اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
وای دلم رفت که وقتی اینهمه دوستانه صحبت میکنین، البته که منم با خدای قشنگم خییییییییییییلی رفیقیم خداروشکر
ولی انقد قشنگ گفت و شنود بین خدا و بنده ش خیلی شگفت انگیزه
چقدر استاد این خودتون بودنتونو ، راحت بودنتونو درصلح بودنتون با خودتونو تحسین کردم ، که به ساده ترین و راحت ترین حالت جلو دوربین میشینین و صحبتایی میکنین که هرجمله ش یه نکته ی جذاب توش داره که میتونه درس بده به هممون
خدای بزرگو هرلحظه ستایش و سپاس میگم که منو تو فرکانس این آگاهی ها قرار داده
استاد این جمله تون انگیزه و اشتیاق و مایه تحسین کردن خودمه تو این روزای ایران که دارم انصافا به خوبی ذهنمو کنترل میکنم ، یه جا گفتین : وقتی بتونی تو شرایطی که اکثریت توجهشون رو نازیباییهاست ذهنتو کنترل کنی ، پاداش عظیییییییییمه :)
وای که چقد این جمله بهم نوید روزای خوبو میده هر لحظه و بهم انگیزه بیشتری واسه بهتر و بیشتر کنترل کردن ذهنمه
وقتی تو با یه فضایی هم فرکانس نباشی، حتی اگه تو بخوای بری تو اون فضا ، جهان اجازه نمیده
به به عجب جمله های طلایی و اساسی و بنیادینی ، سپاسگزارم استاد جانم ، سپاسگزارم مریم جانم که انقدددددد دقیق و قشنگ نکته ها رو هایلایت میکنین :*
وقتی ما روی خودمون کار میکنیم ، هدایت میشیم به آدمها موقعیت ها شرایط و مکان هایی که احساس بهتری رو تجربه کنیم ( جمله ها طلاااااااااااااااااااااییه انصافا ) ( جمله ها هرکدوم یه دوره ست انصافا )
عاشقتونم استاد جانم عاشقتونم مریم جانم
تمام اتفاقات زندگی من (بدون استثناء ) حاصل کانون توجه م و باورهای خودمنه
و من هرروز دارم بیشتر و بیشتر این جمله رو طی این سالهایی که دارم روی خودم کار میکنم درک میکنم و بنظرم درک این جمله انتهایی نداره
تحسین برانگیزه اینهمه توحیدی بودن شما زوج دوس داشتنی ، که تو لحظه به لحظه زندگی تون موج میزنه و قابل لمسه
مریم جان گفتن ، همزمانی ها و نشونه ها رو میبینه میشنوه و (جدی میگیره ) خیلی وقتا ممکنه نشونه خیلی واضح باشه همه مامتوجه ش بشیم امااااااااا جدی نگیریمش و یا تشخیصش ندیم که هدایته یا چیه
و این فقط با تکرار و تمرین قابل تشخیص میشه بنظرم ، احسنت بهتون که اینهمههههههههههه واضح بودن هدایتا واستون نشون از تکرارای زیادیه که داشتین و حالا دیگه شاگرد زرنگای کلاس هدایتین و اول همه هدایتو میگیرین و طبقش عمل میکنین(گوش به زنگ نشونه ها :* )
وای یلو استون که دل منو برد و انگار داشتم خودم اونجا قدم میزدم ، اون چشمه های جوشان جذابو شگفت انگیز دقیقا کنار دریاچه آب سرد نشونه ی بزرگی از عظمت و قدرت خداونده برای من ، الله اکبر از اینهمه بزرگی و عظمتش
ترماپلیس جذاب که حاصل اون تجسم فوق العاده مریم جان درسالهای گذشته بود که نشون میده چطوررررر ذهن با ابزار رویایی تجسم کارخودشو انجام میده
وای چقد صدای گنجشکا پس صحبتاتون قشنگ و حال خوب کن بود ، خدایا شکرت
الهی که منم به جایی برسم که گوشم آشنای نزدیک بشه با صدا و ندای هدایت الله وهابم
الهی شکر که استاد جان تو آزاد ی زمانی و مکانی هستین که هرچقدر دلتون میخواد نامحدود سفر کنین و هر روز یه فایل شگفت انگیز برای ما همراهاتون آماده کنین و ما ازش درس بگیریم لذت ببریم و تمرکزمونو بزاریم روی قشنگیا و در نهایت برسیم به پاداش عظیم :)
و چه زیبا خداوند میفرماید که من اصلا هستم که تو رو اجابت کنم
چقد حس خوبیه کنارشما عزیزان بودن و حس خوب گرفتن و لذت بردن و تمرکز کردن روی زیباییها
ایده ی دور همی لس انجلس که بی نظیر بود، من از شوق وقتی داشتم فایلو میدیدم اشک میریختم انگار که خودم تو اون جمع فرشته های خدا روی زمین هستم و دارم از کنارشون بودن حس و حال خوب و درس میگیرم
همزمانی تعویض روغن فورد چقدر شگفت انگیز بود که نشونه ی واضحیه از درصلح بودن شما با خودتون و جهان ، الله اکبر
و منم چقدر از این همزمانیای جذاب واسم پیش اومده ، مثلا یه نمونه ش اینکه تو صف صندوق داروخونه شبانه روزی ساعت ۱۲ شب همه ی کسانی که جلوی من بودن بلا استثناء کارت بانک ملی داشتن و تو اون ساعت سیستم بانک ملی واسه چند دقیقه گویا قطع میشه و منی که کارت بانک ملت دارم میشم نفر اول صف و خییییلی آسون و راحت خریدمو انجام میدم و تمام ، باورتون میشه ؟ الله اکبر
و خدامیدونه که هزاااااااران مثال از این موارد واسم پیش اومده خداروهزاران مرتبه شکر
خداروهزاران مرتبه شکر که هر روز دارم فاصله ی بیشتر و بیشتری از فضای جنگ و اعتراض و قرزدن و حرص خوردن و تلاش و مداومت به تغییر دیگران میگیرم الهی شکر هزاران بار
و خداوندی که هر لحظه داره مارو هدایت میکنه و سمت ما فقط تسلیم بودن و مراقبت کردن از کانون توجهمونه
وقتی تو کانون توجهت رو به سمت زیباییها میزاری و مراقبت میکنی و تسلیم هستی و ایمان داری به هدایت الله ، فارغ از اینکه اون بیرون چه خبره تو هدایت میشی به سمت زیبایی ها و حسهای بهتر و زیباتر و حال خوب بیشتر و لذت بردن بیشتر (وقتی ما خودمونو درست میکنیم خداوند مارو هدایت میکنه به آدما و جامعه ی درست )
و درپایان اون فضای روحانی با یه موزیک روحانی چقدررررررررررررررررر حس و حال فوق العاده ای به من داد سپاسگزارم استادجانم سپاسگزارم مریم جانم ، هر لحظه تون غرق لذت های بیشتر و غرق همزمانی ها و هدایت های بیشتر
سلام استاد دمتون گرم خیلی حال کردم از تصاویر زیبایی که با ما به اشتراک میذارید
ممنونم از شما خانم شایسته عزیز که همیشه برای ما بهترین تصاویر رو با دقت فراوان میذارید
استاد واقعا از صحبت های انتهایی شما در پایان فیلم رو با تمام وجود درک میکنم و میفهم چه دلسوزی مثبتی دارید نسبت به مردم ایران،
که واقعاً دارید به زبان ساده دارید این پیام صلح و دوستی رو به مردم ایران میرسونید که فقط تمرکز روی زیبایی ها و کانون توجه روی خوبیها و زیبایی ها ، من که واقعا حالم خوب شده از دیدگاه های شما
دوستتون دارم و منتظر تصاویر زیبای شما از ادامه سفر به دور آمریکا هستم
امیدوارم که از نزدیک شما و خانم شایسته رو از نزدیک ببینم و هر دو ی شما رو با آغوش محبت بغل کنم و بگم دوستتون دارم وممنوم ازتون ،😘😘😘🥰🥰🥰🌹🌹🌹
به نام رب العالمین به نام خداوند بخشنده مهربان سلام خدمت روح الهی پروردگار عزیزم
خدایا بینهایت سپاسگزارم بابت اینکه در این زمان که اوضاع ایران این چنین هست و حتی خانه من. من را به استاد عزیزم و مریم شایسته وصل کرده ای تا بتوانم زیبایی ها را ببینم تحسین کنم و آموزش ببینم و عمل کنم
خدایا شکرت
این فایل که شرو ع شد متوجه شدم استاد داره شوخی میکنه و این صحرا ی شنی سفید را میگه برفی هست
خدایا بابت این صحرای عالی که انقدر زیبایی و شگفتی داره و این شن های زیبای سفید بینهایت سپاسگزارم
خدایا من هم از شما میخواهم ما را به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه راه آنهایی که مورد غضب تو قرار گرفتند و نه راه گمراهان
ایاک نعبد و و ایاک نستعین خدایا تنها تو را میپرستیم تنها و تنها از تو یاری میجوییم
خدایا ما فقط فقط از تو کمک میخواهیم و فقط و فقط از خودت هدایت میجوییم
چقدر قشنگ استاد گفت در این مکان روحانی درخواستهایمان را گفتیم و خداوند مهر زد به خواسته هامون و خداوند گفت چشم
فقط شما در مسیر درست باشید من هدایتتون میکنم.
استادو مریم جان به شما تبریک میگم و تحسینتون میکنم که هدایت شدین به این مکان روحانی و آرام
خدایا من را هم هدایتم کن به مکان درست زمان درست موقعیتهای درست و افراد درست و خوب خدایا شکرت
خدایا با من هم صحبت کن و هدایتم کن
عاشقتونم استاد جان که چقدر هم زمانی هایی در این سفر داشتین
استاد درست در همان لحظه که گفتین خودم را آماده کردم برای سفر
من همان لحطه به دلم افتاد که استاد ایران را داره میگه ها
که بعدش خود شما توضیح دادین بله ایران بود میخواستم سفر کنم که نشانه هایی آمد و من منصرف شدم
من از پروردگارم میخواهم و درخواست میکنم که هر چه زودتر در بهترین مکان و بهترین زمان بتوانم استاد عزیزم و مریم جان را ملاقات کنم خدایا شکرت
استاد من خرید تراک کمپر را به شما تبریک میگم که چقدر هدایتی خرید کردین خدایا شکرت.
استاد گفتین مثال هایی از خودمون بزاریم برلی هدایتهامون
استاد من هم ریز و درشت زیاد خداهدایتم کرده و همان لحظه با اعماق وجودم درک کردم مثلا خرید دوره قانون سلامتی بود
گام به گام هدایت شدم
من اول سال این قانون سلامتی را خرید کردم ولی اون موقع شرایط شروع دوره را نداشتم
درست از اول مهر من در زمان مناسب و مکان مناسبش قرار گرفتم و شروع به انجام دوره شدم و چقدر تا همین لحظه همه قوانینش را انجام دادم و بسیار موفقم و خوشحالم
استاد هر برنامه ای که برای انجام قانون سلامتی میخواستم انجام دهم جلوتر همه کارهایش توسط افراد دیگر برام انجام میشد یا اونها به من میگفتند و من خیلی راحت بدون. بدو بدو انجام میدادم
به عنوان مثال انجام آزمایش کجا برم چه دکتر برم تهیه مکملهای تهیه آب قلم
پیاده روی هایم محیطی برام فراهم شد که به راحتی بتوانم اعراض کنم از ناخواسته هایم از خوراکی هایی که برام خوب نیست و خیلی چیزهای دیگه
خدایا بینهایت سپاسگزارم
خدایا هدایتم کن
خدایا هدایتم کن به صراط مستقیم
خدایا من دوست دارم استاد عزیزم و مریم جان را از نزدیک ببینم و با آنها باشم خدایا این کار را برایم انجام بده خدایا شکرت
وقتی با جایی هم مدار نباشی جهان به تو این اجازه را نمیدهد که اونجا باشی
متل استاد که ایران نیامد
خدایا من میخواهم روی خودم کار کنم روی باورهایم کار کنم سپاسگزار تر باشم
و به شرایط بهتری هدایت شوم
تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء بدون استثناء حاصل کانون توجه ما و باورهای خودمان هست
استاد عاشقتم که مثل بچه ها داری باشنها بازی میکنی
عاشقتم که در لحظه حال هستی
من همیشه این را در شما خیلی پررنگ دیدم که چقدر در لحظه حال هستی و در همان لحظه داری از زندگیت لذت میبری
خدایا شکرت
استاد عاشقتونم با هم زمانی هایی که با مریم جان تعریف کردین تحسینتون میکنم
خدایا من ذهنم را خاموش میکنم من هیچی نمیدانم تو خودت من را هدایت کن من مسیر بعدی زندگیم را نمیدانم خدایا من به هیچ کس باج نمیدهم خدایا قلبم را باز کن تا بشنوم هدایت هایت را خدایا من را هدایت کن به مسیر درست به صراط مستفیم
خدایا من روی دوش خودت مینشینم تو خودت من را ببر هر کجا که باید بروم خدایا من به خودت ایمان دارم خدایا هدایتم کن خدایا خودت کارهایم را انجام بده خدایا من با هیچ کس و هیچ چیزی نمیجنگم میدانم من را به زیبایی ها هدایت میکنی
اینها دعاهایی بود که از زبان استاد برای همه مون گفتم خدایا شکرت
آخر فایل چه تصاویر خیره کننده ای بود که با درون دیدم خدایا شکرت
خدایا اینجا بهشتت هست چقدر زیباست من تا به حالا چنین صحرای شنی سفید خیره کننده ای ندیده بودم خدایا شکرت
خدایا تپه های شنی خیلی زیباست خدایا شکرت
خدایا عاشقتم
خدایا دوستت دارم
برای همه دوستانم در سفر به دور امریکا و استاد عباس منش و مریم شایسته و همه دعا میکنم
شاد و سلامت و موفق و ثروتمند باشید به تمام خواسته هایتان برسید و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
همون ابتدا که فایل را دیدم شک کردم که اینا برف باشن چون هم شما با لباس استین کوتاه بودید هم جای پاها خیلی فرورفتگی کمتری نسبت به برف داشت اون هم چند متر برف….
فوری یاد صحبت شما افتادم که شجاعانه گفتید اگر در قران به پیامبری گفته شده بود برو با فلان چیز یا فلان شخص بجنگ به قران هم شک می کردید چون جهان به این عظمت بر اساس قانون ثابت الهی اداره میشه بدون کوچکترین خطا پس قران هم اگر صحبت همون نیروی هدایتگر و اداره کننده جهان باشه نباید بر خلاف قوانین الهی باشه
پس اگر روزی حتی عباس منش هم که عزیزترین و توحیدی ترین ادم تا حالا توی زندگی من بوده روزی بر خلاف قوانین ثابتی که کیهان را می چرخونه حرفی بزنه من قبولش نمی کنم
این حد از تعهد به قوانین لا یتغیر الهی به خاطر درس بزرگی بود که جهان به خاطر شرک خفی درونیم
بهم داد
اونجا که همش از توحید می گفتم ولی یه جایی فهمیدم که اونقدر هم به قانون توحید پایبند نبودم و جهان برای من اینه شد و درونم را کاملا شفاف بهم نشون داد و….
به محض اینکه اگاه شدم …به خداوندی خدا به محض اینکه اگاه شدم و تسلیم شدم و فقط سکوت کردم
حتی نگفتم خدایا منو ببخش
حتی نگفتم خدایا به هر خیری که از تو برسه من محتاجم
فقط و فقط به خودم اگاه شدم ….
ودر لحظه الله یکتا تمام دنیا را با نیروهای عظیم و دستان حمایتگرش به شکل خیلی طبیعی و به صورت یکسری اتفاقات بسیار معجزه اسا یا همون همزمانی هایی که دراین فایل از اون صحبت شد در مسیرم قرار داد جوری هماهنگ و همزمان شدند که اگر خودم یا کل مردم دنیا می خواستند با عقلشون به من کمک کنند هزارسال دیگه هم نمی تونستند بلکه همه چیز را خرابتر هم می کردند ….دقیقا مثل همین الان که مردم عصبانی می خوان همه چیز را خودشون درست کنند بدون هدایت الهی..
اره داشتم می گفتم
همه چیز برام اماده شد بود از قبل تا به سرعت من که حالا مدارم تغییر کرده بود از اون منجلابی که برای خودم درست کرده بودم و اصلا عقلم به جایی یا راه نجاتی نمی رسید نجات پیدا کنم و از کنار اون ادمهای خلاف و مخوف که به خاطر احساس شدید قربانی بودن درونم و شرک خفی درونیم جذبشون کرده بودم و خلقشون کرده بودم براحتی و به سرعت جدا شدم و بحمد الله هیچ وقت دستشون به من نرسید
البته این باور را هم از قبلش داشتم در خودم درست می کردم که هر کسی با هر نیتی و در هر زمانی وارد زندگی من شده و میشه فقط و فقط می تونه به من خیر برسونه و به نفع من کار کنه و همه انسانها وجودشون از خداست و همه انسانها فوق العاده هستند
ومن سپاسگزار وجود همه ادمها توی زندگیم هستم و همشون خواسته یا نا خواسته باعث رشد من شدند
همزمانی ها…
خواهرم وکالت خونده بود خداروشکر و چند تا دوست کاردرست که دقیقا به درد کار من می خورد و من تا حالا ندیده بودمشون و اصلا از وجودشون هم خبرنداشتم به سمت من هدایت شدند و همه اقدامات لازم را اتو ماتیک وار برای من انجام دادند و خانه ام خدارو صد هزار مرتبه شکر به من برگشت و هیچ کسی قضاوتم نکرد و همه ادمهای به ظاهر نا مناسب از من دور شدند
الله اکبر…
یادم میاد برای اولین بار همون روزی که لازم بود اقدام خاصی کنم خود مدیر مجموعه ام به خاطر کمبود بیمار در محل کار من را اف کرد در حالی که اصلا از جریانات من اطلاعی نداشت
مستاجری که داشتیم به راحتی خارج از موعد بلند شد تا ما بتونیم دوباره به خونمون بر گردیم
دوستم پیشنهاد یک مدرسه عالی برای دخترم به ما داد که خداروشکر تنها مدرسه ای بود که سرویس رفت و امد داشت ومن بعدا متوجه شدم که بقیه چقدر با نداشتن سرویس مشکل داشتند
واقعا خدا رو شکر
من میدونم که مهم هستم در این جهان و قطعا در این دنیا تفاوت ایجاد می کنم و واقعا خدا عاشق منه بی قید و شرط
خدارو صد هزار مرتبه شکر
راستی استاد عزیزم همون موقع که گفتید یک سفر خارج از کشور می خواستید برید یه ندایی توی قلبم گفت که می خواستید بیایید ایران و البته بعدش خودتون گفتید
البته خوشحال شدم که سفرتون فعلا کنسل شد چون می خوام زمانی شما بیایید ایران که من کلی نتایج مالی گرفته باشم و شاگرد اول شما باشم مثل همیشه که بهترین بودم توی همه چیز خداروشکر
من هم خواسته هام را می نویسم که قطعا از قبل خداوند پاشون امضا و مهر تایید زده
و من هم مثل همه با قول حتمی هدایت الهی به این کره خاکی اومدم و از قبل همه امکانها برام فراهم شده
من می خوام به ازادی زمانی مکانی مالی بینهایت برسم و هر زمان هر جا بخوام برم وهر چی خواستم و نیاز داشتم به راحتی و ازادانه تهیه کنم و هر کاری دوست داشتم انجام بدم به راحتی انجام بدم دقیقا مثل سلیمان نبی
ارامش بینهایت و شادی و رضایت بینهایت می خوام
می خوام زبان انگلیسی را در حد عالی و قابل قبول و مکالمه یاد بگیرم
می خوام الله رب العالمینم کاری کنه برام که از ته قلبم با تمام وجودم بگم خدایا راضیم ازت
همزمانی که همین الان برای دیدن این فایل رخ داد برای من دقیقا نشون میده اصلا شرایط بیرون هیچ تاثیری تو زندگیم نداره با اینکه پره از این بحث ها اطرافم ولی خداروشکر سعیمو میکنم خودمو دور کنم
حالا این همزمانیه چیه؟
(هنوز تو دقایق اول فایل ام و فقط به حس درونیم اعتماد کردم و اومدم نکاتی که تا همینجا تو ذهنمه رو بنویسم)
تو گرگان بنا به همین شرایط اینا اینترنت جواب نمیده (حداقل برای من) و خب هدایتی اومدیم خونه مادربزرگم بندر و اینجا سرعت هیولاوار بالاست تا هشت مگ سرعت دانلود میده بعد دیدم عه پسر وصل شد😍 ( خب بریم اینستا ؟ نه بابا ، خیلی بهتر از این استفاده قراره بشه 😍)
دیدم فایل جدید گذاشته شده و دیدم اوه یک گیگه بعد گفتم خب اگه حجم بستم فلان مقدار بیشتر بود میگیرم و گرفتم دو دقیقه ای دانلود شد و دیدم پسر همه جااااا سفیده بعد استاد گفت برف گفتم ، الکی نگووووو ، جدا برفه؟ آخه آستین کوتاه ، یهویی برف اومده ؟ خیلی جالبه نگفتم مثلا الکیه اینا گفتم منم میخوام خدایا منم میخوام بعد که گفتید شن روونه گفتم اهاااااااا میگم آخه 😁
این همزمانی تا اینجا کار و چقدر تحسین میکنم خانوم شایسته رو که نوشته ان این همزمانی و نعمت و ثروت رو و معجزات خدارو ، چون خودم زیاد مثلا تو ذهنم نمیمونه چیکار کردم توی روز در مورد هنر و اینا و یادم میره معجزات و اتفاقات رو و دیشب تو ذهنم هم اومده بود که باید بنویسم معجزات و کارهایی که کردم و اینم میتونه همزمانی باشه
خیلی جالبه در مورد انتخاب زمان سفر استاد
چون منم اینجوری نشونه میزارم یعنی مثلا میگم خب ساعت چند برم یا اینکارو بکنم یا نه ( البته از یک جایی به بعد تلاشم بیشتر اینه که خودمو و خواستمو اول خوب بشناسم و هدایت بخوام برای بهترین کار اون موضوعی که میخوام) بعد اینو درخواست میکنم یک عددی از ساعت میبینم مثلا روی یک ابزارم بارکد هست دوتا عددش بولد میشه برام و تو دلم میشینه که کدومشه
و اینقدر ساده است که من شده با خودم گفتم نه بابا این گفتگوی خودم با خودمه نشونه خدا نیست که ولی بارها شده که همین نشونه هارو انجام دادم عمل کردم دیدم پسر واقعا درست بوده ها (یک فایلی از استاد دیده بودم که یک جمله ای گفته بودن که تسلیم مطلق باید باشیم و یک الهامی شد همون اولی رو انجام بدیم نگیم از کجا معلوم خدا اینو گفته نکنه یه چیز دیگه باشه این خیلی کمک کرده بهم)
در مورد فایل سفر به دور آمریکا ۱+۱۶۰
فقط خیلی خلاصه وار بگم که کلی اشکم در اومد
در مورد بهترین سفر استاد بودن واقعا برا منم بهترین مستندی که دیدم بود یعنی معجزات و زیبایی های این سری سفر اصلا خیلی لولش بالاتذ از چند سفر قبلی که حداقل فیلمشو گرفتید بوده ، همه جوره از فیلم برداری از تدوین از تنوع از زمان فایل ها از احساسش و واقعا اون قسمت قبلی که خانوم شایسته عزیز گفت در مورد اون حوضچه آب داغ که که مثل این چیزا هستن پروکسیه چیه ، من کلی خندیدم😁 و واقعا مثل اونا بود تاحالا چنین رنگ هایی ندیده بودم سبز و آبی و نارنجی و زرد واقعا رویایی بود واقعا رویایی بود
و یک چیز دیگه در مورد امروز و ستاره قطبی عزیز بگم که من امروز از خدا خواستم هدایتم کنه به نکات مثبت و زیبایی و در مورد این مسائل تو خونه پدر بزرگ مادر بزرگم نشنوم و تا الان که همین شده یعنی من از وقتی اومدم هندزفری تو گوشم نبود حرفی زده نشد و تا میخواست گفته بشه چیزی دارم صحبت های گرانبهای عزیزای دلمو میشنوم
بریم ادامه
(پنج ثانیه بعد)
واو واقعا دنیا دنیای مدارهاست
حتی اگه تو جنگ هم باشی مدارت فرق کنه اصلا اتفاقی برات نمی افته
تو زندگیم دیدم اینو قشنگ دیدم
تو این شرایط هدایت ها شدم به وی پی ان ایی که فقط افرادی که قبلاً خریده بودن میتونستن استفاده کنن و من جزوشون بودن عجب سرعتی خدایا و تازه تونسته بودم یک فایل آپلود کنم تو اینستا ، اونم ویدیو از زیبایی هایی که به سمت هزارجریب رفته بودم بعد محدودیت های اینترنتی بیشتر شد ، تاثیری تو زندگی من داشت؟ نه
چون بعدش مادرم هدایت شد به یک روش عجیب و اصلا غیر منطقی که بهش میگن backdrop و باز به اون طریق من اینترنت داشتم که فایل یوتیوب خودمو ببینمو مهارتمو ببرم بالا ( تا یادمه بگم الان دارم میبینم اینارو واقعا به خودم افتخار میکنم ، خدارو هزاران مرتبه شکر به خاطر بینظیر بودنش) و هربار جواب نمیداد و قطع میشد من سعیمو میکردم واقعا که غر نزنم نگن فلان فلان شده ها و … این قسمت سختش بود برام یکم ولی خوب تونستم خداروشکر به لطف سپاسگزاری و توجه به زیبایی های خدا و آموزه های زیبای استاد کنترل کنم خودمو
اون بک دراپ هم پرید و بعدش به یک وی پی ان دیگه هدایت شدم که از همون روش استفاده میکنه اصلا و سرعت هیولاوار بالاست که دیگه فایل های یوتویوب رو با کیفیت ۴۸۰ یا ۷۲۰ میدیدم و الان باز اونم تا حدودی دیگه جواب نمیده ، مهمه؟! بخدا اصلا مهم نیست فقط من باید کنترل کنم خودمو عاشقتم خدا عاشقتم استاد و عاشقتم خانوم شایسته عزیزم
در مورد هم مدار و اینا هم چند روز پیش واقعا اینقدر خسته شده بودم که همه جا صحبت در مورد اینچیزاست که واقعا عاجزانه گفتم خدایا منو ببر از این کشور بعد حتی تجسم اون روزم در مورد همین مسئله شد بعد فرداش یا شبش گفتم نه تو اگه مدارت فرق کنه نتیجه متفاوت میگیری و بینهایت مثال اومد یکیش اینکه دیدی افرادی مثلا هشت سال جنگ بودن بدنش پر ترکشه ولی زنده است یا یکی میره چندماه جنگ شهید میشه و … آروم شدم
چقدر عاشق خدا تو مسیر اومدن گفتم برم اینجا رو ببینم و زیبایی اینجا رو ببینم(که اصلا تو ذهنم این بود که بندر ترکمن جای زیبا نداره) الان هدایت شدم که برو الان وقتشه و فلان جا هم میتونی بری تفریح کنی کیف کنی و الان به امید الله مثل خود شما استاد و مریم جان عزیز هدایتی برم دور بزنم
جای شما خالی پیاده رفتم تا اسکله و کلی زیبایی دیدم و واقعا فک نمیکردم اینقدر زیبایی ببینم از دیدن علف های صحرایی که نارنجی و قرمز شدن تا غروب بینظیر سرخ و نارنجی و طلایی آفتاب و جمعیت زیاد توی اسکله و چهره های زیبا و خرید های خفنی که انجام شد و دیدن رقص حجوم سار ها واقعا زیبا بود
(ادامه کامنت شب)
خب پنج شیش ساعت گذشت در مورد این گفتم که شرایط اطراف هیچ تاثیری رو زندگی کسی که تو مدار متفاوت باشه نداره و الان هم دوباره معجزه خدا رو دیدم فقط اون اوایل تونستم یک ویدیو از هنرم آپلود کنم و دیگه نشد تا الان باز هدایت شدم تونستم یک فایل رو با سرعت هیولا ۳ مگ تو چند ثانیه آپلود کنم چیزی که تا الان نشده بودا
تمرین: بیشمار هدایت شدم توی این مسیر از زیبایی دیدن و هنرم کارم انسان ها تجارب زندگیم و پول ها و …
تا جایی که ذهنم یاری میکنه از هدایت میگم
یادمه میخواستم برم النگدره و رفتم سوپرمارکت یه چیزی بخرم و یک اتفاق غیر معمول و عجیب رخ داد و من مثلا دو دقیقه اونجا موندم و وقتی اومدم بیرون قشنگ نوتیس کردم که خدا میدونه منو از چه بلایی نجات داده و این معطلی خیره و گفتم چرا حالا بلا ، خدا میدونه چه نعمتی قراره بهم برسونه و رفتم النگدره و اون آخر النگدره یک سوپری دیگه داره و تو ذهنم اومد باقالی داره بخورم؟ و اصلا سوال در مورد باقالی نکردم ولی بحث به سمتش کشیده شد و گفتم چنده و یکی گرفتم و باز هدایت شدم که طرف فلفل زیاد ریخته بود گفت صبر کن بزار آب بریزم فلفلش کمتر حس بشه و اونجا هم بیشتر از حد معمول موندم و موقع برگشت که شب هم شده بود تو حال خودم بودم و بعد دیدم تو پیاده رو یک دختری داره به سمتم میاد ، روبرو و بعد اصلا تو حال خودم بودم یهو مشتشو سمتم دراز کرد و دقیقا مثل توی اینستا و این کلیپ ها مشتمو زدم به مشتش و مشتشو باز کرد یک شکلات بهم داد ، اخخخخخ خدا چقدر حس لذت بخشی بود ، جدا از این اتفاق چقدر من الهام گرفتم چقدر ایمانم قوی تر شد که ببین!!!
تو فقط مدارت درست باشه متناسب با خواسته ات باشه و تسلیمش باش از جایی میرسونه که عقل تو هیچ عقل کل جهان هم نمیرسه
یا مثلا خواسته داشتم گفتم خب اگه اینجوری پیش برم زندگی یکنواخت میشه جالب نمیشه ول میدم یه جایی و نشونه هاشو هم دیده بودم ( در مورد تمرکز روی ثروت) با اینکه واقعا ناخواسته اصلا ترجیح میدم که خونه باشم و نزدیک به این کارم باشم ولی دیدم داره یه جورایی تک بعدی میشه
خلاصه با هزاران اتفاقی افتاد مخصوصا اون مشته و گفتم خب وقتی اینقدر دقیقه تمرکز زیادی هم نمیخواد بزارم روش که پرت بشه تمرکز اصلیم فقط بیام یک سری باور و ترمز رو اوکی کنم و خواسته ام رو بگم حداقل چه نوع رابطه ای رو میخوام
خدا شاهده فقط گفتم مثلا اینجور باشه اونجوری باشه و یک ویژگی که خیلی یه جورایی یونیک میشه رو گفتم اون این بود که مثل من به ماکت سازی علاقه داشته باشه یا انجام بده و یا حداقل مکمل کار من باشه و یه سری چیزای دیگه
قابل حدسه چه اتفاقی افتاد
باز هم طبق قوانین بی نقص خدا متناسب با مدارم تو مجازی ( چون تمرکز نزاشته بودم توی دنیای واقعی و یک سری ترمز هم داشتم) یک شخصی باهاش برخورد کردم که دقیقا قبلا ماکت تولید میکرد و اینا و گفتم ای خدای من ببین و بعد باز هدایت شدم و الهام شد بهم که بابا بیا خیلی واضح تر بگو چی دقیقا میخوای فقط بگو و هر بار مثل الان تمرکز بزار روش(مثل امسال ثروت) که باز هم باید با جدیت بیشتر خواسته هامو بگم
خیلی هدایت شدم و این دوتا حس میکنم خوب باشه و مهم تر از اون باید مثل خانوم شایسته عزیز ریکورد کنم یا یادداشت کنم این هدایت و معجزات و کارهای هر روزم که هربار لازم شد گوش کنم این درس مهم و عملی امشب من
عاشقانه از استاد و مریم جان شایسته عزیز سپاسگزارم به خاطر وجودشون
وای از دست شما استاد باور میکنی یه لحظه که نه من واقعا باورم شده بود برف واقعیه آخه تواین دنیا هیچ چیز غیر ممکن وجود نداره همه چی شدنیه ،واسه همین تا وقتی که نگفته بودین شوخی کردین من باورم شده بود کلی از دست خودم خندیدم چون دوباره که دیدم گفتین در این صحرای پر برف صحرا!!!!!!
سلام میکنم به شما عزیزانم وبه همه ی خانواده ی صمیمی وبزرگ و توحیدی در جهان زیبا
چقدر دیدن فایلهای زیباتون وشنیدن حرفها وصدای قشنگ شما ها بهم کلی انرژی وحس وحال خوب میده مخصوصا در این روزهای پاییزی که همه جا پر از رنگهای زیبا وخیره کننده شده ،
موضوع هدایت وهماهنگی رو من خیلی زیاد تو زندگیم داشتم ودارم ،
یه بار از خرید اومدیم ویه چیز مهم نگرفته بودیم و من گفتم میرم پشت خونه میگیرم ،رفتم نداشت یه جا ی دور آدرس داد ،داشتم میرفتم دیدم زمین چمن بچه ها بازی میکنن به دلم اومد با اینکه بلدم از بچه ها بپرسم ،منم گفتم فکر کن یه تمرینه داری انجام میدی وپرسیدم بچه ها شروع کردن به توضیح دادن که چطوری برم به اونجا ،یهو یه عابر که رد میشد گفت سلام خاله اونجا جمع شده دیگه نیست، نرین وچقدر خوشحال شدم با وجودخستگی هدایت شدم به جای درست ،
اولین بارکه قرار بود بریم واکسن کرونا بزنیم، اینترنتی سرچ کردیم یه جایی رو پیدا کردیم ،بعد رفتیم دیدیم یه صف طویل ماشین پارک بود ،ما کلی تو صف بودیم طولم کشید تا نوبت ما شد . فقط همسرم رو واکسن زدن منو گفتن اعلام نشده ، یه ماه بعد ، زمان من که رسید بچه ها گفتم مال من بدون صف خواهد بود ،بچه ها خندیدن ، پاشدیم همینطوری رفتیم سری بزنیم ،من پیاده شدم رفتم ببینم کجا باید برم گفتن بشین الان میزنیم، وقتی اومدم بیرون به بچه ها گفتم واکسنمو زدم اصلا باور نمی کردن فرداش بچه ها اومدن گفتن مامان اگه امروز میبردیمت خدا میدونه چقدر باید تو صف میبودیم. سری دومم برای همسرم باز رفتیم تا نوبتش شد گفتن دارن شیفت عوض میکنن کلی اذیت شد ولی برای من که رفتیم چند تا ماشین بیشتر نبود که خیلی سریع رفتیم و انجام شد ،میخوام بگم من چون ورد زبانم اون جمله استاده که میگه من همواره در زمان درست ومکان درست هستم همه چی ساده وراحته ،همیشه کارام عالی و راحت انجام میشه.
یه بار دنبال یه خرازّی خوب بودم یه جا دیدم نوشته خیاطی فلان ،گفتم ولش کن اینم یه جای بیخودو میگه ولی باز یاد هدایت افتادم و رفتم ازش پرسیدم آدرس یه پاساژ بزرگ خرازّی رو داد که اگه نمیرفتم ونمیپرسیدم عجب جایی رو از دست میدادم.یعنی هر چی میخواستم داشت …
یه روز داشتیم با ماشین دور میزدیم من دلم یه پارک خفن میخواست بعد یه بلوار قشنگی پارک کردیم ورفتیم قدم بزنیم من یه جای باریک دیدم گفتم بریم اونجارو ببینیم کسی با من نیومد جلوتر که رفتم همسرم دنبالم اومد دیدیم عجب دالان بهشتیه، بچه ها رو صدا کردیم اومدن رفتیم پشت خدایا عجب بهشتی بود ،فوقالعاده بود، پر از زیبایی وبارونم گرفت خیلی خیلیییییی زیباتر شد بعد ها خیلی اونجا رفتیم این هدایت های یواشکی ولی پر سود رو دوست دارم به شرطی که بهش عمل کنم و از کف ندمش…
دنبال خونه بودیم ، املاکیها مورد یکه میخواستیم رو نداشتن بعد یه املاکی کوچولو آخر املاکیها بود که همسرم رضایت نمیداد بریم اونجا،میگفت همینا رو که گفتیم کافیه ، ولی به دلم اومد که اون چیزیکه میخواییم رو داره، به زور و خواهش وتمنّا همسر جان رو بردیم اونجا، دقیقا یه خونه که ما میخواستیم رو یک نفر فقط به همین املاکی سپرده بود باورتون میشه ،یعنی من موندم تو هدایت های خدا ،عجب هدایت شیرین و زیبایی…
خداوند خیلی راحت ما رو هدایت میکنه وهماهنگیها ی لازم رو به عمل میاره.
دیگه دوستتون دارم میرم غذا درست کنم ولی حتما بازم وقت کردم از هدایت هام …مینویسم….
به نام خداوندم خداوند بخشنده بسیار بخشنده و مهربان بسیار مهربان
سلام استاد جان سلام خانم شایسته چقدر از دیدنتون انرژی میگیرم و لذت میبرم، خیلی خدارو سپاسگذارم به خاطر مدار و فرکانسی که هستم،
الان که دارم مینویسم از مسابقه برگشتم خونه، قبلا هم گفتم من رزمی کار میکنم و الان 1 سالی هست که تمرکزم فقط رو عشقو علاقم هست بوکس،
اون روزی که نوشتم بوکس کار میکنم زیر پست الگوهای موفق (انتونی جاشوا) نوشتم فکر کنم و قول دادم که استاد به بهترین جاها تو بوکس حرفه ای میرسم به امید الله، تو شهری بودم که به دنیا اومده بودم و 28 سال عمرم رو اونجا بودم،
از ته قلبم به دنبال یک مربی میگشتم که منو رشد بده و به لول بالاتری برم، خداوند منو هدایت کرد به یکی از بهترین مربی ها که جالبه تو شهر خودمون هم بود، و من درحال کار کردن روی خودم بودم،
تو دیدار اول گفتم این خودشه، نشونه هایی که گذاشتم درسته،
شروع کردیم به تمرین اصلا منو متحول کرد چون ذهنم نسبت به اصولی که میگفت اماده بود هرانچه که میگفت به سرعت اجرا میکردم و داخلش به مهارت میرسیدم در حدی که استادم و تمام اطرافیان روم قسم میخوردن که قهرمان اسیا المپیک و… میشم(البته به خاطر طی کردن تکاملم بوده فکر کنم) همه این اتفاقات کلن 3 ماه طول کشید و همینطور که من داشتم روی خودم کار میکردم هی نشونه میدیدم که این جاجای مناسبی برای من نیست مثل جور نشدن شهریه اموزش، بی تعهدی مربیم تو یک زمینه همکاری، بیمار شدن جسمم،
از لحاظ فنی خیلی رشد کردم و خیلی اصول حرفه ای مشت زنی رو یاد گرفتم اما این نشونه هارو هم میدیدم و حس میکردم که انگار یه چیزی درست نیست،
خلاصه ما از یکی دوسال پیش تو فکر مهاجرت به پایتخت بودیم، کل خانواده، حتی من یکی دوبار میخواستم تنهایی مهاجرت کنم اما ترسها نزاشتن،
خلاصه گذشت و ونشانه های مهاجرت برامون جدی تر شد،
تو همون حین باید برای ادامه کار بامربیم قرارداد کتبی مینوشتیم برای طولانی مدت، اما باز هم قلب من خداوند من انگار داشت بهم میگفت نه، ذهنم میگفت این مربی عالیه، قلبم میگفت بهتر از اینم برات میارم، دقیقا چیزی که با توهم فرکانس باشه،
استاد ما از همه چک و صفته میگرفت، و از اونجایی که به خودم قول دادم که چک و صفته هرگز، نشونه گذاشتم که اگر مربیم قبول کرد بدون چک و صفته ادامه میدم اگر نه که رها میکنم و با خانوادم مهاجرت میکنم،
قلبم، نشانه ها با رفتن بود،
و الان که دارم براتون مینویسم از پایتخت یک بخش بسیار خوش ابو هوا، تو یک خونه 150 متری 3خواب،هستم، و شروع مهاجرت ما به لطف الله عالی پیش رفت تموم هزینه ها جور شد پول رهن خونه مغازه همه چی راحت جور شد،
و اما اتفاقات عالی که برام رخ داد، خداوند کلی دوستان جدید، کلی مربی های جدید کلی فرصت جدید در تو مسیرم قرار داد، هنوز اون مربی که منو از لحاظ فنی به طور حرفه ای رشد بده ندیدم، ولی اول با یک مربی که از طرف یک دوستان بهم معرفی شده بود و جنوب تهران بود و تقریبا 1:30 راه بود تا برسم باشگاه شروع کردم اما تو همون ماه اول نسونه هارو دیدم که این جا جای من نیست این همه راه میکوبم میام تا اینجا این همه سختی،
و از اونجایی که دارم رو خودم کار میکنم که به لطف الله همه چیز باید راحت باشه،
یک باشگاهی همین جا که ما زندگی میکنیم بود رفته بودم دیدم اما مثلا فکر کردم که لو کلاسه، اما بعد از اون باشگاه جنوب شهر تصمیم گرفتم برم همینجا و بعدش حالا امید به خدا ببینیم خدا کجا هدایتمون میکنه، یعنی یه جورایی خدا هدایت کرده بوده،
باشگاه کلن 5 دقیقه تا خونه ما فاصله داره، خلاصه ما رفتیم ثبت نام کردیم و شروع کردیم به تمرین،
و این هدایت الله موجب شد که ایندست فوق العادش رو وارد زندگیم کنه، شاید این مربی خیلی از لحاط فنی باب میلم نباشه، اما خیلی اتفاقات عالی داره برام رخ میده، این مربی خیلی جنتلمن، اخلاق خوب، و دارای ارتباطات دوستانه و قوی هست و عزت نفس بالایی داره، و از این لحاظها واقعا خدارو شکر میکنم عالیه عالیه عالیه، و این مربی منو برد برای شرکت در انتخابی یک تیم معروف که داخل لیگ تیم میده و خب شرکت بزرگی هست و ثروتمنده، و خدارو صدهزار مرتبه شکر امروز بعد از سه بازی که طی سه چهار هفته گذشته انجام شد و به لطف خداوند به لطف خداوند من بازی هارو بردم(بماند که چقدر از خداوند کمک گرفتم و تجسم کردم و خب برد های من خیلی از نظر خودم راحت اتفاق افتاد اما ایمان دارم به خاطر قدرت الله بود و گرنه من از خودم هیچی ندارم، هر چی الان هستم به لطف خودش بوده هرچی هم قراره بشم به لطف خودشه)
و انشاءالله اماده از خدا خواستم خودت منو اماده کن برای بازی فینال که انشاءالله دو هفته اینده قراره خیلی حرفه ای برگذار بشه و خب به نفر اول جوایز نقدی و کمربند اهدا میشه و بعدش هم انشاءالله قرارداد میبندن با بازیکن،
و جالبه دیشب که در حال رانندگی به سمت خونه بودم به این فکر بودم که خدایا برای این دوهفته خوبه برم اصفهان از مربیم درخواست کنم باهام کار کنه، اقا امپر ابو نگاه کردم دیدم ماشین جوش آورد و به خودم یه لحظه گفتم نکنه این یه نشونس، اتفاقا صبح زود هم اصلن خواهرم با مادرم ماشینو برداشتن رفتن اصفهان که دیگه کلن این موضوع منتفی شد، منم گفتم چشم خدا، خودت برام اوکی کن همونطور که خودت میدونی،
بعد با خودم گفتم مگه تو این چند ماه مربیت بود و تو این چندتا بازی رو بردی؟؟؟!! گفتم نه،
گفت پس به خدا توکل کن روبه جلو باش خدا هدایتت میکنه، انشاءالله که بتونم هدایت الله رو بپذیرم،
خلاصه خداوند داره کارهارو انجام میده، توی این مدت قبل از بازی ها هی یه خودم میگفتم (طبق اول فایل جلسه 6 عزت نفس) همون خدایی که تورو هدایت کرده به این مسیر خودش هم بقیه کارهارو انجام میده نمیخواد تو کاری کنی، قبول کن که تا همینجاشم اون دستتو گرفته و اورده،
بچه خیلی خیلی داره در هر لحظه هدایت برام رخ میده، نمیشه همشو بنویسم، اما هرروز که داره میگذره داره ایمانم به هدایت خداوند بیشتر میشه، اصلن همین که امشب من بلافاصله بعد از رسیدن خونه که دلم میخواست یک ورودی خوب داشته باشم یک سپاسگذاری داشته باشم یک فایل خگب از استاد ببینم و اومدم تو سایت و این فایل فوق العاده رو دیدم و اینکه قلبم گفت بنویس اتفاقات این مدت رو اینجا، همه و همه و همه هدایت تنها قدرت جهان بوده،
واقعا ما از خودمون هیچی نداریم هیچی، الان که به تضاد چند وقت پیشم نگاه میکنم میبینم که خودم مشرک شده بودم، خودم با گفتن اینکه من بودم که فلان کارو کردم که به فلان موفقیت رسیدم من بودم که فلان من بودم که بیسار، این منم منم ها منو زمین زد، منو مغرور کرد، و هر روز سعی میکنم به خودم یاداوری کنم که من از خودم هیچی ندارم، هر خیری که وارد زندگیم میشه هر نعمتی که وارد زندگیم میشه از طرف خداونده و هر شری به من میرسه به خاطر مشرک شدن خودمه به خاطر فرکانس خودمه،
خدایا سپاسگذار درگاهت هستم که هدایتم کردی، تا واقعا باور کنم تورو هدایتت رو قدرتت رو،
استاد چقدر قشنگه وقتی ادم خودشو پیش خدای خودش خوار و ضعیف میدونه، بهترین حس دنیاست، من بارها تو همیچین حالی فقط نشتنم و زار زار گریه کردم،
اینقدر که ادمهای خوب میبینم اینقدر که اتفاقات خوب برام میفته، اینقدر که نشانه های عالی میبینم دلم میخواد بشینم یه گوشه و فقط گریه کنم و سر فرود بیارم روی خاک و سپاسگذار خداوند باشم،
خدارو شکر،
این تازه اولشه،
از خدا میخوام ثابت قدمم کنه، توی مسیر هدایت، توی مسیر ایمان تو مسیر توکل توی مسیر عزت ثروت برکت نعمت،
برای همه دوستان ارزوی تمام اینهارو دارم،
استاد خدا نگهت داره و هرانچه خوبی لذت و خوشی هست در دنیا و اخرت نسیبت کنه، خانم شایسته مهربان، بهترین الگوی رابطه عاشقانه من، خدا شماذو هم حفظ کنه، خدا شما دوتارو براهمدیگه حفظ کنه،
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو جان…تیتر این قسمت از سفر به دور آمریکا رو دیدم به خودم گفتم آب در دست دارم باید بذارم زمین و بیام فایل رو ببینم..به به چه شن های سفید روانی همچون برف سفید و همچون آرد نرم…چه واژه زیبایی انتخاب کردید برای این صحرای شن…عرفانی🙏🙏🙏
استاد جانم همیشه وقتی به خوشبختی فکر میکردم نمیدانستم معنی خوشبختی یعنی چه و چه کسی خوشبخت است،،و یا چه کسی را میتوان خوشبخت نامید…اما چن وقت پیش وقتی این سوال در ذهنم آمد خیلی سریع و بدون فکر کردن و درنگ،با خودم گفتم بله من خوشبختم..چررراا؟؟؟؟ چون میتوانم با استفاده از قانون بدون تغییر خداوند با کنترل مرکز توجه ام و توجه کردن به خواسته ها و زیبایی ها و دوری از ناخواسته ها و نازیبایی ها،،زندگی ام را آنگونه که میخواهم میتوانم بسازم..و این یعنی نهایت خوشبختی😎که این آگاهی ها را مدیون حضور شما در زندگی ام و فایل های ارزشمند همچون الماس شما هستم ..که بینهایت متشکرم..شما بزرگترین معجزه زندگی من هستید…من همیشه برای شما و مریم بانو جان آرزوی سلامای میکنم و بی نهایت دوستتون دارم🤗
حالا اگر بخواهم از هدایت هایی که شدم در زندگی اینجا به زبان بیاورم خیلی زیاد است که این هدایت ها هم از زمانی که من با شما آشنا شدم برای من آشکار شد..یعنی قبلا هم بود اما من متوجه اش نمیشدم و نمیدیدم..و باز هم مدیون شما استاد گرانقدر و آموزشهای بسیار بسیار ارزشمند شما هستم😊
اما یکی از هدایتهایی که خیلی نزدیکتر است و حدود دوهفته پیش اتفاق افتاد را برای شما و دوستان هم فرکانسی ام به قلم می آورم….
من حدود یک ساله که ازدواج کردم،محل زندگی ام از مادرم خیلی خیلی دور است..یعنی همون یک سال پیش هم میخواستم کمی نزدیک خانه مادرم خانه بخریم که نشد و پولمون نرسید،،و مجبور شدیم بریم یک محله خیلی پایین تر از خانه مادرم خانه بخریم..حدود چن ماهه پیش ی ملکی همسرم داشت و این ملک فروش رفت و قرار شد که با فروش این خانه ای که در آن هستیم برویم در محله ای بهتر و لوکیشن بالاتر نزدیک خانه مادرم ،خانه بخریم.حدود دو ماه بود که ما دنبال خانه مورد نظر بودیم،خیلی از جاها را پسند کردیم،اما متاسفانه پای قولنامه که میرفتیم،،صاحب ملک زنگ میزد میگفت نمیفروشم،،و یا یک قیمت خیلی فضایی میگفت که واقعا پول ما نمیرسید..حدودا پای ده تا قولنامه رفتیم و متاسفانه مالک منصرف میشد از خرید ملک.😐
خیلی خسته شده بودیم من و همسرم واقعا نمیدونستیم چه کار کنیم،،که یک دفعه قیمت دلار شروع کرد به افزایش پیدا کردن.من همسرم ناراحت از این وضعیت.روز پنجشنبه بود بارانی هم بود رفتیم ی ملکی رو دیدیم،بنگاه دار قیمتش رو که گفت ما گفتیم به پولمون نمیخوره زیاده..ملک هم جاش فوق العاده عالی و تاپ لوکیشن..دیگه پنجشنبه عصر بود داشتیم برمیگشتیم با دلی شکسته به خانه.همسرم گفت نظرت چیه پولمون بدیم همین نزدیک خودمون ی ملک بخریم که پولمون بی ارزش نشه!!من که خیلی ناراحت بودم و دوس نداشتم توی این محل خونه بگیریم ..گفتم باشه..بعد رفتیم پیش مشاور املاک محلمون که دوست همسرم بود و ی ملکی برد نشونمون داد و ما هم اوکی دادیم،،با وجود اینکه خیلی هم جالب نبود(البته ما خونه خودمون رو هنوز نفروخته بودیم،،فقط با اون پولی که از فروش ی ملک قدیمی به دست همسرم رسیده بود خواستیم ی چیز کوچولو بگیریم توی محلمون که پولمون بی ارزش نشه)…..روز بعد هم که جمعه بود..خلاصه مشاور املاک برای ساعت ۴ونیم بعد از ظهر شنبه قرار قولنامه گذاشت…من همگفتم خدایا راضی ام به رضای تو شاید فعلا صلاح نیست برای نقل مکان،و دیگه بیخیال شدم و خودمو رها کردم،،اما همچان تجسم میکردم خانه رویایی ام در تاپ لوکیشن ..البته با احساس خوب نه با نگرانی.
همون شب پنحشنبه مشاور املاک سمت خانه مادرم تماس گرفت گفت نظرتون چیه ی قرار بذارم واسه مذاکره،،همسرم گفت کل موجودی من با خونه ای که بخوام بفروشم میشه اینقدر،،شما خودتون با مالک صحبت کنید.در صورتیکه که ما میدونستیم هیچ وقت مالک اینقدر تخفیف نمیدهد،،با توجه به تحربه های قبلی که داشتیم.دو باره جمعه شب زنگ زد مشاور املاکه(سمت خانه مادرم)،و گفت که من قرار مذاکره گذاشتم گفته حالا بیات صحبت کنیم ببینیم چی میشه.همسرم هم گفت من واقعا نمیتونم این همه وقت بذارم بیام و بعد مالک ی قیمت فضایی بده بعد هم بگه نمیفروشم.در کل ما اصلا قرارمون نبود که بریم چون دیگه منصرف شده بودیم کامل از خرید ملک در بالا شهر وکلا زده شده بودیم…دیگه خلاصه ساعت ۴ونیم شنبه عصر شد و همسرم رفت سر قرار با مشاور املاک(دوست همسرم )نزدیک خانه خودمون،،بعد از سه ربع ساعت همسرم تماس گرفت،،گفت مالک نیومده واسه قولنانه..من با تعجب گفتم چییی نیومده،دوستت که قرار گذاشته بوده.
همسرم گفت مثل اینکه ی بنگاه داره دیگه ی مشتری براش برده با قیمت بیشتر حالا داره از آپارتمان بازدید میکنه..همین که گدشی رو قطع کردم زدم زیر گریه گفتم خدایا تا ی آپارتمان توی محله پایین شهر هم نشد که ما بخریم آخه چرا!!!!
همان موقع گوشیمو برداشتم صفحه سایت عباسمتش رو باز کردم و گفتم خدایا منو هدایت کن به سمت ی نشانه ای آخه چرااا مانمیتونیم ملک بخریم دیگه خسته شدم…و با چشمانی اشک آلود و قلبی شکسته گزینه مرا به سمت نشانه ام هدایت کن را فشار دادم..و چیزی که آمد واقعاااا مو به تنم سیخ شد اشک امانم را نمیداد گفتم خدایا متشکرم،،،گفتم استاد جان کاش بودید و بغلتون میکردم….و اون فایل،فایل مربوط به شعر پروین اعتصامی بود،،،گندمم را ریختی تا زر را نشانم دهی….همان موقع همسرم زنگ زد گفت مشاور املاک(نزدیک خانه مادرم)زنگ زده گفته مالک گفته تخفیف خوبی بهشون میخوام بدم…خلاصه من و همسرم حرکت کردیم به سمت مشاور املاک وقتی رسیدیم به طرز جادویی و باور نکردنی همه جوره با ما کنار اومد،،تخفیف فوق العاده عالی و توپی به ما داد🤩🤩و خلاصه خانه رویایی قولنامه شد،،کل مسیر خانه را اشکمیریختم،اشک شوق..و این خانه ای که ما قولنامه کردیم و خریدیم هزار درجه از هر نظر فکرش کنید بهتر و بهتر از ملکهای قبلی بود که کارمون نشد..و واقعا خدارو شاکرم..
و جالب توجه هست که وقتی داشتیم برمیگشتیم خانه،،دوست همسرم که مشاور املاک بود زنگ زد گفت این مالک کارش نشده با مشتریه، و گفته که بیاید قولنامه و همسرم گفت ما همونجایی که میخواستیم قولنامه کردیم😎💪و این بود داستان هدایت ما.
استاد جان بی صبرانه منتظر هستم برای سمینارتون در ایران تا از نزدیک چهره زیبا و مهربانتون رو ببینمتون و شک ندارم که به زودی میبینمتون،،قلبم مدام گواهی این را میدهد
و از مریم بانو جان هم بینهایت سپاسگزارم بابت فایلهای زیبایی که برای ما تهیه میکنند
استاد عزیزم و مریم بانو جان بینهایت دوستتون دارم🤗🤗🤗
درودبراستادعزیزوخانم شایسته عزیز،وقتتون نیکو.سپاسگزارخداوندی هستم که درشرایطی که بسیارنیازبه گرفتن حس خوب داشتم من رو به این فایل شماهدایت کردواین خودش باعث شگفتی بودبرای من.استادگرانقدرم،بی نهایت ازشماممنونم که انقدرشیوا،گویاوقابل درک مفهوم هدایت رودرقالب سفرتون برای ماتوضیح دادید.ومن تاکنون به این وضوح هدایت رودرک نکرده بودم.زمانی کتابی خواندم تحت عنوان وآنگاه هدایت شدم…وقتی اون کتاب روخوندم فکرمیکردم من بخوبی هدایت رودرک کردم،ولی اززمانیکه باشماوکلام هدایتگرشماآشناشدم فهمیدم هدایت چه معنای ژرفی دارد.صداقت،سادگی ورسایی بیان شماانسان رو به خدای هدایتگرسوق میدهداستادعزیز.من باشمامعنای مهرخداوندی،بندگی اوودرنهایت زبان لطیف الله رادرپرتوهدایت دریافتم.واین درحالیست که من فقط دارم فایلهای رایگان شماروبطورمرتب،دونه به دونه گوش میکنم وبامطالعه کتاب”چگونه فکرخدارابخوانیم”،به درک قوانین نائل میشم استادعزیز.وچه زیباتصادفی نبودن تصادف رودراین عرصه ی پهناورشکافتید…و واژه تسلیم رو در دل کلامتون آموزش دادید.ایمان دارم باکنترل ذهن،به هرآنچه هدف تعیین کرده ام،هدایت میشوم وصبوری مرابه خیرمطلق متصل میکندکه سخت نیازمندخیری هستم که درپاسخ توکلم،پشت درِخواسته هایم قرارداده شده…استادجان،شنیدن فایلهای شماانقلابی در درون من ایجادکردکه خوابی دیدم به زلالی صداقت جاری درکلام شما:”من سرِکلاس بودم وداشتم تدریس میکردم،وجالب اینجابودکه منی که دبیرزبان هستم،داشتم قرآن درس میدادم،وبه دانش آموزان گفتم امتحان که ترس ندارد،کتابتون روبازکنیدبپرسم،ومن وقتی کتاب قرآنی که جلوم بودروبازکردم،دیدم هرصفحه که ورق میزنم مثل کتابهایی که تصویربرجسته دارند،تماااااام صفحه خودِخودِگل بود! یعنی گلهابازبودند،شکفته وباحرکت صفحه ،تکان میخوردندومن به بچه هاگفتم،ببینیدچقدرزیباست،ودست درخاک زیرگلهاکردم وگفتم ببینیدحتی خاک گلهاروببینید،بچه هاتمام این قرآن به همین زیباییه…”ووقتی بیدارشدم،یادم اومدکه من باشماشروع به خواندن قرآن بطورعمیق کردم…استادعباسمنش عزیزازشمابخاطرآگاهی هایی که به مامیدیدبی نهایت سپاسگزارم وبراتون همواره حس خوب رو ازخدای مهربانم خواهانم.درپناه الله یکتاتندرست باشیدوعمرباعزت داشته باشید.سپاسگزارم
بنام الله هدایت گرم به سمتی که من با فرکانسهام درخواست میکنم
سلام به استادجان و مریم جانم
قربون دوتاتون رفتم با اون شوخی شیطنت آمیز اول ویدئو کههههههه :*
چقدر تحسین کردم استادو وقتی مریم جان عطسه کردن، ایشون توقف کردن بلس یو گفتن و بعد ادامه دادن ، احسنت به اینهمه احترام متقابلتون :*
فضای کویر با اون شنهای سفید و ترکیبش با سکوت و حضور شما عزیزانم روحانی ترین محیطه
چقدر وقتی راجع به صحبتاتون با خدا و هدایتاش صحبت میکنین خودمونی بودنتونو دوس دارم استاد ، وقتی گفتین : خدایا ینی داری میگی نرم ؟ اونم گفت : آره فعلا نرو
وای دلم رفت که وقتی اینهمه دوستانه صحبت میکنین، البته که منم با خدای قشنگم خییییییییییییلی رفیقیم خداروشکر
ولی انقد قشنگ گفت و شنود بین خدا و بنده ش خیلی شگفت انگیزه
چقدر استاد این خودتون بودنتونو ، راحت بودنتونو درصلح بودنتون با خودتونو تحسین کردم ، که به ساده ترین و راحت ترین حالت جلو دوربین میشینین و صحبتایی میکنین که هرجمله ش یه نکته ی جذاب توش داره که میتونه درس بده به هممون
خدای بزرگو هرلحظه ستایش و سپاس میگم که منو تو فرکانس این آگاهی ها قرار داده
استاد این جمله تون انگیزه و اشتیاق و مایه تحسین کردن خودمه تو این روزای ایران که دارم انصافا به خوبی ذهنمو کنترل میکنم ، یه جا گفتین : وقتی بتونی تو شرایطی که اکثریت توجهشون رو نازیباییهاست ذهنتو کنترل کنی ، پاداش عظیییییییییمه :)
وای که چقد این جمله بهم نوید روزای خوبو میده هر لحظه و بهم انگیزه بیشتری واسه بهتر و بیشتر کنترل کردن ذهنمه
وقتی تو با یه فضایی هم فرکانس نباشی، حتی اگه تو بخوای بری تو اون فضا ، جهان اجازه نمیده
به به عجب جمله های طلایی و اساسی و بنیادینی ، سپاسگزارم استاد جانم ، سپاسگزارم مریم جانم که انقدددددد دقیق و قشنگ نکته ها رو هایلایت میکنین :*
وقتی ما روی خودمون کار میکنیم ، هدایت میشیم به آدمها موقعیت ها شرایط و مکان هایی که احساس بهتری رو تجربه کنیم ( جمله ها طلاااااااااااااااااااااییه انصافا ) ( جمله ها هرکدوم یه دوره ست انصافا )
عاشقتونم استاد جانم عاشقتونم مریم جانم
تمام اتفاقات زندگی من (بدون استثناء ) حاصل کانون توجه م و باورهای خودمنه
و من هرروز دارم بیشتر و بیشتر این جمله رو طی این سالهایی که دارم روی خودم کار میکنم درک میکنم و بنظرم درک این جمله انتهایی نداره
تحسین برانگیزه اینهمه توحیدی بودن شما زوج دوس داشتنی ، که تو لحظه به لحظه زندگی تون موج میزنه و قابل لمسه
مریم جان گفتن ، همزمانی ها و نشونه ها رو میبینه میشنوه و (جدی میگیره ) خیلی وقتا ممکنه نشونه خیلی واضح باشه همه مامتوجه ش بشیم امااااااااا جدی نگیریمش و یا تشخیصش ندیم که هدایته یا چیه
و این فقط با تکرار و تمرین قابل تشخیص میشه بنظرم ، احسنت بهتون که اینهمههههههههههه واضح بودن هدایتا واستون نشون از تکرارای زیادیه که داشتین و حالا دیگه شاگرد زرنگای کلاس هدایتین و اول همه هدایتو میگیرین و طبقش عمل میکنین(گوش به زنگ نشونه ها :* )
وای یلو استون که دل منو برد و انگار داشتم خودم اونجا قدم میزدم ، اون چشمه های جوشان جذابو شگفت انگیز دقیقا کنار دریاچه آب سرد نشونه ی بزرگی از عظمت و قدرت خداونده برای من ، الله اکبر از اینهمه بزرگی و عظمتش
ترماپلیس جذاب که حاصل اون تجسم فوق العاده مریم جان درسالهای گذشته بود که نشون میده چطوررررر ذهن با ابزار رویایی تجسم کارخودشو انجام میده
وای چقد صدای گنجشکا پس صحبتاتون قشنگ و حال خوب کن بود ، خدایا شکرت
الهی که منم به جایی برسم که گوشم آشنای نزدیک بشه با صدا و ندای هدایت الله وهابم
الهی شکر که استاد جان تو آزاد ی زمانی و مکانی هستین که هرچقدر دلتون میخواد نامحدود سفر کنین و هر روز یه فایل شگفت انگیز برای ما همراهاتون آماده کنین و ما ازش درس بگیریم لذت ببریم و تمرکزمونو بزاریم روی قشنگیا و در نهایت برسیم به پاداش عظیم :)
و چه زیبا خداوند میفرماید که من اصلا هستم که تو رو اجابت کنم
چقد حس خوبیه کنارشما عزیزان بودن و حس خوب گرفتن و لذت بردن و تمرکز کردن روی زیباییها
ایده ی دور همی لس انجلس که بی نظیر بود، من از شوق وقتی داشتم فایلو میدیدم اشک میریختم انگار که خودم تو اون جمع فرشته های خدا روی زمین هستم و دارم از کنارشون بودن حس و حال خوب و درس میگیرم
همزمانی تعویض روغن فورد چقدر شگفت انگیز بود که نشونه ی واضحیه از درصلح بودن شما با خودتون و جهان ، الله اکبر
و منم چقدر از این همزمانیای جذاب واسم پیش اومده ، مثلا یه نمونه ش اینکه تو صف صندوق داروخونه شبانه روزی ساعت ۱۲ شب همه ی کسانی که جلوی من بودن بلا استثناء کارت بانک ملی داشتن و تو اون ساعت سیستم بانک ملی واسه چند دقیقه گویا قطع میشه و منی که کارت بانک ملت دارم میشم نفر اول صف و خییییلی آسون و راحت خریدمو انجام میدم و تمام ، باورتون میشه ؟ الله اکبر
و خدامیدونه که هزاااااااران مثال از این موارد واسم پیش اومده خداروهزاران مرتبه شکر
خداروهزاران مرتبه شکر که هر روز دارم فاصله ی بیشتر و بیشتری از فضای جنگ و اعتراض و قرزدن و حرص خوردن و تلاش و مداومت به تغییر دیگران میگیرم الهی شکر هزاران بار
و خداوندی که هر لحظه داره مارو هدایت میکنه و سمت ما فقط تسلیم بودن و مراقبت کردن از کانون توجهمونه
وقتی تو کانون توجهت رو به سمت زیباییها میزاری و مراقبت میکنی و تسلیم هستی و ایمان داری به هدایت الله ، فارغ از اینکه اون بیرون چه خبره تو هدایت میشی به سمت زیبایی ها و حسهای بهتر و زیباتر و حال خوب بیشتر و لذت بردن بیشتر (وقتی ما خودمونو درست میکنیم خداوند مارو هدایت میکنه به آدما و جامعه ی درست )
و درپایان اون فضای روحانی با یه موزیک روحانی چقدررررررررررررررررر حس و حال فوق العاده ای به من داد سپاسگزارم استادجانم سپاسگزارم مریم جانم ، هر لحظه تون غرق لذت های بیشتر و غرق همزمانی ها و هدایت های بیشتر
عاشقتونممممممممممممممممممممم
درود خدا بر شما دوستان عزیز
سلام استاد دمتون گرم خیلی حال کردم از تصاویر زیبایی که با ما به اشتراک میذارید
ممنونم از شما خانم شایسته عزیز که همیشه برای ما بهترین تصاویر رو با دقت فراوان میذارید
استاد واقعا از صحبت های انتهایی شما در پایان فیلم رو با تمام وجود درک میکنم و میفهم چه دلسوزی مثبتی دارید نسبت به مردم ایران،
که واقعاً دارید به زبان ساده دارید این پیام صلح و دوستی رو به مردم ایران میرسونید که فقط تمرکز روی زیبایی ها و کانون توجه روی خوبیها و زیبایی ها ، من که واقعا حالم خوب شده از دیدگاه های شما
دوستتون دارم و منتظر تصاویر زیبای شما از ادامه سفر به دور آمریکا هستم
امیدوارم که از نزدیک شما و خانم شایسته رو از نزدیک ببینم و هر دو ی شما رو با آغوش محبت بغل کنم و بگم دوستتون دارم وممنوم ازتون ،😘😘😘🥰🥰🥰🌹🌹🌹
ب نام الله هدایت گر
ب نام اجابت کننده دعاها
خوشحالم ی فایل دیگه میبینم
و سپاسگزارم ازتون برای فایل جدید👏❤️
چه متن خوبی هدایت الهی و پیروی از هدایت و پدیده همزمانی اتفاغای مثبت
خدایا خودت این نعمت بهم بده که بتونم هدایت تورو بشنوم و هدایت شوم🙌
چ محیط ارومی چ صحرای خوبی برای مراغبه
چن متر برف😂😂😂
عاشقتم استاد تو این سرما هم به فکر ما بودید
و فایل گرفتید
واقعن چه محیط زیبایی چه محیط ارامش بخش
چه شوخی باحالی
تعجب میکردم اولش گفتم خدایا تو برف با تیشرت
گفتم برف آمریکا هم با ما فرق داره😂
واقعن نفهمیدم شنه😁
چقد جای زیبای خدای من چقد رویایی این کشور❤️
من هم از خدا میخام همیشه منو ب راه راست هدایت کنه
ب راه راست ب هدایت خودش
چقد زیباس انسان همیشه خودشو دست الله بسپاره
و واقعن در این مسیر لذت میبره ادم
من هم تو این روزا حالم خوب خیلی خیلی حالم خوب
خدایاشکرت منو هدایت کرد تا ب شما وصل
استادی که صداش صدای خداوند❤️🙌
چقد زیبا چقد زیبا👏👏👏❤️
واقعن مهر خداوند همیشه پای برگه های ما هست خدایا شکرت❤️
واقعن تراک کمپر بی نظیر و ماشین هم خیلی بی نظیره👏❤️
اصلن فک کن استاد عباسمنش یک سال تو صف باشه مگه میشه
خدا برنامه ریزی زندگی شمارو دقیق انجام میده ❤️
ب صورت جادویی اتفاغ افتاد چون من و خیلی ها از بچه ها
چندین وقت بود درخواست این سفر داشتم
سفری هایی که کلی توجه ب زیبایی داره و چقد درس داره
واقعن این سری از سفر بی نظیر بود خدای من چقد خوب این سریال❤️
سفر ب ایران❤️
چه سفر خوبی بوده ❤️
وقتی این جلمه رو شنیدم چقد حسم خوب شد
بارها و بارها من تو خاب دیدم که توی فرودگاه میام ب استقبال شما❤️
ولی همیشه خابام این بوده که دوتایی با خانوم شایسته میاین ایران❤️
ایران لیاقت شمارو نداشت
واقعن تمرکز ما در کل ب زیبایی هاست
و چقد این سفر کمک کرد در این را ب ما
که تمرکزمون ب زیبایی ها باشه
و با توجه نکردن ب اوضاع جامعه چقد من ب نوعی خودم از جامعه فاصله گرفتم
و چقد ایمان باورم بهتر شد و خودمو قبول کردم که تونستم تغییر کنم
و در کل خیلی تو این روزها حالم بهتر
و چقد هدف و خواسته مهاجرتم بیشتر شد
تو این روزا چقد حالم خوب
چقد حالم خوب خدایا شکرت❤️
واقعن این سفر بی نظیر بود میدونم که در اینده چقد بهم در پیشرفتم کمک خواهد کرد
❤️
واقعن این سفر در همه جنبه ها درس داشت
و خیلی عالی بود❤️
چه جمله ای قشنگی👏👏👏
واقعن استاد چقد فرکانس شما بالاس
همیشه من از صحبتهاتون میگن که چقد تفاوت فرکانسی هست
و چقد روی خودتون کار کردین
مثل دوره سلامتی که اصلن توی
افکارتون هم چی دی نکردن
و چقد این کار بی نظیر انجام دادین و با عشق فقط تمرکزتون روی خودتون بوده👏👏
چقد تحسینتون میکنم توی همه چی یدونه تک بخدا
من همیشه خدارو شکر میکنم که منو ب بهترین انسان روی زمین وصل کرد
اونم مستقیم در کمترین مدت خدایا شکرت🙌
نگاه و فکر شما واقعن در یک جمله نمیشه گفت
اینقد فرکانس شما تغییر داره با بقیه
واقعن بی نظیرید چقد روی خودتون کار کردید
دونه ب دونه حرفاتون باید نوشت و نکته برداری کرد
و چی دی ندارید اصلن تو افکارتون خدای من چقد بی نظیرید شما
و این راست بودن درست کار کردن قوانین جهان نشون میده
که چطور میشه با افکار با ذهن همه زندگیتون ساخت
چطور میشه همه چیزو ب راحتی بدست اورد👏👏
خدایا من چقد ذهن قدرت داره
چقد فرکانس قدرت داره
و من نمیدونستم و تازه احساس میکنم این قانونو فهمیدم درک کردم👌
چقد دونه ب دونه نکاتی که میگفتین و
ما میگزشتم ازش چون رایگان میگفتید
الان میگم باید دونه بدونه نوشت فک کرد
و در زندگی اجرا کرد
اصلن ب نظرم سفر باید بدون برنامه باشه
سفر با برنامه اصلن سفر نیس
همین ی کلمه در زمان مناسب بی نظیر ترین کلمس
که باید اجرا بشه در زندگی و بعد
گفتن
فهمیدم در سفرهام چقد لذت بخشه
وقتی الگو داری سخته تغییرش بدی نکته مهم👌
شناختن نشونه ها و عمل بهشون
استاد همیشه میگه و ما گزشتیم ازش باید این موضوعرو جدی گرفت و تمرین کرد تا بدستش اورد👌👏
اب گرم قبلی که دیدم واقعن بی نظیر بود
واقعن چیزهای که دیدم زیر خاکی بود و باید بیایم از نزدیک ببینم
که تمام وقایع کره زمین اونجا بود ب نظرم❤️
نکته مهمی که میلیاردها می ارزه
و هدایتی که در زندگی شما هست الگو مناسبی که باید در زندگیم پیاده کنم
و با قلب پاک کارهارو ب خدا بسپاریم
خدایاشکرت چه شاه کلیدی برای زیبا شدن زندگی
خدایا منو هدایت کن تا هدایت شوم ب شنیدن الهامات
خدایا منو هدایت کن تا قلبم باز بشه هدایت هارو بشنوم
خدایا خودت اجابت دعای منو ضمانت دادی پس منو هدایت کن ب زیبایی ها
هدایت ب ثروت
هدایت ب این کشور زیبا
هدایت ب زیبایی
همونجورکه خدا منو هدایت کرد ب استاد عباسمنش
همونجور که خدایا منو هدایت کرد ب دوره سلامتی
دوره ای که احساس میکنم دوباره در زندگیم متولد شدن
پس خدا میتونه منو هدایت کنه ب ثروت فروان و
خدایا عاشقانه و ب راحتی منو هدایت کن ب ثروت❤️
خدایا درخواست میکنم با ایمان و با باور که منو هدایت کنی با باور قلبی 🙌🙌🙌👌
برنامه زیبایی بودو فک میکردم فایل هم بیشتر میزارید در مورد مهاجرت که فعلن هدایت خداوند نبوده
الله اکبر چه هدایتی واقعن در دوش خداوند
خداوند بودن اینجور اتفاغات خوب داره و راحت👏👏👏❤️
چقد جمله زیبایی
خدایا من همیشه روی تو حساب میکنم و تو کارارو انجام بده تو هدایت کن🙌
چه نکته فوق العاده
ما نیاز نیست با چیزی بجنگیم چون با جنگیدن بیشتر در زندگیمون جذب میکنیم
باید توجهمون روی زیبایی ها باشه تا زیبایی های بیشتری جذب کنیم
لازم ب مبارزه نیست خدا ب هرچی که توجه کنیم ب همون هدایتمون میکنه
چقد نکته فوق العاده ای که باید فقط توی زندگیمون اجرا کنیم تا خروجی ببنظیری داشته باشیم
بخدا که منو درک کردم توجه ب زیبایی ها گزاشتم
اصلن توجه ب ناخاسته هام نزاشتم
و خدارو شکر اتفاغای زیبا برام افتاده و می افته و از این به بعد قرار اتفاغای خیلی خیلی مثبت بی افته ❤️👏
چقد این نکات بی نظیر بود
الان در زمانی از زندگیم هستم که خودمو ب خداوند سپردم و از خدا خاستم منو ب جای مناسب و شغل مناسب هدایت کنه
شغل پر درامد چون تو واقعن هدایت کننده ای
همین فایل برای من هدایت بود من چن روز خودمو ب هدایت سپردن
و فایل هدایت ها هم در نشانه های من میاد
خیلی فایل زیبایی بود بارها و بارها خواهم دید❤️❤️👏👏
چقد اخر فایل جالب افتاد دست خانوم ب سمت آسمون بود
حتی خدا این لحظه زیبا رو هم با دوربین شما یکی میکنه
نتوان وفس توگفتن
نتوان شبه تو گفتن
چقد با خدا بودم ارامش داره خدایا شکرت🙌
سپاس فراوان برای این فایل زیبا و اهنگ زیبای اخرش
عاشقتوووووووووووووونم❤️
سلام
به نام رب العالمین به نام خداوند بخشنده مهربان سلام خدمت روح الهی پروردگار عزیزم
خدایا بینهایت سپاسگزارم بابت اینکه در این زمان که اوضاع ایران این چنین هست و حتی خانه من. من را به استاد عزیزم و مریم شایسته وصل کرده ای تا بتوانم زیبایی ها را ببینم تحسین کنم و آموزش ببینم و عمل کنم
خدایا شکرت
این فایل که شرو ع شد متوجه شدم استاد داره شوخی میکنه و این صحرا ی شنی سفید را میگه برفی هست
خدایا بابت این صحرای عالی که انقدر زیبایی و شگفتی داره و این شن های زیبای سفید بینهایت سپاسگزارم
خدایا من هم از شما میخواهم ما را به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه راه آنهایی که مورد غضب تو قرار گرفتند و نه راه گمراهان
ایاک نعبد و و ایاک نستعین خدایا تنها تو را میپرستیم تنها و تنها از تو یاری میجوییم
خدایا ما فقط فقط از تو کمک میخواهیم و فقط و فقط از خودت هدایت میجوییم
چقدر قشنگ استاد گفت در این مکان روحانی درخواستهایمان را گفتیم و خداوند مهر زد به خواسته هامون و خداوند گفت چشم
فقط شما در مسیر درست باشید من هدایتتون میکنم.
استادو مریم جان به شما تبریک میگم و تحسینتون میکنم که هدایت شدین به این مکان روحانی و آرام
خدایا من را هم هدایتم کن به مکان درست زمان درست موقعیتهای درست و افراد درست و خوب خدایا شکرت
خدایا با من هم صحبت کن و هدایتم کن
عاشقتونم استاد جان که چقدر هم زمانی هایی در این سفر داشتین
استاد درست در همان لحظه که گفتین خودم را آماده کردم برای سفر
من همان لحطه به دلم افتاد که استاد ایران را داره میگه ها
که بعدش خود شما توضیح دادین بله ایران بود میخواستم سفر کنم که نشانه هایی آمد و من منصرف شدم
من از پروردگارم میخواهم و درخواست میکنم که هر چه زودتر در بهترین مکان و بهترین زمان بتوانم استاد عزیزم و مریم جان را ملاقات کنم خدایا شکرت
استاد من خرید تراک کمپر را به شما تبریک میگم که چقدر هدایتی خرید کردین خدایا شکرت.
استاد گفتین مثال هایی از خودمون بزاریم برلی هدایتهامون
استاد من هم ریز و درشت زیاد خداهدایتم کرده و همان لحظه با اعماق وجودم درک کردم مثلا خرید دوره قانون سلامتی بود
گام به گام هدایت شدم
من اول سال این قانون سلامتی را خرید کردم ولی اون موقع شرایط شروع دوره را نداشتم
درست از اول مهر من در زمان مناسب و مکان مناسبش قرار گرفتم و شروع به انجام دوره شدم و چقدر تا همین لحظه همه قوانینش را انجام دادم و بسیار موفقم و خوشحالم
استاد هر برنامه ای که برای انجام قانون سلامتی میخواستم انجام دهم جلوتر همه کارهایش توسط افراد دیگر برام انجام میشد یا اونها به من میگفتند و من خیلی راحت بدون. بدو بدو انجام میدادم
به عنوان مثال انجام آزمایش کجا برم چه دکتر برم تهیه مکملهای تهیه آب قلم
پیاده روی هایم محیطی برام فراهم شد که به راحتی بتوانم اعراض کنم از ناخواسته هایم از خوراکی هایی که برام خوب نیست و خیلی چیزهای دیگه
خدایا بینهایت سپاسگزارم
خدایا هدایتم کن
خدایا هدایتم کن به صراط مستقیم
خدایا من دوست دارم استاد عزیزم و مریم جان را از نزدیک ببینم و با آنها باشم خدایا این کار را برایم انجام بده خدایا شکرت
وقتی با جایی هم مدار نباشی جهان به تو این اجازه را نمیدهد که اونجا باشی
متل استاد که ایران نیامد
خدایا من میخواهم روی خودم کار کنم روی باورهایم کار کنم سپاسگزار تر باشم
و به شرایط بهتری هدایت شوم
تمام اتفاقات زندگی ما بدون استثناء بدون استثناء حاصل کانون توجه ما و باورهای خودمان هست
استاد عاشقتم که مثل بچه ها داری باشنها بازی میکنی
عاشقتم که در لحظه حال هستی
من همیشه این را در شما خیلی پررنگ دیدم که چقدر در لحظه حال هستی و در همان لحظه داری از زندگیت لذت میبری
خدایا شکرت
استاد عاشقتونم با هم زمانی هایی که با مریم جان تعریف کردین تحسینتون میکنم
خدایا من ذهنم را خاموش میکنم من هیچی نمیدانم تو خودت من را هدایت کن من مسیر بعدی زندگیم را نمیدانم خدایا من به هیچ کس باج نمیدهم خدایا قلبم را باز کن تا بشنوم هدایت هایت را خدایا من را هدایت کن به مسیر درست به صراط مستفیم
خدایا من روی دوش خودت مینشینم تو خودت من را ببر هر کجا که باید بروم خدایا من به خودت ایمان دارم خدایا هدایتم کن خدایا خودت کارهایم را انجام بده خدایا من با هیچ کس و هیچ چیزی نمیجنگم میدانم من را به زیبایی ها هدایت میکنی
اینها دعاهایی بود که از زبان استاد برای همه مون گفتم خدایا شکرت
آخر فایل چه تصاویر خیره کننده ای بود که با درون دیدم خدایا شکرت
خدایا اینجا بهشتت هست چقدر زیباست من تا به حالا چنین صحرای شنی سفید خیره کننده ای ندیده بودم خدایا شکرت
خدایا تپه های شنی خیلی زیباست خدایا شکرت
خدایا عاشقتم
خدایا دوستت دارم
برای همه دوستانم در سفر به دور امریکا و استاد عباس منش و مریم شایسته و همه دعا میکنم
شاد و سلامت و موفق و ثروتمند باشید به تمام خواسته هایتان برسید و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
🤲🤲🤲🤲❤️❤️❤️🌳🌳🌳💧💧💧🌴🌴🌴🌼🌼🌼🌻🌻🌻🌷🌷🇲🇾🇲🇾
سلام استاد عزیزم و مریم بانوی زیبا و خوش سخن
همون ابتدا که فایل را دیدم شک کردم که اینا برف باشن چون هم شما با لباس استین کوتاه بودید هم جای پاها خیلی فرورفتگی کمتری نسبت به برف داشت اون هم چند متر برف….
فوری یاد صحبت شما افتادم که شجاعانه گفتید اگر در قران به پیامبری گفته شده بود برو با فلان چیز یا فلان شخص بجنگ به قران هم شک می کردید چون جهان به این عظمت بر اساس قانون ثابت الهی اداره میشه بدون کوچکترین خطا پس قران هم اگر صحبت همون نیروی هدایتگر و اداره کننده جهان باشه نباید بر خلاف قوانین الهی باشه
پس اگر روزی حتی عباس منش هم که عزیزترین و توحیدی ترین ادم تا حالا توی زندگی من بوده روزی بر خلاف قوانین ثابتی که کیهان را می چرخونه حرفی بزنه من قبولش نمی کنم
این حد از تعهد به قوانین لا یتغیر الهی به خاطر درس بزرگی بود که جهان به خاطر شرک خفی درونیم
بهم داد
اونجا که همش از توحید می گفتم ولی یه جایی فهمیدم که اونقدر هم به قانون توحید پایبند نبودم و جهان برای من اینه شد و درونم را کاملا شفاف بهم نشون داد و….
به محض اینکه اگاه شدم …به خداوندی خدا به محض اینکه اگاه شدم و تسلیم شدم و فقط سکوت کردم
حتی نگفتم خدایا منو ببخش
حتی نگفتم خدایا به هر خیری که از تو برسه من محتاجم
فقط و فقط به خودم اگاه شدم ….
ودر لحظه الله یکتا تمام دنیا را با نیروهای عظیم و دستان حمایتگرش به شکل خیلی طبیعی و به صورت یکسری اتفاقات بسیار معجزه اسا یا همون همزمانی هایی که دراین فایل از اون صحبت شد در مسیرم قرار داد جوری هماهنگ و همزمان شدند که اگر خودم یا کل مردم دنیا می خواستند با عقلشون به من کمک کنند هزارسال دیگه هم نمی تونستند بلکه همه چیز را خرابتر هم می کردند ….دقیقا مثل همین الان که مردم عصبانی می خوان همه چیز را خودشون درست کنند بدون هدایت الهی..
اره داشتم می گفتم
همه چیز برام اماده شد بود از قبل تا به سرعت من که حالا مدارم تغییر کرده بود از اون منجلابی که برای خودم درست کرده بودم و اصلا عقلم به جایی یا راه نجاتی نمی رسید نجات پیدا کنم و از کنار اون ادمهای خلاف و مخوف که به خاطر احساس شدید قربانی بودن درونم و شرک خفی درونیم جذبشون کرده بودم و خلقشون کرده بودم براحتی و به سرعت جدا شدم و بحمد الله هیچ وقت دستشون به من نرسید
البته این باور را هم از قبلش داشتم در خودم درست می کردم که هر کسی با هر نیتی و در هر زمانی وارد زندگی من شده و میشه فقط و فقط می تونه به من خیر برسونه و به نفع من کار کنه و همه انسانها وجودشون از خداست و همه انسانها فوق العاده هستند
ومن سپاسگزار وجود همه ادمها توی زندگیم هستم و همشون خواسته یا نا خواسته باعث رشد من شدند
همزمانی ها…
خواهرم وکالت خونده بود خداروشکر و چند تا دوست کاردرست که دقیقا به درد کار من می خورد و من تا حالا ندیده بودمشون و اصلا از وجودشون هم خبرنداشتم به سمت من هدایت شدند و همه اقدامات لازم را اتو ماتیک وار برای من انجام دادند و خانه ام خدارو صد هزار مرتبه شکر به من برگشت و هیچ کسی قضاوتم نکرد و همه ادمهای به ظاهر نا مناسب از من دور شدند
الله اکبر…
یادم میاد برای اولین بار همون روزی که لازم بود اقدام خاصی کنم خود مدیر مجموعه ام به خاطر کمبود بیمار در محل کار من را اف کرد در حالی که اصلا از جریانات من اطلاعی نداشت
مستاجری که داشتیم به راحتی خارج از موعد بلند شد تا ما بتونیم دوباره به خونمون بر گردیم
دوستم پیشنهاد یک مدرسه عالی برای دخترم به ما داد که خداروشکر تنها مدرسه ای بود که سرویس رفت و امد داشت ومن بعدا متوجه شدم که بقیه چقدر با نداشتن سرویس مشکل داشتند
واقعا خدا رو شکر
من میدونم که مهم هستم در این جهان و قطعا در این دنیا تفاوت ایجاد می کنم و واقعا خدا عاشق منه بی قید و شرط
خدارو صد هزار مرتبه شکر
راستی استاد عزیزم همون موقع که گفتید یک سفر خارج از کشور می خواستید برید یه ندایی توی قلبم گفت که می خواستید بیایید ایران و البته بعدش خودتون گفتید
البته خوشحال شدم که سفرتون فعلا کنسل شد چون می خوام زمانی شما بیایید ایران که من کلی نتایج مالی گرفته باشم و شاگرد اول شما باشم مثل همیشه که بهترین بودم توی همه چیز خداروشکر
من هم خواسته هام را می نویسم که قطعا از قبل خداوند پاشون امضا و مهر تایید زده
و من هم مثل همه با قول حتمی هدایت الهی به این کره خاکی اومدم و از قبل همه امکانها برام فراهم شده
من می خوام به ازادی زمانی مکانی مالی بینهایت برسم و هر زمان هر جا بخوام برم وهر چی خواستم و نیاز داشتم به راحتی و ازادانه تهیه کنم و هر کاری دوست داشتم انجام بدم به راحتی انجام بدم دقیقا مثل سلیمان نبی
ارامش بینهایت و شادی و رضایت بینهایت می خوام
می خوام زبان انگلیسی را در حد عالی و قابل قبول و مکالمه یاد بگیرم
می خوام الله رب العالمینم کاری کنه برام که از ته قلبم با تمام وجودم بگم خدایا راضیم ازت
خدایا راضیم کردی
الهی امین یا رب العالمین
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته عزیز دل
همزمانی که همین الان برای دیدن این فایل رخ داد برای من دقیقا نشون میده اصلا شرایط بیرون هیچ تاثیری تو زندگیم نداره با اینکه پره از این بحث ها اطرافم ولی خداروشکر سعیمو میکنم خودمو دور کنم
حالا این همزمانیه چیه؟
(هنوز تو دقایق اول فایل ام و فقط به حس درونیم اعتماد کردم و اومدم نکاتی که تا همینجا تو ذهنمه رو بنویسم)
تو گرگان بنا به همین شرایط اینا اینترنت جواب نمیده (حداقل برای من) و خب هدایتی اومدیم خونه مادربزرگم بندر و اینجا سرعت هیولاوار بالاست تا هشت مگ سرعت دانلود میده بعد دیدم عه پسر وصل شد😍 ( خب بریم اینستا ؟ نه بابا ، خیلی بهتر از این استفاده قراره بشه 😍)
دیدم فایل جدید گذاشته شده و دیدم اوه یک گیگه بعد گفتم خب اگه حجم بستم فلان مقدار بیشتر بود میگیرم و گرفتم دو دقیقه ای دانلود شد و دیدم پسر همه جااااا سفیده بعد استاد گفت برف گفتم ، الکی نگووووو ، جدا برفه؟ آخه آستین کوتاه ، یهویی برف اومده ؟ خیلی جالبه نگفتم مثلا الکیه اینا گفتم منم میخوام خدایا منم میخوام بعد که گفتید شن روونه گفتم اهاااااااا میگم آخه 😁
این همزمانی تا اینجا کار و چقدر تحسین میکنم خانوم شایسته رو که نوشته ان این همزمانی و نعمت و ثروت رو و معجزات خدارو ، چون خودم زیاد مثلا تو ذهنم نمیمونه چیکار کردم توی روز در مورد هنر و اینا و یادم میره معجزات و اتفاقات رو و دیشب تو ذهنم هم اومده بود که باید بنویسم معجزات و کارهایی که کردم و اینم میتونه همزمانی باشه
خیلی جالبه در مورد انتخاب زمان سفر استاد
چون منم اینجوری نشونه میزارم یعنی مثلا میگم خب ساعت چند برم یا اینکارو بکنم یا نه ( البته از یک جایی به بعد تلاشم بیشتر اینه که خودمو و خواستمو اول خوب بشناسم و هدایت بخوام برای بهترین کار اون موضوعی که میخوام) بعد اینو درخواست میکنم یک عددی از ساعت میبینم مثلا روی یک ابزارم بارکد هست دوتا عددش بولد میشه برام و تو دلم میشینه که کدومشه
و اینقدر ساده است که من شده با خودم گفتم نه بابا این گفتگوی خودم با خودمه نشونه خدا نیست که ولی بارها شده که همین نشونه هارو انجام دادم عمل کردم دیدم پسر واقعا درست بوده ها (یک فایلی از استاد دیده بودم که یک جمله ای گفته بودن که تسلیم مطلق باید باشیم و یک الهامی شد همون اولی رو انجام بدیم نگیم از کجا معلوم خدا اینو گفته نکنه یه چیز دیگه باشه این خیلی کمک کرده بهم)
در مورد فایل سفر به دور آمریکا ۱+۱۶۰
فقط خیلی خلاصه وار بگم که کلی اشکم در اومد
در مورد بهترین سفر استاد بودن واقعا برا منم بهترین مستندی که دیدم بود یعنی معجزات و زیبایی های این سری سفر اصلا خیلی لولش بالاتذ از چند سفر قبلی که حداقل فیلمشو گرفتید بوده ، همه جوره از فیلم برداری از تدوین از تنوع از زمان فایل ها از احساسش و واقعا اون قسمت قبلی که خانوم شایسته عزیز گفت در مورد اون حوضچه آب داغ که که مثل این چیزا هستن پروکسیه چیه ، من کلی خندیدم😁 و واقعا مثل اونا بود تاحالا چنین رنگ هایی ندیده بودم سبز و آبی و نارنجی و زرد واقعا رویایی بود واقعا رویایی بود
و یک چیز دیگه در مورد امروز و ستاره قطبی عزیز بگم که من امروز از خدا خواستم هدایتم کنه به نکات مثبت و زیبایی و در مورد این مسائل تو خونه پدر بزرگ مادر بزرگم نشنوم و تا الان که همین شده یعنی من از وقتی اومدم هندزفری تو گوشم نبود حرفی زده نشد و تا میخواست گفته بشه چیزی دارم صحبت های گرانبهای عزیزای دلمو میشنوم
بریم ادامه
(پنج ثانیه بعد)
واو واقعا دنیا دنیای مدارهاست
حتی اگه تو جنگ هم باشی مدارت فرق کنه اصلا اتفاقی برات نمی افته
تو زندگیم دیدم اینو قشنگ دیدم
تو این شرایط هدایت ها شدم به وی پی ان ایی که فقط افرادی که قبلاً خریده بودن میتونستن استفاده کنن و من جزوشون بودن عجب سرعتی خدایا و تازه تونسته بودم یک فایل آپلود کنم تو اینستا ، اونم ویدیو از زیبایی هایی که به سمت هزارجریب رفته بودم بعد محدودیت های اینترنتی بیشتر شد ، تاثیری تو زندگی من داشت؟ نه
چون بعدش مادرم هدایت شد به یک روش عجیب و اصلا غیر منطقی که بهش میگن backdrop و باز به اون طریق من اینترنت داشتم که فایل یوتیوب خودمو ببینمو مهارتمو ببرم بالا ( تا یادمه بگم الان دارم میبینم اینارو واقعا به خودم افتخار میکنم ، خدارو هزاران مرتبه شکر به خاطر بینظیر بودنش) و هربار جواب نمیداد و قطع میشد من سعیمو میکردم واقعا که غر نزنم نگن فلان فلان شده ها و … این قسمت سختش بود برام یکم ولی خوب تونستم خداروشکر به لطف سپاسگزاری و توجه به زیبایی های خدا و آموزه های زیبای استاد کنترل کنم خودمو
اون بک دراپ هم پرید و بعدش به یک وی پی ان دیگه هدایت شدم که از همون روش استفاده میکنه اصلا و سرعت هیولاوار بالاست که دیگه فایل های یوتویوب رو با کیفیت ۴۸۰ یا ۷۲۰ میدیدم و الان باز اونم تا حدودی دیگه جواب نمیده ، مهمه؟! بخدا اصلا مهم نیست فقط من باید کنترل کنم خودمو عاشقتم خدا عاشقتم استاد و عاشقتم خانوم شایسته عزیزم
در مورد هم مدار و اینا هم چند روز پیش واقعا اینقدر خسته شده بودم که همه جا صحبت در مورد اینچیزاست که واقعا عاجزانه گفتم خدایا منو ببر از این کشور بعد حتی تجسم اون روزم در مورد همین مسئله شد بعد فرداش یا شبش گفتم نه تو اگه مدارت فرق کنه نتیجه متفاوت میگیری و بینهایت مثال اومد یکیش اینکه دیدی افرادی مثلا هشت سال جنگ بودن بدنش پر ترکشه ولی زنده است یا یکی میره چندماه جنگ شهید میشه و … آروم شدم
چقدر عاشق خدا تو مسیر اومدن گفتم برم اینجا رو ببینم و زیبایی اینجا رو ببینم(که اصلا تو ذهنم این بود که بندر ترکمن جای زیبا نداره) الان هدایت شدم که برو الان وقتشه و فلان جا هم میتونی بری تفریح کنی کیف کنی و الان به امید الله مثل خود شما استاد و مریم جان عزیز هدایتی برم دور بزنم
جای شما خالی پیاده رفتم تا اسکله و کلی زیبایی دیدم و واقعا فک نمیکردم اینقدر زیبایی ببینم از دیدن علف های صحرایی که نارنجی و قرمز شدن تا غروب بینظیر سرخ و نارنجی و طلایی آفتاب و جمعیت زیاد توی اسکله و چهره های زیبا و خرید های خفنی که انجام شد و دیدن رقص حجوم سار ها واقعا زیبا بود
(ادامه کامنت شب)
خب پنج شیش ساعت گذشت در مورد این گفتم که شرایط اطراف هیچ تاثیری رو زندگی کسی که تو مدار متفاوت باشه نداره و الان هم دوباره معجزه خدا رو دیدم فقط اون اوایل تونستم یک ویدیو از هنرم آپلود کنم و دیگه نشد تا الان باز هدایت شدم تونستم یک فایل رو با سرعت هیولا ۳ مگ تو چند ثانیه آپلود کنم چیزی که تا الان نشده بودا
تمرین: بیشمار هدایت شدم توی این مسیر از زیبایی دیدن و هنرم کارم انسان ها تجارب زندگیم و پول ها و …
تا جایی که ذهنم یاری میکنه از هدایت میگم
یادمه میخواستم برم النگدره و رفتم سوپرمارکت یه چیزی بخرم و یک اتفاق غیر معمول و عجیب رخ داد و من مثلا دو دقیقه اونجا موندم و وقتی اومدم بیرون قشنگ نوتیس کردم که خدا میدونه منو از چه بلایی نجات داده و این معطلی خیره و گفتم چرا حالا بلا ، خدا میدونه چه نعمتی قراره بهم برسونه و رفتم النگدره و اون آخر النگدره یک سوپری دیگه داره و تو ذهنم اومد باقالی داره بخورم؟ و اصلا سوال در مورد باقالی نکردم ولی بحث به سمتش کشیده شد و گفتم چنده و یکی گرفتم و باز هدایت شدم که طرف فلفل زیاد ریخته بود گفت صبر کن بزار آب بریزم فلفلش کمتر حس بشه و اونجا هم بیشتر از حد معمول موندم و موقع برگشت که شب هم شده بود تو حال خودم بودم و بعد دیدم تو پیاده رو یک دختری داره به سمتم میاد ، روبرو و بعد اصلا تو حال خودم بودم یهو مشتشو سمتم دراز کرد و دقیقا مثل توی اینستا و این کلیپ ها مشتمو زدم به مشتش و مشتشو باز کرد یک شکلات بهم داد ، اخخخخخ خدا چقدر حس لذت بخشی بود ، جدا از این اتفاق چقدر من الهام گرفتم چقدر ایمانم قوی تر شد که ببین!!!
تو فقط مدارت درست باشه متناسب با خواسته ات باشه و تسلیمش باش از جایی میرسونه که عقل تو هیچ عقل کل جهان هم نمیرسه
یا مثلا خواسته داشتم گفتم خب اگه اینجوری پیش برم زندگی یکنواخت میشه جالب نمیشه ول میدم یه جایی و نشونه هاشو هم دیده بودم ( در مورد تمرکز روی ثروت) با اینکه واقعا ناخواسته اصلا ترجیح میدم که خونه باشم و نزدیک به این کارم باشم ولی دیدم داره یه جورایی تک بعدی میشه
خلاصه با هزاران اتفاقی افتاد مخصوصا اون مشته و گفتم خب وقتی اینقدر دقیقه تمرکز زیادی هم نمیخواد بزارم روش که پرت بشه تمرکز اصلیم فقط بیام یک سری باور و ترمز رو اوکی کنم و خواسته ام رو بگم حداقل چه نوع رابطه ای رو میخوام
خدا شاهده فقط گفتم مثلا اینجور باشه اونجوری باشه و یک ویژگی که خیلی یه جورایی یونیک میشه رو گفتم اون این بود که مثل من به ماکت سازی علاقه داشته باشه یا انجام بده و یا حداقل مکمل کار من باشه و یه سری چیزای دیگه
قابل حدسه چه اتفاقی افتاد
باز هم طبق قوانین بی نقص خدا متناسب با مدارم تو مجازی ( چون تمرکز نزاشته بودم توی دنیای واقعی و یک سری ترمز هم داشتم) یک شخصی باهاش برخورد کردم که دقیقا قبلا ماکت تولید میکرد و اینا و گفتم ای خدای من ببین و بعد باز هدایت شدم و الهام شد بهم که بابا بیا خیلی واضح تر بگو چی دقیقا میخوای فقط بگو و هر بار مثل الان تمرکز بزار روش(مثل امسال ثروت) که باز هم باید با جدیت بیشتر خواسته هامو بگم
خیلی هدایت شدم و این دوتا حس میکنم خوب باشه و مهم تر از اون باید مثل خانوم شایسته عزیز ریکورد کنم یا یادداشت کنم این هدایت و معجزات و کارهای هر روزم که هربار لازم شد گوش کنم این درس مهم و عملی امشب من
عاشقانه از استاد و مریم جان شایسته عزیز سپاسگزارم به خاطر وجودشون
همیشه شاد و سالم و ثروتمند باشید ❤️
وای از دست شما استاد باور میکنی یه لحظه که نه من واقعا باورم شده بود برف واقعیه آخه تواین دنیا هیچ چیز غیر ممکن وجود نداره همه چی شدنیه ،واسه همین تا وقتی که نگفته بودین شوخی کردین من باورم شده بود کلی از دست خودم خندیدم چون دوباره که دیدم گفتین در این صحرای پر برف صحرا!!!!!!
سلام میکنم به شما عزیزانم وبه همه ی خانواده ی صمیمی وبزرگ و توحیدی در جهان زیبا
چقدر دیدن فایلهای زیباتون وشنیدن حرفها وصدای قشنگ شما ها بهم کلی انرژی وحس وحال خوب میده مخصوصا در این روزهای پاییزی که همه جا پر از رنگهای زیبا وخیره کننده شده ،
موضوع هدایت وهماهنگی رو من خیلی زیاد تو زندگیم داشتم ودارم ،
یه بار از خرید اومدیم ویه چیز مهم نگرفته بودیم و من گفتم میرم پشت خونه میگیرم ،رفتم نداشت یه جا ی دور آدرس داد ،داشتم میرفتم دیدم زمین چمن بچه ها بازی میکنن به دلم اومد با اینکه بلدم از بچه ها بپرسم ،منم گفتم فکر کن یه تمرینه داری انجام میدی وپرسیدم بچه ها شروع کردن به توضیح دادن که چطوری برم به اونجا ،یهو یه عابر که رد میشد گفت سلام خاله اونجا جمع شده دیگه نیست، نرین وچقدر خوشحال شدم با وجودخستگی هدایت شدم به جای درست ،
اولین بارکه قرار بود بریم واکسن کرونا بزنیم، اینترنتی سرچ کردیم یه جایی رو پیدا کردیم ،بعد رفتیم دیدیم یه صف طویل ماشین پارک بود ،ما کلی تو صف بودیم طولم کشید تا نوبت ما شد . فقط همسرم رو واکسن زدن منو گفتن اعلام نشده ، یه ماه بعد ، زمان من که رسید بچه ها گفتم مال من بدون صف خواهد بود ،بچه ها خندیدن ، پاشدیم همینطوری رفتیم سری بزنیم ،من پیاده شدم رفتم ببینم کجا باید برم گفتن بشین الان میزنیم، وقتی اومدم بیرون به بچه ها گفتم واکسنمو زدم اصلا باور نمی کردن فرداش بچه ها اومدن گفتن مامان اگه امروز میبردیمت خدا میدونه چقدر باید تو صف میبودیم. سری دومم برای همسرم باز رفتیم تا نوبتش شد گفتن دارن شیفت عوض میکنن کلی اذیت شد ولی برای من که رفتیم چند تا ماشین بیشتر نبود که خیلی سریع رفتیم و انجام شد ،میخوام بگم من چون ورد زبانم اون جمله استاده که میگه من همواره در زمان درست ومکان درست هستم همه چی ساده وراحته ،همیشه کارام عالی و راحت انجام میشه.
یه بار دنبال یه خرازّی خوب بودم یه جا دیدم نوشته خیاطی فلان ،گفتم ولش کن اینم یه جای بیخودو میگه ولی باز یاد هدایت افتادم و رفتم ازش پرسیدم آدرس یه پاساژ بزرگ خرازّی رو داد که اگه نمیرفتم ونمیپرسیدم عجب جایی رو از دست میدادم.یعنی هر چی میخواستم داشت …
یه روز داشتیم با ماشین دور میزدیم من دلم یه پارک خفن میخواست بعد یه بلوار قشنگی پارک کردیم ورفتیم قدم بزنیم من یه جای باریک دیدم گفتم بریم اونجارو ببینیم کسی با من نیومد جلوتر که رفتم همسرم دنبالم اومد دیدیم عجب دالان بهشتیه، بچه ها رو صدا کردیم اومدن رفتیم پشت خدایا عجب بهشتی بود ،فوقالعاده بود، پر از زیبایی وبارونم گرفت خیلی خیلیییییی زیباتر شد بعد ها خیلی اونجا رفتیم این هدایت های یواشکی ولی پر سود رو دوست دارم به شرطی که بهش عمل کنم و از کف ندمش…
دنبال خونه بودیم ، املاکیها مورد یکه میخواستیم رو نداشتن بعد یه املاکی کوچولو آخر املاکیها بود که همسرم رضایت نمیداد بریم اونجا،میگفت همینا رو که گفتیم کافیه ، ولی به دلم اومد که اون چیزیکه میخواییم رو داره، به زور و خواهش وتمنّا همسر جان رو بردیم اونجا، دقیقا یه خونه که ما میخواستیم رو یک نفر فقط به همین املاکی سپرده بود باورتون میشه ،یعنی من موندم تو هدایت های خدا ،عجب هدایت شیرین و زیبایی…
خداوند خیلی راحت ما رو هدایت میکنه وهماهنگیها ی لازم رو به عمل میاره.
دیگه دوستتون دارم میرم غذا درست کنم ولی حتما بازم وقت کردم از هدایت هام …مینویسم….
در پناه خدا باشین❤
به نام خداوندم خداوند بخشنده بسیار بخشنده و مهربان بسیار مهربان
سلام استاد جان سلام خانم شایسته چقدر از دیدنتون انرژی میگیرم و لذت میبرم، خیلی خدارو سپاسگذارم به خاطر مدار و فرکانسی که هستم،
الان که دارم مینویسم از مسابقه برگشتم خونه، قبلا هم گفتم من رزمی کار میکنم و الان 1 سالی هست که تمرکزم فقط رو عشقو علاقم هست بوکس،
اون روزی که نوشتم بوکس کار میکنم زیر پست الگوهای موفق (انتونی جاشوا) نوشتم فکر کنم و قول دادم که استاد به بهترین جاها تو بوکس حرفه ای میرسم به امید الله، تو شهری بودم که به دنیا اومده بودم و 28 سال عمرم رو اونجا بودم،
از ته قلبم به دنبال یک مربی میگشتم که منو رشد بده و به لول بالاتری برم، خداوند منو هدایت کرد به یکی از بهترین مربی ها که جالبه تو شهر خودمون هم بود، و من درحال کار کردن روی خودم بودم،
تو دیدار اول گفتم این خودشه، نشونه هایی که گذاشتم درسته،
شروع کردیم به تمرین اصلا منو متحول کرد چون ذهنم نسبت به اصولی که میگفت اماده بود هرانچه که میگفت به سرعت اجرا میکردم و داخلش به مهارت میرسیدم در حدی که استادم و تمام اطرافیان روم قسم میخوردن که قهرمان اسیا المپیک و… میشم(البته به خاطر طی کردن تکاملم بوده فکر کنم) همه این اتفاقات کلن 3 ماه طول کشید و همینطور که من داشتم روی خودم کار میکردم هی نشونه میدیدم که این جاجای مناسبی برای من نیست مثل جور نشدن شهریه اموزش، بی تعهدی مربیم تو یک زمینه همکاری، بیمار شدن جسمم،
از لحاظ فنی خیلی رشد کردم و خیلی اصول حرفه ای مشت زنی رو یاد گرفتم اما این نشونه هارو هم میدیدم و حس میکردم که انگار یه چیزی درست نیست،
خلاصه ما از یکی دوسال پیش تو فکر مهاجرت به پایتخت بودیم، کل خانواده، حتی من یکی دوبار میخواستم تنهایی مهاجرت کنم اما ترسها نزاشتن،
خلاصه گذشت و ونشانه های مهاجرت برامون جدی تر شد،
تو همون حین باید برای ادامه کار بامربیم قرارداد کتبی مینوشتیم برای طولانی مدت، اما باز هم قلب من خداوند من انگار داشت بهم میگفت نه، ذهنم میگفت این مربی عالیه، قلبم میگفت بهتر از اینم برات میارم، دقیقا چیزی که با توهم فرکانس باشه،
استاد ما از همه چک و صفته میگرفت، و از اونجایی که به خودم قول دادم که چک و صفته هرگز، نشونه گذاشتم که اگر مربیم قبول کرد بدون چک و صفته ادامه میدم اگر نه که رها میکنم و با خانوادم مهاجرت میکنم،
قلبم، نشانه ها با رفتن بود،
و الان که دارم براتون مینویسم از پایتخت یک بخش بسیار خوش ابو هوا، تو یک خونه 150 متری 3خواب،هستم، و شروع مهاجرت ما به لطف الله عالی پیش رفت تموم هزینه ها جور شد پول رهن خونه مغازه همه چی راحت جور شد،
و اما اتفاقات عالی که برام رخ داد، خداوند کلی دوستان جدید، کلی مربی های جدید کلی فرصت جدید در تو مسیرم قرار داد، هنوز اون مربی که منو از لحاظ فنی به طور حرفه ای رشد بده ندیدم، ولی اول با یک مربی که از طرف یک دوستان بهم معرفی شده بود و جنوب تهران بود و تقریبا 1:30 راه بود تا برسم باشگاه شروع کردم اما تو همون ماه اول نسونه هارو دیدم که این جا جای من نیست این همه راه میکوبم میام تا اینجا این همه سختی،
و از اونجایی که دارم رو خودم کار میکنم که به لطف الله همه چیز باید راحت باشه،
یک باشگاهی همین جا که ما زندگی میکنیم بود رفته بودم دیدم اما مثلا فکر کردم که لو کلاسه، اما بعد از اون باشگاه جنوب شهر تصمیم گرفتم برم همینجا و بعدش حالا امید به خدا ببینیم خدا کجا هدایتمون میکنه، یعنی یه جورایی خدا هدایت کرده بوده،
باشگاه کلن 5 دقیقه تا خونه ما فاصله داره، خلاصه ما رفتیم ثبت نام کردیم و شروع کردیم به تمرین،
و این هدایت الله موجب شد که ایندست فوق العادش رو وارد زندگیم کنه، شاید این مربی خیلی از لحاط فنی باب میلم نباشه، اما خیلی اتفاقات عالی داره برام رخ میده، این مربی خیلی جنتلمن، اخلاق خوب، و دارای ارتباطات دوستانه و قوی هست و عزت نفس بالایی داره، و از این لحاظها واقعا خدارو شکر میکنم عالیه عالیه عالیه، و این مربی منو برد برای شرکت در انتخابی یک تیم معروف که داخل لیگ تیم میده و خب شرکت بزرگی هست و ثروتمنده، و خدارو صدهزار مرتبه شکر امروز بعد از سه بازی که طی سه چهار هفته گذشته انجام شد و به لطف خداوند به لطف خداوند من بازی هارو بردم(بماند که چقدر از خداوند کمک گرفتم و تجسم کردم و خب برد های من خیلی از نظر خودم راحت اتفاق افتاد اما ایمان دارم به خاطر قدرت الله بود و گرنه من از خودم هیچی ندارم، هر چی الان هستم به لطف خودش بوده هرچی هم قراره بشم به لطف خودشه)
و انشاءالله اماده از خدا خواستم خودت منو اماده کن برای بازی فینال که انشاءالله دو هفته اینده قراره خیلی حرفه ای برگذار بشه و خب به نفر اول جوایز نقدی و کمربند اهدا میشه و بعدش هم انشاءالله قرارداد میبندن با بازیکن،
و جالبه دیشب که در حال رانندگی به سمت خونه بودم به این فکر بودم که خدایا برای این دوهفته خوبه برم اصفهان از مربیم درخواست کنم باهام کار کنه، اقا امپر ابو نگاه کردم دیدم ماشین جوش آورد و به خودم یه لحظه گفتم نکنه این یه نشونس، اتفاقا صبح زود هم اصلن خواهرم با مادرم ماشینو برداشتن رفتن اصفهان که دیگه کلن این موضوع منتفی شد، منم گفتم چشم خدا، خودت برام اوکی کن همونطور که خودت میدونی،
بعد با خودم گفتم مگه تو این چند ماه مربیت بود و تو این چندتا بازی رو بردی؟؟؟!! گفتم نه،
گفت پس به خدا توکل کن روبه جلو باش خدا هدایتت میکنه، انشاءالله که بتونم هدایت الله رو بپذیرم،
خلاصه خداوند داره کارهارو انجام میده، توی این مدت قبل از بازی ها هی یه خودم میگفتم (طبق اول فایل جلسه 6 عزت نفس) همون خدایی که تورو هدایت کرده به این مسیر خودش هم بقیه کارهارو انجام میده نمیخواد تو کاری کنی، قبول کن که تا همینجاشم اون دستتو گرفته و اورده،
بچه خیلی خیلی داره در هر لحظه هدایت برام رخ میده، نمیشه همشو بنویسم، اما هرروز که داره میگذره داره ایمانم به هدایت خداوند بیشتر میشه، اصلن همین که امشب من بلافاصله بعد از رسیدن خونه که دلم میخواست یک ورودی خوب داشته باشم یک سپاسگذاری داشته باشم یک فایل خگب از استاد ببینم و اومدم تو سایت و این فایل فوق العاده رو دیدم و اینکه قلبم گفت بنویس اتفاقات این مدت رو اینجا، همه و همه و همه هدایت تنها قدرت جهان بوده،
واقعا ما از خودمون هیچی نداریم هیچی، الان که به تضاد چند وقت پیشم نگاه میکنم میبینم که خودم مشرک شده بودم، خودم با گفتن اینکه من بودم که فلان کارو کردم که به فلان موفقیت رسیدم من بودم که فلان من بودم که بیسار، این منم منم ها منو زمین زد، منو مغرور کرد، و هر روز سعی میکنم به خودم یاداوری کنم که من از خودم هیچی ندارم، هر خیری که وارد زندگیم میشه هر نعمتی که وارد زندگیم میشه از طرف خداونده و هر شری به من میرسه به خاطر مشرک شدن خودمه به خاطر فرکانس خودمه،
خدایا سپاسگذار درگاهت هستم که هدایتم کردی، تا واقعا باور کنم تورو هدایتت رو قدرتت رو،
استاد چقدر قشنگه وقتی ادم خودشو پیش خدای خودش خوار و ضعیف میدونه، بهترین حس دنیاست، من بارها تو همیچین حالی فقط نشتنم و زار زار گریه کردم،
اینقدر که ادمهای خوب میبینم اینقدر که اتفاقات خوب برام میفته، اینقدر که نشانه های عالی میبینم دلم میخواد بشینم یه گوشه و فقط گریه کنم و سر فرود بیارم روی خاک و سپاسگذار خداوند باشم،
خدارو شکر،
این تازه اولشه،
از خدا میخوام ثابت قدمم کنه، توی مسیر هدایت، توی مسیر ایمان تو مسیر توکل توی مسیر عزت ثروت برکت نعمت،
برای همه دوستان ارزوی تمام اینهارو دارم،
استاد خدا نگهت داره و هرانچه خوبی لذت و خوشی هست در دنیا و اخرت نسیبت کنه، خانم شایسته مهربان، بهترین الگوی رابطه عاشقانه من، خدا شماذو هم حفظ کنه، خدا شما دوتارو براهمدیگه حفظ کنه،
در پناه الله یکتا، همگی☝️☝️☝️
به نام الله
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو جان…تیتر این قسمت از سفر به دور آمریکا رو دیدم به خودم گفتم آب در دست دارم باید بذارم زمین و بیام فایل رو ببینم..به به چه شن های سفید روانی همچون برف سفید و همچون آرد نرم…چه واژه زیبایی انتخاب کردید برای این صحرای شن…عرفانی🙏🙏🙏
استاد جانم همیشه وقتی به خوشبختی فکر میکردم نمیدانستم معنی خوشبختی یعنی چه و چه کسی خوشبخت است،،و یا چه کسی را میتوان خوشبخت نامید…اما چن وقت پیش وقتی این سوال در ذهنم آمد خیلی سریع و بدون فکر کردن و درنگ،با خودم گفتم بله من خوشبختم..چررراا؟؟؟؟ چون میتوانم با استفاده از قانون بدون تغییر خداوند با کنترل مرکز توجه ام و توجه کردن به خواسته ها و زیبایی ها و دوری از ناخواسته ها و نازیبایی ها،،زندگی ام را آنگونه که میخواهم میتوانم بسازم..و این یعنی نهایت خوشبختی😎که این آگاهی ها را مدیون حضور شما در زندگی ام و فایل های ارزشمند همچون الماس شما هستم ..که بینهایت متشکرم..شما بزرگترین معجزه زندگی من هستید…من همیشه برای شما و مریم بانو جان آرزوی سلامای میکنم و بی نهایت دوستتون دارم🤗
حالا اگر بخواهم از هدایت هایی که شدم در زندگی اینجا به زبان بیاورم خیلی زیاد است که این هدایت ها هم از زمانی که من با شما آشنا شدم برای من آشکار شد..یعنی قبلا هم بود اما من متوجه اش نمیشدم و نمیدیدم..و باز هم مدیون شما استاد گرانقدر و آموزشهای بسیار بسیار ارزشمند شما هستم😊
اما یکی از هدایتهایی که خیلی نزدیکتر است و حدود دوهفته پیش اتفاق افتاد را برای شما و دوستان هم فرکانسی ام به قلم می آورم….
من حدود یک ساله که ازدواج کردم،محل زندگی ام از مادرم خیلی خیلی دور است..یعنی همون یک سال پیش هم میخواستم کمی نزدیک خانه مادرم خانه بخریم که نشد و پولمون نرسید،،و مجبور شدیم بریم یک محله خیلی پایین تر از خانه مادرم خانه بخریم..حدود چن ماهه پیش ی ملکی همسرم داشت و این ملک فروش رفت و قرار شد که با فروش این خانه ای که در آن هستیم برویم در محله ای بهتر و لوکیشن بالاتر نزدیک خانه مادرم ،خانه بخریم.حدود دو ماه بود که ما دنبال خانه مورد نظر بودیم،خیلی از جاها را پسند کردیم،اما متاسفانه پای قولنامه که میرفتیم،،صاحب ملک زنگ میزد میگفت نمیفروشم،،و یا یک قیمت خیلی فضایی میگفت که واقعا پول ما نمیرسید..حدودا پای ده تا قولنامه رفتیم و متاسفانه مالک منصرف میشد از خرید ملک.😐
خیلی خسته شده بودیم من و همسرم واقعا نمیدونستیم چه کار کنیم،،که یک دفعه قیمت دلار شروع کرد به افزایش پیدا کردن.من همسرم ناراحت از این وضعیت.روز پنجشنبه بود بارانی هم بود رفتیم ی ملکی رو دیدیم،بنگاه دار قیمتش رو که گفت ما گفتیم به پولمون نمیخوره زیاده..ملک هم جاش فوق العاده عالی و تاپ لوکیشن..دیگه پنجشنبه عصر بود داشتیم برمیگشتیم با دلی شکسته به خانه.همسرم گفت نظرت چیه پولمون بدیم همین نزدیک خودمون ی ملک بخریم که پولمون بی ارزش نشه!!من که خیلی ناراحت بودم و دوس نداشتم توی این محل خونه بگیریم ..گفتم باشه..بعد رفتیم پیش مشاور املاک محلمون که دوست همسرم بود و ی ملکی برد نشونمون داد و ما هم اوکی دادیم،،با وجود اینکه خیلی هم جالب نبود(البته ما خونه خودمون رو هنوز نفروخته بودیم،،فقط با اون پولی که از فروش ی ملک قدیمی به دست همسرم رسیده بود خواستیم ی چیز کوچولو بگیریم توی محلمون که پولمون بی ارزش نشه)…..روز بعد هم که جمعه بود..خلاصه مشاور املاک برای ساعت ۴ونیم بعد از ظهر شنبه قرار قولنامه گذاشت…من همگفتم خدایا راضی ام به رضای تو شاید فعلا صلاح نیست برای نقل مکان،و دیگه بیخیال شدم و خودمو رها کردم،،اما همچان تجسم میکردم خانه رویایی ام در تاپ لوکیشن ..البته با احساس خوب نه با نگرانی.
همون شب پنحشنبه مشاور املاک سمت خانه مادرم تماس گرفت گفت نظرتون چیه ی قرار بذارم واسه مذاکره،،همسرم گفت کل موجودی من با خونه ای که بخوام بفروشم میشه اینقدر،،شما خودتون با مالک صحبت کنید.در صورتیکه که ما میدونستیم هیچ وقت مالک اینقدر تخفیف نمیدهد،،با توجه به تحربه های قبلی که داشتیم.دو باره جمعه شب زنگ زد مشاور املاکه(سمت خانه مادرم)،و گفت که من قرار مذاکره گذاشتم گفته حالا بیات صحبت کنیم ببینیم چی میشه.همسرم هم گفت من واقعا نمیتونم این همه وقت بذارم بیام و بعد مالک ی قیمت فضایی بده بعد هم بگه نمیفروشم.در کل ما اصلا قرارمون نبود که بریم چون دیگه منصرف شده بودیم کامل از خرید ملک در بالا شهر وکلا زده شده بودیم…دیگه خلاصه ساعت ۴ونیم شنبه عصر شد و همسرم رفت سر قرار با مشاور املاک(دوست همسرم )نزدیک خانه خودمون،،بعد از سه ربع ساعت همسرم تماس گرفت،،گفت مالک نیومده واسه قولنانه..من با تعجب گفتم چییی نیومده،دوستت که قرار گذاشته بوده.
همسرم گفت مثل اینکه ی بنگاه داره دیگه ی مشتری براش برده با قیمت بیشتر حالا داره از آپارتمان بازدید میکنه..همین که گدشی رو قطع کردم زدم زیر گریه گفتم خدایا تا ی آپارتمان توی محله پایین شهر هم نشد که ما بخریم آخه چرا!!!!
همان موقع گوشیمو برداشتم صفحه سایت عباسمتش رو باز کردم و گفتم خدایا منو هدایت کن به سمت ی نشانه ای آخه چرااا مانمیتونیم ملک بخریم دیگه خسته شدم…و با چشمانی اشک آلود و قلبی شکسته گزینه مرا به سمت نشانه ام هدایت کن را فشار دادم..و چیزی که آمد واقعاااا مو به تنم سیخ شد اشک امانم را نمیداد گفتم خدایا متشکرم،،،گفتم استاد جان کاش بودید و بغلتون میکردم….و اون فایل،فایل مربوط به شعر پروین اعتصامی بود،،،گندمم را ریختی تا زر را نشانم دهی….همان موقع همسرم زنگ زد گفت مشاور املاک(نزدیک خانه مادرم)زنگ زده گفته مالک گفته تخفیف خوبی بهشون میخوام بدم…خلاصه من و همسرم حرکت کردیم به سمت مشاور املاک وقتی رسیدیم به طرز جادویی و باور نکردنی همه جوره با ما کنار اومد،،تخفیف فوق العاده عالی و توپی به ما داد🤩🤩و خلاصه خانه رویایی قولنامه شد،،کل مسیر خانه را اشکمیریختم،اشک شوق..و این خانه ای که ما قولنامه کردیم و خریدیم هزار درجه از هر نظر فکرش کنید بهتر و بهتر از ملکهای قبلی بود که کارمون نشد..و واقعا خدارو شاکرم..
و جالب توجه هست که وقتی داشتیم برمیگشتیم خانه،،دوست همسرم که مشاور املاک بود زنگ زد گفت این مالک کارش نشده با مشتریه، و گفته که بیاید قولنامه و همسرم گفت ما همونجایی که میخواستیم قولنامه کردیم😎💪و این بود داستان هدایت ما.
استاد جان بی صبرانه منتظر هستم برای سمینارتون در ایران تا از نزدیک چهره زیبا و مهربانتون رو ببینمتون و شک ندارم که به زودی میبینمتون،،قلبم مدام گواهی این را میدهد
و از مریم بانو جان هم بینهایت سپاسگزارم بابت فایلهای زیبایی که برای ما تهیه میکنند
استاد عزیزم و مریم بانو جان بینهایت دوستتون دارم🤗🤗🤗
درودبراستادعزیزوخانم شایسته عزیز،وقتتون نیکو.سپاسگزارخداوندی هستم که درشرایطی که بسیارنیازبه گرفتن حس خوب داشتم من رو به این فایل شماهدایت کردواین خودش باعث شگفتی بودبرای من.استادگرانقدرم،بی نهایت ازشماممنونم که انقدرشیوا،گویاوقابل درک مفهوم هدایت رودرقالب سفرتون برای ماتوضیح دادید.ومن تاکنون به این وضوح هدایت رودرک نکرده بودم.زمانی کتابی خواندم تحت عنوان وآنگاه هدایت شدم…وقتی اون کتاب روخوندم فکرمیکردم من بخوبی هدایت رودرک کردم،ولی اززمانیکه باشماوکلام هدایتگرشماآشناشدم فهمیدم هدایت چه معنای ژرفی دارد.صداقت،سادگی ورسایی بیان شماانسان رو به خدای هدایتگرسوق میدهداستادعزیز.من باشمامعنای مهرخداوندی،بندگی اوودرنهایت زبان لطیف الله رادرپرتوهدایت دریافتم.واین درحالیست که من فقط دارم فایلهای رایگان شماروبطورمرتب،دونه به دونه گوش میکنم وبامطالعه کتاب”چگونه فکرخدارابخوانیم”،به درک قوانین نائل میشم استادعزیز.وچه زیباتصادفی نبودن تصادف رودراین عرصه ی پهناورشکافتید…و واژه تسلیم رو در دل کلامتون آموزش دادید.ایمان دارم باکنترل ذهن،به هرآنچه هدف تعیین کرده ام،هدایت میشوم وصبوری مرابه خیرمطلق متصل میکندکه سخت نیازمندخیری هستم که درپاسخ توکلم،پشت درِخواسته هایم قرارداده شده…استادجان،شنیدن فایلهای شماانقلابی در درون من ایجادکردکه خوابی دیدم به زلالی صداقت جاری درکلام شما:”من سرِکلاس بودم وداشتم تدریس میکردم،وجالب اینجابودکه منی که دبیرزبان هستم،داشتم قرآن درس میدادم،وبه دانش آموزان گفتم امتحان که ترس ندارد،کتابتون روبازکنیدبپرسم،ومن وقتی کتاب قرآنی که جلوم بودروبازکردم،دیدم هرصفحه که ورق میزنم مثل کتابهایی که تصویربرجسته دارند،تماااااام صفحه خودِخودِگل بود! یعنی گلهابازبودند،شکفته وباحرکت صفحه ،تکان میخوردندومن به بچه هاگفتم،ببینیدچقدرزیباست،ودست درخاک زیرگلهاکردم وگفتم ببینیدحتی خاک گلهاروببینید،بچه هاتمام این قرآن به همین زیباییه…”ووقتی بیدارشدم،یادم اومدکه من باشماشروع به خواندن قرآن بطورعمیق کردم…استادعباسمنش عزیزازشمابخاطرآگاهی هایی که به مامیدیدبی نهایت سپاسگزارم وبراتون همواره حس خوب رو ازخدای مهربانم خواهانم.درپناه الله یکتاتندرست باشیدوعمرباعزت داشته باشید.سپاسگزارم