اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدای مهربان بزرگترین قدرت این جهان است و هر زمان که ما دل به او بسپاریم و از او کمک بخواهیم در زندگی خودمان موفق خواهید بود
اینها درس های زندگی من است
از همه اینها که بگذریم هر زمان که از او هدایت بخواهم او به بهترین شکل ممکن دست های من را می گیرد و من را در این راه کمک می کند
اینها را کمتر کسی به من گفته است چرا که همیشه در ذهن ما این نقش بسته است که باید فلانی باشد
فلان ریس باشد تا به ما کمک کند
فلان دوستم باید باشد تا من بتوانم در آن کار موفق بشوم
همه اینها یعنی اینکه من در ذهن خودم قدرت را به دیگران داده ام و از قدرت خدای خودم غافل شده ام
این یعنی نوعی شرک که من از دستهای خودم را جلوی دیگران دراز می کنم و قدرت به دیگران می دهم
اینها همیشه باید در ذهن من باشد که تنها از او کمک بخواهم و از او بخواهم که او به من کمک کند و دستهای من را بگیرد و به من را هدایت کند
جالبترین نکته این است که وقتی دل به او می سپارم و از او کمک می خواهم همه چیز را برای من هموار می کند و دستهای او همه جا به من کمک می کند و من را به جلو می برد
همه برای کمک کردن به من صف می کشند
همه چیز برای من به بهترین شکل ممکن رقم خواهد خورد
آرامش سهم زندگی من خواهد بود
به بهترین شکل ممکن چرخ زندگی من می چرخید
بی شک دل به خدای خود دادن و از او کمک خواستن بهترین کار خواهد بود
خدا قدرتمندترین فرد و یا کس و چیزی است که من می توانم همیشه با او باشم و برای من بهترین باشد
خدایاشکرت برای رسیدن به این بخش از سفرنامه و هدایت کردنم برای گوش کردن بش
خدایاشکرت برای این فایل و نوشته های ارزشمند خانم شایسته و استاد برای این فایل
هر آنچه داریم از اوست و اوست که هدایتگر ماست، و اگر باورش کنیم زندگی ای پر از فراوانی و نعمت و برکت و سلامتی و عشق رو تجربه خواهیم کرد
وقتی تصمیم بگیریم که خدا را باور کنیم، یعنی باید به تموم نشونه هاش تو زندگی توجه کنیم و هر روز به خودمون یادآور بشیم
که الانن اینجور شد بخاطر اینکه من خواستم و شد و کار خدا و جهان و سیستمی که ساخته اینه که هر چی بخوام رو برام جور کنه نمیدونم چجوری و از چه راهی فقط این میدونم که باید ایمان قوی داشته باشم به هدایت هاش، عمل کنم به ایده هاش با شجاعت قدم بردارم، آره ترس هست در ابتدا برای قدم برداشتن و به قولی قدم در ناشناخته گذاشتن، قدم گذاشتن تو راهی که همیشه دوست داشتیم ولی بخاطر همرنگ شدن با جامعه یادمون رفته علاقمون چی بوده و چی رو دوست داریم
ولی خدا همیشه هدایت می کنه به سمت چیزی که دوست داری چون ساخته شدی که چیزی که دوست داری رو انجام بدی و و از اون راه شادی و لذت زندگی کنی، و در نهایت شجاعت و جسارت یعنی قدم برداشتن وقتی که ترس داری، بعدش با توکل به خدا ترس ها از بین میره، و آرامش جاش می گیره.
خداوندی که هدایت ها رو می رسونه از طریق نشانه های مختلف و دست های فراوانش، همون هم حمایت می کنه
خداوند و سیستمش به شدت حمایتگر اهل ایمان، شادی و لذت و راحتی هستند
پس هر بار هر ایده ای بود که آسون بود، راحت بود، و برای انجام دادنش نیاز به هیچ امکانی غیر از خودت و آنچه که داری نبود، اونموقع این ایده خداست
خدا می خواد از طریق شادی و لذت به اهدافمون برسیم.
خدایاشکرت برای این مسیر زیبا
خداجونم من و دوستانم رو در این مسیر پایدار کن چرا که این مسیر، مسیر تجربه لذت ها در تمام ابعاد است.
خداجونم عاشقتمممممممم که اینقدر هوامو داری
خداجونم شکرت برای این سایت برای استاد و مریم خانم و برای دوستان عزیزم
با سلام به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته مهربان و همه هم فرکانسی های خوبم
ردپایی در قدم بیست و سوم سفر
هدایت چیزی که این روزها به صورت عملی آنرا با ذره ذره وجودم درک می کنم و تمام وجودم آنرا می فهمد ، هر لحظه اگر تسلیم شوی و مسلم خدا راههایی باورنکردنی و شگفت انگیز نشانت می دهد که باید سالها فکر کنی شاید نزدیک آنها شوی ، راه درست که در بهترین شرایط مکانی و زمانی است و تازه کمی از حس استاد رادرک می کنم و این عامل باعث احساس بهتر و بهتر می شود و نیروی به تو می دهد که بالاترین لذتهاست و هیچ نتیجه ای از خواسته هایت هم نمی تواند آنرا به تو بدهد .
اوضاعم این روزها طوری شده که اطمینانم به خدا هر لحظه بیشتر می شود و درهایی را مطمئنم به من باز خواهد کرد که نگو و نپرس چون به زبان نمیشود گفت و می خواهم از این لحظه ها بهترین استفاده را کنم ، امروزدر جایی خواندم که اگرکسی تصمیم بگیرد ریگی به رود بیندازد و هر روز اینکار را کند و یک روز فراموشش شود امروز باید فقط همان ریگ را به رود بیندازد و حالا درک میکنم که گذشته را هر طور بوده باید فراموش کنم تا این لحظه ی زیبا را از دست ندهم و امروز و این لحظه را دریابم که عشق و خدا در حال است و به همین خاطر به بنده هایش میگوید که دوستان او نه از گذشته غمگینند و نه ترسی از آینده دارند و با این کلام زیبا فقط آرامش پیدا میکنم.
خدایی را باور دارم که حتی هیچ برگی بدون اجازه او بر زمین نمی افتد و قانون کرده که فقط باید احساست خوب باشد به همین راحتی که راه رسیدن به آن را هم گفته که تقوی است ، کنترل ذهنت و جهت دهی به سمت خواسته هایت ، خواسته هایی که چون به آنها خواهی رسید در زمان و مکان مناسب بوجود آمده اند و توانایی رسیدن به آنها هم به تو داده شده و فقط باید تسلیم هدایت شوی و باورهای محدودت تو را به ترس و غمگین بودن نبرد.
من هم از امروز به بعد دوست دارم مسلمان شوم و تسلیم مانند اولین که ابراهیم بود و هدایت شوم به راه آنان که نعمت به آنها عطا شده و نه گمراهان و ازاین مسیر دنیوی و زندگی زیبای آن لذت ببرم و در این دنیا من هم بهشتی زیبا خلق کنم ، جهان را گسترش دهم و دیگران را هم در رسیدن به این راه کمک کنم تا بیشترین لذت را ببریم از این راه به امید خدا که تنها جواب او مثبت است به انتخاب من ، خدایا شکرت که این قانون زیبا را در این دنیا قرار دادی و من را به آن هر لحظه هدایت میکنی و نشانه های آنرا به من نشان میدهی تا به راه درست هدایت شوم ، سپاس خدای را و استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز را که در راه هدایت درست من را هم به این راه زیبا هدایت کردند و دستان بزرگ خدا شدند ، خدایا شکرت.
استاد عزیز حال و هوای بسیار عالی دارم خلاصه و مفید میگویم چیزی که من پیدا کردم اینه
خدا کارات میکنه خیلی مواظب باشید چی میخواید چون انقدر قوی ای ذهن که میشه، انقدر عجیب هست که با زبان نمیشه کلمه ای برای وصف این حالت رو بازگو کرد، مواظب باشید که چی میخواهید چون میشه بعد نگیم خدا من گفتم تو چرا فراهم کردی، الله اکبر جدا از دین و مذهب میگویم نمیشه امکان ناپذیره نشه ، نه فقط پول و ماشین و خانه و و… هرچی هرچی ، تمام موهای بدنم تکان میخوره دارم تایپ میکنم ، این کامنت بعد از یک اتفاق خوب نیست که احساسی شده باشم کاملا در حالت ارامش و لذت بردن زمان حال است، خدا عاشقتم و ممنون دار کسی هستم که دست خدا شد و تلنگری درست زد بهم که فقط باید به خواب زد خود را تا دوباره خوابید. استاد عباس منش عزیز ممنونم که خدا رو به زبان عام بهمون توضیح دادید سپاس سپاس سپاس
سلام خدمت استاد بزرگوارم که از زبان خدا با من حرف میزند و راه و رسم یکتا پرستی را نشانم میدهد
قبل از این، همیشه از خدای نادرستی که در ذهن داشتم شکایت میکردم و از ناخواسته های زندگی ام گله مند بودم که چرا مرا که دوست ندارد آفریده و به من سختی داده ، آنقدر گریه میکردم تا شاید خدا دلش برایم بسوزد و کاری برایم انجام دهد ولی هیچ اثری نمیدیدم
تا اینکه برادرم خدا را از زبان شما استاد بزرگوار برایم توصیف کرد که خیلی منطقی بود و به دلم نشست و من شروع به گوش دادن فایل های شما کردم
زمانی که خدای واقعی را شناختم و درک کردم نگاهم به خدا و جهانش به کل تغییر کرد و ناامیدی ام نصبت به خدای قبل سرشار از امید شد به خدای جدیدم
از روزی که شروع به پرستش خدای قدرتمندم کردم اتفاقات خوب وارد زندگی ام شد و زندگی ام را زیرورو کرد
شاید باورش کمی سخت باشد اما الان که زندگی گذشته ام را تا به اینجا مرور میکنم با جرات میتوانم بگویم الان روی خوش زندگی ام را تجربه میکنم و لذت میبرم و سپاسگزار خدای مهربانم هستم که این تحول را در درونم و زندگی ام ایجاد کرد
و توانستم در حدی که خدا را درک کردم ازش هدایت و قدرت عمل کردن به الهاماتش را بگیرم
وقتی به این همه اتفاقات خوبی که در این چند سال زندگی ام رخ داده نگاه میکنم کاملا درک میکنم که تنها اوست که میتواند یک زندگی را چنین زیبا بچیند و به دست من بدهد فقط کافیست من در آرامش باشم و فراموشش نکنم که تنها او را میپرستم و تنها از او یاری میخواهم و همیشه سپاسگزارش خواهم بود
سپاسگزارم از وجود خداوند در زندگی ام
سپاسگزارم که او هر لحظه هدایتم میکند به زیبایی ها
سپاسگزارم که در این لحظه از زندگی ام هستم
سپاسگزارم که بعد از این هم خداوند همراه و راهنمای من است
سپاسگزارم که اوست روزی رسان بخشنده من
سپاسگزارم که بهترین ها را به من هدیه داده
سپاسگزارم که دستان پر از خیر و برکتش را وارد زندگی ام کرده
و از خدای مهربانم میخواهم که ایمانم را قوی تر و باور توحیدی ام را بالاتر ببرد تا به هر آنچه میخواهم برسم و از نعمت های فراوانش لذت ببرم و شکرگزار همیشگی اش باشم
استاد جان، من از امروز تصمیم گرفتم فایل های توحید عملی را دنبال کنم و تمام قسمت ها را ببینم تا درک بهتری از توحید پیدا کنم و قدرت عملم را به امید خدا بالا ببرم
از شما استاد بزرگوار هم بی نهایت تشکر میکنم بابت سایت خوبتون و صحبت های فوقالعاده تون
سلام به بهترین و موحد ترین استاد دنیا و همه ی همراهان گرامی
سپاسگزارم از ز خداوندی که هر لحظه در حال هدایت ما به سمت خواسته های ماست
با کلامی زیبا اینگونه بیان نموده که:
(ادعونی استجب لکم) بخوانید مرا تا استجابت کنم شما را
و بخوبی بیانگر قانون است
اگر ما در زندگیمون قدرت رو از غیر خدا بگیریم و فقط قدرت رو به خدا بدیم معجزات پشت سر هم اتفاق میفته
درواقع قانون رو درک میکنم اگر موحد باشیم مثل ابراهیم
همه ی ما در زندگیمون قطعا لحظاتی معجزه وار داشتیم که به نظرمون اتفاق افتادنش مثل معجزه بوده ولی وقتی به متن ماجرا توجه کنیم میبینیم که تمام اونها زمانی اتفاق افتادند که ما قدرت رو به انرژی منبع که خداوند می نامیم دادیم و توکل کردیم
وقتی تسلیم بشیم و به اصطلاح قران به اسلام ( اسلام دین نیست ، اسلام به معنی تسلیم بودن در برابر خداوند است) روی آوریم و خودمون رو به دستان خداوند بسپاریم هر چیزی که بخوایم رو بدست میاریم دقیقا مثل استاد عباس منش عزیزم
واقعا سپاسگزارم که در زمانی با شما آشنا شدم که شما به هرآنچه که خواستید رسیدید و یک نمونه ی کامل از موفقیت هستید و هر وقت ذهنم میخواد بازی گوشی کنه موفقیت های شما رو در زمینه های مختلف بهش نشون میدم و ساکت میشه
قانون این جهان سپاسگزاریه ، باید مثل ابراهیم موحد باشیم تا کلید گنج های این دنیا رو پیدا کنیم
مثل همیشه از شما سپاسگزارم برای تهیه این فایل رویایی
سلام به استاد عزیزم و دوستان هم فرکانسی ام خداروشکر مدتیه در فرکانس حال خوب و هدایت شدن به رابطه ی فوق العاده با کیفیت تر با خدا هستم از وقتیکه کامنت شهرزاد عزیز و خوندم یه امید در قلبم شکل گرفت که منم کارمند خدام،و اینو با تمام وجودم درک کردم و احساسم فوق العاده بهتر شده چند روزه انقدر تایمی که میرم سرکار کم شده که بقیه فقط تعجب میکنند ولی من خودم میدونم در مسیر اسانی و لذت بیشترم دیروز کمتر از دوساعت سرکار بودم که 99درصدش تو سایت بودم و داشتم بخش اول قانون افرینش قسمت سوم رو نت برداری میکردم خدا میدونه من 99درصد زمانی که سرکارم رو میزم نشستم و دارم رو باورهام کار میکنم خلاصه اینکه وقتی داشتم برمیگشتم انقدر خورشید و ابرها و اسمون زیبا بودن که مسیرمو به سمتیکه ویوی کاملم رو اسمون در بربگیره عوض کردم اون مکان بینهایت زیبا و ماوراطبیعی بود وقتی به انتهای اون خیابون رسیدم به یه پارک زیبا رسیدم نزدیک دوساعت اونجا نشستم و چند تا اهنگ به عشق خدا گوش دادم و چندتا فایل استادم گوش دادم با کلی حس حال خوب فرکانس عالی راه افتادم که برم خونه..توی پارک یه تریل پیاده روی بود که دو طرفش درختای کاج بودن وقتی اونجا قدم میزدم احساس خوشبخت ترین دختر دنیا رو داشتم خلاصه با اون حس و حال خیلی خوب یه حسی گفت که از کوچه ای جدید گذر کنم منم که عاشق اینم زیباییهای جدید و بیشتر ببینم با حس خوب پذیرفتم هنوز نصف کوچه رو نرفته بودم که خالمو تو کوچه دیدم وقتی منو دید با ذوق و محبت بغلم کرد که زهرا اومدی بهم سر بزنی خیلی خوش اومدی (منم نمیشد بگم ولا هدایتی بوده اصلا قصد نداشتم بیام) گفتم خاله جان همینکه دیدمت خیلی خوشحال شدم نیومدم بمونم ولی خاله ام اصرار کرد که حالا تو بیا تو کارت دارم زن همسایشونم گفت برو تو حتما یه کار مهمی باهات داره منم گفتم حتما هدایت خداست و رفتم داخل خونه یه حس معنویت عجیبی گرفتم از رنگبندی فرشها از حجاب خاله ام از مدل خونشون که قدیمی بود در عین حال تمیز مثل سریالهای ماه رمضان که پخش میشد یه خونه قدیمی ولی حیاط شسته و با گلهای طبیعی ...خونه ی خالمم از اون مدلها بود و از اونجا که من قبلنا به شدت مذهبی بودم هنوزم یه حسهای به اون خدا و نوع پرستش در وجودم هست یه حال خیلی خوبی داشتم یه حس نزدیکی بیشتر به خدا در درونم احساس میکردم و چند دقع که گذشت خاله ام نشست از درد مفاصلش صحبت کردن از اینکه نمیتونه لباساشو بشوره و از تنهایی کار کردن و تنهای زندگی کردن منم اصلا تو این فضا نبودم که منظور خدا رو بگیرم که فقط محو اون خونه و اون صدای اذان و اون نوع معنویت شده بودم که عروس خاله ام اومد با چندتا نون تازه چادرشو که از سرش در اورد نشست از درد میگرنش صحبت کردن..همون لحظه یکی تند تند در زد وقتی درو باز کردن یه همسایه داشتن که بلند بلند فریاد میزد که بچه تون با سنگ زده تو سر پسر من و …و خاله ام و عروسشون هعی عذر خاهی میکردن که اره حق دارین اینا بچه ان به بزرگی خودتون ببخشین که اون اقام انگار منتظر بود یه مرد خونه باشه یه دعوای حسابی راه بندازه خیلی با تندی حرف زد و عروس خاله ام چن تا سیلی محکمم به بچه اش زد خلاصه که من بعد چند دقع از خونشون اومدم بیرون و با اینکه این اتفاقها افتاد یک درصد روم تاثییر منفی نداشتن فقط درگیر اون پارک و اون حس معنویت خونه خاله بودم وقتی شب شد نشستم با خدا حرف زدم که خدایا میدونم رفتنم به پارک کار خودت بود هدایتم کردی و میدونم تو دست منو گرفتی بردی خونه خاله ام چرا؟؟مگه چه درسی داشت برا من؟خاستی چی بهم بگی؟؟
بخدا قسم خدا انقدر واضح جوابمو داد خودم مبهوت شدم بهم گفت تو هعی میگی ترمزم اینه من معنویت و تو اون نوع عبادتها حس میکنم عمدا تو رو بردم خونه خاله ات تا باز اون حس معنویت رو حس کنی و طبق معمول بازم درگیر اون احساسات شدی..ببین زهرا من کجای اون خونه حضور داشتم ایا جای که من باشم اینهمه درد و مریضی هست؟؟بنظر تو جای که من باشم فقر هست؟؟بنظر تو جایی که من باشم همچین ارامشی هست؟؟زهرا کجای اون در و دیوار من حضور داشتم؟؟تو اون جهاز خونه قدرت بخشندگی منو دیدی؟؟ چ چیزی تو اون خونه بوی من خدا رو میداد که تو احساس معنویت کردی؟؟بخدا قسم خدا اینا رو دیشب بهم گفت و همینطوری ادامه داد میگفت به زندگی رونالدو نگاه کن به محبوبیتش نگاه کن،به ثروتش نگاه کن به روابطش نگاه کن،به سلامتی بدنش نگاه کن…تو باید با نگاه کردن به این خونه و زندگی و رفاه منو ببینی تو باید حس معنویتت از امثال رونالدوها جریان بگیره ایا لایق من خدا هست که احساسمو در فقر و مریضی ببینی؟؟دستت و گرفتم بردم اونجا تا به چشم ببینی و لمس کنی بدجایی قفل شدی دستتو گرفتم تا ببینی جای که ثروت و عشق و ارامش و دیدی احساس معنوییت جریان بگیره الان برای تو قابل هضم شد که خودتو اصلاح کنی؟ یعنی استاد از این همصحبتی خدا انقدر سپاسگذار خدام که حد و اندازه نداره سدهای ذهنی ام شکسته شد و الان با چشم و گوش باز تر دارم خدای درونمو پیدا میکنم و اینکه امروز صبح خاستم برم سرکار کارفرمام بهم گفت که نمیخاد برم وااااااای خدا چقدر من خوشحال و هیجان زده بودم از بس نمیتونستم خودمو کنترل کنم تو خونه راه میرفتم و بالا و پایین میپریدم میگفتم خدایاااااشکرت کارمند تو بودن عجب صفای داره الان هیچکی خونه نیست و من با حس و حال عالی دارم این کامنتو مینویسم خدایاشکرت
بنام خداوندی که همه چیز می شود همه کس را ،بنام او که هر چه دارم از اوست
سلام ودرود فراوان به استاد ارجمندم ومریم بانوی زیبا ودوستان الهی ام
خدایا تورا هزاران هزار بار شکر وسپاس بخاطر این فرصت
توراهزاران هزار بارشکر وسپاس بخاطر نعمتهایی که از لطف وکرمت به من ارزانی داشته ای
تورا هزاران هزار بار شکر وسپاس که رب قدرتمندی چون تو را دارم معبودی که کافی من قدرتش را باور کنم وبه او توکل کنم
تورا هزاران هزار بار شکر وسپاس که مرا به این مسیر توحیدی هدایت کردی ودر این مکان الهی حضور دارم
توراهزاران هزار بارشکر وسپاس بخاطر وجود اساتید توحیدیم ودوستان الهی ام
توراهزاران هزار بارشکر وسپاس بخاطر وجود دوستان وعزیزانم
توحید عملی قسمت اول
توحید ویکتاپرستی یعنی اینکه همه ما رب واحدی داریم یعنی همه ما به یک اندازه به خداوند نزدیک هستیم یعنی همه ما برابریم وهمه ما به یک اندازه به منبع الهی دسترسی داریم ،یعنی همه ما به یک اندازه به قدرت الهی دسترسی داریم یعنی همه ما یک خدا داریم ، همه ما یکی هستیم وتفاوت انسانها به علت تفاوت در باورهای آنها نسبت به قدرت خداوند است
روزی که خدا را باور کنم آن حسی که در درون من هست ومرا هدایت می کند
اگر خدارا باور کنم هرچه را که از زندگی بخواهم به من داده میشود فقط کافی است باور کنم که خداوند این قدرت را دارد که مرا به خواسته هایم برساند وتنها قدرت مطلق حاکم برجهان را خدا بدانم ودست از شرک بردارم
باور کنم قدرت مطلق خداوند است وانتظار نداشته باشم رئیس بانک ،مدیر ،….به من کمک کند
وقتی من باور کنم تنها قدرت مطلق جهان خداوند است نه ترسی دارم ونه غمی
آن خدایی که خیلی دوراست ومن تو آسمان دنبالش می گردم در قلب من است وبه من نزدیک است واوست که به من همه چیز داده است
اگر خدا را پیدا کنم ثروت خودبخود سراغ من میاد
با خدا باش وپادشاهی کن وبی خدا باش وهرچه خواهی کن
اگر من فکر کنم خدارا پیدا کردم اما پول ندارم هم باورهایم در پول ایراد دارد وهم در مورد خداوند
اگر من فکر کنم خدا را پیدا کردم ولی سلامتی ندارم ،باورهام هم در مورد سلامتی ایراد دارد وهم در موردخدا ایراد دارد
اگر فکر می کنم خدا را پیدا کردم اما روابط خوبی ندارم هم باورهام در مورد خدا ایراد داره وهم در مورد آدمها ، خودم و روابط ایراد دارد
اگر خدا را در وجودم باور کنم فارغ از هر دین ومذهبی ،چون مهم نیست که من چه دینی دارم آن چیزی که اصل هست واز همه مهمتر هست وباعث سعادت وخوشبختی انسان می شود یکتاپرستی هست ،تسلیم در برابر خداوند هست ،باور کردن قدرت ونزدیکی خداونده ،باور کردن اجابت درخواستهای من توسط خداوند است
وقتی من اینها را باور کنم به من گفته می شود که چیکار کنم مسیرها گفته می شود، راهها به من نشان داده میشود وقدمها گفته میشود. موقعیتها برام بوجود میاد وآدمها بصورت دستانی از خداوند میان وبه من کمک می کنند
خدایاشکرت…شکرت…شکرت
در پناه الله شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید در دنیا وآخرت
امروز از خدای خودم خاستم که منو به فایلی هدایت کنه که منو هدایت کرد به جهان بینی توحیدی و دیدم که نه لینک خریدش هست و نه تو قسمت محصولات اسمی ازش نیست و حتی اون قسمت بخش نظراتش خاموش بود و بعد منو هدایت کرد به این فایل
توحید و قبل این ک فایل پلی بشه چقد خوشرنگ بودن لباس استاد انرژی خوبی بهم داد و جلب توجه میکرد
چیزی که بهش نیاز داشتم همین توحید بود و وقتی فرمونو بدی دست فرمانروای دنیا چقد همه جا تو بهترین همزمانی ها قرارت میده
وقتی که داشتم فایلو گوش میکردم یهو یه تصویری مشابه داستان استاد برامن از ذهنم گزشت
این داستان داستان واقعی زندگی خودم تو بچگی بود و البته درجه ی شدتش خیلی از داستان استاد کمتر ولی از ذهنم گذشت و این خودش یه نشونه بود که این جا یه رد پایی از خودم بزارم
داستان برمیگرده به زمانی که کلاس اول راهنمایی یا دوم راهنمایی بودم و 12 13 سالم بود که به همراه خانواده توی تعطیلات تابستون که مدارس تعطیل بود رفته بودیم شهرستان خودمون مسافرت
یه روز که خونه ی داییم بودیم (همون روز) داییم تصمیم میگیره که با بقیه فامیل برن کوه و منم قبول میکنم که برم چون هیچ وقت کوه نرفته بودم و همچین بدمم نمیومد واسه یه بارم که شده برم تستش کنم و هیچ درک و تصوریم ازش نداشتم
من چون سن کمی داشتم و خب تا حالا هیچ وقتم کوه نوری نکرده بودم و کلا ادم ورزشکاریم نبودم کنار داییم پا به پاش داشتیم کوهو میرفتیم بالا
که من از بالای کوه تعادلمو از دست میدم و دستم از دست داییم ول میشه و از بالای کوه قل میخورم تا لب جاده
(من هیچی از اون اتفاق یادم نیست و اینا چیزهایی یوده که وقتی ک بهوش اومدم داشتن تعریف میکردن.و فقط تا اون جایی که داییم تصمیم میگیره بریم کوه و حاظر شدیم که بریم و یادمع)
من از بالای کوه جوری قل خورده بودم تا لب جاده که داییم با خودش گفت این دیگه مرد تموم شد
و هرکسی که اون اطراف بود و همین باورو داشت اون موقع
موقعی که رسیده بودم لب جاده بیهوش شده بودم و امبولانس میاد منو میبره بیمارستان و بعد از نیم ساعت یه ساعتی مه بهوش میام همشون میگفتن این داستان معجزه بوده که با وجود کلی تخته سنگ و خش و خاشاک و در دل کوه من فقط دندونم شکسته بود و زنده مونده بودم
و من تا نیم ساعت بعد بهوش اومدن در شوک بودم و خودمم باورم نمیشد که همچین اتفاقی افتاده
و اینو توی یکی از فایلای استاد که میگفت مرگو زندگی دست خداس وقتی کسی هنوز ماموریتش تموم نشده هیچی نمیتونه جلوی زنده نگه داشتنشو بگیره و اگه کسیم موقع رفتنش رسیدع هیچ کسی نمیتونه جلوی مرگشو بگیره
من اون روز ماموریتم تو این دنیا ادامه داشته و باید تو این مسیر درست قرار میگرفتم باید به وجود والای خودم پی میبردم و باید میفهمیدم هدف من از متولد شدنم چی بوده
من توی بیوپیجم زده یکتا پرست ولی تو این فایل معنیشو درک کردم و اصلا به معنیش فک کردم
خود یکتا پرست یه باور خیلی قوی توحیدی هستش که به جز خودش به کسی رو ننداز
یکتا پرستی یعنی بدانی نیرویی مطلق که بدون اجازه ش برگی از درخت نمیوفتد
صاحب و رعیست هست
اگه بتونی تمام لحظه ی زندگیت یکتا پرست باقی بمونی و اعتماد کنی اون وقت همون میشه که خدا میگه:
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و استاد شایسته بزرگوار
سلام خدمت دوستان عزیزم در این مسیر توحید و یکتا پرستی
من این فایل را شاید بارها گوش داده باشم
اما درک چندانی نداشتم
یکی دو روز بود که بخاطر یکسری مسایل که هنوز اتفاق نیافتاده است
من یکسری پیش فرض های ذهنی داشتم که چنین کنم و فلان کنم
برای حل کردن این مسأله بیشتر روی دیگران حساب می کردم که فلانی ها اگر پا در میانی کند موضوع راحت حل و فصل می شود
و من خیالم راحت می شود و مسأله ختم می شود
دیروز حین پیادهروی که داشتم روی این موضوع خلی فکرم درگیر بود
و پلان های زیادی را در ذهنم می چیدم
اما بازهم ته ذهنم یکسری نگرانی های بود
صبح که از خواب بیدار شدم رفتم سایت و به روی نشانه امروزم زدم دیدم که یک مقاله اومد که فکر می کنم قبلاً ندیده باشم
این مقاله بسیار زیبا در مورد شرک و توحید بود
مقاله طولانی اما بیسار تاثیر گذار
نیشستم با تمرکز بیشتر این مقاله را مطالعه کردم و متوجه شدم که بابا من قشنگ دارم در مورد این موضوع که هنوز اتفاق نیافتاده است شرک می ورزم
من قدرت را از خداوند گرفتم و دادم دست انسانها
و متوجه شدم که من راحت خداوند را فراموش کرده ام و دلم خوش است که من دارم روی خودم کار می کنم
بخاطر همین موضوع که یاد کردم چقدر تمرکز من روی این بود که اگر فلانی ها کدام کاری کند حتما انجام می شود و مسأله ختم بخیر می شود
اما اگر آنها کاری نکند پس من از این بابت رنج می بینم
در حالیکه اینقدر فایل گوش می دهم
کامنت دوستان را مطالعه می کنم
کامنت می نویسم در سایت
اما بعضی موقع خلی فراموش کار می شویم و خداوند را فراموش می کنیم
اینجا بود که من به خودم آمدم که بابا من دارم با این گونه نگاه و فکرم شرک می ورزم
من خداوند را فراموش کرده ام
من قدرت خداوند را نا دیده گرفته ام
اینجا بود که از خداوند بخشش خواستم
خدایا مرا ببخش که من داشتم از آدمها درخواست قدرت و کمک می کردم
و بعداً این معنی آیاک نعبد و ایاکه نستعین که خدایا تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جویم خلی در قلبم پر رنگ شد و منم خلی زیاد تکرار کردم و راحت تر شدم
بعدش آمدم فایل اول توحید عملی را نگاه کردم
با تمرکز بیشتر و قلب آرام
چقدر از این فایل من لذت بردم و حالم را دیگر گون کرد
چقدر شاکر و سپاسگزار خداوند هستم بابت این همه آموزش های که می تواند مسیر درست و زیبایی زندگی را برای مان هموار و لذت بخش بی سازد
خدایا تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جویم
سلام استاد عزیز
سلام دوستان خودم
خدای مهربان بزرگترین قدرت این جهان است و هر زمان که ما دل به او بسپاریم و از او کمک بخواهیم در زندگی خودمان موفق خواهید بود
اینها درس های زندگی من است
از همه اینها که بگذریم هر زمان که از او هدایت بخواهم او به بهترین شکل ممکن دست های من را می گیرد و من را در این راه کمک می کند
اینها را کمتر کسی به من گفته است چرا که همیشه در ذهن ما این نقش بسته است که باید فلانی باشد
فلان ریس باشد تا به ما کمک کند
فلان دوستم باید باشد تا من بتوانم در آن کار موفق بشوم
همه اینها یعنی اینکه من در ذهن خودم قدرت را به دیگران داده ام و از قدرت خدای خودم غافل شده ام
این یعنی نوعی شرک که من از دستهای خودم را جلوی دیگران دراز می کنم و قدرت به دیگران می دهم
اینها همیشه باید در ذهن من باشد که تنها از او کمک بخواهم و از او بخواهم که او به من کمک کند و دستهای من را بگیرد و به من را هدایت کند
جالبترین نکته این است که وقتی دل به او می سپارم و از او کمک می خواهم همه چیز را برای من هموار می کند و دستهای او همه جا به من کمک می کند و من را به جلو می برد
همه برای کمک کردن به من صف می کشند
همه چیز برای من به بهترین شکل ممکن رقم خواهد خورد
آرامش سهم زندگی من خواهد بود
به بهترین شکل ممکن چرخ زندگی من می چرخید
بی شک دل به خدای خود دادن و از او کمک خواستن بهترین کار خواهد بود
خدا قدرتمندترین فرد و یا کس و چیزی است که من می توانم همیشه با او باشم و برای من بهترین باشد
سپاس از خدای مهربان خودم
سپاس از خدای قدرتمند خودم
سپاس از خدای زیبایی ها
سپاس از خدای فراوانی ها
بنام رب وهاب و هدایتگرم
سلام به دوستان عزیزم
روز 23 ام سفرنامه
خدایاشکرت برای رسیدن به این بخش از سفرنامه و هدایت کردنم برای گوش کردن بش
خدایاشکرت برای این فایل و نوشته های ارزشمند خانم شایسته و استاد برای این فایل
هر آنچه داریم از اوست و اوست که هدایتگر ماست، و اگر باورش کنیم زندگی ای پر از فراوانی و نعمت و برکت و سلامتی و عشق رو تجربه خواهیم کرد
وقتی تصمیم بگیریم که خدا را باور کنیم، یعنی باید به تموم نشونه هاش تو زندگی توجه کنیم و هر روز به خودمون یادآور بشیم
که الانن اینجور شد بخاطر اینکه من خواستم و شد و کار خدا و جهان و سیستمی که ساخته اینه که هر چی بخوام رو برام جور کنه نمیدونم چجوری و از چه راهی فقط این میدونم که باید ایمان قوی داشته باشم به هدایت هاش، عمل کنم به ایده هاش با شجاعت قدم بردارم، آره ترس هست در ابتدا برای قدم برداشتن و به قولی قدم در ناشناخته گذاشتن، قدم گذاشتن تو راهی که همیشه دوست داشتیم ولی بخاطر همرنگ شدن با جامعه یادمون رفته علاقمون چی بوده و چی رو دوست داریم
ولی خدا همیشه هدایت می کنه به سمت چیزی که دوست داری چون ساخته شدی که چیزی که دوست داری رو انجام بدی و و از اون راه شادی و لذت زندگی کنی، و در نهایت شجاعت و جسارت یعنی قدم برداشتن وقتی که ترس داری، بعدش با توکل به خدا ترس ها از بین میره، و آرامش جاش می گیره.
خداوندی که هدایت ها رو می رسونه از طریق نشانه های مختلف و دست های فراوانش، همون هم حمایت می کنه
خداوند و سیستمش به شدت حمایتگر اهل ایمان، شادی و لذت و راحتی هستند
پس هر بار هر ایده ای بود که آسون بود، راحت بود، و برای انجام دادنش نیاز به هیچ امکانی غیر از خودت و آنچه که داری نبود، اونموقع این ایده خداست
خدا می خواد از طریق شادی و لذت به اهدافمون برسیم.
خدایاشکرت برای این مسیر زیبا
خداجونم من و دوستانم رو در این مسیر پایدار کن چرا که این مسیر، مسیر تجربه لذت ها در تمام ابعاد است.
خداجونم عاشقتمممممممم که اینقدر هوامو داری
خداجونم شکرت برای این سایت برای استاد و مریم خانم و برای دوستان عزیزم
خدایا شکرت برای اینکه هستم
در پناه الله یکتا باشید.
به نام خدای هدایتگر من
با سلام به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته مهربان و همه هم فرکانسی های خوبم
ردپایی در قدم بیست و سوم سفر
هدایت چیزی که این روزها به صورت عملی آنرا با ذره ذره وجودم درک می کنم و تمام وجودم آنرا می فهمد ، هر لحظه اگر تسلیم شوی و مسلم خدا راههایی باورنکردنی و شگفت انگیز نشانت می دهد که باید سالها فکر کنی شاید نزدیک آنها شوی ، راه درست که در بهترین شرایط مکانی و زمانی است و تازه کمی از حس استاد رادرک می کنم و این عامل باعث احساس بهتر و بهتر می شود و نیروی به تو می دهد که بالاترین لذتهاست و هیچ نتیجه ای از خواسته هایت هم نمی تواند آنرا به تو بدهد .
اوضاعم این روزها طوری شده که اطمینانم به خدا هر لحظه بیشتر می شود و درهایی را مطمئنم به من باز خواهد کرد که نگو و نپرس چون به زبان نمیشود گفت و می خواهم از این لحظه ها بهترین استفاده را کنم ، امروزدر جایی خواندم که اگرکسی تصمیم بگیرد ریگی به رود بیندازد و هر روز اینکار را کند و یک روز فراموشش شود امروز باید فقط همان ریگ را به رود بیندازد و حالا درک میکنم که گذشته را هر طور بوده باید فراموش کنم تا این لحظه ی زیبا را از دست ندهم و امروز و این لحظه را دریابم که عشق و خدا در حال است و به همین خاطر به بنده هایش میگوید که دوستان او نه از گذشته غمگینند و نه ترسی از آینده دارند و با این کلام زیبا فقط آرامش پیدا میکنم.
خدایی را باور دارم که حتی هیچ برگی بدون اجازه او بر زمین نمی افتد و قانون کرده که فقط باید احساست خوب باشد به همین راحتی که راه رسیدن به آن را هم گفته که تقوی است ، کنترل ذهنت و جهت دهی به سمت خواسته هایت ، خواسته هایی که چون به آنها خواهی رسید در زمان و مکان مناسب بوجود آمده اند و توانایی رسیدن به آنها هم به تو داده شده و فقط باید تسلیم هدایت شوی و باورهای محدودت تو را به ترس و غمگین بودن نبرد.
من هم از امروز به بعد دوست دارم مسلمان شوم و تسلیم مانند اولین که ابراهیم بود و هدایت شوم به راه آنان که نعمت به آنها عطا شده و نه گمراهان و ازاین مسیر دنیوی و زندگی زیبای آن لذت ببرم و در این دنیا من هم بهشتی زیبا خلق کنم ، جهان را گسترش دهم و دیگران را هم در رسیدن به این راه کمک کنم تا بیشترین لذت را ببریم از این راه به امید خدا که تنها جواب او مثبت است به انتخاب من ، خدایا شکرت که این قانون زیبا را در این دنیا قرار دادی و من را به آن هر لحظه هدایت میکنی و نشانه های آنرا به من نشان میدهی تا به راه درست هدایت شوم ، سپاس خدای را و استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز را که در راه هدایت درست من را هم به این راه زیبا هدایت کردند و دستان بزرگ خدا شدند ، خدایا شکرت.
به نام خدا به نام من که هر دو یکی هستیم
استاد عزیز حال و هوای بسیار عالی دارم خلاصه و مفید میگویم چیزی که من پیدا کردم اینه
خدا کارات میکنه خیلی مواظب باشید چی میخواید چون انقدر قوی ای ذهن که میشه، انقدر عجیب هست که با زبان نمیشه کلمه ای برای وصف این حالت رو بازگو کرد، مواظب باشید که چی میخواهید چون میشه بعد نگیم خدا من گفتم تو چرا فراهم کردی، الله اکبر جدا از دین و مذهب میگویم نمیشه امکان ناپذیره نشه ، نه فقط پول و ماشین و خانه و و… هرچی هرچی ، تمام موهای بدنم تکان میخوره دارم تایپ میکنم ، این کامنت بعد از یک اتفاق خوب نیست که احساسی شده باشم کاملا در حالت ارامش و لذت بردن زمان حال است، خدا عاشقتم و ممنون دار کسی هستم که دست خدا شد و تلنگری درست زد بهم که فقط باید به خواب زد خود را تا دوباره خوابید. استاد عباس منش عزیز ممنونم که خدا رو به زبان عام بهمون توضیح دادید سپاس سپاس سپاس
به نام خداوند بخشنده و مهربانم
سلام خدمت استاد بزرگوارم که از زبان خدا با من حرف میزند و راه و رسم یکتا پرستی را نشانم میدهد
قبل از این، همیشه از خدای نادرستی که در ذهن داشتم شکایت میکردم و از ناخواسته های زندگی ام گله مند بودم که چرا مرا که دوست ندارد آفریده و به من سختی داده ، آنقدر گریه میکردم تا شاید خدا دلش برایم بسوزد و کاری برایم انجام دهد ولی هیچ اثری نمیدیدم
تا اینکه برادرم خدا را از زبان شما استاد بزرگوار برایم توصیف کرد که خیلی منطقی بود و به دلم نشست و من شروع به گوش دادن فایل های شما کردم
زمانی که خدای واقعی را شناختم و درک کردم نگاهم به خدا و جهانش به کل تغییر کرد و ناامیدی ام نصبت به خدای قبل سرشار از امید شد به خدای جدیدم
از روزی که شروع به پرستش خدای قدرتمندم کردم اتفاقات خوب وارد زندگی ام شد و زندگی ام را زیرورو کرد
شاید باورش کمی سخت باشد اما الان که زندگی گذشته ام را تا به اینجا مرور میکنم با جرات میتوانم بگویم الان روی خوش زندگی ام را تجربه میکنم و لذت میبرم و سپاسگزار خدای مهربانم هستم که این تحول را در درونم و زندگی ام ایجاد کرد
و توانستم در حدی که خدا را درک کردم ازش هدایت و قدرت عمل کردن به الهاماتش را بگیرم
وقتی به این همه اتفاقات خوبی که در این چند سال زندگی ام رخ داده نگاه میکنم کاملا درک میکنم که تنها اوست که میتواند یک زندگی را چنین زیبا بچیند و به دست من بدهد فقط کافیست من در آرامش باشم و فراموشش نکنم که تنها او را میپرستم و تنها از او یاری میخواهم و همیشه سپاسگزارش خواهم بود
سپاسگزارم از وجود خداوند در زندگی ام
سپاسگزارم که او هر لحظه هدایتم میکند به زیبایی ها
سپاسگزارم که در این لحظه از زندگی ام هستم
سپاسگزارم که بعد از این هم خداوند همراه و راهنمای من است
سپاسگزارم که اوست روزی رسان بخشنده من
سپاسگزارم که بهترین ها را به من هدیه داده
سپاسگزارم که دستان پر از خیر و برکتش را وارد زندگی ام کرده
و از خدای مهربانم میخواهم که ایمانم را قوی تر و باور توحیدی ام را بالاتر ببرد تا به هر آنچه میخواهم برسم و از نعمت های فراوانش لذت ببرم و شکرگزار همیشگی اش باشم
استاد جان، من از امروز تصمیم گرفتم فایل های توحید عملی را دنبال کنم و تمام قسمت ها را ببینم تا درک بهتری از توحید پیدا کنم و قدرت عملم را به امید خدا بالا ببرم
از شما استاد بزرگوار هم بی نهایت تشکر میکنم بابت سایت خوبتون و صحبت های فوقالعاده تون
که مسیر درست زندگی کردن را نشانم می دهد
خداوند به شما خیر و برکت فراوان بدهد
به نام خداوند جان و خرد
سلام به بهترین و موحد ترین استاد دنیا و همه ی همراهان گرامی
سپاسگزارم از ز خداوندی که هر لحظه در حال هدایت ما به سمت خواسته های ماست
با کلامی زیبا اینگونه بیان نموده که:
(ادعونی استجب لکم) بخوانید مرا تا استجابت کنم شما را
و بخوبی بیانگر قانون است
اگر ما در زندگیمون قدرت رو از غیر خدا بگیریم و فقط قدرت رو به خدا بدیم معجزات پشت سر هم اتفاق میفته
درواقع قانون رو درک میکنم اگر موحد باشیم مثل ابراهیم
همه ی ما در زندگیمون قطعا لحظاتی معجزه وار داشتیم که به نظرمون اتفاق افتادنش مثل معجزه بوده ولی وقتی به متن ماجرا توجه کنیم میبینیم که تمام اونها زمانی اتفاق افتادند که ما قدرت رو به انرژی منبع که خداوند می نامیم دادیم و توکل کردیم
وقتی تسلیم بشیم و به اصطلاح قران به اسلام ( اسلام دین نیست ، اسلام به معنی تسلیم بودن در برابر خداوند است) روی آوریم و خودمون رو به دستان خداوند بسپاریم هر چیزی که بخوایم رو بدست میاریم دقیقا مثل استاد عباس منش عزیزم
واقعا سپاسگزارم که در زمانی با شما آشنا شدم که شما به هرآنچه که خواستید رسیدید و یک نمونه ی کامل از موفقیت هستید و هر وقت ذهنم میخواد بازی گوشی کنه موفقیت های شما رو در زمینه های مختلف بهش نشون میدم و ساکت میشه
قانون این جهان سپاسگزاریه ، باید مثل ابراهیم موحد باشیم تا کلید گنج های این دنیا رو پیدا کنیم
مثل همیشه از شما سپاسگزارم برای تهیه این فایل رویایی
در پناه الله یکتا شاد و تندرست و ثروتمند باشید
سلام به استاد عزیزم و دوستان هم فرکانسی ام خداروشکر مدتیه در فرکانس حال خوب و هدایت شدن به رابطه ی فوق العاده با کیفیت تر با خدا هستم از وقتیکه کامنت شهرزاد عزیز و خوندم یه امید در قلبم شکل گرفت که منم کارمند خدام،و اینو با تمام وجودم درک کردم و احساسم فوق العاده بهتر شده چند روزه انقدر تایمی که میرم سرکار کم شده که بقیه فقط تعجب میکنند ولی من خودم میدونم در مسیر اسانی و لذت بیشترم دیروز کمتر از دوساعت سرکار بودم که 99درصدش تو سایت بودم و داشتم بخش اول قانون افرینش قسمت سوم رو نت برداری میکردم خدا میدونه من 99درصد زمانی که سرکارم رو میزم نشستم و دارم رو باورهام کار میکنم خلاصه اینکه وقتی داشتم برمیگشتم انقدر خورشید و ابرها و اسمون زیبا بودن که مسیرمو به سمتیکه ویوی کاملم رو اسمون در بربگیره عوض کردم اون مکان بینهایت زیبا و ماوراطبیعی بود وقتی به انتهای اون خیابون رسیدم به یه پارک زیبا رسیدم نزدیک دوساعت اونجا نشستم و چند تا اهنگ به عشق خدا گوش دادم و چندتا فایل استادم گوش دادم با کلی حس حال خوب فرکانس عالی راه افتادم که برم خونه..توی پارک یه تریل پیاده روی بود که دو طرفش درختای کاج بودن وقتی اونجا قدم میزدم احساس خوشبخت ترین دختر دنیا رو داشتم خلاصه با اون حس و حال خیلی خوب یه حسی گفت که از کوچه ای جدید گذر کنم منم که عاشق اینم زیباییهای جدید و بیشتر ببینم با حس خوب پذیرفتم هنوز نصف کوچه رو نرفته بودم که خالمو تو کوچه دیدم وقتی منو دید با ذوق و محبت بغلم کرد که زهرا اومدی بهم سر بزنی خیلی خوش اومدی (منم نمیشد بگم ولا هدایتی بوده اصلا قصد نداشتم بیام) گفتم خاله جان همینکه دیدمت خیلی خوشحال شدم نیومدم بمونم ولی خاله ام اصرار کرد که حالا تو بیا تو کارت دارم زن همسایشونم گفت برو تو حتما یه کار مهمی باهات داره منم گفتم حتما هدایت خداست و رفتم داخل خونه یه حس معنویت عجیبی گرفتم از رنگبندی فرشها از حجاب خاله ام از مدل خونشون که قدیمی بود در عین حال تمیز مثل سریالهای ماه رمضان که پخش میشد یه خونه قدیمی ولی حیاط شسته و با گلهای طبیعی ...خونه ی خالمم از اون مدلها بود و از اونجا که من قبلنا به شدت مذهبی بودم هنوزم یه حسهای به اون خدا و نوع پرستش در وجودم هست یه حال خیلی خوبی داشتم یه حس نزدیکی بیشتر به خدا در درونم احساس میکردم و چند دقع که گذشت خاله ام نشست از درد مفاصلش صحبت کردن از اینکه نمیتونه لباساشو بشوره و از تنهایی کار کردن و تنهای زندگی کردن منم اصلا تو این فضا نبودم که منظور خدا رو بگیرم که فقط محو اون خونه و اون صدای اذان و اون نوع معنویت شده بودم که عروس خاله ام اومد با چندتا نون تازه چادرشو که از سرش در اورد نشست از درد میگرنش صحبت کردن..همون لحظه یکی تند تند در زد وقتی درو باز کردن یه همسایه داشتن که بلند بلند فریاد میزد که بچه تون با سنگ زده تو سر پسر من و …و خاله ام و عروسشون هعی عذر خاهی میکردن که اره حق دارین اینا بچه ان به بزرگی خودتون ببخشین که اون اقام انگار منتظر بود یه مرد خونه باشه یه دعوای حسابی راه بندازه خیلی با تندی حرف زد و عروس خاله ام چن تا سیلی محکمم به بچه اش زد خلاصه که من بعد چند دقع از خونشون اومدم بیرون و با اینکه این اتفاقها افتاد یک درصد روم تاثییر منفی نداشتن فقط درگیر اون پارک و اون حس معنویت خونه خاله بودم وقتی شب شد نشستم با خدا حرف زدم که خدایا میدونم رفتنم به پارک کار خودت بود هدایتم کردی و میدونم تو دست منو گرفتی بردی خونه خاله ام چرا؟؟مگه چه درسی داشت برا من؟خاستی چی بهم بگی؟؟
بخدا قسم خدا انقدر واضح جوابمو داد خودم مبهوت شدم بهم گفت تو هعی میگی ترمزم اینه من معنویت و تو اون نوع عبادتها حس میکنم عمدا تو رو بردم خونه خاله ات تا باز اون حس معنویت رو حس کنی و طبق معمول بازم درگیر اون احساسات شدی..ببین زهرا من کجای اون خونه حضور داشتم ایا جای که من باشم اینهمه درد و مریضی هست؟؟بنظر تو جای که من باشم فقر هست؟؟بنظر تو جایی که من باشم همچین ارامشی هست؟؟زهرا کجای اون در و دیوار من حضور داشتم؟؟تو اون جهاز خونه قدرت بخشندگی منو دیدی؟؟ چ چیزی تو اون خونه بوی من خدا رو میداد که تو احساس معنویت کردی؟؟بخدا قسم خدا اینا رو دیشب بهم گفت و همینطوری ادامه داد میگفت به زندگی رونالدو نگاه کن به محبوبیتش نگاه کن،به ثروتش نگاه کن به روابطش نگاه کن،به سلامتی بدنش نگاه کن…تو باید با نگاه کردن به این خونه و زندگی و رفاه منو ببینی تو باید حس معنویتت از امثال رونالدوها جریان بگیره ایا لایق من خدا هست که احساسمو در فقر و مریضی ببینی؟؟دستت و گرفتم بردم اونجا تا به چشم ببینی و لمس کنی بدجایی قفل شدی دستتو گرفتم تا ببینی جای که ثروت و عشق و ارامش و دیدی احساس معنوییت جریان بگیره الان برای تو قابل هضم شد که خودتو اصلاح کنی؟ یعنی استاد از این همصحبتی خدا انقدر سپاسگذار خدام که حد و اندازه نداره سدهای ذهنی ام شکسته شد و الان با چشم و گوش باز تر دارم خدای درونمو پیدا میکنم و اینکه امروز صبح خاستم برم سرکار کارفرمام بهم گفت که نمیخاد برم وااااااای خدا چقدر من خوشحال و هیجان زده بودم از بس نمیتونستم خودمو کنترل کنم تو خونه راه میرفتم و بالا و پایین میپریدم میگفتم خدایاااااشکرت کارمند تو بودن عجب صفای داره الان هیچکی خونه نیست و من با حس و حال عالی دارم این کامنتو مینویسم خدایاشکرت
بنام خداوندی که همه چیز می شود همه کس را ،بنام او که هر چه دارم از اوست
سلام ودرود فراوان به استاد ارجمندم ومریم بانوی زیبا ودوستان الهی ام
خدایا تورا هزاران هزار بار شکر وسپاس بخاطر این فرصت
توراهزاران هزار بارشکر وسپاس بخاطر نعمتهایی که از لطف وکرمت به من ارزانی داشته ای
تورا هزاران هزار بار شکر وسپاس که رب قدرتمندی چون تو را دارم معبودی که کافی من قدرتش را باور کنم وبه او توکل کنم
تورا هزاران هزار بار شکر وسپاس که مرا به این مسیر توحیدی هدایت کردی ودر این مکان الهی حضور دارم
توراهزاران هزار بارشکر وسپاس بخاطر وجود اساتید توحیدیم ودوستان الهی ام
توراهزاران هزار بارشکر وسپاس بخاطر وجود دوستان وعزیزانم
توحید عملی قسمت اول
توحید ویکتاپرستی یعنی اینکه همه ما رب واحدی داریم یعنی همه ما به یک اندازه به خداوند نزدیک هستیم یعنی همه ما برابریم وهمه ما به یک اندازه به منبع الهی دسترسی داریم ،یعنی همه ما به یک اندازه به قدرت الهی دسترسی داریم یعنی همه ما یک خدا داریم ، همه ما یکی هستیم وتفاوت انسانها به علت تفاوت در باورهای آنها نسبت به قدرت خداوند است
روزی که خدا را باور کنم آن حسی که در درون من هست ومرا هدایت می کند
اگر خدارا باور کنم هرچه را که از زندگی بخواهم به من داده میشود فقط کافی است باور کنم که خداوند این قدرت را دارد که مرا به خواسته هایم برساند وتنها قدرت مطلق حاکم برجهان را خدا بدانم ودست از شرک بردارم
باور کنم قدرت مطلق خداوند است وانتظار نداشته باشم رئیس بانک ،مدیر ،….به من کمک کند
وقتی من باور کنم تنها قدرت مطلق جهان خداوند است نه ترسی دارم ونه غمی
آن خدایی که خیلی دوراست ومن تو آسمان دنبالش می گردم در قلب من است وبه من نزدیک است واوست که به من همه چیز داده است
اگر خدا را پیدا کنم ثروت خودبخود سراغ من میاد
با خدا باش وپادشاهی کن وبی خدا باش وهرچه خواهی کن
اگر من فکر کنم خدارا پیدا کردم اما پول ندارم هم باورهایم در پول ایراد دارد وهم در مورد خداوند
اگر من فکر کنم خدا را پیدا کردم ولی سلامتی ندارم ،باورهام هم در مورد سلامتی ایراد دارد وهم در موردخدا ایراد دارد
اگر فکر می کنم خدا را پیدا کردم اما روابط خوبی ندارم هم باورهام در مورد خدا ایراد داره وهم در مورد آدمها ، خودم و روابط ایراد دارد
اگر خدا را در وجودم باور کنم فارغ از هر دین ومذهبی ،چون مهم نیست که من چه دینی دارم آن چیزی که اصل هست واز همه مهمتر هست وباعث سعادت وخوشبختی انسان می شود یکتاپرستی هست ،تسلیم در برابر خداوند هست ،باور کردن قدرت ونزدیکی خداونده ،باور کردن اجابت درخواستهای من توسط خداوند است
وقتی من اینها را باور کنم به من گفته می شود که چیکار کنم مسیرها گفته می شود، راهها به من نشان داده میشود وقدمها گفته میشود. موقعیتها برام بوجود میاد وآدمها بصورت دستانی از خداوند میان وبه من کمک می کنند
خدایاشکرت…شکرت…شکرت
در پناه الله شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید در دنیا وآخرت
🟨به نام رب وهاب 🟨
امروز از خدای خودم خاستم که منو به فایلی هدایت کنه که منو هدایت کرد به جهان بینی توحیدی و دیدم که نه لینک خریدش هست و نه تو قسمت محصولات اسمی ازش نیست و حتی اون قسمت بخش نظراتش خاموش بود و بعد منو هدایت کرد به این فایل
توحید و قبل این ک فایل پلی بشه چقد خوشرنگ بودن لباس استاد انرژی خوبی بهم داد و جلب توجه میکرد
چیزی که بهش نیاز داشتم همین توحید بود و وقتی فرمونو بدی دست فرمانروای دنیا چقد همه جا تو بهترین همزمانی ها قرارت میده
وقتی که داشتم فایلو گوش میکردم یهو یه تصویری مشابه داستان استاد برامن از ذهنم گزشت
این داستان داستان واقعی زندگی خودم تو بچگی بود و البته درجه ی شدتش خیلی از داستان استاد کمتر ولی از ذهنم گذشت و این خودش یه نشونه بود که این جا یه رد پایی از خودم بزارم
داستان برمیگرده به زمانی که کلاس اول راهنمایی یا دوم راهنمایی بودم و 12 13 سالم بود که به همراه خانواده توی تعطیلات تابستون که مدارس تعطیل بود رفته بودیم شهرستان خودمون مسافرت
یه روز که خونه ی داییم بودیم (همون روز) داییم تصمیم میگیره که با بقیه فامیل برن کوه و منم قبول میکنم که برم چون هیچ وقت کوه نرفته بودم و همچین بدمم نمیومد واسه یه بارم که شده برم تستش کنم و هیچ درک و تصوریم ازش نداشتم
من چون سن کمی داشتم و خب تا حالا هیچ وقتم کوه نوری نکرده بودم و کلا ادم ورزشکاریم نبودم کنار داییم پا به پاش داشتیم کوهو میرفتیم بالا
که من از بالای کوه تعادلمو از دست میدم و دستم از دست داییم ول میشه و از بالای کوه قل میخورم تا لب جاده
(من هیچی از اون اتفاق یادم نیست و اینا چیزهایی یوده که وقتی ک بهوش اومدم داشتن تعریف میکردن.و فقط تا اون جایی که داییم تصمیم میگیره بریم کوه و حاظر شدیم که بریم و یادمع)
من از بالای کوه جوری قل خورده بودم تا لب جاده که داییم با خودش گفت این دیگه مرد تموم شد
و هرکسی که اون اطراف بود و همین باورو داشت اون موقع
موقعی که رسیده بودم لب جاده بیهوش شده بودم و امبولانس میاد منو میبره بیمارستان و بعد از نیم ساعت یه ساعتی مه بهوش میام همشون میگفتن این داستان معجزه بوده که با وجود کلی تخته سنگ و خش و خاشاک و در دل کوه من فقط دندونم شکسته بود و زنده مونده بودم
و من تا نیم ساعت بعد بهوش اومدن در شوک بودم و خودمم باورم نمیشد که همچین اتفاقی افتاده
و اینو توی یکی از فایلای استاد که میگفت مرگو زندگی دست خداس وقتی کسی هنوز ماموریتش تموم نشده هیچی نمیتونه جلوی زنده نگه داشتنشو بگیره و اگه کسیم موقع رفتنش رسیدع هیچ کسی نمیتونه جلوی مرگشو بگیره
من اون روز ماموریتم تو این دنیا ادامه داشته و باید تو این مسیر درست قرار میگرفتم باید به وجود والای خودم پی میبردم و باید میفهمیدم هدف من از متولد شدنم چی بوده
من توی بیوپیجم زده یکتا پرست ولی تو این فایل معنیشو درک کردم و اصلا به معنیش فک کردم
خود یکتا پرست یه باور خیلی قوی توحیدی هستش که به جز خودش به کسی رو ننداز
یکتا پرستی یعنی بدانی نیرویی مطلق که بدون اجازه ش برگی از درخت نمیوفتد
صاحب و رعیست هست
اگه بتونی تمام لحظه ی زندگیت یکتا پرست باقی بمونی و اعتماد کنی اون وقت همون میشه که خدا میگه:
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟
سلام به شما سعید عزیز
چقدر این داستان زندگی شما قشنگ بود
دقیقا عین اون اتفاقاتی هست که برا من تو زندگیم رخ داد
داستان هام :
من خودم اصلا شنا کردن بلد نبودم
رفته بودیم به استخر ، اون روز بشدت شلوغ بود
و من از فامیلامون یهو جدا شدم و یهو رفتم تو وسط استخر
بدون هیچ کمکی
و واقعا به ته استخر رفتم چون نمیتونستم خودمو بکشم بالا ، بلد نبودم
همونجا یهو فک کردم دیگه اخر زندگیمه
هیچ کسی از رفتن من به زیر اب خبر نداشت و هرکسی با خودش درگیر بود
ولی یهو یه چیزی در درون من ، منو کشید بالا و خیلی زود به روی آب رسبدم ” خودمم در عجبم که چطور رسیدم ”
ولی همین که رسیدم دیگه نا نداشتم خودمو رو آب نگه دارم تو همین لحظه دختر عموم از دستم کشید و اورد کنار
خودم تعجب میکنم
دختر عموم اون ور بود چطور اومده اینجا؟؟
خیلیی این داستان برام عجیبه ولی خود خدا تا وقتی نخواد راست میگن حتی یه برگ از درخت نمیوفته
من همیشه میگم زندگی من بعد سن 17 سالگیم ، زندگی جدیدیه که خدا بهم بخشید
زندگیه که خدا بهم هدیه داد
این اتفاق برام تو همین سن 17 برام افتاد
یا حتی تو همون سنم من چندین بار خود کشی خواستم بکنم
رفتم قرص خوردم ، رگ زدم و…” یعنی با این مسیر اشنایی نداشتم ”
و من یکی به جان خودم قصد کردم
اگه به دست خودم بود الان من مرده بودم و زنده نبودم
ولی همه چیز دست خود خداست
در وجود این همه چیز خداوند گرف منو اورد به این مسیر
نه تنها جان منو نگرف ؛ بلکه اورد به صراط المستقیم
گاهی اوقات واقعا به خودم میگم : چیزی هست که باید انجام بدم که انجام ندادم ؟؟
قبل از این اتفاقات جان خودمو هدیه نمیدونستم از سمت خدا
ولی الان میگم : حسنا تو سن 17 سالگی مرد ولی خدا مجدد اونو بدنیا اورد ، یه زندگی دوباره بهش بخشید
دوباره زندگی زیباتر رو بهم هدیه داد واقعا
کامنت شما خیلی چیزها رو بهم یاد اوری کرد
و اینکه بدونم همه چیز از سمت اوست ؛ حتی مرگ و زندگی
هیچ چیز مال ما نیس
نه جانمون
نه مالمون
نه عزیزانمون
همه و همه مال خودشه
الان میده تا وقتی که در قوانینش باشه تو زندگیمون میمونه و باز امکان داره بره
خیلی ممنونم دوست عزیزم سعید نازنین
به خدای عشق
به خدای زیبایی ها
به خدای ارامش
به خدای ثروت و سعادت میسپارمتون
هرجا که باشین در پناه خودش در “احساس خوب درونی” باشین …
یا حق
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و استاد شایسته بزرگوار
سلام خدمت دوستان عزیزم در این مسیر توحید و یکتا پرستی
من این فایل را شاید بارها گوش داده باشم
اما درک چندانی نداشتم
یکی دو روز بود که بخاطر یکسری مسایل که هنوز اتفاق نیافتاده است
من یکسری پیش فرض های ذهنی داشتم که چنین کنم و فلان کنم
برای حل کردن این مسأله بیشتر روی دیگران حساب می کردم که فلانی ها اگر پا در میانی کند موضوع راحت حل و فصل می شود
و من خیالم راحت می شود و مسأله ختم می شود
دیروز حین پیادهروی که داشتم روی این موضوع خلی فکرم درگیر بود
و پلان های زیادی را در ذهنم می چیدم
اما بازهم ته ذهنم یکسری نگرانی های بود
صبح که از خواب بیدار شدم رفتم سایت و به روی نشانه امروزم زدم دیدم که یک مقاله اومد که فکر می کنم قبلاً ندیده باشم
این مقاله بسیار زیبا در مورد شرک و توحید بود
مقاله طولانی اما بیسار تاثیر گذار
نیشستم با تمرکز بیشتر این مقاله را مطالعه کردم و متوجه شدم که بابا من قشنگ دارم در مورد این موضوع که هنوز اتفاق نیافتاده است شرک می ورزم
من قدرت را از خداوند گرفتم و دادم دست انسانها
و متوجه شدم که من راحت خداوند را فراموش کرده ام و دلم خوش است که من دارم روی خودم کار می کنم
بخاطر همین موضوع که یاد کردم چقدر تمرکز من روی این بود که اگر فلانی ها کدام کاری کند حتما انجام می شود و مسأله ختم بخیر می شود
اما اگر آنها کاری نکند پس من از این بابت رنج می بینم
در حالیکه اینقدر فایل گوش می دهم
کامنت دوستان را مطالعه می کنم
کامنت می نویسم در سایت
اما بعضی موقع خلی فراموش کار می شویم و خداوند را فراموش می کنیم
اینجا بود که من به خودم آمدم که بابا من دارم با این گونه نگاه و فکرم شرک می ورزم
من خداوند را فراموش کرده ام
من قدرت خداوند را نا دیده گرفته ام
اینجا بود که از خداوند بخشش خواستم
خدایا مرا ببخش که من داشتم از آدمها درخواست قدرت و کمک می کردم
و بعداً این معنی آیاک نعبد و ایاکه نستعین که خدایا تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جویم خلی در قلبم پر رنگ شد و منم خلی زیاد تکرار کردم و راحت تر شدم
بعدش آمدم فایل اول توحید عملی را نگاه کردم
با تمرکز بیشتر و قلب آرام
چقدر از این فایل من لذت بردم و حالم را دیگر گون کرد
چقدر شاکر و سپاسگزار خداوند هستم بابت این همه آموزش های که می تواند مسیر درست و زیبایی زندگی را برای مان هموار و لذت بخش بی سازد
خدایا تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جویم
خدایا صد هزار بار شکرت