزم من فایلهای رایگان شما را ابتدا دیدم و دوره اصول کسب و کار شخصی که تواناییش را داشتم خریدم بعد دوره عزت نفس و الان دوره ای که خیلی میخواستم بگیرم دوره ثروت را خریدم استاد ازتون سپاسگزارم که این زیباییها را به ما نشان میدهید و مخصوصا این تصاویر زیبای روحانی باعث شد خیلی بیشتر از قبل متعهد تر بشم روی کار کردن روی خودم ،حتی آنچنان این تصاویر و حرفای شما و مخصوصا اون آهنگ بسیار زیبای آخر فیلم تاثیر گذار بود که حس مهربونی خداوند قشنگم و حسی که قادر نیستم بیان کنم باعث شد اشک شوق بریزم و حس عالی داشته باشم اول از خدای مهربانم و بعد از شما سپاسگزارم حتی رسیدن من به فایلهای دانلودی شما هم تکاملم را گذراندم تا به شما رسیدم الهی شکرت
سلام استاد عزیزم واقعا سپاسگزارم از خانم شایسته عزیز بابت لیست کردن اون اتفاقاتی که توسط خداوند چیده شدند و چقدر من این روزا نیاز داشتم به همچین فایلی و دقیقا به خواسته ای که داشتم خیلی چسپیده بودم و هی تقلا میکردم برای رسیدن بهش و چقدر احساسم بد شد و با احساس بد شدنم چقدر اتفاقات ناخوشایندی برایم افتاد تا اینکه دوباره به خداوند برگشتم و سعی کردم این نجواهای ذهنی رو خاموش کنم و بسپارم طبق هدایت الهی و خداوند هم منو هدایت کرد به این فایل ارزشمند شما خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
در زنده گی من خداوند هدایت های بسیار زیادی کرده و یکی از این هدایت ها که باعث شد من جانم سالم بیرون بیاد 👇👇👇👇👇
زمانی که من دانشجوی مهندسی نرم افزار توی دانشگاه کابل بودم یک روز اتفاقی که افتاد این بود چندین نفر از مهاجمین به دانشگاه کابل حمله کردند در واقع دانشگاه ما چهار دروازه بزرگ داشت و یک جاده اصلی بین دانشگاه بود و خوابگاه مون هم داخل دانشگاه بود زمانیکه اونا داخل دانشگاه شده بودند از دروازه شمالی دانشگاه از همون دانشکده ای که سر راه شون بود داخل شدند و دانشجوها رو به تیر و رگبار زدند و دقیقا همون روز چند ساعت قبلش من داخل خوابگاه داخل دانشگاه بودم داییم بهم زنگ زد که یک سری کار های اداری داره باید برم واسش انجام بدم و من هم آماده شدم از خوابگاه بیرون آمدم و از دانشگاه هم کاملا خارج شدم رفتم دنبال کارهای داییم بعدش که تموم شد و میخواستم برگردم سمت خوابگاه که باید داخل دانشگاه میشدم و دیدم که همگی با سرعت از سمت دانشگاه دارن سمت من میان و من بین اون همه جمعیت تنها کسی هستم که سمت دانشگاه دارم می رم همین طور حالت تعجب زده بودم که یک آقایی صدام زد سمت دانشگاه نرو و هر چه زودتر میتونی اینجا رو ترک کن که به دانشگاه حمله شده و در نتیجه من هم برگشتم و اون شب رو رفتم خانه فامیلم و خوابگاه نرفتم و بعدش که فهمیدم خدایا چقدر دانش آموزان کشته و زخمی شدند و چقدر یک هرج و مرجی داخل دانشگاه شده بوده من اصلا به لطف خداوند به راحتی تونستم منطقه اطراف دانشگاه رو به راحت ترین شکل ممکن ترک کنم حتی خداوند نزاشت صدای تیر رو بشنوم اون زمانی که من بودم تازه شروع حمله بوده که بعدش چندین ساعت طول کشیده بوده بعدا فهمیدم چقدر دانشجوها به سختی از داخل دانشگاه بیرون آمدند بخاطر تیراندازی های پی در پی مهاجمین و ترسی که به دانشجوها و اشخاصی که داخل دانشگاه بودند وارد شده بود از روی دیوار ها پریده بودند و دوستام، هم اتاقی هام که توی خوابگاه بودند به کمک نیروهای امنیتی حالت خمیده از در مخفی تونستند بیرون بیان و بعدش توی اون همه ریختن جمعیت دانشجو ها دوستام میگفتن چقدر به سختی تونستن ماشین گیر بیارن تا به خونه فامیل ها شون برسن
ولی من به لطف و قدرت و هدایت پروردگار جهانیان آنطور به بهترین شکل ممکن من رو دور کرد از آن اتفاقات ناخوشایند سپاسگزار خداوندم هستم که من رو زنده نگهداشت و یکبار دیگر فرصت زنده گی بهم داد
این قضیه مربوط چندین سال قبل هست که من آنزمان با آموزش های استاد جان آشنا نبودم که بعد این اتفاقات این صدای درونم هی بیشتر شد برای اینکه چرا من زنده هستم من بخاطر چی به این دنیا آمدم و خواهان تغییر شدم و باز هم خداوند هدایت کرد منو به آموزش های ارزشمند استاد و بعدش خداوند بهم الهام کرد که این دانشگاه رو باید ترک کنم که اصلا هم فرکانسم نیست و در نتیجه بعدش کلا کابل رو ترک کردم و بعدش چقدر اتفاقات ناجالب بعد من افتاد توی دانشگاه و اصلا حکومت عوض شد و اون وقت تغییر حکومت چقدر هرج و مرج داخل دانشگاه اتفاق افتاد ولی من به لطف الهام خداوند دانشگاه رو خیلی قبل ترک کرده بودم و اصلا ذره ای از این اتفاقات خبر نشدم خداوند به معنای واقعی من رو بسیار بدون نقص و بصورت معجزه آسا کمکم کرد و دستم رو گرفت و خداوند رو سپاسگزارم از همه مهمتر که به این الهاماتش گوش دادم و جدی شون گرفتم
خدایا تو منو هدایت کن من عاجزم به درگاهت و نمیدانم
سپاسگزارم ربم سپاسگزارم سپاسگزارم از همه هدایت های زیبایت
چقد قشنگ هدایت میشم به فایل هایی که توش پر از حرف و نکته های شما استاد عزیزم هستش
آخه همیشه پنل صفحه اول سایت را چک میکنم و چون هنوز قسمت های هشتاد سفرنامه هستم دوست دارم بترتیب بیام جلو
اما عنوان این فایل را که چک کردم دیدم تایپ نشده سفرنامه قسمت ….
و با اینکه از ظهر دو سه بار سایت را باز کرده بودم الان حس ام بهم گفت این فایل را باز کنم هنوز تا دقیقه ۲۸ را بیشتر ندیدم استاد و دیگه طاقت نداشتم که بیام پیامم را بگذارم
وای استاد جانم قرار بوده بیاید ایران اما کنسل شد …..
از این خبر تو دلم ذوق کردم گفتم پس بالاخره استاد تو ذهنش بوده که باز هم به ایران بیان پس امیدی هست که بیان.
استاد زمانی که یوسف بنا بر مشیت خدا در مصر ساکن شد وقتی دوره هجران بپایان رسید یوسف ب کنعان برنگشت اما قوم بنی اسرائیل را به مصر فرا خوند….
درست میگین مطمئنا فرکانس حاکم بر جو ایران با فرکانس شما میلیاردها فاصله داره تو دلم خیلی امید دارم ک ایران ببینمتون اما بسیار امیدوارترم که در فضای فرکانسی مناسبتر و بالاتری که من هم به اون مدار رسیده باشم شما را ملاقات کنم
اگه اومده بودید ایران ک من صد در صد جزو شرکت کنندگان برنامتون بودم حالا تو هر شهری ک میخاست باشه حتما می اومدم و برای خودتون تمرین آگهی بازرگانی تو دوره عزت نفس را هم اجرا میکردم براتون😂
واقعا استاد همزمانی های خدا حرف نداره، شرایط فعلی ایران، همقدم بودن من در دوره قدم هفتم از دوازده قدم و آموزش ناب شما مبنی بر مهاجرت و تصمیمی که من گرفته بودم برای نقل مکانم فعلا به تهران… و بخاطر شرایطی که فعلا هست خانوادم مخالف بودند…. میخاستم مقاومت کنم و حتما کار خودم را انجام بدم اما ب خودم گفتم زری تو قانون میدونی مقاومت کردن کار درستی نیست هنوز به مدارش نرسیدی و گرنه مهاجرت کردنت بسیار راحتتر باید انجام بشه پس منم فعلا صبر کردم تا خدا هدایتم کنه و من هم در مدار دقیقش قرار بگیرم.
ی چیز قشنگ بهت بگم استاد امروز که روز جمعه است و داشتم فایل ها را مرور میکردم و بیشتر تو کامنت بچه ها بودم ی چیزی به دلم الهام شد
«معنای ایمان داشتن به خدا برام اینطور معنا شد که مطمئن باشی ایمان داشته باشی که خدا تمام خواسته هات رو اجابت میکنه. پس ذهن حسابگرت را بگذار کنار. جنگیدن و مقاومت کردن را بگذار کنار. از خدا بخواه خدا هم اجابت میکنه.
الان از این گشایشی که برام اتفاق افتاده و معنای ایمان داشتن برام اینطور معنا شد آنقدر تو دلم ذوق و شوق دارم که نگو الان ب اون مرحله ای رسیدم که بقول خودتون دلم میخواد روی شونه های خدا بشینم و بهش بگم بزن بریم رفیق😍😍»
استاد عزیزم و مریم بانو جان به خدای مهربان و هدایتگر و عاشقم میسپارمتون
ابتدا امروز کمی دلگیر بودم و از خدا خواستم که منو هدایت کنه و برای من نشانه ای بفرسته
وارد سایت شدم دیدم نوشته پیروی از هدایت الهی و…
قسمت عجیب اینجا بود که اون قسمت از فایل که شما گفتید من بر روی شونه های خداوند نشستهام و منو میبره و…
همون لحظه رو دوست داشتم دوباره بزنم به عقب و گوش کنم ، اما از اونجایی که اینترنت درست کار نمیکنه نمیتونستم عقب بزن و در ادامه شما که فکر میکردید این قسمت ضبط نشده ، مجدد تکرار کردید
خداوند منو هدایت کرد به سمت چیزایی که دوست دارم بشنوم و ببینم
دیروز عصر زمانی که همسرم برای ورزش و پیاده روی از منزل رفته بود بیرون ، زمانی که برگشت دوتا نون هم خریده بود ، از من پرسید تعجب نکردی که نون خریدم ( چون تنبلیم میشد برم بخرم و از خونه برم بیرون ) گفتم نه خودم بهت پیام داده بودم نون بگیر ، گفت من اصلا پیام تو ندیدم و متوجه نشدم
نوده دیگه ای که یادم میاد
چند سال پیش من در مجموعه ای استخدام شدم و جهت تکمیل مدارک چند روز پی در پی صبح خواب میموندم و از این مسئله خیلی ناراحت بودم که چرا من چند روزه خواب میمونم ، بالاخره یک روز یک به موقع بیدار شدم تو راه رفتن به شرکت توی مغازه ای داشتم با مغازه دار در خصوص محصولات شرکت صحبت میکردم که یک بازاریاب اونجا بود و شروع کرد به بد گویی از اون شرکت ، من خیلی ناراحت شدم ولی در ادامه متوجه شدم که حرف های اون بازاریاب درست هست و اون شرکت کلاهبردار هست ، همون موقع جهت استعلام به یکی از همکاران قدیم زنگ زدم ، تا صدای منو شنید گفت کجای چند روزه دنبالت میگردم ، از من دعوت به کار در یک مجموعه بسیار عالی و برند کرد و من اونجا شروع به کار کردم و دریچه ی جدیدی به روی زندگی من باز شد و زندگی منو عوض کرد
اون خدایی که یک دیالوگ از یک فایل ، خدایی که خرید نان ، خدایی که موقعیت شغلی سره راه من میزاره و هدایت میکنم ، و هزاران مورد دیگه که با هیچ فرمولی قابل بیان نیست اما رقم میزنه ، همون خدا میتونه منو هدایت کنه به سمت هر آنچه که من درخواست کنم ، فقط کافیه صادقانه تسلیم باشیم و همه چیزو بسپاریم به خودش ، اینکه چطوری میخواد اتفاق بیوفته و با چه روشی به ما مربوط نمیشه ، چون خدا اونه ، رب اونه ، ارباب اونه ، سلطان بی چون و چرای جهان اونه
خدایا از تو سپاسگزارم بابت همین لحظهی زیبای آرامشی که به من هدیه کردی
از شما استاد عشق سپاسگزارم که منو با خدا آشنا کردی و راههای ارتباط با اونو به من نشون دادی
عرض سلام و ادب و احترام به استاد عزیزم و مریم جان شایسته و سلام به تمامی دوستان ارزشمندم….خداروشکر میکنم که در این خانواده صمیمی حضور دارم…
در ابتدای فایل که گفتین اینجا برف باریده و ما هر دو پا برهنه اینجا هستیم تا دوربین پاهای شما رو نشون داد به خودم گفتم الله اکبر اینم از معجزات دوره قانون سلامتیه..😍😍 بعد در ادامه دیدم شما گفتین اینا شن های سفید و نرم هستن…بینهایت زیبا بودن…خدا رو شکر برای این همه زیبایی …نور آفتاب تابیده شده بر این شن های سفید و زیبا چه دلبری میکرد..ًخداروشکر
اونجایی که استاد گفتین من میخواستم برم مسافرت...و همه چیز رو آماده کرده بودم به خودم گفتم یعنی استاد میخواسته بیاد ایران….و خود بخود کودک درونم جیغ زد از شادی…بعد جلوتر که شما خودتون گفتین میخواستم بیام ایران اونجا دیگه کلی زیاد ذوق کردم…اما ذوق بیشترم از این مدار بالای شما استاد عزیزمه…از این هدایت های واضح خداوند..از اینکه اینقدر استادم عملگرا هستن در درک و عمل به قوانین الهی…منم دارم این عمل کردن به هدایت های الهی رو از شما یاد میگیرم…
من خودم الان در مسافرت هستم…و وقتی درخت های رنگارنگ رو میبینم یاد فایل های شما میافتم…این سفر من هم بخاطر دیدن فایلهای شما بوده….زیبایی ها رو دیدم تمرکز کردم و خداوند خیلی راحت منو هدایت کرد به دیدن زیبایی ها از نزدیک….من دیروز در مرتفع ترین روستای قابل سکونت ایران بودم در ارتفاع 3400 متری.. روستای سربیژن در استان کرمان….جای همگیتون سبز یه آش بلغور آتیشی خوردیم…😋😋😋 عالی بود…اینقدر هوا سرد و بینظیر بود….هنوز هم در این استان زیبا هستیم و کلی داریم حال میکنیم….این در حالیه که همه درگیر اخبار و اطلاعات ناخواسته هستن….این هدایت خداونده.. وقتی که همه چیز رو به خودش میسپاری….این سفر در حالی اتفاق افتاد که من تازه قراره برم سرکار در یکی از هتل های بزرگ شهرمون…اینم هدایته خداونده…
وقتی که این آغاز به کار با این سفر همزمان شد خود اون مسئول مربوطه به من گفت مشکلی نیست…برو مسافرتت و بعد که اومدی بیا و با قدرت شروع کن….خیلی خوشحالم…خیلی هم از اینکه قراره برم سرکار و هم اینکه الان در سفری هستم که خیلی داره بهم خوش میگذره…و از این بابت که در مسیر دیدن زیبایی ها هستم خیلی خیلی از خداوند سپاسگزارم….
از شما استاد عزیز و مریم جانم هم سپاسگزارم که با نشون دادن این زیبایی ها و نعمات بینهایت خداوند به ما زیبایی های بیشتری در زندگیمون به وجود میاد ….خداوند رو شاکرم برای حضور شما دو استاد نازنین و تمام دوستان ارزشمندم….عاشقتووونم و سپاسگزاررررر😘😘😘😘
اقا یک هدایت داغ داغ که مال همین امروزه رو میخوام براتون تعریف کنم که اتفاقا کاملا مرتبط با موضوع فایل امروزم هست
اقا بنده یک خواسته ای داشتم اینکه تو پاییز برم یک جای جنگلی و اینها که قشنگ این پاییز رو زیبایی هاش رو لمس کنم ، که امسال زیبایی های پاییز خیلی خیلی برام بُلد شده بود ، خلاصه نظرم این بود که برم جنگلهای شمال بعد دیدم نه این اون جایی نیست که من میخوام خلاصه یه حسی در من بوجود اومد که اقا برو سمت نیشابور ، دیشب به دوستانم اعلام کردم که اقا فردا برنامه نیشابور هست اگر میان اعلام امادگی کنید که فردام بریم خلاصه جاتون خالی ما امروز رفتیم و فقط در همین حد که بریم نیشابور میدونستم ، هیچ جایی از قبل تعیین شده نداشتیم ، و امروز صب قبل راه افتادن هم با این تیت که هدایت میشیم و درخواست هدایت کردیم راه افتادیم ، اقا تو مسیر یک تابلو زده بود برای اولین بار در کشور یک شرکتی اومده بود هشتاد تا کروکدیل(تمساح) اورده بود و یک نمایشگاه طوری درست کرده بود قدم بعدی مشخص شد رفتیم به سمت اون نمایشگاه ، که روی تابلوهاش زده بود ساعت فعالیت از ۹ صب تا ۸ شب ، ما کی رفتیم ما ساعت ۷/۵ صب ، گفتیم انشالله که بازه ، اقا رفتیم دیدیم یک اتوبوس ادم قبل ما اونجا رفتن و قشنگ فضاش اماده بود ، اولین هدایتمون این بود که برای بار اول در زندگیمون چهارتاییمون داشتیم تمساح زنده میدیدم و کلی پرنده های زینتی هم داشته مثه بوغلمون ، مرغهای شاخدار اینها که یاد و خاطره بروبچ پردایسم برامون زنده شد ،
اقا بعد از اونجا راه افتادیم برای مقصد بعدی که واقعا هیچی نمیدونستیم که تو جاده یکهو اسم یک روستا به چشمم خورد که روزهای قبلشم در موردش سرچی کرده بودم اقا رفتیم اونجا ، چه روستای زیبایی چه طبیعت واقعا دیدنی هر چی از زیبایی هاش بگم کم گفتم ، تقریبا یکساعتی اونجا بودیم کلی عکس و فیلم گرفتیم و لذتمون رو بردیم باز راه افتادیم
مقصد بعدیمون شد خود شهر نیشابور که مادامی که وارد شدیم تو اینترنت زدیم جاهای دیدنیش کجای و ایناها که هدایتی ما وارد محله بالاشهرش شدیم ، که کلی ساختمون واقعا لاکچری و خوشگل ساخته بودن و درحال ساخت داشتن از اونجاییم که شغل ما املاک بود ، برامون جالب و مفید بود ، یک چرخی تو کوچه خیابونهاش زدیم ، بعد گفتیم کجا بریم کجا نریم ، هدایت اینجوری شد که تو همون سرچ های اینترنتی که داشتیم باغرود نیشابور ، برامون بُلد شد و گفتیم بریم اونجا ، اقا تو نشان مقصد رو تعیین کردیم و داشت ما رو میبرد سمت باغرود که وسطایه مسیر دیگه نشان رو قطعش کردیم گفتیم بقیشو دیگه خودمون بلدیم ، اقا نمیدونم چی شد که ما به سمت مسیری رفتیم که به یک دو راهی خوردیم که یک سمتش زده بود بوژان ، که اتفاقا تو مسیر یکی از دوستا از اونجا هم صحبت کرده بود که میگفت قبلا رفتم زیبایی هاشو تعریف میکرد که در همون لحظه دوستم گفتم احتمالا مقصد بعدیمون اونجا باشه اقا ما رفتیم اونجا و چه بهشتی بود چه طبیعی رو دیدیم واقعا جاتون خالی کلی درختهای رنگ و برنگ از همه رنگ داشت زرد ، لیمویی ، نارجنی ، صورتی ، سبز ، قرمز ، انواع و اقسام رنگهای پاییزی رو داشت که واقعا ادم دیوانه میشد از اون حجم از زیبایی و درختهای خوشگلی که اونجا داشت ، البته نا گفته نماند که تو مسیر یک درخت خیلی خوشگل و بزرگی بود که اونجا واستادیم به عکس گرفتن و اینها ، و اتفاقا صبی تو مسیر با بچه هام یک صحبتی داشتیم در مورد هدایت و تسلیم بودن و سرسپرده بودن در برابر خداوند و برنامه ریزی و چیدمان دقیق آن ، که صد البته تو همین سفر یکروزه کلی هدایتهای دیگه داشتیم که یکیش این بود که تو دره های بوژان یک نقطه واستیم یک جوب پر از آب داشت که من رفتم که یک جنددقیقه مراقبه کردم که خداوندم بهم یک الهام و خبر از یک اتفاق خوب در آینده داد که به از چنددقیقه که راه افتادیم برگردیم تو مسیر یک ده هزارتومنی و یک پنج هزارتومنی پول تو دل دره ای پوشیده از درختهای بهشتی پیدا کردم که گفتم مهره تایید الهام خداوند بهم بود که باز بعدش دو تا تلفن داشتم که باردیگر مهره تایید الهام خداوند محکم خورد ، و قشنگ باور وردم که قرار اون اتفاقه برام واقعنی رخ بده ، اینم آگاهانه نوشتم که یادم بمونه و انرژی قشنگ این الهام رو هم به اشتراک گذاشته باشم
یا چند وقت پیش یک سفر یک و نیم روزه با همین دوستامون داشتیم که چقدر رویایی بود چقدر بهمون خوش گذشت واقعا یک سفر بیظیری بود
یعنی استاد یکی از اون مواردی که انصافا از شما خوب یادگرفتم و انصافا نمیگم خیلی خوب بهش عمل میکنم ولی واقعا به نسبت افرادی که میشناسم بهتر به از حریان هدایت الله استفاده میکنم و بهتر با مقاومت کمتر به جریان هدایت الله دل میبندم و توکل میکنم ، خیلی واقعا خیلی مثالهای زیادی دارم یعنی هر روزه داره از این جنس اتفاقات و هدایتها برام رقم میخوره ، همین دیروز بنده شغلم املاکه به تنهایی ۱۸ تا بازدید داشتم ، و به غیر اون کلی کار انجام دادم که فقط میخوام بگم فقط الله میتونست برنانه ریزیشو دقیق و بی نقص انجام بده که به تنهایی واقعا ده ها کار رو تو یکروز انجام بدم ، یا همین دیشب یک هدایت دیگه ای شدم اینکه خیلی وقت بود تو نظرم که یک کت لی که داخلش پشمی باشه بخرم یک عکسی هم از تو اینترنت گرفتم بودم که خیلی مدلشو دوست داشتم و بعضی وقتا بهش نگاه میکردم و خیلی دوست داشتم که یک کت لی اون شکلی داشته باشم دیشب ، یک حسی تو وجودم شکل گرفت که اقا برم بیرون یک دوری بزنم بعد تو مسیر ایده های متنوعی میومد که کجا برم کجا نرم ایده اومد برم فلان فروشگاه ببینم کت داره بخرم اقا اولینش رو رفتم نداشت ، بعد رفتم فروشگاه بعدی اونجا داشت ولی سایز من نبود که باز گفتم حالا که اومدم برم طبقات دیگشم ببینم(چون یک پاساژ بود) اقا رفتم طبقه اول اولین مغازه اون چیزی که میخواستم دقیقا مطابق همون عکسی که داشتم با یک قیمت خوب و مناسب داشت و خریدم که هر کی از دیشب منو میبینه میگه چقدر بهت میاد
یا استاد کل معاملاتی که دارم تمامش هدایتی هست و بس برای همون که جنس معاملات من کلا با خیلی از همکارانم فرق میکنه ، از شروعش تا پایانش
واقعا خیلی مثال دارم و هستش یا همین قبل این جریانات بهم گفته شد که اقا برو دلار بخر بیش از ۹۰ درصد پولمو دلار خریدم زمانی که دقیقا همه چی گل و بلبل بود ، و بعد اینجریانات اتفاق افتاد و کلی سود مالی برام داشت ، این همون موضوعی هست که میگه از یک اتفاق یکسان افراد نتایج متفاوتی میگیرن ، یا همین چند وقت پیش ماشین خریدم به چه شکل رویایی و قشنگی برام هدایتها اومد و چه ماشین واقعا کم نظیر و قشنگ و عاالی خدا برام خرید و کارهاشو جفت و جور کرد
شاید باورتون نشه دیشب تو ماشین داشتم با خدای خودم صحبت میکردم میگفتم خدایا من اگر هدایت تو نداشتم بدبخت میشدم ، واقعا برام جای تعجبه که ادمهای دیگه چجوری بدون هدایت الله دارن زندگی میکنن ، بخدا اگر از هدایت و حمایت الله رو از زندگی شخص من بگیرین ، دیگه هیچی نیست دیگه زندگیم هیچ رنگ و بویی نداره ، چون بدون اغراق هر آنچه دارم واقعا از لطف و موهبت هدایت و حمایت الله بود این زندگی که به لطف خودش دارم واقعا اعتبارش تماما به خودش برمیگرده ، اینو خودم به شخصه خیلی مفهمشش که هدایت الله چه کارها برام نکرده و این نتایج الان من حاصل اعتماد کردن به هدایت الله هست
و هدایت الله قانون داره ، قانونشم اینکه در هر لحظه کانون توجهمون رو به سمت دیدن نعمتهایی که داریم ، نکات مثبت خودمون توانمندیهای خودمون باشه ، توحهمون به اتفاقات قشنگی که چه برای خودمون یا افراد دور برومون میوفته باشه ،توجهمون روی دیدن نکات مثبت ادمها باشه و اعراض اگاهانه از نازیبایی های افراد و اتفاقات نازیبای دیگر باشه ، و هر روز برای تغییر باورامون وقت و انرژی بزلریم ، برای تغییر باورامون هزینه کنیم ، اینکه استاد میگن برای اینکه اعراض کنن نازیبایی ها و توحهشون رو کنترل کنن تصمیم گرفتن این سفر به دور امریکا حدید رو برن این دقیقا متعهد بودن به عمل به قانون هست و دقیقا سرمایه گذاری کردن روی باورها هست هزینه کردن در راستایه تقویت باورها ایمان و توکل هستش
و واقعا دلی سپاسگذار خداوند برای نعمتهایی که بهمون داده باشیم در هر لحظه در هر ساعت و هر روز ، بخدا سپاسگذار بودن اصله اصل ، واقعا درهایی از نعمت و رحمت و ثروت و خوشبختی رو وارد زندگی و کسب و کارم ادم میکنه ، این دقیقا کارهایی هست که خودم هر روزه انجام میدم و نتیجشم دارم میبینم
و این حرکت استاد رو واقعا تحسین میکنم که خیلی قشنگ نهایت سوء استفاده رو از قوانین دارن میبرن ، منظورم این هست که خیلی هوشمندانه اومدن یکبار هدایتهایی که داشتن رو به خودشون یاداور شدن ، یکبار ظبش کردن که با ظبط این فایل تا چندین روز انرژی این فایل ادانه داره و کل کانون توجه رو میزاره رو توحید روی هدایت الله روی برنامه ریزی دقیق خداوند ، که باز این اعمال خودش بر هدایتها و دقیق تر بودن و بهتر بودن هدایت ها می افزونه ، و باز برای امثال ماهایی هم که در مدار شندین و دیدن و خوندن هدایتهای خودمون و دیگر افراد هستیم برای ما هم کلی هدایتهای بهتر و قشنگتر و دقیق تر در راستایه خواسته ها و اهدافمون رخ میده
واقعا استاد ، استادِ نهایت استفاده از قوانین هست واقعا مرحبا
و اینکه استاد چه کاری آخه بخواین بیان ایران ، یه برنامه ای بریزید بیان ترکیه یا دبی که یک قدمی ایرانم هست و یک پایگاه اونجا بزنین برای ما هم رفت و امدش اسونه و به قول ما مشهدیا بیخ گوشمونم هست ، یه حسی بهم میگه این اتفاق میوفته …
دوست داشتم این حال خوب امروز و اتفاقات قشنگ امروزم رو با شما دوستانم به اشتراک بزارم که هم به خودم کمک کرده باشم و هم به دوستان همفرکانسیم
و یک جمله رو از قدم نهم جلسه دوم یا سوم ، یادگرفتم که اینم مینویسم که دوستان بهره ببرند در طول روز چندین بار تکرارش میکنم و واقعا کلی کلی ازش نتیجه گرفتم و بسیار برام کمکم کننده بوده ، اینکه
خدایا من اماده ام من مهیا هستم من اجازه میدم من قلبمو باز میزارم ذهنمو باز میزارم من سرتاپا گوشم من گوش به فرمانتم که مرا به راه راست به راه کسانی که له انها نعمت داده ای به مسیر صحیح به مسیر درست به مسیر سالم که توش پر از نعمته پر ثروته توش پر از برکت پر از اتفاقات قشنگه پر از خوشبختی سلامتی و سعادت هدایت کنی من اماده ام من مهیا هستم من قلبمو بازمیزارم من اجازه میدم که مرا هدایت کنی
منو هدایت کنی به مشاورهای الهی عالی که به مشتریانم بگم به ایده های ثروتساز عالی و معامله ساز عالی و دقیق هدایت کن
به مسیر برکت هدایت کن به باورهای نگرش ها و دیدگاه های توحیدی ثروتمندکننده قدرتمند که هم برای خودم تکرار بشه هم بشه مشتریام بگم تو بازدیدام تو جلساتم بیانشون کنم و نشر شون بدم
خدایا بسم الله دست منو بگیر
دست من تو دست تو منو امروز و هر روز و هر لحطه و هر ساعت دست من تو دستای تو منو ببر به اونجایی که باید برم که به پیشرفت و خوشبختی من کمک میکنه ، ببینم بشنوم بخونم ببویم لمس کنم احساس کنم درک کنم توجه کنم آن چیزی که به پیشرفت و خوشبختی سعادت من کمک میکنه خدایا من اماده هستم ، من خودم رو در آغوش تو رها کردم
خدایا سکان زندگی و بیزینس من دست تو
فرمون دست تو ، من اماده ام من رهایم من اجازه میدم
منو ببر به مسیر برکت برکت و فزونی به مسیر که توش پر از نعمته پر از لذته پر از ثروته پر از برکته پر از خوشخبتیه هدایت کنی ، من خودمو در اغوش تو رها میکنم ، به من بگو با من صحبت کن از بینهایت طریق و دستانی که داری من اماده ام من مهیا هستم ….
امروز روز منه دست خدا تو دستمه زندگی مال منه
و امروز میخوام اندازه صد سال زندگی و کار کنم و لذت ببرم
نتیجه گرفتن از اون عبارات باور قلبی ، باور بنیادین ، باور و اعتقاد قلبی و راسخ میخواهد ، صرف یک تکرار نیست ، باور کردن اون جملات هست که نتیجه رو تعیین میکند ، اینم گفتم که یه وقت اشتباه برداشت نکنین فک کنین با خوندن یک جمله دیگه همه چی کن فیکون میشه نه با باور کردنشون با پذیرفته بودنشون هست که کن فیکون میشود
وقتی میگه خدایا من اماده ام من اجازه میدم من تسلیم و سرسپرده پلن خداوند هستم ،
دیگه غر نمیزنی دیگه نق نمیزنی ، دیگه قضاوت نمیکنی اتفاقات رو ، دیگه برچسب خوب و بد نمیزنی ، و دیگه عجله ای نمیکنی ، دیگه نگران نیستی و آرامش داری و کارهایی که بهت گفته رو میگی چشم و انجام میدی و وابسته نتیجه نیستی چون اعتماد داری به خداوند و قدم برمیداری و حرکت میکنی و انگیزه داری و امید داری و حرکت حرکت میکنی قدمهایی که بهت گفته میشه رو برمیداری ، میری تو دل ترسات ، میری تو دل مقاومتایه ذهنیت …
استاد مرسی از آگاهی ها و قوانینی که الله مهربان بهتون یاد داده، شما هم دارین به ما یاد میدین
تجربه من طی ده روز اخیر از هدایت الهی و همزمانی هدایت
من چند وقته که همش توجه ام رو اینه که هدایت بشم به یک شغل زیبا که بهم خوش بگذره و درآمدم سه برابر بشه، و این خواسته رو به محض بیداری و موقع خواب از خداوند میخواستم که هدایت کنه منو به سمت این خواسته، که دو روز پیش زنگ زدم به شرکتی که قبلا توش کار میکردم و به خاطر جو منفی بیرون اومدم ازش (که البته الان شرایطش بهتر شده) تا که خبر بگیرم ببینم مدارک و تسویه ام اومده یا نه، که حسابدار شرکت گفت که اومده و شنبه بیا بگیر و اینم گفت که الان شرایط بهتر شده و حقوق هم بالا میدن میتونی زنگ بزنی مدیر شرکت و برگردی سر کار، و منم بهش گفتم که حالا میام اونجا از نزدیک صحبت میکنم، و همزمانی این تماس و یک دلخوری کوچیکی با کار فرمای حال حاضرم اتفاق افتاد که نشونه ای دیدم از طرف خدا که برگردم سر کار قبلی و بعدش یه نشونه دیگه اومد و من روی زمین ظرف ماست شرکت شیرین عسل رو دیدم که قبلا توش کار میکردم، و باز خداوند واضح تر هدایتم کرد، و من انشالله فردا میرم شرکت و بقیه کارها رو می سپرم به دستان الله مهربان و هدایتگر که منو هدایت کنه به سمت خواسته ام که ثروت و سلامتی و لذت و آرامشه
بنام خدای هدایتگری که در هر لحظه ما رو هدایت میکنه اگر با چشم دل ببینیم و درک کنیم این هدایت رو💝
سلام به استاد عزیز و مریم جان مهربان🥰
استاد جان مرسی که هستین
و ممنون که اینقدر در تغییر شخصیت بهمون کمک میکنین
اینقدر به گوش دادن روزانه ی فایل ها عادت کردم که انگار به این فایل ها و شنیدن صدای شما اعتیاد پیدا کردم , اگه بهر دلیلی مثلا گم کردن هندزفری م نتونم گوش بدم عصبی میشم 😄
امروز با شنیدن این فایل ترغیب شدم به نوشتن کامنت.
توی زندگی پرفراز و نشیب عاطفی که بخاطر کمبود اعتماد بنفس و روحیه حساس داشتم, بارها و بارها هدایت الله رو دیدم و
که هربار با عمل کردن به اون هدایت,
اتفاق معجزه واری رو رقم زده ⭐
که هنوز هم با به خاطر آوردنش شگفت زده میشم
و بی اختیار شکر خدا به زبونم میاد🙏
ولی الان میخوام ماجرای هدایت الله رو در مسیر کسب و کاری بگم که ۳ سال قبل اصلا فکر شم نمیکردم یه روز خودم به یه عده حقوق بدم.
یکی از نزدیکان, ملکی داشت که برای یک کسب و کار به مدت ۶ سال اجاره داده بود, زمانی که مستاجر حرف از رفتن به ملک خریداری شده ی خودش و نقل مکان زده بود,
این خبر به من رسیده بود و توی صحبت با خواهرم بهش پیشنهاد دادم چون اون مکان شناخته شده هست مجوز های لازم رو برای ادامه ی اون شغل بگیره و اون مکان رو اجاره کنه.
(لازمه بگم خواهرم فرهنگی و مدیر توانمند یک مجموعه هست
و من که از اون سه سال بزرگتر هستم بخاطر عدم موافقت همسرم فقط بخاطر علاقه ی شدید خودم بصورت ساعتی و با حقوق خیلی کمتر مشغول به کار هستم)
تخلیه اونجا یکسال و نیم طول کشید و مستاجر بدلایل شخصی از تخلیه طفره میرفت.
بعد از مدتی با مجوز خواهرم برای منطقه ای غیر از اون خونه موافقت شد
و چون مسیر تقریبا خارج شهر بود تصمیم گرفتیم دنبال اجاره مجوز از افرادی که در منطقه نزدیک خونه مجوزشون رو واگزار میکنن باشیم.
در بازدید از جاهایی که مکان و مجوز شون رو واگزار میکردن با کسی آشنا شدیم که فعالیتی مشابه
ولی زیر نظر ارگان دیگه ای رو انجام میداد ,
میخواست مجوز و مکانش رو اجاره بده
ولی وقتی با صاحبخونه ی ایشون و سختگیری هاش روبرو شدیم از اونجا صرف نظر کردیم
در واقع ما با این شغل که کاملا در راستای مجوز خواهرم بود اصصصصلا اشنایی نداشتیم و این ماجرا فقط هدایت الله بود برای این شناخت.
خلاصه اینجوری شد که تصمیم گرفتیم من اون مجوز رو بگیرم
و خواهرم هم دنبال مجوز اموزشی خودش باشه که در کنار هم کار کنیم.
با پیگیری و در کمتر از دو هفته تونستم مجوز رو که محدودیت منطقه نداشت برای مکان مورد نظرمون در زمستان ۹۹ و درست در اوایل اپیدمی بیماری بگیرم.
هنوز هم مثل روز برام روشنه که خداوند از اول این ایده رو به ذهنم انداخت که به خواهرم پیشنهاد بدم و من رو به اون مکان و صحبت با صاحب اون کسب و کار هدایت کرد تا امروز توی این نقطه باشم.
الان در سال ۱۴۰۱ دو سال هست که من با طی کردن مراحل تکاملی و کسب تجربه دارم در همون کار, اعتبار کسب میکنم
الان بعد از ۲۵ سال حقوق بگیر بودن , کسب و کار خودم رو راه انداختم و چهار نفر پرسنل دارم درحالیکه که چندسال قبل اصلا تصورش رو نمیکردم که من به دیگران حقوق بدم
الان با هر تنش و مشکلی که طبیعتا در هر کاری پیش میاد, با خودم میگم این مسیریه که انتهاش موفقیت هست.
چون از اول هدایتی شروع شده و خدا منو توی این مسیر و این شرایط قرار داده
پس هر لحظه روی خودم کار میکنم که نگرانی رو به خودم راه ندم چون خداوند در این مسیر پشتیبان من هست.
و جالب تر اینجاست که مجوز خواهرم بخاطر واگزار شدن از یک ارگان به اداره ی دیگه ای , بعد از گذشت دو سال هنوز به مرحله ی صدور نهایی نرسیده.
فقط یک موضوع برام سوال شده که برای اینکه تمرکزم رو روی همین یک کار بذارم,
هر چند از نظر درامد فقط هزینه های جاری و حقوق پرسنل رو جواب میده,
از شغل آموزشی که ۲۵ سال هست دارم و واقعا هم عاشقش هستم بیام بیرون یا نه؟؟؟؟
چون اونجا صاحب کسب و کار خودم هستم,
ولی این کار اموزش رو هم عاشقانه دوست دارم و درامدش برام خوبه ولی حقوق بگیر هستم…
از خدا خواستم هر زمان لازم باشه کاری انجام بدم خودش بهم الهام کنه و بهم شهامت انجامش رو هم بده.
چون بقول استاد, اینکار شهامت میخواد و البته دل سپردن به هدایت الله با توجه به نشانه ها.✨
برای همه ی همراهان همدل سایت و همینطور خودم , از خدای مهربان هدایت به بهترین مسیر در زندگی و درک کامل نشانه ها رو ارزو دارم.
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم
خدایا من روی تو که بی نیاز هستی حساب می کنم
من خودم را به تو می سپارم و تو بقیه کارها را انجام بده
خدایا ما را تسلیم خودت کن
هیچ عامل بیرونی در زندگی ما تاثیر گذار نیست،ما نگاهمون به هیچ دست دیگه ای نیست
ما هیچ وقت فکر نمی کنیم که اگر شرایط بیرونی عوض بشه،اگه دولت عوض بشه،اگه فلانی بره،زندگی ما خوب میشه
ما فقط از تو کمک میخواهیم و از تو هدایت میجوییم و میدونیم اگر ما را هدایت کنی تو دل هر شرایطی،ما به سمت مسیرهای زیباتر و بهتر و پر از نعمت و ثروت هدایت خواهیم شد
هیچ اعتباری به ذهن و هوشمون ندیم،ذهن ما حاصل دیده ها و شنیده های ما هست
و اگر بندگان من درباره من از تو پرسیدند،بگو من به آنها نزدیکم، هرگاه کسی مرا خواند دعای او را اجابت کنم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من بگروند، باشد که راه یابند
همیشه تسلیم باشیم،خاشع باشیم تا خدا هدایت کنه
نکته مهم ۱:جهان هیچ وقت به شما اجازه نمیده به جایی برید یا هدایت بشید که با آن هم فرکانس نیستید حتی اگه سعی کنید به اونجا برید
نکته مهم ۲:ما وقتی روی خودمون کار می کنیم،ما هدایت میشیم به سمت انسانها،شرایط،نعمت،زیبایی،شغل،مکان،موفقیت های عالی
خدا فرموده:بر ماست که تو را هدایت کنیم
نکته مهم ۳:تمرکز بر نکات مثبت و خواسته ها فارغ از اینکه بیرون چه خبره،فارغ از اینکه قانون دولتها،ملتها و شرکت ها چیه خداوند تو را به اون چیزی که می خواهی هدایت می کند
چقدر دوست داشتم در ایران ببینمتون وقتی گفتید داشتم میومدم ایران اشک شوق از چشم ها م جاری شد چقدر دوست دارم شما را از نزدیک ببینم که فقط خدا میدونه و من،و هدایت خدا بود که نیایید و راضیم به رضای خداوند بزرگ،که او داناترین دانایان است.خودش میگه:میدانم آنچه را شما نمیدانید و صلاح و هدایت شما در آن است.هدایتی که پول نقدش تراک کمپر را خرید،و باعث شد به سمت این سفر رویایی هدایت بشید با این همه زیبایی
به به چه نشنال پارکی منم اولش فکر کردم برفه و مسافرت استاد خورده به برف و سرما کلاه و شال گردن
صحرایی به سفیدی برف و نرمی آرد
آدم دلش میخواد شیرجه بزنه تو شن ها و آفتاب بگیره از تپه ها سُر بخوره ، تا چشم کار میکنه شن سفید
برید کنار کودک درونم فعال شد😀🥳
از دست و زبان که بر آید
کز عهدهٔ شکرش به در آید
بنده همان به که ز تقصیر خویش
عذر به درگاه خدای آورد
ور نه سزاوار خداوندیش
کس نتواند که به جای آورد
ای کریمی که از خزانهٔ غیب
گبر و ترسا وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم
تو که با دشمن این نظر داری
یکم اطلاعات بدم در مورد پارک ملی شن های سفید
پارک ملی White Sands (شن های سفید)، آمریکا واقع در ایالت نیومکزیکو آمریکا، بزرگترین صحرای گچی جهان است. در اینجا، تپه های گچی مواج در حدود ۷۱۲ کیلومترمربع از صحرا را دربرگرفته اند. بیش از ۲۰۰ میلیون سال پیش، به جای منطقه ای که امروزه به عنوان White Sands (شن های سفید) شناخته می شود، حجم قابل توجهی آب به نام دریای پرمیَن بوده است. با خشک شدن و ناپدید شدن دریا، سرانجام گچ موجود در بستر دریا به ذرات کوچک تر تجزیه شد
برخلاف شن سیلیکا، گچ گرمای خورشید را جذب نمی کند. بنابراین حتی در گرم ترین روز سال این تپه ها خنک هستند و برای پیاده روی مناسب می باشند. همین امر پارک ملی White Sands را به توقفگاه مناسبی در تابستان تبدیل کرده است. بهترین زمان سفر به لحاظ شرایط آب و هوایی در بهار و اوایل پاییز است. در تابستان و زمستان با حداکثر دمای گرم و سرد مواجه می شوید بنابراین باید برای هردوی آن ها کاملا آماده باشید
بازدیدکنندگان می توانند پیاده روی کنند، در برنامه های آموزشی شرکت کنند و حتی در تعدادی مکان مشخص با سورتمه از تپه ها پایین بیایند. در این پارک تورها و فعالیت هایی دیگری از جمله برنامه های شبانه ماه کامل، رویدادهای ویژه و تورهای دریاچه Lucero برگزار می گردد. “پارک ملی White Sands” در سال ۱۹۳۳ به عنوان یک اثر ملی تاسیس شد و در سال ۲۰۱۹ بار دیگر به عنوان پارک ملی معرفی گردید
یه نکته آموزشی دیگه عطسه کردن خانم شایسته حین فیلمبرداری بود که استاد گفتن bless you،همون عافیت باشه خودمونه
یه نکته طلایی از استاد مریم شایسته: تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثنا؛ بدون استثنا؛بدون استثنا؛ حاصل کانون توجه ما و باورهای خودمونه …
استاد یه نکته حاشیه ای بگم:استاد از اون موقعی که با شما آشنا شدم نه تنها زندگی ام ۱۸۰ درجه تغییر کرده،زبان انگلیسی ام فوق العاده خوب شده با دیدن فایل ها اطلاعاتم در مورد کشور آمریکا چقدر فوق العاده شده و عاشق این مردم و کشور شدم که اکثر اوقات که بیکار میشم تو اینترنت در مورد آمریکا گوگل میکنم و تو تابلو آرزوهام پرچمش هست و اطلاعاتم از یه آمریکایی بیشتره در مورد این کشور،ایران خودمونا اینقدر نمیشناسم که آمریکا را میشناسم و این اغراق نیست
الان که حدود ۲ ماه هست تمام شبکه های اجتماعی را حذف کردم(اینستاگرام،تلگرام،واتس آپ) و تمرکز واقعا صد در صدی گذاشتم روی سایت و کارم از صبح تا شب شده دیدن فایل،کامنت و خوندن معانی قران
صبح بیدار میشم شکرگزاری میکنم،اهدافما تجسم میکنم،میرم سایت کامنتا را میخونم صبحانه میخورم،معنی قران میخونم و درکم را از قران میبرم بالا تا ۱۱ شب وقت خواب دوباره شکرگزاری،تجسم
امروز این فایل را ۴ بار دیدم و هر بار محو سخنان زیبای استاد شدم و هر بار چیز جدیدی دریافت کردم و چیز جدیدی شنیدم
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز این اولین باری هست که من در فایلهای رایگان کامنت میزارم یعنی این صحنه و تصویری که شما و مریم عزیز بودین چنان احساساتم را برانگیخته کرد و اون حس روحانی بقول شما بهم دست داد و انرژی مثبت گرفتم که نتونستم کامنت نزارم. استاد عزیزم من فایلهای رایگان شما را ابتدا دیدم و دوره اصول کسب و کار شخصی که تواناییش را داشتم خریدم بعد دوره عزت نفس و الان دوره ای که خیلی میخواستم بگیرم دوره ثروت را خریدم استاد ازتون سپاسگزارم که این زیباییها را به ما نشان میدهید و مخصوصا این تصاویر زیبای روحانی باعث شد خیلی بیشتر از قبل متعهد تر بشم روی کار کردن روی خودم ،حتی آنچنان این تصاویر و حرفای شما و مخصوصا اون آهنگ بسیار زیبای آخر فیلم تاثیر گذار بود که حس مهربونی خداوند قشنگم و حسی که قادر نیستم بیان کنم باعث شد اشک شوق بریزم و حس عالی داشته باشم اول از خدای مهربانم و بعد از شما سپاسگزارم حتی رسیدن من به فایلهای دانلودی شما هم تکاملم را گذراندم تا به شما رسیدم الهی شکرت
سلام استاد عزیزم واقعا سپاسگزارم از خانم شایسته عزیز بابت لیست کردن اون اتفاقاتی که توسط خداوند چیده شدند و چقدر من این روزا نیاز داشتم به همچین فایلی و دقیقا به خواسته ای که داشتم خیلی چسپیده بودم و هی تقلا میکردم برای رسیدن بهش و چقدر احساسم بد شد و با احساس بد شدنم چقدر اتفاقات ناخوشایندی برایم افتاد تا اینکه دوباره به خداوند برگشتم و سعی کردم این نجواهای ذهنی رو خاموش کنم و بسپارم طبق هدایت الهی و خداوند هم منو هدایت کرد به این فایل ارزشمند شما خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
در زنده گی من خداوند هدایت های بسیار زیادی کرده و یکی از این هدایت ها که باعث شد من جانم سالم بیرون بیاد 👇👇👇👇👇
زمانی که من دانشجوی مهندسی نرم افزار توی دانشگاه کابل بودم یک روز اتفاقی که افتاد این بود چندین نفر از مهاجمین به دانشگاه کابل حمله کردند در واقع دانشگاه ما چهار دروازه بزرگ داشت و یک جاده اصلی بین دانشگاه بود و خوابگاه مون هم داخل دانشگاه بود زمانیکه اونا داخل دانشگاه شده بودند از دروازه شمالی دانشگاه از همون دانشکده ای که سر راه شون بود داخل شدند و دانشجوها رو به تیر و رگبار زدند و دقیقا همون روز چند ساعت قبلش من داخل خوابگاه داخل دانشگاه بودم داییم بهم زنگ زد که یک سری کار های اداری داره باید برم واسش انجام بدم و من هم آماده شدم از خوابگاه بیرون آمدم و از دانشگاه هم کاملا خارج شدم رفتم دنبال کارهای داییم بعدش که تموم شد و میخواستم برگردم سمت خوابگاه که باید داخل دانشگاه میشدم و دیدم که همگی با سرعت از سمت دانشگاه دارن سمت من میان و من بین اون همه جمعیت تنها کسی هستم که سمت دانشگاه دارم می رم همین طور حالت تعجب زده بودم که یک آقایی صدام زد سمت دانشگاه نرو و هر چه زودتر میتونی اینجا رو ترک کن که به دانشگاه حمله شده و در نتیجه من هم برگشتم و اون شب رو رفتم خانه فامیلم و خوابگاه نرفتم و بعدش که فهمیدم خدایا چقدر دانش آموزان کشته و زخمی شدند و چقدر یک هرج و مرجی داخل دانشگاه شده بوده من اصلا به لطف خداوند به راحتی تونستم منطقه اطراف دانشگاه رو به راحت ترین شکل ممکن ترک کنم حتی خداوند نزاشت صدای تیر رو بشنوم اون زمانی که من بودم تازه شروع حمله بوده که بعدش چندین ساعت طول کشیده بوده بعدا فهمیدم چقدر دانشجوها به سختی از داخل دانشگاه بیرون آمدند بخاطر تیراندازی های پی در پی مهاجمین و ترسی که به دانشجوها و اشخاصی که داخل دانشگاه بودند وارد شده بود از روی دیوار ها پریده بودند و دوستام، هم اتاقی هام که توی خوابگاه بودند به کمک نیروهای امنیتی حالت خمیده از در مخفی تونستند بیرون بیان و بعدش توی اون همه ریختن جمعیت دانشجو ها دوستام میگفتن چقدر به سختی تونستن ماشین گیر بیارن تا به خونه فامیل ها شون برسن
ولی من به لطف و قدرت و هدایت پروردگار جهانیان آنطور به بهترین شکل ممکن من رو دور کرد از آن اتفاقات ناخوشایند سپاسگزار خداوندم هستم که من رو زنده نگهداشت و یکبار دیگر فرصت زنده گی بهم داد
این قضیه مربوط چندین سال قبل هست که من آنزمان با آموزش های استاد جان آشنا نبودم که بعد این اتفاقات این صدای درونم هی بیشتر شد برای اینکه چرا من زنده هستم من بخاطر چی به این دنیا آمدم و خواهان تغییر شدم و باز هم خداوند هدایت کرد منو به آموزش های ارزشمند استاد و بعدش خداوند بهم الهام کرد که این دانشگاه رو باید ترک کنم که اصلا هم فرکانسم نیست و در نتیجه بعدش کلا کابل رو ترک کردم و بعدش چقدر اتفاقات ناجالب بعد من افتاد توی دانشگاه و اصلا حکومت عوض شد و اون وقت تغییر حکومت چقدر هرج و مرج داخل دانشگاه اتفاق افتاد ولی من به لطف الهام خداوند دانشگاه رو خیلی قبل ترک کرده بودم و اصلا ذره ای از این اتفاقات خبر نشدم خداوند به معنای واقعی من رو بسیار بدون نقص و بصورت معجزه آسا کمکم کرد و دستم رو گرفت و خداوند رو سپاسگزارم از همه مهمتر که به این الهاماتش گوش دادم و جدی شون گرفتم
خدایا تو منو هدایت کن من عاجزم به درگاهت و نمیدانم
سپاسگزارم ربم سپاسگزارم سپاسگزارم از همه هدایت های زیبایت
سلام استاد جان جانان سلام مریم بانوی عزیز
چقد قشنگ هدایت میشم به فایل هایی که توش پر از حرف و نکته های شما استاد عزیزم هستش
آخه همیشه پنل صفحه اول سایت را چک میکنم و چون هنوز قسمت های هشتاد سفرنامه هستم دوست دارم بترتیب بیام جلو
اما عنوان این فایل را که چک کردم دیدم تایپ نشده سفرنامه قسمت ….
و با اینکه از ظهر دو سه بار سایت را باز کرده بودم الان حس ام بهم گفت این فایل را باز کنم هنوز تا دقیقه ۲۸ را بیشتر ندیدم استاد و دیگه طاقت نداشتم که بیام پیامم را بگذارم
وای استاد جانم قرار بوده بیاید ایران اما کنسل شد …..
از این خبر تو دلم ذوق کردم گفتم پس بالاخره استاد تو ذهنش بوده که باز هم به ایران بیان پس امیدی هست که بیان.
استاد زمانی که یوسف بنا بر مشیت خدا در مصر ساکن شد وقتی دوره هجران بپایان رسید یوسف ب کنعان برنگشت اما قوم بنی اسرائیل را به مصر فرا خوند….
درست میگین مطمئنا فرکانس حاکم بر جو ایران با فرکانس شما میلیاردها فاصله داره تو دلم خیلی امید دارم ک ایران ببینمتون اما بسیار امیدوارترم که در فضای فرکانسی مناسبتر و بالاتری که من هم به اون مدار رسیده باشم شما را ملاقات کنم
اگه اومده بودید ایران ک من صد در صد جزو شرکت کنندگان برنامتون بودم حالا تو هر شهری ک میخاست باشه حتما می اومدم و برای خودتون تمرین آگهی بازرگانی تو دوره عزت نفس را هم اجرا میکردم براتون😂
واقعا استاد همزمانی های خدا حرف نداره، شرایط فعلی ایران، همقدم بودن من در دوره قدم هفتم از دوازده قدم و آموزش ناب شما مبنی بر مهاجرت و تصمیمی که من گرفته بودم برای نقل مکانم فعلا به تهران… و بخاطر شرایطی که فعلا هست خانوادم مخالف بودند…. میخاستم مقاومت کنم و حتما کار خودم را انجام بدم اما ب خودم گفتم زری تو قانون میدونی مقاومت کردن کار درستی نیست هنوز به مدارش نرسیدی و گرنه مهاجرت کردنت بسیار راحتتر باید انجام بشه پس منم فعلا صبر کردم تا خدا هدایتم کنه و من هم در مدار دقیقش قرار بگیرم.
ی چیز قشنگ بهت بگم استاد امروز که روز جمعه است و داشتم فایل ها را مرور میکردم و بیشتر تو کامنت بچه ها بودم ی چیزی به دلم الهام شد
«معنای ایمان داشتن به خدا برام اینطور معنا شد که مطمئن باشی ایمان داشته باشی که خدا تمام خواسته هات رو اجابت میکنه. پس ذهن حسابگرت را بگذار کنار. جنگیدن و مقاومت کردن را بگذار کنار. از خدا بخواه خدا هم اجابت میکنه.
الان از این گشایشی که برام اتفاق افتاده و معنای ایمان داشتن برام اینطور معنا شد آنقدر تو دلم ذوق و شوق دارم که نگو الان ب اون مرحله ای رسیدم که بقول خودتون دلم میخواد روی شونه های خدا بشینم و بهش بگم بزن بریم رفیق😍😍»
استاد عزیزم و مریم بانو جان به خدای مهربان و هدایتگر و عاشقم میسپارمتون
تقدیم با دنیایی از عشق و احترام 🌹🌹🙏🙏
سلام بر استاد عشق و خانم شایسته نازنین
وای خدااااااا اصلا باورم سخته
فقط کسانی باور میکنند که هم فرکانس باشند
ابتدا امروز کمی دلگیر بودم و از خدا خواستم که منو هدایت کنه و برای من نشانه ای بفرسته
وارد سایت شدم دیدم نوشته پیروی از هدایت الهی و…
قسمت عجیب اینجا بود که اون قسمت از فایل که شما گفتید من بر روی شونه های خداوند نشستهام و منو میبره و…
همون لحظه رو دوست داشتم دوباره بزنم به عقب و گوش کنم ، اما از اونجایی که اینترنت درست کار نمیکنه نمیتونستم عقب بزن و در ادامه شما که فکر میکردید این قسمت ضبط نشده ، مجدد تکرار کردید
خداوند منو هدایت کرد به سمت چیزایی که دوست دارم بشنوم و ببینم
دیروز عصر زمانی که همسرم برای ورزش و پیاده روی از منزل رفته بود بیرون ، زمانی که برگشت دوتا نون هم خریده بود ، از من پرسید تعجب نکردی که نون خریدم ( چون تنبلیم میشد برم بخرم و از خونه برم بیرون ) گفتم نه خودم بهت پیام داده بودم نون بگیر ، گفت من اصلا پیام تو ندیدم و متوجه نشدم
نوده دیگه ای که یادم میاد
چند سال پیش من در مجموعه ای استخدام شدم و جهت تکمیل مدارک چند روز پی در پی صبح خواب میموندم و از این مسئله خیلی ناراحت بودم که چرا من چند روزه خواب میمونم ، بالاخره یک روز یک به موقع بیدار شدم تو راه رفتن به شرکت توی مغازه ای داشتم با مغازه دار در خصوص محصولات شرکت صحبت میکردم که یک بازاریاب اونجا بود و شروع کرد به بد گویی از اون شرکت ، من خیلی ناراحت شدم ولی در ادامه متوجه شدم که حرف های اون بازاریاب درست هست و اون شرکت کلاهبردار هست ، همون موقع جهت استعلام به یکی از همکاران قدیم زنگ زدم ، تا صدای منو شنید گفت کجای چند روزه دنبالت میگردم ، از من دعوت به کار در یک مجموعه بسیار عالی و برند کرد و من اونجا شروع به کار کردم و دریچه ی جدیدی به روی زندگی من باز شد و زندگی منو عوض کرد
اون خدایی که یک دیالوگ از یک فایل ، خدایی که خرید نان ، خدایی که موقعیت شغلی سره راه من میزاره و هدایت میکنم ، و هزاران مورد دیگه که با هیچ فرمولی قابل بیان نیست اما رقم میزنه ، همون خدا میتونه منو هدایت کنه به سمت هر آنچه که من درخواست کنم ، فقط کافیه صادقانه تسلیم باشیم و همه چیزو بسپاریم به خودش ، اینکه چطوری میخواد اتفاق بیوفته و با چه روشی به ما مربوط نمیشه ، چون خدا اونه ، رب اونه ، ارباب اونه ، سلطان بی چون و چرای جهان اونه
خدایا از تو سپاسگزارم بابت همین لحظهی زیبای آرامشی که به من هدیه کردی
از شما استاد عشق سپاسگزارم که منو با خدا آشنا کردی و راههای ارتباط با اونو به من نشون دادی
موفق و شاد باشید
بنام خداوند بخشنده بخشایشگر….
عرض سلام و ادب و احترام به استاد عزیزم و مریم جان شایسته و سلام به تمامی دوستان ارزشمندم….خداروشکر میکنم که در این خانواده صمیمی حضور دارم…
در ابتدای فایل که گفتین اینجا برف باریده و ما هر دو پا برهنه اینجا هستیم تا دوربین پاهای شما رو نشون داد به خودم گفتم الله اکبر اینم از معجزات دوره قانون سلامتیه..😍😍 بعد در ادامه دیدم شما گفتین اینا شن های سفید و نرم هستن…بینهایت زیبا بودن…خدا رو شکر برای این همه زیبایی …نور آفتاب تابیده شده بر این شن های سفید و زیبا چه دلبری میکرد..ًخداروشکر
اونجایی که استاد گفتین من میخواستم برم مسافرت...و همه چیز رو آماده کرده بودم به خودم گفتم یعنی استاد میخواسته بیاد ایران….و خود بخود کودک درونم جیغ زد از شادی…بعد جلوتر که شما خودتون گفتین میخواستم بیام ایران اونجا دیگه کلی زیاد ذوق کردم…اما ذوق بیشترم از این مدار بالای شما استاد عزیزمه…از این هدایت های واضح خداوند..از اینکه اینقدر استادم عملگرا هستن در درک و عمل به قوانین الهی…منم دارم این عمل کردن به هدایت های الهی رو از شما یاد میگیرم…
من خودم الان در مسافرت هستم…و وقتی درخت های رنگارنگ رو میبینم یاد فایل های شما میافتم…این سفر من هم بخاطر دیدن فایلهای شما بوده….زیبایی ها رو دیدم تمرکز کردم و خداوند خیلی راحت منو هدایت کرد به دیدن زیبایی ها از نزدیک….من دیروز در مرتفع ترین روستای قابل سکونت ایران بودم در ارتفاع 3400 متری.. روستای سربیژن در استان کرمان….جای همگیتون سبز یه آش بلغور آتیشی خوردیم…😋😋😋 عالی بود…اینقدر هوا سرد و بینظیر بود….هنوز هم در این استان زیبا هستیم و کلی داریم حال میکنیم….این در حالیه که همه درگیر اخبار و اطلاعات ناخواسته هستن….این هدایت خداونده.. وقتی که همه چیز رو به خودش میسپاری….این سفر در حالی اتفاق افتاد که من تازه قراره برم سرکار در یکی از هتل های بزرگ شهرمون…اینم هدایته خداونده…
وقتی که این آغاز به کار با این سفر همزمان شد خود اون مسئول مربوطه به من گفت مشکلی نیست…برو مسافرتت و بعد که اومدی بیا و با قدرت شروع کن….خیلی خوشحالم…خیلی هم از اینکه قراره برم سرکار و هم اینکه الان در سفری هستم که خیلی داره بهم خوش میگذره…و از این بابت که در مسیر دیدن زیبایی ها هستم خیلی خیلی از خداوند سپاسگزارم….
از شما استاد عزیز و مریم جانم هم سپاسگزارم که با نشون دادن این زیبایی ها و نعمات بینهایت خداوند به ما زیبایی های بیشتری در زندگیمون به وجود میاد ….خداوند رو شاکرم برای حضور شما دو استاد نازنین و تمام دوستان ارزشمندم….عاشقتووونم و سپاسگزاررررر😘😘😘😘
سلام.وقت همگی بخیر و خوشی
خدایا مرا ببخش بخاطر همه درهایی که زدم و خانه تو نبود
بابت هر شبی که بی شکر تو سر با بالین گذاشتم
بابت هرصبحی که بی سلام به تو آغاز کردم
بابت لحظات شادی که به یادت نبودم
بابت هر گره که به دست تو باز شد و من به شانس نسبت دادم
بابت هر گره که به دستم کور شد و مقصر تو را دانستم
مرا ببخش که کم طاقتم
سلام به دوستان عزیزم
اقا یک هدایت داغ داغ که مال همین امروزه رو میخوام براتون تعریف کنم که اتفاقا کاملا مرتبط با موضوع فایل امروزم هست
اقا بنده یک خواسته ای داشتم اینکه تو پاییز برم یک جای جنگلی و اینها که قشنگ این پاییز رو زیبایی هاش رو لمس کنم ، که امسال زیبایی های پاییز خیلی خیلی برام بُلد شده بود ، خلاصه نظرم این بود که برم جنگلهای شمال بعد دیدم نه این اون جایی نیست که من میخوام خلاصه یه حسی در من بوجود اومد که اقا برو سمت نیشابور ، دیشب به دوستانم اعلام کردم که اقا فردا برنامه نیشابور هست اگر میان اعلام امادگی کنید که فردام بریم خلاصه جاتون خالی ما امروز رفتیم و فقط در همین حد که بریم نیشابور میدونستم ، هیچ جایی از قبل تعیین شده نداشتیم ، و امروز صب قبل راه افتادن هم با این تیت که هدایت میشیم و درخواست هدایت کردیم راه افتادیم ، اقا تو مسیر یک تابلو زده بود برای اولین بار در کشور یک شرکتی اومده بود هشتاد تا کروکدیل(تمساح) اورده بود و یک نمایشگاه طوری درست کرده بود قدم بعدی مشخص شد رفتیم به سمت اون نمایشگاه ، که روی تابلوهاش زده بود ساعت فعالیت از ۹ صب تا ۸ شب ، ما کی رفتیم ما ساعت ۷/۵ صب ، گفتیم انشالله که بازه ، اقا رفتیم دیدیم یک اتوبوس ادم قبل ما اونجا رفتن و قشنگ فضاش اماده بود ، اولین هدایتمون این بود که برای بار اول در زندگیمون چهارتاییمون داشتیم تمساح زنده میدیدم و کلی پرنده های زینتی هم داشته مثه بوغلمون ، مرغهای شاخدار اینها که یاد و خاطره بروبچ پردایسم برامون زنده شد ،
اقا بعد از اونجا راه افتادیم برای مقصد بعدی که واقعا هیچی نمیدونستیم که تو جاده یکهو اسم یک روستا به چشمم خورد که روزهای قبلشم در موردش سرچی کرده بودم اقا رفتیم اونجا ، چه روستای زیبایی چه طبیعت واقعا دیدنی هر چی از زیبایی هاش بگم کم گفتم ، تقریبا یکساعتی اونجا بودیم کلی عکس و فیلم گرفتیم و لذتمون رو بردیم باز راه افتادیم
مقصد بعدیمون شد خود شهر نیشابور که مادامی که وارد شدیم تو اینترنت زدیم جاهای دیدنیش کجای و ایناها که هدایتی ما وارد محله بالاشهرش شدیم ، که کلی ساختمون واقعا لاکچری و خوشگل ساخته بودن و درحال ساخت داشتن از اونجاییم که شغل ما املاک بود ، برامون جالب و مفید بود ، یک چرخی تو کوچه خیابونهاش زدیم ، بعد گفتیم کجا بریم کجا نریم ، هدایت اینجوری شد که تو همون سرچ های اینترنتی که داشتیم باغرود نیشابور ، برامون بُلد شد و گفتیم بریم اونجا ، اقا تو نشان مقصد رو تعیین کردیم و داشت ما رو میبرد سمت باغرود که وسطایه مسیر دیگه نشان رو قطعش کردیم گفتیم بقیشو دیگه خودمون بلدیم ، اقا نمیدونم چی شد که ما به سمت مسیری رفتیم که به یک دو راهی خوردیم که یک سمتش زده بود بوژان ، که اتفاقا تو مسیر یکی از دوستا از اونجا هم صحبت کرده بود که میگفت قبلا رفتم زیبایی هاشو تعریف میکرد که در همون لحظه دوستم گفتم احتمالا مقصد بعدیمون اونجا باشه اقا ما رفتیم اونجا و چه بهشتی بود چه طبیعی رو دیدیم واقعا جاتون خالی کلی درختهای رنگ و برنگ از همه رنگ داشت زرد ، لیمویی ، نارجنی ، صورتی ، سبز ، قرمز ، انواع و اقسام رنگهای پاییزی رو داشت که واقعا ادم دیوانه میشد از اون حجم از زیبایی و درختهای خوشگلی که اونجا داشت ، البته نا گفته نماند که تو مسیر یک درخت خیلی خوشگل و بزرگی بود که اونجا واستادیم به عکس گرفتن و اینها ، و اتفاقا صبی تو مسیر با بچه هام یک صحبتی داشتیم در مورد هدایت و تسلیم بودن و سرسپرده بودن در برابر خداوند و برنامه ریزی و چیدمان دقیق آن ، که صد البته تو همین سفر یکروزه کلی هدایتهای دیگه داشتیم که یکیش این بود که تو دره های بوژان یک نقطه واستیم یک جوب پر از آب داشت که من رفتم که یک جنددقیقه مراقبه کردم که خداوندم بهم یک الهام و خبر از یک اتفاق خوب در آینده داد که به از چنددقیقه که راه افتادیم برگردیم تو مسیر یک ده هزارتومنی و یک پنج هزارتومنی پول تو دل دره ای پوشیده از درختهای بهشتی پیدا کردم که گفتم مهره تایید الهام خداوند بهم بود که باز بعدش دو تا تلفن داشتم که باردیگر مهره تایید الهام خداوند محکم خورد ، و قشنگ باور وردم که قرار اون اتفاقه برام واقعنی رخ بده ، اینم آگاهانه نوشتم که یادم بمونه و انرژی قشنگ این الهام رو هم به اشتراک گذاشته باشم
یا چند وقت پیش یک سفر یک و نیم روزه با همین دوستامون داشتیم که چقدر رویایی بود چقدر بهمون خوش گذشت واقعا یک سفر بیظیری بود
یعنی استاد یکی از اون مواردی که انصافا از شما خوب یادگرفتم و انصافا نمیگم خیلی خوب بهش عمل میکنم ولی واقعا به نسبت افرادی که میشناسم بهتر به از حریان هدایت الله استفاده میکنم و بهتر با مقاومت کمتر به جریان هدایت الله دل میبندم و توکل میکنم ، خیلی واقعا خیلی مثالهای زیادی دارم یعنی هر روزه داره از این جنس اتفاقات و هدایتها برام رقم میخوره ، همین دیروز بنده شغلم املاکه به تنهایی ۱۸ تا بازدید داشتم ، و به غیر اون کلی کار انجام دادم که فقط میخوام بگم فقط الله میتونست برنانه ریزیشو دقیق و بی نقص انجام بده که به تنهایی واقعا ده ها کار رو تو یکروز انجام بدم ، یا همین دیشب یک هدایت دیگه ای شدم اینکه خیلی وقت بود تو نظرم که یک کت لی که داخلش پشمی باشه بخرم یک عکسی هم از تو اینترنت گرفتم بودم که خیلی مدلشو دوست داشتم و بعضی وقتا بهش نگاه میکردم و خیلی دوست داشتم که یک کت لی اون شکلی داشته باشم دیشب ، یک حسی تو وجودم شکل گرفت که اقا برم بیرون یک دوری بزنم بعد تو مسیر ایده های متنوعی میومد که کجا برم کجا نرم ایده اومد برم فلان فروشگاه ببینم کت داره بخرم اقا اولینش رو رفتم نداشت ، بعد رفتم فروشگاه بعدی اونجا داشت ولی سایز من نبود که باز گفتم حالا که اومدم برم طبقات دیگشم ببینم(چون یک پاساژ بود) اقا رفتم طبقه اول اولین مغازه اون چیزی که میخواستم دقیقا مطابق همون عکسی که داشتم با یک قیمت خوب و مناسب داشت و خریدم که هر کی از دیشب منو میبینه میگه چقدر بهت میاد
یا استاد کل معاملاتی که دارم تمامش هدایتی هست و بس برای همون که جنس معاملات من کلا با خیلی از همکارانم فرق میکنه ، از شروعش تا پایانش
واقعا خیلی مثال دارم و هستش یا همین قبل این جریانات بهم گفته شد که اقا برو دلار بخر بیش از ۹۰ درصد پولمو دلار خریدم زمانی که دقیقا همه چی گل و بلبل بود ، و بعد اینجریانات اتفاق افتاد و کلی سود مالی برام داشت ، این همون موضوعی هست که میگه از یک اتفاق یکسان افراد نتایج متفاوتی میگیرن ، یا همین چند وقت پیش ماشین خریدم به چه شکل رویایی و قشنگی برام هدایتها اومد و چه ماشین واقعا کم نظیر و قشنگ و عاالی خدا برام خرید و کارهاشو جفت و جور کرد
شاید باورتون نشه دیشب تو ماشین داشتم با خدای خودم صحبت میکردم میگفتم خدایا من اگر هدایت تو نداشتم بدبخت میشدم ، واقعا برام جای تعجبه که ادمهای دیگه چجوری بدون هدایت الله دارن زندگی میکنن ، بخدا اگر از هدایت و حمایت الله رو از زندگی شخص من بگیرین ، دیگه هیچی نیست دیگه زندگیم هیچ رنگ و بویی نداره ، چون بدون اغراق هر آنچه دارم واقعا از لطف و موهبت هدایت و حمایت الله بود این زندگی که به لطف خودش دارم واقعا اعتبارش تماما به خودش برمیگرده ، اینو خودم به شخصه خیلی مفهمشش که هدایت الله چه کارها برام نکرده و این نتایج الان من حاصل اعتماد کردن به هدایت الله هست
و هدایت الله قانون داره ، قانونشم اینکه در هر لحظه کانون توجهمون رو به سمت دیدن نعمتهایی که داریم ، نکات مثبت خودمون توانمندیهای خودمون باشه ، توحهمون به اتفاقات قشنگی که چه برای خودمون یا افراد دور برومون میوفته باشه ،توجهمون روی دیدن نکات مثبت ادمها باشه و اعراض اگاهانه از نازیبایی های افراد و اتفاقات نازیبای دیگر باشه ، و هر روز برای تغییر باورامون وقت و انرژی بزلریم ، برای تغییر باورامون هزینه کنیم ، اینکه استاد میگن برای اینکه اعراض کنن نازیبایی ها و توحهشون رو کنترل کنن تصمیم گرفتن این سفر به دور امریکا حدید رو برن این دقیقا متعهد بودن به عمل به قانون هست و دقیقا سرمایه گذاری کردن روی باورها هست هزینه کردن در راستایه تقویت باورها ایمان و توکل هستش
و واقعا دلی سپاسگذار خداوند برای نعمتهایی که بهمون داده باشیم در هر لحظه در هر ساعت و هر روز ، بخدا سپاسگذار بودن اصله اصل ، واقعا درهایی از نعمت و رحمت و ثروت و خوشبختی رو وارد زندگی و کسب و کارم ادم میکنه ، این دقیقا کارهایی هست که خودم هر روزه انجام میدم و نتیجشم دارم میبینم
و این حرکت استاد رو واقعا تحسین میکنم که خیلی قشنگ نهایت سوء استفاده رو از قوانین دارن میبرن ، منظورم این هست که خیلی هوشمندانه اومدن یکبار هدایتهایی که داشتن رو به خودشون یاداور شدن ، یکبار ظبش کردن که با ظبط این فایل تا چندین روز انرژی این فایل ادانه داره و کل کانون توجه رو میزاره رو توحید روی هدایت الله روی برنامه ریزی دقیق خداوند ، که باز این اعمال خودش بر هدایتها و دقیق تر بودن و بهتر بودن هدایت ها می افزونه ، و باز برای امثال ماهایی هم که در مدار شندین و دیدن و خوندن هدایتهای خودمون و دیگر افراد هستیم برای ما هم کلی هدایتهای بهتر و قشنگتر و دقیق تر در راستایه خواسته ها و اهدافمون رخ میده
واقعا استاد ، استادِ نهایت استفاده از قوانین هست واقعا مرحبا
و اینکه استاد چه کاری آخه بخواین بیان ایران ، یه برنامه ای بریزید بیان ترکیه یا دبی که یک قدمی ایرانم هست و یک پایگاه اونجا بزنین برای ما هم رفت و امدش اسونه و به قول ما مشهدیا بیخ گوشمونم هست ، یه حسی بهم میگه این اتفاق میوفته …
دوست داشتم این حال خوب امروز و اتفاقات قشنگ امروزم رو با شما دوستانم به اشتراک بزارم که هم به خودم کمک کرده باشم و هم به دوستان همفرکانسیم
و یک جمله رو از قدم نهم جلسه دوم یا سوم ، یادگرفتم که اینم مینویسم که دوستان بهره ببرند در طول روز چندین بار تکرارش میکنم و واقعا کلی کلی ازش نتیجه گرفتم و بسیار برام کمکم کننده بوده ، اینکه
خدایا من اماده ام من مهیا هستم من اجازه میدم من قلبمو باز میزارم ذهنمو باز میزارم من سرتاپا گوشم من گوش به فرمانتم که مرا به راه راست به راه کسانی که له انها نعمت داده ای به مسیر صحیح به مسیر درست به مسیر سالم که توش پر از نعمته پر ثروته توش پر از برکت پر از اتفاقات قشنگه پر از خوشبختی سلامتی و سعادت هدایت کنی من اماده ام من مهیا هستم من قلبمو بازمیزارم من اجازه میدم که مرا هدایت کنی
منو هدایت کنی به مشاورهای الهی عالی که به مشتریانم بگم به ایده های ثروتساز عالی و معامله ساز عالی و دقیق هدایت کن
به مسیر برکت هدایت کن به باورهای نگرش ها و دیدگاه های توحیدی ثروتمندکننده قدرتمند که هم برای خودم تکرار بشه هم بشه مشتریام بگم تو بازدیدام تو جلساتم بیانشون کنم و نشر شون بدم
خدایا بسم الله دست منو بگیر
دست من تو دست تو منو امروز و هر روز و هر لحطه و هر ساعت دست من تو دستای تو منو ببر به اونجایی که باید برم که به پیشرفت و خوشبختی من کمک میکنه ، ببینم بشنوم بخونم ببویم لمس کنم احساس کنم درک کنم توجه کنم آن چیزی که به پیشرفت و خوشبختی سعادت من کمک میکنه خدایا من اماده هستم ، من خودم رو در آغوش تو رها کردم
خدایا سکان زندگی و بیزینس من دست تو
فرمون دست تو ، من اماده ام من رهایم من اجازه میدم
منو ببر به مسیر برکت برکت و فزونی به مسیر که توش پر از نعمته پر از لذته پر از ثروته پر از برکته پر از خوشخبتیه هدایت کنی ، من خودمو در اغوش تو رها میکنم ، به من بگو با من صحبت کن از بینهایت طریق و دستانی که داری من اماده ام من مهیا هستم ….
امروز روز منه دست خدا تو دستمه زندگی مال منه
و امروز میخوام اندازه صد سال زندگی و کار کنم و لذت ببرم
نتیجه گرفتن از اون عبارات باور قلبی ، باور بنیادین ، باور و اعتقاد قلبی و راسخ میخواهد ، صرف یک تکرار نیست ، باور کردن اون جملات هست که نتیجه رو تعیین میکند ، اینم گفتم که یه وقت اشتباه برداشت نکنین فک کنین با خوندن یک جمله دیگه همه چی کن فیکون میشه نه با باور کردنشون با پذیرفته بودنشون هست که کن فیکون میشود
وقتی میگه خدایا من اماده ام من اجازه میدم من تسلیم و سرسپرده پلن خداوند هستم ،
دیگه غر نمیزنی دیگه نق نمیزنی ، دیگه قضاوت نمیکنی اتفاقات رو ، دیگه برچسب خوب و بد نمیزنی ، و دیگه عجله ای نمیکنی ، دیگه نگران نیستی و آرامش داری و کارهایی که بهت گفته رو میگی چشم و انجام میدی و وابسته نتیجه نیستی چون اعتماد داری به خداوند و قدم برمیداری و حرکت میکنی و انگیزه داری و امید داری و حرکت حرکت میکنی قدمهایی که بهت گفته میشه رو برمیداری ، میری تو دل ترسات ، میری تو دل مقاومتایه ذهنیت …
به نام الله یکتا
چقدر کلامت نفوذ میکنه در قلبم
حقیقتی پاک از نگاه تو به قوانین و درکش و تکرارش و بیانش باعث رسوخ در قلب ها میشه
کلامی از الهامات پاک و دقیق خداوند
خدا رو شکر میکنم که هدایت شدم په کامنتهایی که میذاری و هر کدومش چراغی است از طرف الله برای من تا هدایت بشم به راه بهتر
ممنونم ازت
خدایا شکرت
بنام الله یکتا و هدایتگر
سلام و درود بر استاد عزیز و مریم عزیز
استاد مرسی از آگاهی ها و قوانینی که الله مهربان بهتون یاد داده، شما هم دارین به ما یاد میدین
تجربه من طی ده روز اخیر از هدایت الهی و همزمانی هدایت
من چند وقته که همش توجه ام رو اینه که هدایت بشم به یک شغل زیبا که بهم خوش بگذره و درآمدم سه برابر بشه، و این خواسته رو به محض بیداری و موقع خواب از خداوند میخواستم که هدایت کنه منو به سمت این خواسته، که دو روز پیش زنگ زدم به شرکتی که قبلا توش کار میکردم و به خاطر جو منفی بیرون اومدم ازش (که البته الان شرایطش بهتر شده) تا که خبر بگیرم ببینم مدارک و تسویه ام اومده یا نه، که حسابدار شرکت گفت که اومده و شنبه بیا بگیر و اینم گفت که الان شرایط بهتر شده و حقوق هم بالا میدن میتونی زنگ بزنی مدیر شرکت و برگردی سر کار، و منم بهش گفتم که حالا میام اونجا از نزدیک صحبت میکنم، و همزمانی این تماس و یک دلخوری کوچیکی با کار فرمای حال حاضرم اتفاق افتاد که نشونه ای دیدم از طرف خدا که برگردم سر کار قبلی و بعدش یه نشونه دیگه اومد و من روی زمین ظرف ماست شرکت شیرین عسل رو دیدم که قبلا توش کار میکردم، و باز خداوند واضح تر هدایتم کرد، و من انشالله فردا میرم شرکت و بقیه کارها رو می سپرم به دستان الله مهربان و هدایتگر که منو هدایت کنه به سمت خواسته ام که ثروت و سلامتی و لذت و آرامشه
🙏🙏😊😊🌹🌹😍😍
خدایا شکرت
بنام خدای هدایتگری که در هر لحظه ما رو هدایت میکنه اگر با چشم دل ببینیم و درک کنیم این هدایت رو💝
سلام به استاد عزیز و مریم جان مهربان🥰
استاد جان مرسی که هستین
و ممنون که اینقدر در تغییر شخصیت بهمون کمک میکنین
اینقدر به گوش دادن روزانه ی فایل ها عادت کردم که انگار به این فایل ها و شنیدن صدای شما اعتیاد پیدا کردم , اگه بهر دلیلی مثلا گم کردن هندزفری م نتونم گوش بدم عصبی میشم 😄
امروز با شنیدن این فایل ترغیب شدم به نوشتن کامنت.
توی زندگی پرفراز و نشیب عاطفی که بخاطر کمبود اعتماد بنفس و روحیه حساس داشتم, بارها و بارها هدایت الله رو دیدم و
که هربار با عمل کردن به اون هدایت,
اتفاق معجزه واری رو رقم زده ⭐
که هنوز هم با به خاطر آوردنش شگفت زده میشم
و بی اختیار شکر خدا به زبونم میاد🙏
ولی الان میخوام ماجرای هدایت الله رو در مسیر کسب و کاری بگم که ۳ سال قبل اصلا فکر شم نمیکردم یه روز خودم به یه عده حقوق بدم.
یکی از نزدیکان, ملکی داشت که برای یک کسب و کار به مدت ۶ سال اجاره داده بود, زمانی که مستاجر حرف از رفتن به ملک خریداری شده ی خودش و نقل مکان زده بود,
این خبر به من رسیده بود و توی صحبت با خواهرم بهش پیشنهاد دادم چون اون مکان شناخته شده هست مجوز های لازم رو برای ادامه ی اون شغل بگیره و اون مکان رو اجاره کنه.
(لازمه بگم خواهرم فرهنگی و مدیر توانمند یک مجموعه هست
و من که از اون سه سال بزرگتر هستم بخاطر عدم موافقت همسرم فقط بخاطر علاقه ی شدید خودم بصورت ساعتی و با حقوق خیلی کمتر مشغول به کار هستم)
تخلیه اونجا یکسال و نیم طول کشید و مستاجر بدلایل شخصی از تخلیه طفره میرفت.
بعد از مدتی با مجوز خواهرم برای منطقه ای غیر از اون خونه موافقت شد
و چون مسیر تقریبا خارج شهر بود تصمیم گرفتیم دنبال اجاره مجوز از افرادی که در منطقه نزدیک خونه مجوزشون رو واگزار میکنن باشیم.
در بازدید از جاهایی که مکان و مجوز شون رو واگزار میکردن با کسی آشنا شدیم که فعالیتی مشابه
ولی زیر نظر ارگان دیگه ای رو انجام میداد ,
میخواست مجوز و مکانش رو اجاره بده
ولی وقتی با صاحبخونه ی ایشون و سختگیری هاش روبرو شدیم از اونجا صرف نظر کردیم
در واقع ما با این شغل که کاملا در راستای مجوز خواهرم بود اصصصصلا اشنایی نداشتیم و این ماجرا فقط هدایت الله بود برای این شناخت.
خلاصه اینجوری شد که تصمیم گرفتیم من اون مجوز رو بگیرم
و خواهرم هم دنبال مجوز اموزشی خودش باشه که در کنار هم کار کنیم.
با پیگیری و در کمتر از دو هفته تونستم مجوز رو که محدودیت منطقه نداشت برای مکان مورد نظرمون در زمستان ۹۹ و درست در اوایل اپیدمی بیماری بگیرم.
هنوز هم مثل روز برام روشنه که خداوند از اول این ایده رو به ذهنم انداخت که به خواهرم پیشنهاد بدم و من رو به اون مکان و صحبت با صاحب اون کسب و کار هدایت کرد تا امروز توی این نقطه باشم.
الان در سال ۱۴۰۱ دو سال هست که من با طی کردن مراحل تکاملی و کسب تجربه دارم در همون کار, اعتبار کسب میکنم
الان بعد از ۲۵ سال حقوق بگیر بودن , کسب و کار خودم رو راه انداختم و چهار نفر پرسنل دارم درحالیکه که چندسال قبل اصلا تصورش رو نمیکردم که من به دیگران حقوق بدم
الان با هر تنش و مشکلی که طبیعتا در هر کاری پیش میاد, با خودم میگم این مسیریه که انتهاش موفقیت هست.
چون از اول هدایتی شروع شده و خدا منو توی این مسیر و این شرایط قرار داده
پس هر لحظه روی خودم کار میکنم که نگرانی رو به خودم راه ندم چون خداوند در این مسیر پشتیبان من هست.
و جالب تر اینجاست که مجوز خواهرم بخاطر واگزار شدن از یک ارگان به اداره ی دیگه ای , بعد از گذشت دو سال هنوز به مرحله ی صدور نهایی نرسیده.
فقط یک موضوع برام سوال شده که برای اینکه تمرکزم رو روی همین یک کار بذارم,
هر چند از نظر درامد فقط هزینه های جاری و حقوق پرسنل رو جواب میده,
از شغل آموزشی که ۲۵ سال هست دارم و واقعا هم عاشقش هستم بیام بیرون یا نه؟؟؟؟
چون اونجا صاحب کسب و کار خودم هستم,
ولی این کار اموزش رو هم عاشقانه دوست دارم و درامدش برام خوبه ولی حقوق بگیر هستم…
از خدا خواستم هر زمان لازم باشه کاری انجام بدم خودش بهم الهام کنه و بهم شهامت انجامش رو هم بده.
چون بقول استاد, اینکار شهامت میخواد و البته دل سپردن به هدایت الله با توجه به نشانه ها.✨
برای همه ی همراهان همدل سایت و همینطور خودم , از خدای مهربان هدایت به بهترین مسیر در زندگی و درک کامل نشانه ها رو ارزو دارم.
در پناه الله مهربان شاد باشید❤️
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
عرض سلام و ادب خدمت اساتید گرانقدر
استاد چه دعای زیبایی را بیان کردید:
از خدا میخواهم که ما را به راه راست هدایت کنه
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم
خدایا من روی تو که بی نیاز هستی حساب می کنم
من خودم را به تو می سپارم و تو بقیه کارها را انجام بده
خدایا ما را تسلیم خودت کن
هیچ عامل بیرونی در زندگی ما تاثیر گذار نیست،ما نگاهمون به هیچ دست دیگه ای نیست
ما هیچ وقت فکر نمی کنیم که اگر شرایط بیرونی عوض بشه،اگه دولت عوض بشه،اگه فلانی بره،زندگی ما خوب میشه
ما فقط از تو کمک میخواهیم و از تو هدایت میجوییم و میدونیم اگر ما را هدایت کنی تو دل هر شرایطی،ما به سمت مسیرهای زیباتر و بهتر و پر از نعمت و ثروت هدایت خواهیم شد
هیچ اعتباری به ذهن و هوشمون ندیم،ذهن ما حاصل دیده ها و شنیده های ما هست
خدایا هزارن مرتبه شکر
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ
و اگر بندگان من درباره من از تو پرسیدند،بگو من به آنها نزدیکم، هرگاه کسی مرا خواند دعای او را اجابت کنم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من بگروند، باشد که راه یابند
همیشه تسلیم باشیم،خاشع باشیم تا خدا هدایت کنه
نکته مهم ۱:جهان هیچ وقت به شما اجازه نمیده به جایی برید یا هدایت بشید که با آن هم فرکانس نیستید حتی اگه سعی کنید به اونجا برید
نکته مهم ۲:ما وقتی روی خودمون کار می کنیم،ما هدایت میشیم به سمت انسانها،شرایط،نعمت،زیبایی،شغل،مکان،موفقیت های عالی
خدا فرموده:بر ماست که تو را هدایت کنیم
نکته مهم ۳:تمرکز بر نکات مثبت و خواسته ها فارغ از اینکه بیرون چه خبره،فارغ از اینکه قانون دولتها،ملتها و شرکت ها چیه خداوند تو را به اون چیزی که می خواهی هدایت می کند
چقدر دوست داشتم در ایران ببینمتون وقتی گفتید داشتم میومدم ایران اشک شوق از چشم ها م جاری شد چقدر دوست دارم شما را از نزدیک ببینم که فقط خدا میدونه و من،و هدایت خدا بود که نیایید و راضیم به رضای خداوند بزرگ،که او داناترین دانایان است.خودش میگه:میدانم آنچه را شما نمیدانید و صلاح و هدایت شما در آن است.هدایتی که پول نقدش تراک کمپر را خرید،و باعث شد به سمت این سفر رویایی هدایت بشید با این همه زیبایی
به به چه نشنال پارکی منم اولش فکر کردم برفه و مسافرت استاد خورده به برف و سرما کلاه و شال گردن
صحرایی به سفیدی برف و نرمی آرد
آدم دلش میخواد شیرجه بزنه تو شن ها و آفتاب بگیره از تپه ها سُر بخوره ، تا چشم کار میکنه شن سفید
برید کنار کودک درونم فعال شد😀🥳
از دست و زبان که بر آید
کز عهدهٔ شکرش به در آید
بنده همان به که ز تقصیر خویش
عذر به درگاه خدای آورد
ور نه سزاوار خداوندیش
کس نتواند که به جای آورد
ای کریمی که از خزانهٔ غیب
گبر و ترسا وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم
تو که با دشمن این نظر داری
یکم اطلاعات بدم در مورد پارک ملی شن های سفید
پارک ملی White Sands (شن های سفید)، آمریکا واقع در ایالت نیومکزیکو آمریکا، بزرگترین صحرای گچی جهان است. در اینجا، تپه های گچی مواج در حدود ۷۱۲ کیلومترمربع از صحرا را دربرگرفته اند. بیش از ۲۰۰ میلیون سال پیش، به جای منطقه ای که امروزه به عنوان White Sands (شن های سفید) شناخته می شود، حجم قابل توجهی آب به نام دریای پرمیَن بوده است. با خشک شدن و ناپدید شدن دریا، سرانجام گچ موجود در بستر دریا به ذرات کوچک تر تجزیه شد
برخلاف شن سیلیکا، گچ گرمای خورشید را جذب نمی کند. بنابراین حتی در گرم ترین روز سال این تپه ها خنک هستند و برای پیاده روی مناسب می باشند. همین امر پارک ملی White Sands را به توقفگاه مناسبی در تابستان تبدیل کرده است. بهترین زمان سفر به لحاظ شرایط آب و هوایی در بهار و اوایل پاییز است. در تابستان و زمستان با حداکثر دمای گرم و سرد مواجه می شوید بنابراین باید برای هردوی آن ها کاملا آماده باشید
بازدیدکنندگان می توانند پیاده روی کنند، در برنامه های آموزشی شرکت کنند و حتی در تعدادی مکان مشخص با سورتمه از تپه ها پایین بیایند. در این پارک تورها و فعالیت هایی دیگری از جمله برنامه های شبانه ماه کامل، رویدادهای ویژه و تورهای دریاچه Lucero برگزار می گردد. “پارک ملی White Sands” در سال ۱۹۳۳ به عنوان یک اثر ملی تاسیس شد و در سال ۲۰۱۹ بار دیگر به عنوان پارک ملی معرفی گردید
یه نکته آموزشی دیگه عطسه کردن خانم شایسته حین فیلمبرداری بود که استاد گفتن bless you،همون عافیت باشه خودمونه
یه نکته طلایی از استاد مریم شایسته: تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثنا؛ بدون استثنا؛بدون استثنا؛ حاصل کانون توجه ما و باورهای خودمونه …
استاد یه نکته حاشیه ای بگم:استاد از اون موقعی که با شما آشنا شدم نه تنها زندگی ام ۱۸۰ درجه تغییر کرده،زبان انگلیسی ام فوق العاده خوب شده با دیدن فایل ها اطلاعاتم در مورد کشور آمریکا چقدر فوق العاده شده و عاشق این مردم و کشور شدم که اکثر اوقات که بیکار میشم تو اینترنت در مورد آمریکا گوگل میکنم و تو تابلو آرزوهام پرچمش هست و اطلاعاتم از یه آمریکایی بیشتره در مورد این کشور،ایران خودمونا اینقدر نمیشناسم که آمریکا را میشناسم و این اغراق نیست
الان که حدود ۲ ماه هست تمام شبکه های اجتماعی را حذف کردم(اینستاگرام،تلگرام،واتس آپ) و تمرکز واقعا صد در صدی گذاشتم روی سایت و کارم از صبح تا شب شده دیدن فایل،کامنت و خوندن معانی قران
صبح بیدار میشم شکرگزاری میکنم،اهدافما تجسم میکنم،میرم سایت کامنتا را میخونم صبحانه میخورم،معنی قران میخونم و درکم را از قران میبرم بالا تا ۱۱ شب وقت خواب دوباره شکرگزاری،تجسم
امروز این فایل را ۴ بار دیدم و هر بار محو سخنان زیبای استاد شدم و هر بار چیز جدیدی دریافت کردم و چیز جدیدی شنیدم
به امید لایو مشترک من با استاد عباسمنش
انشالله به زودی زود منتظر باشید👍👌