توحید عملی | قسمت ۱ - صفحه 2 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2053 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Sajjad Abolhasani گفته:
    مدت عضویت: 1407 روز

    خدایا من به هر خیری از جانب تو که بهم میرسه فقیرم

    خدایا خودت هدایتم کن صادق باشم

    صادقانه بنویسید که همین الان در ذهن‌تان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت داده‌اید؟ و از این پس چگونه می‌خواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید.

    صادقانه الان باور شرک آلودی که دارم اینه چون با داداشم توی یک دفتر کار میکنیم باور شرک آلودم اینه رفتار و عملکرد اون تأثیر داره روی درآمد من

    و این کاملا در تضاده با این باور توحیدی که من هستم که خالق زندگی خودم هستم من هستم که خالقم

    در تضاده با این باور که

    هیچچچکس به اندازه پشیزی تأثیر ندارن در زندگی من چون من خالق تموم زندگیم هستم

    چه عملکرد توحیدی باید اجرا کنم؟

    فقطططط تمرکزم روی خودم و عملکرد خودم و رفتار خودم و باورهای خودم باشه

    و مطلقااا هییییچ کاری به داداشم نداشته باشم و هیچگونه تمرکزی روش نداشته باشم

    هررررررر آدمی رو فقطططططط دست خداوند و رب بدونم نه. هیچچچچ چیزی بیشتر

    احساس آرامش داشته باشم

    خدایا الان در شرایطی هستم که به هر خیری که از جانب تو بهم برسه فقیرم

    من تسلیمم بهم کمک کن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 82 رای:
  2. -
    غزل گفته:
    مدت عضویت: 2479 روز

    هر چه گفتم نقل قول عشق بود

    تار و پود این غزل از عشق بود

    حب تو خشت و نهاد قلب ما

    بی تو ای معشوق چه باشد شعر ما

    از تو گفتن آرزوی این تن است

    دیدنت تسکین ترک این تن است

    بند بند شعر من را از بری

    خود بگو از این چه باشد برتری

    بندگی را زندگیم میکنم

    بسم تو دم را اجابت میکنم

    اخر این دردم به نامت غیب شد

    هر چه نالیدم به خَلق تشویش شد

    درد دوری را تو پایان دادی ام

    این خودت بودی که سامان دادی ام

    باز هم آغوش به رویم باز کن

    باز هم با یک غزل آغاز کن

    سلام استاد عزیزم این شعر رو همین الان با لطف خدا نوشتم .نمی‌دونید موقع نوشتنش چقدر به خدا نزدیک شدم تا به حال به اندازه حالا عشق خدا رو حس نکرده بودم … سپاسگزارم معشوق من یگانه الله من… سپاسگزارم .استاد ممنونم که دستی از دستان خدا شدید.دوستدار شما غزل پورقنبری

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 85 رای:
  3. -
    علی بردبار گفته:
    مدت عضویت: 2144 روز

    سلام دوباره به رفقای عزیزم

    تمرین

    صادقانه بنویسید به چه عواملی غیر از خدا بها داده اید و از این به بعد میخواهید چیکار کنید؟

    خب، سیاست خارجی مملکت و باندهای مافیایی ترسیم کننده آن سیاست خارجی که قیمت دلار را به نزدیک 170 تومن رسانده و ول کن هم نیست و تا همه مون رو کفن نکنه…. هوی! یواش!

    وقتی تو بخش صنعت کار میکردم، چیزی که خون به دل همه مون کرده بود، همین قیمت دلار بود ، همین تورم بود. هرچی حقوق میگرفتیم، به پای قیمت دلار که ورودی کارخونه بود و مواد اولیه رو تامین میکرد، نمی‌رسید و حقوقه تحت تاثیر اون قرار میگرفت… بعد تورم ناشی از اون هم ترتیب بقیه حقوق رو می‌داد و کوفتمون می‌کرد…

    حالا هم که دارم برا خودم کار میکنم، همین آشه.قیمت دلار و تورم، نمیذاره که نمیذاره. هرچی تولید میکنیم….. نععععع! خیلیم خوبه! اصن به عوامل استکبار جهانی چه مربوط؟

    خدایا، عشقم! اینا رو درست کن دیگه! خودت درستشون کن، قربتا الی الله!

    ها… یعنی میگی مواد اولیه رو حذف کنم؟

    یعنی میشه؟

    من زور خودم رو میزنم، تو هم بی زحمت این باندهای مافیایی سر و شکل دهنده به سیاست خارجی رو… دمت گرم!

    بعد قول میدم بزنم تو کار تولید حال خوب و توحید، خوبه؟

    جون داداش، اینا ازم بر میاد، با عشق انجامشون میدم.تو هم سمت خودتو ردیف کن، اوکی؟

    خیلی آقایی، ماچ.

    اوففففففف! تا اینو پست کردم، یک و ششصد پول یارانه واریز کردن! پاشم برم پیاز بخرم که نداشتیم! اگر این علامت نیست، پس چیست؟؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 93 رای:
  4. -
    نرگس پرورش گفته:
    مدت عضویت: 2485 روز

    سلام عزیزم 🌼

    خدا رو شکر که باز هم فرصت شد تا با هم هم‌صحبت بشیم و درمورد قوانین الهی گفتگو کنیم .

    می‌دونم که این یکی از لذت‌بخش‌ترین لحظات تو در این روزها ست.

    زمانی که من و تو در مورد اصول و قوانینی صحبت می‌کنیم که تمام جهان برپایه‌ی اونها عمل می‌کنه بهترین حس و حال رو داری .

    خدا رو شکر 🙏

    عزیزدلم !

    باور داشتن به اینکه هر شرایطی ، هرچقدر هم سخت گذرا ست یکی از باورهای قدرتمندکننده ست که در لحظاتی که اوضاع کمی برات دشوار میشه خیلی بهت کمک می‌کنه تا حس‌ت رو خوب نگه داری و ایمان داشتن به اینکه آینده‌ی روشنی در انتظار تو ه جزو نشانه‌هایی ه که چند وقت پیش در قرآن به عنوان نشانه‌های اهل ایمان خونده بودی: «ایمان به چیزی که الان نمی‌بینی»، ایمان به غیب .

    مؤمنان کسانی هستند که به چیزی که نمی‌بینند ایمان میارن

    «خداوند همه چیز می‌شود همه‌کس را» یکی از مصادیق‌ش در همین داستانی پیدا میشه که از زبان استاد شنیدی ، اینکه استاد زمانی که کار خودش رو برای اولین بار در بندرعباس شروع می‌کنه با اینکه هیچ مدرک و بیمه‌ای هم براش در شرکت ثبت نشده و ماه‌ها بهش حقوق نمی‌دادن اما با همه‌ی اینها به فاصله‌ی یک‌شب جایگاه‌ش از کارگر تغییر می‌کنه و میشه سوپروایزر شرکت‌شون با درآمد ده برابری و بیمه و مزایا!!

    این داستان باید ایمان تو رو تقویت کنه به اینکه:

    خداوند قدرت این رو داره که همه‌ی شرایط رو جوری برنامه‌ریزی کنه که در یک‌شب زندگی‌ت از این رو به اون رو بشه و همه‌چیز برات تغییر کنه اگر ایمان‌ت رو حفظ کنی و احساس‌ت رو در هر شرایطی خوب نگه‌داری. و این قدرت هیچ نیازی به مدرک و پشتوانه‌ی قانونی و …نداره.

    شنیدن اینکه استاد به فکر دست‌فروشی بودن اما کار به مراتب بهتری براش فراهم میشه باید این باور رو در تو تقویت کنه که :

    قدرت خداوند خیلی فراتر از حد تصورات تو هست و خداوند قدرت این رو داره که از جایی که فکرش رو نمی‌کنی بهت روزی برسونه

    آیا تو هم می‌تونی ماه‌ها با شرایط سخت مالی دست و پنجه نرم کنی، شرمنده و بدهکار باشی اما باز هم ایمان‌ت رو حفظ کنی به اینکه : «می‌دونم این شرایط ماندگار نیست و من هستم که با قدرتی که خداوند به من داده، در هر شرایطی می‌تونم همه چیز رو تغییر بدم.»

    و درس دیگه‌ای که باید از این داستان بگیری اینه که:

    نشانه‌ها رو ببینی.

    ساده از کنار اتفاق‌هایی که برات رقم می‌خوره نگذری.

    بدونی که پشت هر اتفاقی نشانه‌ای نهفته ست که قراره تو رو به یه درک و آگاهی بالاتر هدایت کنه .

    و فکر کنی .

    و از خداوند هدایت بخوای که بهت کمک کنه حقیقت اتفاقات زندگی‌ت رو بفهمی و بتونی نشانه‌ها رو درک کنی .

    تو هم ممکنه به شکل‌های معجزه‌آسا خطرهایی از بیخ گوش‌ت رد شده باشه اما اون اتفاق باعث نشده که از خدای خودت سوال بپرسی و بخوای که : راهنمایی‌ت کنه ‌.

    اینکه از خداوند بخوای که کمک کنه رسالتت رو پیدا کنی و بدونی که چرا زنده ای!؟

    آیا پیش اومده که در شرایطی که سردرگم و گیج هستی ، «سعی کنی انرژی وجودت رو با انرژی خداوند هماهنگ و متصل کنی تا بتونی هدایت‌ش رو دریافت کنی و به پاسخ سوال‌هات برسی ؟»

    و خودت رو آماده‌ی دریافت و درک پاسخ خداوند کنی .

    آماده کنی که بفهمی و درک کنی پیغام خداوند رو و راه رو از دل بیراهه کشف کنی.

    برای هرکسی راهی باز میشه.

    این‌ها نیازمند باور ه ، باور به اینکه خداوند پاسخ می‌دهد

    خداوند با من از طریق قلبم صحبت می‌کند

    خداوند نزدیک است و مرا اجابت می‌کند

    عزیزدلم!

    تو هم برای استاد بگو‌،

    تو هم بگو که چطور با آموزه‌های ایشون تونستی بعد از سالها درک درستی در مورد حقیقت ِخداوند داشته باشی.

    بگو که چطور تو هم بعد از این همه سردرگمی با کمک آموزش‌های استاد تونستی به یاد بیاری حقیقتی رو که فراموش کرده‌بودی .

    که تو هم با استاد بود که برای اولین بار فهمیدی : که خدا همه جا هست:

    خداوند در نسیمی است که می‌وزد

    خداوند پروانه‌ای است که در باد می‌رقصد

    خداوند قلمی است که عشق را می‌نویسد

    خداوند در قلبی‌ست که عشق می‌ورزد.

    خداوند طلوع خورشید است.

    خداوند نور آسمانها و زمین است .

    خداوند پرنده‌ای است که آواز می‌خواند.

    خداوند بارانی ست که می‌بارد

    خداوند چراغی ست که روشن می‌شود

    خداوند چشمی‌ست که می‌بیند

    خداوند چیزی ست که دیده‌می‌شود.

    خداوند همه چیز ست

    با استاد بود که این شعر برایت معنی شد:

    «عاشقم بر همه عالم ، که همه عالم اوست»

    یا این شعر:

    «به هرجا بنگرم کوه و در و دشت ،‌ نشان از قامت رعنا تو بینم»

    یا این شعر:

    «که یکی هست و هیچ نیست جز او»

    بگو که تو هم با استاد با این حقیقت آشنا شدی که :

    وجودت پاره‌ای از وجود خداست .

    دستت دست خداست که می‌نویسه.

    زبانت زبان خداست که میگه.

    قلبت قلب خداست که عشق می‌ورزه.

    وجودت دستی از جانب خداست که می‌بخشه.

    تو تازه با استاد بود که شنیدی:

    خداوند می‌تونه در وجود تو متجلی بشه.

    بگو که تو هم برای اولین بار به هوس ثروتمند و موفق شدن به این سرزمین پا گذاشتی ، اون هم با شک و تردید، اما با «توحید» رو به رو شدی .

    شاه‌کلید تمام گنج‌نامه‌های عالم.

    کلمه‌ای که به اندازه‌ی قرآن گسترده و وسیع‌ه.

    تو فهمیدی که:

    توحید یعنی همه‌ی انسان‌ها ربّ واحدی دارند.

    توحید یعنی همه‌ی انسان‌ها به یک اندازه به خداوند نزدیک هستند

    توحید یعنی همه‌ی انسان‌ها برابرند.

    توحید یعنی همه‌ی انسان‌ها به یک اندازه به منبع الهی دسترسی دارند.

    توحید یعنی همه‌ی انسان‌ها به یک اندازه به قدرت الهی دسترسی دارند.

    توحید یعنی همه‌ی انسان‌ها یک خدا دارند.

    توحید یعنی همه‌ی انسان‌ها یکی هستند و تفاوت‌ها فقط از باورهای انسان‌ها نسبت به قدرت خداوند ایجاد میشه.

    بگو که تو هم برای اولین بار با استاد بود که با قرآن بعد سالها خصومت آشتی کردی.

    بگو که برای اولین بار فهمیدی اسرار تمام هستی در همین کتابی وجود داره که همه در گوشه و کنار خونه‌شون دارن و هروقت نگرانی و تشویش یا غم به سراغشون میاد ناخودآگاه به سمت‌ش کشیده میشن.و تو الان می‌فهمی دلیلش رو.

    و تو برای اولین بار با استاد بود که به ندای قلب‌ت گوش دادی و تلاش کردی بدون هیچ تعصب و خالی از هر گمان و ظنّ این کتاب رو به دستت بگیری و بالاخره شروع به خوندن و درک کردن‌ش با قلبت کنی نه با ذهنت .

    گفتم تلاش می‌کنی که خالی از هر تعصب و گمان آیات قرآن رو درک کنی چرا که باورهای غلط اینقدر در طی این سالها در درون‌ت ریشه دوونده که جهاد اکبری می‌خواد خشکوندن‌شون.

    آره به استاد بگو که تو الان بعد از گذشت نزدیک دوسال تازه داری کم‌کم می فهمی توحید یعنی چی! چرا که به لطف خداوند شریک شدی در آگاهی و درک استاد از قرآن و قوانین الهی و این باعث شده خیلی بهتر بتونی قرآن رو رمزگشایی کنی.

    خیلی بهتر می‌تونی حس کنی راز رمزگشایی اسرار قرآن پاک کردن وجودت از احساس بد ه ، چرا که احساس بد جلوی دریافت الهام و هدایت‌های خداوند رو میگیره . و احساس خوب خدا رو در وجودت به جریان میندازه

    بگو که برای اولین بار با استاد بود که فهمیدی «خدا‌وند با تو هم صحبت می‌کنه» همیشه صحبت کرده . «به تو هم وحی می‌کنه» همیشه کرده ، همیشه راه اشتباه و راه درست رو بهت گوشزد کرده و می‌کنه. تو هرلحظه خواسته بهت مسیر درست رو نشون بده . با همون صدایی که خیلی برات آشناست . با صدایی که تمام عمر باهاش سر و کار داشتی اما نفهمیدی و نشناختی‌ش .

    و تازه داری صاحب اون صدا رو که یک عمر از طریق قلبت باهات حرف می‌زد و تو نمی‌شنیدی یا خیلی کم می‌شنیدی و بهش گوش می‌کردی می‌شناسی.

    صدایی که همیشه دعوت‌ت می کرد … دعوت‌ت میکرد به صبر ، به آرامش، به شادی ، به رهایی، به روشنی…

    آره عزیزم !

    اولین‌بار استاد بود که برات معنای حقیقی «اسلام» رو روشن کرد .

    تا تو بفهمی که « اسلام و تسلیم بودن» به چه معنی ه .

    تو اولین بار با استاد جایگاه ابراهیم رو در مقام تسلیم بودن شناختی.

    تو اولین بار با استاد «قربانی کردن» و معنای «بها دادن» رو فهمیدی .

    تو اولین بار با استاد بود که معنای «بت پرستی» و «شرک» رو فهمیدی و متوجه شدی این عبارات فقط مختص به دوره ی جاهلیت و قرن‌ها پیش نبوده ، بلکه با لحظه لحظه‌ی زندگی انسان‌ها عجین شده .

    تو برای اولین بار با استاد بود که فهمیدی تو و پدرانت بیشتر از اینکه توحیدی باشید ، مشرک بودید و بیشتر از اینکه «یکتاپرست» باشید «بت‌پرست» بودید ‌.

    بت پرستی یعنی قدرت دادن به هرکسی و هرچیزی غیر از خداوند برای تاثیر در زندگی‌ت.

    تو برای اولین بار با استاد بود که فهمیدی که این تو بودی که همه‌ی عمر به خودت ظلم کردی و برای اولین بار با استاد بود که معنای واقعی «ظلم» رو فهمیدی .

    تو برای اولین بار با استاد بود که فهمیدی این تو بودی که همیشه خودت رو قربانی جلوه می‌دادی و به دیگران قدرت داده بودی .

    بگو که تو هم سپاسگزار خداوند هستی که وارد این مسیر شدی .

    و استاد بهترین الگو برای تو ه که ببینی این مسیر چه ارمغان‌هایی برات خواهد داشت .

    چه ثمراتی در این مسیر در انتظار تو هست .

    اگر تو هم به اندازه‌ی استاد متعهد بمونی و ادامه بدی .

    تو در این مسیر قدم بردار

    و خدا رو باور کن

    هرچه رو که از زندگی بخوای بهت داده میشه .

    هرچه که بخوای .

    سعی کن تا باور کنی

    قدرت مطلق خداوند ه.

    دست از شرک ورزیدن بردار.

    باور کن که خداوند در قلب تو حضور داره.

    باور کن که اگر خداوند رو باور کنی به تو همه چی میده.

    تو در این مسیر قدم بردار

    و پیش برو

    و اونوقت روزی مثل استاد اگر لحظه‌ی مرگ‌ت هم فرابرسه تو با خوشنودی می‌پذیری‌ش چرا که همه‌ی زیبایی ها و قشنگی‌ها و ثروت‌ها و عشق‌ها و محبت‌های دنیا رو تجربه کردی.

    عزیزدلم !

    اگر خدا رو پیدا کنی ثروت خود به خود سراغ ت میاد.

    ولی خدای واقعی .

    اگر فکر می‌کنی خدای واقعی رو پیدا کردی ولی هنوز فقیری و از ثروت دور ، هم باورهات در مورد خدا ایراد داره و هم در مورد پول ایراد داره.

    اگر فکر می کنی خدا رو پیدا کردی ولی سلامت نیستی ، هم باورهات در مورد خدا ایراد داره و هم در مورد سلامتی ایراد داره .

    اگر فکر می کنی خدا رو پیدا کردی و روابط خوبی با عزیزانت و انسانها نداری، هم باورهات در مورد خدا ایراد داره و هم در مورد آدم‌ها و روابط ایراد داره .

    اگر خدا رو در وجودت پیدا کنی،

    فارغ از هردین و مذهب،

    اگر یکتاپرست باشی،

    اگر در برابر خداوند تسلیم باشی،

    اگر نیروهای خداوند رو باور کنی،

    اگر نزدیک بودن خداوند رو باور کنی،

    اگر باور کنی که خداوند اجابت کننده ست

    اگر اینها رو باور کنی

    مسیرها بهت گفته میشه .

    بهت گفته میشه که چیکار کنی .

    راه ها بهت نشون داده میشه.

    موقعیت‌ها برات به وجود میاد.

    آدمها به عنوان دستانی از طرف خداوند میان و بهت کمک می‌کنن.

    این مسیر همه چیز رو به تو میده.

    بگو که تو هم چقدر دوست داری بیشتر در مورد توحید و یکتاپرستی بشنوی و بخونی و بگی .

    بگو که تو هم دوست داری بیشتر در مورد نعمت‌های خداوند و بزرگی این جهان بشنوی و بخونی و بگی .

    بگو که تو هم دوست داری بیشتر در مورد فضل خداوند، رزق خداوند ، موهبت‌های خداوند، مهربانی خداوند نسبت به خودت، بشنوی و بخونی و بگی.

    بگو که چقدر تشنه‌ی شنیدن این صحبت ها بودی و هستی همیشه .

    بگو که چقدر به دنبال شنیدن این حقایق بودی .

    بگو که چقدر با شنیدن این صحبت ها حال‌ت خوب میشه .

    حس قدرت در وجودت تزریق میشه.

    بگو که چقدر عاشق استاد و این سرزمین شگفت‌انگیز (سایت عباس‌منش دات کام) هستی.

    یادت باشه که هرآنچه داری از آن اوست

    و اوست که راهنمای تو ه .

    و اگر باورش کنی،

    زندگی بی‌نهایت آسان میشه .

    اگر باورش کنی زندگی بی‌نهایت شادی‌بخش میشه .

    اگر باورش کنی زندگی بی‌نهایت زیبا میشه .

    اگر خداوند رو باور کنی زندگی پر از فراوانی و نعمت و ثروت خواهد بود عزیزم .

    پس باور کن.

    دوستت دارم ❤️

    خداوند عاشق توست ❤️

    و خداوند بیشتر از تو می‌خواد تو ثروتمند بشی💸

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 93 رای:
    • -
      مریم درویشی گفته:
      مدت عضویت: 3134 روز

      سلاممم به نرگسس عزیزممم

      روزی زیر کامنتم نوشتی تحسینت میکنم که اینقدر راحت با خودت صحبت میکنی و مینویسیی

      این گفتگوی درونیت رو

      منم تحسین میکنم زیبای من بخاطر این گفتگوی زیبایی که در وجودت راه انداختی

      من اعتراف میکنم تازه دارم میشناسمش

      من اعتراف میکنم تازه داره گوشام، نگام، چشام برخورد میکنه با حرفهایی که استاد توی فایلهاش در مورد این خدا

      این انرژی

      این انرژی که نور، اسمان زمینه

      من اعتراف میکنم که ایمان واقعیییییی اینه که 100 درصصصد ایمان داشته باشی که خدا یه انرژیه که داره به فرکانس های تو پاسخ میده

      خدا تنها و تنها داره به فرکانس های تو پاسخ میده

      خیالت راحت کنم هیچ کسی توی دنیا تو نیست

      اصلا همین که اینو باور میکنی دیگه هر عاملی که توی زندگیت رنگ قدرت گرفته بود قدرتش در ان از دست میده

      این ایمان واقعی

      ایمانی که با اطمینان 100 درصده

      این همون ایمانه

      ایمانیه که میگه تووو شکلش میدی

      تو شکل میدی هر چه هست و نیست

      تو شکلش میدی هرچه هست و نیستت

      تو تو توو

      عاااشقتم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      زینب حسینی گفته:
      مدت عضویت: 1679 روز

      سلام به دوست همفرکانسی عزیزم نرگس جان

      خدارو شاکرم که امروز نشانهی من این فایل بود در هنگام گوش کردن این فایل شعر شما خونده شد اولش توجهی نکردم و بعد از گوش دادن فایل شروع کردم به خوندن کامنتها فکر میکردم کامنت شما کامنت اول هست که استاد شعر رو خوندن تا رسیدم به کامنت شما چقدر زیبا توضیح دادید بارها بارها خوندم تا بهتر بفهمم تصمیم گرفتن کامنت شما رو واو به واو بنویسم و روش فکر کنم دچار یه تضاد شده بودم با خوندن کامنتتون از خدا خواستم پاسخ سوالم رو بده که چرا این اتفاق افتاد توی زندگیم و خدایم ربم به من گفت من این اتفاق رو گذاشتم تا ببینم تو فقط حرف زدی یا روی اصولت پایبندی برای حرفت ارزش قایلی وفقط من من کردی به خداوندی خدا که سربلند بیرون اومدم وبزرگ شدم وبه خدایم بیشتر ایمان آوردم من از او هدایت خواستم وایمان اوردم به انچه نمیدیدم و اون با نشانه هایش هدایتم کرد من نشانهای کامنت شما رو دونه دونه دنبال کردم و خدایم جوابم را داد

      خواستم از شما که دست خداوند شدید برای من تشکر کنم و ارزوی موفیت برای شما دوست عزیز دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    Aminrb گفته:
    مدت عضویت: 1054 روز

    به نام خدا

    سلام خیلی خوشحالم که دارم کامنت مینویسم.

    من خیلی وقته از بدنه جامعه خودمو جدا کردم اصلا نمیدونم چخبره دیشب شنیدم از یکی دلار شده فلان تومن البته این دفعه واقعا برام فرقی نداشت ته دلم مطمعن بودم تاثیری تو زندگی من نداره قبلا نه ها ،الان قوی تر شدم.

    راستش من چند وقته خیلی ذهنم درگیر خودشناسی شده میدونین الان 3 ساله تقریبا شاگرد استادم

    احساس میکنم رفتم ترم بالاتر الان دارم میرسم به ریشه ها دلیل هایی که خیلی باید خوب خودتو بشناسی که بتونی تغییر کنی.

    خوشناسی ! خودش یه دوره باید باشه اصن .

    داشتم میگفتم خیلی به این دلیل که چرا من اولین و آخرین چیزی که اگه جلوم بذارن انتخاب میکنم با اختلاف بیشتر

    بی شک احساس آرامشه!

    اره آرامش ،آرامش لعنتی خیلی خوبه.

    میدونین آرامش از کجا میاد ؟ ایمان

    ایمان از کجا میاد اعتماد

    اعتماد از کجا میاد ؟ احتمالا از تجربه و شناخت

    این یعنی تکامل

    وقتی چند هزار بار از حسم سوال کردم و نتیجه درست بوده نه درست بهترین حالت ممکن دیگه

    خیلی باید ناشکر باشم که نادیده اش بگیرم

    قطعا اون منو به راه راست هدایت میکنه

    دیگه چشم بسته قبولش میکنم البته تمام سعیم رو میکنم اینجوری باشم

    حالا به قول استاد هرچی این سنگ رو میتراشی

    بیشتر به الماس درونت نزدیک میشه

    روون تر میشه چرخ زندگی

    راستش من خیلی خوشحالم که همیشه سعی میکنم دنبال اصل باشم دلیل اصلی

    اینم از استاد یادگرفتم .

    خب در حال حاضر من با برخوردن به یک تضاد تقریبا ناخوشایند به این نتیجه رسیدم که

    در رابطه با همسر و پدرم از بعضی نظر ها ایراد دارم

    فکر کردم ریز شدم فکر کردم سوال کردم

    و به این نتیجه رسیدم

    این دو مورد برام مهمتر از رابطه خودم با خود درونم شده من فکر میکردم اینطور نیست اما !

    امان از خودشناسی

    حالا تو بگو فرکانس دلیل رفتار طرف مقابلت هست تو صد به زبون چیز دیگه بگو حتی همون چیزی که فکر میکنی واقعا همونجوری هستی

    خلاصه حرف ها شد همون حرف ها اما اینبار فرکانس من چیز دیگه ای بود و نتیجه هم مشخصه دیگه تغییر کرد

    بازم بگم خودشناسی خیلی خفنه

    خب حال حاضر فقط همین دو مورد بود که دستاورد ماه اخیر من بود که باهاتون به اشتراک گذاشتم

    و الان توی مسیر روون و سرپایینی هستم

    تا ببینم چی پیش میاد

    الخیر فی ماوقع

    اها یه چیز دیگه

    اینم دوست دارم باهاتون به اشتراک بذارم خیلی به باور فراوونی کمک میکنه

    تاحالا به ایه

    الله یرزق من یشا بغیرالحساب فکر کردین ؟

    فکر کردین چرا این حرف زده؟

    میخواست خودنمایی کنه؟

    من که اینطور فکر نمیکنم.

    احتمالا میخواست بگه تو ظرفت رو بزرگ بکن یاد بگیر زمین چجوری حفر کنی ، استخر درست کنی

    نگران پرشدنش هم نباش!

    این رودخونه همیشه پر از آبه !

    امیدوارم هروز که میگذره بیشتر توی این مسیر چیز یاد بگیرین پخته تر بشین و بزرگتر

    به خدا میسپارمتون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 93 رای:
    • -
      نفیسه شایسته گفته:
      مدت عضویت: 921 روز

      سلام دوست گرانقدر

      به موضوع مهمی اشاره کردی

      در رابطه با همسر و پدرم از بعضی نظر ها ایراد دارم

      فکر کردم ریز شدم فکر کردم سوال کردم

      و به این نتیجه رسیدم

      این دو مورد برام مهمتر از رابطه خودم با خود درونم شده من فکر میکردم اینطور نیست اما!

      این ایرادها این شرک های مخفی خیلی عمیق هستن و نزدیک و جسارت ابراهیمی میخواد شکستن شون

      خداوند خودش کمک کنه بهمون

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    مریم شجاعی گفته:
    مدت عضویت: 1275 روز

    به نام خدای هدایتگر و مهربونم

    سلام و سلامتی خدمت استاد عزیزم ،مریم جونم و دوستان هم مسیرم

    امان از شرک که واقعا مثل مورچه ای سیاه روی تخته سنگی سیاه در دل تاریکی شب هست،واقعا همینقدر ناپیدا که اگر توی رفتارها ،افکار و صحبت هامون دقیق نشیم نمی تونیم بفهمیم

    من کامنتی نمی نوشتم چون فکر میکردم من که توکلم به خداست من که شرکی ندارم اما این دو روزه که به این موضوع دقیق شدم دارم توجه میکنم به افکاری که تو سرم می‌چرخه و یهو تو دل روزمرگی ها مچ ذهن رو گرفتم زمانی که داشت واسه خودش به بی پولی فکر میکرد دیدم که باورهای شرک آلود اصلا اجازه نمیده ذهنم یاد خدا بیفته چه برسه توکل کنه به خدا ،اینا همش به زبون بود، باورهام هیچ تغییری نکرده

    مثلاً برای رفع بی پولی برای خودش هزارتا راه و چاره میچینه ،چشمش به عواملی غیر از خداست…

    وقتی اینطور مواقع مچ ذهنم رو میگیرم اونوقت قشنگ علت تمام زجر کشیدنام تو زندگی رو می فهمم

    اونوقت درک میکنم منظور خدا از ستمکاران چه کسی هست

    آره این منم که به خودم ظلم میکنم

    خدا نیازی به توحید من نداره،این منم که اگر توحیدی عمل کنم دنیا و آخرتم بهشت میشه ،نعمت و ثروت وارد زندگیم میشه ،این منم که با توحید هم جهت میشم با جریان خداوند و آسان میشم بر آسانی ها…

    به مهربونی و بخشندگی خودش قسم ،توی این دو روزی که روی این فایل تمرکز کردم و بیشتر به توحید فکر میکنم (تاکید میکنم فقط فکر میکنم در موردش) با این حجم از باورها و افکار شرک آلود توی ذهنم اما باز هم خدا با فضلش باهام رفتار کرد و دیروز کلی نعمت به راحتی به عنوان هدیه وارد زندگیم شد …

    انگاری خداوند و جهان هستی منتظر یک تغییر بسیار کوچکی از سمت ما هستن تا به سرعت پاسخ بدن …

    حسبی الله و نعم الوکیل

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 98 رای:
    • -
      مهدیه جهانی گفته:
      مدت عضویت: 415 روز

      سلام بر همراه همیشگی و سالک راه توحید

      مریم جان

      سلام.

      چقدر زیبا و عمیق به عمق وجود خودت سفر کردی. این جرقه‌ای که درونت زده شده، همان نوری است که خداوند به بنده‌ای که قصد بازگشت دارد، هدیه می‌دهد.

      دقیقاً همان مثالی که زدی، شاه‌بیت کشف توست: شرک مانند مورچه سیاه روی سنگ سیاه در شب تاریک است. این یعنی تا وقتی نوری از درون خودت بر این سنگ نتابانی، اصلاً متوجه وجود این مورچه‌ها نخواهی شد. آن نوری که به سنگ تاباندی، همان «دقت» و «محاسبه‌گری» این دو روز اخیرت بوده. تبریک می‌گویم که چشم بصیرتت باز شده است.

      نکات بسیار مهمی که در کامنتت بود:

      1. تفاوت بین «توکل زبانی» و «توکل عملی»: درست تشخیص دادی. خیلی‌ها فکر می‌کنند توکل یک ذکر زبانی است، در حالی که توکل یعنی «وَکیل گرفتن خدا». وقتی وکیل زندگی‌ات خداست، دیگر دنبال وکیل دوم (پول، ارتباطات، شغل‌های دیگر) به عنوان «منجی» نمی‌گردی. تو به اسباب نگاه می‌کنی، اما «تأثیر» را فقط از خدا می‌بینی.

      2. خودِ خودِت را پیدا کردی: آنجا که گفتی: «آره این منم که به خودم ظلم می‌کنم»، ستم به خود یعنی همین که فکر کنی گره‌گشا غیرخداست.

      3. بشارت الهی در عرض دو روز: این را آویزه گوشت کن. خداوند منتظر است تا کوچکترین توجه ما به سمت او، تبدیل به یک بارش رحمت شود. این قانون هستی است:

      «اگر تو یک قدم به سمت من بیایی، من یک قدم به سمتت نمی‌آیم، من می‌دوم به سمت تو.»

      و اما پاسخ به آن حس زیبایت: بله، هستی منتظر کوچکترین تغییر ماست. جهان یکپارچه اراده خداست. وقتی ما اراده می‌کنیم که موحد باشیم، کل هستی برایمان «مسخر» می‌شود. یعنی موانع کنار می‌روند، نعمت‌ها جاری می‌شوند و زندگی برایمان «آسان» می‌شود، چون با جریان اصلی خلقت همسو شده‌ایم.

      به راهت ادامه بده. همین «فکر کردن» و «مچ گیری» که گفتی، خودش عبادت هزاران رکعت نماز بدون حضور قلب بالاتر است.

      حسبی الله و نعم الوکیل. واقعاً همین کافیست.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      کبری مشتاقی گفته:
      مدت عضویت: 1192 روز

      به نام خدای مهربانم سلام به دوست توحیدیم مریم جانم

      چقدر کامنتتو دوست داشتم چون از زبون همه ما نوشتی دمت گرم دوستت دارم عزیزم

      واقعا همینطوره استاد عزیزمون هم میگن هر زمان و هر لحظه ما فرکانسمون رو تغیبر بدبم و در جهت مثبت باشه جهان پاسخی مثبت و در خور همون فرکانس به ما می‌دهد

      این خدا اینقدر مهربان ست

      مریم جان از شرک های مخفی هم که گفتی منم دارم با مثالی که زدی و تونستی دسته مچتو بگیری از اینا زیاد داشتم

      واضح و ملموس متوجه شدم

      خدا خیرت بده عزیزم

      و از روزی که این فایل اومد روی سابت انگار من عوض شدم و دارم تلاش میکنم توحیدی باشم مواظب چشم و گوش و زبان و تمام رفتارهام هستم که خطا نکنن

      و حتما ذهن و نجواهاش دارن کارهایی میکنن اما من به لطف خداوند و آگاهیهایی که از شما عزیزان بدست آوردم نمی‌ذارم که منو گمراه کنن

      مریم جانم ممنونتم سپاسگزارم از تو عزیز که دستانه خداوند برای من بودی در ابن صبح زیبا در این روز زیبایی که خداوند به من هدیه داده

      الهی شکرت سپاسگزارتم

      خدایا من فقط روی قدرت تو حساب میکنم

      در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    مریم رضوی گفته:
    مدت عضویت: 3785 روز

    سلام.

    روز ۲۳ وم از سفرنامه

    توحید عملی ۱

    شایسته جان ..نوشته هات به عمق جانم نفوذ کرد.تا این لحظه از زندگیم رو برنامه ریزی ذهنم حساب کردم…بااون مشورت کردم و همیشه در تصمیمانم مستاصل بودم.

    هیچ وقت نتونستم باارامش قلبی راه درست رو از نادرست تشخیص بدم و چقدر سرم به سنگ خورد…و ما چقدر خوشبختیم که به یاد اوردیم خداوند در کنار ماست .با ماست و ما خوده خداوندیم.خداوند ما روخالق زندگیمون افرید ولی ما هر جای زندگیمون که میلنگید مقصر خدارومیدونستیم در صورتی که اگه هر جای زندکی مون نقص داره اونجا بی خداشدیم و تو اون نقطه شرک داریم‌

    چقدر بی خدایی داشتم و دارم تو زندگیم که هنوز ثروت ندارم..هنوز نگران میشم و اینده منو می ترسونه.هر چند از زمانی که با سایت اشنا شدم کلا ادم دیگه ای شدم و مطمئنم با طی شدن سیر تکاملم خداوند رو خیلی بهتر درک میکنم و می تونم عمیق تر احساس ش کنم و ازش کمک بخوام.

    خدای مهربانی که هیچ وقت ترکم نکرده و نمی کنه و همواره در حال هدایت منه.

    چقدر این شرک پنهانه و تو لایه های زیرین ذهن هر بار به شکلی خودش رو نشون میده.

    تو تک تک ترس های ریز ودرشت که خیلی وقتها اصلا نمی تونیم تصور کنیم که این نوع فکر کردن شرکه و روی غیر خداوند داری حساب میکنی.

    یکتا پرستی یعنی کار کردن روی خودت و ایجادهماهنگی بین ذهن و روحت…

    یکتاپرستی یعنی اینکه عزیز ترین ادم زندگیت خودت باشی عزیز دل خودت باشی و اشتباهاتت رو ببخشی

    یکتا پرستی یعنی کمبود رو باور نکنی و فراوانی رو ببینی و با باور فراوانی عمل کنی..

    فرق ادمها در مقدار نتیجه شون بخاطره نوع عملکرد اونها در اجرای توحیده عملیه…

    هر جا تونستی خدا گونه عمل کنی بردی…

    واقعا وقتی فک میکنم چقدر از جاها رفتارها و افکارمون آعشته به شرکه.

    چقدر خداوند عاشقانه منتظره به شکل ثروت سلامتی عشق و ارامش و سعادت وارد زندگیمون بشه ولی ما درو بستیم و پشتشم آجرچیدیم و اجازه نمیدیم این در ذره ای باز بشه و برکت و نعمت خداوند که همیشه در حال باریدنه وارد زندگیمون بشه.

    چقدر این جمله رو دوست داشتم…

    اگر یکتا پرست باشی نمی توانی به چیز دیگه ای وابسته باشی زیرا یکتا پرستی انقدر وابسته ات میکند که دیگر فضایی نمی ماند‌

    خدایا شکرت

    ?????????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 104 رای:
    • -
      نازنین گفته:
      مدت عضویت: 2123 روز

      سلام 💜💜💜

      خداروشکر واقعا

      که با چشمایِ سالم و عزیزم که بهم دادی

      دارم این مطالب رو میخونم که بوی تورو میده

      اینم ی نشونس

      از طرف خودت

      منو تو یکی هستیم

      پاره ای از وجود هم

      مریم جانم

      عشقم تو پاره ای از منی

      واسه همینه که من عاشقتممممم

      و میدونم روح الهیت چقد با ذهنت هماهنگ شده

      و من تحسینت میکنم زیاااااااد💙

      و تشکر میکنم ازت که تو این مسیر ثابت قدم بودی

      خدایاسپاسگزارم

      پروردگارت شکست ناپذیر و مهربانست

      از خودش برات عشق سلامتی شادی و هرچیزی که خوبه رو می‌خوام💖

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    منیر گفته:
    مدت عضویت: 2188 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِکَهِ رُسُلًا أُولِی أَجْنِحَهٍ مَثْنَىٰ وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ ۚ یَزِیدُ فِی الْخَلْقِ مَا یَشَاءُ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (ایه 1 سوره فاطر )

    مَا یَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَهٍ فَلَا مُمْسِکَ لَهَا ۖ وَمَا یُمْسِکْ فَلَا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ ۚ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ( ایه 2 سوره فاطر)

    چون خدا رحمتی را برای مردم بگشاید، بازدارنده‌ای برای آن نیست، و چون باز دارد، بعد از او فرستنده ای برایش وجود ندارد، و او توانای شکست ناپذیر و حکیماست.

    *

    سلام به استاد عزیزم

    به وقت نیایش های توحیدی سایت زیبای خدا که جز بوی خدا و صدای خدا و حرف خدا چیز دیگه ای اینجا نیس و وقتی اینجا میام از همه چی کنده میشم و به خدا وصل میشم

    دیروز شنبه قبل از اینکه این فایل رو ببینم طبق تعهدی که دادم که فقط با هدایت های خدا پیش برم زدم بیرون و رفتم پیاده روی با اینکه همسایه مون از چند روز پیش دعوتم کرده بود برای جشن …خلاصه رفتم و کلی کار انجام دادم و دقیقا تایمی رسیدم خونه که تایم جشن بود و دلم گفت که برو استاد وقتی وارد اون مکان شدم چنان انرژی بالایی داشت بدون هیچ دلیلی یکسره خنده و کف زدن برای من رقم خورد یهو هدایت شدم به برنامه قرانی که روی گوشیم هست و دلم گفت بشین وسط این همه شادی اول سوره فتح بخون سوره فتح رو شروع کردم

    انا فتحنا لک فتحا مبینا و انگار خدا با من حرف میزد ما برای تو پیروزی اشکاری فراهم ساختیم

    تا اخر سوره فتح رو خوندم و یکسره این پیروزی اشکار برای من تکرار میشد تو قلبم و بعد از اتمام سوره فتح دوباره دلم گفت سوره واقعه و سوره واقعه رو هم خوندم و اخر سوره واقعه سوره فاطر اومد که بخونم استاد جان توی تک تک ایه ها من کلام شما برای تداعی میشد توی جلسات قرانی 12 قدم اینکه مگه حضرت محمد جنگید مگه نه اینکه فتح مکه به سادگی اتفاق افتاد اینکه مگه نه اینکه سلمان از فارس بلند شده رفته کمک حضرت محمد و اون همه پیروزی ها اینکه محمد که 40 سال هر سال 40 روز برای خودش خلوت میکرد چطوری کنترل ذهن کرده تا انتخاب کرد پیامبر خدا بشه

    و همینطور کلمه فتح فتح فتح گشایش گشایش گشایش برای تو فقط اعتماد کن به خدا

    همینطور اشکهام با خنده و شادی میومد و همینکه رسیدم به ایه اول و دوم فاطر طبق اون هدایت قلبم از خود بیخود شدم انگار که خداوند میخواست من تو اون قسمت از زمین بنشینم و خیلی با ارامش خدا با من حرف بزنه

    …….چون خدا رحمتی برای بنده ای بفرستد هیچ بازدارنده ای نمی‌تونه اون رو تغییر بده یا جلوش رو بگیره و من الان توی شرایطی هستم که واقعا به این ایمان نیاز دارم به این توحید نیاز دارم تا درهای رحمت بیشتری برام باز بشه

    ……

    هینکه از اونجا بیرون اومدم استاد برکت بود که به سمت من سرازیر شد همینطور پیامک های واریزی و خدا واقعا نشونم داده این چند روزه وقتی دری رو میبیندی اگاهانه طبق هدایت ها ،،،خداوند هزاران در رو برات باز میکنه و من دقیقا نقطه ای هستم مثل نقطه ای که شما الهام گرفتید تند خوانی رو حذف کنید بقول شما گاو 9 من شیر ده رو ذبح کردید منم دری رو بستم که کلی رزق ازش میومد اما من الگو گرفتم و شجاعت به خرج دادم و اون گاو شیر ده زندگیم رو کشتم تا خدا هزاران بار ببشتر بر من بریزه و مطمینم میریزه چون من جوابم رو خیلی محکم با ایه 1 سوره فتح و ایه 1 و 2 سوره فاطر گرفتم

    استاد ازتون سپاسگزارم ازتون ممنونم و خداروشکر میکنم اینجا هستم

    خدایا شکرتتتتت

    خدایا شکرت بابت اینجا بودن و این نمازهای لحظه ای که امکانش برای من فراهم میشه تا با خدای خودم راز و نیاز کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 126 رای:
    • -
      سمیه علی نژاد گفته:
      مدت عضویت: 2618 روز

      سلام منیره جان

      عزیزم پیامت برام نشونه بود

      از خدا یه علامت خواستم برای ادامه کار

      همین ایه اون

      انا فتحنا لک فتحا مبینا .

      پس لز اون گفتم خدا یا مرسی

      فهمیدم باید ادامه بدم

      بخ ا حستو‌درک میکنم

      وقتی سوره واقعه و فاطر را خوندم فقط نشستم اشک ریختم

      من قبلا به مدت پونزده سال هر روز دو صفحه قران نیخوندم در نهایت سالی میشد ششصد صفحه و یک ختم قران و نتیجه اش شد پونزده بار خام قران ولی خدا شاهده اخرین بار که یک ماه پیش این ایات را خوندم احساس کردم قبلا هیچ درکی ندلشتم

      انگار نابینا بودم بینا شده بودم

      استاد عزیزم

      واقعا نمیشه با پیام ازتون تشکر کرد

      باید بیایید ایران و از نزدیک ببینمیتون دلمون باز بشه و ازتون تشکر کتیم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        منیر گفته:
        مدت عضویت: 2188 روز

        به نام خدا

        سلام به استاد عزیزم و دوستان جانم

        سلام سمیه قشنگم خداروشکر میکنم که برکت چراغ ابی رنگ کنار اسمم بالا اومد و خداوند این فراوانی رو بر من جاری کرد

        الهی تو مسیری که هستی بهترین های خدا رو درک و دریافت کنی و هر لحظه برکت اون ختم قران ها بهت برسه عزیزم که مطمینم خوندن ایه های قران سراسر نور هست برای هر بنده ای در هر سطح از درک و دریافت اون ایه ها باشه

        و قطعا الان که درک و اگاهی مون اینجا داره پله پله بالا میاد برکت بیشتری برامون داره عزیزم

        امیدوارم هر لحظه شادی های الهی رو لمس کنی تو زندگیت عزیزدلم و در مدار ثروت های معنوی و مادی خداوند باشی

        خدایا شکرت بابت داشتن دوستان ناب توی این سایت زیبای الله

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    حبیب الله صادقی گفته:
    مدت عضویت: 4232 روز

    سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و همه دوستان این خانواده صمیمی

    با خودم داشتم فکر می کردم اینکه استاد میگه توحید و دوری از شرک بیس و زیربنای همه موفقیت هاست یعنی چی؟ وقتی موفقیت تو هر بعدی که میخواد باشه رو بررسی میکنی؛ می بینی که واقعا این توحیده که باعث پایداری اون موفقیت شده. اگه در بعد مالی خواسته باشی قضیه رو بررسی کنی می بینی کسی که به موفقیت مالی بزرگی رسیده در عین اینکه باورهای عالی ای در مورد ثروت در خودش ساخته، به موازات اون باورهای توحیدی متناسب با ثروت رو در خودش ساخته. مثل این باور که من خودم خالق شرایط زندگی خودم هستم. وضعیت مملکت و قیمت دلار و تصمیم رئیس جمهور و دولت و هر عامل دیگه ای هیچ گونه تأثیری در زندگی من نداره. و این یعنی توحید! این شرکه که هر گونه عامل بیرونی رو در زندگی خودمون تأثیرگذار بدونیم.

    یا در بعد روابط کسی که روابط عالی و عاشقانه ای داره، حتما در عین حالی که باورهای درستی در مورد ارتباطات و عشق ورزیدن به افراد در خودش ایجاد کرده، باورهای توحیدی متناسب با این موضوع رو در خودش ساخته که در واقع همون عدم وابستگی در روابط میشه. وقتی ما به کسی یا چیزی وابسته هستیم، یا انتظار کمک از شخصی رو داریم، روی دیگران حساب باز می کنیم و می خوایم به کسی تکیه کنیم، در واقع داریم شرک می ورزیم. و زمانی رابطه عالی ای رو تجربه می کنیم که خالی از این وابستگی(شرک) باشه.

    یا در بعد سلامتی هم حتی همین طوره. کسی میتونه به سلامتی عالی برسه که در خودش این باور توحیدی رو بسازه که هیچ عامل بیرونی نمی تونه سلامتی منو ازم بگیره. این شرکه که فکر کنیم فلان مریضی یا فلان ویروس میتونه سلامتی منو از بین ببره. و وقتی ما بتونیم با توحید که تو این مورد در واقع همون دخیل ندونستن عوامل خارجی در سلامتی من هستش رو باور کنیم می تونیم سلامتی واقعی رو به دست بیاریم.

    در بعد معنویت هم که دیگه اصل جنسه! وقتی می تونیم رابطه عالی ای با خدا ایجاد کنیم که باور داشته باشیم، هیچ فاصله ای بین ما و خدا نیست. ما و خدا یکی هستیم. اینکه کسی رو می خوایم واسطه و شفیع قرار بدیم بین خودمون و خدا این شرکه. و رابطه ای که این طور بخواد با خدا برقرار بشه به هیچ جا نمی رسه و فقط ما رو از هدف مون که در واقع همون آرامش باشه دور می کنه.

    و واقعا توحید و دوری از شرک پایه و زیربنای همه موفقیت هاست. در پناه الله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 123 رای:
  10. -
    ابراهیم خسروی گفته:
    مدت عضویت: 1653 روز

    سلام به دوستان خوبم استاد عباسمنش عزیز،خانم شایسته

    خدایا سلام.

    خسته نباشی

    وقتت بخیر!

    تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم.

    خداوندا تو بارهای زیادی از دوشم برداشتی که کمرم رو خمیده کرده بود

    تو روزهایی کنارم بودی که هیچکس نبود

    تو حرف هایی از من شنیدی که هر کس اون حرف هارو میشنید من رو تحقیر میکرد

    تو خواسته‌هایی از من اجابت کردی که از هرکس درخواست میکردم یا دست رد به سینه ام میزد و یا بهم میگفت دیونه

    تو این مدت مثله بچه ای که ذوق داده بره پارک شهر بازی،همونجور ذوق دارم که برم پیاده روی و با تو قدم بزنم و صحبت کنم.

    ای رب العالمین!

    رفتار و عملکرد و مسیر من و دیدگاه من نسبت به 99٪ جامعه متفاوته

    و جالب اینجاست که نتایج و لذت ها و آن‌چه که من تجربه میکنم 99٪ با جامعه متفاوته.

    خداوندا!

    ای قدرتمند ترین قدرت هستی!

    این روزا بیشترین احساس لذت رو دارم.

    دیروز داشتم به یا موضوعی فکر میکردم در رابطه با دنبال تایید گرفتن از دیگران!

    و دوره ی احساس لیاقت یک آگاهی بشدت بزرگی بهم داد که دنبال تأیید شدن توسط دیگران نباشم

    تو همین افکار بودم که یک چک محکمی از نجواها خوردم و منو از عرش آورد به فرش و یک حمله و هجمه ی بسیار شدیدی از نجواها به قلبم شد و خاطره و حرفهایی رو آورد تو ذهنم که جا خوردم و بلافاصله الهامی بهم شد که قلبم رو آروم کرد ،اونم اینکه وقتی که تو مسیرت درسته، نجواها از چپ و راست تلاش میکنن که تو رو منحرف کنن.

    پس بدون داری مسیر رو درست میری و بلافاصله قلبم آروم شد و این بود کلام خدا که میگه ما کلام الله رو بالا بردیم!

    ای رب العالمین!

    من از تو راضی ام!

    تو هم از من راضی باش!

    مگه خوشبختیه یه آدم تو چی معنی میشه که من ندارمش!؟

    من تو محل کار معروفم به اینکه وقتی میخوام بخوابم کمتر از 60 ثانیه خوابم میبره،اییینقدر که ذهنم آرومه!

    دیروز داشتم با خدا صحبت می‌کردم و میگفتم این خصوصیت هم به خوبی داره،هم یه بدی داره!

    خوبیش اینه که وقتی میخوام بخوابم اییینقدر به تو نزدیک میشم و اینقدر غرق آغوشت میشم که زیر 1 دقیقه خوابم میبره

    و بدیش اینه که زمان زیادی بیدار نیستم که از هم آغوشی با تو لذت ببرم.

    بچه ها موقع خواب نزدیک حالته که من به خداوند دارم.

    همش با جمله ی دورت بگردم

    درت تو جووونم بخوره باهاش حرف میزنم

    مگه من از خوشبختی چی میخوام که ندارم!

    یک جسم بشدت سالم

    یک روحیه ی خیلی شاداب

    یک شغل بسیار خوب و مورد علاقه

    شرایط مالی خوب از همه مهمتر داشتنه خدایی که در تمامه زمینه ها بهت آرامش میده و برات کافیه

    پدر مادر جوان و سرحال و عاشق و شاداب ور سرزنده و شوخ

    برادری هم سن و سال که کاملا در مسیر توحید و زیبا بینی هست

    داشتنه خونه ای بزرگ ، آرام ، زیبا،امن و رایگان

    داشتنه روحیه ی سرزنده و بسیار فضول و شیطون و کنجکاو و شاداب و جسور

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    خدایا شکرت

    خواستم یا چیزی اینجا بگم اما نمیگم

    تو از آنچه که در سینه دارم آگاهی

    دوست دارم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 133 رای:
    • -
      پاکیزه بارکزی گفته:
      مدت عضویت: 1120 روز

      به نام خدای که همه چیز میشود همه کس را

      خدای که بهترین هدایت کننده گان هست

      خدای که بهترین رفیق هست

      خدای که بهترین یاور هست

      خدای که از رگ گردن نزدیکتر هست

      خدای که به شدت کافی هست

      خدایا قلبم را باز کن برای دریافت آگاهی های بیشتر

      سپاسگذارتم خدایاااااااا

      سلاممم ابراهیم عزیز و خوش قلب

      امید دارم حال دلت عالی عالی عالی عالی باشد

      همیشه زمانی که میخواهم بنویسم از قلبم اجازه میگرم بنویسم یا نه ؟

      چیزی برای نوشتن دارم یا نه ؟

      این بار چیزی که وادارم کرد برای نوشتن کلمه تایید گرفتن از دیگران بود و آگاهی های که امروز دریافت کردم میخواهم هم برای خودت هم برای خودم و هر کسی که در مدار این آگاهی هست بنویسم تا بیشتر اگاه شویم بر افکار مان

      میدانی دنبال تایید گرفتن از دیگران یعنی چی ؟

      یعنی دنبال اجازه دیگران هستم !

      دنبال این هستیم که دیگران اجازه بدهد من عشق نسبت به خودم را تجربه بکنم

      دیگران اجازه بدهد که من نسبت به خودم حس خوب داشته باشم

      دیگران اجازه بدهد که من به اصلم وصل شوم یعنی از طریق اجازه اونا به اصلم وصل شوم

      خود منم پاشنه اشیلم هست گاهی وقت ها که آگاه نمیباشم میبینم اوووو من دنبال تایید هستم یعنی من دنبال اجازه دیگران هست برای تجربه عشق نسبت به خودم

      تو برایم بگو دختر خوب تا من حس خوب نسبت به خودم تجربه بکنم

      تو برایم زیبا بگو تا من حس زیبا بودن نسبت به خودم بکنم

      تو به من اجازه بده تاییدم کن تا احساس کافی بودن بکنم

      تو من را تایید کن به من اجازه بده تا من حس مهم بودن بکنم

      تو من را تایید کن به من اجازه بده که حس ارزشمند بودن بکنم

      در کل دیگران اجازه بدهد تاییدم بکنند تا من بعد از اون تایید و اجازه دادن این احساس ها را تجربه بکنم

      در صورتی که من اصلا نیاز به اجازه دیگران ندارم

      چون من بدون اون تایید های مسخره خوب ، کافی ، ارزشمند ، دوست داشنتی هستم

      و میدانی ما شرطی شدیم هر زمانیکه در طفلی مادر و پدر مان ، دیگران ما را تایید کردند اون احساس ها در ما ایجاد شده و حالا هم ناخودآگاه برای ایجاد آن احساس ها دنبال اجازه و تایید دیگران هستیم

      و از دیگران اجازه میگریم تایید میخواهیم تا به اصل ما که خداست وصل شویم

      در صورتی که بدون هیچ چیزی اصل ما کافی هست

      اصل ما ارزشمند هست

      اصل ما خوب هست

      اصل ما دوست داشنتی هست

      اصل ما عشق هست

      اصل ما لایق هست

      ما نیاز به تایید دیگران نداریم سیم ما به اصل ما مستقیم وصل هست ارتباط ما مستقیم هست من نیاز به تایید دیگران ندارم که حسم نسبت به خودم خوب باشد من به اصلم وصل هستم من انرژی خودم را از اصلم میگیرم نه از دیگران

      به من هیچ ربطی ندارد که دیگران تاییدم میکند یا نه

      به من هیچ ربطی ندارد که دیگران چگونه من را میبینند

      ما بیشتر کار ها را برای تایید گرفتن انجام میدهیم چون شرطی شدیم از طفلیت همین که آگاه شویم که ما نیازی به تایید نداریم ما خود عشق هستیم خود کافی بودن هستیم خود دوست داشنتی هستیم

      اصلا دیگر دنبال تایید دیگران نیستیم

      میدانی هر زمانی که به این افکار آگاه شویم و بر احساس ما آگاه شویم که داریم دنبال تایید هستیم همان لحظه مچ خودمان را بیگریم اون لحظه ، لحظه بیداری هست اون لحظه ، لحظه استادی هست

      و به خودمان تکرار کنیم

      پسر ، دختر ، تو تاییدت را از خدا گرفتی تو نیاز به تایید دیگران نداری عزیزم

      ارتباط تو به اصلت مستقیم هست

      و خدای که چقدر مهربان هست که این قطب نماه احساس را در ما گذاشته تا بدانیم به کدام سمت روان هستیم

      در پناه عشق نور خدا باشی

      ابراهیم عزیز دل خدا

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
    • -
      نفس آریان گفته:
      مدت عضویت: 1611 روز

      سلام دوست خوبم ابراهیم… یادته چند روز پیش یه سوال ازت پرسیدم در مورد گفتگو با خدا…..؟

      و تو بعد از سه روز گفتی که نمیدونم چرا به قلمم جاری نمیشه برات بنویسم و انشاالله توسط من یا دوستان هدایت میشی.

      میدونی چی شد خب من یه کوچولو ناراحت شدم، نه از شما، از اینکه منتظر جوابم بودم…. تا اینکه شما یه کامنت برای دوست عزیزمون طیبه مزرعه لی نوشتین…. وقتی من کامنتت رو خوندم کنجکاو شدم ببینم طیبه چی نوشته توی کامنتش که تحسینش کردی…. و وقتی هدایت شدم به پروفایل طیبه…. چی دیدم خدای من…. دیدم طیبه توی پروفایلش از حرف زدن با خدا نوشته و بعد بقیه کامنتهاشو خوندم که چقدر راحت با خدای به قول خودش ماچ ماچیش حرف میزنه و چقدر توحیدی داره عمل میکنه….. و خیلی لذت بردم و سوالی که از شما در مورد گفتگو با خدا پرسیدم از طیبه پرسیدم…. و امروز طیبه به سوالم پاسخ داد و چقدر قشنگ و با جزئیات برام از نحوه حرف زدن با خدا نوشت و من خیلی خوشحال شدم و اشکام سرازیر شدن از پاسخی که برام نوشت….. و برام جالبه تا وقتی شما به کامنت طیبه جان پاسخ ندادی من اصلا هیچ شناختی از طیبه در سایت نداشتم، من هیچ وقت هیچ کامنتی از طیبه توی سایت ندیده بودم و خدا از طریق اول شما و بعد پاسخ طیبه جان من رو هدایت کرد به پاسخ سوالم و با طیبه آشنا شدم… واقعا خداروشکر میکنم که من رو با دوستان توحیدی در این سایت آشنا کرد که دستی از دستان خدا هستید برای اینکه من بیشتر عشق خدا رو در قلبم حس کنم…. واقعا احساس میکنم مدارم داره بالا میره و خدارو توی قلبم حس میکنم….

      خداروشکر میکنم چون تغییر شخصیتم رو دارم حس میکنم و حواسم به خودم هست که دارم آگاهانه، تاکید میکنم آگاهانه عاشقی کردن با خدا رو شروع میکنم….

      از شما و همه دوستان عزیزم سپاسگذارم…. دوستتون دارم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      محمد علی گفته:
      مدت عضویت: 2615 روز

      سلام بر ابراهیم خلیل

      و سلامی گرمه اتشفشانی به استاد و مریم خانم

      و بقیه بروبچ غار حرای من…غار حرا رو از سعیده کش رفتم..لامصب اون خیلی جذاب میگه غار حرا..

      ابراهیم نمیدونم چرا دستم به نوشتن نمیره…خیلی دلم میخاد کامنت بنویسم ولی نمیاد اون حسه…

      وقتی کامنتت اومد خوندم…دروغ نگم حسودیم شد…از اون حسودیایی که حسته خوب میکنه.

      همینجور که دارم مینویسم ذهنه میگه اینا چیه میگی مایه خنده مومن

      ابراهیم من یکی از کامنت خونای حرفه ای هستم…ولی به نوشتن عاجزم.

      مدتی پیش یه جای بودم میخاستم برگردم خونه….مسیر خوبی نبود.که کنار جاده منتظر باشی تا یه ماشین سوارت کنه…کج راه بود…ولی اصلا حسه خوبی به اسنپ گرفتن نداشتم….و یه حسی میگفت برو سرجاده خدا بزرگه و خودمم اصلا مقاومتی با این نداشتم…حسمم خوب بود..

      خلاصه رفتم چند دقیقه بعد یه ماشین اومد و سوار شدم…تا قسمتی از مسیر منو برد…پیرمرد بهم گفت سیتین تا سیتین فرجه(از این ستون تا اون ستون )

      یه ضرب المثله…خلاصه با کمی گفت گو با پیرمرد رسیدیم…پیاده شدم…کمی بعد یه جوان رسید..سوار شدم نمیدونم خلاصه صحبتون گل کرد و دروغ و راست گفتیم…

      خلاصه با این پسر جوان تا قسمتی از راهو رفتیم…پیدا شدم…باورت نمیشه ثانیه به ثانیه ماشین رد میشد…ولی هیچکدوم نگه نداشتن..گفتم خدایا وا بده یکی ما رو ببره..اروم اروم ذهنه هم کاره خودشه شروع کرد…وسط این نجواهی ذهنم یه الهامی بهم شد…….

      حتی لحن الهامم حس کردم…با یه لحن تند گویا.

      گفت دروغ نگو

      جا خوردم…

      ببخش..بعدش یه ماشین اومد…یه پسر جوان ساده و بی ریا…میگفت اگه عجله نداستم تا جای میرسوندمت…

      خدای پیش این بنده خدا حواسم جمع بود دروغی نپرونم…یعنی یجورای سکوت کرده بودم بیشتر…

      این بنده خدا تا قسمتی از مسیر منو برد…پیاده شدم…نمیدونم چن دقیقه بیشتر طول نکشید ماشین بعدی….

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      باران و ایوب گفته:
      مدت عضویت: 1897 روز

      باران

      سلام داداش ابراهیم پسر توحیدی

      خداروشکر برا داشته هات برا همه نعمت هایی که خدای مهربان بهت داده الهی صد هزار مرتبه شکر

      من چقد با ذوق کامنتاتو میخونم و لذت میبرم وتحسینت میکنم

      من از دیروزفایل های توحید عملی رو دارم گوش میدم چقد ارامش میگیرم وقتی سرمو گذاشتم رو شونه خدا وقتی رو دوش خدام وقتی تو بغلشم وقتی ساعت ها باهاش حرف میزنم سیر نمیشم از صحبت کردن باهاش

      واقعا در آغوش خدا قشنگ ترین حسه .داداش ابراهیم وقتی که تجربه سفرت گفتی من فقط اشک میریختم چون منم تنها چند هزار کیلومترو مسافرت کردم بر ترسهام غلبه کردم خدا بهم گفت برو من کنارتم نترس بی نهایت اون سفر برام عالی بود قسم میخورم تا اون موقع اینجور سفریو تجربه نکرده بودم چون به الله پشتم گرم بود شبا تو جاده های که تا الان نرفته بودم رانندگی کردم مسیرهایی پر پیچ وخم ولی لذت بخش رفتم بشدت برام لذت بخش بود همش خدا رانندگی میکرد میگفتم خدایا رانندگیت حرف نداره،انشالله موفقیت های بیشترتو ببینم و برامون بگی

      از عمق دلم با عشق برات کامنت نوشتم

      الله حافظ و نگهدارتون باشه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: