توحید عملی | قسمت ۱ - صفحه 8 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2053 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    معصومه صبوری گفته:
    مدت عضویت: 2277 روز

    بنام رب

    سلام استاد ارزشمندم و بانو مریم جان عزیزم

    روز بیست و سوم سفرم

    استاد جانم وقتی مقاله این فایلو و نوشته دوست عزیزمون رو با گفته های شما مقایسه میکنم با من قبل از اشناییم با این سایت وقتی معنای یکتاپرستی و توحید رو میفهمم متوجه میشم که چقدر بت پرست بودم چقدر مشرک بودم من برای رسیدن به ثروت اومدم به این سایت ولی خدای درست رو اینجا فهمیدم یکتاپرستی رو درک کردم و نمیتونم برا این به چه زبانی ازتون میتونم تشکر بکنم برای این مسیر فوقالعاده برای داشتن سبک زندگی خودم با توکل و ایمان حرکت کردن بینهایت سپاسگزارم

    استاد عزیزم نمیدونم چطوری برای درک معنای توحید ازتون تشکر کنم واقعا درک توحید ویکتاپرستی دنیای دیگری برام ساخته سرشارم از عشق به رب واقعا وقتی خدارو درست میفهمم چقدر ارومم .

    خدای عزیزو باشکوهم میخواهم در این مسیر ثابت قدم و استوار بمانم‌ هدایتگرم باش 🙏🏻

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
    • -
      رویا مهاجرسلطانی گفته:
      مدت عضویت: 2494 روز

      دوست عزیزم معصومه جان درود به تو هم خانواده صمیمی عباسمنشی

      خدارو شکر که هر کدام از ماها بدلایلی وارد این گنج نامه شدیم ولی همه مون به آگاهی و بیداری از یک خواب غفلت رسیدیم .. از خوابی که نسل ها خواب بودیم حتی از خواب اصحاف کف هم خواب تر بودیم

      خدارو شکر بیداری ما فرا رسیده و به سطع آگاهی و شعور و توحیدی و یکتا پرستی هدایت شدیم

      خواستم برای این کامنت پر محتوا و کوتاه تشکر و قدر دانی کنم

      ممنون و سپاس

      🙏🙏🙏🙏🧚‍♀️🧚‍♀️🧚‍♀️🧚‍♀️🧚‍♀️🌹🌹🌹🌹🌹

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    خدیجه شریعتی گفته:
    مدت عضویت: 2253 روز

    بنام خدایی که هر لحظه هدایتم می کند.

    سلام به استاد گرانقدرم و خانواده عزیزم

    روز بیست و سوم سفرنامه: توحید عملی

    استاد وقتی فکر می کنم به روند زندگی شما و هدایتهایی که لحظه به لحظه داشتین و شنیدین و عمل کردین بهش جز تحسین و تایید ایمان و توحید گرایی شما چیزی نمیتونم به زبان بیارم. تحسین می کنم شما رو وقتی کسب و کارتون رو ول می کنید و میاین بندر عباس با تکیه به خدای درونتون…

    تحسینتون می کنم وقتی از شرایط کاری که دوست ندارین استعفا میدین و میگین هر کاری بشه می کنم به امید الله…..

    تحسینتون می کنم وقتی که تو همون شرایط سخت این باورو تو ذهنتون جا دادین که اوضاع کارتون بهتر میشه و حتی میتونین مدیربت اونجا رو به عهده بگیرین. این یعنی شما اینقدر اعتماد به نفستون بالا بوده که خودتونو تو اون جایگاه دیدین و خداوند هم شرایط رو جوری براتون فراهم کرد تا شما به خواسته تون برسین. چون شما الله رو بعنوان تنها منبع قدرت زندگیتون به رسمیت شناخته بودین و روی هیچ عاملی جز خودتون و خدا حساب نکردین.

    استاد دارم به دلیل تون برای نجات از اون شرایط به ظاهر بد فکر میکردم. و یه لحظه انگار یه پازل جلوی چشام چیده شد. یه روزی خدا شما رو از اون شرایط نجات میده تا توحید و یکتا پرستی رو در جهان گسترش بدین. و یه روزی هر کدوم از ما بچه های سایت درخواستی در مورد هدایت داشتیم که اومدیم اینجا و هر کدوم به دلیلی دور هم جمع شدیم. نمیدونم چجوری اون چیزی که تو ذهنمه بیان کنم ولی وقتی به این نظم دقیق و این کنار هم چیدن مسایل و چیده شدن این پازل بی نهایت تیکه فکر می کنم مغزم سوت می کشه از اینهمه نظم و دقتی که جهان براساسش خلق شده. و بازم یادم میاد از آیه انا علینا للهدی . آره خداوند ما رو هدایت کرد به اینجا تا معنا و مفهوم توحید رو کسی برامون بگه که یکتا پرستی و توحید همه جای زندگیش هست. آدمی نیست که حرفی بزنه که خودش بهش عمل نمی کنه. آدمی که از همه جای زندگیش فیلم میگیره تا شاگرداش مفهوم توحیدی بودن رو در عمل ببینن و بپذیرن. آدمی که زندگیشو خودش ساخته اونجوری که خواسته و راه خلق خواسته ها رو جوری به شاگرداش میگه که تو هیچ جای دنیا گفته نمیشه و نشده.

    استاد راستش من فکر میکردم تو دوره ثروت راههای افزایش ثروت رو می گین مثلا در مورد کسب و کارها و این جور چیزا راهکار میدین ولی الان فهمیدم که اونجا هم در مورد توحیده. و یادم اومد همه آموزشهای این سایت براساس اصللله نه فرعیات.

    استاد بینهایت سپاسگزارم که ابراهیم وار زندگی کردی و کمک می کنی زندگی آدمهایی که به سمت تون هدایت شدن هم زیباتر بشه💚💚💚💚

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  3. -
    حسین عبادی گفته:
    مدت عضویت: 2135 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربانم…..

    سلام به استاد عزیزم و مریم بانو استاد قشنگ قلبم….

    خدارو شکر برای این صلات برای این سوال که ترمزهای اصلی ذهنمئ رو بتونم پیدا کنم…

    و آخ که چقدر ترمز تویه ذهنم وجود داره تا بخوام برسم به نقطه ای که بتونم با دل و جون توحید رو درک کنم رب رو درک کنم و مشرک نباشم….

    اول سوال رو که خوندم دلم هری ریخت اره و دیدم چقدر من مشرک هستم خیلی جاهااا…

    اره ولی اون ایمان میچربه به شرکم میدونم بازم کمه میدونم خالص نیست همیشه ترس وجود دراه…

    یه مستندی دیدم از الکس که فری سول انجام میده .

    که دیواره ال کاپیتان واقع در پارک ملی یوسیمیتی ایالت کالیفرنیا به روش انفرادی آزاد (بدون استفاده از هیچ ابزار ایمنی از جمله طناب و با دستهای خالی) در مدت زمان سه ساعت پنجاه و هفت دقیقه و هفت ثانیه صعود کرد….

    دیشب یه مستند ازش دیدم که ارزوی دوازده سالش رو براورد کرد سعود از یک برج بلند در کشور تایوان اسمان خراش 101

    یه حرف زیبایی زد گفت من وقتی تویه ارتفاع هستم همیشه ترس باهام هست ترس از مرگ و افتادن.ولی اجازه نمیدم که برم غلبه کنه یه نفس عمیق میکشم و با منطق باهاش رو در رو میشم……

    برام جالب بود و خیلی لذت بردم از این جمله…

    حالا سوال ….

    من صادقانه بخوام جواب بدم الان میخوام بدونم بعد چی میشه که این بزرگترین چالش منه که چطور میتونه بشه چطوری انجامش بدم و چجور میتونم تو این شرایط و این اوضاع احوال خونه چی میشه ماشین رو چطور عوض کنم و…..

    در صورتی که خیلی خوب میدونم که من هیچی نمیدونم و اونه که میدونه من نمی تونم و اون که میتونه و خیلی خیلی این چیزاهارو اگاه هستم ولی وقتی ایمانم ضعیف میشه ترس میاد و ترس میاد…و اجازه نمیدم که من و روحم و ذهنم در مدار باشیم ….

    واین یعنی من قدرت رو به بیرون از خودم دادم یعنی من روحم با ذهنم جدا از هم سیر میکنن و از خودم دور شدم و قدرت رو دارم میدم کسی به غیر از خداوند بزرگ و مهربانم…

    و این همه باعث و بانیش خودم هستم چون بینهایت خبرهای و حرفها میشنوم ولی ته دلم میگم بابا من اصن جدا از اینها هستم….

    و این جمله استاد خیلی برام سنگین بود که بت پرستی در دنیا مدرن..

    الان که دارم بهش فکر میکنم مبینم کم و بیش تویه وجودم هست و اره هست و جالب بود برام اگر این اسم روش نمیومد اصلن نمیتونستم درکش کنم بت پرستی مدرن….

    خدایا شکرت برای این اگاهیااا ازت درخواست دارم که کمک کنی تا باورهام رو درست کنم و این اگاهیارو درک کنم نه فقد حرفهای قشنگی باشه. نه نه نه درک کنم با پوست و استخونممممممممممم و عمل کنم ازت عاجزانه درخواست دارم.هدایتم کن و کمک کن………

    خدا جون خود میدونی که من بنده عبد تو هستم و یه وقتایی خارج میزنم ازم دلخور نباش دوستت دارم بینهایت اخه ما تازه شروع کردیم و به لطف خودت در پناه خودت با اموزهای استاد دازریم تکامل تی میکنیم خودت مارو ببخش و بی امورز که میدونم من بدون تو بدرد هیچی نمیخورم رب من هر چی د ارم اذان توست ولاغیر…

    سوال 2…

    میدونم چجور یاد گرفتم که باید پر از احساس خوب و سپاس گزاری باشم و اصلن به اینده فکر نکنم و بدونم قدرت مطلق در دست خداست و اگر این رو باور کنم دستان خداوند از جاهایی میان و یاریم میکنن که گمان نمیکنم…..

    و اگر همین رو با دل جون باور کنم کار جمع به لطف خودش…

    من فقد باید الانم رو تیدیل کنم و تغییر بدم به بنده خوبی بودن و اجرای توحید در زندگیم و خود خداوند تمام جنبه های دیگر زندگیم رو تضمین میکنه ……

    ثروت سلامتی رابطه عاشقانه ارمش عشق و ازادی زمانی و مکانی پاداش طبیعی زندگی من است چطور؟؟…

    تنها قدرت تنها فرمانرو تنها روزی دهند تنها هدایت گر تنها رزاقتنها قدرت موثر در جهان هستی رو خدا بدونم و بسسسسسسسسسسسسسسسس…..

    خدایا شکرت برای این صلات الهی شکرت الهی شکرت…

    استاد شایسته سپسا از شما برای این اپدیت جدید توحید عملی…..

    استاد قشنگم سپاس از شما برای این همه عشق و محبت بیکران….

    خدایا شکرت که بهم فرصت دادی تا بتونم عاشق باشم و با عشق در مسیرت قدم بردارم…

    خدایا شکرت که این اگاهیااا در زمان مناسب به دستم رسید…..

    خدایا شکرت که من الان دارم تایپ میکنم و از تو مینویسم و سپاس گزاری میکنم….

    خدایا شکرت که امرو تونستم درک کنم که بت پرستی مدرن چی هست….

    خدایا شکرت سپاس از تو برای همین الان که حضورت رو حس میکنم…..

    خدایا شکرت سپاس از تو برای تمام نعمتهای بی منتتتتتت………………..

    خدایا شکرت برای حضور تویه زندگیم الهی شکرت………..

    کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَهٌ

    هر کسی در گرو دست آورده های خویش است،(مدثر38)

    در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشید…..

    با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  4. -
    شکوه گفته:
    مدت عضویت: 1323 روز

    بسم الله النور الواحد

    «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ…»

    هر بار که این فایل توحید عملی را گوش می‌دهم، انگار قلبم میان اشک و یقین در نوسان است…

    اشک از درک کوچکیِ خودم در برابر این عظمت بی‌پایان،

    و یقین از اینکه خدا چقدر زیبا همه چیز را می‌چیند، نجات می‌دهد،

    حفظ می‌کند و از دل تاریکی‌ها، چراغی برای دیگران می‌سازد.

    این درس برای من فقط یک آموزش نیست؛

    یه تلنگره…. که بیدارم کرد تا ببینم چقدر هنوز درونم شرک پنهان دارم…

    چقدر هنوز وابسته‌ام، نگرانم، حسابگرم، و چقدر وقت‌ها فراموش می‌کنم

    که فقط یک قدرت در این جهان هست — و آن خداست.

    یکتاپرستی یعنی بدانی هیچ نیرویی جز خدا در زندگی‌ات مؤثر نیست.

    و من با تمام وجود حس کردم که چقدر هنوز از این آگاهی دورم…

    چقدر هنوز به ظاهرها چسبیده‌ام، به آدم‌ها، به موقعیت‌ها، به نتیجه‌ها…

    و هر بار که دلم می‌لرزد یعنی هنوز در من شرکی پنهان هست.

    «أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ؟»

    آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟

    این آیه، مثل یک پتکِ مهربان بر ذهنِ پرهیاهوی من فرود آمد…

    چرا باید به آدم‌ها، شرایط، شانس یا نتیجه‌ها دل ببندم وقتی خدایی دارم که برای من کافی‌ست؟

    یکتاپرستی یعنی وقتی همه چیز فرو می‌ریزد، هنوز مطمئن باشی که دست خدا زیر همه چیز است.

    یعنی وقتی نتیجه نمی‌بینی، هنوز لبخند بزنی چون می‌دانی او دارد در پشت صحنه، معجزه را می‌چیند.

    یعنی وقتی از همه ناامید می‌شوی، به یاد بیاوری که اصلاً قرار نبوده از «همه» امید داشته باشی.

    توحید عملی یعنی زندگی‌کردنِ همین آیه در لحظه‌لحظه‌ی زندگی.

    یعنی وقتی نگرانِ آینده‌ام، یادم بیاید که آینده در دست اوست.

    یعنی وقتی در بحرانم، به جای تقلا، بگویم: «خدایا، تو خودت بهتر می‌دانی.»

    یعنی وقتی در مسیرم تأخیر می‌بینم، بدانم تأخیرِ او، تربیتِ من است.

    «وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»

    هر که بر خدا توکل کند، خدا او را بس است.

    یعنی هر بار که ذهنم به دنبال تکیه‌گاه بیرونی می‌دود، ایمانم را برگردانم به درون.

    به همان نیرویی که در من دمیده شده: وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی.

    یعنی یادم بیاید خالق جهان، در من نفس کشیده و من تنها نیستم.

    «شرک یعنی قدرت دادن به چیزی بیرون از خودت برای خلق خواسته‌هایت.»

    و چقدر این جمله برایم بیدارکننده بود…

    من سال‌ها خواسته‌ام از بیرون آرام شوم، تأیید شوم، نجات پیدا کنم…

    در حالی که خدا درونم می‌گفت: قدرت در خودت است، من در توام.

    «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ»

    خدا عاشقِ کسانی‌ست که به او تکیه می‌کنند.

    و من می‌خواهم از این لحظه عاشقانه به او تکیه کنم — نه از ترس، بلکه از ایمان.

    یقین دارم همان خدایی که موسی را در رود نیل حفظ کرد،

    همان خدایی که عشق مسیح را در دل‌ها انداخت،

    و همان خدایی که محمد (ص) را در تاریکی‌ها راهنمایی کرد،

    امروز هم زندگی مرا می‌چیند —

    به اندازه ایمانم، به اندازه تسلیمم، به اندازه توکلم

    «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ»

    بگو: فقط خدا… و بقیه را رها کن تا در بازی‌هایشان سرگردان باشند.

    خدایا، من می‌خواهم ایمانم از سطح زبان، به عمقِ عمل برسد.

    می‌خواهم هر روز یک قدم بیشتر از ترس جدا شوم و به یقین نزدیک‌تر.

    می‌خواهم تو را نه فقط در دعا، که در واکنش‌هایم، تصمیم‌هایم و آرامشم زندگی کنم.

    باورهای قدرتمند کننده من بعد از این درس:

    خدا همیشه با من است، حتی وقتی فراموشش می‌کنم.

    هیچ نیرویی جز او در زندگی‌ام تأثیر ندارد.

    ایمان واقعی یعنی عمل‌کردن به قانون خدا، حتی وقتی ذهن می‌ترسد.

    هرچه بیشتر به او وابسته شوم، از جهان مستقل‌تر می‌شوم.

    هیچ‌کس در زندگی‌ام نقش ندارد مگر آنکه تو او را وسیله کرده باشی.

    هر تغییری، لطف توست در لباسی تازه.

    هر سختی، فرصتی‌ست برای تمرین توحید.

    خدایا، کمکم کن که در عمل، موحّد باشم.

    که وقتی زبانم می‌گوید «لا اله الا الله»،

    قلبم هم همان را باور کند…

    کمکم کن هر شرکِ پنهانی را در درونم ببینم، ببخشم، و به نور تبدیل کنم.

    و شکرت، که هنوز این فرصت را می‌دهی تا با هر اشک، تو را عمیق‌تر حس کنم.

    هیچ‌کس جز تو نیست… و هیچ چیز جز عشق تو باقی نمی‌ماند

    الحمدلله رب العالمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
    • -
      رزا محمدی گفته:
      مدت عضویت: 386 روز

      سلام شکوه عزیزم

      انقدر زیبا نوشتی که هرچقدر میخونم سیر نمیشم از این دل نوشته ای که مطمئنم هدایت و کمک خدای مهربانم بوده

      واقعا نمیدونم چی باید بگم فقط خواستم بدونی که خیلی لذت بردم و امیدوارم من هم روزی بتونم مثل شما با عشق بنویسم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      سحر لایق گفته:
      مدت عضویت: 222 روز

      سلام شکوه عزیزم

      خیلی حرفهای خالص و نابی نوشتی که همشونو یادداشت کردم

      دقیقا امروز دنبال این بودم که باورهای توحیدیمو قوی کنم و بنویسم و به این فایل استاد عزیزم و نوشته های الهی تو هدایت شدم و خدارو هزاران مرتبه شکر میکنم که انقدر دوستای توحیدی و اصیل پیدا کردم

      خیلی خیلی بابت این کامنت همه چیز تمام تو تشکر میکنم و ارزو میکنم همه مون بتونیم اون توحید خالص رو همیشه تو وجودمون داشته باشیم و لذت ببریم از روغن کاری شدن چرخ زندگیمون

      خداوند تمام ماست و ما همه از او هستیم

      دوست عزیزم ارزوی موفقیت و سعادت و خوشبختی برات میکنم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      الهام رحیمی گفته:
      مدت عضویت: 548 روز

      به نام خدای رزاق،وهاب و هدایتگرم

      سلام به روی ماه و زیبا و هنریت شکوه عزیزم

      چندین بار تو کامنت ها به کامنت شما برخوردم و اولین چیزی که توجهم رو جلب کرده عکس پروفایل زیبا و جذابتون بوده

      و امروز که خیلی اتفاقی به کامنت شما هدایت شدم واقعا کیف کردم و لذت بردم و انگار پاسخی بود که چند دقیقه قبلش برای یک خواستم دنبالش میگشتم و اونو تو کامنت شما پیدا کردم

      واقعا آیا خدا برای ما کافی نیست که اعتماد کنیم و تسلیم تر باشیم؟؟؟؟

      اشکم در اومد با خوندن هر ایه ای که میخوندم

      به قول خودت مثه یه پتک مهربان بر سر من فرود میومد و تا عمق جانم نفوذ میکرد

      ممنونم ازت که انقدر زیبا و تاثیر گذار مینویسی عزیزم

      خدا رو شکر برای این سایت بهشتی و دوستان بهشتی که پیدا میکنم و هر روز دارم باهشون زندگی میکنم و درک عمیق تری از بزرگی و عظمت خدا رو تجربه میکنم

      خیییلی دوست دارم شکوه زیبااااا

      در پناه رب العالمین شاد و سلامت و توحیدی باشی رفیق بهشتی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      محمد مهوری گفته:
      مدت عضویت: 2027 روز

      عزیز دلم شکوه جان

      واقعاً دمت گرم

      صدها قطره اشک ریختم از خوندن متنت.

      واااااای خدای من

      تو چه میکنی با من؟؟

      چقددددددددر فوق‌العاده و عالی نوشتی

      هزار بار تحسینت کردم و ازت سپاسگزار شدم

      خداوند هدایت می‌کنه ما رو

      نمیدونی امشب توی عرشها سیر میکنم

      و این کامنت منو نورانی کرد

      فقط اومدم بهت عشق بدم

      و بهت بگم عالی هستی

      فوق‌العاده ای

      سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    سعیده آیت گفته:
    مدت عضویت: 1345 روز

    بنام خداوند مهربان

    هردم از این باغ بری میرسد تازه تر از تازه تری میرسد

    سلام به توحیدی ترین انسانی که من تا به حال دیده ام

    استاد خداوکیلی هیچ کس رو مثل شما ندیدم که اینجوری توحید رو درعمل پیاده کنه و فقط وفقط وفقط قدرت رو به خداوند بده و لاغیر

    خدارو سپاسگزارم بابت روزی که هدایت شدم و تواین سایت ثبتنام کردم

    وخدارو هزاران هزار بار سپاسگزارم که 4 ماهه بعدش منو هدایت کرد که برا اولین بار بیام تو سایت تا جواب سوالی که برلم پیش اومده بود رو پیدا کنم

    وبعد اون روز منو متعهد کرد که بمانم و بشنوم

    بمانمو بشنوم و درک کنم

    بمانمو بشنومو درک کنم و عمل کنم

    بمانمو بشنومو درک کنمو عمل کنمو ومتعهدشوم به استمرار استمرار استمرار

    تنها موردی که ممکنه بلغزیم همین عدم استمراره

    چون به قول استاد ما تو محیط ایزوله نیستیم ، فراموشکارم هستیم عجولم هستیم و اگه استمرار نداشته باشیم به راحتی همه چیو یادمون میره

    تمرین این فایل؛ من قدرت روجز خداوند به کی میدم؟

    یادمه یه زمانی من به همه چی قدرت میدادم

    البته اینو بگم بعدها فهمیدم که اینا شرکن تا قبلش همه ی ادمها رو اینجوری دیده بودم ویه چیز کاملا طبیعی برام بود

    به همسرم وبودنش و حمایتهای مالیش، یه زمانی واقعا الان میفهمم همسرم برام خدای دوم بود

    هرچی میگفتو دربست قبول میکردم چون همیشه هم حرفاش درست از آب درمیومد فکر میکردم هرچی میگه وحی منزله

    همه جوره وابسته و تحت حمایتش بودم در ظاهر یه زن مستقل بودم، ولی نبودم خودم میدونم

    تا جایی که مثلا

    از وقتی که اومدیم رامسر همسرم حدودا در ماه دوبار میره اصفهان

    وقتی اون میرفت تموم درها رو قفل میکردم ، پنجره ها رو میبستم ، تو تابستون خیلی وقتها هوای بیرون عالی بود ولی من تموم پنجره ها روقفل میکردم و کولر میزدم واغلب هم پای کولر یخ میزدیم ولی یه کاریش میکردیم دیگه

    وقتی بیشتر با مفهوم شرک وقدرت دادن به عوامل بیرونی اشنا شدم وفهمیدم دارم با اینکارام میگم فرید قدرتش از خدا بیشتره وقتی اون هست حتی اگه تا نیمه شبم بیرون باشه من چیزیم نمیشه ودرها قفل نمیشدن وپنجره ها هم باز بودن این یعنی شرک محض

    بارعایت تکامل اولین کاری که کردم وقتی اون اصفهان بود دیگه درها روقفل نکردم

    بعد مدتی گفتم باید بتونم اگه لازمه پنجره ها رو هم باز بذارم و بخوابم همینکارو کردم یادمه تابستون بود و همسرمم نبود گفتم من باید بتونم باپنجره باز بخوابم و انجامش دادم و برام عادی شد

    وقتی همسرم نبود من علاوه بر آیه الکرسی که شبا برا شیرین میخونم برا خودمو و خونه هم میخوندم

    یه شب یادمه باز خداوند تلنگر زد که چرا وقتی فرید نیست یادمن میفتی و ازم درخواست حمایت میکنی؟

    وای از تلنگرهای خدا که چقدر خجالت زدم میکرد

    دیگه از اون شب چه اصفهان باشه یا رامسر هرشب برا همگیمون ایه الکرسی میخونم و میخوابم

    من قدرت رو به خودمم میدادم وهنوزم یکم تو این مورد میلنگم

    وقتایی که شیرین باید میرفت مدرسه حتما قبلش براش ایه الکرسی میخوندم و میسپردمش به خدا

    ولی روزهایی که تعطیل بود و توخونه بود نمیخوندم

    باز یه روز خداوند هدایتم کرد ببین چرا فکر میکنی وقتی پیش توئه نیاز به حمایت من نداره؟

    ودیگه از اونروز هر روز چه با من باشه یانه براش دعا میخونم وواقعا میسپارمش بخداوند

    یا شیرین بچه ای بود که خیلی تو خواب وول میخورد وهمیشه تختش میله داشت تا دوسال پیش

    همش میگفتم با این مدل خوابیدن من هیچ وقت نمیتونم میله های تختشو بردارم

    چقدر هم وقتی بزرگتر شده بود اون میله ها زشت بودن و حس قفس به ادم میدادن

    یه شب خودش گفت مامان اینو بردار فقط پایین تختم تشک بزار اگه افتادم چیزیم نشه

    با اینکه خیلی میترسیدم گفتم این هدایت خداست ببین خودش نمیترسه پس منم باید بتونم

    قبول کردم ولی اون شب هزاربار اومدم چکش کردم و دیدم عجیب اروم خوابیده

    وبعد نداها میومد که ببین تو هرشب براش ایه الکرسی میخونی و میگی سپردمش به تو

    ولی باور نداری من مراقبشم

    چندبار بلند شدی ببینی تو چه وضعیه ؟

    تو داری میگی من میتونم مواظبش باشم ولی خدایا تو نمیتونی

    اخ اخ اخ چقدر شرکهای ریز و مخفی و کثیفی داشتم

    هربار که خداوند این شرکهای ریز ریز رو بم میگفت اولش کلی خجالت میکشیدم وگریم میگرفت

    ولی بعدش خوشحال میشدم که فهمیدم وباتوکل به خودش برشون میداشتم

    باور کنید این حرفارو اگه به هرکی بگی میگه خب درستش همینه ، مادری دیگه ، ادم نگران میشه، خدا حمایت میکنه ولی به وسیله آدمها که یکیش توئی

    ولی نه بخدا اینا شرکن

    از اون شب هربار شب میره بخوابه قدرت خدارو حس میکنم مطمئنم که اون به بدنش ارامشی میده که بتونه تو اون تخت 70 سانتی به راحتی تاصبح بخوابه

    واقعا ما به خدا فقط اعتقاد داریم ولی اعتماد عملی نداریم ،

    چونکه نمیبینیمش فکر میکنیم چه جوری مثلا میتونه مواظب باشه از تخت نیفته ؟ اون که بچس ، خوابشم که عمیقه، همشم که لنگ و لگد میزنه توخواب، خب میفته دیگه

    استاد تو یکی از دوره ها گفتین این حرفا رو میگیم میشنویم درکم میکنیم ولی هنوز نمیتونیم عملیش کنیم انگار نه انگار که شنیدیمشون

    واقعا توحید رو باید تو ذره ذره و لحظه به لحظه ی زندگی پیاده کرد واین خیلی سخته

    مدتهاست دارم تو این زمینه کار میکنم وخیلی شرکهای ریزی رو خداوند بهم گفته و برشون داشتم

    الان دیگه هرچی فکر میکنم خیلی وقته تو ذهنم همسرم، حرفاش وتصمیماتش ، بیکاری یا کارداشتنش، پدر ومادرم ، دعاهاشون یا دلگیریهاشون ، مادر وخانواده ی همسرم، بالاو پایین رفتن دلار وطلا ، ارزون شدن یا گرون شدن اجناس، نظر وطرزفکر منفیه بقیه یا به به و چه چه کردنهاشون، داشتن شغل با وجهه ی خاص اجتماعی، و…….اهمیت خودشونو از دست دادن یا اینکه خیلی کمرنگ تر شدن

    دیگه مدتهاست وقتی همسرم دلسرد میشه از این مهاجرت و حرف رفتن به یه جای دیگه رو میزنه میگم من نمیام تو میخوای بری برو

    دفعه ی قبل که رفته بودم خونه ی پدر و مادرم

    درکنار همه ی زیباییهای این سفر ، دوبار مادرم گفت تو ظلم بزرگی به ما کردی رفتی شمال، ازخدا بخواه دخترت این ظلمو در حقت نکنه

    با اینکه کلمه ظلم رو اولین بار بود که از مادرم در مورد خودم میشنیدم وبد جور راه گلوم رو بسته بود ولی

    فقط تو دلم گفتم خدایا تو ارومم کن تو اگاهی ، تو قدرت مطلقی، تو میبینی، فقط تو میدونی که این مهاجرت بهترین کاریه که تابحال کردم ، خدایا من از این حرفها نمیترسم ، نمیگم وای آغ والدین شدم و…

    وبدون اینکه حرفی بزنم بحثو عوض کردم

    ونتیجه این شد که دم برگشت مادرم باکلی دعای خیر مارو بدرقه کرد واین سفرو هدایتی از طرف خداوند دونست که یه عالمه براشون ارمغان به همراه داشته.

    خیلی بهتر شدم استاد خیلی

    ولی یه چیزی که خیلی روش کار کردم و بهتر شدم ولی هنوز بهش قدرت میدم ، باده

    بله باد

    قدرت رو از خداوند میگیرم ومیدم به باد!!!

    از اونجایی که شیرین خانم که امروز تولدشم هست وخدارو هزاران هزار بار شکر برا وجودش،

    پاشنه ی آشیل منه و باز تو زمینه ی سلامتی هنوز یکم تلقین پذیریم

    وقتی هواسرد میشه و باد میوزه ناخوداگاه هول برم میداره ته دلم میترسه نمیتونم رها و اروم عمل کنم

    بحث مراقبت و اقدامات پیشگیرانه رو نمیخوام نفی کنم ولی اون حسه مهمه، من حس بد ترسه از باد هنوز درونم هست وناخوداگاه واکنش نشون میدم

    ماسک بزن ، کلاه بزار ، شالگردنتو سفت کن و…….

    امسال چندبار هواخیلی سرد وبارونی و باد وخلاصه وضعیت جوری بود که بیشتر مادرا توگروه پیام دادن بچه هاشون رو نمیفرستن مدرسه

    ولی گفتم سعیده ببین این مادرا دوسال قبل توهستن توباید بفرستیش و نشون بدی که تغییر کردی فرستادمش وخیلی بهم حس خوب داد که تغییر کردم

    میگم بهترشدم ولی هنوز میلنگم وجای کار دارم.

    خدایا باتموم وجودم ازت میخوام کمکم کنی بتونم یک به یک شرکهایی که دارم رو پیدا کنم و با یاری خودت حذفشون کنم

    خدایا خودت خوب میدونی که چقدر مصمم تو این مسیر باشم و هر روز طعم شیرین زندگیه توحیدی رو بیشتر وبیشتر بچشم

    خدایا محتاج توام همونطور که تا الان کلی شرکهامو بهم گفتی بازم خودت باید بگی، خودت باید چشمهامو باز کنی،خودت باید جسارت اقدام بدی ،

    خدایا من زندگی به سبک توحید و هدایت رو پسندیدم و دلم میخواد تا اخرین لحظه ای که مجال زندگی دارم به این شکل زندگی کنم ،

    من بهت اجازه میدم همواره راهنما وهدایتگر من تو مسیر سرسبز زندگی باشی

    خیلی دوستت دارم خداجونم خیلی زیاد.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
  6. -
    رضا برومند گفته:
    مدت عضویت: 1428 روز

    درود بر استاد عزیزم و بانو شایسته عزیز

    این فایل و‌کلا فایل های توحیدی نقطه عطف زمدگی هر انسان

    من با توجه به تضادی که توی زندگیم بهش برخوردم جدایی از همسرم و اینکه تمام مهریه رو اجرا گذاشت شرایط ذهنی و فشار نجوا ها اوایل بسیار شدت داشت که اوضاع برات خراب میشه و…. اما تمام تمرکز و فایل ها رو‌ی توحید گذاشتم و همه رو با تمام وجود گوش میدادم اما رفته رفته احساسم و اعتمادم بیشتر شد نسبت به قبل و ارامتر شدم چون با توافق به اینکه همه ی انچه توی زندگی هست برای همسرم باشه و مهریه رو ببخشه اما خوب سر توافق نموندن ایشون و اجرا گذاشتن و با توجه به کار کردن روی فایل های توحید و بیشتر شدن اعتمادم به خداوند اتفاقاتی افتاد که دادن مهریه به هر بیست و دو ماه یکبار طول بکشه و چیزی که میدانم اینه که همون نجوا ها البته بسیار کمتر باز به ذهنم خطور میکند و ریشه کن نشده و باید بیشتر و بیشتر کار کنم روش و خودمو بیشتر به این جریان خیر بسپارم

    چون اعتماد به خداوند و اون حس ارامشی که به وجود میاد کار رو انجام میده اتش رو گلستان میکند

    به قول استاد اتش الکی بر ابراهیم گلستان نشد بها داد بهاش هم کنترل ذهن و اعتماد به خداست

    مورد دیگه ای که در کار بهش برخوردم در مورد همکاران هستن که با توجه به ورودی هایی که از اطرافم وارد میشه این فکر شرک الود به ذهنم خطور میکنه که ممکنه همکارم کارم رو خراب کنه اما همون لحظه میگم قدرت از ان خداست خدا داره رهبری میکنه کارهارو و امیدوارم که ریشه کن بشه این افکار چون چند ثانیه هم توی اون فکر موندن هم نباید باشه واقعا

    سپاسگذارم از شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
  7. -
    B گفته:
    مدت عضویت: 2280 روز

    به نام رب العالمین

    سلام به استاد عزیزم

    نمیدونم چندمین باره این فایلو گوش میدم

    اما انگار یه نقطه عطف قویه تو زندگی شما

    هربار ک از اون روزا حرف میزنین

    هربار ک‌میگین اون اتفاق روزی افتاد ک من سرکار نرفتم

    هربارک میگین من رسالتی داشتم ک باید زنده میموندم

    به وجد میام

    از این همه ایمان شما

    از این همه توکل

    از درخواستی ک داده بودین و خداوند اجابت کرد

    ادعونی استجب لکم

    همانطور ک خودش فرمود

    خداروشکر میکنم ک مسیر حقیقت رو پیدا کردم

    چقدر ما به شیوه گذشتگان راه رفتیم

    پا روی ردپای اونا گذاشتیم

    غافل از اینکه این اون زندگی نیس ک باید باشه

    چه‌قدر انسان هایی بودن ک غلط رفتند

    و غلط زندگی کردند و باز هم اصرار و اصرار که این همان شیوه درست زندگیست

    ک کورکورانه رفتیم دنبال همین آدما

    گفتن فلان چیز باید اینطوری باشه

    گفتیم چشم همین درسته

    نرفتیم تفکر کنیم

    اما ته دلمون مخالف بودیم با حرفاشون

    دیروز به یکی از خواسته هام رسیدم

    بهش ک فکر میکنم میبینم چقدر عالی رهاش کرده بودم

    چقدر عالی از زندگیم لذت میبردم تا زمانش رسید و به خواستم رسیدم

    دقیقا دقیقا همه خواسته ها به همین راحتی میان کافیه ک من ایمان داشته باشم

    ایمانی از جنس ابراهیم ک از فرزندش هم گذشت بخاطر رب

    ایمانی از جنس محمد

    ایمانی از جنس ایلان ماسک

    ایمانی از جنس عباسمنش

    واقعا چی میشه ک دقیقا همون روز حادثه شما اونجا نباشین؟

    چی میشه ک زنده بمونین و پیام آور حقیقت بشین برای هزاران نفر

    خداوند خیلی زیبا هدایت کرد شما رو

    چون خواستین ازش

    زمانی بود ک فهمیدین رسالت شما چیه در این دنیا

    دنیایی ک به قول خودتون در فایل آرامش در پرتو آگاهی تنها یه بخش کوچک از ابدیت ماست

    دقیقا استاد عزیزم کامنتای اینجا بی نظیره

    چون سایتمون بی نظیره و محتواش هم بی نظیرتره

    ما جایی هستیم ک فوق العادست

    تک تک ما باید قدر خودمونو بدونیم

    قدر اینجا

    قدر زمانی ک داریم و باید نهایت استفاده رو ازش ببریم

    خداروشکر

    خداروشکر به خاطر همه چی

    ک بهمون فرصت این زندگی لذت بخش رو داده

    گفت بخوانیم قران ارزشمندش را

    گنج حکیمش را

    خدایاشکرت

    تو پیجتون یکی نوشته بود استاد یه چیزی هست که شما به ما نمی گین (همون راز یا جادو یا فرمول ک فکر میکنن هست و بقیه نمیدونن همون چیزی ک جلوی حرکت گرفتن رو از خیلیا گرفته

    همون چیزی ک فکر میکنیم فقط افراد خاصی دارن و چقدر راحت شرک میورزیم پس عدالت خدا چی میشه؟خدایی ک نهایت عدالت رو برقرار کرده و با هممون به یک اندازه صحبت میکنه اما ما چقدر میشنویم؟چقدر دریافتش میکنیم؟چقدر احساسش میکنیم؟چقدر باورش داریم؟چقدر بهش ایمان داریم؟

    اینا همه سوالاتیه ک دارم از خودم میپرسم

    چقدر غافل میشم و از مسیر دور

    چقدر کم وقت میذارم

    من باید کار کنم رو باورام

    وقتی یه جاییم ک صحبتای بی مورد میشه باید از خودم بپرسم من چرا اینجام؟

    وقتی با افرادی هم صحبتم ک باورای محدود از حرفاشون معلومه باید به درون خودم مراجعه کنم

    و انقدر رو باورام کار کنم ک جایی تو زندگیم واسه این نوع آدما نباشه

    زندگیم پر بشه از آدمایی خداگونه

    اونایی ک هر قدمی ک برمیدارن با توکل به الله هست

    اونایی ک با هر سخنی ک میگن خدا رو احساس میکنی

    استاد جان فوق العاده ای

    تلاشت تحسین برانگیزه

    فلان آدم ک خیلیا میگن باید پارتی ما بشه و…هیچ قدرتی نداره و چقدر ضعیفه کسی ک اون آدم رو بت میکنه

    خداوندا یاریمان کن ک فقط از تو بخواهیم

    ک ثابت قدم باشیم

    ک باورت کنیم و جز تو در ذهنمان قدرت را به هیچ کسی ندهیم

    که یکتاپرست باشیم

    چیزی ک باعث سعادتمونه همون یکتاپرستیه

    و خودت گفتی ک ابراهیم یکتاپرست بود

    خدایاشکرت که تو این سایت فوق العادمون رد پای خداوند رو میبینیم در هرجایی از این جا عشق به خداوند رو مییبینم

    و ما گوهر ارزشمندی داریم ک هرروز باید سپاسگزارش باشیم

    و با متعهد بودنمون هر لحظه بیشتر و بیشتر درک کنیم (قوانین ثابت و بدون تغییر خداوند رو)

    امروز جمله زیبایی نشانه ام بود که

    (اگر هر روز یک درصد هم پیشرفت کنی در پایان سال ۳۶۵درصد پیشرفت کرده ای)

    و همین حجت را برمن تمام کرد

    خداروشکر کم کم از کمالگرایی دارم دور میشم و اینو تو عمل ثابت کردم

    زمانی ک با هیچ پیش زمینه ای رفتم سراغ هنر و نقاشی کشیدن

    احساس کردم ک این آغاز پیشرف های روزافزون منه بخدا ک آدم با چنین ایمانی وارد هرکاری بشه کولاک میکنه

    به شرط تعهد و استمرار

    به شرط صبر

    و کنترل ذهن که کلید همه موفقیت هاست

    استادجان واقعا منم از شما سپاسگزارم

    عاشقتم و از خداوندم میخواهم ک روزبروز ثروتمند تر باشی از همه لحاظ تا روزبروز به خداوند نزدیک تر شوی

    ک ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست

    میگفتی ک همیشه دوست داشتم ایمانیی مانند ابراهیم داشته باشم

    و بنظرم با فایلای جدیدی ک از شما میبینم به آن ایمان رسیده ای

    عاشقتونم

    در پناه فرمانروای کیهان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
  8. -
    حمید دهقانی گفته:
    مدت عضویت: 4095 روز

    درود استاد قشنگم که همیشه بهم حس خوب و امید رو با کلامی که بوی خدایی میده بهم هدیه میکنید

    خیلی خوشحالم که با گروهتون آشنا شدم و تونستم باز بهتر از قبل خدای خودمو بشناسم خدایی که قدرت تمام و کمال هست .

    این فایل باز برام تاکیدی بود که توکل کردنمو به خدا باید خدایی تر کنم و با اینکه تمام جمله هاتن ناب بود جمله ای که منو به فکر فرو برد این بود که اگه با خدا باشی همه چیز زندگیت درست شدست : روابط ، ثروت، عشق، سلامتی، اعتمادبنفس و … زندگیمون در تمام جنبه ها عالی میشه و این برام بی نهایت زیبا بود چرا که هدفی جز این ندارم که بتونم شخصیتی باشم که در تمام جنبه ها عالی باشم و هر روز عالی تر بشم و با خدا بودن و بوی خدایی رو در تمام وجودم و جنبه های زندگیم سرشار کنم همه چیز هموار میشه و شکل زیباشو میگیره … استاد ببببی نهایت ممنونم بابت این تک جمله ی نابتون که برای من و خیلی جواب سوال بود و هست و خواهد بود .

    خدا شما رو هدایت کرد تا ما رو هدایت کنه تا ما رو هدایت کرد تا آیندگانو هدایت کنه …

    خدایا دوستدارم استاد دوستدارم دوستان توحیدیم دوستون دارم

    شادو با خدا باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
  9. -
    محمد فتحی گفته:
    مدت عضویت: 4113 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    10 اسفند 1397

    ردپای روز بیست و سوم سَفرِ پُر خیر و برکتم

    خداوند در نسیمی است که میوزد

    خداوند پروانه ایست که در باد میرقصد

    خداوند قلمیست که عشق را مینویسد

    خداوند سراسر زیبایی و عشق است

    خداوند در قلبیست که عشق میورزد

    خداوند طلوع خورشید است

    خداوند نور آسمان ها و زمین است

    من دستان خداوند هستم، که مینویسد

    زبان خداوند هستم که سخن میگوید

    قلب خداوند هستم که عشق می پراکند

    من دستان سخاوتمند خدا هستم که میبخشد

    این خداست که در من تجلی یافته

    آمده بودم میلیاردر شوم عاشق سرگشته و کویت شدم

    آمده بودم تا اسرار ثروت را بیاموزم، قرآن را در دستانم قرار دادی

    گفتی بخوان کلید گنج های زمین و آسمان را در درون کتاب خواهی یافت

    بخوان اما با قلبت نه با ذهنت

    گفتی بخوان و به دستورات عمل کن

    دستورالعمل ثروت و خوشبختیت در تمام جنبه های زندگی در این کتاب نگاشته شده است

    این کتاب یک گنج نامه است

    اما باید رمز گشایی کنی تا مسیر گنج ها بر تو آشکار شود

    باید قلبت را پاک کنی از هر احساس ناروا

    خواندم تو را و اجابت کردی مرا، ادعونی استیجیب لکم

    تو حکمت را بر قلبم جاری کردی، گفتی از “توحید و یکتاپرستی ” شروع کن

    از ابراهیم شروع کن و او را بشناس، شناخت ابراهیم یعنی شناخت اسلام حقیقی

    معنای بت شکنی ابراهیم چه بوده است؟

    ابراهیم بیان گذار نهضتی است که میخواهد بشریت را نجات دهد

    افتخار پیامبر اسلام، انتصاب به مذهب حضرت ابراهیم است، ابراهیم حنیف

    بت پرستی، پرستش مجسمه ای با یاقوت و سنگ نیست

    بت پرستی توجیه وضعیت اجتماعی اسف بار کنونیست ونسبت دادن است آن به مشیت الهی است. به تقدیر و سرنوشت است

    بت پرستی قدرت دادن به شیطان و هر عامل بیرونیست برای تاثیر بر زندگیت

    بت پرستی پذیرفتن نیرویی به نام شر است که زندگی تو را احاطه کرده و قدرت خلق زندگیت را از تو سلب کرده است.

    بت پرستی و شرک یعنی قدرت دادن به هر کسی و هر چیزی برای تاثیر در زندگیت.

    توحید و یکتاپرستی یعنی اینکه همه ی ما رب واحدی داریم یعنی همه ی ما به یک اندازه به خداوند نزدیک هستیم.

    یعنی همه ی ما برابریم و به یک منبع الهی دسترسی داریم

    یعنی همه ی ما به یک اندازه به قدرت الهی دسترسی داریم

    یعنی همه ی ما یک خدا داریم همه ی ما یکی هستیم

    تفاوت انسان ها به علت تفاوت باورهای آن ها نسبت به قدرت خداوند است.

    ” تفاوت انسان ها به علت تفاوت باورهای آن ها نسبت به قدرت خداوند است ”

    الله اکبر

    سلام استاد خبرایی برات دارم که تو را خوشحال تر از همیشه میکنه.

    چند ساعتی هست از سفر برگشتم کاری که داشتم را به خوبی انجام رسوندم همون ایده همون الهام یکی یکی همه را تایید کردم و به خاطرشون از خدای مهربونم سپاس گزار بودم، نشانه ها بزرگتر میشد قلبم و ایمانم به خدای یکتا هم بیشتر و بیشتر

    اول کدوم را بگم، از چی بگم؟! از آب و هوا از ثروت از دوستای جدید، چی؟!

    استاد فقط بگم پنج شنبه 9 اسفند ساعت 2،3 بود هنوز ایمانم به کاری که میخواستم بکنم یکم معلل بودم (99.9%) تا اینکه یک نشانه دیگه اومد که گفت حرکت کن، برادرم میخواست به اون شهری بره که بهم الهام شده بود برم و قرار بود فردای اون روز به طبیعت بینظیر اونجا برم و چند روزی را به تنهایی کمپ بزنم.

    سریع وسایلم را جمع کردم انداختم تو کوله ام و آماده سفر، تمام کارهای دستی که با عشق روزهای گذشته درستشون کرده بودم ( حتی همون لحظه هم شیطان ول ن نبود، چرا میخوای ببریشون بیخیال بذار دفعه ی بعد ) اما این محمد با محمد قبلی حتی همین چند روز قبل تفاوت کرده، تفاوتش باورهای قوی ترش نسبت به خداوند بود.

    تمام دریم کچرها نزدیک به 50 تا، تمام دستبندهام، پابند بردم با خودم.

    گوشیمم از صبحش صفحه اش بالا نمیومد! دقیقا همون روزی که میخواستم برم ولی مطمئن بودم به نفع من شده این کار ( باور اینکه، هر اتفاقی بیافته به نفع منه و باور، من همیشه در زمان مناسب و مکان مناسب هستم. )

    فایل های سفرنامه را تا روز 27 ام توی فلشی انداختم حالا که از گوشیم نمیتونستم استفاده کنم، اینکار را کردم تا با اسپیکرم با جان و دل سفرنامه ی هر روزو گوش کنم./

    هوا ابری بود میدونستم بارون داره و منم عاشقققق بارون و کمپ زدن و قدم زدن و حرف زدن و کلا عشق ورزیدن توی بارون هستم.

    داداشم هنوز مثل همیشه یادته قبلا در موردش گفتم فکر کنم فایل، “رویاهایت را باور داشته باش قسمت اول ” بود، منتظر اینه که روز خوب خودش بیاد.

    تو مسیر داشت از نگرانی هاش نسبت به من و مشخص نشدن سربازی و … چیزای دیگه میگفت، ولی من فکرم جای دیگه بود، اونجا که توی فایل” ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است!! ” همونجا که میگفتی، ” من وقتی فهمیدم ااین افکار منه که انقدرررر قدرتمنده که زندگیم را خلق میکنه” هموجا بود، دیدی تا حالا استاد به یک چیز زل میزنی و به یک چیز مدام فکر میکنی؟

    منم به بیرون پنجره به یک نقطه زل زده بودم گوشام یک چیزایی میشنید ولی تمام سلول هام به فکر اتفاقی بود که قراره بیافته.

    رسیدیم به اون شهر

    بارون زد، هوا عجیب شد یک جای آسمون آفتابی بود یک جای دیگه بارونی دقیقا ما هم زیرش بودیم، و یک جای دیگه ابری. قدرت خداست

    کلوچه ی این شهر معروفه، داداشم ایستاد و من رفتم یک مقداری کلوچه ی خرمایی گرفتم از معروفترین کلوچه فروشی این شهر توی استان ثروتمند و زیبای خوزستان

    بعد از اون منو داداشم به جایی رسوند که بهم الهام شده بود اونجا بایستی بساط کنم وسایلم را، ساعت نزدیکای 5:15 عصر بود دیگه نگران اینکه داره شب میشه نیستم چون اون باور را تا حد زیادی ساختم و باورهای دیگه ای که میگمشون.

    اون خیابان اصلی شهر را دو بار رفتم و اومدم جاهای مناسب را توی ذهنم نگه داشتم، مردم اون شهر یک لبخند از دمم همشون کم داشتن

    خلاصه

    نیاز به یک ماژیک داشتم اینکارو بعد از 25 دقیقه هایکینگ کردن با کوله ای که تقریبا 10 کیلو پشتم بود و یک کوله ی کوچیک 15 لیتری که کارهای دستیم توش بود. انجام دادم.

    از خدا خواستم دوباره که جای مناسبم را بهم بگه، همونجایی که قراره عشق بورزیم به ..

    اونجا را دیدم یک احساس خیلی بهتر نسبت به جاهای دیگه ای که از قبل دیده بودم، اونجا را اولین بار دیده بودم. کنار یک بانک ولی توی محوطه ی بیرونی آن.

    اول با یک آقای مهربون و سبیل کلفتی که 10 متر اون ورتر من بود سلام و خوش بش کردم و براش آرزوی موفقیت کردم.

    کوله را انداخختم زمین یکی یکی وسایلم را درآوردم هنوزززز بخدااا هنوز کارام را درست و مرتب نکرده بودم نمیدونییی استاد چندتااا مشترییی اومد میگم هنوززز دریم کچرهام را درست نکرده بودم کامل بودند ولی اینکه بخوام از بالا به پایین درست بذارم روی پارچه ای که آورده بودم اینکارو نکرده بودم که دستای خدا یکی یکی میومدند، توی تخته کارم، فکر کنم همین ها را نوشته بودم :یکی :

    سلامم

    من محمد هستم ایران گرد امروز، جهان گرد فردا، با درست کردن کارام هزینه ی سفرهام را در میارم.

    خط پایینی این نوشته کانال تلگرام و آدرس اینستام را نوشتم.

    یکی:

    میگن سلام دروازه ی یک آشنایی است، پس سلام

    من محمد هستم و ایران گردی میکنم و هزینه ی سفرهام را با خلق دست سازه هام در میارم.

    بالای سمت چپ، کانال من و ادرس اینستا

    گوشیم که کار نمیکرد روشن بود ولی صفحه اش بالا نمیومد، فکرش را کن از صبح که این اتفاق افتاده بود من تا موقع حرکتم چندین بار (” تجسمش “) کرده بودم و اتفاقا توی تجسماتم این تصویر را داشتم که، چند نفری میان و خودشون عکس میگیرن از خودم خودشون و کارام و برام میفرستن.

    چی شد، همین شد استتاد جان

    اومدن عکس گرفتند براشوننن جدای از جالب بودن و جذابیت، و البته جذبه ی خاص و چهره ی زیبا و دوست داشتنی من، همش کار” باورهام ” بود و هست.

    کارام را کامل گذاشتم، مرتب و منظم

    پوللللل بود که میذاشتم توی جیبم یک جایی احساس کردم وقتی که مینشستم، یک سمتی شدم

    دیدم که انقدرررر پول توی جیب عقب سمت راستم بود که نمیشد درست نشت همه را انتقال دادم توی کیف پول زیبام، و بعد دوباره این اتفاق دوباره افتاد. ( خدای من

    استادددد بذار از دنیای خودم بهت بگم که چه دنیای زیبا و شگفت انگیزی شده،

    استاد یکی برامم چایی میوورد و با عشققق چه کلمات زیباایی به کار میکرد چقدررر لبخندش شیرین بود، این آقا دقیقا عروس سرای نبش همون کوچه ی شیک بود، برام چایی آورد، بهم شماره اش را داد گفتتت هر چییی میخوای فقط توروخدا بهم بگو، رفتی طبیعت بهم بگو خودم برات میارم. هر از گاهی هم میومد و بهم میگفت، ای بابا چراا تو هنوززز چیزی نذاشتی زیر پات بابا خب سردههه ای بابا

    سه بار فکر کنم میرفت و میومد این را بهم میگفت،

    یک نفر بهم خرمای معروف همین شهر را داد چقدرررر زیادد بود، ازم یک دریم کچر زیبا هم گرفت، تاره از کاارام عکس هم گرفت و گفت میخوام برات تبیلغ کنم( اما همون لحظه که این حرف را زد توی ذهنم با لبخند به خدای خودم میگفتم، خدایا اگر داره تبلیغ میکنه برام اگر داره همه جوره حمایتم میکنه این او نیست، این همش لطف تو هست و خواهد بود. از تو ممنونم )

    یک نفر دیگه بهم عطری داد انقدرررر خوش بوووو وای خدای من الان این عطر را جلوی خودم گذاشتم عشق میکنم باهاش لبخند دختری زیبا به همراه مادر گلش را یادمه که این عطر خوش بو را بهم با عشق داد، نگاهش هیچ وقت فراموش نمیکنم، چون اون نگاه نگاه انسان نبود! اون مادر و دختر بهم در مورد سفرهام پرسیدن و گفتن چقدررر دوست دارن برن بلوچستان زیبا با مردی خون گرم و من هم توی سفر اولم 15 روز را اونجا به صورتتتت عالی گذروندم و آشنا بودم تتمام خط ساحلی از بندر گواتر نقطه صفر مرزی تا خود بندرعباس را گشتم، از همه چی میگفت و منم از باورهام میگفتم، اون مادر جوون میگفت تو مجردی میتونی بری بگردی ولی من چی که با همین دختر قشنگ و همسرم، بحث همسرمه نمیشه نمیشه! ولی خیلی دوست دارم بریم بلوچستنا را بگردیم.

    منم بهش گفتم، بهترین راه اینه که شما دوتا همسرو پدرتون را یک هدف کنید تا زودتر به چیزی که میخواید برسید. ادامش را در مورد باورهام گفتم، در مورد اینکه آدم نمیتونه با بیشتر کردن یا کم کردن یک کار فیزیکی به نتیجه ی خاصی برسه، اما زمانی این اتفاق به بهترین شکل میافته که، ” باورهات را شناسایی کنی و اون جوری که میخوای تغییرشون بدی چون ما هستیم که خالق 100% شرایط تک تک لحظه های زندگی زیبامون هستیم. و نه کسی دیگه)

    یک نفر دیگه، یعنی اینجور بگم که

    همه ی اون افراد با لبخند بهم نگاه میکردند، با عشق حرف میزدند و از من خرید میکردند و عکس میگرفتند و تبیلغ میکردند و …

    به اتفاق یک دوستی جدید دیدم، با خواهرش اومده بود، اسم اون دوست مرجان بود

    یک هیچ هایکر مثل خودم، استاددد انقدررر ذوق زده شده بود آخه اولین نفری بودم که توی اون شهر به اون بزرگی و زیبایی اومدم به عنوان یک بک پکر دارم بساط میکنم. و این همه حالممم اساسی خوبه

    کلیی با هم حرف زدیم تازه به خاطر اینکه حمایتم کنه ازم کاری هم خرید و بقیه اش را خودتون میدونید، تازه وقتی اسم شوهرش را آورد شناختم اون فرد را و بهش گفتم این فرد امیشناسی خلاصه دوستای مشترک زیادی داشتیم و پیدا کردیم تا تونستیم خندیدیم، آخه بار اول نبود همچین اتفاقی فکرش را کن استد یکبار توی جنگل های گیلان رفته بودیم و صبح یک دوست جدید پیدا شد وقتی باهاش حرف زدم دوستای مشترک خیلییی مشترک پیدا کردیم اونجا توی اون ساعت توی اون جنگل، مگه داریم ؟! مگه میشه؟!

    انقدررر دنیا کوچیکه.

    هنوز مونده میخوام بیشتر برات تعریف کنم استاد جان تا بهت بگم چقدررر فروش رفت کارهای زیباممم. ( چشمک)

    اتفاقات دیگ]،

    تو اون بازار دوتا از دختر عمه های زیبام منو دیدن اونا که باورشون نمیشد!!

    دو تا از دوستای دیگه ام دیدم.

    غیر از این ها، کلییی سفارش گرفتم از پسر و دختر اینجور بگم دستان خدا، که به صورت اختصاصی بهم بگن چی را دیگه میخوان همون براشون بسازم و بار دیگه که رفتم اون شهر بهشون تحویل بدم نزدیک 300 هزار تومن!

    خب بذار بگم بهت استاد، همین شب از ساعت 5:30 تا 10:30 شب بساط کردم، و 525000 هزار تومان کارام به طرز عالی فروش رفت!! هورااااا تبریک تبریک بوس بوس وای خدای من شکرت خیللییی ممنونم

    من باور کرده بودم به فراوانی خدا به فراوانی مشتری، حتی باور کرده بودم

    “خداوند بزرگترین و قدرتمندترین و سریع ترین و وسیع ترین کمپانی تبلیغاتی منه

    “خداوند صاحب همه قلب هاست، خداوند صاحب همه دل هاست، و به راحتی مستری ها را در هر جایی (((((( که یکی از خریدهام همینطوری شد من رفتم پیش دوستم محل کارش که توی یک کباب ترکسی کار میکنه همونجا هم وقتی براشون تعریف کردم کجاها بود اینا چیه، یکی به راحتی ازم خرید کرد تازه پول غذام که 25000 هزار بود را هم نذاشتند پرداخت کنم و تازه اینکه یک سفارش تخصصی هم همونجا از یک دوست جدید که دوست مشترک همین رفیق من بود، گرفتم و تازه یک چیز خفن تر بگم استاد جان من تا چند روز قبل داشتم به ماساژ فکر میکردم و توی همین اتفاقات و روزها یک خانم که توی اینستا منو دنبال کرده بود، ماساژور بود و منم همون لحظه یک تجسماتی داشتم و یک احساس خوب و.. تا اینکه سعید جان دوست رفیقم، ماساژور بود! و بعد خرید بچه ها از من بعد از خوردن یک پیتزای خوشمزه و یک چایی مشتی، منو دعوت کرد ههمون لحظه که برم کلینیکش که روبه روی همون کباب ترکسی بود، تا ماساژم بده! واییییییی خداییییی من شکرتتتتت

    انقدر که تمام اتفاقات خوب یکی یکی پشت سر هم اتفاق میافتن بخدا.

    اینکه منو ماساژ سودی داد که و ماساژ تخصیی سر و صورت وایی خدای من احساس میکردم انرژی مثبت داره از تمام دستاش با تمام قدرت به من منتقل میشه خودم بمب انرژی چه شد !! دیگه.

    تازه بهت نگفتم استاد چطوری اومدم پیش دوستم من خوب نه شماره ی دوستم را داشتم نه باهاش از قبل هماهنگی کرده بود – هفته ی قبلش بهش یکبار گفته بودم که میخوام بیام و شب را پیشت بمونم تا فردا با هم بریم طبیعت. خلاصه همون حوالی 10:15 بود که دوتا پسر گل اومند و از غذا بچه های مدیر یک گروه ایونت و هیچ هایکر معروف بودند، به واسطه یهمونا من را رسوند از آدرسی که چند سال قبل اومده بودم خانه ی همین دوستم ( مهرداد) بردند دقیقا 100 متر اون ورتر این خانه یک هایپرررر مارکت و یک ساختماننن خیلیییی بزرگ هست ما سه تا رفتیم اونجا داستان را براش گفتم از قبل که من الان هاست ندارم و گوشیم همچین موضعیتی براش افتاده و من یک آدرس میدونم از همین دوستم گفتند که بیا میرسونیمت قبلشهم کلیی به بچه های دیگه همون شهر زنگ زد تا برای من یک هاست پیدا کنه – دستای خدارو ببین استادد جووون چطورر کار میکنند – واییی اون فروشگاه چقدرررر جنس توش بوددد چقدررر ثروتت چقدررر آدم یک نومنه بارز فراوانیییی واییی خدای من فقط خداروشکر میکردم اولین وبار و آخرین بار دو سال قبلش یک بار رفتم ولی الان چطور بود دو سال قبل! مثل فروشگاه های بزرگ Walmart

    خلاصه باهشون خداحافظی کردم و خونه دوستم را پیدا کردم و … )))))) با هر شرایطی به سمتم هدایت میکنه به سمت کسب و کارم.

    “خداوند قدرتمندترین اینترنت مارکتینگ جهان

    “خداوند که نیاز هر کسی را میدونه و افرادی که به کسب و کار من نیاز دارن و بابتش پول خوبی پرداخت میکنن قطعا به سمت من هدایت میکنه و تعدادشون هم خیلی زیاده.

    “خداوند قدررتمندین کمپانی و بنگاه کاملا رایگان تبلیغاتی منه که بازخورد 100% داره و هیچ درصد خطایی نداره.

    ” خداوند بهترین کییه که فقط مشتری ها دست به نقد و کسایی که به صورت آنی خرید میکنند به سمت من هدایت میکنه (( همینم شددد استادد جان یا نقد بودن یا از بانکی که جفت من بودند میرفتن پول در میاوردن اونم به صورت آنی تا خرید کنن )

    “هر مشتری من مشتری های دیگه ای را با خودش میاره و کار من به قدری ارزشمنده که افراد با شور و هیجان از خدمات من برای هم تعریف و تبلیغ میکنند.

    چقدررر میتونم بگم جیز این باورهای هم راستای خواسته ام و ثروت ساز، چقدرر باور “فراوانی ” و” عزت نفس و توحیدی کاررررر کرد” چقدررر توحیدی . خدایا شکرت

    الان فهمیدم پاداش اون کسی که به خدا به غیب چیزی که وجود نداره توی دنیای حقیقی ولی براش حرکت میکنه، فهمیدم “ایمان چی ”

    الان

    یادته چند بار گفتم این کلمه را این چند روز

    “خدا گونه تر شدم خداگونه تر عمل کردم خدا گونه تر دیدم خداگونه تر خدا گونه تر .. ”

    خداگونه تر شدم

    دوست دارم خدای یکتا، یار بینظیر و همیشه همراه من، دوست صمیمی من، بخدا دوستت دارم، توی وجودی خودم را محکم بغل میکنم و دیگه هرگز دستم را رها نمیکنم چون گرمای تو گرمی هر سرماییه. دوست دارم و عاشقتم تویی که باهام میخندی تووی باهام میرصی تویی که باهام مینوازی میخوانی، تویی که باهام حرف میزنی مینویسی برام، همش تویی توو توی لایتناهی

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
    • -
      علی اکبر شفیعی گفته:
      مدت عضویت: 2012 روز

      ای جانم چه حالی میده تو فایل توحیدی هم کامنت محمد عزیز را بخونی

      محمد جان اینجا که بیشتر توضیح دادی فکر میکنم من شما را تو یکی از سفرام دیدم

      تو دو تا زمستون ۹۷ و ۹۸ هرمز و قشم بودم حسم میگه هرمز دیدمت

      و شایدم تابستون ۹۷ آبشار آنجلیکا

      البته الان مثل داداشمی صددرصد

      چون اینجا همه از یک خونواده ایم

      بغض وقتا میگم کاش میشد از نزدیک ببینم خیلی از بچه ها را ولی بعد به خودم میگم اصلا این نزدیکی مدار و قلبامونه که اصله و از این نظر روز به روز داریم به هم نزدیک تر میشیم

      ولی در عین حال امیدوارم یه روزی از نزدیک استاد و خانم شایسته و شما و بقیه دوستان را از نزدیک ببینم اون وقت حسابی بغلت میکنم

      دوست دارم ثروتمند واقعی

      به امید موفقیت های بیشتر و سفر های جذابتر

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        محمد فتحی گفته:
        مدت عضویت: 4113 روز

        علی اکبر تو دستِ خدا شدی برای اینکه خداوند به من گفت این نشانه را داد .. که اون چیزی که میخوام خیلی نزدیکه

        ازت ممنونم که حال خوبت را حفظ کردی و ادامه دادی و به اینجا هدایت شدی و این هدایت را با احساس خوبت با تمام وجود ارزشمندت درک کردی و بازم هدایت خدا را شنیدی و نوشتی این بار برای من ..

        و حالا این پیام را میخوانم در بامداد 16 دی 99 در حالی که صبح روز 15ام هم یک پیامی را در جلسه سه قدم اول دریافت میکنم که دقیقا دقیقااا با همین پیام یکیه .. سفر .. جهانگردی … کسب و کار موفق … توحید .. توحید عملـــــی

        خواستم ازت تشکر کنم و نخواستم بخوابم و این تشکر توی دلم از روح والا و بالای تو باشه .. خواستم بنویسمم با قلمم که باور دارم قلمِ رب العالمین .. دوست دارم هم پاره ی ارزشمند من ..

        دیدن ما کاری نداره .. بسپر به خودش، اوس کریم استاد برنامه ریزی برای من و شما و تمام موجودات .. تنها کاری که باید بکنی اینه که در صلح باشی و هماهنگ به خودش متصل به خودش وقتی هستی الهامات را دریافت میکنی وقتی دریافت میکنی باید عمل کنی .. حالا اادامه بده بازم ادامه بده بازم ادامه بده .. خبر خوب .. زمان مرگ تو فرا رسیده .. و حالا مرگی را تجربه میکنی تویی که توحید عملی داشتی تا پایان زندگیت در این دنیا .. مرگی که از عسللل هم برای تو شیرین تر است .. شیرین تر …

        خدایا شکرت.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          علی اکبر شفیعی گفته:
          مدت عضویت: 2012 روز

          محمد عزیز

          من کلام و قلمم هنوز به خوبی شما نیست که جواب بدم

          اما خدا را شکر میکنم که نشونه ای شدم برات که بازم بهت یادآوری کنم که خدا بی نهایت نزدیکه

          پس رسیدن به خواسته ات هم به همون اندازه نزدیکه

          هر چند میدونم که خودت میدونی

          اما ماها خیلی نیاز به تکرار داریم

          امیدوارم تا آخرین نفس همین طور با خودت در صلح باشی

          و دستت تو دستاش

          دوست دارم‌🌹

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          سپید گفته:
          مدت عضویت: 2090 روز

          سلام محمد عزیز

          میشه درباره این بخش از کامنتت

          بیشتر توضیح بدی

          امروز هدایت شدم اینجا

          و این بخش از کامنتت

          انگار می خواد چیزهایی بمن بگه

          ممنون

          ⬇️

          حالا اادامه بده بازم ادامه بده بازم ادامه بده .. خبر خوب .. زمان مرگ تو فرا رسیده .. و حالا مرگی را تجربه میکنی تویی که توحید عملی داشتی تا پایان زندگیت در این دنیا .. مرگی که از عسللل هم برای تو شیرین تر است .. شیرین تر

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      علی ابراهیمی گفته:
      مدت عضویت: 3207 روز

      سلام محمد جوووووووونمممم

      وای نمی‌دونی چه حسی داره وقتی میشینم نوشته‌هاتو میخونم و حال خوبتو میفهمم و خدارو به خاطرش سپاسگزارم.

      لعنتی تو اخه چقدر خوبی پسسسسسر

      وقتی که کارتو دوست داشته باشی و باورهای مناسبی‌هم در مورد ثروت داشته باشی معلومه اینجوری برات میباره رفیق مهربونم

      هرچی که در میاری به هر خواسته‌ای که میرسی واقعا از ته قلب می‌گم نوش جونت

      تو لنگه نداری محشری

      خداروسپاس که افرادی مثل تو افریده و خداروشکر که تونستی راه درست رو پیدا کنی و موفق بشی

      خوشحالم که می‌بینم اینجوری با زندگیت حال می‌کنی و حالت خوبه!

      امیدوارم به هرچی که می‌خوای برسی و همیشه حالت اینجوری خوب باشه

      پیروز و موفق باشی رفیق من

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      سمیرا امیری گفته:
      مدت عضویت: 2736 روز

      سلام محمد عزیزم

      نمیدونی با خوندن دلنوشته هات چقدر حالم خوب میشه…چقدر قشنگ نوشتی خودمو اونجا تجسم میکردم و لبخند میزدم…

      خداروشکر بخاطر این همه ثروت و نعمت و فراوانی…خداروشکر بخاطر فروش کارهای زیبات که با عشق درستشون میکنی…

      بهت تبریک میگم وخداروشکر میکنم که با خوندن سفرنامه هات ایمانم قوی تر میشه..??

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      نسرین سلطانی گفته:
      مدت عضویت: 2790 روز

      سلام مارکوپولوی چقدر قشنگ و زیبا از تجربه هاتون حرف میزنین آدم هوس میکنه اونجا باشه و شوق و ذوق شما رو ببینه. درود بر شما که اینقدر خوب قوانین رو درک کردین و بکار میبرین .احسنت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2059 روز

    بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحیم

    بنام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانی اش همیشگی

    قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ «1»

    بگو: اوست خداى یکتا

    اللَّهُ الصَّمَدُ «2»

    (همان) خدایی که (از همه عالم) بی نیاز (و همه عالم به او نیازمند) است.

    لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ «3»

    (هرگز کسی را) نزاده، و زاده نشده است

    وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ « 4»

    و برای او هیچگاه همتایی نبوده است!

    =================================

    سلام به استاد الهی و توحیدی عزیزم و استاد مریم شایسته جانم و همه ی دوستان نازنین

    الهی حالتون خیلی خوب باشه

    قلبتون سرشار از نور خداوند

    و هدایت الله یکتا کل زندگیتون رو روشن کنه

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای این فایل بینظیر که قبل از این بارها و بارها گوش دادم

    استاد جانم این سری فایلهای توحید عملی از بهترین و زیباترین فایل های شماست و من خیلی خیلی دوستشون دارم

    چه همزمانی جالبی که من در کامنتم روی قسمت هفتم فایل درک عمیقتر قوانین خداوند درباره توحید نوشته بودم انگار که دقیقاً برای این فایل نوشته باشم

    توحید همه چیزه❤️

    توحید یعنی خدا رو تنها قدرت مطلق حاکم در جهان بدونیم❤️

    با توحید و ایمان به خداست که قلبمون آرامش میگیره

    ‎با توحید و یاد خداست که می تونیم کنترل ذهن کنیم

    ‎با توحیده که می تونیم احساسمونو خوب کنیم و خوب نگهش داریم

    ‎با توحیده که به عوامل بیرونی قدرت نمیدیم

    با توحیده که هست و نیستمون و همه چیزمون رو از خدا می دونیم

    ‎با توحیده که در همه ی زمینه ها پیشرفت می کنیم

    ‎با توحیدی عمل کردنمون و تکرار وتکرار و تمرین و تمرین یاد می گیریم که به خدا اعتماد کنیم

    و با طی تکاملمون بتدریج عضله ی اعتماد کردنمون به خداوند قوی و قویتر میشه.

    و به جایی می رسیم که هم در این دنیا و هم در آخرت در بهشت زندگی می کنیم

    و خوشبختی رو در همه زمینه ها تجربه می کنیم

    استاد جانم رابطه ی من با خداوند قبل از آشنایی با شما هم خوب بوده

    و همیشه تمایل داشتم بنده ی خوب و خالصی باشم براش..

    و با آموزشهای شما مدتهاست که این رابطه خیلی خیلی زیباتر و بهتر شده

    و زندگیم خدا رو صدهزاران بار شکر در همه ی زمینه ها مثل سلامتی، مالی و روابط از خوب فقط به سمت بهتر شدن و زیباتر شدن پیش میره

    نشانه اش هم احساس خوب و آرامش عمیقی است که در قلبم احساس میکنم،

    توکلم به خداوند، احساس لیاقتم و ارزشمندی ام و

    اعتماد بنفسم خیلی بهتر از قبل شده،

    شکرگزاریهای عمیق و قلبی ام از خداوند بینهایت مهربانم، بیشتر وقتها اشکهای شوق بر گونه هام جاری می کنه

    روابطم با همه از خوب به عالی تبدیل شده،

    از همسرجانم گرفته تا فرزندانم و خواهرها و برادرهام تا برادر و خواهرهای همسرم و خویشاوندان نزدیک و دور، دوست آشنا و حتی کسانی که اصلاً اونها رو نمی شناسم ، همه ی آدمها وجه خوبشون رو بمن نشون میدن

    بعنوان مثال ما همسایه هامون و مستأجرامون، هم در تهران و هم در طالقان،نه تنها خودشون خیلی خوبن و روابطمون خیلی خوبه که حتی اسم و فامیلی شون هم زیباست

    مثل محمد امین ستوده، حق تعالا، حقگو، خوشخو ،کریم و…

    و مستأجر جدیدمون در تهران که واحد طبقه اول رو اجاره کردند زن و شوهر میانسالی هستند همراه با یک پسر و دختر که دانشجو هستند، و همه شون خدا رو صدهزار مرتبه شکر خوش انرژی و خوش فرکانس هستن

    و اسم و فامیلی این خانم و آقا هم قشنگه

    آقای عبد الله امین و خانم ابراهیمی!..

    الان هم سه روزه که من و همسرجان اومدیم شمال خونه ی دختر خواهر همسرم که نزدیک ساحل دریاست و هوا کاملا بهاری و بسیار زیباست

    دیروز هم رفتیم منطقه ی آزاد بندر انزلی و ناهار رو در یکی از آلاچیقهای روبروی دریا نوش جان کردیم و بعد از اون من و خواهرزاده ی همسرم که تقریباً همسن هستیم رفتیم دو ساعتی تو پاساژها و مرکز خریدها گشتی زدیم و مقداری هم خرید کردیم

    امروز ظهر هم با سعیده جان شهریاری مکالمه تلفنی خیلی شاد و دلپذیری داشتم و کلی بر حال و احساس خوبم اضافه کرد خدا رو هزاران مرتبه شکر

    و به امید خدا قراره فردا بسمت طالقان حرکت کنیم

    خدا رو میلیاردها بار شکر برای نعمتها و رزق و روزی ها و خیر و برکتهای بیشمارش

    خدا رو هزاران بار سپاس برای صلاتم در این بهشت و این فایل توحیدی

    الهی هر روز بیشتر و بیشتر هم جهت با جریان خداوند باشیم

    استاد جانم عاشقتونم و بینهایت از شما برای همه ی آموزشهاتون سپاسگزارم

    به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای: