اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من در این چند مدت آشنایی با شما و گوش دادن به فایل محصولات و دانلودی در قلبم مطمین بودم که درست است و از سردرگمی بیرون اومدم ولی بین شنیدن و درک کردن و عمل کردن راه زیادی است متوجه شدم که خود این امر هم تکامل میخواد همه چیز حتی باور سازی هم تکامل میخواد من با رضیه دو سال پیش خیلی متفاوت هستم ولی به رضیه عمل گرا هم خیلی فاصله دارم
در کشف قوانین زندگی شما گفتید سعی کنید ترمزهایتان را از ریشه پیدا کنید و ریشه عمقی آن را درست کنید من همان لحظه در ذهنم این جمله روشن شد ریشه تمام باورهای محدود کننده و ترمزهای زندگی باورهای توحیدی است هر جا که ترمزی هست ریشه و شاکله آن ترمز لایه لایه که بررسی کنی به بحث توحید میرسی
به قول خودتان در12 قدم-قدم اول جلسه 6)
توحید همه چیز است
باورهای شرک آمیز من
قدرت دست همسرم هست از نظر تصمیم گیری از نظر هزینه و ثروت از نظر پیشرفت و موفقیت شغلی خودم اگر او حمایت کند اگر او همکاری کند اگر او هزینه کند اگر او رضایت بدهد اگر او بخواهد دست مادر همسرم لاست اگر کمتر دخالت کند (او در زندگی و رابطه عاطفی من و همسرم تاثیر دارد)باور فوق اشتباه
دست فرزندانم است اگر آنها آرام و سازگار باشند اگر آنها بیمار نشوند آگر بزرگتر و مستقل تر بشوند.. اگر کمک داشتم برای بچه ها و
در دید وسیع تر اگر در ایران نبودم اگر این جمهوری اسلامی حاکم نبود اگر جنگ نبود اگر آمریکا حمله نکنه و …قدرت دست فرزندم همسرم حکومت فعلی و آمریکا ااست
لیست شرکهای من بودن که دارم روشون کار میکنم سعی میکنم
در ذهنم ارزشی که به قدرت انسان ها در موفقیت و پیشرفت خودم میدهم کم کنم و ارزش قدرت خدا را زیاد کنم (قدم 1-جلسه 6)
هیچ جیز در عالم نیست جز آنکه منبع و خزینه آن نزد ما خواهد بود(حجر 21)شما نمیتوانید منبع ساخته و جاری سازید(22)
منبع و خزینه همه چیز دست رب است
منبع آگاهی-منبع ثروت-منبع موفقیت همه در اوست نه همسر فرزند آرمریکا جمهوری اسلمی
در حرف آسان و در عمل مشکل دوست دارم بیشتر عمل کنم تا حرف بزنم توحید بدون عمل حرف مفت است
تمام حرفهاتون دیگه در ذهنم مرور میشه و بر زبانم جاری ولی حس میکنم اون طور که باید عمل نکردم اون طور که میدانستم و آگاه بودم عمل گرا نبودم
سلام به اساتید عزیزم و دوستان همفرکانسم در این گنجینه ی الهی گروه تحقیقاتی عباسمنش
خدایا چقدر تو دقیقی،چقدر به موقع کمک هاتو میرسونی،این روزها که من به با تو بودن بیشتر احتیاج دارم،تو باز کمکتو رسوندی،توحید عملی،میخوای دوباره درس توحید عملی رو بهم یادآوری کنی،که اگه توحیدی عمل کنم،سعادت دنیا و آخرت رو نصیبم میکنی
صادقانه بنویسید که همین الان در ذهنتان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت دادهاید؟ و از این پس چگونه میخواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید.
از بچگی تا ب امروز شرک خانوادگی من،پدرم بوده و هنوزم هست،خیلی روی این موضوع کار کردم که قدرت رو تووی ذهنم از پدرم بگیرم و قدرت رو به خداوند بدم،به اندازه ایی که تونستم این کار رو درست انجام بدم،به همون اندازه هم قدرت پدرم تووی تصمیم هام و هدف هام کمرنگ تر و کمرنگ تر شد و تونستم استقلال رو تا حد خیلی خوبی بدست بیارم،انگار قدم به قدم تکامل طی شده و الان رسیدم به اون قدم بزرگه،که مهاجرتم به یه کشور دیگه ست،خب من از بچگی با پدری به شدت سختگیر بزرگ شدم که باید برای هر قدمی از پدرم اجازه میگرفتیم،و نود و نه درصد مواقع هم جواب پدرم «نه» بود،خب من همونقدر که تونستم تووی ذهنم قدرت رو به خداوند بدم،دخالتهای پدرمم تووی تصمیماتم کمرنگ تر و کمرنگ تر شد جوری که من حدود دو سال رفتم یه شهر دیگه خونه گرفتم کار کردم و زندگی کردم،تنهایی سفر کردم،تنهایی خیلی خیلی کارهارو انجام دادم،الان رسیدم به اون قدمی که باید تصمیم بگیرم،اگه بخوام مهاجرت کنم،پدرمو چیکار کنم،این روزها تووی ذهن من داره این موضوع تکرار میشه،اگه مهاجرت کنم،پدرم سکته کنه چی،اگه مهاجرت کنم،سکته کنه،بمیره چی،من چجوری با این عذاب وجدان زندگی کنم،ترس هایی که شیطان داره باهاشون تووی ذهنم وول وول میکنه،
حالا از این به بعد باید روی باورهای توحیدیم بیشتر کار کنم و غول آخر رو بشکونم و قدرت رو تووی ذهنم کاملا از پدرم بگیرم و ترسهامو از بین ببرم،و قدرت رو فقط و فقط به خداوند بدم…
استاد اخه دارم مغازه مو جمع میکنم،وقتی کارمند بودم،گفتم خدایا میخوام خودم کارفرمای خودم باشم که نه کسی بهم بگه کی بیا،کی برو،الان مرخصی داری،الان نداری،میخوام خودم تصمیم بگیرم،خب بهم گفته شد مغازه بزنم،منم مغازه زدم،و تجربه کردم مستقل بودن رو از این بُعد و خیلی ام لذت بردم،وقتی مغازه زدم،خواسته م واضح تر شد،خدایا ایندفعه یه شغلی میخوام که هم آزادی زمانی داشته باشم،هم آزادی مکانی،که شغلم همه جا با خودم باشه،بتونم هر جا دلم میخواد برم و درامد هم داشته باشم،تووی کامنت های گذشته نوشته بودم که تووی بچگی خودم رو همیشه تووی یه صحنه میدیدم که با یه کوله پشتی دارم جهان رو میگردم،ایده ایی که به ذهنم رسیده،اینه که سفر کنم و تووی شبکه های اجتماعی سفرهامو آپلود کنم راجب قانون خداوند صحبت کنم اینجوری هم به رویام که سفر کردنه میرسم،هم آزادی زمانی و مکانی دارم،هم شغلم باهام همه جا هست و هم کسب درآمد دارم،منتظره نشونه از خداوندم برای برداشتن این قدم،و این فایل رو نشونه خیلی خوب میبینم برای قدم برداشتن در راستای رسالتم،
خدایا به استاد عباسمنش رسالتشو گفتی ترویج توحید و یکتاپرستی،رسالت من چیه،از من چی میخوای؟
هر روز که میگذره سفر جذاب تر و درسها شیرینتر میشن .انگار بعد از یک سال ونیم شاگردی تازه داره درسها برام جا می افته .تازه چشم هام داره آروم آروم نور رو حس میکنه .دارم متولد میشم .یک مهری جدید با کلی شور و شوق و دوستان جدید .استاد و دوستانی که بودن در کنارشون لذت بخش ترین لحظات رو برات به ارمغان میاره .وقتی در کنارشون هستی احساس قدرت میکنی .چون جنسشون و نگاهشون مدلش خیلی متفاوته .رنگ و بوی اونا بهت آرامش میده .
منو به اسمونها میبره .جایی که دست تاریکی و ترس بهم نمیرسه .
وقتی استاد از خاطرات روزهایی گفتن که در اوج سختی بودن و با از دست دوستشون دو ماهی رو به تفکر و عبادت گذروندن یاد روزهایی افتیدم که منم اصلا حال خودم رو نمی فهمیدم .غربت و تنهایی ،بیماری ،دوری از فرزند و مسایلی که فرزندم با اون دست وپنجه نرم میکرد قلبم رو به درد میاورد . نمیدونستم برای چی به این دنیا اومدم .از اعماق وجودم اشک میریختم .چون احساس پوچی میکردم .با استادهای زیادی آشنا شدم .اونا هم همگی از توحید میگفتن .ولی من هیچی نمیفهمیدم .با انرژی درمانی اشنا شدم .حالم کمی بهتر شد ولی انگار پازل وجودم یک چیزی کم داشت .اون احساس خوب رو درک نمی کردم .تا این که به صورت کاملا اتفاقی توسط یک دوست با استاد و برنامه هاشون اشنا شدم .اولین روزهایی بود که دوازده قدم داشت استارت میخورد . میتونم بگم یک معجزه بود خرید برنامه دوازده قدم . همسرم سالهای قبل یکی دو فایل از استاد رو گوش داده بودن ولی دیگه ادامه ندادن . انگار نیرویی ما رو هدایت میکرد به این مسیر . اولین روزهای ورود من به مدرسه عشق با دوازده قدم شروع شد .آروم آروم با استاد روزها و ماه ها رو گذراندم . خدا و قدرت عشق رو در مکتب استاد هر چه بیشتر درک کردم . زندگیم رنگ و بوش عوض شد . ترس ها و نگرانی ها قدرتشون هر روز کم رنگ تر میشد .
در کنار استاد و مریم و مایک عزیز سفر به دور آمریکا رو تجربه کردیم .هر روز مهمون استاد دربهشت روی زمین بودیم و چه درسهای آموزنده ای در این یک سال و اندی یاد گرفتیم .عشق ،خلوص ،پاکی ،صمیمیت ،خودباوری هرمی است که در راس اون توحید مثل چراغی نور افشانی میکنه و اینک روز شمار تحول من .
در کنار مریم عزیز در این روز شمار ،معنای هدایت رو کامل درک کردم .
و چه زیبا دوست همسفرمون در کامنتشون گفتن خانوم شایسته واقعا آگاهی هایی که برای هر روز در نظر گرفتین دقیقا مثل پازل می مونه تا نتیجه نهایی ،عالی در بیاد و در نهایت از ما یک نسخه توحیدی تر ساخته بشه . ممنونم ازت دست خیر رسان خدا .
ممنونم استاد گرانقدرم، که همانند دری ارزشمند در این دنیا هستی تا انسانهای زیادی با نور زیبای وجودت مسیر زندگی رو با آرامش و عشق طی کنن .
سپاس از دوستان همسفر که با رد پایی که از خودتون به جا میذارید مسیر راحت تر میشه دید و با امید بیشتری میشه بقیه مسیر رو طی کرد .
خدا رو هزاران مرتبه سپاس که ما رو به این مسیر توحیدی هدایت کرد .
در پناه حق توحیدی باشید که هر چه هست همه از اوست .
خدا رو شکر برای این لحظه ای که هستم و در مدار این آگاهی ها به اندازه ظرفم قرار گرفتم.
واقعا من خودم رو میگم کلی کلی کلی راه دارم که باید برم کلی تکامل کلی درک قوانین در همه جای زندگیم نیاز دارم.
و اونور سکه هم توی زندگیم اینکه چقدر خوشبخت بودم که چند ساله عضو سایت هستم و دارم به اندازه ظرفم به اندازه درکم به اندازه ایمان به حرف های استاد نتیجه گرفتم.
دیدگاهم توی قسمت های مختلف زندگیم تغییر کرده و خیلی جاها هم نیاز به تغییر داره.
همه اینها اعتبارش به هدایت های خداوند برام بوده که تونستم کمی درک کنم.
و هر چقدر که قلبم پاک تر میشه.اون عشق ذوق و صداقت استاد رو بیشتر درک میکنم توی دوره ها و فایل های هدیه.
خدایا شکرت.
در حال حاضر شرک ورزیدن من بیشتر توی این هست که قدرت رو بعضی موقع ها میدم به باور های محدود کننده و شیطان که نا امیدی سراغم میاد یا عجله یا احساس بد ناشی از بی ایمانی و قدرت دادن به عوامل بیرونی و باور های مخرب.
من باید هر لحظه خدا رو سعی کنم باور کنم
چیز هایی که بلدم رو عمل کنم عجله نکنم
خودم رو سرزنش نکنم و ایمان بیارم به یگانگی الله یکتا.
وارد ترس هام بشم و بدونم که تمام قدرت اذان خداست و من باید همیشه روی خدا حساب کنم.
این فایل بی نظیر رو یادمه اوایل پیوستن به این سایت دیدم و لرزه ی بزرگی به تن مم وارد کرد ولی نمیفهمیدم چطور !!! چطوری میخواد این اتفاقا برای من بیفته !!
اونموقع استاد رو یه آدمی میدیدم که فرسنگ ها از من دوره و من تقریبا محاله که بتونم به اون جایگاهی که داره تعریف میکنه که از کجابه کجا رسیده برسم !!
نمیدونم چه تاریخی بود ولی الان بیش از یکساله که از نو متولد شدم و به جرگه ی این خانواده و این جزیره زیبای بهشتی الهی پیوستم
و امروز خدای وهابم منو به این فایل زیبا هدایت کرد که اشک شوق منو به گونه هام جاری کنه !!
همین داستانی که بار دومم بود از شما میشنیدم رو خودم تجربه کردم !! فقط دفعه اول مدی خانوم مشرک و پر از باورهای نادرست و خلا و .. بودم ولی الان قلبم هم مانند یک آیینه صیقل داده شده شفاف و روشنه !!
تقریبا همین تیر ماه امسال بود که من بعد از کار کردن روی خودم تصمیم گرفتم بدون اینکه مسیر بعدی برام واضح بشه پا در میدان نبرد ذهن و روحم بزارم و. ایمانمو توی عمل نشون بدم !
و اول تیرماه از شرکت اومدم بیرون !
در طی اون یه هفته مدیر های این شرکت بارها بار ها با من تماس گرفتن و در نهایت ازم خواستن که دوباره باهاشون همکاری کنم ولی این سری با حقوقی نزدیک به دو و نیم برابر قبل !!
و پاداش های بزرک نقدی و غیر نقدی !
و الان که در اینجا هستم آروم ترین و زیبا ترین آفیس رو به من دادن که بسیار روشن و دل انگیزه و روبروش باغچه حیاط هست که کنجشکهای زیبا هر روز میان روبروی من و برای من نشانه های قشنگ و الهی رو میارن …
گل های زیبایی رو بعنوان هدیه اوردم اینحا و هر روز که بهشون آب میدم پرتوی نور خورشید وقتی متابه بهشون منو یاد داستان شاخ و برگ های هرس شده در سریال بهشت میندازن و همیشه این گل ها برای من درس هستن که باید همیشه به روحمون باور قشنگ و درست که همون غذای درست روحمونه بخورانیم
از طرفی هم در کنار این همه کار خدا بازوی توانمند منو فعال کرده و دارم بیزنیس شخصی خودم رو به راحتی و بدون تقلایی میبرم جلو
خیلی جالبه برای خودم که دیگگه برام مهم نیست که چقدر بهم پاداش میدن یا حقوق میدن . وو
چون استاد جانم من به دنبال ثروت نیستم در اصل ثروت اصلی به دنبال من داره میاد نگران نیستم
اولین سفارشم رو امروز از خارج از کشور دریافت کردم ولی دقیقا بعد از دیدن این فایل که منو بششدت متحول کرد و آتش زیر خاکستر احساس شور و شعف فوق العاده رو تازه کرد ، سفارشی که قرار بود با ۵-۶ میلیون تومان هزینه ارسال و گمرکی برام ارسال بشه فقطو فقط با ۱ میلیون و خورده ای تمام شد و الان سفارشم دستمه و خیلی از کالاهاشو خیلیا جلوتر ازم خریداری کردند ..
در صورتیکه اگه میخواستم فقط به اینکه چطوری برام مشتری پیدا بشه فکر میکردم اصلا و ابدا حتی یه قدم هم برنمیداشتم !!
اینه توحید عملی !! اینه ایمان عملی !! اینه معنای واقعی الذین آمنوا و عملو الصالحات !!
چقدر این خدا رو دوست دارم چقدر این قانونشو دوست دارم
راستی استاد از الان خودتونو آماده کنید واسه روزی که بیام امریکا و قرار ملاقاتم رو با شما بگذارم و باهم فقط و فقط بشینیم درباره قانون صحبت کنیم و من تا اونروز توشه ی نتایجم رو پربار تر و پربارتر کنم و فقط براتون حرف بزنم آخ که چه حالی میده !! انگار که همین الان اونجام ( خدایا شکرت که من به کشور مورد علاقه ام مهاجرت کردم و دارم نهایت لذت رو ازش میبرم … و به خواسته هایی که از طریق تضاد در کشور قبلیم ایران برخوردم ، رسیدم و دارم لمسشون میکنم )
چون که بشششدت مهاجرت به آمریکا برای من بدیهی و مثل روز روشنه و احساس بسیییاررر شاد و خوبی نسبت بهش دارم .. حتی نشانه های زیادی هم میبینم که مطمئنم خدا داره بهم میگه که بزودی زود میفرستمت و باهم میریم !!
صادقانه بنویسید که همین الان در ذهنتان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت دادهاید؟ و از این پس چگونه میخواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید.
اول :
سپاسگزار استاد عزیزم و مریم جانم هستم که مفهوم بهبود مستمر رو به زیبایی هر چه تمام تر زندگی میکنند و برای شخص من یه الگوی عملی هستند
سپاسگزارم که فایل های جادویی توحید عملی رو بروز رسانی کردین تا به یاد من بیاره که توحید مهم ترین فاکتور موفق شدن یا نشدن افراد است
نکته اینجاست که : مدت هاست که هرررررر چی ی که نیاز دارم بشنوم رو در بهترین زمان و بخورین مکان در لابلای فایل های استاد میبینم و میشنوم و این فایل دقیقن پاسخ به احساسات این روز های من است
من در آستانه یک انتخاب خییییلی بزرگ در زندگیم هستم و این روزها هزاران مدل احساسات رو دارم تجربه میکنم ، احساساتی توام با شادی ، خوشحالی ناسی از تغییر و البته ترس ها و نگرانی های ناشی از آن ….
و البته :
این روزها ذهنم و نجواهای شیطان من رو میبره به این سمت و سو که : نکنه ازدواج کنی و محدود بشی و نتونی بری دنبال اهدافت ، نکنه همسرت محدوده کنه و هزاران نکنه هایی که در ذهنم میچرخه
و عملا نجواهای شیطان دارن من رو به این سمت و سو سوق میدن که : عوامل بیرونی ( ازدواج ، همسر ، مسئولیت و ….) در موفقیت و خوشبختی یا ناخوشبختی تو تاثیر دارن نه باورها و فرکانس های خودت!!!!
و اما بعد :
این فایل برای من نشانه ای بود مبنی بر اینکه : این من و فقط من و فقط منم که با باورها و افکار و فرکانس های خودم دارم زندگیم رو خلق میکنم ، فارغ از مجرد یا متاهل بودن ، خوشبختی یا نا خوشبختی تو فقط در دستان خودت هست و لا غیر و این رو بدان که : سفرنامه و زندگی در بهشت که مستند زندگی موفق و توحیدی استاد و مریم جانم هست بهترین الگو برای این روزهای توست تا بدانی که : میشود هم بیزینس میلیون دلاری داشت ، هم رابطه عاطفی توحیدی فوق عاشقانه داشت ، هم فرزند داشت ، هم در سفر بود و هم همه چیزززززز رو با هم داشت
خب، از روزی که اون کامنت رو خوندم، تمام فایلهای صوتی توی گوشیم رو پاک کردم و کار هر روزم شد کار روی توحید و شنیدن همون فایل.
امروز هم یک مرتبه سر صبح ستون فقراتم قفل کرد( من یک دیسک کهنه دارم که گاهی وقتا عود میکنه) خلاصه مجبور شدم بمونم خونه و فقط به پشت بخوابم و با این گوشی توی دستم، علائم حیاتیم رو ادامه بدم! لامصب، تکون نمیشه خورد، فقط باید بی حرکت بمونی!
چه با حال! قراره یه اتفاق خوب برام بیفته! علائمش رو از چند وقت قبل حس میکردم.
تو جریان اعتراضات 18 دی، یه تماس از یه آدم باحال، بهم گفت:امروز بمون خونه، جایی نرو!
اون روز داشتم پیاده میرفتم وسط شهر، کتاب هامون رو ببرم پیش پخش کننده، پرزنت کنم! خب، خدا میدونه ممکن بود چی بشه و حالا قراره چی بشه!
امروز صبح هم پسرم چهار صبح از خواب بیدار شده بود و مجبور شدم برم تو اتاقش تا خواب خواهرش رو اقل کم خراب نکنه… گردنم رو بالش جدید پیچید و حالا روی دیسک ، به پشت خوابیده م و دارم با شماها چت میکنم!
ببینیم چی میشه!
برم دوباره فایل فقط روی خدا حساب کن رو گوش بدم، چهار روزه کارم فقط همینه!
من اگر صادقانه به زندگیام نگاه کنم، میبینم در بیشتر جنبهها رشد کردهام.
در سلامتی، در روابطم با همسر و فرزندانم، در آرامش درونیام. از انسانی نگران، عصبی و پر از باورهای منفی تبدیل شدهام به انسانی امیدوار، متوکل و آرام. البته هنوز کامل نیستم و راه رشد بسیار باقی است، اما همین مقدار تغییر هم برایم ارزشمند است و به خودم نمره قبولی میدهم.
با این حال، یک نقطه در زندگیام هست که هنوز برایم چالشبرانگیز است: موضوع درآمد و پول.
احساس میکنم با وجود رشد درونی، هنوز به نتیجهای که در این زمینه میخواهم نرسیدهام.
از خودم پرسیدم: در زندگی من پول مهمتر است یا اکسیژن؟
ذهنم سریع گفت: اکسیژن.
بعد از خودم پرسیدم: پس چرا برای اکسیژن هیچ نگرانی نداری و همهجا به وفور هست، اما درباره پول نگرانی داری؟
ذهنم جواب داد: چون اکسیژن فراوان است و پول کم.
اینجا بود که متوجه شدم مسئله واقعی، کمبود پول نیست؛ بلکه ترسی عمیق از کمبود در ذهن من وجود دارد.
باوری ریشهدار که میگوید پول محدود است و به دست آوردنش سخت.
از خودم پرسیدم: برای داشتن این بدن سالم، این قلب، این دست و پا چه کار کردهای؟
آیا میتوان برایشان قیمتی گذاشت؟
قطعا نه.
پس چه کسی این بدن، این خورشید، این زمین، این طبیعت و این جهان عظیم را خلق کرده است؟
وقتی به آفرینش نگاه میکنم، نشانههای قدرتی بینهایت، مهربان و بخشنده را میبینم. هرچه بیشتر به این قدرت فکر میکنم و با آن ارتباط میگیرم، احساس میکنم بزرگتر و آرامتر میشوم.
به این نتیجه رسیدم که تنها مانع من در مسیر ثروت، کمبود اعتماد است.
اعتماد به همان قدرت عظیمی که همه چیز را آفریده.
این عدم اعتماد از ترسها، باورهای قدیمی و چسبیدن به منطقه امن ذهنی میآید.
گاهی ناخودآگاه، قدرت را به پول میدهم و خوشبختی را در داشتن پول میبینم.
و همین نقطه میتواند نقطه سقوط یا نقطه آغاز من باشد.
اگر بتوانم باورهای کمبود را با باورهای توحیدی جایگزین کنم، مسیر تغییر میکند.
باور به اینکه در دستان امن خداوند هستم.
باور به اینکه او هرگز مرا رها نمیکند.
باور به اینکه همواره هدایت و حمایت میشوم.
باور به اینکه فراوانی الهی محدود نیست.
وقتی این باورها را بتونم تو ذهنم جایگزین باورهای قدیمی کنم ، ترسها آرام میشوند و اعتماد جای آنها را میگیرد.
آنوقت دیگر پول را منبع امنیت نمی بینم، بلکه خدا را منبع امنیت میدانم و پول را یکی از ابزارهای جریان زندگی.
امروز بیش از هر زمان دیگری میفهمم که مسیر رشد مالی، پیش از هر چیز مسیر رشد اعتماد است.
وقتی احساس کنم در جهان امنی زندگی میکنم و توسط نیرویی مهربان حمایت میشوم، مقاومتهام کم میشوند.
استاد بی نهایت سپاسگزار شما هستم امیدوارم همیشه سلامت ،شاد و ثروتمند باشید.
سلام بر استاد عزیزم و مریم جان شایسته
من در این چند مدت آشنایی با شما و گوش دادن به فایل محصولات و دانلودی در قلبم مطمین بودم که درست است و از سردرگمی بیرون اومدم ولی بین شنیدن و درک کردن و عمل کردن راه زیادی است متوجه شدم که خود این امر هم تکامل میخواد همه چیز حتی باور سازی هم تکامل میخواد من با رضیه دو سال پیش خیلی متفاوت هستم ولی به رضیه عمل گرا هم خیلی فاصله دارم
در کشف قوانین زندگی شما گفتید سعی کنید ترمزهایتان را از ریشه پیدا کنید و ریشه عمقی آن را درست کنید من همان لحظه در ذهنم این جمله روشن شد ریشه تمام باورهای محدود کننده و ترمزهای زندگی باورهای توحیدی است هر جا که ترمزی هست ریشه و شاکله آن ترمز لایه لایه که بررسی کنی به بحث توحید میرسی
به قول خودتان در12 قدم-قدم اول جلسه 6)
توحید همه چیز است
باورهای شرک آمیز من
قدرت دست همسرم هست از نظر تصمیم گیری از نظر هزینه و ثروت از نظر پیشرفت و موفقیت شغلی خودم اگر او حمایت کند اگر او همکاری کند اگر او هزینه کند اگر او رضایت بدهد اگر او بخواهد دست مادر همسرم لاست اگر کمتر دخالت کند (او در زندگی و رابطه عاطفی من و همسرم تاثیر دارد)باور فوق اشتباه
دست فرزندانم است اگر آنها آرام و سازگار باشند اگر آنها بیمار نشوند آگر بزرگتر و مستقل تر بشوند.. اگر کمک داشتم برای بچه ها و
در دید وسیع تر اگر در ایران نبودم اگر این جمهوری اسلامی حاکم نبود اگر جنگ نبود اگر آمریکا حمله نکنه و …قدرت دست فرزندم همسرم حکومت فعلی و آمریکا ااست
لیست شرکهای من بودن که دارم روشون کار میکنم سعی میکنم
در ذهنم ارزشی که به قدرت انسان ها در موفقیت و پیشرفت خودم میدهم کم کنم و ارزش قدرت خدا را زیاد کنم (قدم 1-جلسه 6)
هیچ جیز در عالم نیست جز آنکه منبع و خزینه آن نزد ما خواهد بود(حجر 21)شما نمیتوانید منبع ساخته و جاری سازید(22)
منبع و خزینه همه چیز دست رب است
منبع آگاهی-منبع ثروت-منبع موفقیت همه در اوست نه همسر فرزند آرمریکا جمهوری اسلمی
در حرف آسان و در عمل مشکل دوست دارم بیشتر عمل کنم تا حرف بزنم توحید بدون عمل حرف مفت است
تمام حرفهاتون دیگه در ذهنم مرور میشه و بر زبانم جاری ولی حس میکنم اون طور که باید عمل نکردم اون طور که میدانستم و آگاه بودم عمل گرا نبودم
خدایا خودت کمکم کن اهل عمل باشم
به نام خدای یکتا
سلام به اساتید عزیزم و دوستان همفرکانسم در این گنجینه ی الهی گروه تحقیقاتی عباسمنش
خدایا چقدر تو دقیقی،چقدر به موقع کمک هاتو میرسونی،این روزها که من به با تو بودن بیشتر احتیاج دارم،تو باز کمکتو رسوندی،توحید عملی،میخوای دوباره درس توحید عملی رو بهم یادآوری کنی،که اگه توحیدی عمل کنم،سعادت دنیا و آخرت رو نصیبم میکنی
صادقانه بنویسید که همین الان در ذهنتان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت دادهاید؟ و از این پس چگونه میخواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید.
از بچگی تا ب امروز شرک خانوادگی من،پدرم بوده و هنوزم هست،خیلی روی این موضوع کار کردم که قدرت رو تووی ذهنم از پدرم بگیرم و قدرت رو به خداوند بدم،به اندازه ایی که تونستم این کار رو درست انجام بدم،به همون اندازه هم قدرت پدرم تووی تصمیم هام و هدف هام کمرنگ تر و کمرنگ تر شد و تونستم استقلال رو تا حد خیلی خوبی بدست بیارم،انگار قدم به قدم تکامل طی شده و الان رسیدم به اون قدم بزرگه،که مهاجرتم به یه کشور دیگه ست،خب من از بچگی با پدری به شدت سختگیر بزرگ شدم که باید برای هر قدمی از پدرم اجازه میگرفتیم،و نود و نه درصد مواقع هم جواب پدرم «نه» بود،خب من همونقدر که تونستم تووی ذهنم قدرت رو به خداوند بدم،دخالتهای پدرمم تووی تصمیماتم کمرنگ تر و کمرنگ تر شد جوری که من حدود دو سال رفتم یه شهر دیگه خونه گرفتم کار کردم و زندگی کردم،تنهایی سفر کردم،تنهایی خیلی خیلی کارهارو انجام دادم،الان رسیدم به اون قدمی که باید تصمیم بگیرم،اگه بخوام مهاجرت کنم،پدرمو چیکار کنم،این روزها تووی ذهن من داره این موضوع تکرار میشه،اگه مهاجرت کنم،پدرم سکته کنه چی،اگه مهاجرت کنم،سکته کنه،بمیره چی،من چجوری با این عذاب وجدان زندگی کنم،ترس هایی که شیطان داره باهاشون تووی ذهنم وول وول میکنه،
حالا از این به بعد باید روی باورهای توحیدیم بیشتر کار کنم و غول آخر رو بشکونم و قدرت رو تووی ذهنم کاملا از پدرم بگیرم و ترسهامو از بین ببرم،و قدرت رو فقط و فقط به خداوند بدم…
استاد اخه دارم مغازه مو جمع میکنم،وقتی کارمند بودم،گفتم خدایا میخوام خودم کارفرمای خودم باشم که نه کسی بهم بگه کی بیا،کی برو،الان مرخصی داری،الان نداری،میخوام خودم تصمیم بگیرم،خب بهم گفته شد مغازه بزنم،منم مغازه زدم،و تجربه کردم مستقل بودن رو از این بُعد و خیلی ام لذت بردم،وقتی مغازه زدم،خواسته م واضح تر شد،خدایا ایندفعه یه شغلی میخوام که هم آزادی زمانی داشته باشم،هم آزادی مکانی،که شغلم همه جا با خودم باشه،بتونم هر جا دلم میخواد برم و درامد هم داشته باشم،تووی کامنت های گذشته نوشته بودم که تووی بچگی خودم رو همیشه تووی یه صحنه میدیدم که با یه کوله پشتی دارم جهان رو میگردم،ایده ایی که به ذهنم رسیده،اینه که سفر کنم و تووی شبکه های اجتماعی سفرهامو آپلود کنم راجب قانون خداوند صحبت کنم اینجوری هم به رویام که سفر کردنه میرسم،هم آزادی زمانی و مکانی دارم،هم شغلم باهام همه جا هست و هم کسب درآمد دارم،منتظره نشونه از خداوندم برای برداشتن این قدم،و این فایل رو نشونه خیلی خوب میبینم برای قدم برداشتن در راستای رسالتم،
خدایا به استاد عباسمنش رسالتشو گفتی ترویج توحید و یکتاپرستی،رسالت من چیه،از من چی میخوای؟
به نام خدای بخشنده مهربان
صادقانه بنویسید به چه عواملی غیر از خدا بها داده اید و از این به بعد میخواهید چیکار کنید؟
محبت توجه دوس داشتن
گاهی تلاش میکنیم خانواده مادر پدر همسر تایید عشقشونو نثارمون کنن گاهی تصمیم میگیریم اگه راست میگی تایید فلانیو بگیر
چی میشه با ادم مهربون احترام بزاریم ودر صلح باشیم
و دنبال تاییدشون نباشیم
راه خودمونو بریم نخایم بقیه رو باخودمون همراه کنیم
راستش گاهی بقیه احترام ویژه ای میزارن عجیب امروز به ادمای مهربان خوشرو میخوردم
جلودر بهم بفرما میزدن توی ازمایشگاه یا چیزای دیگه
یادم باشه دلیلش تو راه بندگی توعه
اگه از عزیز دل خانواده عشقی بر قلبم میشینه دلیلش تویی خداجونی
اگه عشقی مینوشم اون جام شراب دسته توعه بی نهایت شکر برای محبت عشق برکتی خوبی که به زندگیم سرازیر کردی
راستش توی روابط به افرادی میخورم خیلی با عزت نفسا
وخیلی دوس دارم منو هم تاییدهای محکمشون نصیبم بشه ولی باید یادم باشه این عشق پایدار وخالص دسته توعه
تویی که میتونی با کلیدهات زهنمو رامت کنی
تویی که میتونی وقتی من خاسته ای دارم وکنترل زهنی انجام میدم با نشونه پاداشت ونتیجه رو نشونم بدی
تویی که در هر لحظه بهترین کارو بهترین باورو بهم الهام میکنی شکر
مهری
به نام خداوند جان آفرین
سلام به استاد عزیز ،مریم شایسته و دوستان همسفر
بیست و سومین روز سفر آگاهی بخش
هر روز که میگذره سفر جذاب تر و درسها شیرینتر میشن .انگار بعد از یک سال ونیم شاگردی تازه داره درسها برام جا می افته .تازه چشم هام داره آروم آروم نور رو حس میکنه .دارم متولد میشم .یک مهری جدید با کلی شور و شوق و دوستان جدید .استاد و دوستانی که بودن در کنارشون لذت بخش ترین لحظات رو برات به ارمغان میاره .وقتی در کنارشون هستی احساس قدرت میکنی .چون جنسشون و نگاهشون مدلش خیلی متفاوته .رنگ و بوی اونا بهت آرامش میده .
منو به اسمونها میبره .جایی که دست تاریکی و ترس بهم نمیرسه .
وقتی استاد از خاطرات روزهایی گفتن که در اوج سختی بودن و با از دست دوستشون دو ماهی رو به تفکر و عبادت گذروندن یاد روزهایی افتیدم که منم اصلا حال خودم رو نمی فهمیدم .غربت و تنهایی ،بیماری ،دوری از فرزند و مسایلی که فرزندم با اون دست وپنجه نرم میکرد قلبم رو به درد میاورد . نمیدونستم برای چی به این دنیا اومدم .از اعماق وجودم اشک میریختم .چون احساس پوچی میکردم .با استادهای زیادی آشنا شدم .اونا هم همگی از توحید میگفتن .ولی من هیچی نمیفهمیدم .با انرژی درمانی اشنا شدم .حالم کمی بهتر شد ولی انگار پازل وجودم یک چیزی کم داشت .اون احساس خوب رو درک نمی کردم .تا این که به صورت کاملا اتفاقی توسط یک دوست با استاد و برنامه هاشون اشنا شدم .اولین روزهایی بود که دوازده قدم داشت استارت میخورد . میتونم بگم یک معجزه بود خرید برنامه دوازده قدم . همسرم سالهای قبل یکی دو فایل از استاد رو گوش داده بودن ولی دیگه ادامه ندادن . انگار نیرویی ما رو هدایت میکرد به این مسیر . اولین روزهای ورود من به مدرسه عشق با دوازده قدم شروع شد .آروم آروم با استاد روزها و ماه ها رو گذراندم . خدا و قدرت عشق رو در مکتب استاد هر چه بیشتر درک کردم . زندگیم رنگ و بوش عوض شد . ترس ها و نگرانی ها قدرتشون هر روز کم رنگ تر میشد .
در کنار استاد و مریم و مایک عزیز سفر به دور آمریکا رو تجربه کردیم .هر روز مهمون استاد دربهشت روی زمین بودیم و چه درسهای آموزنده ای در این یک سال و اندی یاد گرفتیم .عشق ،خلوص ،پاکی ،صمیمیت ،خودباوری هرمی است که در راس اون توحید مثل چراغی نور افشانی میکنه و اینک روز شمار تحول من .
در کنار مریم عزیز در این روز شمار ،معنای هدایت رو کامل درک کردم .
و چه زیبا دوست همسفرمون در کامنتشون گفتن خانوم شایسته واقعا آگاهی هایی که برای هر روز در نظر گرفتین دقیقا مثل پازل می مونه تا نتیجه نهایی ،عالی در بیاد و در نهایت از ما یک نسخه توحیدی تر ساخته بشه . ممنونم ازت دست خیر رسان خدا .
ممنونم استاد گرانقدرم، که همانند دری ارزشمند در این دنیا هستی تا انسانهای زیادی با نور زیبای وجودت مسیر زندگی رو با آرامش و عشق طی کنن .
سپاس از دوستان همسفر که با رد پایی که از خودتون به جا میذارید مسیر راحت تر میشه دید و با امید بیشتری میشه بقیه مسیر رو طی کرد .
خدا رو هزاران مرتبه سپاس که ما رو به این مسیر توحیدی هدایت کرد .
در پناه حق توحیدی باشید که هر چه هست همه از اوست .
به نام خدای مهربان
سلام به همگی.
خدا رو شکر برای این لحظه ای که هستم و در مدار این آگاهی ها به اندازه ظرفم قرار گرفتم.
واقعا من خودم رو میگم کلی کلی کلی راه دارم که باید برم کلی تکامل کلی درک قوانین در همه جای زندگیم نیاز دارم.
و اونور سکه هم توی زندگیم اینکه چقدر خوشبخت بودم که چند ساله عضو سایت هستم و دارم به اندازه ظرفم به اندازه درکم به اندازه ایمان به حرف های استاد نتیجه گرفتم.
دیدگاهم توی قسمت های مختلف زندگیم تغییر کرده و خیلی جاها هم نیاز به تغییر داره.
همه اینها اعتبارش به هدایت های خداوند برام بوده که تونستم کمی درک کنم.
و هر چقدر که قلبم پاک تر میشه.اون عشق ذوق و صداقت استاد رو بیشتر درک میکنم توی دوره ها و فایل های هدیه.
خدایا شکرت.
در حال حاضر شرک ورزیدن من بیشتر توی این هست که قدرت رو بعضی موقع ها میدم به باور های محدود کننده و شیطان که نا امیدی سراغم میاد یا عجله یا احساس بد ناشی از بی ایمانی و قدرت دادن به عوامل بیرونی و باور های مخرب.
من باید هر لحظه خدا رو سعی کنم باور کنم
چیز هایی که بلدم رو عمل کنم عجله نکنم
خودم رو سرزنش نکنم و ایمان بیارم به یگانگی الله یکتا.
وارد ترس هام بشم و بدونم که تمام قدرت اذان خداست و من باید همیشه روی خدا حساب کنم.
ذهنم ساکت ،قلبم آرام و روحم لبخند می زند به نور الهی که تمام وجودم
را در بر گرفته است ….
سلام به استاد بزرگوارم و مریم بانوی عزیزم
وهمه دوستانم در اینمسیر توحیدی لبریز از آرامش
خداروبی نهایت شاکروسپاسگزارم که چقدر
بودن در این مسیر ،
جادویی و قشنگه و فقط لذّت بردن از لحظه لحظه های ناب زندگیست.
تک تک روزهایم از همان بیداریِ صبح که با عشق،
نعمت زندگیه دوباره را از خداوند هدیه
می گیرم
برایم شده یک جعبه پرازنور که با آرامش آن را
می گشایم و
درونش 24 ساعت ،نور زندگی می درخشد ،
هر ساعتی از این روز
هدیه ای از زندگی به من است
هدایایی چون
آگاهانه زندگی کردن ،عشق،آرامش، تمرکز بر زیبایی ها ،ارتباط با خداوند و او را به قلبم دعوت کردن ،خلاقیت ،
حرکت به سمت اهدافم با هدایت های زیبایش
که همه بیانگر ایمان به اوست و تنها از او درخواست کردن
هرچند که مدتهاست جز شکرگزاری و سپاسگزاری و اشک شوق ریختن از این همه نعمت و
خیروبرکت هایش در جای جای وجود و
زندگی مان ،
دیگر انگار تمام هرآنچه که زمانی
آرزویش را داشتم ،در زمان مناسب و بدونِ عجله در طَبَق اخلاص با عشق برایم جاری می کند
بله همه چیز توحیداست
زمانی که ذهنت ساکت،قلبت آرام و روحت لبخند
می زند و فقط می گویی
خدایا به داده هایت شکر و به نداده هایت که امروز در این فرکانس و آگاهی می گویم
حکمتِ زیبایت و
چقدر لذّت بخش است که
تو خود بر تمام کالبد وجودم پادشاهی می کنی
و من دیگر چه بخواهم از فضل و بزرگواریت
استاد عزیز و گرانقدرم و دوستانِ مهربانم
زندگیه من لحظه به لحظه اش معجزه بوده
و هست
من تا به امروز سعی کرده ام آگاهانه ورد زبانم خداوند باشد و قلبم آرام باشد برای هدایت های زیبایش
قدم بر می دارم می گویم خدا
اداره ای می روم ،می گویم خدایا تو اینجا حضور داری
کامنت می نویسم ،می گویم خدایا کلمات را جاری بگردان برذهن و قلبم
غذا می پزم می گویم خدایا تشریف بیاور و خودت با حضور گرمت کنارم هدایتم کن
از عزیزدلم تقاضایی دارم ،می گویم خدایا خودت ردیفش کن و به طرز فوقالعاده ای زبانِ من
می شود و کلمات جاری می شوند
کاری می خواهم انجام دهم ،ایده هایش در
لحظه می رسند
قبل از باشگاه و تمرین والیبالم، اسپک زدن، سرویس و هر حرکتی ، می گویم خدایا یاریم کن
به من قدرت و توانایی عطا گردان .
هر لحظه فعال کردن عضله ایمان به خدا و
کارها را با عشق و اعتماد و توکل .به خودش سپردن
می بینیم که شاهکار می کند ،
خدایا،عاشقتم که عاشقمی…
هرجا،هر قدم،هر کلام هر خرید،هرچیز که فکرش را کنید عزیزانم
من قبلش در اطاق فکر با خداوند نشسته ام و از او هدایت،راهنمایی و حمایت می خواهم
لحظه لحظه هایم تمام سعیام این بوده و هست که رهرو استادم باشم و
چون قطره ای
هر نفس ،خودم را در دریای توحیدو یکتاپرستی اش
جاری کنم و
من با این توحید و یکتاپرستی امروز همه چیز دارم چون خودش شده همه آنچه که می خواستم ……..
در پناه نور هدایت های زیبا و لبریز از معجزاتش
هرلحظه شاد،سلامت، ثروتمند، سعادتمند، خوشبخت و موفق و عالی باشید و بدرخشید
عشق بهتون
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
سلام ب دوست عزیزم و هم فرکانسی خانم مهدوی فر
چقدر رفتم تو فکر
عجب جمله نابی خدا ب ذهنت گفت و نوشتی
اونجا ک گفتی
فعال کردن عضله ایمان ب خدا
واقعا ی تمرینه و با تکرار این عضله تقویت میشه
هر چی بیشتر تمرین کنیم و تکامل طی کنیم این عضله قدرتمند میشه
و در نهایت توحیدی تر میشیم
سپاسگذارم از شما چقد عالی گفتید
خدایا شکرت بابت وجود دوستانی چون شما
چ تمرین عالی و عملی بود
واقعا تحسین میکنم شما رو قلبا
سلام به مریم بانوی عزیز و استاد جانم
این فایل بی نظیر رو یادمه اوایل پیوستن به این سایت دیدم و لرزه ی بزرگی به تن مم وارد کرد ولی نمیفهمیدم چطور !!! چطوری میخواد این اتفاقا برای من بیفته !!
اونموقع استاد رو یه آدمی میدیدم که فرسنگ ها از من دوره و من تقریبا محاله که بتونم به اون جایگاهی که داره تعریف میکنه که از کجابه کجا رسیده برسم !!
نمیدونم چه تاریخی بود ولی الان بیش از یکساله که از نو متولد شدم و به جرگه ی این خانواده و این جزیره زیبای بهشتی الهی پیوستم
و امروز خدای وهابم منو به این فایل زیبا هدایت کرد که اشک شوق منو به گونه هام جاری کنه !!
همین داستانی که بار دومم بود از شما میشنیدم رو خودم تجربه کردم !! فقط دفعه اول مدی خانوم مشرک و پر از باورهای نادرست و خلا و .. بودم ولی الان قلبم هم مانند یک آیینه صیقل داده شده شفاف و روشنه !!
تقریبا همین تیر ماه امسال بود که من بعد از کار کردن روی خودم تصمیم گرفتم بدون اینکه مسیر بعدی برام واضح بشه پا در میدان نبرد ذهن و روحم بزارم و. ایمانمو توی عمل نشون بدم !
و اول تیرماه از شرکت اومدم بیرون !
در طی اون یه هفته مدیر های این شرکت بارها بار ها با من تماس گرفتن و در نهایت ازم خواستن که دوباره باهاشون همکاری کنم ولی این سری با حقوقی نزدیک به دو و نیم برابر قبل !!
و پاداش های بزرک نقدی و غیر نقدی !
و الان که در اینجا هستم آروم ترین و زیبا ترین آفیس رو به من دادن که بسیار روشن و دل انگیزه و روبروش باغچه حیاط هست که کنجشکهای زیبا هر روز میان روبروی من و برای من نشانه های قشنگ و الهی رو میارن …
گل های زیبایی رو بعنوان هدیه اوردم اینحا و هر روز که بهشون آب میدم پرتوی نور خورشید وقتی متابه بهشون منو یاد داستان شاخ و برگ های هرس شده در سریال بهشت میندازن و همیشه این گل ها برای من درس هستن که باید همیشه به روحمون باور قشنگ و درست که همون غذای درست روحمونه بخورانیم
از طرفی هم در کنار این همه کار خدا بازوی توانمند منو فعال کرده و دارم بیزنیس شخصی خودم رو به راحتی و بدون تقلایی میبرم جلو
خیلی جالبه برای خودم که دیگگه برام مهم نیست که چقدر بهم پاداش میدن یا حقوق میدن . وو
چون استاد جانم من به دنبال ثروت نیستم در اصل ثروت اصلی به دنبال من داره میاد نگران نیستم
اولین سفارشم رو امروز از خارج از کشور دریافت کردم ولی دقیقا بعد از دیدن این فایل که منو بششدت متحول کرد و آتش زیر خاکستر احساس شور و شعف فوق العاده رو تازه کرد ، سفارشی که قرار بود با ۵-۶ میلیون تومان هزینه ارسال و گمرکی برام ارسال بشه فقطو فقط با ۱ میلیون و خورده ای تمام شد و الان سفارشم دستمه و خیلی از کالاهاشو خیلیا جلوتر ازم خریداری کردند ..
در صورتیکه اگه میخواستم فقط به اینکه چطوری برام مشتری پیدا بشه فکر میکردم اصلا و ابدا حتی یه قدم هم برنمیداشتم !!
اینه توحید عملی !! اینه ایمان عملی !! اینه معنای واقعی الذین آمنوا و عملو الصالحات !!
چقدر این خدا رو دوست دارم چقدر این قانونشو دوست دارم
راستی استاد از الان خودتونو آماده کنید واسه روزی که بیام امریکا و قرار ملاقاتم رو با شما بگذارم و باهم فقط و فقط بشینیم درباره قانون صحبت کنیم و من تا اونروز توشه ی نتایجم رو پربار تر و پربارتر کنم و فقط براتون حرف بزنم آخ که چه حالی میده !! انگار که همین الان اونجام ( خدایا شکرت که من به کشور مورد علاقه ام مهاجرت کردم و دارم نهایت لذت رو ازش میبرم … و به خواسته هایی که از طریق تضاد در کشور قبلیم ایران برخوردم ، رسیدم و دارم لمسشون میکنم )
چون که بشششدت مهاجرت به آمریکا برای من بدیهی و مثل روز روشنه و احساس بسیییاررر شاد و خوبی نسبت بهش دارم .. حتی نشانه های زیادی هم میبینم که مطمئنم خدا داره بهم میگه که بزودی زود میفرستمت و باهم میریم !!
عاشقتونم و بی نهایت سپاس گزار خداوند وهابمم
شنبه ٢۵ بهمن ١۴٠۴
به نام نور آسمان ها و زمین
سلام به روی ماهتون
صادقانه بنویسید که همین الان در ذهنتان به چه کسانی یا چه عواملی (غیر از خدا) قدرت دادهاید؟ و از این پس چگونه میخواهید توحید را به صورت عملی در زندگیتان اجرا کنید.
اول :
سپاسگزار استاد عزیزم و مریم جانم هستم که مفهوم بهبود مستمر رو به زیبایی هر چه تمام تر زندگی میکنند و برای شخص من یه الگوی عملی هستند
سپاسگزارم که فایل های جادویی توحید عملی رو بروز رسانی کردین تا به یاد من بیاره که توحید مهم ترین فاکتور موفق شدن یا نشدن افراد است
نکته اینجاست که : مدت هاست که هرررررر چی ی که نیاز دارم بشنوم رو در بهترین زمان و بخورین مکان در لابلای فایل های استاد میبینم و میشنوم و این فایل دقیقن پاسخ به احساسات این روز های من است
من در آستانه یک انتخاب خییییلی بزرگ در زندگیم هستم و این روزها هزاران مدل احساسات رو دارم تجربه میکنم ، احساساتی توام با شادی ، خوشحالی ناسی از تغییر و البته ترس ها و نگرانی های ناشی از آن ….
و البته :
این روزها ذهنم و نجواهای شیطان من رو میبره به این سمت و سو که : نکنه ازدواج کنی و محدود بشی و نتونی بری دنبال اهدافت ، نکنه همسرت محدوده کنه و هزاران نکنه هایی که در ذهنم میچرخه
و عملا نجواهای شیطان دارن من رو به این سمت و سو سوق میدن که : عوامل بیرونی ( ازدواج ، همسر ، مسئولیت و ….) در موفقیت و خوشبختی یا ناخوشبختی تو تاثیر دارن نه باورها و فرکانس های خودت!!!!
و اما بعد :
این فایل برای من نشانه ای بود مبنی بر اینکه : این من و فقط من و فقط منم که با باورها و افکار و فرکانس های خودم دارم زندگیم رو خلق میکنم ، فارغ از مجرد یا متاهل بودن ، خوشبختی یا نا خوشبختی تو فقط در دستان خودت هست و لا غیر و این رو بدان که : سفرنامه و زندگی در بهشت که مستند زندگی موفق و توحیدی استاد و مریم جانم هست بهترین الگو برای این روزهای توست تا بدانی که : میشود هم بیزینس میلیون دلاری داشت ، هم رابطه عاطفی توحیدی فوق عاشقانه داشت ، هم فرزند داشت ، هم در سفر بود و هم همه چیزززززز رو با هم داشت
خدایا هدایتم کن که :
رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ
و همیشه شکرت
با عشق ، ادامه دارد ……
سلام به رفقای عزیزم
پس این بود!
تو این چند وقته، به سمتی کشیده شدم که یک کامنت از آقای میلاد آمای به تاریخ 8 دیماه سال 1400 برام شد نشونه.
توی اون کامنت این رو گذاشته بودند:
https://abasmanesh.com/fa/count-on-god-only/#arg-downloads-wrapper
خب، از روزی که اون کامنت رو خوندم، تمام فایلهای صوتی توی گوشیم رو پاک کردم و کار هر روزم شد کار روی توحید و شنیدن همون فایل.
امروز هم یک مرتبه سر صبح ستون فقراتم قفل کرد( من یک دیسک کهنه دارم که گاهی وقتا عود میکنه) خلاصه مجبور شدم بمونم خونه و فقط به پشت بخوابم و با این گوشی توی دستم، علائم حیاتیم رو ادامه بدم! لامصب، تکون نمیشه خورد، فقط باید بی حرکت بمونی!
چه با حال! قراره یه اتفاق خوب برام بیفته! علائمش رو از چند وقت قبل حس میکردم.
تو جریان اعتراضات 18 دی، یه تماس از یه آدم باحال، بهم گفت:امروز بمون خونه، جایی نرو!
اون روز داشتم پیاده میرفتم وسط شهر، کتاب هامون رو ببرم پیش پخش کننده، پرزنت کنم! خب، خدا میدونه ممکن بود چی بشه و حالا قراره چی بشه!
امروز صبح هم پسرم چهار صبح از خواب بیدار شده بود و مجبور شدم برم تو اتاقش تا خواب خواهرش رو اقل کم خراب نکنه… گردنم رو بالش جدید پیچید و حالا روی دیسک ، به پشت خوابیده م و دارم با شماها چت میکنم!
ببینیم چی میشه!
برم دوباره فایل فقط روی خدا حساب کن رو گوش بدم، چهار روزه کارم فقط همینه!
خوشبخت و خوش شانس و پولدار باشید.
با سلام خدمت استاد عزیز، خانم شایسته وهمه دوستان،
من اگر صادقانه به زندگیام نگاه کنم، میبینم در بیشتر جنبهها رشد کردهام.
در سلامتی، در روابطم با همسر و فرزندانم، در آرامش درونیام. از انسانی نگران، عصبی و پر از باورهای منفی تبدیل شدهام به انسانی امیدوار، متوکل و آرام. البته هنوز کامل نیستم و راه رشد بسیار باقی است، اما همین مقدار تغییر هم برایم ارزشمند است و به خودم نمره قبولی میدهم.
با این حال، یک نقطه در زندگیام هست که هنوز برایم چالشبرانگیز است: موضوع درآمد و پول.
احساس میکنم با وجود رشد درونی، هنوز به نتیجهای که در این زمینه میخواهم نرسیدهام.
از خودم پرسیدم: در زندگی من پول مهمتر است یا اکسیژن؟
ذهنم سریع گفت: اکسیژن.
بعد از خودم پرسیدم: پس چرا برای اکسیژن هیچ نگرانی نداری و همهجا به وفور هست، اما درباره پول نگرانی داری؟
ذهنم جواب داد: چون اکسیژن فراوان است و پول کم.
اینجا بود که متوجه شدم مسئله واقعی، کمبود پول نیست؛ بلکه ترسی عمیق از کمبود در ذهن من وجود دارد.
باوری ریشهدار که میگوید پول محدود است و به دست آوردنش سخت.
از خودم پرسیدم: برای داشتن این بدن سالم، این قلب، این دست و پا چه کار کردهای؟
آیا میتوان برایشان قیمتی گذاشت؟
قطعا نه.
پس چه کسی این بدن، این خورشید، این زمین، این طبیعت و این جهان عظیم را خلق کرده است؟
وقتی به آفرینش نگاه میکنم، نشانههای قدرتی بینهایت، مهربان و بخشنده را میبینم. هرچه بیشتر به این قدرت فکر میکنم و با آن ارتباط میگیرم، احساس میکنم بزرگتر و آرامتر میشوم.
به این نتیجه رسیدم که تنها مانع من در مسیر ثروت، کمبود اعتماد است.
اعتماد به همان قدرت عظیمی که همه چیز را آفریده.
این عدم اعتماد از ترسها، باورهای قدیمی و چسبیدن به منطقه امن ذهنی میآید.
گاهی ناخودآگاه، قدرت را به پول میدهم و خوشبختی را در داشتن پول میبینم.
و همین نقطه میتواند نقطه سقوط یا نقطه آغاز من باشد.
اگر بتوانم باورهای کمبود را با باورهای توحیدی جایگزین کنم، مسیر تغییر میکند.
باور به اینکه در دستان امن خداوند هستم.
باور به اینکه او هرگز مرا رها نمیکند.
باور به اینکه همواره هدایت و حمایت میشوم.
باور به اینکه فراوانی الهی محدود نیست.
وقتی این باورها را بتونم تو ذهنم جایگزین باورهای قدیمی کنم ، ترسها آرام میشوند و اعتماد جای آنها را میگیرد.
آنوقت دیگر پول را منبع امنیت نمی بینم، بلکه خدا را منبع امنیت میدانم و پول را یکی از ابزارهای جریان زندگی.
امروز بیش از هر زمان دیگری میفهمم که مسیر رشد مالی، پیش از هر چیز مسیر رشد اعتماد است.
وقتی احساس کنم در جهان امنی زندگی میکنم و توسط نیرویی مهربان حمایت میشوم، مقاومتهام کم میشوند.
استاد بی نهایت سپاسگزار شما هستم امیدوارم همیشه سلامت ،شاد و ثروتمند باشید.
سلام اقای قاضی
ممنونم از این کامنت بینظیرتون
خدا حرف دل من بود انگار من نوشتم از بس قشنگ نوشته بودید من وارد دفترم کردم که گم نکنم پیامتون را چون خیلی عالی نوشتید
مثال کمبود پول و اکسیژن با اینکه بارها تکرار شده ولی بازهم این متنی که شما نوشتید خیلی قشنگ توضیح دادید
ممنون و متشکرم از شما