این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/10/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-10-22 04:04:312024-10-22 04:10:16درک قوانین جهان در قرآن کریم | قسمت 1
403نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خداوندی که از اولین لحظه خلق من تا آخرین لحظه هدایت خودش رو نثار من کرده و به من این اختیار رو داده که با عقل سلیم، با تفکر در جهان هستی و قوانین حاکم بر اون، هداست ها رو دریافت کنم و زندگی خودم را به شکلی که دوست دارم رقم بزنم.
از زمانی که وارد دبیرستان دوره دوم شدم، اوضاع مقدار زیادی نسبت به دوره اول فرق کرده بود؛ نه فقط در دنیا بخاطر بیماری کرونا، بلکه در من و در وجودم این تغییرات رخ داده بودن و من ذره ای شبیه به کسی نبودم که قبل از کووید بودم. چه از لحاظ اعتقادی، چه از لحاظ درسی و حتی میتونم بگم علایقم رو تازه در اون برهه پیدا کردم و شروع کردم بهشون پرداختن.
توی این برهه از زندگیم، شاید برهه ای بود که تنها چیزی که از لحاظ احساسی بهش عمل میکردم و انجام میدادم، طراحی کردن و بازی کامپیوتری و ورزش کردن بود. چیزهایی که وقتی انجامشون میدادم به شدت از تمامی آنچه در اون زمان بدی میدیدم، آنچه که در اون زمان زشت و ناپسند میدونستم و فکر میکردم نامردی و بی عدالتی در جهانه، دورم میکردن. منو غرق در لذت میکردن و گذر زمان رو از دست میدادم و ازشون لذت میبردم.
توی همین برهه بود که این دیدگاه منطقی و خشک من نسبت به بقیه افراد (یا دقیق تر بگم، این دیدگاه جامعه گریز من) شکل گرفته بود و من بجز با دوستانم و هم مدرسه ای هام، نه با کسی هم کلام میشدم و نه از کسی خوشم می اومد. انگار وجودم از نفرت پر شده بود و انگار که هیچ چیز با ارزشی رو درون دنیا نمیدیدم.
اما الان که بهش نگاه میکنم، (شاید بخاطر نوع متفاوتیه که الان دارم) میبینم که دیدگاه اون موقعم باعث شد بیشتر به حرف بقیه آدم ها دقت کنم. شاید تنها ویژگی ای که خود سابق من نداشت. این گوش کردن به حرف بقیه باعث شد تا بیشتر بشنوم و بیشتر بفهمم و وادار شدم به فکر کردن. اینکه چرا بعضی از آدم ها به این شیوه فکر میکنن. اینکه چرا وقتی یه نفر توی مدرسمون در مورد دین و خدا صحبت میکرد دلم آشوب میشد. آیا بخاطر موضوعش بود؟ من که در مورد خدا هر روز صبح فایل های استاد عباس منش رو گوش میکردم پس مسئله چیه؟
مسئله باور اشتباهی بود که تا این حد عمیق در مغز افرادی که الان داشتن به ما تدریس میکردن فرو رفته بود و اون رو بعنوان حقیقت غیرقابل انکار دنیا به نوجوانانی که در حال رشد شخصیتی و فکریشون بودن هم انتقال میدادن. بدون اینکه بدونن دلیل اینکه اون افراد همچین سبک زندگی و همچین مشکلاتی دارن، ناشی از همین دیدگاه و باور اشتباهه که سالیان سال از پدرانشون به ارث بردن و اون رو پذیرفتن و من اون زمان نه اینها رو میفهمیدم و نه مسئولیت پذیری زندگیم رو.
از اون موقع 3 سال میگذره. هدایت خداوند باعث شده که من بفهمم مسئولیت پذیری واقعی یعنی چی. یعنی اینکه تمامیت آنچه که من در زندگی (در هر جنبه ای) تجربه میکنم، همه و همه مخلوق افکار و فرکانس های من هستن. یعنی اینکه من با افکارم و مدار ذهنیم این نتایج رو در زندگیم گرفتم و هیچ کسی در زندگی من به هیچ عنوان مسئولیت تغییر شرایط و وضعیت من رو نداره و کسی هم نیست که بخواد من رو نجات بده. تنها کسی که همیشه و همیشه بوده(از زمانی که در برهه ای افسردگی داشتم، تا زمانی که ارتباطم با خانوادم به شدت به هم ریخته بود، تا زمانی که به خودارضایی اعتیاد پیدا کرده بودم و هر روز زندگیم بیهوده و با ناامیدی میگذشت، تا الان که هر روزم با یاد خدا شروع میشه، با شکرگزاری نعماتش، با دیدن قشنگی های زندگی، با گذروندن تمام روز به کارهایی که از دونه به دونشون لذت میبرم و هر روز در انجامشون چیزهای جدید یاد میگیرم و کارهای جدیدی انجام میدم) من بودم و قلبم. چیزی که درونم هر وقت به بیراهه میرفتم درد میگرفت و هر وقت راه درست رو میرفتم از شادی نمیذاشت روی پاهام بند بشم.
خدایا واقعا بهترین نویسنده تویی؛ به هدایت من و همه جهان ادامه بده، هزاران مرتبه شکرت
چندروزی هست که مدام این فایل روقسمت1و2رومدام نگاه می کنم وگاهی باگریه گاهی باحسرت گاهی باایمان وامید به قول استا یکجاثابت نیستم یابالایم یابالاخره به سمت مقابل هستم .
خب من یک انسانم ولی سعی میکنم خودم رابه مدارهای بالاببرم الهی شکرت.
خدایاتوراسپاسگذارم که از دیروز جیگرگوشه مان یک دانه نوه ی عزیزمان نیلا جانمان که بی نهایت شیرین است توی آغوش خانواده س ومدام داریم ازوجودخدادروجوداین دردانه مان که ازامروز وارد 4ماهگی شده است لذت می بریم .آنقدر رایحه ی بهشتی داره که سیرنمیشیم مدام استشمامش میکنیم.
الهی توراسپاس که کل خانواده دورهم جمع بودیم ازازوجودعزیزانم لذت بردم.
الهی توراسپاس که امشب اونقدراین دردانه برامون اَقو اَقو کردهکه تمام وجودمان کیف شده بود وای وای خداهیچ آهنگسازی هیچ نوازنده ای نمی تواند یک میلیاردم این صدای زیبا وطبیعی با بهترین ابزار آهنگسازی ونوازندگی را بنوازد .
خخخخخخخخخخخخختدددددددددددددددااااااااااااااااااایییییییییییییااااااااااااااااااااااااااااا تابی نهایتهابه خاطر این نعمت وثروتمان توراسپاس گذاریم.
وهنوزهم ازاین نعمات میخواهم.
خدایا برای صحبت کردن حتی برای ساده ترین کلمات ازتویاری میخواهم که در زندگی روزمره ام کمکم کنی حتی همین حرفهایی که بااطرافیان می زنم حتما سوتی میدم چون مابه همین روش تاحالازندگی کردیم عادت کردیم والان برای تغییراساسی به پیشگاهت آمده ام.همانطورکه ابراهیم وموسی را هدایت کردی مراهم هدایت کن آمین .عاشقتونم استاد بااین فایلهای قرآنی.
با سلام و احترام خدمت استاد گرامی، مریم بانو و همه دوستان عزیز در این سایت الهی
علی رغم اینکه چند روز بیشتر نیست که من عضو این سایت الهی و توحیدی شدم اما احساس میکنم که یک ارتباط قلبی و صمیمی از اعماق وجودم با همه دوستان عزیز در این سایت دارم
من قبل از اینکه عضو سایت شوم یه روزی نمیدونم چطور شد که خداوند منو به این سایت هدایت کرد و من مشغول خواندن کامنتهای دوستان شدم
یادم هست سهشنبه شبی بود حدود ساعت 11 شب و من کامنتی از جناب آقای محمد حسین گنجی از یزد خوندم
و من دیدم که ایشون با چه اعتماد و اطمینانی به خداوند، تمامی کارهاشون رو به خداوند محول کردند و چطور از الهامات قلبی خودشون پیروی کردند و چشم امید به هیچکس غیر از خداوند نداشتند. علی رغم اینکه ایشون آشنا و پارتی برای جور شدن کارشون زیاد داشتند…
شاید باورتون نشه اما من با دیدن این ایمان قوی به خداوند تحت تاثیر قرار گرفتم و تا حدود ساعت 2 نصف شب داشتم گریه میکردم.
من با مرور اتفاقات زندگی خودم و اینکه چطور بدون اینکه خودم بدونم به خداوند شرک داشتم و همیشه هم از خداوند طلبکار بودم و بهش میگفتم که من در حد توان خودم هر آنچه را که از من به عنوان بنده خواستی رعایت میکنم پس چرا نمیشه؟؟
دیدم همین چند ماه پیش که کارم برای جذب هیئت علمی دانشگاه به مشکل برخورد و به خاطر سه ماه که برام کبر سن زدند و منو وارد گردونه رقابت جذب نکردن با اینکه من در اون دانشگاه 10 سال سابقه حق التدریس دارم، من چقدر خودمو به این طرف و اون طرف زدم و چقدر به این و اون رو انداختم چون توی ذهنم تنها راه نجاتم همین جذب هیات علمی بود که سالها براش زحمت کشیده بودم و الان داشتم میدیدم که چطور داره از دستم میره
و جالب اینکه هر چقدر بیشتر دست و پا زدم کمتر نتیجه گرفتم
البته قبل از اینکه از کسی درخواست کنم از خود خداوند خواستم که کاری بکنه که جذب هیئت علمی بشم اما این روحیه شکرگزاری و راضی بودن از خداوند را که الان دارم اون موقع نداشتم در دلم با خدا قهر بودم و ازش گلایه میکردم که چرا من الان در این سن باید به دنبال رسمی شدن باشم در حالی که در این سن خیلیها دارن بازنشسته میشن
خدایا تو خودت دیدی که من چقدر زحمت کشیدم چرا نتیجه زحمتهامو نمیبینم
و همین گفتگوهای ذهنی و یاس و ناامیدی و وسوسههای شیطانی، باعث میشدند که در درونم طوفانی برپا باشد و مثل یک دریای متلاطم پر از غوغا و هیاهوی درونی بودم
اما کامنتی که در این سایت خوندم مثل آب سردی بود روی آتش درونم
انگار جواب منو خداوند از طریق آقای گنجی بهم داد
که ببین تو این قدر ها هم که فکر میکنی بنده شکرگزاری نیستی ؟؟!!
تو بیشتر طلبکار و ناراضی هستی تا شکرگزار …
و رفتار توحیدی این فرد را با رفتار شرکآمیز خودم مقایسه کردم
و انگار دریچه ای از نور به قلب من باز شد
باورش برای خودم هم سخته حتی برای نماز صبح هم که بیدار شدم با یادآوری کامنت شب گذشته تا ساعتها گریه کردم
گریه شرم، شوق و …نمی دونم چی بود
واقعا نمیتونم وصفش کنم
اما هرچه بود اقیانوسی از آرامش و حس خوب و امنیت خاطر را برای من به همراه آورد
از اون روز دیگه احساس سنگینی در ذهن و روحم ندارم و احساس میکنم قلبم روشن شده
شاید باورتون نشه در همون روز چهارشنبه
اتفاق عجیبی برام افتاد تقریباً مثل یک معجزه
یک لحظه که دخترم دفترشو به من داد و من دستشو لمس کردم دیدم چقدر دستش یخه
توی ذهنم اومد که من چند وقته برای بچهها نتونستم غذای گوشتی درست کنم و همین و هیچ… درخواستی هم از خدا نکردم راستش به خاطر این بود که از خدا شرم داشتم به خاطر رفتارهای گذشتم… به خاطر اینکه فکر میکردم خدا منو دوست نداره و من از یادش رفتم…
شاید باورتون نشه اما چند ساعت بعد یکی از آشنایان قدیمی تماس گرفت و گفت من روستا هستم ایا شما گوشت گوسفندی نمیخواهید؟
من که ته حسابم هیچ پولی نداشتم گفتم نه نیازی نداریم با اینکه واقعاً نیاز داشتم اما ترسیدم این ابراز فقر نوعی شرک به خدا باشه.. گفت الان تو شهر خودمون گوشت به درد نخور کیلویی یک میلیونه…
اینجا گوشت بره کیلویی 850 هست و همین الان ذبح شده… گوشتش خیلی لطیفه… خیلی اصرار کرد و گفت من برات میگیرم فعلاً نیاز نیست پول بدی هر وقت داشتی بده. گفت 3 کیلو برات میگیرم…. بعد که اومده بود شهرمون با من تماس گرفته بود که گوشتها رو برام بیاره اما من متوجه تماسش نشدم… اون خودش اومده بود و نصف گوشتها رو چرخ کرده بود و بقیه رو تقسیم بندی کرده بود و بستهبندی کرده بود… و حاضر و آماده برام آورد
به من گفت پیش خودم فکر کردم دیدم شاید وقت نداشته باشی گوشتتو چرخ کنی یا بستهبندی کنی…
به اضافه 2 کیلو عسل ناب از روستا با قیمت قبل یعنی کیلویی 300 در حالی که این عسلو الان کیلویی یک میلیون هم نمیدن….
اگر اسم این معجزه نیست پس چیست؟؟
در اینجا من دست قدرتمند خدا را دیدم که چگونه نیاز مرا بدون اینکه بر زبان بیاورم برآورده کرد… به روشی کاملاً عزتمندانه و شگفت انگیز… و این نتیجه همان اعتماد قلبی به خداوند بود
دوست داشتم در این کامنت خلاصه برداریم از این فایل فوق العاده رو مکتوب کنم
داستان رفتن حضرت موسی پیش فرعون و مکالمه های موسی و خدا قبل رفتن که در دو سوره طه و شعرا به دو شکل متفاوت بیان شده و این پیام رو داره که وقتی نوع بیان خواسته ما به خدا فرق کنه پاسخ خداوند هم فرق میکنه
وقتی حضرت موسی در سوره شعرا بیان میکنه که خدایا من زبانم میگیره ، میترسم منو بکشن و از این نوع خواسته ها که شرک آلودهست خداوند پاسخ میده کلا! هرگز چنین نیست اما در سوره طه که میگه خدایا قلبم و باز کن کارو برام اسان کن و … ایمانشو نشون میده پاسخ خدا هم فرق میکنه ومیگه خواسته ات اجابت شد !
شرک ورزیدن به خدا ظلم بسیار بزرگی در حق خود است، در واقع نه خدا و هیچ انسانی نمیتونه به ما ظلم کنه این خودمون هستین که با بزرگ نقش ادم ها در زندگیمون به خدا شرک میورزیم و به خودمون ظلم میکنیم و در نعمت و برکت رو به روی خودمون میبندیم
خدا باما جوری رفتار میکنه که ما باهاش رفتار میکنیم وقتی ترس داریم ترس بیشتر به دلمون میندازه وقتی میگیم نمیشه میگه باشه کاری میکنم که نشه وقتی متفاوت فکر میکنیم و میگیم هرچند میترسم ولی میدونم تو با منی هرچند شاید الان نتونم باور کنم میشه ولی میدونم تو در ادامه مسیر کاری میکنی که اروم ارچم باور کنم اونوقته که خدا هم جوابش فرق میکنه و میگه باشه کاری میکنم که خواسته ات برات باور پذیر بشه و بهش برسی
هربار رو کسی حساب میکنیم که بهش نیاز داریم برای انجام کاری یا اون میتواند زندگی منو خراب کنه یا اباد کنه در واقع داریم شرک میورزیم و داریم به خودمون ظلم میکنیم،
باور به تاثیرگذاری غیر خداوند در زندگیمان شرک است، هر نگاهی که قدرتی رو بده به غیر خدا شرک است
خدا گفته شرک رو نمیبخشه، شرک نه اینکه خدارو قبول نداشته باشیم، خدارو داریم اما ادم های دیگه رو هم بسیار تاثیرگذار میدونیم تو زندگیمون
خیلی راحت در دام شرک قرار میگیریم،
داستان توحید و شرک و قدرت خلق زندگی خودمون به هم ربط داره راه رفتن شرک از زندگی باور به خالق بودن خودمه
تقویت باور اینکه من خالق زندگی خودم هستم و خدا قدرت خلق زندگی خودمو بهم داده، شرک رو از زندگی من میبره بیرون و وقتی شرک بره خدا درو برام باز میکنه و نعمت هاش میاد تو زندگی من
ین میتونه باور به خالق بودن زندگی خودمون رو تقویت کنه ، اینکه خدا میگه هرانچه مسخر خودم کردم در ادامه میگه مسخر شما هم کردیم و همه چیز رو به تسخیر شما دراوردیم مثل گلی که باهاش بازی کنی و مجسمه اش کنیم
خدا خودش و انسان رو در بحث تسخیر یکی میکنه
اینکه توحید رو باور کنیم و خودمون رو خالق زندکی خودمون بدونیم مهمترین مساله اس ، و اونوقته که خدا پاسخ خواسته های مارو میده اجابت میکنه مارو
من خالق زندگی خودم هستم و همه چیز مسخر من شده برای اینکه زندگیمو اونجور که میخوام خلق کنم و خدایی دارم که اگه بهش ایمان داشته باشم همه چیو به اسانی برام فراهم میکنه اگه قراره کسی بیاد اونو میاره ،، ایده هارو به من الهام میکنه، این وسط دیگه ترس و نگرانی و تردید و التماس و چشم به بقیه دوختن و اینا همش از بین میره و بجاش احسای ارامش میاد، و هیچ چیزی به جز این باور نمیتونه مارو به این حد از ارامش برسونه
شرک از تمام جهات زندگی مارو خراب میکنه و بسیار خطرناکه و به همین دلیل خدا بسیار محکم در موردش صحبت کرده.
قوانین جهان هستی میگه شما هستی که با باورها و احساس و عواطفت زندگیت رو رقم میزنی و انجام این قوانین باعث میشه توحیدی تر عمل کنی
قران= توحید و یکتا پرستی
خدا از موسی میخواد بره پیش فرعون در واقع کاری که از نظر موسی نشدنیه، سخته، ممکنه همون اول بکشنش و…
خواسته ها و آرزوهایی که سال هاست در فکر ماست و هنوز بهشون نرسیدیم یکی از مهمترین دلایلش اینه که از نظر ما نشدنیه! میگیم چجوری اخه؟ مگه میشه، از کجا؟ و همین باور به امکان پذیر نبودنش باعث میشه در واقعیت هم اتفاق نیفته چون ما با باورهامون زندگیمون رو خلق میکنیم
ما به خیلی از خواسته ها حتی فکر هم نمیکنیم اینقدر که از نظر ما بعیده چه برسه که بخواهیم بهشون برسیم
اما اگه برای رسیدن به خواسته مون این باورهارو درونی کنیم که اگه این خواسته ی قلبی منه حتما راهی هم براش هست، خدا راه هارو میدونه، خدا هدایتم میکنه، دستانش رو میفرسته، ایده هارو میگه بهم هیچ چیز در این دنیا غیر ممکن نیست فقط غیرممکنه که غیرممکنه خدای من قدرتمند از هرچیز دیگه ایه و حامی منه و فقط خدا برای من کافیه و… وقتی محدودیت های ذهن رو برداریم خدا درهارو برام باز میکنه و نعمت رو سرریز میکنه در زندگیمون در واقع ما محدودیم و ذهن ما باور نمیکنه که شدنیه حتی اگه خواسته صحبت با فرعون باشه که در ظاهر نشدنی ترین کار ممکنه، میشه این کار رو کرد
شاید شرایط الانم هیچ ربطی به خواسته هام نداشته باشه و ارزوها خیلی بزرگ و نشدنی به چشمم بیاد اما با نگاه کردن به گذشته ام و یاداوری مواردی که غیرممکن بود اما شد میتونم باور به خالق بودن زندگی خودمو تقویت کنم
مثل سال ها پیش وقتی 17 سالم بود و دلم میخواست برای خودم بوتیک بزنم پولی نداشتم و ساپورت خانواده رو هم نداشتم چون مخالف کار کردنم تو اون سن بودن و خدا کمکم کرد چند ماه رفتم تو یه مغازه کار کردم و پولامو جمع کردم و تو کمتر از یه سال مغازه خودمو زدم
مثل وقتی که تو یه شهرستان کوچیک زندکی میکردم و خواستم مهاجرت کنم به شهر بزرگتر و خدا هدایتم کرد کنکور بدم و یکی از بهترین دانشگاه های دولتی و بدون هزینه قبول شدم و رفتم و کلا مسیر زندگیم تغییر کرد
مثل وقتی که بعد درسم خواستم تو اون شهر بمونم و مستقل زندگی کنم و خدا دل پدر مادرم رو نرم کرد و خواهرم رو همراه من قرار داد تا بتونیم همدم و همراه هم بشیم
مثل وقتی که دلم نمیخواست برای کسی کار کنم و خدا هنر چرم دوزی رو جلو راهم قرار داد و سال ها از این طریق رزق و برکت وارد زندگیم شد
مثل وقتی که ازش خواستم بگه چرا یه عده فقیر و یه عده ثروتمند اند و منو وارد اموزش های نتورک کرد و از بطن جامعه کشید بیرون که هر روز با ادمهای هدفمند و شادتری دمخور باشم
مثل وقتی که شکست عاطفی خوردم و انگار هیچ شدم، بیدارم کرد ، همه چیزم شد و دره آگاهی هایی رو برام باز کرد که هر روز سوپرایز هستم از این همه تغییر خودم
مثل وقتی ناامید شدم و میخواستم برگردم شهرم و همه چی رو ول کنم ایده زدن رستوران رو انداخت به دلم و همه کارارو برام کرد
مثل مغازه ای که خودش برام پیدا کرد
مثل مشتری هایی که بدون تبلیغ هر روز برام میفرسته
مثل خریدای رستوران که با یه بشکن انجام میشه
و هزاران مثال دیگه
بقیه خواسته هامم به تحقق میپونده انشالله
این یاد اوری ها باعث میشه به مرور زمان باورم به خدا بیشتر و شرکم کمتر و کمتر بشه به امید الله مهربان و وقتی محدودیت های ذهن رو برمیداریم نعمت هارو تو زندگی میببنیم و خواسته ها اروم اروم شکل فیزیکی به خودشون میگیرن و تو واقعیت زندگی میببنمشون.
به امید تابش عشق و آگاهی در دل تمامی کسانی که در این راه قدم برمیدارند،
سلام دوست عزیز، چقدر زیبا و قابل فهم، راه دریافت نعمتها و اجابت خواسته هارو بیان کردین ،یعنی اگه ذهن بره کنار ،همه چیز حله ،من خالق زندگی خودمم وتمام،ایمان به نیروی غیب وباور به خداوند که در درونمه، منبع فراوانی، منبع سلامتی، منبع خیر و برکت، منبع نعمت و ثروت، منبع قدرت، منبع عشق وهدایت، منع شادی وزیبایی، منبع آگاهی وهوشیاری، منبع ارزشمندی،همه چیز در درونه،بشرط ایمان وباور به نیروی غیب، که در همه حال با من است،وهیچ غیر ممکنی وجود ندارد،با این باور ،نه ترسی است ونه غمی ونه تردیدی،می خواهم و داده می شود،
بسیار سپاسگذار شما هستم که وقت گذاشتین و کامنت منو مطالعه کردین و اینقدر اینقدر بزرگ منش و خوش قلب هستین که تحسین میکنین و این تحسین رو هم به زبون میارین و به من منتقل میکنین
سپاسگذارم از شما که این حال خوب رو در من ایجاد کردین و دلگرمم کردین برای ادامه مسیر کامنت گذاشتن در سایت که امروز شد یک ماه که خداوند منو هدایت کرد تا در سایت کامنت بزارم و چه یک ماه رویایی رو گذروندم و به واسطه ی همین کامنت گذاشتن چه خیر و برکاتی به زندگی من کاری شده که در خواب هم نمیدیدم
ممنونم از شما و انرژی مثبتتون و قلب بزرگی که دارین
خلاصه برداری تون از فایل بی نظیر بود و باعث شد که این آگاهی ها رو بهتر درک کنم .
و بپاس سپاسگزاری واست کامنت گذاشتم ، از اینکه یاداوری کردی گذشته ت روکه چطور خداوند دستانت رو گرفت و پشتیبانت بود برای اهدافت ، حسابی لذت بردم و تحسین میکنم این پشتکاری که در سن هفده سالگی داشتی برای پولسازی .
امثال شما الگوهای بی نظیری هستند برای حرکت،برای رشد ، برای بهتر شدن.
میدونم که همیشه در مسیر رشد هستی در پناه رب مهربان.
سپاسگذارم ازت دوستِ عزیزم که وقت گذاشتی و کامنت منو خوندی
سپاسگذارم ازت که تحسینت رو برام مکتوب کردی و حال خوبتو به من هم منتقل کردی و دلگرم ترم کردی به مسیر
بسیار خوشحالم و سپاسگذار خداوندم که در مسیر توحید و شناخت و پرستش خدای یگانه به این سایت هدایت شدم تا با افراد فوق العاده ای مثل شما آشنا و هم مسیر بشم
مژگانِ نازنین تبریک میگم بهت به خاطر قلب بزرگی که داری ، قلبی که تحسین میکنه و سپاسگذاره ، ممنونم که این درس بزرگ رو به من دادی که برای نعمت های هر روزه ام بیشتر سپاسگذار باشم
از خداوند بخشنده میخوام به هممون کمک کنه تا هر روز بهتر و بهتر آگاهی ها رو درک کنیم و حس نزدیکیمون به رب العالمین بیشتر و بیشتر بشه
سلام و عرض ادب خدمت استاد عباسمنش و تمامی دوستان عباسمنشی….
خدارا شاکرم که میتوانم تو این سایت پیام بزارم و دیگاهم را با دوستانم با اشتراک بگذارم..
من در مسیر یادگیری و رشد، سالهاست که از آموزشهای استاد عباسمنش استفاده میکنم.
اما در کنار آن، همیشه به دنبال این بودم که ریشهٔ این حرفها را در قرآن پیدا کنم.
بعد از مطالعه و تأمل، به یک نتیجهی خیلی زیبا رسیدم:
بسیاری از اصول موفقیت که در دورهها و آموزشهای استاد گفته میشود، ریشهٔ عمیق در آیات قرآن دارد.
برای همین، 12 قدمی را که از قرآن استخراج کردهام، کنار 12 قدم موفقیتِ عباسمنش گذاشتم تا دوستان عزیزم بهتر ببینند چطور این دو مسیر در یک راستا قرار دارند.
مقایسه قدمبهقدم
1. نیت ← هدفگذاری و نیت پاک
قرآن میگوید کار با نیت ارزش میگیرد.
آموزههای استاد هم میگویند نیت و هدف روشن، مسیر را فعال میکند.
2. توکل ← باورهای درست
توکل یعنی اعتماد قلبی به خدا.
در آموزشها گفته میشود باور خوب، قدرت حرکت میدهد.
هر دو یک پیام دارند: اعتماد = قدرت.
3. شکرگزاری ← ارتعاش قدردانی
قرآن وعدهٔ زیاد شدن نعمت با شکر را میدهد.
در صحبتهای استاد هم، شکرگزاری ارتعاش را بالا میبرد.
نتیجه مشترک: نعمت بیشتر.
4. استغفار ← پاکسازی ذهن
قرآن استغفار را عامل باز شدن رزق میداند.
در دورهها گفته میشود مقاومتها باید پاک شود.
هردو روی پاکسازی تأکید دارند.
5. تلاش ← اقدام الهامبخش
قرآن میگوید نتیجه برای کسی است که «سعی» کند.
در مسیر موفقیت هم اقدام الهامبخش اصل است.
هر دو یک حقیقت را بیان میکنند: حرکت = نتیجه.
6. صداقت ← هماهنگی درونی
قرآن صداقت را راز برکت معرفی میکند.
استاد هم میگوید باید درونی و بیرونی هماهنگ بود.
صداقت = برکت.
7. بخشش ← جریان فراوانی
قرآن میگوید هرچه ببخشید، خدا بهترش را برمیگرداند.
در آموزشها بخشش، فرکانس فراوانی است.
پیام: بخشش جریان رزق را باز میکند.
8. پاکی دل ← پاکی ارتعاشی
قرآن، دل پاک را کانال رحمت معرفی میکند.
آموزههای استاد: حسادت و کینه فرکانس را پایین میآورد.
نتیجه یکسان است.
9. خوشرفتاری ← فرکانس رفتاری مثبت
قرآن میگوید با مردم سخن نیک بگویید.
در مسیری که یاد میگیریم، رفتار مثبت، نعمت را جذب میکند.
پیام مشترک: مهربانی = جذب.
10. دعا ← مشخص کردن خواسته
قرآن میگوید «بخوانید تا اجابت کنم».
استاد هم میگوید خواسته باید روشن باشد.
خواستهٔ شفاف، نتیجهٔ شفاف دارد.
11. سحرخیزی ← شروع روز در انرژی بالا
احادیث میگویند برکت در صبح است.
در آموزشها هم صبح زود بهترین زمان انرژی مثبت است.
12. استمرار ← استمرار در ارتعاش
قرآن: «استقامت کن.»
استاد: «ادامه بده.»
معجزه در ادامه دادن است.
نتیجهای که من گرفتم
بعد از این مقایسه فهمیدم:
راه موفقیت، چه از زبان استاد عباسمنش گفته شود و چه از زبان قرآن، یک مسیر واحد است.
قرآن همان اصول را به زبان الهی و عمیقتر بیان کرده،
و استاد آنها را به زبان ساده و قابلفهم برای زندگی روزمره ما توضیح داده است.
امیدوارم این مقایسه برای شما عزیزان مفید باشد و کمک کند تفاوتها و شباهتها را بهتر ببینید و مسیرتان را با آگاهی بیشتر ادامه دهید.
اومدم یه ردپایی بذارم ، چون روز پنجم مهر توجاده داشتم اینو گوش میدادم ، همون موقعی که میخواستم یه کاری انجام بدم ،
اومدم به امید خود خدا و خیلی تقریبا ساده کار رو انجام دادم ،ماشینم رو دادم به جای وسایل کافه ، درست ماشین ندارم فعلا و توی یه شهر دیگه کار گرفتم و بدون همکار و هنوز هیچی از آینده نمیدونم که اون کار رو چیکار کنم و زن و بچه ها یه جای دیگه هستن و … ،اصلا هم استرس ندارم و نگران نیستم و میدونم این قدم رو که برداشتم و اوکی شد بقیش و قدم های بعدی رو هم خود خدا میگه ،
خدایااا مهربونم.. امشب که اول هفتهس و من پر از شادی و لحظههای قشنگ بودم، دلم میخواد همهچی رو بذارم جلوی تو و بگم شکرررت. شکرت واسه نفسهام، واسه خندههای امروز، واسه آرامشی که توی وجودم جاری کردی.
خدایا، تویی که رحمان و رحیمی، تویی که هیچ وقت تنهام نمیذاری. هرچی خوبی و مهربونیه از سمت تو میاد. اگه دلم آرومه، اگه قلبم امیدوار شده، همهش به خاطر توئه.
بعضی از مردم غیر از خدا معبودهایی برای خودشون میگیرن و اونها رو مثل خدا دوست دارن ولی مؤمنان عشقی شدیدتر به خدا دارن.
خدایا من میخوام جزو همون دسته باشم همونایی که دلشون فقط به عشق تو گره خورده. توحید یعنی فقط تو رو دیدن، یعنی همهی تکیهگاها رو ول کنی و بچسبی به تنها خدایی که همیشه پابرجاست. یعنی باور داشته باشی هیچ قدرتی جز تو وجود نداره؛ نه شادیها از کسی جز تو میاد و نه غصهها بدون اجازه تو جرات موندن دارن.
الهی شکرت که دلم رو با توحید زنده کردی. شکرت که عشق تو از همهچی بیشتر و پررنگتره. شکرت که میدونم با داشتن تو هیچ وقت بیپشت و پناه نیستم.
و اورا از جایی که گمان ندارد،روزی میرساند،هرکس به خدا توکل کند،خدا او را کافیست.خداوند در انجام فرمان خود پایدار است وبرای هر چیزی اندازه ای قرار داده است.
خدایا شکرت برای هدایتهای زیبایی که امروز منو کردی.
حس میکنم قلبم آروم شده خیلی آروم .
حس میکنم قلبم بازتر شده.
أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
با یاد خداوند دلها آرام میگیرد.
امروز صبح تو دفتر ستاره قطبیم بین خواب و بیداری از خدا خواستم که امروز قلبم رو باز کنه برای درک آگاهی ها.
وخدا روشکر میکنم که این اتفاق افتاد .
خداروشکر میکنم که جهان همواره به سمت خیر وخوبی حرکت میکنه.
خداروشکر میکنم که که فقط خداست که برای بنده اش کافیه.
خداروشکر میکنم برای دوره 12 قدم.
خدا رو شکر میکنم برای حضور استاد توحیدی در زندگیم.
خدایا ازت میخوام هر لحظه هدایتم کنی.
ازت میخوام صبرم رو بیشتر کنی.
ازت میخوام امیدم رو به خودت بیشتر کنی.
ازت میخوام توکلم رو نسبت به خودت بیشتر کنی.
ازت میخوام قلبم رو هر لحظه برای درک آگاهی ها وقوانین جهان بازتر کنی.
ازت میخوام هر لحظه توحیدی و توحیدی تر باشم.
ازت میخوام که هیچ وقت فراموشت نکنم.
ازت میخوام باورهام رو نسبت به خودت قوی تر کنی.
خدای مهربانم،رب من تنها تو رو میپرستم و تنها از تو یاری میخوام ،من رو به راه راست به راه کسانی که بهشون نعمت دادی هدایت کن.
بنام خداوندی که بخشش اش بی اندازه هست و مهربانیش همیشگی،
سلام و درود خدمت سرکار خانم شایسته عزیز، که فایل های که از روی الهام بارگذاری میفرمایید
سلام و عرض ارادت بر استاد گرانقدرم،
که به زیبایی یک دنیا چنین شیوا قوانین قرآن را تبیین میفرماید،
درود بر یاران کشتی نشینان حضرت نوح،
من پس از اینکه وارد این سایت شدم، وبا یادگیری بی نظیر آموزش های استاد عزیزم از نحوه مطالعه قرآن، علاقمندیم به قرآن خیلی افزایش یافت و این برایم انگیزه آیی شد تا قرآن را چندین بار خواندم و همچنان هم مطالعه میکنم،
بر همین اساس تصمیم گرفتم کتابی را در این زمینه بنویسم،
کتابی که مطالبش از فایل های توحیدی و تمامی فایل های استاد عزیزم و کامنت های بی نظیر یاران کشتی نشینان نوح تشکیل شده است،
امیدوارم با نشر این کتاب بتوانم، در این جهان نقشی را ایفا کرده باشم،
نقشی که منشا آن به آموزه های استاد عزیزم می باشد و زندگی فرشته گونه دویار مهربان که من چنین رابطه عاشقانه را ندیده ام،
سعی ام بر این هست که آنقدر در این مسیر خودم را غرق کنم که هر لحظه زندگی ام، با روش و سبک استاد عباس منش عزیزم باشد،
این یاداشت را برای قوت قلبم گذاشتم که از خداوند میخواهم هر لحظه منو در راه صراط المستقیم ثابت قدم نگهدارد ، و خودم را بسپارم در آغوش خداوند ، و تسلیم محض او باشم،
خیلی خوشحالم که این فایل را مشاهده کردم،
و این فایل الهامی از طرف خانم شایسته، یک هدایت خداوند بود که یادم باشد با خشوع و متواضعانه رفتار کنم و هرگز مغرور نباشم،
سلام استاد عزیزم
خداروشکر میکنم بابت وجودت که منو با خدا آشنا کردی بهم ایمان و انگیزه و امید میدی
به زندگیم معنا میدی تا در این هیاهو ذهن بفهمم اصل چیه…
چکیده قرآن در یک کلمه میشه توحید
تنها چیزی که خدا نمیبخشه شرکِ
یعنی آیه ایاک نعبد و ایاک نستعین تنهاتورامیپرستم و تنها از تو یاری میخواهم
حساب کردن روی هرکسی به غیر از خدا میشه شرک
روی پدر و مادر. کار فرما. فلان مشتری.
دولت . میشه شرک ورزیدن
قدرتی بالاتر از خداوند نیست اگا روی اون حساب کنم اون واسم کارهارو انجام میده، هدایتم میکنه،
دل هارو واسم نرم میکنه. محصولم رو میفروشه
بدون این که زور بزنم به راحتی کارها انجام میشه
من به عنوان یک انسان وظیفم اینه بندگی خدارو بکنم و تنها از اون بخوام
نیاز داره تا روزانه تمرین کنم تا این عضله رو قوی کنم
انقدر باورهای مخرب هست درونم که خدا رفته اون ته ته که دیگه به مرحله پاره شدن رسیدن از روی ناچاری خدارو به زبون بیاری
انصافا سخته ولی حالا که لیاقت داشتم تو این مسیر باشم دوست دارم که توحیدی زندگی کنم دوست دارم خواستهام رو تجربه کنم
دوست دارم الگو بشم برای اطرافیانم
هیچکس جز تو برام نمیمونه خدای من
همه رفتنی ان
حتی جسمم هم من و تنها میزاره
کمکم کن نترسم
از بی پولی ، از تنهایی، از گشنگی، و….
تو همه چیزی تو هیچ وقت بندت رو لنگ چیزی نمیزاری
ما فقط اسیر ذهنمون شدیم ، زندانی ذهن شدیم…
خدایا آزادم کن از اسارت ذهن تا تورو ببشتر درک کنم
تا نعمتهای ببشتری رو تجربه کنم تو زندگیم
عاشقتم
به نام خدای مهربان
خداوندی که از اولین لحظه خلق من تا آخرین لحظه هدایت خودش رو نثار من کرده و به من این اختیار رو داده که با عقل سلیم، با تفکر در جهان هستی و قوانین حاکم بر اون، هداست ها رو دریافت کنم و زندگی خودم را به شکلی که دوست دارم رقم بزنم.
از زمانی که وارد دبیرستان دوره دوم شدم، اوضاع مقدار زیادی نسبت به دوره اول فرق کرده بود؛ نه فقط در دنیا بخاطر بیماری کرونا، بلکه در من و در وجودم این تغییرات رخ داده بودن و من ذره ای شبیه به کسی نبودم که قبل از کووید بودم. چه از لحاظ اعتقادی، چه از لحاظ درسی و حتی میتونم بگم علایقم رو تازه در اون برهه پیدا کردم و شروع کردم بهشون پرداختن.
توی این برهه از زندگیم، شاید برهه ای بود که تنها چیزی که از لحاظ احساسی بهش عمل میکردم و انجام میدادم، طراحی کردن و بازی کامپیوتری و ورزش کردن بود. چیزهایی که وقتی انجامشون میدادم به شدت از تمامی آنچه در اون زمان بدی میدیدم، آنچه که در اون زمان زشت و ناپسند میدونستم و فکر میکردم نامردی و بی عدالتی در جهانه، دورم میکردن. منو غرق در لذت میکردن و گذر زمان رو از دست میدادم و ازشون لذت میبردم.
توی همین برهه بود که این دیدگاه منطقی و خشک من نسبت به بقیه افراد (یا دقیق تر بگم، این دیدگاه جامعه گریز من) شکل گرفته بود و من بجز با دوستانم و هم مدرسه ای هام، نه با کسی هم کلام میشدم و نه از کسی خوشم می اومد. انگار وجودم از نفرت پر شده بود و انگار که هیچ چیز با ارزشی رو درون دنیا نمیدیدم.
اما الان که بهش نگاه میکنم، (شاید بخاطر نوع متفاوتیه که الان دارم) میبینم که دیدگاه اون موقعم باعث شد بیشتر به حرف بقیه آدم ها دقت کنم. شاید تنها ویژگی ای که خود سابق من نداشت. این گوش کردن به حرف بقیه باعث شد تا بیشتر بشنوم و بیشتر بفهمم و وادار شدم به فکر کردن. اینکه چرا بعضی از آدم ها به این شیوه فکر میکنن. اینکه چرا وقتی یه نفر توی مدرسمون در مورد دین و خدا صحبت میکرد دلم آشوب میشد. آیا بخاطر موضوعش بود؟ من که در مورد خدا هر روز صبح فایل های استاد عباس منش رو گوش میکردم پس مسئله چیه؟
مسئله باور اشتباهی بود که تا این حد عمیق در مغز افرادی که الان داشتن به ما تدریس میکردن فرو رفته بود و اون رو بعنوان حقیقت غیرقابل انکار دنیا به نوجوانانی که در حال رشد شخصیتی و فکریشون بودن هم انتقال میدادن. بدون اینکه بدونن دلیل اینکه اون افراد همچین سبک زندگی و همچین مشکلاتی دارن، ناشی از همین دیدگاه و باور اشتباهه که سالیان سال از پدرانشون به ارث بردن و اون رو پذیرفتن و من اون زمان نه اینها رو میفهمیدم و نه مسئولیت پذیری زندگیم رو.
از اون موقع 3 سال میگذره. هدایت خداوند باعث شده که من بفهمم مسئولیت پذیری واقعی یعنی چی. یعنی اینکه تمامیت آنچه که من در زندگی (در هر جنبه ای) تجربه میکنم، همه و همه مخلوق افکار و فرکانس های من هستن. یعنی اینکه من با افکارم و مدار ذهنیم این نتایج رو در زندگیم گرفتم و هیچ کسی در زندگی من به هیچ عنوان مسئولیت تغییر شرایط و وضعیت من رو نداره و کسی هم نیست که بخواد من رو نجات بده. تنها کسی که همیشه و همیشه بوده(از زمانی که در برهه ای افسردگی داشتم، تا زمانی که ارتباطم با خانوادم به شدت به هم ریخته بود، تا زمانی که به خودارضایی اعتیاد پیدا کرده بودم و هر روز زندگیم بیهوده و با ناامیدی میگذشت، تا الان که هر روزم با یاد خدا شروع میشه، با شکرگزاری نعماتش، با دیدن قشنگی های زندگی، با گذروندن تمام روز به کارهایی که از دونه به دونشون لذت میبرم و هر روز در انجامشون چیزهای جدید یاد میگیرم و کارهای جدیدی انجام میدم) من بودم و قلبم. چیزی که درونم هر وقت به بیراهه میرفتم درد میگرفت و هر وقت راه درست رو میرفتم از شادی نمیذاشت روی پاهام بند بشم.
خدایا واقعا بهترین نویسنده تویی؛ به هدایت من و همه جهان ادامه بده، هزاران مرتبه شکرت
به نام خدا وسلام به خدا.
سلام به استادومریم جون وهمکلاسیهای عزیزم.
چندروزی هست که مدام این فایل روقسمت1و2رومدام نگاه می کنم وگاهی باگریه گاهی باحسرت گاهی باایمان وامید به قول استا یکجاثابت نیستم یابالایم یابالاخره به سمت مقابل هستم .
خب من یک انسانم ولی سعی میکنم خودم رابه مدارهای بالاببرم الهی شکرت.
خدایاتوراسپاسگذارم که از دیروز جیگرگوشه مان یک دانه نوه ی عزیزمان نیلا جانمان که بی نهایت شیرین است توی آغوش خانواده س ومدام داریم ازوجودخدادروجوداین دردانه مان که ازامروز وارد 4ماهگی شده است لذت می بریم .آنقدر رایحه ی بهشتی داره که سیرنمیشیم مدام استشمامش میکنیم.
الهی توراسپاس که کل خانواده دورهم جمع بودیم ازازوجودعزیزانم لذت بردم.
الهی توراسپاس که امشب اونقدراین دردانه برامون اَقو اَقو کردهکه تمام وجودمان کیف شده بود وای وای خداهیچ آهنگسازی هیچ نوازنده ای نمی تواند یک میلیاردم این صدای زیبا وطبیعی با بهترین ابزار آهنگسازی ونوازندگی را بنوازد .
خخخخخخخخخخخخختدددددددددددددددااااااااااااااااااایییییییییییییااااااااااااااااااااااااااااا تابی نهایتهابه خاطر این نعمت وثروتمان توراسپاس گذاریم.
وهنوزهم ازاین نعمات میخواهم.
خدایا برای صحبت کردن حتی برای ساده ترین کلمات ازتویاری میخواهم که در زندگی روزمره ام کمکم کنی حتی همین حرفهایی که بااطرافیان می زنم حتما سوتی میدم چون مابه همین روش تاحالازندگی کردیم عادت کردیم والان برای تغییراساسی به پیشگاهت آمده ام.همانطورکه ابراهیم وموسی را هدایت کردی مراهم هدایت کن آمین .عاشقتونم استاد بااین فایلهای قرآنی.
با سلام و احترام خدمت استاد گرامی، مریم بانو و همه دوستان عزیز در این سایت الهی
علی رغم اینکه چند روز بیشتر نیست که من عضو این سایت الهی و توحیدی شدم اما احساس میکنم که یک ارتباط قلبی و صمیمی از اعماق وجودم با همه دوستان عزیز در این سایت دارم
من قبل از اینکه عضو سایت شوم یه روزی نمیدونم چطور شد که خداوند منو به این سایت هدایت کرد و من مشغول خواندن کامنتهای دوستان شدم
یادم هست سهشنبه شبی بود حدود ساعت 11 شب و من کامنتی از جناب آقای محمد حسین گنجی از یزد خوندم
و من دیدم که ایشون با چه اعتماد و اطمینانی به خداوند، تمامی کارهاشون رو به خداوند محول کردند و چطور از الهامات قلبی خودشون پیروی کردند و چشم امید به هیچکس غیر از خداوند نداشتند. علی رغم اینکه ایشون آشنا و پارتی برای جور شدن کارشون زیاد داشتند…
شاید باورتون نشه اما من با دیدن این ایمان قوی به خداوند تحت تاثیر قرار گرفتم و تا حدود ساعت 2 نصف شب داشتم گریه میکردم.
من با مرور اتفاقات زندگی خودم و اینکه چطور بدون اینکه خودم بدونم به خداوند شرک داشتم و همیشه هم از خداوند طلبکار بودم و بهش میگفتم که من در حد توان خودم هر آنچه را که از من به عنوان بنده خواستی رعایت میکنم پس چرا نمیشه؟؟
دیدم همین چند ماه پیش که کارم برای جذب هیئت علمی دانشگاه به مشکل برخورد و به خاطر سه ماه که برام کبر سن زدند و منو وارد گردونه رقابت جذب نکردن با اینکه من در اون دانشگاه 10 سال سابقه حق التدریس دارم، من چقدر خودمو به این طرف و اون طرف زدم و چقدر به این و اون رو انداختم چون توی ذهنم تنها راه نجاتم همین جذب هیات علمی بود که سالها براش زحمت کشیده بودم و الان داشتم میدیدم که چطور داره از دستم میره
و جالب اینکه هر چقدر بیشتر دست و پا زدم کمتر نتیجه گرفتم
البته قبل از اینکه از کسی درخواست کنم از خود خداوند خواستم که کاری بکنه که جذب هیئت علمی بشم اما این روحیه شکرگزاری و راضی بودن از خداوند را که الان دارم اون موقع نداشتم در دلم با خدا قهر بودم و ازش گلایه میکردم که چرا من الان در این سن باید به دنبال رسمی شدن باشم در حالی که در این سن خیلیها دارن بازنشسته میشن
خدایا تو خودت دیدی که من چقدر زحمت کشیدم چرا نتیجه زحمتهامو نمیبینم
و همین گفتگوهای ذهنی و یاس و ناامیدی و وسوسههای شیطانی، باعث میشدند که در درونم طوفانی برپا باشد و مثل یک دریای متلاطم پر از غوغا و هیاهوی درونی بودم
اما کامنتی که در این سایت خوندم مثل آب سردی بود روی آتش درونم
انگار جواب منو خداوند از طریق آقای گنجی بهم داد
که ببین تو این قدر ها هم که فکر میکنی بنده شکرگزاری نیستی ؟؟!!
تو بیشتر طلبکار و ناراضی هستی تا شکرگزار …
و رفتار توحیدی این فرد را با رفتار شرکآمیز خودم مقایسه کردم
و انگار دریچه ای از نور به قلب من باز شد
باورش برای خودم هم سخته حتی برای نماز صبح هم که بیدار شدم با یادآوری کامنت شب گذشته تا ساعتها گریه کردم
گریه شرم، شوق و …نمی دونم چی بود
واقعا نمیتونم وصفش کنم
اما هرچه بود اقیانوسی از آرامش و حس خوب و امنیت خاطر را برای من به همراه آورد
از اون روز دیگه احساس سنگینی در ذهن و روحم ندارم و احساس میکنم قلبم روشن شده
شاید باورتون نشه در همون روز چهارشنبه
اتفاق عجیبی برام افتاد تقریباً مثل یک معجزه
یک لحظه که دخترم دفترشو به من داد و من دستشو لمس کردم دیدم چقدر دستش یخه
توی ذهنم اومد که من چند وقته برای بچهها نتونستم غذای گوشتی درست کنم و همین و هیچ… درخواستی هم از خدا نکردم راستش به خاطر این بود که از خدا شرم داشتم به خاطر رفتارهای گذشتم… به خاطر اینکه فکر میکردم خدا منو دوست نداره و من از یادش رفتم…
شاید باورتون نشه اما چند ساعت بعد یکی از آشنایان قدیمی تماس گرفت و گفت من روستا هستم ایا شما گوشت گوسفندی نمیخواهید؟
من که ته حسابم هیچ پولی نداشتم گفتم نه نیازی نداریم با اینکه واقعاً نیاز داشتم اما ترسیدم این ابراز فقر نوعی شرک به خدا باشه.. گفت الان تو شهر خودمون گوشت به درد نخور کیلویی یک میلیونه…
اینجا گوشت بره کیلویی 850 هست و همین الان ذبح شده… گوشتش خیلی لطیفه… خیلی اصرار کرد و گفت من برات میگیرم فعلاً نیاز نیست پول بدی هر وقت داشتی بده. گفت 3 کیلو برات میگیرم…. بعد که اومده بود شهرمون با من تماس گرفته بود که گوشتها رو برام بیاره اما من متوجه تماسش نشدم… اون خودش اومده بود و نصف گوشتها رو چرخ کرده بود و بقیه رو تقسیم بندی کرده بود و بستهبندی کرده بود… و حاضر و آماده برام آورد
به من گفت پیش خودم فکر کردم دیدم شاید وقت نداشته باشی گوشتتو چرخ کنی یا بستهبندی کنی…
به اضافه 2 کیلو عسل ناب از روستا با قیمت قبل یعنی کیلویی 300 در حالی که این عسلو الان کیلویی یک میلیون هم نمیدن….
اگر اسم این معجزه نیست پس چیست؟؟
در اینجا من دست قدرتمند خدا را دیدم که چگونه نیاز مرا بدون اینکه بر زبان بیاورم برآورده کرد… به روشی کاملاً عزتمندانه و شگفت انگیز… و این نتیجه همان اعتماد قلبی به خداوند بود
خدایا شکرت که آسان کردی برای من آسانیها را….
با عرض سلام و احترام خدمت همه ی عزیزان
دوست داشتم در این کامنت خلاصه برداریم از این فایل فوق العاده رو مکتوب کنم
داستان رفتن حضرت موسی پیش فرعون و مکالمه های موسی و خدا قبل رفتن که در دو سوره طه و شعرا به دو شکل متفاوت بیان شده و این پیام رو داره که وقتی نوع بیان خواسته ما به خدا فرق کنه پاسخ خداوند هم فرق میکنه
وقتی حضرت موسی در سوره شعرا بیان میکنه که خدایا من زبانم میگیره ، میترسم منو بکشن و از این نوع خواسته ها که شرک آلودهست خداوند پاسخ میده کلا! هرگز چنین نیست اما در سوره طه که میگه خدایا قلبم و باز کن کارو برام اسان کن و … ایمانشو نشون میده پاسخ خدا هم فرق میکنه ومیگه خواسته ات اجابت شد !
شرک ورزیدن به خدا ظلم بسیار بزرگی در حق خود است، در واقع نه خدا و هیچ انسانی نمیتونه به ما ظلم کنه این خودمون هستین که با بزرگ نقش ادم ها در زندگیمون به خدا شرک میورزیم و به خودمون ظلم میکنیم و در نعمت و برکت رو به روی خودمون میبندیم
خدا باما جوری رفتار میکنه که ما باهاش رفتار میکنیم وقتی ترس داریم ترس بیشتر به دلمون میندازه وقتی میگیم نمیشه میگه باشه کاری میکنم که نشه وقتی متفاوت فکر میکنیم و میگیم هرچند میترسم ولی میدونم تو با منی هرچند شاید الان نتونم باور کنم میشه ولی میدونم تو در ادامه مسیر کاری میکنی که اروم ارچم باور کنم اونوقته که خدا هم جوابش فرق میکنه و میگه باشه کاری میکنم که خواسته ات برات باور پذیر بشه و بهش برسی
هربار رو کسی حساب میکنیم که بهش نیاز داریم برای انجام کاری یا اون میتواند زندگی منو خراب کنه یا اباد کنه در واقع داریم شرک میورزیم و داریم به خودمون ظلم میکنیم،
باور به تاثیرگذاری غیر خداوند در زندگیمان شرک است، هر نگاهی که قدرتی رو بده به غیر خدا شرک است
خدا گفته شرک رو نمیبخشه، شرک نه اینکه خدارو قبول نداشته باشیم، خدارو داریم اما ادم های دیگه رو هم بسیار تاثیرگذار میدونیم تو زندگیمون
خیلی راحت در دام شرک قرار میگیریم،
داستان توحید و شرک و قدرت خلق زندگی خودمون به هم ربط داره راه رفتن شرک از زندگی باور به خالق بودن خودمه
تقویت باور اینکه من خالق زندگی خودم هستم و خدا قدرت خلق زندگی خودمو بهم داده، شرک رو از زندگی من میبره بیرون و وقتی شرک بره خدا درو برام باز میکنه و نعمت هاش میاد تو زندگی من
ین میتونه باور به خالق بودن زندگی خودمون رو تقویت کنه ، اینکه خدا میگه هرانچه مسخر خودم کردم در ادامه میگه مسخر شما هم کردیم و همه چیز رو به تسخیر شما دراوردیم مثل گلی که باهاش بازی کنی و مجسمه اش کنیم
خدا خودش و انسان رو در بحث تسخیر یکی میکنه
اینکه توحید رو باور کنیم و خودمون رو خالق زندکی خودمون بدونیم مهمترین مساله اس ، و اونوقته که خدا پاسخ خواسته های مارو میده اجابت میکنه مارو
من خالق زندگی خودم هستم و همه چیز مسخر من شده برای اینکه زندگیمو اونجور که میخوام خلق کنم و خدایی دارم که اگه بهش ایمان داشته باشم همه چیو به اسانی برام فراهم میکنه اگه قراره کسی بیاد اونو میاره ،، ایده هارو به من الهام میکنه، این وسط دیگه ترس و نگرانی و تردید و التماس و چشم به بقیه دوختن و اینا همش از بین میره و بجاش احسای ارامش میاد، و هیچ چیزی به جز این باور نمیتونه مارو به این حد از ارامش برسونه
شرک از تمام جهات زندگی مارو خراب میکنه و بسیار خطرناکه و به همین دلیل خدا بسیار محکم در موردش صحبت کرده.
قوانین جهان هستی میگه شما هستی که با باورها و احساس و عواطفت زندگیت رو رقم میزنی و انجام این قوانین باعث میشه توحیدی تر عمل کنی
قران= توحید و یکتا پرستی
خدا از موسی میخواد بره پیش فرعون در واقع کاری که از نظر موسی نشدنیه، سخته، ممکنه همون اول بکشنش و…
خواسته ها و آرزوهایی که سال هاست در فکر ماست و هنوز بهشون نرسیدیم یکی از مهمترین دلایلش اینه که از نظر ما نشدنیه! میگیم چجوری اخه؟ مگه میشه، از کجا؟ و همین باور به امکان پذیر نبودنش باعث میشه در واقعیت هم اتفاق نیفته چون ما با باورهامون زندگیمون رو خلق میکنیم
ما به خیلی از خواسته ها حتی فکر هم نمیکنیم اینقدر که از نظر ما بعیده چه برسه که بخواهیم بهشون برسیم
اما اگه برای رسیدن به خواسته مون این باورهارو درونی کنیم که اگه این خواسته ی قلبی منه حتما راهی هم براش هست، خدا راه هارو میدونه، خدا هدایتم میکنه، دستانش رو میفرسته، ایده هارو میگه بهم هیچ چیز در این دنیا غیر ممکن نیست فقط غیرممکنه که غیرممکنه خدای من قدرتمند از هرچیز دیگه ایه و حامی منه و فقط خدا برای من کافیه و… وقتی محدودیت های ذهن رو برداریم خدا درهارو برام باز میکنه و نعمت رو سرریز میکنه در زندگیمون در واقع ما محدودیم و ذهن ما باور نمیکنه که شدنیه حتی اگه خواسته صحبت با فرعون باشه که در ظاهر نشدنی ترین کار ممکنه، میشه این کار رو کرد
شاید شرایط الانم هیچ ربطی به خواسته هام نداشته باشه و ارزوها خیلی بزرگ و نشدنی به چشمم بیاد اما با نگاه کردن به گذشته ام و یاداوری مواردی که غیرممکن بود اما شد میتونم باور به خالق بودن زندگی خودمو تقویت کنم
مثل سال ها پیش وقتی 17 سالم بود و دلم میخواست برای خودم بوتیک بزنم پولی نداشتم و ساپورت خانواده رو هم نداشتم چون مخالف کار کردنم تو اون سن بودن و خدا کمکم کرد چند ماه رفتم تو یه مغازه کار کردم و پولامو جمع کردم و تو کمتر از یه سال مغازه خودمو زدم
مثل وقتی که تو یه شهرستان کوچیک زندکی میکردم و خواستم مهاجرت کنم به شهر بزرگتر و خدا هدایتم کرد کنکور بدم و یکی از بهترین دانشگاه های دولتی و بدون هزینه قبول شدم و رفتم و کلا مسیر زندگیم تغییر کرد
مثل وقتی که بعد درسم خواستم تو اون شهر بمونم و مستقل زندگی کنم و خدا دل پدر مادرم رو نرم کرد و خواهرم رو همراه من قرار داد تا بتونیم همدم و همراه هم بشیم
مثل وقتی که دلم نمیخواست برای کسی کار کنم و خدا هنر چرم دوزی رو جلو راهم قرار داد و سال ها از این طریق رزق و برکت وارد زندگیم شد
مثل وقتی که ازش خواستم بگه چرا یه عده فقیر و یه عده ثروتمند اند و منو وارد اموزش های نتورک کرد و از بطن جامعه کشید بیرون که هر روز با ادمهای هدفمند و شادتری دمخور باشم
مثل وقتی که شکست عاطفی خوردم و انگار هیچ شدم، بیدارم کرد ، همه چیزم شد و دره آگاهی هایی رو برام باز کرد که هر روز سوپرایز هستم از این همه تغییر خودم
مثل وقتی ناامید شدم و میخواستم برگردم شهرم و همه چی رو ول کنم ایده زدن رستوران رو انداخت به دلم و همه کارارو برام کرد
مثل مغازه ای که خودش برام پیدا کرد
مثل مشتری هایی که بدون تبلیغ هر روز برام میفرسته
مثل خریدای رستوران که با یه بشکن انجام میشه
و هزاران مثال دیگه
بقیه خواسته هامم به تحقق میپونده انشالله
این یاد اوری ها باعث میشه به مرور زمان باورم به خدا بیشتر و شرکم کمتر و کمتر بشه به امید الله مهربان و وقتی محدودیت های ذهن رو برمیداریم نعمت هارو تو زندگی میببنیم و خواسته ها اروم اروم شکل فیزیکی به خودشون میگیرن و تو واقعیت زندگی میببنمشون.
به امید تابش عشق و آگاهی در دل تمامی کسانی که در این راه قدم برمیدارند،
سلام دوست عزیز، چقدر زیبا و قابل فهم، راه دریافت نعمتها و اجابت خواسته هارو بیان کردین ،یعنی اگه ذهن بره کنار ،همه چیز حله ،من خالق زندگی خودمم وتمام،ایمان به نیروی غیب وباور به خداوند که در درونمه، منبع فراوانی، منبع سلامتی، منبع خیر و برکت، منبع نعمت و ثروت، منبع قدرت، منبع عشق وهدایت، منع شادی وزیبایی، منبع آگاهی وهوشیاری، منبع ارزشمندی،همه چیز در درونه،بشرط ایمان وباور به نیروی غیب، که در همه حال با من است،وهیچ غیر ممکنی وجود ندارد،با این باور ،نه ترسی است ونه غمی ونه تردیدی،می خواهم و داده می شود،
به نام خداوند مهربان
سلام دوست خوبم
بسیار سپاسگذار شما هستم که وقت گذاشتین و کامنت منو مطالعه کردین و اینقدر اینقدر بزرگ منش و خوش قلب هستین که تحسین میکنین و این تحسین رو هم به زبون میارین و به من منتقل میکنین
سپاسگذارم از شما که این حال خوب رو در من ایجاد کردین و دلگرمم کردین برای ادامه مسیر کامنت گذاشتن در سایت که امروز شد یک ماه که خداوند منو هدایت کرد تا در سایت کامنت بزارم و چه یک ماه رویایی رو گذروندم و به واسطه ی همین کامنت گذاشتن چه خیر و برکاتی به زندگی من کاری شده که در خواب هم نمیدیدم
ممنونم از شما و انرژی مثبتتون و قلب بزرگی که دارین
پیروز باشید
بنام خداوند بخشنده ی مهربان
درود
فرنام عزیز
خلاصه برداری تون از فایل بی نظیر بود و باعث شد که این آگاهی ها رو بهتر درک کنم .
و بپاس سپاسگزاری واست کامنت گذاشتم ، از اینکه یاداوری کردی گذشته ت روکه چطور خداوند دستانت رو گرفت و پشتیبانت بود برای اهدافت ، حسابی لذت بردم و تحسین میکنم این پشتکاری که در سن هفده سالگی داشتی برای پولسازی .
امثال شما الگوهای بی نظیری هستند برای حرکت،برای رشد ، برای بهتر شدن.
میدونم که همیشه در مسیر رشد هستی در پناه رب مهربان.
به نام خداوند مهربان
سلام مژگانِ نازنین
سپاسگذارم ازت دوستِ عزیزم که وقت گذاشتی و کامنت منو خوندی
سپاسگذارم ازت که تحسینت رو برام مکتوب کردی و حال خوبتو به من هم منتقل کردی و دلگرم ترم کردی به مسیر
بسیار خوشحالم و سپاسگذار خداوندم که در مسیر توحید و شناخت و پرستش خدای یگانه به این سایت هدایت شدم تا با افراد فوق العاده ای مثل شما آشنا و هم مسیر بشم
مژگانِ نازنین تبریک میگم بهت به خاطر قلب بزرگی که داری ، قلبی که تحسین میکنه و سپاسگذاره ، ممنونم که این درس بزرگ رو به من دادی که برای نعمت های هر روزه ام بیشتر سپاسگذار باشم
از خداوند بخشنده میخوام به هممون کمک کنه تا هر روز بهتر و بهتر آگاهی ها رو درک کنیم و حس نزدیکیمون به رب العالمین بیشتر و بیشتر بشه
یا حق
سلام و عرض ادب خدمت استاد عباسمنش و تمامی دوستان عباسمنشی….
خدارا شاکرم که میتوانم تو این سایت پیام بزارم و دیگاهم را با دوستانم با اشتراک بگذارم..
من در مسیر یادگیری و رشد، سالهاست که از آموزشهای استاد عباسمنش استفاده میکنم.
اما در کنار آن، همیشه به دنبال این بودم که ریشهٔ این حرفها را در قرآن پیدا کنم.
بعد از مطالعه و تأمل، به یک نتیجهی خیلی زیبا رسیدم:
بسیاری از اصول موفقیت که در دورهها و آموزشهای استاد گفته میشود، ریشهٔ عمیق در آیات قرآن دارد.
برای همین، 12 قدمی را که از قرآن استخراج کردهام، کنار 12 قدم موفقیتِ عباسمنش گذاشتم تا دوستان عزیزم بهتر ببینند چطور این دو مسیر در یک راستا قرار دارند.
مقایسه قدمبهقدم
1. نیت ← هدفگذاری و نیت پاک
قرآن میگوید کار با نیت ارزش میگیرد.
آموزههای استاد هم میگویند نیت و هدف روشن، مسیر را فعال میکند.
2. توکل ← باورهای درست
توکل یعنی اعتماد قلبی به خدا.
در آموزشها گفته میشود باور خوب، قدرت حرکت میدهد.
هر دو یک پیام دارند: اعتماد = قدرت.
3. شکرگزاری ← ارتعاش قدردانی
قرآن وعدهٔ زیاد شدن نعمت با شکر را میدهد.
در صحبتهای استاد هم، شکرگزاری ارتعاش را بالا میبرد.
نتیجه مشترک: نعمت بیشتر.
4. استغفار ← پاکسازی ذهن
قرآن استغفار را عامل باز شدن رزق میداند.
در دورهها گفته میشود مقاومتها باید پاک شود.
هردو روی پاکسازی تأکید دارند.
5. تلاش ← اقدام الهامبخش
قرآن میگوید نتیجه برای کسی است که «سعی» کند.
در مسیر موفقیت هم اقدام الهامبخش اصل است.
هر دو یک حقیقت را بیان میکنند: حرکت = نتیجه.
6. صداقت ← هماهنگی درونی
قرآن صداقت را راز برکت معرفی میکند.
استاد هم میگوید باید درونی و بیرونی هماهنگ بود.
صداقت = برکت.
7. بخشش ← جریان فراوانی
قرآن میگوید هرچه ببخشید، خدا بهترش را برمیگرداند.
در آموزشها بخشش، فرکانس فراوانی است.
پیام: بخشش جریان رزق را باز میکند.
8. پاکی دل ← پاکی ارتعاشی
قرآن، دل پاک را کانال رحمت معرفی میکند.
آموزههای استاد: حسادت و کینه فرکانس را پایین میآورد.
نتیجه یکسان است.
9. خوشرفتاری ← فرکانس رفتاری مثبت
قرآن میگوید با مردم سخن نیک بگویید.
در مسیری که یاد میگیریم، رفتار مثبت، نعمت را جذب میکند.
پیام مشترک: مهربانی = جذب.
10. دعا ← مشخص کردن خواسته
قرآن میگوید «بخوانید تا اجابت کنم».
استاد هم میگوید خواسته باید روشن باشد.
خواستهٔ شفاف، نتیجهٔ شفاف دارد.
11. سحرخیزی ← شروع روز در انرژی بالا
احادیث میگویند برکت در صبح است.
در آموزشها هم صبح زود بهترین زمان انرژی مثبت است.
12. استمرار ← استمرار در ارتعاش
قرآن: «استقامت کن.»
استاد: «ادامه بده.»
معجزه در ادامه دادن است.
نتیجهای که من گرفتم
بعد از این مقایسه فهمیدم:
راه موفقیت، چه از زبان استاد عباسمنش گفته شود و چه از زبان قرآن، یک مسیر واحد است.
قرآن همان اصول را به زبان الهی و عمیقتر بیان کرده،
و استاد آنها را به زبان ساده و قابلفهم برای زندگی روزمره ما توضیح داده است.
امیدوارم این مقایسه برای شما عزیزان مفید باشد و کمک کند تفاوتها و شباهتها را بهتر ببینید و مسیرتان را با آگاهی بیشتر ادامه دهید.
به نام خدا
سلام و شادباش خدمت استادان عزیز و همه ی دوستان
اومدم یه ردپایی بذارم ، چون روز پنجم مهر توجاده داشتم اینو گوش میدادم ، همون موقعی که میخواستم یه کاری انجام بدم ،
اومدم به امید خود خدا و خیلی تقریبا ساده کار رو انجام دادم ،ماشینم رو دادم به جای وسایل کافه ، درست ماشین ندارم فعلا و توی یه شهر دیگه کار گرفتم و بدون همکار و هنوز هیچی از آینده نمیدونم که اون کار رو چیکار کنم و زن و بچه ها یه جای دیگه هستن و … ،اصلا هم استرس ندارم و نگران نیستم و میدونم این قدم رو که برداشتم و اوکی شد بقیش و قدم های بعدی رو هم خود خدا میگه ،
خودش مشتری جور میکنه ، خودش لازم باشه نیروی خوب برام جور میکنه ،
خودش ماشین رو دوباره جور می کنه ،
خودش خونه رو اوکی میکنه که بچه هارو بیارم ،
خودش رزاقه ، خودش بهم قدرت بیشتر میده ،
همه چی از خودشه ، من فقط یه حرکتی کردم و مطمئنم خودش کمک میکنه و کارم رو گسترش میدم ،
خودش در زمان های درست الهام کرد و من انجام دادم و از هیچ چیزی نترسیدم ، خودش قلبم رو باز کرد ،
من که فعلا تسلیمم، و ان شاءالله همیشه تسلیمش باشم که همه چیز رو برام آسان کنه ،
بی نهایت سپاسگزارشم ،
سپاسگزار شما هم هستم ،
ان شاءالله شاد و سلامت و ثروتمند باشید و پرانرژی ادامه بدید،
من انسان ارزشمندی هستم و لایق بهترین ها هستم و همشون رو خدا برام میفرسته ،
ممنونم
خداجووونم سلاام
خدایااا مهربونم.. امشب که اول هفتهس و من پر از شادی و لحظههای قشنگ بودم، دلم میخواد همهچی رو بذارم جلوی تو و بگم شکرررت. شکرت واسه نفسهام، واسه خندههای امروز، واسه آرامشی که توی وجودم جاری کردی.
خدایا، تویی که رحمان و رحیمی، تویی که هیچ وقت تنهام نمیذاری. هرچی خوبی و مهربونیه از سمت تو میاد. اگه دلم آرومه، اگه قلبم امیدوار شده، همهش به خاطر توئه.
آیهی قشنگت توی سوره بقره خیلی حرف دل منه:
وَمِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَادًا یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ (بقره/165)
بعضی از مردم غیر از خدا معبودهایی برای خودشون میگیرن و اونها رو مثل خدا دوست دارن ولی مؤمنان عشقی شدیدتر به خدا دارن.
خدایا من میخوام جزو همون دسته باشم همونایی که دلشون فقط به عشق تو گره خورده. توحید یعنی فقط تو رو دیدن، یعنی همهی تکیهگاها رو ول کنی و بچسبی به تنها خدایی که همیشه پابرجاست. یعنی باور داشته باشی هیچ قدرتی جز تو وجود نداره؛ نه شادیها از کسی جز تو میاد و نه غصهها بدون اجازه تو جرات موندن دارن.
الهی شکرت که دلم رو با توحید زنده کردی. شکرت که عشق تو از همهچی بیشتر و پررنگتره. شکرت که میدونم با داشتن تو هیچ وقت بیپشت و پناه نیستم.
شبت بخیر تنها قدرت مطلق جهان
.
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام خداوند بخشنده ومهربانم
رب بی همتای من که فضل و رحمتش بی اندازه و مهربانیش همیشگیست
سلام به استادان عزیزم و دوستان بهشتیم
امروز چه روز پر برکتی بود برام خداروشکر
سایت رو که باز کردم هدایت شدم به این فایل که روی بنر سایت بود.
بعد از گوش دادن فایل رفتم سراغ کامنتها و طبق معمولی که کامنتها رو به ترتیب امتیاز میخونم
رسیدم به کامنتهای فاطمه جان،سعیده جان وآقا ابراهیم عزیز
هر کدوم رو خوندم و کلی اشک ریختم
از کامنت توحیدی فاطمه عزیز گرفته
تا کامنت آقا ابراهیم و نکته های عالی که توی کامنتشون بود و چقدر حس میکنم قلبم باز تر شد، نسبت به توحید.
چقدر قشنگ راه رسیدن به خواسته رو از آسون ترین راه ممکن نوشته بودن
سه نکته که اگه بهشون توجه کنیم به خواسته مون نمیرسیم.
و برای رسیدن به خواسته مون باید به 3 تا چیز توجه کنیم.
https://abasmanesh.com/fa/perception-of-universal-laws-in-quran/comment-page-26/?orderby=comment_rate&order=asc#comment-1488793
واقعا کامنت آقا ابراهیم یه انقلابی رو توی قلب ومغزم به وجود آورد.
بعد از اون رسیدم به کامنت سعیده عزیز
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام ،آمدنم بهر چه بود؟
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم
(یادمه از سن 13،14،سالگی این شعر رو میخوندم و اون موقع ها هیچ درکی ازش نداشتم.
الان میدونم که روحم از همون موقع میخواست که قوانین جهان رو درک کنه)
و در ادامه رسیدم به صحبت هایی که با دایی جونشون کرده بودن و چقدر تحسینت کردم سعیده جانم ،دختر توحیدی سایت.
بعد از اون هدایت شدم به فایل مفهموم
الخیر فی ما وقع در شعر پروین
وآیه ای که استاد شایسته نوشته بودن
وَیَرۡزُقۡهُ مِنۡ حَیۡثُ لَا یَحۡتَسِبُۚ وَمَن یَتَوَکَّلۡ عَلَى ٱللَّهِ فَهُوَ حَسۡبُهُۥٓۚ إِنَّ ٱللَّهَ بَٰلِغُ أَمۡرِهِۦۚ قَدۡ جَعَلَ ٱللَّهُ لِکُلِّ شَیۡءࣲ قَدۡرࣰا
و اورا از جایی که گمان ندارد،روزی میرساند،هرکس به خدا توکل کند،خدا او را کافیست.خداوند در انجام فرمان خود پایدار است وبرای هر چیزی اندازه ای قرار داده است.
خدایا شکرت برای هدایتهای زیبایی که امروز منو کردی.
حس میکنم قلبم آروم شده خیلی آروم .
حس میکنم قلبم بازتر شده.
أَلاَ بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ
با یاد خداوند دلها آرام میگیرد.
امروز صبح تو دفتر ستاره قطبیم بین خواب و بیداری از خدا خواستم که امروز قلبم رو باز کنه برای درک آگاهی ها.
وخدا روشکر میکنم که این اتفاق افتاد .
خداروشکر میکنم که جهان همواره به سمت خیر وخوبی حرکت میکنه.
خداروشکر میکنم که که فقط خداست که برای بنده اش کافیه.
خداروشکر میکنم برای دوره 12 قدم.
خدا رو شکر میکنم برای حضور استاد توحیدی در زندگیم.
خدایا ازت میخوام هر لحظه هدایتم کنی.
ازت میخوام صبرم رو بیشتر کنی.
ازت میخوام امیدم رو به خودت بیشتر کنی.
ازت میخوام توکلم رو نسبت به خودت بیشتر کنی.
ازت میخوام قلبم رو هر لحظه برای درک آگاهی ها وقوانین جهان بازتر کنی.
ازت میخوام هر لحظه توحیدی و توحیدی تر باشم.
ازت میخوام که هیچ وقت فراموشت نکنم.
ازت میخوام باورهام رو نسبت به خودت قوی تر کنی.
خدای مهربانم،رب من تنها تو رو میپرستم و تنها از تو یاری میخوام ،من رو به راه راست به راه کسانی که بهشون نعمت دادی هدایت کن.
بنام خداوندی که بخشش اش بی اندازه هست و مهربانیش همیشگی،
سلام و درود خدمت سرکار خانم شایسته عزیز، که فایل های که از روی الهام بارگذاری میفرمایید
سلام و عرض ارادت بر استاد گرانقدرم،
که به زیبایی یک دنیا چنین شیوا قوانین قرآن را تبیین میفرماید،
درود بر یاران کشتی نشینان حضرت نوح،
من پس از اینکه وارد این سایت شدم، وبا یادگیری بی نظیر آموزش های استاد عزیزم از نحوه مطالعه قرآن، علاقمندیم به قرآن خیلی افزایش یافت و این برایم انگیزه آیی شد تا قرآن را چندین بار خواندم و همچنان هم مطالعه میکنم،
بر همین اساس تصمیم گرفتم کتابی را در این زمینه بنویسم،
کتابی که مطالبش از فایل های توحیدی و تمامی فایل های استاد عزیزم و کامنت های بی نظیر یاران کشتی نشینان نوح تشکیل شده است،
امیدوارم با نشر این کتاب بتوانم، در این جهان نقشی را ایفا کرده باشم،
نقشی که منشا آن به آموزه های استاد عزیزم می باشد و زندگی فرشته گونه دویار مهربان که من چنین رابطه عاشقانه را ندیده ام،
سعی ام بر این هست که آنقدر در این مسیر خودم را غرق کنم که هر لحظه زندگی ام، با روش و سبک استاد عباس منش عزیزم باشد،
این یاداشت را برای قوت قلبم گذاشتم که از خداوند میخواهم هر لحظه منو در راه صراط المستقیم ثابت قدم نگهدارد ، و خودم را بسپارم در آغوش خداوند ، و تسلیم محض او باشم،
خیلی خوشحالم که این فایل را مشاهده کردم،
و این فایل الهامی از طرف خانم شایسته، یک هدایت خداوند بود که یادم باشد با خشوع و متواضعانه رفتار کنم و هرگز مغرور نباشم،
در پناه حق همواره پایدار بمانید