توحید عملی | قسمت ۱ - صفحه 152


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1959 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    امیرمحمد قربانی گفته:
    مدت عضویت: 561 روز

    سلام به دوستان بهشتی من و استاد عزیز

    خدایا شکرت که من به این آگاهی دسترسی پیدا کردم

    خب من یه شرک مخفی در ذهن نسبت به شغلم هست که در فوتبال همه چی دست دلال ها هست و هیچکس نمیتونه تا دلال ها نخواستند به تیم های موفق برسه .

    این بخاطر اینکه همه این حرف هارو می‌زنن من هم خب میشیندم و پس چند بار من بهش فکر کردم جلوی من چند بار انجام شد و فکر میکردم این تمام موضوعه که باید آشنا یا دلال داشته باشی تا بتونی

    اما این بخاطر این فکری در سرم چرخید و طبق قانون خداوند این رو به من نشان داد

    اما زمانی که برای یه مدت روی خودم کار میکردم رسیدم به یک تیم خوب اما دوباره این رفتش خب ورودی از بین رفت و این شرک مخفی هی بیشتر نمایان می‌شد در زندگی من

    خیلی خوشحالم که به این آگاهی بی نظیر رسیدم

    و دلم برای کامنت گذاشتن تنگ شده بود خدایا شکرت تو بی نظیری

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1543 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان….بخشایشگرم…

    عزت نفس در مسیر تکامل!

    برای افرادیکه در مسیر راستی و درستکاری قدم برمیدارند….

    باور دارند که خداوند بخشنده و مهربان هست…

    این در مسیر بنده گی خداوند در جریان میباشد.

    به اندازه تلاش و کوششت،”بهمون اندازه جریان خداوند را میتوانی پذیرا باشی….

    ولی…..اما!!!

    وقتی تو یه قدم بهش ایمان میاری…

    خداوند هزاران ” برابر بسویت ” گام برمیدارد…

    فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُوا لِی وَلَا تَکْفُرُونِ

    پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و مرا سپاس گزاری کنید و کفران در برابر نعمت ها نکنید.

    ……

    سلام و درود خداوند به استاد عزیز توحیدیم..

    استادی که مرا فراخواند بسوی توحید و یکتاپرستی

    استاد عزیزم روزای اولی که وارد سایت شدم…

    درسته خیلی تضادها رو داشتم و همه چیز بر حسب معیارهای خودم”روی سرم خراب شده بود..

    ولی به همون خدای بزرگ “مثل زلیخا در برابر معجزات الهی…

    همه رو رها کردم….فقط دوستداشتم وجود خودمو تو این دنیا بشناسم…

    و یادم اونروزای اول فقط داشتم توحید رو در بهشت شما میشنیدم…

    یادمه همون روزها و شبها که از عشق خداوند دیوانه شده بودم.ساعتها میرفتم توی کوه توی پناهگاهی که کسی منو نبینه…گریه میکردم…

    خیلی خیلی خیلی خیلی شدیددددددد

    یادمه اینقدر شدید بود…که خداوند کتاب چگونه فکر خدا رو بخوانیم…بدون اینکه من چیزی رو بدونیم.صبح جمعه سال 401. ساعت 7 صبح برام دانلود کرده بود..بدون یه ریال پول…

    و چه شبهایی که ذوق و شوق خداوند توی این مسیر رو دیدیم..که من مدام الهامات شیطان و اون درون شیطانی رو میدیدم..

    و حتی دیدن شیطان مثل گلوله سیاه رنگی اطرافم از شدت خشم از شدت عصبانیت دورم میچرخید..

    ولی خداوند بلند بهم میگفت…

    نرگس نترس…

    من کنارتم….بزار این کثافتها بیرون بره.

    روزای اول استاد عطش عشق سایت شما و هدایتها و الهاماتی که مثل بمب روی سرم فرو میرخت.

    باعث شده بود…من بیزنسمو از پاشنه بندازم بیرون.دیگه مشتری نگرفتم…

    گفتم چند سال کار کردم همه راهی رو رفتم…

    در مسیر آبروریزی خودم و قربانیها داشتم خودمو لِه میکردم…

    دیگه نمیخام اون ادم قبل با اون کارکردا باشم…

    همه رو ریختم بیرون…

    مثل زباله ایی که بدرد نمیخورد…

    و یه نرگس جدید …کم کم متولد شد و ذوق و شوق الهی نسبت بهم قوی قوی تر شد..

    و کم کم اون نورهایی که بخاطرش میرفتم کوه تا ببینمش…

    فکر میکردم خداوند توی جاهای خلوته…ولی…کم کم قانون خداوند رو که به لطف خودش بدست آوردم..

    بهم گفت…

    نیازی نیست تا نور منو ببینی”بیای کوه..

    نرگس !!!

    من دیگه بهت نزدیک شدم…

    و خداوند بهم نزدیک شد..

    چشمانم پر از نور الهی شد…

    برای دریافت الهاماتش بهم نزدیک و نزدیکتر شد..

    چه مسیرهایی..

    چه خوابهایی از دوزخ.. و بهشت…

    یادمه بالای پنجره اتاقم یه گل پیچک زیبا بود…یه شب خواب دیدم توی بهشتم…

    استادم….دوستان عزیزم…

    اینقدر این پیچک توی بهشت سرسبز بود که من توی عمرم همچنین سبز خوشرنگی ندیده بودم..

    و یه پرنده زیبا دقیقا “رنگ همون سبز….داشت روی یه بوته زیبا پیچک میخوند..

    و پرنده خیلی خیلی بزرگ بود.دقیقا تصویر “جلد قرآنم!!!

    استادم این الهامات عطشمو نسبت به توحید قوی میکرد…

    و هر جا یسری اشتباه بخاطر اون درون انسانیم و خطاکاریم سر میزد ..بازم به لطف خودش توی خواب بهم الهام میشد…

    و الان به مدت چهارسال خورده ایی در این مسیر بهشتیم…

    این مدت چهارسال رو میتونم بگم به اندازه میلیونها سال لذت و خوشی و غلبه بر ترس.و ایمان بخداوند دیدم…

    که اگه زمین و آسمانها قلم بشه…بهمون بزرگی خودش نمیتونه اینهمه لطفشو سپاسگزار باشم..

    تمام غلبه بر ترسهایی که انجام دادم…به اندازه اینکه تونستم به این نیرو قدرت بدم..

    ترسها شدید بود..ولی چون الهام خداوند بود قدمهام قوی قوی تر میشد..

    و هر جا تکاملم نبود…

    بهم الهام میکرد نرگس الان موقعه.ش نیست…

    نرگس …

    بیشتر از این جلو نرو که حالت بد میشه…

    و من اینروزا احساس نمیکنم توی این مدت..هر چی رو بدست آوردم..

    اونم توی تمامی جنبه های زندگیم…کار خودم بوده..

    کار ذهنم بوده…

    همه رو لطف خداوند دیدم….همه رو لطف خداوند دیدم..

    هر روز صبح سعی میکنم آگاهانه از خداوند .جهت پیش بردن کوچکترین تصمیماتم حتی جابجا کردن یه وسیله…ازش؟هدایت بخام.

    و اون به موقع بهم قدمها رو گفته و من نسبت به روز گذشته که شنبه بود چندین قدم جلو افتادم…

    استادم !!!من هر روز بخداوند میگم!!!اونم اگاهانه.

    چون میدونم ذهنم میگه…نه این نیست..

    میگم!!!خدایا….من نرگس رو از جایی که فکرشو نمیکردم هدایت کردی به این بیزنس…

    تمام قدمها رو بهم گفتی…

    قدمهایی که من حتی یه لحظشم.”درک نمیکردم…

    تو برام اجابت کردی….

    و من سعی کردم که بازم همون سعی منم .فکر منم لطف خودت بود…

    من حرکت کردم….

    و هر چی بیشتر خودمو دل سپرده خودش؟میکنم..

    بیشتر میدونم اونه”””””که منو داره تو این مسیر بدرقه میکنه….

    و من اینروزا ذهنمو با دیدن نتایجی که گرفتم‌.

    خاموش؟کردم…ک سعی کردم بیشتر و بیشتر !””تسلیمش باشم..

    چون مسیرهایی که بهم میگه..دقیقا نکته طلاییی آماده شدن من برای قدم بعدیه‌….

    و قدمهای بعدی…قدمهای بعدی و هر بار و هر بار …زندگی من همجوره یه رنگ دیگه ایی بخودش میگیره..

    استاد عزیزم…میخام بگم!!!

    همه چیز خداست…

    هر چقدر این قدرت رو توی درونم بولد میکنم …

    بیشتر حس میکنم جانشین خداوند روی زمین هستم….

    بیشتر و بیشتر “حرفم توی میان ادمهایی که یه روز داشتم برای اینکه حرفمو متوجه بشن.تقلا میکردم…جایگاه عالی داره…

    روابط متشنجم کم کم قوی شد…

    خیلی جاها درکم از قانون کم بود…

    ولی با صحبتهای شما به لطف خداوند سعی کردم بازم بهتر برخورد داشته باشم .

    و همجوره خودمو لایق بهترینها بدونم..

    استادم!!!!!!من بحرفهای شما خیلی ایمان اوردم.

    میدونی چرا!!!

    چون نتایج خودمو با چند نفر از دوستان که توی همین سایت هستند..میبینم…

    میگم!!!نرگس..دیدی اصلا مهم نیست چه دوره ایی رو خریدی..چقدر عضویت داری!؟؟؟

    مهم اینه…چقدر به اصل قانون پیروی میکنی..

    چقدر بها میدی…

    واقعا همجوره “درکم داره از همه چیز قوی میشه..

    بهمن دلیل…

    این تفاوتها رو که میبینم…باعث میشه با قدرت بیشتری قدم بردارم…

    چون به لطف خداوند نتایجم با اون اشخاص کاملا متفاوته…

    و من بازم این لطف خداوند میبینم…

    و تلاش آگاهانه خودم..که بازممم همونم کار خداونده…

    و بازم تلاش اگاهانه خودم با درک قانون و عمل به آن….و دیدن نتایج…که وجودم داره مقایسات رو خود بخود بصورت خودکار انجام میده..

    که نرگس با قدرت برو جلوووووو

    ‌..میخام بگم….من نرگس !هر چقدر خدا رو توی درونم بولد کنم…

    بهمون اندازه آگاهانه زندگی کنم..و بیشتر سرسپرده.ش باشم بهمون اندازه منو هدایت و حمایت میکنه…

    به میزان….پذیرش؟ما! ما رو هدایت و حمایت میکنه به بهترین مسیرها…

    دیگه ترسها و یسری کارها برات پوچ و بی اثر میشه….

    و جهان برات کن فیکون میشه….

    از خداوندم سپاسگزارم که عدالتشو با قطعیت بهم نشون داد….

    که اگه تو این مسیر هدایت نشده بودم..الان طرف حسابم کرام الکاتبین بود…

    نمیدونم…کجای جهنم زندگی میبودم…

    کجای دوزخ یرگردان خداوند میبودم…

    کجای قربانیها میبودم….

    کجای این انتقامهای حرفهای پوچ و بی اصل نسب میبودم…

    کجای زندگی بدبخت فلاکت باز میبودم…

    کجای زندگی کثافتکاریهای ذهنم میبودم…

    ….

    یه شب الهامی بهم رسید….که نرگس ما همه کافران رو نابود میکنیم…

    و اونا رو به سرزمین سبز تبدیل میکنیم…

    و بهم گفت ..تو برای این حایگاه نیستی..

    و فرد نزدیکم که دقیقا روی اون صندلی مسیر نادرست نشسته بود…

    بهم گفت دوستدارم اینجا بشینم چکار به من داری..

    و خیلیا رو بدون تصویر دیدم..که آوای بلند سر میدادن.

    که ما اینجا هستیم..تا ما رو بکُشن….

    این عین کلامشون بود!!!! و من رو از اون مسیر کافران دور نمودند تا من راهمو پیش بگیرم..

    و بازم الهامی بهم رسید….

    که نه!!!!

    این مسیر اونبر خَر (الاغ) افتاده برو…و نه اونبر خَر افتاده برو …

    یه مسیر ..مذهبی شدید…

    و یه مسیر برخلاف این شخصیت..که همین ندت خیلیا جونشونو از دست دادن…

    بهم گفت!مسیر الهی من رو برو نرگس….مسیری که مسیر یکتاپرستیه…

    و خداوند اون دوزخی که افراد یرگردان بدنبال سرسبزی و بدنبال بچه شاه میگشتن…

    بیرون آورد….

    بهم گفت ….

    روی شونهام بشین بیا با هم برییم بهشت….

    و بهشتشو بهم نشون داد..تا بدونم این مسیر خیلی خیلی بزرگ و زیباست و هوای دلنشین دارد…

    و بازم الهامی توی قبرستان در حین پا گذاشتن روی قبرها بهم رسید…

    که نرگس….

    از یه مشت استخووون توی یه بستر نترس…

    از ادمها بترس که میتوننن تو رو از مسیر درستتت گمراه کننن..

    و مدام با حرکتم توی قبرستان”این آوا رو سر میداد.

    و بهم میگفت….

    از ادمها و مسبر اشتباهشون بترس…از یه مشت استخوان پوسیده نترس…

    ..

    و بازم الهامی بهم رسید….که ببخش….تا این ببخشش تورو به من که ربته نزدیک کند…

    و این ببخش باعث شد اون شخص بیاد تو خوابم اینبار با صورتی شفاف و حال خوب…

    ….

    و بازم الهامی رسید….

    از صحبت از روح القدوس….

    و این ایه رو در خواب برام خوند….

    و همه این الهاماتتتتت باعث شد…که خیلی از خداوند بترسم….

    و بدونم عدالتش خیلی خیلی درست و بجا هست..

    و خلاف عدالت..یعنی نابودی خودم هم در این دنیا و هم در آخرت….

    استاد عزیزم…من هر روز کلام نورانی سوره فاتحه رو سعی میکنم در طبیعت زیبایی پردایسیمون بخونم..

    همون کلام فاتحه باعث میشه….

    تا من “نرگس کل روزم روی رزق خداوند خوابیده باشم..بدون تلاش فیزیکی خاصی که من چند سال فقط داشتم کثافتهای درونمو هر بار با خودم اونم “با عصبانیت حمل میکردم…

    در نهایت سپاسگزار این مسیر و خداوندمم که هدایتم کرد امروز در محضر شما باشم…

    هر چقدر از قشنگی این مسیر و خداوند بگم کمه‌..

    زندگیم سراسر از عشق و حال و خوب شده‌.

    خداوند وعده سلامتیشو “بهم داد..

    و اینروزا دارم تکاملمو میگذرونم…

    انشالله به زودی….

    خیلی خوشحالم….که دارم وارد این مسیر میشم تا بتونم بدنی سالم و تندرست با خوراکیهای “بهشتیش داشته باشم…

    چون….

    بقول یه حکیمی..

    که میگه!!!چی میخوری…تا ببینم چی فکر میکنی…

    استادم من سخت منتظر این وعده الهیم….

    که یه شخصی…

    گفت ..خواب دیدم توی خواب بهم گفتی من فعلا خیلی درس دارم تا بخونم بعد به این خاسته میرسم….

    و این خواب این شخص همین قانون سلامتی و کار کردن من روی توحید بوده …

    و آنادگی من..در جهت..اجابت خداوند در زمان مناسب و مکان مناسب..

    چون من سعی کردم زمان انتخاب نکنم.!سعی کردم خداوند کارها رو انجام بدم..

    و بازم سعی میکنم سر سپرده مطلق خودش باشم…

    چون….

    همه چیز خودشه…..و میتونه کارها رو به شکل درستش انجام بده…

    در نهایت سپاسگزارتونم استاد عزیزم…

    زندگیم پر از معجزات خداست..

    و او میگوید و من انجام میدم..

    چون ذهنمو بسمت تسلیم بودن خاموش کردم..

    چون همه چیز خداست…..

    خدایا شکرت

    اینبتر.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    افسانه شاکری گفته:
    مدت عضویت: 2475 روز

    سلام استاد عزیز ومریم جون ودوستان هم فرکانسی امیدوارم حالتون عالی باشه

    اومدم توهمین یکی دوروزه اخیر که روباورتوحیدی عدم قدرت به عوامل بیرونی کارکردم بنویسم

    تو کامنت قبلیم نوشتم به چه کسانی قدرت دادم توذهنم

    نتایج داره میاد دارم به وضوح میبینم که چطور دلها نرم شده به سمت من چطور یکسری افراد که توذهنم بزرگشون کرده بودم با من نرم رفتارمیکنن ونرم سخن میگن

    دارم میبینم رفتارهمکارایی که بهشون قدرت داده بودم توذهنشون اما اخیرا بالبخند ومهربانی ازم تشکر میکنن برام ارزو های خوب میکنن خدایا سپاسگزارم ازت که یه گوشه از عظمتت رونشونم دادی ومن بی نهایت وخالصانه سپاسگذارم

    اما خودمونیم من میخوام نتیجه بزرگترشو ببینم که قدرت رو توذهنم از همکارم که دوستم داره گرفتم ببینم نتیجه چی میشه

    من حس خوبی توذهنم ازش میگیرم ونشده که به حسم شک کنم همیشه درست از اب دراومده

    خدایا عزیزم میدونم که سمت خودتو درست انجام میدی

    کارمن این هست که مدام به ذهنم یاداوری کنم قدرت رو از غیر خدا بگیرم همین

    روزهای اولی که اومده بودم بخش جدید یادمه که چطورتو داشتی برام میچیدی چطور دل ادمی روکه برای بقیه سنگ بود نرم کردی داشتم میدیدم نرم شدن دل یه ادم رو قشنگ حست میکردم اما تووجود ورفتارهای یک شخص دیگه داشتی خودتو نشونم میدادی

    بین خودمون بمونه میام برات تعریف میکنم چکارکردی با دلش هیچ قدرتی تو ذهن من نداره ولی عوضش عظمت تورو تو وجودشو رفتارش بیشترحس میکنم ومن تسلیم تو هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    Taraneh گفته:
    مدت عضویت: 1052 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم جان زیبا

    خدا قوت

    الهی همیشه زنده و پاینده باشین

    تمرین :

    امشب دلم کرفته بود بخاطر یه ناخواسته ای که عصر امروز از طرف مادر همسرم برام‌پیش اومد

    سر شب خیلی کریه کردم انگاری دلم این‌دنیا رو نمیخواست به خدا گفتم اغوشتو میخوام میشه بغلم کنی

    خیلی نیاز دارم بهت

    اومدم طبق روال هر شب توی سایت که کامنت بخونم و ذهنم آروم شه یهو دیدم این فایل روی صفحه است. با اینکه قبلا چندین باز شنیده بودم بخاطر تمرینش اومدم ببینم چخبره

    وقتی شما دغدغه‌تان را از “چگونه پول درآوردن” به “چگونه بنده خالص‌تری بودن و اجرای توحید” تغییر می‌دهید، خداوند تمام جنبه‌های دیگر زندگی‌تان را تضمین می‌کند.

    این جمله منو تکون داد. وای خدای من چرا من اینو ندیده بودم تاحالا. چقدر حرف هست توی این‌جمله

    واقعیت شرک بزرگ زندگی من 7 سال پیش رقم خورد زمانی که پس از تلاش‌های زیاد تو بازار کار با همسرم آشنا شدم و وقتی دیدم ایشون از نظر مالی خیلی متمول هست گفتم خوبه تا آخر عمر تو ناز و نعمت زندگی میکنم دیگه نمیخواد دغدغه داشته باشم. و این بزرگ‌ترین شرک زندگیم بود و تا به امروز ادامه داشته

    جالبه که بلافاصله بعد عقد ما تو فاصله یکسال همسرم همه ثروتشو یا به رفیقاش داد که چک ‌سفته داره و‌نصف ثروتشو زمینی خرید که میخواست با فروشش ثروتمند تر بشه اما اون زمین قفل شد و تا به امروز زمین چند ده میلیاردی رو هیچکسی نخریده اینقدر زندگی ما سخت شد که من حتی ماشین زیر پای خودمو فروختم.

    چند ساله که متوجه این شرک شدم. اما همیشه همسرم رو مقصر میدونستم که ایشون باید خونه و ماشین عالی برای من فراهم کنه وظیفشه

    حتی یه روزی اینو بهش گفتم که تو بزرگ‌ترین شرک زندگی من بودی.

    از وقتی پیدا کردم این شرک رو خیلی با خودم جنگیدم. کاخ آرزوهام یهویی کوخ شده بود.

    اما الان چندین ماهه که دیگه کاملا این شرک رو از بین بردم و رو پاهای خودم دارم کسب و کارمو ادامه میدم

    همیشه توی ذهنم بود که همسرم یه سرمایه خوب به من بده که من ازش درآمد عالی کسب کنم (من خودم مدیر مجموعه خودم هستم )

    بماند که توی این 7 سال چقدر اتفاقات ناخواسته و گره توی زندگی ما پیش اومد.

    من الان یه آدم خسته از انسان‌های دورم اینو فهمیدم هیچکس بدردم نمیخوره و خودم و خودم و خودم و خدا

    دارم با آخرین نفس هام میرم جلو توی بازار امروز.

    اما شاید درامدم خیلی بالا نرفته اما بوی ثروت رو احساس میکنم. سایتم داره نوید آزادی مالی بهم میده

    امشب درگیر شده بودم دوباره همین فکرا.

    پول. آزادی مالی. درآمد بالا. همش همین ‌‌همین

    الان کامنت یکی از دوستان رو خوندم انگاری علاوه بر همسرم من قدرت رو به پول هم دادم

    این‌باور شرک آلود که اگه بی پول باشم محتاج آدم ها میشم. زندگی سخت میشه و‌پول چه قدرتی داره توی زندگی من

    این هم شرک بعدی منه الان یافتمش

    خدایا چقدر دلم تورو می‌خواد. چقدر این ویس هارو دوست دارم از بس گریه کردم چشام خشک شده

    چقدر میخوام حست کنم. فقط تورو کم‌دارم توی این دنیا

    اینا به من آرامش نمیده من الانم همه جی دارم

    ولی آرامشی که از حضور تو میاد رو ندارم

    با تمام وجودم امشب توی این‌دل شب با این دل گرفته و این چشمای از اشک خشک شده انگاری ته دنیام

    ازت میخوام روز به روز خودتو بیشتر به من بنمایانی

    میخوام حست کنم خیلی زیاد. هیچ چیزی قشنگ تر از تو نیست الهی به خواسته من امشب پاسخ بدی

    خدایا منو غرق کن توی عشقت بسوزم. بخندم اشک بریزم با یادت بخوابم بیدارشم نفس بکشم

    واااای استاد

    چه دریچه ای باز کردی برای این ترانه تنها

    سالها دنبال عشق بودم یکی بیاد به‌من عشق بده

    سالها دنبال یه گمشده بودم ولی پیدا نمیشد عشق ثروت زیبایی

    همش اومد اما آروم نشدم

    استاد دست بوسته این شاگرد که تو منو با خدای ابراهیم آشنا کردی چه خدای قشنگی

    ولی من همه جا میبینمش این روزها. توی ماه شبا پشت فرمون وقتی دارم رانندگی میکنم

    توی خورشید روزها تو آسمون آبی پشت ابرها

    توی خنده کودکم وقتی بوسش میکنم غرق میشم از حس خوشحالی انگاری خدا تو بغلمه

    من قبلا هم بچه داشتم اما این حس فرق داره

    چقدر نوشتم

    نمیخواستم بنویسم حوصله نداشتم

    اینا خودش اومد.

    من به دستان خدا خیره شدم

    معجزه کرد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    فهیمه طاهری گفته:
    مدت عضویت: 1641 روز

    سلام به روی ماهتون استاد

    صادقانه بنویسید که همین الان در ذهن‌تان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت داده‌اید؟ و از این پس چگونه می‌خواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید.

    قدرت به قیمت دلار دولت وکشور

    قدرت به همسرم

    قدرت به شغلم

    قدرت به موقعیت اجتماعی

    قدرت به گذشتم

    قدرت به شرایط الآنم

    قدرت رو به همه چیز میدم و برای خداشریک قرار میدم

    تمام تلاشم این روزها اینه که ایمانم به خدابیشتر بشه

    به خودم مدام یادآوری میکنم که تنها منبع قدرت خداست

    همین امروز استارت کارهامون زدم یه سری کارهای عقب افتاده رو برای پیشرفته انجام دادم

    وهر لحظه که نجواها میاد به خودم یادآوری میکنم که قدرت فقط خداست وپشتیبانمه میخواد که پیشرفت کنم میخواد که تو آرامش و آسایش باشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    مائده غلامی گفته:
    مدت عضویت: 2640 روز

    سلام به استاد عزیز خانم شایسته عزیز

    واقعا تو بعضی از شرایط داشتن ایمان خیلی سخته اینکه فقط قدرت به خداوند بدیم

    این چند وقته که برای ایران مشکل پیش اومده بود واقعا کنترل ذهن خیلی سخت بود ولی من خیلی تلاش کردم که فقط قدرت بدم به خداوند نه عامل بیرونی چقد تو این شرایطی که برای ایران پیش اومده بود فرق خودم با بقیه تونستم بفهمم چقد خداروشکر کردم بابت استاد عباس منش که از وقتی وارد سایت شدم خدارا بهم شناخت بهم آرامش داد

    من وقتی تنها سپاسگذاری از خداوند تو این مدت داشتن این همه آگاهی بود که از سایت گرفته بودم

    اگر من این آگاهی نداشتم میرفتم مثل بقیه اعتراض میکردم میمردم واقعا وقتی یه تضادی پیش میاد تازه میتونی خودت امتحان کنی که داری عمل می‌کنی یا فقط داری حرف میزنی من با تمام تلاشی که دارم میکنم فقط قدرت به خداوند میدم نه کسی دیگه و از خداوند می‌خوام که کمکم کنه که هیچ وقت شرک نورزم قدرت به کس دیگه ای ندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 881 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    روز دوازدهم از تعهد 40 روزه ام

    دیشب صدای خیلی بلندی شنیدم باید فایلهای توحیدی رو گوش بدی

    امروز درخواست هایی از خدا داشتم و با حال خوب خاستم

    اتفاقاتی افتاد یدفه ذوق کردم

    چون تا نزدیک ظهر ساعت 1 خبری از تیک خوردن خاسته هام نبود

    بعدش تو دلم گفتم شاید خیریتی داره

    و طولی نکشید ک دوتا خاسته هام تیک خورد

    و سپاسگذارم از خدا وسیله جدیدی تو کارم اضافه کرد و خوشحالم کرد خدایا شکرت برای همه چیز

    هرانچه دارم از خداست و

    من بدون خدا هیچکاری ازم بر نمیات

    خدا عزت نفس من رو بالا برد

    خدا افراد خوب دورم جمع کرد

    خدا بهم قوت قلب داد

    خدا بهم کار داد درامد داد

    خدایا کمکم کن ک من ب هر خیری از سمتت بهم برسه فقیرم….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    پیام آزادی گفته:
    مدت عضویت: 2942 روز

    به نام رب کیهان ها

    خدایی که خالق و مدیر هر آنچه که هست…

    موضوع توحید همیشه هزار سرو گردن از بقیه مباحث برام عمیق تره, عجیب تره, فکر برانگیز تره…

    وقتی این حرفارو میشنوم از استاد, احساس عدم درک درست جهان و خداوند, و احساس بی ایمانی میکنم.

    هرچند در مقایسه با گذشته شاید با ایمان تر باشم, اما این ایمانم قطره ای از اقیانوس او هم نیست..

    مدتیه متوجه شدم خدایی که باور دارم خیلی کوچیکه… شاید لفظشو میامو میگم پروردگار جهان خدای منه, اما ایمانه من کجا و این حرفا کجا…

    گاهی قلبم خدایی رو حس میکنه که برای درک ذهنم هنوز خیلی دوره…

    تنها با یاد خدا دلها آرام میگیرد… این جمله ی عجیبیه…

    و خوب میفهمم که تمام ترسها , نگرانیها , شک ها , کمبود ها , خشم ها… از عدم یاد خداست… عدم درک خداست…

    وای که چقدر زندگی بدون ایمان سخته, در دل بی ایمانی چه ترسها و غم ها نهفتست…

    بی ایمانی نسبت به خدایی که هر اتفاقی , دستاورد خیر یا به ظاهر شری, و هر چه در زندگی تجربه کردیم از قدرت همزمانی ها و مدیریت اون بوده…

    خدایا به تو پناه میبرم… هممون درد بی ایمانی رو چشیدیم… خدایا یاد خودتو در دل این بنده ی فراموشکار زنده نگه دار…

    خدایی که ثروت زمینها و آسمانها و نا محدود ها در اختیارشه… خدایی که اگر در مشیَتش باشه, با ساده ترین و بدیهی ترین همزمانی ها میتونه هر کسی رو با هر شرایط قبلی از فرش به عرش ببره…

    خدایی که اگر در مشیَتش باشه با ساده ترین همزمانی ها چشم هارو به بی نهایت ثروت هایی که از قبل بودند باز کنه…

    خدایی که اگر در مشیتش باشه جواب هر مسئله ی به ظاهر پیچیده ای رو به سادگی تمام در اختیار قرار میده…

    خدایی که اگر در مشیتش باشه آسان میکنه برای آسانیها, و به راحتی تمام این کارو میکنه…

    خدایی که بار ها منو از مرگ نجات داده, بار ها آبروم رو حفظ کرده , و در هر لحظه از اول تا آخر در حال خدایی بوده و خواهد بود…

    خدایا احساس بی ایمانی میکنم به این عظمت… خودت ایمان منو به خودت زیاد کن… من به هدایتت محتاجم…

    چند هفته پیش که شروع کردم دوباره روی دوره ی همجهت با جریان خداوند کار کنم و داشتم روی باورها ی مربوط به فراوانی کار میکردم, بهم الهام شد که بیش از تعداد آدمهای روی زمین, تعداد کهکشان هاست…

    بعد یه سرچ کردم : تازه اینم فرض علم امروزه… بیش از 2000 میلیارد کهکشان , اونم فقط در کیهان قابل مشاهده بشر…

    و میلیارد ها سیاره در هر کهکشان…

    یعنی به ازای هر انسان, 250 کهکشان که در هر کدام میلیاردها سیارست…

    پس من با یک همچین خدایی طرفم, و بعد نگران خرید یک خونه یا ماشین یا این چیز ها…

    میترسمو نگران میشم بابت یه قرون دوزار… شرک میورزم به مشتری و…

    خدایا هدایتم کن که این عبارت به نام رب کیهان ها که اول این متن نوشتمو بیشتر درک کنم, که تنها بایاد خدا دلها آرام میگیرد…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    محمد متین رشید آبادی گفته:
    مدت عضویت: 103 روز

    به نام خالق

    درود بر تمام دوستان هم مسیرم

    درود بر استاد عباسمنش عزیز

    من در سر کار وارد این سایت بسیار بسیار الهام بخش شدم و عین همیشه دنبال نشانه گشتم، اما من همیشه روی دکمه هدایت میزدم و هیچ وقت یادم نمیاد روی فایلی جدیدی که بروزرسانی شده بود وارد شده باشم اما بعد از دیدن این کلمه ‘ توحید عملی’ یک ندایی داده شد که برو همینو ببین.

    من چند وقتی هس که انگار قفل شده ام و هیچ نتیجه ای نمیگرفتم با وجود کار کردن روی خودم ، اما میدونستم ی ایرادی هست و اما جدیدا فکر میکنم به امید خدا دوباره مسیر را پیدا کرده ام و دارم آهسته نزدیکش میشم.

    و اما وقتی این فایل را دیدم واقعا قلبی وجود یک انرژی بسیار زیادی را در قلبم حس کردم و انگار دارم از هیجان سرازیر میشم، که من الان سن کمی دارم ولی در کودکی یک اتفاق بسیار بسیار بدی که غیر قابل توصیف هست اون موقع برای من افتاده، و من قبلا ی چیزایی فهمیده بودم که چطور شده من از اون اتفاق که هیچ بچه ای نمیتونسته اون اوضاع رو تحمل کنه بهبود یافتم ولی بعد از دیدن این فایل بسیار بسیار حس خاصی بهم دست داد و مطمئن شدم که خدا منو برای یک کاری یک رسالتی یک اتفاقی، نمیدونم برای چی اما از خدا میخوام که هدایت بشم و فکر نمی‌کنم برای چیز بیهوده ای از اون اتفاق در اومدم.

    این فایل خیلی خیلی به من حس خوبی داد که خالقم رو درونم حس کنم و این انرژی بسیار بسیار خالص و بی نقصه و من بدون هیچ دلیلی به این انرژی قول می‌دهم ایمان داشته باشم.

    شاید درباره این موضوع من هفته ها فکر کنم تا هدایت بشوم.

    خدایا شکرت بابت همه چیز

    موفق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    محجوبه گفته:
    مدت عضویت: 2360 روز

    سلام

    از اونجاییکه تمرین این جلسه شناسایی شرکهای وجودمون و راهکارهای مقابله با اون رو باید مطرح کنیم و در راستای کامنت دیشبم امشبم اومد کامنت بزارم.

    دیشب ماجرای پیشنهاد مادرشوهرم مبنی بر عوض کردن خونه رو گفتم و طبق قولی که به خودم و اینجا داده بودم مبنی بر دنبال کردن نشانه ها، امروز رفتم دنبال خونه چند مورد دیدم این جوری که پیش میره یک ماشین و یا شاید دوتا ماشینمون رو باید بفروشیم ولی اصلا عجله ندارم میگم خدا خودش اگر وقتش باشه بهترین خونه رو به راحت ترین شکل برام پیدا میکنه.

    از اونجاییکه من همسرم ماهی یکبار یا ماهی دوبار بعضی شبها دو نفری میریم بیرون تا بتونیم در مورد تصمیمات مهم زندگیمون راحت تر صحبت کنیم امشب قبل رفتن مونده بودم باهاش مطرح کنم که امروز رفتم دنبال خونه یا نه!

    باز به خودم گفتم نه نمیگم ولی یه نشونه میزارم اونم اینکه به تعویض خونه اشاره میکنم از مزیتهاش میگم اگر نرم بود موافق بود اوکی فردا بهش میگم اگر دیدم خیلی به شدت مخالفه پس ینی اینکه وقتش نیست!

    اومد دنبالم شام رفتیم بیرون و کلی صحبت کردیم نرم نرم حرف خونه رو پیش کشیدم دیدم نه اونم واقعا بدش نمیاد تا اونجا که گفت به نظر من اگر خونه نزدیک مغازه باشه دیگه نیاز به دوتا ماشین نداریم میتونیم خونه رو عوض کنیم.

    اینو که گفت خوشحال شدم و دوباره کلی حرف زدیم.

    دست اخر نزدیک خونه بودم تو راه برگشت گفتم ببین اگر ماشین ارزونه رو بفرشیم تو همین منطقه یه خونه 180 متری میتونیم بخریم اینجا بود که یه جمله واضح گفت:

    “نه دیگه وقتشه از اینجا بکنیم”

    ینی وقتشه بریم منطقه بهتر هر چند خدا رو شکر این منطقه هم تو مشهد تو چند سال اخیر جز لوکیشن های لوکس شده ولی نظرش اینه بریم یه منطقه با لول بیشتر.

    خدایا خدای قشنگم من نمیدونم ایا چیزی که تو ذهنمه رقم میخوره یا نه! من نمیدونم به صلاحم هست یا نه! ولی تو که بزرگی تو که رحیمی تو که غفوری تو تو تو از اون بالا با هلی شات نگاهت خوب رصد میکنی اون چیزی رو برام رقم بزن اون چیزی رو سر راهم قرار بده که از اینی که هستم بهتر بشم.

    قشنگ من در طول زندگیم هربار تصمیمای بزرگ گرفتم و قبلش با تو مشورت کردم تو بهترینا رو برام رقم زدی غیر از اون دفعاتیکه با مغز کوچیک خودم تصمیم گرفتم. این دفعه هم هوامو داشته باش نازنینم.

    من به هر چه که از تو به من برسه فقیرم

    من منتظر نگاه تو هدایت تو و اشاره تو هستم هیچ غم و اندوه و عجله ای هم ندارم چون میدونم باز هم تو بهترین رو برام رقم میزنی

    چون من با تو بستم

    فردا هم دنبال نشونه ها میرم امیدوارم باز هم صدای تو رو بشنوم.

    ممنونم که صدامو میشنوی عزیزترینم

    فرا شب هم باز میام کامنت میزارم.

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: