این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/02/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-02-11 04:03:052025-11-30 11:17:30توحید عملی | قسمت ۱۰
1227نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
از خدا خواستم هدایتم کنه به فایلی که بفهمم چطور باید پیش برم در کارو زندگیم و نتیجش شد این صحبت های بی نظیر و الان باید بگم خدایا هرآنچه که دارم از آن توست و از تو بمن رسیده است حتی این فایل و شنیدن این حرفا
ما هربار این صحبت ها را میشنویم اما فراموش میکنیم که کی هستیم و برای چی اومدیم به این دنیا،ما اومدیم که خلق کنیم و لذت ببریم نه با سختی و تقلا اتفاقا برعکس به راحتی و بالذت و شادی کردن در مسیر.
خدایا تسلیم توام هدایتم کن به آزادی مالی و مکانی و زمانی و آرامش
سلام به شما بزرگواران عزیزم که هر لحظه از ساعات شبانه روز با شما و صدای زیبای شما سر میکنم و در این مسیر هستم در کنار شما و این افتخار منه
اگر توی زندگیم یه تصمیم درستی گرفتم همین موندن در این مسیره
مارمیت و لاکن الله و رما صبح داشتم این آیه را گوش میدادم و پشت چرخ بودم و گفتم زینب تو الان داری گاز میدی تو نیستی خدای تویه که این نیرو و توانایی را در وجودت قرار داده
و الان من معمولا بعد از ظهر میرم روی فایلهای دانلود و همین جوری که پشت چرخم کنارم یه دفترچه و یک خودکار هستم و پوس میکنم و مینویسم و دوباره فایل را عقب برمیگردانم.
و استاد من دستم خورد و دیدم که پای خدای من توحید عملی 10
گفتم اینه اینجا لازم بود میخواستم برم از تو گوشیم فایل صوتی شعر پروین اعتصامی را که گفته بودید و من با اون فایل خیلی خیلی دگرگون شدم را بزارم و میخواستم با خدا اون ارتباط قشنگ را دوباره امتحان کنم ولی دیدم این فایل اومد و دیگه اشکهام همین جوری اومدن اونجا رسیدم که گفتید خدا تورا روی شونه هاش میزاره و میبردت اون ور رودخونه و ….
استوپ کردم و گفتم برم کامنت بنویسم
من باید فروتن باشم هر روز دارم پیشرفت میکنم و این پیشرفت را میخوام ادامه بدم
میخوام برم تو دل ترسهام و میدونم کسی همیشه و همه جا با منه و کنارمه
خدایا ممنونم ممنون از این همه عشق و محبت از این راه زیبا من لایقم و تا تورا دارم لیاقتم بیشتر میشود چون تو در کنارمی و من از تو درس میگیرم
یا وهابم یا رحمانم یا غفورم یا رحیمم
استاد عشقی بخدا
خانم شایسته شما هم عشقید
امیدوارم شما را هر چی زودتر ببینم و ….یکی از ارزوهامه
بخداقصم بخداقصم بخداقصم همین بوده من از7سالگی فهمیدم که هیچی من نمیفهمم وفقط خداهست که داره کارهام روانجام میده واونم داستانش این بودکه من عینکی بودم وهمسایه ما بهم میگفت عینکی چهارچشمکی و ……نداری منوبزنی به حدی من ناراحت شدم که دلم شکست وگریه کردم ودادزدم به خدا شایدباورتون نشه یک هفته بعدتمام اون خانواده به غیرازاون پسرهمه چشماشون به کوری رسیدتااینکه عموشون اومدالتماس کردبهم ومن گفتم والله من بخشیدمشون “گفت :وای خدانبخشیده وازاون روزبه اینورهرلحظه کاری برام صورت میگیره قلبا میگم خوده خودت بودی خداجونم”من که هیچی بلدنیستم نه راه رفتن “نه حرف زدن”نه هیچی همه روتو استادش هستی خدای من وهمه چی روبرام اوکی میکنی درزمان ومکان مناسب وافرادمناسب “مثل خوده شمااستادعباس منش روهم خداوندآوردبهم معرفی کردوشایدباورتون نشه شمایک ساعت صحبت کردیددرمورداین موضوع واگرمن بخوام درمورداین موضوع:کارهاروفقط خداانجام میده شایدیک شبانه روزطول بکشه چون خیلی خیلی منوهدایت کرده ومیکنه چون بنده ی تنبلی براش هستم /خخخ/خلاصه سپاسگزارم که خداامشب به صورت هدایتی این فایل روبهم نشون دادوازشماهم ممنونم که چه موضوع باارزشی رواینجامطرح کردید///عاشقتونم وبهترینهاروبراتون خواستارم /یاحق//
• هر خیری به من میرسد از جانب خدا و هر شری از جانب خودم است.
• یادم باشه که به هرجایی برسم و به هر موفقیتی رسیدم این رو خدا به من میده.
غرور کار رو خراب میکنه.
• اهل شوآف و منممنمکردن نباشم.
• مراقب باشم که به خودم مغرور نشم و فکر نکنم که منم که با هوش و توانایی و استعدادم دارم موفقیت رو کسب میکنم.
این تلهی خیلی بزرگی است که ممکنه توش بیفتم.
• خدایا من به هر خیری از تو به من برسه فقیر هستم.
• این یک رمز و اصل است که اعتبار هر چیزی را به خداوند بدهم. این باعث میشود که هدایتها را دریافت کنم. به اندازه تواضع در برابر خداوند، او اجازه میدهد که من روی شانههایش بنشینم و هدایتم میکند.
• فکر نکنم که منم که دارم کارها رو انجام میدم بلکه خدا داره انجام میده.
• خدایا من عقلم نمیرسه تو هدایتگر من باش، تو عظیمی تو بزرگی تو همهچیز هستی.
• غرور، تکبر، خودبینی، خودبزرگبینی، نفس اماره. اسامی دیگر این حس هستند.
• خدایا هرچیزی که دارم از آن توست و تو به من دادهای.
• این مسأله با ذهن منطقی هم قابل توجیه است.
• آیا من این مغز رو خلق کردم؟! یا خداوند؟!
قلب چطور؟! کلیه؟ کبد؟
ستارگان؟ خورشید و ماه و زمین؟ شب و روز؟
• این باور را باید هر لحظه به خودم یادآوری کنم.
• در تمام مسائل زندگی از خداوند هدایت بخواهم و به نشانهها توجه کنم.
• تواضع در مقابل خداوند از اصول اساسی است.
• همیشه خودم را به خداوند محتاج و نیازمند ببینم.
• من آدم خیلی خاصی نیستم، بلکه خدای من خدای خاصی است.
• از خدا بخواه، خدا انجام میده، به شکل درست، در زمان مناسب.
• خداوند در زمان مناسب به من میگه که به چه شکل عمل کنم.
• یادم باشه کی داره کارا رو انجام میده.
• نتیجه این دیدگاه: زندگی آرام و سالم و آزادی زمانی و مکانی و آرامش.
• غرور فقط در ارتباط با بقیه معنا نمیدهد، بلکه بیشتر به این معنی است که اعتبار همه چیز را به خودمان بدهیم.
• در مقابل خداوند وااااقعا متواضع باشم.
• این هدایتها زمانی گفته میشود که بپذیرم خدا همه کاره است.
• وقتی تو مسیر درست باشم خدا کارها رو برام انجام میده حتی اگه همه چیز در ظاهر بد باشه، اما اگه در برابر خداوند متواضع نباشم، حتی اگه زور بزنم تا یک نتیجهای بگیرم، نمیشه.
• من فقط باید ساکت باشم تا قلبم الهامات را بگوید و من انجام دهم.
• وقتی منتظر الهامات و هدایت خداوند هستم، میفهممش الهامات رو و فرق هدایت و نجوا رو.
• خدا رابطهش رو با من ایجاد میکنه، به هر شکلی که متناسب با من باشه.
پینوشت:
فایل فوقالعادهای بود، وااااااااااقعا فایل فوقالعادهای بود. خدایا شکرت، هزاران بار شکرت.
میدونی چیه؟ انگار آدم لازم داره هر چندوقت یکبار اینجوری چیزایی بشنوه که قبلاً میدونسته. و خب زندگی مگه چیه؟! جز تکرار همین احساسات خوبی که فراموششون کردیم.
خدایا شکرت.
یه همزمانی جالب هم داشتم؛ امروز فصل اول کتاب «رویاها» رو شروع کردم و استاد توش داشتند میگفتند که به عنوان تمرین بنویسید که درصورت داشتن توانایی مالی، چه اتفاقاتی براتون میفتاد.
من بعنوان یه رویداد، نوشتم که آزادی بیشتری دارم، حق انتخابهای بیشتری دارم و …
و حالا هم استاد اینجا گفتند که همیشه از خدا میخواستند بهشون آزادی زمانی و مکانی و … بده.
برام جالب بود. اصلا از وقتی یکم جدیتر آموزهها رو دنبال میکنم بیشتر متوجهی پیامها و نشونهها میشم، یه حسی بهم میگه این عضلهی هدایتشوندهم داره تقویت میشه و الهامات رو واضحتر دریافت میکنه.
خدایا شکرت، هزاران بار.
ازون فایلهایی که باید بارها گوشش بدم.
یچیز جالب دیگه هم اینکه امروز 2323 روز هست که من تو سایت عضو شدم.
اینم یه تکرار دیگه: 23 23 :)
و اما تمرین این فایل:
در بخش نظرات این فایل بنویس که به خاطر تواضع در برابر خداوند و تسلیم بودن در برابر این نیرو:
کجاها خداوند درها را برایت باز کرده و مسیر را برایت هموار کرده؛
کجاها خداوند در زمان مناسب دستان خودش را فرستاده و گره ها را از زندگی شما باز کرده؛
کجاها خداوند بی دریغ به شما کمک کرده و مسائل تان را حل کرده به گونه ای که به مو رسیده اما پاره نشده است؛
در عوض، کجاها به خودت و توانایی هایت مغرور شدی و تواضع در برابر خداوند را فراموش کردی و ضربه خوردی؟
پاسخ؛
یادمه روزهایی در زندگیم وجود داشتند که میگفتم خدایا من خیلی ازت دورم، خیلی دلم برات تنگ شده، خیلی رها کردمت. خودت رو بهم نشون بده، خودت راه رو بهم نشون بده و سراسر تسلیم میشدم و منتظر میموندم تا خدا باهام حرف بزنه، از طریق جهان قشنگش، بعد بطور عجیبی میدیدم اون روز آسمون قشنگتره، غذا خوشمزهتره، صورتم خوشگلتره، نفسام عمیقتره و چه احساسات بینظیری.
کم کم گذشت و رابطهای که الان با خدا دارم انقدر صمیمانه و چفت شده که انگار تو بغل همدیگه هستیم. خدایا شکرت.
دستان خدا هم که همیشه هستند. همین دو ماه پیش جایی که داشتم از شدت تنهایی، یعنی در واقع دستتنها بودن خودخوری میکردم. خدا چندتا از دستای خوب و مهربونش رو فرستاد و جوری کارهای من رو سر و سامون داد که باورم نشد. کاری کردند برام که نزدیکترین آدمهای زندگیم نکردند. خدایا شکرت.
خیلی زیاده خیلی، مثلا تو خونه دستتنهام و به کارام نمیرسم، یهو یکی زنگ میزنه میگه میخوام بیام دیدنت، بعد میاد و با پسرم بازی میکنه منم به کارهام میرسم، هم من راضی میشم هم اون هم پسرم.
یا چندوقت پیش تو محل کارم احتیاج داشتم یکی باشه که من یسری خردهکاریا که خیلی ازم انرژی میگرفت رو بهش بسپرم تا انجام بده تا من با تمرکز اصل کارم رو بکنم و یهو یکی از اشناهای قدیمیم اومد و چقدر هم خوشحال شد که بهش اون کارها رو سپردم چون خیلی علاقه داشت که انجام بده.
به مو رسیده اما پاره نشده؟!
این مورد بیشتر توی روابط پیش میاد برام. آدمهای سمی که اومدند توی زندگیم و من با وجود اینکه ندای درونم فریاد میزد باهاشون ارتباطم رو قطع کنم و من به این ندا گوش نمیدادم. شرایطم جوری شد که حتی خودم رو فراموش کرده بودم، خلاصه بگم کلا عوض شده بودم و یه ورژنی از خودم رو دیده بودم که انگار نمیشناختم. بسیار ناامید و افسرده و غمگین و همش توی حاشیه.
خدا جوری برام حلش کرد که میتونست هزاران برابر بدتر تموم بشه. الحمدلله
یعنی این مورد رو هزار در هزار درصد خود خدا شخصا گردن گرفت. من که نمیتونستم از اون جهنم خودم رو نجات بدم.
کجاها مغرور شدم؟! تو آزمون وکالت.
نه من بلدم، نه من آزمون کارشناسی رو همینجوری دادم، نه من شم حقوقیم بالاست لازم نیست زیادی بخونم، نه من فلان نه من بهمان.
نتیجه؟! خدایا خودت تمومش کن از دست من و این دکتر پرستارا کاری برنمیاد. فقط از این درد خلاصم کن حتی اگه لازم شد بکش منو، من دیگه نمیتونم تو میتونی. تو خدایی تو بلدی. تو باید بخواهی.
این مثالها یادم اومد گفتم بنویسم برای آیندهی خودم.
اون رو ب سمتم فرستادی و التماسم کرد برای برگشتن و قلبش رو اینطور نرم کردی
هرچه میگفتم و میگویم انجام داد و میدهد
زمانیکه فرزند دوم خاستم قلبهارو نرم کردی و مرا در پر قو مراقبت کردی و حتی چهره فرزندم رو در خواب و جنسیتش رو بهم نشون دادی تا قلبم رو اروم کنی
و بعد گفتی نیاز ب پرستار نداری من پرستارت هستم و بهت اعتماد کردم بیمارستان نرفتم و فرزنذم در منزل بدنیا امد ک بعد دکترها تعجب کردن هردو سالم هستیم و مارو فرستادن خونه
هربار گفتم خدایا از فرزندانم مراقبت کن انها رو براحتی بزرگ کنم
گاهی اوقات فشار جسمی بهم میومد و میگفتم تو یکاری کن من اروم بشم جسمم سرحال بشه تواناییمو بیشتر کن من دراین شهر فقط تورو دارم و قلبم رو باز کردی گفتی اینکارو کن اونجا نرو با این حرف بزن
3 ساله زندگی من بااین هدایتت رقم میخوره
منو ببخش من بخودم ظلم کردم هر زمانی ک بهت گفتم من میدونم
و بعد تکیه کردم ب خودم ب همسرم ب مادرم ب دوستم و ضربه های درد ناکی خوردم و اشکها ریختم و گفتم فقط آرامم کن هیچی نمیخام هیچی نمیگم
برای تمام انسانهایی ک از پیشم بردی سپاسگذارم
برای تمام انسانهایی ک دورم جمع کردی و بهم کمک کردی شکرت
چطور من اون مسیر رو میرفتم بهم الهام کردی بجای دوره ثروت قدم 7 رو بخر و خریدمش و بااولین جملات گریه های بلند بلند کرد خدایا من تسلیمم من هیچی نمیدونستم من سخت ب تو محتاجم
و گفتی رهاش کن …
گفتم خیلی دوسش دارم براش زحمت کشیدم گفتی
کیف رددناه لامه …
آه خدای من ..
و من رهاش کردم
و مثل موسی اورا ب مادرش برگرداندی اورا ب من برگرداندی و ذوق وشوق،تمام وجودم را گرفت
و ب شکلی زیباتر اورا اوردی
و پدرم را ک ده سال خانه من پا نذاشته بود مامور کردی بیات و هزینه ی مورد نیاز برای رفتن دنبال عشقمو بهم داذی
و گفتی این پول برای اینکه بدی ارایشگاه نبود برای عشق و علاقت ک دست من سپردی و من ب عهده گرفتم برات اوردم برو دنبالش ک اون منتظر توست
ومن یکروز دوره ثروت رو میخرم باانجام اولین تمرین جلسه دوم
هدایت میشم ب عشقم بصورت رویایی و جایی ک مدیریتش رو یک خانم بسیار خوش اخلاق خندان موفق و مهربان ب عهده داره
و حرفه ای بهم اموزش دادن رو شروع کرد
بچه هامو پیش همسرم ب بهانه جنگ نگه داشتی
بعد همسرم ک رفت سرکار من دوباره مشرک شدم ب مادرم خواهش کردم بیا خونمون کرایه ات رو میدم پیش بچه هام باش
و چندبار گفتم
تو گفتی نه این مسیرش نیستی گفتم تسلیمم
گفتی بذار پیش فلانی ک خوشت نمیات
تعجب کردم گفتی چرا بذار
و اونا با جون و دل قبول کردن
قلب همان اشخاص رو برام نرم کردی و بچه هامو نگه داری کردی
و بعد گفتم شیفت من شلوغه شیفت خنک و خلوت میخام
و گفتی تماس بگیر با مدیرت بگو ساعت من رو عوض کن و اونم خیلی راحت جوریکه بقیه تعجب کنن چطور ساعتت رو اینطور راحت عوض کرد
و گفتم مشتری میخام گفتی بیا به همه اینارو بگو منم گفتم و مشتری 3 تا پروژه اورد و گفتی این مناسب تو نیست دل بهش نبند گفتم چشم ردش کردم چون حسمو بد میکرد
گفتم ارامش میخاهم ب همراه رشد توی علاقه ام و پول ک قول دادی بهم بدی
گفتم با فلانی تماس بگیر
وگرفتم گفت کار برام انجام بده
و بعد گفتی برو پیش فلانی سرزدنی رفتم
اونم گفت بیا کار منم انجام بده
بارها و بارها اینو بهم نشون دادی کمکم کن بیشتر درس بگیرم فقط کمکم کن …
دیروز صاحب خونه اومد ک خونه رو با پسرش ببینه ک پسرش تو خونه بشینه گفتی خونه رو تمیز و مرتب کن نگران نباش خودم برات خونه جور میکنم
چون من بارها بهت گفته بودم خونه 2 خواب میخام یک خابش کارگاه باشه برای من و چقد راحت داری جورچین را میچینی تا ب هدفم برسم
اون پول
اون کلاس
اون مدیر
این صاحب،خونه
همه و همه وهمه تو داری مدیریت میکنی
دوستت دارم و دوست دارم ب تو توکل کنم قلبم را مطمعن وارام کن
فبذکر الله تطمعن القلوب
استاد جان قربون شما و این خدای زیبایت بروم ک مایه ی ارامشه
به خدا که وقتی این فایل رو گوش کردم اصلا مات و مبهوت شدم و خیلی به دلم نشست. واقعا که همینه. اصل رو باید فهمید و به آن چسبید. ماهروقت هرکاری رو که به خدا بسپاریم و دربرابر متواضع باشیم و مطمئن و توکل بااعتمادواقعی و قلبی حتما حل شده و پایانش خوب و عالی شده و اگر هنوز شیرین وخوب نشده چون هنوز به پایانش نرسیده.
راستی استاد و بچه های سایت من دیشب فیلم hacksaw ride2016 را دیدم و چقدر موارد توحید عملی وایمان واقعی وحرف های استاد رو دراین فیلم دیدم.
استاد عزیز وبچه های سایت پیشنهادمیکنم وقت داشتیدحتما ببینید فیلم فوق العاده ای است که براساس داستانی واقعی واتفاق افتاده وکلی هم جایزه گرفت. واقعیت هست وآن شخص همین چندسال پیش فوت شد. عباسمنشی است وخیلی قشنگ وبامحتواست. خیلی صحنه هارو واقعی بازی وطراحی کردن.
من کلی مطلب عباسمنشی ازاین فیلم یاد گرفتم مثلا
1.ایمان به حرف نیست به عمل و باور قلب است.
2.توحید عملی و کمک فقط از خود خدا.
3.عشق واقعی
4.جریان هدایت الهی درصورت درخواست خودفرد.
5.کمکهای غیب وامداد و توان الهی درصورت خواستن فقط ازخود خدا.
6.نترسیدن ارحرف مردم ومهم نبودن دیدگاه مردم در هدف و ایمانت.
7.کنترل ذهن و پاداش های آن. و….
البته من وقتی فیلم رو می دیدم همش یاد حرفهای استاد عزیز می افتادم. به خدا اصل توحیده ولی توحید عملی.
سلام به استادعزیزم سلام به استادی که خداوند رو با او شناختم خدایاشکرت خدایاشکرت
سلام به دوستان گلم امیدوارم حالتون عالی باشه
دومین کامنت من (از دقیقه 30 تا 54)
وااای خدای من چندروزه دارم به این فایل نگاه میکنم این فایل خارقالعاده هست خدایا شکرت
کاملا فایل های شما به ساده ترین شیوه ممکن آماده میشن اما اما اونقدر مفید هستن که نمیتونم در کلمه ای وصفش کنم .از کلمات قلمبه سلمبه استفاده نمیکنین وبه راحت ترین و ساده ترین و لذت بخش ترین شکل ممکن صحبت میکنید و به صورت خیلی واضح ما متوجه صحبت هاتون میشیم . فایل های توحیدی که هر کلمشو خداوند بهتون میگه خدایاشکرت خدایاشکرت
چه قدر زیبا اعتبار تمام کارهاتون رو به خدواند میدید خدایاشکرت
نکات این فایل:
*تو هیچکاری نمیکنی خداوند داره کارهارو برات انجام میده
*آدمایی که دوروبرت هستن تو کاری براشون نکردی،همه ی این کارارو خدا برات انجام داده
استاد درباره ی الهامات گفتن . الهاماتی که بعضی وقتا اصلا با عقل جور درنمیاد ولی وقتی توکل میکنی و انجامش میدی درهایی از رحمت و نعمت خدواند برات باز میشه که اصلا باورت نمیشه . مثال هایی که استاد زدن بسیار برایم جالب بود و تحسین میکنم استاد رو به خاطر اینکه تا این حد دربرابر خدواند متواضع هستن و توحیدی گام برمیدارند که اینقدر به وضوح الهامات رو دریافت میکنن . در بازی پینگ پنگ که بهشون الهام میشه کجا توپو بزنن چه جوری دفاع کنن، در بازی کامپیوتری همین طور و زمانی که میخوان خرید کنن و…… خدایاشکرت
*تمام سیستم و کهکشانی که داره کارمیکنه،خدا داره کارارو انجام میده
شیطان همیشه هست که انسان فراموش کند هدایت خدواند را
یه جاهایی خدا بهمون پَس کَله ای میزنه که خیلی هم واجبه این کار تا ما متوجه بشیم داریم راه نادرست رو میریم، از راه توحیدی نمیریم ، داریم به نجواهای شیطان گوش میدیم درواقع وقتی درمسیر درست باشیم خدواند برایمان کارهارو انجام میده
استاد مثالی جالبی زدن که آدما بعضی وقتا فکرمیکنن خودت آگاهانه برای خودت اتفاقات به ظاهر بد رقم میزنی و بعد داستان کوکاکولا رو گفتن ولی وقتی بیای فوکوس کنی روی این مسئله میبینی که اولا خدا تمام کارهارو داره برات انجام میده دوما اون اتفاق به ظاهر ناخوشایند باید میوفتاده چون حتما خیرتی توش هست حتما باید یه چیزی رو تجربه میکردی سوما اینو باید بدونیم وبارها باخودمون تکرارش کنیم که هر خیری به ما میرسه از طرف خداست و هرشری به مامیرسه از طرف خودمونه همون باورهای مخربی که همراه ماست
خدایا من ضعیفم من ناتوانم تو برای من تصمیم بگیر تو کمکم کن
*وقتی که متواضع نباشی دربرابرخدواند حتی اگه کارهارو خوب پیش ببری نتیجش بدمیشه
اینم بدونیم که خاصیت ذهن اینکه هر موفقیتی کسب کنیم میگه من انجامش دادم
پس خیلی مهمه که هرروز به خودمون یادآوری کنیم که ما هیچی نیستیم و همه ی کاراهای مارو خدا داره برامون انجام میده . هی مَنم مَنم نکنیم مغرور نشیم
این فایلو صدبار باید گوشش بدیم باور کنیم بار صدویکم میبینیم یه چیزایی متوجه شدیم که قبلا توی فایل متوجش نبودیم
*هرچه قدر متواضع تر باشیم و خشوع داشته باشیم خدواند کارهارو راحت تر ودر مقیاس بزرگ تر انجام میده همهی ایده هارو به مامیگه در زمان مناسبش در زمانی که ظرف ما آمادگیشو داشته باشه زمانی که از ته قلب بگیم
إِیَّاکَ نَعۡبُدُ وَإِیَّاکَ نَسۡتَعِینُ تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم
چه قدر این آیه زیباست فقط و فقط باید به خدا تکیه کنی فقط و فقط باید ازاون کمک بخوای نه عوامل بیرونی . اگه قدرت رو به عوامل بیرونی بدیم این یعنی شرک . بارها و بارها این اتفاق برام افتاده . پیش خودم گفتم اگه فلانی نباشه من چیکارکنم؟اگه فلانی ناراحت بشه برای من این کارو انجام نمیده. خلاصه به هزار طریق مختلف شرک ورزیدم اما خیلی زود از جهان پس کله ای خوردم و متوجه شدم روی هیچکسی جز خدا نباید حساب کنم خدایا شکرت
*همه ی خیری که به مامیرسه از طرف خداونده و همه ی شری که به ما میرسه از طرف خودمونه چونکه خداوند منبع خیره و فقط خیر میرسونه به ما . ما یا مقاومت نمیکنیم و دریافتش میکنیم و یا برعکسش عمل میکنیم
* دوتا منبع وجود ندارد ما فقط یک منبع داریم و آن منبع خیر است . مثلا منبع ثروت و فقر وجود ندارد ما فقط یک منبع ثروت داریم یا به سمتش حرکت میکنیم و دریافتش میکنیم و یا ازش دور میشیم و دریافتش نمیکنیم
استاد دوباره درباره الهامات صحبت کردن
الهاماتی که از قلب دریافت میکنیم
من یه مدته از این جور الهامات توی زندگیم زیاد میبینم مثلا به یکی فکرمیکنم و اون بلافاصله زنگ میزنه یا مثلا حسم بهم میگه الان برو بیرون تنهایی فلان جا قدم بزن.
چندوقت پیش حسم بهم گفت تنهایی برو پیاده رو سلامت(یه مسیر پیاده روی فوقالعاده زیباست در شهر شیراز که من عاشقشم)
خب راستش ذهنم خیلی مقاومت کرد که میخوای بری کجا؟کلی کارداری و خلاصه نجواها زیاد بودن ولی من گفتم چشم میرم . کلی کارداشتم و کلی کار پیش اومد اما خودمو متعهد کردم که باید برم . این جمله رو خیلی دوست دارم که خداوند به شجاعان پاسخ میدهد. من شجاعتمو نشون دادم و تمام کارام به طرز عجیبی انجام شد مثلا بسته پستی داشتم و معمولا بسته های پستیم بین ساعت 3 تا 4 میرسید همون تایمی که باید میرفتم اما این بار بستم نزدیک ساعت 1:30 رسیدو کلی اتفاق دیگه ای که افتاد
خلاصه که رفتم و کلی هم لذت بردم و خیریتش رو همون موقع فهمیدم . یکی از خیریت هاش این بود که من وقتی رسیدم پیاده رو دنبال فایلی بودم که گوشش بدم و اومدم توی سایت و همین طور بین فایلا گشتم و گشتم تا به یه فایلی رسیدم حسم گفت همین فایلو دانلود کن و دقیقا همون چیزی بود که من بهش احتیاج داشتم و مطمئنم که اگه توخونه بودم به اون فایل حالا حالا ها گوش نمیکردم و یادمه سه بار اونو گوش کردم تا اومدم خونه.
فقط باید تا الهام رو دریافت میکنیم بگیم چشم و بقیشو بسپاریم به خدا
*اگر نعمتی توی زندگیمون میاد به خاطر اون منبع هست اگه نمیاد به خاطر مقاومت ماست و ما با باورهای نامناسب جلوی دریافت هارو میگیریم
*این یه خطر همیشگیه که ممکنه از مسیر مارو دورکنه که فکر کنیم خودمون داریم کارهارو انجام میدیم یا دیگران دارن انجام میدن
*هیچوقت نگران نظر بقیه نباشیم
*وقتی آدم خداوند رو به عنوان تنها منبع خیروخوشی میبینه و میدونه همه ی کارهارو خدا داره براش انجام میده دیگه نگران غیر خدا نیست
خدایاشکرت خدایاشکرت
سوالات استادعزیزم
*کجا خدا کارهارو انجام داده وشما انجام ندادید؟
هر جا خوبی و خیری بوده هرجا موفقیت و سربلندی بوده خدا برام انجام داده ولی هرجا نگرانی ترسی اتفاق بدی بوده خودم با باورهام برای خودم انجامش دادم
*کجاهادر هارو براتون باز کرد؟
هرموقع مَنم مَنم نکردم و با توکل به خدا و با شجاعت قدم برداشتم
*کجاها دل آدمارو برای شما نرم کرده؟یادمه چندوقت پیش یه موضوعی پیش اومد و مامانم مخالفت میکرد با تصمیم من اما یه روز دیدم نظرش به کلی برگشت جوری که الان که بهش فکرمیکنم باخودم میگم چطوری شد اصلا؟؟؟؟؟خدایاشکرت
*کجاها به مورسیده اما پاره نشده؟خیلی جاها و اونجاست که قدر لحظات خوبو بیشتر میدونی و اونجاست که مطمئنی یه نوری پشت این تاریکی هاست که اگه مقاومت نداشته باشی خیلی زود اون نور خیر و برکت زندگیتو فرا میگیره
و در آخر میخوام کامنتمو تموم کن با آیه ی 17 سوره ی انفال
این شما نبودید که آنها را کشتید؛ بلکه خداوند آنها را کشت! و این تو نبودی (ای پیامبر که خاک و سنگ به صورت آنها) انداختی؛ بلکه خدا انداخت! و خدا میخواست مؤمنان را به این وسیله امتحان خوبی کند؛ خداوند شنوا و داناست.
پس چون به آن پدر و مادر فرزندی صالح (و تندرست) عطا کرد مشرک شدند و برای خدا در آنچه به آنها عطا کرد شریک قرار دادند (یعنی فرزندان خود را به نام بتها نامیدند مثل عبد اللات و عبد العزی)، و خدای تعالی برتر است از آنچه شریک او سازند.
سلام سلام سلام به استاد عباس منش عزیزم… سلام به عزیز دلش مریم جانم…. سلام به رفقای هم سفر…
سلام به منبع نور و هدایت… به رفیق همیشگی من… رب العالمین…
امروز این پیام قرآنی نشانه ام بود… این دومین باری بود که این ایه برام تکرار میشد … بهش گفتم خدایا نفهمیدم منظورت چیه… خدا از در و دیوار بهم نشونه داد منظورش رو
این فایل که دیگه حجت رو بر من تموم کرد…
خدایی که دل کارفرماهای همسرم رو نرم کرد تا با سازش و بدون شکایت ما به حقمون برسیم… خدایی که دل وکیل رو نرم کرد که خودش بیاد دم در خونه و مدارک رو از من بگیره… وکیلی که هنوز هیچ مبلغی رو از من نگرفته … خدایی که دل یه بنده خدایی رو نرم می کنه که یه دست لباس ورزشی و کوله پشتی برای پسرم بیاره و خودش بیاد دنبالش ببره بازی فوتبال … خدایی که دل دکتری بسیار شریف رو نرم می کنه که با هزینه بسیار کم بیاد خونمون و کارهای پانسمان همسرم رو انجام بده و کارهای اداری استعلاجی و فاکتورها و پرونده پزشکی رو انجام بده… چرا که من به خدا درخواست داده بودم: دوست دارم تایم اضافی داشته باشم روی قران و خودم کار کنم… خدایی که دل اطرافیان رو برام نرم می کنه تا رایگان منو ببرن بیمارستان و بیارن… خدایی که دل نگهبانای بیمارستان رو نرم می کنه که من راحت برم عیادت همسرم… خدایی که ایده ای بهم الهام می کنه که دیگه بدون منت کشیدن برم عیادت همسرم… خدایی که وقتی فرد غیر هم فرکانس در اتاق همسرم بود، اجازه نمیداد من برم تو چون حالم بد میشد… خدایی که باعث میشد اگه نگهبان راه نمی اومد باهام، چرتش بگیره و من برم تو… خدایی که اگه بازم همون نگهبان بود، زمانی منو می برد تو که نگهبان چند لحظه غایب بود و وقتی من رد میشدم می اومد و بقیه دیگه نمی تونستن بیان تو… که حتی اطرافیام بهم گفتن: تو چقدر خوش شانسی… خدایی که همه جوره هوامو داره… وقتی دنبال وکیل بودم… یه وکیل خوب بهم معرفی شد اما ذهنم مقاومت داشت… و از طریق یک فیلم و تکرار اسم اون وکیل بهم واضح گفت تسلیم جریان هدایت باشم… خدایی که دل مادر همسرم رو نرم می کنه که برای ترخیص از بیمارستانش گوسفند بگیره و قربونی کنه…
و ذهن من نمی تونست این همه راحتی رو بپذیره… جزئیاتش رو در پاسخ به کامنت سعیده شهریای عزیز در فایل «چگونه ذهنمان ما را فریب می دهد» نوشتم.
اره خدای مهربونم… همه این کارا رو تو انجام دادی… هر نعمتی که تو زندگیم دارم از فضل توعه و تو بهم دادی… خدایا کمکم کن همیشه این یادم بمونه…
پروردگارا، مرا به شکر نعمتی که بر من و پدر و مادرم ارزانی کردی مراقب و موفق بدار تا عمل شایستهای که تو از آن خشنود باشی انجام دهم، و در میان فرزندانم شایستگیام ده(الگو بشم براشون)…که به راستی به درگاه تو بازگشتهام و به راستی از تسلیم شدگانم.
و من به تازگی به طوری جدی تر از دفعات قبل دارم بر روی خودم و تغییر باور هایم کار میکنم
و اینبار به صورت هدایتی خداوند من را به مسیر هایی هدایت میکند که بیشتر با مفهوم توحید آشنا شوم و آن را درک کنم و در زندگی ام ازش استفاده کنم
و خدارو شکر میکنم از این بابت
همینکه من هدایت شدم به اینکه اعتبار همه چیز را به خدا بدهم و باور های توحیدی ام را قوی کنم و بفهمم چه جاهایی ناآگاهانه در حال شرک ورزیدن بودم و نمیدونستم واقعا اشکال کار کجاست
و خداوند دید که من نیاز به یک پس گردنی دارم برای فهم عمیق این موضوع
درباره اون وقتی که ما اعتبار یک کاری رو به خودمون میدیم و به خودمون مغرور میشویم
من مدتی بود داشتم رو خودم کار میکردم و تو همون مدت به قول استاد چرخ زندگی برام روون تر میچرخید
اما خب من آگاه نبودم که دقیقا چخبره
شکرگزاری میکردم اما انگار هنوز عمیقا درک نکرده بودم فقط شکرگزاری میکردم چون میدونستم که خوبه و نتیجه میدهد
طی تغییراتی که داشتم خداوند به زیبایی و آسانی برای من رابطه ای عاشقانه رقم زد که همیشه در فکرم بود با همان ویژگی هایی که دوست داشتم فرد مورد نظرم داشته باشه
اوایل همه چی همونقدر عالی و روون رقم خورد اما کم کم که من از فضای این آگاهی ها فاصله گرفتم و به سمت وابستگی که نوعی شرک است رفتم و حتی با خودم فکر میکردم من چه آدم بزرگی ام که تونستم با همچین آدم خوبی ارتباط داشته باشم
همه چیز عوض شد و یک پس گردنی درست و حسابی خوردم و همون آدمی که حساب روش باز کرده بودم خودش رفت
به طبع غمگین شدم اما میدونستم نباید در این احساس غرق بشوم و هر روز سعی میکردم بهتر از روز قبل بشوم و خب دیگه چاره ای برای من نمونده بود جز صحبت با خدا و کمک گرفتن از خودش در واقع در قلب من فقط این چراغ چشمک میزد که الان تنها راه نجاتت از این احساسات و سر درگمی صحبت کردن با خداست و خب اعتبار این هدایت و هم صحبتی با خداوند هم از آن خداست
هر روز به خودش میگفتم که خدایا من رو کمک کن یا جواب فلان سوالم رو بده و خداوند یواش یواش هر روز از روز قبل بیشتر آگاهی به من میداد و همیشه تو این مسیر بهم کمک کرد تا من تو تله های ذهنی ام
درباره خیلی از موضوعات غیر اصلی و گمراه کننده از مسیر اصلی نیوفتم
خلاصه مدتی گذشت و بعد از یک ماه از این موضوع خدا بالاخره بهم به وضوح طوری که حتی ذهن رام نشده من نتونه تکذیبش کنه بهم فهموووند که مقصیر اصلی همه چیز خودمم و بعد از اون بهم باز فهموند که ایراد اصلی شرک های مختلفی بوده که در زمان این ارتباط داشتم
از وابستگی بگیر تا اینکه فکر کنم ایجاد این رابطه عاشقانه بخاطر قدم هاییه که من برداشتم
و خداهم بعد نشانه های کوچیک اما قابل احساس پس گردنی اصلی رو زد
اوایل که خدا بهم فهمونده بود کار خودمه و باید رو به توحید بیاورم و باور های توحیدی ام رو بیشتر از هر چیز دیگه ای قوی کنم
با اینکه خیلی چیز ها برایم مشخص بود و دلیلشون رو فهمیده بودم اما هنوز مقاومت داشتم
مقاومت درباره تسلیم بودن دربرابر خداوند
و خداروشکر خودش هدایتم میکرد و قدرتی به من میداد که توانایی کنترل ذهنم رو داشته باشم
و کاملا بر من واضحه که حتی همین کنترل ذهنم هم کار خداونده از طُرُق مختلف من رو استوار کرده تو این مسیر و من در حال برداشتن مقاومت هایم هستم و تسلیم خدا بودن تا آن جریان نعمت و ثروت و زیبایی در زندگی ام بیش از پیش جاری شود
و خداروشکر تو همین مدت کم همین یک هفته ای که با عزم جزم تری دارم روی خودم کارمیکنم و از خداوند هدایت میخواهم و بیشتر سعی میکنم بر روی باور های توحیدی ام کار کنم به وضوح اون چرخ زندگه که روون تر میچرخه رو میفهمم و میبینم و حس میکنم و کاملا متوجه معجزات خداوند در زندگی ام هستم
اما اینبار با این تفاوت که میدانم این ها همه از سمت خداوند است
و اعتبار تمامی اش را به خداوند میدهم
یعنی تلاش من بر این هست
و اینبار وقتی شکرگزاری میکنم میدانم که برای چیه
و چون یک مدت فاصله گرفته بودم و در مدار های جالبی نبودم و تجربیات روزمره ام آشفتگی هایی داشت
اینبار که روی خودم کار میکنم به وضوح میدانم که کار کاره خداونده
چون بخاطر اون تغییر مدار تا حد خوبی درک کردم
و اینبار همیشه در خلوت فکری خودم میگم ببین اینا کار خداست چرا تا الان نمیشد تا الان که خبری از بخش توحیدی این جهان نداشتی و از وقتی که خدا هدایتت کرد به توحید داره این اتفاقا میوفته پس بدون که اینا کار خداعه
و خب به قول خود خدا و به قول مریم جون شایسته و به قول استاد یادآوری لازمه تذکر لازمه
و خب این یادآوری هم نوعی ورودی مناسبه
خدا خودش داره یک بهونه برای ورودی عالی بهمون میده
و از خودش میخوام تا خودش همواره من رو به یاد بیاندازه که اعتبار همه چیز را به او بدهم و تسلیم او باشم
نمونه ای از غرورم را برای شما گفتم
و حالا نوبت نمونه ای از تسلیم بودن در برابر الهامات خداوند
گفته بودم که تازه اول مسیرم
و خب امروز که خرید کرده بودیم از یک نوع خوراکی اما تو سه تا بسته بندی جدا
و من اومدم تا ازون سه تا بسته یکی را که سهم من بود را بردارم و به قول استاد اون وقتایی که از خدا هدایت میخوای و بین چند تا چیز موندی یکی از اون ها چشمک میزنه انگار
و یکی از اون بسته ها به من چشمک زد
و ذهن نا مطیع من گفت حالا بردار یک سبک سنگین کن شاید تو بسته های دیگه خوراکی بیشتری باشه
اما قلبم گفت نه خدا اینو گفته بردارم حتی اگه مقدار خوراکی کمتری هم توش باشه یعنی این به صلاحه منه
و برداشتمش و رفتم
و بعد از روی فاکتور خوراکی ها فهمیدم که بله یکی از اون بسته ها مقدار خوراکی بیشتری داره
اون موقع هم قلقلکم گرفت یکم تا برم ببینم کدوم یکیه تا اون رو بردارم اما باز قلبمجلوم رو گرفت و گفت همون انتخاب قطعا مناسب ترین بوده
و گذشت تا نیم ساعت بعد که بسته خوراکی خودم رو خواستم باز کنم ناگهان چشمم خورد رو برچسب روی خوراکی فهمیدم که بلهههه اونی که از همه بیشتر داشته توی دستای منه
و لبخند گنده ای اومد رو لبام که بفرما دیدی
دیدی خدا خودش خوبه رو بهت نشون داد
تو میتونستی همون موقع که این بهت چشمک زد و برداشتیش هم متوجه برچسب روش بشی اما نشدی
گذشت و گذشت و بعد نشون دادن تسلیم بودنت و بعد کنترل ذهنت الان دیدی که نتیجه همون بود که تو میخواستی و خدا به همین سادگی هدایتت کرد
و تورو به خواسته ات رسوند
شاید قبلا این موضوعات از نظرم کوچک میومدن
اما حالا که میدونم این ها اتفاقی نیستن و دری به تخته ای نخورده دیگه از نظرم کوچیک نیستن
و میدونم این آغازه راهه و ادامه این مسیره که نتایج بزرگ تری رو میسر میکنه
و واقعا از خداوند مچکرم بابت این نوع نگاه و این آگاهی ها و اینکه بهتر از قبل درک میکنم قوانین جهانش را
و سپاسگزارم از استاد و مریم جون که دست های بسیار خوب خداوند هستند و اینقدر کار مارو آسون کردن برای بهره گیری و یادگیری این آگاهی ها
و البته که هدایت شدن به این سایت نوشتن کامنت در این سایت خوندن این آگاهی ها شنیدن این آگاهی ها همه و همهههه از جانب خداونده از زمانی که خواسته تغییر تو دلمون افتاد تا لحظه محقق شدنش
و عاشقانه خداروشکر میکنم بابت این نوع نگاه
بابت اینکه فرمون دست اونه و من میتونم بشینم رو صندلی شاگرد و از مسیر بسیار زیبای جاده لذت ببرم و نفس عمیق بکشم شکرگزاری کنم چایی بخورم و خلاصه که حسابی لذت ببرم خدایا بی نهایت شکرت
سلام استاد عزیز ومریم بانو عزیز
خدارو سپاسگزارم که شمارو یافتم
واقعا دریافتم که اگر خدا رو تو قلب خود داشته باشی وخودت رو بسپاری به خودش چه میشود
خیلی ممنونم که دل سیاه منو با خدا آشنا کردین
خدارو سپاسگزارم که منو هدایت کرد به سایت
منو هدایت کرد به سمت خودش
خیلی حس خوبیه رو رو از ته قلب داشتن وخیلی حس خوبیه نجواهای دلنشین شمارو درمورد عظمت خداوند شنیدن
سلام استاد عزیزم
این فایل نشانه امروز من بود
از خدا خواستم هدایتم کنه به فایلی که بفهمم چطور باید پیش برم در کارو زندگیم و نتیجش شد این صحبت های بی نظیر و الان باید بگم خدایا هرآنچه که دارم از آن توست و از تو بمن رسیده است حتی این فایل و شنیدن این حرفا
ما هربار این صحبت ها را میشنویم اما فراموش میکنیم که کی هستیم و برای چی اومدیم به این دنیا،ما اومدیم که خلق کنیم و لذت ببریم نه با سختی و تقلا اتفاقا برعکس به راحتی و بالذت و شادی کردن در مسیر.
خدایا تسلیم توام هدایتم کن به آزادی مالی و مکانی و زمانی و آرامش
ایاک نعبد و ایاک نستعین
به نام خداوند بخشنده ی مهربونم
سلام به استاد جان استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز
سلام به شما بزرگواران عزیزم که هر لحظه از ساعات شبانه روز با شما و صدای زیبای شما سر میکنم و در این مسیر هستم در کنار شما و این افتخار منه
اگر توی زندگیم یه تصمیم درستی گرفتم همین موندن در این مسیره
مارمیت و لاکن الله و رما صبح داشتم این آیه را گوش میدادم و پشت چرخ بودم و گفتم زینب تو الان داری گاز میدی تو نیستی خدای تویه که این نیرو و توانایی را در وجودت قرار داده
و الان من معمولا بعد از ظهر میرم روی فایلهای دانلود و همین جوری که پشت چرخم کنارم یه دفترچه و یک خودکار هستم و پوس میکنم و مینویسم و دوباره فایل را عقب برمیگردانم.
و استاد من دستم خورد و دیدم که پای خدای من توحید عملی 10
گفتم اینه اینجا لازم بود میخواستم برم از تو گوشیم فایل صوتی شعر پروین اعتصامی را که گفته بودید و من با اون فایل خیلی خیلی دگرگون شدم را بزارم و میخواستم با خدا اون ارتباط قشنگ را دوباره امتحان کنم ولی دیدم این فایل اومد و دیگه اشکهام همین جوری اومدن اونجا رسیدم که گفتید خدا تورا روی شونه هاش میزاره و میبردت اون ور رودخونه و ….
استوپ کردم و گفتم برم کامنت بنویسم
من باید فروتن باشم هر روز دارم پیشرفت میکنم و این پیشرفت را میخوام ادامه بدم
میخوام برم تو دل ترسهام و میدونم کسی همیشه و همه جا با منه و کنارمه
خدایا ممنونم ممنون از این همه عشق و محبت از این راه زیبا من لایقم و تا تورا دارم لیاقتم بیشتر میشود چون تو در کنارمی و من از تو درس میگیرم
یا وهابم یا رحمانم یا غفورم یا رحیمم
استاد عشقی بخدا
خانم شایسته شما هم عشقید
امیدوارم شما را هر چی زودتر ببینم و ….یکی از ارزوهامه
و میدونم خدا آرزوم را برآورده میکنه
ممنونم خدا یا
شکرت شکرت شکرت
بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش
سلام وادب واحترام
بخداقصم بخداقصم بخداقصم همین بوده من از7سالگی فهمیدم که هیچی من نمیفهمم وفقط خداهست که داره کارهام روانجام میده واونم داستانش این بودکه من عینکی بودم وهمسایه ما بهم میگفت عینکی چهارچشمکی و ……نداری منوبزنی به حدی من ناراحت شدم که دلم شکست وگریه کردم ودادزدم به خدا شایدباورتون نشه یک هفته بعدتمام اون خانواده به غیرازاون پسرهمه چشماشون به کوری رسیدتااینکه عموشون اومدالتماس کردبهم ومن گفتم والله من بخشیدمشون “گفت :وای خدانبخشیده وازاون روزبه اینورهرلحظه کاری برام صورت میگیره قلبا میگم خوده خودت بودی خداجونم”من که هیچی بلدنیستم نه راه رفتن “نه حرف زدن”نه هیچی همه روتو استادش هستی خدای من وهمه چی روبرام اوکی میکنی درزمان ومکان مناسب وافرادمناسب “مثل خوده شمااستادعباس منش روهم خداوندآوردبهم معرفی کردوشایدباورتون نشه شمایک ساعت صحبت کردیددرمورداین موضوع واگرمن بخوام درمورداین موضوع:کارهاروفقط خداانجام میده شایدیک شبانه روزطول بکشه چون خیلی خیلی منوهدایت کرده ومیکنه چون بنده ی تنبلی براش هستم /خخخ/خلاصه سپاسگزارم که خداامشب به صورت هدایتی این فایل روبهم نشون دادوازشماهم ممنونم که چه موضوع باارزشی رواینجامطرح کردید///عاشقتونم وبهترینهاروبراتون خواستارم /یاحق//
بسم الله الرحمن الرحیم
خلاصهای از آنچه که در این فایل آموختم:
• هر خیری به من میرسد از جانب خدا و هر شری از جانب خودم است.
• یادم باشه که به هرجایی برسم و به هر موفقیتی رسیدم این رو خدا به من میده.
غرور کار رو خراب میکنه.
• اهل شوآف و منممنمکردن نباشم.
• مراقب باشم که به خودم مغرور نشم و فکر نکنم که منم که با هوش و توانایی و استعدادم دارم موفقیت رو کسب میکنم.
این تلهی خیلی بزرگی است که ممکنه توش بیفتم.
• خدایا من به هر خیری از تو به من برسه فقیر هستم.
• این یک رمز و اصل است که اعتبار هر چیزی را به خداوند بدهم. این باعث میشود که هدایتها را دریافت کنم. به اندازه تواضع در برابر خداوند، او اجازه میدهد که من روی شانههایش بنشینم و هدایتم میکند.
• فکر نکنم که منم که دارم کارها رو انجام میدم بلکه خدا داره انجام میده.
• خدایا من عقلم نمیرسه تو هدایتگر من باش، تو عظیمی تو بزرگی تو همهچیز هستی.
• غرور، تکبر، خودبینی، خودبزرگبینی، نفس اماره. اسامی دیگر این حس هستند.
• خدایا هرچیزی که دارم از آن توست و تو به من دادهای.
• این مسأله با ذهن منطقی هم قابل توجیه است.
• آیا من این مغز رو خلق کردم؟! یا خداوند؟!
قلب چطور؟! کلیه؟ کبد؟
ستارگان؟ خورشید و ماه و زمین؟ شب و روز؟
• این باور را باید هر لحظه به خودم یادآوری کنم.
• در تمام مسائل زندگی از خداوند هدایت بخواهم و به نشانهها توجه کنم.
• تواضع در مقابل خداوند از اصول اساسی است.
• همیشه خودم را به خداوند محتاج و نیازمند ببینم.
• من آدم خیلی خاصی نیستم، بلکه خدای من خدای خاصی است.
• از خدا بخواه، خدا انجام میده، به شکل درست، در زمان مناسب.
• خداوند در زمان مناسب به من میگه که به چه شکل عمل کنم.
• یادم باشه کی داره کارا رو انجام میده.
• نتیجه این دیدگاه: زندگی آرام و سالم و آزادی زمانی و مکانی و آرامش.
• غرور فقط در ارتباط با بقیه معنا نمیدهد، بلکه بیشتر به این معنی است که اعتبار همه چیز را به خودمان بدهیم.
• در مقابل خداوند وااااقعا متواضع باشم.
• این هدایتها زمانی گفته میشود که بپذیرم خدا همه کاره است.
• وقتی تو مسیر درست باشم خدا کارها رو برام انجام میده حتی اگه همه چیز در ظاهر بد باشه، اما اگه در برابر خداوند متواضع نباشم، حتی اگه زور بزنم تا یک نتیجهای بگیرم، نمیشه.
• من فقط باید ساکت باشم تا قلبم الهامات را بگوید و من انجام دهم.
• وقتی منتظر الهامات و هدایت خداوند هستم، میفهممش الهامات رو و فرق هدایت و نجوا رو.
• خدا رابطهش رو با من ایجاد میکنه، به هر شکلی که متناسب با من باشه.
پینوشت:
فایل فوقالعادهای بود، وااااااااااقعا فایل فوقالعادهای بود. خدایا شکرت، هزاران بار شکرت.
میدونی چیه؟ انگار آدم لازم داره هر چندوقت یکبار اینجوری چیزایی بشنوه که قبلاً میدونسته. و خب زندگی مگه چیه؟! جز تکرار همین احساسات خوبی که فراموششون کردیم.
خدایا شکرت.
یه همزمانی جالب هم داشتم؛ امروز فصل اول کتاب «رویاها» رو شروع کردم و استاد توش داشتند میگفتند که به عنوان تمرین بنویسید که درصورت داشتن توانایی مالی، چه اتفاقاتی براتون میفتاد.
من بعنوان یه رویداد، نوشتم که آزادی بیشتری دارم، حق انتخابهای بیشتری دارم و …
و حالا هم استاد اینجا گفتند که همیشه از خدا میخواستند بهشون آزادی زمانی و مکانی و … بده.
برام جالب بود. اصلا از وقتی یکم جدیتر آموزهها رو دنبال میکنم بیشتر متوجهی پیامها و نشونهها میشم، یه حسی بهم میگه این عضلهی هدایتشوندهم داره تقویت میشه و الهامات رو واضحتر دریافت میکنه.
خدایا شکرت، هزاران بار.
ازون فایلهایی که باید بارها گوشش بدم.
یچیز جالب دیگه هم اینکه امروز 2323 روز هست که من تو سایت عضو شدم.
اینم یه تکرار دیگه: 23 23 :)
و اما تمرین این فایل:
در بخش نظرات این فایل بنویس که به خاطر تواضع در برابر خداوند و تسلیم بودن در برابر این نیرو:
کجاها خداوند درها را برایت باز کرده و مسیر را برایت هموار کرده؛
کجاها خداوند در زمان مناسب دستان خودش را فرستاده و گره ها را از زندگی شما باز کرده؛
کجاها خداوند بی دریغ به شما کمک کرده و مسائل تان را حل کرده به گونه ای که به مو رسیده اما پاره نشده است؛
در عوض، کجاها به خودت و توانایی هایت مغرور شدی و تواضع در برابر خداوند را فراموش کردی و ضربه خوردی؟
پاسخ؛
یادمه روزهایی در زندگیم وجود داشتند که میگفتم خدایا من خیلی ازت دورم، خیلی دلم برات تنگ شده، خیلی رها کردمت. خودت رو بهم نشون بده، خودت راه رو بهم نشون بده و سراسر تسلیم میشدم و منتظر میموندم تا خدا باهام حرف بزنه، از طریق جهان قشنگش، بعد بطور عجیبی میدیدم اون روز آسمون قشنگتره، غذا خوشمزهتره، صورتم خوشگلتره، نفسام عمیقتره و چه احساسات بینظیری.
کم کم گذشت و رابطهای که الان با خدا دارم انقدر صمیمانه و چفت شده که انگار تو بغل همدیگه هستیم. خدایا شکرت.
دستان خدا هم که همیشه هستند. همین دو ماه پیش جایی که داشتم از شدت تنهایی، یعنی در واقع دستتنها بودن خودخوری میکردم. خدا چندتا از دستای خوب و مهربونش رو فرستاد و جوری کارهای من رو سر و سامون داد که باورم نشد. کاری کردند برام که نزدیکترین آدمهای زندگیم نکردند. خدایا شکرت.
خیلی زیاده خیلی، مثلا تو خونه دستتنهام و به کارام نمیرسم، یهو یکی زنگ میزنه میگه میخوام بیام دیدنت، بعد میاد و با پسرم بازی میکنه منم به کارهام میرسم، هم من راضی میشم هم اون هم پسرم.
یا چندوقت پیش تو محل کارم احتیاج داشتم یکی باشه که من یسری خردهکاریا که خیلی ازم انرژی میگرفت رو بهش بسپرم تا انجام بده تا من با تمرکز اصل کارم رو بکنم و یهو یکی از اشناهای قدیمیم اومد و چقدر هم خوشحال شد که بهش اون کارها رو سپردم چون خیلی علاقه داشت که انجام بده.
به مو رسیده اما پاره نشده؟!
این مورد بیشتر توی روابط پیش میاد برام. آدمهای سمی که اومدند توی زندگیم و من با وجود اینکه ندای درونم فریاد میزد باهاشون ارتباطم رو قطع کنم و من به این ندا گوش نمیدادم. شرایطم جوری شد که حتی خودم رو فراموش کرده بودم، خلاصه بگم کلا عوض شده بودم و یه ورژنی از خودم رو دیده بودم که انگار نمیشناختم. بسیار ناامید و افسرده و غمگین و همش توی حاشیه.
خدا جوری برام حلش کرد که میتونست هزاران برابر بدتر تموم بشه. الحمدلله
یعنی این مورد رو هزار در هزار درصد خود خدا شخصا گردن گرفت. من که نمیتونستم از اون جهنم خودم رو نجات بدم.
کجاها مغرور شدم؟! تو آزمون وکالت.
نه من بلدم، نه من آزمون کارشناسی رو همینجوری دادم، نه من شم حقوقیم بالاست لازم نیست زیادی بخونم، نه من فلان نه من بهمان.
نتیجه؟! قبول نشدم :)))
دیگه کجا؟! تو زایمان پسرم.
اره من استایلم خوبه حتما زایمان راحتی دارم. خودمو میشناسم خیلی صبورم آستانه دردم بالاست.
نتیجه؟! خدایا خودت تمومش کن از دست من و این دکتر پرستارا کاری برنمیاد. فقط از این درد خلاصم کن حتی اگه لازم شد بکش منو، من دیگه نمیتونم تو میتونی. تو خدایی تو بلدی. تو باید بخواهی.
این مثالها یادم اومد گفتم بنویسم برای آیندهی خودم.
در پناه الله باشید :)))
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خالق جهانیان
هرانچه دارم از توست
خدایا هرچه دارم ازتو دارم
خدایا همه چیز را بتو میسپارم کمکم کن دشتم را بگیر همانطور ک تا حالا دستم را گرفتی ومن را از ته چاه ب اینجا رسوندی
تمام شکستها وناکامی ها از جایی شروع شده که من یا هرکس به خدا اعتماد نکرده واجازه نداده کاری براش انجام بده
من نمیخام زندگیم شبیه پدرم مادرم برادرام بشه
من میخام ادم بزرگی بشم
خدا جونم فقط تو میتونی این بزرگی رو ب من بدی این عزت این ارامش این اسایش این رضایت از زندگی وزنده بودن
من برای رسیدن ب خاسته هام هرجا ک تسلیمت شدم درها معجزه اسا بازشد
چگونه فراموش،میکنم چطور قدم ب قدم مرا هدایت و حمایتم کردی
نطفه بودم ب جنین تبدیلم کردی
مرا ب این دنیا سالم اوردی
قلبهارا برایم نرم کردی و بهم شیر و غذا واغوش گرم دادی
بهم محبت و مخارجم را تامین کردی
ازت ماشین و ازدواج و بچه خاستم
تاجاییکه خودم دنبال خاستگارهام بودم اونا فرار کردن
جایی که گفتم بیخیال همه
بهترین خاستگارم رو برام اوردی و طی 3 روز من ازدواج کردم
روز عقدم طلاهایی ک آرزوی سالیان در دلم بود توسط دستانت بهم هدیه کردی
شخصی ک واقعا دوسم داره و بهم اهمیت میده رو نصیبم کردی
زمانیکه من تسلیم شدم سیمکارتم رو خاموش کردم وقید همه ی خاستگارهای قبلی رو زدم
خودمو آواره خونه ها و خیابونا کردم فرزندم 2 سال پدر نداشت براش پدر شدی و توسط دستانت بهش غذا و اغوش وپناه گرم دادی
زمانیکه قید همسرم رو زدم منی ک سالها خودمو اسیر اون کردم
اون رو ب سمتم فرستادی و التماسم کرد برای برگشتن و قلبش رو اینطور نرم کردی
هرچه میگفتم و میگویم انجام داد و میدهد
زمانیکه فرزند دوم خاستم قلبهارو نرم کردی و مرا در پر قو مراقبت کردی و حتی چهره فرزندم رو در خواب و جنسیتش رو بهم نشون دادی تا قلبم رو اروم کنی
و بعد گفتی نیاز ب پرستار نداری من پرستارت هستم و بهت اعتماد کردم بیمارستان نرفتم و فرزنذم در منزل بدنیا امد ک بعد دکترها تعجب کردن هردو سالم هستیم و مارو فرستادن خونه
هربار گفتم خدایا از فرزندانم مراقبت کن انها رو براحتی بزرگ کنم
گاهی اوقات فشار جسمی بهم میومد و میگفتم تو یکاری کن من اروم بشم جسمم سرحال بشه تواناییمو بیشتر کن من دراین شهر فقط تورو دارم و قلبم رو باز کردی گفتی اینکارو کن اونجا نرو با این حرف بزن
3 ساله زندگی من بااین هدایتت رقم میخوره
منو ببخش من بخودم ظلم کردم هر زمانی ک بهت گفتم من میدونم
و بعد تکیه کردم ب خودم ب همسرم ب مادرم ب دوستم و ضربه های درد ناکی خوردم و اشکها ریختم و گفتم فقط آرامم کن هیچی نمیخام هیچی نمیگم
برای تمام انسانهایی ک از پیشم بردی سپاسگذارم
برای تمام انسانهایی ک دورم جمع کردی و بهم کمک کردی شکرت
چطور من اون مسیر رو میرفتم بهم الهام کردی بجای دوره ثروت قدم 7 رو بخر و خریدمش و بااولین جملات گریه های بلند بلند کرد خدایا من تسلیمم من هیچی نمیدونستم من سخت ب تو محتاجم
و گفتی رهاش کن …
گفتم خیلی دوسش دارم براش زحمت کشیدم گفتی
کیف رددناه لامه …
آه خدای من ..
و من رهاش کردم
و مثل موسی اورا ب مادرش برگرداندی اورا ب من برگرداندی و ذوق وشوق،تمام وجودم را گرفت
و ب شکلی زیباتر اورا اوردی
و پدرم را ک ده سال خانه من پا نذاشته بود مامور کردی بیات و هزینه ی مورد نیاز برای رفتن دنبال عشقمو بهم داذی
و گفتی این پول برای اینکه بدی ارایشگاه نبود برای عشق و علاقت ک دست من سپردی و من ب عهده گرفتم برات اوردم برو دنبالش ک اون منتظر توست
ومن یکروز دوره ثروت رو میخرم باانجام اولین تمرین جلسه دوم
هدایت میشم ب عشقم بصورت رویایی و جایی ک مدیریتش رو یک خانم بسیار خوش اخلاق خندان موفق و مهربان ب عهده داره
و حرفه ای بهم اموزش دادن رو شروع کرد
بچه هامو پیش همسرم ب بهانه جنگ نگه داشتی
بعد همسرم ک رفت سرکار من دوباره مشرک شدم ب مادرم خواهش کردم بیا خونمون کرایه ات رو میدم پیش بچه هام باش
و چندبار گفتم
تو گفتی نه این مسیرش نیستی گفتم تسلیمم
گفتی بذار پیش فلانی ک خوشت نمیات
تعجب کردم گفتی چرا بذار
و اونا با جون و دل قبول کردن
قلب همان اشخاص رو برام نرم کردی و بچه هامو نگه داری کردی
و بعد گفتم شیفت من شلوغه شیفت خنک و خلوت میخام
و گفتی تماس بگیر با مدیرت بگو ساعت من رو عوض کن و اونم خیلی راحت جوریکه بقیه تعجب کنن چطور ساعتت رو اینطور راحت عوض کرد
و گفتم مشتری میخام گفتی بیا به همه اینارو بگو منم گفتم و مشتری 3 تا پروژه اورد و گفتی این مناسب تو نیست دل بهش نبند گفتم چشم ردش کردم چون حسمو بد میکرد
گفتم ارامش میخاهم ب همراه رشد توی علاقه ام و پول ک قول دادی بهم بدی
گفتم با فلانی تماس بگیر
وگرفتم گفت کار برام انجام بده
و بعد گفتی برو پیش فلانی سرزدنی رفتم
اونم گفت بیا کار منم انجام بده
بارها و بارها اینو بهم نشون دادی کمکم کن بیشتر درس بگیرم فقط کمکم کن …
دیروز صاحب خونه اومد ک خونه رو با پسرش ببینه ک پسرش تو خونه بشینه گفتی خونه رو تمیز و مرتب کن نگران نباش خودم برات خونه جور میکنم
چون من بارها بهت گفته بودم خونه 2 خواب میخام یک خابش کارگاه باشه برای من و چقد راحت داری جورچین را میچینی تا ب هدفم برسم
اون پول
اون کلاس
اون مدیر
این صاحب،خونه
همه و همه وهمه تو داری مدیریت میکنی
دوستت دارم و دوست دارم ب تو توکل کنم قلبم را مطمعن وارام کن
فبذکر الله تطمعن القلوب
استاد جان قربون شما و این خدای زیبایت بروم ک مایه ی ارامشه
سلام خداجون مهربونم که تویی قادر مطلق.
سلام خدمت استادم عشقم و خانم شایسته به حق شایسته.
(فیلمhacksaw ride2016.) داستان فیلم واقعی است.
به خدا که وقتی این فایل رو گوش کردم اصلا مات و مبهوت شدم و خیلی به دلم نشست. واقعا که همینه. اصل رو باید فهمید و به آن چسبید. ماهروقت هرکاری رو که به خدا بسپاریم و دربرابر متواضع باشیم و مطمئن و توکل بااعتمادواقعی و قلبی حتما حل شده و پایانش خوب و عالی شده و اگر هنوز شیرین وخوب نشده چون هنوز به پایانش نرسیده.
راستی استاد و بچه های سایت من دیشب فیلم hacksaw ride2016 را دیدم و چقدر موارد توحید عملی وایمان واقعی وحرف های استاد رو دراین فیلم دیدم.
استاد عزیز وبچه های سایت پیشنهادمیکنم وقت داشتیدحتما ببینید فیلم فوق العاده ای است که براساس داستانی واقعی واتفاق افتاده وکلی هم جایزه گرفت. واقعیت هست وآن شخص همین چندسال پیش فوت شد. عباسمنشی است وخیلی قشنگ وبامحتواست. خیلی صحنه هارو واقعی بازی وطراحی کردن.
من کلی مطلب عباسمنشی ازاین فیلم یاد گرفتم مثلا
1.ایمان به حرف نیست به عمل و باور قلب است.
2.توحید عملی و کمک فقط از خود خدا.
3.عشق واقعی
4.جریان هدایت الهی درصورت درخواست خودفرد.
5.کمکهای غیب وامداد و توان الهی درصورت خواستن فقط ازخود خدا.
6.نترسیدن ارحرف مردم ومهم نبودن دیدگاه مردم در هدف و ایمانت.
7.کنترل ذهن و پاداش های آن. و….
البته من وقتی فیلم رو می دیدم همش یاد حرفهای استاد عزیز می افتادم. به خدا اصل توحیده ولی توحید عملی.
خدا دوستت دارم.
به نام خدایی که مهربان تراز حدتصورماست…..
سلام به استادعزیزم سلام به استادی که خداوند رو با او شناختم خدایاشکرت خدایاشکرت
سلام به دوستان گلم امیدوارم حالتون عالی باشه
دومین کامنت من (از دقیقه 30 تا 54)
وااای خدای من چندروزه دارم به این فایل نگاه میکنم این فایل خارقالعاده هست خدایا شکرت
کاملا فایل های شما به ساده ترین شیوه ممکن آماده میشن اما اما اونقدر مفید هستن که نمیتونم در کلمه ای وصفش کنم .از کلمات قلمبه سلمبه استفاده نمیکنین وبه راحت ترین و ساده ترین و لذت بخش ترین شکل ممکن صحبت میکنید و به صورت خیلی واضح ما متوجه صحبت هاتون میشیم . فایل های توحیدی که هر کلمشو خداوند بهتون میگه خدایاشکرت خدایاشکرت
چه قدر زیبا اعتبار تمام کارهاتون رو به خدواند میدید خدایاشکرت
نکات این فایل:
*تو هیچکاری نمیکنی خداوند داره کارهارو برات انجام میده
*آدمایی که دوروبرت هستن تو کاری براشون نکردی،همه ی این کارارو خدا برات انجام داده
استاد درباره ی الهامات گفتن . الهاماتی که بعضی وقتا اصلا با عقل جور درنمیاد ولی وقتی توکل میکنی و انجامش میدی درهایی از رحمت و نعمت خدواند برات باز میشه که اصلا باورت نمیشه . مثال هایی که استاد زدن بسیار برایم جالب بود و تحسین میکنم استاد رو به خاطر اینکه تا این حد دربرابر خدواند متواضع هستن و توحیدی گام برمیدارند که اینقدر به وضوح الهامات رو دریافت میکنن . در بازی پینگ پنگ که بهشون الهام میشه کجا توپو بزنن چه جوری دفاع کنن، در بازی کامپیوتری همین طور و زمانی که میخوان خرید کنن و…… خدایاشکرت
*تمام سیستم و کهکشانی که داره کارمیکنه،خدا داره کارارو انجام میده
شیطان همیشه هست که انسان فراموش کند هدایت خدواند را
یه جاهایی خدا بهمون پَس کَله ای میزنه که خیلی هم واجبه این کار تا ما متوجه بشیم داریم راه نادرست رو میریم، از راه توحیدی نمیریم ، داریم به نجواهای شیطان گوش میدیم درواقع وقتی درمسیر درست باشیم خدواند برایمان کارهارو انجام میده
استاد مثالی جالبی زدن که آدما بعضی وقتا فکرمیکنن خودت آگاهانه برای خودت اتفاقات به ظاهر بد رقم میزنی و بعد داستان کوکاکولا رو گفتن ولی وقتی بیای فوکوس کنی روی این مسئله میبینی که اولا خدا تمام کارهارو داره برات انجام میده دوما اون اتفاق به ظاهر ناخوشایند باید میوفتاده چون حتما خیرتی توش هست حتما باید یه چیزی رو تجربه میکردی سوما اینو باید بدونیم وبارها باخودمون تکرارش کنیم که هر خیری به ما میرسه از طرف خداست و هرشری به مامیرسه از طرف خودمونه همون باورهای مخربی که همراه ماست
خدایا من ضعیفم من ناتوانم تو برای من تصمیم بگیر تو کمکم کن
*وقتی که متواضع نباشی دربرابرخدواند حتی اگه کارهارو خوب پیش ببری نتیجش بدمیشه
اینم بدونیم که خاصیت ذهن اینکه هر موفقیتی کسب کنیم میگه من انجامش دادم
پس خیلی مهمه که هرروز به خودمون یادآوری کنیم که ما هیچی نیستیم و همه ی کاراهای مارو خدا داره برامون انجام میده . هی مَنم مَنم نکنیم مغرور نشیم
این فایلو صدبار باید گوشش بدیم باور کنیم بار صدویکم میبینیم یه چیزایی متوجه شدیم که قبلا توی فایل متوجش نبودیم
*هرچه قدر متواضع تر باشیم و خشوع داشته باشیم خدواند کارهارو راحت تر ودر مقیاس بزرگ تر انجام میده همهی ایده هارو به مامیگه در زمان مناسبش در زمانی که ظرف ما آمادگیشو داشته باشه زمانی که از ته قلب بگیم
إِیَّاکَ نَعۡبُدُ وَإِیَّاکَ نَسۡتَعِینُ تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم
چه قدر این آیه زیباست فقط و فقط باید به خدا تکیه کنی فقط و فقط باید ازاون کمک بخوای نه عوامل بیرونی . اگه قدرت رو به عوامل بیرونی بدیم این یعنی شرک . بارها و بارها این اتفاق برام افتاده . پیش خودم گفتم اگه فلانی نباشه من چیکارکنم؟اگه فلانی ناراحت بشه برای من این کارو انجام نمیده. خلاصه به هزار طریق مختلف شرک ورزیدم اما خیلی زود از جهان پس کله ای خوردم و متوجه شدم روی هیچکسی جز خدا نباید حساب کنم خدایا شکرت
*همه ی خیری که به مامیرسه از طرف خداونده و همه ی شری که به ما میرسه از طرف خودمونه چونکه خداوند منبع خیره و فقط خیر میرسونه به ما . ما یا مقاومت نمیکنیم و دریافتش میکنیم و یا برعکسش عمل میکنیم
* دوتا منبع وجود ندارد ما فقط یک منبع داریم و آن منبع خیر است . مثلا منبع ثروت و فقر وجود ندارد ما فقط یک منبع ثروت داریم یا به سمتش حرکت میکنیم و دریافتش میکنیم و یا ازش دور میشیم و دریافتش نمیکنیم
استاد دوباره درباره الهامات صحبت کردن
الهاماتی که از قلب دریافت میکنیم
من یه مدته از این جور الهامات توی زندگیم زیاد میبینم مثلا به یکی فکرمیکنم و اون بلافاصله زنگ میزنه یا مثلا حسم بهم میگه الان برو بیرون تنهایی فلان جا قدم بزن.
چندوقت پیش حسم بهم گفت تنهایی برو پیاده رو سلامت(یه مسیر پیاده روی فوقالعاده زیباست در شهر شیراز که من عاشقشم)
خب راستش ذهنم خیلی مقاومت کرد که میخوای بری کجا؟کلی کارداری و خلاصه نجواها زیاد بودن ولی من گفتم چشم میرم . کلی کارداشتم و کلی کار پیش اومد اما خودمو متعهد کردم که باید برم . این جمله رو خیلی دوست دارم که خداوند به شجاعان پاسخ میدهد. من شجاعتمو نشون دادم و تمام کارام به طرز عجیبی انجام شد مثلا بسته پستی داشتم و معمولا بسته های پستیم بین ساعت 3 تا 4 میرسید همون تایمی که باید میرفتم اما این بار بستم نزدیک ساعت 1:30 رسیدو کلی اتفاق دیگه ای که افتاد
خلاصه که رفتم و کلی هم لذت بردم و خیریتش رو همون موقع فهمیدم . یکی از خیریت هاش این بود که من وقتی رسیدم پیاده رو دنبال فایلی بودم که گوشش بدم و اومدم توی سایت و همین طور بین فایلا گشتم و گشتم تا به یه فایلی رسیدم حسم گفت همین فایلو دانلود کن و دقیقا همون چیزی بود که من بهش احتیاج داشتم و مطمئنم که اگه توخونه بودم به اون فایل حالا حالا ها گوش نمیکردم و یادمه سه بار اونو گوش کردم تا اومدم خونه.
فقط باید تا الهام رو دریافت میکنیم بگیم چشم و بقیشو بسپاریم به خدا
*اگر نعمتی توی زندگیمون میاد به خاطر اون منبع هست اگه نمیاد به خاطر مقاومت ماست و ما با باورهای نامناسب جلوی دریافت هارو میگیریم
*این یه خطر همیشگیه که ممکنه از مسیر مارو دورکنه که فکر کنیم خودمون داریم کارهارو انجام میدیم یا دیگران دارن انجام میدن
*هیچوقت نگران نظر بقیه نباشیم
*وقتی آدم خداوند رو به عنوان تنها منبع خیروخوشی میبینه و میدونه همه ی کارهارو خدا داره براش انجام میده دیگه نگران غیر خدا نیست
خدایاشکرت خدایاشکرت
سوالات استادعزیزم
*کجا خدا کارهارو انجام داده وشما انجام ندادید؟
هر جا خوبی و خیری بوده هرجا موفقیت و سربلندی بوده خدا برام انجام داده ولی هرجا نگرانی ترسی اتفاق بدی بوده خودم با باورهام برای خودم انجامش دادم
*کجاهادر هارو براتون باز کرد؟
هرموقع مَنم مَنم نکردم و با توکل به خدا و با شجاعت قدم برداشتم
*کجاها دل آدمارو برای شما نرم کرده؟یادمه چندوقت پیش یه موضوعی پیش اومد و مامانم مخالفت میکرد با تصمیم من اما یه روز دیدم نظرش به کلی برگشت جوری که الان که بهش فکرمیکنم باخودم میگم چطوری شد اصلا؟؟؟؟؟خدایاشکرت
*کجاها به مورسیده اما پاره نشده؟خیلی جاها و اونجاست که قدر لحظات خوبو بیشتر میدونی و اونجاست که مطمئنی یه نوری پشت این تاریکی هاست که اگه مقاومت نداشته باشی خیلی زود اون نور خیر و برکت زندگیتو فرا میگیره
و در آخر میخوام کامنتمو تموم کن با آیه ی 17 سوره ی انفال
فَلَم تَقتُلوهُم وَلٰکِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُم ۚ وَما رَمَیتَ إِذ رَمَیتَ وَلٰکِنَّ اللَّهَ رَمىٰ ۚ وَلِیُبلِیَ المُؤمِنینَ مِنهُ بَلاءً حَسَنًا ۚ إِنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ
این شما نبودید که آنها را کشتید؛ بلکه خداوند آنها را کشت! و این تو نبودی (ای پیامبر که خاک و سنگ به صورت آنها) انداختی؛ بلکه خدا انداخت! و خدا میخواست مؤمنان را به این وسیله امتحان خوبی کند؛ خداوند شنوا و داناست.
در پناه الله یکتا شاد و تندرست باشید
بسم الله الرحمن الرحیم
فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحًا جَعَلَا لَهُ شُرَکَاءَ فِیمَا آتَاهُمَا ۚ فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ(اعراف 190)
پس چون به آن پدر و مادر فرزندی صالح (و تندرست) عطا کرد مشرک شدند و برای خدا در آنچه به آنها عطا کرد شریک قرار دادند (یعنی فرزندان خود را به نام بتها نامیدند مثل عبد اللات و عبد العزی)، و خدای تعالی برتر است از آنچه شریک او سازند.
سلام سلام سلام به استاد عباس منش عزیزم… سلام به عزیز دلش مریم جانم…. سلام به رفقای هم سفر…
سلام به منبع نور و هدایت… به رفیق همیشگی من… رب العالمین…
امروز این پیام قرآنی نشانه ام بود… این دومین باری بود که این ایه برام تکرار میشد … بهش گفتم خدایا نفهمیدم منظورت چیه… خدا از در و دیوار بهم نشونه داد منظورش رو
این فایل که دیگه حجت رو بر من تموم کرد…
خدایی که دل کارفرماهای همسرم رو نرم کرد تا با سازش و بدون شکایت ما به حقمون برسیم… خدایی که دل وکیل رو نرم کرد که خودش بیاد دم در خونه و مدارک رو از من بگیره… وکیلی که هنوز هیچ مبلغی رو از من نگرفته … خدایی که دل یه بنده خدایی رو نرم می کنه که یه دست لباس ورزشی و کوله پشتی برای پسرم بیاره و خودش بیاد دنبالش ببره بازی فوتبال … خدایی که دل دکتری بسیار شریف رو نرم می کنه که با هزینه بسیار کم بیاد خونمون و کارهای پانسمان همسرم رو انجام بده و کارهای اداری استعلاجی و فاکتورها و پرونده پزشکی رو انجام بده… چرا که من به خدا درخواست داده بودم: دوست دارم تایم اضافی داشته باشم روی قران و خودم کار کنم… خدایی که دل اطرافیان رو برام نرم می کنه تا رایگان منو ببرن بیمارستان و بیارن… خدایی که دل نگهبانای بیمارستان رو نرم می کنه که من راحت برم عیادت همسرم… خدایی که ایده ای بهم الهام می کنه که دیگه بدون منت کشیدن برم عیادت همسرم… خدایی که وقتی فرد غیر هم فرکانس در اتاق همسرم بود، اجازه نمیداد من برم تو چون حالم بد میشد… خدایی که باعث میشد اگه نگهبان راه نمی اومد باهام، چرتش بگیره و من برم تو… خدایی که اگه بازم همون نگهبان بود، زمانی منو می برد تو که نگهبان چند لحظه غایب بود و وقتی من رد میشدم می اومد و بقیه دیگه نمی تونستن بیان تو… که حتی اطرافیام بهم گفتن: تو چقدر خوش شانسی… خدایی که همه جوره هوامو داره… وقتی دنبال وکیل بودم… یه وکیل خوب بهم معرفی شد اما ذهنم مقاومت داشت… و از طریق یک فیلم و تکرار اسم اون وکیل بهم واضح گفت تسلیم جریان هدایت باشم… خدایی که دل مادر همسرم رو نرم می کنه که برای ترخیص از بیمارستانش گوسفند بگیره و قربونی کنه…
و ذهن من نمی تونست این همه راحتی رو بپذیره… جزئیاتش رو در پاسخ به کامنت سعیده شهریای عزیز در فایل «چگونه ذهنمان ما را فریب می دهد» نوشتم.
اره خدای مهربونم… همه این کارا رو تو انجام دادی… هر نعمتی که تو زندگیم دارم از فضل توعه و تو بهم دادی… خدایا کمکم کن همیشه این یادم بمونه…
احقاف:15
رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَى وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِـحًا تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَإِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ
پروردگارا، مرا به شکر نعمتی که بر من و پدر و مادرم ارزانی کردی مراقب و موفق بدار تا عمل شایستهای که تو از آن خشنود باشی انجام دهم، و در میان فرزندانم شایستگیام ده(الگو بشم براشون)…که به راستی به درگاه تو بازگشتهام و به راستی از تسلیم شدگانم.
با نام خدا سلام
این اولین کامنت من در سایت عباس منش دات کام است
و من به تازگی به طوری جدی تر از دفعات قبل دارم بر روی خودم و تغییر باور هایم کار میکنم
و اینبار به صورت هدایتی خداوند من را به مسیر هایی هدایت میکند که بیشتر با مفهوم توحید آشنا شوم و آن را درک کنم و در زندگی ام ازش استفاده کنم
و خدارو شکر میکنم از این بابت
همینکه من هدایت شدم به اینکه اعتبار همه چیز را به خدا بدهم و باور های توحیدی ام را قوی کنم و بفهمم چه جاهایی ناآگاهانه در حال شرک ورزیدن بودم و نمیدونستم واقعا اشکال کار کجاست
و خداوند دید که من نیاز به یک پس گردنی دارم برای فهم عمیق این موضوع
درباره اون وقتی که ما اعتبار یک کاری رو به خودمون میدیم و به خودمون مغرور میشویم
من مدتی بود داشتم رو خودم کار میکردم و تو همون مدت به قول استاد چرخ زندگی برام روون تر میچرخید
اما خب من آگاه نبودم که دقیقا چخبره
شکرگزاری میکردم اما انگار هنوز عمیقا درک نکرده بودم فقط شکرگزاری میکردم چون میدونستم که خوبه و نتیجه میدهد
طی تغییراتی که داشتم خداوند به زیبایی و آسانی برای من رابطه ای عاشقانه رقم زد که همیشه در فکرم بود با همان ویژگی هایی که دوست داشتم فرد مورد نظرم داشته باشه
اوایل همه چی همونقدر عالی و روون رقم خورد اما کم کم که من از فضای این آگاهی ها فاصله گرفتم و به سمت وابستگی که نوعی شرک است رفتم و حتی با خودم فکر میکردم من چه آدم بزرگی ام که تونستم با همچین آدم خوبی ارتباط داشته باشم
همه چیز عوض شد و یک پس گردنی درست و حسابی خوردم و همون آدمی که حساب روش باز کرده بودم خودش رفت
به طبع غمگین شدم اما میدونستم نباید در این احساس غرق بشوم و هر روز سعی میکردم بهتر از روز قبل بشوم و خب دیگه چاره ای برای من نمونده بود جز صحبت با خدا و کمک گرفتن از خودش در واقع در قلب من فقط این چراغ چشمک میزد که الان تنها راه نجاتت از این احساسات و سر درگمی صحبت کردن با خداست و خب اعتبار این هدایت و هم صحبتی با خداوند هم از آن خداست
هر روز به خودش میگفتم که خدایا من رو کمک کن یا جواب فلان سوالم رو بده و خداوند یواش یواش هر روز از روز قبل بیشتر آگاهی به من میداد و همیشه تو این مسیر بهم کمک کرد تا من تو تله های ذهنی ام
درباره خیلی از موضوعات غیر اصلی و گمراه کننده از مسیر اصلی نیوفتم
خلاصه مدتی گذشت و بعد از یک ماه از این موضوع خدا بالاخره بهم به وضوح طوری که حتی ذهن رام نشده من نتونه تکذیبش کنه بهم فهموووند که مقصیر اصلی همه چیز خودمم و بعد از اون بهم باز فهموند که ایراد اصلی شرک های مختلفی بوده که در زمان این ارتباط داشتم
از وابستگی بگیر تا اینکه فکر کنم ایجاد این رابطه عاشقانه بخاطر قدم هاییه که من برداشتم
و خداهم بعد نشانه های کوچیک اما قابل احساس پس گردنی اصلی رو زد
اوایل که خدا بهم فهمونده بود کار خودمه و باید رو به توحید بیاورم و باور های توحیدی ام رو بیشتر از هر چیز دیگه ای قوی کنم
با اینکه خیلی چیز ها برایم مشخص بود و دلیلشون رو فهمیده بودم اما هنوز مقاومت داشتم
مقاومت درباره تسلیم بودن دربرابر خداوند
و خداروشکر خودش هدایتم میکرد و قدرتی به من میداد که توانایی کنترل ذهنم رو داشته باشم
و کاملا بر من واضحه که حتی همین کنترل ذهنم هم کار خداونده از طُرُق مختلف من رو استوار کرده تو این مسیر و من در حال برداشتن مقاومت هایم هستم و تسلیم خدا بودن تا آن جریان نعمت و ثروت و زیبایی در زندگی ام بیش از پیش جاری شود
و خداروشکر تو همین مدت کم همین یک هفته ای که با عزم جزم تری دارم روی خودم کارمیکنم و از خداوند هدایت میخواهم و بیشتر سعی میکنم بر روی باور های توحیدی ام کار کنم به وضوح اون چرخ زندگه که روون تر میچرخه رو میفهمم و میبینم و حس میکنم و کاملا متوجه معجزات خداوند در زندگی ام هستم
اما اینبار با این تفاوت که میدانم این ها همه از سمت خداوند است
و اعتبار تمامی اش را به خداوند میدهم
یعنی تلاش من بر این هست
و اینبار وقتی شکرگزاری میکنم میدانم که برای چیه
و چون یک مدت فاصله گرفته بودم و در مدار های جالبی نبودم و تجربیات روزمره ام آشفتگی هایی داشت
اینبار که روی خودم کار میکنم به وضوح میدانم که کار کاره خداونده
چون بخاطر اون تغییر مدار تا حد خوبی درک کردم
و اینبار همیشه در خلوت فکری خودم میگم ببین اینا کار خداست چرا تا الان نمیشد تا الان که خبری از بخش توحیدی این جهان نداشتی و از وقتی که خدا هدایتت کرد به توحید داره این اتفاقا میوفته پس بدون که اینا کار خداعه
و خب به قول خود خدا و به قول مریم جون شایسته و به قول استاد یادآوری لازمه تذکر لازمه
و خب این یادآوری هم نوعی ورودی مناسبه
خدا خودش داره یک بهونه برای ورودی عالی بهمون میده
و از خودش میخوام تا خودش همواره من رو به یاد بیاندازه که اعتبار همه چیز را به او بدهم و تسلیم او باشم
نمونه ای از غرورم را برای شما گفتم
و حالا نوبت نمونه ای از تسلیم بودن در برابر الهامات خداوند
گفته بودم که تازه اول مسیرم
و خب امروز که خرید کرده بودیم از یک نوع خوراکی اما تو سه تا بسته بندی جدا
و من اومدم تا ازون سه تا بسته یکی را که سهم من بود را بردارم و به قول استاد اون وقتایی که از خدا هدایت میخوای و بین چند تا چیز موندی یکی از اون ها چشمک میزنه انگار
و یکی از اون بسته ها به من چشمک زد
و ذهن نا مطیع من گفت حالا بردار یک سبک سنگین کن شاید تو بسته های دیگه خوراکی بیشتری باشه
اما قلبم گفت نه خدا اینو گفته بردارم حتی اگه مقدار خوراکی کمتری هم توش باشه یعنی این به صلاحه منه
و برداشتمش و رفتم
و بعد از روی فاکتور خوراکی ها فهمیدم که بله یکی از اون بسته ها مقدار خوراکی بیشتری داره
اون موقع هم قلقلکم گرفت یکم تا برم ببینم کدوم یکیه تا اون رو بردارم اما باز قلبمجلوم رو گرفت و گفت همون انتخاب قطعا مناسب ترین بوده
و گذشت تا نیم ساعت بعد که بسته خوراکی خودم رو خواستم باز کنم ناگهان چشمم خورد رو برچسب روی خوراکی فهمیدم که بلهههه اونی که از همه بیشتر داشته توی دستای منه
و لبخند گنده ای اومد رو لبام که بفرما دیدی
دیدی خدا خودش خوبه رو بهت نشون داد
تو میتونستی همون موقع که این بهت چشمک زد و برداشتیش هم متوجه برچسب روش بشی اما نشدی
گذشت و گذشت و بعد نشون دادن تسلیم بودنت و بعد کنترل ذهنت الان دیدی که نتیجه همون بود که تو میخواستی و خدا به همین سادگی هدایتت کرد
و تورو به خواسته ات رسوند
شاید قبلا این موضوعات از نظرم کوچک میومدن
اما حالا که میدونم این ها اتفاقی نیستن و دری به تخته ای نخورده دیگه از نظرم کوچیک نیستن
و میدونم این آغازه راهه و ادامه این مسیره که نتایج بزرگ تری رو میسر میکنه
و واقعا از خداوند مچکرم بابت این نوع نگاه و این آگاهی ها و اینکه بهتر از قبل درک میکنم قوانین جهانش را
و سپاسگزارم از استاد و مریم جون که دست های بسیار خوب خداوند هستند و اینقدر کار مارو آسون کردن برای بهره گیری و یادگیری این آگاهی ها
و البته که هدایت شدن به این سایت نوشتن کامنت در این سایت خوندن این آگاهی ها شنیدن این آگاهی ها همه و همهههه از جانب خداونده از زمانی که خواسته تغییر تو دلمون افتاد تا لحظه محقق شدنش
و عاشقانه خداروشکر میکنم بابت این نوع نگاه
بابت اینکه فرمون دست اونه و من میتونم بشینم رو صندلی شاگرد و از مسیر بسیار زیبای جاده لذت ببرم و نفس عمیق بکشم شکرگزاری کنم چایی بخورم و خلاصه که حسابی لذت ببرم خدایا بی نهایت شکرت