توحید عملی | قسمت ۱ - صفحه 41 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2053 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    یاسمن ایزانلو گفته:
    مدت عضویت: 1619 روز

    «تولید پکیج زبان انگلیسی برای کودکان و فروختنش به صورت مجازی»

    ………

    این ایده ای بود که برای داشتن آزادی مالی، زمانی و مکانی بهم الهام شد.

    من یک سال و نیم پیش در یک آموزشگاه زبان در اصفهان کار می کردم و حقوق بسیار ناچیزی رو با منت فراوان دریافت می کردم. برای مرخصی گرفتن همیشه باید گردنم رو پیش مدیر آموزشگاه کج می کردم که به من اجازه بده به دیدن خانوادم برم که 1200 کیلومتر از من فاصله دارن و در بجنورد زندگی می کنن. مدیر آموزشگاه آدم خوبی بود. همیشه بهم مرخصی می داد اما کلی اگر و اما و شاید و باید میاورد و من هم به همین علت، با اینکه قلبم پیش خانوادم بود، اما زیاد دنبال مرخصی گرفتن نبودم.

    یک روز صبح آماده شدم که برم سر کار. گوشی همسرم زنگ خورد. خواهرم بود. من تعجب کردم که چرا این وقت صبح زنگ زده. همسرم کمی باهاش صحبت کرد و بعد ما با هم رفتیم سر کار.

    محل کار همسرم دیوار به دیوار اون آموزشگاه بود. در 15 دقیقه زمان استراحتی که بین دوتا کلاس داشتم، همسرم ازم خواست که برم پیشش. من هم رفتم. اونجا فهمیدم خواهرم برای چی زنگ زده. مادرم از این دنیا رفته بود.

    من مادرم رو در عید نوروز دیدم و اون تیر ماه از دنیا رفت. بدون اینکه طی سه ماه آخر زندگیش ببینمش، از دستش دادم.

    بعد از چهل روز که بجنورد موندم، به اصفهان برگشتم و دوباره رفتم سر همون کار. ته قلبم یه چیزی میگفت اگر آزادی مالی، مکانی و زمانی داشتی، می تونستی قبل از اینکه دیر بشه مامان رو ببینی. اما من اون موقع فرکانسم پایین بود و این الهامات رو دریافت نمی کردم.

    این گذشت و مدتی بعد می خواستم برای دیدن پدرم برم بجنورد. زنگ زدم به مدیر آموزشگاه و ازش مرخصی خواستم که بهم گفت نمیشه بری.!!! اون لحظه دنیا روی سرم خراب شد. پشت تلفن داد زدم و گفتم من میرم، چه به من اجازه بدین و چه ندین. من مادرم رو ندیدم و از دستش دادم اما می دونم برای پدرم دیگه نباید منتظر اجازه ی شما بمونم. کمی صحبتمون با صدای بلند ادامه دار شد و بالاخره من به خودم اومدم و بابت صدای بلندم عذرخواهی کردم و یه جوری در صلح و خوشی قضیه رو حل کردیم. روز بعد برای بار آخر رفتم آموزشگاه، از بچه ها امتحان گرفتم و دیگه پام رو اونجا نذاشتم.

    روزی که حقوقم رو می خواست بده، با اینکه ترم قبل بیشتر از ترم های پیش، از ما کار کشیده بود، اما حقوقی که به من داد دقیقا همون حقوق ماه گذشته بود. در حالیکه از مدرس های دیگه شنیده بودم به اون ها بیشتر داده. همون لحظه ای که اون حقوق کم رو دریافت کردم از ته قلب احساس شعف و غرور کردم. خوشحال بودم از اینکه دیگه هرگز گردنم رو برای کسی کج نمی کنم و دیگه هرگز اجازه نمی دم کسی برای زندگی من تصمیم بگیره.

    بعد از اون ایده های مختلفی برای کار کردن به ذهنم می رسید و همشون از مسیر کار کردن برای دیگران می گذشت. اما من دیگه آدمی نبودم که بخوام برای کسی کار کنم. من باید روی خودم و خدای خودم حساب می کردم.

    گذشت و گذشت تا اینکه این ایده بهم الهام شد. اگر می خواستم برای خودم کار کنم و از همه نظر آزادی داشته باشم، باید کاری رو انجام می دادم که من رو وابسته به محیط خاصی نکنه. با ایده گرفتن از کار استاد عباسمنش، تصمیم گرفتم کسب و کارم رو اینترنتی کنم.

    توی این مسیر چالش های زیادی رو تجربه کردم. کلی حرف شنیدم. توسط عزیزترین شخص زندگیم بهم بی احترامی شد. همسرم باهام قهر می کرد و دیر میومد خونه و شب پیشم نمی خوابید. اما من دیگه بیدی نبودم که با این بادها بلرزم. من داشتم ایمانم رو در عمل به خدای خودم ثابت می کردم. به خاطر همین مسئله انقدر توسط اطرافیان بهم فشار وارد شد که تا سه هفته آب هم که می خواستم بخورم حالت تهوع می گرفتم. طی سه هفته 4 کیلو وزن کم کردم. به خاطر فشارهای زیادی که روم بود عصبانی شدم و فریاد زدم و همه ی کسانی که روشون حساب کرده بودم علیه من شدن و پشتم رو خالی کردن و من با سر افتادم تو چاهی که خودم برای خودم کنده بودم.

    اونجا فهمیدم ایراد کار، از اول تا آخر از خودم بوده. یعنی به جای اینکه روی خدا و فقط خدا حساب کنم، به دنبال کسی غیر از خدا می گشتم که مسائلم رو حل کنه. وقتی این رو فهمیدم ایستادم. یه نفس عمیق کشیدم و تمام انسان های روی کره ی زمین و مخصوصا کسانی که به حمایتشون امید داشتم رو دونه به دونه از توی ذهنم پرت کردم بیرون.

    از اون روز به بعد اگر هیچکس هم حمایتم نکنه برام اهمیتی نداره. اگر همه با شمشیرهای آخته به سمت من هجوم بیارن و بخوان تیکه پارم کنن، تنها عکس العملی که از من می بینن فقط یه لبخنده.

    وقتی ایمانم رو در عمل ثابت کردم، همون آدم هایی که من رو رنجونده بودن، ازم حمایت کردن. بهم بها دادن. وسایل مورد نیاز کارم رو بی منت و حتی با عزت و احترام تهیه کردن و شدن دستانی از دستان خداوند برای بهبود شرایط زندگیم.

    امروز 10 آذر 1401 هست و من کمتر از دو هفته ی دیگه، اولین کارم آماده ی تحویل میشه.

    من زمان گذاشتم برای تغییر باورهام. من افراد سمی رو از زندگیم حذف کردم. همه باورشون اینه که یاسمن اجتماعی نیست و می خوان من رو وارد جمعشون کنن. اما نمی دونن این مسیر پر از روشنایی که من دارم توش قدم می زنم، با دوری از جمع شکل گرفته. با حذف ورودی های نامناسب که از اجتماع وارد میشه شکل گرفته. با حذف دوست شریف اما غرغرویی شکل گرفته که وقتی با هم بیرون می رفتیم، اون انرژی می گرفت و من بی انرژی می شدم. چون من مثبت بودم و اون منفی. چون اون انرژی مثبت من رو می گرفت و من انرژی منفی اون رو دریافت می کردم.

    من دیگه حاضر نیستم وقت، انرژی و عمر ارزشمندی که خداوند به رایگان در اختیارم گذاشته رو هدر بدم برای اینکه از بدبختی و گرونی و مشکلات و بیماری ها صحبت کنم. من فهمیدم جمعی که توش از این مسائل صحبت میشه ارزش یک ثانیه حضور من رو هم نداره. من ایمانم رو در عمل به خدای خودم ثابت کردم و به همون نسبتی که من عمل می کنم، خدای من هم بهم جواب میده. من امروز رسیور ماهواره که همیشه در حال خاک خوردنه و هرگز روشن نمیشه رو گذاشتم توی کمد و به دنبال فرصت مناسبی هستم که اون رو به کلی از زندگیم خارج کنم. چون تعهد دادم که این خزعبلات رو از زندگیم حذف کنم.

    متعهد شدم که تا قبل از شب یلدا پکیجم آماده ی فروش باشه. هنوز مسیر به فروش رسوندنش رو نمی دونم. اما می دونم نیازی نیست مقصد رو ببینم. قدم به قدم مسیر برام روشن میشه و من همون قدمی رو برمی دارم که برام روشن شده.

    امروز داشتم فکر می کردم قبل از اینکه فروش محصولم رو شروع کنم، روانشناسی ثروت 1 رو بگیرم و هم زمان روی باورهام کار کنم که درآمدم بیشتر بشه. با اینکه در حسابم پول هست اما این پول رو پدرم به حسابم ریختن و از تلاش های من به دست نیومده. داشتم فکر می کردم آیا این ایده ی خوبیه یا نه که از خدا خواستم هدایتم کنه.

    هم زمان فایل توحید عملی 1 هم داشت پخش میشد. یه چیزی ته ذهنم گفت آخه استاد که همیشه میگن قرض نکنین. تو منتظری از دهن استاد حرف دیگه ای بیرون بیاد؟

    باورم نمیشه در کمتر از چند ثانیه، استاد شروع کردن به خوندن کامنت دوست عزیزمون. به کلمه ی قرآن که رسیدن اشکم جاری شد. انگار تمام انرژی های دنیا من رو به سمت کشویی می کشوندن که توش قرآن رو گذاشته بودم. با گریه گفتم خدایا، هدایتم کن. هرچی تو بگی اطاعت میکنم.

    کل دو صفحه ای که پیش روم به صورت هدایتی باز شده بود رو خوندم تا به این جمله رسیدم:

    برای هر چیزی وقت معینی هست…

    اشکم سرازیر شد و گفتم چشششششم…چشششششم…چشششششم…صبر می کنم. هر چی تو بگی…هر چی تو امر کنی رو اطاعت می کنم…

    من از نوروز 1401 تا الان شخصیتم رو کوبیدم و از نو ساختم. اطرافیانم گاهی من رو نمی شناسن! براشون عجیبه که یک نفر در کمتر از یک سال انقدر بتونه متفاوت فکر کنه، متفاوت عمل کنه و متفاوت نتیجه بگیره. من این کوبیدن و از نو ساختن رو مدیون اعتماد به پروردگارم هستم. پس چشششششم عزیزدلم…چشششششم پروردگارم…صبر میکنم تا هر زمان که تو امر کنی و اون موقع من روانشناسی ثروت رو میخرم.

    الهی صد هزار مرتبه شکرت

    پروردگار جهانیان ازت سپاسگزارم و عاشقتم که هدایت ما رو به خودت واجب کردی

    استاد و مریم جان عزیزم

    مرسی که دستی هستید از دستان خداوند برای هدایت کسانی که آگاهانه انتخاب کردن هدایت بشن.

    الهی صد هزار مرتبه شکرت ❤️❤️❤️❤️❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    صفورا کوشککی گفته:
    مدت عضویت: 1482 روز

    بنام یکتای جانم

    روز بیست وسوم سفرنامه

    توحید عملی قسمت 1

    امروز صبح که از خواب بیدار شدم تلفنی داشتم از دامادمون

    خیلی استرس گرفتم چون میدونستم در رابطه با چه موضوعی زنگ زده بهش گفتم که الان نمیتونم صحبت کنم .

    درخواستی ازم داشت برای یک وامی میخواست به نام من بگیره.

    میدونم که کار درستی نیست ولی اینقدر رودربایسی داشتم و ترس از اینکه مبادا اگه درخواستشو رد کنم تو رابطه ام با خواهرم تاثیر داشته باشه.

    با وجودی که اصلا حس خوبی نداشتم نسبت به این موضوع ولی رفتم و حساب باز کردم.

    امروزم زنگ زده بود که در مورد وام یه چیزایی بگه که گفتم الان نمیتونم صحبت کنم.

    از صبح با خدا حرف میزنم و فقط از خودش کمک میخوام.ازش نمیخوام که این مسئله رو برام حل کنه ازش میخوام ظرف وجودی منو با این تضاد بزرگتر کنه ازش میخوام ریشه ی این مسئله رو تو زندگیم پیدا کنم و باورهامو در موردش درست کنم چون موارد اینچنینی بارها و بارها به شکل های مختلف تو زندگیم اتفاق میفته و من به خاطر عزت نفس پایینی که دارم نمیتونم رد کنم و خودمو تو درد سر میندازم.

    میدونم که قادر مطلق خداونده میدونم که تحت حمایت کامل پروردگارم.میدونم که خداوند قراره منو آسون کنه برای آسونیا.میدونم که تمام این ترسا واهی هستن و هیچ قدرتی تو زندگی من ندارن.از خدا میخوام که ایمان و باور منو نسبت به خودش هر لحظه بیشتر و بیشتر کنه.

    من متعهدانه دارم روی خودم کار میکنم و ایمان دارم در ایمان به خداوندم به ثبات میرسم در داشتن احساس خوب به ثبات میرسم قطعا وارد مدار ثروت میشم و اقیانوسی از ثروت وارد زندگیم میشه.من یقین دارم به پروردگارم.

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    سید جمال دیواندری گفته:
    مدت عضویت: 1438 روز

    سلام به شما استاد و تمام دوستانی که این دیدگاه رو میخونند

    به قول شما و این دوستمون که گفته اومدم میلیونر بشم ولی قرآن رو تو دستام دیدم و به خداشناسی و خودسازی روی آوردم من هم همینطور شدم و اگر بخام از احساس همین الانم بگم با اینکه همیشه از خدا سلامتی و موفقیت و طول عمر با عزت و ثروتمندی رو میخواستم و میخواهم دیدم که من همیشه تنها در جایی نشستم و از خداوند درخواست میکنم و به این نتیجه رسیدیم که من همیشه در این دنیا تنها بودم و هستم و خواهم بود مثل معبودم و ربم و یادم افتاد که پیامبران هم هر وقت میخاستند با خدا حرف بزنند در تنهایی صحبت میکردند و الهامات رو می‌گرفتند و بعد به پیش مردم و اقوامشون میامندند و می‌گفتند و به قول نوح و دیگر پیامبران من وظیفه ام اینکه این پیامها رو به شما بگم حالا شما میخواهید عمل بکنید یا نه خودتان مسوول کارهای خود هستید/آیه 71و 72 سوره یونس/

    منظورم اینکه دوستان من و شما هممون به یک اندازه از این منبع عالم هستی یا همون نیروی برتر خدا بهره‌مند هستیم و همیشه به من و شما نسبت به دیدگاهامون الهاماتی میشه اگر بعد از خارج شدن از اون تنهایمون اون الهامات رو یادمون نره و انجامشون بدیم حتما به درخواست هامون می‌رسیم مثل استاد عباسمنش و همه بزرگان که از هیچ به همه‌چیز رسیدند فقط با این باور که تنها خودشون و رب هستش که میتونه به این جایگاه در دنیا برسنتوشون و

    اگر این باور رو که من و خدا تنها هستیم و فقط ما میتونیم به هم کمک کنیم رو به یقین برسونیم و نترسیم از انسانهای دیگه و اتفاقات پیش رومون اگر به یقین فقط توکلمون به خدا و به خودمون باشه به هر چیزی که بخواهیم می‌رسیم

    خدایا شکرت به خاطر این فرصت

    خدایا ایمانم به خودت رو بیشتر از همیشه کن و هدایت و راهنمایی ام کن به عمل کردن به الهاماتت

    خدایا برای خودم و همه این دوستانی که این دیدگاه رو میخونند سلامتی و آرامش و شادی و ثروتمندی در دنیا و آخرت درخواست میکنم

    منتظر نظرات شما عزیزان هستم

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    معصومه کهرانی گفته:
    مدت عضویت: 1626 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    روز شمار تحول زندگی من

    روز بیست و سوم

    وقتی به من گفته شد که تو ای یگانه من یک انرژی هستی،

    انرژی که همه چیز را در بر گرفته،

    همه چیز در من وجهان من دگرگون شد

    دیدگاه های پوسیده قبلی فروریخت و گویی که من دوباره متولد شدم…

    تو این هستی؛بی خشم و انتقام

    مهربان و دل انگیز

    انرژی بی نهایتی که همواره در حال جوشیدن است‌ و از این جوشش و خروش کهکشان های بی انتها و این جهان بی مرز به وجود آمده…

    برای همین این جهان همیشه در حال گسترش است ،زیرا جوشش این انرژی هرگز تمام نمیشود…و در هر لحظه این انرژی و به موازات آن این جهان بی نهایت در حال جوشش و زایش و گسترش است…

    این یعنی همان توحید…

    یک نیرو هست…فقط یک نیرو…که این جهان پر شکوه در گوشه ای از دامان او پدید آمده… و اوست که بر همه چیزفرمانروایی می‌کند…

    ای فرمانروای من…همه چیز از تو و از آن توست…و هرچه بخواهم از تو میخواهم…و چه زیباست که من از تو هستم و تو در منی…و من عزت نفس را اینگونه شناختم…اگر بفهمیم که چه کسی هستیم..‌.سراپا عزت نفس و سر افرازی خواهیم بود…

    اگر بدانیم که به چه قدرت عظیمی متصلیم و هر لحظه می‌توانیم با این قدرت ماورائی ارتباط برقرار کنیم و از او بخواهیم هر آنچه می‌خواهیم…و باور داشته باشیم که او بیییبیی درنگ میبخشد … او حمایت می‌کند…راه عیان می‌سازد…هدایت می‌کند…به وضوح باتو سخن می‌گوید…اگر به این مقام دل آگاهی برسیم جهان برای ما معنای دیگری پیدا خواهد کرد…هر لحظه زندگی برای ما پر عیش و نوش ولبریز از شادی خواهد بود…چرا که دست در دست یار نهاده ایم…

    چه یاری… چه دلداری…

    پر قدرت؛

    دولتمند؛

    همه چیز از آن اوست…و ساخته به قدرت او…

    و اگر این را بدانیم از هیچ چیز آزرده نشویم،

    وهیچ چیز نگرانمان نمیسازد…

    و به هیچ کس جز او متوصل نمی‌شویم

    وبه هیچ ریسمانی جز او نمی آویزیم…

    و می‌دانیم که قدرت در دست کیست!!!

    وپر از آرامش خواهیم بود…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    محدثه سرداری گفته:
    مدت عضویت: 2405 روز

    رد پای من در سفرنامه:

    خداوند در نسیمی است که میوزد… خداوند پروانه ای است که در باد میرقصد… خداوند قلمی است که عشق راه مینویسد… خداوند سراسر عشق است و زیبایی… خداوند در قلبی است که عشق میورزد… خداوند طلوع خورشید است… خداوند نور آسمان ها و زمین است…

    من دستان خداوند هستم که مینویسد… زبان خداوند هستم که سخن میگوید قلب خداوند هستم که عشق میپراکند…. من دستان سخاوتمند خداوند هستم که میبخشد این خداست که در من تجلی یافته…

    آمده بودم میلیاردر شوم عاشق و سرگشته ی کویت شدم… آمده بودم تا اسرار ثروت را بیاموزم قرآن را در دستانم قرار دادی گفتی بخوان کلید گنج های زمین و آسمان را درون کتاب خواهی یافت. بخوان اما با قلبت نه با ذهنت گفتی بخوان و به دستوراتش عمل کن… دستورالعمل ثروت و خوشبختی ات در تمام جنبه های زندگی در این کتاب نگاشته شده است… این کتاب یک گنج نامه است اما باید رمزگشایی کنی تا مسیر گنج ها بر تو آشکار شود. باید قلبت را پاک کنی از هر احساس ناروا… خواندم تو را و اجابت کردی مرا… ادعونی استجب لکم… تو حکمت را بر قلبم جاری کردی گفتی از توحید و یکتاپرستی شروع کن از ابراهیم شروع کن و او را بشناس شناخت ابراهیم یعنی شناخت اسلام حقیقی..معنای بت شکنی ابراهیم چه بوده است؟ابراهیم بنیان گذار نهضتی است که میخواهد بشریت را نجات دهد… افتخار پیامبر اسلام انتصاب به منصب ابراهیم است ابراهیم حنیف

    بت پرستی پرستش مجسمه ای با یاقوت و سنگ نیست… بت پرستی توجیه وضعیت اجتماعی اسف بار کنونی ات و نسبت دادن آن به مشیت الهی.. به تقدیر و سرنوشت است. بت پرستی قدرت دادن به شیطان و هر عامل بیرونی است برای تاثیر دادن در زندگی ات… بت پرستی پذیرفتن نیرویی به نام شر است که زندگی تو را احاطه کرده و قدرت خلق زندگی را از تو سلب کرده است.. بت پرستی و شرک یعنی قدرت دادن به هرکسی و هر چیزی غیر از خدا برای تاثیر در زندگی ات.

    توحید و یکتاپرستی یعنی اینکه همه ی ما رب واحدی داریم یعنی همه ی ما به یک اندازه به خدا نزدیک هستیم یعنی همه ی ما برابریم همه ی ما به یک اندازه به منبع الهی دسترسی داریم یعنی همه ی ما به یک اندازه به قدرت الهی دسترسی داریم یعنی همه ی ما یک خدا داریم همه ی ما یکی هستیم… تفاوت انسان ها به علت تفاوت باورهای آن ها به قدرت خداوند است…! همین

    یکبار در دفترم و یکبار اینجا کلماتی که میشنیدم و حال و من رو زیر رو میکرد رو نوشتم تا امروز و این حس ناب و اشک هام رو یادم نره…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    زهرا راد گفته:
    مدت عضویت: 2134 روز

    به نام خداوند مهربان و یاری رسانم

    سلام به بهترینها سلام به دل انگیز ترین ها سلام به درجه یک ترینها

    خداروشکر اینجام و وقت آزادم تو این سایت میگذره .داشتم میگفتم یه روزی از خدا یه استاد میخواستم بشینم پای صحبتاش و عمل کننده به حرفاش باشم .یادمه دوستایی میخواستم که جنس دغدغه هاشون مثل من باشه و خدا هدایتم کرد به بهترین استاد و بهترین دوستان که کنارشون احساس فوق العاده دارم.

    من خیلی قبلا خودم رو از هدایت دور میدیدم و میگفتم الهام و هدایت فقط برای پیامبران و امامانه ولی الان خودم دریافت کننده هدایت الهی شدم .چقدر احساس فوق العاده ای هست که تو هم میتونی هدایت دریافت کنی تو هم میتونی ثروتمند باشی تو هم میتونی جزو بهترین ها باشی فقط کافیه بخوای و ایمان داشته باشی به رسیدن .چقدر حال زیبایی است یه آرامش درونی و گفتگوی درونی باخدا و جواب هایی که دریافت میکنی چقدر خوبه همیشه به فکر رشد بودن و همیشه به سمت بهتر شدن حرکت کنیم وقتی به این نقطه رسیدیم دوباره برگردیم و بریم به سمت اینکه هدایت عالی بیشتر و بهتر در جهت دریافت خواسته ها داشته باشیم.استاد مثال زیبایی دارن باید زندگی مثل یویو رو بزاریم کنار .باید به سمت بالا و حرکت صعودی داشته بریم.باید یاد بگیریم مسیری که اینقدر دل انگیزه و بهمون احساس فوق العاده میده رو حفظ کنیم که به قول دوستمون ایقدر خدا از راههای بدیهی به خواستمون میرسونه که ذهنمون گولمون میزنه که این باید می بوده و از این راه ما رو میخواد برگردونه به خونه قبلی .

    آره واقعا اومدیم ثروتمند بشیم ولی توحید رو یادمون دادن اومدیم موفق بشیم یکتا پرستی رو درس دادن .وخدای من چقدر این مسیر با توحید و یکتاپرستی و عشق زیباتر و درستر و کاملتر و همه چی تمام تره .

    خدای من چقدر زیباست با تو بودن از تو گفتن و از تو شنیدن .خدای من تورو شکر میکنم که به این راحتی میتونم این آگاهی ها رو دریافت کنم .خدای من ممنونم

    استاد عزیزم دستی از دستان بینهایت خداوند در زندگیم هستید برای تمام کسانی که می‌خواهم کمکی باشم بدون اینکه بخوام شنونده ی مشکلاتشون باشم فقط سایت رو معرفی میکنم خداروشکر کسی که در مدار باشه به زیبایی کمک رو دریافت میکنه .بازم ممنون .

    مریم عزیزو درجه یکم برای مقالات و فیلمبرداریهاتون واقعا ممنون .

    از دوستانم سپاس گزارم برای کامنتهای عالیتون

    زهرای عزیزم برای همین لحظه که اینجایی ممنون برای مسیری که انتخاب کردی ممنون

    برای رشد هر روزت ممنون

    برای در جریان بودن و حرکت داشتنت ممنون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    یاسمن زمانی گفته:
    مدت عضویت: 2701 روز

    به نام خدای واحد

    سلام به دو استاد و هم خانواده ای های نازنینم،

    من این فایل رو قبلاً دیده بودم ولی امروز به توصیه ی خواهرم که گفت نشانه ی امروزش بوده دوباره اومدم ببینم.

    استاد جان این حادثه ی نجات شما از اون انفجار رو هر بار میشنوم مو به تنم سیخ میشه و امروز همه ی ما میدونیم که چرا خدا شما رو نگه داشت اون روز!

    “توحید”

    کلمه ای که تا چند سال پیش تنها چیزی که راجع بهش میدونستم این بود که “اصول دین 5 تاس: توحید، نبوت، معاد، عدل، امامت!”

    حتی میتونم بگم نه تا چند سالِ پیش، بلکه شاید تا یک سالِ پیش هم هنوز درکِ خوبی از توحید نداشتم، و البته که هنوز هم خیلی راه دارم، ولی دارم سعی میکنم به طورِ عملی و توی لحظه به لحظه ی زندگیم به “توحید” عمل کنم…از خدا سوال کنم، از خدا کمک بخوام، از خدا هدایت بخوام، از خدا نیرو بخوام، کارامو با خدا تقسیم کنم، با خودم و خدا بودن شاد باشم و حال کنم و خوشحال باشم…

    همونجوری که خودش میگه:

    و اذاسَئَلَکَ عِبادی عَنّی فَاِنّی قَریب اُجیبُ دَعوَهَ الدّاعِ اِذا دَعان فَلیستَجیبُوالی وَ لیؤمِنُوا بی لَعَلَّهُم یرشُدُون

    [ای پیامبر!] هر گاه بندگان من از تو در مورد من سؤال کردند [بگو] من بسیار نزدیکم، هر گاه کسی مرا بخواند، اجابت می‌کنم پس به ندای من پاسخ دهند و به من ایمان آورند تا راه راست یابند». (سوره بقره، آیه 186)

    بی شک این یکی از زیباترین (اگر زیباترین نه) آیه ها در مورد توحید و فقط از خدا خواستن هست!

    چقــــــدر زیبا بود اون متنی که دوستمون نوشته بود و خدا رو شکر می کنم که امروز هم منو به یه فایل توحیدی دیگه هدایت کرد.

    خدایا شکرت به خاطر اینکه من عضوی از این خانواده ی صمیمی هستم…

    خدایا شکرت به خاطر وجودِ استاد عباسمنش که وارد این مسیر اشاعه ی توحید شد و با عشق این کارو انجام داد و من اونقدر خوشبخت بودم که از دریافت کنندگانش باشم…

    خدایا ما رو کمک کن که در عمل و با تک تک سلول هامون به توحید عمل کنیم و از هدایت شدگان باشیم…

    آمین

    عاشق شما دو استاد عزیز و همه ی دوستان خوبم در این خانواده ی صمیمی هستم!

    در پناه خدا باشید!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
  8. -
    فرشاد نصیری گفته:
    مدت عضویت: 1377 روز

    با سلام

    برگی دیگر از سفرنامه من

    و روز بیست و سوم این مسافرت زیبا به مکانی توحیدی، و شیوه ی زندگی کاملا خداگونه،

    توحید

    آن اصل که مرا هر لحظه دارد به خواسته هایم نزدیکتر میکند،و چه بسا چند خواسته که درونم وجود داشت را در همین چند رور گذشته تا الان برایم خلق کرده،با خلق شرایط و موقعیت های مناسب در همین شرایط فعلی من،

    توحید،اصلی است که من با تقویتش،دارم لحظه به لحظه زندگیم رو لذت میبرم و عشق میکنم و با لذت بردن پول میسازم،همراه با لذت در بهترینه لحظات رابطه ام با همسر و فرزندم هستم،(رابطه ما عالی بود و عالی تر شد به لطف پروردگارم)

    توحید همان اصلی است که من با هر روز و هر لحظه که او را به کار میبندم در زندگیم،بهترین پاسخ را دریافت میکنم

    توحید همان اصلی است که زندگی من را دارد لحظه به لحظه جوری زیبا می‌چیند و پیشرفت می‌دهد که من فقط و فقط شکرگزاری میکنم و می‌گویم خداوندا من از جنس توأم،پس لایق زندگی در بهترین و مرفه ترین شکل ممکن هستم،پس زندگی من دست توست و تو مرا به خوشبختی بیشتر و ثروت ها و سلامتی های دائم و روابط پر از عشق و تمام چیزای خوب جهان هدایت کن

    توحید همان اصلی است که میگوید،برای تجربه خوشبختی و تجربه خواسته هایم،باید به نیرویی اعتماد کنم که کهکشان ها را مدیریت میکند،پس زندگی من در این جهان مادی و ورود خوشبختی به زندگی من،برای این نیرو اصلا کار بزرگی نیست و خدایی که خورشید را با بی نهایت درجه حرارت در هوا معلق ساخته و یک منظومه کامل را نور و گرما میدهد،

    همان نیرو پشتوانه شخصی من است،

    همان نیرو به من می‌گوید نترس و ادامه بده در مسیر الهی،من با تو هستم

    همان نیرو که وقتی فکر به دستاوردها و خلاقیتش و توانایی اش برای خلق این چهان بی انتها،میکنم

    فقط یک جمله به ذهنم میرسد،آن هم این است،،،،و خدایی که بشدت کافیست،،،،

    من ایمان و اعتماد به خداوندم دارم

    من ایمان به این قدرت و این منبع اصلی انرژی و خیر دارم

    من اعتماد دارم به پروردگارم،

    من باور دارم به خداوندم که مرا در هر لحظه هدایت می‌کند

    توحید یعنی،از سر راه خدا کنار بروی و بگویی بفرما،این خواسته من،این ایمان من نسبت به تو و این هم توانایی هایم،

    هر چند تمام موارد بالا باز هم جز توحید و اعتماد به خداوند است،اون دیگه کار خودشو بلده

    خلاصه بگن که خدا خودش خیلی بزرگ و تواناست

    خدا بی نهایت رزاق و برکت دهنده است،

    عاشقتونم

    برگ بیست و سوم سفرنامه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      مجید بختیارپور عمران گفته:
      مدت عضویت: 1268 روز

      سلااااام فرشاد جان

      توحید یعنی از جلو راه رودخانه ثروت اعظیم الهی کنار رویم موانع ها و سدها را بشکونیم تا رحمت الهی وارد زندگی ما شود توحید یعنی گفتیم خدایا به تو سپردیم دیگه و دیگه نگران هیچی نباشیم که اون خودش خدایی بلده البته اگه ما مهندسی نکنیم و کار و از او نگیریم و براش راه حل نسازیم اگه اختیارو بدیم دست خودش اون مهربان قدرتمند خودش میدونه چیکار کنه و از چه راهی مارو به آرامش برسونه

      لذت بردم دوست خوبم از کامنت زیباتون نوشتم تا حال خوبمو با تو تقسیم کنم حالی که با خوندن کامنتون بهم دست داد

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        فرشاد نصیری گفته:
        مدت عضویت: 1377 روز

        مجید عزیزم

        سلام

        حالت چطوره دوست خوبم

        جان دل،من هم لذت بردم از این درک زیبایی که در دو جمله از خداوند وصف کردی

        ما همه در جهانی زندگی می‌کنیم که خداوند اجازه تام به ما داده برای استفاده از نعمات بی کرانش،برای گسترده کردن جهان به وسیله ما،

        یعنی خدا گفته این نعمت های بی نهایت رو بگیر و زمانی که داری با نعمت های من حال میکنی به خودی خود جهان رو گسترش بده،

        در روند باش

        جاری باش و بخور

        بخور و گسترده کن

        ایمان داشته باش و دریافت کن

        سالاری داش مجید

        شاد و ثروتمند باشی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 1621 روز

    به نام خداوند بخشنده و‌مهربان

    یادگار 23

    سلام استاد عزیزم و‌مریم خوبم

    وای که من چقدر عاشق این فایل های توحیدی ام

    ی جورایی آدمو با درون خودش روبرو میکنه

    انگاری ی دادگاه دو نفره بین خودت و خودت

    که اینجا مشخص شه خود واقعیت کیه چجوریه

    نمیدانم چرا ولی هر جا حرفی از توحید باشه ذهنم میگه باید بشینی با خودت حرف بزنی ببینی چند مرده حلاجی

    نمیدانم چقدر خدا در من حضور پر رنگ داره ولی در همین حد که هست بی نهایت زندگیم قشنگه

    وقتی شبا که سرم میره رو بالشت میگم خدایا دقیقا همونی که تو میخوای

    صبح که بیدار میشم میگم خدایا دقیقا همونی که تو میخوای

    نفس که میکشم میگم خدایا دقیقا همونی که تو میخوای و عجیب این روزها دیدم خدا دقیقا همونو میخواد که انگاری من دلم میخواسته

    اصلا خودش گفته

    قبل از اینکه بخواین من به شما دادم

    اصلا این جنس توحیدو بدجور دوست دارم که ما میتونیم بسپاریم به ی قدرت مطلق و فقط نشانه گر زیبایی هایی باشیم که حتی بیشتر از خواسته ما بهمون داده میشه

    اصلا چه طیف قشنگی داره وقتی یکی داره کارهاتو انجام میده که خودش توانای کل جهانه و با ی ایمان محض میدانی که به قشنگ ترین شکل ممکن انجام میشه

    مگه ما آدما چی میخوایم از این زندگی

    هر انسانی آرزو داره کارهاش و خواسته هاش به راحتی انجام بشه بدون هیچ سختی

    و این بازم مرام و معرفت خداست که میگه هر کاری باشه من انجام میدم شما فقط توکل کنین و اعتماد

    و چه کاری راحت تر از این اعتماد

    توکل و اعتماد خیلی خیلی راحته وقتی هیچ ترسی نباشه وقتی هیچ نگرانی نباشه وقتی هیچ عجله ای نباشه وقتی هیچ مقایسه و رقابتی نباشه وقتی هیچ حسادت و رو کم کنی نباشه

    وقتی این روزها نتایج اعتمادم به خدا رو میبینم میگم دختر چرا کار به این راحتی رو ول کرده بودی و اینقدر مسیر پر پبچ و خم رو میرفتی؟

    چقدر بیراهه رفتن و گم شدن گاها سریع اتفاق می افته و تا به خودت میای میبینی ای بابا کجای کاری

    نمیدانم چرا اما خیلی خیلی دیر متوجه گناهام شدم و چقدر در برابر خدا خجالت کشیدم و چقدر سخت بود اون لحظه ها

    توبه کردم و گذاشتم کنار و هر لحظه که یادم میاد بازم میگم خدایا هزاران بار توبه

    اما همین خدا اینقدر غفور و رحیمه که بهم زندگی دوباره داده و بهتره بگم زندگی جدید که لحظه هامو زیبا و توحیدی خلق کنم و چقدر این روزها زندگی قشنگ شده

    دیر کشف کردم ولی بالاخره کشف کردم و قشنگتر از هر چیز خدا دوباره بهم فرصت زندگی داده و خوشحالم این زندگی جدیدم عجین شده از وجود پر قدرت خدا

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    خدایا هزاران بار شکرت

    و برای تک تک کسانی که در پی خدا هستن آرزو میکنم خیلی زود به مقصد برسن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3278 روز

    بنام یکتای ،بی همتا

    بنام خالق زیباییها ،

    سلام به استاد عزیزم ودوستان توحیدیم در این سایت الهی

    روزشمار تحول زندگی من روز 65

    خداراسپاسگزارم که امروز هم به من فرصت اندیشیدن ونوشتن داد

    با خدا بودن وخدا را داشتن چه حال خوبی داره

    چقدر خوبه که دلت گرمه به یک پشتوانه ای که قدرتمندترین فرمانروای جهان هستید

    چقدر خوبه که کسی رو داری که هم برات مادر میشه هم پدر وهم همسر وهم فرزند هم ثروت وهم سلامتی وشادی ورزق نامحدود

    من بنده دیگه چی میخوام که در خدایی خدا یافت نشه

    خدارا داشتند خدا وقدرت بی انتهایش را باور داشتند به معنای واقعی کلمه به رب اعتماد داشتن وتوکل کردن یعنی همه چی هر آنچه که بخواهی وفکرش رو بکنی

    ،هر موقعه کم آوردی بهت امید میده میگه من هستم هر جا تو کارت ماندی وراه چاره ای نداشتی چاره کارت میشه هرچی که من بد باش وراه اشتباه بری باز نور راهت میشه وراهها رو برات باز میکنه اصلا نمیدونم چه جوری میتونم این حال واین احساس قشنگ رو توضیح بدم فقط میتونم بگم باخدا بودن وخدا رو داشتن بهترین وسرخوش ترین حس دنیاست

    خدایا تورا هزاران هزار بار شکر

    درپناه الله شاد و سلامت وثروتمند وسعادتمند باشید در دنیا وآخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: