توحید عملی | قسمت ۱۱ - صفحه 34 (به ترتیب امتیاز)

توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1307 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مرضیه جعفری گفته:
    مدت عضویت: 3268 روز

    سلام به همه دوستان و استاد نازنینم

    من یه مدتی هست که تو یه برنامه یادم نیست کدوم ولی ازتون شنیدم که گفتید من اول هر صبح که میخواستم روزم رو با سپاسگذاری شروع کنم اولش می‌نوشتم خدایا من در مقابل تو هیچی نیستم من هر چی دارم از تو دارم هر چی دارم متعلق به اوست تو مالک و صاحب اختیار من هستی و بعد سپاسگذاریهام رو می‌نوشتم و روزم رو شروع میکردم و اینجوری ذهنم رو تربیت کردم و مدام به خودم متذکر میشدم جایگاه خودم و خدای خودم رو و این ویژگی نیازمند بودن محتاج خداوند بودن و متواضع بودن رو به این شکل در خودم پرورش دادم.

    همون روز من این نکته رو گرفتم و از اون روز هر روز صبح که می‌خوام ستاره قطبیمذرو شروع کنم با همین جملات شروع میکردم و الان یک ماهی هست فکر کنم دارم ادامه میدم روند رو.اما هر بار نجوا نیومد که دیگه خیلی داری کلیشه ای عمل می‌کنی نکنه داری خدا رو گول میزنی نکنه می‌ترسی از ترست و یه جورایی میخواست بگه پاچه خواری می‌کنی که اون کارات رو راه بندازه و من بازم سعی میکردم به یاد خودم بیارم این نیاز ها و قدرت پروردگار رو با تجسم جهان با به یاد آوردن کارکرد جهان با به یاد آوردن اینکه اون نیازمند پاچه خواری یا گریه زاری یا دعا هیچ چیز من نیست اون از این مسائل کاملا بینیازه این فقط داره به متواضع شدن و خضوع و خشوع من کمک می‌کنه این کار داره به دریافت هدایت بیشتر من کمک می‌کنه و این مسائل و خلاصه تلاش میکردم خلوص کارم رو بالا ببرم به این روشها.

    تا دوباره امروز باز نجواهه شکل گرفت و بخدا گفتم خدایا کمکم کن چرا هی این میاد اذیت می‌کنه کار منو زیر سوال می‌بره حال منو بد می‌کنه نکنه واقعا کارم اشتباهه یا روشم اشتباهه و مسیر رو دارم اشتباه میرم نکنه این دارم ضعیفم می‌کنه و باعث میشه من اعتماد به نفسم رو از دست بدم من احساس ضعیف بودن بکنم در مقابل دیگران.حالا این در صورتیه که صبح که بیدار شدم اصلا فایلی نبود الان سایت رو باز کردم دیدم این فایل اومده و دیدم در مورد همین موضوع هست و فهمیدم خداوند داره با من صحبت می‌کنه و یک سری پیام بهم میده که نه مسیر درسته اون نجوا کارش اینه که تو رو تا امید کنه کارش اینه تو رو گمراه کنه و کاری کنه از صراط مستقیم خارج بشی نه بنده من تو به میزانی که سرت در مقابل من پایین میاد من به همون اندازه در مقابل بنده هام بچسرت رو بلند میکنم بهت عزت میدم در ثانی تو خودتم خوب میدونی من نیازی به این چیزا دارن اینا فقط بخاطر خودته بخاطر اینکه راهو گم نکنی برای اینه که اتصالات با من قطع نشه فقط برای اینه تو به میزانی که منو می‌خونی و از من کمک میخوای و ذکر من بر زبانت هست بهمون نسبت راهت رو پیدا می‌کنی نفوذ و قدرت شیطان بر تو کمتر میشه حالت بهتره شاد تری سلامت تری اینا همش بخاطر خودته وگرنه من به دعای تو که نیازی ندارم نگذار شیطان گولت بزنه و اتصالات رو با من قطع کنه اون حسودیش میشه اون حسودی می‌کنه که تو بنده منی و خودش دیگه نیست برای همین همه کار می‌کنه تا تو هم مثل خودش بدبخت بشی.

    و باز تو مسیر که میومدم با خدا صحبت میکردم و یک سری صحبت‌ها میکردم و یک سری باورها رو مرور میکردم که خدا می‌دونه در هر لحظه نیازهای مردم چیه در هر درخواستها رو می‌دونه و می‌تونه بمن بگه دقیقا این نیازه و به دل من بندازه این محصول رو تولید کن این مسأله رو حل کن و با خودم در مورد اینا صحبت میکردم و از خدا خواستم که این ایمان این باور رو در دلم محکم‌تر و قویتر کنه و باز از زبان شما بهم گفت بله دقیقا میتونم دستت رو بگیرم بیارم بگذارم روی نقطه ای که از اول تا آخرش نیازه و به جای اینکه تو کالایی تولید کنی کاری کنی که تو به دنبال مشتری باشی چیزی تولید کنی که مشتری بشدت ده دنبالش باشه و یه نیازه و یه مسأله هست که باید حل بشه و تو میری دقیقا همون کارو انجام میدی و بوم اتفاقا میوفته اما کی زمانی که به این باور برسی که میشود که من میتونم من تمام جوابها رو می‌دونم و من تنها کسی هستم که تمام جوابها رو داره و می‌تونه به تو بگه و تو رو کمک کنه.و این احساس لیاقت رو هم بکنی در مورد خودت که تو لیاقت دریافت الهامات رو داری تو لیاقت راحت به جواب رسیدن و از اول و یک راست رفتن سر اصل مطلب رو داری تو لیاقت راحت پول ساختن رو داری.

    و از همه مهمتر ازش خواستم توی ستاره قطبیم صبح که منو آسان کن برای تمام آسانی ها خدایا درتمام امور زندگیم گشایش و آسانی قرار بده خدایا پول ساختن رو برای امری بشدت آسان و راحت کن وباز از زبان استاد به من گفت که تنها راهش بندگی و سر سپردگی کنه تنها راهش اینه دستان همیشه بالا باشه و بگی تسلیمم نمی‌دونم عزیزم من تو رو نفرستادن سختی بکشی پدرت در بیاد که من تو رو فرستادم عشق کنی لذت ببری و خودت رو تجربه کنی از اول بهت گفتم من هدایت میکنم از اول گفتم قراره تمام کارهات رو من انجام بدم تو فقط یه دستی که انجام میده مغز متفکر منم مشخص کننده راه و مسیر منم بسته به شرایط و موقعیت راه عوض میشه مسیر عوض میشه تو دل بسپار به من زور زدنی در کار نیست تقلایی نداریم چرا فکر می‌کنی سخته نمیشه تو اگر به من اعتماد کنی و کارو به من بسپاری من بهت میگم سر راست ترین مسیرها رو تو فقط راهور برو همین کلیدش همینه سرسپردگی و گوش سپردن به من تمام.

    وچقدر درها به روم باز شده چقدر گشایش در کارهام شده چقدر ذهنم باز تر شد قلبم آرامتر شد خیالم راحت تر شد میدونید ایمانم قوی تر شد به قول خودتون جا پام سفت تر شد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      مجید بختیارپور عمران گفته:
      مدت عضویت: 1270 روز

      سلام و درود بر مرضیه عزیز

      هرکس تقوای الهی پیشه کند او را از هر گرفتاری بیرون میاورم و از جایی بهش روزی میدم که فکرشو نمیکنه

      و هرکس به من توکل کنه من برای او کافی هستم و تمام

      بسیاااااار از کامنتتون لذت بردم چون دقیقااااا یکهفته دارم با این حرفای استاد زندگی میکنم و با خدا حرف میزنم دقیقااااا همین نجواهارو منم دارم و چقد سوپرایز شدم با خوندن کامنت شما که گفتم خداجونم داری با من حرف میزنی چقددددد خوشحال شدم وای خدایا شگرررررررررررت

      چقد این حرفتون به دلم نشست و چقد لذت بردم و دیگه هروقت این نجواها اومد خوشحال میشم که راهم درسته آخه این درسته که نجوا بیاد شیطان خنگه زرنگ نیست خخخخخ وقتی هر کار تازه و خوبی که انجام بدیم نجواها از راه میرسن تا مانع بشن و ما باید ازاین خنگ بازی شیطان استفاده کنیم و کم نیاریم و بفهمیم که راهمون درسته و با همین فرمون بریم جلو تا با لودر توحیدی خورد وخمیرش سازیم و در آغوش خدا از خلقمون لذت ببریم که خدا با ما انجامش داده الهی شکرت برای این آگاهی

      خواهرگلم ازت ممنونم خیلی خیلی سپاسگزارم که چه چیزی رو اشاره کردی و چه آگاهی نابی بوسیله کامنتتون بمن تزریق شد سپااااااس

      دوست من موفق و موید باشی همیشههههههه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    زهره گفته:
    مدت عضویت: 1464 روز

    سلام به استادعباسمنش عزیزوتمامی دوستان عزیزم

    درموردتجربه ی خودم بگم که یادآوری باشه برام وتجربه ای باشه برای عزیزان

    البته میخواستم این تجربه رودرفایل قبلی توحید10 بگم وهمینطورگربه ی چکمه پوش و..هی اومدم بنویسم ولی امادش نبودم ودوس نداشتم یادآوری کنم حالم بدمیشدگریم میگرفت

    که دیگه هدایت شدم وگوش کردم که بنویسم ازجایی که روی خودم ودیگران حساب کردم چه بلاهایی سرم اومد

    من ازبچگی متوجه شدم که نقاشی روخیلی دوس دارم چون خواهرمم نقاشیش عالی بوداولین بارازشوق نقاشی های اون علاقه مندشدم واصرارمیکردم برام بکشه

    ذهنی یه دخترپیرهن بلندکفش پاشنه بلندکه روی یه نیم تنه ی یه درخت بریده شده نشسته باموهای بلندمیکشیدتواون سن یه همچین نقاشی واقعامحشربودنه تنهامن واقعاهمه لذت میبردن ازنقاشی هاش ومن وقتی مدرسه رفتم همین ذوق وشوق ادامه پیداکرد اززنگ ریاضی فراری بودم وبرعکس لحظه شماری میکردم برای زنگ نقاشی ونمراتم 20 میشد طوری بودکه توجه معلم وبچه هاکاملاجلب میشد به نقاشییم ودورمومیگرفتن ومتحیرمیشذن چرامااینطوری نمیکشیم وازم درخواست میکردن که براشون بکشم ودرازاش بهم پول میدادن واین الگو توهرمرحله هر کلاسی ازنقاشی ثبت نام میکردم واقعابی اغراق وغروربگم بهترین شاگرداون کلاس میشدم کم کم دیگه یع غروری میومدکه تویه فرقی داری بابقیه پس چرابقیع نمیتونن اینجوری بکشن قبل ازاین که غروربیادواقعابالذت ورهایی میکشیدم هنوزم اون نقاشی هارودارم ارتعاش اون عشق ولذت قشنگ دریافت میکنم بااین الان قابل مقایسه نیس ازلحاظ مهارتی ولی اون عشق وشادی که اون موقع میدیدمونمیبینم

    ولی بعدش باغرورازبالابه پایین نگاه کردن به بقیه ومن چقدرهوش هنریم بالا قشنگ خودمومتفاوت میدیم وازیه جایی به بعددیگه فقط خودمومیدیدم کارهیچ کس نمیدیدم وتااین که پس گردنی که دیگه گذشته بودباچکش خیلی بزرگ خدابرداشت زدپس گردنم بلندشوبسه دیگه

    من اینونقطه قوت میدیدم که من سوپراستعدادم تواین زمینه باورم شکل گرفت ودیگه خداکناررفته بود وبه جای لذت بردن وازخداهدایت خواستن تمام تلاش های شده بود تقلابرای نشون دادن توانایی هام خودموثابت کنم به استادم به بقیه ومرتب تعریف وتمجیددریافت می‌کردم ودوباره بهترین شاگردبین 6000هنرجوبودم واین برام خیلی طبیعی بوددیگه واستادممیگفتم من ندیدم تابه حال بین این همه هنرحوهایی که داشتم وایشون خودش بهترین استادهایپررئال نقاشی درایران هستن وخلاصه احساس نیازبه توجه تاییدشدن جلب توجه کردنو وحساب کردن روی خودم به حداعلارسیده بود که دیگه باتمام تمرکزقدرت و حرص ووابستگی کارمیکردم وهرباربهتروسریع ترازقبل پیشرفت میکردم تابه نقطه ای رسیدکه دیگه من استادمون هم حتی دیگه نمیدیدم ومیگفتم زبونی خدا ولی قلبا باورم این بودخودم همه کاره ام اگه اون موقع این فایل گوش میکردم متوجه نبودم استادعباسمنش داره چی میگه هرچندبازم الانم نمیفهم ولی تجربه انقدرواضح وملموس بود ازاین که روی خودت ودیگران حساب کنی چه توگوشی های محکمی میخوری که نمیتونم فراموش کنم وانکارکنم که چقدردقیق این صحبت هایی استادعباسمنش میگفت واون موقع که توسیلی های پشت سرهم که میخوردم یادفایل های توحیدی میوفتدم که وقتی استادمیگفت وقتی روی دیکران حساب میکنی چطوری پشتتوخالی میکنن وتمام اون تحسین هایی که میشدم برعکس شدبخاطرچندروزتاخیری که من بخاطرتشکر استادمون ازکارهام داشت که ازروی عمدنبود 180 درجه رفتارش تغییرکرد ومن دیگه شروع کردم به ثابت کردن این که من قصدی نداشتم و…واصلاتا6 ماه که بازم خودم پیام دادم جواب من نمیداد وای کاش هیچ وقت پیام دیگه نمی‌دادم مخصوصاجواب نمیدادکه بگه توبااین آموزش هاو‌‌‌اینجوری شدی وببینه من تواین مدت که جلسه هاروندارم چندمرد حلاجم درصورتی که من حتی تمریناتم انجام داده بودم اصلادیگه انکارمیکردشزوع کردبه تحقیرکردن به تعمت زدن قضاوت کردن که حالااینجوری نبوده من خیلی گندت کرده بودمووووبخوادبقیع هنرجوهاشوبه رخ بکشه همش کارهای اونارونشون بده وتیکه بندازه و‌‌‌..

    هربارکه منوقضاوت میکردانگارکه یکی داره بااسلحه بع من داره شلیک میکنه اصلاباورم نمیشدم چون من خودم وابسته تعریف وتمجیدشده بودم انقدرسقوط کردم وانگیزه هام تمرکزم تلاش هام اعتمادبه‌نفس ذره ذره کم کم میشد کشیده کیشدپایین من که بالای 12 تا13 ساعت کارمیکردم به یه ساعت درروزرسیده بودکه به جایی رسید2 سه هفته ای دیگه مدادبر نداشتم

    اون بت خودم ودیگران که ساخته بودمدرواقع داشت ذره ذره خردمیشد باتوهین هاوتحقیروحتی تهمت میزد قضاوتم میکردنقاشی هاموباتمسخرتمجیدمیکردمیگفت توبزرگ ترین نقاش حهانی ایناکارنیس شاهکارن و..

    وچیزی کهه خودم ساخته بودم توذهنم یه آدمی که که خیلی بزرگ شده بود اینجوری داشت منوله میکرد وچقدرلاغرشدم نمیتونستم غذابخورم احساس کردم تمام برنامه های منوازعمدریخت بهم که منواینجوری ببینه فکرمیکرددم داشت پیشرفت منومیدیداحساس خطرکردکه من دارم بهترمیشم ازخودشم حالاداره ج نمیده یا نه دوس نداره من برسم به اون جایگاه بامن لج کرده وواقعاهم تلاشش این بودکه بقیه هنرجوهاشو بکشه بالا ومنوبکشه پایین باجواب ندادن و…ایناهمون قدرت هایی که من داشتم توذهنم میدادم بهش واون همین کارم کرد

    به جایی رسیدم که باصدای بلندگریه میکردموخداروصدامیزدم خدایاکجایی نجاتم بده

    یادمه پارسال ماه رمضون بود وقتی دعای جوشن کبیر کتاب صوتی بودمعنیشوگوش میکردم نمیتونستم جلواشکاموبگیرم به پهنای صورت اشک میریختم که انگاراین دعاداشت به من میگفت خدابرات همه چیزمیشه همه کس مامانم اینایه جوری نگاه میکردن ماهم داریم اینومیخونیم این چش شده چراانقدرلاغرشدی چرازیادحرف نمیزنی

    دست خودم نبود نمیتونستم همینطوری اشکم سرازیرمیشد قدرت خداوکوچیکی حقیری خودم داشتم میدیدم ازاینکه بقیه چقدرراحت میتونن پشتت خالی کنن و180 درجه تغییرکنن

    چقدرمسیرم سخت وطولانی وکندشده تمام وجودم پرشده بودازترس ازرقبا ترس ازقضاوت ها وحرف وکارهایی که استاد داشت انجام میدادو

    نقاشی که باارامش بااعتمادبع نفس وراحت انحام میدادمش

    باترس وناتوانی به سختی وکندی جلومیرفت واین مقایسه داغونم میکردواحساس عجزوناتوانی که تابه حالاتوکارم به این وضوح درک نکرده بودم وقشنگ ندایی درونم همه ی اون غرورهامنم منم کردن هاروبخاطرمیاوردکه برای خداکاری نداره ازعرش به فرش بکشونه حالم کم کم بهترشد بافایل های توحیدی بادعاوقران هایی که میخوندم که البته بگم من کامل گم شده بودم تواون چک ولقدها مثل کسی بودم توبیابونی بی آب وعلفی که نمیدونه کجابایدبره وواقعاسردرگم وناتوان شدم گفتم خدایامنوهدایت کنن گریه میکردم وذکرشبانه روزیم شده بود میگفت خدایامنوهدایت کن بعدش اروم اروم هدایت شدم به قرآن خوندن وفایل های توحیدی استادخیلی گوش میکردم واشک می‌ریختم ومیگفتم چقدردقیق آخه اون موقع هامن اینارومیشنیذم ولی الان دارم درک میکنم استادچی میگه من پربودم ازشرک وکفر خودمم حالیم نبودالکی زبونی هی خدا خدامیکردی

    تواین چالش متوجه شدم که یادته تواون روزای موفقیتت مینوشتی ومیگفتی من ازپس هرجالشی برمیام هیچ چیزنمیتونه جلومنوبگیره من سوپراستعدادم هرروزایناروباخودم تکرارمیکردم وکارای بقیه وتلاشاشون یه جوری نگاه میکردم که من خیلی بااینافرق دارم وجالب این که من فکرمیکردم مقایسه نمیکنم خودموچون ازفضای مجازی خودمودورکرده بودم خیلی کم میومدچک میکردم بقیه ولی توذهن خودم باخودم حرف میزدم به کسی نمی‌رفتم ایناروبگم دل بسوزونم یعنی غرورم درخلوت خودم بودم به کسی آسیب نرسونده بودم ولی استادم این نگاه داشت نمیدونم خودش میدونه نمیدونم اون مدتی که من توکلاس نبودم چه اتفاقاتی افتاده بودولی حرفاش این بودمن جلورشدبقیه گرفتم که خلاصه ی همه این حرف ها واتفاقاتی بودکه خودم باشرک ،احساس قربانی شدن حس گناه ازاین که من اشتباه کردم باسرزنش کردن خودم جذب کرده بودم ووقتی میرفتم تودل جزییات این قضاوت هادوباره انگارکشیده میشدم ازدل اتفاقات که کلیت قضیه روببین که همه ی ایناروخودت ساختی طبیعی که اینجوری بشه بااین افکاروفرکانس هایی که داشتی خیلی دیپ نشو نره ترجزییات ماجرا کلیت ماجراببین وواقعاخداوندبودکه منواینجوری اروم می‌کرد بااین الهامات وچقدرقشنگ ارتباط بین اتفاقات وافکارمنونشون میداد

    وقتی فایل گربه چکمه پوش گوش کردم هربارکه استادفایل هایی میزاشتن ازاین دست انگارخدا همش داشت بامن صحبت می‌کرد وبه من میگفت که خودت خالق زندگیت بودی کسی رومقصرنبین درس هاتوبگیر ایناتومراحل بعدی اگه درساشوبگیری خیلی پیشرفت میکنی قوی ترشدی قانون بهتردرک کردی چون من خیلی دوس داشتم بدونم خودم خالق زندگیم هستم قشنگ بهم نشون دادودرس سنگینی بودبرام ولی خودموبهترشناختم نقاط ضعم که فکرمیکردم نقطع قوتم هست که ازبچگی شکل گرفته بود که هی میگفتن تومدرسه ،خانواده و..که تو خیلی بااستعدادی هزارباراینوشنیدم وتکرارکردمش باعث شده بود که اصلادیگه ازخداکمک نخوام خودم متفکرباهوش بااستعدادمیدونستم درصورتی همه ی اوناروخدابوده مه منوهدایت میکرده بهم نشون دادکه هوش واستعداد همه ی ایناروخداداده هرچی داری ونداری خداداده بهت وبراش کاری نداره که باخاک یکسان همه چیو تازه بازم سپاس گزارباش بلایی جسمی نبوده چون من یه سری افرادی تجربیات دراین رابطه داشتن بخاطرغروردیگه نمیتونن راه برن ازحالت طبیعی جسمی خارج شدن

    انقدرخودت بزرگ کردی بقیه بزرگ کردی وخدابع کلی بیرون رفته زبونی هی خداخدامیکنی دلیل این که نمیتونی به نتایجی که میخوای برسی بالاپایین شدنات ایناس

    هی داره یادم میادمن وقتی هدف گذاریی می کردم من ازخداخواستم من دوس دارم بهترین باشم درکشوروفراتر وواقعاخداهم بانشونه هادلشت هدایت می‌کرد که راه داری درست میری وقراربودمسیرمن عوض بشه که همین اتفاق که جواب منوندادراه دیگه ای میخواست بازبشه ولی من اصرارمیکردم ازاین راه به چطوری خیلی فکرمیکردم باورم نمیشدبعترازاین فرد کسی باشه ومن اگه احساسم خوب میکردم ومیگفتم حتماخیری هست که این شخص جواب نمیده راهی رومیخوادبازکنه که البته اون موقع این فکرها میومدولی چون باورهای توحیدی فراوانی قوی نبودنمیتونستم ازپس ذهنم برمیام واون جایی استاذمیگفت که فکرمیکنی فقط این ادمه فقط این مسییر خدامیگه باشه بروبعدمیبینی چه بلایی سرت میاد من اینوقشنگ درک کردم یعنی چی

    یعنی اگه من همین اتفاق خیرمیدیدیم وتسلیم بود قطعا خداراه های بهتری بازمیکردکه خیلی بهترازاین مسیرواین کلاس بود که به خواستم زودتروبه نتایح بهتری میرسییدم نه این که انقدرتحقیرمیشدم انقدرپیشرفتم به تعویق نمی‌افتاد

    خب دقیقا مشکل همین بودکه من ایمان نداشتم واین درس هاروبایدمیگرفتم وایشالاکه واقعا تکرارنشه نمیدونم

    ماجراهای بعدش که هی دنبال ثابت کردن این بودکه ازتوبهتر هم پیداکردم ومن ازاین میترسیدم که کسی بهترازمن نباشه این برام سخت بود ودیگه کاربه جایی رسوندم که دیگه اصلاجواب پیام منونداد وطوری نشون میدادکه آره من بهترازتوپیداکردم میخوای بمون میخوای برو که من دیگه هیچ تمرینی نفرستادم قبلش تمرین هامومیفرستادم ولی این احساس دریافت میکردم که اصلاحوصله ی خودم کارهام و..نداره ومن که قبلابالاترین الویت میزاشتم جواب منوبده پایین ترین الویت بودکه حتی مطالب درسی بهم به زور بده ومن تااین حدلطمه زدم به احساس ارزشمندی ولیاقت و..همه چی پایمال شدتازه متوجه شدم وقتی که فایل های احساس لیاقت گوش میکردم که همه ی این مقایسه کردن های خودم بادیگران ،چراانقدرپیشرفتم مثل اول سریع وباکیفیت نبود،چراانقدردنبال تاییدوتوجه بودم ،اصلاحتی متوجه شدم من تکنیک سیاه قلم دوس ندارم رنگ بیشتر دوس دارم نقاشی رودوس دارم ولی اصلاتکنیکشو دوس نداشتم ،چراهی نگران یکی بهترازمن پیدابشع انقدرکنجکاوبودم وحتی بخاطراین کنجکاوی خودم دورکردم که نبینم ازاون فضا وکلاس اصلانمیدونم دارن چکارمیکنن ،ایناهمه ازعدم لیاقت وبی ارزش دونستن خودم بوده

    من خودمو ارزشمندیمو گره بستم باعوامل بیرونی به مهارت هام به تاییدوتوجه به نتایج بقیه به مالی و.ووقتی این هاروازدست دادم به شدت احساس بی ارزش کردم وقتی دیدم دیگه اون تایید توجه اون نتایج نمیگیرم همش نگران قضاوت های عوامل بیرونی بودم به شدت ارزشمندیم خودمو داشتم له میکردم وخودم نمیفهمیدم که دوباره روکردم به خداکه خدایامنوازاین چرخه ی تموم نشدنی احساس بی ارزشی احساس قربانی شدن احساس شرک ناتوانی بیاربیرون که ازهمون لحظه خداروشاهدمیگیرم احساس من بهترشد هرروزحالم بهترمیشد آرامشم بهترمیشردتلاشم بهترشددیگه نزدیک بع دوماهه وبیشترنرفتم چک کنم که بقیه دارن چکارمیکنن یااین بخوام گذشته رومرو کنم واشک بریزم الان که دارم میگم فقط بخاطر ردپاگذاشتن ازخودم هست وگرنه هیچ تمایلی نداشتم یادآوری کنم

    امسال حتی برای هدف گزاری خدابهم گفت وقتی فایل هدفی متفاوت برای سال جدیدگوش کردم گفت اینوبزارهدفت نمیخوادبزاری من رتبه یک کشور و..بشم بزاراحساس لیاقت چون این ریشه ی تمام اتفاقات زندگیت بوده ووقتی دیدم حتی هدف گذاریم خدابرام تعیین کردگفتم پس قدم های بعدیشم خودش هدایت میکنه که چکارکنم که بازدوباره میگفت کامنت هاروبخون فایل های احساس لیاقت گوش کن حتی دسته بعدی‌شان کردم فایل ضبط کردم ازازمون احساس لیاقت که آدمی که برای خودش ارزش‌ قائله مثلا این که درحال چک کردن دیگران نیس دنبال تاییدوتوجه نیس ورزش میکنه خیلی هاشودارم انجام میدم حتی موهاموکوتاه کردم تااحساس راحتی بیشتری کنم تاموهام راحت ترشونه بشه وچقدرحس خوبیه موکوتاه رفتم پوستم پاکسازی کردم پولشم بانقاشی هام تعویض کردم ومابقی پول پرداخت کردم وچقدرحال کردم صورتمو توایینع دیدم پوستم شفاف وتمیزوروشن شده بود وهرچی لباسی حس شل وارفتگی کهنه بود ریختم دوروکشولباس هام مرتب خلوت کردم همیشع ورزش میکردم ولی برای این که تمرکزی کارکنم ورزش گذاشتم کنارولی دوباره شروع کردم هرروزدارم ورزش میکنم وماه رمضون دوس داشتم وروزه میگرفتم نه به خاطرثوابش بخاطر حس وحال ماه رمضون دوس دارم منویادبچگی هام میندازه صدای ربناکه میادوافطار میکنی خیلی دوس دارم حال وهواشو وازیه بابت دیگه تعدادوعده های غذایی کم میشه وبرای سلامتی خوبه روزه میگرفتم ودوس داشتم همین عادت حفظ بشه حتی بعدازماه رمضون که هرغذایی نخورم وعده های غذای زیادنباشه که خداروشکرمراعات کردم خیلی برام مهم نیس هردوساعت یه باریه چیزی بخورم سعی میکنم وعده هارویکی کنم وانصافااگه قبلا 10 11 وعده میخورم الان شده 4 و5 وعده وهرروزمینویسم تمرین ستاره قطبی که دوس دارن امروزقانون سلامتی امروزازسایت بخرم چون خیلی دوس دارم نه که برای الان باشع کلاغذای سالم ورزش کردن آب زیادخوردن میوه هاوسبزسجات بخورم غذاهای سرخ کردنی دوس نداشتم وندارم ونزدیک به چندسال نوشابه لب نزدم این اهرم هیلی خوب توذهنم ساختم که لذت میبرم ازسلامتی وزیبایی وهمیشه مراقبت میکنم ازپوست مواندام تغذیه ولی دوس دارم خیلی بهتروبیشتروبااستانداردهای بالاتری باشه که ان شالاخدایاهدایتم کنه به دوره ی قانون سلامتی چون من لیاقتشو دارم

    ودوس دارم دوره ی قانون سلامتی ودوره ی لیاقت داشته باشم نمیدونم چجوری ولی گوش می‌کنم عمل میکنم تاتومدارش قراربگیرم مطمئنم همون خدایی که هدایتم کرده تابع این جاچقدراحساس آرامش وارزشمندی باکنترل ورودی هام بیشترشده خودش به قدم های بعدی هدایتم میکنه

    ازوقتی ورودی هاموکنترل کردم به همون نسبت ارزشمندی ولیاقت وارامشم بیشترشده دیگه نگاه نمی‌کنم که داره چکارمیکنه یاکذشته هرروزیاداوری کنم واحساس قربانی شدن کنم واشک بریزم حال روحیم چقدرباگوش کردن بافایل های رایگان احساس لیاقت وخوندن کامنت ها وفایل های توحیدی ودوره ی عزت نفس که اولین خریدمن ازدوره های شمابوده خیلی بهترازقبل شدم وتمریناتشم عمل کردم به غیرازاگهی بازرگانی که میترسم انجامش بدم که اونم انجامش میدم البته اززاویه دیدکه بقیه چه نگاهی دارن که مثلا درخواست خوراکی بیشترکنم ومیدیدم بقیه هم دارن یه جوری نگاه میکنن که چه خبر روش شد این درخواستوکردم ومیگفتین خوردنشم حال میده واقعاخوردنشم حال داد

    وحتی ماه رمضون اصلافکرشم نمیکردم که همچین کاری بکنم که این هم صدرصدهدایت خدابودکه من خودمووکسی که منوانقدرقضاوت کردوموردتوهین وتهمت قراردادببخشم فقط فقط بخاطرخودم منطقش هم این بود که من وقتی نبخشم وحالت بدباشع وکینه داشته باشم قطعا به جایی هدایت میشم که بدترازاین شرایط تجربه میکنم احساس بداتفاقات بد

    تنهازمانی اتفاقات خوب ازراه می‌رسن که قلبت راپاک کرده باشی خدا‌وقتی همه کس وهمه چیزمیشه که ایمان داشته باشی شرک نورزی به شرط پاکی دل

    ووقتی میبخشی قطعاپاداشش بهتروبزرگ ترهست

    بیشتروبهترشوخدابهت میده ومن این تصمیم برای بخشش وقتی گرفتم که داشتم زندگی پس اززندگی که دنیای پس ازمرگ که ماه رمضون هاپخش میشه نگاه میکردم که هرروزدوتافرشته ساعت 4ونیم صبح رزق وروزی هرکسی میارن که بهش بدن ولی هرشخصی باباورهاش برعملکردش به اندازه ی ظرفش دریافت میکنه ومیگفت مثلاکسی که کینه داره تاوقتی نبخشه نعمت هارودریافت نمیکنه من خیلی تحت تاثیر قرارگرفتم وایمان داشتم که همینطورهست وسحر که شد دقیقاراس همون ساعت باایمان ویقین گفتم ومیدونستم که صدای منومیشنون گفتم من میبخشم بخاطرخودم چون بهترین تصمیم بود واین که حسی درونم میگفت قطعابیشتروبعترش بهت داده میشع واین منوخیلی اروم کردمنوخیلی خوشحال کردوصبح که ازخواب بیدارشدم یه دعای عربی روی صفحه ی گوشیم ازپینترست بود که من که خیلی پیگیرنبودم پیام هایی اینجوری بخونم یه حسی گفت اینو بازش کن وبخون وخدایامن چی دیدم انقدردقیق

    اللهم انک عفو تحب العفو فاعف عنی

    خداونداتوبخشنده ای ،عفووبخشش رودوس داری

    پس مراموردعفووبخشش قرابده

    وچقدرخوشحال بودم ازاین که خداانقدرمستقیم دعای منوشنیده وپاسخ داده که چقدرازاین کارم خشنودشده که قطعابه نفع خودم بوده پاداش خیلی بهتروبیشتری بهت میده

    وهمین کاربعم کمک کرده که دیگه خاطرات گذشته روبه یادنیارم چون به نفع خودت هست واولین وبهترین پاداشش الان آرامشی که دارم وخدامیدونه بعدش چه اتفاقاتی خوبی منتظرمه

    یه نکته ای دیگه ای هم بگم وقتی من این برنامه رودنبال میکردم انگاریع مکملی هست که فایل هایی که استادعباسمنش می‌شنوم بهتردرک کنم نمیدونم شایدبرای من اینطوری هست که ایمان ویقینم بیشترمیکنه به قوانین زندگی ،جهان ،به دنیای پس ازمرگ حالموخیلی خوب میکنه ایمانموبیشترمیشه

    تجربه گران این برنامه خیلی هاشون یه اشتراک ویژه ای داشتن که ماخودمون همه ی این اتفاقات خلق کردیم چه مثبت چه منفی وهرکی این جاخوب زندگی کرده اون جابهتربوذه وبرعکسش

    این که زبان خداوند زبان قلب خدا باقلبت صحبت میکنه زبان که ماداریم مخصوص این دنیای مادی

    همه ی پیغام هایی که درزندگی دوم تجربه میکنیم ازجنس گفتارنبس جنسش قلب احساس هست

    وافرادی که تجربه ی منفی داشتن همشون پرازترس ونگرانی بودن من چندبارشنیدم که میگفتن یه ندایی میگفت نگران نباش همین جمله ی کلیدی که استاداشاره میکنن خداوندمیگه غمگین نباش وگرنه اتفاقات بدی تجربه میکنی

    وهم زمان که داشتم روی احساس ارزشمندی کارمیکردم پیغام هایی که شنیدم ازاین برنامه این بود نه تنها بخاطر عذاب های روحی بازخواست میشی بلکه بخاطر آسیب هایی که به جسمت واردکردی که بامنطقش هاکه چراخالکبوبی کردی بخاطر آسیبی که به سلول های بدنت وپوست واردکردی عذاب میبینی چون توخودتودوس نداشتی وگرنه این بلاهاروسرجسمت نمی آوردی،چرا وقتی میری بیرون ضدآفتاب نمیزنی لباسی نمیپوشی که ازپوست مراقبت کنی که آفتاب سوزبشع یابرعکس زمستون چرالباس گرم نپوشییدی اگرخودتودوس داری ازخودت مراقبت کن

    چرا قلبت روانقدربهش نگرانی واضطراب و…دادی باعصبانیت ها،پرخاشگری ها ،کینه ،غم وعین همین جمله حسرت چیزای نداشتتوخوردی درصورتی که خیلی نعمت های دیگه داشتی که سپاس کزارباشی که خوشحال بشع تودرقبال همه ی اینامسئولی

    وایناروبرای خودم میگم وهمه ی این چیزایی بودکه احساس کردم بهم کمک میکنه بیشترازخودم مراقبت کنم وخودم بیشتردوس داشته باشم

    یه مثال دیگه دررابطه باتحسین زیبایی هابگم که شخص تجربه گرمیگفت وقتی من خونه زنبورهارونگاه میکردم ومیگفتم خدایاچقدراین زیباس چقدردقیق منظم من اون لحظه ذکرخدارومیگفتم واین برای من پاداشش خیلی بزرگ بود اونجا چون داشتم خدارویادمیکردم من خودم فکرمیکردم ذکرخدایعنی مثلانمازفقط یا مثل افرادمذهبی ترکه یه تسبیح بگیری وهمش بگی الله اکبر و…درسته همه ایناهمه هست ولی به قول استادکه اززبون قرآن صحبت میکنه هرکسی به یه طریقی خدارویادمیکنه مثلاخوداستاد به همین شکل که زیبایی هاروداره تحسین میکنه ازدریا ،گل ،اب ،اسمون پاک ،آبی،حیوانات ،مشتری ها،و……داره سپاس گزاری میکنه ذکرخدارومیگه وبه این شکل نمازخودشوبه جامیاره

    وچقدرشباهت ها پیداکردم بین این برنامه که ازدنیای پس ازمرگ بودوقوانینی وخدایی که اززبان استادجاری میشد وایمان ویقین من چندبرابرمیکرد چون من شکاک بودم وقتی این فایل روگوش میکردم وازخداهدایت خواستم یقین منوبیشترکنه که برای من به این شکل بوده که این درک پیدامیکنم وقتی ایناروگوش میکنم قشنگ جنسش فرق میکنه این آگاهی داره ازیه عالم فراتری میاد ایناخیلی ارزشمند خیلی دقیق چقدرشبیه انگارهمشون مکملی هست برام که باورم به خدا بع جهان هستی به خودم به دنیای پس ازمرگ بیشترکنه

    ازخداسپاس گزارم به خاطرهدایت هایی که درهرلحظه میشم بعضی هاشو میفهمم خیلی هاشم نفهمیدم ان شالا بعدامیفهم یادراین دنیا یادنیای دیگه .

    وهمچنین ازشماداستادعزیزم وخانم شایسته مهربون وهمه ی دوستان عزیزسایت سپاس گزارم وازخدایی که فرصت ولیاقت دیدن وشنیدن ونوشتن این کامنت که دراین روزواین لحظه بهم دادسپاس گزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      مجید بختیارپور عمران گفته:
      مدت عضویت: 1270 روز

      سلام و درود بر زهره خانم عزیز

      خواهرگلم من چقد کامنتهای طولانی و باحال وانرزی ووپر از آگاهیی رو دوست دارم همیشه کامنتهایی که زیاده رو میگم حتماااا حرفی واسه گفتن داره که طولانی شده برای همین بیشتر میل میکنم بخونمش تا کامنتهایی که کمه نمیدونم این چه برنامه ای در ذهنم ساخته شد

      از کامتت بینظیرتون لذت بردم خصوصا اونجا که گفتی اگه خالکوبی کردی اگه حرص خوردی اگه حسرت خوردی اگه اعصبانی شدی اگه تو گرما و سرما از پوست تنت محافطت نکردی اینارو من اضافه میکنم که اگه سیگار میکشی اگه مشروبات الکی و مواد مخدر مصرف میکنی اگه قضاوت میکنی اگه غیبت میکنی اگه نمیبخشی اگه چشم چرونی اگه حرص و طمع داری به مال یا ناموس دیگری واگه های فراوان……

      اینا یعنی داری ارتعاش دوست نداشتن خودتو و تنفر به خودتو به جهان میفرستی ووجهان یک عالمه فقر ومصیبت وتنش وگرفتاری وبیماری وکثیفی رو برات میفرسته خیلی خیلی لذت بردم ازاین بخش کامنتتون

      و اونجایی که گفتی خدا بخشنده هست پس منو ببخش منم میگم خدا رزاقه خدا وهابه خدا فتاحه پس روزی منو بهم بده منو ببخش پس بسیار راهها را برایم بگشا تاا در آرامش و حال خوب و زیبایی زندگی کنم

      درود بر تو خواهرگلم دروووود دقیقا همینطوری هست که گفتین جهان به این صورت کار میکنه و این مابا برنامه های قبلی هستیم که منتظریم یک کارهای عجیب وغریب انجام بشه تا روزی بدست بیاریم نخیر با هر روز به یاد خدا بودن اونم با تحسین زیبایی خدا گه هر جا میبینیم و میشنویم میتوانیم دایم در نماز باشیم که این تقوا و پاکی گرفتاری را از ما دور و روزی را بما فراوان و بی حساب جاری میکنه

      این از آموزه کامنت شما گرفتم دوست خوب توحیدیم

      بدورووووود خواهرگلم سپااااااااس از زیبایی که آفریدی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        زهره گفته:
        مدت عضویت: 1464 روز

        سلام روزتون بخیر آقای بختیار پور

        سپاس گزارم ازلطفتون

        خوشحالم که کامنتی که گذاشتم تاثیرگزاربوده واون قسمتی که الان بهش احتیاج داشتین رودریافت کردین تاارتقاپیداکنین به مراحل بالاتر

        واین رومدیون خداوندی هستیم که درمسیرزندگی کمک میکنه بااستفاده ازاین اگاهی ها درجریان ارتباط افکارواتفاقات زندگی‌مون باشیم ونتایجش روبیایم بنویسم که اینطوری به رشدهمدیگه کمک کنیم

        چون بازتاب همین عمل به خودممون داره برمیگرده

        چون باخوندن کامنت شما من هم این رودریافت کردم که خداوندمنوبه آرامشی ورشدی که تاالان دارم رسونده وبایدسپاس گزارترباشم وبیشتروبهترورودی هاموکنترل کنم تاصعودکنم به مدارهای بالاتر.

        فقط وقتی تونستم بیام بالاترکه باتمام وجودازش هدایت خواستم که کمکم کنه وواقعابهم کمک کرد این یعنی بایدهمیشه به یادخداباشم همیشه بایدنیازمنداون باشم وهمیشه برای همه چیزازش کمک بخوام همیشه بایدفایل های توحیدی خصوصاهمین فایلی که اومدم کامنت گذاشتم گوش کنم

        هرچندکه فکرمیکنم دارم گوش میکنم ولی باتمام وجودنیس

        یه حس سیری وبی نیازی هست که خطرناکه

        ولی پیام شما یه هشداری بود که بیشترگوش بده گشنه ترباش

        تادرمسیرمستقیم باشم درمسیر کسانی که به آن هانعمت داده نه کسانی که برآن ها خشم گرفته ونه گمراهان .

        من هم ازشما بی نهایت ممنونم تاالارمی شدین که بیشتربه یادخداباشم وسپاس گزارترباشم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    لایق بهترین ها گفته:
    مدت عضویت: 2423 روز

    استاد عزیزم

    استاد عزیزم سلاممم… من زهرام. خیلی دلتنگتون بودم استاد. داشتم فایل جلسه ده دوره احساس لیاقت رو گوش میدادم که چون اشتباه متنشو از سایت برداشته بودم مجبور شدم وسط فایل بیام تو سایت و دیدم که این فایل رو گذاشتین. استاد نمیدونید با زندگی من چیکار کردین. با من چیکار کردین. به خدا با واژه ها نمیشه گفت. خیلی دوستون دارم استاد و خیلی ازتون ممنونم. استاد عزیزم

    تا اخر عمرم اگر در مورد توحید صحبت کنید و من گوش بدم سیر نمیشم. روح من سیرآب نمیشه از شنیدن در مورد خداوند و یکتاپرستی. استاد عزیزم، هر چی نتیجه تو زندگیم گرفتم از بعد از آشنایی با شما همش از زمانی بود که ارتباط من با خداوند بهتر و بهتر شد. هرچقدر تونستم شرک نورزم و رابطمو بهتر کنم زندگیم بهتر شد.

    استاد، قلب من گواهی میده، تمام وجود من یک صدا فریاد میزنه که حرف های شما حقیقت محض هستند.

    استاد؛ من هرجا مغرور بودم و روی خودم حساب کردم ضربه ها خوردم. هرجا از خداوند کمک خواستم و ادعایی نداشتم بهترین ها رو تجربه کردم. استاد، چقدر تسلیم بودن و خاشع بودن در برابر خداوند حس خوبی داره. و چقدر من توی اعتماد کردن به خداوند جای کار دارم. و چقدر باید در برابر خداوند منم منم نکنم. استاد، بارها به خداوند گفتم من بدون تو هیچی نیستم. من هرچی دارم از تو دارم. ولی هرجا که تجربیات بدی داشتم وقتی برمیگردم نگاه میکنم روی خودم حساب کرده بودم و نه رب. استاد، شما فقط از یکتاپرستی بگو. من سیر نمیشم از خدا. استاد؛ خدا کارش خیلی درسته. وقتی که دیگران بهم احساس گناه دادن که چرا نماز نخوندم بخاطر کسب رضایت پدرم؛ و من به خداوند پناه بردم با نهایت عشق بهم گفت تو ابراهیم من شدی. کار تو درسته. و اجازه نداد تو احساس گناه بمونم. استاد وقتی ازش حواستم قلبمو پر از عشق کنه برام انجام داد. وقتی چند وقت پیش بهش گفتم کمکم کن تا در رویایی باشکوه زندگی کنم نه ترس و گناه، با تضادها هدایتم کرد که برو شخم بزن وجودتو و یکی یکی احساس گناهی که بهت داده شده یا خودت به خودت دادی رو برطرف کن. استاد یک روز خدا بهم گفت پرواز کن. من ازش پرسیدم چطوری گفت با من پرواز میکنی. استاد وقتی هیچی از قوانین نمیدونستم به خدا گفتم من هیچ چیزی از خودم ندارم هرچی دارم تو دادی. چیکار کنم برای تشکر از تو. و اون بهم گفت فقط به آرزوهات برس. و دو سال طول کشید تا من با آموزش های شما بتونم منطق پشت همین یک جمله خدا رو درک کنم.

    استاد شب هایی بوده که احساسم بد بوده و بهش گفتم به تو پناه میبرم کمکم کن و چند لحظه بعدش نسیم الهی رو حس کردم که قلبم رو به نهایت آرامش رسوند در حالی که در ذهنم شیطان غوغا میکرد قلبم رو خداوند مطمئن کرد. استاد نمیدونی من چقدر با خدا کار دارم. استاد وقتی اتفاقات این چند سال زندگیمو میذارم کنار هم میبینم که هر وقت بهش تکیه کردم همه چی عالی پیش رفت و استوارترین و محکم ترین تکیه گاه خداوند هست. یک جوری اتفاقات زندگی منو چید که اگر خودم میخواستم اخر عمرم بشینم از اول با دیدی که دارم بچینم هرگز نمیتونستم اینطور بچینم. استاد، وقتی این آگاهی ها رو از شما شنیدم همیشه به خدا میگم کمکم کن بپذیرم و ایمان بیارم و عمل کنم و نه جز غفلت گنندگان باشم. کمکم کن مثل تمام انسانهایی که خدا براشون پیامبر میفرستاده ولی کر و کور بودند نباشم. استاد، خدا هیچوقت منو رها نکرد. من شاید از اون دور شدم ولی اون دور نشد. اون تا هرجا که رفتم به سوی مدارهای منفی اومد باهام تا منو بکشه بالا هروقت که رو کردم به سمتش. استاد، تو روابط تا وقتی با منطق خودم میرفتم جلو به هیچ جا نمی رسیدم. استاد من یه دونه وام گرفته بودم و هروقت میخواستم بدمش و به آگاهی های ثروت عمل کنم همسرم مخالفت میکرد و ما سر این موضوع بحث میکردیم. و یک سال طول کشید این داستان. تا اینکه بعد از یک سال؛ خدای واحد خودش شاهده که اومدم رو به سوی خدا کردم گفتم خدایا وام منو بده. من نمیخوام وام داشته باشم خودت وام منو بده. و به خدا قسم نیازی به گفت و گو با همسرم نشد همسرم خودش اومد بهم گفت هدف بعدیمونو بذاریم وام تو رو تسویه کنیم و دو ماه پیش تسویه شد. برای من درست شبیه معجزه بود. وقتی به خداوند تکیه کردم و ازش خواستم، به راحت ترین راه ها هدایتم کرد و قلب ها رو برام نرم کرد. استاد من با کلام توحیدی شما میرم به سطح صفر، سطحی که بین من و خدا هماهنگی کامله. استاد هرچقدر ازت تشکر کنم کمه.

    آی استاد عزیزم. گفتی قلب مهرزده. استاد نمیدونی سه سال پیش تو قران دیدم نوشته بود (تا جاییکه یادم میاد) آیا قلب هایی ندارند که با آنها بیندیشند و همانا چشم ها نابینا نمیشوند بلکه قلب هایی که در سینه هاست نابینا میشود. و از اونروز به خدا میگم خدایا کمکم کن بتونم با قلبم تصمیمات درست رو بگیرم. ولی انسانه و فراموش کار. به تازگی استاد، نمیدونی چقدر لحظاتی پیش میاد که نمیدونم تصمیم درست چیه و هرچی ذهنم رو جست و جو میکنم که آیا تجربه این مورد رو قبلا داشتم و نداشتم و گاهی میگم خب از کی بپرسم سوالمو کی الگوی درستیه. و حالا به یاد بیارم دوباره که از خدا بخوام به قلبم بندازه نه در جست و جوی جواب تو ذهنم بگردم و تو منطق هام.

    استاد یه مدتی بود تو قلبم احساس شادی و لطافت نمیکردم وقتی از خداوند خواستم که چیکار کنم اینطور دعا کردم که خدایا سینه ام را برایم بگشا و اون منو هدایت کرد به آیه ای که میگفت که ” کسانی که سینه هایشان (صدور) با کفر بسته شده است” و اینجوری بمن گفت با عکس عمل کفر یعنی سپاسگزاری دوباره به شرح صدر برس.

    استاد، تا این لحظه که دقیقه 22 فایل بودم نمیدونستم این فایل پاسخ کدوم سوالمه که تو این دقیقه 22 بالاخره خداوند جواب رو از طریق کلام شما بهم داد. استاد شما هدیه رب العالمین هستی بمن. اره استاد من گیر کردم. من گیر کردم تو زندگیم. گاهی وقتها خسته میشم از این همه کار کردن روی خودم. حس دانشجویی رو دارم که یک ماه امتحانات ترم دانشگاه داره و الان روز دهم امتحانات هست و اینقدر این ده روز کار کرده سخت و هی میگه بیست روز دیگه مونده و وقتی فکر میکنه به بقیه روزها احساس خستگی میکنه.

    خدایا من نمیدونم، من هیچ چی نمیدونم. تو هدایتم کن. من امید دارم به هدایت تو. به صورت واضح هدایتم کن.

    وای استاد عزیزم؛ هرچی فایل داره میره جلو من دارم متعجب تر میشم. پس من نباید اصلا برم سراغ تجربیاتم مخصوصا وقتی اون تجربیات نتایجشون راضی کننده نبوده، باید از اول بگم خدایا منو هدایت کن من نمیدونم. استاد عزیزم، این مدت خیلی از خدا میپرسم میگم خدایا من میدونم این اتفاقات رو خودم با باورهام به وجود آوردم ولی نمیدونم چطوری باید اوت آف باکس فکر کنم، چطوری باید از بالا به قضیه نگاه کنم، ذهن من محدوده و من فقط با همین عینک خاصم دارم اتفاقات رو تحلیل میکنم و دوباره تجربشون میکنم. گفتم خدایا کمکم کن میخوام چیزای جدید خلق کنم و نمیخوام دیگه این تجربیات رو داشته باشم.

    وای استاد عجز. عجز در مورد خداوند نهایت عزته.

    آره استاد من میخوام باهوش باشم. میخوام دستمو بذارم تو دست خدا و بهش اعتماد کنم. و من نمیدونم. من دوست دارم فقط مشاهده کنم نتیجه اعتمادمو.

    درسته استاد عزیزم. خدا کاردرست ترین فرمانروای جهانه.

    آدم باهوش آدمیه که اجازه بده خدا کارها رو انجام بده. اینو میخوام از این به بعد اپلای کنم استاد. هر وقتی که میخوام کاریو با زور بازوی خودم انجام بدم. آره استاد. شما درست میگید. من تمام مواقعی که منم منم کردم پس کله ای رو خوردم و خیلی وقتها هم زیاااااااد کتک خوردم تا برگشتم به سمت عجز و تواضع در برابر خداوند.

    استاد، اخر فایل گفتید تمرین رو که بنویسیم از مثالهایی که در برابر خداوند متواضع بودیم و همه کارها عالی پیش رفته، من اگه بخوام بنویسم تا فردا صبح باید بنویسم. اینقدر که مثال دارم از وقتهایی که گفتم خدایا هدایتم کن من نمیدونم و دقیقا بهم گفته برو این مقاله رو بخون برو این مغازه برو این پاشنه آشیلو روش کار کن برو اینجا برو با این آدم حرف بزن نرو با این آدم حرف بزن، صبر کن، صبر نکن و….

    خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم.

    خدایا هزاران بار شکرت

    استاد عزیزم ممنونم ازتون بابت این فایل و این آگاهی ها

    در پناه رب العالمین باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      لایق بهترین ها گفته:
      مدت عضویت: 2423 روز

      سلام به زهرای عزیز من، ورژن یک سال پیش خودم

      دوستت دارم. ممنونم که تسلیم ارباب شدی. ممنونم که روی باورهای توحیدیت کار کردی. ممنونم که جا نزدی و کار کردن روی خودتو ادامه دادی. ممنونم زهرای نازنینم. ممنونم که روزهایی که هنوز نتایج نبودند، تو ادامه دادی. اونقدر کار کردی تا به ارامش رسیدی. ممنونم که بخاطر من کار کردی روی خودت. ممنونم که من رو لایق روابط خوب دونستی و حالا داریش. توی دستته. ممنونم که ادامه دادی تا حالا. من یادم رفته یک سال پیش چطوری بودی، حالا که کامنتتو خوندم یادم اومد عزیزم.

      ممنونم که سعی کردی با خدای درونت هماهنگ تر بشی. ممنونم که خستگی ناپذیر روی خودت کار کردی. ممنونم که توحیدی تر شدی. ممنونم، دوستت دارم عزیزم. ازت سپاسگزارم که بخاطر من تلاش میکنی و روی باورهات کار میکنی. ممنونم که رنج تغییر نکردن رو بمن تحمیل نمیکنی و روی باورهات کار میکنی همیشه. منو ببخش اگر سخت گرفتم گاهی بهت. تو توی مسیر پیشرفت بودی. تو خلق کردی. اون شخصیتی که ترس از دست دادن نداره رو خلق کردی، اون شخصیتی که هرچیزی میخواد حتی پوست پیاز رو از ارباب میخواد رو خلق کردی. ممنونم که ساعت ها وقت گذاشتی برای اینکه احساس گناه های توی وجودت رو بشوری. ممنونم که منو پاک کردی. منو به ورژن خدایی خودم نزدیک تر کردی. ممنونم. نتایج تو برای من بزرگ هستند. من تحسینت میکنم. من ارامشی که خلق کردی رو تحسین میکنم. تحسینت میکنم که تونستی خودتو از ممنتوم منفی وابستگی توی روابط و شرک توی روابط بکشی بیرون، ممنونم که ادامه دادی. ممنونم زهرا. شجاعتت رو تحسین میکنم. تو لایق این تحسینی. ممنونم که امید داشتی و ادامه دادی تا رسیدی به دیدن این روزهای خوشبختی. ممنونم که بخاطر من ادامه میدی کار کردن روی خودتو. ممنونم ازت. بهت افتخار میکنم ورژن قبلی خودم.

      خدایا ممنونم که منو با استاد عباسمنش آشنا کردی. خدایا ممنونم که خودتو عشقتو هدایتتو یک لحظه هم از من دریغ نکردی. خدایا ممنونم که فضل بی نهایتت رو بر من باریدی. خدایا ممنونم که دستمو گرفتی و منو آرام آرام بالا کشوندی. خدایا ممنونم که کمکم کردی با ترسهام روبرو بشم و شجاعتر باشم. خدایا تو در دنیا و آخرت یه دونه ای. تو همه چی تمامی. خدایا من نمیدانم تو میدانی. من هر دم نیازمند توام. دوستت دارم.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        مریم دستجردی گفته:
        مدت عضویت: 2139 روز

        به نام خالق هدایتگر سلام زهرا جان.

        عشق کردم با خواندن کامنتت، قلبم باز شد با هر کلمه و جمله‌ای که می‌خواندم، با پاسخی که خودت برای خودت نوشته بودی.

        از کامنتی که با زبان زیبای لری در توحید عملی 1 نوشته بودی هدایت شدم به دیدن پروفایل و این کامنت.

        اگه درست متوجه شده باشم مهاجرت کردی. بهت تبریک می‌گم.

        چقدر کیف کردم و تحسینت کردم که با زبان شیرین خودتون نوشتید چقدر تحسینت می‌کنم از این که انقدر متعهدانه روی خودت کار کردی به قول خودن حتی وقتی نتایج رو نمی‌دیدی ادامه دادی و نجات یافتی به لطف رب العالمین از شرک هایی که داشتی. این امید رو در قلبم زنده کرد که منم می‌توانم رها بشم از قدرتی که به آدم‌ها در ذهنم دادم شرکی که همچون زنجیر من رو نگه داشته و رهایی ازش عین پرواز هست عین صعود.

        امیدوارم هرجا هستی بیش از پیش هم جهت باشی با جریان خداوند.

        بیش از پیش توحیدی تر باشی و بهترین‌هایی که می‌خواهی برسی.

        رب العالمین پشت و پناهت.

        یاحق

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    زهرا کهدویی گفته:
    مدت عضویت: 2212 روز

    استاد عزیزم

    تا دقیقه 24 دیدم و این آگاهی رو با تک تک سلول هام درک کردم که وقتی شما هدایت خداوند رو باور می کنی و میپذیری، دیگه احساس گیر افتادن توی مسائل زندگی رو نداری. تقریبا سه سال پیش بود که خیلی راجع به مسائلی سردرگم بودم. راه حلی که خودم براش سراغ داشتم این بود که برم هرچی کتاب راجع به اون مشکلی که دارم هست رو بخونم، با مشاور صحبت کنم، کل اینترنت رو زیر و رو کنم تا به جواب برسم. اما فایده نداشت. تقریبا یک سال و نیم زمان برد و بعدش با یه روش خیلی ساده، با دیدن یک فایلی جواب سوالم بهم گفته شد‌. اون زمان خیلی عصبانی بودم. گفتم خدایا چرا بعد از اینکه یک و سال نیم سردرگمی من رو دیدی الان جواب رو بهم دادی؟ چرا این جواب ساده رو زودتر ندادی؟ و بعدش فهمیدم زمانبندی خداوند بهترینه و درست زمانی که من درک و امادگی دریافت اون جواب مشکل رو داشتم خداوند منو به سمتش هدایت کرد. خیلی جالبه، همونطور که گفتم راه حل اون مشکل نه تنها خیلی ساده بود، بلکه قبل از اون هم جلوی چشمم بود اما من نمی دیدمش تا زمانی که آماده درکش شدم. یک سال و نیم از اون ماجرا میگذره و من کم کم و با تکامل، هر موقع که سوال و مسئله ای برام پیش میاد این رو به خودم یاد آوری میکنم که 1) مسئله هرچقدر پیچیده باشه پاسخش ساده است 2) تا آماده ی دریافت نباشی بهت گفته نمیشه حتی اگه بیخ گوشت باشه.

    طی یک سال و نیم اخیر دارم تمرین می کنم و الان میفهمم زندگی در لحظه یعنی چی. الان میدونم که باید یکی یکی قدم هارو برداشت تا خدا قدم بعدی رو بهت بده. هرقدر هم که مسیر طولانی باشه یا سخت به نظر بیاد، خدا گواهه که با یاد آوری این موضوع دلم ارام میشه: جواب بهم گقته میشه کافیه کاری که من الان میدونم رو انجام بدم.

    و نگران اینکه کی مسئله حل میشه نیستم. احساس سردرگمی ندارم. استاد چقدر قشنگ گفتید اشک در چشمانم حلقه زده از یادآوری این احساس خوب که ما هیچ موقع رها نشدیم. ما به حال خودمون رها شده نیستیم که موقع سختی خودمون بخوایم یه خاکی تو سرمون بریزیم. کافیه این آگاهی رو باور کنیم که البته تکامل می خواد و باید زمان و اجازه بدیم که این بذر روز به روز درونمون رشد کنه.

    یه موضع دیگه هم هست که ضعف و ناتوانی من رو در برابر خداوند خوب مشخص میکنه. بارها و بارها و بارها شده در موقعیت سختی قرار گرفتم و باید تصمیمات دشوار می گرفتم یا حرف هایی رو به افرادی میزدم که جسارت زیادی می خواسته. از خداوند خواستم گره از زبانم بگشاید و قدرت به من عطاکنه. تمام اون مشکلات به راحتی حل شدند و جالب اینه که وقتی مثلا یه سال از اون مشکل میگذره،خدا شاهده من میبینم که این من نبودم که این حرف رو زده، این جسارت رو به خرج داده، چنین اقدامی کرده! من در حالت عادی این توانایی ها رو ندارم و اگر زمان بگرده مطمئنم نمیتونستم خودم به تنهایی اونکارو انجام بدم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  5. -
    نسترن فضیلت گفته:
    مدت عضویت: 2665 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به همه ی شما عزیزان

    سلام استاد جانم

    چقدر این صحبتا برام آشناس. چقدر آگاهی دهنده س.

    اومدم درباره ی یه سری تجربه هام بگم

    از وقتی با این صحبت توحیدی شما آشنا شدم، که همه چیز خداونده، که ما رمیت اذ رمیت

    من سعی می کردم همیشه بگم که فلان داشته، فلان اتفاق، هذه من فضل ربی. یا هدایت بوده

    اما این موضوع اصلا همیشگی نبود بخصوص توی اجرای قوانین. چون من اونقدر مطالعه می کردم و می کنم که همیشه فکر می کنم پرم.

    فکر می کنم من می دونم و کسی نمی دونه

    یعنی بیشترین ضربه رو از این ناحیه خوردم چون اینطور مواقع می گی چون می دونم، پس به فلانی که نمی دونه کمک کنم.

    چون می دونم، فلانی ها رو باید کلا کات کنم.

    چون می دونم، باید ببندم در گوشمو

    چون. ….

    یعنی این می دونم گفتناااا اونقدر ضربه زننده س که من خیلی ازش خوردم

    یادم هست یه روز یه همنورد به من یه حرفی زد، گفت یه وقتایی بگو نمی دونم

    بگو نمی دونم

    بگو نمی دونم چرا این اتفاق افتاد

    چرا این رفتار شد

    چرا

    بگو نمی دونم.

    و مثال خیار چمبر رو زد که یه روز خیار چمبر می کاره و فکر می کنه باید توی یه دوره ی خاصی بهش آب زیاد بده

    خیارچمبر رشد می کنه اما از یه جایی، متوقف می شه رشدش

    این آقا می ره از یه باغبون می پرسه و می گه که چه کاری کردم، چقدر رسیدگی کردم و کلا شرایط رو شرح می ده

    باغبون بهش می گه: یه مدت آب نده، یا خیلی خیلی خیلی کم بهش آب بده

    خیارت غرور شده.

    یعنی اونقدر بهش آب دادی مغرور شده.

    خیلی مثال قشنگی بود هر وقت یادم میفته می گم ببین، خیارچمبر نباش

    هر جا می بینم متوقف شدم می فهمم بخاطر این غرور و اقرار به دونستنه

    و هر جا رد پای جلو رفتنم و پیشرفتم رو دنبال می کنم، می رسم به این نمی دونمه و دریافت هدایتی که پشتش میاد و اومده. یه قانونه اصلا.

    درباره ی رانندگی یه ماجرایی برام پیش اومد و خالی از لطف نیست بیانش چون خیلی بهم کمک کرد این هدایت و اینکه خدایا برم یا نرم.

    چند وقت پیش، شب با دوستانم قرار بود توی طبیعت دورهمی به مناسبت سیزده بدر داشته باشیم. من تنها با ماشینم بودم و پشت سر یکی از آقایون راه افتادم.

    ایشون توی شب راه رو گم کردن و من هم خبر نداشتم که راه رو گم کردن فقط پشت سرشون می رفتم

    جاده سنگلاخی، شیب های تند و بعضا خراب

    یعنی اصلا نباید بگم جاده

    بیشتر کوره راه بودن

    از یه راه می اومد بیرون، می رفت یه راه دیگه و ادامه داشت

    تا اینکه فهمیدم راه رو گم کردن و قرار شد از یه جاده بریم.

    به یه جاده ی شیب دار رسیدیم که به شدت شیب رو به پایین داشت و از قضا توسط آب بارون خراب شده بود و فرورفتگی های شدیدی داشت

    به یه نقطه که رسیدم، ایشون باز پایین رفتن ولی من ناخودآگاه گفتم حتی اگه التماسمم کنن، یک سانتی متر دیگه جلو نمی رم

    دلیلی هم نداشتم جز اینکه من این مسیرو نمی درم.

    یعنی انگار خدا قفل زد روی پام و گفت همینجا بمون

    همسرشون و دخترشون پیش من موندن و این آقا دوباره مسیرو ادامه داد تا شاید گروه رو پیدا کنن

    ولی من همونجا موندم و با اینکه توی اون شیب و با اون شرایط من تابحال ماشینو سر و ته نکرده بودم، اصلا یه حرکتایی می زدم که برای خودمم عجیب بود تا بالاخره تونستم ماشین رو سر و ته کنم و رو به بالا ببرم (یعنی برگشت).

    شب بود، گوشی ها آنتن نمی داد. گم شده بودیم و اون آقام ازش خبری نبود.

    بیش از نیم ساعت توی اون تاریکی بودیم و عجیب حال من خوب بود. با اینکه می ترسیدم اولش. بعد نگران ماشین بودم که خراب نشه و و و

    ولی انگار حس می کردم هدایتو

    انگار کار درستی انجام داده باشم

    تا بالاخره بقیه ی دوستان مارو به واسطه ی ماشینم پیدا کردن

    یعنی سبب خیر هم شد

    و بعد با آدرس گرفتن از ما دنبال اون آقا رفتن

    من اون شب حتی یک لحظه توی ذهن خودم اعتبارش رو به خودم ندادم. گفتم هذه من فضل ربی.

    من رو از رفتن به مسیری متوقف کرد که هیچ کسی توی اون شرایط، با اون وضع جاده، با ماشین نمی رفت و اون آقا رفت و توی سرپایینی ها گیر کرد

    حتی گفتن که ما با ماشین آفرود هم اینجا نمی ریم که این آقا رفته.

    همون لحظه گفتم ببین این همون هدایته. اینکه با این قدرت بهت بگه از این نقطه پایینتر نرو.

    این همون هدایته که توی اون شب و اون شرایط من حتی حاضر بودم پای پیاده برم دنبال اون اقا و پیداش کنم. یعنی ترسی نداشتم از هیچ چیزی و هیچ کسی. انگار احساس می کردم که خدا کنارمه.

    به ستاره ها نگاه می کردم و لذت می بردم.

    سکوت شب

    آرامشی که بود

    اصلا نمی دونم چی بگم

    این در حالی بود که همسر اون آقا به شدت به شدت استرسی و نگران که شوهرم چی شد و خبری ازش نیست و و و.

    بگم که آخر از ما هم پیداشون شد

    وقتی اومدن، گفتن که آره اشتباه از من بود. من می دونستم اشتباه اومدم مسیرو ولی ادامه دادم.

    بخاطر اینکه شاید فکر می کرده من این مسیرو بارها اومدم، پیداش می کنم

    غروررررر.

    مرسی استاد جان. برم بقیه ی فایلو گوش بدم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      مجید بختیارپور عمران گفته:
      مدت عضویت: 1270 روز

      سلام و درود بر نسترن عزیز

      چقد لذت بردم از کامنت عالی تون خیلی الهام بخش بود مخصوصا اونجا که گفتی هر وقت گفتی بلدم بلدم من میدونم میدونم ضربه خوردی که الان با خوندن کامنت شما فهمیدم که منم دقیقاااا این ایراد بزرگ و دارم تا ینفر بیاد دریاره قانون جذب حرف بزنه یا درباره چیزی که بلدم یا خوب به حرفش گوش نمیدم یا بهش میگم آره میدونم نه این چیه اینجوری فلان و همان….

      بعد احضار فضلم شروع میشه با غرور الان فهمیدم این بزرگترین ایراد منه من بزرگترین ایرادمو اینجا با کامنت شما پیدا کردم غرور میدونم میدونم این بیماری که درمانش فقط دست خداست خدایا چند وقت دارم اینجا تو این فایل فعالیت میکنم ازت هدایت خواستم اینم جواب خدا بود بوسیله شما خواهرگلم ممنونم ازتون

      خدایا شکرررررت باشه چشمممم حتما از امروز هر جا هرکی خواست حرفی بزنه که بلد بودم با سکوت و با دقت به حرفت که ازاون طریق خواستی بهم یاداوری کنی توجه میکنم اونم با حس خوب و با فروتنی ازت ممنونم خداجونم ازت ممنونم که از هر طریقی داری باما حرف میزنی الهی شکررررررت بقول ارشمیدوس بود کی بود گفت یافتم یافتمم یافتمممم منم میگم خدایا یافتمممم غرور منم منم و یافتم غرور من بلدم من میدونم و یافتم از امروز عهد میکنم که روزه من میدونم من بلدم بگیرم تا زمانی زنده ام الهی کمکم کن خدایا کمکم کن من هیجی نمیدونم من هیچی بلد نیستم خداجونم من عاجزم من ناتوانم دستمو بگیر راهبرم باش

      دوست من خواهرخوبم نسترن جان عزیز ممنونم ازاین کامتت الهام بخش عالیتون .

      چرخیدن تنها در دل جنگل شجاعت میخواد که آرزوشو دارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    ص گفته:
    مدت عضویت: 2835 روز

    سلام

    این فایل هم مث جلسه 10 فایل توحید فوق العاده بود

    استاد جان دقیقاً تک تک کلماتی که میگین کاملا شرایط الآنم هست من قبل این فایل دو ماه پیش فهمیدم من عاجزم ، من درک کردم چیزی نیستم

    من فهمیدم وجود یک هوش برتر باعث هدایت میشه البته قبلش هم میدونستم که خداوند همه چیزه ولی میگفتم اوکی ولی منم باید یه حرکتی بزنم یا نه منم باید بیام عرضه کنم من مگه نفخت و فیی روحی نیستم مگه من خالق اصغر نیستم بله من به خدا توکل میکنم و حرکت میکنم و خدا به من برکت میده …..نگو هم حرکت و اون میگه تو انجام بدی هم برکت و اون میده اون میاد انجام میده اگه اینو بفهمی …..

    خلاصه کنم که این در حالی بود که بیشتر از 20 سال تلاش و کار و حرکت بود ولی نتیجه اش تقریباً صفر بود

    ولی دو ماه پیش بعد از 5 سال تلاش برای تغییر باور و موفقیت و تلاش بسیار زیاد خرید فایل های چند گانه از محصولات شما کار کردن ، تجربه کردند، و ……واقعا پدرم در اومد

    و بالاخره درخواست دادم خدایا دیگه من نمی‌دونم چیکار کنم خودت کمک کن من هر چی بلد بودم و آوردم رو کاغذ حالا تو بیا وسط

    که دیگه نگم براتون …

    من الان کاملا فهمیدم شما در کل محصولات و ….چی میگین خیلی ها براشون خیلی چیزا سواله منم همینطور بودم حتی من میتونم فایلی رو که خرید نکردم هم اگه بشنوم و مثلا برای کسی سوال باشه خیلی راحت میتونم متوجه بشم ینی چی بابا قبلا بارها گوش میکردم نمیشد نگو قفل بوده برام همه چیز توحید بوده و من کاملا غافل بودم …..

    حالا ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت هست و آوردم تو کار. که آیا توحید و درست فهمیدم یا نه ؟

    باورتون نمیشه درخواست دادم که من در حوزه کاری خودم ینی موسیقی میخام امسال پیشرفت چشمگیری داشته باشم خدایا کمک کن چیکار کنم ؟

    من نمی‌دونم تو رحیمی تو کریمی من حالیم نیست

    شاید باورتون نشه من در عرض کمتر از سه روز یهو دیدم یه کتابی که از قبل داشتم راجع به تئوری موسیقی ، اون تو دستمه و دارم میخونم !!!!!!!

    آقا من و میگی موهای تنم سیخ شد یه لحظه ، چشام پر اشک شد …..

    گفتم خدایا نوکرتم که اینو باید بخونم اوکی میخونم

    من در عرض یک هفته شبانه روزی کتاب خوندم هر کدوم 150 صفحه

    حالا این منو یاد تمرین کشف قوانین میندازه که حتی یه صفحه هم نمی‌تونستم بخونم اینجا بود که کاملا درک کردم توحید اگه نباشه انسان تکنیک پذیر نیست ..

    الان تمرین کردنم کجا و اونم‌وقع کجا کاملا داره هدایت می‌کنه ، الان اعتماد به نفس رفته بالا آقا منطقی هم هست وقتی یکی دیگه کار و انجام میده و مطمئنی کارش درسته دیگه مگه نگرانی معنی داره؟ مگه ناامیدی می‌تونه بیاد ، مگه تو میتونی به کمبود هدایت بشی آقااااااا تمام ترمزها همینه تمام باوری که باید تغییر کنه همینه دوستانی که دنبال تغییر باورید همه تغییر باور تغییر شرک به توحید هست بقیع خود به خود تغییر می‌کنه

    خدایا من عاشقتم

    استاد جان ممنون بابت این فایل

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  7. -
    مصطفی کرمی گفته:
    مدت عضویت: 1640 روز

    به نام خدا وند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته مهربان

    سلام به همه دوستان در این سایت الهی‌.

    یه مثال از هدایت رو میخوام بنویسم.

    2 سال پیش با یه دوستی رفتیم رستوران ایرانی تو سیدنی که جای شما همگی خالی غذاش هم خوب بود.

    بعد از مدتی دوباره میخواستم یه قراری رو داشته باشم تو اون رستوران ولی اسم رستوران رو یادم رفته بود بعد از فکر کردن منطقه اش رو یادم اومد وسرچ کردم پیدا کردم.

    چرا به دوستم زنگ نزدم چون یه قرار مهمی برام بود نمیخواستم احتمالا متوجه چیزی بشه.

    خلاصه زمانی که داشتم در مورد آدرس و اسم رستوران فکر میکردم خداوند به وضوح بهم گفت به دوستت زنگ بزن با صدای بلند هم بهم میگفت.

    مثل همون داستان استاد که زمانی که تو چادر خونه خواهرش مشغول به نوشتن کتاب اول شده بود .جریان اون خرسه و اون ترس از تاریکی و اون داستان باحال قبرستون در دل تاریکی شب…….

    خلاصه اون میگفت زنگ بزن من میگفتم این وسط روز موقعه نهار همه سر کارند دیگه چه احتیاجی به دوستم زنگ بزنم .

    رفتیم و بعد از 20 دقیقه تقریبا رسیدیم به رستوران.

    حدس بزنید چی شد ؟؟؟؟؟

    دوستم که نمیخواستم ببینم اونجا بود .همونجا گفتم خدای من چرا به حرفت گوش نکردم .من رو ببخش. یه احساس دلسوزی پدر به پسر رو از خداوند اونجا گرفتم تو قلبم .که اون همیشه خوبی و راحتی و آرامش ما رو میخواد ولی ما روی خودمون حساب باز میکنیم .و نتیجه‌اش هم معلومه.

    به حرحال چیز خواصی نبود ولی بهتر بوددوسنم ما رو نمی دید.

    اونجا این داستان رو تو ذهنم داشتم که حتمن یه روزی در موردش تو سایت مینویسم.یعنی همون موقعه خلق کردم .

    که الان دارم در موردش مینویسم.

    خیلی داستان‌ها رو تو ذهنم داشتم بنویسم ولی این یکی خیلی برام واضحتر شده بود با توجه با آموخته‌های استاد عزیزم.

    و سعی کردم با این مثال حرفهای استاد رو تایید کنم و برای خودم و دیگران ردپا جا بزارم که ما همیشه در جریان هدایت‌های خداوند هستیم اگر که ایمان داشته باشیم و عمل کنیم .

    خداوند خیلی جاها کمکم کرده و سپاسگزا خدای یکتا هستم و امیدوارم بتونم بیشتر ارتباط نزدیکتری رو با رب داشته باشم .

    استاد من خیلی فایلهای توحیدی شما رو دوست دارم و البته که همه فایلهاتون.

    ولی وقتی در مورد یکتاپرستی صحبت میکنی کلا یک انسان دیگه‌ای میشید و با یه حس عجیبی در مورد خدا صحبت میکنی که من در هیج استادی در حوزه موفقیت ندیدم خیلی خیلی هم شما رووتحسین میکنم و هم از شما یک دنیا سپاسگزارم که این انرژی رو از شما دریافت میکنم و کلی برانگیخته میشم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    خداوند یارو نگهدارتان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  8. -
    حامد نظافت گفته:
    مدت عضویت: 3478 روز

    به نام خودش که همه چی از او آغاز شده ، یگانه بی همتایی که ما را خلق کرد تا جهانهاش رو گسترش بدیم.

    سلام بر استاد عزیزم استاد عباسمنش ، واقعا سپاسگزارم بابت این فایل و این همه آگاهی ناب و خدا روشاکرم بابت وجود شما که هر چند وقتی یک تلنگر قوی به من میزنین.

    انگار یک چیزی که سالها توش گیر کرده بودم رو تو فایل متوجه شدم با اینکه در قسمت قبلی هم توضیحاتی دادین اما اونجا متوجهش کامل نشدم یا به عبارتی کاربردی تا این حد نمیدونستمش ، به گذشته فکر کردم ومتوجه شدم که زندگیم خیلی شبیه کارمند شماست و برای یافتن پاسخ ها خیلی تلاش میکردم و همون اول نمیگفتم نمیدونم ،چون فکر میکردم و برداشتم با توجه به آموزش ها و فایلهاتون این بود که در برابر مسایل نباید تسلیم بشی و باید بگردی تا به جواب برسی .

    یکجورایی اینکه نمیدونستم رو در حین سوالهایی که به ذهنم می اومد بگم واینکه بگم تو میدونی کلا از ذهنم دور بود ، درسته متوجه شده بودم که باید با خودمون بگیم تسلیم خدا هستیم و… اما در مورد مسائل زندگیم میگفتم کم نمیارم و میگردم تا پیداش کنم ،،عجیب واقعا عجیب این فایل منو متوجه کرد که درسته ‌که نباید در برابر مسایل زندگی کم بیاریم و تسلیم بشیم اما همواره باید به یاد بیاریم که ما نمیدونیم و اونه که جواب ها رو داره ،از سالها پیش این سوال رو داشتم که چطور میشه یک عده شاید ازمن خیلی دیرتر شروع کردن به کار کردن روی خودشون اما به ظاهر اونها زودتر به الهامات مسیرشون دست یافتن و من باید تلاش بیشتری میکردم و فکر میکردم شاید یکی از دلایلش منطقی بودن اونها باشه که باعث میشه احساسشون کم تر بالا وپایین بشه ،اما بعضا جاهایی هم بود که من مثل اونها از لحاظ احساسی رفتار میکردم اما نتایج متفاوت بود و یک واقعیت خیلی واضح بود که اونها آسون تر میگرفتن و به دنبال جواب ها همه گزینه ها رو امتحان نمیکردن تا به جواب برسن و همون اول رفته بودن سراغ جواب های درونشون .

    شاد وموفق باشین استاد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  9. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1211 روز

    خدای وهاب و قدرتمندم

    آنقدر ریشه ایمان به تو در تارو پودِ وجودم تنیده شده

    که دیگر ناممکنی برایم معنایی ندارد ،

    چون با تو بودن و با هدایت هایت پیش رفتن

    یعنی عینِ عینِ خوشبختی و سعادتمندی

    سلام به استاد بزرگوارم و مریم بانوی عزیزم

    و همه دوستانم در این‌مسیر توحیدی

    خدایاشکرت که بار دیگر توانایی در نوشتن را با ذهنی بازوپاک و قلبی آرام و لبریز از آرامش به من عطا کردی و هر نوشته پیام توست که می آید و بر قلب این صفحه زیبا جا خوش می کند در فایلی به نام توحید که چقدر این فایل های توحیدی به دل هزاران هزار انسان نشسته و چه دگرگونی های عظیم درونی صورت گرفته و آشنایی با خدایی که شناختش و باورش شده حلالِ تک تک مسائلی که یک عمر در ناآگاهی زیستن باعث شد فقط لذّت بردن در لحظه را از دست بدهیم اما به قول شاعر

    باز‌ آ باز‌ آ، هر آن چه هستی باز‌ آ

    گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز‌ آ

    این درگهِ ما، درگهِ نومیدی نیست

    صد بار اگر توبه شکستی باز‌ آ

    و صد البته که تاوان ها داده شد و در این مسیر سراسر لبریز از معجزه با خدابودن مان،نتیجه اش شد

    آگاهانه قدم برداشتن وهر نفس از او هدایت خواستن و رسیدن به اصل داستان

    همان احساسات عالی مساوی با اتفاقات عالی از دید یک انسان توحیدی و عملگرا یک بنده ای که تمامیت خود را به خدامی سپارد و نه نگرانی او را از پا

    می اندازد و نه خوشی او را مست، در حالتی متعادل همیشه سر به سجده شکرگزاری می گذارد و از صبح که خود را زنده می بیند و هدیه زیبای یک روز دیگر را از خداوند دریافت می کند ،قلبش آرام است و ذهنش باز برای دریافت الهامات و می داند در هر اتفاق و شرایطی خداوند خیرو صلاحش را می خواهد چون خیالش راحت است هر لحظه راه درست و پاکی را از خداوند طلب می کند با همان نوشتن هایی که در دفتر معجزه وارِ ستاره قطبی اش می نویسد و تنها با خداوند معامله حق و حقیقت می کند و در عملکردهایش ثابت می کند که به هر خیری از جانب رب العالمین اش فقیر است و تنها محتاج راهنمایی و هدایت های اوست .

    چند روز پیش و با توجه به آمدن گرما که خوش آمدو شاد آمد ، مصطفی بنده خدا خیلی تو فکر من بود که اطاق خنک باشد و کولر پنجره ای هم یه مسئله داشت خوب خنک نمی کرد با وجود اینکه همه کار های اصولی رو با هدایت های خداوند و الهامات خوشگلش مثل انجام عالیه بقیه کارها مصطفی جان انجام داده بود و

    مجدد سرویس شد و عموجانِ خودش هم لطف کرده بود یه موتور از کولر خودش آورده بود برای تست،

    اولا که این مسئله کولرهمزمان شده بود با شروع مجدد دوره شگفت انگیز و لبریز از معجزه کشف قوانین زندگی و شروع نوشتن خواسته هایم و یکی از آن خواسته ها همین خنکی عالی کولر بود و به دوروز نکشید وااای اشکم در میاد بخدا

    تا مصطفی جانم هم از خداوند هدایت خواسته بوده که موتور کولر خودمان درست شود و اشکالش پیدا گردد و حتی یکی از دوستان چندین ساله اش هم پیشنهاد داده بود که کولر بلا استفاده دارد،

    ولی مصطفی اصلا راضی نبود که محتاج کسی شویم و از خدا هدایت طلبید و درستش و اصولیش هم همین بود خلاصه رفتیم یه تعمیرات کولر تا دوتا موتور هم موتور عمو و هم موتور خود مان ابتدا تست شو د ولی تعمیرکار گفت باید موتور ها بماند و آماده شد خبر می دهم و ما هم احتیاج داشتیم و وقتی جایی مراجعه می کنیم ونه می شنویم و رفتاری حالت بی محلی می بینیم طبق تجربیات گذشته برایمان نشانه واضح و آشکار خداوند هست و همان چشمک زدن خداوند که این مکان و شخص مناسب انجام کاری که خواست من باشد و صلاح بدانم برایتان، نیست و قشنگ هدایت شدیم چند دقیقه بعد به یک تعمیرکار گُل و در واقع از دیدگاه ما انگار خداوند پشت میز نشسته بود

    چقدر خوش برخورد یه پسر ورزشکار از بروبازویش مشخص بود ،چون مثل خودم حسابی عضله داشت ،

    قشنگ و شیک موتورکولر خودمان که مصطفی دل و جگر همه چیز که برا تست نیاز بود رو هم آورده

    بود و دوسه دقیقه بعد تست کرد و تمام و

    گفتند موتور عمو 18 هزاره و موتور شما14 و اگر روی کولر نصب کرده بودید امکان داشت کلا فن خراب شود چون قدرتشون فرق می کند و بنده خدا چقدر توضیح و تجربه از خودش بیان کرد و من فقط می گفتم خدایا تو اینجایی و شکر می کردم و برای مغازه دار طلب خیروبرکت و فراوانی

    گفت موتور و فن عالی و اگر لوله ها یخ می زند یعنی آت و آشغال داخلش گیر کرده و باید اساسی شیلنگ

    آب داخل کولر گذاشته و حمام اصولی شود،

    هر کاری کردیم چقدر هزینه اش می باشد گفتند هزینه ای نداشت و حتی قطعه ای هم می خواستیم بخریم تا حداقل کارتی به عنوان تشکر و قدردانی کشیده شود گفت نیاز به هیچ قطعه ای نیست و بنده خدا آنچه که نیاز بود انجام داد و بسلامتی آمدیم خانه و مصطفی باعشق مشغول سرویس کولر شد

    و الان که دارم براتون می نویسم به جای لوله ها من یخ کردم از خنکی عالی و علت اصلی هم این بود که مصطفی موقع سرویس کولر فن رو با کیسه پلاستیکی می پوشاند آب داخلش نرود اما این دفعه کامل درآورده بود و اساسی شست.

    چه بگویم از کدام لطف و محبت و سخاوتمندیش زبان بگشایم،

    تمام لحظه لحظه های زندگیم شده وجود خودش و انجام عالیه هر کاری که شما فکرش را بکنید و گوش جان سپردن به هدایت هایش

    کولر عمو هم حسابی سرویس کردیم .

    و خداوند همه چیز می شود وقتی با یقین باورش می کنی و با ایمانی قلبی به او می سپاری بدونِ عجله ،نگرانی،دودلی و سه دلی ……

    در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت، ثروتمند، سعادتمند، موفق و عالی باشید و بدرخشید، عاشقتونم

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم با تمام وجودم متشکرم متشکرم

     

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  10. -
    زیبا قاسمی گفته:
    مدت عضویت: 902 روز

    به نام خداوندی که هر چه دارم از اوست

    سلام به استاد عزیزم به خانم شایسته گرامی و دوستان خوبم

    استاد قبل از نوشتن میخوام ازتون حسابی تشکر کنم بابت این فایل ارزشمند و بگم مثل همیشه به موقع و سر وقتش این صحبت ها رو شنیدم و واقعا در شوکم از هدایت خداوند

    منی که داشتم کتاب رویاهایی که رویا نیستند و میخوندم یه صدایی گفت برو تو سایت، جای جذاب کتاب بودم و این صدا منو مجبور کرد بیام اینجا .

    هنوز فایل و تا اخر گوش ندادم که بهم گفت بنویس

    استاد دو روزه خدا بد جور میخواد بهم بگه زیبا حواستو جمع کن

    انگار قراره یه نتیجه ی خیلی بزرگی برام بوجود بیاد

    یا اینکه یه جایی دچار شرک شدم و متوجهش نیستم

    نمی دونم دقیقا دو روزه از طریق های مختلف داره بهم میگه مبادا مغرور بشی

    مبادا یادت بره از کجا به کجا رسوندمت

    مبادا وقتی ظرفت بزرگتر شد یادت بره کی این ظرف بزرگتر کرد

    وای خدای من

    دیروز خدا منو کشون کشون برد و انداخت تو کامنت اقای رضا عطار روشن معروف سایت که چطور بعد از دیدن نتایج عالی دچار شرک شده بود اونم خیلی پنهان که حتی خودش متوجه نشده بود

    بعد دوباره گفت این کمه بازم منو کشوند و برد تو کامنت اقای ابراهیم که لقب ابراهیم توحیدی بهش دادن تو سایت

    که چطور حسش بد شده بود و متوجه شده بود تمرکزش کم شده روی کار کردن خودش و متوجه شده بود دلیل اصلیش پنج ساعت از وقتش و صرف مافیا میگذرونه

    اخه خدا چی بگم

    امروزم با این فایل خواست حجتشو تمام کنه

    بگه بنده ی من ازت میخوام مغرور نشی ازت میخوام وقتی نتایج عالی دیدی گمراه نشی

    استاد زمانی من تو اینستا پیج عکاسی داشتم این پیج و عکسهایی که میگرفتم تمام ایده ها تمام پیشرفت های من از طرف خدا بود من هر روز پیشرفت خوبی داشتم ولی خدا رو ندیدم دچار شرک شدم اونم تا دلتون بخواد

    و خدا کل اینستا رو از من گرفت

    درسته از من گرفت ولی منو به حال خودم نزاشت ، منو با شما اشنا کرد تا قانون و یاد بگیرم تا داشته هامو ببینم تا خدا رو بشناسم و بدونم هرچی دارم از اونه نه هیچ کس دیگه تا منم منم نکنم

    الانم میخواد کاری کنه مرتکب اشتباه و شرک قبل نشم اره این خدا اون قدر بزرگه اون قدر عشقه که میگه بنده ی من تو ارزشت پیش من زیاده نمیخوام خطا کنی و مدام داره بهم یاداوری میکنه

    خدای من ای کاش بتونم جواب این دوست داشتنت و بدم

    ای کاش بتونم یک درصد بندگی خدایی مثل تو رو بکنم

    خدایا اگر تو هدایتم نکنی من هیچ چی نیستم

    اگر نعمتی دارم به خاطر رحمت توعه

    هرچی دارم از تو دارم خدای من

    خدایا همیشه بهم یاد اوری کن که تواضع داشته باشم و یادم نره

    استاد روزی نیست که نگم استاد خدا خیرت بده استاد همیشه شاد و سلامت باشی که باعث شدی

    من این خدا رو بشناسم

    من دریافت کنم هدایت خدا رو

    من خودم و بشناسم

    استاد واقعا سپاسگزارم که بهم یاداوری کردی که یادم باشع

    که هر چی دارم از خداست

    که همین طور که الان خدا رو زیاد صدا میکنم تا اخر همین باشه

    که باید بدونم و بپذیرم که هیچی نمی دونم

    در مقابل خدا هیچی نیستم

    که من لایق دریافت الهامات و هدایت خداوندم

    سپاسگزارم

    خدایا شکرت که دارمت

    به نظرم باید هر روز این فایل و گوش بدم تا یادم نره

    و دچار شرک پنهان نشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای: