اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و درود خدمت استاد بزرگوار استاد عباسمنش عزیز و درود وسلام خدمت خانم شایسته عزیز ومهربان و سلام و درود خدمت دوستان عزیز وبزرگوار سایت عباسمنش
اولین نکته که میخوام بهش اشاره کنم وبسیار شادم و لذت بردم و تحسین کردن استاد بزرگوار را و از تیپ و قیافه دلنشینتون استاد از زیبایی شما از سلامتی و شادابیتون که اول نظرم را جلب کرد خداراسپاس گزارم برای سلامتی و وجودتون
درمورد این پست شما میخواستم عرض کنم که یادم به خودم افتاد از 16 سال زندگی وقتی فکر میکردم که چالش های زندگی را خودم حل کنم یا به گفته ی اطرافیان آدم باید در زندگیش سیاست داشته باشه همش دنبال سیاست های زندگی همسر داری فرزند داری بودم مدام در حال کنترل کردن بودم وقتی کاری میکردم موفق میشدم فکر میکردم خودم هستم از خدا کمک میخواستم کمک میشدم هدایت میشدم ولی فکر میکردم سیاست هاست خودم هستم و اطرافیان منو به خاطر موفقیت هام تحسین میکردند شده بودم تبل تو خالی حتی اطافیانم را راهنمایی میکردم اونا از راهنمایی من استفاده میکردند و نتیجه میگرفتند ولی خودم نه خودم به عقب میرفتم حس همه چیز دانی داشتم ومدام درحال به در ودیوار کوبیدن بودم که ناشی از این بود که من خودم باید حل کنم من باید بلد باشم من باید بچینم نمیدونستم نا آگاه بودم نتیجه هیچی درجا زدن بود پس رفت کردن بود نتیجه خوبی نداشت اصلا گاری بود گاری زنگ زده توی سربالایی توی سرما و یخبندان همش سقوط دوباره همین مسیر من درمورد این فایل فقط به کلمه سیاست داشتن افتادم از سیاست استفاده کردن از تجربه دیگران تو زندگی استفاده کردن در حالی که زندگی هر کسی به نظر من اورجینال هست مختص خود آدمه انسانی که ایمان داشته باشه زندگیش اورجینال هست که با ایمان و توکل پیش میبره واینجوری قشنگ تره نه این که جا پای دیگران بگزاریم از اون مسیر حرکت کنیم پا در را بگزارم و هیچ مپرسیم که خدا خودش راه را نشان میده الهی شکرت و الان باصحبت هاتون و با دوره 12 قدم که بسیار عالی برای من بود حداقل متوجه شدم در چالش ها آرام باشم آرام بودن من بهترین گذینه برای حل مساعل هست بارها و بارها به عجز وناله افتادم بارها وبارها شکایت کردم از خدا و فهمیدم که بعد از جزم وناله یادم می افتاد که فقط بگم خدایا من تسلیمم من تسلیم تو ام خدایا کمکم کن راه به جایی ندارم خدایا فقط تو میتونی آرام کنی تو میتونی درست کنی فقط کلمه تسلیم آرامم کرد فهمیدم آرام باشم نیاز نیست خودم کنترل کنم یکی دیگه باید باشه یه نیرویی برتر بیاد وسط و همه چیز را بچینه بار من رو به دوش بکشه منو سبک بال کنه خدایا مچکرم از تو که فرمان را خودت به دست میگیری و چالش هام را حل میکنی مچکرم خدای خوبم و چقدر همه چیز راحت میشه فکر های خوب میاد برام که کارت درسته حل شده هست فقط آرام باش و صبور باش خدا خودش همه چیز را جور میکنه به سادگی به زیبایی عزتمندانه دربهترین زمان بهترین مکان بهترین حالت و در آسانترین روش راحت ترین روش درست میشه و شد برام وقتی به خدا میگم که خدایا من نه میتونم نه میدونم نه بلدم خدایا تو میدونی تو میتونی تو بلدی به زبان می آورم و میخواهم و میسپارم خدا خودش حل میکنه و چقدر راحت و بی استرس چقدر سبک بال اصلا خدا قبل این که من بگم خدا خودش درست کرده اصلا همه چیز را چیده چند روز پیش من به دندان پزشکی رفتم من برای یکی از دندان هام نوبت داشتم همونجا خدا برام چیده بود کارم را راحت کرده بود پولش را برام فرستاده بود وقتی دکتر دست به کار شد گفت الان که دست به کار شدم اون یکی از دندانها را همین جلسه درست میکنم که کارت بهتر انجام بشه بعد پولم خدا برام فرستاده بود راحت این یکی از چالش های دوسال من بود وبه راحتی انجام شد خیلی زیبا ومن این مورد راهدیه خدا میدونم هدفم تیک خورد وکارم به راحت ترین شکل انجام شد خدایا من خودم را به تو میسپارم فرمان را به دست تو میدهم خودت هدایتم کن من به خدا ایمان دارم من به خدا اعتقاد دارم من به خدا اعتماد دارم خدایا مچکرم که هستی کنارم
من هم طبق خود شناسی که کسب کردم زمانهایی فکر میکنم که خیلی حالیم هست و زمانی که به این حد میرسم واقعا چوبش رو میخورم و باعث میشه که حواسم رو توی اون موضوع جمع نکنم. خیلی ممنونم بابت توضیحات کاملی که دادید و در همه ویدیوهاتون میدید.
مثلا برای کسب و کارم دقیقا همین اتفاق افتاد و نزدیک بود کاری که چندین سال زحمتش رو کشیده بودم از دست بدم. خدارو شکر میکنم با آموزشهایی که دیدم از شما تونستم اینبار ذهنم رو کنترل کنم و احتیاط کنم و کارم رو نگه دارم.
البته که بارهای قبل هم چندین بار این اتفاق افتاده بود و به من خیلی آسیب وارد شد.
برای رانندگی هم مادر خودم دقیقا مثل خواهر شما بود دقیقا میتونستم حس شون رو درک کنم.
استاد این آهنگ و ویدیویی که در آخر ویدیوتون قرار دارید خیلی برام جالب بود چون اخیرا نشانههایی میبینم که واقعا باعث شده ایمانم به خدا بیشتر و بیشتر بشه.
مثلا من که اخیرا به زیارت حرم امام رضا رفتم و وارد اون فضای معنوی شدم. یکی از دوستان داستان معجزه ای که توی اون محل اتفاق افتاده بود باعث شد ایمانم به خدا و معجزه خدا خیلی خیلی بیشتر بشه.
همچنین زمانی که داشتم از معماری های زیبای حرم امام رضا تماشا میکردم و همزمان تصور سازی خودم میکردم و خاسته هام رو مرور میکردم در زمان خستگی کنار فردی نشستم و او خواست ازم که باهم دیگه سوره یاسین رو بخونیم (من اصلا قصد خواند سوره رو نداشتم و چون اون فرد با خیلی شوخ طبعی به من گفت میخوای سوره یاسین رو به صورت پاپ بخونم من خوشم اومد و همراهش شروع به خواندن کردم) بعد از تمام شدن سوره یاسین و کلی گپ زدن متوجه شدم که کار اون فرد برنامه نویسی هست و این فرد به بلژیک مهاجرت کرده و برای زیارت به مشهد آمده بود. او که خواستار این بود که سایتی که به تازگی بالا آمده بود را سئو کنم و من هم متخصص سئو هستم راهنماییش کنم و نشونهای بشه برای یه پروژه کاری جدید.
خدا رو شاکرم بابت همه نعمتهایی که به من داده و خدارو شاکرم که خداوند چشمانم را بیناتر کرده نسبت به قبلم در مقابل نعمتها و معجزاتی که برایم صورت میگیرد و این مسیر قطعا ادامه دارد.
نکته که قبلا در مورد هدایت گفته بودید یادم میاد که گفته بودید؛ هدایت هم تکامل میخواد، یعنی چیزی که به ما هدایت میشه بستگی به مدار و شرایط و درکمون هم داره اگه درکمون بیشتر بشه از هدایت ها هم بهتر استفاده میکنیم،
در مورد غرور یه موضوع هست که بهش توجه میکنم این روزا، غرور من در مقابل دیگران هست، از فایل شما استفاده کردم در این چند سال و دیدم که چقدر باور غلط داشته ام و دنیا که ساخته شده بود برام سیاه و اشتباه ، و دنیا دیگری هم هست،حالا این تقصیر پدر و مادر و حرف های منفی دیگران و ادمای سمی هست که باید ازاشون دوری کنیم، ( دیگران جزام دارند)، خودم سفید میدونم و دیگران سیاه و ارتباطم کلا ریخته به هم و عامل بدبختیمون این شیوه فکر کردن جامعه است، حرفهای سمی، اخبار و فیلم و سریال.
غرور و دلسوزی و نگرانی ها یا همین که هر کس راه خودش میخواد بره و میگه ازادی ، ولی ازادی دیگران میخواد بگیره در من با هم تنیده شده است و تنفری ایجاد کرده.
خلاصه که ذهنیت ناخوداگاه من به طور پیش فرض شده تعارض با همه هست، تلاش که میکنم فقط دیگه حرفی نزنم و با تکامل این سفید و سیاه بودن کمتر کنم و از غرور بی جا اجتناب کنم،
در مورد هدایت واقعا سخته که هدایت بخواییم در جایکه که تجربیات بد و شکست ها وجود داشته، میگم خوب من نمیتونم، شرایط سخت ، قبلا فلان جا نشده و نمیشه که کلا به هدایت فکر نمیکنیم و سد میسازم از ترس هام و توجیهات میاد تا جاییکه مرز توقعم و ارزوهامو ، ترس ، تجربیات قبل هست.
این نظرات بود که دوست داشتم به اشتراک بگذارم و امیدوارم خداوند و شما استاد عزیز در مورد ان رهنمود فرمایید
اول اینکه کنترل ورودیها اولین کاریه که باید انجام بدیم
دوم اینکه با این دید نگاه کنیم که این تضاد چی رو میخاد به ما آموزش بده
سوم اینکه ما همه مسائل رو حل میکنیم
چهارم اینکه خداوند هادی است
پنجم اینکه به یاد بیاریم و بنویسیم همه هدایت های خدا رو،جاهایی که ترسیدیم و او به ما کمک کرد،جاهایی که نزدیک بود تصادف کنیم و او به ما کمک کرد،جاهایی که رفتیم تا لبه پرتگاه اما او نگذاشت و….
اکبر عزیز هدایت همیشه هست اما ماییم که در مدارش نیستیم و دریافت نمیکنیم
نیاز داریم بیشتر روی خودمان کار کنیم و بیشتر تقوا پیشه کنیم
امیدوارم نور خداوند وارد قلبمان شود یا بهتر بگم امیدوارم سیاهی دور قلبمان زودتر پاک شود تا نور رو ببینیم
من اینجا میخوام موضوعی رو تعریف کنم در مورد قضاوت کردن و غیبت
من دیشب خواب دیدم که یک نفر یک زن مرده رو دارا تکه تکه میکنه و من داشتم این را می دیدم و دو زن دیگه هم بودن که متوجه کار اون بنده خدا نبودن .اون بنده خدا میگفت میخوام براتون فسنجون درست کنم که یک دفعه یک نفر با گله ای از گوسفند وارد شد و اون مرد جسد زن رو برداشت جابجا کرد که اون دو تا زن هم متوجه جسد زن شدن که شروع کردن به جیق کشیدن که من از خواب پریدم ساعت رو نگاه کردم دیدم ساعت ده به چهار و نزدیک اذان صبحه و بلند شدم رفتم وضو گرفتم و نمازم رو خواندم و دوباره دراز کشیدم و از خدای درونم پرسیدم علت این خواب چی میتونه باشه و خداوند شروع کرد تمام اتفاقات روز رو برام مرور کردن که خانمت اول صبح در مورد یه خانم که کار صدور مدرک کارشناسی اش رو به تعویق انداخته داره با من صحبت میکنه که آره این خانم عمدا داره به تعویق می ندازه و کلی قضاوت های دیگه و من هم داشتم یه جورایی تایید میکردم و از خدا خواستم جزئیات رو برام روشن کنه و اینگونه گفت که گناه تو که از عواقب قضاوت کردن آگاهی حتما بیشتره نسبت به خانمت که در مدار خودسازی نیست آخه از لحظه ای که اون مرده داشت اون جسد رو تکه تکه میکرد من داشتم با جزئیات کامل می دیدم و رنج می کشیدم ولی اون دوتا خانم مشرف به دیدن نبودن و در یک لحظه جسد رو دیدن پس من که در مدار خود سازی هستم باید بیشتر مواظب باشم تا قضاوت نکنم ودر همون لحظه از خدا خواستم بابت این اشتباهم مرا ببخشد و خواستم هر وقت که در چنین شرایطی قرار گرفتم همون لحظه این خواب رو به یاد من بیاره .
دوستان من اصلا خوابهایم یادم نمی مونه ولی این خواب بحدی واضح بود که همه چیزش رو با جزئیات یادم مونده
از خداوند میخواهم حتی به اندازه چشم بر هم زدنی ما را به حال خودمان وا نگذارد
من قبلا هم این فایل را گوش کرده بودم ولی خیلی نکات را ازش نمی فهمیدم
و دوباره خود خداوند بهم فهموند
جمله به جمله را استپ کردم
کلمه به کلمه را خداوند داشت بهم می گفت
الله اکبر
الهی شکر
……
مثال مدیر فنی عزیز در سایت که استاد گفتند را جای خودم گذاشتم
و دیدم درسته کاملا هم درسته
چقدر راه را برای خودم ناهموار کردم
به یه دلیل ساده
چون باید همیشه متواضع باشم در برابر خداوند
و من نبودم من تواضع نداشتم در برابر خداوند
در برابر بنده ها متواضع بودم . آرام بودم ولی در برابر رب خودم ارباب خودم نه !!!
خدایی که در این نزدیکی است
خدایی که از رگ گردن به من نزدیک تر است
…..
هر روز خود خدا به یادم میآورد که بگو
ایاک نعبد و ایاک نستعین
تنها تو را می پرستم
و تنها از تو یاری می جویم
……
خدایا آسان کن برام آسانی های جهانت را
من خیلی از دوره ها و فایل های استاد را نتیجه گرفتم
ولی باید اعتبارش را به خدا بدهم تا به راه های بهتر هدایتم کند
چقدر اعتماد کردم به این و اون
چه فایده ؟؟؟
هیچی صفر
ولی وقتی میگم خدایا خودت با بزرگیت هدایتم کن
همین من را آسان می کند برای آسانی ها
……
من مو به مو البته سعی کردم دوره عزت نفس استاد جونم را با عشق فراوان انجام می دادم
ولی فایل که به توحید می رسید فایل را رد می کردم
و می گفتم این که درسته
این را که می دونم
و همین شد خدا گفت : می دونی…. برو خودت برو جلو
تو که می دونی
تو که بلدی
تو که حالیت هست
من را کاره ای نمی دونی
و بعد جواب می گرفتم
ولی گذرا .
ولی به مو می رسید ولی پاره نمیشد
تا اینکه خودش باز هم به من لطف کرد مثل همیشه
و به من گفت :
به من بگو
به من اعتماد کن .
هر چی که هست
اعتبارش را به من بگو
خدایا ….
….
من قبلا این فایل را گوش کردم ولی گوش هام شنوا نبود
الان خود خدا داره بهم می فهمونه
خودش برام دارد توضیح میده
خدایا صد هزار مرتبه شکر
خدایا بی نهایت سپاسگزارم
…..
همیشه نگاهم به دست این و اون بود به جای اینکه نگاهم به خداوند باشه
مثلا می شنیدم دو تا برادر و اون برادر کوچکتر به برادر بزرگتر پول داده و اون ماشین خریده
بعد صدا در گوشم می آمد که ببین خدا شانس بده . حالا یکی هم به ما همین طوری کمک می کرد
نتیجه هیچی . سقوط به اعماق چاه
یعنی نه تنها کسی کمک نمی کرد بلکه دست های گدایی این و اون هم طرف ما دراز میشد که به ما کمک کنید
من مشرک . من مشرک . من مشرک
الان خدا بهم گفت من هستم به خودم بگو چی می خواهی
من از خداوند خواستم
من الله بختکی اینجا نیستم
دارم کامنت می نویسم و خدا خدا می کنم
دوره ها را برام خرید
با استاد باهام به طرز معجزه آسایی آشنا کرد
و گفت همینه
همه را برام رام کرد
همه چیز را برام درست کرد
باز هم جای کار دارم می دونم و خودش می دوند و من نمی دونم
……
وقتی خدایی میشی اشک ها امانت نمی دهند مثل الان من
دوستان عزیزم
دوستان خدایی من
از اعماق جانم دوستتون دارم
من از توکل به لبیک اینجا هستم
خدایا خودت می دونی
من نمی دونم
یا منان یا منان یا منان
خدا دستانم را گرفت . همه جا نورانی شد ……
من کی هستم ؟؟؟؟
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم
هر چه دارم از آنه توست
…..
همه جا من گفتم من حالیمه . من می دونم
جاهایی که به خودش تکیه کردم درهای فزونی به روی خودم و زندگیم باز شده
خدایا کمک کن
….
خدایا ازت بی نهایت سپاسگزارم برای تمام داشته هام و نداشته هام چون پلی شدند برای وصل شدن مداوم و پیوسته به خودت چون تو همه چیز منی
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم برای دوره هایی که از استاد عزیزم برام تهیه کردی ولی من شرک ورزیدم و تو را فراموش کردم و دوباره تو به من لطف کردی و منو به مسیر اصلی آوردی
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم برای تمرین ستاره قطبی که به استاد جانم یکی از بندگان خوب جهانت الهام کردی تا در اختیار من قرار بدهد و من اجراش کنم و هر آنچه را که می خواهم را بتونم داشته باشم در این جهان مادی
خدایا من بنده ام من نمی تونم قدردان تمام نعمت های تو باشم
خدایا اجازه بده یه میلی بیام جلوتر و تعهد بدم که یه کوچولو میخام بیام بالاتر
میخوام بنده توحیدیت بشم به معنایی که پیامبر زمانه ام (استاد عباسمنش )میگه
میخوام جلوت زانو بزنم بگم من هیچی نمیدونم من نمیفهمم علمی که من دارم قطره در مقابل دریاست
وای که چقدر خوب متوجه شدم که چرا اینهمه از جهان کتک خوردم وای که چقدر روی خودم روی مشورتهای دیگران حساب کردم آره من روهمه حساب کردم جزتو ؛من جاهل بودم من جاهل بودم ولی عجب خدایی هستی همیشه هوامو داری اما دیگه من میخوام آسون بشم برای آسونی میخوام در مقابل تو خاشع باشم خدایا من باور دارم که تو همیشه هستی و هدایتم میکنی
خدایا من لایق دریافت هدایت از جانب تو هستم خدایا من در مقابل تو هیچی نیستم خدایا کمکم کن نابینا نباشم قلبم باز بشه چون من بدون هدایت تو هیچی نیستم
خدایاااااا من درمقابل تو هیچم حتی توساده ترین مسائل هم میمونم
و امروز صبح بهم الهام کردی که برو
دوباره کامنتهای سعیده جان شهریاری رو بخون منم گفتمش چشم
نمیدونم به این طریق میخوای چی بگی، من ازت هدایت برای رسیدن به خودت و آرامش قلب میخوام
الان باور من اینه که واقعا حس میکنم هیچیم بیشترتر در مقابل انسانها اینو زمانی بیشتر درک میکنم که بایه سری افراد روبه رو میشم….
خدایا با نوشتن این باورم تمام بدنم یخ زد اما ازت متشکرم که جسارت نوشتنش حداقل بهم دادی
میخوام برسم به نقطه ای که خودمو فقط و فقط در مقابل تو هیچ بدونم قوربونت بشم
اولین باری که معنی واقعی رنجش و حمل کینه رو دقیق و شفاف فهمیدم تقریبا 10 الا 12 سال پیش از بچه های انجمن معتادان گمنام شنیدم که میگه:
رنجش مثل این میمونه که تو سم بخوری و توقع داشته باشی یارو بمیره.
حالا این حرف من چه ربطی به این فایل و موضوع توحید داشت،
میگم.
از روزی که این فایل روی سایت اومد من یه مشکل فامیلی با یکی از بستگانم پیدا کردم که طبق روال انسان بودنم پس از چندین بار کنترل کردن خودم در مواقع مختلف،این بار از کوره در رفتم یه حرف به ایشون زدم که این حرف من باعث شد کل فامیل از من ناراحت بشن و به من گله کنن.
و من دقیقا این چند روز اونقدر قدرت دادم به این افکار شرک آلود و شیطانی و توی سرم جنگ ها درست کردم و به خودم قدرت میدادم.بعد به اون ها قدرت میدادم وووووووووووووووووو.
خدا کم رنگ شد.
شکرگزاریم قطع شد.
خواسته هام استپ شد.
تمرین ستاره قطبی قطع شد.
این خوده شرکِ.
دور شدم از خدا و قدرت دادم به این مسئله زشت و زننده.
بها دادم به نجواها.
و خدا کمرنگ شد.
منی که له له میزدم برای اومدن فایل جدید روی سایت که سریع ببینم و کامنت بدم و باز هزاران بار ببینم.
بخاطر این مسئله تقریبا از روزی که این فایل اومد نتونستم کامل فایل رو ببینم و لذت ببرم.
این یعنی شرک.
وقتی میشینم و سناریو جنگ توی ذهنم میکشم،یعنی اینکه خودم رو نسپردم به خدا و نگفتم خدایا من نمیدونم و تو دانای مطلقی.
و تازه امروز فهمیدم که چند روز هست که گم شدم.
هر چند که حق با من بود توی این قضیه،اما به قول استاد میگه تو وقتی بدونی آتیش داغه و دستت رو میسوزونه،با هزاران بهانه هم که باز حق باهات باشه و دست رو بکنی توی آتیش،قطعا دستت میسوزه. حالا بگو موبایلم افتاد توی آتیش خواستم درش بیارم.گوشت از روی سیخ افتاد خواستم درش بیارم.ننم توشه یا با هر دلیلی،خواهی سوخت.
حالا من وقتی میدونم حال و احساس بد مساوی است با اتفاقات بد و نادلخواه،چه حق با من باشه چه نباشه،بلاخره من مسیر رو از دست دادم و تاوانش رو دادم.
سلام خدمت استاد عزیز و بزرگوارم و مریم جان واقعا شایسته و دوستان خوبم در این سایت الهی
من این فایل و بارها گوش دادم و خیلی وقتها موسیقی بک گراند موقع انجام کارهام شده و خیلی به دلم نشست تجربه ای که من بعد از اولین بار گوش دادن به این فایل به ذهنم رسید این بود دقیقا میدونم حس خواهرتون چیه چون بین گرفتن گواهینامه و رانندگی کردنم خیلی فاصله افتاده بود خیلی بلد نبودم و مدتی با همسرم تمرین می کردم و صبحا که بچه ها رو به مدرسه می بردیم تا جایی که می تونستم من پشت فرمون مینشستم تا تمرین کنم چند مدت بعد من تو مسیر مدرسه رانندگی میکردم اونم با کلی ترس و نگرانی و به قول استاد برای هر یه متر میگفتم خدایا خودت هدایتم کن و .. ولی وقتی از مدرسه بر می گشتم و ماشین و تو پارکینگ میذاشتم انگار کوه کنده بودم و البته که برای اینکه به ترسم غلبه کرده بودم احساس خیلی خوبی داشتم
چند وقت بعد همسرم سفر رفت و غلبه بر ترسم توفیق اجباری روزانه شد قرار شد من بچه ها رو ببرم و بیارم و فاصله جمهوری تا بلوار کشاورز ( مسیر مدرسه) با مناجات و ویس های استاد عباسمنش طی میشد میگفتم خدایا تو چشمم باش تو دستم باش تو هدایتم کن و با تکیه بر خدا ترسم کم میشد
همسرم از سفر برگشتن و دوباره طبق معمول گذشته ایشون زحمت رفت و آمد بچه ها رو میکشیدن( خدا بهش قوت بده) اون روز دیدم خیلی سرشون شلوغه و قرار کاری هم داشتن گفتم من بچه ها رو میارم شما به کارت برس خلاصه من راه افتادم و به میدون انقلاب ( که ماشاالله از هشت جهت ماشین داره میاد) که رسیدم تو دلم گفتم به به چه رانندگیم خوب شده و به شوخی گفتم دیگه می تونم تو این مسیر مسافر جابه جاکنم هنوز این فکر از ذهنم رد نشده بود که تو خروجی میدون به سمت کارگر تصادف کردم…مغرور شدم …چه زود…
اگه با استاد و این مباحث آشنا نشده بودم نمیتونستم این اتفاقات رو تحلیل کنم که هر چه از جانب خدا میرسه خیره و این من بودم که مغرور شدم و این یه تلنگر بود چه تلنگر به جایی؛ چون من این نکته طلایی رو فراموش کرده بودم:
«خشوع در مقابل خداوند وقتی مهارتت بالا میره»
«من بدون هدایت خداوند هیچی نیستم»
در لحظه تصادف که خیلی برام غیر منتظره بود و درست لحظه ای اتفاق افتاد که که اصلا فکرشو نمیکردم خیلی ترسیدم مامور راهنمایی رانندگی که ترسم و دید گفت آروم باش و منو راهنمایی کرد که گوشه میدون پا رک کنم تا ترافیک نشه و طرف مقابل عکسها رو گرفت تا به پلیس ارایه بده و من گفتم دیگه کار تمومه من اصلا از قوانین و اینکه باید تو لحظه تصادف چی کار کنم هیچی نمیدونستم و نمی دونستم تو این شرایط کی مقصره و راننده ماشین مقابل همش داشت از خودش دفاع میکرد و من و مقصر جلوه می داد از طرفی تو دلم ناراحت بودم که به جای کمک به همسرم الان براش درد سر درست کردمو…
دوباره شروع کردم تا ذهنم و کنترل کنم تا بتونم خودمو به جریان هدایت بسپارم :خدایا خودت هدایتم کن من نمیدونم چی بگم خدایا من به امید تو پا روی ترسم گذاشتم…انگار یه چیزی تو دلم گفت تو سکوت کن اگه طرف مقابل سرو صدا میکنه تو هیچی نگو یه دفعه مامور راهنمایی و رانندگی داد زد سر اون آقا که اینقدر داد و بیداد نکن الان پلیس میاد مشخص میشه و رو کرد به من و گفت خانم شما از کجا میومدی ؟ من گفتم از پایین
بعد گفت خوب هر کس از پایین میاد حق تقدم با اونه … آقا شما مقصری! راننده تاکسی دیگه زد به سیم آخر که من عمرا خسارت نمیدم و …مقصر این خانومه و تو دلم شروع کردم به شکرگزاری که خدایا قربونت برم چقدر سریع الجوابی خدایا شکرت من مغرور شدم ولی همین که تو رو صدا کردم دوباره جوابمو دادی و هدایتم کردی خلاصه همسرم اومد و بقیه کارها رو انجام داد و من رفتم دنبال بچه ها و نتیجه این شد که بعد از کارشناسی بیمه حتی پول بیمه بیشتر از پول خسارت ماشین هم شد و همه از کمک الله بود و کارها روون پیش رفت اون وقتی که من متواضع شدم در مقابل خداوند که خدایا من خراب کردم تو بساز خدایا من نمیدونم تو درستش کن …
و نکته دیگه اینکه استاد گفتن حتی وقتی خودت راه حل رو میدونی بگو:« خدایا من فکر میکنم این درسته ولی تو بهتر میدونی» چقدر زیبا… چقدر نکته عالی که نه فقط وقتی نمی دونی بلکه همیشه بذار کارها و خدا انجام بده حتی وقتی خودت میدونی… و من باید این و بیشتر تمرین کنم
و نکته بعدی: مهم گفتن این جمله نیست مهم داشتن این نگرش است که واقف باشیم که من نمیدونم خدایا تو هدایتم کن تو میدونی و اینطوری فیلتر ذهن من اینه که من نمیدونم خدایا تو هدایتم کن پس آگاه هستیم به دریافت نعمتها(یاد یکی دیگه از فایلها که فکر میکنم گفت و گو با دوستان باشه افتادم که رزای عزیز گفتن من این حرف استاد بک گراند لپتام هست که خدایا من نمیدانم تو میدونی…و چقدر اون فایل هم دلنشین بود)
نکته بعدی که حتی اگه به هوش مصنوعی با اینهمه دقتش اگه تکیه کنی شرکه ! منم یه مواقعی برای خیلی از مسایل از یوتیوب کمک میگرفتم ولی الان که فکر میکنم میبینم نه در حد کمک که به عنوان راه حل اول و آخر بهش نگاه میکردم و فراموش میکردم از خداوند هدایت بخوام این هم تلنگر خوبی برای من بود
خدایا کمکم کن ایمانم رو بیشتر کنم تا بیشتر بدونم که نمیدونم تا بیشتر از تو کمک بخوام تا بیشتر الهامات و جوابها رو دریافت کنم
من از وقتی این فایل و شنیدم اول صبح وضو میگیرم و میگم خدایا برای تمام تصمیمات امروزم :ایاک نعبد و ایاک نستعین خدایا امروز لطف کردی در حق من و منو بیدار کردی پس خدایا امروزم و تو بساز و چقدر خوبه با این مناجات روزم رو شروع میکنم…
استاد عزیزم ممنونم مریم جان شایسته عزیزم سپاسگزارم برای تمام فایلها و همین طور این فایل ارزشمند
انشاالله که با عمل به آگاهی های این فایل ها به زیبا تر شدن جهان کمک کنیم
ی روز میخاستم از خونه برم دو تا کوچه اونورتر دنبال پسرم از مهد
اومدم بگم خدایا به تومیسپارم
یهو ذهنم کفت اخه ی کوچه میری حلو دیکه سپردن نمیخاد و رد شدم
من عادت هوبی دارم اکثر اوقات میگم خدا یا یه امید تو و الان که دیگه بیشتر شده
و اون روز نسپردم
و داشتم تو کوچه میرفتم احساس کردم یکی داره پشت سرم میاد یهو برگشتم و نا خدا اگاه احاسم کفت فرار کن نمیدونم چرا
کوچه خلوت بود و اون اقا یهو ی جوری حمله کرد نمیدونم چرا
فکر کنم قصد دزدی ویزی داشت گوشی رو هم نبرده بودم که خلاصه زیاد ازش نگم فقط در همین حد که نسپردم
و یا یاد کرفتم زهراااااا در هر کاری بگو سپردم
و از اون زوز به بعد هر حرکتی میخام بکنم از خداوند همراهی میخام حتی کار کوچک
و انقدر قشنگ اون کار راحت انجام میشه وقتی نجنگم
هر موقع خودم میخاستم درست کنم من بلدم انگار سخت پیش میره
به قولی نمک غذا رو هم از خدا بخاه و حتی ی سوپری
و مسافرتی که میخاستیم برگزدیم همه گفتتند شلوغه ولی ما سپردیم همه چیزم به خدا و لنقدر خلوت و تعجبی بود 12 فروردین حاده شمال که نگو
و ما ذوق زده از سپردن
و وقتی میسپاری انقدر قشنگ میچینه که نگوووو
همون جور که برای شما استاد نازنینم چیده
و این ندای و هدایت با گوش دادن زیاد پر رنگتر میشه واضح صداشو میشنوی و شما استلد بهش قدرتی دادی که اینجوری براتون کار میکنم و با توکل به خدا ما هم به این درجه از رهایی و سپردن و هدایت برسیم
اوست که بر بنده اش آیات روشنى نازل مى کند، تا شما را از تاریکى ها به سوى نور بیرون آورد و یقیناً خدا نسبت به شما رئوف و مهربان است
سوره حدید آیه 9
کپیشده از برنامه قرآن نور
سلام به صاحب اختیارم سلام به خالقم که مرا از ظلمات به سوی نور هدایت کرد بر من منت نهاد و هر لحظه دارد مرا پرورش می دهد و آگاهی هایش را در من جاری می سازد
سلام خداوند به خودم به استادان عزیزم و دوستان قشنگم
سلام خداوند به خودم که وقتی بر میگردم به گذشته که چطور شد که خداوند منو به سمت نور هدایت کرد هر چقدر فکر میکنم میبینم کار بزرگی انجام ندادم این خداوند رحمان و رحیم بوده که بند بوده به بهانه تا من یه لحظه برگردم به سمت معبودم تا مرا به سوی خودش هدایت کند واقعا خداوند یک بهانه کوچک می خواهد تا بنده اش را هدایت کند
چه منطقی محکم تر از آیه فوق که میگه خداوند رئوف و رحیم و مهربان و دلنواز هست تا برگردیم به سمت خدا مارو می بخشه و مارو به سوی نور به سوی خودش هدایت می کنه و ناز مارو میکشه و به قول استاد سوار بر شانه خداوند در یک جنگل زیبا سوت زنان از زندگیمون لذت میبریم
خدایا ای الهه من ای معبود من سپاسگزارم که از من درگذشتی و مرا مورد لطف و رحمت خود قرار دادی مرا بخشیدی و همواره مرا به سوی خودت هدایت می کنی سپاسگزارم
معبود من هر که تو را ندارد هیچ ندارد و هر که تورا دارد همه چیز اذان اوست
من هیچی نیستم بدون تو من وصلم به تو اگر این اتصال قطع بشه یقیناً من مُردم شاید این جسم فیزیکم زنده باشه ولی در اصل مُردَم
پرودگارا چطور وقتی نور به گیاه نرسه گیاه رشد نمیکنه اگر هدایتت و نورت به منِ محتاج به تو نرسه رشد نمیکنم و درآخر از بین میرم از تو می خواهم همواره نورت و هدایتت شامل حال من شود معبودا
خدایا شکرت که قلمم شدی تا بنویسیم هر آنچه که باید نوشته می شد
سلام و درود خدمت استاد بزرگوار استاد عباسمنش عزیز و درود وسلام خدمت خانم شایسته عزیز ومهربان و سلام و درود خدمت دوستان عزیز وبزرگوار سایت عباسمنش
اولین نکته که میخوام بهش اشاره کنم وبسیار شادم و لذت بردم و تحسین کردن استاد بزرگوار را و از تیپ و قیافه دلنشینتون استاد از زیبایی شما از سلامتی و شادابیتون که اول نظرم را جلب کرد خداراسپاس گزارم برای سلامتی و وجودتون
درمورد این پست شما میخواستم عرض کنم که یادم به خودم افتاد از 16 سال زندگی وقتی فکر میکردم که چالش های زندگی را خودم حل کنم یا به گفته ی اطرافیان آدم باید در زندگیش سیاست داشته باشه همش دنبال سیاست های زندگی همسر داری فرزند داری بودم مدام در حال کنترل کردن بودم وقتی کاری میکردم موفق میشدم فکر میکردم خودم هستم از خدا کمک میخواستم کمک میشدم هدایت میشدم ولی فکر میکردم سیاست هاست خودم هستم و اطرافیان منو به خاطر موفقیت هام تحسین میکردند شده بودم تبل تو خالی حتی اطافیانم را راهنمایی میکردم اونا از راهنمایی من استفاده میکردند و نتیجه میگرفتند ولی خودم نه خودم به عقب میرفتم حس همه چیز دانی داشتم ومدام درحال به در ودیوار کوبیدن بودم که ناشی از این بود که من خودم باید حل کنم من باید بلد باشم من باید بچینم نمیدونستم نا آگاه بودم نتیجه هیچی درجا زدن بود پس رفت کردن بود نتیجه خوبی نداشت اصلا گاری بود گاری زنگ زده توی سربالایی توی سرما و یخبندان همش سقوط دوباره همین مسیر من درمورد این فایل فقط به کلمه سیاست داشتن افتادم از سیاست استفاده کردن از تجربه دیگران تو زندگی استفاده کردن در حالی که زندگی هر کسی به نظر من اورجینال هست مختص خود آدمه انسانی که ایمان داشته باشه زندگیش اورجینال هست که با ایمان و توکل پیش میبره واینجوری قشنگ تره نه این که جا پای دیگران بگزاریم از اون مسیر حرکت کنیم پا در را بگزارم و هیچ مپرسیم که خدا خودش راه را نشان میده الهی شکرت و الان باصحبت هاتون و با دوره 12 قدم که بسیار عالی برای من بود حداقل متوجه شدم در چالش ها آرام باشم آرام بودن من بهترین گذینه برای حل مساعل هست بارها و بارها به عجز وناله افتادم بارها وبارها شکایت کردم از خدا و فهمیدم که بعد از جزم وناله یادم می افتاد که فقط بگم خدایا من تسلیمم من تسلیم تو ام خدایا کمکم کن راه به جایی ندارم خدایا فقط تو میتونی آرام کنی تو میتونی درست کنی فقط کلمه تسلیم آرامم کرد فهمیدم آرام باشم نیاز نیست خودم کنترل کنم یکی دیگه باید باشه یه نیرویی برتر بیاد وسط و همه چیز را بچینه بار من رو به دوش بکشه منو سبک بال کنه خدایا مچکرم از تو که فرمان را خودت به دست میگیری و چالش هام را حل میکنی مچکرم خدای خوبم و چقدر همه چیز راحت میشه فکر های خوب میاد برام که کارت درسته حل شده هست فقط آرام باش و صبور باش خدا خودش همه چیز را جور میکنه به سادگی به زیبایی عزتمندانه دربهترین زمان بهترین مکان بهترین حالت و در آسانترین روش راحت ترین روش درست میشه و شد برام وقتی به خدا میگم که خدایا من نه میتونم نه میدونم نه بلدم خدایا تو میدونی تو میتونی تو بلدی به زبان می آورم و میخواهم و میسپارم خدا خودش حل میکنه و چقدر راحت و بی استرس چقدر سبک بال اصلا خدا قبل این که من بگم خدا خودش درست کرده اصلا همه چیز را چیده چند روز پیش من به دندان پزشکی رفتم من برای یکی از دندان هام نوبت داشتم همونجا خدا برام چیده بود کارم را راحت کرده بود پولش را برام فرستاده بود وقتی دکتر دست به کار شد گفت الان که دست به کار شدم اون یکی از دندانها را همین جلسه درست میکنم که کارت بهتر انجام بشه بعد پولم خدا برام فرستاده بود راحت این یکی از چالش های دوسال من بود وبه راحتی انجام شد خیلی زیبا ومن این مورد راهدیه خدا میدونم هدفم تیک خورد وکارم به راحت ترین شکل انجام شد خدایا من خودم را به تو میسپارم فرمان را به دست تو میدهم خودت هدایتم کن من به خدا ایمان دارم من به خدا اعتقاد دارم من به خدا اعتماد دارم خدایا مچکرم که هستی کنارم
سلام خدمت استاد عزیزم
من هم طبق خود شناسی که کسب کردم زمانهایی فکر میکنم که خیلی حالیم هست و زمانی که به این حد میرسم واقعا چوبش رو میخورم و باعث میشه که حواسم رو توی اون موضوع جمع نکنم. خیلی ممنونم بابت توضیحات کاملی که دادید و در همه ویدیوهاتون میدید.
مثلا برای کسب و کارم دقیقا همین اتفاق افتاد و نزدیک بود کاری که چندین سال زحمتش رو کشیده بودم از دست بدم. خدارو شکر میکنم با آموزشهایی که دیدم از شما تونستم اینبار ذهنم رو کنترل کنم و احتیاط کنم و کارم رو نگه دارم.
البته که بارهای قبل هم چندین بار این اتفاق افتاده بود و به من خیلی آسیب وارد شد.
برای رانندگی هم مادر خودم دقیقا مثل خواهر شما بود دقیقا میتونستم حس شون رو درک کنم.
استاد این آهنگ و ویدیویی که در آخر ویدیوتون قرار دارید خیلی برام جالب بود چون اخیرا نشانههایی میبینم که واقعا باعث شده ایمانم به خدا بیشتر و بیشتر بشه.
مثلا من که اخیرا به زیارت حرم امام رضا رفتم و وارد اون فضای معنوی شدم. یکی از دوستان داستان معجزه ای که توی اون محل اتفاق افتاده بود باعث شد ایمانم به خدا و معجزه خدا خیلی خیلی بیشتر بشه.
همچنین زمانی که داشتم از معماری های زیبای حرم امام رضا تماشا میکردم و همزمان تصور سازی خودم میکردم و خاسته هام رو مرور میکردم در زمان خستگی کنار فردی نشستم و او خواست ازم که باهم دیگه سوره یاسین رو بخونیم (من اصلا قصد خواند سوره رو نداشتم و چون اون فرد با خیلی شوخ طبعی به من گفت میخوای سوره یاسین رو به صورت پاپ بخونم من خوشم اومد و همراهش شروع به خواندن کردم) بعد از تمام شدن سوره یاسین و کلی گپ زدن متوجه شدم که کار اون فرد برنامه نویسی هست و این فرد به بلژیک مهاجرت کرده و برای زیارت به مشهد آمده بود. او که خواستار این بود که سایتی که به تازگی بالا آمده بود را سئو کنم و من هم متخصص سئو هستم راهنماییش کنم و نشونهای بشه برای یه پروژه کاری جدید.
خدا رو شاکرم بابت همه نعمتهایی که به من داده و خدارو شاکرم که خداوند چشمانم را بیناتر کرده نسبت به قبلم در مقابل نعمتها و معجزاتی که برایم صورت میگیرد و این مسیر قطعا ادامه دارد.
خدایا شکرت
درود به شما استاد عزیز
سپاس برای فایل فوق العادتون
نکته که قبلا در مورد هدایت گفته بودید یادم میاد که گفته بودید؛ هدایت هم تکامل میخواد، یعنی چیزی که به ما هدایت میشه بستگی به مدار و شرایط و درکمون هم داره اگه درکمون بیشتر بشه از هدایت ها هم بهتر استفاده میکنیم،
در مورد غرور یه موضوع هست که بهش توجه میکنم این روزا، غرور من در مقابل دیگران هست، از فایل شما استفاده کردم در این چند سال و دیدم که چقدر باور غلط داشته ام و دنیا که ساخته شده بود برام سیاه و اشتباه ، و دنیا دیگری هم هست،حالا این تقصیر پدر و مادر و حرف های منفی دیگران و ادمای سمی هست که باید ازاشون دوری کنیم، ( دیگران جزام دارند)، خودم سفید میدونم و دیگران سیاه و ارتباطم کلا ریخته به هم و عامل بدبختیمون این شیوه فکر کردن جامعه است، حرفهای سمی، اخبار و فیلم و سریال.
غرور و دلسوزی و نگرانی ها یا همین که هر کس راه خودش میخواد بره و میگه ازادی ، ولی ازادی دیگران میخواد بگیره در من با هم تنیده شده است و تنفری ایجاد کرده.
خلاصه که ذهنیت ناخوداگاه من به طور پیش فرض شده تعارض با همه هست، تلاش که میکنم فقط دیگه حرفی نزنم و با تکامل این سفید و سیاه بودن کمتر کنم و از غرور بی جا اجتناب کنم،
در مورد هدایت واقعا سخته که هدایت بخواییم در جایکه که تجربیات بد و شکست ها وجود داشته، میگم خوب من نمیتونم، شرایط سخت ، قبلا فلان جا نشده و نمیشه که کلا به هدایت فکر نمیکنیم و سد میسازم از ترس هام و توجیهات میاد تا جاییکه مرز توقعم و ارزوهامو ، ترس ، تجربیات قبل هست.
این نظرات بود که دوست داشتم به اشتراک بگذارم و امیدوارم خداوند و شما استاد عزیز در مورد ان رهنمود فرمایید
سلام اکبر عزیز
اول اینکه کنترل ورودیها اولین کاریه که باید انجام بدیم
دوم اینکه با این دید نگاه کنیم که این تضاد چی رو میخاد به ما آموزش بده
سوم اینکه ما همه مسائل رو حل میکنیم
چهارم اینکه خداوند هادی است
پنجم اینکه به یاد بیاریم و بنویسیم همه هدایت های خدا رو،جاهایی که ترسیدیم و او به ما کمک کرد،جاهایی که نزدیک بود تصادف کنیم و او به ما کمک کرد،جاهایی که رفتیم تا لبه پرتگاه اما او نگذاشت و….
اکبر عزیز هدایت همیشه هست اما ماییم که در مدارش نیستیم و دریافت نمیکنیم
نیاز داریم بیشتر روی خودمان کار کنیم و بیشتر تقوا پیشه کنیم
امیدوارم نور خداوند وارد قلبمان شود یا بهتر بگم امیدوارم سیاهی دور قلبمان زودتر پاک شود تا نور رو ببینیم
سپاسگزارم
بنام الله یکتا
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته عزیز
سلام خدمت دانشجویان مکتب توحید
من اینجا میخوام موضوعی رو تعریف کنم در مورد قضاوت کردن و غیبت
من دیشب خواب دیدم که یک نفر یک زن مرده رو دارا تکه تکه میکنه و من داشتم این را می دیدم و دو زن دیگه هم بودن که متوجه کار اون بنده خدا نبودن .اون بنده خدا میگفت میخوام براتون فسنجون درست کنم که یک دفعه یک نفر با گله ای از گوسفند وارد شد و اون مرد جسد زن رو برداشت جابجا کرد که اون دو تا زن هم متوجه جسد زن شدن که شروع کردن به جیق کشیدن که من از خواب پریدم ساعت رو نگاه کردم دیدم ساعت ده به چهار و نزدیک اذان صبحه و بلند شدم رفتم وضو گرفتم و نمازم رو خواندم و دوباره دراز کشیدم و از خدای درونم پرسیدم علت این خواب چی میتونه باشه و خداوند شروع کرد تمام اتفاقات روز رو برام مرور کردن که خانمت اول صبح در مورد یه خانم که کار صدور مدرک کارشناسی اش رو به تعویق انداخته داره با من صحبت میکنه که آره این خانم عمدا داره به تعویق می ندازه و کلی قضاوت های دیگه و من هم داشتم یه جورایی تایید میکردم و از خدا خواستم جزئیات رو برام روشن کنه و اینگونه گفت که گناه تو که از عواقب قضاوت کردن آگاهی حتما بیشتره نسبت به خانمت که در مدار خودسازی نیست آخه از لحظه ای که اون مرده داشت اون جسد رو تکه تکه میکرد من داشتم با جزئیات کامل می دیدم و رنج می کشیدم ولی اون دوتا خانم مشرف به دیدن نبودن و در یک لحظه جسد رو دیدن پس من که در مدار خود سازی هستم باید بیشتر مواظب باشم تا قضاوت نکنم ودر همون لحظه از خدا خواستم بابت این اشتباهم مرا ببخشد و خواستم هر وقت که در چنین شرایطی قرار گرفتم همون لحظه این خواب رو به یاد من بیاره .
دوستان من اصلا خوابهایم یادم نمی مونه ولی این خواب بحدی واضح بود که همه چیزش رو با جزئیات یادم مونده
از خداوند میخواهم حتی به اندازه چشم بر هم زدنی ما را به حال خودمان وا نگذارد
در پناه الله یکتا شاد و سلامت باشید
به نام خدا
من تسلیمم
من تسلیمم
من تسلیمم
من عاجزم
من عاجزم
من عاجزم
…..
این فایل خیلی عالی بود خدا را صد هزار مرتبه شکر
من قبلا هم این فایل را گوش کرده بودم ولی خیلی نکات را ازش نمی فهمیدم
و دوباره خود خداوند بهم فهموند
جمله به جمله را استپ کردم
کلمه به کلمه را خداوند داشت بهم می گفت
الله اکبر
الهی شکر
……
مثال مدیر فنی عزیز در سایت که استاد گفتند را جای خودم گذاشتم
و دیدم درسته کاملا هم درسته
چقدر راه را برای خودم ناهموار کردم
به یه دلیل ساده
چون باید همیشه متواضع باشم در برابر خداوند
و من نبودم من تواضع نداشتم در برابر خداوند
در برابر بنده ها متواضع بودم . آرام بودم ولی در برابر رب خودم ارباب خودم نه !!!
خدایی که در این نزدیکی است
خدایی که از رگ گردن به من نزدیک تر است
…..
هر روز خود خدا به یادم میآورد که بگو
ایاک نعبد و ایاک نستعین
تنها تو را می پرستم
و تنها از تو یاری می جویم
……
خدایا آسان کن برام آسانی های جهانت را
من خیلی از دوره ها و فایل های استاد را نتیجه گرفتم
ولی باید اعتبارش را به خدا بدهم تا به راه های بهتر هدایتم کند
چقدر اعتماد کردم به این و اون
چه فایده ؟؟؟
هیچی صفر
ولی وقتی میگم خدایا خودت با بزرگیت هدایتم کن
همین من را آسان می کند برای آسانی ها
……
من مو به مو البته سعی کردم دوره عزت نفس استاد جونم را با عشق فراوان انجام می دادم
ولی فایل که به توحید می رسید فایل را رد می کردم
و می گفتم این که درسته
این را که می دونم
و همین شد خدا گفت : می دونی…. برو خودت برو جلو
تو که می دونی
تو که بلدی
تو که حالیت هست
من را کاره ای نمی دونی
و بعد جواب می گرفتم
ولی گذرا .
ولی به مو می رسید ولی پاره نمیشد
تا اینکه خودش باز هم به من لطف کرد مثل همیشه
و به من گفت :
به من بگو
به من اعتماد کن .
هر چی که هست
اعتبارش را به من بگو
خدایا ….
….
من قبلا این فایل را گوش کردم ولی گوش هام شنوا نبود
الان خود خدا داره بهم می فهمونه
خودش برام دارد توضیح میده
خدایا صد هزار مرتبه شکر
خدایا بی نهایت سپاسگزارم
…..
همیشه نگاهم به دست این و اون بود به جای اینکه نگاهم به خداوند باشه
مثلا می شنیدم دو تا برادر و اون برادر کوچکتر به برادر بزرگتر پول داده و اون ماشین خریده
بعد صدا در گوشم می آمد که ببین خدا شانس بده . حالا یکی هم به ما همین طوری کمک می کرد
نتیجه هیچی . سقوط به اعماق چاه
یعنی نه تنها کسی کمک نمی کرد بلکه دست های گدایی این و اون هم طرف ما دراز میشد که به ما کمک کنید
من مشرک . من مشرک . من مشرک
الان خدا بهم گفت من هستم به خودم بگو چی می خواهی
من از خداوند خواستم
من الله بختکی اینجا نیستم
دارم کامنت می نویسم و خدا خدا می کنم
دوره ها را برام خرید
با استاد باهام به طرز معجزه آسایی آشنا کرد
و گفت همینه
همه را برام رام کرد
همه چیز را برام درست کرد
باز هم جای کار دارم می دونم و خودش می دوند و من نمی دونم
……
وقتی خدایی میشی اشک ها امانت نمی دهند مثل الان من
دوستان عزیزم
دوستان خدایی من
از اعماق جانم دوستتون دارم
من از توکل به لبیک اینجا هستم
خدایا خودت می دونی
من نمی دونم
یا منان یا منان یا منان
خدا دستانم را گرفت . همه جا نورانی شد ……
من کی هستم ؟؟؟؟
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم
هر چه دارم از آنه توست
…..
همه جا من گفتم من حالیمه . من می دونم
جاهایی که به خودش تکیه کردم درهای فزونی به روی خودم و زندگیم باز شده
خدایا کمک کن
….
خدایا ازت بی نهایت سپاسگزارم برای تمام داشته هام و نداشته هام چون پلی شدند برای وصل شدن مداوم و پیوسته به خودت چون تو همه چیز منی
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم برای دوره هایی که از استاد عزیزم برام تهیه کردی ولی من شرک ورزیدم و تو را فراموش کردم و دوباره تو به من لطف کردی و منو به مسیر اصلی آوردی
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم برای تمرین ستاره قطبی که به استاد جانم یکی از بندگان خوب جهانت الهام کردی تا در اختیار من قرار بدهد و من اجراش کنم و هر آنچه را که می خواهم را بتونم داشته باشم در این جهان مادی
خدایا من بنده ام من نمی تونم قدردان تمام نعمت های تو باشم
من کوچک را ببخش
من حقیر را ببخش
من در حد خودم می تونم تو را بپرستم
من را رها نکن
دستم در دست تو است
………..
……………
…………………
●بسم الله الرحمن الرحیم●
” الحمدالله رب العالمین
” الرحمن الرحیم
” مالک یوم الدین
” ایاک نعبد و ایاک نستعین
” اهدناالصراط المستقیم
” صراط الذین انعمت علیهم غیر
المغضوب علیهم والضالین
خدایا اجازه بده یه میلی بیام جلوتر و تعهد بدم که یه کوچولو میخام بیام بالاتر
میخوام بنده توحیدیت بشم به معنایی که پیامبر زمانه ام (استاد عباسمنش )میگه
میخوام جلوت زانو بزنم بگم من هیچی نمیدونم من نمیفهمم علمی که من دارم قطره در مقابل دریاست
وای که چقدر خوب متوجه شدم که چرا اینهمه از جهان کتک خوردم وای که چقدر روی خودم روی مشورتهای دیگران حساب کردم آره من روهمه حساب کردم جزتو ؛من جاهل بودم من جاهل بودم ولی عجب خدایی هستی همیشه هوامو داری اما دیگه من میخوام آسون بشم برای آسونی میخوام در مقابل تو خاشع باشم خدایا من باور دارم که تو همیشه هستی و هدایتم میکنی
خدایا من لایق دریافت هدایت از جانب تو هستم خدایا من در مقابل تو هیچی نیستم خدایا کمکم کن نابینا نباشم قلبم باز بشه چون من بدون هدایت تو هیچی نیستم
خدایاااااا من درمقابل تو هیچم حتی توساده ترین مسائل هم میمونم
و امروز صبح بهم الهام کردی که برو
دوباره کامنتهای سعیده جان شهریاری رو بخون منم گفتمش چشم
نمیدونم به این طریق میخوای چی بگی، من ازت هدایت برای رسیدن به خودت و آرامش قلب میخوام
الان باور من اینه که واقعا حس میکنم هیچیم بیشترتر در مقابل انسانها اینو زمانی بیشتر درک میکنم که بایه سری افراد روبه رو میشم….
خدایا با نوشتن این باورم تمام بدنم یخ زد اما ازت متشکرم که جسارت نوشتنش حداقل بهم دادی
میخوام برسم به نقطه ای که خودمو فقط و فقط در مقابل تو هیچ بدونم قوربونت بشم
خدایا خودت کمکم کن
سلام
اولین باری که معنی واقعی رنجش و حمل کینه رو دقیق و شفاف فهمیدم تقریبا 10 الا 12 سال پیش از بچه های انجمن معتادان گمنام شنیدم که میگه:
رنجش مثل این میمونه که تو سم بخوری و توقع داشته باشی یارو بمیره.
حالا این حرف من چه ربطی به این فایل و موضوع توحید داشت،
میگم.
از روزی که این فایل روی سایت اومد من یه مشکل فامیلی با یکی از بستگانم پیدا کردم که طبق روال انسان بودنم پس از چندین بار کنترل کردن خودم در مواقع مختلف،این بار از کوره در رفتم یه حرف به ایشون زدم که این حرف من باعث شد کل فامیل از من ناراحت بشن و به من گله کنن.
و من دقیقا این چند روز اونقدر قدرت دادم به این افکار شرک آلود و شیطانی و توی سرم جنگ ها درست کردم و به خودم قدرت میدادم.بعد به اون ها قدرت میدادم وووووووووووووووووو.
خدا کم رنگ شد.
شکرگزاریم قطع شد.
خواسته هام استپ شد.
تمرین ستاره قطبی قطع شد.
این خوده شرکِ.
دور شدم از خدا و قدرت دادم به این مسئله زشت و زننده.
بها دادم به نجواها.
و خدا کمرنگ شد.
منی که له له میزدم برای اومدن فایل جدید روی سایت که سریع ببینم و کامنت بدم و باز هزاران بار ببینم.
بخاطر این مسئله تقریبا از روزی که این فایل اومد نتونستم کامل فایل رو ببینم و لذت ببرم.
این یعنی شرک.
وقتی میشینم و سناریو جنگ توی ذهنم میکشم،یعنی اینکه خودم رو نسپردم به خدا و نگفتم خدایا من نمیدونم و تو دانای مطلقی.
و تازه امروز فهمیدم که چند روز هست که گم شدم.
هر چند که حق با من بود توی این قضیه،اما به قول استاد میگه تو وقتی بدونی آتیش داغه و دستت رو میسوزونه،با هزاران بهانه هم که باز حق باهات باشه و دست رو بکنی توی آتیش،قطعا دستت میسوزه. حالا بگو موبایلم افتاد توی آتیش خواستم درش بیارم.گوشت از روی سیخ افتاد خواستم درش بیارم.ننم توشه یا با هر دلیلی،خواهی سوخت.
حالا من وقتی میدونم حال و احساس بد مساوی است با اتفاقات بد و نادلخواه،چه حق با من باشه چه نباشه،بلاخره من مسیر رو از دست دادم و تاوانش رو دادم.
خدایا خودت کمکم کن
الهی به امید تو
سلام خدمت استاد عزیز و بزرگوارم و مریم جان واقعا شایسته و دوستان خوبم در این سایت الهی
من این فایل و بارها گوش دادم و خیلی وقتها موسیقی بک گراند موقع انجام کارهام شده و خیلی به دلم نشست تجربه ای که من بعد از اولین بار گوش دادن به این فایل به ذهنم رسید این بود دقیقا میدونم حس خواهرتون چیه چون بین گرفتن گواهینامه و رانندگی کردنم خیلی فاصله افتاده بود خیلی بلد نبودم و مدتی با همسرم تمرین می کردم و صبحا که بچه ها رو به مدرسه می بردیم تا جایی که می تونستم من پشت فرمون مینشستم تا تمرین کنم چند مدت بعد من تو مسیر مدرسه رانندگی میکردم اونم با کلی ترس و نگرانی و به قول استاد برای هر یه متر میگفتم خدایا خودت هدایتم کن و .. ولی وقتی از مدرسه بر می گشتم و ماشین و تو پارکینگ میذاشتم انگار کوه کنده بودم و البته که برای اینکه به ترسم غلبه کرده بودم احساس خیلی خوبی داشتم
چند وقت بعد همسرم سفر رفت و غلبه بر ترسم توفیق اجباری روزانه شد قرار شد من بچه ها رو ببرم و بیارم و فاصله جمهوری تا بلوار کشاورز ( مسیر مدرسه) با مناجات و ویس های استاد عباسمنش طی میشد میگفتم خدایا تو چشمم باش تو دستم باش تو هدایتم کن و با تکیه بر خدا ترسم کم میشد
همسرم از سفر برگشتن و دوباره طبق معمول گذشته ایشون زحمت رفت و آمد بچه ها رو میکشیدن( خدا بهش قوت بده) اون روز دیدم خیلی سرشون شلوغه و قرار کاری هم داشتن گفتم من بچه ها رو میارم شما به کارت برس خلاصه من راه افتادم و به میدون انقلاب ( که ماشاالله از هشت جهت ماشین داره میاد) که رسیدم تو دلم گفتم به به چه رانندگیم خوب شده و به شوخی گفتم دیگه می تونم تو این مسیر مسافر جابه جاکنم هنوز این فکر از ذهنم رد نشده بود که تو خروجی میدون به سمت کارگر تصادف کردم…مغرور شدم …چه زود…
اگه با استاد و این مباحث آشنا نشده بودم نمیتونستم این اتفاقات رو تحلیل کنم که هر چه از جانب خدا میرسه خیره و این من بودم که مغرور شدم و این یه تلنگر بود چه تلنگر به جایی؛ چون من این نکته طلایی رو فراموش کرده بودم:
«خشوع در مقابل خداوند وقتی مهارتت بالا میره»
«من بدون هدایت خداوند هیچی نیستم»
در لحظه تصادف که خیلی برام غیر منتظره بود و درست لحظه ای اتفاق افتاد که که اصلا فکرشو نمیکردم خیلی ترسیدم مامور راهنمایی رانندگی که ترسم و دید گفت آروم باش و منو راهنمایی کرد که گوشه میدون پا رک کنم تا ترافیک نشه و طرف مقابل عکسها رو گرفت تا به پلیس ارایه بده و من گفتم دیگه کار تمومه من اصلا از قوانین و اینکه باید تو لحظه تصادف چی کار کنم هیچی نمیدونستم و نمی دونستم تو این شرایط کی مقصره و راننده ماشین مقابل همش داشت از خودش دفاع میکرد و من و مقصر جلوه می داد از طرفی تو دلم ناراحت بودم که به جای کمک به همسرم الان براش درد سر درست کردمو…
دوباره شروع کردم تا ذهنم و کنترل کنم تا بتونم خودمو به جریان هدایت بسپارم :خدایا خودت هدایتم کن من نمیدونم چی بگم خدایا من به امید تو پا روی ترسم گذاشتم…انگار یه چیزی تو دلم گفت تو سکوت کن اگه طرف مقابل سرو صدا میکنه تو هیچی نگو یه دفعه مامور راهنمایی و رانندگی داد زد سر اون آقا که اینقدر داد و بیداد نکن الان پلیس میاد مشخص میشه و رو کرد به من و گفت خانم شما از کجا میومدی ؟ من گفتم از پایین
بعد گفت خوب هر کس از پایین میاد حق تقدم با اونه … آقا شما مقصری! راننده تاکسی دیگه زد به سیم آخر که من عمرا خسارت نمیدم و …مقصر این خانومه و تو دلم شروع کردم به شکرگزاری که خدایا قربونت برم چقدر سریع الجوابی خدایا شکرت من مغرور شدم ولی همین که تو رو صدا کردم دوباره جوابمو دادی و هدایتم کردی خلاصه همسرم اومد و بقیه کارها رو انجام داد و من رفتم دنبال بچه ها و نتیجه این شد که بعد از کارشناسی بیمه حتی پول بیمه بیشتر از پول خسارت ماشین هم شد و همه از کمک الله بود و کارها روون پیش رفت اون وقتی که من متواضع شدم در مقابل خداوند که خدایا من خراب کردم تو بساز خدایا من نمیدونم تو درستش کن …
و نکته دیگه اینکه استاد گفتن حتی وقتی خودت راه حل رو میدونی بگو:« خدایا من فکر میکنم این درسته ولی تو بهتر میدونی» چقدر زیبا… چقدر نکته عالی که نه فقط وقتی نمی دونی بلکه همیشه بذار کارها و خدا انجام بده حتی وقتی خودت میدونی… و من باید این و بیشتر تمرین کنم
و نکته بعدی: مهم گفتن این جمله نیست مهم داشتن این نگرش است که واقف باشیم که من نمیدونم خدایا تو هدایتم کن تو میدونی و اینطوری فیلتر ذهن من اینه که من نمیدونم خدایا تو هدایتم کن پس آگاه هستیم به دریافت نعمتها(یاد یکی دیگه از فایلها که فکر میکنم گفت و گو با دوستان باشه افتادم که رزای عزیز گفتن من این حرف استاد بک گراند لپتام هست که خدایا من نمیدانم تو میدونی…و چقدر اون فایل هم دلنشین بود)
نکته بعدی که حتی اگه به هوش مصنوعی با اینهمه دقتش اگه تکیه کنی شرکه ! منم یه مواقعی برای خیلی از مسایل از یوتیوب کمک میگرفتم ولی الان که فکر میکنم میبینم نه در حد کمک که به عنوان راه حل اول و آخر بهش نگاه میکردم و فراموش میکردم از خداوند هدایت بخوام این هم تلنگر خوبی برای من بود
خدایا کمکم کن ایمانم رو بیشتر کنم تا بیشتر بدونم که نمیدونم تا بیشتر از تو کمک بخوام تا بیشتر الهامات و جوابها رو دریافت کنم
من از وقتی این فایل و شنیدم اول صبح وضو میگیرم و میگم خدایا برای تمام تصمیمات امروزم :ایاک نعبد و ایاک نستعین خدایا امروز لطف کردی در حق من و منو بیدار کردی پس خدایا امروزم و تو بساز و چقدر خوبه با این مناجات روزم رو شروع میکنم…
استاد عزیزم ممنونم مریم جان شایسته عزیزم سپاسگزارم برای تمام فایلها و همین طور این فایل ارزشمند
انشاالله که با عمل به آگاهی های این فایل ها به زیبا تر شدن جهان کمک کنیم
درود و سلام به شما استاد گرانقدر
یکی مورد که الان خاطرم اومد
بله از سپردن بگم
سپردن به نیرویی که کمک من میکنه
ی روز میخاستم از خونه برم دو تا کوچه اونورتر دنبال پسرم از مهد
اومدم بگم خدایا به تومیسپارم
یهو ذهنم کفت اخه ی کوچه میری حلو دیکه سپردن نمیخاد و رد شدم
من عادت هوبی دارم اکثر اوقات میگم خدا یا یه امید تو و الان که دیگه بیشتر شده
و اون روز نسپردم
و داشتم تو کوچه میرفتم احساس کردم یکی داره پشت سرم میاد یهو برگشتم و نا خدا اگاه احاسم کفت فرار کن نمیدونم چرا
کوچه خلوت بود و اون اقا یهو ی جوری حمله کرد نمیدونم چرا
فکر کنم قصد دزدی ویزی داشت گوشی رو هم نبرده بودم که خلاصه زیاد ازش نگم فقط در همین حد که نسپردم
و یا یاد کرفتم زهراااااا در هر کاری بگو سپردم
و از اون زوز به بعد هر حرکتی میخام بکنم از خداوند همراهی میخام حتی کار کوچک
و انقدر قشنگ اون کار راحت انجام میشه وقتی نجنگم
هر موقع خودم میخاستم درست کنم من بلدم انگار سخت پیش میره
به قولی نمک غذا رو هم از خدا بخاه و حتی ی سوپری
و مسافرتی که میخاستیم برگزدیم همه گفتتند شلوغه ولی ما سپردیم همه چیزم به خدا و لنقدر خلوت و تعجبی بود 12 فروردین حاده شمال که نگو
و ما ذوق زده از سپردن
و وقتی میسپاری انقدر قشنگ میچینه که نگوووو
همون جور که برای شما استاد نازنینم چیده
و این ندای و هدایت با گوش دادن زیاد پر رنگتر میشه واضح صداشو میشنوی و شما استلد بهش قدرتی دادی که اینجوری براتون کار میکنم و با توکل به خدا ما هم به این درجه از رهایی و سپردن و هدایت برسیم
بسم الله الرحمن الرحیم
هُوَ ٱلَّذِی یُنَزِّلُ عَلَىٰ عَبۡدِهِۦٓ ءَایَٰتِۭ بَیِّنَٰتٖ لِّیُخۡرِجَکُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ بِکُمۡ لَرَءُوفٞ رَّحِیمٞ
اوست که بر بنده اش آیات روشنى نازل مى کند، تا شما را از تاریکى ها به سوى نور بیرون آورد و یقیناً خدا نسبت به شما رئوف و مهربان است
سوره حدید آیه 9
کپیشده از برنامه قرآن نور
سلام به صاحب اختیارم سلام به خالقم که مرا از ظلمات به سوی نور هدایت کرد بر من منت نهاد و هر لحظه دارد مرا پرورش می دهد و آگاهی هایش را در من جاری می سازد
سلام خداوند به خودم به استادان عزیزم و دوستان قشنگم
سلام خداوند به خودم که وقتی بر میگردم به گذشته که چطور شد که خداوند منو به سمت نور هدایت کرد هر چقدر فکر میکنم میبینم کار بزرگی انجام ندادم این خداوند رحمان و رحیم بوده که بند بوده به بهانه تا من یه لحظه برگردم به سمت معبودم تا مرا به سوی خودش هدایت کند واقعا خداوند یک بهانه کوچک می خواهد تا بنده اش را هدایت کند
چه منطقی محکم تر از آیه فوق که میگه خداوند رئوف و رحیم و مهربان و دلنواز هست تا برگردیم به سمت خدا مارو می بخشه و مارو به سوی نور به سوی خودش هدایت می کنه و ناز مارو میکشه و به قول استاد سوار بر شانه خداوند در یک جنگل زیبا سوت زنان از زندگیمون لذت میبریم
خدایا ای الهه من ای معبود من سپاسگزارم که از من درگذشتی و مرا مورد لطف و رحمت خود قرار دادی مرا بخشیدی و همواره مرا به سوی خودت هدایت می کنی سپاسگزارم
معبود من هر که تو را ندارد هیچ ندارد و هر که تورا دارد همه چیز اذان اوست
من هیچی نیستم بدون تو من وصلم به تو اگر این اتصال قطع بشه یقیناً من مُردم شاید این جسم فیزیکم زنده باشه ولی در اصل مُردَم
پرودگارا چطور وقتی نور به گیاه نرسه گیاه رشد نمیکنه اگر هدایتت و نورت به منِ محتاج به تو نرسه رشد نمیکنم و درآخر از بین میرم از تو می خواهم همواره نورت و هدایتت شامل حال من شود معبودا
خدایا شکرت که قلمم شدی تا بنویسیم هر آنچه که باید نوشته می شد
عشق براتون