توحید عملی | قسمت ۱ - صفحه 43 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2053 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ساناز جمشیدیان گفته:
    مدت عضویت: 1302 روز

    هر بار این داستان میشنوم به این فکر میکنم منم بارها از مرگ جون سالم بدر بردم و زنده موندم و علتی بوده که زنده ام و تلاشم اینه بهترین خودم باشم

    استاد راهی پیدا کرد که باعث شد خیلی ها با خداوند اشنا بشن خود من که اعتقاداتم از دست رفته بود دوباره برگشت و خداوند را جور دیگری دیدم

    خدایا ممنون که منو در این مسیر قراردادی

    طبق تعهد این دوره یک زندگینامه دیگه و یک خونه جذاب دیگه

    برنار ارنو، بازرگان، کارافرین، سرمایه دار، باباش کارخونه دار بود، مهندسی خوند بعد به شغل پدرش پرداخت، پدرش متقاعد کرد بیاد تو کار ملک، اقامتگاههای مسافرتی اداره میکردند، جالبه انقدر توی فرانسه موفق شد اما مهاجرت کرد به امریکا و شرکت دیگه ای تاسیس کرد اونجا و بعد هم کهشرایط سیاسی کشور مساعد شد برگشت، برام جالبه زمانیکه دید شرایط، طبق میلش نیست رفت امریکا و وقتی که شرایط دلخواهش شد برگشت پاریس، زمان درست مکان درست بود،

    دیور داشت ورشکست میشد خریدش و برند گسترش داد حالا پشت سرش هم حرف زیاد بود که برای قدرتحاضره همه را کنار بزنه اما اصلا براش مهم نبود و قدرت گرفت استعدادش میدونی چی بود ایتکه تشخیص میداد الان چه کالایی برای خرید و فروش خوبه یعنی نیاز جامعه را میفهمید پس سرمایه گزاریهاش جواب میداد

    لویی ویلتون و چندتا برند دیگه را هم کار کرد

    برندهاش دیور، ال و ام هاش، لویی ویتون

    این بخشش برام جالب بود نیاز زمان و بازار زمان، یعنی اگه بفهمی الان چی مردم میخرن خب موفقی

    بماند که الان تمرکزم خونه هست پس بریم خونش سرچ کنیم خب چون کارش بخشیش املاکه ملکزیاد داره یک خانه بزرگ پاریس داره که ده سال ساختش طول کشید، 12خواب، 12دستشویی، کتابخانه، اتاق غذاخوذی، اتاق رقص، باغهای وسیع، استخرها،

    خونه زیبا و جذاب و بزرگ

    یکی از هتلهاش بلانک چوال، 34خواب، کلبه خصوصی، پنت هاوس، استخر، سالن ورزش، که هم تجارت هم استفاده مبکنه

    خدایا شکرت برنارد ارنو لایق این همخ خونه و ملک کردی که لایقشم بود

    منم لایق خونه زیبا هستم شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    نازنین خشنود گفته:
    مدت عضویت: 1727 روز

    به نام الله یکتا.

    سلام به استاد عزیزم

    سلام به خانوم شایسته ی مهربان

    سلام به دوستان همفرکانسیم.

    خیلی دوستون دارم.

    چقدر متن این فایل زیباست

    چقدر تامل برانگیزه

    یکتاپرستی یعنی بدانی نیرویی مطلق، که بدون اجازه‌اش برگی از درخت نمی‌افتد، صاحب و رئیس ات است. و از قضا این صاحب و رییسس حامی تمام عیار منه.

    مهربان تر از هر مهربانی.

    بخشنده تر از هربخشنده ای.

    عزیزتر از هر عزیزی.

    نیرویی که برخلاف ادم ها هرچقدر بیشتر وابستش بشی بیشتر عاشقته. بیشتر بهت محبت میکنه.

    کلمه وابستگی فقط برای اون درسته.

    فقط باید وابسته ی اون شد.

    چرا؟؟؟؟

    چون وقتی وابستش میشی دیگه جایی برای دیگران وجود نداره.

    درهرلحظه و هرجا اون رو حس میکنی و الله برای توکافیست.

    و کفی بالله وکیلا.

    یعنی بدانی هیچ چیز به قدر ذره‌ای، تأثیری بر زندگی‌ات ندارد. یعنی باور کنی خداوند، همان که من، شما، موسی را هدایت کرد، عشق مسیح را در دل مردم انداخت و مردم را دور محمد ص جمع کرد، به اندازه‌ی ایمانم به او‌، حامی‌ام می‌شود و به برکتش دسترسی می یابم.

    خدای خوبم. تاهمین الانم برام سنگ تموم گذاشتی.

    یگانه رب من.

    تاهمین الانم فقط بهم عشق دادی.

    ادمای خوب رو سرراه من قرار دادی

    ادمایی که با من یه رفتار خیلی خوب دارن ادمایی که منو دوسم دارن.

    یجور متفاوت از بقیه با من رفتار میکنن.

    مهر من رو به دل انسان ها نشوندی.

    الله جانم

    وقتی به مسیرم نگاه میکنم وقتی به پشت سرم نگاه میکنم و اتفاقاتی ک رقم خورده رو مرور میکنم

    میبینم ک هیییچ قدرتی جز تو نمیتونسته برای من اون کارو درهمون لحظه به اسونی انجام بده.

    تو خدای اسانی هایی الله.

    جان من الله

    خدای خوب من

    که بندگانش هرچی ازش بخوان بهشون میده.

    وقتی موسی ازت درخواست میکنه. تو میگی داده شد به موسی هرانچه که میخواست بهش دادیم.

    چقدر اخه تو بخشنده ی الله

    نمیگنجه در ذهن من.

    سپاسگزارم که تو خودت شدی باور من.

    دختری ک تو تاریکی ها بود و از غمگین بودن لذت میبرد

    رو

    به یک دختر شاد تبدیل کردی الله.

    تو اینکارو کردی من ازت بی نهایت سپاسگزارم.

    بقول ملا صدرا:خدابی نهایت است و لامکان و لازمان.

    اما به قدر فهم تو کوچک میشود.

    به قدر نیاز تو فرود می اید و به قدر ارزوی تو گسترده میشود

    چی میخوای؟؟؟ چقدررر میخوای؟؟؟؟

    به همون اندازه برات میشه.

    حتی بیشترش.

    حتی وقتی تو تاریکی هستی و میگی من به همین خونه اجاره ای داغون راضیم.

    کاری میکنه که حرکت کنی و بهترینا رو داشته باشی.

    اووووون راضی نیست به کم.

    اون میخواد هدایتت کنه میدونی چرا..؟ چون ته قلبت دوس داری هدایت بشی و تغییر کنی اما نمیدونی چطور. اون دستتو میگیره حتی وقتی که خودتم نمیدونی چطور اتفاقات میخواد رقم بخوره.

    کافیه بهش اعتماد کنی.

    یتیمان را پدر میشود و مادر….

    برادر میشود، محتاجان برادری را.

    بی همسرماندگان را همسر میشود.

    (یاد نامه نظر علی طالقانی افتادم. اگه نمیدونید داستانشو برید بخونید نامشو به خدا خیلی قشنگه)

    عقیمان را فرزند میشود.

    ناامیدان را امید میشود…

    امید من الله. اگه تو نبودی خودت میدونی که منم خیلی وقت پیش تموم شده بودم.

    تو دستمو گرفتی. تو خودتو بهم نشون دادی.

    به من جهانتو نشون دادی به من بزرگیتو نشون دادی منو نگه داشتی که خلق کنم چون لا یقش بودم

    ……..

    گم گمشتگان راه را راه میشود.

    هادی منی الله.

    درتاریکی ماندگان را نور میشود

    نور اسمان ها و زمین منی الله.جهان منو روشن کردی الله.

    تو به دنیای من عشق بخشیدی الله.

    روح بخشیدی الله.

    این روزا خیلی ارومم نمیترسم از مرگ. منی که بزرگترین وحشتم بود.

    حالا خوشحالم که به دیدار تو میام.

    من ازتوهستم و به تو برمیگردم.

    انالله و اناالیه الرجعون

    رزمندگان را شمیر میشود.

    مارمیت اذرمیت لکن الله رمی.

    پیران را عصا میشود.

    محتاجان به عشق را عشق میشود.

    جان من الله. من محتاج توهم محتاج تویی که عشق مطلقی در زندگیم جاری شو.

    ای عشق ابدی من.

    خداوند همه چیز میشود همه کس را.

    به شرط اعتقاد. به شرط پاکی دل. به شرط توحید به شرط ایمان. به شرط ارامش. به شرط صبر. به شرط حال خوب. به شرط طهارت روح.

    بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا

    و مغزهایتان را ازهرر اندیشه نادرست.

    و زبان هایتان را از هر گفتار نادرست (چقدر باید مراقب این زبان بود. اگه اینو کنترل کنیم هممممه چی قابل کنترله)

    چنین کنید تا بببینید خداوند چگونه بر سفره شما با کاسه ای خوراک وتکه ای نان می نشیندو بر بندتاب با کودکانتان تاب میخورد و دردکان شما کفه ترازویتان را میزان میکند.

    مگر از زندگی چه میخواهید که در خدایی خدا یافت نمیشود.؟

    قلب هایتان را از حقارت کینه نفرت خشم و حسادت تهیی کنید و با عظمت عشق پرکنید…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    Mojtaba Hasani گفته:
    مدت عضویت: 944 روز

    توحید عملی قسمت اول

    به نام خدایی که همه چیز میشود همه کس را ، به شرط ایمان ، به شرط پاکی دل

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیزم ،

    و سلام به همه دوستانم در این سایت توحیدی.

    توحید ، یعنی ، زمانی که هیچ ایده ای نداری ، در مسیر حرکت کنی.

    توحید یعنی ، زمانی که هیچ تضمینی برای رسیدن به هدفت به تو داده نشده ، با ایمان به غیب حرکت کنی.

    توحید یعنی ، باور به خدایی که منو از وجود خودش خلق کرده.

    توحید یعنی ، تنها و تنها روی خدا حساب باز کردن ، با احترام به دیگران.

    دیگرانی که جزئی از وجود خداوند هستن.

    توحید یعنی ، ایمان به حمایت و هدایت رب العالمین.

    توحید یعنی ، درک خودت و خدای خودت ، خدایی که تو رو تنها و تنها برای تجربه لذت ، شادی ، ثروت ، عشق ، سلامتی ، سعادت خلق کرده.

    توحید یعنی ، باور کنی که خدا از طریق تو میخواد جهانش رو گسترش بده ، خودش رو تجربه کنه.

    توحید یعنی ، ایمان به نادیده ها.

    توحید یعنی ، نداشتن وابستگی به مادیات و جهان مادی.

    توحید یعنی ، گذر از خودت برای درک رسالتت ، برای اجرای بندگی.

    توحید یعنی ، درک حضورت در این دنیا ، درک رسیدن به اهداف خدایی.

    توحید یعنی ، ایمان به ربوبیت خداوند.

    توحید یعنی ، ایمان به رزاقیت خداوند.

    توحید یعنی ، ایمان به وهابیت و رحمانیت خداوند.

    چرا من اومدم توی این دنیا؟

    میخوام چکاری رو انجام بدم؟

    چرا من پذیرفتم که وارد جهان مادی بشم؟

    هدف خداوند از خلقت من و جهان چی بوده؟

    وظیفه من توی این خلقت چیه؟

    قراره من چیکار کنم که روز به روز به اصل خودم نزدیک بشم؟

    من چه رسالتی دارم تا بتونم خودم را تجربه کنم؟

    رسالت استاد عباسمنش ، ترویج یکتا پرستی بوده و هست ونهایت بهای این هدف رو هم از قبل با خودش و خدای خودش تعیین کرده ، نهایتش مردنه ، مردنی که تو رو به اصلت برمیگردونه. چه چیزی قشنگتر از اینکه تو در مسیر رسالتت و با رضایت از خداوندی که حامی توئه ، خداوندی که برگی بدون اذن اون از درخت بر زمین نمیفته ، مرگ رو تجربه کنی و برسی به خونه اصلی خودت.برگردی به منشا و منبع اصلی خودت.برگردی به آغوش خداوند.

    وقتی پا توی مسیر درست میذاری ، اتفاقات دلخواه ، اتفاقاتی که تو رو به هدفت نزدیک میکنه ، اتفاقاتی که تو رو به خواستت نزدیک میکنه ، خود به خود رخ میده.

    خداوند ایده میشه توی زندگیت ، سلامتی میشه توی بدنت ، انرژی میشه برای حرکتت ، خداوند درک میشه برای فهم مسیرت ، خداوند علم میشه توی وجودت ، خداوند ثروت میشه توی زندگیت ، عشق میشه توی تک تک لحظه های زندگیت ، مشتری میشه توی کسب و کارت ، تبلیغ میشه برای کارت ،

    فکر میکنی فضای مجازی و پوستر چسبوندن مسیر مشتری ها رو به سمت کارت باز میکنه؟

    مگه تجربش نکردی ؟

    هرموقع که احساست خوب بود ، هر موقع که ایمان داشتی ، هرموقع که رها بودی ، از جایی برات مشتری اومد که فکرشو نمیکردی ، مشتری هایی که با عشق ، با صبر ، از کارت استقبال کردن و بهای کارت رو با عشق پرداخت کردن.

    روزایی که فکر میکردی ، با ورودی های غلط ، قیمت کارات بیشتر از این حرفاست ، اصلا مردم دنبال کار گرونن ، اگر قیمت مناسب بگی اصلا کسی سمتت نمیاد ،

    اما نه این مسائل یه توهمه ، یه باور غلطه.

    مگه استاد عباسمنش رو ندیدی؟

    قیمت محصولاتش خیلی بیشتر از این حرفاست..خودتم درکش کردی.

    اما استاد ، کاری به دیگران نداره ، کاری به بازار نداره ، خودش و خدای خودش..

    اگر این فرد تونسته با این روش به ثروت زیاد برسه ، تو هم میتونی ،

    قرار نیست قیمت رو جابجا کنی ، قرار نیست کار عجیب و غریب کنی ، تو فقط باید باوراتو درست کنی..

    همه چیز باوره ، همه چیز برمیگرده به نوع نگاه ما به جهان.مگه به باور فراوانی برای رسیدن به ثروت ، ایمان نداری؟

    مگه خدارو باور نداری؟

    بت پرستی ، توجیه وضعیت خراب جامعه و قدرت دادن به اون شرایط توی زندگیته.

    قدرت دادن به عوامل بیرونی در زندگی توست.

    توحید یعنی ،

    همه ما به یک اندازه به خداوند دسترسی داریم.

    همه ما یک رب واحد داریم.

    همه ما برابریم ، همه ما به یک اندازه به منبع بی نهایت خیر در دنیا دسترسی داریم.

    توحید ، یعنی پذیرش و باور به خالق بودن خودت.

    توحید یعنی درک قوانین خداوند و اجرای بی چون چرایشان. قوانینی که قدرت زندگی ات را در دست باورها و فرکانس های خودت گذاشته و توحید عملی چیزی نیست جز “منطبق نمودن رفتارت در هر لحظه و در هر شرایطی، با قوانین خداوند”

    قوانین بدون تغییری که میگوید ، تمام اتفاقات و تجربیات زندگی ات بدون استثنا حاصل باور ها و فرکانس هایت است.

    توحید یعنی یقین بدانی هیچ چیز به قدر  ذره‌ای، تأثیری بر زندگی‌ات ندارد.  یعنی باور کنی خداوند، همان که من، شما، موسی را هدایت کرد، عشق مسیح را در دل مردم انداخت و مردم را دور محمد جمع کرد،  به اندازه‌ی ایمانت به او‌، حامی‌ات می‌شود و به برکتش دسترسی می‌یابی.

    توحید آرامش و سلامتی می‌شود در جسم و جانت، سرمایه اولیه می‌شود برای شروع کسب و کارت، جرات و جسارت می‌شود برای حرکت، عزت نفس می‌شود برای درک ارزشمندی و توانایی هایت و خوش بینی و امیدواری می‌شود تا قادر شوی آنچه را دیگران بحران می‌شمارند، فرصتی بدانی که برای رشد.

    تفاوت انسان ها ، به علت تفاوت باور آنها نسبت به قدرت خداوند است.

    تفاوت انسان ها ، تفاوت باور و نوع نگرش اونها نسبت به ربوبیت خداونده.

    اگر ایمان بیاوری ، اگر با تمام وجود باور کنی که تمام آنچه به دنبالش هستی، در توحید عملی است، آنوقت تمام سعی ات ساختن باورهایی می شود که تو را یکتاپرست تر، سپاس گزارتر و ایمان ات را راستین تر و پولادین تر نماید تا ذره‌ای شرک در وجودت راه نیابد.

    زیرا شرک یعنی، قدرت دادن به عوامل بیرون از تو، برای خلق خواسته هایت. شرک یعنی تصمیم بگیری قدرتی که خداوند برای خلق زندگی ات بوسیله فرکانس هایت به تو داده است را نادیده بگیری و دو دستی آن را به عواملی بیرون از خود بدهی، که هیچ کنترلی بر آن نداری.

    نعمت های خداوند :

    سلامتی ، آرامش ، دوستان خوب ، فرزند ، معنویت ، ثروت ، زیبایی های جهان هستی ، عشق ، زمان آزاد ، وقت آزاد ، احساس ارزشمندی ، عشق ، و هرآنچه که ما اسمش رو نعمت میذاریم.

    اگر در مسیر خداوند حرکت کنیم ، اگر در مسیر توحید و بندگی خداوند حرکت کنیم ، هرآنچه از زندگی بخواهیم به ما داده خواهد شد.

    مگر از زندگی چه میخواهی که در خداوندی خدا یافت نمیشود؟

    قدرت مطلق خداونده ، ما فقط باید از خدا بخوایم ، باید فقط روی خدا حساب کنیم ،

    افراد دیگه ، ابزار ، همه و همه دستانی از خداوند هستن که میان و در مسیر رسیدن به خواسته ها به ما کمک میکنن.ما باید تاییدیه رو به خدا بدیم.

    ما برای رسیدن به سعادت در دنیا و آخرت باید خدای واقعی رو پیدا کنیم و درکش کنیم.

    اگر فکر میکنی خدا رو باور داری ، اما ثروت نداری ، باورات هم در مورد خدا و هم در مورد پول ایراد داره.

    اگر فکر میکنی خدا رو باور داری و سلامت نیستی ، باورات در مورد خداوند و سلامتی ایراد داره.

    اگر فکر میکنی خدا رو باور داری ولی کسب و کارت رونق نداره ، باورات در مورد خداوند و فراوانی خداوند ایراد داره.

    اگر فکر میکنی به خداوند ایمان داری و باورش کردی ولی توی روابطتت مشکل داری ، باورات در مورد خداوند و هم باورات در مورد خودت ، افراد ، روابط ایراد داره.

    اگر فکر میکنی خدا رو باور داری ، اما سردرگمی ، نگرانی ، میترسی ، باورات در مورد خداوند و قدرت و ربوبیتش ایراد داره.

    اگر فکر میکنی خدا رو باور داری ولی به جهان اطرافت وابسته ای ، باورات در مورد خداوند ، در مورد جهان اطرافت ، در مورد ‘انّا لله و انّا الیه راجعون’ ایراد داره.

    وقتی تو توحید ، قدرت ، ربوبیت خداوند رو باور کنی ، دروناً ، اتفاقات ، افراد ، شرایط ، و هرآنچه که نیاز داری برای رسیدن به خواسته هات ، به خودی خود ، اتفاق میفته.

    مسیر توحید ، همه چی بهت میده ، به هر اندازه که باورش کنی.

    فضل خدا ، رزق خدا ، رحمت خداوند ، علم خداوند ، وهابیت خداوند ، ربوبیت خداوند ، قدرت خداوند ، رو باور کن تا به آرامش برسی ، بعدش اتفاقات شروع میشه .

    توحید و یکتاپرستی ، تمام تمرکز بر نکات مثبته.

    هرآنچه که داریم ازآن اوست ، اوست که راهنما و هادی ماست ، و اگر باورش کنیم ، زندگی ، بی نهایت زیبا و لذت بخشه ، سراسر آرامش ، سراسر عشق ، سراسر ثروت ، سراسر فراوانی .

    تفاوت نتایج ما ، تفاوت در میزان اجرای توحید در عمله.

    تفاوت نتایج ما ، تفاوت در باور به قدرت و ربوبیت خداونده.

    توحید و یکتاپرستی همان چیزی که یک روز به پشتوانه‌ی آن، تصمیم به ورود به کالبد جسمانی‌مان گرفتیم. ورود به جهانی که هیچ شناختی از آن نداشتیم اما می‌دانستیم قدرتی در وجود ما و با ماست که همه راه حل‌ها را می‌داند ، قدرتی که درمسیر درست ، حامی و پشتیبان ماست و حالا و برای همیشه، تنها کارمان این است که: به یادبیاوریم که باید عملا موحد باشیم.

    خدایا ، ما تنها تورو میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.مارو به راه راست ، راه کسانی که به اونها نعمت دادی ، هدایت کن.

    خدایا ، ما به هرآنچه خیر در دنیا هست و از طرف توئه ، و تو مسیر رسیدن به توئه ، محتاجیم.

    خدایا ، هدایتمون کن تا تورو بیشتر ، بهتر ، سزاوارتر ، بشناسیم ، خدایا کمک کن تا خودمون رو بهتر درک کنیم.

    خدایا عاشقتم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    زهرا انصاری گفته:
    مدت عضویت: 2928 روز

    روز شمار روز 23

    1404/6/18

    «که بازم مثل هر شب تازه وارد18شدیم »

    (در واقع رد پا روز 1404/6/17 حساب میشه )

    خدایا شکرت

    سلام و درود خدمت استاد عزیز مریم جان ‌ و دوستان همفرکانس

    امروز منتظر بودم فردا برم برای انجام کاری و بتونم درآمد اندکی خلق کنم

    که بهم خبر داده شد اون کار کنسل شده

    واقعا خیلی ناراحت شدم خیییلی زیاد

    اومدم دیدم قدم 23 راجب توحید عملی هستش و چقققدر صحبت های استاد ‌ و کامنتهای بچه ها که چندتایش خوندم باعث شد حالم خوب بشه و آروم بشم و بپذیرم همه اش خیر است و خیر است و خیر هستش

    باعث شد این فکرها بیاد سمتم که زهرا چرا دنبال یه درآمد اندک باید باشی ؟!

    قطعا خدا می‌خواد بهت بفهمونه لیاقت خودت بالا ببره و روی خودت کار کن و هزارتا فکرهای خوب دیگه

    خدایا شکرت شکرت شکررررتتت

    ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده

    در مورد باورهای توحیدی هم

    خییییلی جای کار دارم و بله اعتراف می‌کنم که توی این مورد خوب نیستم امااااا از وقتی شروع کردم درست و حسایی روی خودم کار کردن ذره ذره دارم تلاش می‌کنم که این باور زیبا رو توی وجودم به طرز صد در صد نهادینه کنم

    من می‌توانم و تلاش می‌کنم ،خدایا شکرت

    شکر گزاری 1404/6/17

    *شکرت خدایا که امروز به خوبی گذشت

    *شکرت بابت اینکه امشب تونستم حال خودم خوب کنم

    *شکرت که دوستان خوبی دارم

    *شکرت برای آگاهی های نابی که دریافت می‌کنم

    *شکرت خدا جونم که امروز فهمیدم دیدگاهم نسبت به زندگی چققققققدررر با بقیه متفاوت شده

    *شکرت برای سکوت امروزم

    *شکرت برای پدر و مادرم

    *شکرت برای خواهر زاده هام

    *شکرت برای پیشرفت خواهر زاده ام

    *شکرت برای برادرم که کمک حال پدرمه

    *شکرت برای رقصی که امشب انجام دادم

    *شکرت برای حمام عالی که امروز. رفتم

    *شککرت که وقتی از مسیر خارج میشم حالم گرفته میشه خیلی سریع متوجه میشم و تلاش می‌کنم خودم جمع جور کنم

    *شکرت که امروز نوه خالم با وجود اینکه تا الان عمرش فقط یکبار من دیده بود ا‌ونم در پنج یا شیش ماهگیش بوده

    تا امروز که چهارسالش بود به طرز عجیبی رفتار جالب ‌و باحال باهام داشت (البته در کل بچه ها میونه خیلی خوبی باهام دارن)

    *شکرت برای باد خنک ،خنک کننده های که توی خونه هستش و خواب رو راحت میکنه

    *شکرت که امروز هوا بهتر بود

    *شکرت بخاطر نعمتهای که توی خونه هستش

    خدایا مهر بی کرانت را سپاس

    استاد جان و مریم جان از شماهم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    مينا ماجدي گفته:
    مدت عضویت: 1315 روز

    سلام به دوستان عزیزم در سایت الهی عباسمنش ،سلاک به استاد نور استاد هدایت سلام به استاد عباسمنش عزیزم

    خدا رو شکر میکنم امروز در اوج شاید ناامیدی شاید افکار منفی و نشدن ها که در ذهنم میچرخید … هدایت شدک بیام دوباره فایل های توحیدی رو گوش دادن و تمام انچه الان لارم بود خدا بهم بگه از زبان استاد شنیدم…

    الهی شکر واقعا

    میدونم عمیق ترین مفهومی باید بشناسم و درک کنم توحیده!!

    میدونم شاید یه درک خیلی کوچک پیدا کردم که نیاز به کار کردن داره…

    مدتیه گم شدم در بی عشقی…..

    گم شدن در تلاش زیاد برای تغییر

    گم شدن در جایی که نمیدونم کجاس

    اما ته همه این گم شدن ها نور میبینم

    تصویر زیبای آینده مو میبینم خدا رو میبینم واسه همین دووم میارم…

    وسط همه این گم شدن ها ،هدایت های خدا رو میشنوم و ذوق میکنم که باهام حرف میزنه بهم میگه چی کار کنم …

    مثل همین لحظه مثل امروز

    نیاز دارم ذلال بشم آب بشم جاری بشم ….

    خدایا بازم خودت هدایتم کن

    هیچ نعمتی تو دنیا بالاتر از سلامتی و ارامش نیس که من دارمش …

    تمام نداشته ها مو تبدیل به داشته کن

    منو در عشق خودت غرق کن که بی نیاز بشم از عشق دنیایی…

    کمکم کن توی وجودی مو پیدا کنم و نگهش دارم بغلش کنم …

    خدایا من توام و تو منی… منو آسونم کن برای آسونی ها

    و اون روی خوش زیستن رو در زندگیم نمودار کن

    الهی آمین

    سپاسگذارم سپاسگذارم سپاسگذارم

    از وجود نازنین استاد عباسمنش و این بهشت زیبا…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    اعظم بابازاده گفته:
    مدت عضویت: 1319 روز

    به نام خدایی که هرچه دارم از اوست

    سلام به استاد جان مریم جان و دوستان گرامی

    استاد عزیزم مریم جانم بی نهایت بار ازتون مچکریم بخاطر این فضا این نوشته این فایلها بخاطر ریز ریز کارهایی که برای بهبود این فضا انجام میدید بینهایت بار ازتون ممنونیم

    و اما خدا

    خدا کسی که مالک و صاحب اختیار منِ

    کسی که از بدو تولد با من بوده درون من بوده چقدر ازش دور بودم

    هیچوقت نشناختمش نفهمیدم که همیشه حتی در ناخوشی هام همیشه حواسش بهم بوده

    همیشه درون قلبم درحال نهیب زدن در زمان خطا

    امید دادن در زمان ناامیدی

    انگیزه دادن در زمان بی حرکتی

    عشق دادن در زمان تنهایی بوده و هست

    و خدایی که همیشه هست

    خوابش نمیبره دیر نمیکنه بیداره حاضره فقط کافیه لب تر کنم از خودِ خودِ خودش بخوام برام کن فیکون میکنه به اندازه ای که من باورش دارم

    خدایا منو ببخش بخاطر زمانهایی که در حضورت زمانی که داشتی نگام میکردی و من به غیر از تو باور داشتم

    به غیر از تو ایمان داشتم

    به غیر از تو امید داشتم

    به غیر از تو درخواست میکردم

    چقدر جاهایی بوده که چک و لگدی شدم ، له شدم و درست زمانی که بریدم نجاتم دادی باهام حرف زدی از طریق قرآنت

    آخ که چقدر فراموشکارم

    که حتی بعد از بحران ها باز از یاد بردمت و فکر میکردم خودم بودم که درستش کردم

    نه بخودت قسم که تو بودی تو انجام میدادی

    خدایا ای خدای بزرگ و بلند مرتبه

    یکتاپرستی را در قلبم نهادینه کن ابدی کن

    کمکم کن هر روز بیشتر و بهتر از دیروز درکت کنم

    بپرستمت و هر کسی یا هر چیزی که در نظرم بزرگ جلوه میکند را کوچک ببینم و تورا بزرگ

    خدایا میدانم که میبینی میشنوی

    تو بهتر از هر کسی میدانی که من چه شرکها به تو داشتم و دارم اما آخه هیچکس اینو نمیدونه که تو چه لطفها در حق من داشتی حتی زمانهایی که نفهمیدم و درک نکردم

    از تو درخواست میکنم ای خدای وهابم که مرا بی نیاز از همه خلق کنی و نیازمند فقط بسوی خودت باشم ولاغیر ، اجابتم کن ای رب العالمین.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    جاهده عثمانی گفته:
    مدت عضویت: 205 روز

    به نام خالق یکتا

    سلام به استاد عزیزم و دوستان هم فرکانسی‌ام

    روز شمار تحول 23

    من حدود 8ماه پیش به یه مشکل جدی برخوردم که زنده گی ام را عوض کرد که ازاون آدم قبلی تبدیل شدم به یک آدم امیدوارمن یه پسر دوست داشتم که برای رسیدنش هرکاری کردم که نشد بعدش یکی اومد خواستگاری که به خاطر اینکه خیلی احساسی بی ارزشی میکردم گفتم قبول میکنم که ندیده قبول کردم چون فامیل مون خیلی سنتی است واون هم که بامن این کار کرد دیگه داغون شده بودم این بار همه چی بد تر بدتر شد وقتی این پسره رو میدیدم دنیا به سرم سیاه میشد اینقدر ازش متنفر بودم نمی‌دونم چرا تصمیم گرفتم خودکشی کنم ولی یک حسی به من گفت نکن به همه بگو نمی‌خوام ببین میشه با وجودی که خانواده مون هیچکس اینکار را نکرده بود وبحث آبرو مون در میون بود با وجودی که هیچ مراسمی هم نگرفته بودیم فقط یه محرمیت ساده درحد دیدن بود بازم ذهنم مقاومت میکرد که نه بابا اصلا قبول نمیکنن امکان نداره برای همین تصمیم گرفتم برای همیشه برم وهمه چی تمام بشه یعنی خیلی حسی بدیه خودکشی کردن به خصوص وقتی همه چیز داشته باشی وهمه دوستت داشته باشن فقط بخاطر یک کس واون پسره رو خیلی دوست داشتم و اون رفته بود دنیا برام ختم شده بود از بس افکارم خراب بود این دفعه آدمی بدتری را جذب کرده بود اون روز که میخواستم اینکار بکنم یکی از دوستام گفت نکن بهشون بگو ببین چی میشه توراه که میومدم با خدا حرف میزدم اگه اونا قبول نکنند همه چی تمومه وقتی بهشون گفتم یعنی هیچکس حتا یه بار کسی نگفت نه گفتن هرچی تو بگی اون بابایی که همیشه سرم داد میزد عصبی بود حتا یک بار هم نه نگفت من اون روز خیلی گریه کردم گفتم این فقط کار خدا بود حتا یه نفر نمیتونست به دادم برسه واز اون قضیه یه جوری نجات پیدا کردم که خودمم تعجب کردم وازاون روز هرقدر اون قضیه یادم میادآزبست شکر گذاری میکنم اشک از چشمانم سرازیر میشه ومیگم که من حضور خدا رو اونجا کنارم حس کردم وگفتم تو نذاشتی که بلایی سرم بیاد قسم میخورم همین الان اشک از چشمانم سرازیر شد خدایا واقعن که تو همیشه کنارمون هستی واقعن این حرف استاد که میگه اگه باخدا باشی وعشق نداشته باشی دوروغه وقتی خدا باشه همه چی است سپاس ازاستاد عزیزم که این حسی شکر گذاری را دوباره در من زنده کرد

    خدایا شکرت که تورا دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      شیوا جاوید گفته:
      مدت عضویت: 307 روز

      به‌نام خداوند بخشنده‌ی مهربان

      ویاری امام مهربانم امام زمانم

      سلام خانم عثمانی عزیز

      شکر خدایی که اینقدر به بنده هاش لطف داره شجاعتت تحسین میکنم زمانی که زمین زمان دست داده بودن بهم که تو از منبع یعنی خدا دور بشی یه نور امیدی به قلبت انداخت در بسته شده را به رویت باز کرد

      داستان زندگی تو الهامی شد برای من که منم به یاد بیارم زمانی که از همه بریدم و مجبور به ازدواج با فردی میشدم که اصلا دوستش نداشتم من از همان اول گفتم نه اما انگار صدای منو کسی نمیشنید هرچی بلند تر داد میزدم انگار کسی متوجه نمیشد میدونم کارم اشتباه بود نمیدونم گفتن اشتباهات گناه یا خیر اما من هم متاسفانه به خودکشی فکر کردم اخرین چاره ای که ذهن محدودم بهش فکر میکرد میدونی اون وسط انگار خدا را یادم رفت یادم رفت کسی هست که کمکم میکنه اگه همه پشت کنند برن اون رهات نمیکنه

      من هیچ وقت نمیخواستم این موضوع بنویسم انگار بهم شهامت دادی تا بگم انگار قلبم میگفت بنویس که ردپایی بشه برای فردا که فراموش نکنی من هم با اینکه می‌دانستم کسی حرف منو قبول نمیکنه و پای ابروی مادر وپدرم در میانه ولی پا روی ترسم گذاشتم و بلند گفتم نه وبعدش در محکم بستم و دویدم داخل انباری شروع کردم به گریه کردن برام ترسناک بود یعنی چی میشد ایا آنها حرف من قبول نمی‌کردند و مجبور بودم از زندگیم دست بکشم یا معجزه میشد یادمه اون روز تو انباری میگفتم خدایا من نمیخوام ازدواج کنم میخوام با عروسک هام بازی کنم میخوام رویا هامو زندگی کنم بعد یک ساعت صدام زدند خیلی میترسیدم قلبم تند تند میزد اما باورتون نمیشه همه ساکت بودند فقط یک باره دیگه ازم پرسیدند وگفتم نه ناراحتی تو چهره تک تک اون جمع دیدم از همه بیشتر بابام ومادرم خیلی ناراحت بودند

      یادم نمیره بابام فقط گفت چرا اینجوری رفتار کردی ومن گفتم نمیخوام بعدش گفتن هرچی تو بخوای همون میشه باورم نمیشد همه چیز تمام شد خدایا شکرت همونی شد که من میخواستم منی که فکر میکردم نجات پیدا نمیکنم خدا بهم شجاعت داد و راه برام باز کرد اون روز خدا قلب های همه آدم ها را نرم کرد وخواسته من برآورده کرد

      خانم عثمانی عزیز خدا میشنوه اون میبینه اون مارا رها نکرده حواسش به همه مون هست فقط ماییم که سرگرم شلوغی دنیا میشیم اون یادمون میره درحالی که اون هیچ کس رها نکرده

      با وجود اون غیر ممکن وجود نداره اون راه باز میکنه همون طور که برای من باز کرد و همون طور که برای تو باز کرد من تو این دوتا داستان فقط خدارا دیدم دستاشو دیدم حسش کردم بوش کردم با تمام وجودم

      این یعنی دقیقا خدا هست

      خدایا شاکرم که اینقدر قشنگ دوباره خودت بهم یادآوری کردی

      خدایا شکرت که هستی

      خدا تو همان خدای ابراهیمی تو همان جور که آتیش رابر حضرت ابراهیم تبدیل به گلستان کردی

      قلب انسان ها راهم نسبت به من وخانم عثمانی نرم کردی خدایا تو آتیش زندگی ما راهم تبدیل به گلستان کردی

      من امروز یاد گرفتم که حتما نباید پیامبر بود تا گلستان بشه آتیش باید مثل ابراهیم خدا راقبول کرد او را باور کرد ان موقع است که آتش سرد میشه و تبدیل به گلستان میشه

      خدایا شکرت که هستی منو ببخش با تمام وجودم میخوام بغلت کنم بگم من جز تو کسی ندارم تو هدایتم کن همان جور که پیامبران راهدایت کردی

      إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ﴿5﴾

      تنها تو را می‏پرستیم و تنها از تو یاری میجوئیم. (5)

      اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ ﴿6﴾

      ما را به راه راست هدایت فرما.

      دوست دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        جاهده عثمانی گفته:
        مدت عضویت: 205 روز

        سلام به شما. دوست مهربانم

        سپاس گذارم ازخداوند بزرگ که که این روزایی قشنگ را برامون به وجود آورد که از ته قلبمون حسی شکر گذاری داشته باشیم وچقد از دیدن این پیام قشنگ تون خوشحال شدم و هیچ کس بیشتر از من این رنج رادرک نمیکنه که چه شرایطی سختی بود که گذر کردیم خیلی خوشحالم که به موفقیت تونیستین بگذریم وخیلی حسی خوبی گرفتم ازاین پیام زیباتون من البته اون وقت شناختی ازقانون وخداوند نداشتم ولی الان خیلی فرق کردم با اون زمان اما بازم خداوند رهایم نکرده بود وتنهایم نذاشت سپاس فراوان از شما دوست عزیز انشالله خداوند همه درهایی خوشبختی براتون باز کنه ودرهرعرصه زنده گی موفق و پیروز باشین

        انشالله خداوند برایی مان نعمت های عطا می‌کنه که جبران همه آیی نداشته های دیروز مان دادباشه

        ولسوف یعطیک را ربک فترضی

        سوره ضحی

        بزودی پروردگارت به توعطا کند که راضی شوی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    محمدصادق روشن زاده گفته:
    مدت عضویت: 506 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد گرامی و تمام دوستان عباس منشی

    استادجان من می خواهم همزمان هم ردپایی برجا بگذارم و هم تمرین را انجام دهم

    استاد من یک پسر18ساله هستم که حدود4 ماه هست که در حال کار کردن بر روی خود هستم و واقعا در تمام جنبه ها جز مالی نتایج فوق العاده ای گرفتم از سلامتی گرفته تا روابط تا معنویت و نزدیکی با خداوند

    استادجان من تا چند روز پیش در شرکتی مشغول بر کاراموزی در بخش مقاله و محتوانویسی بودم و قبل تر در جاهایی کار میکردم و اندک پولی شکر خدا دریافت کردم که البته به دلیل شرکی که داشتم و در ادامه بیشتر میگم از کاری هی به کار دیگری میرفتم

    استادجان من چندروز پیش دقیقا اول صبح بلافاصله بعدازشکرگزاری روزانه به مبل تکیه دادم و از خداوند متعال طلب هدایت کردم که من چکار کنم چون در جایی که مشغول به کاراموزی بودم یه جورایی انگار موقت اونجا بودم برای یادگیری چیزی که واقعا همینطور بود و همش هدایت خداوند بود و این که همش دلم میخواست یه کار بزرگ تری بکنم تاثیر بیشتری بزارم اصن محیط اونجا سازگار با من نبود همش به دنبال بقیه رقیب سئو و…غیره بودن که اصلا با من جور در نمیومد همون صبح تکیه دادم به مبل رو به خدا کردم چشام بستم گفتم خداجونم اول صبح اولین روزهفته هست من میخوام پروازکنم من میخوام مثل استادم ازاد باشم بی نیازباشم خودم تجربه کنم چکار کنم تا کی ادامه بدم همون لحظه یه حسی درونم گفت کتاب بنویس بعد انگار تا من میخواستم بگم چه کتابی با چه موضوعی گفت توحید اصن بدون هیچ شک و تردیدی گفتم چشم پیام دادم به شرکت گفتم من دیگه نیستم و تا روزها نوشتم البته من ننوشتم خدام نوشت هرچی از درونم میومد من مینوشتم و خودک حتی چندبار خوندم خیلی داستان قشنگی شده من قبلا دلی برای خودم خانواده داستان علمی تخیلی مینوشتم ولی این بار یه موضوع جدید بود حتی خود خدا بهم الهام کرد از بابام بپرسم که انتشاراتی میشناسه؟

    چون من خودم انتشاراتی موردنظر داشتم ولی حتی خدا گفت نه از این انتشاراتی اقدام کن

    حتی یکم شرک ورزیدم گفتم اگه فروش نره چی خدا گفت رو باورهات کار کن رو توحید کار کن نگران نباش زندگی سخت نگیر

    اره این جمله چندروزه دارم در رابطه با همه چی میگم چون خدا بهم میگه

    زندگی سخت نگیر

    حتی وقتی شماره مدیر انتشاراتی از پدرم گرفتم و بهش زنگ زدم جواب نداد گفتم چکارکنم گفت پیام بده پیام دادم گذشت تا فردا تو دفتر ستاره قطبی از خدا خواستم اگه قراره کتاب چاپ بشه خودت جواب من بده تو که همه کار می کنی این کار بکن

    خواستم باز زنگ بزنم گفت پیام بده پیام دادم و نیم ساعت بعد جواب من داد

    چقدر ادم مهربان و متشخصی بود واقعا هدایت های خداوند بی نظیره

    همین امروز داشتم میرفتم دانشگاه یه حسی گفت نمیخواد بری درس عمومی هست کاری نمیکنه برو خونه رو دوره عزت نفس کار کن

    من با این که انجام دادم ولی یکم نگران حضور غیاب بودم که بعد این که رو دوره کار کردم و خوابیدم و بیدارشدم دیدم بچه های کلاس گفتن اصن استاد حضورغیاب نکرده همون لحظه گفتم خدایا شکرت که به الهامت گوش دادم

    45دقیقه فایل استاد ارزشش واقعا صدهابرابر از 2ساعت کلاس فارسی هست

    گذشت گذشت تا امروز یکم احساسم بد شد و نجواهای ذهن شیطان اومدن گفتن چی شد پول هنوز کار نداری کلی رویا تو سر داری چجوری می خوای به حقیقت تبدیلشون کنی

    هنوز مستقل نشدی خونه پدرومادرت هستی

    به خانوادت میگی میخوام با هزینه شخصی خودم بزودی زود ببرمتون مسافرت ولی هنوز تو هزینه شخصی خودت موندی

    و….

    حرف های مفت بی ارزش بی پایان

    خداوند باز هدایتم کرد به کامنت دوستان گل گلاب

    خداوند هدایتم کرد به فایل های استاد

    خداوند هدایتم کرد به فایل و کامنتی که اون لحظه نیازداشتم

    تنها به لطف و رحمت خداوند احساسم بهتر شد

    تنها به لطف و رحمت خداوند هست که می توانم به رویاهایم فکر کنم

    من می خوام پرواز کنم من می خوام بال در بیارم و برم به سمت رویاها و خواسته هام

    من می خوام مثل استاد ازاد باشم بی نیاز باشم

    ولی

    باید استقامت نشان بدم

    باید روی خودم کار کنم

    باید امید داشته باشم که همانطوری که در سایر جنبه ها نتیجه گرفتم در این زمینه نتیجه میگیرم

    باید بدانم که من به منبعی وصل هستم که همه چی ملک اوست

    به قول استاد

    بیگ پیکچر بابا تصویر بزرگ ببین بزرگ فکر کن

    من خدااااااااا دارم من جزوی از نیروی هستم که همه چی اونه

    ثروت

    نعمت

    سلامتی

    خوشبختی

    ازادی

    کار

    تفریح

    همه چی همه چی اونه

    هیچی جدا از خدا نیست

    پس وقتی من به خدا وصلم نگران چی هستم

    از چی می ترسم

    مومنان نه غمی دارند و نه ترسی

    غم در چه زمانی رخ میده؟ تنها برای گذشته ادم که برای اینده که غمگین نمیشه

    ترس چه زمانی رخ میده؟ تنها برای اینده انسان از اینده میترسه دیگه نه از گذشته

    من چه زمانی تنها دردسترس دارم؟ حال اره من فقط حال دارم پس باید لذت ببرم احساسم حالم خوب باشه

    وقتی به خدا ایمان دارم پس نه غم اینده دارم و نه ترس اینده

    مگه خداوند وعده ثروت فزونی نمیدهد پس نگرانی بابت چیه

    استادجان

    منم تجربه رفتن تا پای مرگ داشتم

    چندسال پیش بخاطر امتحانات و ترس از نمره بد و پدرم دست به خودکشی زدم

    اون شب یادمه نامه نوشتم

    کلی قرص خوردم

    گفتم دیگه کارم تمومه

    ولی نه

    من صبح دیدم و روزها در تعجب بودم

    تا ماه ها از خودم فقط دوتا سوال میپرسیدم

    من کی هستم؟

    اینجا کجاست؟

    ولی الان فهمیدم که سوال نادرستی پرسیدم

    باید بپرسم

    چرا زندم؟

    چه رسالتی دارم؟

    امید دارم خداوند هدایتم میکند چرا که او همواره با من است

    چرا که من میخواهم پروازکنم مثل پرنده ها پس باید تسلیم خداوند باشم

    استاد در رابطه با تمرین

    من تا همین چند دقیقه پیش شرک ورزیدم

    با نگران بودنم

    با این که ایمان نداشتم به نیرویی که همه چی در ید قدرت اوست

    ولی الان حالم خوبه

    احساسم خوبه

    انقدر خوبم که حتی با فایل شما از شوق گریه کردم و این گریه کردن به من احساس رها شدن میده

    استاد من تو کارم شرک میورزیدم

    اون اوایل که با شما اشنا شده بودم و خیلی کم در مدار عمل کردن بودم

    هرکاری که میرفتم میگفتم اینجا دیگه عالی همونجایی هست که من میخوام

    قدرت میدادم به بقیه

    میگفتم کی میشه زودتر قرارداد ببندم

    خدایامن ببخش

    من پاک کن

    خودت هدایتم کن

    به سمت کاری که از عمق جان دوستش دارم

    به کاری که به خلق کمک کنم

    به کاری که رسالتم در آن است

    خودت روزی دهنده من باش چرا که تو تنها منبع رزق و روزی هستی

    استادجان از وقتی مفهوم توحتید درک کردم حتی قدم برداشتنم نیز فرق کرده

    محکم تر قدم برمیدارم

    نگاه نمیکنم به چراغ چرا که میدانم نیرویی همراه من است که همواره چراغ را با من هماهنگ میکند

    توحید

    ارامش میاره

    دیگه نگران نیستی

    دیگه نمیترسی

    میدونی که هرکاری بخوای بکنی میشود

    توحید همه چیه

    استادجان منم شروع کردم دارم قران میخونم

    البته قدم به قدم و تکاملی و اروم میخونم و فعلا تنها ترجمه میخونم

    ولی واقعا اگر بخوایم کل قران تو یک کلمه خلاصه کنیم اون

    توحید

    است

    توحید یعنی باج ندادن

    توحید یعنی بدانی همه چی ملک اوست

    میگوید باش و می شود

    باش و می شود

    چقدر احساس خوبی میده احساس ارامش

    خداااااایا شکرت

    من رها هستم من تسلیمم به درگاهت من نیازمندم به هر خیری که از جانب تو به من میرسه

    استادجان ازتون بی نهایت سپاس گزارم

    از تمام دوستان عباس منشی گل گلاب بسیار زیاد سپاس گزارم

    خدایا ربم خالقم همه چیزم

    کلمات واقعا نمیتونن وصف کنن اون حد از سپاس گزاری که باید از تک تک نعمت های زندگی از تو بکنم

    ولی با احساسم میتونم

    با اعمالم با شرک نورزیدن میتونم

    خدایا شکرت سپاس گزارم

    خودم به خودت سپردم

    چرا که همانطوری که خودت در قران گفتی

    انساس ضعیف خلق شده

    پس

    هدایت کن هدایت کن

    خدایاشکرت سپاس گزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      حمزه سوری گفته:
      مدت عضویت: 1792 روز

      سلام محمد صادق عزیز

      کامنتت رو خوندم چقدر زیبا نوشتی

      اشک ما رو درآوردی پسر

      واقعا بهت تبریک میگم و تحسینت

      میکنم که یک پسر 18 ساله به این

      درک از قوانین و خداوند رسیده

      و انقدر خوب داری روی خودت کار

      میکنی. من مطمئن هستم به زودی

      خبرهای خوبی از می‌شنوم و به هر

      خواسته ای که داری میرسی

      بهترینها رو از خداوند برات میخوام.

      یاحق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    رها ازادی گفته:
    مدت عضویت: 1383 روز

    به نام خداوند هدایتگر

    سلام خدمت استاد عزیزم که ب وسیله ایشان من یه کم توحید رو درک کردم وزندگیم زیرو رو شد

    سال 97یه ورشکستگی واسه ما پیش آمد وشدیم صفر

    کلا سوال من از خداوند این بود که چرا اخه چرامگه من وهمسرم بنده تو نبودیم اخه چرا هم نماز خون هم دست بخیر هم باحجاب هم عاشق ودلداده امامان خلاصه که از نگاه خودم مومن واقعی

    تا اینکه بعد از ورشکستگی وسوال من از خداوند ب استاد وصل شدم و متوجه شدم ما اصلا داریم با یه خدای فک وترسناک زندگی میکنیم تمام اعمال ما از روی ترس هست ن عشق ن دوستی ن رفاقت واصلا اون خدای بخشنده مهربان هدایتگر توی زندگی ما حضور نداشت زبانی بود ولی قلبی وحس کردن وتکه کردنی ن

    وهزاران بار شکر که ب وسیله اون شکست ب خدای اصلی، به خدای مهربان وبخشنده وهدایتگر وصل شدیم

    اما هر چند این شرک خیلی مخفی هست با اینکه یکبار ضربش رو خوردم ولی باز داشتم توی دامش می افتادم که باز متوجه شدم وسعی در اصلاح خودم دارم

    خدایا شکرت بابت درک صحیح شرک وتوحید

    خدایا یاریم کن هر لحظه از عمرم با نگاه توحیدی زندگی کنم، خدایا در رفتارم و عملم فقط توحید باشه فقط تو باشی، ای تنها فرمانروای کیهان ای تنها قدرت مطلق جهان هستی

    واسه خرید خونه قصد داشتم طلا بفروشم وهی طلا رو چک میکردم که نیاد پایین تا پولش به خونه برسه واسترس وحس بد به دنبالش وهزاران بار شکر که سریع به یادم اورد ماجرای شرک گذشته زندگیم رو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  10. -
    بهمن بیجارزهی گفته:
    مدت عضویت: 3543 روز

    با سلام خدمت دوستان و خانواده محترم عباس منش امروز اتفاقی افتاد که آموزه های توحید عملی این فایل رو در برمیگیره و حسی بهم گفت نظر بزارم

    امشب ساعت 19٫30 موتورم توسط کلانتری گرفته شد و من قصد فرار داشتم چون پریدند و بدون ایست و من شوکه شدم و منو بعد چند متر جلوتر متوقفم کردند و به آنها موتورو دادم ولی اصلا احساس ناراحتی نکردم و فقط به دریافت موتورم فکر کردم و خداوند منو هدایت کرد به انجام کارهایی و دستانی را جویا شدم و کاری نتوانستند بکنند ولی همچنان احساس خوب داشتم و دستانی دیگر امدند و در دلم هیچ نگرانی نبود و هیچ ایده ایی برای در اوردنش نداشتم ولی ایمان داشتم و افراد میگفتند حداقل امشب نمیتونی موتور رو دربیاری ولی من ایمان داشتم میشه و باوری که بهم داشتند تزریق میکردند رو نپذیرفتم و مصمم تر شدم که بشه لازم به ذکره بنده گواهینامه هم نداشتم و بیمه هم ندارم ولی گفتم خدای من و عباس منش یکیه و قوانین رو انسان ها نوشتند و انسان ها رو خدا خلق کرده پس خداوند بالاتر از قوانینه و من انسان ارزشمندی هستم و هی میگفتم خداوند از قوانین بالاتره و احساس ارزشمندی میکردم و با دلی محکم به حفاظت رفتم و گفتم من انسان ارزشمندی هستم این برخورد شما مناسب من نبوده و تا چشم باز کردم رییس پاسگاه و کلیه گشتی ها رو در اتاق دیدم و توبیخ میشدن و من احساس خوبی داشتم همچنان و تازه گفتم باید از من معذرت خواهی هم بکنن و هی احساس خوبی داشتم و میگفتم خداوند بالاتر از قوانینه و خلاصه دادخواستی نوشتم و انها اقرار کردند کارشان اشتباه بوده و ازم رضایت خواستند و گفتند صبح بیا الان قوانین اجازه نمیدند که موتور از پارکینگ دربیاد ولی من باز تکرار کردم که خداوند از قوانین بالاتره پس محکم گفتم اگه امشب موتور رو تحویلم بدند حرفی نیست و اونها موندن بعد کمی صحبت قرار شد موتورم رو بدند و گفتند این کار غیرقانونیه ولی من میدونستم خداوند بالاتر از قوانینه و هی تکرار میکردم وبا رییس رفتیم پارکینگ و خلاصه پارکینگیه گفت امکان پذیر نیست ولی من باز میگفتم خداوند بالاتر از قوانینه و جوری شد قبض پارکینگم ندادم و موتور اوردم بیرون و تو همین شب کارهای صورتجلسه رو پاسگاه انجام شد. و به اون دوستایی که میگفتن نمیشه رفتم و دیدند که شد. دوستان برای من شد پس مطمنم از خداوند ثروت بخوام بدون قوانین بهم میده و همه اینا در 1٫5 ساعت انجام شد ساعت 9 رفتم خونه . دوستان توحید عملی رو باور داشته باشین و خداوند برای بنده اش کافیه و کلی درس گرفتم. و فقط از خداوند بخواهید برای شما قوانین وجود نخواهند داشت و بعد از شما دوباره قوانین اجرا میشن به روال سابق مثل مال اقای عباس منش که در فایل هاشون بارها گفتند که شده. برای هر کس که باور داشته باشد میشه. متن طولانی شد ولی حس کردم باید میگفتم و تا همینجا اکتفا میکنم. خدایا فقط از تو میخواهم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: