این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/02/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-02-11 04:03:052025-11-30 11:17:30توحید عملی | قسمت ۱۰
1227نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
■ یا مقلب القلوب و الابصار؛ یا مدبر اللیل و النهار؛ یا محول الحول و الاحوال؛ حول حالنا الی احسن الحال
ای تغییر دهنده دلها و دیده ها، ای مدبر شب و روز، ای گرداننده سال و حالت ها، بگردان حال ما را به نیکوترین حال.
─━━━━━─━━━━━─━━━━━─━━━━━──━━━━━─━━━━
■ سلام درود الله یکتا به شما استاد توحیدیم. و خانم شایسته مهربانم سلاااامم.سال نو تون مبارک انشاالله بهترین سال زندگی تون باشه
سلام به همه دوستانم. سال نو برهمگی مبارک
استادجان امروز اولین روز سال 1403 از خدا نشانه هدایت خواستم… برای دوره ای که می خوام بخرمش
دوره قانون سلامتی….
این نشانه امروزم امدش خیلی خیلی خوشحالم این فایل برام آمدش من فایل های توحیدعملی خیلی دوست دارم….
منتظر یه نشانه از سمت خداهستم. که دوره قانون سلامتی بخرم همراه با دوره احساس لیاقت باهم پیش ببرمش… خدارو شاکرم که منو به توان مالی رسوند که می تونم برای جسم و روح خودم سرمایه گذاری کنم.با هدایت های خودش خداییی که همیشه با من بوده و هست. بهترین عیدی می تونستم امروز از خدا بگیرم آگاهی های همین توحید عملی 10 بود عیدی که امسال خدا بهم داد دوره قانون سلامتی. پول دوره همش رو خودش برام آورد توی حسابم خدایاشکرت.
تنها خداست که می داند بهترین در زندگی چگونه معنا می شود؛ در سال نو آن بهترین را برایتان آرزو می کنم.
نوروز1403 مبارک
─━━━━━─━━━━━─━━━━━─━━━━━──━━━━━─━━━━
■ سپاسگزاری:
● خدارو شاکر سپاسگزارم به من فرصت داد تا بار دیگر پای آموزه های شما استاد توحیدیمبنشینم.
● از شما استاد عزیز و خانم شایسته مهربان بابت این آگاهی هایی که به ما آموزش می دهید ممنون و سپاسگزارم
꧁꧂در پناه الله مهربان شاد ،سلامت، ثروتمند خوشبخت وسعادتمند در دنیا وآخرت باشید. ꧁꧂
خدایا تنها تورا می پرستم و تنها از تو یاری می جویم تو بال پروازم باش در مدار خود ارزشمندی بیشتر و مدار ثروت و موفقیت و آگاهی قرار بگیرم.
سلام به تمامی دوستان عزیزم ، استاد عباس منش گرامی و خانم شایستهی گرامی
به یه الگوی تکرار شونده در کسب و کارم رسیدم
یعنی دقیقاً کسب و کار من اینجوری داره پیش میره : من یه قرارداد یا چند تا قرارداد خوب پشت سر هم دارم ، یه ورودی خوب وارد حسابم میشه و بعد دیگه تا مدت ها هیچ قراردادی به ثمر نمی شینه ، حتی پیش میاد که طرفین تا پای قرار میان ولی به دلایل واهی و مسخره!! قرار کنسل میشه… این در حالی هست که من هرچی فکر می کنم می بینم انصافاً بهترین خودم رو گذاشتم
1- صداقت و درستی در رفتار
2- احترام به هر دو طرف
3- آن تایم بودن در تمام موارد
4- خوش پوش بودن و رفتار درست
5- برخورد زیبا و با لبخند
6- صحبت کردن حرفهای با توجه به تخصصی که دارم و …
ولی قرار داد نمیشه!! یا اصلا مشتری نمیاد با مشتری هایی که من برایشون وقت می گذارم سر بزنگاه می فهمم که به جای دیگه رو پسندیدن و رفتن پای قرار … یا مشتری میاد من کلی هم برایش وقت می گذارم همه چیز هم داره سخت و رنج آور پیش میره و در نهایت … مشتری این چند مورد خیلی خوبی که … هم از نظر قیمت و هم از نظر کیفیت بهش نشون دادم رو به دلایل واهی و کاملاً غیر منطقی رد می کنه و نمی پسنده!!
حالا چی میشه که من میرسم به جایی یک یا چند تا قرارداد پشت سر هم میزنم
دقیقاً اتفاقی که می افته اینه که من دیگه رد میدم … زانوهام خم میشه و میشینم به گوشه میگم خدایا من هیچی بلد نیستم تو بلدی … خودت هدایتم کن … و سعی می کنم ابن خشوع و تواضع رو اعمال کنم در تمام رفتار هام و در تمام حرف هام
و مثل یه ذکر دائما زیر لب بگم که خدایا خودت هدایتم کن من خیلییییی روی تو حساب کردم و روی خودم هیچ … من بلد نیستم
و شاید برای شما جالب باشه
مشتری ای که من اصلاً با عقل منطقی خودم یه درصدم فکر نمی کنم مشتری باشه … میاد با اولین بازدید ، همون اولین مورد رو می پسنده و خیلی راحت بیانه میده … خیلی راحت میاد پای قرارداد … خیلی راحت هم مبلغ کیمیسیونی که من درخواست می کنم می پذیره و پرداخت می کنه
به همین خاطر هست که من به این جملهی استاد ایمان آوردم که میگه وقتی روی خودت حساب می کنی !! حتی اگه همه کارها رو درست انجام بدهی هم نتیجه اشتباه از آب در میاد ، به خدا من این رو با پوست و گوشت و استخوانم تجربه کردم
و به این نتیجه رسیدم که باید این رو تبدیل کنم به عادت که همیشه بگم من هیچی نیستم و هرچی دارم از آنِ خداوند هستش و همیشه آگاهانه سپاسگزار این خدای با معرفت عاشق و مهربانم باشم
خداوند یار و نگهدار و هدایتگر همهی ما باشه به سمت زیبایی های بیشتر
من تلاش برای داشتن نگاه توحیدی رو از شما یاد گرفتم
اینکه بدونیم ریشه اصلی تمام مشکلات و ناراحتی ها و ندانستن ها و سرگردانی ها نداشتن باورهای توحیدی
یا ضعف در باورهای توحیدی ماست.
باورهای توحیدی به ما کمک میکنه که اصل و از فرع تشخیص بدیم و راه درست و از بیراهه تشخیص بدیمپ
من هر جایی که تونستم از باورهای توحیدی در عمل در زندگی ام استفاده کنم چیزی به غیر از خیر و برکت وارد زندگی ام نشده هر چی به اطراف ام نگاه میکنم تاثیر باور های توحیدی رو در زندگی انسانها میبینم …
من خودم توی بحث مهاجرت ام باورهای کوچک و تازه جوانه زده توحیدی در وجودم کارهایی رو برای من انجام داد که شاید صدها نفر به آشنا و پارتی نمیتوانستند انجام دهند…
جاهایی هم بود که فکر میکردم نگاه ام توحیدی هست وکاری رو انجام دادم که نتایج خلاف خواسته من ایجاد شد و وقتی باورهای خودم و جراحی کردم رگه هایی از سرطان شرک و بی ایمانی رو شناسایی کردم و باعث رشد من شد.
شما همیشه گفتی که همه چی باور همه چی باور …. الان دیگه من با درک این موضوع باید برای خودم باورهای قدرتمند بسازم باورهایی که به من در مسیر اهداف ام کمک میکنه . بین تمام باورهای قدرتمند که ما تونستیم در وجود خودمون ایجاد کنیم قدرتمند ترین اونها باور های توحیدی است فقط باورهایی که قدرت و از آن خداوند میدونه قدرتمند ترین هست
اون باور هاست که کارهای درست و به موقع و به اندازه انجام میده نه زیاد نه کم.
خدایا شکرت برای این موقعیتی که میتونیم حرفهای توحیدی بزنیم و به خودمون کمک کنیم این سومین باری هست که من برای این ویدیو کامنت مینویسم دو بار قبلی به دلیل مشکلات اینترنت پاک شد و من دوباره نوشتم و اگه بخوام توحیدی نگاه کنم این هم به خواست خدا بوده که این حرف ها زده بشه
سلام استاد عزیزم، بی نهایت از شما و خدای مهربونم سپاسگزارم به خاطر این هدایت به موقع….
چقدر استاد دقیقه این قوانین، چقدر در لحظه خدا جواب آدم رو میده. دقیقا استاد سوال من این روزها همین بود، دلم میخواست از خودتون بپرسم و نمیدونستم که کی به جواب میرسم…
وقتی فایل های سفر به دور آمریکا رو میدیدم همه ش این سوال برام پیش میومد که چجوری اینقدر شما متواضع هستید، چجوریه که خودتون رو نمیگیرد… چجوری اینقدر خووووبید و خوووب درک کردید قوانین خداوند رو… و اینکه همه ی فایل هاتون به دل میشینه…
البته فکر میکنم این ها همش به خاطر باورهای اشتباهم در مورد انسانهای موفق و ثروتمنده…
هزاران بار خداروشکر میکنم که الگوی درست و فوقالعاده تأثیر گذار رو سر راهم قرار داد تا با چشمان خودم ببینم که میشود…
شگفت زده شدم وقتی که فایل رو گوش دادم… و فقط خدارو سپاسگزاری کردم که چه زود جواب سوالاتم رو داد…
استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم به خاطر تمام فایل های زیبا و مخصوصاً فایل های توحید عملی تون
خدا حفظتون کنه و عمر طولانی و همچنان پربار و پر بارتر نصیبتون کنه
فایل عالی دیگری را در حال شنیدن آن هستم که این فایل واقعا برای من ارزشمند است چرا که هر چه بیشتر روی خودم و باورهای خودم کار می کنم زندگی من راحت تر و آسان تر می شود
هر چه بیشتر می توانم با خدای خودم دوست بشوم و از او کمک بگیرم من زندگی آسان تری باز خواهم داشت
معامله با خدای خودم برای من بهترین درس در این زندگی فوق العاده دارد
خدای من تو من را هدایت کن
چرا که این هدایت تو برای من سعادت و خوشبختی است
چرا که وقتی تو من را هدایت می کنی دستهای تو در روی زمین برای من کمک می شوند
من باید همیشه گوش به فرمان تو باشم
من باید همیشه مطیع فرمان تو باشم
می دانم که همه کارهای من
همه موفقیت های من
همه حال خوبی های من
همه بهترین های من از آن تو است
می دانم که هر وقت دل به تو دادم تو جهان را به پای من ریختی
کمک ام کن تا بتوانم براحتی و آسانی به خواسته های خودم برسم
کمک ام کن تا همیشه بتوانم از تو هدایت بخواهم
از تو کمک بگیرم
از تو مشورت بخواهم
از تو راهنمایی بگیرم
می دانم که تو بی هیچ شک و تردیدی من را به بهترین خواسته های خودم می رسانی
نمی دانم
اما به تو اعتماد دارم
این بزرگترین رمز زندگی من باید باشد
من باشد به تو اعتماد کنم و تو باید کارهای من را برای من انجام بدهی
درس زندگی دیگر من این است که باید و باید
به الهامات و هدایت های الهی عمل کنم
ایده ها و الهامات که خداوند به من می گوید اگر انجام بدهم بی شک من موفقترین و پیروزمندترین خواهم بود
بی شک خدای مهربان برای من بهترین و بالاترین یاری دهنده خواهد بود
من بجای اینکه خودم را وابسته به یک شریک بدانم
بجای اینکه خودم را درگیر یک نفر خاص کنم
بجای اینکه خودم را درگیر یک شریک عاطفی کنم
خودم را وابسته به این بدانم که باید فلانی باشد تا کارم را انجام بدهد
بجای تمام این وابستگی ها
بیایم و از امروز تصمیم بگیرم که خودم را وابسته به خدای خودم بدانم
خودم را درگیر خدای خودم کنم
از خدای خودم کمک بگیرم
از خدای خودم هدایت بخواهم
از خدای خودم راهنمایی بخواهم
بی شک خدای مهربان من هم در بهترین زمان ممکن و در بهترین شرایط ممکن من را به خواسته خودم می رساند
این برای من خیلی درس و حرف دارد
هر چه بیشتر بتوانم روی این موضوع و روی این باور کار کنم آرامش سهم همیشگی من خواهد بود
او برای من به سادگی و راحتی همه کارهای من را انجام خواهد داد
فقط و فقط باید همیشه یادم باشد که این من نیستم که کارها را انجام می دهم بلکه خدای من است که کارها و امور من را انجام می دهد
من را به سرانجام و مقصود می رساند
این را باید همیشه آویزان گوش خودم کنم
هر چه بیشتر این فایل استاد را گوش می دهم آرامش بهتر و بیشتری نصیب من می شود
هر چه بیشتر این فایل ها را گوش می دهم بیشتر حس و حال من خوب می شود
باید بپذیرم که خدای مهربان همیشه برای من به تنهایی کافی است
اوایل آشنایی من با شما استاد عزیزم از همین فایل های توحیدی شما شروع شد . فایل هایی که باعث میشد بیشتر خدارو درک کنم و بشناسم و اونقدر این فایل های توحیدی قشنگ بودن برام که چندین بار گوش میکردم و مینوشتم ، و همیشه میگفتم خدا منو خیلی دوست داشت وقتی که توی سختی های زندگیم بهش گفتم خدایا کمکم کن منو با این آگاهی ها آشنا کرد و اینطوری با من صحبت میکرد .
دوستان دقت کردین توی بین همه ی فایل هایی که از استاد هست توی فایل های رایگان این فایل های توحید عملی یه آرامش عمیق قلبی دارن یه حس خوب خدایی به آدم دست میده وقتی نگاه میکنه .
خیلی داستان های زندگیم رو وقتی نگاه میکنم میبینم وقتی به جایی میرسیدم و خدارو صدا میزدم و باهاش حرف میزدم و بهش میگفتم خدایا توکل بهت خودت کمکم کن و قدم برمیداشتم اونوقت دیگه ته قلبم اروم میشد و میگفتم دیگه من خودمو سپردم بهش دیگه مسیر هرچی بشه مطمئنم خدا هوامو داره و دقیقا اتفاقاتی میفتاد که همیشه خوشی میشد برام درهایی باز میشد اتفاقاتی میفتاد که همچیز به نفع من و به خواسته من میشد و به قول استاد درست در زمان مناسب و درست در مواردی که من امادگیشو داشتم . الانم که الانه همیشه میخوام کاری کنم زود با خدا مشورت میگیرم حتی بخوام چیزی بخرم یا کاری انجام بدم میگم خدایا خودت راهنمای من باش و بعد حرکت میکنم ، این اطمینان قلبی که بعد از توکل بهش میاد دیگه یه حس بیمه شدن رو برام داره و دیگه جلوی نگرانی و ترسم گرفته میشه جون خودمونو سپردیم بهش .
توی هرچیزی به قول استاد منم این کارو انجام میدم . توی ساده ترین کارها هم حتی از خدا خواستم هدایت کنه منو . توی مسیر هایی که تا گفتم خدایا خودت راه رو نشونم بده با نشانه هاش باهام حرف زده مثلا صدای پرنده ای صدای بچه ای یا به قول استاد هر نشانه ای که منو هدایت کنه .
تا وقتی سوار بر شونه های خداباشیم خیالمون راحته از مسیر
(جالب هست این شعر مولوی هم دقیقا از بین یک سری اشعار او در مورد شیر وگرگ و روباه سر بر آورده که ظاهرا او هم مثل استاد به الهاماتش عمل کرده)
.
این چه سرّی هست که درک آن بس دشوار است، اما بسیار آسان
وقتی که در مدار نباشی، آماده نباشی، می شنوی اما در واقع نمی شنوی
حال اگر در مدار باشی، نگفته درک می کنی، نشنیده را می شنوی و می فهمی که؛
ایراد کار از همین ((من)) است.
راستی
این من چیست؟
این من اصلا کیست؟
.
.
.
.
.
.
حقیقت این است که تنها و تنها یک ((من)) حقیقت دارد و دیگر من ها مجاز است.
.
مهربانم این حرف ها و کلمات چقدر توهم آور و تفرقه برانگیز است
ای خدا جان را تو بنما آن مقام
کاندرو بیحرف میروید کلام
لپ کلام بسیار ساده است، اما وقتی شروع به توضیح می کنی در پیچدگی خودت را گم می کنی.
.
اگر ساده و در سطح ابتدایی به خودم بگویم ؛
خدا مثل پدری آگاه و دانا و با تجربه و گرم و سرد چشیده است که فرزندانی صالح تربیت کرده، در این میان فرزند کوچک که تازه از آب و بابا فارغ شده، اعلام وجود و اعلام فضل و دانایی می کند.
ادعا می کند که می تواند گلیم خودش را از آب بکشد، شروع به تلاش و تکاپو می کند و نمی خواهد که ادب کند و از وجود پدر بهره مند شود.
آری اینجاست که من می شود و در مجاز غرق می شود و بی بهره از حقیقت و اصل
وقتی که شروع به من گفتن می کند، شروع به غره شدن می کند شروع به سقوط می کند. و اغلب نخواهد فهمید
این همان شرکی است که بر خلاف طبیعت این جهان و نیروی خلاقه آن است
در هر شکلی که در مشیت او بود ترکیب وجودت را آراست.
آری این خدا اینگونه به دقت و حکمت تو را به این سرزمین تجربه آورده تا زندگی با او را تجربه کنی و فقط عبد باشی
تا او بتواند نعماتش را به تو ببخشد. همین
این خدا در نهایت عدالت در میان همه موجودات زمین، این کرامت و امانت و این اختیار را به تو داده تا تو هم مثلا او بشوی، شبیه پدرت
اما تو طغیان کردی و به او غره شدی.
…
… و اما نعمات آگاهی این فایل برایم
چهار ماه پیش بعد از طی یک روند تکاملی احساسی و فرکانسی تصمیمات جدی در زندگی گرفتم و خداوند هم برایم سنگ تمام گذاشت و نشانه ها، افراد و همزمانی ها رابرایم انجام داد، آنقدر همه چیز خوب پیش می رفت که برایم شگفت انگیز شده بود.
می خواستم و می شد
خیلی خوب هدایتها را دریافت می کردم و عمل می کردم
دستاوردهایی بی سابقه در زندگی داشتم
همه را او می داد، کاملا واضح بود
امان از غرور، امان از شرک
الآن که بهتر فکر می کنم در اوج قله یکی از خواسته ها، باد غرور به سرم خورد و من اصلا نمی فهمیدم، من اصلا حواسم نبود تا تمام اعتبار این موفقیت به ظاهر بزرگ را به او بدهم،
مغرور شدم و مشرک
امان از غرور، امان از شرک
این شیطان ذهن، چه بلاها که با این دو بر سر ابنای آدم نیاورد
دیگر بعد آن داستانهای ناخواسته ای رخ داد، با اینکه سعی می کردم تا تمرکزم را از آن بردارم اما باز دچارش بودم
تا جایی که این کد مخرب را فهمیدم، حسابی روند نزولی که نتیجه این فرکانس ویرانگر بود را لمس کردم.
خلاصه که تا بخواهم توجه ام را از از آن بردارم و دوباره به آن فرکانس پایداری که نتایج آسان بزرگ و شیرین را برایم به وجود می آورد برسم چند هفته ای طول کشید
این پس گردنی بود که خدا به من زد، دمش گرم، قربان دستش
یک درس بزرگی به من داد که خیلی برایم ارزشمند بود، الان که فکر می کنم، هیچ جور دیگری نمی توانستم این درس را بگیرم
درس توحید، درسی که مرا به این فایل رساند، مرا در مدار دیدن این فایل، در مدار درک و فهم این فایل قرار داده است.
واقعیت امر این بود که من نسبت به خانواده هنوز شرک زیادی داشتم که خدا با این تلنگر مرا به سوی وادی توحید کشاند،
خیلی سعی در راضی کردن تک تک آنها می کردم و احساس وابستگی به آنها داشتم.
خدارا شکر که با این اتفاقات به من فهماند که فقط باید به او تکیه کنم و همه اعتبار این دستاوردها و نعمات را به او بدهم و از او بدانم، مغرور و مشرک نشوم.
به لطف او این روزها بهتر او و نعماتش را درک می کنم و احساسات و فرکانسهای بهتر و بالاتری را تجربه می کنم، تقریبا از همان جنس فرکانسهای چهار ماه قبل، دیگر با آرامش و اطمینان بیشتری به پیش می روم و سعی می کنم تا بیشتر به یاد او باشم و از او مدد بگیرم.
این فایل مرا بیشتر آگاه کرد که خیلی باید مواظب غرور باشم.
یعنی بیشتر نعمات و الطاف او را به یاد بیاورم و در هر نعمتی او را ببینم و اعتبارش را به او بدهم
حرف های این فایل استاد مثل کلام و شعر سعدی، سهل و ممتنع است. ساده و در عین حال دشوار، دشوار از این رو که باید در تک تک رفتارها به آن عمل کرد تا نتایجی شبیه به استاد را گرفت. باید همیشه در مدار شنیدن الهامات بمانی، یعنی در هر لحظه کانون توجه ات و ذهنت را کنترل کنی، ذهن نجواگر را ساکت کنی به زیبایی ها توجه کنی تا در مدار شنیدن ندای قلبت قرار بگیری.
خوشا آنانکه الله یارشان بی
بحمد و قل هو الله کارشان بی
خوشا آنانکه دایم در نمازند
بهشت جاودان بازارشان بی
خدا به من اشتیاق سپاسگزاری واقعی و بی وقفه ای را بده تا در هر جایی به وجود تو خشنود باشم.
و به حضورت ببالم و شاد باشم.
تا در حضور بزرگترم بچگانه شاد باشم و هر چه که دلم میل آن می کند را از تو بخواهم و از تو ببینم.
واقعیت داستان ذهن این است که همیشه میخواهد از شیطان فرمان ببرد و اگر نتوانم کنترلش کنم و با قیلوقال و ضعف و ترس هایی که ایجاد میکند کنترل اوضاع را از دست قلب من میگیرد.
ذهن بهطور پیشفرض بازنده درون است، ولی قلب برعکس پیشفرض آن برندهای درون است. یعنی هیچگاه این دو یکی نمیشوند، یکی آب است و دیگری روغن. آن چیزی که الان آن را بهتر درک میکنم موضوع اهمیت تغییر زمین بازی از بازنده به برنده است. چگونه؟ چطور؟
الان به شما میگویم؛
اول باید بدانی که این کار زمانبر است و نیازمند تفکر و تعمق.
یعنی ابتدا باید به پیشفرضهای ذهنت شک کنی، یعنی اگر قانون این جهان را که اصل بقای اصلح است خوب درک کنی، دیگر از موضع ترحم و ضعف نگاه نمیکنی، یا بهتر بگویم نقش بچه مثبت ماجرا را بازی نمیکنی، واضحتر بگویم دیگر نمیخواهی تو بچه ی خوب ماجرای زندگی دیگران باشی. یعنی اول از این قالب و چارچوبهای ذهن که ذاتاً ریشه در بازنده درون دارد آگاه شده و بیرون میآیی.
دیگر درگیر صلاح و مصلحتها نیستی.
صلاح تو تماماً در قدرت و اقتدار توست، همان قدرتی که از درون قلبت می جوشد.
صلاح و مصلحت تو در شجاعت، شهامت و نترسی توست
نه اینکه بخواهی با خوب جلوه دادن و مثبت نشاندادن، ضعفهای درونیات را توجیه کرده و بر آنها سرپوش بگذاری.
اگر از نگرش بازنده درون ذهن و تأثیراتش آگاه شوی درک می کنی که؛ اگر الگوهایی را که انتخاب کردی بهتر و بیشتر درک کنی و بشناسی خواهی فهمید که برداشت تو از آنها تماماً انتخابی و تماما از نگاه بازنده درونت بود. یعنی با دیدگاه محدودیت آنها را برای خودت تفسیر و توضیح دادی. این خصلت بازنده درون ذهن است که ظاهربین و سطحینگر است، نمیخواهد تعمق کند و جسورانه با تمام حقیقت روبهرو شود.
وقتی استاد درمورد پیامبر صحبت میکرد از نگاه برندهای درونش از پیامبر حرف میزد، درحالیکه من با دیدگاه بازنده درون پیامبر را در ذهن خود تجسم میکردم، با همان ویژگیهایی که خودم میخواستم نه آنکه واقعاً بود.
اتفاقا پیامبر یک متخصص به تمام معنا بود و یک تاجر توانا، یک ایده پرداز و مدیر قدرتمند بود، اقتدار و قدرتش او را به همراه صفات پسندیده و خلقوخوی گشاده به یک رهبر کاریزماتیک تبدیل کرده بود که مورد ستایش پیروانش بود. درحالیکه در ذهن من او را یک فردی روحانی و خدایی که محاسن بلندی داشت و همیشه بهنرمی سخن میگفت و همیشه خوش اخلاقی میکرد تصور میکردم، یا واضحتر بگویم این بازنده درونم، او را با یک چهره التماس آلود و خاضع در برابر مردم میدید، مثل این ادا و اطوار هایی که از جانب افراد مذهبی خیلی مرسوم شدهاست. چون خودم در کودکی و نوجوانی در این محافل به سر برده ام.
شاید خشونت و بیرحمی و سنگدلی را پیامبر نمی پسندید، اما از ضعف و حقارت و ذلت بیشتر متنفر بود.
کلمات و جملاتم این درک جدیدم از الگوها را خوب توجیه نمیکنند، فقط همینقدر بگویم که برداشت اشتباه من از الگوها اغلب به خاطر دیدگاه نادرست و محدود خودم است، از همان بازنده درونم.
وگرنه هیچچیزی با وقار تر و شکوهمندتر و با صلابتتر از ثروت و قدرت و امنیت و نعمت نیست.
این یعنی که باید از نگاه قدرت فراوانی به زندگی و تولید ثروت نگاه کنی، همان برندهی درونت ، همان که ضعف و قناعت و فقر و معنویت و این ادا و اطوارها را نمیپسندد.
همان که نگاه قدرتمندانه به جهان دارد و باور دارد که ((می شود))
چون قدرت از باورهای درونیاش میجوشد و هیچ قدرتی را به بیرون از خودش نمیدهد و شرک نمیورزد
او بت خدایش یکی هست و مستقیم از منبع الهامات و راهنمایی های اختصاصی را دریافت میکند.
چند ماه پیش یک چنین تجربهای را داشتم یعنی ابتدا با نگاه بازنده به موضوع چالش نگاه کردم و عقبنشینی کردم و داشتم که امتیازی را از دست میدادم. اما یکجا با نشانهها به خودم آمدم و تغییر دیدگاه دادم، منطق هایم را جمعوجور کردم و برندهی درونم را برای مواجهه با چالش حاضر دیدم. دقیقاً از نگاه قدرت به موضوع نگاه کردم و هیچ احساس ضعف یا عقبنشینی در درون نداشتم، البته با احترام پیش رفتم و صحبتها و اعمال لازم را انجام دادم.
در عین ناباوری اوضاع خیلی بهتر از آنچه که تصورش را میکردم به نفع من برگشت.
این تجربه ی خیلی خوب باعث میشود تا مغز کلام استاد درمورد نگاه مولد داشتن را درک کنم یعنی بخواهم از موضع قدرت نگاه کنم و عمل کنم، موضع قدرت برخاسته از باورهای قوی که ریشه در قلب و باورهای قلبی من دارد.
مطمئنم با این باور نتایج فوق العاده ای خواهم گرفت که با شما به اشتراک خواهم گذاشت.
چه عشقی رد وبدل میکنید با خدایت، حسودی ام شد، چه رابطه زیبایی، چقدر توحید در تک تک کلمات تون موج میزد. آرامش و توحید شالوده کامنت هاتون هست. خداروشکر بابت این ادراک و پیشرفت ها.
آری این خدا اینگونه به دقت و حکمت تو را به این سرزمین تجربه آورده تا زندگی با او را تجربه کنی و فقط عبد باشی
تا او بتواند نعماتش را به تو ببخشد. همین
این جملات طلایی ان نمیدونم چی بگم، احساس لیاقت موج میزنه، توحید، طریق بندگی کردن، تاج عزت انسان بودن، خالق بودن، واقعا او میگوید و شما می نویسی. ب قول شما درکش دشوار اما آسان است.
تبریک میگم خروج از شرک تون رو، اینکه یه شرک میورزی و بعدش خدا ی کوچولو گوشت رو می پیچونه و ب یادت میاره مسیر درست رو خیلی تجربه شیرینه، اون وقت قدر اون آگاهی بعد از لغزش رو میدونی و خیلی قدردانش هستی. البته ک برای من این خدا همیشه مهربان بوده و با نوازشی دست من رو گرفته و برده ب راه راست، بی انصافی عه اگر بگم چک زده باشتم، چون رافت و مهربانی اش همیشه شامل حالم بوده. میبینم این روزها ک چرخ زندگی ام چقدر با حضورش روان شده، چه همزمانی هایی رو بوجود میاره چه بندگانی رو برای من بسیج میکنه تا خواسته ام محقق بشه. خداروشکر ک مرا با خودش آشنا کرد.
این فایل برای همه ما تلنگری بود ک توحیدی را در عمل اجرا کنیم و ب شخصه ب آسانی و عزتمندانه واردش شدم و پرونده اش را بستم، خدا را دیدم در تک تک لحظاتش، تجربیاتی داشتم ک با هیچ چیز عوضش نمیکنم، خودم را شناختم از بعدی بالاتر.احساس لیاقتم را، عزتمندی ام را ب یادم آورد. خداروشکر برای هدایت مان ب این فایل.
لطفا بنویسید علی جان، بنویسید برایمان از توحید از او از لطف و رحمت هایش، خیلی تحسین برانگیز اید.خوشا ب سعادت تان.
ساده و در عین حال دشوار، دشوار از این رو که باید در تک تک رفتارها به آن عمل کرد تا نتایجی شبیه به استاد را گرفت. باید همیشه در مدار شنیدن الهامات بمانی، یعنی در هر لحظه کانون توجه ات و ذهنت را کنترل کنی، ذهن نجواگر را ساکت کنی به زیبایی ها توجه کنی تا در مدار شنیدن ندای قلبت قرار بگیری.
واقعیت داستان ذهن این است که همیشه میخواهد از شیطان فرمان ببرد و اگر نتوانم کنترلش کنم و با قیلوقال و ضعف و ترس هایی که ایجاد میکند کنترل اوضاع را از دست قلب من میگیرد.
ذهن بهطور پیشفرض بازنده درون است، ولی قلب برعکس پیشفرض آن برندهای درون است. یعنی هیچگاه این دو یکی نمیشوند، یکی آب است و دیگری روغن. آن چیزی که الان آن را بهتر درک میکنم موضوع اهمیت تغییر زمین بازی از بازنده به برنده است. چگونه؟ چطور؟
الان به شما میگویم؛
اول باید بدانی که این کار زمانبر است و نیازمند تفکر و تعمق.
یعنی ابتدا باید به پیشفرضهای ذهنت شک کنی، یعنی اگر قانون این جهان را که اصل بقای اصلح است خوب درک کنی، دیگر از موضع ترحم و ضعف نگاه نمیکنی، یا بهتر بگویم نقش بچه مثبت ماجرا را بازی نمیکنی، واضحتر بگویم دیگر نمیخواهی تو بچه ی خوب ماجرای زندگی دیگران باشی. یعنی اول از این قالب و چارچوبهای ذهن که ذاتاً ریشه در بازنده درون دارد آگاه شده و بیرون میآیی.
دیگر درگیر صلاح و مصلحتها نیستی.
صلاح تو تماماً در قدرت و اقتدار توست، همان قدرتی که از درون قلبت می جوشد.
صلاح و مصلحت تو در شجاعت، شهامت و نترسی توست
نه اینکه بخواهی با خوب جلوه دادن و مثبت نشاندادن، ضعفهای درونیات را توجیه کرده و بر آنها سرپوش بگذاری.
اگر از نگرش بازنده درون ذهن و تأثیراتش آگاه شوی درک می کنی که؛ اگر الگوهایی را که انتخاب کردی بهتر و بیشتر درک کنی و بشناسی خواهی فهمید که برداشت تو از آنها تماماً انتخابی و تماما از نگاه بازنده درونت بود. یعنی با دیدگاه محدودیت آنها را برای خودت تفسیر و توضیح دادی. این خصلت بازنده درون ذهن است که ظاهربین و سطحینگر است، نمیخواهد تعمق کند و جسورانه با تمام حقیقت روبهرو شود.
وقتی استاد درمورد پیامبر صحبت میکرد از نگاه برندهای درونش از پیامبر حرف میزد، درحالیکه من با دیدگاه بازنده درون پیامبر را در ذهن خود تجسم میکردم، با همان ویژگیهایی که خودم میخواستم نه آنکه واقعاً بود.
اتفاقا پیامبر یک متخصص به تمام معنا بود و یک تاجر توانا، یک ایده پرداز و مدیر قدرتمند بود، اقتدار و قدرتش او را به همراه صفات پسندیده و خلقوخوی گشاده به یک رهبر کاریزماتیک تبدیل کرده بود که مورد ستایش پیروانش بود. درحالیکه در ذهن من او را یک فردی روحانی و خدایی که محاسن بلندی داشت و همیشه بهنرمی سخن میگفت و همیشه خوش اخلاقی میکرد تصور میکردم، یا واضحتر بگویم این بازنده درونم، او را با یک چهره التماس آلود و خاضع در برابر مردم میدید، مثل این ادا و اطوار هایی که از جانب افراد مذهبی خیلی مرسوم شدهاست. چون خودم در کودکی و نوجوانی در این محافل به سر برده ام.
شاید خشونت و بیرحمی و سنگدلی را پیامبر نمی پسندید، اما از ضعف و حقارت و ذلت بیشتر متنفر بود.
کلمات و جملاتم این درک جدیدم از الگوها را خوب توجیه نمیکنند، فقط همینقدر بگویم که برداشت اشتباه من از الگوها اغلب به خاطر دیدگاه نادرست و محدود خودم است، از همان بازنده درونم.
وگرنه هیچچیزی با وقار تر و شکوهمندتر و با صلابتتر از ثروت و قدرت و امنیت و نعمت نیست.
این یعنی که باید از نگاه قدرت فراوانی به زندگی و تولید ثروت نگاه کنی، همان برندهی درونت ، همان که ضعف و قناعت و فقر و معنویت و این ادا و اطوارها را نمیپسندد.
همان که نگاه قدرتمندانه به جهان دارد و باور دارد که ((می شود))
چون قدرت از باورهای درونیاش میجوشد و هیچ قدرتی را به بیرون از خودش نمیدهد و شرک نمیورزد
او بت خدایش یکی هست و مستقیم از منبع الهامات و راهنمایی های اختصاصی را دریافت میکند.
چند ماه پیش یک چنین تجربهای را داشتم یعنی ابتدا با نگاه بازنده به موضوع چالش نگاه کردم و عقبنشینی کردم و داشتم که امتیازی را از دست میدادم. اما یکجا با نشانهها به خودم آمدم و تغییر دیدگاه دادم، منطق هایم را جمعوجور کردم و برندهی درونم را برای مواجهه با چالش حاضر دیدم. دقیقاً از نگاه قدرت به موضوع نگاه کردم و هیچ احساس ضعف یا عقبنشینی در درون نداشتم، البته با احترام پیش رفتم و صحبتها و اعمال لازم را انجام دادم.
در عین ناباوری اوضاع خیلی بهتر از آنچه که تصورش را میکردم به نفع من برگشت.
این تجربه ی خیلی خوب باعث میشود تا مغز کلام استاد درمورد نگاه مولد داشتن را درک کنم یعنی بخواهم از موضع قدرت نگاه کنم و عمل کنم، موضع قدرت برخاسته از باورهای قوی که ریشه در قلب و باورهای قلبی من دارد.
مطمئنم با این باور نتایج فوق العاده ای خواهم گرفت که با شما به اشتراک خواهم گذاشت.
با خودم گفتم یک انسان چقدر از درون از عشق و محبت خداوند پر است ک اینچنین سخاوتمندانه بی منت محبت میکند و عشق میورزد و آگاهی هایش را انتشار میدهد. سپاسگزارم بابت محبت ات. تحسین میکنم این سیرت و صورت زیبا و پاکت را. بسیار از شما آموخته ام. خداروشکر برای حضور دوستان بهشتی و صالح ام.
بازنده درون یا ذهنیت محدود کننده ما است که می خواهد با بازی هایش و شلوغ کاری هایش بگوید که چقدر اوضاع نابسامان و سخت است اما برنده درون خوب می داند که این واکسنی است که شاید موجب مقداری تب شود اما در واقع برای ایمنی و قدرت بیشتر سودمند است. دقیقا فایل استاد در مورد ورود ب چالش جدید و نترسیدن و رفتن در دلش را ب موقع گوش دادم و این حرف های شما نتیجه گیری زیبایی بود. خداروشکر ک فایل های استاد شجاعتی میشود منطقی میشود برای غلبه بر ترس هامان.
من برای بازی و رفع احتیاجات و نیازمندی زندگی روزمره نباید به دنبال ثروت و نعمت و قدرت بروم،اصلا این در شأن من نیست، بلکه این باید وظیفه اصلی و الهی و انسانی من باشد، باید با این نگاه که من ثروت و نعمت و قدرت می خواهم چون من آدم به درد بخوری هستم، من آدمی هستم که لیاقت دست خدا بودن را دارد، من جانشین او هستم برای خلق و گسترش در این جهان، برای تاثیر گذاری و ایجاد تغییر درسته این جلسه ب من آگاهی های بسیاری داد، از بعد بالاتری ب خدمت رسانی و کاری ک میکنم نگاه کردم، مقدس شمردم، ارزش بیشتری دادم، حالا صبح ها با ذوق و انرژی بیشتری از خواب پامیشم و ب خدا میگم بریم برای خلق بریم برای گسترش من ازت توقع دارم ک برام مشتری بیاری، من میخوام مولد باشم و تو خودت باید هدایت کنی بندگانت رو، هرچه ب من ثروت بیشتری بدی من گسترش بیشتری میدم جهانت رو. تقاضا رو تو ب وجود بیار، هدایت رو تو انجام بده، من کاری ارزشمند میکنم. و این دید باعث ورود ثروت بیشتری ب کارم شده، وقتی قانون رو درک میکنی و میگی آقا من سمت خودم رو درست انجام میدم و ب سمت خدا کاری ندارم اون خودش کارشو بلده و بدون هیچ زحمتی باعزت تو خلق میکنی و باعث رشد و گسترش جهان میشی.و این مولد بودن بسیار عزت نفس میده، خودارزشمندی میده، احساس مهم بودن میده.خداروشکر ک سهمی در گسترش دارم، هر چقدر ک باشد، سهمی در ایجاد حال خوب دارم، سهمی در مولد بودن و حرکت کردن، سهمی در خدمت کردن، عاشقانه این کار را ادامه میدم چرا ک زندگی را در لبخند و ذوق و شوق بچه ها می بینم، در هم صحبتی هایم، در عشقی ک میان مان رد و بدل میشود و این برایم خیلی ارزشمند است.
خدای من چه درکی از شخصیت پیامبر داشتی، خیلی تحسین برانگیز بود، چقدر کمک مان خواهد کرد. دقیقا بعد از جلسه آخر قدم 2 استاد و درک های شما ب شخصیت مقتدر پیامبر ک ب دنبال کشف قوانین هستی بوده بیشتر پی بردم.شخصیتی هوشمند، قدرتمند و البته گشاده رو و فروتن با سوالاتی هوشمندانه از خداوند، و خداوند از طریق دستانش ب یاری اش آمده و او با عزت ب خواسته هایش رسیده.
مورد بعدی قانون بقای اصلح مظلوم نبودن، طبق خواسته اطرافیان عمل کردن و چشم گفتن ها و ماندن در منطقه امن، چیزی ک من سعی کردم حتی در مورد خانواده ام انجام ندم و آن چیزی ک قلبم میگوید را انجام دهم ولو ب من مغرور و خودخواه بگن. و نتایجی شگرف برایم آورده، چون من روی نیرویی دیگر حساب کرده بودم او میگفت و من چشم میگفتم. من نتایجی بهتر از تمام اطرافیانم میخواستم پس چرا باید ب راه و روش آنها عمل میکردم؟ من ب کم قانع نبوده و نیستم و درخواست های فراوان از خداوندم دارم.
جملاتی ک نوشتی حس قدرت و خداگونه بودن و خالق بودن بهم میده، خیلی زیبان.باوری قوی میسازد در من. آرامشی از جنس اینکه میشود حتما میشود.
صلاح تو تماماً در قدرت و اقتدار توست، همان قدرتی که از درون قلبت می جوشد.
صلاح و مصلحت تو در شجاعت، شهامت و نترسی توست
هیچچیزی با وقار تر و شکوهمندتر و با صلابتتر از ثروت و قدرت و امنیت و نعمت نیست.
این یعنی که باید از نگاه قدرت فراوانی به زندگی و تولید ثروت نگاه کنی، همان برندهی درونت ، همان که ضعف و قناعت و فقر و معنویت و این ادا و اطوارها را نمیپسندد.
همان که نگاه قدرتمندانه به جهان دارد و باور دارد که ((می شود))
چون قدرت از باورهای درونیاش میجوشد و هیچ قدرتی را به بیرون از خودش نمیدهد و شرک نمیورزد
او با خدایش یکی هست و مستقیم از منبع الهامات راهنمایی های اختصاصی را دریافت میکند
باز هم متشکرم ازت بی نهایت، در پناه الله باشی دوست خوبم.
امیدوارم که هر روز روند احساسی و فرکانسی رو به رشد و قدرتمندانه ای داشته باشی
خدا اینجاست
خدا در میان این سطور حضور دارد
ن و القلم و ما یسطرون
نوشته های مشتاقانه و بی توقع هر کدام از ما در صفحات و سطور این سایت هر کدام دُر و گوهر هایی هست که خودمون از آنها برداشت می کنیم. خدا در این سطور ما رو به هر آنچه که نیاز داریم هدایت می کنه
من بارها و بارها این درک رو به وضوح داشتم که یک حسی به من می گفت که فلان صفحه رو باز کن یا فلان کامنت ها رو بخون
و بوووممب…
دقیقا همون چیزی که می خواستم، خدا با این هدایتش یک تکه از پاذل باورهایی که لازم داشتم رو در ذهنم قرار می داد
باورهای تو وقتی قویتر میشه، ایمانت قویتره، پس فرکانست قوی تر می شه و این همون چیزیه که به سان دُر و گوهر ارزشمنده و جهان رو رام و مسخر تو میکنه
هر بار که این جمله رو تکرار می کنم به وضوح ریشه دواندنش رو حس می کنم.
و این بار هم توی جملات زیبای تو اون تکه پاذل بهتر جا خورد، اون جایی که گفتی:
ب خدا میگم بریم برای خلق بریم برای گسترش من ازت توقع دارم ک برام مشتری بیاری، من میخوام مولد باشم و تو خودت باید هدایت کنی بندگانت رو، هرچه ب من ثروت بیشتری بدی من گسترش بیشتری میدم جهانت رو. تقاضا رو تو ب وجود بیار، هدایت رو تو انجام بده، من کاری ارزشمند میکنم.
چه بوی خوشی میده عطر توحیدی حرفای تو برای من
این بوی سیرت زیبا و خداگونه تو هست
کی میشه استاد بیاد ایران و بهونه ای بشه تا شاگردای این مدرسه توحیدی بخان تا کنار هم جمع بشن
دیگه عطر وجود با عطر حضور رو باهم لمس و تجربه کنیم.
خدا رو چه دیدی
او از بینهایت طریق همه ما رو هدایت می کنه.
از نوشتن در اینجا و از این همصحبتی با تو لذت می برم
خوشحال شدم که دوباره صورت و سیرت زیبایت را ملاقات می کنم.
این حرف های عمیق تو نشان از درک خوبی می دهد که در این مسیر داری
ب شخصه ب آسانی و عزتمندانه واردش شدم و پرونده اش را بستم، خدا را دیدم در تک تک لحظاتش، تجربیاتی داشتم ک با هیچ چیز عوضش نمیکنم، خودم را شناختم از بعدی بالاتر. احساس لیاقتم را، عزتمندی ام را ب یادم آورد. خداروشکر برای هدایت مان ب این فایل.
کاملا درست است،
ما همه ارواح واحدی هستیم که از گستره نگاه خودمان این بودن را تجربه می کنیم و هر کدام بر اساس شاکله ذهنی خودمان هدایتها و نشانه ها را دریافت می کنیم.
دیشب خوابی را دیده بودم و آن نشانه ای بود که باید امروز من و تو با هم صحبت کنیم.
هر کدام از ما وارد مسیر یکتایی از عشق و درک و معرفت شدیم که مانند اثر انگشتمان یکتاست. این درک کلید دریافت هدایت ها از جانب خداست. چون تو می مانی و او، هیچ قالب و چارچوبی در کار نیست، تویی و هدایت هایی از جنس زبان درونت.
سه ماه پیش که آن تجربیاتمان را با هم به اشتراک گذاشته بودیم، خدا بود که فرکانسهای مشابه ما را در کنار یکدیگر قرار داد، اما من به دنبال ماجرا جویی بودم که جنس آن تجربه خودم در موقعیت های اجتماعی جدید بود، تجربه خودم در مذاکره و سنجش توانایی خودم در ارتباط با افراد، تجربه خودم در برابر افراد قوی تر و با تجربه تر و گرفتن امتیاز از آنها.
الآن که بهتر فکر می کنم همه اینها مرا وارد یک چالش فامیلی و خانوادگی کرد، یعنی این درخواست روح من برای بزرگتر شدن بود که مرا وارد آن مسیر کرد.
یاد این شعر عطار می افتم که می گوید
گر مرد رهی میان خون باید رفت
وز پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به ره در نه و از هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت
من هم وارد این ماجراجویی و چالش شدم که به لطف خدا دستاورد ها و غنایم ارزشمندی برایم داشت.
آن روزها به خوبی الآن اهمیت آن تضادها را و درسهای ارزشمندی که برای رشد من داشت درک نمی کردم، اگر آن چالش نبود، تضادی هم نبود، درسی هم نبود
هیچ بدی و شری وجود ندارد همه و همه خیر است اگر درست بنگریم.
بازنده درون یا ذهنیت محدود کننده ما است که می خواهد با بازی هایش و شلوغ کاری هایش بگوید که چقدر اوضاع نابسامان و سخت است اما برنده درون خوب می داند که این واکسنی است که شاید موجب مقداری تب شود اما در واقع برای ایمنی و قدرت بیشتر سودمند است.
این تجربه برایم بسیار ارزشمند است چون مرا از شرک به وادی توحید هدایت کرده است.
اتفاقا دیشب خدای خوب من یک درک بسیار ارزشمند را برای مسیر پیش رو به من داد و آن «داشتن ذهنیت برنده و مولد ثروت و نعمت و قدرت» است که استاد در جلسه چهارم قدم دوم خیلی بر آن تاکید دارد، یعنی من برای بازی و رفع احتیاجات و نیازمندی زندگی روزمره نباید به دنبال ثروت و نعمت و قدرت بروم، اصلا این در شأن من نیست، بلکه این باید وظیفه اصلی و الهی و انسانی من باشد، باید با این نگاه که من ثروت و نعمت و قدرت می خواهم چون من آدم به درد بخوری هستم، من آدمی هستم که لیاقت دست خدا بودن را دارد، من جانشین او هستم برای خلق و گسترش در این جهان، برای تاثیر گذاری و ایجاد تغییر
وقتی که این منطق ها را بهتر درک کردم به سراغ الگوی اصلی ام که پیامبر اسلام بود رفتم، چون این الگو را از کودکی برایم انتخاب کرده بودند.
با نگرش جدید به براشتی که از شخصیت پیامبر داشتم فکر کردم و راه و روش او در رسیدن به خواسته هایش را بررسی کردم و فکر کردم
متاسفانه در اکثر کتب و فیلم هایی که در دسترس است سعی شده که فقط یک جنبه الهی پیامبر را بولد کنند و جنبه انسانی اش را به کنار زدند، چیزی که استاد به خوبی آنرا درک کرد، که می تواند به این درستی از پیامبران الگو برداری کند و در زندگی اش به کار ببند.
می خواهم بگویم وقتی که ذهنیت قبلی خودم نسبت به الگویی که دیگران از شخصیت پیامبر در ذهنم ساختند را کنار زدم، به وضوح ذهنیت برنده ای را که اتفاقا دارای مهارت ها و قابلیت های بالایی هم هست درک کردم.
اتفاقا پیامبر یک متخصص به تمام معنا بود، یک تاجر توانا و یک ایده پرداز و مدیر قدرتمند. قدرت و اقتدار او همراه با صفات پسندیده و خلق و خوی گشاده اش، او را به یک رهبر کاریزماتیک و محبوب تبدیل کرد که مورد ستایش پیروانش بود. در حالی که در ذهن من (همان بازنده درون) از او یک چهره نرم، خاضع و احیانا التماس آلود مثل این ادا و اطوار هایی که در این زمانه در میان افراد مذهبی مرسوم است از پیامبر وجود داشت.
دیشب فهمیدم که شاید پیامبر خشونت و اجبار و خونریزی را نمی پسندید، اما ضعف و حقارت و ذلت برایش منفورتر بود و در برابر عهد شکنان بسیار جدی و مغرور و سخت گیر بود.
البته اینها هیچ جنبه شخصی نداشت بلکه جنبه عمومی و اجتماعی داشت تا درس قدرت را به همگی بدهد و نه درس ضعف و ترحم و مسامحه.
ناعمه جان سعی می کنم درک هایم را در یک کامنت مجزا که در جلسه چهارم می گذارم، اینجا برایت بگذارم تا هر دو بهتر این موضوع مولد بودن که استاد در باره اش صحبت می کند را درک کنیم
خیلی خوشحال می شوم که درک ها و تجربیات تو را هم بخوانم.
خدا را شاکرم که دوباره مرا با ایمانی استوارتر، در مدار خوبان و مومنانی چون تو قرار داد.
استادجانم میدونین با فایل های اجرای توحید در عمل چقدر زندگی ما ها رو بهشتی کردین
مریم جون از شما هم بی نهایت سپاسگزارم که انقدر وقت و انرژی و تمرکز گذاشتین تا فایلهای دانلودی رو انقدر هوشمندانه دستهبندی کنید
استاد من به دلیل ترسهایی که از کودکی بهم القا کردن تا قبل از اومدن به این مسیر همش از پدرم میترسیدم و دوست داشتنم دوست داشتنِ واقعی نبود!! وابستگی بود چون شرک زیادی داشتم… هنوزم شرک دارم ولی بهتر از قبل شدم و باید همیشه روی خودم کار کنم تا زمانی که زنده هستم
الان میفهمم که قبلن چقدر ازش فاصله داشتم چون ازش بت ساخته بودم واسه خودم، ایشون رو مسئول تمام نرسیدنهای زندگیم میدونستم
امشب داشتم گردن و دستاش رو ماساژ میدادم چون خیلی دوست داره و منم از اینکار لذت میبرم…بعد اینقدر توی دلم گفتم بابایی دوست دارم ازت ممنونم تو تمام تلاشت رو کردی بهترین زندگی رو برای من بسازی ولی به اندازه آگاهیت، بابای مهربونم دیگه ازت کینه و رنجش ندارم، بابایی دوستت دارم اگرم قبلن ازت میترسیدم و رابطهمون خوب نبود تقصیر من بود، من مسئولم نه تو، اگرم الان بهونهام رو برای درآمد مالیم تو میدونم بخاطر شرکهای منه بخاطر اینه که قدرت رو به رب ندادم! تو هیچ تقصیری نداری، تو همیشه بهترینها رو برای من میخوای….من باید ایمانمو درست کنم، من باید توحیدی عمل کنم، من باید تغییر کنم نه تو
استاد الان دارم اشک شوق میریزم و کامنت مینویسم
خیلی حس قشنگی داشتم وقتی توی دلم داشتم به پدرم عشق میورزیدم بعد بوسش کردم گفتم بابا تو خیلی مهربونی در حالی که قبلن نمیتونستم بابامو بغل کنم یا بوسش کنم یا بهش جملات محبت آمیز بگم!!!
استاد حسم گفت اینجا بنویسم چون نتایجی که در زندگیم گرفتم همش از توحیده، الله اکبر من فقط یکم در ذهنم قدرت رو به رب دادم این همه نتیجه گرفتم؟
انشاءالله در هر زمینه همیشه قدرت رو به رب بدم و توحیدی عمل کنم
خدایا صد هزاران هزار مرتبه شکرت
استاد جان از راه دور اما فرکانسی نزدیک دستان پدرانهی پر از مهر شما رو میبوسم و ازتون بی نهایت تشکر میکنم شما حامل پیام عشق و توحید بر روی زمین هستید، شما پیامبر خدا در زندگی من هستید
همونطوری که من با کلمات نمیتونم اونطوری که حق خداست ازش تشکر کنم همونطور نمیتونم اونطوری که حق شماست از شما تشکر کنم….
عالی بود زهرا جان منم از بابام خیلی آسیب دیدم ولی حقیقتا جرات این رو نداشتم که به بابام بگم دوست دارم ولی قلبا او را بخشیدم و خودم را مسئول اتفاقات زندگیم میدونم
بهت افتخار میکنم واست آرزو میکنم که به نتایجی که میخوای تو زندگی بهش برسی و همواره یک انسان توحیدی باشی
درود و سلام فراوان به برادر توحیدی دوست عزیزم آقا رضا
تحسینتون میکنم که بخشیدین و تمرکزتون رو از آدمای دیگه برداشتین و پذیرفتین که هر چی هست منم درون منه!
آقا رضا میفهمم چی میگین ولی اگه این مقاومت، این ترس و این غرور که درون همهمون هست رو بشکنی و به پدرت بگی دوسش داری و بغلش کنی و یا دست و صورتش رو ببوسی انگار یک حجاب از بین شما و پدرت یا بهتره بگم حجابی از درون خودت برداشته میشه! و عشق شما به پدرتون، به خودتون، به عالم و آدم بیشتر میشه, صلح درونیتون بیشتر میشه, و…..و…..و…..
به قول علی ابودردائی عزیز همهی روابط در این عالم در حقیقت رابطهی شما با خودتونه!
مثلن من خودمو میگم وقتی با همه آدمای اطرافم در صلحم به جز چند نفر که هنوز ازشون رنجش دارم و هنوز قلبی نبخشیدمشون!
از کجا میفهمم قلبی نبخشیدمشون؟! از روی احساسم،، یکی از تمرین هایی که من واسه بخشیدن انجام دادم این بود که از ته قلبم براشون هر روز دعا کردم اولش این کار ساده انقدر برام سخت بود که اشک میریختم و دعا میکردم ولی اینم با تکامل از لفظ تبدیل میشه به احساس قلبی
به خودم میگم تا وقتی که اون افرادی که فکر میکنی بهت آسیب زدن با کلامشون با رفتارشون و…. رو نبخشی یعنی یه جایی از رابطهات با خودت اوکی نیست تو باید انقدر بزرگ باشی که همه چی رو درون خودت بتونی حل کنی
اگه ظرف من بزرگتر بشه میتونم بیشتر ببخشم و درون خودم هر مسئله و تضادی و یا هر تفاوت نظری رو حل کنم….
شما اگه یه سنگ کوچولو رو بندازی توی یه لیوان که پر از آبه خب معلومه که بهم میریزه و طغیان میکنه، واکنش شدید نشون میده ولی همون سنگ رو بنداز توی رودخونه اصلن واکنش شدید نشون نمیده و عین خیالش نیست! چون بزرگتره،
اصن نمیدونم چی گفتم! خداونده که به قلب ها الهام میکنه؛
چقدر قشنگ نوشتی ، منم همراه کامنت زیبا و این کلمات قشنگت اشک میریختم ..فک کنم چهارمین باره که امروز با یه حس عجیبی که انگار توی آغوش خدا رها باشم اشکام میریزه و میگم خدایا من در برابرتو چقد حقیرم و نیازمندتم
این کامنتو گذاشتم که به خودم بگم نیاز نیس کسیو قضاوت کنم ، اگه چیزی درست نیس از باورای منه ، منم ک باید عوضش کنم ، چون خداوند قدرت خلق زندگیمونو بما داده منم که دارم اتفاقات زندگی مو خلق میکنم
خدای من
همینطور دارم هدایت میشم
چه حال عالی دارم
امیدوارم همیشه خدا رو در درونمون احساس کنیم و توی قلبمون حسش کنیم
وقتی این حرفا رو میزنم توجهم میره روی ضربان قلبم که تند تر و تند تر داره میزنه ، خدای من!
اول از همه از خداوند متعال شکرگذارم که این آگاهی ها را به استاد الهام میکنند و دوم از استاد عباسمنش سپاسگزارم که این آگاهی ها را به صورت هدیه به کاربران سایت میبخشد…
واقعاً بهترین دستاورد من در سایت استاد عباسمنش،پیدا کردن خداوند درزندگی ام است،وبه وجود آمدن باورهای توحیدی که زندگی جدید برای من به وجود آورده است…
واقعاً انسانی که باورهای توحیدی دارد میتواند در زندگی خودش و دیگران تغییرات عظیم ایجاد کنند،مانند استاد عباسمنش که با آموزش یکتا پرستی و توحید زندگی میلیون ها نفر را متحول کرده است…
چقدر زیبا و قاطعانه استاد عباسمنش بحث شفاعت از ائمه اطهار را رد کردند توضیح دادن که انسان میتواند مستقیم و بدون واسطه از خداوند چیزی بخواهد..
روایت است که حضرت علی علیه السلام درب خیبر را به تنهایی از جا درآورده است،که طبق روایات شیعه و سنی برای باز کردن آن چهل مرد تنومند اهل سنت کافی بوده است
اما در جایی دیگر روایت است که حضرت علی علیه السلام شبی در زمان خوردن شام،از پیش خدمتش میخواهد که نان جویی را برای او تیکه کند و به پیشخدمت میگوید که آنقدر دستانم قدرت ندارد که نان را تکیه کنم…
پیش خدمت با تعجب از حضرت میپرسد که یا علی(ع),شما به تنهایی درب خیبر را از جا کنده اید واکنون میگویی که از تکیه کردن نان عاجز هستی؟؟؟
امام علیه السلام در جواب میفرماید که آن موقع که من درب خیبر را از جا کندم،معشیت وقدرت خداوند بود که باعث آن شد،مگرنه اگر به من بود دستان من قدرت تکیه کردن نان جو خشک شده را ندارد…
و بارها حضرت علی علیه السلام در نهجالبلاغه میفرماید که خدا بین خود و بندگان واسطه قرار نداده است ولی ما به ظاهر شیعه ای حضرت علی علیه السلام هستیم اما همیشه چشم مان به دست بندگان خدا است و به جایی که از خداوند همه چیز را بخواهیم دنبال دیگران هستیم.
ضرب المثلی است که میگوید مرد واقعی کسی است که دستش را جلو شاه هم دراز نمیکند…
نمونه ای آن امام خمینی(ره) است،که دستش را جلو شاه هم دراز نکرد و آنقدر باور توحیدی محکمی داشت که شاه را برکنار کرد و تاریخ قرار گرفتن این فایل ارزشمند مصادف شده است با 50سالگرد جمهوری اسلامی…
حالا به خوب و بد انقلاب کار ندارم،میخواهم این را بگویم که یک انسان با باورهای توحیدی ودست خالی میتواند یک ارتش قدرتمند را به زانو درآورد و انقلابی برپا کند…
واقعاً اگر کسی ارزش و معنا و مفهوم همین فایل هدیه را درک کند میتواند دنیا و آخرت خود را آباد کند
چقدر استاد عباسمنش بزرگوار است که به صورت هدیه این فایل ارزشمند را در اختیار ما قرار میدهد،خدانگهدار…
﷽
■ یا مقلب القلوب و الابصار؛ یا مدبر اللیل و النهار؛ یا محول الحول و الاحوال؛ حول حالنا الی احسن الحال
ای تغییر دهنده دلها و دیده ها، ای مدبر شب و روز، ای گرداننده سال و حالت ها، بگردان حال ما را به نیکوترین حال.
─━━━━━─━━━━━─━━━━━─━━━━━──━━━━━─━━━━
■ سلام درود الله یکتا به شما استاد توحیدیم. و خانم شایسته مهربانم سلاااامم.سال نو تون مبارک انشاالله بهترین سال زندگی تون باشه
سلام به همه دوستانم. سال نو برهمگی مبارک
استادجان امروز اولین روز سال 1403 از خدا نشانه هدایت خواستم… برای دوره ای که می خوام بخرمش
دوره قانون سلامتی….
این نشانه امروزم امدش خیلی خیلی خوشحالم این فایل برام آمدش من فایل های توحیدعملی خیلی دوست دارم….
منتظر یه نشانه از سمت خداهستم. که دوره قانون سلامتی بخرم همراه با دوره احساس لیاقت باهم پیش ببرمش… خدارو شاکرم که منو به توان مالی رسوند که می تونم برای جسم و روح خودم سرمایه گذاری کنم.با هدایت های خودش خداییی که همیشه با من بوده و هست. بهترین عیدی می تونستم امروز از خدا بگیرم آگاهی های همین توحید عملی 10 بود عیدی که امسال خدا بهم داد دوره قانون سلامتی. پول دوره همش رو خودش برام آورد توی حسابم خدایاشکرت.
تنها خداست که می داند بهترین در زندگی چگونه معنا می شود؛ در سال نو آن بهترین را برایتان آرزو می کنم.
نوروز1403 مبارک
─━━━━━─━━━━━─━━━━━─━━━━━──━━━━━─━━━━
■ سپاسگزاری:
● خدارو شاکر سپاسگزارم به من فرصت داد تا بار دیگر پای آموزه های شما استاد توحیدیمبنشینم.
● از شما استاد عزیز و خانم شایسته مهربان بابت این آگاهی هایی که به ما آموزش می دهید ممنون و سپاسگزارم
꧁꧂در پناه الله مهربان شاد ،سلامت، ثروتمند خوشبخت وسعادتمند در دنیا وآخرت باشید. ꧁꧂
خدایا تنها تورا می پرستم و تنها از تو یاری می جویم تو بال پروازم باش در مدار خود ارزشمندی بیشتر و مدار ثروت و موفقیت و آگاهی قرار بگیرم.
به نام خدای مهربان
سلام به تمامی دوستان عزیزم ، استاد عباس منش گرامی و خانم شایستهی گرامی
به یه الگوی تکرار شونده در کسب و کارم رسیدم
یعنی دقیقاً کسب و کار من اینجوری داره پیش میره : من یه قرارداد یا چند تا قرارداد خوب پشت سر هم دارم ، یه ورودی خوب وارد حسابم میشه و بعد دیگه تا مدت ها هیچ قراردادی به ثمر نمی شینه ، حتی پیش میاد که طرفین تا پای قرار میان ولی به دلایل واهی و مسخره!! قرار کنسل میشه… این در حالی هست که من هرچی فکر می کنم می بینم انصافاً بهترین خودم رو گذاشتم
1- صداقت و درستی در رفتار
2- احترام به هر دو طرف
3- آن تایم بودن در تمام موارد
4- خوش پوش بودن و رفتار درست
5- برخورد زیبا و با لبخند
6- صحبت کردن حرفهای با توجه به تخصصی که دارم و …
ولی قرار داد نمیشه!! یا اصلا مشتری نمیاد با مشتری هایی که من برایشون وقت می گذارم سر بزنگاه می فهمم که به جای دیگه رو پسندیدن و رفتن پای قرار … یا مشتری میاد من کلی هم برایش وقت می گذارم همه چیز هم داره سخت و رنج آور پیش میره و در نهایت … مشتری این چند مورد خیلی خوبی که … هم از نظر قیمت و هم از نظر کیفیت بهش نشون دادم رو به دلایل واهی و کاملاً غیر منطقی رد می کنه و نمی پسنده!!
حالا چی میشه که من میرسم به جایی یک یا چند تا قرارداد پشت سر هم میزنم
دقیقاً اتفاقی که می افته اینه که من دیگه رد میدم … زانوهام خم میشه و میشینم به گوشه میگم خدایا من هیچی بلد نیستم تو بلدی … خودت هدایتم کن … و سعی می کنم ابن خشوع و تواضع رو اعمال کنم در تمام رفتار هام و در تمام حرف هام
و مثل یه ذکر دائما زیر لب بگم که خدایا خودت هدایتم کن من خیلییییی روی تو حساب کردم و روی خودم هیچ … من بلد نیستم
و شاید برای شما جالب باشه
مشتری ای که من اصلاً با عقل منطقی خودم یه درصدم فکر نمی کنم مشتری باشه … میاد با اولین بازدید ، همون اولین مورد رو می پسنده و خیلی راحت بیانه میده … خیلی راحت میاد پای قرارداد … خیلی راحت هم مبلغ کیمیسیونی که من درخواست می کنم می پذیره و پرداخت می کنه
به همین خاطر هست که من به این جملهی استاد ایمان آوردم که میگه وقتی روی خودت حساب می کنی !! حتی اگه همه کارها رو درست انجام بدهی هم نتیجه اشتباه از آب در میاد ، به خدا من این رو با پوست و گوشت و استخوانم تجربه کردم
و به این نتیجه رسیدم که باید این رو تبدیل کنم به عادت که همیشه بگم من هیچی نیستم و هرچی دارم از آنِ خداوند هستش و همیشه آگاهانه سپاسگزار این خدای با معرفت عاشق و مهربانم باشم
خداوند یار و نگهدار و هدایتگر همهی ما باشه به سمت زیبایی های بیشتر
سلام استاد عزیز
من تلاش برای داشتن نگاه توحیدی رو از شما یاد گرفتم
اینکه بدونیم ریشه اصلی تمام مشکلات و ناراحتی ها و ندانستن ها و سرگردانی ها نداشتن باورهای توحیدی
یا ضعف در باورهای توحیدی ماست.
باورهای توحیدی به ما کمک میکنه که اصل و از فرع تشخیص بدیم و راه درست و از بیراهه تشخیص بدیمپ
من هر جایی که تونستم از باورهای توحیدی در عمل در زندگی ام استفاده کنم چیزی به غیر از خیر و برکت وارد زندگی ام نشده هر چی به اطراف ام نگاه میکنم تاثیر باور های توحیدی رو در زندگی انسانها میبینم …
من خودم توی بحث مهاجرت ام باورهای کوچک و تازه جوانه زده توحیدی در وجودم کارهایی رو برای من انجام داد که شاید صدها نفر به آشنا و پارتی نمیتوانستند انجام دهند…
جاهایی هم بود که فکر میکردم نگاه ام توحیدی هست وکاری رو انجام دادم که نتایج خلاف خواسته من ایجاد شد و وقتی باورهای خودم و جراحی کردم رگه هایی از سرطان شرک و بی ایمانی رو شناسایی کردم و باعث رشد من شد.
شما همیشه گفتی که همه چی باور همه چی باور …. الان دیگه من با درک این موضوع باید برای خودم باورهای قدرتمند بسازم باورهایی که به من در مسیر اهداف ام کمک میکنه . بین تمام باورهای قدرتمند که ما تونستیم در وجود خودمون ایجاد کنیم قدرتمند ترین اونها باور های توحیدی است فقط باورهایی که قدرت و از آن خداوند میدونه قدرتمند ترین هست
اون باور هاست که کارهای درست و به موقع و به اندازه انجام میده نه زیاد نه کم.
خدایا شکرت برای این موقعیتی که میتونیم حرفهای توحیدی بزنیم و به خودمون کمک کنیم این سومین باری هست که من برای این ویدیو کامنت مینویسم دو بار قبلی به دلیل مشکلات اینترنت پاک شد و من دوباره نوشتم و اگه بخوام توحیدی نگاه کنم این هم به خواست خدا بوده که این حرف ها زده بشه
خدارو شکر بخاطر آرامشی که دارم
خدا رو شکر برای باران زیبایی که امروز اومد
خدا رو شکر برای این همه زیبایی که در اطراف ام هست
خدا رو شکر برای این سایت بینظیر عباسمنش
به نام خداوند سبز و سپید + خداوند سال و خداوند عید
سلام به استاد عزیز و مریم شایسته عزیزم
استاد عزیزم ازت ممنونم بابت همه ی فایل های که با الهامات از خداوند وهاب دریافت کردین وداخل سایت گذاشتین این فایل هم دقیقا برای من موقع بود.
ازخداوند مهربونم بی نهایت ممنونم که هر زمانی از مسیری که برام درسته خارج شدم به بی نهایت شکل هدایتم کرده..
من پریا حیدری چیزی نیستم اگر به توانایی خودم تکیه کنم ،
من پریا حیدری چیزی نیستم اگر کاری رو با موفقیت انجام بدم و امتیازش رو به خودم بدم،
من پریا حیدری چیزی نیستم اگر در رینگ مسابقات ضربه آیی رو بزنم و امتیازش رو به خودم بدم ،
من پریا حیدری چیزی نیستم اگر فردی کمک کنه و امتیازش رو به اون فرد بدم ،
من پریا حیدری چیزی نیستم اگر مغرور بشم ،
من پریا حیدری چیزی نیستم اگر خداوند کنارم نباشه اگر خداوند کمکم نکنه اگر هدایتم نکنه،
خدایا ازت میخوام هر لحظه هر ثانیه هر دقیقه من رو به راه درست به راهی که به تو نزدیک تر بشم هدایتم کنی .
خدایا شکرت
سلام استاد عزیزم، بی نهایت از شما و خدای مهربونم سپاسگزارم به خاطر این هدایت به موقع….
چقدر استاد دقیقه این قوانین، چقدر در لحظه خدا جواب آدم رو میده. دقیقا استاد سوال من این روزها همین بود، دلم میخواست از خودتون بپرسم و نمیدونستم که کی به جواب میرسم…
وقتی فایل های سفر به دور آمریکا رو میدیدم همه ش این سوال برام پیش میومد که چجوری اینقدر شما متواضع هستید، چجوریه که خودتون رو نمیگیرد… چجوری اینقدر خووووبید و خوووب درک کردید قوانین خداوند رو… و اینکه همه ی فایل هاتون به دل میشینه…
البته فکر میکنم این ها همش به خاطر باورهای اشتباهم در مورد انسانهای موفق و ثروتمنده…
هزاران بار خداروشکر میکنم که الگوی درست و فوقالعاده تأثیر گذار رو سر راهم قرار داد تا با چشمان خودم ببینم که میشود…
شگفت زده شدم وقتی که فایل رو گوش دادم… و فقط خدارو سپاسگزاری کردم که چه زود جواب سوالاتم رو داد…
استاد عزیزم بی نهایت سپاسگزارم به خاطر تمام فایل های زیبا و مخصوصاً فایل های توحید عملی تون
خدا حفظتون کنه و عمر طولانی و همچنان پربار و پر بارتر نصیبتون کنه
عااشقتونم
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
فایل عالی دیگری را در حال شنیدن آن هستم که این فایل واقعا برای من ارزشمند است چرا که هر چه بیشتر روی خودم و باورهای خودم کار می کنم زندگی من راحت تر و آسان تر می شود
هر چه بیشتر می توانم با خدای خودم دوست بشوم و از او کمک بگیرم من زندگی آسان تری باز خواهم داشت
معامله با خدای خودم برای من بهترین درس در این زندگی فوق العاده دارد
خدای من تو من را هدایت کن
چرا که این هدایت تو برای من سعادت و خوشبختی است
چرا که وقتی تو من را هدایت می کنی دستهای تو در روی زمین برای من کمک می شوند
من باید همیشه گوش به فرمان تو باشم
من باید همیشه مطیع فرمان تو باشم
می دانم که همه کارهای من
همه موفقیت های من
همه حال خوبی های من
همه بهترین های من از آن تو است
می دانم که هر وقت دل به تو دادم تو جهان را به پای من ریختی
کمک ام کن تا بتوانم براحتی و آسانی به خواسته های خودم برسم
کمک ام کن تا همیشه بتوانم از تو هدایت بخواهم
از تو کمک بگیرم
از تو مشورت بخواهم
از تو راهنمایی بگیرم
می دانم که تو بی هیچ شک و تردیدی من را به بهترین خواسته های خودم می رسانی
نمی دانم
اما به تو اعتماد دارم
این بزرگترین رمز زندگی من باید باشد
من باشد به تو اعتماد کنم و تو باید کارهای من را برای من انجام بدهی
درس زندگی دیگر من این است که باید و باید
به الهامات و هدایت های الهی عمل کنم
ایده ها و الهامات که خداوند به من می گوید اگر انجام بدهم بی شک من موفقترین و پیروزمندترین خواهم بود
بی شک خدای مهربان برای من بهترین و بالاترین یاری دهنده خواهد بود
من بجای اینکه خودم را وابسته به یک شریک بدانم
بجای اینکه خودم را درگیر یک نفر خاص کنم
بجای اینکه خودم را درگیر یک شریک عاطفی کنم
خودم را وابسته به این بدانم که باید فلانی باشد تا کارم را انجام بدهد
بجای تمام این وابستگی ها
بیایم و از امروز تصمیم بگیرم که خودم را وابسته به خدای خودم بدانم
خودم را درگیر خدای خودم کنم
از خدای خودم کمک بگیرم
از خدای خودم هدایت بخواهم
از خدای خودم راهنمایی بخواهم
بی شک خدای مهربان من هم در بهترین زمان ممکن و در بهترین شرایط ممکن من را به خواسته خودم می رساند
این برای من خیلی درس و حرف دارد
هر چه بیشتر بتوانم روی این موضوع و روی این باور کار کنم آرامش سهم همیشگی من خواهد بود
او برای من به سادگی و راحتی همه کارهای من را انجام خواهد داد
فقط و فقط باید همیشه یادم باشد که این من نیستم که کارها را انجام می دهم بلکه خدای من است که کارها و امور من را انجام می دهد
من را به سرانجام و مقصود می رساند
این را باید همیشه آویزان گوش خودم کنم
هر چه بیشتر این فایل استاد را گوش می دهم آرامش بهتر و بیشتری نصیب من می شود
هر چه بیشتر این فایل ها را گوش می دهم بیشتر حس و حال من خوب می شود
باید بپذیرم که خدای مهربان همیشه برای من به تنهایی کافی است
ممنونم استاد مهربان
سپاس از خدای هدایتگر خودم
سپاس از خدای فراوانی ها
به نام خدای بزرگ
سلام استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان
سلام به همه بچه ها
اوایل آشنایی من با شما استاد عزیزم از همین فایل های توحیدی شما شروع شد . فایل هایی که باعث میشد بیشتر خدارو درک کنم و بشناسم و اونقدر این فایل های توحیدی قشنگ بودن برام که چندین بار گوش میکردم و مینوشتم ، و همیشه میگفتم خدا منو خیلی دوست داشت وقتی که توی سختی های زندگیم بهش گفتم خدایا کمکم کن منو با این آگاهی ها آشنا کرد و اینطوری با من صحبت میکرد .
دوستان دقت کردین توی بین همه ی فایل هایی که از استاد هست توی فایل های رایگان این فایل های توحید عملی یه آرامش عمیق قلبی دارن یه حس خوب خدایی به آدم دست میده وقتی نگاه میکنه .
خیلی داستان های زندگیم رو وقتی نگاه میکنم میبینم وقتی به جایی میرسیدم و خدارو صدا میزدم و باهاش حرف میزدم و بهش میگفتم خدایا توکل بهت خودت کمکم کن و قدم برمیداشتم اونوقت دیگه ته قلبم اروم میشد و میگفتم دیگه من خودمو سپردم بهش دیگه مسیر هرچی بشه مطمئنم خدا هوامو داره و دقیقا اتفاقاتی میفتاد که همیشه خوشی میشد برام درهایی باز میشد اتفاقاتی میفتاد که همچیز به نفع من و به خواسته من میشد و به قول استاد درست در زمان مناسب و درست در مواردی که من امادگیشو داشتم . الانم که الانه همیشه میخوام کاری کنم زود با خدا مشورت میگیرم حتی بخوام چیزی بخرم یا کاری انجام بدم میگم خدایا خودت راهنمای من باش و بعد حرکت میکنم ، این اطمینان قلبی که بعد از توکل بهش میاد دیگه یه حس بیمه شدن رو برام داره و دیگه جلوی نگرانی و ترسم گرفته میشه جون خودمونو سپردیم بهش .
توی هرچیزی به قول استاد منم این کارو انجام میدم . توی ساده ترین کارها هم حتی از خدا خواستم هدایت کنه منو . توی مسیر هایی که تا گفتم خدایا خودت راه رو نشونم بده با نشانه هاش باهام حرف زده مثلا صدای پرنده ای صدای بچه ای یا به قول استاد هر نشانه ای که منو هدایت کنه .
تا وقتی سوار بر شونه های خداباشیم خیالمون راحته از مسیر
به نام الله
خدایا تو بگو که آنچه تو بگویی درست است
آن یکی آمد در یاری بزد
گفت یارش کیستی ای معتمد
گفت من، گفتش برو هنگام نیست
بر چنین خوانی مقام خام نیست
خام را جز آتش هجر و فراق
کی پزد کی وا رهاند از نفاق
رفت آن مسکین و سالی در سفر
در فراق دوست سوزید از شرر
پخته گشت آن سوخته پس باز گشت
باز گرد خانهٔ همباز گشت
حلقه زد بر در به صد ترس و ادب
تا بنجهد بیادب لفظی ز لب
بانگ زد یارش که بر در کیست آن
گفت بر در هم توی ای دلستان
گفت اکنون چون منی ای من در آ
نیست گنجایی دو من را در سرا
نیست سوزن را سر رشتهٔ دوتا
چونک یکتایی درین سوزن در آ
…
(جالب هست این شعر مولوی هم دقیقا از بین یک سری اشعار او در مورد شیر وگرگ و روباه سر بر آورده که ظاهرا او هم مثل استاد به الهاماتش عمل کرده)
.
این چه سرّی هست که درک آن بس دشوار است، اما بسیار آسان
وقتی که در مدار نباشی، آماده نباشی، می شنوی اما در واقع نمی شنوی
حال اگر در مدار باشی، نگفته درک می کنی، نشنیده را می شنوی و می فهمی که؛
ایراد کار از همین ((من)) است.
راستی
این من چیست؟
این من اصلا کیست؟
.
.
.
.
.
.
حقیقت این است که تنها و تنها یک ((من)) حقیقت دارد و دیگر من ها مجاز است.
.
مهربانم این حرف ها و کلمات چقدر توهم آور و تفرقه برانگیز است
ای خدا جان را تو بنما آن مقام
کاندرو بیحرف میروید کلام
لپ کلام بسیار ساده است، اما وقتی شروع به توضیح می کنی در پیچدگی خودت را گم می کنی.
.
اگر ساده و در سطح ابتدایی به خودم بگویم ؛
خدا مثل پدری آگاه و دانا و با تجربه و گرم و سرد چشیده است که فرزندانی صالح تربیت کرده، در این میان فرزند کوچک که تازه از آب و بابا فارغ شده، اعلام وجود و اعلام فضل و دانایی می کند.
ادعا می کند که می تواند گلیم خودش را از آب بکشد، شروع به تلاش و تکاپو می کند و نمی خواهد که ادب کند و از وجود پدر بهره مند شود.
آری اینجاست که من می شود و در مجاز غرق می شود و بی بهره از حقیقت و اصل
وقتی که شروع به من گفتن می کند، شروع به غره شدن می کند شروع به سقوط می کند. و اغلب نخواهد فهمید
این همان شرکی است که بر خلاف طبیعت این جهان و نیروی خلاقه آن است
این همان درختی است که آدم از آن منع شده
آری این همان درخت دانش و بینش است
این همان ((من می دانم )) فرزند کوچک است.
پدرش (خدا) از او میپرسد
یَـٰٓأَیُّهَا ٱلۡإِنسَٰنُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ ٱلۡکَرِیمِ6
آی فراموشکار، چه چیزی تو را به این همه لطف و بزرگواری بزرگت (من)مغرور کرده
ٱلَّذِی خَلَقَکَ فَسَوَّىٰکَ فَعَدَلَکَ 7
همان کسی که تو را به وجود آورد و سامانت بخشید و متعادلت کرد.
فِیٓ أَیِّ صُورَهٖ مَّا شَآءَ رَکَّبَکَ 8 (انفطار)
در هر شکلی که در مشیت او بود ترکیب وجودت را آراست.
آری این خدا اینگونه به دقت و حکمت تو را به این سرزمین تجربه آورده تا زندگی با او را تجربه کنی و فقط عبد باشی
تا او بتواند نعماتش را به تو ببخشد. همین
این خدا در نهایت عدالت در میان همه موجودات زمین، این کرامت و امانت و این اختیار را به تو داده تا تو هم مثلا او بشوی، شبیه پدرت
اما تو طغیان کردی و به او غره شدی.
…
… و اما نعمات آگاهی این فایل برایم
چهار ماه پیش بعد از طی یک روند تکاملی احساسی و فرکانسی تصمیمات جدی در زندگی گرفتم و خداوند هم برایم سنگ تمام گذاشت و نشانه ها، افراد و همزمانی ها رابرایم انجام داد، آنقدر همه چیز خوب پیش می رفت که برایم شگفت انگیز شده بود.
می خواستم و می شد
خیلی خوب هدایتها را دریافت می کردم و عمل می کردم
دستاوردهایی بی سابقه در زندگی داشتم
همه را او می داد، کاملا واضح بود
امان از غرور، امان از شرک
الآن که بهتر فکر می کنم در اوج قله یکی از خواسته ها، باد غرور به سرم خورد و من اصلا نمی فهمیدم، من اصلا حواسم نبود تا تمام اعتبار این موفقیت به ظاهر بزرگ را به او بدهم،
مغرور شدم و مشرک
امان از غرور، امان از شرک
این شیطان ذهن، چه بلاها که با این دو بر سر ابنای آدم نیاورد
دیگر بعد آن داستانهای ناخواسته ای رخ داد، با اینکه سعی می کردم تا تمرکزم را از آن بردارم اما باز دچارش بودم
تا جایی که این کد مخرب را فهمیدم، حسابی روند نزولی که نتیجه این فرکانس ویرانگر بود را لمس کردم.
خلاصه که تا بخواهم توجه ام را از از آن بردارم و دوباره به آن فرکانس پایداری که نتایج آسان بزرگ و شیرین را برایم به وجود می آورد برسم چند هفته ای طول کشید
این پس گردنی بود که خدا به من زد، دمش گرم، قربان دستش
یک درس بزرگی به من داد که خیلی برایم ارزشمند بود، الان که فکر می کنم، هیچ جور دیگری نمی توانستم این درس را بگیرم
درس توحید، درسی که مرا به این فایل رساند، مرا در مدار دیدن این فایل، در مدار درک و فهم این فایل قرار داده است.
واقعیت امر این بود که من نسبت به خانواده هنوز شرک زیادی داشتم که خدا با این تلنگر مرا به سوی وادی توحید کشاند،
خیلی سعی در راضی کردن تک تک آنها می کردم و احساس وابستگی به آنها داشتم.
خدارا شکر که با این اتفاقات به من فهماند که فقط باید به او تکیه کنم و همه اعتبار این دستاوردها و نعمات را به او بدهم و از او بدانم، مغرور و مشرک نشوم.
به لطف او این روزها بهتر او و نعماتش را درک می کنم و احساسات و فرکانسهای بهتر و بالاتری را تجربه می کنم، تقریبا از همان جنس فرکانسهای چهار ماه قبل، دیگر با آرامش و اطمینان بیشتری به پیش می روم و سعی می کنم تا بیشتر به یاد او باشم و از او مدد بگیرم.
این فایل مرا بیشتر آگاه کرد که خیلی باید مواظب غرور باشم.
یعنی بیشتر نعمات و الطاف او را به یاد بیاورم و در هر نعمتی او را ببینم و اعتبارش را به او بدهم
حرف های این فایل استاد مثل کلام و شعر سعدی، سهل و ممتنع است. ساده و در عین حال دشوار، دشوار از این رو که باید در تک تک رفتارها به آن عمل کرد تا نتایجی شبیه به استاد را گرفت. باید همیشه در مدار شنیدن الهامات بمانی، یعنی در هر لحظه کانون توجه ات و ذهنت را کنترل کنی، ذهن نجواگر را ساکت کنی به زیبایی ها توجه کنی تا در مدار شنیدن ندای قلبت قرار بگیری.
خوشا آنانکه الله یارشان بی
بحمد و قل هو الله کارشان بی
خوشا آنانکه دایم در نمازند
بهشت جاودان بازارشان بی
خدا به من اشتیاق سپاسگزاری واقعی و بی وقفه ای را بده تا در هر جایی به وجود تو خشنود باشم.
و به حضورت ببالم و شاد باشم.
تا در حضور بزرگترم بچگانه شاد باشم و هر چه که دلم میل آن می کند را از تو بخواهم و از تو ببینم.
الحمد لله رب العالمین
به نام خدای خوب مهربان
سلام به همه
من میخواهم ثروت خلق کنم تا کاری خدایی کنم.
واقعیت داستان ذهن این است که همیشه میخواهد از شیطان فرمان ببرد و اگر نتوانم کنترلش کنم و با قیلوقال و ضعف و ترس هایی که ایجاد میکند کنترل اوضاع را از دست قلب من میگیرد.
ذهن بهطور پیشفرض بازنده درون است، ولی قلب برعکس پیشفرض آن برندهای درون است. یعنی هیچگاه این دو یکی نمیشوند، یکی آب است و دیگری روغن. آن چیزی که الان آن را بهتر درک میکنم موضوع اهمیت تغییر زمین بازی از بازنده به برنده است. چگونه؟ چطور؟
الان به شما میگویم؛
اول باید بدانی که این کار زمانبر است و نیازمند تفکر و تعمق.
یعنی ابتدا باید به پیشفرضهای ذهنت شک کنی، یعنی اگر قانون این جهان را که اصل بقای اصلح است خوب درک کنی، دیگر از موضع ترحم و ضعف نگاه نمیکنی، یا بهتر بگویم نقش بچه مثبت ماجرا را بازی نمیکنی، واضحتر بگویم دیگر نمیخواهی تو بچه ی خوب ماجرای زندگی دیگران باشی. یعنی اول از این قالب و چارچوبهای ذهن که ذاتاً ریشه در بازنده درون دارد آگاه شده و بیرون میآیی.
دیگر درگیر صلاح و مصلحتها نیستی.
صلاح تو تماماً در قدرت و اقتدار توست، همان قدرتی که از درون قلبت می جوشد.
صلاح و مصلحت تو در شجاعت، شهامت و نترسی توست
نه اینکه بخواهی با خوب جلوه دادن و مثبت نشاندادن، ضعفهای درونیات را توجیه کرده و بر آنها سرپوش بگذاری.
اگر از نگرش بازنده درون ذهن و تأثیراتش آگاه شوی درک می کنی که؛ اگر الگوهایی را که انتخاب کردی بهتر و بیشتر درک کنی و بشناسی خواهی فهمید که برداشت تو از آنها تماماً انتخابی و تماما از نگاه بازنده درونت بود. یعنی با دیدگاه محدودیت آنها را برای خودت تفسیر و توضیح دادی. این خصلت بازنده درون ذهن است که ظاهربین و سطحینگر است، نمیخواهد تعمق کند و جسورانه با تمام حقیقت روبهرو شود.
وقتی استاد درمورد پیامبر صحبت میکرد از نگاه برندهای درونش از پیامبر حرف میزد، درحالیکه من با دیدگاه بازنده درون پیامبر را در ذهن خود تجسم میکردم، با همان ویژگیهایی که خودم میخواستم نه آنکه واقعاً بود.
اتفاقا پیامبر یک متخصص به تمام معنا بود و یک تاجر توانا، یک ایده پرداز و مدیر قدرتمند بود، اقتدار و قدرتش او را به همراه صفات پسندیده و خلقوخوی گشاده به یک رهبر کاریزماتیک تبدیل کرده بود که مورد ستایش پیروانش بود. درحالیکه در ذهن من او را یک فردی روحانی و خدایی که محاسن بلندی داشت و همیشه بهنرمی سخن میگفت و همیشه خوش اخلاقی میکرد تصور میکردم، یا واضحتر بگویم این بازنده درونم، او را با یک چهره التماس آلود و خاضع در برابر مردم میدید، مثل این ادا و اطوار هایی که از جانب افراد مذهبی خیلی مرسوم شدهاست. چون خودم در کودکی و نوجوانی در این محافل به سر برده ام.
شاید خشونت و بیرحمی و سنگدلی را پیامبر نمی پسندید، اما از ضعف و حقارت و ذلت بیشتر متنفر بود.
کلمات و جملاتم این درک جدیدم از الگوها را خوب توجیه نمیکنند، فقط همینقدر بگویم که برداشت اشتباه من از الگوها اغلب به خاطر دیدگاه نادرست و محدود خودم است، از همان بازنده درونم.
وگرنه هیچچیزی با وقار تر و شکوهمندتر و با صلابتتر از ثروت و قدرت و امنیت و نعمت نیست.
این یعنی که باید از نگاه قدرت فراوانی به زندگی و تولید ثروت نگاه کنی، همان برندهی درونت ، همان که ضعف و قناعت و فقر و معنویت و این ادا و اطوارها را نمیپسندد.
همان که نگاه قدرتمندانه به جهان دارد و باور دارد که ((می شود))
چون قدرت از باورهای درونیاش میجوشد و هیچ قدرتی را به بیرون از خودش نمیدهد و شرک نمیورزد
او بت خدایش یکی هست و مستقیم از منبع الهامات و راهنمایی های اختصاصی را دریافت میکند.
چند ماه پیش یک چنین تجربهای را داشتم یعنی ابتدا با نگاه بازنده به موضوع چالش نگاه کردم و عقبنشینی کردم و داشتم که امتیازی را از دست میدادم. اما یکجا با نشانهها به خودم آمدم و تغییر دیدگاه دادم، منطق هایم را جمعوجور کردم و برندهی درونم را برای مواجهه با چالش حاضر دیدم. دقیقاً از نگاه قدرت به موضوع نگاه کردم و هیچ احساس ضعف یا عقبنشینی در درون نداشتم، البته با احترام پیش رفتم و صحبتها و اعمال لازم را انجام دادم.
در عین ناباوری اوضاع خیلی بهتر از آنچه که تصورش را میکردم به نفع من برگشت.
این تجربه ی خیلی خوب باعث میشود تا مغز کلام استاد درمورد نگاه مولد داشتن را درک کنم یعنی بخواهم از موضع قدرت نگاه کنم و عمل کنم، موضع قدرت برخاسته از باورهای قوی که ریشه در قلب و باورهای قلبی من دارد.
مطمئنم با این باور نتایج فوق العاده ای خواهم گرفت که با شما به اشتراک خواهم گذاشت.
تا بعد بدرود.
سلام دوست عزیزم علی جان
چه عشقی رد وبدل میکنید با خدایت، حسودی ام شد، چه رابطه زیبایی، چقدر توحید در تک تک کلمات تون موج میزد. آرامش و توحید شالوده کامنت هاتون هست. خداروشکر بابت این ادراک و پیشرفت ها.
آری این خدا اینگونه به دقت و حکمت تو را به این سرزمین تجربه آورده تا زندگی با او را تجربه کنی و فقط عبد باشی
تا او بتواند نعماتش را به تو ببخشد. همین
این جملات طلایی ان نمیدونم چی بگم، احساس لیاقت موج میزنه، توحید، طریق بندگی کردن، تاج عزت انسان بودن، خالق بودن، واقعا او میگوید و شما می نویسی. ب قول شما درکش دشوار اما آسان است.
تبریک میگم خروج از شرک تون رو، اینکه یه شرک میورزی و بعدش خدا ی کوچولو گوشت رو می پیچونه و ب یادت میاره مسیر درست رو خیلی تجربه شیرینه، اون وقت قدر اون آگاهی بعد از لغزش رو میدونی و خیلی قدردانش هستی. البته ک برای من این خدا همیشه مهربان بوده و با نوازشی دست من رو گرفته و برده ب راه راست، بی انصافی عه اگر بگم چک زده باشتم، چون رافت و مهربانی اش همیشه شامل حالم بوده. میبینم این روزها ک چرخ زندگی ام چقدر با حضورش روان شده، چه همزمانی هایی رو بوجود میاره چه بندگانی رو برای من بسیج میکنه تا خواسته ام محقق بشه. خداروشکر ک مرا با خودش آشنا کرد.
این فایل برای همه ما تلنگری بود ک توحیدی را در عمل اجرا کنیم و ب شخصه ب آسانی و عزتمندانه واردش شدم و پرونده اش را بستم، خدا را دیدم در تک تک لحظاتش، تجربیاتی داشتم ک با هیچ چیز عوضش نمیکنم، خودم را شناختم از بعدی بالاتر.احساس لیاقتم را، عزتمندی ام را ب یادم آورد. خداروشکر برای هدایت مان ب این فایل.
لطفا بنویسید علی جان، بنویسید برایمان از توحید از او از لطف و رحمت هایش، خیلی تحسین برانگیز اید.خوشا ب سعادت تان.
ساده و در عین حال دشوار، دشوار از این رو که باید در تک تک رفتارها به آن عمل کرد تا نتایجی شبیه به استاد را گرفت. باید همیشه در مدار شنیدن الهامات بمانی، یعنی در هر لحظه کانون توجه ات و ذهنت را کنترل کنی، ذهن نجواگر را ساکت کنی به زیبایی ها توجه کنی تا در مدار شنیدن ندای قلبت قرار بگیری.
در پناه الله باشید دوست خوبم.
به نام خدای خوب مهربان
سلام
من میخواهم ثروت خلق کنم تا کاری خدایی کنم.
واقعیت داستان ذهن این است که همیشه میخواهد از شیطان فرمان ببرد و اگر نتوانم کنترلش کنم و با قیلوقال و ضعف و ترس هایی که ایجاد میکند کنترل اوضاع را از دست قلب من میگیرد.
ذهن بهطور پیشفرض بازنده درون است، ولی قلب برعکس پیشفرض آن برندهای درون است. یعنی هیچگاه این دو یکی نمیشوند، یکی آب است و دیگری روغن. آن چیزی که الان آن را بهتر درک میکنم موضوع اهمیت تغییر زمین بازی از بازنده به برنده است. چگونه؟ چطور؟
الان به شما میگویم؛
اول باید بدانی که این کار زمانبر است و نیازمند تفکر و تعمق.
یعنی ابتدا باید به پیشفرضهای ذهنت شک کنی، یعنی اگر قانون این جهان را که اصل بقای اصلح است خوب درک کنی، دیگر از موضع ترحم و ضعف نگاه نمیکنی، یا بهتر بگویم نقش بچه مثبت ماجرا را بازی نمیکنی، واضحتر بگویم دیگر نمیخواهی تو بچه ی خوب ماجرای زندگی دیگران باشی. یعنی اول از این قالب و چارچوبهای ذهن که ذاتاً ریشه در بازنده درون دارد آگاه شده و بیرون میآیی.
دیگر درگیر صلاح و مصلحتها نیستی.
صلاح تو تماماً در قدرت و اقتدار توست، همان قدرتی که از درون قلبت می جوشد.
صلاح و مصلحت تو در شجاعت، شهامت و نترسی توست
نه اینکه بخواهی با خوب جلوه دادن و مثبت نشاندادن، ضعفهای درونیات را توجیه کرده و بر آنها سرپوش بگذاری.
اگر از نگرش بازنده درون ذهن و تأثیراتش آگاه شوی درک می کنی که؛ اگر الگوهایی را که انتخاب کردی بهتر و بیشتر درک کنی و بشناسی خواهی فهمید که برداشت تو از آنها تماماً انتخابی و تماما از نگاه بازنده درونت بود. یعنی با دیدگاه محدودیت آنها را برای خودت تفسیر و توضیح دادی. این خصلت بازنده درون ذهن است که ظاهربین و سطحینگر است، نمیخواهد تعمق کند و جسورانه با تمام حقیقت روبهرو شود.
وقتی استاد درمورد پیامبر صحبت میکرد از نگاه برندهای درونش از پیامبر حرف میزد، درحالیکه من با دیدگاه بازنده درون پیامبر را در ذهن خود تجسم میکردم، با همان ویژگیهایی که خودم میخواستم نه آنکه واقعاً بود.
اتفاقا پیامبر یک متخصص به تمام معنا بود و یک تاجر توانا، یک ایده پرداز و مدیر قدرتمند بود، اقتدار و قدرتش او را به همراه صفات پسندیده و خلقوخوی گشاده به یک رهبر کاریزماتیک تبدیل کرده بود که مورد ستایش پیروانش بود. درحالیکه در ذهن من او را یک فردی روحانی و خدایی که محاسن بلندی داشت و همیشه بهنرمی سخن میگفت و همیشه خوش اخلاقی میکرد تصور میکردم، یا واضحتر بگویم این بازنده درونم، او را با یک چهره التماس آلود و خاضع در برابر مردم میدید، مثل این ادا و اطوار هایی که از جانب افراد مذهبی خیلی مرسوم شدهاست. چون خودم در کودکی و نوجوانی در این محافل به سر برده ام.
شاید خشونت و بیرحمی و سنگدلی را پیامبر نمی پسندید، اما از ضعف و حقارت و ذلت بیشتر متنفر بود.
کلمات و جملاتم این درک جدیدم از الگوها را خوب توجیه نمیکنند، فقط همینقدر بگویم که برداشت اشتباه من از الگوها اغلب به خاطر دیدگاه نادرست و محدود خودم است، از همان بازنده درونم.
وگرنه هیچچیزی با وقار تر و شکوهمندتر و با صلابتتر از ثروت و قدرت و امنیت و نعمت نیست.
این یعنی که باید از نگاه قدرت فراوانی به زندگی و تولید ثروت نگاه کنی، همان برندهی درونت ، همان که ضعف و قناعت و فقر و معنویت و این ادا و اطوارها را نمیپسندد.
همان که نگاه قدرتمندانه به جهان دارد و باور دارد که ((می شود))
چون قدرت از باورهای درونیاش میجوشد و هیچ قدرتی را به بیرون از خودش نمیدهد و شرک نمیورزد
او بت خدایش یکی هست و مستقیم از منبع الهامات و راهنمایی های اختصاصی را دریافت میکند.
چند ماه پیش یک چنین تجربهای را داشتم یعنی ابتدا با نگاه بازنده به موضوع چالش نگاه کردم و عقبنشینی کردم و داشتم که امتیازی را از دست میدادم. اما یکجا با نشانهها به خودم آمدم و تغییر دیدگاه دادم، منطق هایم را جمعوجور کردم و برندهی درونم را برای مواجهه با چالش حاضر دیدم. دقیقاً از نگاه قدرت به موضوع نگاه کردم و هیچ احساس ضعف یا عقبنشینی در درون نداشتم، البته با احترام پیش رفتم و صحبتها و اعمال لازم را انجام دادم.
در عین ناباوری اوضاع خیلی بهتر از آنچه که تصورش را میکردم به نفع من برگشت.
این تجربه ی خیلی خوب باعث میشود تا مغز کلام استاد درمورد نگاه مولد داشتن را درک کنم یعنی بخواهم از موضع قدرت نگاه کنم و عمل کنم، موضع قدرت برخاسته از باورهای قوی که ریشه در قلب و باورهای قلبی من دارد.
مطمئنم با این باور نتایج فوق العاده ای خواهم گرفت که با شما به اشتراک خواهم گذاشت.
تا بعد بدرود.
به نام خداوند بخشاینده
سلامی گرم ب دوست عزیزم علی جان
با خودم گفتم یک انسان چقدر از درون از عشق و محبت خداوند پر است ک اینچنین سخاوتمندانه بی منت محبت میکند و عشق میورزد و آگاهی هایش را انتشار میدهد. سپاسگزارم بابت محبت ات. تحسین میکنم این سیرت و صورت زیبا و پاکت را. بسیار از شما آموخته ام. خداروشکر برای حضور دوستان بهشتی و صالح ام.
بازنده درون یا ذهنیت محدود کننده ما است که می خواهد با بازی هایش و شلوغ کاری هایش بگوید که چقدر اوضاع نابسامان و سخت است اما برنده درون خوب می داند که این واکسنی است که شاید موجب مقداری تب شود اما در واقع برای ایمنی و قدرت بیشتر سودمند است. دقیقا فایل استاد در مورد ورود ب چالش جدید و نترسیدن و رفتن در دلش را ب موقع گوش دادم و این حرف های شما نتیجه گیری زیبایی بود. خداروشکر ک فایل های استاد شجاعتی میشود منطقی میشود برای غلبه بر ترس هامان.
من برای بازی و رفع احتیاجات و نیازمندی زندگی روزمره نباید به دنبال ثروت و نعمت و قدرت بروم، اصلا این در شأن من نیست، بلکه این باید وظیفه اصلی و الهی و انسانی من باشد، باید با این نگاه که من ثروت و نعمت و قدرت می خواهم چون من آدم به درد بخوری هستم، من آدمی هستم که لیاقت دست خدا بودن را دارد، من جانشین او هستم برای خلق و گسترش در این جهان، برای تاثیر گذاری و ایجاد تغییر درسته این جلسه ب من آگاهی های بسیاری داد، از بعد بالاتری ب خدمت رسانی و کاری ک میکنم نگاه کردم، مقدس شمردم، ارزش بیشتری دادم، حالا صبح ها با ذوق و انرژی بیشتری از خواب پامیشم و ب خدا میگم بریم برای خلق بریم برای گسترش من ازت توقع دارم ک برام مشتری بیاری، من میخوام مولد باشم و تو خودت باید هدایت کنی بندگانت رو، هرچه ب من ثروت بیشتری بدی من گسترش بیشتری میدم جهانت رو. تقاضا رو تو ب وجود بیار، هدایت رو تو انجام بده، من کاری ارزشمند میکنم. و این دید باعث ورود ثروت بیشتری ب کارم شده، وقتی قانون رو درک میکنی و میگی آقا من سمت خودم رو درست انجام میدم و ب سمت خدا کاری ندارم اون خودش کارشو بلده و بدون هیچ زحمتی باعزت تو خلق میکنی و باعث رشد و گسترش جهان میشی.و این مولد بودن بسیار عزت نفس میده، خودارزشمندی میده، احساس مهم بودن میده.خداروشکر ک سهمی در گسترش دارم، هر چقدر ک باشد، سهمی در ایجاد حال خوب دارم، سهمی در مولد بودن و حرکت کردن، سهمی در خدمت کردن، عاشقانه این کار را ادامه میدم چرا ک زندگی را در لبخند و ذوق و شوق بچه ها می بینم، در هم صحبتی هایم، در عشقی ک میان مان رد و بدل میشود و این برایم خیلی ارزشمند است.
خدای من چه درکی از شخصیت پیامبر داشتی، خیلی تحسین برانگیز بود، چقدر کمک مان خواهد کرد. دقیقا بعد از جلسه آخر قدم 2 استاد و درک های شما ب شخصیت مقتدر پیامبر ک ب دنبال کشف قوانین هستی بوده بیشتر پی بردم.شخصیتی هوشمند، قدرتمند و البته گشاده رو و فروتن با سوالاتی هوشمندانه از خداوند، و خداوند از طریق دستانش ب یاری اش آمده و او با عزت ب خواسته هایش رسیده.
مورد بعدی قانون بقای اصلح مظلوم نبودن، طبق خواسته اطرافیان عمل کردن و چشم گفتن ها و ماندن در منطقه امن، چیزی ک من سعی کردم حتی در مورد خانواده ام انجام ندم و آن چیزی ک قلبم میگوید را انجام دهم ولو ب من مغرور و خودخواه بگن. و نتایجی شگرف برایم آورده، چون من روی نیرویی دیگر حساب کرده بودم او میگفت و من چشم میگفتم. من نتایجی بهتر از تمام اطرافیانم میخواستم پس چرا باید ب راه و روش آنها عمل میکردم؟ من ب کم قانع نبوده و نیستم و درخواست های فراوان از خداوندم دارم.
جملاتی ک نوشتی حس قدرت و خداگونه بودن و خالق بودن بهم میده، خیلی زیبان.باوری قوی میسازد در من. آرامشی از جنس اینکه میشود حتما میشود.
صلاح تو تماماً در قدرت و اقتدار توست، همان قدرتی که از درون قلبت می جوشد.
صلاح و مصلحت تو در شجاعت، شهامت و نترسی توست
هیچچیزی با وقار تر و شکوهمندتر و با صلابتتر از ثروت و قدرت و امنیت و نعمت نیست.
این یعنی که باید از نگاه قدرت فراوانی به زندگی و تولید ثروت نگاه کنی، همان برندهی درونت ، همان که ضعف و قناعت و فقر و معنویت و این ادا و اطوارها را نمیپسندد.
همان که نگاه قدرتمندانه به جهان دارد و باور دارد که ((می شود))
چون قدرت از باورهای درونیاش میجوشد و هیچ قدرتی را به بیرون از خودش نمیدهد و شرک نمیورزد
او با خدایش یکی هست و مستقیم از منبع الهامات راهنمایی های اختصاصی را دریافت میکند
باز هم متشکرم ازت بی نهایت، در پناه الله باشی دوست خوبم.
سلام خدا
سلام ناعمه دوست داشتنی
امیدوارم که هر روز روند احساسی و فرکانسی رو به رشد و قدرتمندانه ای داشته باشی
خدا اینجاست
خدا در میان این سطور حضور دارد
ن و القلم و ما یسطرون
نوشته های مشتاقانه و بی توقع هر کدام از ما در صفحات و سطور این سایت هر کدام دُر و گوهر هایی هست که خودمون از آنها برداشت می کنیم. خدا در این سطور ما رو به هر آنچه که نیاز داریم هدایت می کنه
من بارها و بارها این درک رو به وضوح داشتم که یک حسی به من می گفت که فلان صفحه رو باز کن یا فلان کامنت ها رو بخون
و بوووممب…
دقیقا همون چیزی که می خواستم، خدا با این هدایتش یک تکه از پاذل باورهایی که لازم داشتم رو در ذهنم قرار می داد
باورهای تو وقتی قویتر میشه، ایمانت قویتره، پس فرکانست قوی تر می شه و این همون چیزیه که به سان دُر و گوهر ارزشمنده و جهان رو رام و مسخر تو میکنه
هر بار که این جمله رو تکرار می کنم به وضوح ریشه دواندنش رو حس می کنم.
و این بار هم توی جملات زیبای تو اون تکه پاذل بهتر جا خورد، اون جایی که گفتی:
ب خدا میگم بریم برای خلق بریم برای گسترش من ازت توقع دارم ک برام مشتری بیاری، من میخوام مولد باشم و تو خودت باید هدایت کنی بندگانت رو، هرچه ب من ثروت بیشتری بدی من گسترش بیشتری میدم جهانت رو. تقاضا رو تو ب وجود بیار، هدایت رو تو انجام بده، من کاری ارزشمند میکنم.
چه بوی خوشی میده عطر توحیدی حرفای تو برای من
این بوی سیرت زیبا و خداگونه تو هست
کی میشه استاد بیاد ایران و بهونه ای بشه تا شاگردای این مدرسه توحیدی بخان تا کنار هم جمع بشن
دیگه عطر وجود با عطر حضور رو باهم لمس و تجربه کنیم.
خدا رو چه دیدی
او از بینهایت طریق همه ما رو هدایت می کنه.
از نوشتن در اینجا و از این همصحبتی با تو لذت می برم
حاصلِ کارگه کون و مکان این همه نیست
باده پیش آر که اسبابِ جهان این همه نیست
از دل و جان شرفِ صحبتِ جانان غرض است
غرض این است، وگرنه دل و جان این همه نیست
مِنَّتِ سِدره و طوبی ز پیِ سایه مکش
که چو خوش بنگری ای سروِ روان این همه نیست
دولت آن است که بی خونِ دل آید به کنار
ور نه با سعی و عمل باغِ جَنان این همه نیست
پنج روزی که در این مرحله مهلت داری
خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست
بر لبِ بحرِ فنا منتظریم ای ساقی
فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست
زاهد ایمن مشو از بازیِ غیرت، زنهار
که ره از صومعه تا دیرِ مغان این همه نیست
دردمندیِّ منِ سوختهٔ زار و نَزار
ظاهراً حاجتِ تقریر و بیان این همه نیست
نام حافظ رقمِ نیک پذیرفت ولی
پیش رندان رقمِ سود و زیان این همه نیست
آفرین بر حافظ
ناعمه جان
دوست خوب من
از شهرم سمنان، سلامت می دهم
یا حق
خدایا تو بگو و من بنویسم
سلام ناعمه جان
خوشحال شدم که دوباره صورت و سیرت زیبایت را ملاقات می کنم.
این حرف های عمیق تو نشان از درک خوبی می دهد که در این مسیر داری
ب شخصه ب آسانی و عزتمندانه واردش شدم و پرونده اش را بستم، خدا را دیدم در تک تک لحظاتش، تجربیاتی داشتم ک با هیچ چیز عوضش نمیکنم، خودم را شناختم از بعدی بالاتر. احساس لیاقتم را، عزتمندی ام را ب یادم آورد. خداروشکر برای هدایت مان ب این فایل.
کاملا درست است،
ما همه ارواح واحدی هستیم که از گستره نگاه خودمان این بودن را تجربه می کنیم و هر کدام بر اساس شاکله ذهنی خودمان هدایتها و نشانه ها را دریافت می کنیم.
دیشب خوابی را دیده بودم و آن نشانه ای بود که باید امروز من و تو با هم صحبت کنیم.
هر کدام از ما وارد مسیر یکتایی از عشق و درک و معرفت شدیم که مانند اثر انگشتمان یکتاست. این درک کلید دریافت هدایت ها از جانب خداست. چون تو می مانی و او، هیچ قالب و چارچوبی در کار نیست، تویی و هدایت هایی از جنس زبان درونت.
سه ماه پیش که آن تجربیاتمان را با هم به اشتراک گذاشته بودیم، خدا بود که فرکانسهای مشابه ما را در کنار یکدیگر قرار داد، اما من به دنبال ماجرا جویی بودم که جنس آن تجربه خودم در موقعیت های اجتماعی جدید بود، تجربه خودم در مذاکره و سنجش توانایی خودم در ارتباط با افراد، تجربه خودم در برابر افراد قوی تر و با تجربه تر و گرفتن امتیاز از آنها.
الآن که بهتر فکر می کنم همه اینها مرا وارد یک چالش فامیلی و خانوادگی کرد، یعنی این درخواست روح من برای بزرگتر شدن بود که مرا وارد آن مسیر کرد.
یاد این شعر عطار می افتم که می گوید
گر مرد رهی میان خون باید رفت
وز پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به ره در نه و از هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت
من هم وارد این ماجراجویی و چالش شدم که به لطف خدا دستاورد ها و غنایم ارزشمندی برایم داشت.
آن روزها به خوبی الآن اهمیت آن تضادها را و درسهای ارزشمندی که برای رشد من داشت درک نمی کردم، اگر آن چالش نبود، تضادی هم نبود، درسی هم نبود
هیچ بدی و شری وجود ندارد همه و همه خیر است اگر درست بنگریم.
بازنده درون یا ذهنیت محدود کننده ما است که می خواهد با بازی هایش و شلوغ کاری هایش بگوید که چقدر اوضاع نابسامان و سخت است اما برنده درون خوب می داند که این واکسنی است که شاید موجب مقداری تب شود اما در واقع برای ایمنی و قدرت بیشتر سودمند است.
این تجربه برایم بسیار ارزشمند است چون مرا از شرک به وادی توحید هدایت کرده است.
اتفاقا دیشب خدای خوب من یک درک بسیار ارزشمند را برای مسیر پیش رو به من داد و آن «داشتن ذهنیت برنده و مولد ثروت و نعمت و قدرت» است که استاد در جلسه چهارم قدم دوم خیلی بر آن تاکید دارد، یعنی من برای بازی و رفع احتیاجات و نیازمندی زندگی روزمره نباید به دنبال ثروت و نعمت و قدرت بروم، اصلا این در شأن من نیست، بلکه این باید وظیفه اصلی و الهی و انسانی من باشد، باید با این نگاه که من ثروت و نعمت و قدرت می خواهم چون من آدم به درد بخوری هستم، من آدمی هستم که لیاقت دست خدا بودن را دارد، من جانشین او هستم برای خلق و گسترش در این جهان، برای تاثیر گذاری و ایجاد تغییر
وقتی که این منطق ها را بهتر درک کردم به سراغ الگوی اصلی ام که پیامبر اسلام بود رفتم، چون این الگو را از کودکی برایم انتخاب کرده بودند.
با نگرش جدید به براشتی که از شخصیت پیامبر داشتم فکر کردم و راه و روش او در رسیدن به خواسته هایش را بررسی کردم و فکر کردم
متاسفانه در اکثر کتب و فیلم هایی که در دسترس است سعی شده که فقط یک جنبه الهی پیامبر را بولد کنند و جنبه انسانی اش را به کنار زدند، چیزی که استاد به خوبی آنرا درک کرد، که می تواند به این درستی از پیامبران الگو برداری کند و در زندگی اش به کار ببند.
می خواهم بگویم وقتی که ذهنیت قبلی خودم نسبت به الگویی که دیگران از شخصیت پیامبر در ذهنم ساختند را کنار زدم، به وضوح ذهنیت برنده ای را که اتفاقا دارای مهارت ها و قابلیت های بالایی هم هست درک کردم.
اتفاقا پیامبر یک متخصص به تمام معنا بود، یک تاجر توانا و یک ایده پرداز و مدیر قدرتمند. قدرت و اقتدار او همراه با صفات پسندیده و خلق و خوی گشاده اش، او را به یک رهبر کاریزماتیک و محبوب تبدیل کرد که مورد ستایش پیروانش بود. در حالی که در ذهن من (همان بازنده درون) از او یک چهره نرم، خاضع و احیانا التماس آلود مثل این ادا و اطوار هایی که در این زمانه در میان افراد مذهبی مرسوم است از پیامبر وجود داشت.
دیشب فهمیدم که شاید پیامبر خشونت و اجبار و خونریزی را نمی پسندید، اما ضعف و حقارت و ذلت برایش منفورتر بود و در برابر عهد شکنان بسیار جدی و مغرور و سخت گیر بود.
البته اینها هیچ جنبه شخصی نداشت بلکه جنبه عمومی و اجتماعی داشت تا درس قدرت را به همگی بدهد و نه درس ضعف و ترحم و مسامحه.
ناعمه جان سعی می کنم درک هایم را در یک کامنت مجزا که در جلسه چهارم می گذارم، اینجا برایت بگذارم تا هر دو بهتر این موضوع مولد بودن که استاد در باره اش صحبت می کند را درک کنیم
خیلی خوشحال می شوم که درک ها و تجربیات تو را هم بخوانم.
خدا را شاکرم که دوباره مرا با ایمانی استوارتر، در مدار خوبان و مومنانی چون تو قرار داد.
عزیز خدا باشی.
از دور بوسه ای از عشق برایت روانه کردم.
یا حق
به نام حضرت دوست که هر آنچه داریم از اوست
استادجانم میدونین با فایل های اجرای توحید در عمل چقدر زندگی ما ها رو بهشتی کردین
مریم جون از شما هم بی نهایت سپاسگزارم که انقدر وقت و انرژی و تمرکز گذاشتین تا فایلهای دانلودی رو انقدر هوشمندانه دستهبندی کنید
استاد من به دلیل ترسهایی که از کودکی بهم القا کردن تا قبل از اومدن به این مسیر همش از پدرم میترسیدم و دوست داشتنم دوست داشتنِ واقعی نبود!! وابستگی بود چون شرک زیادی داشتم… هنوزم شرک دارم ولی بهتر از قبل شدم و باید همیشه روی خودم کار کنم تا زمانی که زنده هستم
الان میفهمم که قبلن چقدر ازش فاصله داشتم چون ازش بت ساخته بودم واسه خودم، ایشون رو مسئول تمام نرسیدنهای زندگیم میدونستم
امشب داشتم گردن و دستاش رو ماساژ میدادم چون خیلی دوست داره و منم از اینکار لذت میبرم…بعد اینقدر توی دلم گفتم بابایی دوست دارم ازت ممنونم تو تمام تلاشت رو کردی بهترین زندگی رو برای من بسازی ولی به اندازه آگاهیت، بابای مهربونم دیگه ازت کینه و رنجش ندارم، بابایی دوستت دارم اگرم قبلن ازت میترسیدم و رابطهمون خوب نبود تقصیر من بود، من مسئولم نه تو، اگرم الان بهونهام رو برای درآمد مالیم تو میدونم بخاطر شرکهای منه بخاطر اینه که قدرت رو به رب ندادم! تو هیچ تقصیری نداری، تو همیشه بهترینها رو برای من میخوای….من باید ایمانمو درست کنم، من باید توحیدی عمل کنم، من باید تغییر کنم نه تو
استاد الان دارم اشک شوق میریزم و کامنت مینویسم
خیلی حس قشنگی داشتم وقتی توی دلم داشتم به پدرم عشق میورزیدم بعد بوسش کردم گفتم بابا تو خیلی مهربونی در حالی که قبلن نمیتونستم بابامو بغل کنم یا بوسش کنم یا بهش جملات محبت آمیز بگم!!!
استاد حسم گفت اینجا بنویسم چون نتایجی که در زندگیم گرفتم همش از توحیده، الله اکبر من فقط یکم در ذهنم قدرت رو به رب دادم این همه نتیجه گرفتم؟
انشاءالله در هر زمینه همیشه قدرت رو به رب بدم و توحیدی عمل کنم
خدایا صد هزاران هزار مرتبه شکرت
استاد جان از راه دور اما فرکانسی نزدیک دستان پدرانهی پر از مهر شما رو میبوسم و ازتون بی نهایت تشکر میکنم شما حامل پیام عشق و توحید بر روی زمین هستید، شما پیامبر خدا در زندگی من هستید
همونطوری که من با کلمات نمیتونم اونطوری که حق خداست ازش تشکر کنم همونطور نمیتونم اونطوری که حق شماست از شما تشکر کنم….
خیلی دوستتون دارم
در پناه الله یکتا
عالی بود زهرا جان منم از بابام خیلی آسیب دیدم ولی حقیقتا جرات این رو نداشتم که به بابام بگم دوست دارم ولی قلبا او را بخشیدم و خودم را مسئول اتفاقات زندگیم میدونم
بهت افتخار میکنم واست آرزو میکنم که به نتایجی که میخوای تو زندگی بهش برسی و همواره یک انسان توحیدی باشی
به نام خدای هدایتگرم
از خدا میخوام خودش بگه هر آنچه میخواد گفته بشه
درود و سلام فراوان به برادر توحیدی دوست عزیزم آقا رضا
تحسینتون میکنم که بخشیدین و تمرکزتون رو از آدمای دیگه برداشتین و پذیرفتین که هر چی هست منم درون منه!
آقا رضا میفهمم چی میگین ولی اگه این مقاومت، این ترس و این غرور که درون همهمون هست رو بشکنی و به پدرت بگی دوسش داری و بغلش کنی و یا دست و صورتش رو ببوسی انگار یک حجاب از بین شما و پدرت یا بهتره بگم حجابی از درون خودت برداشته میشه! و عشق شما به پدرتون، به خودتون، به عالم و آدم بیشتر میشه, صلح درونیتون بیشتر میشه, و…..و…..و…..
به قول علی ابودردائی عزیز همهی روابط در این عالم در حقیقت رابطهی شما با خودتونه!
مثلن من خودمو میگم وقتی با همه آدمای اطرافم در صلحم به جز چند نفر که هنوز ازشون رنجش دارم و هنوز قلبی نبخشیدمشون!
از کجا میفهمم قلبی نبخشیدمشون؟! از روی احساسم،، یکی از تمرین هایی که من واسه بخشیدن انجام دادم این بود که از ته قلبم براشون هر روز دعا کردم اولش این کار ساده انقدر برام سخت بود که اشک میریختم و دعا میکردم ولی اینم با تکامل از لفظ تبدیل میشه به احساس قلبی
به خودم میگم تا وقتی که اون افرادی که فکر میکنی بهت آسیب زدن با کلامشون با رفتارشون و…. رو نبخشی یعنی یه جایی از رابطهات با خودت اوکی نیست تو باید انقدر بزرگ باشی که همه چی رو درون خودت بتونی حل کنی
اگه ظرف من بزرگتر بشه میتونم بیشتر ببخشم و درون خودم هر مسئله و تضادی و یا هر تفاوت نظری رو حل کنم….
شما اگه یه سنگ کوچولو رو بندازی توی یه لیوان که پر از آبه خب معلومه که بهم میریزه و طغیان میکنه، واکنش شدید نشون میده ولی همون سنگ رو بنداز توی رودخونه اصلن واکنش شدید نشون نمیده و عین خیالش نیست! چون بزرگتره،
اصن نمیدونم چی گفتم! خداونده که به قلب ها الهام میکنه؛
دوست خوبم خیلی ازت سپاسگزارم که برام نقطه آبی فرستادی خیلی خوشحالم کردی
عاشقتونم
در پناه الله یکتا
شاد
سالم
ثروتمند
سعادتمند
پولدار و پیروز باشید
سلام زهرا جون
چقدر قشنگ نوشتی ، منم همراه کامنت زیبا و این کلمات قشنگت اشک میریختم ..فک کنم چهارمین باره که امروز با یه حس عجیبی که انگار توی آغوش خدا رها باشم اشکام میریزه و میگم خدایا من در برابرتو چقد حقیرم و نیازمندتم
این کامنتو گذاشتم که به خودم بگم نیاز نیس کسیو قضاوت کنم ، اگه چیزی درست نیس از باورای منه ، منم ک باید عوضش کنم ، چون خداوند قدرت خلق زندگیمونو بما داده منم که دارم اتفاقات زندگی مو خلق میکنم
خدای من
همینطور دارم هدایت میشم
چه حال عالی دارم
امیدوارم همیشه خدا رو در درونمون احساس کنیم و توی قلبمون حسش کنیم
وقتی این حرفا رو میزنم توجهم میره روی ضربان قلبم که تند تر و تند تر داره میزنه ، خدای من!
کامنتت برام یک نشونه بود
اول به یکی از کامنتات برخوردم و
گفت برو داستان هدایتشو بخون
خیلی قشنگ نوشته بودی
بعدم که این کامنت زیبات رو دیدم
و این هدایت خدا بود
ممنونم از خدای قشنگم و از شما دوست عزیزم
به نام خدای هدایتگرم
به نام رب العالمین
درود و سلام فراوان خدمت شما دوست ارزشمند و توحیدی من
قربونت برم با این حس قشنگت
تو فوقالعادهای عزیزم همینجوری پُرقدرت ادامه بده
هر وقت در هر زمینهای به خدا اعتماد کنی خدا برات سنگ تموم میزاره
از عمل و رفتارت مشخصه چقدر ایمان داری!
استاد جان میگه: وقتی میگی ایمان دارم باید احساست خوب باشه, باید خیالت راحت باشه اگه میگی ایمان دارم ولی نگرانی ایمان نداری!
سپاس خدایی را که هر لحظه هدایتمون میکنه، حمایتمون میکنه و حفاظتمون میکنه
سپاسگزارم که برام نوشتی، نقطه آبی تو دوست عزیزم خیلی خوشحالم کرد
دوستت دارم
در پناه الله یکتا
شاد
سالم
ثروتمند
سعادتمند
پیروز و پولدار باشید
بسم الله الرحمن الرحیم
اول از همه از خداوند متعال شکرگذارم که این آگاهی ها را به استاد الهام میکنند و دوم از استاد عباسمنش سپاسگزارم که این آگاهی ها را به صورت هدیه به کاربران سایت میبخشد…
واقعاً بهترین دستاورد من در سایت استاد عباسمنش،پیدا کردن خداوند درزندگی ام است،وبه وجود آمدن باورهای توحیدی که زندگی جدید برای من به وجود آورده است…
واقعاً انسانی که باورهای توحیدی دارد میتواند در زندگی خودش و دیگران تغییرات عظیم ایجاد کنند،مانند استاد عباسمنش که با آموزش یکتا پرستی و توحید زندگی میلیون ها نفر را متحول کرده است…
چقدر زیبا و قاطعانه استاد عباسمنش بحث شفاعت از ائمه اطهار را رد کردند توضیح دادن که انسان میتواند مستقیم و بدون واسطه از خداوند چیزی بخواهد..
روایت است که حضرت علی علیه السلام درب خیبر را به تنهایی از جا درآورده است،که طبق روایات شیعه و سنی برای باز کردن آن چهل مرد تنومند اهل سنت کافی بوده است
اما در جایی دیگر روایت است که حضرت علی علیه السلام شبی در زمان خوردن شام،از پیش خدمتش میخواهد که نان جویی را برای او تیکه کند و به پیشخدمت میگوید که آنقدر دستانم قدرت ندارد که نان را تکیه کنم…
پیش خدمت با تعجب از حضرت میپرسد که یا علی(ع),شما به تنهایی درب خیبر را از جا کنده اید واکنون میگویی که از تکیه کردن نان عاجز هستی؟؟؟
امام علیه السلام در جواب میفرماید که آن موقع که من درب خیبر را از جا کندم،معشیت وقدرت خداوند بود که باعث آن شد،مگرنه اگر به من بود دستان من قدرت تکیه کردن نان جو خشک شده را ندارد…
و بارها حضرت علی علیه السلام در نهجالبلاغه میفرماید که خدا بین خود و بندگان واسطه قرار نداده است ولی ما به ظاهر شیعه ای حضرت علی علیه السلام هستیم اما همیشه چشم مان به دست بندگان خدا است و به جایی که از خداوند همه چیز را بخواهیم دنبال دیگران هستیم.
ضرب المثلی است که میگوید مرد واقعی کسی است که دستش را جلو شاه هم دراز نمیکند…
نمونه ای آن امام خمینی(ره) است،که دستش را جلو شاه هم دراز نکرد و آنقدر باور توحیدی محکمی داشت که شاه را برکنار کرد و تاریخ قرار گرفتن این فایل ارزشمند مصادف شده است با 50سالگرد جمهوری اسلامی…
حالا به خوب و بد انقلاب کار ندارم،میخواهم این را بگویم که یک انسان با باورهای توحیدی ودست خالی میتواند یک ارتش قدرتمند را به زانو درآورد و انقلابی برپا کند…
واقعاً اگر کسی ارزش و معنا و مفهوم همین فایل هدیه را درک کند میتواند دنیا و آخرت خود را آباد کند
چقدر استاد عباسمنش بزرگوار است که به صورت هدیه این فایل ارزشمند را در اختیار ما قرار میدهد،خدانگهدار…